خویی ابوالقاسم
معرف
مرجع تقلید شیعیان، فقیه و اصولى مبرِّز و رجالى صاحب‌نام معاصر و داراى آثارى برجسته در فقه، اصول، رجال و علوم قرآنى
متن
خویى، ابوالقاسم، مرجع تقلید شیعیان، فقیه و اصولى مبرِّز و رجالى صاحب‌نام معاصر و داراى آثارى برجسته در فقه، اصول، رجال و علوم قرآنى. او به گفته خود (1403، ج 22، ص17)، در 15 رجب 1317 (1278ش) در خوى در خانواده‌اى روحانى به دنیا آمد. نسبش به امام موسى‌بن جعفر علیه‌السلام مى‌رسد؛ ازاین‌رو در معجم رجال‌الحدیث (همانجا)، خود را موسوى خویى نامیده و در موارد دیگر نیز با همین عنوان امضا کرده است. برخى منابع، نجفى را نیز به این عنوان افزوده‌اند (رجوع کنید به امین، ج 6، ص 55؛ آقابزرگ طهرانى، 1404، قسم 1، ص 71؛ مشار، ج 1، ستون 240).پدرش، سیدعلى‌اکبر، فرزند سیدهاشم (نخستین فرد این خاندان که در خوى اقامت گزید) در 1285 در خوى به دنیا آمد و در 1307 براى آموختن علوم دینى به عتبات عراق رفت. وى در نجف نزد استادانى چون محمدبن فضل‌على شرابیانى* (فاضل شرابیانى) و محمدحسن مامقانى* درس خواند. در 1315 به خوى بازگشت. در پى ماجراهاى پس از مشروطه، در 1328 به نجف هجرت کرد و از اطرافیان سیدمحمدکاظم طباطبائى یزدى* شد. سیدعلى‌اکبر خویى در 1346 به ایران بازگشت و در مسجد جامع گوهرشاد مشهد به اقامه نماز جماعت پرداخت. در 1314ش در پى خیزش مردم مشهد در اعتراض به جریان کشف حجاب، خیزشى که او نیز از سردمداران آن بود، تبعید شد. او پس از برکنارى رضاشاه دوباره امام جماعت مسجد گوهرشاد شد. سیدعلى‌اکبر در 1331ش، هنگامى که براى زیارت به نجف رفته بود درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. تقریرات درس اصول شرابیانى از آثار اوست (آقابزرگ طهرانى، 1404، قسم 4، ص 1609ـ1610؛ انصارى قمى، ص 54ـ55؛ نیز رجوع کنید به خویى، 1403، همانجا).زندگینامه. سیدابوالقاسم در خوى درسهاى مقدماتى را فراگرفت، سپس به همراه برادرش، سیدعبداللّه (عالم دینى و از مدرّسان مقیم کربلا)، و سایر اعضاى خانواده در 1330 به پدرش در نجف پیوستند (خویى، 1403، همانجا). در نجف پس از تکمیل دروس مقدماتى و آموزش ادبیات عرب متون فقهى و اصولى و نیز فلسفه را نزد استادان بسیارى، از جمله پدرش، میرزاعلى‌آقا شیرازى (رجوع کنید به شیرازى، ص 17؛ انصارى‌قمى، ص 56) و عبدالکریم زنجانى (خان‌محمدى، ص 37) آموخت. در 1338 دروس خارج فقه و اصول را آغاز کرد و نزد استادان ممتاز نجف درس خواند. او در زندگینامه خودنوشتش در معجم رجال‌الحدیث (ج 22، ص 17ـ21، ذیل «ابوالقاسم‌بن على‌اکبر») از ملافتح‌اللّه شریعت اصفهانى* (مشهور به شیخ‌الشریعه)، مهدى مازندرانى، آقاضیاءالدین عراقى*، محمدحسین اصفهانى* (مشهور به محقق اصفهانى) و محمدحسین نائینى* به عنوان شاخص‌ترین و تأثیرگذارترین استادان خود در دوره خارج نام برده و تصریح کرده که نزد دو نفر اخیر بیشتر درس خوانده و از هریک از آن دو، یک دوره کامل اصول فقه و چندین مبحث فقهى را فراگرفته است (نیز رجوع کنید به حسینى‌همدانى، ص37؛ جعفرى‌همدانى، ص28).خویى علاوه بر فقه و اصول، به فراگیرى علوم دیگر نیز پرداخت. او در زندگینامه یاد شده فقط از استادان ممتازش در فقه و اصول نام برده است، ولى قطعآ محمدجواد بلاغى*، استاد وى در کلام، تفسیر و علوم قرآنى و فن مناظره (انصارى‌قمى، ص 56؛ نیز رجوع کنید به سبحانى، ص 46ـ47)، بسیار بر او تأثیر گذاشته است تا آنجا که شاید بتوان بخش مهمى از دو کتاب البیان و نفحات‌الاعجاز را عصاره آموخته‌هاى خویى از بلاغى به شمار آورد. او در البیان (براى نمونه رجوع کنید به ص 28، 68، 71، 219، 303) و نفحات‌الاعجاز (براى نمونه رجوع کنید به ص 7، 29، 42، 44)، بارها از بلاغى و اثر مهم او، الهدى الى دین المصطفى، یاد کرده است. برخى تعابیر او در البیان (ص 68، پانویس 1، ص 71، پانویس 1) به شاگردى وى نزد بلاغى اشاره دارد. شمارى از دیگر استادان خویى عبارت‌اند از: سیدابوتراب خوانسارى* در رجال و درایه؛ سیدحسین بادکوبى* در حکمت و فلسفه؛ سیدعلى قاضى و شیخ‌مرتضى طالقانى و سیدعبدالغفار مازندرانى در اخلاق و سیر و سلوک؛ و سیدابوالقاسم خوانسارى* در ریاضیات قدیم (سبحانى، ص 47؛ انصارى‌قمى، همانجا؛ حسینى همدانى، ص 36، 48ـ49؛ صغیر، ص280). گفته شده استعداد خویى در زمینه هندسه فوق‌العاده بوده است (رجوع کنید به شاکرى، 1418ـ 1424، ج 3، ص 53).خویى (همانجا) گفته است که به چند طریق، اجازه روایت کتب اربعه و دیگر جوامع حدیثى شیعه را دارد که یکى از این طرق از استادش نائینى آغاز مى‌شود. از دیگر مشایخ روایى او سیدعبدالحسین شرف‌الدینِ عاملى* است که از طریق او آثار عالمان اهل سنّت را نیز روایت کرده است (انصارى‌قمى، ص 58). در فاصله سالهاى 1310ش تا 1312ش بسیارى از عالمان طراز اول نجف، از جمله نائینى، محمدحسین اصفهانى، آقاضیاءالدین عراقى، محمدجواد بلاغى، میرزاعلى شیرازى و سیدابوالحسن اصفهانى اجتهاد خویى را تأیید کردند (رجوع کنید به حکمى، 1371ش، ص 61).خویى از سالهاى نخست تحصیل به تدریس نیز اهتمام فراوان داشت (رجوع کنید به انصارى‌قمى، ص 59ـ60؛ حسینى همدانى، ص 54) و قطعآ در دهه چهارم زندگى، مدرّس عالى‌رتبه حوزه نجف شد و حدود شصت سال این کرسى را در اختیار داشت. او در این مدت چند دوره اصول فقه و یک دوره کامل ابواب فقهى را تدریس کرد (رجوع کنید به ادامه مقاله) که امرى نادر است (رجوع کنید به سعید شریف، 1990، ص 1003؛ مددى، ص 227؛ ایروانى، ص 228). مجموعه شاگردان خویى به چند نسل تعلق دارند (رجوع کنید به حسینى میلانى، ص 107ـ108؛ قائینى، ص 222). به گزارش منابع، در نخستین دوره درس خارج اصول خویى کسانى چون محمدتقى ایروانى، سلمان خاقانى، سیدمحمد روحانى*، على خاقانى (مشهور به صغیر) و سیدمحمد کلانتر حضور داشتند. درباره تعداد شاگردان این دوره اختلاف‌نظر وجود دارد (براى نمونه رجوع کنید به صغیر، ص 299ـ302؛ مددى، همانجا). محمدتقى بهجت نیز از شاگردان متقدم خویى بوده است (سبحانى، ص 35؛ قائینى، همانجا). به گزارش محمد صغیر (ص 265، پانویس 2) خویى حدودآ در 1323ش، به دعوت حاج‌آقا حسین قمى، مرجع بزرگ مقیم کربلا، براى تدریس به کربلا رفت و سه سال در آنجا ماند و پس از درگذشت قمى (1325ش) به نجف بازگشت. جعفرى همدانى (ص 33ـ34) نیز این رویداد را با تفاوتهایى گزارش کرده است.خویى همچنین در سالهاى 1310ش و 1328ش، براى زیارت مرقد امام رضا علیه‌السلام، به ایران آمد و در قم و تهران نیز توقف کرد. در سفر اول در قم بر امام خمینى، که در آن زمان از مدرّسان و فضلاى حوزه جدید قم بود، وارد شد و به عنوان یکى از شاگردان برجسته نائینى محلّ توجه علماى قم قرار گرفت (آیت‌اللّه سیدموسى شبیرى زنجانى، یادداشت مورخ 21 خرداد 1390). در سفر دوم، نیز که هم‌زمان با زعامت بروجردى بود، مورد توجه علما و فضلاى حوزه قرار گرفت و با بزرگان حوزه، از جمله بروجردى* و محقق داماد* دیدار کرد (رجوع کنید به شبیرى زنجانى، ج 2، ص 323؛ نیز رجوع کنید به شریف‌رازى، 1332ـ 1333ش، ج 2، ص 25ـ26). براساس برخى گزارشها، خویى مقام علمى بروجردى را ستوده است. خویى خود از این دو سفر و نیز تشرفش به حج در 1313ش یاد کرده است (رجوع کنید به 1403، همانجا).پس از درگذشت نائینى در 1315ش و محقق اصفهانى و آقاضیاء عراقى در 1321ش، مجلس درس خویى یکى از درسهاى مهم حوزه نجف و به‌تدریج پررونق‌ترین محفل علمى و درسى شد. حتى با وجود مراجع و استادانى چون سیدعبدالهادى شیرازى*، سیدمحمود شاهرودى* و سیدمحسن حکیم*، درس خویى در حوزه نجف محوریت یافت و تعطیل یا برقرار شدن درس او، اثرى آشکار بر جریان درسى حوزه مى‌گذاشت (رجوع کنید به شریف رازى، 1332ـ1333ش، ج 2، ص 28، 294ـ295؛ یثربى، ص 226؛ انصارى‌قمى، ص 61، 75). بعدها خویى به «زعیم حوزه علمیه» ملقب شد که گفته‌اند مورد تأیید آیت‌اللّه حکیم هم قرار گرفت (رجوع کنید به موسوى خلخالى، ص 221؛ داورى، ص 223؛ ایروانى، ص 228ـ229).از خویى نقل شده است که وى در مقام تدریس، نخست تمام همت خود را بر اصول فقه متمرکز کرده بود تا یک دوره اصول را به‌طور کامل و جامع، به اصحاب درس خود انتقال دهد و سپس به سراغ فقه رود (رجوع کنید به مددى، همانجا). تأمل در تاریخ نگارش و انتشار تقریرات گوناگون درسها و نیز تاریخ تقریظهاى خویى بر این آثار (رجوع کنید به ادامه مقاله) نیز مؤید این مطلب است.خویى (همانجا) شش دوره کامل خارج اصول تدریس کرد و دوره هفتم، به‌سبب اشتغال او به مرجعیت، تنها تا مبحث ضدّ ادامه یافت، ولى درس خارج فقه او به مدت شصت سال، پیوسته برقرار بود (صغیر، ص 266). مباحث دوره ششم درس خارج اصول و نیز بسیارى از مباحث فقهى او ضبط شده است. درس خارج اصول او به منزله شرح و نقادى کتاب کفایة الاصول* تألیف آخوند ملامحمدکاظم خراسانى* بود؛ وى نخست به بررسى آراى مؤلف مى‌پرداخت و سپس آراى دانشمندانى را که نظرشان در این کتاب مطرح شده، بررسى مى‌کرد، از جمله آراى محمدحسین اصفهانى صاحب فصول، محمدتقى اصفهانى صاحب هدایة‌المسترشدین، میرزاى قمى صاحب قوانین و شیخ‌انصارى، آنگاه آراى معاصران و شاگردان برجسته آخوند و استادان خود از جمله نائینى، محقق اصفهانى و آقاضیاء عراقى را نقل مى‌کرد و سرانجام رأى خویش را بیان مى‌کرد (گرجى، ص 205؛ نیز رجوع کنید به موسوى اصفهانى، ص 45). در خارج فقه، خویى نخست بر محور مکاسب شیخ‌انصارى و مصباح‌الفقیه حاج‌آقارضا همدانى و از 1336ش بر محور عروة‌الوثقى، اثر مشهور سیدمحمدکاظم طباطبائى یزدى، تدریس مى‌کرد (خویى، 1403، ج 22، ص 18ـ19؛ گرجى، همانجا). به نظر غروى تبریزى ( 1430ب، ج 2، مقدمه، ص 1)، ازآن‌رو کتاب عروة‌الوثقى محور درس خویى قرار گرفت که مشتمل بر فروع مهم و مسائل فراوان و مورد ابتلا بود. خویى در درس فقه نیز پس از نقل دیدگاههاى شمارى از فقیهان متقدم و متأخر و نیز صاحب عروة‌الوثقى (اثر محور) و شروح و حواشى مهم آن، نظر برگزیده خود را بیان و مدلل مى‌کرد (گرجى، همانجا).نخستین دوره درس خویى در مقبره‌اى در حرم امام على علیه‌السلام تشکیل شد، ولى پس از چند تغییر مکان به‌سبب فزونى شاگردانش مسجد خضرا، در جوار حرم، محل ثابت تدریس و دیگر فعالیتهاى علمى و اجتماعى و مذهبى او شد. در سالهاى پایانى، مجلس درس فقه وى در مدرسه دینى دارالعلم که خود ساخته بود، تشکیل مى‌شد (صغیر، ص 300ـ304). روش او این بود که پس از القاى کامل درس، حدود یک ساعت به پرسشهاى شاگردانش پاسخ مى‌داد (انصارى قمى، ص 64).شاگردان خویى قدرت بیان و دانش لغوى و ادبى وى را ستوده‌اند. او درسهاى خود را به عربى فصیح و روان القا مى‌کرد (رجوع کنید به حسینى همدانى، ص 54ـ 55؛ گرجى، همانجا؛ حیدر حب‌اللّه، ص 229). مطالب درس خویى داراى انسجام و نظم منطقى و استوار بود (گرجى؛ مددى، همانجاها؛ قائینى، ص 222). او به خوبى مى‌دانست که مسائل دشوار و قواعد پیچیده را چگونه از زوایاى گوناگون بررسى و تحلیل کند و این از مظاهر نبوغ فکرى خویى بود (محمداسحاق فیّاض، 1414، ص 47).خویى در آموزش شاگردان، بسیار ماهر و مسلط بود. در تدریس چنان نظام‌مند عمل مى‌کرد که شاگردانش علاوه بر یادگیرى مطلب، روش استنباط را هم مى‌آموختند و مى‌توانستند آن روش را در تحلیلهاى خود به کار گیرند. در عین حال، روش تدریس او سهل‌الوصول و دور از پیچیدگى و ملالت بود (قائینى، ص 222ـ223)؛ در واقع، خویى در مباحثات علمى خود چهارچوب، روش تحقیق و مبانى مشخصى داشت و شاگردانش مى‌توانستند منظومه فکرى او را به خوبى دریابند. به همین دلیل خویى به اصطلاح «صاحب مدرسه» به شمار مى‌رفت (مددى، ص 227ـ228). او شاگردانش را به مقتضاى قابلیتها و استعدادهایشان به فراگیرى علوم دینى گوناگون راهنمایى مى‌کرد (طراد حماده، ص 126). مبانى، شیوه و کیفیت درس خویى چنان بود که بسیارى از شاگردان او نیز به روش او در تدریس و تتبع پایبند بودند (قائینى، ص 222). بسیارى از فقیهان برجسته معاصر، در حلقه درس وى پرورش یافتند و با احراز کرسیهاى تدریس در حوزه‌هاى نجف و قم، شیوه اجتهادى او را به شیوه مسلّط و مقبول چند دهه اخیر حوزه‌هاى علمیه شیعه تبدیل کردند (حیدر حب‌اللّه، همانجا).بهره‌گیرى خویى از استادان برجسته و متعدد، با مشربهاى فقهى و اصولى گوناگون و سبکهاى متفاوت سبب شد تا خویى ضمن آشنایى با این مشربها و مبانى و ضوابط آنها، به وسعت نظر، ژرف‌نگرى و دقت چشمگیرى در اصول فقه دست یابد (فضلى، ص140ـ141). به‌کارگیرى این مبانى اصولى در فروع فقهى و توجه ویژه او به سند و دلالت احادیث از رهگذر علوم رجال و درایه و دانشهاى مرتبط (رجوع کنید به ادامه مقاله)، فقهِ خویى را نیز بر جایگاه ممتازى نشاند و آراى او را از دقت و پختگى برخوردار ساخت (رجوع کنید به موسوى خلخالى، ص 221؛ ایروانى، ص 229؛ انصارى قمى، همانجا). خویى تا حد امکان از آمیختگى مباحث اصولى و فقهى با مطالب عقلى و فلسفى محض پرهیز مى‌کرد (حیدر حب‌اللّه، همانجا)؛ بنابراین فقه او تنها مستند به ادله فقهى مانند نصّ قرآن و احادیث بود. او به‌ویژه در سند احادیث و وثاقت و ضعف راویان بسیار تأمل مى‌کرد (موسوى اصفهانى، ص 46؛ علیدوست، ص 219؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). همچنین در تبیین مطالب اعتدال را رعایت و از ایجاز مخلّ و اطناب مملّ پرهیز مى‌کرد. یک دوره اصول او حدود شش تا هفت سال طول مى‌کشید (مددى، ص 227).شمارى از شاگردان ممتاز خویى هیئت‌استفتاى وى‌را تشکیل مى‌دادند و پاسخ استفتائات را با هماهنگى با وى بر پایه آراى فقهى‌اش تنظیم مى‌کردند. برخى از اصحاب جلسه فتواى او در دوره‌هاى مختلف عبارت‌بودنداز : صدرا بادکوبه‌اى،سیدمحمدباقر صدر*، میرزاجواد تبریزى، سیدعلى حسینى‌بهشتى، سیدمرتضى خلخالى، سیدعلى سیستانى، محمدجعفر نائینى و مرتضى بروجردى (انصارى قمى، ص 78، 93؛ صغیر، ص 297ـ298؛ داورى، ص 223). از دیگر شاگردان او باید از حسین وحید خراسانى، سیدعلى هاشمى شاهرودى، محمدتقى جعفرى*، سیدمحمدحسین فضل‌اللّه*، بشیر نجفى پاکستانى، سیدموسى صدر*، حاج‌آقا تقى قمى و سیدعبدالکریم موسوى اردبیلى نام برد (براى فهرست نام شاگردان او رجوع کنید به سعید شریف، 1414، ص677ـ695؛ صغیر،ص331ـ 335؛ انصارى قمى، ص65ـ 66). پدر خویى نیز یک بار در درس او شرکت کرد ولى او به احترام پدر درس را ادامه نداد (رجوع کنید به شبیرى زنجانى، ج 2، ص322).درباره زمان آغاز مرجعیت خویى اظهارات مختلفى شده است (رجوع کنید به مرقاتى، ص 261؛ داورى، همانجا) ولى مسلّم این است که پس از درگذشت آیت‌اللّه بروجردى مرجعیت خویى به‌طور جدّى مطرح و پس از درگذشت آیت‌اللّه حکیم، او مرجع برتر شناخته شد (رجوع کنید به شریف رازى، 1352ـ1354ش، ج 2، ص 3، 5؛ موسوى اصفهانى، همانجا؛ ایروانى، ص 228؛ شاکرى، 1414، ص 253ـ254). در همان زمان، سیدیوسف حکیم نیز رسمآ وجوه شرعى برجاى مانده از پدرش را به خویى، به عنوان مرجع، سپرد (صغیر، ص 277).خویى حافظه‌اى قوى داشت (رجوع کنید به سبحانى، ص 34ـ35؛ منیر خباز، ص 116ـ117؛ انصارى قمى، ص 55، 59؛ مددى، همانجا) و بسیار پرکار و اهل نقد و بحث بود (رجوع کنید به سبحانى، ص 34؛ شبیرى زنجانى، ج 2، ص 321ـ323؛ مددى، همانجا). او با عالمان اهل سنّت و علماى ادیان دیگر نیز درباره مسائل اختلافى مناظره مى‌کرد (انصارى قمى، ص 63؛ براى نمونه‌هایى از آن رجوع کنید به خویى، 1394، ص 538ـ539، 560ـ561؛ نیز رجوع کنید به محمدجواد مغنیه، ص 523، که گفته است خویى در مباحثات و مناظرات علمى روش سقراطى داشت).برخى از ویژگیهاى اخلاقى خویى را، علاوه بر زندگى ساده و بى‌آلایش و رعایت زى طلبگى چنین برشمرده‌اند: بردبارى، تواضع، احترام گذاشتن به مراجعه‌کنندگان، پیشى گرفتن در سلام کردن، تکریم بزرگان و عالمان، به‌ویژه مراجع تقلید معاصرش. او هر روز با دو تن از بزرگان نجف جلسه مشورتى تشکیل مى‌داد (رجوع کنید به سبحانى، ص 48ـ49؛ انصارى قمى، ص 77ـ85؛ صغیر، ص280ـ285؛ قطرى، ص 145ـ147). اهتمام به زیارت حرم امیر مؤمنان و امام‌حسین علیهماالسلام از دیگر ویژگیهاى او بود (انصارى قمى، ص 83).خویى به تبلیغ دین، ترویج علوم اسلامى و یارى رساندن به نیازمندان بسیار اهمیت مى‌داد؛ ازاین‌رو خدمات اجتماعى وى گسترده بود و مؤسسات خیریه زیادى به یادگار گذاشت، از جمله مدرسه دارالعلم نجف؛ شهرک مسکونى مدینة‌العلم در قم ویژه طلاب علوم دینى؛ دارالعلم و مجتمع امام زمان علیه‌السلام در اصفهان؛ مدرسه علمیه همراه با کتابخانه در مشهد؛ دارالایتام و هنرستان فنى و حرفه‌اى در بیروت؛ صدها مسجد و حسینیه، مدرسه، کتابخانه، درمانگاه و بیمارستان و دارالایتام در دورترین نقاط کشورهاى اسلامى و تأسیس مؤسسات بزرگ زنجیره‌اى در برخى کشورها (انصارى قمى، ص 95ـ96؛ «مؤسسة الامام الخوئى الخیریة»، ص 559ـ566؛ بحرالعلوم، ص 152ـ155؛ نیز رجوع کنید به خویى*، بنیاد).مشهورترین فرزندان خویى که از عالمان دینى بودند، عبارت‌اند از: سیدجمال‌الدین، سیدمحمدتقى، سیدعبدالمجید (رجوع کنید به ادامه مقاله) و سیدعلى.مواضع و فعالیتهاى سیاسى. خویى با اینکه در دوره جوانى و میان‌سالى در حوزه مسائل سیاسى، فعال و گاهى داراى مواضع شدید بود (رجوع کنید به قائینى، ص 224؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله)، پس از مرجعیتش بناى دخالت گسترده در مسائل سیاسى نداشت و مى‌توان گفت که از سیاست کناره گرفت. این تغییر رویکرد یا ازآن‌رو بود که به‌طور خاص دخالت مرجعیت را در مسائل سیاسى، جز در حد ضرورت، به صلاح این نهاد نمى‌دانست (رجوع کنید به قائینى، همانجا)، یا ازآن‌رو بود که نظرش درباره نحوه دخالت عالمان دینى در حوادث سیاسى تغییر یافته بود. بااین‌همه، ورود خواسته یا ناخواسته او به اوضاع سیاسى و اجتماعى عراق در ماههاى پایانى عمر، بر حیات علمى و اجتماعى‌اش تأثیرى انکارناپذیر گذاشت. او در برهه‌هایى خاص درباره رویدادهاى سیاسى ایران حساس بود. با بررسى تاریخى مواضع خویى درباره حوادث ایران پیش و پس از انقلاب اسلامى، مى‌توان این مواضع را به سه دوره تقسیم کرد :1) دوره اعتراض و واکنش شدید به رفتار حکومت وقت. نخستین موضع‌گیرى مهم او، تلگرام به شاه در مخالفت با تصویب‌نامه انجمنهاى ایالتى و ولایتى در مهر 1341 بود که آن را مغایر شرع و قانون اساسى اعلام کرد (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، ص30ـ31). او همچنین در تلگرامى به آیت‌اللّه سیدمحمد بهبهانى* در بهمن 1341، مخالفت خود را با برگزارى همه‌پرسى به اطلاع وى رساند و آن را با قانون شریعت و مواد صریح قانون اساسى ناسازگار دانست و یادآور شد که خاموش کردن صداى ملت با قوه قهریه، دیرى نخواهد پایید و تبلیغات عوام‌فریبانه، مشکلات را حل نمى‌کند و اقتصاد ورشکسته و ناخشنودى مردم را درمان نخواهد کرد (رجوع کنید به همان، ج 1، ص60). در پى حمله مأموران به مدرسه فیضیه در ابتداى سال 1342ش، او در تلگرامى به امام خمینى اندوه شدید خود را از آن حادثه ابراز کرد (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 75) و در تلگرامى شدیداللحن به شاه با اشاره به حوادث جارى، از انحطاط مملکت اسلامى و خط‌مشى زمامدارانش به‌شدت اظهار تأسف کرد (رجوع کنید به همان، ج 1، ص80). حدود یک ماه بعد نیز در پاسخ به نامه جمعى از علماى ایران، صلاحیت نداشتن حاکمان فاسد را اعلام کرد و وظیفه روحانیت را سنگین دانست و سکوت را ناروا شمرد (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 101ـ105؛ نیز براى نامه مشابهى به تاریخ حدود شش ماه بعد رجوع کنید به همان، ج 1، ص 204ـ208).پس از قیام 15 خرداد 1342 و کشتار مردم، خویى با صدور بیانیه‌اى دستگاه حاکم ایران را ستمگر خواند و همکارى با آن را تحریم کرد. شرکت در انتخابات دوره بیست‌ویکم مجلس را نیز ممنوع کرد و چنین مجلسى را از درجه اعتبار ساقط دانست (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 124ـ125، 181). همچنین هنگامى که خبر دستگیرى و شایعه محاکمه امام خمینى را شنید، همراه تعدادى از شاگردانش به کوفه نزد آیت‌اللّه حکیم رفت و پس از مشورت، هر دو مرجع، جداگانه تلگرام شدیداللحنى در حمایت از امام خمینى به ایران فرستادند (انصارى‌قمى، ص 89). در پى انتصاب حسنعلى منصور به نخست وزیرى، خویى در اسفند 1342 با ارسال تلگرامى از او خواست اشتباهات دولتهاى پیشین را تکرار نکند و قوانین مخالف اسلام را ملغا و امام خمینى و آیت‌اللّه قمى را آزاد کند (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، ص 235). پس از شروع نخست‌وزیرى هویدا نیز در تلگرامهایى به او از بین بردن نفوذ صهیونیستها، الغاى قوانین مخالف شریعت، برگرداندن امام خمینى از تبعید (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 283) و آزادى فورى مخالفان را خواستار شد (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 285). او پس از اطلاع یافتن از رفتن امام خمینى به عراق (مهر 1344)، بى‌درنگ شمارى از اطرافیان خود و طلاب را به استقبال فرستاد و خود نیز دو بار به دیدن او رفت (انصارى قمى، همانجا؛ نیز رجوع کنید به داورى، ص 224؛ شبیرى زنجانى، همان یادداشت؛ براى برخى دیگر از نامه‌ها و پیامهاى او در این دوره رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، ص 85ـ86، 178، 212، 221ـ225، 272). نقل شده است که در این دوره، مواضع او در برابر حکومت گاه چنان تند و شدید بود که امام خمینى از او خواست از شدت و حدّت آن بکاهد (رجوع کنید به اطلاعات، ش 19685، 18 مرداد 1371، ص 2).2) دوره سکوت. این دوره حدود دوازده تا سیزده سال طول کشید و تقریبآ از زمان استقرار امام خمینى در نجف آغاز شد. در این دوره، نه تنها از بیانیه‌هاى شدید دوره نخست، خبرى نیست بلکه اعتراضى نیز به حوادث گوناگون ایران حتى حوادث سالهاى 1356 و 1357ش، دست‌کم به طور علنى، گزارش نشده است. این موضع، گاه انتقاداتى نیز در پى داشته است. به نظر مى‌رسد یکى از دلایل سکوت او بى‌تأثیر دانستن اعتراض بوده است (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، ص 463). هم‌زمان با اوج‌گیرى انقلاب اسلامى ایران و اخراج امام خمینى از عراق فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوى، به قصد تخفیف حرکت دینى مردم ایران در مقابله با حکومت پهلوى، در 28 آبان 1357 (مصادف با عید غدیر 1398) به صورت ناگهانى و بدون تشریفات متعارفِ کسب اجازه، در منزل آیت‌اللّه خویى با ایشان ملاقات کرد. در پى این دیدار، خویى در برخى محافل مورد انتقاد قرار گرفت، ولى او در یادداشتى خطاب به بعضى علما، ضمن تأکید بر ناگهانى و ناخواسته بودن این ملاقات، نوشت که در این دیدار فرصت را مغتنم شمرده و خواستهاى ملت ایران را گوشزد کرده و به حوادث ناگوار و فجایعى که در ایران رخ داده به‌شدت اعتراض کرده است (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 583).3) دوره همراهى با انقلابیون. او چند روز پس از ملاقات مزبور و در پى تشدید مبارزات مردم، درباره حوادث ایران و جنایات حکومت شاه بیانیه‌اى خطاب به مراجع، علما و ملت ایران صادر کرد و از مردم خواست که با شجاعت و در عین حال با حفظ کامل موازین شرع قدم بردارند و در همه مراحل از مراجع تقلید و علما پیروى کنند (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 588ـ591). او پس از پیروزى انقلاب نیز همین موضع را حفظ کرد چنان‌که در جریان همه‌پرسى نظام جمهورى اسلامى، در فروردین 1358، مردم را به شرکت در همه‌پرسى و رأى دادن به جمهورى اسلامى فراخواند (رجوع کنید به اطلاعات، ش 15817، 9 فروردین 1358، ص 2) و از شاگردان خود خواست که در امور انقلاب مشارکت کنند. در جنگ عراق با ایران، به‌رغم فشار شدید دولت عراق، ایستادگى کرد و کمترین حمایتى از آنان نکرد (رجوع کنید به داورى، همانجا؛ سبحانى، ص 49). حتى به جواز تصرف در وجوه شرعى براى تأمین ملزومات رزمندگان ایران فتوا داد. بسیارى از مقلدان او، که به اجبار حکومت عراق در جنگ شرکت کرده بودند، تحت تأثیر فتواى او، خود را به نیروهاى ایرانى تسلیم کردند یا به نیروهاى ایرانى شلیک نکردند (انصارى قمى، ص90ـ91).خویى درباره برخى رویدادهاى سایر کشورهاى اسلامى یا مربوط به مسلمانان نیز واکنشهایى داشته است. از جمله، فتواى منع پیوستن به حزب کمونیست (رجوع کنید به خویى، 1414، ص 36)، تقدیر از ملى شدن نفت عراق (اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، ص 351)، بیانیه‌اى درباره جنگ چهارم اعراب با اسرائیل (مهر 1352/ رمضان 1393) و یارى رساندن به سرزمینهاى اسلامى (همان، ج 1، ص 361)، و تلگرام به هویدا در بیان ضرورت پشتیبانى کامل دولت ایران از فلسطینیان (روحانى، ج 2، ص 354ـ355).مهم‌ترین اقدام سیاسى خویى پس از انتفاضه شیعیان عراق در اسفند 1369/ شعبان 1411 هم‌زمان با آزادسازى کویت از دست نیروهاى نظامى عراق رخ داد. او با صدور اعلامیه‌اى در 14 اسفند/ 18 شعبان، مجاهدان را به رعایت احکام شرعى و اعتدال فراخواند و این حرکت مردمى را هدایت کرد و در 17 اسفند/ 21 شعبان، هیئتى نه نفره را براى اداره مناطق آزادشده تعیین کرد (رجوع کنید به شاکرى، 1414، ص 255؛ ساعدى، ص 69ـ70). در پى حمله حکومت بعثى به شهرهاى شیعه‌نشین و شکست انتفاضه، نیروهاى جمهورى عراق در 29 اسفند 1369/ 3 رمضان 1411 به نجف هجوم آوردند و پس از محاصره منزل خویى و کشتن دهها تن در اطراف بیت او، صدها تن از علما و طلاب و نزدیکان او را دستگیر کردند. سپس خویى و شمارى از بستگانش را با تهدید براى دیدار با صدام به بغداد بردند و از او خواستند تا در صفحه تلویزیون ظاهر شود و از مجاهدان بخواهد تسلیم شوند. با اینکه خویى از پذیرش این خواسته سر باز زد، دستگاههاى تبلیغاتى صدام سخنان خویى را با تحریف نقل کردند (انصارى‌قمى، ص 91ـ92؛ سودانى، ص 131؛ نیز رجوع کنید به العراق بین الماضى و الحاضر و المستقبل، ص 725). پس از آن، خویى در کوفه در حصر خانگى قرار گرفت و به محدودیتهاى گسترده، فشارها و اهانتهاى حکومت صدام دچار شد. بیش از یکصد تن از شاگردان، نزدیکان و اعضاى خانواده‌اش، از جمله فرزندش سیدابراهیم و دامادش سیدمحمود میلانى، دستگیر و شمارى از آنها اعدام شدند. مدرسه دارالعلم نیز تخریب شد (انصارى قمى، ص82، 92؛ شاکرى، 1414، ص 254؛ نیز رجوع کنید به سبحانى، ص50).خویى به‌سبب ناملایمات و کهولت دچار بیمارى سختى شد، ولى دولت عراق با خروج وى از کشور براى درمان موافقت نکرد. او به بیمارستان بغداد منتقل و پس از مداوایى مرموز مرخص شد (سبحانى، همانجا). خویى سرانجام در 17 مرداد 1371/ 8 صفر 1413، در 96 سالگى درگذشت. پیکر او شب‌هنگام با حضور مأموران امنیتى عراق و با حضور معدودى از نزدیکانش، پس از نمازگزاردن آیت‌اللّه سیدعلى سیستانى بر پیکر وى، در مقبره خانوادگى مخصوصى که خود در غرفه‌اى جنب مسجد خضرا آماده کرده بود، به خاک سپرده شد (صغیر، ص 265ـ266، 303). با انتشار خبر درگذشت خویى، در نجف و کوفه حکومت نظامى برقرار شد و در بغداد و سایر شهرهاى شیعه‌نشین نیروهاى نظامى به حالت آماده‌باش درآمدند (انصارى قمى، ص 96). حکومت عراق از تشکیل مجالس سوگوارى و بزرگداشت و حتى به بهانه تعمیر مسجد خضرا از رفتن بر سر مزار او جلوگیرى کرد، ولى در ایران و دیگر کشورهاى اسلامى مجالس متعددى در بزرگداشت او برگزار شد («الساعات الاخیرة فى حیاة الامام الراحل»، ص300ـ301؛ شاکرى، 1414، همانجا). برخى از نزدیکان خویى با ذکر قراینى مرگ او را مشکوک دانسته‌اند (رجوع کنید به «الساعات الاخیرة فى حیاة‌الامام الراحل»؛ سبحانى، همانجاها؛ شهابى، ص 337ـ338). پیشتر، در 1400/1980 نیز در حادثه‌اى مشکوک، اتومبیل خویى در مسیر کوفه به نجف منفجر شده بود ولى او به‌طرز شگفتى‌آورى نجات یافته بود (شاکرى، 1414، همانجا).آرا و دیدگاهها. خویى در مبانى اصول فقه امامیه دگرگونیهایى پدید آورد. او در این عرصه علاوه بر تبیین، تقویت و گسترش برخى از دیدگاههاى استادانش یا اصولیان پیشین، با ابتکار خود به نظریات نوینى دست یافت، مانند نظریه تعهد در وضع لغوى، نظریه تفسیر انشا به ابراز امر اعتبارى، نظریه جریان نیافتن استصحاب در شبهات حکمى و نظریه اماره بودن استصحاب (براى این موارد و دیگر نوآوریهاى او در اصول فقه رجوع کنید به محمداسحاق فیّاض، 1414، ص 53ـ56؛ صغیر، ص 321ـ 327). از مهم‌ترین شاخصهاى اصولى خویى که پایه بسیارى از آراى فقهى وى را تشکیل مى‌دهد، مخالفت او با شهرت فتوایى است که پیامدهاى مهمى دارد. طبق نظر مشهور در میان اصولیان، در صورت اشتهار یک فتوا در میان فقیهان، روایت معتبرى که با آن ناسازگار باشد حجت نیست. همچنین شهرت فتوایى موجب اعتبار روایت ضعیف سازگار با آن مى‌گردد. به‌اصطلاح، شهرت «جابرِ» ضعف سند و «کاسرِ» اعتبار سند است. همچنین به نظر مشهور، شهرت روایى یکى از مرجّحات باب تعارض، هنگام تعارض دو خبر به شمار مى‌رود (رجوع کنید به کاظمى خراسانى، ج 3، ص 153؛ بروجردى، ج 4، قسم 2، ص 205ـ206؛ محمداسحاق فیّاض، 1414، ص 55)؛ ولى خویى شهرت روایى را از مرجّحات باب تعارض به شمار نیاورده است. همچنین به نظر او، شهرت عملى (استناد شهرت به روایت در مقام افتا) هیچ‌گاه ضعف خبر را جبران نمى‌کند، چنان‌که اِعراض مشهور از خبر صحیح و موثق، موجب حجت نبودن و ضعف آن خبر نمى‌شود (رجوع کنید به واعظ الحسینى، ج 2، ص 159ـ162، 270ـ274). به نظر خویى، اولا شهرت فتوایى فقط در مواردى مى‌تواند حجیت داشته باشد که از فقیهان متقدم، یعنى فقیهانى که به زمان اصحاب امامان نزدیک بوده‌اند، برآمده باشد، در حالى‌که ما به آرا یا آثار اصحاب امامان علیهم‌السلام دسترسى کامل نداریم. ثانیآ، شهرت فتوایى به خودى خود حجت نیست بلکه بر فرض سازگارى با روایت، حداکثر موجب ظن به صدور آن روایت از امام و بر فرض ناسازگارى با روایت، حداکثر موجب ظن به صادر نشدن آن روایت از امام است. در حالى‌که براى حجیت اخبار، حاصل شدن «وثوق نوعى» لازم است (رجوع کنید به محمداسحاق فیّاض، 1414، همانجا؛ همو، 1377ش، ص 325ـ326؛ نیز رجوع کنید به موسوى اصفهانى، ص 45ـ46؛ براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به واعظ الحسینى، ج 2، ص 162ـ165).برخلاف روش اصولى آیت‌اللّه بروجردى که بر ضرورت دستیابى و التزام به فتاواى قدما مانند شیخ‌مفید و شیخ‌صدوق بسیار تأکید داشت و براى این فتواها مانند احادیث، حجیت قائل بود، خویى نه خبر ضعیفِ هماهنگ با نظر مشهور قدما و نه فتواى قدما که مستند به دلیل معتبر نیست، را نمى‌پذیرفت. به همین دلیل تتبع در آراى دیگران براى خویى در درجه نخست اهمیت نبود، بلکه آنچه مهم بود دلیل و قوّت و ضعف سند بود نه شهرت عملى یا فتوایى (رجوع کنید به مددى، ص 227؛ قائینى، ص 224)؛ ازاین‌رو خویى به‌ویژه در دوره‌هاى اخیرِ تدریس خود به پژوهش درباره سند روایات و وثاقت راویان اهتمام خاصى داشت (حیدر حب‌اللّه، ص 228ـ229).خویى، علاوه بر شهرت، حجیت اجماع ــچه اجماع محصَّل و چه اجماع منقول ــ را نیز نمى‌پذیرفت و بر این باور بود که بسیارى از اجماعات، حتى در میان فقیهان متقدم، مَدرکى است (یعنى مستند به ادله‌اى است که دلالت آنها بر موضوع خدشه‌پذیر است). البته او بنابر رعایت احتیاط، در فتاواى خود به اجماع توجه مى‌کرد. نتیجه منطقى کم‌اعتنایى به شهرت و اجماع در شیوه اصولى خویى، رجوع به اصول عملیه یا استناد به ادله فقهى عام یا مطلق است. همچنین خویى به‌سبب آشنایى عمیق با ادبیات و زبان عربى به خوبى با مدلولها و لوازم عرفى نصوص و متون حدیثى و قرآنى آشنا بود و چه‌بسا در استنباط احکام از این توانایى خود بهره مى‌گرفت (رجوع کنید به واعظ الحسینى، ج 2، ص 136، 140ـ141؛ حیدر حب‌اللّه، ص 229؛ علیدوست، ص 220).خویى در فتوادادن شجاعت بسیار داشت و چه‌بسا بر پایه مبانى خود با بسیارى از فتواهاى مشهور یا آراى فقهى غالب مخالفت کرد و فتواى دیگرى داد؛ از جمله آراى اوست: جواز خارج شدن زن از خانه بدون اجازه همسر مگر در شرایطى معیّن؛ جواز سقط جنین براى زن به هنگام ترس از زنده ماندن خود؛ جواز ازدواج دائم مردان مسلمان با زنان اهل کتاب؛ مشروط نبودن جهاد ابتدایى به حضور امام معصوم؛ شرط نبودن اجتهاد در قاضى؛ واجب نبودن رعایت ترتیب شستن طرف راست و چپ در غسل؛ جایز نبودن معامله ربوى میان پدر و فرزند و میان زن و شوهر به احتیاط واجب؛ جواز خوردن ماهیهایى که در داخل تور و درون آب مى‌میرند و طهارت چرمهاى وارد شده از کشورهاى غیرمسلمان که ذبح شرعى آنها مشکوک است (رجوع کنید به آثار و رساله‌هاى فتوایى خویى؛ براى برخى نوآوریهاى فقهى او رجوع کنید به محمداسحاق فیّاض، 1414، ص 56ـ 58؛ حکمى، 1371ش، ص 60ـ61؛ گرجى، ص 206ـ207). او رؤیت هلال را در هر منطقه براى ثبوت شرعى آن در همه مناطقى که در شب بودن با آن منطقه مشترک‌اند، کافى مى‌دانست (حکمى، 1371ش، ص 60؛ نیز رجوع کنید به خویى، 1397، ج 1، ص 294ـ300؛ براى آشنایى با فقه سیاسى خویى، به‌ویژه دیدگاه او درباره حکومت و اختیارات فقیه در عصر غیبت رجوع کنید به خویى، 1975ـ1976، ج 1، ص 224ـ227؛ غروى تبریزى، 1430الف، ج 1، ص 356ـ367؛ همو، 1430ج، ]ج 2[، ص 156ـ194؛ توحیدى، ج 5، ص 32ـ74؛ عارفى، ص 42 به بعد).از مهم‌ترین شاخصهاى فقه خویى، اعتماد به خبر صحیح و حجیت خبر ثقه است؛ ازاین‌رو وى بیش از فقهاى پیش از خود در نجف به علم رجال توجه نشان داد. او به گزینش راویان و شناخت راویان ثقه و ضعیف و استوارسازى قواعد حدیث و ضوابط اعتماد بر حدیث صحیح در ابواب فقه پرداخت (موسوى اصفهانى، ص 45). مبانى و دیدگاههاى اصولى وى در رویکرد رجالى‌اش نیز تأثیر گذاشت. او به تبع حجت ندانستن شهرت و اجماع منقول، به حجیت خبر ثقه (نه خبر موثوق) اعتقاد داشت و معیار حجیت حدیث را صرفآ وثاقت رجال سند مى‌دانست. خویى ازآن‌رو که در بسیارى از دیدگاههاى رجالى مبتنى بر ثقه شمردن راویان مناقشه کرده بود، در پذیرش روایات سخت‌گیرى مى‌کرد. مثلا او توثیقات عام، مانند قول به وثاقت تمامى اصحاب امام صادق علیه‌السلام، مذکور در رجال طوسى، وثاقت هر که وکیل امام معصوم بوده است، وثاقت مشایخ اجازه و وثاقت راویان کثیرالروایه از امام معصوم را نپذیرفت و ادله آنها را مخدوش دانست (رجوع کنید به خویى، 1403، ج 1، ص 55ـ80). از سوى دیگر، وى به استناد قول ابن‌قولویه، سالها بر این باور بود که راویان اسناد کتاب کامل‌الزیارات این محدّث متقدم، و نیز تفسیر على‌بن ابراهیم قمى* همگى مورد وثوق و معتبرند ولى این نظر را در دهه پایانى حیات خویش مردود دانست (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 49ـ50؛ خویى و تبریزى، ج 2، ص 457). این تجدیدنظر با توجه به کاربرد وسیع توثیق مذکور در آثار فقهى ـ استدلالى خویى، به تغییراتى اساسى در برخى آراى فقهى او انجامید.علاوه بر فقه و اصول و رجال، مهم‌ترین حوزه فعالیت علمى خویى، دانش تفسیر و علوم قرآنى است. او چون احساس کرد که حوزه نجف از علوم قرآن و مسائل تفسیرى به دور مانده است، از حدود 1330ش در روزهاى تعطیل حوزه، درسى به عنوان تفسیر و علوم قرآن پى‌ریزى کرد که به تألیف البیان فى تفسیرالقرآن* انجامید (سبحانى، ص 42؛ گرجى، ص 204ـ205). این اقدام خویى، شیوه جدیدى از مکتب اجتهادى علوم قرآنى و تفسیر را پدید آورد و آن را در حوزه نجف احیا کرد، ولى به دلایلى ادامه نیافت. بخش عمده تفسیر موجود، مباحث مقدماتى تفسیر است که حاوى نکته‌هاى بسیار دقیق علمى در زمینه قواعد تفسیر و علوم قرآنى است. رویکرد اصلى او در این مقدمه، شبهه‌شناسانه و پاسخ به اشکالات منتقدان است. خویى در این اثر، بحث تحلیلى و استنادى مبسوطى در دفاع از کیان و جایگاه قرآن و نشان دادن عظمت وحى و بیان اسرار هستى و اعجاز تشریعى دارد. او پیشتر نیز در اثر دیگر خود، نفحات‌الاعجاز، به برخى از شبهات درباره اعجاز قرآن پاسخ داده بود. یکى از مهم‌ترین دیدگاههاى خویى در این عرصه تحریف‌ناپذیرى قرآن، نه به زیاده و نه به نقیصه است (رجوع کنید به خویى، 1394، ص 225ـ254؛ نیز رجوع کنید به تحریف*). خویى همچنین در موضوع مهم نسخ رهیافتى خاص داشت و پس از تحلیل و بررسى آیات متعدد، فقط منسوخ بودن آیه نجوا (رجوع کنید به مجادله: 12) را پذیرفت. او قرائات سبع را نیز فاقد اِسناد معتبر به پیامبر دانست، هرچند خواندن بر طبق هر یک از این هفت قرائت را در نماز جایز مى‌شمرد (رجوع کنید به البیان فى تفسیر القرآن*؛ قرائات*؛ نسخ*؛ اعجاز قرآن*). روش اجتهادى و نقادانه خویى پس از او بر شمارى از استادان برجسته علوم قرآنى اثر گذاشت (رجوع کنید به ایازى، ص 231).خویى هرچند در زمینه فلسفه و کلام، شهرت ندارد ولى در این عرصه‌ها نیز تبحر داشت (رجوع کنید به حکمى، 1414، ص260ـ 261). با این همه، او جز یکى دو رساله، تألیف کلامى مستقل ندارد؛ البته در قالب مسائل اصولى نیز به کلام پرداخت و به عقاید مشهور امامیان وفادار و ملتزم بود (قائینى، همانجا). خویى به شعر هم علاقه داشت و گاهى شعر مى‌سرود (رجوع کنید به مرقاتى، ص 261؛ ادامه مقاله). او در معمارى نیز صاحب ذوق معرفى شده است (رجوع کنید به شبیرى زنجانى، همان یادداشت).خویى در زمینه حفظ حوزه علمیه پرسابقه نجف و استمرار و گسترش حرکت علمى در آن و نیز اصلاح برنامه‌ها و تغییر سنّتهاى متداول آن بسیار مؤثر بود. یکى از کارهاى مهم او در این عرصه، ترویج تقریرنویسى بود (رجوع کنید به ادامه مقاله). کثرت شاگردان و زعامت علمى او سبب شد تا تقریرنویسى در دیگر درسهاى نجف و حتى حوزه‌هاى علمى دیگر نیز رایج شود (رجوع کنید به تقریرات*). ساماندهى تعطیلات حوزه یکى دیگر از کارهاى اوست. قبلا درسهاى رسمى حوزه نجف در تابستان برقرار بود، ولى خویى تعطیلات 45 روزه تابستانى را متداول کرد و از دیگر تعطیلات سال کاست (غروى، ص 236؛ نیز رجوع کنید به حوزه علمیه*، بخش :5 نجف).یکى از حوادث مهم در دوره زعامت و مرجعیت خویى در عراق، اخراج عالمان ایرانى‌تبار مقیم عراق بود که از اواخر دهه 1340ش رسمآ اجرا شد. با آنکه خویى از معدود کسانى بود که ملزم به خروج از عراق نشد، ولى اخراج بسیارى از شاگردانش، از رونق حلقه علمى او کاست و نیز ضربه روحى شدیدى به او وارد کرد (رجوع کنید به شریف رازى، 1352ـ1354ش، ج 2، ص 8ـ9). با وجود این، ورود بسیارى از شاگردان او به ایران و فعال شدن آنان در حوزه‌هاى علمى، به‌ویژه حوزه قم، سبب شد که اندیشه‌هاى او به نحو چشمگیرى به این حوزه‌ها سرایت کند. حوزه قم که تا حد زیادى از نظام فکرى مؤسسش حائرى یزدى* و بروجردى* و شاگردان آن دو اثر پذیرفته بود، میزبان گروهى از شاگردان خویى شد که در مکاتب فکرى میرزاى نائینى و محقق اصفهانى و آقاضیاء عراقى ریشه داشتند. حتى شمارى دیگر از استادان مهاجر که شاگرد خاص خویى نبودند نیز در این زمینه تأثیرى انکارناپذیر داشتند و با تشکیل جلسات درسى بزرگ، مکتب فقهى قم را متحول کردند. کسانى چون میرزاجواد تبریزى، میرزاکاظم تبریزى، سیدمحمد روحانى، سیدابوالقاسم کوکبى و حسین وحید خراسانى از این دو گروه استادان به‌شمار مى‌روند. علاوه بر اینها، توجه به استدلالها و آراى خویى در دروس فقیهانى که سابقه تحصیل در نجف نداشتند، مانند سیدمحمدرضا گلپایگانى، حسینعلى منتظرى و محمد فاضل لنکرانى نیز بسیار چشمگیر است، چه در مقام ردّ و نقد و چه در مقام قبول و ابرام (رجوع کنید به علیدوست، ص 221؛ یثربى، ص 226؛ قائینى، ص 222).آثار. از خویى آثار متعددى در حوزه‌هاى گوناگون، به‌ویژه فقه، اصول، رجال، تفسیر و علوم قرآنى برجاى مانده است که به چهار دسته تقسیم مى‌شود: تقریرات درسهاى استادانش؛ تقریرات درسهاى خود او؛ تألیفات و رساله‌هاى علمى؛ رساله‌هاى عملیه و آثار فتوایى.1) تقریرات درسهاى استادانش. در منابع از تقریرات او از درسهاى فقه و اصول دو استاد اصلى‌اش، نائینى و محمدحسین اصفهانى یاد شده است (رجوع کنید به انصارى، ص 454ـ455، پانویس 2؛ انصارى‌قمى، ص 74). آقابزرگ طهرانى (1404، قسم 1، ص 71ـ72) از تقریرات درس آقاضیاء عراقى هم نام برده است. در این میان، مشهورترین آنها، تقریرات درس اصول نائینى به نام اجودالتقریرات است. این اثر که آخرین تقریرات اصول نائینى و از مهم‌ترین مآخذ آراى اصولى او به شمار مى‌رود، نخستین بار در زمان حیات نائینى در دو مجلد (سالهاى 1348 و 1354)، در صیدا به چاپ رسید (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، 1403، ج 1، ص 278؛ مشار، ج 1، ستون 241). خویى بعدها آن را بازنگارى کرد و تعلیقاتى هم بر آن نوشت (رجوع کنید به خویى، کتاب اجود التقریرات، ج 1، ص 2؛ نیز رجوع کنید به گرجى، ص 207) که جلد نخست آن در 1368 در تهران چاپ شد (سبحانى، ص40).2) تقریرات درسهاى خود او. تشویق شاگردان به تقریرنویسى و طولانى‌بودن سالهاى تدریس خویى و تربیت شاگردان فراوان سبب شد تا افراد بسیارى تقریرات درسهاى او را تدوین کنند. بسیارى از این آثار را خویى خواند و بر آنها تقریظ نوشت و در زمان او چاپ شد. مهم‌ترین تقریرات چاپ شده اصول فقه او، که خود (1403، ج 22، ص20) از آنها نام برده است عبارت‌اند از: دراسات فى الاصول اثر سیدعلى هاشمى شاهرودى (قس مشار، همانجا، که آن را، به اشتباه، اثر فرزند خویى معرفى کرده است)، تقریر کامل دوره سوم درس اصول خویى است که نخستین جلد آن در 1371 و دوره کامل آن در چهار جلد در 1419 چاپ شده است؛ مصباح‌الاصول به قلم سیدمحمدسرور واعظ حسینى بهسودى (چاپ اول در 1376 در نجف)؛ محاضرات فى اصول‌الفقه به قلم محمداسحاق فیاض که خویى آن را بسیار پسندیده (رجوع کنید به انصارى قمى، ص 68) و در تقریظ خود (1382) از آن تقدیر کرده است؛ مبانى‌الاستنباط نوشته سیدابوالقاسم کوکبى تبریزى؛ مصابیح‌الاصول به قلم سیدعلاءالدین بحرالعلوم، شامل نیمى از مباحث الفاظ؛ جواهرالاصول نوشته فخرالدین زنجانى؛ الرأى السدید فى الاجتهاد و التقلید به قلم غلامرضا عرفانیان خراسانى؛ رسالة فى الامر بین‌الامرین، درباره جبر و اختیار نوشته محمدتقى جعفرى که در 1371 در نجف چاپ شد (مشار، همانجا). خویى این موضوع کلامى ـ فلسفى را به تبع آخوند خراسانى در کفایة‌الاصول، در مبحث اصولى «طلب و اراده» مطرح کرده و جعفرى به گفته خود (ص 3)، مطالبى بر مباحث درس خویى افزوده است.مهم‌ترین تقریرات چاپ شده درس فقه او یا به ترتیب مباحث مکاسب شیخ‌انصارى یا بر محور عروة‌الوثقى است (رجوع کنید به خویى، 1403، ج 22، ص 19ـ20). از جمله تقریرات نوع اول عبارت‌اند از: مصباح‌الفقاهة فى المعاملات اثر محمدعلى توحیدى (متوفى 1395)، مشتمل بر دوره کامل مکاسب. جلد اول آن نخست در 1374 در نجف چاپ شد. خویى در تقریظ خود (1373) تتبع و تحقیق و تدقیق و وسعت آگاهى نویسنده از مصادر روایات را ستوده است؛ التنقیح فى شرح المکاسب به قلم على غروى تبریزى؛ محاضرات فى الفقه الجعفرى به قلم سیدعلى هاشمى شاهرودى، چاپ 1373 نجف (رجوع کنید به مشار، ج 1، ستون 241ـ242؛ مدرسى طباطبائى، ص 346).از تقریرات مبتنى بر عروة‌الوثقى اینها هستند: التنقیح فى شرح العروة‌الوثقى نوشته على غروى تبریزى، در مباحث طهارت و اجتهاد و تقلید. در تقریظ خویى (1377)، به احاطه مؤلف بر دقایق مباحث اشاره شده است؛ المستند فى شرح العروة‌الوثقى به قلم مرتضى بروجردى، در مباحث صلوة، صوم و اعتکاف، زکات، خمس و اجاره؛ المعتمد فى شرح العروة‌الوثقى به قلم سیدرضا خلخالى، مشتمل بر مباحث حج. چون که مبحث حج عروة‌الوثقى کامل نیست، خویى بقیه مطالب را به ترتیب مناسک حج خود درس داد و خلخالى نیز این بخش از تقریرات را المعتمد فى شرح المناسک نامید؛ مبانى العروة‌الوثقى به قلم فرزندش محمدتقى خویى، مشتمل بر مباحث مضاربه، شرکت، مزارعه، مساقات، ضمان، حواله، نکاح و وصیت؛ تحریر العروة‌الوثقى اثر قربانعلى کابلى؛ دروس فى فقه الشیعة (مدارک العروة) به قلم سیدمهدى خلخالى، چاپ 1378 نجف (آقابزرگ طهرانى، 1403، ج20، ص240؛ مشار، ج 1، ستون 242)؛ الدرر الغوالى فى فروع العلم الاجمالى نوشته رضا لطفى، چاپ 1367 نجف (آقابزرگ طهرانى، 1403، ج 8، ص 129).شمارى از دیگر تقریرات فقهى او عبارت‌اند از: فقه العترة فى زکاة الفطرة به قلم سیدمحمدتقى حسینى جلالى؛ رسالة فى احکام الرضاع به قلم محمدتقى ایروانى و سیدمهدى خلخالى، حاصل درسهاى خویى در رمضان 1374 و 1375، چاپ 1412 نجف (رجوع کنید به ایروانى و موسوى خلخالى، مقدمه موسوى خلخالى، ص 15، پانویس 1، ص 16، پانویس 1)؛ رسالة فى حکم اوانى الذهب به قلم سیدمهدى حجازى شهرضایى و رسالة فى الارث نوشته محمد جواهرى، شرحى بر مبحث ارثِ اثر فتوایى خویى، منهاج‌الصالحین (براى تقریرات دیگر فقهى و اصولى رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، 1403، ج 6، ص 219، ج 16، ص 16، ج 26، ص 31، 226).3) تألیفات و رساله‌هاى علمى. خویى در زندگینامه‌اش (1403، ج 22، ص20ـ21) از این دسته آثار نیز نام برده است. آثار غیرفقهى وى عبارت‌اند از: البیان فى تفسیر القرآن در یک مجلد، شامل مقدمه‌اى مهم و مبسوط درباره برخى مباحث علوم قرآنى و نیز تفسیر سوره حمد. البیان از آغاز انتشار ( 1375 در نجف؛ رجوع کنید به مشار، ج 1، ستون 241)، مورد توجه مجامع علمى و مبناى درسهاى این رشته در حوزه و دانشگاه قرار گرفت (ایازى، ص 231). محمدصادق نجمى و هاشم هاشم‌زاده هریسى این اثر را با عنوان بیان در علوم و مسائل کلى قرآن و خلاصه آن را با عنوان شناخت قرآن به فارسى برگردانده‌اند. فصل اعجاز آن را نیز جعفر سبحانى با عنوان مرزهاى اعجاز به فارسى ترجمه کرده که در 1349ش چاپ شده است (براى سایر ترجمه‌ها رجوع کنید به البیان فى تفسیر القرآن*)؛ رسالة فى نفحات الاعجاز (نجف 1342) اثرى کلامى در دفاع از کرامت قرآن که آن را در 25 سالگى در پاسخ به کتاب حسن الایجاز فى ابطال الاعجاز (بولاق 1912) اثر فردى با نام مستعار نصیرالدین ظافر نوشته و جاودانگى قرآن را به عنوان معجزه خاتم پیامبران اثبات کرده است (آقابزرگ طهرانى، 1403، ج 24، ص 246)؛ اثر رجالى مهم او معجم رجال‌الحدیث*.آثار فقهى او با رویکرد استدلالى عبارت‌اند از: مبانى تکملة منهاج‌الصالحین، شرح استدلالى رساله عملیه تکملة منهاج الصالحین (رجوع کنید به ادامه مقاله) که به مبانى و ادله فتاواى خود در آن اثر پرداخته است. این اثر که به فقه جزا اختصاص دارد، از مهم‌ترین و استوارترین متون فقهى امامى در زمینه حقوق کیفرى و جنایى به شمار رفته است (رجوع کنید به گرجى، ص 208)؛ رسالة فى اللباس المشکوک، که به گفته خودش در ابتداى رساله (ص 3) آن را هم‌زمان با تدریس این بحث نگاشته و نخستین بار در 1362 در نجف چاپ شده است (آقابزرگ طهرانى، 1403، ج 4، ص 437، ج 18، ص 293؛ مشار، همانجا؛ قس مدرسى طباطبائى، ص 346؛ انصارى‌قمى، ص 72، که تاریخ 1361 را ذکر کرده‌اند).برخى از این آثار فقهى و غیرفقهى خویى نیز منتشر نشده‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، 1403، ج 1، ص530، ج 2، ص 213، 354، ج 17، ص 13؛ نیز رجوع کنید به همو، 1404، قسم 1، ص 72؛ طریحى، 1414الف، ص 745ـ746).4) رساله‌هاى عملیه و فتاواى او. این آثار با نامهاى گوناگون به صورت مستقل یا حاشیه بر آثار دیگران یا به صورت مجموعه‌هایى در پاسخ به استفتائات گوناگون به عربى یا فارسى تنظیم شده و برخى از آنها به زبانهاى دیگر نیز ترجمه شده است. از شمارى از آنها، آثار فشرده‌ترى با عناوینى مانند منتخب و تلخیص استخراج شده‌است. برخى از آثار فتوایى‌خویى، در مجموعه‌هایى همراه با فتاواى مراجع دیگر به چاپ رسیده است (براى فهرستى از این آثار رجوع کنید به خویى، 1403، همانجا؛ انصارى قمى، ص 72ـ 74). یکى از این آثار، حاشیه او بر عروة‌الوثقى است. خویى نخست حاشیه‌اى بر این کتاب فتوایى نوشت که در جلسه استفتا با حضور شاگردان زبده‌اش تنظیم شده بود، ولى پس از تدریس دوره کامل عروة بار دیگر بر آن حاشیه زد که گفته‌اند حدود یک سوم آن با حاشیه قبلى متفاوت است (مددى، ص 227).مهم‌ترین اثر فتوایى خویى، منهاج‌الصالحین است. خویى در مقدمه آن نوشته است که این اثر را به درخواست جمعى از اهل علم و مؤمنین، نخست به صورت تعلیقه بر منهاج‌الصالحین سیدمحسن حکیم طراحى کرده است. سپس تعلیقه‌هاى خود را به جاى آراى حکیم در متن گنجانده و با تغییر دادن برخى عبارات و ترتیب برخى مسائل، کتاب حکیم را بر پایه فتاواى خود بازنویسى کرده است. این اثر، نخست در 1390 در نجف به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ شد (رجوع کنید به صغیر، ص297). سیدتقى طباطبائى‌قمى منهاج‌الصالحین خویى را با عنوان مبانى منهاج‌الصالحین در ده جلد شرح کرده است. شمارى از فقهاى پس از خویى، به‌ویژه شاگردان او، با الهام گرفتن از روش خویى در تألیف این اثر فتوایى، رساله‌هاى عملیه خود را با عنوان منهاج‌الصالحین تألیف کرده‌اند. باتوجه به اینکه در منهاج‌الصالحین حکیم ابواب قضا، شهادات، حدود، قصاص و دیات گنجانده نشده بود، خویى در مقدمه تکملة گفته است که به‌سبب پرسشهاى فراوان در این مباحث، آراى خود را در این ابواب، به روش فتوایى تدوین و کتاب تکملة منهاج‌الصالحین را تألیف کرده است. بنابراین منهاج‌الصالحین خویى و تکمله آن، همه ابواب فقهى (از طهارت تا دیات) را دربردارند.خویى منظومه‌اى با مطالب گوناگون، به‌ویژه درباره امام على و اهل بیت علیهم‌السلام، در 163 بیت سروده است (قس صدرایى‌خویى، ص 172، که این منظومه را داراى 900 بیت معرفى کرده). محمدمهدى موسوى خرسان این ارجوزه را با عنوان علىٌ امامُ البَرَرة شرح کرده که با مقدمه سیدعلى حسینى بهشتى به چاپ رسیده است (بیروت 1424/2003). خویى قصیده‌اى نیز در رثاى دامادش سیدنصراللّه مستنبط سروده است (رجوع کنید به نصیراوى، ص 232ـ233).بسیارى از آثار پیشین، در مجموعه‌اى با نام موسوعة الامام الخوئى در پنجاه مجلد گرد آمده است. از این میان 33 مجلد نخست، شامل تعدادى از تقریرات درس فقه خویى به ترتیب عروة‌الوثقى است. یک جلد نیز به فهرست این کتابها اختصاص دارد. شش مجلد بعدى، شامل دو اثر از تقریرات دوره متقدم درس فقه خویى به ترتیب مکاسب شیخ انصارى است : مصباح الفقاهة فى المعاملات (بخش مکاسب محرّمه، ج 35) و التنقیح فى شرح المکاسب (در بیع و خیارات، ج 36 تا 40). مجلدات 41 و 42 این مجموعه، شامل مبانى تکملة المنهاج خویى است. در این 42 مجلد، یک دوره کامل فقه استدلالى به‌ترتیب ابواب فقهى گنجانده شده است. مجلدات 43 تا 48، یک دوره کامل اصول فقه را دربردارد، یعنى محاضرات فى اصول‌الفقه (ج 43 تا 46) و مصباح‌الاصول (ج 47 تا 48). مجلد 49 با عنوان مجمع‌الرسائل، شامل سه رساله از تقریرات درسهاى خویى (رسالة فى‌الارث، رسالة فى‌الامر بین الامرین، و رسالة فى احکام الرضاع)، دو رساله از آثار علمى او (رسالة فى اللباس المشکوک و رسالة فى نفحات الاعجاز) و مقدمه مبسوط معجم رجال الحدیث با عنوان رسالة فى کلیات علم الرجال است. البیان فى تفسیر القرآن نیز در مجلد پایانى این مجموعه آمده است.فرزندان. سیدجمال‌الدین، فرزند ارشد خویى در 1337 در نجف به دنیا آمد. پس از فراگیرى دروس مقدماتى و متون فقهى و اصولى، دروس عالى و نیز منطق و فلسفه را نزد کسانى چون محمدباقر زنجانى و صدرا بادکوبه‌اى فراگرفت. سیدجمال‌الدین سپس در دروس خارج پدرش شرکت کرد. او همچنین به تدریس متون گوناگون پرداخت. سیدجمال‌الدین بخش عمده وقتش را صرف امور زعامت و مرجعیت پدرش کرد. او در 1359ش/ 1980 به دستور حکومت بعثى، عراق را ترک کرد و ناگزیر مدتى را در دمشق اقامت کرد. حدود چهار سال بعد، به سرطان دچار شد و پس از مدتى در تهران ساکن شد. امام خمینى فرزندش سیداحمد را به عیادت او فرستاد. وى در 1363ش در ایران درگذشت و در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد. آثار او عبارت‌اند از: شرح کفایة‌الاصول آخوند خراسانى، بحث فى الفلسفة و علم‌الکلام، توضیح‌المراد فى شرح تجریدالاعتقاد، شرح منظومه اثر سبزوارى، بحوث فى کتاب شرح نهج‌البلاغة اثر ابن‌ابى‌الحدید، تیسیر الدراسة النحویة، شرح دیوان المتنبى، دیوان شعر به فارسى و کشکولى شامل بسیارى از مباحث و تعلیقات علمى و ادبى و فلسفى و شواهد شعرى (طریحى، 1414ب، ص 273ـ277؛ نیز رجوع کنید به امینى، ص 170).سیدمحمدتقى خویى در 1337ش در نجف به دنیا آمد. او دروس دوره سطح را نزد استادانى چون سیدعبدالصاحب حکیم فراگرفت و سپس در درس خارج پدرش شرکت کرد. پس از تأسیس بنیاد خویى در 1368ش، سیدمحمدتقى به عنوان دبیرکل آن برگزیده شد. پس از انتفاضه شعبان 1411 (1369ش)، وى عضو هیئت منتخب پدرش براى اداره مناطق آزاد شده بود. در پى سرکوب این قیام و قتل‌عام بسیارى از شیعیان، او به همراه پدرش در کوفه در حصر خانگى قرار گرفت و سرانجام در 30 تیر 1373 در حادثه رانندگى مشکوکى (در مسیر کربلا به نجف) جان سپرد. علاوه بر تقریرات درس فقه پدرش، کتاب الالتزامات التبعیة فى العقود (بیروت 1414/ 1993) از آثار مهم اوست (شاکرى، 1414، ص 254، 256ـ 257؛ نیز رجوع کنید به خویى*، بنیاد).سیدعبدالمجید، فرزند دیگر خویى در انتفاضه 1411 عراق، نقشى اساسى داشت. او پس از شکست انتفاضه از عراق گریخت و به لندن رفت و پس از درگذشت سیدمحمدتقى در رأس بنیاد خویى قرار گرفت. او با همکارى عراقیان تبعیدى براى سرنگونى حکومت بعثى عراق بسیار کوشید. پس از حمله امریکا به عراق در 1382ش/ 2003 و سقوط صدام، عبدالمجید به عراق بازگشت و تلاش کرد در وقایع سیاسى عراق تأثیرگذار باشد، ولى اندکى بعد در یک عملیات تروریستى در نجف به همراه چند تن از همراهانش به شهادت رسید (رجوع کنید به خویى*، بنیاد).منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت 1403/1983؛ همو، طبقات اعلام الشیعة: نقباء البشر فى القرن الرابع‌عشر، مشهد، قسم 1ـ4، 1404؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1374ش؛ امین؛ محمدهادى امینى، معجم رجال الفکر و الادب فى‌النجف خلال‌الف عام، نجف 1384/1964؛ مرتضى انصارى، زندگانى‌و شخصیت شیخ‌انصارى‌قدس‌سره، قم1373ش؛ ناصرالدین انصارى قمى، «نجوم امت: حضرت آیت‌اللّه العظمى حاج سیدابوالقاسم خوئى (رضوان اللّه علیه)»، نور علم، دوره 4، ش 11 (مهر و آبان 1371)؛ محمدعلى ایازى، «چه کسانى مروج مکتب تفسیرى آیت‌اللّه خوئى شدند؟»، مهرنامه، ش 12 (خرداد 1390)؛ باقر ایروانى، «مرجعیة الامام الخوئى (قدس‌سره): السمات و المعالم»، الموسم، ش 17 (1414)؛ محمدتقى ایروانى و محمدمهدى موسوى خلخالى، رسالة فى احکام الرضاع فى فقه الشیعة، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، در موسوعة الامام الخوئى، ج 49، قم: مؤسسة احیاء آثار الامام الخوئى، 1430/2009؛ محمد بحرالعلوم، «الامام الخوئى: و انجازاته العلمیة و مشاریعه العامة»، در یادنامه حضرت آیة‌اللّه العظمى آقاى حاج سیدابوالقاسم خوئى، ]قم[ : مؤسسه خیریه آیت‌اللّه عظماى خوئى، 1372ش؛ محمدتقى بروجردى، نهایة الافکار، تقریرات درس آیت‌اللّه عراقى، قم: مؤسسة النشر الاسلامى، ]1364ش[؛ محمدعلى توحیدى، مصباح‌الفقاهة فى المعاملات، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، بیروت 1412/1992؛ محمدتقى جعفرى، رسالة فى الامر بین الامرین، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، در موسوعة الامام الخوئى، همان؛ غلامحسین جعفرى همدانى، «مصاحبه با آیة‌اللّه میرزاغلامحسین جعفرى همدانى»، حوزه، سال 9، ش 4 (مهر و آبان 1371)؛ فاضل حسینى میلانى، «المرجعیة المتمیزة للامام الخوئى»، الموسم، ش 17 (1414)؛ محمد حسینى همدانى، «مصاحبه با استاد آیت‌اللّه حسینى همدانى (نجفى)»، حوزه، سال 5، ش 6 (بهمن و اسفند 1367)؛ مرتضى حکمى، «الامام الخوئى و انطلاقة‌العلامة الجعفرى الفلسفیة»، الموسم، ش 17 (1414)؛ همو، «حضرت آیت‌اللّه العظمى حاج سیدابوالقاسم خویى: پیشواى حوزه علمیه و مرجع عظیم‌الشأن»، مسجد، سال 1، ش 5 (شهریور ـ مهر 1371)؛ حیدر حب‌اللّه، «تأثیرات مکتب اجتهادى آیت‌اللّه خوئى»، ترجمه عبداللّه امینى، مهرنامه، ش 12 (خرداد 1390)؛ یوسف خان‌محمدى، اندیشه سیاسى شیخ‌عبدالکریم زنجانى، قم 1388ش؛ ابوالقاسم خویى، البیان فى تفسیرالقرآن، قم 1394/1974؛ همو، «]پاسخ به استفتائى درباره حزب کمونیست[»، الموسم، ش 17 (1414)؛ همو، رسالة فى اللباس المشکوک، در موسوعة الامام الخوئى، همان؛ همو، رسالة فى نفحات الاعجاز فى رد الکتاب المسمى حُسن الایجاز، در همان؛ همو، کتاب اجود التقریرات، تقریرات درس آیت‌اللّه نائینى، قم: کتابفروشى مصطفوى، ]بى‌تا.[؛ همو، مبانى تکملة المنهاج، نجف ]1975ـ 1976[؛ همو، معجم رجال الحدیث، بیروت 1403/ 1983، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ همو، منهاج‌الصالحین، نجف 1397؛ ابوالقاسم خویى و جواد تبریزى، صراة‌النجاة: استفتاءات لآیة‌اللّه العظمى الخوئى مع تعلیقة و ملحق لآیة‌اللّه العظمى التبریزى، قم 1416ـ1418؛ مسلم داورى، «الامام الخوئى زعیم الحوزة العلمیة»، الموسم، ش 17 (1414)؛ حمید روحانى، نهضت امام خمینى، ج 2، تهران 1376ش؛ «الساعات الاخیرة فى حیاة الامام الراحل»، الموسم، ش 17 (1414)؛ محمدرضا ساعدى، «خاطراتى از شیخ محمدرضا ساعدى از اعضاى هیأت آیت‌اللّه خویى در ماجراى انتفاضه 1991 عراق»، شهروند امروز، سال 4، ش3 (25 تیر 1390)؛ جعفر سبحانى، «مرجعیت در شیعه»، در یادنامه حضرت آیة‌اللّه العظمى آقاى حاج سیدابوالقاسم خوئى، همان؛ سعید شریف، «تلامذة الامام الخوئى»، الموسم، ش 17 (1414)؛ همو، «قبس من نور: تلامذة السید الخوئى دام‌ظله»، همان، ش 7 (1990)؛ عبدالفلاح سودانى، «الامام الخوئى مدرسة فى التفسیر و الحدیث»، الموسم، ش 17 (1414)؛ حسین شاکرى، «الامام السید الخوئى: سیرة و ذکریات»، در همان؛ همو، ذکریاتى، قم 1418ـ1424؛ موسى شبیرى زنجانى، جرعه‌اى از دریا، قم 1389ش ـ؛ محمد شریف رازى، آثار الحجة، یا، تاریخ و دائرة‌المعارف حوزه علمیه قم، قم 1332ـ ]1333ش[؛ همو، گنجینه دانشمندان، تهران 1352ـ1354ش؛ سعید محمد شهابى، «رحیل الامام الخوئى: فصل آخر من فصول معاناة العراق»، الموسم، ش 17 (1414)؛ رضى شیرازى، «مصاحبه با آیة‌اللّه سیدرضى شیرازى»، حوزه، سال 9، ش 2 و 3 (خرداد ـ شهریور 1371)؛ على صدرایى‌خویى، سیماى خوى، تهران 1373ش؛ محمد صغیر، اساطین المرجعیّة العُلیا فى النجف الاشرف، بیروت 1424/ 2003؛ طراد حماده، «فکر الامام الخوئى (قدس‌سره) فى‌التراث الاسلامى الشیعى المعاصر»، الموسم، ش 17 (1414)؛ محمدسعید طریحى، «الامام الخوئى: سیرة مشرقیة و آثار خالدة»، الموسم، ش 17 ( 1414الف)؛ همو، «السید جمال‌الدین الخوئى: 1337ـ1404ه »، در همان ( 1414ب)؛ محمداکرم عارفى، اندیشه سیاسى آیة‌اللّه خوئى، قم 1386ش؛ العراق بین الماضى و الحاضر و المستقبل، بیروت: مؤسسة الفکر الاسلامى، ]بى‌تا.[؛ ابوالقاسم علیدوست، «گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین ابوالقاسم علیدوست»، مهرنامه، ش 12 (خرداد 1390)؛ محمد غروى، الحوزة العلمیة فى النجف الاشرف، بیروت 1414/1994؛ على غروى تبریزى، التنقیح فى شرح العروة الوثقى: التقلید، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، در موسوعة الامام الخوئى، ج 1، قم: مؤسسة احیاء الآثار الامام الخوئى، 1430الف؛ همان: الطهارة، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، در موسوعة الامام الخوئى، ج 2، قم: مؤسسة احیاء آثار الامام الخوئى، 1430ب؛ همو، التنقیح فى شرح المکاسب: البیع، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، ]ج 2[، در موسوعة الامام الخوئى، ج 37، قم: مؤسسة احیاء آثار الامام الخوئى، 1430ج؛ عبدالهادى فضلى، «معالم الشخصیة العلمیة عند الامام الخوئى»، الموسم، ش 17 (1414)؛ محمد قائینى، «گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین محمد قائینى»، مهرنامه، ش 12 (خرداد 1390)؛ منصور عبدالجلیل قطرى، «ادب الاختلاف فى حیاة الامام الخوئى»، الموسم، ش 17 (1414)؛ محمدعلى کاظمى خراسانى، فوائدالاصول، تقریرات درس آیت‌اللّه نائینى، قم 1404ـ1409؛ ابوالقاسم گرجى، «نگاه کوتاهى به احوال و آثار آیة‌اللّه العظمى خویى»، تحقیقات اسلامى، سال 5، ش 1 و 2 (1369ش)؛ محمداسحاق فیّاض، «ابداعات الامام الخوئى فى الابحاث الاصولیة و الفقهیة»، الموسم، ش 17 (1414)؛ همو، «نوآوریهاى اصولى و فقهى آیت‌اللّه خویى»، فقه، ش 17 و 18 (پاییز ـ زمستان 1377)؛ محمدجواد مغنیه، «زعیم الحوزة العلمیة»، الموسم، ش 6 (1410)؛ احمد مددى، «گفت‌وگو با آیت‌اللّه سیداحمد مددى»، مهرنامه، ش 12 (خرداد 1390)؛ حسین مدرسى طباطبائى، مقدمه‌اى بر فقه شیعه: کلیات و کتابشناسى، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد 1368ش؛ جعفر مرقاتى، «الامام الخوئى»، الموسم، ش 17 (1414)؛ خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپى فارسى و عربى، تهران 1340ـ 1344ش؛ منیر خباز، «ملمح فى شخصیة الامام الخوئى (قدس‌سره): ملکات فکریة لاتتوفر الا للعباقرة»، الموسم، ش 17 (1414)؛ «مؤسسة الامام الخوئى الخیریة: فکرتها و مشاریعها»، الموسم، ش 6 (1410)؛ حسن موسوى اصفهانى، «دروس من اجلال الامام الخوئى (قدس‌سره) لاساتذته»، همان، ش 17 (1414)؛ محمدمهدى موسوى خلخالى، «السید ابوالقاسم الخوئى: الفقیه و الاصولى»، در همان؛ ابراهیم نصیراوى، «الامام الراحل: مشاهدات و ذکریات»، در همان؛ محمدسرور واعظ الحسینى، مصباح الاصول، تقریرات درس آیت‌اللّه خوئى، ]قم [1380ش؛ میرمحمد یثربى، «سرانجام مکتب دوگانه علامه‌وحید بهبهانى و شیخ‌مرتضى انصارى چه شد؟» (مصاحبه)، مهرنامه، ش 12 (خرداد 1390).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمد رئیس زاده

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده