خواجوی کرمانی
معرف
شاعر و داستان‌سراى قرن هشتم
متن
خواجوى کرمانى، شاعر و داستان‌سراى قرن هشتم. کمال‌الدین ابوالعطا محمودبن على کرمانى متخلص به خواجو، در 20 ذیحجه 689 به دنیا آمد (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص 707؛ قس امین احمد رازى، ج 1، ص 292 که نام وى را محمد ضبط کرده است). خانواده او از بزرگان کرمان (دولتشاه سمرقندى، ص 435؛ اوحدى بلیانى، ج 2، ص 1234) و بنابر حدس باستانى پاریزى (ص 105ـ106، 109)، احتمالا منسوب به خاندان خواج، مهاجر از ماوراءالنهر، بودند. فخرالزمانى قزوینى (ص 75) پدر او را از بزرگان کرمان دانسته است. از خانواده او اطلاع دیگرى در دست نیست و فقط به‌گفته فخرالزمانى قزوینى (همانجا)، هنگامى که خواجو به سن رشد و تمیز رسید، پدرش درگذشت.والدین محمود وى را خواجو مى‌خوانده‌اند، که احتمالا مصغر کلمه خواجه بوده و براى بیان حبّ به‌کار رفته است (رجوع کنید به فخرالزمانى قزوینى، همانجا؛ صفا، ج 3، بخش 2، ص 888؛ باستانى پاریزى، ص 109؛ قس بینش، ص 212 که این لقب را ناظر به سجایاى روحى و فضائل وى دانسته است). لقب دیگر او نخلبند شعرا یا نخلبند معانى است (رجوع کنید به جامى، ص 107؛ اوحدى بلیانى، ج 2، ص 1234؛ ایمان، ص 255). درباره معنى این لقب سخنان گوناگونى گفته شده است. به‌نظر جامى (همانجا) این لقب به دلیل تزیین الفاظ و تحسین عبارات به او داده شده است و امین احمد رازى (همانجا) به‌سبب تلاش براى به کار بردن الفاظ غیرمتعارف، وى را شایسته این لقب دانسته است. بنابر گزارش فخرالزمانى قزوینى (همانجا) لقب نخلبند را معاصران خواجو به او داده‌اند و خواجو (1370ش، ص 462) نیز در شعرى (نِىِ خامه‌ام نخلبندى نمود/ به نخل سخن سربلندى نمود) ظاهرآ به این لقب اشاره کرده است.مظفر هروى (شاعر، متوفى 781) خواجو را نقاشک کرمان خوانده است (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى، ص 463) و بر این اساس باستانى پاریزى (ص 118) عقیده دارد که پیشه خواجو طراحى نقشهاى قالى بوده است. در قرن نهم، جلال‌الدین یوسف اهل (ج 1، ص 18) نسبت مرشدى را به‌نام خواجوى کرمانى اضافه کرده است (نیز رجوع کنید به بغدادى، ج 2، ستون 408) که دلالت بر ارادت روحى خواجو به شیخ مرشد ابواسحاق کازرونى* دارد (رجوع کنید به باستانى پاریزى، ص110؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).بیشتر تذکره‌نویسان به ذکر احوال او پرداخته‌اند، اما اطلاعات صحیحى درباره او نیاورده‌اند (براون ، ج 3، ص 301). او در جوانى نجوم و موسیقى را به خوبى فراگرفت (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، مقدمه سهیلى، ص 31؛ همو، 1370ش، مقدمه نیاز کرمانى، ص 19، 28ـ29). خواجو در مثنوى روضة‌الانوار (ص 52ـ53) از رؤیایى سخن گفته که در دوران کودکى دیده است و خواب‌گزار در تعبیر آن پیش‌بینى کرده که وى روزى پادشاه سخنورى خواهد شد. بر این اساس مى‌توان گفت که او از کودکى در پى شاعرى بوده است.خواجو در بخشى از دیوانش، به نام حَضَریّات، از اقامت در کرمان شِکوه کرده و از آرزوى سفر به عراق سخن گفته است (رجوع کنید به ص 282، 312؛ نیز رجوع کنید به نورانى وصال، ص 1315). او احتمالا پیش از آغاز سفرهایش در کرمان ازدواج کرده و حاصل این ازدواج پسرى به‌نام مُجیرالدین على بوده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص190ـ191؛ نیز رجوع کنید به صفا، ج 3، بخش 2، ص 891). این فرزند در 744، که تاریخ اختتام مثنوى کمال‌نامه است، جوان بوده و باتوجه به شکایتهاى خواجو از دورى فرزند، ظاهرآ دور از پدر زندگى مى‌کرده است (خواجوى کرمانى، 1369ش، ص 432ـ433؛ نیز رجوع کنید به همو، 1370ش، ص 193).زمانى که خواجو سى ساله بود، ابوالفتح مجدالدین محمود، ظاهرآ صدر کرمان، از وى خواست کتابى به نام او تألیف کند (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص280ـ282). باتوجه به اشارات خواجو (رجوع کنید به 1369ش، ص 324) او در این هنگام در کرمان اقامت کرده و آرزوى سفر به بغداد را داشته است، اما در 732 که مثنوى هماى و همایون را در بغداد تمام کرد، از اقامت در این شهر ناراضى بود (رجوع کنید به همو، 1370ش، ص 458، 460؛ نیز رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى، ص 435؛ فخرالزمانى قزوینى، همانجا). پس از آن به تبریز رفت تا نزد ابوسعید بهادرخان و وزیرش، غیاث‌الدین محمد، به سر برد و در همین ایام در قصیده‌اى از غیاث‌الدین محمد طلب حمایت کرد (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1387ش، مقدمه عابدى، ص هفده؛ همو، 1369ش، ص 90ـ 91). با مرگ ابوسعید بهادر و غیاث‌الدین محمد در 736 (رجوع کنید به اقبال آشتیانى، ص 345، 350)، خواجو به‌ناچار در مثنوى هماى و همایون، شمس‌الدین محمود صاین قاضى (وزیر مبارزالدین) و پسرش، رکن‌الدین عمیدالملک، را مدح کرد (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص 269، 271، 280ـ281، 461). خواجو (1370ش، ص 462) چنین شرح مى‌دهد که قصد داشته این مثنوى را به ابوسعید و وزیرش هدیه کند، ولى با مرگ آنان نتوانسته است این کار را به انجام برساند.پس از این حوادث، خواجو اشعارى در هجو تبریز سرود و به سوى فارس رهسپار شد (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 588؛ همو، 1387ش، همانجا)، احتمالا در همین ایام مدتى در همدان اقامت کرد و اشارات او به الوند و همدان باید در همین دوره باشد (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 432ـ433، 460؛ همو، 1387ش، همانجا).خواجو در 740 در فارس و کرمان به ستایش خاندان اینجو* پرداخت (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 91ـ92، 95ـ96؛ همو، 1387ش، همانجا)، گرچه در 747 در یزد، مبارزالدین محمد، رقیب شاه‌شیخ ابواسحاق اینجو، را براى بناى حمامى در آن شهر مدح کرده است (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 109ـ111). اینکه عابدى (خواجوى کرمانى، 1387ش، مقدمه، ص شانزده) سفر خواجو به یزد را، براساس مادّه تاریخ موجود در همان شعر، در 726 دانسته (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص110) اشتباه به نظر مى‌رسد. زیرا منابع تاریخى بناى این حمام را در 747 دانسته‌اند (رجوع کنید به مستوفى بافقى، ج 1، ص 119ـ120؛ جعفرى، ص50ـ51) و مادّه‌تاریخ موجود در شعر خواجو احتمالا تحریف شده است (رجوع کنید به مسرّت، ص 1148ـ1149).خواجو در اشعارش به گرما و تشنگى در جرون (بندرعباس کنونى) نیز اشاره کرده‌است (رجوع کنید به 1369ش، ص320) و احتمال دارد که مدتى را در آن نواحى سپرى کرده باشد و ظاهرآ آرزوى سفر به خراسان را داشته است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، ص 265، 483؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).اواخر عمر خواجو با گوشه‌نشینى سپرى شد و او احتمالا در همین روزگار دیوانش را به دستور تاج‌الدین احمد عراقى، وزیر مبارزالدین، تدوین کرد (همان، دیباچه، ص90ـ91).در بیشتر منابع سال درگذشت خواجو 742 ذکر شده (براى نمونه رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى، ص 438؛ شوشترى، ج 2، ص 652؛ اوحدى بلیانى، ج 2، ص 1235) که این قول قطعآ اشتباه است، زیرا خواجو در 742 مثنوى گل و نوروز را سروده و در 746 مثنوى گوهرنامه را تمام کرده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص 256، 714). خوافى (ج 3، ص 76) تاریخ درگذشت خواجو را 750 ذکر کرده و صفا (ج 3، بخش 2، ص 895) باتوجه به سخن فخرالزمانى قزوینى (ص 79) مبنى بر اینکه خواجو 62 سال زندگى کرده، 750 را به عنوان تاریخ مرگ خواجو تأیید کرده است. علاوه بر این، 753 نیز به عنوان تاریخ وفات خواجو ذکر شده است (رجوع کنید به آزادانى اصفهانى، ص 34؛ آزاد بلگرامى، ص 215).اگرچه بعضى از منابع محل مرگ خواجو را شهر کرمان دانسته‌اند (رجوع کنید به خوافى؛ فخرالزمانى قزوینى، همانجاها)، امروزه قبر او در تنگ اللّه‌اکبر شیراز واقع است (رجوع کنید به هدایت، ص 129؛ صفا، همانجا).خواجو مناسبات مداومى با شخصیتهاى مهم در دستگاههاى حکومتى داشته است (رجوع کنید به ادامه مقاله). در اشعار وى تقاضاى سیم و زر به فراوانى دیده مى‌شود و با این حال او همواره از فقر و بى‌پولى شکایت کرده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، ص 196، 423، 467، مقدمه سهیلى، ص 35).او در ستایشگرى و مدح تا به آنجا پیش رفته که تاج‌الدین احمد عراقى و شمس‌الدین محمود صاین قاضى را، که رقباى سیاسى یکدیگر بودند (رجوع کنید به خواندمیر، ص 246)، در کنار هم مدح کرده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص 461، 464). مهم‌ترین ممدوحان او عبارت‌اند از: سلطان ابوسعید (بهادرخان)؛ شاه‌شیخ ابواسحاق اینجو (متوفى 757)، که خواجو مثنوى کمال‌نامه را به نام او سروده است (رجوع کنید به همان، ص 187ـ190) و گفته شده که خواجو تا آخر عمر در خدمت وى به سر برد (رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 95ـ96، مقدمه سهیلى، ص 30)؛ امیرمبارزالدین محمد که شاعر مثنوى گوهرنامه را به نام او سروده است (رجوع کنید به همو، 1370ش، ص 205ـ207؛ براى نمونه مدایح درباره او رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 2ـ4، 23ـ25، 59ـ61)؛ ارپاخان (متوفى 736) آخرین سلطان ایلخانى (براى نمونه مدایح او رجوع کنید به همان، ص 107ـ109، 153ـ155، 167)؛ غیاث‌الدین محمد (متوفى 736) وزیر ایلخانى و فرزند رشیدالدین فضل‌اللّه همدانى (رجوع کنید به همان، ص 64ـ67، 88ـ91؛ نیز رجوع کنید به صفا، ج 3، بخش 2، ص 891)؛ شمس‌الدین محمد صاین قاضى (متوفى 746)، وزیر امیرمبارزالدین محمد و شاه‌شیخ ابواسحاق (خوافى، ج 3، ص70؛ خواندمیر، ص240ـ242)، که خواجو علاوه بر مدح او و پسرش در مثنوى هماى و همایون (رجوع کنید به 1370ش، ص 461ـ 466)، مثنوى روضة‌الانوار را نیز به او تقدیم کرده است (رجوع کنید به 1387ش، ص10ـ13؛ براى مدایح او در دیوان خواجو رجوع کنید به ص 48ـ52، 98ـ101، 580ـ581)؛ تاج‌الدین احمد عراقى که خواجو (1370ش، ص 483ـ486، 720) علاوه بر مثنوى گل و نوروز که به نام او سروده است، چندین قصیده نیز در مدح او دارد (براى نمونه رجوع کنید به 1369ش، ص 44ـ46، 58 ـ59، 146ـ 148). بسیارى از ممدوحان او نیز گمنام بودند (براى نمونه رجوع کنید به همو، 1369ش، ص 17، 73، 82، 148؛ نیز رجوع کنید به درخشان، ص 469).خواجو، در کنار دوستان فراوانى که در میان درباریان داشته، دشمنانى نیز داشته است. مهم‌ترین دشمن او حیدر شیرازى، شاعر معاصر وى، است. حیدر شیرازى (ص 96) در حضور ابواسحاق اینجو صراحتآ خواجو را جاسوس کرمان خوانده و این اتهام ظاهرآ برآمده از تردد مداوم خواجو میان دربار مظفریان و خاندان اینجو بوده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1387ش، همان مقدمه، ص هجده). اتهام دیگرى که حیدر شیرازى به خواجو وارد کرده، سرقت از دیوان سعدى است (رجوع کنید به ص 95؛ درباره رابطه خواجو و سعدى رجوع کنید به آفتاب‌راى لکهنوى، بخش 1، ص 231 که به غلط عقیده دارد خواجو در عالم سیاحت سعدى را دیده است). سرقت از اشعار دیگران را جلال عضد یزدى نیز به خواجو نسبت داده است (خواجوى کرمانى، 1369ش، همان مقدمه، ص 41). خواجو (1369ش، ص 165) نیز از سرقت معانى تازه اشعار خود و حتى کنیه و لقبش شکایت کرده است.در بیشتر منابع به رابطه خواجوى کرمانى و تصوف اشاره شده است (براى نمونه رجوع کنید به هدایت، ص 129؛ معصوم علیشاه، ج 2، ص 653؛ نیز رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، همان مقدمه، ص 44؛ صفا، ج 3، بخش 2، ص 893ـ894). در این خصوص بر ارادت خواجو به شیخ علاءالدوله سمنانى* تأکید شده است (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى، ص 436؛ فخرالزمانى قزوینى، ص 78؛ آزاد بلگرامى، ص 215). بنابر گزارشهاى تاریخى، خواجو مدتها در صوفى‌آباد سمنان، نزد علاءالدوله سمنانى زندگى کرده و همچنین اشعار و واردات شیخ را گردآورى کرده است (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى؛ فخرالزمانى قزوینى؛ معصوم‌علیشاه؛ همانجاها). رباعى بسیار معروفى نیز از او در مدح علاءالدوله سمنانى نقل شده است که امروزه این رباعى در میان اشعار خواجو یافت نمى‌شود (خواجوى کرمانى، 1369ش، همان مقدمه، ص 28ـ29).در دیوان خواجو اشعار فراوانى در مدح ابواسحاق کازرونى (مؤسس طریقت کازرونیه)، امین‌الدین بلیانى* (عالم و عارف قرن هفتم و هشتم) و حتى مشایخ گمنامى چون برهان‌الدین کوهبنانى وجود دارد (براى نمونه رجوع کنید به 1369ش، ص 74ـ76، 93ـ95، 594ـ595، 613ـ614). علاقه خواجو به ابواسحاق کازرونى سبب شده که مثنوى روضة‌الانوار را به نام او به پایان برساند (رجوع کنید به ص 118ـ119) و همچنین مثنوى کمال‌نامه را با مدح او آغاز کند (رجوع کنید به 1370ش، ص 108ـ110).ابواسحاق کازرونى مورد توجه خاندان اینجو و به‌ویژه شاه‌شیخ ابواسحاق اینجو بوده و علاءالدوله سمنانى نیز مناسبات نزدیکى با ایلخانان داشته است (رجوع کنید به علاءالدوله سمنانى، مقدمه مایل هروى، ص 26؛ ابن‌بطوطه، ج 1، ص 217؛ نیز رجوع کنید به اقبال آشتیانى، ص 337) و دور نمى‌نماید که علاقه خواجو به برخى از مشایخ صوفیه بیشتر تابع مناسبات آنان با دستگاههاى حکومتى بوده باشد.انصارى کازرونى (ص 15) درباره مناسبات خواجو و مشایخ تصوف همچنین ذکر کرده که او ملازم شاه‌نعمت‌اللّه‌ولى بوده است، اما این گزارش، چون منابع دیگر به این ملازمت اشاره‌اى نکرده‌اند و نیز شاه‌نعمت‌اللّه‌ولى در هنگام مرگ خواجوى کرمانى 21 ساله بوده و هنوز در تصوف مقامى نداشته، مردود است.گفته شده خواجو پیرو مذهب شافعى و سنّى تفضیلى بوده است (براون، ج 3، حواشى حکمت، ص 304، پانویس 1)، با این حال از او اشعار فراوانى در منقبت اهل بیت پیامبر اسلام به‌ویژه على علیه‌السلام بر جاى مانده است (براى نمونه رجوع کنید به 1369ش، ص 101ـ105، 133ـ135، 584ـ585). او در پایان ترکیب‌بندى که در منقبت دوازده امام سروده، امام دوازدهم را مُحیى اسلام خوانده و از انتظار ظهور آن امام سخن گفته است (رجوع کنید به همان، ص 618ـ619).منابع : محمدصادق بن محمدصالح آزادانى اصفهانى ، شاهد صادق، در یادگار، سال 2، ش 8 (فروردین 1325)؛ میرغلامعلى‌بن نوح آزاد بلگرامى، خزانه عامره، چاپ سنگى کانپور 1871؛ آفتاب راى‌لکهنوى، تذکره ریاض‌العارفین، چاپ حسام‌الدین راشدى، اسلام‌آباد 1355ـ1361ش؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمدعبدالمنعم عریان، بیروت 1407/1987؛ عباس اقبال آشتیانى، تاریخ مغول: از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیمورى، تهران 1364ش؛ امین احمد رازى، تذکره هفت‌اقلیم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران 1378ش؛ ابوالقاسم بن ابى‌حامد انصارى کازرونى، مرقوم پنجم کتاب سلّم السموات: در شرح‌احوال شعرا و چکامه‌سرایان و دانشمندان، چاپ یحیى قریب، تهران 1340ش؛ تقى‌الدین محمدبن محمد اوحدى بلیانى، تذکره عرفات العاشقین و عرصات‌العارفین، چاپ محسن ناجى نصرآبادى، تهران 1388ش؛ رحیم علیخان ایمان، منتخب اللطایف، چاپ حسین علیزاده و مهدى علیزاده، تهران 1386ش؛ محمدابراهیم باستانى پاریزى، «خواجگان کرمان»، در نخلبند شعرا : مجموعه مقالات کنگره جهانى بزرگداشت خواجوى کرمانى، 23 الى 26 مهرماه 1370، تدوین و ویرایش احمد امیرى خراسانى، ج 1، کرمان: مرکز کرمان‌شناسى، 1379ش؛ ادوارد گرانویل براون، تاریخ ادبى ایران، ج 3، ترجمه و حواشى على‌اصغر حکمت، تهران 1357ش؛ اسماعیل بغدادى، هدیة‌العارفین، ج 2، در حاجى‌خلیفه، ج 6؛ تقى بینش، «تخلص خواجو»، در نخلبند شعرا، همان؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، بهارستان، چاپ اسماعیل حاکمى، تهران 1367ش؛ جعفربن محمد جعفرى، تاریخ یزد، چاپ ایرج افشار، تهران 1343ش؛ حیدر شیرازى، دیوان حیدر شیرازى، موسوم به مونس الارواح، چاپ على میرافضلى، تهران 1383ش؛ محمودبن على خواجوى کرمانى، خمسه خواجوى کرمانى، چاپ سعید نیاز کرمانى، کرمان 1370ش؛ همو، دیوان، چاپ احمد سهیلى خوانسارى، تهران 1369ش؛ همو، روضة‌الانوار، چاپ محمود عابدى، تهران 1387ش؛ احمدبن محمد خوافى، مجمل فصیحى، چاپ محمود فرخ، مشهد 1339ـ 1341ش؛ غیاث‌الدین‌بن همام‌الدین خواندمیر، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسى، تهران 1317ش؛ دولتشاه سمرقندى، تذکرة‌الشعراء، چاپ فاطمه علاقه، تهران 1385ش؛ نوراللّه‌بن شریف‌الدین شوشترى، مجالس‌المؤمنین، تهران 1354ش؛ ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، تهران 1363ـ1370ش؛ احمدبن محمد علاءالدوله سمنانى، العروة لاهل الخلوة و الجلوة، چاپ نجیب مایل‌هروى، تهران 1362ش؛ عبدالنبى‌بن خلف فخرالزمانى قزوینى، تذکره میخانه، چاپ احمد گلچین معانى، تهران 1362ش؛ محمدمفیدبن محمود مستوفى بافقى، جامع مفیدى، چاپ ایرج افشار، تهران 1340ـ1342ش، چاپ افست 1385ش؛ حسین مسرّت، «خواجو و گوشه چشمى به یزد»، در نخلبند شعرا، همان، ج 2؛ محمدمعصوم‌بن زین‌العابدین معصوم‌علیشاه، طرائق‌الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران 1339ـ1345ش؛ عبدالوهاب نورانى وصال، «مرورى بر غزلهاى حضریات صنایع‌الکمال»، در نخلبند شعرا، همان، ج 2؛ رضاقلى‌بن محمدهادى هدایت، تذکره ریاض‌العارفین، چاپ ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدرى، تهران 1385ش؛ جلال‌الدین یوسف اهل، فرائدغیاثى، چاپ حشمت مؤید، تهران 1356ـ1358ش.آثارآثار منظوم و منثور خواجو عبارت‌اند از :1) دیوان که در دو بخش تدوین شده است: الف) صنایع‌الکمال مشتمل بر مجموعه‌اى از قصاید، غزلیات، قطعه‌ها، ترکیب‌بندها و ترجیع‌بندها. غزلیات این دفتر به دو بخش تقسیم شده است؛ غزلهایى که در سفر (سفریات) و آنهایى که در حضر (حضریات) سروده است. صنایع‌الکمال به دستور خواجه تاج‌الدین احمد قبل از مرگ خواجو گردآورى شده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، ]مقدمه کاتب[، ص 90ـ92). ب) بدایع‌الجمال، مشتمل‌بر قصاید، رباعیات و غزلیات که غزلهاى آن شوقیات نام گرفته است. به احتمال زیاد، خواجو در تدوین و نام‌گذارى مجموعه اشعارش از امیرخسرو دهلوى (متوفى 725) تأثیر پذیرفته است (همو، 1387ش، مقدمه عابدى، ص بیست و شش).دیوان اشعار خواجوى کرمانى، به کوشش احمد سهیلى خوانسارى در 1336ش منتشر شده و در 1369ش تجدید چاپ گردیده است. اوج شاعرى خواجو در غزل است. دولتشاه سمرقندى (ص 435) غزلهاى وى را «مرغوب» و اوحدى بلیانى (ج 2، ص 1235) آنها را مانند «یاقوت و لآلى» دانسته است.غزل قرن هشتم با همه پیوندهایى که با گذشته دارد، به اعتبار چند موضوعى بودن، با غزل قرنهاى گذشته متفاوت است. خواجو پیشاهنگ و رواج‌دهنده غزل چند موضوعى در آغاز قرن هشتم است (رجوع کنید به عبادیان، ص 862ـ864). او در غزل شیوه سعدى را با افکار عرفانى درآمیخت و شیوه‌اى به وجود آورد که بعدها حافظ آن را به اوج رساند. سبک غزل خواجو بین غزل عارفانه و عاشقانه و در واقع آمیزه عشق و عرفان است (رجوع کنید به شمیسا، ص 121). بسیارى از غزلهاى خواجو با اصطلاحات صوفیانه و عرفانى آمیخته است (براى نمونه رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، ص 212، 309، 339). اغتنام فرصت، نقد شیخ و صوفى و کاربرد هنرمندانه ایهام که در غزل حافظ به اوج مى‌رسد، در دیوان خواجو بسامد بسیارى دارد (براى نمونه رجوع کنید به ص 178ـ179، 185، 249، 271، 306ـ307، 343، 385، 443)؛ به گونه‌اى که مى‌توان گفت زمینه‌ساز کمال هنرى شعر حافظ است (رجوع کنید به دادبه، ص 436). شواهد بسیارى از قبیل تضمین، کاربرد الفاظ و مفاهیم مشترک و تتبع در وزن و قافیه وجود دارد که نشانه تأثر حافظ از اشعار خواجوست (رجوع کنید به خرمشاهى، 1366ش، بخش 1، ص 68ـ73؛ نیز رجوع کنید به همو، 1379ش، ص 401ـ423).خواجو در غزلهایش وزنهایى را به کار برده است که در شعر فارسى کم‌سابقه و گاه بى‌سابقه است، او یازده وزن جدید ابداع کرده که برخى از آنها مطبوع و خوش‌آهنگ است (رجوع کنید به ماهیار، ص 1043؛ وحیدیان کامیار، ص 1378، 1380). از یک رباعى که خواجو در پاسخ یکى از معاصرانش سروده است چنین برمى‌آید که معاصرانش اوزان ابداعى او را قبول نداشته‌اند (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، ص 521؛ نیز رجوع کنید به وحیدیان کامیار، ص 1380). او از معدود شاعرانى است که وزنهاى زیادى (در مجموع 47 وزن) به کار برده و ظاهرآ فقط مولانا جلال‌الدین محمد بلخى از اوزان بیشترى استفاده کرده است (وحیدیان کامیار، ص 1378). در قصیده‌سرایى وى تابع شاعران سبک عراقى است. به کاربردن الفاظ دشوار و مصنوع، توجه به صنایع شعرى، انتخاب ردیف و قافیه دشوار از ویژگیهاى قصاید اوست (مؤتمن، ص 165ـ166؛ براى نمونه رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1369ش، ص 15ـ18، 114ـ117، 593ـ594). وى برخى از قصایدش را به تقلید از خاقانى سروده و حتى در بیتى (رجوع کنید به 1369ش، ص 601) خود را با خاقانى برابر دانسته است. خواجو همچنین چندین قصیده در توحید، موعظه، نعت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و منقبت امام على و ائمه اطهار علیهم‌السلام دارد (رجوع کنید به همان، ص 1ـ 2، 569ـ572، 584ـ 585). برخى از قصایدش در مدح امیران و حاکمان (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص 112ـ119)، تصنعى و فرمایشى است.2) خمسه خواجو. خواجو به لحاظ تاریخى پس از امیرخسرو دهلوى* دومین شاعرى است که به سرودن نظیره در برابر خمسه نظامى دست زده است (رجوع کنید به خمسه*). مثنویهاى پنج‌گانه خواجو به ترتیب تاریخ سرایش عبارت‌اند از :الف) هماى و همایون. این منظومه نخستین مثنوى خواجو در بحر متقارب است در 4435 بیت. محتواى مثنوى، داستانى است از عشق هماى (پسر پادشاه شام) به همایون (دختر فغفور چین). خواجو سرودن آن را در سى سالگى آغاز کرد (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص 282، بیت 433) و در 732 در بغداد به پایان برد (رجوع کنید به همان، ص460، بیت 4296؛ نیز رجوع کنید به همان، مقدمه نیازکرمانى، ص 34؛ دولتشاه سمرقندى، ص 435). این مثنوى، بار اول در 1350ش، در تهران به کوشش کمال عینى منتشر شد.ب) گل و نوروز. منظومه‌اى است عاشقانه، در بحر هَزجِ مسدَّس محذوف یا مقصور، در بیان عشق نوروز (پسر حاکم خراسان) به گل (دختر قیصر روم). خواجو این منظومه را در 742 در کرمان سروده است. این دفتر در واقع نظیره‌اى براى خسرو و شیرین نظامى است که خواجو در آن به شاگردى نظامى اذعان کرده است (رجوع کنید به خواجوى کرمانى، 1370ش، ص 714، بیت 5054). گل و نوروز بار اول در 1350ش، در تهران به کوشش کمال عینى به چاپ رسید.ج) روضة‌الانوار. این مثنوى در بحر سریع بر وزن مخزن‌الاسرار نظامى سروده شده و منظومه‌اى است حِکْمى و عرفانى در بیست مقاله. دیباچه و خاتمه این کتاب به نام شمس‌الدین محمود صاین است. روضة‌الانوار نخستین بار به اهتمام حسین کوهى کرمانى، با مقدمه‌اى از حسین مسرور، در 1306ش در تهران منتشر شد. محمود عابدى نیز در 1387ش، چاپى مُنقح از این منظومه ارائه کرد.د) کمال‌نامه. منظومه‌اى است عرفانى و حِکْمى، در بحر خفیف و بر وزن حدیقة‌الحقیقه سنایى. خواجو این منظومه را در 744، در دوازده باب سروده است. باب اول آن حکایت سیر و سفر سالک از خاک به عالم نامتناهى است که شباهت بسیارى با سیرالعباد الى‌المعاد سنایى دارد.ه )گوهرنامه. منظومه‌اى است کوتاه در بحر هزج، بر وزن خسرو و شیرین که در شرح نسب بهاءالدین محمود، وزیر امیر مبارزالدین و از اعقاب نظام‌الملک طوسى، سروده شده است. ارزش این منظومه به سبب اطلاعاتى است که درباره تاریخ و نسب‌شناسى خاندان خواجه نظام‌الملک به دست مى‌دهد (رجوع کنید به همان، مقدمه نیاز کرمانى، ص 36ـ37).سعید نیاز کرمانى در 1370ش، مجموعه مثنویهاى پنج‌گانه خواجو را با نام خمسه خواجوى کرمانى در کرمان منتشر کرده است.3) مفاتیح‌القلوب و مصابیح‌الغیوب. خواجو در 747 گزیده‌اى از اشعارش را در 28 باب فراهم کرد؛ این مجموعه از این نظر که شاعر، خود گزیده‌اى از اشعارش را تدوین کرده‌است اهمیت دارد، زیرا این کار در ادب فارسى تقریبآ بى‌سابقه است (رجوع کنید به همو، 1387ش، مقدمه عابدى، ص سى‌وهشت ـ سى‌ونه).4) آثار منثور خواجو شامل چهار رساله است، به نثر مسجّع و مصنوع و آراسته به آیات قرآن که عبارت‌اند از: شمس و سحاب؛ شمع و شمشیر؛ نمد و بوریا؛ سراجیه. ظاهرآ این رساله‌ها در 748، یعنى دوره پیرى و خستگى شاعر، نوشته شده‌اند. خواجو در زمانه پرآشوب به کنایه روى آورده و از احوال و شخصیتهاى محبوب خود با نامهایى مانند شمس و سحاب و شمع و شمشیر یاد کرده است (رجوع کنید به همان مقدمه، ص سى‌وهفت ـ سى‌وهشت).منابع : تقى‌الدین محمدبن محمد اوحدى بلیانى، تذکره عرفات العاشقین و عرصات‌العارفین، چاپ محسن ناجى نصرآبادى، تهران 1388ش؛ بهاءالدین خرمشاهى، حافظ‌نامه: شرح‌الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدى و ابیات دشوار حافظ، تهران 1366ش؛ همو، «خواجو و حافظ»، در نخلبند شعرا: مجموعه مقالات کنگره جهانى بزرگداشت خواجو کرمانى، 23 الى 26 مهرماه 1370، تدوین و ویرایش احمد امیرى خراسانى، ج 1، کرمان: مرکز کرمان‌شناسى، 1379ش؛ محمودبن على خواجوى کرمانى، خمسه خواجوى کرمانى، چاپ سعید نیاز کرمانى، کرمان 1370ش؛ همو، دیوان، چاپ احمد سهیلى خوانسارى، تهران 1369ش؛ همو، روضة‌الانوار، چاپ محمود عابدى، تهران 1387ش؛ اصغر دادبه، «کمال هنر خواجه و فضل تقدم خواجو»، در نخلبند شعرا، همان؛ دولتشاه سمرقندى، تذکرة‌الشعراء، چاپ فاطمه علاقه، تهران 1385ش؛ سیروس شمیسا، سیر غزل در شعر فارسى، تهران 1386ش؛ محمود عبادیان، «پى‌ریز غزل قرن هشتم»، در نخلبند شعرا، همان، ج 2؛ عباس ماهیار، «خواجوى کرمانى مبتکرى ژرف‌نگر در اوزان شعر فارسى»،در همان منبع؛ زین‌العابدین مؤتمن، تحول شعر فارسى، تهران ?]1339ش[؛ تقى وحیدیان کامیار، «نوآورى خواجو در اوزان عروضى»، در نخلبند شعرا، همان.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فرزاد مروّج

بهرام پروین گنابادی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده