خیال محمدتقی ← بوستان خیال
معرف
خیال، محمدتقى ← بوستان خیال#
متن
خیال، محمدتقى ← بوستان خیالNNNNخَیال‌الظِّل، گونه‌اى نمایش عروسکى سایه‌اى در سرزمینهاى عربى، به‌ویژه مصر و شام (براى انواع دیگر این نوع نمایشها در جهان اسلام ← سایه‌بازى*). در زبان عربى، خیال به معناى پندار، گمان و شَبَح (براى نمونه ← خلیل‌بن‌احمد، ج 4،ص 305؛ ذیل «خول»؛ جوهرى، ذیل «خیل») و ظِل به معنى سایه است (براى نمونه ← خلیل‌بن احمد؛ جوهرى، ذیل «ظلل»)؛ ازاین‌رو ابراهیم حماده (ص 8 ـ9) ترکیب خیال‌الظل را به معنى سایه پَرهیب دانسته که به جاى «ظل‌الخیال» یا «ظلِ خیال» (ترکیبى فارسى) به کار رفته است، اما موره(ص 59ـ61) بر آن است که از سدة سوم هجرى، خیال براى نمایش با بازیگران زنده به‌کار مى‌رفته و خیال‌الظل نیز، به معناى «نمایش سایه‌اى»، بعدها با پدیدار شدن این هنر در سرزمینهاى عربى به کارگرفته شده تا این نوع نمایش را از نمایش زنده متمایز سازد. تفکیک این دو هنر در برخى منابع اسلامى (براى نمونه ← ابن‌حِجّه، ص 53؛ ابن‌ایاس، ج 1، قسم 2، ص 174)، نظر موره را به نوعى تأیید مى‌کند. وى (ص 61) همچنین بر آن است که برجاى ماندن چند نمایشنامة خیال‌الظل از ابن‌دانیال (متوفى 710)، شباهت لفظى خیال و خیال‌الظل و اصطلاحات مشابه در این دو و نیز توجه شاعران به خیال‌الظل موجب این تصور شده که فقط نمایش خیال‌الظل در تمدن اسلامى رواج داشته، حال آنکه برخى اختلافات در منابع اسلامى، میان گزارشهاى راجع به خیال‌الظل و خیال، گواه بر تفاوت این دو است، از جمله کاربرد افعالى از ریشة «عَمَلَ» و «صَنَعَ» براى اجراى خیال‌الظل، در برابر «خَرَجَ» براى اجراى خیال.براى اجراى یک نمایش خیال‌الظل، معمولاً صحنه‌اى ثابت با یک حایل چوبى برپا مى‌کردند تا عروسکْ گردان را که مُخَیِّل (← ابن‌هیثم، ص 408)، محرِّک (← ابن‌حجّه، همانجا)، مُخایل (ابن‌ایاس، ج 5، ص 192)، خَیالى (← موره، ص 58) یا لاعب (← احمد تیمور، ص 19) نامیده مى‌شد، از چشم تماشاگران پنهان کنند. در بالاى این حایل، چهارچوبى به ابعاد تقریبى 1 متر در 5ر1 متر باز و پارچه سفیدى به عنوان پرده بر آن آویزان مى‌شد (ابراهیم حماده، ص 14ـ17) که إزار (براى نمونه ← ابن‌هیثم؛ ابن‌حجّه، همانجاها؛ احمد تیمور، ص 23)، سِتر (براى نمونه ← نواجى، ص 204)، شاش/ شاشه یا سِتارَه (موره، ص 53؛ ابراهیم حماده، ص 16) نام داشت. گاه نیز براى نمایش اتاقکى ساخته مى‌شد که رو باز بود و عروسک‌گردانان در آن قرار مى‌گرفتند (احمد تیمور، ص 19؛ ابراهیم حماده، ص 19ـ20). نور لازم براى اجراى نمایش به وسیلة شمع، چراغ یا فانوس (ابراهیم حماده، ص 16؛ موره، همانجا)، معمولاً از پشت به نحوى که عروسک‌گردانان در تاریکى قرار گیرند، به عروسکها تابانده مى‌شد و تماشاگران که در تاریکى نشسته بودند، سایه‌هاى عروسکها را که بر پرده مى‌افتاد، مى‌دیدند (ابراهیم حماده، ص 17). عروسکهاى نمایش یا شُخُوص/ أشخاص (← ابن‌جوزى، ص 174؛ احمد تیمور، همانجا) معمولاً در ابعادى کوچک‌تر از اندازة طبیعى و به صورت دو بُعدى و مَفصَل‌دار و نیم‌شفاف، از پوست و چرم حیواناتى چون گاو یا با مقوا و چیزهایى از این دست ساخته مى‌شد و اعضاى بدنشان با تکان دادنِ میله یا تکه‌هایى از چوب، به ویژه چوب آلِش یا نى که در عروسک فرو مى‌شد، به حرکت در مى‌آمد (احمد تیمور، ص 19ـ20؛ ابراهیم حماده، ص 16؛ قاجه، ص 241).دربارة تاریخ پیدایش خیال‌الظل آراى متنوعى وجود دارد. باتوجه به پیشینة این هنر در شرق و جنوب آسیا، بیشتر صاحب‌نظران برآن‌اند که این هنر از این مناطق به سرزمینهاى اسلامى راه یافته است (← موره، ص 61؛ ابراهیم حماده، ص 32ـ37). به نظر قاجه (ص 237ـ238) این هنر از چین به مغولستان و در سدة پنجم و ششم به ایران و با بسط قدرت سلجوقیان، از آنجا به سرزمینهاى عربى راه یافته است، اما بنابر شواهد تاریخى، پیشینة حضور خیال‌الظل در سرزمینهاى اسلامى کهن‌تر است و نخستین‌بار ابن‌هیثم (متوفى ﺣ 430)، بدون تصریح به واژة خیال‌الظل، به توضیح فرایند دیدن سایه‌هاى در حال نمایش پرداخته است (← همانجا). پس از وى، ابن‌حزم (متوفى 465) در شعرى حیات آدمیان و آمدن و رفتن نسلها را به آمد و رفت سایه‌ها بر پرده خیال‌الظل تشبیه کرده است، اما آنچه وى بدان اشاره مى‌کند، ظاهراً دستگاهى شبیه «فانوس خیال» بوده است (← موره، ص 47). فانوس خیال وسیله‌اى مرکّب از شمع یا چراغى در وسط چرخى بود که بر گرد آن نیز پرده‌اى استوانه‌اى قرار مى‌گرفت این استوانه بر اثر جریان هواى گرم حاصل از سوختن شمع به دور آن مى‌چرخید و سایة اشکال که میان منبع نور و پرده در داخل فانوس قرار داشت، بر جدار بیرونى به صورت متحرک دیده مى‌شد. خیام نیز در یک رباعى از فانوس خیال با مضمونى مشابه شعر ابن‌حزم نام برده (← ص 101) و قاجه (ص240ـ241) ضمن اشاره به آن رباعى، فانوس خیال را شکل ابتدایى خیال‌الظل دانسته است. ظاهراً خیال‌الظل بعدها نیز منبع الهام شاعران، خاصه عرفا، و مثالى از احوال آدمیانِ فانى بوده است (براى نمونه ← ابن‌جوزى، همانجا؛ ابشیهى، ج 2، ص 374؛ ابن‌سودون، ص 176). در ابتداى برخى نمایشهاى خیال‌الظل نیز گاه یکى از عروسکهاى نمایش به نام «وصّاف» یا مجرى اصلى نمایش (رئیس) اشارات مختصرى به ویژگیهاى عرفانى خیال‌الظل مى‌کرد (← ابراهیم حماده، ص 144؛ موره، ص50). در سده‌هاى چهارم تا دهم اسلامى، اجراى خیال‌الظل رونق داشت و انواع پیشرفته آن با محتوا و مضامین گوناگون اجرا مى‌شد.نمایشها معمولاً براساس نمایشنامه‌ها یا متون داستانى ویژه اجرا مى‌شدند و عروسک‌گردانان ضمن اجرا، از قول عروسکها سخن مى‌گفتند. نمایشها صرفاً در تاریکى شب اجرا مى‌شد تا سایه‌ها قابل رؤیت باشند (موره، ص 54). محافل شبانة لااُبالیان، گدایان و بنوساسان در مکانهایى مثل میخانه‌ها محل مناسبى براى اجراهاى غیررسمى و حتى مبتذل این هنر بود (براى نمونه ← ابن‌دانیال، ص 138؛ موره، ص50ـ56). هنرمندان خیال‌الظل و تماشاگران آن نیز مردمانى بى‌خانمان وصف شده‌اند که به دزدى، راهزنى، و انجام دادن امور غیراخلاقى مى‌پرداختند (← جرجى زیدان، ص 21ـ22). این هرزگیها گاه چنان آشکار و زننده مى‌شد که واکنش حاکمان را به همراه داشت، چنان‌که جقمق، سلطان مملوک، در 855 «اصحاب خیال‌الظل» یعنى مجریان این هنر را بازخواست کرد و فرمان داد تا عروسکها و لوازم کارشان را بسوزانند و ایشان را از اجراى این هنر باز دارند (← سخاوى، ص 353). بازارها، کویها، قهوه‌خانه‌ها و مجالس عروسى در خانه‌ها نیز از دیگر محافل اجراى خیال‌الظل بود (جرجى زیدان، ص 22؛ احمد تیمور، ص 23ـ24؛ ابراهیم حماده، ص 9). جرجى زیدان (ص 21) به رواج نمایشهاى خیال‌الظل در بیروت اشاره مى‌کند. برخى اعیان نیز اصحاب خیال‌الظل را براى اجراهاى خصوصى به خانه خود دعوت مى‌کردند (← موره، ص 58). گاه نیز تالار بزرگى، شبیه تالار سینماى امروزى، به نمایش خیال‌الظل اختصاص مى‌یافت (ابراهیم حماده، ص 101، تصویر).خیال‌الظل مورد توجه بزرگان و حاکمان نیز بود، چنان‌که فاطمیان و صلاح‌الدین ایوبى به آن علاقه داشتند (← ابن‌حجّه، ص 53). اشرف شعبان، سلطان مملوک، در 778 اصحاب خیال‌الظل را با خود به حجاز برد تا در آنجا نیز براى وى به اجرا بپردازند (ابن‌ایاس، ج 1، قسم 2، ص 174). به نظر مى‌رسد که نمایشهاى اجرا شده در برابر بزرگان، کمتر از نمایشهاى عمومى ابتذال داشته و متون نمایشنامه‌هاى آنها از نظر ادبى فاخر بوده است (← موره، همانجا)؛ هرچند براساس گزارش ابن‌حجّه (همانجا)، قاضى فاضل نمایش اجرا شده در حضور صلاح‌الدین ایوبى را به تمامى هزل مى‌دانست. نمایشنامه‌هاى فاخر معمولاً دور از ابتذال و گاه اخلاقى و داراى ارزش ادبى بودند، مانند نمایش العاشق و المعشوق که در میانة سدة سیزدهم در دمشق اجرا مى‌شد (موره، همانجا).از کهن‌ترین نمایشنامه‌هاى برجاى مانده از خیال‌الظل باید به سه اثر طیف الخیال، عجیب و غریب و المُتیَّم و الضائع الیتیم از ابن‌دانیال*، کحّال، ادیب، طنزپرداز و شاعر مصرى اشاره کرد که نمونه‌هایى کم‌نظیر از ادبیات عامیانه و دربردارندة مضامین مختلفى از حیات اجتماعى مصر به‌شمار روند (← عمرفرّوخ، ج 3، ص 707؛ براى متن این نمایشنامه‌ها ← ابراهیم حماده، ص 143 به بعد). ظاهراً متون خیال‌الظل بیشتر دستورالعملهایى براى نمایشگران بوده‌اند و بداهه‌سازى عنصرى مهم در این هنر به شمار مى‌آمده است (← د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).هر نمایش یا «بابه» (← ابراهیم حماده، ص 139، 143) معمولاً داراى دو بخش اصلى بود (← د. اسلام، همانجا). بخش نخست، که یک شخصیت عروسکى با نام «مقَدِّم» آن را اجرا مى‌کرد، موزون و مُقَفّى و دربردارندة ستایش خدا و رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و گاه در اشاره به ویژگیهاى رمزآمیز و عرفانى خیال‌الظل و آوازى در ]مقام [راست و تحیّت به تماشاگران بود و بخش دوم به موضوع اصلى داستان یعنى فصول (پرده‌هاى نمایش) آن مى‌پرداخت (احمد تیمور، ص20؛ ابراهیم حماده، ص 144 به بعد)؛ برخى نمایشها نیز فقط یک فصل داشتند (د. اسلام، همانجا). زبان اکثر نمایشها عامیانه بود و شعر نیز در آن جایگاهى خاص داشت، چنان‌که بخش اول نمایشها معمولا در قالب زَجَل*، نوعى شعر عامیانه، اجرا مى‌شد (احمد تیمور، همانجا). على‌بن سودون بَشبَغاوى، هنرمند نامدار خیال‌الظل در سدة نهم در مصر و شام، آوازه‌اى بلند در سرودن اشعار و هرزه‌گویى در آنها داشت (← ابن‌عماد، ج 7، ص 307ـ308). موسیقى نیز معمولاً همراه نمایشهاى خیال‌الظل به اجرا در مى‌آمد و دسته‌اى از نوازندگان، عروسک‌گردانان را همراهى مى‌کردند (← موره، ص 54؛ د. اسلام، همانجا). کار اصلى اجرا، از جمله سرپرستى نمایش، به حرکت درآوردن اکثر عروسکها و سخن گفتن از قول ایشان در بیشتر پرده‌ها را «رئیس» برعهده داشت و به سبب عمدتاً موروثى بودن این پیشه (← احمد تیمور، ص 19؛ موره، ص 54ـ 55)، اعضاى گروه، به‌ویژه پسر و دختر خردسال رئیس که از اعضاى گروه بودند، او را «پدر» نیز مى‌خواندند. رئیس معمولاً فردى سالخورده و باتجربه بود و داستانهاى زیادى از اجراهاى هنرمندان گذشته مى‌دانست و در ادب، ادب عامیانه، شعر و بداهه و بذله‌گویى دستى توانا داشت و هر اجرا را متناسب با احوال و ذوق حاضران رهبرى مى‌کرد (ابراهیم حماده، ص 16ـ19). در اجراى نمایش گاه زنان نیز همکارى مى‌کردند (براى نمونه ← نواجى، ص 204). عروسکهاى نمایش در سبدهایى (ابراهیم حماده، ص 144) در دسترس عروسک‌گردانان یا در دو جعبه در سمت راست و چپشان قرار داشت تا از راست برگیرند و پس از اجرا در چپ بگذارند (همان، ص 45).موضوعات رایج نمایشهاى خیال‌الظل اینها بودند : داستانهاى ساده و عامیانه (جولائى، مقدمة فرهاد ناظرزاده کرمانى، ص 19) با مجموعه‌اى از اتفاقات ناگوار و سوءتفاهمات پیش آمده براى شخصیتها، در مکانهاى آشنا مانند بازار و حمام (← احمد تیمور، ص 23ـ29)، با عناصر نمایشهاى شادى‌آور بزن و بکوب و زدوخورد عروسکها یا استفاده از موجودات ناقص‌الخلقه (← د.اسلام، همانجا) و رخ دادن حوادث عجیب (براى نمونه ← احمد تیمور، ص 29) یا داستانهاى عاشقانه (براى نمونه ← موره، ص 57)؛ برخى حوادث مهم سیاسى مانند حوادثى از جنگهاى صلیبى، مثلاً در نمایشى فکاهى حرب‌العجم (← ابراهیم حماده، ص 46)، یا صحنه به دار آویختن طومان‌باى، آخرین حاکم مملوک مصر، توسط عثمانیان (ابن‌ایاس، ج 5، ص 192)؛ یا جنبه‌هاى مختلفى از تحولات و رویدادهاى اجتماعى و سیاسى در اوایل سده چهاردهم (موره، ص 54). داستانها گاه بسیار طولانى بودند و طى چند شب به نمایش درمى‌آمدند (احمد تیمور، ص 23؛ براى عناوین برخى نمایشنامه‌هاى خیال‌الظل ← همان، ص 23ـ29). در اوایل سدة چهاردهم، گاه نمایشهایى با موضوعات خاص کودکان براى ایشان به‌اجرا درمى‌آمد (موره، همانجا). از اوایل این قرن تا اواسط آن، خیال‌الظل به سرعت رو به افول نهاد و به‌تدریج، سینما جاى آن را گرفت (احمد تیمور، ص 19). ابوسلیمان معمارى، ابوسیّاح، حاج‌حسن قَشّاش و فرزندش، درویش، از آخرین افرادى بودند که به اجراى این هنر در مصر و شام پرداختند (← احمد تیمور، همانجا؛ موره، ص 54ـ55).منابع : ابراهیم حماده، خیال‌الظلّ و تمثیلیّات ابن‌دانیال، ]قاهره 1963[؛ محمدبن احمد ابشیهى، المستطرف فى کلّ فنّ مستظرف، بیروت 1989؛ ابن‌ایاس، بدائع‌الزهور فى وقائع‌الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره 1402ـ1404/1982ـ1984؛ ابن‌جوزى، المدهش، بیروت 1977؛ ابن‌حِجَّه، ثمرات‌الأوراق، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت 1407/1987؛ ابن‌دانیال، المختار من شعر ابن‌دانیال، اختیار خلیل‌بن ایبک صفدى، چاپ محمد نایف دلیمى، موصل 1399/1979؛ ابن‌سودون، دیوان نزهة‌النفوس و مضحک‌العبوس، چاپ منال محرم عبدالمجید، قاهره 1424/2003؛ ابن‌عماد؛ ابن‌هیثم، کتاب‌المناظر، المقالات 1ـ:3 فى‌الابصار على الاستقامة، چاپ عبدالحمید صبره، کویت 1404/ 1983؛ احمد تیمور، خیال‌الظل و اللعب و التماثیل المصورة عندالعرب، قاهره 1423/2003؛ جرجى زیدان، مُذَکِّرات جرجى زیدان، چاپ صلاح‌الدین منجد، ]بیروت[ 1968؛ احمد جولائى، جستارهائى در نمایش معاصر عرب، ج 1، تهران 1378ش؛ اسماعیل‌بن حماد جوهرى، معجم‌الصحاح : قاموس عربى ـ عربى، چاپ خلیل مأمون شیحا، بیروت 1428/2007؛ خلیل‌بن احمد، کتاب‌العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم 1405؛ عمربن ابراهیم خیام، رباعیات حکیم خیام نیشابورى، با مقدمه و حواشى به اهتمام محمدعلى فروغى و قاسم غنى، تهران 1362ش؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، کتاب‌التبر المسبوک فى ذیل السلوک، بولاق 1296/ 1878، چاپ افست قاهره ]بى‌تا.[؛ عمر فرّوخ، تاریخ الادب‌العربى، ج 3، بیروت 1989؛ جمعه احمد قاجه، المَسرَح و الهویة‌العربیة: بحث فى جذور و اصول المَسرَح عندالعرب منذالقدم، قبرس 2001؛ محمدبن حسن نواجى، کتاب حلبة الکمیت فى الادب و النوادر و الفکاهات المتعلقة بالخمریات، ]قاهره [1357/ 1938؛EI2, s.v. "Khayāl al-zill" (by J. M. Landau); Shmuel Moreh, "The shadow play (khayāl al-zill) in the light of Arabic literature", Journal of Arabic literature, XVIII (1987).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مژگان غفاری و علیرضا اشتری تفرش

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده