خوانساری احمد

معرف

از مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم و آغاز قرن پانزدهم

متن
(p)
(strong)خوانسارى، احمد،(/strong) از مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم و آغاز قرن پانزدهم. نسب او با سى واسطه به امام‌موسى کاظم علیه‌السلام مى‌رسد (حسینى‌یزدى و همکاران، ص ۳۱۷). پدرش میرزایوسف و جدش میرزابابا عالم دین بودند (← شریف رازى، ج ۲، ص ۹ـ۱۰؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۷۵). سیداحمد در محرّم ۱۳۰۹ در خوانسار به دنیا آمد (آقابزرگ طهرانى، قسم ۱، ص ۴۶۲؛ امینى، ج ۲، ص ۵۴۵). در سه سالگى پدرش را از دست داد و برادرش سیدمحمدحسن ــکه وى نیز عالم دین بودــ سرپرستى او را برعهده گرفت.خوانسارى مقدّمات علوم دینى و دروس میانى را در خوانسار، نزد برادرش و سیدعلى‌اکبر بیدهندى (همسر خواهرش) فراگرفت. سپس در ۱۳۲۵ براى ادامه تحصیل به اصفهان رفت و در دروس خارج فقه و اصول محمدصادق مدرّس اصفهانى، عبدالکریم گزى* و محمدعلى تویسرکانى شرکت کرد (شریف رازى، ج ۲، ص۱۰؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۷۷). خوانسارى در ۱۳۲۸ براى ادامه تحصیل به نجف رفت و در دروس فقه و اصولِ فقهایى بزرگ چون آخوند خراسانى*، سیدمحمدکاظم طباطبایى یزدى*، ملافتح‌اللّه شریعت اصفهانى*، میرزامحمدحسین نائینى* و به‌ویژه آقاضیاءالدین عراقى* شرکت کرد. او همچنین علم رجال را نزد سیدابوتراب خوانسارى* آموخت و از محمدرضا مسجدشاهى (← اصفهانى*، خاندان) اجازه نقل حدیث دریافت کرد (← شریف رازى، ج ۲، ص۱۰ـ۱۱؛ «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص۲۳۰، به نقل از محمدتقى ستوده؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى به روایت اسناد، مقدمه متولى، ص ۱۵ـ۱۶؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۷۵ـ۳۷۷).خوانسارى در ۱۳۳۶ از راه خوزستان به ایران بازگشت (شریف رازى، ج ۲، ص ۱۱؛ قس آقابزرگ طهرانى، همانجا؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۷۷، که به ترتیب سال بازگشت وى را ۱۳۳۵ و ۱۳۳۳ دانسته‌اند). او نه ماه در دزفول ماند و در جلسات درس محمدرضا معزّى دزفولى شرکت نمود. سپس به سلطان‌آباد (اراک کنونى) رفت و در درس شیخ عبدالکریم حائرى یزدى*، بنیان‌گذار حوزه علمیه اراک، حضور یافت و خود نیز به تدریس در آن حوزه نوپا پرداخت (حسینى یزدى و همکاران، همانجا؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۱۶). پس از هجرت حائرى به قم، وى ابتدا بنابه درخواست مردم اراک، براى اداره حوزه علمیه در آنجا ماند، ولى پس از آگاهى از علاقه‌مندى استادش به حضور وى در حوزه علمیه قم، در ۱۳۴۲ به قم رفت. مدتى پس از ورود به قم، آیت‌اللّه حائرى اقامت نماز جماعت خود در مدرسه فیضیه را به وى سپرد و خود به او اقتدا کرد. این رفتار حائرى در کنار شایستگیهاى علمى و اخلاقى خوانسارى جایگاه و احترام ویژه‌اى در حوزه قم به او بخشید (آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۱۷ـ۱۸؛ ابن‌الرضا، همانجا). خوانسارى در قم، علاوه بر شرکت در درس فقه و اصول حائرى، اشارات و اسفار را نزد میرزاعلى‌اکبر حکمى یزدى* (حکیم) و هندسه و ریاضیات را نزد میرزامحمدحسن ریاضى فراگرفت (آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۱۷).پس از درگذشت حائرى و نیز در دوره مرجعیت آیت‌اللّه حاج‌آقاحسین بروجردى*، خوانسارى از معتمدان او و نیز از مدرّسان طراز اول حوزه علمیه قم شمرده مى‌شد (شریف رازى؛ ابن‌الرضا، همانجاها). وى تا ۱۳۷۰ در قم به تدریس کلام، فلسفه، فقه و اصول پرداخت و شاگردان بسیارى تربیت کرد، از جمله سیدرضا صدر، محمدتقى ستوده، محمدباقر موحد ابطحى، محمدعلى موحدابطحى، احمد روضاتى، جلال طاهر شمس، سیدعزالدین زنجانى، محمدباقر سلطانى، سیدموسى صدر، على‌اکبر فیروزکوهى، مرتضى حائرى‌یزدى*، مهدى حائرى‌یزدى*، حسینعلى منتظرى*، مرتضى مطهرى* و على پناه‌اشتهاردى (ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۸۰ـ۳۸۳؛ «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص ۲۲۹، به نقل از محمدتقى ستوده).در ۱۳۶۹ که سیدیحیى سجادى، امام جماعت مسجد سیدعزیزاللّه واقع در بازار تهران، درگذشت (شریف رازى، همانجا؛ مهرى، ص ۱۲۵)، تجار و بازاریان از آیت‌اللّه بروجردى خواستند که شخص باکفایتى را به عنوان امام جماعت مسجد معرفى کند. بدین‌ترتیب، در ۱۳۷۰ خوانسارى به توصیه بروجردى و به اصرار فراوان مردم، به تهران رفت (آقابزرگ طهرانى، همانجا؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۷۸). او از همین سال تا پایان عمر در مسجد مذکور به اقامه نماز، تدریس فقه و اداره امور دینى پرداخت (حسینى یزدى و همکاران، ص ۳۱۸ـ۳۱۹). اقدام خوانسارى به برگزارى جلسه درس، به عنوان یکى از دانش‌آموختگان ممتاز حوزه نجف و از شاگردان مبرِّز حائرى، چه در قم و چه در تهران، نقش مهمى در انتقال دستاوردهاى علمى حوزه نجف به حوزه‌هاى ایران داشته است (آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۱۹). از جمله دانش‌آموختگان درس او در تهران عبارت‌اند از: فرزندش سیدجعفر خوانسارى، احمد مجتهدى تهرانى، محمدتقى شریعتمدارى، محمود انصارى و على غفارى خوانسارى (عابدى میانجى، ص ۴۵؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۸۳).خوانسارى تا زمان درگذشت بروجردى در ۱۳۴۰ش/ ۱۳۸۰، به همین روش ادامه داد. او به‌سبب جایگاه علمى و اخلاقى ممتاز خود و نیز حضور و فعالیت مستمر در این مسجد مهم ــکه در مرکز بازار تهران قرار داشت ــ صاحب شخصیتى مقبول و بانفوذ سیاسى ـ اجتماعى شد. پس از درگذشت بروجردى، برخى از علماى طراز اول خواستار آن شدند که خوانسارى به نجف یا قم برود و مرجعیت عام شیعیان را بپذیرد، ولى خوانسارى تهران را ترک نکرد (همان، ج ۱، ص۳۸۰)؛ در هر صورت، از این زمان به بعد، خوانسارى یکى از مراجع تقلید شد و برخى از شیعیان پاکستان، عراق و نیز بسیارى از مردم ایران، وى را به عنوان مرجع تقلید خویش برگزیدند (شریف رازى، همانجا؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۱۸).تحلیل و برآورد کلى از خط‌مشى سیاسى خوانسارى از ۱۳۴۱ش و تصویب لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى تا فروپاشى حکومت پهلوى در ۱۳۵۷ش، و نیز اقدامات او در مقاطع گوناگون در برابر حکومت، نشان مى‌دهد که سیره سیاسىِ وى به‌تدریج از مخالفت آشکار با سیاستهاى رژیم و اعلام صریح مواضع خود به نوعى احتیاط و میانه‌روى روى آورده است. البته خوانسارى از ابتدا در شمار مخالفان تند و صریح حکومت و به‌ویژه شخص محمدرضاشاه نبود (← آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۸۹، ۹۴). او که از ناکامى علماى نجف در جریان مشروطه خاطرات ناخوشایندى داشت، منش مداراگرایانه حائرى‌یزدى و بروجردى با حکومت را باور داشت، هرچند به نزدیکى با حکومت روى خوش نشان نمى‌داد (براى نمونه ← همان، ص ۱۷۹، ۱۸۱؛ نیز ← رجبى، ج ۱، سند۵۵).پس از تصویب لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى، مجالسى در سراسر ایران از جمله در مسجد سیدعزیزاللّه در اعتراض به آن برپا شد، که خوانسارى و عالمان دیگر در آن حضور داشتند. همچنین خوانسارى در ۹ آبان ۱۳۴۱، اطلاعیه‌اى در مخالفت با آن صادر کرد و از مردم خواست براى اعتراض در مراسم دعا که در مسجد سیدعزیزاللّه برگزار مى‌شد، شرکت کنند. این اقدامات که مورد حمایت علما و مردم تهران بود، با همراهى عالمان طراز اول تهران، یعنى سیدمحمد بهبهانى*، محمدتقى آملى* و محمدرضا تنکابنى، صورت مى‌گرفت و آنان مصمم شدند تا حصول نتیجه در مسجد سیدعزیزاللّه متحصن شوند (← دوانى، ج ۳، ص ۷۲، ۱۳۷ـ۱۳۹؛ رجبى، ج ۱، ص ۲۳۱، ۲۳۵؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۲۱ـ۲۳؛ مهرى، ص ۱۴۲ـ۱۴۶). اقدامات مزبور در کنار مواضع مراجع قم و دیگران در سراسر کشور، دولت اسداللّه علم، نخست‌وزیر وقت، را واداشت که پس از تشکیل جلسه اضطرارىِ هیئت دولت، قابل اجرا نبودن قانون مذکور را به تصویب برساند و لغو جلسه دعا را خواستار شود. اما به‌رغم اعلام لغو تشکیل این جلسه از جانب خوانسارى و علماى دیگر، مردم به مسجد سیدعزیزاللّه هجوم آوردند که به سخنرانى محمدتقى فلسفى انجامید (← فلسفى، ص۲۴۲ـ۲۴۵؛ دوانى، ج۳، ص۱۵۲ـ۱۵۵).پس از آنکه محمدرضاشاه در ۱۹ دى همان سال اعلام کرد که طرح شش مادّه‌اى انقلاب سفید را به همه‌پرسى خواهد گذاشت، خوانسارى ابتدا در اعلامیه‌اى مشترک با سیدمحمد بهبهانى مخالفت خود را با آن اعلام نمود و سپس همراه با امام خمینى (در قم) و آیت‌اللّه بهبهانى (در تهران) با صدور اعلامیه‌اى همه‌پرسى را تحریم کرد و شرکت در آن را در حکم مبارزه با امام زمان عجل‌اللّه تعالى‌فرجه‌الشریف دانست (← دوانى، ج ۳، ص ۲۰۷؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۵۸ـ۵۹؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۷۸، مقدمه متولى، ص ۲۴ـ۲۵). در همین زمان، هنگام عبور از بازار براى رفتن به مسجد سیدعزیزاللّه ــکه مردم در آنجا گرد آمده بودندــ مأموران دولتى وى را مورد ضرب و جرح قرار دادند (← دوانى، ج ۳، ص ۲۱۵؛ طاهرى خرّم‌آبادى، ج ۱، ص ۱۵۴ـ۱۵۵؛ مهرى، ص ۱۶۴؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۲۵). این کار از جانب علما و مردم تقبیح شد و خوانسارى رئیس کل شهربانى را، که براى عذرخواهى به منزل او رفته بود، نپذیرفت (← اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۶۱؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۲۵ـ۲۶، ۲۸). در واکنش به این ماجرا و نیز سرکوب مردم در اعتراض به برگزارى همه‌پرسى، نمازهاى جماعت از ابتداى ماه رمضان ۱۳۸۲ (۱۳۴۲ش) در تهران تعطیل شد، اما خوانسارى در روز هفتم ماه به مسجد آمد و این تحریم پایان پذیرفت (← دوانى، ج ۳، ص ۲۳۳؛ طاهرى خرّم‌آبادى، ج ۱، ص ۱۵۸؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۲۶).خوانسارى به‌تدریج روش ملایم‌ترى را در مقابله با سیاستهاى حکومت در پیش گرفت و بیشتر به روش حل‌وفصل مسائل از راه گفتگو متمایل گردید، مثلا بر پایه گزارش ساواک، زمانى که از وى خواسته شد تا به مناسبت چهلم شهداى فیضیه در حمله مأموران به مجلس اقامه عزاى امام صادق علیه‌السلام، مراسمى برگزار کند، از این کار سر باز زد (آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۸۳، مقدمه متولى، ص ۲۹). در جریان انتخابات دوره بیست‌ویکم مجلس نیز به‌رغم اصرار علماى قم و مشهد ــکه انتخابات مزبور را تحریم کرده بودندــ خوانسارى موضع صریحى نگرفت و تصریح کرد که اعلامیه‌اى نخواهد داد (← همان، مقدمه متولى، ص ۳۳). اما پس از سخنرانى امام خمینى در ماجراى کاپیتولاسیون، در ۴ آبان ۱۳۴۳ ــکه به دستگیرى و تبعید وى به ترکیه انجامیدــ خوانسارى اعلامیه‌اى مبنى بر اعتراض به بازداشتِ ایشان و علماى دیگر صادر کرد، ولى در پاسخ بازاریان و تجار که در منزل او تجمع و از وى درباره بستن بازار و تظاهرات نظرخواهى کردند، آنان را به سکوت فراخواند (← دوانى، ج ۴، ص۱۱۰ـ۱۱۱؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۳۶).در این دوره، جایگاه و تأثیر خوانسارى به‌عنوان شخصیتِ مورد توجه فعالان سیاسى براى برقرارىِ ارتباط با حکومت بیشتر شد. از یک سو، وى خواست علما و مراجع را به دربار منتقل مى‌کرد و از سوى دیگر در کنترل اوضاع سیاسى و اجتماعى مى‌کوشید. چه‌بسا انقلابیان براى آزادىِ زندانیان سیاسى یا ملاقات با آنان به او متوسل مى‌شدند و او از هیچ کمکى دریغ نمى‌کرد (براى نمونه ← آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۱۱۹، ۱۹۱، مقدمه متولى، ص ۳۸ـ ۴۰، ۵۰ـ۵۱؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۳۴۱ـ ۳۴۲، ۳۴۹ـ ۳۵۰، ۳۹۲، ۴۱۱ـ۴۱۲). همچنین گاهى خوانسارى براى آزادى زندانیان یا اصلاح رفتار حاکمان به ابتکار خود اقداماتى مى‌کرد و برخى مقامات حکومتى را براى انتقال پیام خود به شاه به منزل خود مى‌طلبید، چنان‌که پس از دستگیرى امام خمینى در خرداد ۱۳۴۲ و نیز پس از سخنرانى آبان ۱۳۴۳، تلاش درخور توجهى براى آزادى ایشان داشت. بعد از تبعید امام خمینى به ترکیه نیز وى داماد خود، سیدفضل‌اللّه خوانسارى، را براى ملاقات با ایشان به ترکیه فرستاد و فشارهایى به دربار وارد کرد تا با اجازه مکالمه تلفنى با امام خمینى، آزاد کردن سیدمصطفى، فرزند ایشان، از زندان و بازگشت امام خمینى به ایران موافقت شود. این فشارها و اقدامات به تغییر تبعیدگاه امام خمینى از ترکیه به عراق انجامید (آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۹۸، مقدمه متولى، ص ۳۱ـ۳۵، ۳۸ـ۴۴).خوانسارى در این سالها فعالیتهاى اجتماعى و فرهنگى دیگرى هم داشت. او علاوه بر رسیدگى به حوزه‌هاى علمیه قم، تهران، نجف و دیگر شهرها، به احداث و تعمیر بسیارى از مساجد و بناهاى عمومى کمک مى‌کرد. هنگام وقوع زلزله خراسان در ۱۳۴۷ش، کمکهایى به زلزله‌زدگان اختصاص داد و در ماجراى اخراج ایرانیان از عراق در ۱۳۴۸ش، به‌همت او مجلسى بزرگ در اعتراض به این رفتار حاکمان عراق تشکیل گردید (← فلسفى، ص ۳۱۷ـ۳۱۸؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۴۷ـ۴۹؛ نیز ← طاهرى خرّم‌آبادى، ج ۱، ص ۳۵۷).مناسبات خوانسارى با حکومت با فرازونشیبهاى بسیارى همراه بود و گاه این مناسبات به تیرگى مى‌گرایید، چنان‌که در قضایایى مانند قیام پانزدهم خرداد* ۱۳۴۲ و جشنهاى دو هزار و پانصدساله شاهنشاهى در ۱۳۵۰ش، موضع وى با صدور اعلامیه و اظهار مخالفت صریح، به جبهه مخالفان جدّى رژیم نزدیک شد (← دوانى، ج ۴، ص۱۱۰ـ۱۱۱؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص۱۲۰ـ۱۲۱؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص۳۰ـ۳۱). او همچنین در مقاطع مختلف تذکاراتى به حکومت وقت مى‌داد و خواستهایى را مطرح مى‌کرد، مانند برحذر داشتن رژیم از بى‌حرمتى به عالمان دینى در رادیو؛ جلوگیرى از پخش بعضى برنامه‌هاى نامناسب تلویزیون؛ ساماندهى معافیت طلاب علوم دینى از خدمت سربازى؛ پیگیرى براى آزادى علما و زندانیان دیگر؛ و رفع ممنوعیت از سخنرانى وعاظ ممنوع‌المنبر (← اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۳۸۸؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۱۳۸، ۱۸۰؛ مقدمه متولى، ص ۳۲، ۳۴ـ۳۵، ۳۹).خوانسارى در جریان توهین روزنامه اطلاعات به امام خمینى و کشتار مردم توسط رژیم شاه در ۱۹ دى ۱۳۵۶، برخلاف برخى از مراجع تقلید که با صدور اعلامیه اعتراض خود را نشان دادند (براى نمونه ← اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۴۱۳ـ۴۱۵، ۴۱۷ـ۴۲۸)، از دادن اعلامیه و اقدامات ایجابى خوددارى کرد. این روش ملایم سیاسى، موجب انتقاد برخى از علما و طلاب از او شد و حتى وى بارها تهدید گردید (← آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۵۲ـ۵۴). این روش در اوج وقایع انقلاب در ۱۳۵۷ش، که خوانسارى سنین کهن‌سالى را سپرى مى‌کرد، نیز تداوم یافت. اما پس از ورود امام خمینى به ایران و پیروزى انقلاب اسلامى در ۱۳۵۷ش، خوانسارى در محل اقامت امام خمینى با ایشان ملاقات کرد (← خلخالى، ج ۱، ص۲۸۰؛ نیکبخت و اسماعیل‌زاده، ص ۳۳۸). خوانسارى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز در صحنه سیاست حضور جدّى نداشت و باتوجه به آنکه وى در آن زمان بیش از نود سال داشت، شاید سالخوردگى وى نیز در این امر بى‌تأثیر نبوده باشد. با وجود این، وى در این دوره مورد توجه و احترام امام خمینى بود (← امام خمینى، ج ۱۹، ص ۱۲۸؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۵۵).خوانسارى در ۱۳۶۳ش (۱۴۰۵) در تهران درگذشت. به مناسبت وفات او، امام خمینى اطلاعیه مهمى صادر کرد و بازار تهران و حوزه‌هاى علمیه تعطیل و از سوى دولت یک هفته عزاى عمومى اعلام شد. پیکر وى را پس از تشییع در تهران به قم منتقل و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه علیهاسلام به خاک سپردند (امام خمینى، همانجا؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۵۶؛ امینى، ج ۲، ص ۵۴۶؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۸۸). خوانسارى داراى چهار فرزند ذکور به نامهاى جعفر، مهدى، على و فضل‌اللّه بود که دو نفر اخیر در زمان حیات او از دنیا رفتند (امینى؛ قس ابن‌الرضا، همانجاها).بسیارى از عالمان معاصر احتیاط بسیار و ورع خوانسارى را ستوده و وى را در تهذیب نفس و فضائل اخلاقى چون ادب، تواضع و ساده‌زیستى داراى مرتبه‌اى بلند دانسته‌اند (← شریف رازى، ج ۲، ص۱۰؛ امام خمینى، ج ۲۱، ص ۱۵۱؛ «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص ۲۳۱، به نقل از محمدتقى ستوده، ص ۲۳۳، به نقل از هادى معرفت). جایگاه علمى رفیع او نیز براى همگان مشهود بود، چنان‌که بسیارى از بزرگان حوزه قم، نجف و کربلا پس از درگذشت آیت‌اللّه بروجردى وى را اعلم و داراى دقت‌نظر در مسائل فقهى مى‌دانسته‌اند (← امام خمینى، همانجا؛ ابن‌الرضا، ج ۱، ص ۳۷۸؛ «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، ص ۲۳۲، به نقل از حسین شمس، ص ۲۳۳ـ۲۳۴، به نقل از هادى معرفت).ویژگى مهم فقه خوانسارى، استقلال در رأى است که در بسیارى موارد به مخالفت او با دیدگاه مشهور انجامیده است («شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص ۲۳۴، ۲۳۷، به نقل از هادى معرفت). مثلا خوانسارى (ج ۱، ص ۲۰۱) در ادله نجاست اهل کتاب مناقشه کرده است (نیز ← «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص ۲۳۷، به نقل از حسین شمس). او (ج ۷، ص ۵۷ـ۶۰) گستره ولایت فقها را مضیّق شمرده و حتى تصرفاتى مانند اجراى حدود و قصاص در عصر غیبت را براى آنان جایز ندانسته است. خوانسارى قائل به جواز عمل کردن قاضى به علم خویش بوده و آن را یکى از راههاى کشف حقیقت شمرده است. او در برخى ادله شرط مرد بودن قاضى مناقشه کرده است. به نظر او در شبهاى مهتابى، فجر صادق دیرتر از شبهاى دیگر تحقق مى‌یابد (← ج ۶، ص ۷؛ نیز ← «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص ۲۳۸، ۲۴۳ـ۲۴۴، به نقل از حسین شمس، ص ۲۳۸ـ۲۳۹، به نقل از ابوطالب تجلیل، ص ۲۴۱ـ۲۴۳، به نقل از حسن مرتضوى لنگرودى). خوانسارى در ادله حرمت بازىِ بدون رهن با آلات قمار مناقشه کرده و درنتیجه دلالت این ادله را بر حرمت شطرنج قابل خدشه دانسته (← ج ۳، ص ۲۷ـ۲۸)، هرچند در مقام فتوا آن را جایز به شمار نیاورده است (← رحمانى، ص ۳۱۱ـ۳۱۲).آثار. العقائد الحقّة، تنها اثر او در علم کلام و مشتمل بر یک دوره اصول عقاید استدلالى است. دیگر آثار او فقهى و عبارت‌اند از: حاشیه بر العروة الوثقى سیدمحمدکاظم طباطبایى‌یزدى، مناسک حج، احکام عبادات، کتاب الطهارة، کتاب الصلاة، جامع المدارک فى شرح المختصر النافع و رساله عملیه فارسى و عربى (امینى، ج ۲، ص ۵۴۶؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى، همان مقدمه، ص ۵۷؛ ابن‌الرضا، ص ۳۸۳).جامع‌المدارک ــکه در هفت مجلد با تعلیقه على‌اکبر غفارى به‌چاپ رسیده ــ اثرى جامع در فقه استدلالى و شرحى بر المختصرالنافع محقق حلّى است. این کتاب، بیانگر احاطه علمى خوانسارى به فقه و مبانى آن است. تألیف جامع‌المدارک بیش از سى سال طول کشیده و مبحث قصاص آن در ۱۴۰۱ پایان یافته است. مباحث جهاد و سبق و رمایه و نیز مباحث کتاب العتق (احکام آزادسازى بردگان) در این کتاب مطرح نشده است. او در این کتاب در بسیارى از مسائل به نقد نظر مشهور پرداخته و در ادله آن مناقشه کرده است. از ویژگیهاى دیگر این اثر، استحکام در تعابیر، نوآورى در تقریر مطالب و اختصار مباحث است. دیدگاهها غالبآ بدون ذکر قائل آنها مطرح شده و مهم‌ترین ادله مورد استناد، آیات و احادیث است. خوانسارى پس از تحلیل و نقد آراى فقها در موارد اختلافى، کمتر به پذیرش دیدگاهى خاص و جمع‌بندى نهایى پرداخته است. از سوى دیگر، او در آثار فتوایى خود، فتوایى برخلاف مشهور نداده است، که این را ناشى از احتیاط فراوان او مى‌دانند. ازاین‌رو گفته‌اند که آراى مقبول خوانسارى در جامع‌المدارک در موارد متعدد با فتاواى او در رساله عملیه متفاوت است (← «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، ص ۲۳۲ـ۲۳۳، به نقل از حسین شمس، ص ۲۳۴، به نقل از هادى معرفت؛ طباطبایى، ص ۳۴۸ـ۳۴۹).(/p)
(p)
(strong)منابع :(/strong) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام‌الشیعة : نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴؛ آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى به روایت اسناد، تألیف عبداللّه متولى، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۳ش؛ مهدى ابن‌الرضا، ضیاءالابصار فى ترجمة علماء خوانسار، قم ۱۳۸۲ش؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۴ش؛ امام خمینى، صحیفه امام : مجموعه آثار امام خمینى (س) (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعى و نامه‌ها)، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدهادى امینى، معجم رجال‌الفکر و الادب فى النجف خلال الف عام، ]نجف[ ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛ محمدعلى حسینى یزدى، رسول علوى، و على‌اکبر زمانى‌نژاد، دانشمندان خوانسار، قم ۱۳۷۸ش؛ صادق خلخالى، خاطرات آیت‌اللّه خلخالى، تهران ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش؛ احمد خوانسارى، جامع‌المدارک فى شرح‌المختصر النافع، علق علیه على‌اکبر غفارى، تهران، ج ۲، ۶، ۷، ۱۴۰۵؛ على دوانى، نهضت روحانیون ایران، تهران ]۱۳۶۰ش[؛ محمدحسن رجبى، زندگینامه سیاسى امام خمینى (ره)، ج ۱، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمد رحمانى، «مبانى فقهى بازى با شطرنج از نگاه آیة‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، فقه اهل بیت، ش ۱۷ـ۱۸ (بهار ـ تابستان ۱۳۷۸)؛ «شخصیت آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى در گفتگو با آیات و اساتید : سیدحسین شمس، مرتضوى لنگرودى، ابوطالب تجلیل، هادى معرفت، مرحوم ستوده»، همان؛ محمد شریف رازى، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ حسن طاهرى خرّم‌آبادى، خاطرات آیت‌اللّه طاهرى خرّم‌آبادى، به‌کوشش محمدرضا احمدى، تهران ۱۳۷۷ـ ۱۳۸۴ش؛ مهدى طباطبایى، «نگرشى بر فقه آیة‌اللّه سیداحمد خوانسارى و کتاب جامع‌المدارک»، فقه اهل بیت، ش ۱۷ـ۱۸ (بهار ـ تابستان ۱۳۷۸)؛ محمد عابدى میانجى، «آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى: تندیس پارسایى»، فرهنگ کوثر، ش ۹ (آذر ۱۳۷۶)؛ محمدتقى فلسفى، خاطرات و مبارزات حجة‌الاسلام فلسفى، تهران ۱۳۷۶ش؛ فرشید مهرى، مساجد بازار تهران در نهضت امام خمینى: تاریخ شفاهى مسجد سلطانى (امام خمینى)، سیدعزیزاللّه و مسجد آذربایجانى‌ها، تهران ۱۳۸۳ش؛ رحیم نیکبخت و صمد اسماعیل‌زاده، زندگانى و مبارزات آیت‌اللّه قاضى طباطبایى، تهران ۱۳۸۰ش.(/p)
نظر شما
مولفان
هاجر کاظمی افشار ,
گروه
رده موضوعی
جلد16
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده