خیار
معرف
میوة خوراکى گیاه کوکومیس ساتیووس از خانوادة کدوییان
متن
خیار، میوة خوراکى گیاه کوکومیس ساتیووس از خانوادة کدوییان . ساقة این گیاه علفى و پیچک‌دار، خوابیده و پوشیده از تارهاى خشن است و برگهاى بزرگ و منقسم به لوبهاى زاویه‌دار و دندانه‌دار، گلهاى زردرنگ درشت و میوه سبزرنگ در اندازه‌هاى متفاوت دارد. منشأ اصلى آن، شمال هندوستان و دامنه‌هاى کم‌ارتفاع هیمالیا است (زرگرى، ج 2، ص 406ـ407)، اما امروزه به علت اهمیت خوراکى آن در اغلب نقاط دنیا کشت مى‌شود. خیار گیاهى زود رشد است و به همین سبب در بسیارى از مناطق دو یا سه بار در سال کاشته مى‌شود (طباطبائى، کتاب 1، ص 899).واژگان. در عربى علاوه بر واژة خیار، قِثّاء و قَثَد را نیز به کار برده‌اند. در قدیم این واژه‌ها خلط شده و براى نژادها یا گونه‌هاى مختلف به‌کار رفته است (← هروى، ص250؛ الفلاحة‌النبطیة، ج 2، ص 886، 891؛ حکیم مؤمن، ص 201ـ202)؛ چنان که گاه خیار چنبر (← ادامة مقاله)، گونه‌اى خربزه، و گاه گیاه Cucumis chate L. (← ابن‌سینا، ج 1، کتاب 2، ص 715، پانویس) قِثّاء خوانده شده، ولى معمولاً خیار و قثد را براى همان خیار خوراکى معمولى به کار برده‌اند (← هروى، ص 250، پانویس؛ حکیم مؤمن، همانجا). ظاهراً از قدیم در میان پارسى‌زبانان، واژه‌هاى خیار بادرنگ (← میدانى، ص 501) و بادرنگ (براى این واژه ← بادرنگ*) براى نامیدن خیار مرسوم بوده است. هنوز هم در یزد، کرمان، شیراز و افغانستان این واژه‌ها به کار مى‌رود (هرن ، ذیل «بادرنگ»؛ پورداود، ص 81 ، پانویس). برخى مؤلفان، خیار و بادرنگ را متفاوت دانسته‌اند (← ادامة مقاله)، لذا شاید بادرنگ، نژاد خاصى از خیار بوده است. در منابع فارسى، واژه‌هاى دیگرى براى خیار وجود دارد که گاه بر مرحلة خاصى از رشد و نمو خیار دلالت دارد (← شمس‌منشى، ص 154؛ شمس فخرى اصفهانى، ص 204ـ205؛ اسدى طوسى، ذیل «غاوشو»)، و گاه به نژادهاى مختلف خیار اطلاق مى‌شود (شمس منشى، ص 185).تاریخچة کشت. طبق شواهد تاریخى، بیش از سه هزار سال است که بشر به کشت خیار مى‌پردازد (طباطبائى، همانجا). خیار در فلسطین رایج بوده و بخشى از غذاى مردم فقیر بوده است. بنى‌اسرائیل در تنگنا و گرما از جمله رؤیاى خیار سرزمین مصر را مى‌دیدند ( > دانشنامه معیار کتاب مقدس< ، ذیل "Cucumber"؛ نیز ← سفر اعداد، 5:11؛ بقره: 61). در الفلاحة‌النبطیة، در دو مبحث مجزا کشت و کاربردهاى قِثْاء بُستانى (= خیار چنبر؛ ← ج 2، ص 886 ـ891) و خیار (ج 2، ص 891 ـ892) آمده است. ظاهراً کسدانیان براى تغییر خواص دارویى و غذایى میوه، شیوه‌هاى خاصى را براى جوانه‌زنى و رشد آن به کار مى‌بردند (← همان، ج 2، ص 886 ـ890) که امروزه در علم فیزیولوژى گیاهى، تحت عنوان تنش ها مطالعه مى‌شود. وجود زمین شنى مرطوب (همان، ج 1، ص 346)، کود مناسب (همان، ج 2، ص 887)، وجین کردن (همان، ج 1، ص 397)، باد جنوب (همان، ج 1، ص 265ـ266) و کشت در فصل تابستان (همان، ج 1، ص 273) از شرایط مناسب براى محصول‌دهى قثاء و خیار ذکر شده است. این مباحث نیز چون دیگر مطالب الفلاحة النبطیة، در موارد بسیارى آمیخته با خرافات است (← ج 2، ص1330). ابوزکریا یحیى‌بن محمد، معروف به ابن‌عوّام (عالم کشاورزى اشبیلى)، در کتاب‌الفلاحة (تألیف در اواخر سدة ششم یا نیمة اول سدة هفتم)، گفته‌هاى حکما و نیز تجربیات خود را دربارة کشت خیار به تفصیل آورده است (← ج 2، قسم 1، ص 205ـ215).رشیدالدین فضل‌اللّه همدانى، وزیر دانشمند ایلخانان، نیز مطالبى دربارة چگونگى کشت و نوع محصول خیار در اقلیمهاى مختلف نگاشته است (← ص 178ـ180). ابونصرى هروى مؤلف ارشادالزراعه (تألیف در 921؛ ص 126ـ127)، بادرنگ و خیار را از هم متمایز دانسته و مطالبى دربارة کشت هر دو آورده است (نیز ← ناصرخسرو، ص 93).در پزشکى. خیار و قثاء را سرد و مرطوب و مولّد بلغم لَزِج دانسته‌اند (← رازى، ج 21، قسم 1، ص 292، به نقل از ابن‌ماسویه؛ طبرى، ص 380؛ ابن‌زُهر، ص 119؛ انطاکى، ج 1، ص 168). دیوسکوریدس (پزشک و گیاه ـ داروشناس یونانى سدة اول میلادى؛ ص 202) قثاء بستانى را مُبَرِّد، مُلَیِّن شکم، مناسب براى معده و مُدرّ و ضَماد برگش را براى هارى مفید دانسته است. جالینوس خواص قثاء بستانى را شبیه خربزه مى‌داند جز اینکه رطوبتش کمتر است. اریباسیوس (پزشک یونانى، ﺣ 326ـ404م)، به‌سبب نیروى جلاى خیار، آن را جلادهندة دندان دانسته است (هر دو به نقل رازى، ج 21، قسم 1، ص290ـ292). بنابه آنچه در الفلاحة‌النبطیة آمده خیار کوچک و گرد آسان‌تر هضم مى‌شود (ج 2، ص 892)، مخصوصاً مغز آن (اسحاق‌بن سلیمان اسرائیلى، ج 3، ص 19). حکیم مَیْسَرى، مؤلف کهن‌ترین دانشنامة طبى به شعر فارسى (قرن چهارم؛ ص 176، 204، 218ـ219، 244، 253) خوردن خیار را در هنگام ابتلا به وبا، براى کاهش درجة تب و موارد دیگر مفید دانسته است. هروى، مؤلف قدیم‌ترین دارونامة بازمانده به زبان فارسى (تألیف در سدة پنجم؛ ص 250)، خیار و قثاء را پاک‌کنندة کلیه و مثانه و برطرف‌کنندة سوزش ادرار مى‌داند. ضماد خیار به همراه مواد دیگر بر روى سر، در بهبود مالیخولیا مؤثر است (اخوینى بخارى، ص 243). در بیماریهاى پوستى از جمله بَهَق (← همان، ص 591ـ592) و حَکّه و جَرَب (همان، ص 595ـ596) باید از خوردن مواد تر از جمله خیار پرهیز کرد. استعمال کوبیدة تخم قثاء بر پوست، صورت را نیکو و درخشان مى‌کند (مجوسى، ج 2، ص 113). ابن‌سینا (ج 1، کتاب 2، ص 715) خواص تخم قثاء را از تخم خیار بهتر و رسیدة آن را نیکوتر و لطیف‌تر مى‌داند. ابن‌بطلان (حکیم و طبیب بغدادى قرن پنجم؛ ص 43) ضمن تمایز میان خیار و خیاربادرنگ، خیار را سردتر و لطیف‌تر دانسته است (نیز ← ابن‌ابى‌الصلت، ص 369).جرجانى (ص 14، 59، 76، 105، 151)، خیار و خیارباردنگ را دو میوه مجزا دانسته اما بیشتر خواص آنها را باهم آورده است (نیز ← ابن‌بیطار، ج 2، ص 81؛ انصارى شیرازى، ص 157). انطاکى (ج 1، ص 168)، خیار را شامل دو نوع بلند و گرد مى‌داند (نیز ← الفلاحة‌النبطیة، ج 2، ص 891) و به عقیدة او خیار یرقان را بهبود مى‌بخشد. خواصى که انطاکى (ج 1، ص290) براى قثاء برشمرده تقریباً شبیه خیار است، اما تخمهاى این دو گیاه در برخى خصوصیات متفاوت‌اند (نیز ← حکیم مؤمن، ص 201ـ202؛ عقیلى علوى شیرازى، ص 673، 677).در روایات دینى نیز به خوردن خیار همراه نمک و خوردن آن از قسمت ته میوه توصیه شده است (← برقى، ج 2، ص 376؛ بیضون، ص310). امروزه برخى خواص خیار شناخته شده، از جمله اینکه مدرّ و تصفیه‌کننده خون و حل‌کننده اسید اوریک و اوراتها (نمک اسید اوریک) است. همچنین براى دانة آن اثر ضدکرم قائل‌اند. اما مهم‌ترین استفادة امروزى خیار در پزشکى، کاربرد آن در تهیة انواع فراورده‌هاى آرایشى ـ بهداشتى براى پوست است (← زرگرى، ج 2، ص 406ـ407).واژگان خیار و قثاء در ترکیب اسامى برخى گیاهان از قبیل خیار چنبر/ شنبر و قثاءالحمار و جز آن وجود دارد که اغلب شباهت ظاهرى آنها با خیار معمولى سبب این نام‌گذارى بوده است. آنچه که امروزه به نام خیار چنبر مصرف مى‌شود همان گیاه کوکومیس ملو ، واریته Flexuosus Naud، نوعى خربزه است ولى برخى صفات ریختى، آن را یک گونه یا نژاد نیمه‌وحشى بین خیار و خربزه و کدو قرار داده است. بوتة این گیاه بسیار شبیه خیار است ولى میوه آن بلند و باریک، کشیده و کج یا پیچ‌خورده، سبز مایل به سفید، داراى شیارها و برجستگیهاى باریک و زیاد در سطح میوه، و پوستى نازک و کرک‌دار است. گوشت آن خوش طعم نیست (طباطبائى، کتاب 1، ص 978) و در برخى مناطق آن را براى تهیه نوعى خورش و نیز ترشى به کار مى‌برند. در کتب گیاه ـ داروشناسى قدیمى از گیاهى به نام خیار شنبر (معرّب خیار چنیر) یاد شده که معادل علمى امروزى آن کاسیا فیستولا متعلق به خانوادة گل ارغوان و میوه‌اش به نام فلوس* معروف است (← قهرمان و اخوت، ج 1، ص140؛ براى خواص ← رازى، ج20، ص 444ـ445). واژة قثاء نیز در ترکیب اسمى برخى از گیاهان وجود دارد. قثاء هندى، همان خیار چنبر است. قثاء هندى برى، نیز همان سَفَرجَل هندى یا بُل/ بِل با نام علمى آیْگْلِه مارمِلوس از خانوادة مرکّبات است. میوه‌هاى شیرین و خوراکى این درخت، اشتهاآور و مقوى است اما طعم خوبى ندارد (قهرمان و اخوت، ج1، ص85؛ براى تفصیلات ← زرگرى، ج 1، ص497ـ 499). قثاءالحمار یا قثاءبرى، گیاهى است علفى با نام علمى اکبالیوم الاتریوم از تیرة کدو که از همة قسمتهاى این گیاه (مخصوصاً از رسوبى به نام الاتریوم ، شیرة میوة این گیاه) براى مصارف دارویى استفاده مى‌کنند (زرگرى، ج 2، ص 395ـ397؛ براى خواص این گیاه در منابع طب سنّتى ← دیوسکوریدس، ص 356ـ357؛ رازى، ج 21، قسم 1، ص 287ـ293). قثاءالنعام یا قثاءالعظم نیز همان گیاه حنظل است (← حنظل*؛ قهرمان و اخوت، ج 1، ص 126). قثاءالحیة نیز احتمالاً زرآوند طویل با نام علمى آریستولوکیا لونگا از خانواده زرآوند است (← همان، ج 1، ص 234).منابع: ابن ابى‌الصلت، کتاب‌الادویة‌المفردة، در الاغذیة والادویة عند مؤلفى‌الغرب‌الاسلامى، چاپ محمد عربى خطّابى، بیروت : دارالغرب الاسلامى، 1990؛ ابن‌بطلان، تقویم‌الصحة، ترجمة فارسى از مترجمى نامعلوم (اواخر قرن پنجم/ اوایل قرن ششم)، چاپ غلامحسین یوسفى، تهران 1366ش؛ ابن‌بیطار؛ ابن‌زُهر، کتاب‌الاغذیة، در الاغذیة والادویة عند مؤلفى‌الغرب الاسلامى، همان؛ ابن‌سینا؛ قاسم‌بن یوسف ابونصرى هروى، ارشادالزراعه، چاپ محمد مشیرى، تهران 1346ش؛ اخوینى بخارى؛ اسحاق‌بن سلیمان اسرائیلى، کتاب‌الاغذیة، چاپ عکسى از نسخة خطى کتابخانة سلیمانیه، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت 1406/1986؛ على‌بن احمد اسدى طوسى، لغت فرس، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1336ش؛ على‌بن حسین انصارى شیرازى، اختیارات بدیعى (قسمت مفردات)، چاپ محمدتقى میر، تهران 1371ش؛ داوودبن عمر انطاکى، تذکرة اولى‌الالباب ]و [الجامع‌للعجب العُجاب، ]قاهره[ 1416/1996؛ احمدبن محمد برقى، المحاسن، چاپ مهدى رجائى، قم 1413؛ لبیب بیضون، طب‌المعصومین: الرسول و اهل بیته (ع)، بیروت 1424/2003؛ ابراهیم پورداود، هرمزدنامه، تهران 1331ش؛ اسماعیل‌بن حسین (حسن) جرجانى، یادگار در دانش پزشکى و داروشناسى، چاپ مهدى محقق، تهران 1381ش؛ محمدمؤمن‌بن محمدزمان حکیم مؤمن، تحفه حکیم مؤمن، چاپ سنگى تهران 1277، چاپ افست 1378؛ حکیم مَیْسَرى، دانشنامه در علم پزشکى، چاپ برات زنجانى، تهران 1366ش؛ پدانیوس دیوسکوریدس، هیولى‌الطب فى‌الحشائش والسموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان 1952؛ محمدبن زکریا رازى، کتاب‌الحاوى فى‌الطب، حیدرآباد، دکن 1374ـ1393/ 1955ـ1973؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، آثار و احیاء، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران 1368ش؛ على زرگرى، گیاهان داروئى، تهران، ج 1، 1368ش، ج 2، 1367ش؛ شمس فخرى اصفهانى، واژه‌نامه فارسى: بخش چهارم معیار جمالى، چاپ صادق‌کیا، تهران 1337ش؛ محمدبن هندوشاه شمس‌منشى، صحاح‌الفرس، چاپ عبدالعلى طاعتى، تهران 1355ش؛ محمد طباطبائى، گیاه‌شناسى کاربردى براى کشاورزى و منابع طبیعى، کتاب 1، تهران 1365ش؛ على‌بن سهل طبرى، فردوس‌الحکمة فى‌الطلب، چاپ محمدزبیر صدیقى، برلین 1928؛ عقیلى علوى شیرازى؛ الفلاحة‌النبطیة، الترجمة‌المنحولة الى ابن‌وحشیه، چاپ توفیق فهد، دمشق 1993ـ1998؛ احمد قهرمان و احمدرضا اخوت، تطبیق نام‌هاى کهن گیاهان دارویى با نام‌هاى علمى، تهران 1383ش ـ ؛ على‌بن عباس مجوسى، کامل الصناعة‌الطبیة، بولاق 1294؛ احمدبن محمد میدانى، السامى فى‌الاسامى، عکس نسخه مکتوب به سال 601 هجرى قمرى محفوظ در کتابخانه ابراهیم‌پاشا (ترکیه)، تهران 1345ش؛ ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ پاول هرن، اساس اشتقاق فارسى، ]با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان[، ترجمه جلال خالقى‌مطلق، تهران 1356ش؛ هروى؛Ibn Awwām, Le livre de l'agriculture d'Ibn-al-Awam (Kitab al-felahah), tr. J. -J.Clément- Mullet, Paris 1864- 1867, repr. Tunis 1983; The International standard Bible encyclopedia, ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan: William B. Eerdmans, 1979-1988, s.v. "Cucumber" (by Roland K. Harrison).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شمامه محمدی ف

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده