خورشید
معرف
خورشید،# از اجرام آسمانى با مضامین و کاربردهاى گوناگون در زبان و ادب‌فارسى، ادیان و قرآن و حدیث.
متن
خورشید، از اجرام آسمانى با مضامین و کاربردهاى گوناگون در زبان و ادب‌فارسى، ادیان و قرآن و حدیث.1) در نجوم. بنابر دیدگاه ارسطویىِ رایج در اخترشناسى اسلامى، خورشید جرمى صلب، کروى و از جنس اثیر (اِتِر = پنجمین عنصر در طبیعیات قدیم و مادّه تشکیل‌دهنده تمام دنیاى زبرین) است. خورشید مانند دیگر کواکب در فلک خود ثابت است و حرکت روزانه خورشید از شرق به غرب به دور زمین، نه به دلیل حرکت خورشید بلکه به دلیل حرکت فلک آن است (← ارسطو ، 1971، کتاب 2، بخش 7، 8، 11؛ همو، 1952، کتاباول، بخش 2 و 3؛ قس ابن‌سینا، ج 2، فن 2، ص 12ـ15، 45ـ 47؛ نیز ← د.اسلام، چاپ دوم، ذیل "Shams .2"). برخى فلاسفه یونانى بر این باور بوده‌اند که اجرام سماوى و از جمله خورشید از آتش ساخته شده و دلیل گرمادهى و نور آنها نیز همین امر است. ولى ارسطو به نقد این دیدگاه پرداخته و مادّه تشکیل‌دهنده آنها را عنصرى به غیر از عناصر چهارگانه دانسته است. این عنصر نه سنگین و نه سبک است (یعنى حرکت رو به بالا یا پایین ندارد) و ذاتآ حرکتى دورانى دارد. وى علت نور و گرماى کواکب را نه جنس آنها بلکه اصطکاک ناشى از حرکت افلاک آنها و سوختن «هواى» زیرین آنها دانسته است (← ارسطو، 1971، کتاب 2، بخش 7؛ همو، 1952، کتاب 1، بخش 3؛ قس ابن‌سینا، همانجاها، نیز ← ج 2، ص 2، 9). مسیر حرکت سالانه خورشید در آسمان دایره عظیمه‌اى است که از مقابل بروج دوازده‌گانه مى‌گذرد و از این‌رو دایرة‌البروج* (فلک‌البروج) نامیده شده است (← ابوریحان بیرونى، 1362ش، ص 72).موضع و بزرگى خورشید در کیهان‌شناسى قدیم. ایرانیان باستان براساس تصورات اسطوره‌اى خود، بزرگى خورشید را به اندازه ولایت ایران‌ویج مى‌پنداشتند (بندهش، ص 44). در اخترشناسى یونانى درباره موضع فلک خورشید اختلاف‌نظر وجود داشت که بعدها این اختلافها به نجوم دوره اسلامى راه یافت. برخى موضع فلک خورشید را در میان فلکهاى عطارد و زهره و گروهى آن را در موضعى دورتر یعنى پس از فلک زهره مى‌دانستند (← بطلمیوس ، ص 419). اگرچه دیدگاه رایج در نجوم یونانى و اسلامى این بود که خورشید، از لحاظ دورى از زمین، چهارمین جرم آسمانى است، یعنى بعد از ماه، عطارد و زهره قرار دارد (← ابوریحان بیرونى، 1362ش، ص 56ـ57؛ مسعودى مروزى، ص 28)، اما برخى اخترشناسان مسلمان این نظر را نپذیرفتند. چنان‌که جابربن افلح (ص 196ـ198) خورشید را دومین جرم پس از ماه دانسته و فلک عطارد و زهره را بالاى آن فرض کرده است (نیز ← صلیبا ، 1996، ص 84).قطب‌الدین شیرازى (گ 12ر) و مؤیدالدین عُرضى دمشقى (ص 67) فلک خورشید را بین فلک عطارد و زهره دانسته‌اند (براى گزارشى از آراى مختلف در این موضوع ← عرضى دمشقى، ص 64ـ68).بطلمیوس (ص 257) براساس روشهاى هندسى، قطر خورشید را 5ر5 برابر قطر زمین و فاصله آن را از زمین 1210 برابر شعاع زمین محاسبه کرده است. هر دوى این اندازه‌ها حدود 20 1 مقدار واقعى هستند. در دوره اسلامى نیز اخترشناسان مسلمان بیشتر به عددهاى مذکور استناد کرده‌اند. البته برخى براساس محاسبات و رصدهاى مستقل به نتایجى با تفاوتهاى جزئى رسیدند. چنان‌که کوشیاربن لبان گیلانى (1367، ص 8) و غیاث‌الدین جمشید کاشانى (مقاله سوم؛ نیز ← همان، فصل‌الخاتمة فى الجداول) به ترتیب قطر خورشید را 5ر5 و 9ر6 برابر قطر زمین و فاصله متوسط آن را 1208 و 1523 برابر شعاع زمین به دست آوردند.الگوهاى حرکت خورشید. اخترشناسان دوره اسلامى به پیروى از سنّت یونانى، حرکت خورشید را بیشتر براساس دو الگوى فلک تدویر و الگوى خارج مرکز وصف مى‌کردند. البته برخى از اخترشناسان اصلاحاتى را در این دو الگو به وجود آوردند یا الگوهاى دیگرى پیشنهاد کردند (← ادامه مقاله). در الگوى خارج مرکز، خورشید (S) بر روى مدارى دایروى با سرعت ثابت به دور زمین (E) حرکت مى‌کند که مرکز آن (C) بر موضع زمین (مرکز عالم) منطبق نیست. فاصله بین زمین و مرکز مدار e را «مابین‌المرکزین» مى‌نامیدند (شکل 1). خورشید در حرکت بر روى این مدار بیشترین فاصله را از زمین در نقطه اوج (A)، و کمترین فاصله را در نقطه حضیض (P)، داراست. اگر مبدأ سنجش فاصله‌ها نقطه اعتدال بهارى () باشد، طول نقطه اوج (A)، برابر با زاویه (E(A) است. از آنجا که سرعت حرکت خورشید از دید ناظر زمینى ثابت نیست، لذا اخترشناسان براى محاسبه خاصّه (آنومالىِ) خورشید (یعنى فاصله زاویه‌اى خورشید از نقطه اوج، a)، ابتدا خاصّة الوسطى (آنومالى میانگین، am) را ــکه تابعى خطى نسبت به زمان است ــ حساب مى‌کردند. سپس بسته به موضع خورشید در فلک حاملش مقدارى را با عنوان تعدیل (تعدیل شمس، q) بر آن افزوده یا از آن مى‌کاستند، تا موضع حقیقى خورشید نسبت به اوج به دست آید. براى محاسبه مقدار تعدیل شمس (زاویه ES(A)، روشهاى متفاوتى به کار مى‌رفته است (← ادامه مقاله).در الگوى فلک تدویر، خورشید روى دایره کوچکى (فلک تدویر) به شعاع r (که برابر با مقدارِ e در الگوى خارج مرکز است)، دوران مى‌کند. مرکز فلک تدویر روى دایره بزرگ‌ترى به نام فلک حامل با سرعت ثابت دوران مى‌کند (شکل 2). بطلمیوس (ص 147ـ152) ثابت کرد که هر دو الگو به نتایج یکسانى منجر مى‌شوند (براى توصیف الگوهاى حرکت خورشید ← دریر ، ص 149ـ170؛ نیز ← اونز ، ص 337ـ342).برخى از اخترشناسان مسلمان تغییراتى را در الگوى بطلمیوسىِ حرکت خورشید به وجود آوردند. از جمله زرقالى الگویى را عرضه کرد که در آن مرکز فلک خارج مرکزِ خورشید روى دایره کوچکى دور نقطه خارج مرکزِ میانگین در چرخش است. درنتیجه مقدار خروج از مرکز بین دو مقدار بیشینه و کمینه نوسان مى‌کند (← تومر، 1969، ص 306ـ336؛ همو، 1987، ص 513ـ519؛ نیز ← سامسو و میاس ، ص 1ـ35).بطروجى (سده ششم و هفتم) نیز الگویى را پیشنهاد کرده است که در آن قطب مدار خورشید بر روى دایره‌اى حول قطب استواى سماوى مى‌چرخد. او با استفاده از این فرض همان نتایج مدل خارج مرکز بطلمیوسى را به دست آورد (بطروجى، ج 1، مقدمه گلدشتاین ، ص 12ـ14، 35ـ36؛ براى متن عربى ← همان، ج 2، ص 341ـ375).خواجه‌نصیرالدین طوسى (متوفى 672) در الگوى خود، که امروزه با نام جفت طوسى شناخته مى‌شود، سعى کرده است که بیانى فیزیکى از چگونگى حرکت سیارات ارائه دهد و برخى اشکالات الگوى بطلمیوسى چون حرکت غیر یکنواخت اجرام آسمانى را حل کند. هرچند استفاده از این الگو در مورد خورشید به همان نتایج الگوى بطلمیوسى منجر مى‌شود (← نصیرالدین طوسى ، ج 1، ص 145ـ149، مقدمه رجب، ص 52، جدول 2؛ کندى، 1983، ص 87ـ89؛ نیز ← جفت طوسى*).در الگوى ابن‌شاطر (متوفى 777)، خورشید روى فلک تدویرى در حرکت است که مرکز آن روى فلک تدویر بزرگ‌ترى دوران مى‌کند. درنتیجه مدار خورشید برخلاف الگوى بطلمیوسى مستدیر نیست و نقطه اوج آن روى فلکى به نامِ شامل قرار مى‌گیرد که حرکتى از غرب به شرق برابر با یک درجه در هر شصت سال قبطى (شامل 365 روز) دارد (← رابرتس ،ص 51ـ52؛ صلیبا، 1994، ص 237ـ240).در قلمرو تحت نفوذ فرهنگ ایرانى و زبان فارسى، ردّ نخستین نشانه‌هاى آشنایى با نجوم جدید را، به‌ویژه با الگوى خورشید مرکزى ــکه مبانى آن را کوپرنیک در نیمه نخست سده دهم/ شانزدهم پایه‌ریزى کردــ مى‌توان در رساله‌اى فارسى با عنوان اثبات هیأت جدید اثر ابوطالب‌بن حسن حسینى صفوى پیگیرى کرد. وى از ایرانى‌تباران ساکن هند در سده دوازدهم/ هجدهم بود و از طریق «فلاسفه و ریاضى‌دانان نصارى» که در استخدام کمپانى هند شرقى بودند با دستاوردهاى نجوم جدید آشنا شد و رساله فوق را در تبیین هیئت کوپرنیکى بین سالهاى 1183 تا 1186 نگاشت (← حسینى صفوى، مقدمه معصومى همدانى، ص 119ـ120).حرکت اوج خورشید. هرچند بطلمیوس در آثار خود به حرکت نقطه اوج خورشید و تغییر طول دایرة‌البروجى آن اشاره‌اى نکرده و موضع آن را ثابت فرض کرده است، اما برخى اخترشناسان مسلمان با انجام رصدهایى به این حرکت پى بردند و تغییرات آن را اندازه‌گیرى کردند. البته بسیارى نیز این حرکت را با حرکتِ تقدیم اعتدالین (تقریبآ معادل ْ1 در هر هفتاد سال)یکى مى‌دانستند و همان مقدار تقدیم اعتدالین را براى حرکت اوج نیز در نظر مى‌گرفتند. براى مثال، خازنى (گ 131ر) با فرض یکسان بودن دو حرکت مذکور در جدولى با عنوان «جَدْولٌ کلّىٌ لِاَوْجِالشمسِ» همان مقادیر حرکت تقدیمى را در گامهاى روزانه آورده است (نیز ← تقدیم اعتدالین*). ابوریحان بیرونى نخستین اخترشناس دوره اسلامى است که به تفاوت این دو حرکت اشاره کرده (پدرسن ، ص 147، پانویس10) و مقدار آن را ْ42 , 40 , 59 , 44 , 7 , 0 , 0 ; 0 در روز به دست آورده است (ابوریحان بیرونى، 1373ـ1375، ج 2، ص 677)، اما نخستین اندازه‌گیرى دقیق از زرقالى اخترشناس اندلسى سده پنجم است. او مقدار حرکت اوج را ْ1 در هر 279 سال شمسى (معادل ْ54 , 12 , 0 ; 0 در هر سال) به دست آورد که با مقدار امروزىِ ْ46 , 11 , 0 ; 0 اندکى تفاوت دارد (← تومر ، 1969، ص 306ـ 307؛ همو، 1987، ص 513ـ515).محاسبه تعدیل شمس. بیشترین مقدار این تعدیل (qmax)، هنگامى رخ مى‌دهد که طول حقیقى خورشید (برابر ْ90 یا ْ270 باشد. براى محاسبه تعدیل خورشید روشهاى متفاوتى رایج بود. چنان‌که ابوریحان بیرونى در استخراج الاوتار فى الدائرة (ص 115ـ133) شانزده روش براى محاسبه تعدیل خورشید به تفکیک از خودش، بطلمیوس، و برخى منجمان مسلمان برشمرده است (براى تحلیل روشها ← کندى و مروه ، ص 603ـ612). برخى از روشهاى محاسبه تعدیل خورشید چون روش خوارزمى و فَزارى از اخترشناسى هندى گرفته شده‌اند (← خوارزمى ، تعلیقات نویگه باور ،ص 95ـ96؛ کندى و مروه، ص 609ـ610؛ کندى، 1374ش، ص 105؛ براى آگاهى از مقادیر اندازه‌گیرى شده مشخصه‌هاى خورشید توسط منجمان دوره اسلامى ← د.اسلام، همانجا).در زیجها و دیگر متون نجومى دوره اسلامى جدولهاى متعددى براى محاسبه مشخصه‌هاى خورشیدى و نیز مشخصه‌هاى ترکیبى ماه و خورشید وجود دارد که ساختار آنها عمومآ مشابه جدولهاى بطلمیوس در مجسطى است. برخى از مهم‌ترین این جدولها عبارت‌اند از :الف) جدول وسط شمس، که مقدار حرکت میانگین خورشید را در بازه‌هاى زمانى مختلف به دست مى‌دهد. با داشتن این مقدار و نیز معلوم بودن طول میانگین خورشید در زمانى معیّن مى‌توان طول میانگین خورشید، m، را در زمان دلخواه به دست آورد (براى نمونه ← خازنى، گ 130پ، قس بطلمیوس، ص 142ـ143).ب) جدول تعدیل شمس که به صورت تابعى از آنومالى میانگین (am) تعریف مى‌شود. از آنجا که مقادیر منفى به کار نمى‌رفته است، اگر مقدار آنومالى کمتر از ْ180 باشد، مقادیر جدول تعدیل باید از مقدار طول میانگین خورشیدى کاسته و در صورت بیشتر بودن از ْ180 باید به آن افزوده شود تا طول واقعى خورشید به دست آید (براى نمونه ← یحیى‌بن ابى‌منصور، ص 27؛ خازنى، گ 131پ؛ قس بطلمیوس، ص 167).ج) جدولُ تعدیلِ الایّامِ بِلیَالیها. چون حرکت خورشید روى دایرة‌البروج است، تصویر این حرکت روى استواى سماوى ــکه در تعیین طول روز و ساعت به‌کار مى‌رودــ یکنواخت نخواهد بود. علاوه بر این سرعت حرکت خورشید نیز روى دایرة‌البروج ثابت نیست، چنان‌که در حضیض به بیشترین و در اوج به کمترین مقدار خود مى‌رسد. تفاوت بین زمان میانگین و زمان خورشیدى ظاهرى «تعدیل زمان» نام دارد. در بیشتر زیجهاى دوره اسلامى جدولى شامل مقادیر عددى تعدیل زمان در طول سال وجود داشته است (براى نمونه ← یحیى‌بن ابى‌منصور، ص 121؛ خازنى، گ 130ر؛ کندى، 1988، ص 1ـ8؛ همو، 1374ش، ص 76ـ77؛ نیز ← تعدیل زمان*).د) جدول کسوف شمس، که براى محاسبه مشخصه‌هاى خورشیدگرفتگیها به‌کار مى‌رفت. هرچند ساختار و متغیرهاى به‌کار رفته در این جدولها در دوره اسلامى مشابه جدولهاى بطلمیوس بوده است (← بطلمیوس، ص 306)، اما در مواردى اخترشناسان مسلمان براساس رصدهایشان مقادیر متفاوتى را به دست آورده و در این جدولها ثبت کرده‌اند (براى نمونه ← یحیى‌بن ابى‌منصور، ص 24؛ محیى‌الدین مغربى، گ 96پ؛ نیز ← کندى، 1374ش، ص 85ـ86؛ کسوف و خسوف*).ه ) جدول مقارنه‌ها و مقابله‌هاى ماه و خورشید، که براى محاسبه لحظه مقارنه و مقابله ماه و خورشید به‌کار مى‌رفت. براساس این جدولها محاسبه برخى مشخصه‌هاى خورشیدگرفتگیها و ماه‌گرفتگیها ممکن مى‌شد. در دوره اسلامى این جدولها بیشتر براساس گاه‌شمارى قمرى و نه گاه‌شمارى مصرى (مانند جدولهاى مشابه در مجسطى) تنظیم مى‌شدند (براى نمونه ← حبش حاسب، گ 217ر؛ قس بطلمیوس، ص 278، 280).و) جدول اختلاف منظر خورشید. این جدولها مقادیر اختلاف منظر خورشید را به صورت تابعى از فاصله سمت‌الرأسى آن به دست مى‌دهند که در محاسبات خورشیدگرفتگیها به کار مى‌رفته‌اند. در دوره اسلامى معمولا مقادیر این جدولها برگرفته از مجسطى بطلمیوس بوده‌اند (براى نمونه ← بطلمیوس، ص 265؛ حبش حاسب، گ 153ر).گاه‌شمارى و زمان‌سنجى. یکى از مهم‌ترین مشخصه‌هاى مرتبط با حرکت ظاهرى خورشید، تعیین طول سال اعتدالى (فاصله زمانى میان دو گذر متوالى خورشید از نقطه اعتدال بهارى) است که در تنظیم گاه‌شماریهاى مختلف خورشیدى و کبیسه‌هاى مرتبط با آن اهمیت بسیار داشت (← تقویم*، بخش 2؛ سال*).به‌طور معمول، طول سال خورشیدى، بر پایه رصد خورشید در نقاط انقلابین یا اعتدالین در بازه زمانى طولانى تعیین مى‌شده است. اخترشناسان مسلمان نخست از طریق مجسطى از داده‌هاى رصدى ابرخُس و بطلمیوس درباره طول سال اعتدالى آگاه شدند و از آن بهره بردند (← بطلمیوس، ص 137ـ140). البته در سده‌هاى بعدى با انجام رصدهاى مستقل به نتایج متفاوت و حتى دقیق‌ترى دست یافتند (← بتانى، ص 61ـ64؛ ابوریحان بیرونى، 1373ـ1375، ج 2، ص 649؛ نیز ← تقویم*، بخش 2؛ سال*).مشخصه‌هاى رصدى و مختصاتى خورشید مانند ارتفاع، زاویه سمت‌الرأسى و طول دایرة‌البروجى، در بحث زمان‌سنجى (← میقات*، علم) نیز کاربرد داشته و بیشتر براى تعیین اوقات نماز به کار مى‌رفته است. جدولهاى متعددى در این زمینه بر جاى مانده است. مهم‌ترین این جدولها اثر شمس‌الدین خلیلى*، اخترشناس و موقِّت دمشقى سده هشتم است. این جدولها تا سده چهاردهم همچنان در دمشق به کار مى‌رفتند (زندگینامه علمى دانشوران ، ج 15، ص 259).در اخترشناسى دوره اسلامى، تحت‌تأثیر نجوم یونانى و هندى، از روشهاى محاسباتى مبتنى بر سایه شاخص، براى تعیین ساعت، اوقات شرعى و نیز یافتن جهت قبله استفاده مى‌شد (← نصف‌النهار*؛ دایره هندى*). در نجوم دوره اسلامى تحلیل حرکت ظاهرى خورشید و سایه شاخص در ساخت ساعتهاى آفتابى نیز موردتوجه بود (← کینگ ، ص 158ـ168). از مشخصه‌هاى خورشید در جغرافیاى نجومى نیز استفاده مى‌شده است (← ابوریحان بیرونى، 1413، ص 44ـ45). ابوریحان بیرونى که رصد خود را در سال 407 گزارش کرده، با استفاده از اندازه‌گیرى سمت و ارتفاع خورشید در دو زمان متفاوت، عرض جغرافیایى جرجانیه را حساب کرده است (1373ـ1375، ج 2، ص 619). او همچنین برخى رصدهاى خورشیدى را که پیشینیان و معاصران وى براى اندازه‌گیرى زمان گذر خورشید از نقاط اعتدالین و انقلابین و اندازه‌گیرى طول سال انجام داده بودند، گزارش کرده است (← 1373ـ1375، ج 2، ص 638ـ649؛ نیز ← همو، 1413، ص 279ـ 302). افزون بر این، بیرونى رصدهاى خود و دیگر اخترشناسان مسلمان را از بیشترین ارتفاع نصف‌النهارى خورشید براى تعیین عرض جغرافیایى شهرها و قریه‌ها درج کرده است (← 1413، ص 86ـ87). در نجوم دوره اسلامى رصد و اندازه‌گیرى بیشترین ارتفاع خورشید هنگام گذر از انقلاب تابستانى و کمترین ارتفاع آن در گذر از انقلاب زمستانى براى اندازه‌گیرى مقدار مشخصه میل کلى (میل اعظم: تمایل دایرة‌البروج با استواى سماوى) نیز اهمیت داشته است (← میل*).اخترشمارى و علوم غریبه. در احکام نجوم دوره اسلامى، خورشید کوکبى با طبیعتِ گرم و خشک، در حالت تسدیس و تثلیثْ سعد، و در حالت مقابله و مقارنه و تربیعْ نحس، مذکر و نهارى (روزى) است (قمى، ص 87؛ قبیصى ، ص70، 72).همچنین خورشید برخلاف دیگر کواکب متحیره (به‌جز ماه)، تنها یک خانه دارد و آن برج اسد است (براى آگاهى از دیگر ویژگیهاى احکامى خورشید ← کوشیاربن لبان، 1997، ص 62ـ64؛ قبیصى، ص70ـ72، 140؛ شهمردان‌بن ابى‌الخیر، ص 118ـ119؛ نیز ← سهم*).شرف خورشید در درجه نوزدهم برج حمل است. خورشید در گذر از این نقطه نیرو و اثرش به بیشترین مقدار در طى سال مى‌رسد. همچنین هبوط آن (در نقطه مقابل شرف) یعنى درجه نوزدهم میزان است (قمى، ص 63). براساس این باور در نجوم عامیانه اعمال و دعاهایى، از جمله دعاى شرف شمس، را در لحظه رسیدن خورشید به درجه شرفش انجام مى‌دادند؛ یا اینکه در زمان مذکور، دعاى یاد شده را روى نگین انگشترى یا لوحى فلزى حک مى‌کردند. همچنین موضع خورشید در نگارش صفحات جفرِ خافیه شمسى مؤثر بوده است (دهدار شیرازى، گ 19پ ـ 20پ).منابع: ابن‌سینا، الشفاء، الطبیعیات، ج 2، الفن‌الثانى: السماء و العالم، چاپ ابراهیم مدکور و محمود قاسم، قاهره 1385/1965، چاپ افست قم 1404؛ ابوریحان بیرونى، رسائل البیرونى، رساله 1: رسالة فى استخراج الاوتار فى الدائرة، حیدرآباد، دکن 1367/1948؛ همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، چاپ جلال‌الدین همائى، تهران 1362ش؛ همو، کتاب القانون المسعودى، حیدرآباد، دکن 1373ـ 1375/ 1954ـ1956؛ همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن، چاپ پ. بولجاکوف، در الجغرافیا الاسلامیة، ج 25، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت: معهد تاریخ العلوم العربیة و الاسلامیة، 1413/1992؛ محمدبن جابر بتانى، کتاب الزیج الصابى، چاپ کارلو آلفونسو نالینو، میلان 1899؛ بندهش، ]گردآورى [فرنبغ دادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران: تونس، 1369ش؛ جابربن افلح، اصلاح المجسطى، نسخه خطى کتابخانه اسکوریال، ش930، نسخه عکسى کتابخانه دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى؛ احمدبن عبداللّه حبش حاسب، زیج، نسخه خطى کتابخانه ینى‌جامع استانبول، ش 784، میکروفیلم کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران، ش 211؛ ابوطالب‌بن حسن حسینى‌صفوى، رساله‌اى در اثبات هیأت جدید، چاپ حسین معصومى همدانى، در معارف، ش 2 (مرداد ـ آبان 1363)؛ عبدالرحمان خازنى، الزیج المعتبر السنجزى، نسخه خطى کتابخانه واتیکان، ش 761؛ Arab، نسخه عکسى کتابخانه بنیاد دایرة‌المعارف اسلامى؛ محمود دهدار شیرازى، مفاتیح‌المغالیق، نسخه خطى کتابخانه دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى، ش 536؛ شهمردان‌بن ابى‌الخیر، روضة‌المنجمین، چاپ جلیل اخوان‌زنجانى، تهران 1382ش؛ مؤیدالدین عُرضى‌دمشقى، تاریخ علم‌الفلک العربى (کتاب الهیئة)، چاپ جورج صلیبا، بیروت 1990؛ غیاث‌الدین جمشید کاشانى، سلم‌السماء، نسخه خطى کتابخانه ملى ملک، ش 8/3180؛ محمودبن مسعود قطب‌الدین شیرازى، التحفة‌الشاهیة، نسخه خطى کتابخانه (ش 1) مجلس شوراى اسلامى، ش6130؛ حسن‌بن على قمى، ترجمه المدخل الى علم احکام النجوم : تألیف به سال 365ه .ق، از مترجمى ناشناخته، چاپ جلیل اخوان زنجانى، تهران 1375ش؛ ادوارد استوارت کندى، پژوهشى در زیجهاى دوره اسلامى، ترجمه محمد باقرى، تهران 1374ش؛ کوشیاربن لبان، رسالة فى الابعاد و الاجرام، در الرسائل المتفرقة فى الهیئة للمتقدمین و معاصرى البیرونى، حیدرآباد، دکن: دائرة‌المعارف العثمانیة، 1367/1948؛ همو، کتاب المدخل فى صناعة احکام النجوم، چاپ میچیو یانو، توکیو 1997؛ محیى‌الدین مغربى، ادوار الانوار، یا، زیج مغربى، نسخه خطى کتابخانه آستان قدس‌رضوى، ش 523؛ محمدبن مسعود مسعودى مروزى، جهان دانش، چاپ جلیل اخوان زنجانى، تهران 1382ش؛ یحیى‌بن ابى‌منصور، الزیج‌المأمونى الممتحن، چاپ عکسى از نسخه خطى کتابخانه اسکوریال، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت 1406/1986؛Aristoteles, Meteorologica, with an English translation by H.D.P. Lee, Cambridge 1952; idem, On the heavens, with an English translation by W.K.C. Guthrie, Cambridge, Mass. 1971; Abu( Ish(a(k( Nu(r al-D((n Bit(ru(dj((, Al-Bit(ru(j(: on the principles of astronomy, an edition of the Arabic and Hebrew versions with translation, analysis, and an Arabic - Hebrew - English glossary by Bernard R. Goldstein, New Haven 1971; Dictionary of scientific biography, Supplement I, ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner's Sons, 1981, s.v. "Al-Khal((l((, Shams al-D((n Abu( `Abdalla(h Muh(ammad ibn Muh(ammad" (by David A. King); John Louis Emil Dreyer, A history of astronomy from Thales to Kepler, New York 1953; EI2, s.v. ams.2: in astronomy" (by B.van Dalen); JamesSh" Evans, The history and practice of ancient astronomy, New York 1998; Edward Stewart Kennedy, "Late medieval planetary theory", Isis, vol.57 (1966), repr. in Edward S. Kennedy, Studies in the Islamic exact sciences, Beirut 1983; idem, "Two medieval approaches to the equation of time", Centaurus, 31 (1988); Edward Stewart Kennedy and Ah(mad Muruwwa, "B((ru(n(( on the solar equation", Journal of Near Eastern studies, vol.17 (Apr. 1958), repr. In Edward S. Kennedy, Studies in the Islamic exact sciences, Beirut 1983; Muh(ammad b. Mu(sa(Khwa(razm((, The astronomonical tables of al-Khwa(rizm(, translation with commentaries of the Latin version edited by H. Suter, supplemented by Corpus Christi College MS 283, by O. Neugebauer, Copenhagen 1962; David A King, "Astronomy and Islamic society: Qibla, gnomonics and timekeeping", in Encyclopedia of the history of Arabic science, ed. Roshdi Rashed, vol.1, London: Routledge, 1996; Muh(ammad b. Muh(ammad Nas(((r al-D((n T(u(s((, Nas((r al-D(n al-T(u(s('s memoir on astronomy = Al-Tadhkira f((ilm al-hay'a, ed. and tr. F. J. Ragep, New York 1993; Olaf Pedersen, A survey of the Almagest, Denmark 1974; Claudius Ptolemy, Ptolemy's Almagest, translated and annotated by G.J. Toomer, London 1984; `Abd al-`Az((z ibn `Ut(ma(n Qab((s(((, Al-Qab(s(( (Alcabitius): the introduction to astrology, editions of the Arabic and Latin texts and an English translation [by] Charles Burnett, Keiji Yamamoto, and Michio Yano, London 2004; Victor Roberts, "The solar and lunar theory of Ibn ash-Sha(t(ir: a pre-Copernican Copernical model", Isis, vol.48 (1957), repr. in Edward S. Kennedy, Studies in the Islamic exact sciences, Beirut 1983; George Saliba, "Arabic planetary theories after the eleventh century AD", in Encyclopedia of the history of Arabic science, ed. Roshdi Rashed, vol.1, London: Routledge, 1996; idem, A history of Arabic astronomy: planetary theories during the golden age of Islam, NewYork 1994; Julio Sams( and Eduardo M(ll←s, "Ibn al-Banna(', Ibn Ish(a(q and Ibn al-Zarqa(lluh's solar theory", in Julio Sams(, Islamic astronomy and medieval Spain, Aldershot, Hampshire, Gt. Brit., 1994; G.J. Toomer, "The solar theory of az-Zarqa(l: a history of errors", Centaurus, vol.14, no.1 (1969); idem, "The solar theory of az-Zarqa(l: an epilogue", in From deferent to equant: a volume of studies in the history of science in the ancient and medieval Near East in honor of E.S. Kennedy, ed. David A. King and George Saliba, New York: The New York Academy of Sciences, 1987.2) در زبان و ادب فارسى. واژه خورشید به لحاظ ساختار صرفى، اسمى است مرکّب از دو جزء خور و شید (تلفظ امروزى این واژه xors(id است). جزء نخست این واژه از صورت (h)uvar در فارسى باستان گرفته شده که در زبان اوستایى و پهلوى اشکانى به دو صورت xvar (یا xwar) و hvarو به معناى آفتاب به‌کار مى‌رفته است. در زبان پهلوى ساسانى صورت دوم تغییر یافته و به شکل ho(r درآمده که واژه هور (hu(r، به معناى خورشید) در فارسى نو بازمانده همین صورت پهلوى است. جزء دوم این واژه، شید، از صورت اوستایى xs(ae(ta-، به معناى درخشان مشتق شده است. این صفت در پارتى به صورت xs(yd و در پهلوى ساسانى به صورت (x)s(e(t به‌کار مى‌رفته است که بعدها در فارسى نو واج xآغازین از بین رفته و به صورت s(e(d درآمده است. بنابراین اشتقاق واژه خورشید از اوستایى تا فارسى نو به این صورت است :اوستایى ←پهلوى ←فارسى‌نو hvar(-xs(ae(ta- xvar-(x)s(e(txors(id(← باقرى، ص 158ـ160، 243؛ اوستا، 1347ش، ج 1، ص 304، توضیحات پورداود؛ نیبرگ ، ج 2، ص 221؛مکنزى ، ص 96؛ بارتولومه ، ستون 1848ـ1849؛ نیز ← خراسان*، واژه‌شناسى).در شعر و نثر کهن فارسى گاه صورت نوشتارى خورشید بدون واو معدوله و به صورت خرشید آمده است (براى مثال ابن‌خرداذبه، ص 18؛ سعدالدین وراوینى، ص 42؛ نیز ← تفضلى ، ص 338). این واژه در بعضى از متون عربى به صورتنام اشخاص نیز ذکر شده است (از جمله ← یاقوت حموى، ج 2، ص 547، 631؛ قلقشندى، ج 14، ص 94، 96). علاوه بر این، در فرهنگها صورتهاى «خرشا» و «خرشاد» نیز براى واژه خورشید ذکر گردیده است (براى نمونه ← برهان؛ دهخدا، ذیل واژه).در ادبیات فارسى، علاوه بر واژه خورشید، هر یک از دو جزء آن، یعنى خور (← امیر معزى، ص 190، بیت 16؛ انورى، ج 2، ص 925، بیت 4؛ خاقانى، ص 64، بیت 15، ص 68، بیت 2؛ حافظ، ج 1، ص 188، بیت 6، ص 272، بیت 2)، و شید (فلکى شروانى، ص 38، بیت 11؛ سلمان ساوجى، ص 604، بیت 16) نیز به همان معناى خورشید به کار رفته است. علاوه بر این واژه هور نیز به معناى خورشید استفاده شده است (← مختارى غزنوى، ص 837، بیت 17؛ امیر معزى، ص410، بیت 9686؛ سلمان ساوجى، ص440، بیت 13). فردوسى نیز هر چهار صورت خورشید (← دفتر1، ص 231، بیت 986)، خور (دفتر2، ص 68، بیت 8، دفتر2، ص 394، بیت 216)، شید (دفتر1، ص 164، بیت 47) و هور (دفتر1، ص 205، بیت 614) را به کار برده است.یکى از واژه‌هاى مترادف خورشید واژه «آفتاب» است که در متون ادب فارسى کاربرد دارد (از جمله ← امیرمعزى، ص 16، بیت 243؛ سلمان ساوجى، ص 168، بیت 8؛ حافظ، ج 1، ص 798، بیت 5). به نظر مى‌رسد در متون مربوط به ایران پیش از اسلام واژه خورشید به مراتب بیش از آفتاب به کار رفته، اما در دوران پس از اسلام و در متون ادب فارسى (و به‌ویژه متون نثر) واژه آفتاب بسیار بیشتر از خورشید ذکر شده است (← متینى، ص 208ـ216). مهر و شمس دیگر واژگان مترادف خورشید در زبان فارسى هستند (براى گزارشى آمارى از کاربرد این واژگان در آثار نویسندگان و شاعران مختلف ← همان، ص 202ـ205).باتوجه به شباهتهاى کارکردى که بین خورشید و مهر (به عنوان یکى از ایزدان زردشتى، ایزد فروغ و روشنایى) وجود دارد، گاه واژه مهر به جاى خورشید به کار مى‌رود (واژه mihira از هندى باستان، در زبان فارسى علاوه بر مهر به خورشید نیز ترجمه شده است ← رضائى باغ‌بیدى، ص 73).به سبب اهمیت و ارزش نور خورشید، خورشید همواره در متون ایرانى پیش از اسلام مورد احترام و توجه بوده و پدیده‌اى فناناپذیر، باشکوه و فروزنده وصف شده است (براى تفصیل ← اوستا، 1347ش، ج 1، ص 306ـ 309، توضیحات پورداود). براى مثال، یکى از یشتهاى اوستا به آن اختصاص داده شده و خورشیدیشت نامیده شده است (← همان، ج 1، ص 310ـ 315). یکى از بخشهاى خرده اوستا نیز خورشید نیایش نام دارد (← همو، 1310ش، ص 107ـ116؛ براى آگاهى از حضور خورشید در دیگر متون اوستایى ← بارتولومه، ستون 1848ـ 1849؛ براى آگاهى درباره دیگر توضیحات خورشید، مقام و اهمیت آن در اوستا ← اوستا، 1347ش، ج 1، ص 304ـ309، همان توضیحات؛ قلعه‌خانى، ص 171ـ178).با نظر به اهمیت خورشید در زندگى بشر و گرما و حیاتى که از خورشید به زمین مى‌رسد، خورشید با مضامین و کاربردهاى گوناگون در ادب فارسى حضور دارد. هم به‌سبب آنکه از همه سیارات روشن‌تر و نورانى‌تر است، هم از آن‌رو که نور، آتش و گرما از آن مى‌تراود و هر منبع نور و گرما را مى‌توان از آن دانست یا به آن تشبیه کرد و هم به‌سبب آنکه رنگ درخشان و طلاگون آن درخشش طلا را به یاد مى‌آورد، گروه وسیعى از تشبیهات، اصطلاحات و کنایات در ادب فارسى براى خورشید پدید آمده است، از جمله «خورشید به گل اندودن» که کنایه از ناتوانى در پنهان کردن حقیقتى شایع و مشهور است (شاد، ج 2، ص 1731؛ براى آگاهى از بخشى از این تشبیهات و کنایات ← همان، ج 2، ص 1731ـ1732). تنها در دیوان خاقانى شروانى* بیش از پنجاه مضمون و تصویر شعرى درباره خورشید وجود دارد و با جمع مضامینى که با استفاده از واژه آفتاب و واژگان مشابه یا هم‌معنى آن در ادب فارسى وجود دارد، تعداد این مضامین بسیار بیشتر خواهد بود (← معدن‌کن، ص 67ـ78؛ شریعت، ص 86ـ97 که حدود 250گونه از این مضامین را از آبگون صدف تا یوسف زرین نقاب جمع‌آورى کرده است). براساس پندار برخى از قدما که نور خورشید ماهیت ذره‌اى یا موجى دارد (← ابن‌سینا، ج 2، فن 6، ص 83)، ذره‌اى بودن نور و وابستگى نورهاى عالم به نور خورشید یکى از تعابیر رایج درباره خورشید در ادب فارسى است (از جمله ← سیف فرغانى، ج 2، ص 137، بیت 9؛ سلمان ساوجى، ص 8، بیت 3، ص 251، بیت 2؛ حافظ، ج 1، ص 456، بیت 8، ص 718، بیت 7).دیگر عقیده درباره خورشید تأثیر نور خورشید در تکوین کانیها و پیدایش آنهاست. نور خورشید باعث تبدیل سنگ و خاک به انواع کانیهاى مختلف در طول زمان مى‌شود و این مضمون نیز از مضامین رایج در ادب فارسى است (از جمله ← سنایى، 1359ش، ص 307، بیت 16؛ سیف فرغانى، ج 1، ص 88، بیت 2؛ حافظ، ج 1، ص430، بیت 4). تابش نور خورشید باعث از بین رفتن شبنم مى‌شود (← صائب، ج 5، ص 2485، بیت 11، ص 2574، بیت 4). از میان جانوران، آفتاب‌پرست (حربا) متعلق به خورشید و دائمآ متوجه نور خورشید است و به دنبال آن مى‌گردد (← مسعود سعد سلمان، ص 5، بیت 5؛ وحشى بافقى، ص 366، بیت 23)، اما خفاش (بوم) و شاپرک از نور خورشید گریزان‌اند (← امیرخسرو دهلوى، ج 2، ص 741، بیت 4). همچنین نور خورشید باعث رسیدن میوه مى‌شود (مولوى، ج 2، ص 63، بیت 6723؛ سیف فرغانى، ج 2، ص 299، بیت 6؛ صائب، ج 1، ص 59، بیت 3).برخى از مضامین شاعرانه درباره خورشید منطبق با واقعیات طبیعى است، از جمله اینکه خورشید با همه افراد یکروست و به یک میزان بر همه مى‌تابد (← سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 51، بیت 14)، اما در عین حال از همه نیز بى‌نیاز است و جامه عاریت بر تن ندارد (← بیدل دهلوى، ج 2، ص 463، بیت20).برخى از تعابیر شاعرانه درباره خورشید مطابق با دانش طبیعى یا نجومى قدیم نیست و بر طبق باورها و تفکرات گذشتگان درست شده است در بین این تعابیر از همه رایج‌تر «چشمه خورشید» است (← امیرمعزى، ص 512، بیت 12023؛ انورى، ج 1، ص 18، بیت 2؛ خواجوى کرمانى، ص 134، بیت 12؛ سلمان ساوجى، ص 36، بیت 14؛ براى آگاهى بیشتر درباره این مضمون ← مصفّى، 1353ش، ص 128ـ135)؛ این باور نیز بسیار بیان شده است که حضرت عیسى علیه‌السلام در فلک خورشید (فلک چهارم از افلاک آسمان براساس نظریه زمین مرکزى بطلمیوس) قرار دارد و بر همین اساس، خورشید عیسوى دم است (← خاقانى، ص 24، بیت 9؛ سلمان ساوجى، ص 513، بیت 7؛ حافظ، ص 919، نسخه بدلهاى غزل شماره 451)؛ خورشید مؤنث و ماه مذکر است (← شمیسا، ج 1، ص 53)؛ نور خورشید به تیغ تشبیه شده و بنابراین خورشید شمشیرزن است و شمشیر دارد (همان، ج 1، ص 55)؛ یا اینکه خورشید، به سبب زیبایى و تلألؤ، به طاووس تشبیه شده است (مصفّى، 1353ش، ص 132؛ شمیسا، ج 1، ص 57؛ براى آگاهى بیشتر درباره تعابیر و شواهد شعرى آنها ← عفیفى، ج 1، ص80ـ84، 833ـ838؛ شمیسا، ج 1، ص 49ـ59).پاره‌اى از مضامین که درباره خورشید در ادب فارسى رواج یافته براساس دانسته‌هاى نجومى بوده و تنها با آگاهى از دانش نجوم و به‌ویژه احکام نجوم مى‌توان آنها را دریافت (← بخش :1 در نجوم)، از جمله تقابل خورشید و سُها. همان‌قدر که خورشید پرنور و روشن است در مقابل آن ستاره سُها (یکى از سه ستاره دم در صورت فلکى دبّاکبر ← مصفّى، 1366ش، ص 413ـ414) قرار دارد که کم نور و کوچک است (← سنایى، 1336ش، ص 4، بیت 52؛ نظیرى، ص 17، بیت 9). دیگر اینکه فصول سال براساس گردش خورشید به دور زمین پدید مى‌آیند (← امیر معزى، ص 533، بیت 12469). در احکام نجوم خانه خورشید در برج اسد است (← ماهیار، ص 578؛ و براى شواهد آن در شعر فارسى مثلا ← مولوى، ج 1، ص 17، بیت 231؛ سیف فرغانى، ج 2، ص 247، بیت 9؛ شبسترى، ص 26، بیت230)، اما شَرفش در برج حمل است (← ماهیار، ص 580 و براى شواهد ← مولوى، ج 2، ص 41، بیت 6327) جایگاه خورشید از نظر ترتیب گردش به دور زمین فلک چهارم و سه فلک پایین‌تر از فلک زحل است (← سوزنى، ص 163، بیت 1) و بهار، که خورشید در برج حمل قرار دارد، موسم شادى است (همان، ص 162، ابیات 13ـ14).علاوه بر آثار مکتوب ادب فارسى اثر خورشید در فرهنگ عامه و ادبیات شفاهى فارسى نیز یافته مى‌شود. از جمله در مَثَلهاى بسیارى آفتاب وجود دارد (← براى آگاهى از نمونه‌هایى از این ضرب‌المثلها ← شاملو، ص 533ـ541). دیدن خورشید یا آفتاب در خواب تعابیر خاصّ خود را در خواب‌گزارى دارد (← خوابگزارى، ص 237ـ239) و اعتقادى عامیانه نیز درباره رفتار با خورشید وجود دارد، از جمله به هنگام خورشیدگرفتگى یا اینکه اگر پس از غروب آفتاب چیزى بنوشند، باقى آشامیدنى را باید به پشت سر خود بریزند تا ارواح مردگان رنج نبرند (ماسه ، ج 1، ص 108). خورشید به چیستانهاى فارسى هم راه یافته است (← بهروزى، ص 56، 122؛ شاملو، ص 529ـ530).با توجه به حضور باسابقه خورشید در ادب‌فارسى نام خورشید یا واژگان مرتبط با آن به صورتهاى گوناگون، هم به اسامى انسانها و هم به اسامى مکانهاى جغرافیایى راه یافته است (براى آگاهى از انواع نامهاى انسانها چه با واژه خورشید و چه به دیگر صورتها ← یوستى ، ص 178ـ180؛ براى آگاهى از چند نمونه از این اسامى در شاهنامه فردوسى ← جهانگیرى، ص 111، 113، 120؛ براى آگاهى از نامهاى جغرافیایى که خور و خورشید در آنها وجود دارد ← پاپلى‌یزدى، ص 229، نیز ← ص 40 با کاربرد آفتاب؛ قس نجمى، ص 286ـ294 که تمام اسامى جغرافیایى مشتق از هور، خور و مانند آن را به خورشید نسبت داده است).منابع : ابن‌خرداذبه، مختار من کتاب‌اللهو و الملاهى، چاپ اغناطیوس عبده، بیروت 1969؛ ابن‌سینا، الشفاء، الطبیعیات، ج 2، الفن‌السادس: النفس، چاپ ابراهیم مدکور، جورج قنواتى، و سعید زاید، قاهره 1395/1975، چاپ افست قم 1404؛ خسروبن محمود امیرخسرو دهلوى، کلیات غزلیات خسرو، چاپ اقبال صلاح‌الدین و سیدوزیرالحسن عابدى، لاهور 1972ـ1975؛ محمدبن عبدالملک امیرمعزى، دیوان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1318ش؛ محمدبن محمد (على) انورى، دیوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران 1364ش؛ اوستا، خرده اوستا، چاپ ابراهیم پورداود، بمبئى ?]1310ش[؛ همو، یشت‌ها، گزارش ابراهیم پورداود، تهران 1347ش؛ مهدى باقرى، واج‌شناسى تاریخى زبان فارسى، تهران 1380ش؛ محمدحسین‌بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران 1361ش؛ محمدجواد بهروزى، چیستان در ادبیات فارسى: شامل لغز، معما، واگوشگ، ]تهران [1377ش؛ عبدالقادربن عبدالخالق بیدل دهلوى، کلیات بیدل، چاپ اکبر بهداروند و پرویز عباسى داکانى، تهران 1376ش؛ محمدحسین پاپلى‌یزدى، فرهنگ آبادیها و مکانهاى مذهبى کشور، مشهد 1367ش؛ على جهانگیرى، فرهنگ نامهاى شاهنامه: معرفى اجمالى قهرمانان شاهنامه فردوسى همراه با تطبیق نامهاى مشترک در شاهنامه و اوستا، تهران 1369ش؛ شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ پرویز ناتل خانلرى، تهران 1362ش؛ بدیل‌بن على خاقانى، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادى، تهران 1368ش؛ خوابگزارى، در خوابگزارى، همراه التحبیر امام فخر رازى، چاپ ایرج افشار، تهران: المعى، 1385ش؛ محمودبن على خواجوى کرمانى، غزلیات خواجوى کرمانى، به‌کوشش حمید مظفرى، کرمان 1370ش؛ دهخدا؛ حسن رضائى باغ‌بیدى، «روابط متقابل زبان‌هاى ایرانى و هندى باستان و میانه»، نامه فرهنگستان، سال 5، ش 4 (آذر 1381)؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ]منسوب به ابوسعید ابوالخیر[، چاپ سعید نفیسى، تهران: کتابخانه سنائى، 1369ش؛ سعدالدین وراوینى، کتاب مرزبان‌نامه، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینى، لیدن 1327/1909؛ سلمان‌بن محمد سلمان ساوجى، کلیات سلمان ساوجى، چاپ عباسعلى وفایى، تهران 1376ش؛ مجدودبن آدم سنایى، حدیقة‌الحقیقة و شریعة‌الطریقة، چاپ مدرس رضوى، تهران 1359ش؛ همو، دیوان، چاپ مظاهر مصفا، تهران 1336ش؛ محمدبن مسعود سوزنى، حکیم سوزنى سمرقندى، چاپ ناصرالدین شاه‌حسینى، تهران ?]1344ش[؛ محمد سیف فرغانى، دیوان، چاپ ذبیح‌اللّه صفا، تهران 1341ـ1344ش؛ محمدپادشاه‌بن غلام محیى‌الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ احمد شاملو، کتاب کوچه، حرف آ، تهران 1378ش؛ محمودبن عبدالکریم شبسترى، مجموعه آثار شیخ‌محمود شبسترى، چاپ صمد موحد، تهران 1365ش؛ محمدجواد شریعت، «آفتاب در ادب فارسى»، فرهنگ ایران زمین، ج 27 (1366ش)؛ سیروس شمیسا، فرهنگ اشارات ادبیات فارسى، تهران 1377ش؛ محمدعلى صائب، دیوان، چاپ محمد قهرمان، تهران 1364ـ1370ش؛ رحیم عفیفى، فرهنگنامه شعرى براساس آثار شاعران قرن سوم تا یازدهم هجرى، تهران 1372ـ1373ش؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه، دفتر1 و 2، چاپ جلال خالقى‌مطلق، تهران 1388ش؛ نجم‌الدین محمد فلکى شروانى، دیوان، چاپ طاهرى شهاب، تهران 1345ش؛ گلناز قلعه‌خانى، «خورشید در اوستا، در متون دوره‌ى میانه و در هند»، مجله‌ى مطالعات ایرانى، سال 2، ش 4 (پاییز 1382)؛ قلقشندى؛ عباس ماهیار، «نگاهى به سوى اختران و افلاک»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، سال 23، ش 3 و 4 (پاییز و زمستان 1369)؛ جلال متینى، «'آفتاب، و 'خورشید،»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى مشهد، سال 9، ش 2 (تابستان 1352)؛ عثمان‌بن عمر مختارى غزنوى، دیوان عثمان مختارى، چاپ جلال‌الدین همائى، تهران 1341ش؛ مسعود سعد سلمان، دیوان، چاپ غلامرضا رشید یاسمى، تهران 1362ش؛ ابوالفضل مصفّى، «چشمه آفتاب»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانى تبریز، ش 109 (بهار 1353)؛ همو، فرهنگ اصطلاحات نجومى، تهران 1366ش؛ معصومه معدن‌کن، «تصویرسازى و نمادپردازى با خورشید در دیوان خاقانى»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تبریز، ش 192 (پاییز 1383)؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، کلیات شمس، یا، دیوان کبیر، چاپ بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران 1355ش؛ شمس‌الدین نجمى، «خورشید در نام‌هاى جغرافیایى ایران»، مجله‌ى مطالعات ایرانى، سال 5، ش10 (پاییز 1385)؛ محمدحسین نظیرى، دیوان، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران 1379ش؛ کمال‌الدین وحشى‌بافقى، دیوان، چاپ محمدحسن سیّدان، تهران 1374ش؛ یاقوت حموى؛Christian Bartholomae, Altiranisches W(rterbuch, Strasbourg 1904, repr. Berlin 1961; Ferdinand Justi, Iranisches Namenbuch, Marburg 1895, repr. Tehran 2004; David Neil MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary, London 1990; Henri Mass(, Croyances el coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris 1938; Henrik Samuel Nyberg, A manual of Pahlavi, Wiesbaden 1964-1974, repr. Tehran 2003; Ahmad Tafazzoli, "Some Middle-Persian quotations in classical Arabic and Persian texts", in M(morial Jean de Menasce, ed. Ph. Gignoux and A. Tafazzoli, [Tehran]: Fondation Culturelle Iranienne, 1974.3) در ادیان. در ادیان و اساطیر بسیارى از اقوام، خورشید نیروى زندگى و بارورى، شفابخشى و آرامش مردگان است و مظهر نیروهاى فوق طبیعى که بر سرنوشت بشر سیطره دارند، محسوب مى‌شود (معجم‌اللاهوت الکتابى، ذیل «نیرات»؛ غراب، ص 10، 246). کیشهاى بابلیان و آشوریان، آیین مهرپرستى و آیین زردشتى، از نمونه‌هایى است که پرستش در آنها خورشیدمحورِ بوده است (>دایرة‌المعارف جدید کاتولیک< ، ذیل "Sun worship"). در این آیینها، خورشید درآسمان براى خداوند واسطه انجام‌دادن امور شمرده مى‌شد که چون ناپدید مى‌گردید، به جهان مردگان مى‌رفت و هدایت آنان را در جهان زیرین برعهده مى‌گرفت (غراب، ص 8).هنگامى که خورشید براى لحظاتى ناپدید مى‌شد، موجبات هراس انسانها را فراهم مى‌آورد، از این‌رو اقوام مختلف آیینهایى براى بازگرداندن آن داشتند (براى آداب و رسوم مربوط به کسوف و خسوف در میان اقوام مختلف ← باجلان فرخى، ص 114ـ 117؛ >دایرة‌المعارف دین< ، ص 133؛ غراب، همانجا). در برخى مناطق، خورشید چشم خدایان مقدس بود و اعمال و رفتار انسانها را زیر نظر داشت (>دایرة‌المعارف دین<، همانجا؛ غراب، ص 258).در بسیارى از فرهنگها و جوامع کهن، اجرام آسمانى زنده انگاشته مى‌شدند و خورشید بیشتر مذکر و در مواردى مؤنث دانسته مى‌شد. همچنین حیواناتى نظیر اسب، عقاب، شیر، ببر و شمارى از حیوانات و پرندگان نماد خورشید محسوب مى‌شدند (>دایرة‌المعارف دین<، همانجا؛ براى مجموعه‌اى از این نمادها ← غراب، ص 29ـ72).خورشید در ایران باستان مظهر عمر جاوید و جلال و سلطنت و نشانه اقتدار ایران و همچنین تطهیرکننده بود (نیّرنورى، ص 13). یشت ششم اوستا خورشیدیشت نام دارد و در آن، از جاودانگى و بى‌مرگى خورشید و نیز پاک‌کنندگى آن سخن رفته و ذکر شده است که خورشید با طلوع خود، زمین، آبها و آفرینش را پاک مى‌کند و اگر خورشید برنیاید، دیوها آنچه در جهان است نابود مى‌کنند (← اوستا، ج 1، ص 323ـ 324). زردشتیان در دعاى صبحگاهى خود به همراه نیایش خورشید به نیایش مهر نیز مى‌پردازند (رستم‌پور، ص 57ـ58؛ درباره تفاوت خورشید با مهر ← همان، ص 58؛ نیز ← ویدن‌گرن ، ص 174ـ 175؛ نیّرنورى، ص 13ـ 14؛ بختورتاش، ص 179ـ180). در تقویم ایران باستان، روز یازدهم هر ماه خیر یا خور (خورشید) نامیده شده است (رجبى، ص 219؛ یاحقى، ذیل «خورشید»).در عهد عتیق (سفر پیدایش، 16:1)، زمان خلق خورشید روز چهارم از روزهاى شش‌گانه خلقت و خورشید حاکم بر روز دانسته شده است. همچنین با گزارش پرستش خورشید، از این پرستش نهى و براى آن مجازات مرگ تعیین شده است (← سفر تثنیه، 19:4ـ20، 2:17ـ5؛ نیز ← کتاب دوم پادشاهان، 5:23، 11). همچنین، یهودیان خسوف و غیریهودیان کسوف را نشانه‌اى شوم مى‌دانستند (د. جودائیکا ، ذیل "Sun").احترام به خورشید در آیین مهر و مسیحیت مشترک است. مسیحیان همانند مهرپرستان یکشنبه را روز آفتاب (Sunday) نامیده‌اند و آن را مقدس مى‌دانند (← رستم‌پور، ص 140؛ بختورتاش، ص 208ـ219).مردم عرب به‌جز شمس، خورشید را با نامهاى دیگرى چون ذُکاء، ذات حِمَم، ذات حمیم، شارق و الهه (چون آن را مى‌پرستیدند) مى‌خواندند (← ابن‌قتیبه، ج 1، ص 57؛ راغب اصفهانى، ذیل «اله»؛ جوادعلى، ج 6، ص 56؛ براى شمارى دیگر از این نامها ← نُوَیرى، ج 1، ص 48).به نظر برخى در جاهلیت عبادت براساس پرستش اجرام آسمانى بود و همه بتها و الهه‌ها در نهایت به خانواده‌اى آسمانى بازمى‌گشتند که در آن، ماه پدر بود و خورشید، مادر و زهره فرزند آنها (← جوادعلى، ج 6، ص 50؛ محمود سلیم حوت، ص 91ـ92). نهى قرآن از سجده بر خورشید نیز از رواج پرستش آن حکایت دارد (← فصّلت: 37؛ نیز ← توحید*، زمینه‌هاى بحث توحید در قرآن) وجود نامهایى چون عبدشمس و عبدالشارق در میان اسامى عرب جاهلى و نیز اینکه خورشید را الهه مى‌خواندند، از شواهد این پرستش است (جوادعلى، ج 6، ص 55ـ56؛ محمود سلیم حوت، ص 94ـ95؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل ams.1"Sh"؛ درباره ریشه این پرستش ← د.اسلام، همانجا). پرستش خورشید در میان اقوام سامى رواج داشت (محمود سلیم حوت، ص 92ـ93). در میان ساکنان جنوب عربستان، برخلاف بابلیان، پرستش ماه مقدّم بر پرستش خورشید بود، از این‌رو خورشید را مؤنث و ماه را مذکر مى‌دانستند (جوادعلى، ج 6، ص 52، 55). شمس نام یکى از بتهایى بود که تیره‌هاى مختلف قبیله بنى‌اُدّ، از جمله تمیم و عَدى، براى آن جایگاهى درست کرده بودند و آن را مى‌پرستیدند. همچنین، تیره عبدشمس از قریش خود را به این بت منتسب مى‌کردند (ابن‌حبیب، ص 316؛ ابن‌منظور، ذیل «شمس»؛ احمد محمود خلیل، ص 196). برخى از مردم عرب به مشارکت خورشید در خلقت انسان اعتقاد داشتند (احمد محمود خلیل، همانجا).4) در قرآن و حدیث. واژه شمس 33 بار در قرآن به کار رفته است (← محمدفؤاد عبدالباقى، ذیل «شمس»). همچنین در مواردى نظیر آیه 61 سوره فرقان، آیات 32 و 33 سوره ص و آیه 13 سوره نبأ به آن اشاره شده است. نام یکى از سوره‌هاى مکى قرآن شمس است. در آیه نخست این سوره، خداوند به خورشید و پرتو آن سوگند یاد کرده است. براساس قرآن، خالق روز و شب و خورشید و ماه خداست و اینها نشانه‌هاى اوست (← انبیاء: 33؛ فصّلت: 37) و خورشید و ماه به او سجده مى‌کنند (حج: 18). خورشید و ماه و ستارگان مسخر فرمان الهى‌اند (اعراف: 54) و خداوند خورشید و ماه را براى بشر مسخّر کرده است (انعام: 96؛ رعد: 2؛ ابراهیم: 33؛ نیز ← فخررازى، ذیل انعام: 96). خورشید و ماه حرکت دارند و هریک در فلکى شناورند و حرکت ماه به دنبال خورشید است (انبیاء : 33؛ شمس: 1ـ2؛ یس: 38ـ40). محمد کامل عبدالصمد (ص 43ـ44) ذکر حرکت خورشید را دلیل بر اعجاز قرآن دانسته، چرا که براساس یافته‌هاى جدید کیهان‌شناختى مشخص شده که این حرکت ظاهرى نیست، بلکه حرکتى حقیقى در فضاست.خورشید چراغ آسمان است (نوح: 16)، طلوع آن از سمت مشرق (بقره: 258) است و در چشمه‌اى پُر لاى غروب مى‌کند (کهف: 86). خورشید حیات ابدى ندارد بلکه به سوى اجل خود در حرکت است (← رعد: 2؛ لقمان: 29؛ فاطر: 13؛ زمر: 5) و یکى از نشانه‌هاى برپایى قیامت تیره‌شدن خورشید و جمع‌شدن بساط خورشید و ماه است (قیامة: 9؛ تکویر: 1؛ نیز ← فخررازى، ذیل قیامه: 9). اوقات برپایى نماز نیز با توجه به وضع روزانه خورشید نسبت به زمین تعیین شده است (← اسراء : 78؛ طه: 130؛ ق: 39).براساس گزارش قرآن، ملکه سبا و قوم او که هم‌روزگار سلیمان بودند، خورشید را مى‌پرستیدند (← نمل: 24). قوم ابراهیم علیه‌السلام نیز اجرام آسمانى از جمله خورشید را مى‌پرستیدند و ابراهیم در احتجاج براى آنان، در آغاز، خود را پیرو این آیین اعلام کرد و با غروب خورشید این اعتقاد را نفى نمود (انعام: 77ـ79). او همچنین در محاجه با نمرود که خود را خدا مى‌دانست، از وى خواست در برابر خدا که خورشید را از سمت مشرق مى‌تاباند، آن را از مغرب بتاباند که باعث درماندگى نمرود شد (← بقره: 258). یوسف علیه‌السلام در رؤیاى خود خورشید و ماه و ستارگان را دید که بر او سجده مى‌کنند که تعبیر خورشید و ماه پدر و مادر او بودند (یوسف: 4؛ نیز ← خواب‌گزارى*).در تفاسیر نیز به مناسبتهاى مختلف نکاتى درباره خورشید بیان شده است. فخررازى (ذیل بقره: 22) با اشاره به اینکه خورشید زینت آسمان است، آن را مانند چراغى دانسته است که در هنگام روشنى به مقدار نیاز به اهل خانه روشنایى مى‌بخشد و با تاریک‌شدن خود در شب، استقرار و آرامش را به آنان ارزانى مى‌دارد. حرکت خورشید باعث مى‌شود که نور آن به همه نقاط زمین برسد و اگر در یک نقطه ثابت بماند، آن نقطه بسیار گرم و دیگر مناطق بسیار سرد مى‌شوند.فخر رازى (ذیل اعراف: 54؛ یس40:) خورشید را داراى دو حرکت دانسته که یکى به سبب حرکت خودِ خورشید است و موجب گردش سال مى‌شود و دیگرى به سبب حرکت فلک اعظم است که باعث ایجاد روز و شب مى‌گردد. همچنین خورشید را سلطان روز و ماه را سلطان شب خوانده و در باب اینکه چرا در قرآن نام خورشید همواره پیش از ماه آمده است، یادآور شده که براساس علم هیئت، خورشید همچون سلطان و ماه چون نایب و جانشین اوست. در ذیل آیه 12 سوره نحل گفته شده، که معناى مسخربودن خورشید و ماه و شب و روز به امر الهى و براى مصالح آفریده‌ها این است که شب و روز به طلوع و غروب خورشید وابسته‌اند (طوسى، التبیان؛ طبرسى، ذیل آیه).درباره عبارت «لِدُلوکِالشَّمس» در آیه 78 سوره اسراء (اقم‌الصلوة... و قرآن‌الفجر) دو وجه ذکر شده است، یکى غروب خورشید و دیگرى زوال خورشید از وسط آسمان در هنگام ظهر. اگر معناى آن غروبِ خورشید دانسته شود، فقط شامل سه نماز مغرب، عشاء و صبح مى‌شود اما اگر مراد از آن را زوال خورشید بدانیم، همه نمازهاى پنج‌گانه را در برمى‌گیرد. همچنین ذکر شده که مقصود از «لدلوک الشمس»، عند دلوک‌الشمس است، یعنى در آن زمان، نه اینکه اقامه نماز براى زوال یا غروب خورشید باشد، بلکه نماز براى خداوند است (← طبرى؛ فخر رازى؛ قرطبى، ذیل آیه).مفسران ذیل آیات 45 و 46 سوره فرقان اشاره کرده‌اند که در این دو آیه، خداوند با ذکر سایه و حرکت آن، که مبتنى بر حرکت خورشید است، به دو نعمت وجود سایه و نیز وجود آفتاب اشاره کرده است که هر کدام دلالت بر دیگرى دارد و با توجه به وجود هریک، مى‌توان ضرورت وجود دیگرى را درک کرد (← فخررازى؛ قرطبى؛ طباطبائى، ذیل آیات). در آیه 5 سوره یونس ذکر شده که خداوند خورشید را ضیاء و ماه را نور قرار داده است. در تفسیر این آیه گفته‌اند که مقصود از ضیاء، روشنایى ذاتى و غرض از نور، روشنایى عرضى است یعنى خورشید از خود نور دارد و ماه نور خود را از خورشید مى‌گیرد (← راغب اصفهانى، ذیل «تلى»؛ طوسى، التبیان؛ بیضاوى، ذیل آیه؛ قس فخررازى، ذیل آیه که نور و ضیاء را دو نام براى حقیقت و کیفیتى واحد دانسته است که با انتساب به خورشید، ضیاء و با انتساب به ماه، نور نامیده مى‌شود، اگرچه این کیفیت در ماه ضعیف‌تر از خورشید است). طباطبائى (ذیل نوح: 16) با توجه به اینکه در آیه اخیر از خورشید به عنوان سراج و از ماه با نام نور یاد شده، معتقد است که چون نور خورشید از خودش است سراج نامیده شده و ماه که پرتو خود را از خورشید مى‌گیرد، نور خوانده شده است.در توضیح «کُوِّرَت» در آیه نخست سوره تکویر، سه قول ذکر شده است، یکى اینکه در قیامت، خورشید همانند دستارى به سختى پیچیده مى‌شود و نور آن خاموش مى‌گردد و سیاه مى‌شود، دوم اینکه خورشید از فلک به پایین مى‌افتد و سوم اینکه کور مى‌شود (← طبرى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذیل آیه). عبدالرزاق کاشى (ذیل آیه)، مقصود از این آیه را خاموش‌شدن خورشیدِ روح و خارج شدن آن از بدن انسان دانسته است.در آیه 96 سوره انعام، درباره واژه «حُسْبانآ» اقوال مختلفى نقل شده است، از جمله اینکه خورشید و ماه در فلک با حساب دقیق در حرکت‌اند، یا اینکه گردش آنها باعث شمارش دقیق ایام و زمان مى‌گردد، یا اینکه معناى حسبان ضیاء و روشنایى است (← طبرى؛ طوسى؛ فخر رازى؛ طباطبائى، ذیل آیه).در احادیث، نکاتى درباره چگونگى خلق خورشید آمده است، از جمله اینکه خداوند خورشید را پیش از ماه خلق کرد (← کلینى، ج 8، ص 145). خلقت آن از نور آتش و روشنایى آب بود (همان، ج 8، ص 241). در روایتى، نور خورشید از عرش خدا و گرماى آن از جهنم دانسته شده است (← قمى، ج 2، ص 343). همچنین ذکر شده است که خداوند فرشتگانى دارد که در هنگام طلوع و غروب خورشید آن را حرکت مى‌دهند (مجلسى، ج 55، ص 121). در احادیث، به دعا و استعاذه پیش از طلوع و غروب خورشید امر شده است (← کلینى، ج 2، ص 522، 532ـ533؛ براى شمارى از این دعاها ← همان، ج 2، ص 522ـ535). همچنین، زمان برآورده‌شدن حاجات هنگام ظهر و زمان باز شدن درهاى آسمان و تقسیم ارزاق از هنگام سحر تا طلوع خورشید دانسته شده است (← همان، ج 2، ص 477ـ478). ابن‌طاووس (ص 152ـ153) دعایى نقل کرده است که در هنگام طلوع خورشید در روزهاى جمعه خوانده مى‌شود و خواننده دعا در آن به خورشید سلام مى‌دهد و خورشید را شاهد بر توحید و ایمان خود مى‌گیرد.روایت شده است که امیرمؤمنان علیه‌السلام با خورشید سخن گفته و خورشید بر امامت و وصایت ایشان شهادت داده است (← ابن‌بابویه، 1417، ص 685؛ فتال نیشابورى، ص 128). همچنین نقل شده است که در جنگ خیبر، هنگامى که نماز عصر حضرت على در حال قضاشدن بود، پیامبر اکرم خورشید را بازگرداند و ایشان نماز خود را به جاى آورد (کوفى، ج 2، ص 516ـ518؛ کلینى، ج 4، ص 562؛ متقى، ج 13، ص 152). این واقعه به ردّالشمس* مشهور شده است. در روایاتى در تفسیر آیات نخست سوره شمس و نیز آیه 5 سوره یونس، خورشید به پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و ماه به امیرمؤمنان علیه‌السلام تأویل شده‌اند (← کلینى، ج 8، ص 50، 380).در برخى احادیث، از مؤمنان با عنوان استعارى رُعاة‌الشمس (مراقبان خورشید) یاد شده که به معناى توجه داشتن آنان به اوقات برپایى نماز و به پاداشتن آن در آغاز وقت است (← دارمى، ج 1، ص 5ـ6؛ مفید، ص 136؛ قس طبرانى، ج 5، ص 106، که معناى این تعبیر را مؤذنان دانسته است).در احادیث، طلوع خورشید از سمت مغرب از نشانه‌هاى برپایى قیامت و پایان جهان دانسته شده است (← بخارى، ج 5، ص 195، ج 7، ص 191؛ مسلم‌بن حجاج، ج 1، ص 95ـ96). همچنین این رویداد از علائم ظهور مهدى عجل‌اللّه فرج‌الشریف است و از وى با عنوان خورشید طلوع‌کننده از مغرب یاد شده است (← ابن‌بابویه، 1363ش، ج 1، ص 78). نیز در روایات ذکر شده است که پیش از ظهور حضرت قائم، خورشید در ماه رمضان کسوف مى‌کند (← کلینى، ج 8، ص 212؛ نعمانى، ص 272).در فقه‌اسلامى، خورشید، طبق شرایطى، از پاک‌کننده‌هاست (← طوسى، المبسوط، ج 1، ص 38؛ شهید اول، 1412ـ 1414، ج 1، ص 125). همچنین زمان دقیق برگزارى نمازهاى واجب و مستحب (← طوسى، المبسوط، ج 1، ص 72ـ77؛ ابن‌قدامه، ج 1، ص 395ـ402)، امساک و افطار در روزه (علامه حلّى، ج 1، ص 450) و نیز برخى از اعمال حج (ابن‌قدامه، ج 3، ص 449ـ450، 529؛ شهید اول، 1411، ص 62ـ66)، با توجه به طلوع و غروب خورشید تعیین مى‌گردد. برخى اعمال نظیر تجارت در فاصله زمانى بین دمیدن فجر تا طلوع خورشید مکروه دانسته شده است (← کلینى، ج 5، ص 152، 498؛ حاکم نیشابورى، ج 4، ص 234؛ شهید اول، 1411، ص 98).در عرفان اسلامى، خورشید آیه خداوند و جلوه‌گر دو صفت جمال و جلال او و مظهر وحدت است که اگر کمى بیش از حد به ما نزدیک شود، همه چیز را مى‌سوزاند (← مولوى، ج 1، دفتر1، بیت 141؛ دهخدا، ذیل «خورشید»؛ شیمل ، ص 14؛سجادى، ج 2، ص 823). عبدالرزاق کاشى (ذیل کهف: 17، رحمن: 5، شمس: 1) خورشید را به روح انسان تأویل کرده است.در فرهنگ عامه ایرانى، نوعى طلسم به شکل بازوبند کاربرد داشته است که بر روى آن شکل خورشید به همراه یک شیر نقش مى‌شده و در داخل بدن شیر و اطراف آن سوره شمس نوشته مى‌شده است (نیّرنورى، ص 94ـ96). دیدن خورشید در خواب نیز داراى تعبیرها و تفسیرهایى از جمله رسیدن به مقامهاى عالى دنیوى و دینى است (← کلینى، ج 8، ص 291ـ292).بر روى گنبدِ برخى امامزاده‌ها در ایران، تندیس خورشید نصب شده است، از جمله بقعه امامزاده حمزه و عبدالعظیم حسنى در رى. در هنر و معمارى اسلامى نیز، شمسه* که نماد خورشید است، نقش و کاربرد فراوانى دارد.منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس. عهد عتیق؛ ابن‌بابویه، الامالى، قم 1417؛ همو، کمال‌الدین و تمام‌النعمة، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1363ش؛ ابن‌حبیب، کتاب‌المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن 1361/1942، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌طاووس، جمال‌الاسبوع بکمال‌العمل المشروع، چاپ جواد قیومى اصفهانى، ]قم[ 1371ش؛ ابن‌قتیبه، غریب‌الحدیث، بیروت 1408/1988؛ ابن‌قدامه، المغنى، بیروت ] 1347[، چاپ افست ]بى‌تا.[؛ ابن‌منظور؛ احمد محمود خلیل، موسوعة‌المیثولوجیا و الادیان العربیة قبل‌الاسلام، دمشق 2006؛ اوستا، اوستا: کهن‌ترین سرودها و متنهاى ایرانى، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران 1370ش؛ محمدحسین باجلان فرخى، «اسطوره‌هاى خورشید و ماه»، کتاب جمعه، سال 1، ش 2 (مرداد 1358)؛ محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح‌البخارى، ]چاپ محمد ذهنى افندى[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ نصرت‌اللّه بختورتاش، نشان رازآمیز: گردونه خورشید یا گردونه مهر، ]تهران [1370ش؛ عبداللّه‌بن عمر بیضاوى، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، مصر 1388/1968، چاپ افست تهران 1363ش؛ جوادعلى، المفصّل فى تاریخ‌العرب قبل الاسلام، بغداد 1413/ 1993؛ محمدبن عبداللّه حاکم‌نیشابورى، المستدرک على‌الصحیحین، و بذیلة التلخیص للحافظ الذهبى، بیروت: دارالمعرفة، ]بى‌تا.[؛ عبداللّه‌بن عبدالرحمان دارمى، سنن‌الدارمى، چاپ محمد احمد دهمان، دمشق 1349؛ دهخدا؛ حسین‌بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانى، تهران ?] 1332ش[؛ پرویز رجبى، جشن‌هاى ایرانى، تهران 1375ش؛ سالومه رستم‌پور، مهرپرستى در ایران، هند و روم، تهران 1382ش؛ جعفر سجادى، فرهنگ معارف اسلامى، تهران 1379ش؛ محمدبن مکى شهید اول، الدروس الشرعیة فى فقه‌الامامیة، قم 1412ـ1414؛ همو، اللمعة‌الدمشقیة، قم 1411؛ طباطبائى؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم‌الاوسط، چاپ محمود طحان، ریاض 1405ـ1416/ 1985ـ 1995؛ طبرسى؛ طبرى، جامع؛ محمدبن حسن طوسى، التبیان فى تفسیرالقرآن، چاپ احمدحبیب قصیر عاملى، بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، المبسوط فى فقه الامامیة، ج 1، چاپ محمدتقى کشفى، تهران 1387؛ عبدالرزاق کاشى، تفسیرالقرآن‌الکریم (معروف به تفسیر ابن‌عربى)، چاپ مصطفى غالب، بیروت 1978، چاپ افست تهران ]بى‌تا.[؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، تحریر الاحکام الشرعیة على مذهب الامامیة، چاپ ابراهیم بهادرى، قم 1420ـ1422؛ راهله غراب، نماد خورشید در فرهنگ و ادبیات، مشهد 1384ش؛ محمدبن حسن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، چاپ محمدمهدى خرسان، قم ]بى‌تا.[؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیرالکبیر، او، مفاتیح‌الغیب، بیروت 1421/2000؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحکام‌القرآن، بیروت 1405/1985؛ على‌بن ابراهیم قمى، تفسیر القمى، چاپ طیب موسوى جزائرى، قم 1404؛ کلینى؛ محمدبن سلیمان کوفى، مناقب‌الامام امیرالمؤمنین على‌بن ابى‌طالب علیه‌السلام، چاپ محمدباقر محمودى، قم 1412؛ على‌بن حسام‌الدین متقى، کنزالعُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکرى حیّانى و صفوة سقا، بیروت 1409/1989؛ مجلسى؛ محمدفؤاد عبدالباقى، المعجم‌المفهرس لالفاظ القرآن‌الکریم، قاهره 1364، چاپ افست تهران ?] 1397[؛ محمد کامل عبدالصمد، الاعجاز العلمى فى‌الاسلام: القرآن‌الکریم، قاهره 1421/2000؛ محمود سلیم حوت، فى طریق المیثولوجیا عندالعرب : بحث مسهب فى‌المعتقدات و الاساطیر العربیة قبل‌الاسلام، بیروت 1983؛ مسلم‌بن حجاج، الجامع‌الصحیح، بیروت: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ معجم‌اللاهوت الکتابى، بیروت: دارالمشرق، 1999؛ محمدبن محمد مفید، الامالى، چاپ حسین استادولى و على‌اکبر غفارى، بیروت 1414/1993؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، تصحیح رینولد الین نیکلسون، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران 1363ش؛ ابن‌ابى‌زینب نعمانى، الغیبة، چاپ فارس حسون کریم، قم 1422؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَیرى، نهایة‌الارب فى فنون‌الادب، قاهره ] 1923[ـ1990؛ حمید نیّرنورى، تاریخچه بیرق ایران و شیر و خورشید، تهران 1344ش؛ گئو ویدن‌گرن، دینهاى ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران 1377ش؛ محمدجعفر یاحقى، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانى در ادبیات فارسى، تهران 1369ش؛Encyclopaedia Judaica, Jerusalem 1978-1982, s.v. "Sun. in the Aggadah" (by Alfred Rubens); EI2ams.1: inSh, s.v. " pre-Islamic Arab lore" (by T. Fahd); The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Sun" (by Jean Rhys Bram); New Catholic encyclopedia, Detroit: Thomson, 2003, s.v. "Sun worship" (by W. Dupr(); Annemarie Schimmel, Deciphering the signs of God: a phenomenological approach to Islam, Albany, N. Y. 1994.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

حسین روح اللهی

فرید قاسملو

سعید زعفرانی زاده

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده