خوزستان
معرف
استانى در جنوب‌غربى ایران، که درگذشته ناحیه‌اى تاریخى بوده است
متن
خوزستان، استانى در جنوب‌غربى ایران، که درگذشته ناحیه‌اى تاریخى بوده است. استان خوزستان از شمال و شمال‌غربى به استانهاى لرستان و ایلام، از مشرق و جنوب‌شرقى به استانهاى چهارمحال بختیارى‌ و کهگیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج‌فارس و استان بوشهر و از مغرب و جنوب‌غربى به عراق محدود است (رجوع کنید به نقشة تقسیمات کشورى ایران). این استان به مرکزیت شهر اهواز، شامل 24 شهرستان، 56 بخش، 130 دهستان و 62 شهر است (رجوع کنید به ایران. وزارت کشور. معاونت سیاسى، ذیل «استان خوزستان»).آب و هواى خوزستان ‌از نوع آب‌وهواى نیمه‌صحرایى نواحى کم‌عرض جغرافیایى است و میزان متوسط گرماى آن سالانه از ْ18 کمتر نمى‌شود (گنجى، ص 109). بادهاى غبارآلودى که در تابستانها از صحراى عربستان و خلیج‌فارس به خوزستان مى‌وزد، در این مناطق هواى شرجى ‌ایجاد مى‌کند (مریدى شوشترى، ص 14ـ15). در چنین آب‌وهوایى، گونه‌هاى گیاهى ماندابى مانند حَرّا و چَندَل (صندل) در تالابها، کُنار، زیروک، گل‌گندم، شکر تیغال، گلرنگ و استیپا در تپه‌ها، پَدِه، گز درختچه‌اى، تاج‌ریزى، چندین‌گونه اکالیپتوس و چندگونه آکاسیا در بیشه‌زارها، نى در حواشى رودها و درختانى مانند خطمى‌درختى، زیتون و انجیر وحشى، مورْد، و بید در قسمتهاى جنگلى رشد مى‌کند (رجوع کنید به کِنِشلو، ص 24ـ35؛ مریدى شوشترى، ص 23).خوزستان به دو منطقة کوهستانى و دشتى تقسیم مى‌شود. رشته‌کوه زاگرس میانى در شمال و مشرق آن امتداد دارد و منطقة دشتى در جنوب و مغرب آن واقع است (رجوع کنید به بهرامى، ص 458؛ بدیعى، ج 3، ص 212، 215، 225). خوزستان از استانهاى پرآب ایران است و رودهاى پرآب کارون*، کرخه*، جَرّاحى*، هندیجان*، مارون*، بهمنشیر*، دز* و اروندرود* در آن جارى‌اند. در قسمتهایى از جنوب خوزستان، به سبب جریان رودها، باتلاقهاى وسیعى به نام هور پدید آمده که داراى آب دائمى و نیزار است و بزرگ‌ترین آنها هورالعظیم یا هورالهویزه نام دارد (حاج‌على رزم‌آرا، ص 26ـ27).در عهد پهلوى اول، در 1316ش، خوزستان ابتدا نام یکى از شهرستانهاى «استان غرب» بود و سپس با اصلاحاتى در قانون تقسیمات کشور، بیشتر شهرهاى آن مانند اهواز و خرمشهر تابع استان ششم (خوزستان و لرستان) شد (ایران. قوانین و احکام، ص 62ـ63، 81 ـ82).در سالهاى بعد، با ایجاد شهرستانهاى جدیدى مانند آبادان (در دى 1321) و دزفول (در دى 1325)، تعداد شهرستانهاى خوزستان بیشتر شد و در حدود 1330ش، خوزستان شامل شهرستانهاى آبادان، اهواز، خرمشهر، دزفول، دشت‌میشان و شوشتر بود. سرانجام، در اواخر عهد پهلوى دوم (ﺣﮑ : 1320ـ 1357ش)، خوزستان که خود استان مستقلى شده بود، یازده شهرستان به نامهاى اهواز، آبادان، خرمشهر، دزفول، مسجدسلیمان، بهبهان،بندرماهشهر، دشت‌میشان، شوشتر،ایذه و رامهرمز داشت (رجوع کنید به ایران. وزارت‌کشور، ذیل «استان خوزستان»).در سرشمارى 1385ش، جمعیت استان خوزستان 598،192،4 تن بوده است که از این تعداد، 282، 536،2 تن یعنى حدود 61% شهرنشین بوده‌اند (رجوع کنید به مرکز آمار ایران، 1385ش، ذیل «استان خوزستان»).امروزه، تیره‌هاى مختلفى در خوزستان سکونت دارند، از جمله لرهاى سَگْوَند، ساکى، لیراوى، عمله، آغاجَرى، باوى و جاکى. همچنین دسته‌هایى از کولیهایى که به هندیان یا غربتیها نیز معروف‌اند، ساکن خوزستان‌اند، از جمله کابلیها که در ماهشهر کهنه، هندیجان و جایزان ساکن‌اند و سیه‌کلونها، معروف به غلامزادگان جابر، که در شوشتر به‌سر مى‌برند (رجوع کنید به سیادت، 1374ش، ص 95ـ100).ایلات و طوایف کوچنده استان خوزستان و نواحى کوچ آنان عبارت‌اند از: ایل بختیارى* در شهرستانهاى ایذه، بهبهان، دزفول، رامهرمز، شوشتر، مسجدسلیمان و لالى؛ ایل قشقایى* در شهرستانهاى بهبهان و رامهرمز؛ ایل بویراحمد سفلا در شهرستان بهبهان؛ ایل طَیّبى در شهرستانهاى امیدیه، ایذه و بهبهان؛ ایل بهمئى در شهرستانهاى امیدیه، ایذه و بهبهان، باغ ملک و رامهرمز؛ ایلهاى ترک یارم‌طاقلو و ترکاشوند در شهرستانهاى اندیمشک و شوش؛ ایلهاى حسنوند، دریکوند و بیرانوند در شهرستان اندیمشک؛ طوایف مستقل چنانه و حضرج در شهرستانهاى اهواز، شادگان و دشت آزادگان؛ طوایف فرهانى، ظهیرى، صالحى و کولیوند در شهرستان شادگان؛ طایفة بغلانى در شهرستانهاى اهواز و شادگان؛ طایفة خفاجیه بدوى در شهرستانهاى دشت‌آزادگان و شادگان؛ و طایفة بنى‌صالح در شهرستانهاى اهواز و دشت آزادگان (رجوع کنید به مرکز آمار ایران، 1378ش، ص 72ـ79).دسته‌هایى از مردم عرب نیز از دیرباز تا دوران معاصر به خوزستان آمده‌اند؛ مثلاً عرب بنى‌حَنظَله*، در زمان ساسانیان به‌همراه اسراى رومى به خوزستان آورده شدند. پس از فتح خوزستان به‌دست مسلمانان، روند مهاجرت عربها به این منطقه سرعت گرفت، اما بیشترین مهاجرت آنان در دورة صفوى و حاکمیت مشعشعیان* بود (رجوع کنید به جزایرى، ج 1، ص 6؛ پورکاظم، ج 1، ص 31ـ32). عرب‌زبانان خوزستان همچنان ساختار اجتماعى درونى و سنّتى خویش را حفظ کرده‌اند که عبارت است از: بیت، کوچک‌ترین واحد شامل چند خانوار از یک نیا؛ حموله، مجموعه چند بیت با نیاى مشترک؛ عشیره، مجموعه چند حموله نه لزوماً از یک نیاى واحد؛ طایفه، شامل چند عشیره؛ و قبیله، مجموع چند طایفه (قیّم، ص 47ـ 48).امروزه خوزستان جایگاه مهمى در اقتصاد ایران دارد. این منطقه بیشترین منابع نفت و گاز ایران را در خود جاى داده است و بیشتر صنایع سنگین این استان را صنایع وابسته به نفت و گاز تشکیل مى‌دهد، که از جمله مهم‌ترین مراکز آن پالایشگاه نفت و مجتمع پتروشیمى آبادان، گاز بیدبلند، کارخانة تصفیة گاز اهواز، کارخانة دستگاه تقطیر مسجدسلیمان، مجتمع شیمیایى رازى، کارخانه‌هاى نورد و لوله اهواز و ذوب آهن گازى اهواز است (رجوع کنید به بدیعى، ج3، ص440، 459ـ460؛ عباسى شهنى، ص 273، 296). برخى از صنایع سبک خوزستان نیز شامل صنایع غذایى و کارخانه‌هاى بسته‌بندى خرما و صنعت تولید برق است. معادن سنگ‌آهن، سنگ گچ، سنگ آهک، سنگ‌ساختمانى، سنگ نمک، نمک آبى، سولفات استرانسیوم، سنگ سیلیس، سولفات سدیم، فسفات، چشمه‌هاى گوگردى، قیر، شن و ماسه نیز در خوزستان فعال‌اند (براى نمونهرجوع کنید به فرهنگ جغرافیائى آبادیها، ج 69، ص126، و جاهاى دیگر، ج80 ، ص271، و جاهاى دیگر، ج90، ص1، و جاهاى دیگر، ج 91، ص 51، 55، و جاهاى دیگر).کشاورزى نیز در استان خوزستان رونق دارد و سدهاى احداث‌شده بر دز، کارون، کرخه، مارون و زهره در این زمینه سهم مؤثرى دارند (رجوع کنید به بهرامى، ص 458؛ بدیعى، ج 3، ص 212، 215، 225). به‌طور کلى، خوزستان از نظر زراعى به سه قسمت تقسیم مى‌شود: 1) قسمت شمالى که به‌سبب شیب و شسته‌شدن دائم نمک، براى کشاورزى مساعدتر است؛ 2)قسمت مرکزى که داراى اراضى باتلاقى و نمکى است؛ 3)قسمت جنوبى که جلگه‌اىِ پست است و بیشتر به پرورش نخل اختصاص دارد (بدیعى، ج 3، ص 139ـ141).نیشکر خوزستان از دیرباز در این منطقه کشت مى‌شده است و شهرت فراوان دارد (رجوع کنید به نزارى قهستانى، ج 2، ص 595ـ 596؛ قوام فاروقى، ج1، ص406) و حتى برخى نام خوزستان را از خوز به معناى نیشکر و شکر دانسته‌اند (رجوع کنید به برهان، ذیل «خوز»، «خوزستان»؛ مشیرالدوله تبریزى، ص 51). امروزه نیز به‌طور گسترده در این ناحیه نیشکر کشت مى‌شود و در کنار گندم، جو، برنج، چغندرقند و خرما از محصولات این استان است (بدیعى، ج3، ص141؛ مرکز آمار ایران، 1384ش، ص 65ـ 70، 72، 123).اهالى خوزستان علاوه ‌بر زراعت و باغدارى، به پرورش انواع دام به‌ویژه گاومیش به شیوه‌هاى عشایرى، روستایى و ماشینى و صید ماهى اشتغال دارند. همچنین صنایع‌دستى مانند موج‌بافى (پتوى شیمى)، بافت ملحفه، سجاده، چوخا/ چوقا، عبا، چفیه، مقنعه، جاجیم، قالى، گونى، سبد، حصیر و تور ماهیگیرى و نیز خراطى و نازک‌کارى چوب، نمدمالى، مشک‌دوزى، طلا و نقره‌سازى، گیوه‌دوزى،ورشوسازى و سفالگرى در این استان رواج دارد (پورکاظم، ج3، ص 117ـ 118؛ مریدى‌شوشترى، ص229).سالیانه مقدار چشمگیرى کالا از شهرها و بندرهاى مهم خوزستان از طریق راههاى آبى، زمینى و هوایى صادر و وارد مى‌گردد. بندرهاى خرمشهر و امام خمینى از طریق راه‌آهن جنوب به اهواز و اندیمشک و تهران مرتبط مى‌شوند و از این طریق، کالاهایى مانند مواد نفتى، غله، مواد معدنى، قند و شکر و نیز مسافران بسیار جابه‌جا مى‌شوند. همچنین راههاى اصلى، شهرهاى مختلف این استان را به مرکز آن متصل مى‌کنند. فرودگاههاى بین‌المللى اهواز و آبادان از دیگر مراکز مهم حمل‌ونقل در این استان است (رجوع کنید به سازمان مدیریت و برنامه‌ریزى استان خوزستان، ص360ـ378، 396ـ401، و جاهاى دیگر؛ نقشه کامل ایران امروز). حمل‌ونقل آبى نیز در خوزستان، به‌ویژه در بندرهایى که اسکله‌هاى آنها براى پهلو گرفتن کشتیها و نفتکشها مناسب است (رجوع کنید به آبادان*؛ بندر امام خمینى*؛ بندر ماهشهر*) و نیز کارون رونق دارد (رجوع کنید به بهمنشیر*؛ کارون*).اکثر سکنة خوزستان را شیعیان دوازده امامى و سپس سنّیان تشکیل مى‌دهند، اما صابئیان و منداییان نیز در برخى نواحى از جمله هویزه، سوسنگرد و شهر رفیع زندگى مى‌کنند (رجوع کنید به قیّم، ص 51؛ فروزنده، ص 67ـ68).فارسى اصلى‌ترین زبان رایج خوزستان است و پس از آن، به عربى و نیز در برخى مناطق به لرى گفتگو مى‌کنند (رجوع کنید به فرهنگ جغرافیائى آبادیها، ج90، ص1،57، و جاهاى‌دیگر؛ قیّم، ص50). با این حال، صاحب‌نظران معتقدند در ادوار مختلف تاریخى در این منطقه زبانهاى گوناگون رواج داشته است، چنان که بارتولد(ص 183) بر این باور است که در عهد باستان، اهالى خوزستان به سامى، آرامى و مادى سخن مى‌گفتند. علاوه‌بر این، زبان خوزى نیز یکى‌از زبانهاى رسمى ایران باستان، با 113 حرف میخى بوده که در سنگ‌نبشته‌هاى پادشاهان هخامنشى آثارى از آن به‌جا مانده و گویا بیش از دو هزار سال در خوزستان رواج داشته است (رجوع کنید به امام اهوازى، ص 123ـ124). این زبان در دورة اسلامى نیز رایج بوده و بزرگان و اشراف، به ویژه در مجالس انس بدان زبان سخن مى‌گفتند (رجوع کنید به ابن‌مقفع، ص 196؛ خوارزمى، ص 138).پیشینه. ناحیة خوزستان در ادوار مختلف تاریخى به نامهاى گوناگونى خوانده شده است. واژة سامىِ سوزیانا/ سوزیان، ظاهراً قدیم‌ترین نام این ناحیه بوده است (رجوع کنید به گیرشمن ، ص30؛ کرزن، ج 2، ص 89؛ بارتولد، همانجا). پس از آن تا سدة سیزدهم پیش از میلاد، نام حالتامْتى یا سرزمین حالتامْها بر این ناحیه اطلاق مى‌شد و از آن پس، آنجا را اَنْشان سوسونکا (کشور انشان و شوش) مى‌گفتند. در حدود 640 پیش از میلاد که چیش‌پیش دوم، جدّ داریوش اول هخامنشى، انشان را تصرف کرد، نام این منطقه به اَنزان بدل شد. در این هنگام، بابلیها و آشوریها این ناحیه را که شامل شوش (پایتخت) و نواحى انشان و خووَج بود، عیلام مى‌خواندند (کنعانى هندیجانى، ص 37). در کتیبة بهستان در تخت‌جمشید نیز داریوش کبیر در ذکر سرزمینهاى تحت فرمان خود، از این سرزمین با نام اووْجَ یاد کرده است (رجوع کنید به شارپ ، ص30؛ کنت ، ص 117)، که برخى پژوهشگران آن را به معناى سرزمین عیلام دانسته‌اند (رجوع کنید به نجفى، ص 24؛ بارتولد، همانجا؛ پیرنیا، ج 3، ص 2653). در منابع یونانى، خوز و خوزیان اوکس/ اوکسى و کیسیا نام دارد (رجوع کنید به استرابون ، ج 7، ص 173؛ هرودوت ، ص 358). در دورة اسلامى گاهى تمام خوزستان را اهواز یا هوجستان مى‌خواندند و در مقابل، شهر اهواز که بازاریان در آن بودند، «هوجستان واجار» که معرب آن سوق‌الاهواز بود، نامیده مى‌شد (رجوع کنید به حمزه اصفهانى، ص 33). به‌رغم این اختلافات، در دورة اسلامى، چه در منابع لغوى عربى (براى نمونهرجوع کنید به ابن‌دُرَید، ج 1، ص 596؛ ابن‌سیده، ذیل «خوز»، «هوز»؛ ابن‌منظور، ذیل «خوز»؛ طریحى، ذیل «خوز»، «هوز») و چه در منابع ادب فارسى (براى نمونه رجوع کنید به فردوسى، ص 595، 605، 611، 778؛ نظامى، ص 423)، واژة خوزستان که در عهد ساسانیان نام رسمى این ناحیه بود (رجوع کنید به امام اهوازى، ص80)، بر آن اطلاق شده است و گزارشهاى یاقوت حموى (ذیل «خوز»، «خوزستان») نیز این استعمال را تأیید کرده است. همچنین در این دوره، اشخاص بسیارى با نام خوزى بدین ناحیه منسوب بودند، که برخى از نامورترین آنان عبارت‌اند از : ابوایوب سلیمان‌بن ابى‌سلیمان مُخَلَّد موریانى* خوزى (متوفى 154)، وزیر منصور عباسى؛ سهل‌بن ساوربن سهل خوزى، از پزشکان معروف سده‌هاى دوم و سوم و فرزندش، سابوربن سهل خوزى (متوفى 255)، رئیس بیمارستان جندیشاپور و صاحب کتاب اقراباذین؛ ابویوسف یعقوب‌بن اسحاق معروف به ابن‌سکّیت* خوزى (متوفى 244)، لغوى و نحوى؛ و ابوحفص خوزى، از عارفان سده پنجم (رجوع کنید به قفطى، ص 196، 207؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص410، 414، ج 6، ص395ـ396؛ هدایت، ص 376).خوزستان و شهرهاى کهن آن مانند شوش، از مناطق متمدن دنیاى باستان بوده‌اند (رجوع کنید به اقتدارى، 1353ـ1354ش، ج 1، بخش1، ص111). البته، علاوه بر ساکنان شهرهاى متمدن، اقوام کوهستانى بدوى و نیمه‌بدوى نیز در این ناحیه به‌سر مى‌بردند (رجوع کنید به فراى ، 1976، ص 11؛ بارتولد، همانجا؛ گیرشمن، ص30). در دورة هخامنشى، خوزستان بخشى از مسیر جادة شاهى را در خود جاى مى‌داد و اهمیت بسیارى براى شاهان داشت و شهر ثروتمند شوش پایتخت آن بود (رجوع کنید به هرودوت، همانجا). پس از هخامنشیان، سلوکیان از 312 پیش از میلاد، این سرزمین را در اختیار گرفتند (پیرنیا، ج 3، ص 2038).خوزستان در دورة ‌اشکانیان (ﺣ 250ق م ـ 226م)، حکومت مستقل داشت، اما پادشاهان آن هدایایى به ‌شاهان ‌اشکانى مى‌دادند و تا زوال این دولت، خوزستان تقریباً به همین شکل، به صورت یکى از دولتهاى دست‌نشانده اشکانیان، استقلال داخلى خود را حفظ کرد (پیرنیا، ج 3، ص 2651ـ2652؛ امام اهوازى، ص 59 ـ 60). چنان‌که حتى استرابو در این ‌دوره، شوش، اوکسى و الیمائى را از نواحى مستقل دانسته است (رجوع کنید به ج 7، ص 161، 173).خوزستان از اولین مناطقى بود که در پى جنگهاى اردوان پنجم اشکانى و اردشیر اول ( ﺣﮑ : 226ـ241م)، بنیان‌گذار سلسلة ساسانى، در اختیار ساسانیان قرار گرفت (رجوع کنید به یعقوبى، ج 1، ص 159؛ نیز رجوع کنید به کریستن‌سن ، ص 87 ـ88). در این دوره، این ناحیه به نواحى شوش/ سوس، ایران فره‌شاپور، هرمزد اردشیر، شوشتر و بیت‌لاپات یا جندیشاپور قسیم‌گردید(رجوع کنید به کالسنیکوف ، ص 263). در دورة اردشیر اول، الکساندر سوروس ، امپراتور روم، در 231 میلادى به‌خوزستان لشکر کشید، اما شکست خورد (رجوع کنید به مشکور، ج1، ص388). اردشیر در آبادانى خوزستان کوشید و از جمله اقداماتش احداث نهر مَسرُقان، مرمّت و تجدید بناى شوشتر و اهواز و بناى ریو اردشیر (ریشهر) و دزفول بود (رجوع کنید به طبرى، ج 1، ص 478ـ479؛ حمزه اصفهانى، ص 34؛ حمداللّه مستوفى، ص280). شاپور اول نیز پس از شکست دادن رومیان در 260 میلادى، هفتاد هزار اسیر رومى را، که برخى از آنها معمار و صنعتگر بودند، به خوزستان آورد و با به کار گرفتن آنها، بناهاى متعدد از جمله چند پل و شهر احداث کرد (گیرشمن، ص269؛ فراى، 1976،ص242ـ243؛ آلتهایم و اشتیل ، ص24؛ نیزرجوع کنید به جندیشاپور*؛ براى سال وقوع نبرد و اختلاف میان محققانرجوع کنید به فراى، 1984، ص 297). تلاش کارُوس، امپراتور روم، در 282 میلادى که به دستیابى موقت وى بر قسمتى از خوزستان انجامیده بود (رجوع کنید به نولدکه ، ص 125)، سرانجامى موفقیت‌آمیز نداشت و پس از مرگ وى بر اثر برخورد صاعقه، سربازانش خوزستان را ترک کردند (امام اهوازى، ص 93).خوزستان از اولین مناطق فلات ایران بود که مسلمانان به آن روى آوردند. ابتدا در سال 14 هجرى و در دورة خلافت عمر، سپاهى به‌فرماندهى عُتبة‌بن غَزْوان* از نواحى اُبُلَّه و دشت میشان وارد خوزستان شد (رجوع کنید به طبرى، ج 3، ص 591 ـ 595). سپس تا سال 17، شهرهاى مهم آن مانند سوق‌الاهواز، سوس (شوش)، تُستَر (شوشتر)، و ایذَج (ایذه) فتح شدند (رجوع کنید به بلاذرى، ص531، 534، 538). از جمله مهم‌ترین حوادث خوزستان در دهه‌هاى اولیة اسلامى، آشوبهاى مختلف خوارج بود که دست‌کم چند دهه به ناآرامىِ این منطقه (رجوع کنید به امام‌اهوازى، ص164) و حوادثى چون قیام خوارج و سرکوب آن انجامید (رجوع کنید به طبرى، ج 5، ص228؛ خوارج*، بخش 3: در ایران). در پى شورش غلامان زنگبارى در سالهاى 256 تا 259، آشوب دیگرى رخ داد که خساراتى مانند ویرانى و غارت شهرهاى خوزستان و کشتار بسیارى از اهالى آن به دست شورشیان را به دنبال داشت و در 267، ابواحمد موفق، برادر خلیفه معتمد عباسى، آن را سرکوب کرد (رجوع کنید به ابن‌جوزى، ج 12، ص 152؛ ابن‌اثیر، ج 7، ص 237ـ238، 260، 348ـ 350). اسماعیلیه نیز در خوزستان فعالیت داشتند و در 294 بر قلعه الناظر دست یافتند (صفا، ج 2، ص 173).به‌رغم این حوادث، گزارشهاى موجود نشان از استمرار رونق شهرهاى متعدد خوزستان مانند سُوق‌الاهواز، نَهرتیرى، تستر، سوس، جندیشاپور، رامهُرمُز*، ایذَج (ایذه*)، عَسْکَر مُکْرَم، دورق*، مَناذِر کبرى و مَناذِر صغرى و رونق کشاورزى آن در قرون اولیه و میانى اسلامى دارد (رجوع کنید به ابن‌خرداذبه، ص 42؛ ابن‌حوقل، ص249؛ اصطخرى، ص88؛ حدودالعالم، ص137؛ مقدسى، ص402ـ 403). نگارندة حدودالعالم (ص 137ـ138) حتى به رونق بازارهاى برخى شهرهاى کوچک خوزستان مانند سمبیل، اَزم و جُبَّى (شهرکى در کنار رود شوشتر) تصریح دارد. در آن دوران، علاوه‌ بر صادرات شکر به‌عنوان محصول مهم کشاورزى، صنایع‌دستى مانند فرش، دیبا، خز و انواع پارچه، پوشاک و لنگ نیز در خوزستان تولید و به‌مناطقى چون عراق، جبال و یمن صادر مى‌شد (رجوع کنید به مقدسى، ص408ـ409، 416ـ417). این محصولات از راههاى‌گوناگون‌تجارى به‌مناطق مجاورش‌حمل‌ونقل مى‌شدند؛ خوزستان از دو راه، یکى بصره و دیگرى واسط، به عراق به‌ویژه بغداد متصل ‌مى‌گردید(رجوع کنید به ابن‌حوقل ،ص258؛ اصطخرى، ص 95).از نیمة دوم سدة چهارم، آل‌بویه خوزستان را تحت نفوذ خود درآوردند و معمولاً براى ادارة آنجا والیانى انتخاب مى‌کردند، چنان‌که ابوعلى حسن‌بن استاد هرمز از طرف بهاءالدوله، حاکم بغداد، بر خوزستان گمارده شد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 75ـ76، 97، 103ـ104، 112ـ113، 133، 142، 150ـ152، 162). در سدة ششم و نیمة اول سدة هفتم، میان سلجوقیان، برخى حاکمان محلى مانند امیر شمله ترکمانى و فرزندش سُوسَیان و دستگاه خلافت عباسى بر سر تصاحب حکومت خوزستان درگیرى بود (رجوع کنید به همان، ج 11، ص 46، 201، 423ـ424، ج 12، ص 104، 108ـ109، 289ـ290). شوشتر در عهد ایلخانان، چندى مرکز سیاسى خوزستان شد (رجوع کنید به حمداللّه مستوفى، ص 109ـ110).به‌رغم ظهور دولت صفوى (ﺣﮑ : ﺣ 906ـ1135) در ایران، مُشَعْشَعیان که از 845 بر خوزستان حکومت داشتند (رجوع کنید به غیاثى، ص 273ـ276)، همچنان به تأیید صفویان به سلطة خود بر این ناحیه، به‌ویژه بر بخش غربى آن ــ که در آن زمان عربستان خوانده مى‌شدــ ادامه دادند و فقط بخش شرقى خوزستان را، که شامل شوشتر، رامهرمز و دزفول بود و همچنان خوزستان نامیده مى‌شد، شاهان صفوى به خاندان رعناشى سپردند (کسروى، ص 46ـ47، 50ـ51، 73).در دورة نادرشاه (ﺣﮑ : 1148ـ1160)، برخى اروپاییان این ناحیه را عربستان خواندند (براى نمونهرجوع کنید به لاکهارت ، ص 5، پانویس 3؛ سایکس، ص 245)، در حالى‌که روملو (ج 3، ص 1265)، همچنان آن را خوزستان نامیده است. در دورة زندیه (ﺣﮑ : 1164ـ ﺣ 1208) و قاجار (ﺣﮑ : 1210ـ1344/ 1304ش)، گاه خوزستان را عربستان یا عربستانِ ایران مى‌گفتند (رجوع کنید به نامى اصفهانى، ص 123؛ ظل‌السلطان، ص 126).از دورة زندیه، مشعشعیان جاى خود را به حاکمان محلى، از جمله رؤساى عربى قبیلة بنى‌کعب، دادند (رجوع کنید به قیّم، ص 34؛ نیزرجوع کنید به بنى‌کعب*). در سالهاى پایانى سدة سیزدهم، به جاى دزفول، شوشتر مرکز خوزستان شد (انصارى، ص 20). از همین دوره، دولت انگلستان به خوزستان، به‌ویژه به منظور جداسازى همه یا بخشهایى از آن از ایران، توجه نشان داد (سیادت، 1379ش، ج2، ص776). براى الحاق بندرهاى آبادان و خرمشهر به خاک عثمانى، در جریان عهدنامه ارزروم (در 1263؛رجوع کنید به ارزروم*، عهدنامه)، استراتفورد کانینگ ، سفیر انگلستان در عثمانى، فردى به ‌نام لایارد را به منظور جمع‌آورى اسنادى براى تعیین خط سرحدى جدید به خوزستان فرستاد (رجوع کنید به سپهر، ج2، ص890 ـ894؛ جعفرى‌ولدانى، 1367ش، ص43ـ48)، اما به‌رغم این تلاشها این بندرها همچنان ضمیمة خوزستان و جزو ایران باقى ماندند (سیادت، 1379ش، ج2، ص986). ظاهراً اهمیت این منطقه از نظر دولت مرکزى ایران به حدى بود که در پى تسخیر هرات به دست قواى ایران در 1273، نیروهاى انگلیسى براى وادار کردن دولت ایران به خارج ساختن نیروهاى خود از هرات، خوزستان را اشغال کردند (رجوع کنید به سپهر، ج3، ص1334ـ1338، 1419ـ1427).در حدود 1299، به‌دستور ناصرالدین‌شاه، هیئت ویژه‌اى براى بررسى امکانات و آبراهه‌هاى خوزستان و برآورد هزینة احداث سد به این منطقه اعزام شد. در گزارشهاى این هیئت، علاوه بر اطلاعات ارزنده‌اى در باب شهرهایى چون خرمشهر، شوش، دزفول، شوشتر، رامهرمز و باغ ملک، جمعیت عرب‌زبانان خوزستان حدود بیست هزار خانوار، طوایف هفت‌لنگ و چهارلنگ ساکن آن پنجاه هزار خانوار و لرهاى آن منطقه چهار هزار خانوار ضبط شده است (رجوع کنید به نجم‌الدوله، ص 1، 38، 56ـ57، 91 به بعد). در این دوره، اهمیت طوایف خوزستان چنان بود که این ولایت به مرکزیت شوش در دست حسینقلى‌خان، ایلخان طوایف بختیارى، قرار داشت (رجوع کنید به ظل‌السلطان، ص 128، 298). پس از دایرشدن تجارتخانه اسلحه در بوشهر در 1301، طوایف خوزستان به سلاحهایى حتى پیشرفته‌تر از اسلحه قواى دولتى مجهز شدند و بر اهمیت نظامى‌شان نیز افزوده شد. به این ترتیب، به‌رغم ایجاد زمینه‌اى براى افزایش رفت‌وآمد تجار اروپایى به خوزستان در پى آزادشدن حق کشتیرانى بین‌المللى در کارون در 1306، نبود امنیت و غارت کالاهاى تجار، مانع تحقق رونق تجارى خوزستان بود. توان نظامى ایلات و طوایف، درگیریهاى قبایل مختلف لر، بختیارى و عرب در سراسر خوزستان را نیز به همراه داشت (رجوع کنید به انصارى، ص28، 73؛ ویلسون ، ص265ـ266، 270).نفت از دیرباز در خوزستان وجود داشت و جیهانى در سده چهارم نیز بدان اشاره کرده‌است (رجوع کنید به ص106)، اما اکتشاف صنعتى آن در 1327 در مسجدسلیمان، خوزستان را وارد دوره‌اى جدید کرد که بخشى‌ازآن نیز درگیریهاى سیاسى بود.پس‌از احداث پالایشگاه نفت‌آبادان و کشیدن خط لوله‌نفت مسجدسلیمان به خلیج‌فارس، درگیرى حکومت مرکزى به مسائل داخلى و نیز ضعف نظامى‌اش، دولت‌انگلیس را بر آن داشت تا بار دیگر توطئه تجزیه خوزستان را از سر بگیرد و از کمک شیخ‌خزعل، که از 1317 ریاست طایفه عرب بنى‌کعب را در دست داشت (رجوع کنید به سایکس، ص 243، پانویس 1) و خود را امیر عربستان (خوزستان) مى‌خواند و براى تشکیل عربستان آزاد تلاش مى‌کرد، استفاده کند (رجوع کنید به عباسى شهنى، ص 97ـ98، 110ـ111؛ جعفرى ولدانى، 1377ش، ص 91؛ ایوانوف، ص 64). در 1328، انگلستان طى قراردادى با شیخ‌خزعل، حمایت از حکومت وى را در مقابل دولت مرکزى ایران به‌عهده گرفت، اما پس از چندى، انگلستان به حمایت از رضاشاه پرداخت (رجوع کنید به جعفرى ولدانى، 1377ش، همانجا؛ لورین ، ص60؛ نیز رجوع کنید به خزعل*).در این دوره، علاوه بر انگلستان، آلمان و عثمانى نیز متوجه خوزستان بودند و حتى به این منطقه نیرو مى‌فرستادند. چنان‌که در جنگ جهانى‌اول، دولت‌عثمانى در 1334 به خوزستان نیرو فرستاد که واکنش‌انگلستان را، به صورت اعزام نیروى بیشتر و استقرار در اهواز، به دنبال داشت (رجوع کنید به مابرلى ، ص 53، 65).سرانجام در پى قدرتمندشدن حکومت مرکزى در ایران، در 1302ش، دیگر بار نام خوزستان رسمآ بر این منطقه، به عنوان جزئى از خاک ایران، اطلاق شد (رجوع کنید به کسروى، ص 257).به‌رغم تثبیت موقعیت خوزستان در جغرافیاى سیاسى ایران، دولت عراق که پس از سقوط دولت عثمانى در منطقه عراق تشکیل شده بود، از همان ابتدا اندیشه تجزیه خوزستان (تحت نام عربستان) از ایران را دنبال کرد و کوشید تا اعراب خوزستان را ضدّ دولت مرکزى ایران تحریک کند. این سیاست در 1304 و 1307ش به شورشهاى اعراب محلى در خوزستان انجامید (جعفرى ولدانى، 1377ش، ص 92). روزنامه‌هاى منتشره در عراق نیز خوزستان را «امارت مستقله عربیّه» و شیخ آن را سلطان عربستان مى‌نامیدند (کسروى، ص 233). به‌رغم این فعالیتها، در 1315ش موافقت شد تا در قطعه 5ر6 کیلومترى از اروندرود، در مقابل بندر نفتى آبادان که در آن موقع در حال رشد و شکوفایى بود، خط تالوگ (خط‌القَعر، قسمت عمیق رودخانه) مرز قرار گیرد (سیادت، 1379ش، ج 2، ص 986). با این حال، در پى سقوط رضاشاه و پس از اینکه در 1320ش، انگلستان به بهانه حفظ منافع خود در حوزه نفتى این منطقه (رجوع کنید به ایران در اشغال متفقین، ص 61ـ62) خوزستان را اشغال کرد، مجددآ زمینه براى فعالیتهاى تجزیه‌طلبانه فراهم شد. به‌طورى‌که در 1325ش، بار دیگر توطئه تجزیه خوزستان را حزب استقلال عراق مطرح کرد (رجوع کنید به جعفرى ولدانى، 1367ش، ص 218؛ لنچوفسکى ، ص380). در همین سال، حزب سعادت که عراق و انگلیس از آن حمایت مى‌کردند، در خوزستان تشکیل شد. تقابل این حزب با حزب توده، که تحت حمایت اتحاد جماهیر شوروى بود، درگیریهایى در خوزستان ایجاد کرد (رجوع کنید به سیادت، 1379ش، ج 2، ص 832ـ833؛ آبراهامیان ، ص 299، 301، 305). به‌دنبال ملى شدن صنعت نفت در 1329ش، دولت انگلیس مسئله ایجاد دولت مستقل عربى خوزستان را مطرح ساخت و ایلات بختیارى، قشقایى و عرب منطقه را علیه دولت مرکزى تحریک کرد و عمّال و جاسوسان شرکت نفت نیز به عشایر جنوب اسلحه رساندند؛ اما با سقوط دولت مصدق و گرایش دولت جدید به غرب و تأمین منابع نفتى آنها، تجزیه خوزستان ملغا شد (سیادت، 1379ش، ج 2، ص 784ـ785).پس از کودتاى عبدالکریم قاسم* در عراق در تیر 1337، بار دیگر جنبشهاى تجزیه‌طلبانه با حمایت دولت عراق در خوزستان پاگرفتند و در همان سال، جبهه آزادى‌بخش اهواز (یا جبهة‌التحریر عربستان) با هدف مبارزه مسلحانه و تحت حمایت دولت عراق تشکیل شد (جعفرى ولدانى، 1377ش، ص96؛ نیز رجوع کنید به مصطفى عبدالقادر نجار، ص 259). در 1343ش، در گردهمایى حقوق‌دانان عرب در بغداد نیز، مسئله تجزیه خوزستان مطرح شد که بلافاصله کانون وکلاى ایران بیانیه‌اى در رد آن صادر کرد. در سالهاى 1342 تا 1344ش، علاوه بر عراق، مصر و سوریه نیز براى تجزیه خوزستان تلاش مى‌کردند (رجوع کنید به جعفرى‌ولدانى، 1377ش، ص 97ـ98).در دوره حاکمیت حزب بعث در عراق، در 1347ش، دولت عراق در کتابها و نقشه‌ها خوزستان را به عربستان، خرمشهر را به محمّره، آبادان را به عبّادان و اهواز را به الاحواز تغییر داد (همان، ص 98؛ نیز رجوع کنید به مصطفى عبدالقادر نجار، ص 36ـ37). با این حال در 1353ش، دولت ایران و عراق طى موافقت‌نامه مرزىِ الجزیره، مرز میان دو کشور را خط تالوگ اروندرود قرار دادند، مشروط بر اینکه دولت ایران از حمایت شورشیان کُرد در شمال عراق دست بردارد (سیادت، 1379ش، ج2، ص986ـ987).پس از انقلاب اسلامى در 1357ش، فعالیت عراق براى تجزیه استان خوزستان شدت گرفت و این دولت حوادث تاریخىِ مجعول مرتبط با این استان و نقشه‌هاى جغرافیایى جعلى را به تعداد زیادى چاپ و منتشر کرد. در این نقشه‌ها، تمام دامنه‌هاى جنوبى زاگرس، خوزستان و نواحى اطراف آن از ایران جدا و ضمیمه عراق تصویر شده بودند. این اقدامات بغداد را به پایگاه جنبشهاى تجزیه‌طلبانه خوزستان تبدیل کرد و علاوه بر این، اسلحه بسیارى نیز از عراق وارد خوزستان شد و ناآرامیهایى را به دنبال آورد (جعفرى ولدانى، 1377ش، ص 99ـ100؛ نیز رجوع کنید به تحلیلى بر جنگ تحمیلى رژیم عراق علیه جمهورى اسلامى ایران، ج 1، ص 79ـ103).حمله زمینى عراق به ایران در 31 شهریور 1359، از استان خوزستان آغاز شد و قسمتهایى از نواحى غربى و جنوب‌غربى آن اشغال گردید (رجوع کنید به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1379ش، ص30؛ همو، 1380ش ب، ص10، 15).در ماههاى اول جنگ، نیروهاى عراقى بُستان، سوسنگرد، خرمشهر و هویزه را اشغال کردند و شهرهاى مهم دیگرى چون اهواز و آبادان، محاصره و در آستانه سقوط قرار گرفتند (همو، 1380ش ب، ص 24ـ25، 27، 40، 42ـ43؛ همو، 1381ش، ص 52، 59؛ روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب 5، ص 661). هرچند تا آذر 1360، بسیارى از این مناطق را نیروهاى ایران آزاد کردند (رجوع کنید به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1380ش ب، ص16ـ 18، 26ـ27، 29؛ همو، 1380ش الف، ص 88؛ همو، 1381ش، ص 111)، اما تا پایان جنگ، خوزستان همچنان آسیب دید. چنان‌که حتى پس از قطعنامه 598 و در آستانه آغاز مذاکرات صلح (رجوع کنید به جنگ عراق با ایران*) در 31 تیر 1367، بار دیگر عراق از محورهاى کوشک و شلمچه، حدود سى کیلومتر از جاده اهواز ـ خرمشهر را اشغال کرد، ولى نیروهاى ایران در مغرب کارون آنها را به‌سوى مرز عقب راندند (سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1380شب، ص62ـ63). شهرها و مناطق آسیب‌دیده خوزستان پس از پایان جنگ بازسازى شدند (رجوع کنید به بازسازى*).آثار باستانى فراوانى در مناطق مختلف خوزستان برجاى مانده است که برخى از آنان عبارت‌اند از: تپه‌هاى باستانى چُغامیش، مجموعه تاریخى ایوان کرخه و بناى هورمس در آن (رجوع کنید به اقتدارى، 1353ـ1354ش، ج 1، بخش 1، ص 313ـ354؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به دزفول*)؛ ویرانه‌هاى شهر باستانى شوش و آثار متعدد ناحیه شوش مانند مجموعه تاریخى چُغازَنبیل و آرامگاه دانیال نبى در شهر شوش (رجوع کنید به اقتدارى، 1353ـ 1354ش، ج 1، بخش 1، ص 21ـ104، 117ـ 118، 153ـ 221؛ نگهبان، ص 33، 37؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به چغازنبیل*؛ شوش*)؛ صفه سلیمانِ سرمسجد، بَردِ نشانده و هفت‌شهیدان در شهرستان مسجدسلیمان (رجوع کنید به اقتدارى، 1359ش، ص 13، 29ـ 31، 37ـ38)؛ ویرانه‌هاى شهر قدیم اهواز و سدّ یا شادُروان اهواز در شهرستان اهواز (رجوع کنید به همان، ص 714ـ 716)؛ آثار متعدد تاریخى در شوشتر و داریان (رجوع کنید به مریدى شوشترى، ص 78ـ 105؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به شوشتر*)؛ منطقه باستانى معروف به تل کافران و خرابه‌هاى ریüشهر در ماهشهر (کنعانى هندیجانى، ص 398؛ نیز رجوع کنید به بندر ماهشهر*)؛ آثار شهر آسَک و شهرى دیگر (ظاهرآ دیرجان)، قلعه باسیف و تپه کَدوک در شهرستان هندیجان (رجوع کنید به کنعانى هندیجانى، ص 206، 257ـ259؛ نیز رجوع کنید به هندیجان*)؛ ویرانه‌هایى معروف به منجنیق، پل ساسانى، قلعه دالون، ویرانه‌هاى معروف به کله سیر در شهرستان باغ ملک (رجوع کنید به اقتدارى، 1359ش، ص 143ـ151)؛ پل ابوجُذَیح و پل نو در شهر خرمشهر (رجوع کنید به خرمشهر*)؛ گور هرمز، تل برمک یا تل برمى، قلعه داود یا قلعه داود دختر، قلعه یزدگرد یا قلعه تاشارى، ویرانه‌هاى شهر مختارک، طاق نصرت و اِشکَفت گموترگرد در شهرستان رامهرمز (رجوع کنید به اقتدارى، 1359ش، ص190ـ202؛ نیز رجوع کنید به رامهرمز*)؛ محوطه باستانى شهر اَرَّجان* در شهرستان بهبهان* (گاوبه ، ص 15)؛ اِشکَفت سلیمان، کتیبه عیلامى کول‌فَرَه، آثار تاریخى شمى و قلعه تُل در شهرستان ایذه (رجوع کنید به اقتدارى، 1359ش، ص 98ـ132؛ نیز رجوع کنید به ایذه*).منابع : فرانتس آلتهام و روت اشتیل، تاریخ اقتصاد دولت ساسانى، ترجمه هوشنگ صادقى، تهران 1382ش؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌دُرَید، کتاب جمهرة‌اللغة، چاپ رمزى منیر بعلبکى، بیروت 1987ـ1988؛ ابن‌سیده، المحکم و المحیط الاعظم، چاپ عبدالحمید هنداوى، بیروت 1421/2000؛ ابن‌مقفع، الادب الکبیر و الادب الصغیر، بیروت 1956؛ ابن‌منظور؛ اصطخرى؛ احمد اقتدارى، خوزستان و کهگیلویه و ممسنى : جغرافیاى تاریخى و آثار باستانى، تهران 1359ش؛ همو، دیار شهریاران، ]تهران[ 1353ـ1354ش؛ محمدعلى امام اهوازى، تاریخ خوزستان، بازنگارى و ویرایش ع. روحبخشان، تهران 1379ش؛ مصطفى انصارى، تاریخ خوزستان: 1878ـ 1925 (دوره شیخ‌خزعل)، ترجمه محمد جواهرکلام، تهران 1377ش؛ ایران در اشغال متفقین: مجموعه اسناد و مدارک 24ـ 1318، به‌کوشش صفاءالدین تبرّائیان، تهران: رسا، 1371ش؛ ایران. قوانین و احکام، مجموعه قوانین سال 1316، تهران : روزنامه رسمى کشور شاهنشاهى ایران، ?]1316ش[؛ ایران. وزارت کشور، تقسیمات کشور شاهنشاهى ایران، تهران 1355ش؛ ایران. وزارت کشور. معاونت سیاسى. دفتر تقسیمات کشورى، عناصر و واحدهاى تقسیمات کشورى ایران: تیر 1390، تهران 1390ش؛ میخائیل سرگى‌یویچ ایوانوف، تاریخ نوین ایران، ترجمه هوشنگ تیزابى و حسن قائم‌پناه، استکهلم 1356ش؛ ربیع بدیعى، جغرافیاى مفصل ایران، تهران 1378ش؛ محمدحسین‌بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران 1361ش؛ بلاذرى (بیروت)؛ تقى بهرامى، جغرافیاى کشاورزى ایران، تهران 1333ش؛ کاظم پورکاظم، مدخلى بر شناخت قبائل عرب خوزستان، ج 1، تهران 1374ش، ج 3، ]اهواز[ 1372ش؛ حسن پیرنیا، ایران باستان، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم، تهران 1369ش؛ تحلیلى بر جنگ تحمیلى رژیم عراق علیه جمهورى اسلامى ایران، تهران : وزارت امورخارجه، دفتر حقوقى، 1361ـ1367ش؛ محمد جزایرى، شجره مبارکه، یا، برگى از تاریخ خوزستان: در بیان انساب و احوال سادات نوریه (خاندان جزائرى) و بزرگان خوزستان، ج 1، ]اهواز ? 1397[؛ اصغر جعفرى ولدانى، بررسى تاریخى اختلافات مرزى ایران و عراق، تهران 1367ش؛ همو، کانونهاى بحران در خلیج‌فارس، تهران 1377ش؛ ابوالقاسم‌بن احمد جیهانى، اشکال‌العالم، ترجمه على‌بن عبدالسلام کاتب، چاپ فیروز منصورى، ]مشهد[ 1368ش؛ حدودالعالم؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ حمزة‌بن حسن حمزه اصفهانى، کتاب تاریخ سنى ملوک‌الارض و الانبیاء علیهم‌الصلوة والسلام، برلین 1340؛ محمدبن احمد خوارزمى، مفاتیح‌العلوم، چاپ ابراهیم ابیارى، بیروت 1404/1984؛ حاج‌على رزم‌آرا، جغرافیاى نظامى ایران: خوزستان، تهران 1320ش؛ روزشمار جنگ ایران و عراق، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1372ش ـ؛ حسن روملو، احسن‌التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران 1384ش؛ سازمان مدیریت و برنامه‌ریزى استان خوزستان، سالنامه آمارى استان خوزستان سال 1384، تهیه‌کنندگان: سیما آرین‌نژاد و الهام حسین‌پور، ]اهواز[ 1385ش؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، اطلس جنگ ایران و عراق: فشرده نبردهاى زمینى، 31 شهریور 1359 ـ 29 مرداد 1367، تهران، 1379ش؛ همو، خرمشهر در جنگ، تهران 1380ش الف؛ همو، خوزستان در جنگ، تهران 1380ش ب؛ همو، دشت آزادگان در جنگ، تهران 1381ش؛ محمدتقى‌بن محمدعلى سپهر، ناسخ‌التواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید کیان‌فر، تهران 1377ش؛ موسى سیادت، تاریخ جغرافیائى عرب خوزستان، تهران 1374ش؛ همو، تاریخ خوزستان از سلسله افشاریه تا دوران معاصر، قم 1379ش؛ ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 2، تهران 1347ش؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ فخرالدین‌بن محمد طریحى، مجمع‌البحرین، چاپ احمد حسینى، تهران 1362ش؛ مسعود میرزابن ناصر ظل‌السلطان، تاریخ سرگذشت مسعودى: زندگى‌نامه و خاطرات ظل‌السلطان، همراه با سفرنامه فرنگستان، چاپ سنگى تهران 1325، چاپ افست 1362ش؛ دانش عباسى شهنى، تاریخ مسجدسلیمان: از روزگاران باستان تا امروز، تهران 1374ش؛ عبداللّه‌بن فتح‌اللّه غیاثى، التاریخ الغیاثى : الفصل‌الخامس من سنة 656ـ891ه / 1258ـ1486م، چاپ طارق نافع حمدانى، بغداد 1975؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، چاپ محمد روشن و مهدى قریب، تهران 1374ش؛ مسعود فروزنده، «تلاش براى ماندن: تحلیلى بر ماندگارى صابئین مندایى در خوزستان»، در کتاب خوزستان: در زمینه تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات خوزستان، ج 1، تهران: سلمان، ]بى‌تا.[؛ فرهنگ جغرافیائى آبادیهاى کشور جمهورى اسلامى ایران، ج :69 دزفول، تهران: اداره جغرافیائى ارتش، 1370ش، ج:80 رامهرمز، تهران: سازمان جغرافیائى نیروهاى مسلح، 1370ش، ج :90 آبادان، تهران: اداره جغرافیائى ارتش، 1365ش، ج :91 بهبهان، تهران : سازمان جغرافیائى نیروهاى مسلح، 1370ش؛ على‌بن یوسف قفطى، تاریخ‌الحکماء، و هو مختصرالزوزنى المسمى بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبارالعلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ 1903؛ ابراهیم قوام فاروقى، شرفنامه منیرى، یا، فرهنگ ابراهیمى، چاپ حکیمه دبیران، تهران 1385ـ1386ش؛ عبدالنبى قیّم، «نگاهى جامعه‌شناختى به زندگى و فرهنگ مردم عرب خوزستان»، در کتاب خوزستان: در زمینه تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات، ج 2، تهران : شادگان، 1383ش؛ الى ایوانوویچ کالسنیکوف، ایران در آستانه یورش تازیان، ترجمه م. ر. یحیایى، تهران 1357ش؛ احمد کسروى، تاریخ پانصد ساله خوزستان، تهران 1362ش؛ هاشم کِنِشلو، نگرشى بر سیماى منابع طبیعى سواحل جنوب کشور، ]تهران [1377ش؛ عبدالحمید کنعانى هندیجانى، تاریخ و جغرافیاى سرزمینى کهن با تمدنى دیرینه از ارجان تا قبان: هندیجان، بندر ماهشهر، شادگان، شیراز 1381ش؛ محمدحسن گنجى، 32 مقاله جغرافیائى، تهران 1353ش؛ جورج لنچوفسکى، غرب و شوروى در ایران: سى سال رقابت 1918ـ 1948، ترجمه حورا یاورى، تهران 1351ش؛ سرپرسى لورین، شیخ‌خزعل و پادشاهى رضاخان، ترجمه محمد رفیعى مهرآبادى، تهران 1363ش؛ مرکز آمار ایران، سرشمارى اجتماعى ـ اقتصادى عشایر کوچنده :1377 جمعیت عشایرى دهستانها، کل کشور، تهران 1378ش؛ همو، سرشمارى عمومى نفوس و مسکن :1385 نتایج تفصیلى کل کشور، 1385ش.Retrieved Nov.26, 2011, from http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/census85/census85.natayej/census85. rawdata;همو، نتایج تفصیلى سرشمارى عمومى کشاورزى :1382 استان خوزستان، تهران 1384ش؛ اکرم مریدى شوشترى، شوشتر یعنى خوبتر: بررسى جغرافیاى طبیعى، ویژگى‌هاى باستانى، تاریخ، جغرافیاى انسانى و جغرافیاى اقتصادى شهر شوشتر، اهواز 1377ش؛ محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، ج 1، تهران 1363ش؛ جعفربن محمدتقى مشیرالدوله تبریزى، رساله تحقیقات سرحدیه، چاپ محمد مشیرى، تهران 1348ش؛ مصطفى عبدالقادر نجار، التاریخ السیاسى لامارة عربستان العربیة: 1897ـ 1925، ]قاهره[ 1971؛ مقدسى؛ محمدصادق نامى اصفهانى، تاریخ گیتى‌گشا، با مقدمه سعید نفیسى، تهران 1363ش؛ محمدباقر نجفى، خوزستان در متنهاى کهن، تهران 1380ش؛ عبدالغفاربن على محمد نجم‌الدوله، سفرنامه خوزستان، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1341ش؛ سعدالدین‌بن شمس‌الدین نزارى قهستانى، متن انتقادى دیوان حکیم نزارى قهستانى، چاپ مظاهر مصفا، ج 2، تهران 1373ش؛ الیاس‌بن یوسف نظامى، کلیات خمسه حکیم نظامى گنجوى، مقدمه و شرح‌حال از شبلى نعمانى، چاپ م. درویش، تهران 1366ش؛ نقشه تقسیمات کشورى ایران، مقیاس 000، 250،1:2، تهران: گیتاشناسى، 1390ش؛ نقشه کامل ایران امروز، مقیاس 000، 600،1:1، تهران: گیتاشناسى، 1390ش؛ عزت‌اللّه نگهبان، حفارى هفت‌تپه دشت خوزستان، تهران 1372ش؛ تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، تهران 1378ش؛ رضاقلى‌بن محمدهادى هدایت، تذکره ریاض‌العارفین، چاپ مهرعلى گرکانى، تهران ]1344ش[؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، تاریخ؛Ervand Abrahamian, Iran between two revolutions, Princeton, N.J. 1983; Vasily Vladimirovich Barthold, An historical geography of Iran, tr. Svat Soucek, Princeton, N. J. 1984; Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides, Osnabr(ck 1971; George N. Curzon, Persia and the Persian question, London 1892; Richard Nelson Frye, The heritage of Persia, London 1976; idem, The history of ancient Iran, Munich 1984; Heinz Gaube, Die s(dpersische Provinz Arrag(a(n/ Ku(h - G(lu(yeh von der arabischen Eroberung bis zur Safawidenzeit, Vienna 1973; Roman Ghirshman, L'Iran des origines (l'islam, Paris 1951; Herodotus, The histories, tr. Aubrey de S(lincourt, ed. A.R. Burn, Harmonldsworth, Engl. 1980; Roland Grubb Kent, Old Persian: grammar, texts lexicon, New Haven 1961; Laurence Lockhart, The fall of the S(afav( dynasty and the Afghan occupation of Persia, Cambridge 1958; Frederick James Moberly, Operations in Persia: 1914-1919, London 1987; Ralph Norman Sharp, The inscriptions in old Persian cuneiform of the Achaemenian emperors, [Tehran 1964]; Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.7, London 1966; Percy Molesworth Sykes, Ten thousand miles in Persia, or, Eight years in Iran, New York 1902; Arnold Talbot Wilson, The Persian Gulf, London 1959.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

معصومه بادنج

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده