خندق غزوه
معرف

از غزوات معروف و مهم پیامبراکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم

متن


خندق، غزوه، از غزوات معروف و مهم پیامبراکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم. این جنگ به احزاب هم معروف است(ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۵)، زیرا قبیله قریش با متحدانش از دیگر قبایل کفار عرب و یهود، براى ریشه‌کن کردن اسلام برضد پیامبر و مسلمانان همداستان شدند (صالحى شامى، ج ۵، ص ۴۱۵). اغلب مورخان تاریخ این غزوه را سال پنجم هجرى نوشته‌اند. در بعضى منابع، وقوع این جنگ را در ماه شوال (رجوع کنید به ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۲۴؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۴) و در بعضى دیگر ذیقعده (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص:۴۴۰ ۸ تا ۲۳ ذیقعده؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۰۹) دانسته‌اند. روایتى نیز حاکى از آن است که‌پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم پنج‌شنبه دهم شوال (اواخر زمستان) عازم این جنگ شد و آن را شنبه اول ذیقعده به پایان رساند (رجوع کنید به ابن‌حبیب، ص ۱۱۳). با این حال شمارى از مؤلفان تاریخ این غزوه را سال چهارم نوشته‌اند (رجوع کنید به عاملى، ج ۱۰، ص ۱۴۸ـ ۱۵۵؛ قس یعقوبى، ج ۲، ص ۵۰، سال ششم نوشته که خطا است).وقتى پیامبر بنى‌نضیر* را، به سبب خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد، آنان راهى خیبر شدند و یهودیان دیگر را به جنگ با پیامبر تحریک کردند. دلیل اصلى آغاز جنگ همین امر بود. پس از آن، یهودیانى از بنى‌نضیر و بنى‌وائل همچون حُیَىّبن اَخْطَب نضرى، سلام‌بن ابى‌الحُقَیق نضرى، کِنانة‌بن ربیع‌بن ابى‌الحقیق نضرى، هَوذة‌بن قیس وائلى و ابوعمّار وائلى (واقدى: ابوعامر راهب)، به مکه رفتند و ابوسفیان و قریش را به جنگ با رسول خدا برانگیختند. ابوسفیان از پیشنهاد آنان براى هم‌پیمانى در دشمنى و جنگ با رسول خدا استقبال کرد و یهودیان و قریش با یکدیگر هم‌پیمان شدند. سپس، آن یهودیان نزد قبیله غَطَفان (به ریاست عُیَیْنَة‌بن حِصن فَزارى) رفتند و با وعده دادن یک سال خرماى خیبر، آنان را براى جنگ با پیامبر با خود همراه کردند. آنگاه نزد بنى‌سُلَیْم‌بن منصور رفتند و موافقت ایشان را نیز به دست آوردند (واقدى، ج ۲، ص ۴۴۱ـ۴۴۳؛ بلاذرى، همانجا؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۵ـ۵۶۶).شمار مشرکان از تمامى قبایل (احزاب) در این جنگ به ده هزار تن رسید (ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۳۰؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۶) که چهار هزار نفرشان همراه با سیصد اسب و ۵۰۰، ۱ شتر از قریش و هم‌پیمانان آنها بودند (واقدى، ج ۲، ص ۴۴۳؛ قس بیهقى، ج ۳، ص ۳۹۴، که عده مشرکان را کلا چهار هزارتن نوشته است). مسعودى (ص۲۵۰) به روایتى تعداد آنان را (قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) ۰۰۰،۲۴ نفر ذکر کرده است. به هر حال، اتحاد و بسیج عمومى مشرکان و یهودیان در این غزوه، نشان‌دهنده عزم جدّى آنان براى نابودى اسلام بود. این در حالى است که عده مسلمانان را فقط هفتصد یا نهصد یا هزار تن (رجوع کنید به یعقوبى، همانجا؛ کلینى، ج ۵، ص ۴۶، به روایت از امام صادق علیه‌السلام؛ بیهقى، همانجا) یا چنان‌که بیشتر مورخان نوشته‌اند سه هزار تن ذکر کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۵۳؛ ابن‌سعد، همانجا؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص۵۷۰؛ مسعودى، همانجا).چون جبرئیل (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ص ۳۶۸) یا گروهى از هم‌پیمانان رسول خدا از قبیله خزاعه آن حضرت را از عزم مشرکان با خبر کردند، رسول خدا درباره ماندن یا بیرون رفتن از مدینه با مردم مشورت کرد. سلمان فارسى گفت، ما در ایران هرگاه از سوى سواران دشمن احساس‌خطر مى‌کردیم، برگرد خویش خندق مى‌کندیم. مردم مدینه باتوجه به تجربه شکست در جنگ احد به دلیل مخالفتشان با رأى پیامبر، ماندن در شهر را برگزیدند و پیشنهاد سلمان را براى حفر خندق پذیرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بین عرب رایج نبود و باعث شگفتى مسلمانان و مشرکان شد (واقدى، ج ۲، ص ۴۴۵؛ ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۰۹ـ۴۱۰). طبق پاره‌اى روایات خداوند به پیامبر الهام کرد که خندق را حفر کند (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۹۲ـ۴۹۳؛ ابن‌بابویه، همانجا). از آنجا که مدینه از سه طرف با سنگستانهایى احاطه شده بود، مشرکان فقط مى‌توانستند از سوى شمال غربى (میان کوه سَلْع تا پایین حَرَّةُ (سنگستان)الوَبَره که اکنون به حَرّه غربى مدینه معروف است) و شمال شرقى (میان کوه سلع تا حَرّة واقِم) به مدینه حمله کنند. از این‌رو، خندق مى‌بایست بین این دو حَرّه حفر مى‌شد و کوه سلع را از پشت سر فرا مى‌گرفت (سمهودى، ج ۴، ص ۱۲۰۶؛ بلادى، ص ۱۱۴). پیامبر به مردم فرمان داد تا پشت به کوه سَلْع، خندق را در مقابل خود حفر کنند و حفر آن را از مُذاد (قلعه‌اى در غرب مسجد فتح) شروع نمایند و تا ناحیه ذُباب و کوه راتِجْ (در کنار کوه بنى‌عبید در غرب بَطْحان) ادامه دهند (واقدى، همانجا؛ بلاذرى، ج ۱، ص۴۱۰). پیامبر براى هر ده تن چهل ذراعِ معیّن نمود و حفر هر قسمت را به قبیله‌اى واگذار کرد (یعقوبى، همانجا؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۸). به روایتى، مقرر گردید مهاجران از راتج تا ذباب، و انصار از ذباب تا کوه بنى‌عبید را حفر کنند (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۴۶؛ ابن‌سعد، همانجا). رسول خدا براى تشویق مسلمانان به حفر خندق، خود نیز در این کار شرکت نمود و براى خندق درهایى قرار داد و از هر قبیله، فردى را مأمور پاسدارى از آنها کرد (ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۲۶؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۶، ۷۱؛ یعقوبى، همانجا). مسلمانان شبانه به نوبت از خندق محافظت مى‌کردند و پیامبر خود نیز در این خصوص مراقب بود (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۵۷، ۴۵۹، ۴۶۳ـ ۴۶۵، ۴۷۴). گفته شده است مسلمانان براى حفر خندق ابزارهاى زیادى مانند بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل، از یهودیان بنى‌قریظه* که در آن زمان هم‌پیمان پیامبر بودند، به عاریه گرفتند (همان، ج ۲، ص ۴۴۵ـ۴۴۶). خداوند درباره مؤمنانى که بدون اجازه پیامبر دست از کار نمى‌کشیدند و نیز منافقانى که در کار از خود سستى نشان مى‌دادند و بدون اجازه پیامبر نزد خانواده‌هایشان مى‌رفتند، آیاتى نازل کرد (رجوع کنید به نور: ۶۲ـ۶۳؛ نیز رجوع کنید به ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۲۶ـ۲۲۷؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۶ـ۵۶۷).در مقابل فشار روانى و نظامى مشرکان از سویى و منافقان و یهودیان از سوى دیگر، پیامبر اکرم با پاره‌اى بشارتها و اخبار غیبى روحیه مسلمانان را تقویت کرد و مژده فتوحات آینده مسلمانان در شام، یمن و ایران را به آنان داد (ابن‌هشام، ج ۳، ص۲۳۰؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۸ـ۵۶۹؛ ابونعیم اصفهانى، ص ۴۳۲؛ قس واقدى، ج ۲، ص ۴۴۹ـ۴۵۰). کندن خندق شش روز طول کشید و بچه‌ها و نوجوانان نیز در حفر آن شرکت کردند (واقدى، ج ۲، ص ۴۵۳ـ۴۵۴؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۷؛ قس سمهودى، ج ۴، ص ۱۲۰۸ـ۱۲۰۹). در منابع کهن، طول و عرض و عمق خندق تعیین نشده است و به هر روى، به اندازه‌اى بوده که سوار یا پیاده‌اى نتواند از آن بجهد یا از طرفى پایین رود و از طرف دیگر بیرون آید. بنابه حدس شوقى ابوخلیل (ص ۹۲)، طول خندق ۵۵۴۴ متر، میانگین عرض آن ۶۲ر۴ متر و میانگین عمق آن ۲۳۴ر۳ متر بوده است (قس مصطفى طلاس، ص ۱۹۴؛ محمد الیاس عبدالغنى، ص ۹۶).سه روز پس از آنکه کار حفر خندق به پایان رسید (قمى، ج ۲، ص ۱۷۹)، احزاب متشکل از سه لشکر به فرماندهى کل ابوسفیان‌بن حرب به مدینه رسیدند. قریش با قبایل پراکنده همراه خود (اَحابیش*) و قبایل متحدش همچون قبایل کِنانه و تِهامه، در رومَه میان جُرف و زَغابه، مستقر شدند و قبیله غطفان با قبایل متحد خویش نزدیک احد اردو زدند. رسول خدا نیز با مسلمانان در دامنه کوه سَلْع مستقر شد و زنان و کودکان را در قلاع اسکان داد (ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۶؛ ابن‌اثیر، ج ۲، ص۱۸۰). اوج سختى و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتى ظاهر شد که خبر رسید یهودیان بنى‌قریظه که تعهد کرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پیامبر باشند و نه علیه او، نقض عهد کرده و با مشرکان هم‌پیمان شده‌اند. کعب‌بن اسد قُرَظى (رئیس بنى‌قریظه)، هر چند که در ابتدا تمایلى براى نقض‌عهد نداشت، به تحریک حُیىَّبن اَخْطَب این کار را کرد (ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۷؛ بلاذرى، همانجا). پیامبر براى حصول اطمینان از این خبر، رؤساى دو قبیله اوس و خزرج (به ترتیب، سعدبن مُعاذ و سعدبن عُباده) را سوى بنى‌قریظه فرستاد و از آنان خواست تا در صورت صحت نقضِ عهد بنى‌قریظه، مطلب را سربسته به او منتقل کنند تا باعث ضعف روحیه مسلمانان نشود. بنى‌قریظه با شدیدترین لحن و زننده‌ترین جملات با آن دو برخورد کردند. آن دو برگشتند و با نام بردن از دو قبیله «عَضَل و قاره» خبر خیانت بنى‌قریظه را به پیامبر دادند. منظور از آوردن نام این دوقبیله یادآورى خیانت آنان به خُبَیْب‌بن عَدى* و یارانش در رَجیع بود (واقدى، ج ۲، ص ۴۵۸ـ۴۵۹؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۱ـ۵۷۲).مسلمانان که از پشت سر خود (داخل مدینه) از جانب بنى‌قریظه در مورد خانواده‌هایشان ایمنى نداشتند و نیز ازمقابل، با سپاه انبوه مشرکان که هر چند گاه از قسمتهاىتنگ خندق مى‌گذشتند، درگیر مى‌شدند (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۶۴ـ۴۷۴)، دچار هراس زیادى شدند. چنان‌که از قرآن فهمیده مى‌شود اگرچه گروهى از مؤمنان شکیبا به محض دیدن سپاه مشرکان، وعده خدا و رسول او در رویارویى با مشرکان را راست یافتند و ایمان و بندگى‌شان افزون‌تر شد و به نصرت خدا یقین داشتند، اما حالتى که به طور کلی بر مسلمانان حاکم بود و منافقان با شایعه پراکنى و ایجاد تردید در توانایى مسلمانان بر مقابله با دشمن، به آن دامن مى‌زدند، تزلزل و وحشت و بدگمانى به وعده‌هاى خداوند بود (رجوع کنید به احزاب: ۱۰ـ۱۲، ۲۲؛ نیز رجوع کنید به طبرى، جامع، ذیل همین آیات؛ عاملى، ج ۱۱، ص ۸ـ۱۱). این ترس به گونه‌اى بود که مُعَتّب‌بن قُشیر (از منافقان) گفت، محمد به ما وعده گشایش قصرهاى کسرى و قیصر را مى‌داد، در حالى که اکنون کسى براى قضاى حاجت هم جرأت بیرون رفتن ندارد (یعقوبى، ج ۲، ص ۵۱؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۲؛ قس ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۳۳، که بنابه قولى گفته است، معتّب‌بن قشیر از اهل بدر بود و منافق به‌شمار نمى‌رفت).مسلمانان روز و شب در سرما و گرسنگى شدید به نوبت از خندق پاسدارى مى‌کردند (واقدى، ج ۲، ص ۴۶۵، ۴۶۸). معجزاتى از رسول خدا درباره سیرکردن مسلمانان نقل شده است (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ص ۴۳۳؛ عاملى، ج ۱۰، ص ۲۶۷ـ۲۷۱). روزى شدت حمله دشمن به گونه‌اى بود که گفته شده است پیامبر نتوانست نماز ظهر و عصر را بخواند و چون پاسى از شب گذشت، نماز ظهر و عصر را با نماز مغرب و عشا خواند (واقدى، ج ۲، ص ۴۷۲ـ۴۷۳؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۸ـ۶۹، ۷۲؛ یعقوبى، ج ۲، ص۵۰). بعضى از مسلمانان همچون بنوحارثه، با فرستادن اَوس‌بن قَیظى، به بهانه اینکه خانه‌هایشان بى‌حفاظ است و از حمله دشمن و سرقت خانه‌هایشان بیمناک‌اند، از پیامبر اجازه‌ بازگشت مى‌گرفتند (رجوع کنید به احزاب: ۱۳؛ واقدى، ج ۲، ص ۴۶۳؛ ابن‌حبیب، ص ۴۶۹؛ طبرى، جامع، ذیل احزاب: ۱۳). اخبارى هم درباره حملات خالدبن ولید، عمروبن عاص و ابوسفیان و نیز تیراندازى و درگیرى شدید و زخمى‌شدن عده بسیارىاز هر دو طرف، از جمله سعدبن معاذ، ذکر شده است (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۲۶۴ـ۲۶۶؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۷؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۱۴).وقتى احتمال حمله شبانه بنى‌قریظه به مرکز مدینه زیاد شد، پیامبر دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را براى محافظت از خانه‌هاى مسلمانان اعزام کرد و آنان تا صبح تکبیر مى‌گفتند، زیرا نگرانى مسلمانان از حمله بنى‌قریظه به زنان و کودکان بیشتر از حملات قریش به خودشان بود (واقدى، ج ۲، ص۴۶۰، ۴۶۸؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۷). شبى دو گروه از مسلمانان با یکدیگر برخورد نمودند و نادانسته به سوى یکدیگر تیراندازى کردند. از آن پس، شعار «حم؛ لایُنصَرون» سر مى‌دادند تا این اتفاق تکرار نشود (واقدى، ج ۲، ص ۴۷۴). در این میان، حضرت على علیه‌السلام افزون بر محافظت از مدینه، حراست از لشکر اسلام درون خندق را نیز برعهده داشت و تمام شب مراقب تحرکات دشمن بود. مسجد امیرالمؤمنین در آنجا معروف بوده است (قمى، ج ۲، ص ۱۸۶).براساس پاره‌اى روایات تاریخى، پیامبر با توجه به اوضاع سخت پیش آمده، براى برهم زدن اتحاد دشمن به قبیله‌غطفان پیشنهاد کرد تا در مقابل ثلث خرماى مدینه، از جنگ با مسلمانان دست بردارند. سپس با سران انصار، یعنى سعدبن مُعاذ و سعدبن عُباده، در این‌باره مشورت کرد. آنان چون دریافتند که این پیشنهاد وحى الهى نیست و پیامبر فقط به خاطر انصار و دفع خطر اعراب از آنها، که همدست واز هر سوى مدینه را فراگرفته بودند، به این کار دست‌زده است، گفتند، آن زمان که مشرک بودیم آنها نمى‌توانستند در خرماى ما طمع کنند، امروز که به واسطه اسلام هدایت یافته و با وجود تو عزیز شده‌ایم اموالمان را بدهیم؟ آنگاه سوگند خوردند که چیزى جز شمشیر در بین آنان حکم نخواهد کرد (واقدى، ج ۲، ص ۴۷۷ـ۴۷۸؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۹، ۷۳؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۱۳ـ۴۱۴؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۲ـ ۵۷۳). اما عاملى (ج ۱۱، ص ۳۳ـ۴۸) ضمن ملاحظاتى قضیه صلح و قرار پیامبر با سران غطفان را از اساس باطل و ساختگى دانسته است.در این جنگ بود که عمروبن عبدوَدّ، مردى که شجاعتش زبانزد بود و او را با هزار سوار برابر مى‌دانستند، همراه عده‌اى از تنگناى خندق گذشت. على علیه‌السلام با چند تن از مسلمانان راه را بر آنان گرفتند. عمروبن عبدود که در جنگ بَدر زخمى شده و از شرکت در جنگ اُحُد بازمانده بود، در این هنگام آماده جنگ بود و رجز مى‌خواند و هماورد مى‌خواست. حضرت على براى جنگ با او به پاخاست، اما پیامبر به او دستور توقف داد تا شاید دیگرى بپاخیزد. مسلمانان از ترس عمرو و دلیران همراه او سکوت کردند و کسى از آنان براى مبارزه داوطلب نشد. چون این وضع به درازا کشید و عمرو مغرورانه گفت که از فریاد مبارزطلبى، گلویش گرفت، سرانجام با اذن پیامبر، حضرت على براى جنگ با عمرو آماده شد. پیامبر عمامه خود را برگرفت و بر سر على علیه‌السلام نهاد. شمشیر خود را نیز به وى داد و او را روانه کرد. حضرت على پیش تاخت و از عمرو خواست اسلام را بپذیرد یا از مبارزه منصرف شود. عمرو هر دوخواست را رد کرد. پس بین آنان جنگى سخت درگرفت و امام ضربه عمرو را با سپر دفع کرد و سپس با ضربه‌اى وى را هلاک کرد و در پى آن، همراهان عمرو گریختند و از خندق جهیدند. امام در پى این پیروزى، تکبیر گفت و سپس نَوْفَل‌بن عبداللّه راکه در گذر از خندق گرفتار شده بود، در مبارزه‌اى دیگر کشت و نزد پیامبر بازگشت. امام على و برخى از اصحاب درباره قتل عمرو اشعارى گفتند. خواهر عمرو نیز ضمن اشعارىدر مرثیه عمرو، قتل وى را به دست هماوردى بزرگوار واز این‌رو، آن را افتخارى بزرگ دانست (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص۴۷۰ـ۴۷۱؛ ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۳۴ـ۲۳۷؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۳ـ۵۷۴؛ مفید، ج ۱، ص ۹۸ـ۱۰۹؛ طبرسى، ج ۱، ص ۳۷۹ـ۳۸۲). اقدام على علیه‌السلام در قتل عمرو، چنان در یارى و پیروزى اسلام و شکست کافران در این جنگ مؤثر بود (نورالدین حلبى، ج ۲، ص ۴۲۸) که پیامبر اکرم در این‌باره فرمود ضربه على از عبادت ثَقَلَیْن (جن و انس) بهتر ــ یا برترــ بود و به روایتى دیگر فرمود مبارزه على با عمرو از همه اعمال امت من تا روز قیامت برتر است (حاکم نیشابورى، ج ۳، ص ۳۲؛ عضدالدین ایجى، ص ۴۱۲) و هنگام هماوردى حضرت على با عمرو فرمود همه اسلام (یا ایمان) در برابر همه کفر (یا شرک) قرار گرفته است (کراجکى، ج ۱، ص ۲۹۷؛ طبرسى، ج ۱، ص ۳۸۱؛ ابن ابى‌الحدید، ج ۱۳، ص ۲۶۱، ج ۱۹، ص ۶۱؛ ابن‌طاووس، ج ۲، ص ۲۶۷). به‌جز مبارزه کارساز على علیه‌السلام با عمرو که به شکست و گریز احزاب مشرکان انجامید (مفید، ج ۱، ص ۱۰۵؛ ابن ابى‌الحدید، ج ۵، ص ۷)، مورخان از سه عامل دیگر یاد کرده‌اند که به پیروزى مسلمانان در غزوه خندق کمک کرد: ۱) نقش فردى به نام نُعَیْم‌بن مسعود اَشْجَعى، از قبیله غطفان که‌پنهانى مسلمان شد و هیچ‌کس از مشرکان از اسلام آوردنش خبر نداشت. بنابر حکایتى که راوى آن خود نعیم است، وى نزد پیامبر رفت و رسول خدا به وى گفت، کار دشمن را به سستى و اختلاف بکشان. وى اجازه خواست براى ایجاد تفرقه بین مشرکان هرچه بخواهد بگوید. پیامبر به او اجازه داد و فرمود که جنگ خدعه است. از این‌رو نعیم‌بن مسعود پیش بنى‌قریظه که از قبل با آنان مراوده داشت، رفت و ضمن اشاره به اختلاف موقعیت آنان نسبت به مشرکان - که در موقع لزوم، بدون نگرانى از در دسترس بودن خانه و خانواده‌شان، مى‌توانند بازگردند و آنها را تنها بگذارند- به بنى‌قریظه توصیه کرد که براى اطمینان از همراهى قریش و غطفان در جنگ با رسول خدا، از آنان درخواست گروگان کنند. سپس، نزد قریش و غطفان رفت و از پشیمانى بنى‌قریظه و نقض‌عهد آنان سخن گفت و خبر داد که بنى‌قریظه مى‌خواهند گروگانهایى از قریش و غطفان بگیرند و به پیامبر تحویل بدهند و با او صلح کنند. وى به آنان توصیه کرد که گروگانی به بنى‌قریظه ندهند. درنتیجه، اختلاف بین آنان بالا گرفت (واقدى، ج ۲، ص ۴۸۰ـ۴۸۲؛ ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۴۱ـ۲۴۲؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۸ـ۵۷۹). با وجود این‌برخى مورخان احتمال داده‌اند این داستان مبالغه‌آمیز باشد، یا با ذکر دلایلى در آن تشکیک کرده و گفته‌اند پیامبر اکرم خود مناسبات قریش با مشرکان از سویى و با بنى‌قریظه ازسوى دیگر را بر هم زد (رجوع کنید به وات ، ص ۹۲؛ عاملى، ج ۱۱، ص ۲۰۰ـ۲۱۰).۲) به گفته واقدى (ج ۲، ص ۴۴۴)، وقتى سپاه مشرکان‌ به مدینه رسیدند، هیچ‌گونه زراعتى باقى نمانده بود و مردم از یک ماه قبل کشت خود را درو کرده بودند. درنتیجه،علف موجود بر روى زمین براى اسبان قریش و سیصد اسب غطفانى کافى نبود و شتران از شدت لاغرى در شرف مرگ بودند و زمینهاى مدینه نیز بر اثر نباریدن باران خشکشده بود.۳) ابن‌سعد (ج ۲، ص ۷۳ـ۷۴) به نقش دعاى پیامبر و استجابت آن و امدادهاى غیبى ملائکه اشاره کرده است. پیامبر دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه در مسجد احزاب دعا کرد : «خدایا احزاب را فرارى و شکست بده». سرانجام، دعاى پیامبر روز چهارشنبه بین نماز ظهر و عصر مستجاب شد. در شبى سرد و زمستانى، چنان توفان شدیدى به پاخاست که هیچ خیمه و آتش و دیگى را برایشان برجا نگذاشت (ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۴۲ـ۲۴۳؛ طبرى، تاریخ، همانجا؛ ابونعیم اصفهانى، ص ۴۳۵ـ۴۳۶). قرآن نیز از این امداد الهى یاد کرده است (رجوع کنید به احزاب: ۹). پس از آن، در حالى که مسلمانان همچنان در معرض سرماى شدید، ترس و گرسنگى بودند، پیامبر اکرم حُذَیفَة‌بن یَمان* را به سوى مشرکان فرستاد تا از آنان خبرى بیاورد. چون حذیفه به میان مشرکان رفت، شاهد بود که چگونه ابوسفیان بر شترش که هنوز عقالش را باز نکرده بود، سوار شد و با قریشیان فرار کرد. غطفان نیز از کار قریش خبر یافتند و به سرزمین خود بازگشتند(ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۴۳ـ۲۴۴؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۹ـ ۵۸۱؛ براى پاره‌اى ملاحظات پیرامون روایات مربوط به مأموریت حذیفة‌بن یمان رجوع کنید به عاملى، ج ۱۱، ص ۲۱۹ـ۲۳۱). پس از گریز سپاهیان قریش، عمروبن‌عاص و خالدبن ولید با دویست سوار ماندند و به دنبال سپاه قریش حرکت کردند تا مبادا مسلمانان آنان را تعقیب کنند (واقدى، ج ۲، ص ۴۹۰؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۶۹). مدت محاصره مسلمانان را ده و اندى شب یا پانزده روز، ۲۰ تا ۲۱ روز، ۲۴ شب، یک ماه یا نزدیک یک ماه نوشته‌اند (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص۴۴۰، ۴۷۷؛ ابن‌سعد، ج ۲، ص ۷۳؛ ابن‌حبیب، ص ۱۱۳؛ طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۷۲). عاملى (ج ۱۱، ص ۵۶) براساس شعر ابن‌زبعرى (رجوع کنید به ابن‌هشام، ج ۳، ص ۲۶۹) مدت چهل روز را درست دانسته است. در این مدت که به محاصره و تیراندازى گذشت، جنگى روى نداد (طبرى، همانجا) و پیامبر ابن‌امّ مکتوم را جانشین خود در مدینه کرده بود (واقدى، ج ۲، ص ۴۴۱).در غزوه خندق، شش تن از مسلمانان به شهادت رسیدند. از مشرکان نیز هشت تن کشته شدند (همان، ج ۲، ص ۴۹۵ـ۴۹۶؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۵۱). آیه ۲۱۴ سوره بقره، آیات ۵۱ـ۵۵ سوره نساء و آیات ۹ـ۲۵ سوره احزاب در شأن غزوه خندق نازل شده است(رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۹۴ـ۴۹۵؛ نیز رجوع کنید به طبرى، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۵). شکست و بازگشت احزاب در غزوه خندق ضربه‌اى بسیار سهمگین بر مشرکان بود، چنان که نه تنها امکان هرگونه سازماندهى و لشکرکشى دوباره را از آنان گرفت، بلکه بر اقتدار دولت اسلامى مدینه افزود. از این‌رو، رسول خدا پس از کشته شدن عمرو به دست حضرت على، یا پس از هزیمت مشرکان که دو یا سه روز پس از قتل عمرو روى داد، فرمود، پس از این ما با آنها مى‌جنگیم و آنها به جنگ ما نخواهندآمد و همین‌طور شد تا آنکه خداوند مکه را به دست پیامبر گشود (رجوع کنید به مفید، ج ۱، ص ۱۰۵ـ۱۰۶؛ ابن‌اثیر، ج ۲، ص ۱۸۴؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج ۱۹، ص ۶۲؛ عاملى، ج ۱۱، ص ۲۳۹، ۲۴۱ـ۲۴۲). برکوه ذباب (معروف به جَبَل‌الرایه) حدود ۱۴۰۰ مترى شمال‌غربى مسجد نبوى و حدود ۱۵۰ مترى شمال کوه سلع در جایى که پیامبر اکرم بر کار حفر خندق نظارت مى‌کرد و خیمه آن حضرت برپا بود و نماز مى‌گزارد، مسجدى بنا شده بود که اخیرآ ترمیم و بازسازى شده و به مسجدالرایه معروف است (صالحى شامى، ج ۳، ص ۲۷۷؛ محمد الیاس عبدالغنى، ص ۹۴). همچنین بر کوه سلع، حدود هفتصد مترى مسجد نبوى، جایی که خیمه پیامبر برپا بود و نماز مى‌گزارد و از آنجا اوضاع را مراقبت مى‌کرد و خداوند مژده پیروزى بر مشرکان را به او داد، مسجدى معروف به مسجد فتح (یا مسجد احزاب و مسجد اعلى) ساخته شد. این مسجد و چند مسجد دیگر بر دامنه کوه سلع نیز به مساجد فتح و مساجد سَبعه (هفت گانه) موسوم‌اند. در ۱۴۲۴ بر کوه سلع مسجدى بزرگ به نام مسجد خندق ساخته شد و بعضى مساجد هفت گانه داخل آن گردید (رجوع کنید به واقدى، ج ۲، ص ۴۵۴، ۴۶۶، ۴۸۸؛ سمهودى، ج ۳، ص ۸۳۰ـ ۸۳۸؛ محمد الیاس عبدالغنى، ص ۹۸ـ۱۰۰؛ جعفریان، ص ۲۳۶ـ ۲۴۴).



منابع: علاوه بر قرآن؛ ابن‌ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، کتاب‌الخصال، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۳۶۲ش؛ ابن‌حبیب، کتاب‌المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۱۴ـ۱۴۱۶؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، ]قاهره ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابونعیم اصفهانى، کتاب دلائل‌النبوة، حیدرآباد، دکن ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ عاتق بلادى، معجم‌المعالم الجغرافیة فى‌السیرة‌النبویة، مکه ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ احمدبن یحیى بلاذرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰؛ احمدبن حسین بیهقى، دلائل‌النبوة، چاپ عبدالمعطى قلعجى، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ رسول جعفریان، آثار اسلامى مکه و مدینه، تهران ۱۳۷۹ش؛ محمدبن عبداللّه حاکم نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ‌ الذهبى، بیروت: دارالمعرفة، ]بى‌تا.[؛ حسین مؤنس، اطلس تاریخ اسلام، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران ۱۳۷۵ش؛ على‌بن عبداللّه سمهودى، وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴؛ شوقى ابوخلیل، غزوة‌الخندق : غزوة‌الاحزاب، بیروت ۱۴۲۰/ ۱۹۹۹؛ محمدبن یوسف صالحى شامى، سبل‌الهدى و الرشاد فى سیرة خیرالعباد، چاپ عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ فضل‌بن حسن طبرسى، اعلام‌الورى باعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ همو، جامع؛ جعفرمرتضى عاملى، الصحیح من سیرة‌النبى الاعظم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، قم ۱۳۸۵ش؛ عبدالرحمان‌بن احمد عضدالدین ایجى، المواقف فى علم‌الکلام، بیروت: عالم‌الکتب، ]بى‌تا.[؛ على‌بن ابراهیم قمى، تفسیرالقمى، چاپ طیب موسوى جزائرى، نجف ۱۳۸۷، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ محمدبن على کراجکى، کنزالفوائد، چاپ عبداللّه نعمه، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ کلینى؛ محمد الیاس عبدالغنى، تاریخ‌المدینة المنورة، مدینه ۱۴۲۴؛ مسعودى، التنبیه؛ مصطفى طلاس، الرسول‌العربى وفن‌الحرب، ]دمشق ?۱۳۹۱/ ۱۹۷۱[؛ محمدبن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حجج‌اللّه على‌العباد، قم ۱۴۱۳؛ على‌بن ابراهیم نورالدین حلبى، السیرة‌الحلبیة، چاپ عبداللّه محمد خلیلى، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ محمدبن عمر واقدى، کتاب‌المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶؛ یعقوبى، تاریخ؛W. Montgomery Watt, Muhammad at Medina, Karachi ۱۹۸۱.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

زیبا معیّر و محمدرضا ناجی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده