خوشقدم الملک الظاهر
معرف
سى‌وهشتمین فرمانرواى مملوکى مصر
متن
خوشقَدَم، الملک‌الظاهر، سى‌وهشتمین فرمانرواى مملوکى مصر. الملک‌الظاهر ابوسعید سیف‌الدین خوشقدم (خُشقدم)بن عبداللّه ناصرى مؤیدى رومى، براساس برخى قراین، در حدود 806 متولد شد (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، 1383ـ 1392، ج 16، ص 255، 307).خوشقدم رومى‌نژاد و اولین سلطان رومى، بعد از سیزده سلطان چرکسى، در مصر بود (همان، ج 16، ص 253، 255؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 378). الملک‌المؤیَّد مملوکى او را در 815 یا اوایل 816 خرید و پس از مدتى آزاد کرد. به این ترتیب، خوشقدم یکى از ممالیک سلطانى و به مؤیدى منسوب شد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 255؛ سخاوى، ج 3، ص 175؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 379؛ همو، 1426، ص 341). خواجه ناصرالدین، معروف به ناصرى، او را از الملک‌المؤیّد خرید و جامه‌دار کرد. ازاین‌رو، در برخى منابع عنوان ناصرى هم براى او ذکر شده است (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، 1998، ج 1، ص 286؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، همانجا).در دوره ملک‌مظفر احمدبن الملک‌المؤیَّد، خوشقدم یکى از خاصان وى گردید. مدت طولانى در این منصب بود تا اینکه الملک‌الظاهر چَقْمَق* به قدرت رسید. خوشقدم در دربار الملک‌الظاهر ابتدا ساقى دربار شد (ابن‌تغرى بردى، 1998، همانجا؛ سخاوى، ج 3، ص 176). بعد در 846، به مقامهاى امیر ده‌تایى و رأس‌النوب رسید. در 850، الملک‌الظاهر او را به فرماندهى هزار نفر به دمشق فرستاد (ابن‌تغرى بردى، 1998، همانجا؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 379). در 854، به قاهره فراخوانده شد و به منصب حاجب‌الحجابى دربار رسید (ابن‌تغرى بردى، 1998، همانجا؛ همو، 1383ـ1392، ج 16، ص 253، 255؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، همانجا). در دوران سلطنت ملک‌اشرف اینال (حک : 857ـ865)، خوشقدم مقام امیرسلاح یافت. در همین دوران، در سمت فرمانده سپاه، براى مقابله با ابن‌قِرمان به حلب فرستاده شد. او همچنان امیرسلاح بود تا اینکه در دوران کوتاه سلطنت الملک‌المؤیَّد احمدبن اینال (جمادى‌الاولى 865 ـ رمضان 865)، به اتابکى سپاه برگزیده شد (ابن‌تغرى‌بردى، 1998؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، همانجاها).در پى قیام امیران ممالیک علیه احمدبن اینال و خلع وى از سلطنت در رمضان 865، امیر جانى‌بیگ (سرکرده این قیام) و سایر امراى ممالیک تصمیم گرفتند فرمانروایى مصر را به جانم‌بیگ (نایب شام) واگذارند، اما او تأخیر کرد و امیران شورشى به پیشنهاد جانى‌بیگ، خوشقدم را موقتآ براى اداره امور کشور انتخاب کردند. خوشقدم در رمضان 865 به سلطنت رسید و به الملک‌الظاهر ملقب شد (ابن‌تغرى بردى، 1998، همانجا؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 378). او از تأخیر جانم‌بیگ بهره جست و با تهدید و تطمیع و رشوه و مماشات با سایر امیران، سلطنت خود را مستحکم کرد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 254؛ سخاوى، ج 3، ص 175؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص380ـ381).خوشقدم ابتدا دستور داد الملک‌المؤیَّد و برادر وى محمد و جمعى از امیران را دستگیر و به اسکندریه تبعید و زندانى کنند (ابن‌تغرى‌بردى، 1383ـ 1392، ج 16، ص 255؛ ابن‌شاهین، 1422، ج2، قسم6،ص114،127). سپس‌به‌کمک امیرجانى‌بیگ، جانم‌بیگ را متقاعد به بازگشت به شام کرد و به وى اختیار عزل و نصب در ولایتش را داد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ 1392، ج 16، ص 257؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص 115ـ116).آنگاه، خوشقدم که از نفوذ و قدرت امیر جانى‌بیگ بسیار نگران بود، فرمان دستگیرى و قتل وى و چند تن از امیران را صادر کرد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 261؛ همو، 1930ـ1942، فصل 3، ص410؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 387ـ388). پس از آن، درگیرى و هرج‌ومرج دربار را فراگرفت، اما خوشقدم با جلب‌نظر برخى از امیران و ممالیک و کنارزدن عده‌اى دیگر، تاحدودى اوضاع را آرام کرد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 261، 277؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص 126؛ ابن‌ایاس، 1402ـ 1404، ج 2، ص 387). او براى تحکیم پایه‌هاى قدرتش و انتظام اوضاع دربار، با بخششهایى در میان سپاهیان و پرداخت حقوق کامل آنها، تقسیم اراضى در بین ممالیک و دادن انعام و خلعت به امیران، سعى در راضى نگه‌داشتن آنها داشت. همچنین براى جلب محبت قضات و طبقات صاحب‌نفوذ، به آنان هدایایى داد (ابن‌تغرى‌بردى، 1383ـ1392، ج16، ص256ـ259؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص 116، 118ـ119؛ ابن‌ایاس، 1402ـ 1404، ج 2، ص 381، 388). خوشقدم در آغاز، قوانینى را که برضد مسیحیان وضع شده بود، با جدیت اجرا کرد و پس از استقرار سلطنتش آنها را لغو نمود (میور ، ص 167). او آن دسته از ممالیک را که از سویشان احساس خطر مى‌کرد، در گروههایى براى کمک به پادشاه قبرس، که از وى درخواست کمک کرده بود، فرستاد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 264، 269؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص 143؛ میور، ص 167ـ168).خوشقدم در 12 ربیع‌الاول 866، به همراه عده‌اى از امیران و خاصانش، براى اولین بار از مقرّ خود (قلعه جبل) خارج شد و در منزل نایب شام فرود آمد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 267؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص 142؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص390). او علاوه بر اعزام نیرو به قبرس، لشکریانش را براى سرکوب مخالفان و برقرارى امنیت به نواحى مختلف مصر گسیل داشت (ابن‌تغرى‌بردى، 1383ـ 1392، ج 16، ص 264، 268، 270؛ همو، 1930ـ 1942، فصل 3، ص 422؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 393).در رمضان 868، خوشقدم خلعت سلطان عثمانى (محمد دوم) را از نماینده وى دریافت کرد. با این حال به دلایل سیاسى، مناسبات دو طرف متشنج گردید (ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص190ـ191؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص420).در 872 و در حالى که سلطان خوشقدم بیمار بود، از حلب خبر رسید که شاه سُوار، نایب شهر اِلبستان، شورش کرده است. سلطان به نایب حلب نامه‌اى نوشت و او را به مقابله با سوار دعوت کرد. با شدت‌گرفتن بیمارى خوشقدم، امور حکومت را امیرخایربیگ و احمدبن العینى اداره مى‌کردند. در این دوره، اعرابِ برخى نواحى نیز فتنه‌هایى برپا کردند که سلطان لشکرهایى براى فرونشاندن فتنه آنها فرستاد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص300ـ301؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص 451).خوشقدم در 10 ربیع‌الاول 872 وفات یافت (ابن‌تغرى بردى، 1998، ج 1، ص 286؛ همو، 1383ـ1392، ج 16، ص 305؛ سیوطى، ص 109؛ ابن‌شاهین، 1407، ص140). او دو فرزند خردسال و اموال فراوانى به جا گذاشت (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 307؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم6، ص 278ـ279؛ ابن‌ایاس، 1402ـ1404، ج 2، ص455).الملک‌الظاهر خوشقدم باهیبت، بردبار، بشّاش، مدبر، باریک‌بین و آگاه به احوال مملکت بود. او را زیبا و خوش‌اندام، متوسط‌القامه، سرخ‌گون و تنومند وصف کرده‌اند. به عربى فصیح سخن مى‌گفت. براى دانشمندان و فقها احترام قائل بود و به آنچه فقها نزد او مى‌گفتند، علاقه نشان مى‌داد (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 307ـ308؛ سخاوى، همانجا؛ ابن‌شاهین، 1422، ج 2، قسم 6، ص 279؛ ابن‌ایاس، 1402ـ 1404، ج 2، ص 456). در عزل کارگزاران عجله مى‌کرد و بسیارى از امیران را بى‌گناه به قتل مى‌رساند. به شریعت عمل مى‌کرد و حتى برخى مراسم مذهبى چون میلاد پیامبر صلى‌اللّه علیه‌وآله‌وسلم (مولدالنبى) را برپا مى‌داشت (ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 16، ص 307ـ309؛ ابن‌ایاس، 1402ـ 1404، ج 2، ص 456ـ458).منابع : ابن‌ایاس، بدائع‌الزهور فى وقائع‌الدهور، چاپ محمدمصطفى، قاهره 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ همو، جواهرالسلوک فى امرالخلفاء و الملوک، چاپ محمد زینهم، قاهره 1426/2006؛ ابن‌تغرى بردى، الدلیل الشافى على المنهل الصافى، چاپ فهیم محمد شلتوت، قاهره 1998؛ همو، منتخبات من حوادث الدهور فى مدى الایام و الشهور، چاپ ویلیام پوپر، برکلى 1930ـ1942؛ همو، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?] 1383[ـ1392/ ?] 1963[ـ1972؛ ابن‌شاهین، نزهة‌الاساطین فیمن ولى مصر من السلاطین، چاپ محمد کمال‌الدین عزالدین على، قاهره 1407/1987؛ همو، نیل‌الامل فى ذیل الدول، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، صیدا 1422/2002؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الضوءاللامع لاهل القرن التاسع، قاهره: دارالکتاب الاسلامى، ]بى‌تا.[؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بکر سیوطى، نظم‌العقیان فى اعیان‌الاعیان، چاپ فیلیپ حتى، نیویورک 1927؛ ویلیام میور، تاریخ دولة‌الممالیک فى مصر، ترجمة محمود عابدین و سلیم حسن، قاهره 1415/1995.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

لیلا خان احمدی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده