خمْس
معرف
از مباحث مهم فقهى ناظر به یکى از منابع مالى و درآمدهاى عمومى مسلمانان که در موارد معیّنى به مصرف مى‌رسد
متن
خُمْس، از مباحث مهم فقهى ناظر به یکى از منابع مالى و درآمدهاى عمومى مسلمانان که در موارد معیّنى به مصرف مى‌رسد. معناى لغوى این واژه ــکه «خُمُس» هم تلفظ مى‌شودــ یک پنجم است (رجوع کنید به ابن‌فارِس؛ ابن‌اثیر، ذیل واژه). این واژه در اصطلاح فقها، حقى مالى براى پیامبر، امام و فقراى بنى‌هاشم در اموال کسانى است که شرایطى را دارا باشند و شامل یک پنجم آن اموال است (براى نمونه رجوع کنید به شهیدثانى، 1413ـ1419، ج 1، ص 457؛ طباطبائى یزدى، ج 4، ص230).بیشتر فقها و مفسران تشریع خمس را در سال دوم هجرت، هنگام جنگ بدر دانسته‌اند. در این جنگ غنیمتهاى فراوانى به دست آمد و میان جنگاوران و گردآورندگان غنایم درباره تقسیم آن اختلاف‌نظر پیش آمد. منشأ این اختلاف آن بود که پیش از اسلام، در میان مردم عرب قاعده این بود که فرمانده جنگ بخشى از غنایم جنگى را که معمولا شامل یک چهارم غنایم مى‌شد و به آن «مِرْباع» مى‌گفتند، دریافت مى‌کرد (رجوع کنید به خلیل‌بن احمد، ج 2، ص 133، ذیل «ربع»؛ ابوعبید، ج 3، ص 87ـ88). با نزول آیه انفال (انفال: 1) همه انفال از آنِ رسول خدا اعلام شد. سپس آیه خمس (انفال: 41) تملک غنایم را پس از کسریک پنجم آن به غنیمت‌گیرندگان اجازه داد. درباره مفهوم «انفال» و چگونگى جمع میان مفهوم دو آیه، در تفاسیر و منابع فقهى اقوال مختلفى مطرح شده است (رجوع کنید به طبرسى، ذیل انفال 1:؛ ابن‌قدامه، ج 7، ص 298؛ حویزى، ذیل انفال: 1). طبرى (ج 2، ص 173ـ174) نخستین دریافت خمس از جانب پیامبر اکرم را به غزوه بنى‌قَیْنُقاع نسبت داده است. احادیث متعددى هم در زمینه خمس از پیامبر اکرم نقل شده و نامه‌هاى متعددى نیز در این باره از آن حضرت برجا مانده است (رجوع کنید به احمدى میانجى، ج 1، ص 292، ج 2، ص 339، 590، ج 3، ص 118)، همچنان‌که احادیث بسیارى از امامان شیعه نقل شده که مهم‌ترین مستند احکام فقهى خمس است (رجوع کنید به ادامه مقاله).رساله‌ها و آثار متعددى را برخى از شاگردان امامان معصوم علیهم‌السلام و نیز فقهاى دوران غیبت صغرى، مانند حسین‌بن سعید اهوازى، على‌بن مهزیار اهوازى، محمدبن اورَمه قمى و احمدبن محمد ابن‌دؤل قمى و محمدبن حسن صفار درباره خمس نگاشته‌اند. نگارش رساله و کتاب در این باره در ادوار بعد نیز مورد توجه فقهاى شیعه بوده است (رجوع کنید به نجاشى، ص 58، 90، 253، 330، 354؛ آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 472، ج 7، ص 253ـ256، ج 18، ص20، ج20، ص 371، 386، ج 21، ص 52).در منابع متقدم فقه امامى، مسائل خمس ذیل مبحث زکات و مباحثى مانند فَىْء و تقسیم غنایم و صدقات مطرح شده (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1415، ص 171؛ مفید، ص 276؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 116ـ125، ج 4، ص 183، 223) و گاه خمس با دیگر واجبات مالى در یک فصل آمده است (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص 164). به‌تدریج در منابع فقهى فصلى مستقل به خمس اختصاص یافت (براى نمونه رجوع کنید به سلّار دیلمى، ص 139ـ 142؛ ابن‌بَرّاج، ج 1، ص 177). موضوع خمس در منابع فقهى اهل سنّت عمدتآ در بخش تقسیم غنایم (در مبحث جهاد) مطرح شده است زیرا مهم‌ترین مصداق خمس، و به نظر برخى تنها مصداق آن از نظر اهل سنّت، خمس غنایم جنگى است (رجوع کنید به ادامه مقاله).فقهاى اهل سنّت و شیعه، با استناد به آیه خمس و احادیث متواتر، در وجوب پرداخت خمس اتفاق‌نظر دارند. اختلاف‌نظر درباره موارد وجوب خمس و نیز مصارف آن است (ابن‌رشد، ج 1، ص 313ـ314؛ بروجردى، ص 3). مهم‌ترین مورد وجوب خمس، بنابر نظر همه مذاهب اهل سنّت، غنایم جنگى است و مستند اصلى آنان آیه خمس (انفال: 41) است که شأن نزول آن بر پایه تفاسیر به جنگ بدر بازمى‌گردد. البته فقهاى اهل سنّت گنج را هم با شرایطى خاص از جمله موارد خمس دانسته‌اند و در باب وجوب خمس در «فَىْء» اختلاف نظر دارند (رجوع کنید به ابویوسف، ص 21ـ22، 70؛ ابن‌قدامه، ج 7، ص 297ـ300؛ حَصکَفى، ج 2، ص 44). همچنین حنفیان در برخى از انواع معادن، مانند طلا و نقره که ذوب کردن آنها براى بهره‌بردارى ضرورت دارد، خمس دادن را واجب شمرده‌اند، همچنان‌که در خرید زمین از مسلمان توسط ذمّى برخى قائل به وجوب پرداخت مالیاتى معادل خمس شده‌اند (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 2، ص 211؛ کاسانى، ج 2، ص 67؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 593).به نظر مشهور فقهاى امامى، موارد وجوب خمس عبارت‌اند از: 1) غنایم جنگى، چه منقول و چه غیرمنقول، که از جنگ با کفار حربى به دست مى‌آید. به نظر فقهاى امامى، شرط مالکیت غنایم جنگى با پرداخت خمس، آن است که جنگ مشروع باشد (رجوع کنید به نراقى، ج10، ص 15ـ16؛ نجفى، ج 24، ص 229؛ خویى، ج 1، ص 364؛ نیز رجوع کنید به غنیمت*؛ جهاد*)؛ 2) معادن، شامل طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، فیروزه، عقیق و مانند اینها که معدن بر آن صدق کند. برخى فقها به استناد شمارى از احادیث رسیدن میزان مواد استخراج شده از معدن به حد نصاب (معادل بیست دینار) را شرط وجوب خمس دانسته‌اند، ولى بسیارى از فقها چنین شرطى را نپذیرفته‌اند (رجوع کنید به علامه حلّى، ج 3، ص 318ـ319؛ بروجردى، ص 33ـ42؛ نیز رجوع کنید به معدن*)؛ 3)گنج، یعنى مالى که در مکانى از قبیل زمین، دیوار یا داخل تنه درخت پنهان شده باشد (رجوع کنید به مفید، ص 277ـ278؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 121؛ بروجردى، ص 73ـ77). برخى از فقهاى امامى، با استناد به احادیث (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1404، ج 2، ص40)، رسیدن به نصاب زکات را در تعلق خمس به گنج شرط کرده‌اند (رجوع کنید به طوسى، النهایة، ص 197؛ ابن‌حمزه، ص 138؛ علامه حلّى، ج 3، ص 323؛ قس ابن‌برّاج، ج 1، ص 177ـ178؛ ابن‌ادریس حلّى، ج 1، ص 486ـ487؛ نیز رجوع کنید به گنج*)؛ 4) آنچه با غواصّى از دریا به دست مى‌آید (غَوْص). فقهاى امامى به استناد احادیث پرداخت خمس را در این‌گونه اموال، مانند مروارید و مرجان، واجب شمرده‌اند (رجوع کنید به موسوى عاملى، ج 5، ص 375؛ نجفى، ج 16، ص 39؛ طباطبائى‌یزدى، ج 4، ص 252؛ براى مستندات رجوع کنید به حرّعاملى، ج 9، ص 498)؛ 5) مال آمیخته به حرام. به نظر مشهور فقهاى امامى، در صورت آمیخته شدن مال مشروع با مال حرام به‌گونه‌اى که جداسازى آنها از یکدیگر ممکن نباشد و میزان مال حرام و صاحبان اصلى آن نیز معلوم نباشد، پرداخت خمس به استناد احادیث (براى نمونه رجوع کنید به کلینى، ج 5، ص 125؛ حرّعاملى، ج 9، ص 494، 506) لازم است (رجوع کنید به شهید ثانى، 1413ـ1419، ج 1، ص 466؛ بروجردى، ص 123). البته برخى فقهاى امامى، به‌ویژه متقدمان، این نوع خمس را ذکر نکرده‌اند و برخى دیگر، محلّ مصرف این خمس را تنها صدقه دادن به فقرا دانسته‌اند (رجوع کنید به طوسى، النهایة، همانجا؛ شهید اول، 1412ـ1414، ج 1، ص 259؛ بروجردى، ص 123ـ133)؛ 6) زمینى که ذمّى از مسلمان بخرد. شیخ‌طوسى (النهایة، همانجا) و فقهاى پس از او، از جمله ابن‌زهره (ص 129)، با استناد به احادیث (رجوع کنید به حرّعاملى، ج 9، ص 505)، این را هم از موارد وجوب خمس دانسته‌اند، ولى فقهاى متقدم آن را نیاورده‌اند (بروجردى، ص 174). برخى از فقهاى اهل سنّت نیز به گرفتن عُشْرِ مضاعف (خمس) از چنین زمینى قائل‌اند (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 6ـ7؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 593)؛ 7) سود حاصل از کسب و کار و همه درآمدها و منافع شخص پس از کسر مؤونه (هزینه‌هاى جارى سالانه) زندگى. به نظر فقها همه درآمدهایى که از راههاى مختلف حاصل مى‌شود، مشمول خمس و مراد از مؤونه هزینه متناسب با شئون فرد و خانواده و افراد تحت تکفّل او، در امورى چون خوراک، پوشاک، مسکن، صدقه، زیارت و اداى حقوق واجب مانند نذر، کفاره، اداى دین، پرداخت غرامت و ازدواج فرزندان است (براى نمونه رجوع کنید به شهید اول، 1412ـ1414، ج 1، ص 258ـ259؛ طباطبائى یزدى، ج 4، ص 285ـ286).درباره تعلق خمس به سرمایه به‌طور مطلق یا سرمایه مورد نیاز براى اشتغال شخص مکلف، آراى مختلفى در فقه امامى وجود دارد: برخى به گونه مطلق هر سرمایه‌اى را مشمول خمس دانسته‌اند و بقیه با تفاصیل و شرایطى سرمایه مورد نیاز را از مؤونه به شمار آورده و مشمول خمس ندانسته‌اند، از جمله با این شرط که آن سرمایه متناسب با شغل و شئون زندگى شخص باشد یا صرفآ به اموال غیرمنقول اختصاص یابد یا بیش از مؤونه همان سال نباشد (براى تفاصیل اقوال رجوع کنید به طباطبائى‌یزدى، ج 4، ص 284؛ حائرى یزدى، ص 178ـ180). به تصریح برخى فقها، سرمایه و لوازم کسب و کارى که هرکس به صورت بالفعل به آنها نیازمند است و نیز هزینه‌هاى مورد نیاز براى به دست آوردن منفعت، جزء مؤونه هستند، زیرا مؤونه شامل همه امورى مى‌شوند که نظام معاشِ شخص به آنها وابسته است (رجوع کنید به خویى، ج 1، ص 334؛ سبحانى، ص 324ـ325؛ شبیرى زنجانى، ص 367؛ نیز رجوع کنید به سبحانى، ص 331، 358؛ شبیرى زنجانى، ص 369). همچنین برخى فقها یادآورى کرده‌اند که در برخى از مصادیق مؤونه و ملزومات متعارف زندگى، مانند جهیزیه، مسکن و مانند اینها که، تنها راه، جمع‌آورى منافع چند ساله باشد، دادن خمسِ مبلغى که براى آنها کنار گذاشته شده، لازم نیست، زیرا خمس پس از کسر مؤونه واجب مى‌شود (رجوع کنید به سبحانى، ص 326ـ329؛ شبیرى زنجانى، ص 368). به نظر بیشتر فقها، رخصت یکساله‌اى که در پرداخت خمس از سود حاصل از کسب و کار داده شده است به معناى منوط کردن پرداخت خمس به گذشت یک سال نیست، بلکه به معناى جواز تأخیر در پرداخت خمس درآمد، تا یک سال است، ازآن‌رو که احتمال دارد هزینه‌ها در این مدت کم یا زیاد شود (بحرانى، ج 12، ص 353ـ354؛ نجفى، ج 16، ص 79ـ80).مستند فقها در حکم به وجوب خمس درآمد حاصل از کسب و کار، علاوه بر اجماع، آیه خمس و احادیث است (براى نمونه رجوع کنید به طوسى، الخلاف، ج 2، ص 118؛ نجفى، ج 16، ص 45؛ بروجردى، ص 195ـ208). به نظر فقها، مراد از تعبیر «ماغَنِمْتُم» در آیه خمس (انفال: 41) صرفآ غنایم جنگى نیست، بلکه هرگونه سود و فایده را دربرمى‌گیرد، ازآن‌رو که واژه «غَنَم» در اصل به معناى «فایده چیزى است که قبلا در ملک انسان نبوده است» (اصلٌ صحیحٌ یدلُّ على افادةِ شیئىٍ لَمْ یُمْلکْ مِنْ قَبْل رجوع کنید به ابن‌فارِس، ذیل «غنم»)؛ تعبیر «مِن شَىْءٍ» در این آیه که نوعى تعمیم را افاده مى‌کند، و نیز خطاب عام آیات پیشین که همه مؤمنان را شامل مى‌شود، مؤید همین مفهوم عام است (رجوع کنید به بروجردى، ص 194ـ197). قرطبى (ج 8، ص 1) نیز دلالت ابتدایىِ تعبیر این آیه را بر شمول خمس بر همه منفعتهاپذیرفته ولى باتوجه به اتفاق فقهاى اهل سنّت، حکم وجوب خمس را در آیه، به غنایم جنگى اختصاص داده است. معدودى از فقهاى امامى، از جمله ابن‌جنید و ابن‌ابى‌عقیل، به استناد برخى احادیث و نیز اصل برائت، در وجوب این نوع خمس تردید کرده‌اند (رجوع کنید به علامه حلّى، ج 3، ص 314؛ بحرانى،ج 12، ص 347).علاوه بر احادیث منقول در منابع امامى، که از مهم‌ترین مستندات وجوب خمس ارباح مکاسب است، در منابع حدیثى اهل سنّت نیز گزارشهایى از دریافت خمس از جانب پیامبر اکرم مطرح شده که مراد از آنها را نمى‌توان خمس غنایم جنگى دانست. مثلا آن حضرت کارگزارانى را براى جمع‌آورى خمس ارباح مکاسب نزد قبیله عبدالقیس فرستاد. همچنین پیامبر اکرم با ارسال نامه به قبایل سعد هذیم و جذام، مردمان این قبایل را به دادن صدقه و خمس به فرستادگان خود توصیه فرمود. با بررسى سیره پیامبر اکرم مى‌توان دریافت که خمس جایگزین «ربع» دوره جاهلى نشده است تا مورد وجوب آن منحصرآ غنایم جنگى باشد. در آن زمان واژه «نُهْبى» معادل غنیمت جنگى بود و واژه غنیمت و مغنم در معناى هرگونه سود و فایده به کار مى‌رفت. در احادیث و نامه‌هاى پیامبر اکرم نیز این معنا اراده شده است که شامل سود حاصل از ارباح مکاسب هم مى‌شود. با وجود این، گرفتن خمس ارباح مکاسب در زمان پیامبر اکرم و پس از آن در دوره خلفا آن‌گونه که گرفتن زکات رواج داشت، متداول نبود و گزارشهاى تاریخى و احادیث اندکى در این زمینه موجود است (رجوع کنید به عسکرى، ج 2، ص 119ـ127؛ سبحانى، ص 269ـ273؛ براى برخى از گزارشهاى تاریخى و احادیث رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 1، ص 269ـ270، 272، 284، 356؛ بخارى، ج 5، ص 116، ج 8، ص 137؛ نسائى، ج 8، ص 323).اشکال مهمى که درباره دیدگاه مشهور فقهاى امامى مبنى بر وجوب خمس ارباح مکاسب مطرح شده، آن است که در منابع تاریخى و حدیثى تا زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام هیچ گزارش صریحى درباره دریافت این نوع خمس از مردم نقل نشده و اگر چنین شیوه‌اى متداول بود (مانند دریافت زکات)، در منابع مذکور نقل مى‌شد. تنها از زمان این دو امام و به‌ویژه از دوره امام رضا علیه‌السلام است که سخن از دریافت این نوع خمس به میان آمده است. در پاسخ گفته‌اند که بر مبناى تدریجى بودن صدور احکام و جواز تأخیر تبلیغ از زمان تشریع، ممکن است بیان برخى احکام الهى به تحقق شرایط و موقعیت مناسب آن موکول شده و ابلاغ حکم در آن زمان صورت گیرد. به علاوه، زکات ملک فقرا و حقى است که در مصالح مسلمانان مصرف مى‌شود، ازاین‌رو پیامبر اکرم به جمع‌آورى آن و گماردن کارگزارانى خاص براى این امر اهتمام داشت. خمس حق پیامبر و نزدیکانش به شمار مى‌رود و شبیه به ملک شخصى است نه اموال عمومى. ازاین‌رو، آن حضرت انگیزه‌اى براى جمع‌آورى آن نداشت، حتى شاید این کار با شأن و جلالت او سازگار نبود (رجوع کنید به بروجردى، ص 197ـ198). برخى در پاسخ به اشکال یاد شده، گفته‌اند که چه‌بسا خلفاى حاکم برخى احکام را پوشیده نگاه مى‌داشتند و ممکن است حکم خمس از این قبیل احکام بوده باشد. این پاسخ چنین نقد شده که باتوجه به عواید فراوان حکم خمس براى حاکمان، این احتمال که آنان خود چنین حکمى را کنار نهاده باشند، بعید است. شمارى دیگر با این توضیح که خمس از احکام ولایى است و حاکم متناسب با شرایط زمانى و مکانى آن را مقرر مى‌کند، اشکال را پاسخ داده‌اند، ولى در نقد این پاسخ گفته‌اند که ادله خمس به‌ویژه تعابیر احادیث به خوبى نشان مى‌دهد که وجوب خمس حکمى کلى و قانونى ثابت است و مُفاد آیه خمس و احادیث مزبور را نمى‌توان بر حکم ولایى حمل کرد (رجوع کنید به مکارم شیرازى، ص 291ـ292). از سوى دیگر، باتوجه به اختصاص یافتن زکات به غیر بنى‌هاشم (که اهل سنّت هم آن را پذیرفته‌اند)، اگر فقراى بنى‌هاشم از خمس ارباح مکاسب محروم باشند، راهى براى تأمین زندگى آنها وجود نخواهد داشت (بروجردى، ص200ـ201).موارد مصرف خمس، از دیگر مباحث بحث‌برانگیز میان فقهاى مذاهب اسلامى است. به نظر شافعیان و حنبلیان، به استناد آیه خمس و روایتى از ابن‌عباس، خمس به پنج بخش مساوى تقسیم مى‌شود: 1) سهم خدا و رسول. پیامبر اکرم در زمان حیات خود درباره نحوه مصرف آن تصمیم مى‌گرفت و پس از آن حضرت طبق رأى حاکم اسلامى در مصالح مسلمانان صرف مى‌شود؛ 2) سهم ذى‌القربى، یعنى بنى‌هاشم و بنى‌مطلب از فرزندان عبدمناف. به نظر بیشتر آنان، این نسبت باید از جانب پدر باشد و زنان و مردان در میزان استحقاق مساوى‌اند و فقر شرط استحقاق خمس نیست؛ 3) سهم اَیتام. به نظر مشهور شافعیان و برخى از حنبلیان، مراد از ایتام، کودکان بى‌پدر و فقیر مسلمان‌اند. برخى از حنبلیان و شافعیان فقر را شرط نکرده‌اند؛ 4) سهم فقرا و مسکینان. یعنى هم کسانى که منبع درآمد ندارند و هم کسانى که درآمدشان کفاف مخارجشان را نمى‌کند؛ 5) سهم در راه ماندگان. اگر یکى از صاحبان سهم وجود نداشته باشد، سهم او میان باقى سهم‌برندگان تقسیم مى‌شود (رجوع کنید به ابن‌قدامه، ج 7، ص300ـ307؛ خطیب شربینى، ج 3، ص 93ـ95، 106ـ108؛ بهوتى‌حنبلى، ج 3، ص 95ـ97).حنفیان مصرف خمس را سه مورد دانسته‌اند: 1) ایتام،2) مساکین و فقرا، 3) در راه ماندگان. آنان ذکر نام خداوند را در ابتداى آیه خمس از باب تبرک شمرده و بر آن‌اند که سهم پیامبر اکرم پس از آن حضرت به کسى انتقال نیافته است.سهم «ذى‌القربى» هم براى یارى پیامبر مقرر شده که پساز وفات آن حضرت ساقط گردیده است. بر پایه منابع، خلفاى نخستین نیز تنها سه سهم مزبور را موارد مصرف خمس مى‌دانستند. عمر نیز در ابتدا سهم ذى‌القربى را به بنى‌هاشم مى‌پرداخت، ولى پس از مدتى آن را قطع کرد (رجوع کنید به ابویوسف، ص20؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 17ـ18؛ ابوالفضل موصلى، ج 4، ص 131ـ 132).به نظر مالکیان، تصمیم‌گیرى درباره خمس موکول به نظر پیشواى مسلمانان است و او مى‌تواند آن را در هر مورد که مصلحت مسلمانان مى‌داند، هزینه کند. آیه خمس فقط بهبرخى از موارد مصرف خمس، به عنوان مثال، اشاره کردهاست (رجوع کنید به مالک‌بن انس، ج 2، ص 456؛ قرطبى، ج 8، ص 11). آراى دیگرى نیز در میان فقهاى اهل سنّت وجود دارد از جمله آنکه سهم خداوند از سهام شش‌گانه مذکور در آیه خمس،براى خانه خدا مصرف مى‌شود (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج10، ص 8ـ9).به نظر مشهور فقهاى شیعه، خمس به شش سهم تقسیم مى‌شود که در دو دسته سه تایى قرار مى‌گیرند: سهم امام که بر مبناى آنها سهم خدا و رسول و ذى‌القربى به پیامبر اکرم و پس از وى به امام معصوم تعلق دارد؛ و سهم سادات فقیر از بنى‌هاشم، یعنى یتیمان، مساکین و در راه ماندگان. تعبیراتى چون «آل‌محمد»، «اهل بیت» و «لَنا» در احادیث به امام معصوم بازمى‌گردد. به نظر آنان حرف لام (لَ ) در آیه بر ملکیت دلالت دارد. در برابر نظر مشهور، قول منسوب به ابن‌جنید قرار دارد که مراد از ذى‌القربى در آیه را نه امام معصوم، بلکه خویشاوندان پیامبر (بنى‌هاشم) دانسته و سه سهم آخر را مختص بنى‌هاشم نشمرده است (رجوع کنید به علامه حلّى، ج 3، ص 325ـ329؛ نراقى، ج10، ص 83ـ84؛ نجفى، ج 16، ص 84ـ89).از مناقشه برانگیزترین مباحث خمس، چگونگىِ حکم خمس در زمان غیبت امام معصوم است. درباره سهم سادات (یتیمان، مساکین و در راه ماندگان) در زمان غیبت آراى مختلفى مطرح شده است، از جمله: 1) وجوب پرداخت سهم آنان (نظر مشهور)؛ 2) مباح بودن خمس براى شیعیان و ساقط شدن وجوب (اصطلاحآ «تحلیل» خمس)؛ 3) وجوب دفن خمس تا زمان ظهور امام علیه‌السلام (رجوع کنید به مفید، ص 285ـ286؛ طوسى، النهایة، ص 201)؛ 4) وجوب حفظ خمس و وصیت کردن به نگهدارى آن (طوسى، تهذیب‌الاحکام، ج 4، ص 146ـ147؛ براى اقوال دیگر رجوع کنید به مفید، ص 286؛ طوسى، المبسوط، ج 1، ص 264). مستند اصلى نظر مشهور، احادیث است (رجوع کنید به طباطبائى، ج 5، ص 275ـ276؛ نراقى، ج10، ص 109ـ111). برخى فقها پرداختن مستقیم سهم سادات را به صاحبان آنها بدون مراجعه به امام یا فقیه جامع‌الشرایط پذیرفته‌اند. البته برخى برآن‌اند که براى تقسیم سهام خمس مراجعه کردن به حاکم شرعى ضرورى است (رجوع کنید به حکیم، ج 9، ص 586؛ بروجردى، ص 333ـ334).قول به تحلیل خمس از ادوار نخستین تا دوره‌هاى اخیر در فقه امامى مطرح بوده و قائلانى داشته است (رجوع کنید به مفید، ص 285؛ بحرانى، ج 12، ص 439). نظر این فقها مستند به روایات تحلیل است. به نظر آنان، مضمون این روایات مختص به زمان امامانى که روایات از آنها نقل شده، نیست و از روایات معارض صریح‌تر و نیز با دیدگاهى که بر استحقاق انحصارى امام بر تقسیم خمس تأکید دارد، سازگارتر است (محمدباقربن محمدمؤمن سبزوارى، ص 492).بیشتر فقهاى شیعه تحلیل خمس را بر شیعیان نپذیرفته‌اند. به نظر آنان، ممکن نبودنِ دستیابى به امام معصوم مستلزم سقوط اصل حکم شرعى نیست (نراقى، ج10، ص 111). دیگر ادله آنها عبارت‌اند از: مخالفت نظریه تحلیل با سیره عملى امامان و نیز سیره شیعیان در عصر حضور و غیبت مبنى بر پرداخت خمس، همسانىِ آن با قول مقبول نزد غیرشیعیان و امکان حمل بر تقیه، معارض بودن آن با احادیث معتبر و مورد استناد فقها، مانند حدیث منقول از امام رضا علیه‌السلام (رجوع کنید به حرّعاملى، ج 9، ص 538ـ539) و ضعف سندىِ شمارى از روایات تحلیل. به علاوه، پذیرش حکم تحلیل با اصل تشریع خمس تنافى دارد (رجوع کنید به عبدالاعلى سبزوارى، ج 11، ص 429؛ بروجردى، ص 347ـ349).از سوى دیگر، به نظر مخالفان تحلیل، معلوم نیست که حکم تحلیل در احادیث یاد شده، حکم واقعى است یا ظاهرى. در فرض ظاهرى بودن آن، مشخص نیست که سبب آن، ممکن نبودن دریافت خمس از سوى امامان بوده یا امرى دیگر. تأمل در محتواى برخى از این احادیث و قرائن موجود در آنها نشان مى‌دهد که صدور حکم تحلیل به‌منظور برداشتن حکم واجب همیشگى تا زمان وجود عذر یا به تأخیر انداختن زمان اداى خمس بنابر مصالحى بوده است. این احتمال هم هست که مراد ائمه از این تجویز، آن بوده که به سبب خطرها یا مفاسد موجود در رساندن اموال خمس به امامان، شیعیان خود اموال مزبور را در موارد مصرف هزینه کنند. به نظر فقها، حکم به تحلیل خمس، حکمى موقت و مقطعى بوده که در برهه زمانى خاص بنابر مصالحى صادر شده است. همچنین باتوجه به برخى از احادیث متضمن تحلیل، این قبیل احادیث بر مواردى حمل شده که اموالى از کسانى که به خمس معتقد نبوده‌اند یا خمس اموال خود را نمى‌پرداخته‌اند، در دادوستدهاى مختلف، به دست شیعیان مى‌رسیده است و آنها دچار مشکل مى‌شده‌اند. باتوجه به برخى احادیث (رجوع کنید به حرّعاملى، ج 9، ص 545)، این احتمال جدّى هم هست که موضوع تحلیل در این روایات، غنایمى است که در فتوحات به دست مى‌آمده که از جمله آنها کنیز بوده است. غرض از این تحلیل هم آن بوده که نسل شیعیان از پاکى مولد برخوردار باشند. گاه سبب تحلیل در یک مقطع زمانى بنابر برخى از روایات (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 543)، پیشگیرى از به مشقت افتادن شیعیان بوده است (رجوع کنید به انصارى، ص 176ـ177؛ عبدالاعلى سبزوارى، ج 11، ص430ـ431؛ بروجردى، ص350ـ351).درباره حکم بخش سهم امام علیه‌السلام از خمس در زمان غیبت، نیز آراى متعددى در فقه امامى وجود دارد که از مشهورترینِ آنها این است: تحلیل و ساقط شدن خمس (رجوع کنید به سلّار دیلمى، ص 142؛ فیض کاشانى، ج10، ص 344؛ محمدباقربن محمد مؤمن سبزوارى، همانجا؛ بحرانى، ج 12، ص 443؛ قس آبى، ج 1، ص 272). طوسى (النهایة، ص 200) این تحلیل را صرفآ در سه مورد مناکح و متاجر و مساکن دانسته است. سایر اقوال عبارت‌اند از: وجوب کنار گذاشتن سهم امام و وصیت به نگهدارى آن به فردى مطمئن تا زمان ظهور (مفید، ص 286؛ ابوالصلاح حلبى، ص 173؛ ابن‌برّاج، ج 1، ص 181)؛ وجوب دفن (مفید، ص 285ـ286؛ طوسى، النهایة، ص 201؛ نراقى، ج10، ص 128)؛ وجوب تقسیم آن میان نیازمندان از بنى‌هاشم (محقق حلّى، ص 64؛ ابن‌فهد حلّى، ج 1، ص570ـ571؛ شهیدثانى، 1410، ج 2، ص80). حرّعاملى (همانجا) با پذیرش این نظر، در صورت نیازمند نبودن بنى‌هاشم به این بخش از خمس، به تحلیل آن براى شیعیان قائل شده است؛ تخییر میان دفن و امانت گذاشتن نزد شخص معتمد (طوسى، النهایة، همانجا؛ همو، المبسوط، ج 1، ص 264)؛ تخییر میان دفن و به ودیعه گذاشتن و تقسیم کردن میان اصناف سه‌گانه (یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان) از بنى‌هاشم (رجوع کنید به شهید اول، 1412ـ1414، ج 1، ص 262)؛ تخییر میان به ودیعه نهادن و تقسیم کردن میان اصناف سه‌گانه از بنى‌هاشم (همو، 1412، ص220)؛ استحباب یا وجوب تقسیم آن میان فقراى شیعه (مفید، ص 286؛ ابن‌حمزه، ص 137). نظر مشهور نزد فقهاى معاصر این است که سهم امام در مواردى مصرف شود که علم یا ظن معتبر بر آن قرار گیرد که اگر امام معصوم ظاهر باشد، آن را در همان موارد به کار مى‌برد، مانند تقویت اسلام و حوزه‌هاى علوم دینى، تبلیغ براى اسلام، بناى مساجد در موارد لزوم، کتابخانه‌ها و مدارس، رسیدگى به مستمندان و همه امور خیر (رجوع کنید به بروجردى، ص330؛ مکارم شیرازى، ص 483). به نظر بیشتر فقهاى معاصر، باتوجه به قید پیشگفته، بخش سهم امام از خمس در زمان غیبت باید به فقیه جامع‌الشرایط پرداخت شود یا با اجازه او به مصرف برسد (براى نمونه رجوع کنید به طباطبائى یزدى، ج 4، ص 309؛ حکیم، ج 9، ص 582ـ584). حتى برخى درخصوص مصرف سهم سادات از خمس نیز اجازه مجتهد را ضرورى شمرده‌اند (رجوع کنید به طباطبائى یزدى، همانجا؛ حکیم، ج 9، ص 586). برخى فقها اصولا خمس را از شئون مرتبط با امامت و ولایت دانسته و بر آن‌اند که مالک حقیقى خمس، پیامبر اکرم و پس از او، امام است و گروههاى مذکور در آیه خمس درواقع صرفآ مصرف‌کنندگان خمس به شمار مى‌روند نه مالکان آنها. امام باید نیازهاى مادى این گروهها را برآورده سازد. البته ملکیتِ امام بر خمس ملکیت شخصى نیست ــتا به ارث برسدــ بلکه ملکیتِ عنوان یعنى ولایت بر تصرف است. تعابیر احادیث که در آنها امامان خمس را از آن خود دانسته‌اند (لَنا الخُمس) و نیز احادیث تحلیل و احادیثى که بر لزوم رسیدن خمس شیعیان به امامان دلالت دارند، همگى از ادله این نظر به‌شمار رفته‌اند (رجوع کنید به امام خمینى، ج 2، ص 655ـ664؛ جوادى آملى، ص 425).فقهاى امامى درباره چگونگى تعلق خمس به مال و نحوه مالکیت صاحبان خمس آراى گوناگونى ابراز کرده‌اند. به نظر بیشتر آنان خمس به مال تعلق مى‌گیرد، نه به ذمّه (رجوع کنید به مقدس اردبیلى، ج 4، ص 363؛ میرزاى قمى، ج 4، ص 292؛ طباطبائى یزدى، ج 4، ص 296). شیوه تعلق خمس به اموال به نظر برخى فقها به صورت مشارکت در مال به گونه مشاع است (رجوع کنید به حکیم، ج 5، ص 432؛ بروجردى، ص290ـ291). دیدگاه دیگر، تعلق خمس به اموال به صورت کلّىِ در معین است. بر این اساس، تصرف در مالى که به آن خمس تعلق گرفته تا جایى که از آن به اندازه خمس باقى بماند، جایز است؛ برخلاف مبناى اشاعه که تصرف بدون جدا کردن خمس یا اجازه گرفتن از حاکم شرع جایز نیست (رجوع کنید به حائرى یزدى، ص 786، 794ـ795).محقق کرکى (ج 4، ص 84) بر آن است که خمس به ذمه تعلق مى‌گیرد. بنابراین پرداخت خمس از مالى دیگر، غیر از آن چه خمس به آن تعلق گرفته و نیز تصرف در چنین مالى به طور کلى جایز است. به نظر حسینى عاملى (ج 7، ص 190)، در ارباح مکاسب خمس به ذمه تعلق مى‌گیرد، ولى در اموال دیگر خمس به خود مال تعلق مى‌گیرد.به نظر فقها، اتلاف مالى که خمس به آن تعلق گرفته، ضَمان‌آور است و لازم است که خمس از اموال دیگر پرداخت شود، ولى اگر چنین مالى بدون کوتاهى صاحب آن از میان رفته باشد، در صورتى که خمس به مال تعلق گرفته باشد، ساقط مى‌شود، ولى اگر به ذمه متعلق باشد، باید پرداخته شود. در صورت اتلاف بخشى از مال، بنابر مبناى تعلق خمس به نحو کلى در معین، خمس ساقط نمى‌شود، ولى بنابر مبناى تعلق خمس به صورت اشاعه، تنها یک پنجم از مال باقى مانده به عنوان خمس پرداخته مى‌شود (براى نمونه رجوع کنید به طباطبائى یزدى، ج 4، ص 296ـ298؛ حائرى یزدى، ص 874ـ878؛ بروجردى، ص 287).بیشتر فقهاى امامى با قطع نظر از چگونگى تعلق خمس، صِرف جدا کردن مال مشمول خمس را اگر بدون اجازه حاکم شرع باشد، موجب برائت ذمه از خمس ندانسته‌اند (رجوع کنید به حکیم، ج 9، ص 590؛ منتظرى، ص 313ـ314). همچنین هرگاه تأخیر در پرداخت خمس موجب افزایش ارزش متعلَّقِ خمس شود، فقط در صورتى که صاحب آن قصد تجارت و سود داشته باشد، به سود حاصل از افزایش قیمت مال، خمس تعلق مى‌گیرد و در غیر این صورت، افزایش ارزش مشمول خمس نخواهد بود (رجوع کنید به نجفى، ج 16، ص 57؛ بروجردى، ص 228ـ233؛ منتظرى، ص 184ـ185). تأثیر کاهش یا افزایش ارزش پول، به‌سبب عوامل اقتصادى مانند تورم و رکود، بر چگونگى پرداخت خمس و محاسبه آن نیز مورد توجه فقهاى متأخر قرار گرفته است (براى نمونه رجوع کنید به خویى، ج 1، ص 337؛ شبیرى زنجانى، ص 367ـ368؛ نیز رجوع کنید به پول*).منابع: علاوه بر قرآن؛ حسن‌بن ابى‌طالب آبى، کشف‌الرموز فى شرح المختصر النافع، چاپ على پناه اشتهاردى و حسین یزدى، قم 1408ـ1410؛ آقابزرگ طهرانى؛ ابن‌اثیر، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بیروت 1383/ 1963، چاپ افست قم 1364ش؛ ابن‌ادریس حلّى، کتاب السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى، قم 1410ـ1411؛ ابن‌بابویه، کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1404؛ همو، المقنع، قم 1415؛ ابن‌بَرّاج، المُهَذَّب، قم 1406؛ ابن‌حمزه، الوسیلة الى نیل الفضیلة، چاپ محمد حسون، قم 1408؛ ابن‌رشد، بدایة المجتهد و نهایة‌المقتصد، چاپ خالد عطار، بیروت 1415/ 1995؛ ابن‌زهره، غنیة‌النزوع الى علمى الاصول و الفروع، چاپ ابراهیم بهادرى، قم 1417؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌فارس؛ ابن‌فهد حلّى، المُهَذَّب البارع فى شرح المختصر النافع، چاپ مجتبى عراقى، قم 1407ـ1413؛ ابن‌قدامه، المغنى، چاپ افست بیروت 1403/ 1983؛ ابوالصلاح حلبى، الکافى فى الفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان ?]1362ش[؛ عبداللّه‌بن محمود ابوالفضل موصلى، الاختیارلتعلیل المختار، تعلیقات محمود أبودقیقه، مصر 1370/1951؛ قاسم‌بن سلّام ابوعبید، غریب‌الحدیث، حیدرآباد، دکن 1384ـ1387/ 1964ـ1967، چاپ افست بیروت 1396/1976؛ یعقوب‌بن ابراهیم ابویوسف، کتاب الخراج، بیروت 1399/ 1979؛ على احمدى میانجى، مکاتیب الرسول (صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم)، تهران 1419؛ امام‌خمینى، کتاب‌البیع، ]تهران [1379ش؛ مرتضى‌بن محمدامین انصارى، کتاب الخمس، قم 1415؛ یوسف‌بن احمد بحرانى، الحدائق الناضرة فى احکام العترة الطاهرة، قم 1363ـ1367ش؛ محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح‌البخارى، ]چاپ محمد ذهنى‌افندى[، استانبول 1401/1981؛ مرتضى بروجردى، المستند فى شرح العروة‌الوثقى : الخمس، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خوئى، در موسوعة الامام‌الخوئى، ج 25، قم : مؤسسة احیاء آثارالامام الخوئى، 1421/2000؛ منصوربن یونس بهوتى حنبلى، کشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بیروت 1418/ 1997؛ عبداللّه جوادى آملى، کتاب‌الخمس، تقریرات درس آیت‌اللّه محقق داماد، تحقیق حسین آزادى، قم 1376ش؛ مرتضى حائرى یزدى، کتاب‌الخمس، تحقیق محمدحسین امراللهى، قم 1418؛ حرّعاملى؛ محمدجوادبن محمد حسینى عاملى، مفتاح‌الکرامة فى شرح قواعد العلامة، چاپ على‌اصغر مروارید، بیروت 1417ـ1418/ 1996ـ1998؛ محمدبن‌على حَصکَفى، الدرّالمختار، در ابن‌عابدین، ردّالمحتار على‌الدرّالمختار، چاپ سنگى مصر 1271ـ 1272، چاپ افست بیروت 1407/1987؛ محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقى، چاپ افست قم 1404؛ عبدعلى‌بن جمعه حویزى، تفسیر نورالثقلین، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم 1370ش؛ محمدبن احمد خطیب شربینى، مغنى‌المحتاج الى معرفة معانى‌الفاظ المنهاج، مع تعلیقات جوبلى‌بن ابراهیم شافعى، ]بیروت[ :دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ خلیل‌بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدى مخزومىو ابراهیم سامرائى، قم 1409؛ ابوالقاسم خویى، منهاج‌الصالحین،قم 1410؛ جعفر سبحانى، الخمس فى الشریعة الاسلامیة الغرّاء،قم 1420؛ عبدالاعلى سبزوارى، مهذّب الاحکام فى بیان الحلالو الحرام، قم 1413ـ1416؛ محمدباقربن محمدمؤمن سبزوارى،ذخیرة المعاد فى شرح الارشاد، چاپ سنگى تهران 1273ـ1274، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ حمزه‌بن عبدالعزیز سلّار دیلمى،المراسم العلویة فى الاحکام النبویة، چاپ محسن حسینى امینى، قم 1414؛ موسى شبیرى زنجانى، رساله توضیح‌المسائل، قم 1430؛ محمدبن احمد شمس‌الائمه سرخسى، کتاب المبسوط، بیروت 1406/ 1986؛ محمدبن مکى شهید اول، البیان، چاپ محمد حسون، قم 1412؛ همو، الدروس الشرعیة فى فقه‌الامامیة، قم 1412ـ1414؛ زین‌الدین‌بن على شهیدثانى، الروضة‌البهیة فى شرح اللمعة الدمشقیة، چاپ محمد کلانتر، نجف 1398، چاپ افست قم 1410؛ همو، مسالک‌الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، قم 1413ـ1419؛ على‌بن محمدعلى طباطبائى، ریاض‌المسائل فى بیان احکام الشرع بالدلائل، ج 5، قم 1414؛ محمدکاظم‌بن عبدالعظیم طباطبائى یزدى، العروة‌الوثقى، قم 1417ـ1420؛ طبرسى؛ طبرى، جامع؛ محمدبن حسن طوسى، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران 1390؛ همو، کتاب الخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى کاظمى، قم 1407ـ1417؛ همو، المبسوط فى فقه الامامیة، ج 1، چاپ محمدتقىکشفى، تهران 1387؛ همو، النهایة فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم : قدس محمدى، ]بى‌تا.[؛ مرتضى عسکرى، معالم‌المدرستین، تهران 1413/1993؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، مختلف‌الشیعة فى احکام الشریعة، قم 1412ـ1420؛ محمدبن شاه مرتضى فیض کاشانى، کتاب‌الوافى، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانى، اصفهان 1365ـ1374ش؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، بیروت 1405/1985؛ ابوبکربن مسعود کاسانى، کتاب بدائع الصنائع فى ترتیب الشرائع، کویته 1409/1989؛ کلینى؛ مالک‌بن انس، المُوَطّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بیروت 1406؛ جعفربن حسن محقق حلّى، المختصر النافع فى فقه الامامیة، تهران 1410؛ على‌بن حسین محقق کرکى، جامع‌المقاصد فى شرح القواعد، قم 1408ـ1415؛ محمدبن محمد مفید، المُقْنِعَة، قم 1410؛ احمدبن محمد مقدس اردبیلى، مجمع‌الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على پناه اشتهاردى، و حسین یزدى اصفهانى، ج 4، قم 1364ش؛ ناصر مکارم شیرازى، انوارالفقاهة: کتاب الخمس و الانفال، قم 1386ش؛ حسینعلى منتظرى، کتاب الخمس، قم 1412؛ محمدبن على موسوى عاملى، مدارک‌الاحکام فى شرح شرائع‌الاسلام، قم 1410؛ ابوالقاسم‌بن محمدحسن میرزاى قمى، غنائم الایام فى مسائل الحلال و الحرام، قم 1375ـ1378ش؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم 1407؛ محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالکلام فى شرح شرائع‌الاسلام، بیروت 1981؛ احمدبن محمدمهدى نراقى، مستند الشیعة فى احکام الشریعة، ج 10، قم 1417؛ احمدبن على نسائى، سنن النسائى، بشرح جلال‌الدین سیوطى و حاشیه نورالدین‌بن عبدالهادى سندى، استانبول 1401/ 1981.خمسه(1)، از کهن‌ترین و رایج‌ترین نمادهاى حمایتى و تعویذى با نمایش کف دست انسان و پنج انگشت آن.هرچند نمادهاى متنوع خمسه در جهان اسلام رواج بسیار داشته، برخلاف تصور عام، به‌هیچ‌وجه، ابداع اسلام نبوده است و سابقه آن به زمانهاى بسیار دور بازمى‌گردد. باتوجه به شواهد باستان‌شناختى، نمادهاى خمسه، بسیار پیش از دوره اسلامى، در میان اقوام مدیترانه، بین‌النهرین، مصر و شمال افریقا وهمچنین نزد یهودیان معمول بوده (رجوع کنید به د. دین و اخلاق، ذیل "Hand"؛ >دایرة‌المعارف دین< ، ذیل "Hands"؛ د.جودائیکا ، ذیل "Evil eye"؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل amsa"Kh") و درسنّت اسلامى، مفاهیم جدیدى هم به آن نسبت داده شده است؛ مثلا اینکه نمادهاى خمسه در اسلام سنّى، بر پنج اصل اعتقادى اسلام (شهادت، نماز، زکات، روزه و حج) دلالت دارد. همچنین اشتهار این نماد به دستِ فاطمه/ یَدِ فاطمه سلام‌اللّه‌علیها و نیز رواج این باور که خمسه نماد دست بریده حضرت‌عباس علیه‌السلام است، موجب شده که عوام‌آن را ابداع شیعه بینگارند. حتى محتواهاى راجع به عدد پنج در اسلام (پنج نوبت نمازهاى یومیه، پنج تن آل‌عبا، پنج پیامبر اوالوالعزم و جز آنها)در ذیل دلالتهایى دانسته شده که نماد خمسه بدان ناظراست (رجوع کنید به شیمل ، ص 78ـ79، 92؛ لوئیس ، ص 26، تصویر؛ د.اسلام،چاپ دوم، ذیل "Tilsam"؛ د. دین و اخلاق، ذیل "Charms and amulets" (Muhammadan)؛ نیز رجوع کنید به پنج تن، پنج‌تن در اعتقادات و ادبیات و فرهنگ‌عامه*)، درحالى‌که انتساب خمسه به یک وجود مقدّس مؤنث، سنّتى بسیار کهن است ودست‌کم در زمان حیات اقوام فنیقى کارتاژى ، خمسه نماد تانیت ــالهه ماه ــ نزد ایشان بوده و در یهودیت نیز آن را به میریام ، خواهر موسى و هارون علیهماالسلام، نسبت داده و آن را دست میریام/ پنچه میریام خوانده‌اند (رجوع کنید به موسکاتى ، ص180 و تصویر 6؛ د. جودائیکا، ذیل "Amulet: illuminated amulets"؛ براى استفاده زردشتیان از نماد پنجه رجوع کنید به مزداپور، ص 102). بعید نیست وجه‌تسمیه گیاه موسوم‌به چنگ مریم/ کَفُّالعَذْراء که عوام آن را به باورِ تسهیل زایمان زائو، در آب مى‌انداختند (کتیرائى، ص 47، 294ـ296؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل"Maryam" ؛ دونالدسون ، ص 27؛ شکورزاده، ص 134) و نیز انتساب نماد خمسه به دست حضرت فاطمه سلام‌اللّه‌علیها، نوعى دگردیسىِ امتدادى از دستِ میریام یهودیان، در زمینه اسلامى ـ شیعى باشد.یهودیان هنوز هم از نمادهاى خمسه استفاده مى‌کنند: گاه نماد ماهى را که مصون از چشم‌زخم دانسته مى‌شود در خمسه‌ها نقش مى‌کنند یا انواع دعاها از جمله شِما ، بیرکت‌ها بییت (تبرکِ خانه) یا تِفیلات هادِرِخ (دعاى مسافران) را بر آنها مى‌نگارند و آنها را براى حمایت، تأیید، تبرک و استفادههاى تعویذى به‌ویژه در برابر چشم‌زخم، بر اشیا، ساختمانها، خودروها و جز آنها مى‌آویزند یا به صورت تزیینى نقش مى‌کنند. از نماد خمسه، به‌ویژه به صورت تاج (کِتِر) در تزیین جعبه و جایگاه طومار تورات در کنیسه‌ها استفاده مى‌شود (رجوع کنید به د. جودائیکا، ذیل "Torah ornaments"؛ یانیو ، ص 71 و تصاویر 21ـ 22؛ براى استفاده تزیینى مشابه دیگر رجوع کنید به د. جودائیکا، ذیل "Ner Tamid"، تصویر).استفاده‌هاى حمایتى و تعویذى، رایج‌ترین صورت کاربرد نمادهاى خمسه در جهان اسلام نیز بوده است (رجوع کنید به حمودى، ص 121 و تصویر ص 122؛ احمد امین، ذیل «خمسة و خمیسة»؛ شیمل، ص 92؛ هدایت و قائمیان، ص 84، تصویر؛ نیز رجوع کنید به تعویذ*؛ چشم‌زخم*) و باتوجه به استفاده گسترده از خمسه در پیش از اسلام، نسبت دادن خمسه به دست حضرت عباس، تنها دلالتى جدید در سنّت اسلامى است. شیعیان معمولا بر بالاى توغ*ها و علم*هایى که به‌ویژه در مراسم عزادارى دهه اول محرّم از آنها استفاده مى‌شود، پنجه‌اى فلزى نصب مى‌کنند (اوبن ، ص166؛ همایونى، ص 422؛ مردم‌نگارى مراسم عزادارى ماه محرم در شهرستان بیرجند، ص 75؛ دونالدسون، ص 208). استفاده از نماد خمسه در عَلَمهاى دولتى و جنگى هم نزد صفویان شیعى و هم نزد عثمانیان سنّى رایج بود (رجوع کنید به باسورث ، ص 203، تصویر)، چنان که بر دیوار مقابل قبر شاه‌اسماعیل اول صفوى (حک : 905ـ930)، در جنوب‌غربى قندیلخانه در مجموعه شیخ‌صفى‌الدین اردبیلى، پنجه بزرگى که نشان رسمى شاه‌اسماعیل بود،روى ساروج کار شده است (رجبى‌اصل، ص 23ـ24، 64).خمسه در نذرها نیز حضور داشته است؛ برخى خانواده‌هاى تهران قدیم نذر مى‌کردند که اگر چشم یا دست کودکشان‌علاج یابد، چشم یا دستى نقره‌اى تهیه و در ضریح‌امامزاده‌اى نصب کنند (جودت، ص 151). در تهیه حلواها و آشهاى سفره‌هاى نذرى (رجوع کنید به سفره*)، یا در سمنوپزان نوروز، زنانِ حاضر در مراسم، از شب تا صبح منتظر مى‌ماندند تا جاىپنجه حضرت فاطمه یا حضرت عباس را بر روى محتویات ظرفِ آش یا سمنو مشاهده کنند (رجوع کنید به هدایت، ص 63ـ64؛ مستوفى، ج 1، ص 286؛ شکورزاده، ص 29، 56؛ «نوروز در ترکمنستان»، ص 27).دهها زیارتگاه با این عنوان که جاى پنجه یکى از اولیا از جمله امام على یا حضرت عباس در آنجا بر سنگى نقش بسته، مورد احترام است و زیارت مى‌شود و معمولا محل یا کوچه‌اى که زیارتگاه پنجه در آن واقع است، بدان مى‌نامند. تاورنیه(ج 1، ص 211) از غارى در شهر حلب دیدن کرده که به گفته ترکها، امام على علیه‌السلام چند روز در آنجا منزل داشته و اثر پنجه خود را بر دیوار غار به یادگار نهاده است. تنها در یک شهر ایران، آذرشهر/ دهخوارقان، سه زیارتگاه به نام على پنجه‌سى وجود دارد: بر سنگى در مسجد زینبیه محله پراپر، بر سنگى در مسجد محله دیزج سُفلا که در 1381ش به سرقت رفت، و بر سنگى در مسجد محله کردان (رجوع کنید به جعفرزاده، ص 44). زیارتگاه، محله و خیابان پنجه‌شاه در کاشان به‌زعم برخى مردمان، مدفنِ دست بریده حضرت عباس است و داخل حرم مجسمه‌اى از این دست به طول حدود یک متر، پشت شیشه نگهدارى و زیارت مى‌شود (نراقى، ص 128ـ129؛ غروى، ص 254؛ براى نمونه‌هاى دیگر: مسجدى در قزوین با اثر پنجه على رجوع کنید به سرنا ، ص 252ـ 253؛ کوچه پنجه در مشهد که نقش پنجه روى سنگى در شبهاى جمعه در آنجا زیارت مى‌شد رجوع کنید به محقق، ص 369؛ حمام پنجه‌على در یزد رجوع کنید به هدایت، ص 113؛ زیارتگاه پنجه‌على در پاطاق کرمانشاه رجوع کنید به فرهنگ جغرافیائى آبادیها، ج 45، ص 42) در شبه‌قاره نیز معتقدان پنج‌پیر* پنجه‌هایى آهنین را با آداب و آیین، زیارت و بر آنها نذر مى‌کنند (براى نمونه‌هاى پنجه امام على و پنجه امام حسین در شبه‌قاره رجوع کنید به مرزاسنگین‌بیگ، ص 44، 54).از نقوش خمسه، به‌ویژه به صورت چکیده نگار یااستیلیزه ، در خال‌کوبیهاى تعویذى یا آرایشى نیز استفاده مى‌شده است (رجوع کنید به وسترمارک ، ص 29ـ30 و تصاویر 1ـ5، 6ـ8، 9). این اشکال را با قیر، حنا یا رنگ آبى بر قسمتهایى از صورت، نوک بینى یا بازو خال‌کوبى مى‌کردند (رجوع کنید به همان، ص 30). از این نمادها براى تزیین ساختمانها یا حفظ آنها از چشم‌زخم، معمولا به صورت نقش‌مایه‌هاى تکرار شونده از جمله به صورت مضربهاى عدد پنج استفاده مى‌شد (رجوع کنید به همان، ص 38ـ40 و تصاویر 36ـ37، 41). در این میان، از این نماد به سبب آشنایى و عمومیت بسیار، استفاده‌هاى شیادانه‌اى نیز مى‌شده است. طایفه‌اى از گدایانِ حیله‌گر، پنجه‌اى از کاغذ مى‌ساختند و بر سینه مى‌چسباندند و سپس چهل روز با بدن برهنه در آفتاب سیر مى‌کردند. آنگاه به مسجد یا خانقاهى مى‌رفتند و پس از چند روز خلوت‌نشینى، ناگهان جامه بر تن مى‌دریدند که خضر علیه‌السلام را ملاقات کرده‌اند و این پنجه سفید بر سینه سوخته آنان، اثر دست عنایت اوست و از این طریق مریدانى کسب مى‌کردند (فخرالدین صفى، ص369ـ370).منابع: احمد امین، قاموس‌العادات و التقالید و التعابیر المصریة، قاهره 1953؛ حسن م. جعفرزاده، آذرشهر، تهران 1383ش؛ حسین جودت، تهران در گذشته نزدیک از زمان، ]تهران[ 1356ش؛ باسم عبدالحمید حمودى، سحرالحقیقة : شخصیات و کتب و دراسات فى التراث الشعبى، بغداد 2000؛ موسى رجبى‌اصل، نقش و رنگ در بقعه شیخ‌صفى‌الدّین اردبیلى، تهران 1381ش؛ کارلا سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا: آدمها و آیینها در ایران، ترجمه على‌اصغر سعیدى، تهران 1362ش؛ ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران 1363ش؛ مهدى غروى، آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانى، تهران 1376ش؛ على‌بن حسین فخرالدین صفى، لطائف‌الطوائف، چاپ احمد گلچین معانى، تهران 1336ش؛ فرهنگ جغرافیائى آبادیهاى کشور جمهورى اسلامى ایران، ج :45 قصر شیرین، تهران: سازمان جغرافیائى نیروهاى مسلح، 1373ش؛ محمود کتیرائى، از خشت تا خشت، تهران 1378ش؛ مهدى محقق، دومین بیست گفتار در مباحث ادبى و تاریخى و فلسفى و کلامى و تاریخ علوم در اسلام، به‌انضمام زندگى‌نامه و کتاب‌نامه، تهران 1369ش؛ مردم‌نگارى مراسم عزادارى ماه محرم در شهرستان بیرجند، سرپرست پژوهش : احمد برآبادى، تهران: مرکز نشر و تحقیقات قلم آشنا، 1380ش؛ مرزا سنگین‌بیگ، سیرالمنازل، فارسى متن مع اردو ترجمه، چاپ شریف حسین قاسمى، دهلى‌نو 1982؛ کتایون مزداپور، «کاربرد آیینى چند گیاه در نزد زرتشتیان معاصر ایران»، فرهنگ مردم، سال 1، ش 1 (بهار 1381)؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران 1377ش؛ حسن نراقى، آثار تاریخى شهرستانهاى کاشان و نطنز، تهران 1374ش؛ «نوروز در ترکمنستان»، چشم‌انداز، ش 13 (فروردین 1377)؛ صادق هدایت، نیرنگستان، تهران 1342ش؛ صادق هدایت و حسن قائمیان، درباره ظهور و علائم ظهور، تهران 1343ش؛ صادق همایونى، فرهنگ مردم سروستان، مشهد 1371ش؛Perse d'aujourd'hui: Iran, M(sopotamie, La Eug(ne Aubin, Paris 1908; Clifford Edmund Bosworth, "Armies of the : faith, people, culture, ed. prophet", in The World of Islam Bernard Lewis, London: Thames and Hudson, 1977; : a study of Bess Allen Donaldson, The wild rue Muhammadan magic and folklore in Iran, London 1938, repr. New York 1973; Encyclopaedia Judaica, Jerusalem : illuminated amulets" (by 1978-1982, s.vv. "Amulet Theodore Schrire), "Evil eye" (by Dov Noy), "Torah ornaments" (by Alvin Kass), "Ner Tamid"; EI2, s.vv. "Maryam" (by A. J. Wensinck- [Penelope Johnstone]), "Tilsam" (by J. Ruska and B. Carra de Vaux- [C. E. amsa";KhBosworth]), " Encyclopaedia of religion and : T. and T. Clark, ethics, ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981,s.vv."Charms and amulets (Muhammadan)" (by Bernard Carra de Vaux), "Hand" (by J. A. Mac , ed. Mircea Culloch); The Encyclopedia of religion Eliade, New York 1987, s.v. "Hands" (by Frederick Mathewson Denny); Bernard Lewis, "The faith and the faithful", in The World of Islam, ibid; Sabatino Moscati, , translated from the Italian The world of the phoenicians Schimmel, Annemarie 1973; London Hamilton, Alastair by : a phenomenological Deciphering the signs of God approach to Islam, Albany, N. Y. 1994; Jean-Baptiste , Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse , Paris 1981; notes de St(phane Yerasimos et introduction in Mohammedan survivals Westermarck,Pagan Edward , Amsterdam 1973; Bracha Yaniv, "The civilisation mystery of the flat Torah finials from east Persia", in Pa(dya(vand, ed. by Amnon Netzer, vol.1, Costa Mesa, : Mazda Publishers, 1996. Calif.خمسه(2)، عنوان یا بخشى از عنوانِ بسیارى از آثار منظوم و منثور ادبیات فارسى و ترکى، و نیز نام کلى مثنویهاى پنج‌گانه جمال‌الدین ابومحمد الیاس‌بن یوسف زکى نظامى گنجوى*، سخن‌سراى نامى سده ششم. پس از درگذشت نظامى، گروهى از ایرانیان پنج منظومه مشهور او را با عنوان خمسه گرد آوردند، که احتمالا به سبب ارزش خاص این عدد در فرهنگ ایرانى بوده است. ترتیبِ سرایش این پنج مثنوى چنین است: مخزن‌الاسرار، خسرو و شیرین، لیلى و مجنون، هفت پیکر، و اسکندرنامه؛ گرچه چارلز استورى درباره تقدم و تأخردو مثنوى اخیر، نظرى متفاوت دارد (رجوع کنید به ادامه مقاله). شمار دقیق ابیات مثنویهاى نظامى مشخص نیست (براى آگاهى از شمار ابیات خمسه رجوع کنید به نظامى، 1318ش، مقدمه وحید دستگردى، ص مز، مح، مط، فد). جمع ابیات پنج گنج نظامى، به برآورد وحید دستگردى (همان مقدمه، ص فد)، حدود 149،29 بیت است.1) مخزن‌الاسرار، کوتاه‌ترین مثنوى نظامى. وى آن را در حدود چهل سالگى به نام پادشاه ارزَنجان، فخرالدین بهرامشاه‌بن داود (متوفى 622)، در بحر سریع مَطوِىِّ موقوف سرود (نظامى، 1313ش ب، ص 36). این مثنوى، به اعتبار نسخه‌هاى مختلف موجود، 260،2 (صفا، تاریخ ادبیات، ج 2، ص 801) یا 400،2 (احمدنژاد، ص 22) یا 600،2 (دلیرى مالوانى، ص 65) بیت دارد. سال نظم آن، 570 یا 572 بوده است (نظامى، 1318ش، همان مقدمه، ص ک؛ قس د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «نظامى گنجوى»، که 582 را محتمل‌ترین تاریخ دانسته است). مخزن‌الاسرار منظومه‌اى تعلیمى است و، به تصریح شاعر (1313ش ب، همانجا)، با نگاه به حدیقة‌الحقیقة سنایى سروده شده و حاوى موضوعات فلسفى، اخلاقى و دینى است. مقصود شاعر از سرودن آن توجه دادن خواننده به اهمیت خودشناسى، خداشناسى و لزوم زدودن دل و روان از آلایشهاى نفسانى است (رجوع کنید به شهابى، ص 104ـ105). نظامى مخزن‌الاسرار را با توحید و حمد خدا و دو مناجات آغاز کرده، شمه‌اى در نعت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و معراج او و مدح فخرالدین بهرامشاه، آنگاه ابیاتى درباره ترتیب نظم این مثنوى، فضیلت سخن و اشعارى با عنوان خلوت اول، خلوت دوم و خلوت سوم آورده، و سپس در بیست «مقالت»، به بدنه اصلى منظومه پرداخته است. جمع ابیات این مقالات 1200 است. هر مقاله، موضوع جداگانه‌اى دارد، از جمله صفت آدم (مقالت اول)، صفات بشر و عجز پیرى (مقالت پنجم)، در وداع منزل خاک (مقالت دوازدهم) و وقاحت ابناى دهر (مقالت بیستم). نظامى در این مقالات به حوزه نسبتآ گسترده‌اى از موضوعات فلسفى، اخلاقى، اجتماعى و خداشناختى پرداخته و خصوصآ به بیدادگران و رشکبران تاخته است. هر مقالت با حکایتى کوتاه و پرمایه و دلنشین پایان مى‌پذیرد (براى بررسى تحلیلى مخزن‌الاسرار رجوع کنید به همان، ص 114ـ143). بعضى از ژرف‌ترین و طبعآ مشکل‌ترین سروده‌هاى نظامى در همین منظومه آمده است.2) خسرو و شیرین. نظامى آن را در 576 (یا چند سال دیرتر)، در 6500 بیت، در بحر هَزَج مسدَّس مقصور، به نام اتابک شمس‌الدین محمد جهان پهلوان ایلدگز (حک : 568ـ581)، از اتابکان آذربایجان، سروده است. وى ظاهرآ پس از مرگ محمد جهان پهلوان در 581، در این مثنوى تجدیدنظر کرد و نام طغرل‌بن ارسلان سلجوقى (حک : 573ـ590)، و قزل ارسلان‌بن ایلدگز (حک : 581ـ587) را نیز در زمره ممدوحان خود آورد (رجوع کنید به صفا، تاریخ‌ادبیات، ج 2، ص 802). احتمالا سبب بروز ابهاماتى در مورد ممدوح اصلى نظامى در خسرو و شیرین، هم‌زمانى حکمرانىِ سه حاکم مزبور و همچنین بهره‌مندى نظامى از صله‌هاى آنان است. به هر حال، این مثنوى با نام قزل اَرسلان خاتمه یافته است (رجوع کنید به نظامى، 1318ش، همان مقدمه، ص ف).خسرو و شیرین نخستین منظومه از سه منظومه عشقى ـ غنایى نظامى و شرح دلدادگى خسروپرویز* ساسانى (حک : 590ـ627 میلادى) به شیرین، شاهدخت ارمنى، است. این داستان را پیشتر فردوسى در شاهنامه روایت کرده و به پاره‌اى از اجزاى آن در کتابهاى تاریخ قبل از نظامى اشاره شده است، منتها نظامى آن را با تجربه عمیق خود از عشق درآمیخته و به کمک اندیشه‌هایى که در حوزه‌هاى دین و فلسفه و مملکتدارى داشته، آن را بسط داده و به صورت داستانى منسجم درآورده است.نظامى پس از مقدمه‌اى نسبتآ طولانى درباره سبب سرودن خسرو و شیرین و ارزش سخن و رغبت مردم به داستانهاى عشقى، به اصل داستان پرداخته است. وصال خسرو و شیرین به علل گوناگونى دست نمى‌دهد و هر دو، هر بار به مانعى برمى‌خورند. زمانى هم که وصال نزدیک است، عواملى چون سر برآوردن فرهاد (معمارى که به دستور شیرین از کوهستانِ محل سکونت گوسفندان، جویى براى رساندن شیر به قصر او مى‌سازد و دلباخته شیرین مى‌شود)، آرامش و آسایش را از آنان مى‌گیرد. نظامى خسروپرویز را با چند نقطه ضعف اخلاقى و شیرین را با خصلتهاى والایى چون پاکدامنى، عدالت‌دوستى و رعیت‌پرورى معرفى کرده است. شیرین پیش و پس از ازدواج با خسرو، پیوسته او را به دادگسترى و رعیت‌نوازى تحریض مى‌کند. مهین‌بانو، عمه شیرین (که مطابق گزارش نظامى، ملکه مقتدر کوهستانِ اَرمَن و شهرهاى بردَع و ابخاز بود) به شیرین اندرز مى‌دهد که در ماجرایش با خسرو از راه عفاف و نیکنامى پاى بیرون نگذارد. نشانه‌هاى پایبندى نظامى به اصول اخلاقى و معیارهاى دینى در سراسر منظومه خسرو و شیرین، که بالقوه بستر مناسبى براى طرح مطالب دور از عفاف و خلاف هنجارهاى اخلاق اجتماعى است، به چشم مى‌خورد. سرانجام، خسرو به دست پسرش، شیروى، که حاصل ازدواج پیشین اوست، به قتل مى‌رسد و شیرین به رسم وفادارى به شاه و براى تنبیه شیروى، که در وى طمع بسته است، در دخمه خسرو خود را مى‌کشد. ابیاتِ راجع به مرگ شیرین، از زیباترین مرثیه‌ها در ادب فارسى و از جذاب‌ترین بخشهاى خمسه است و نظامى با تشبیه شیرین به همسر خودش، آفاق، اشعار دلنشینى سروده است (رجوع کنید به همو، 1313ش الف، ص 421ـ424، 430).3) لیلى و مجنون. نظامى این مثنوى را در 584، در بحر هَزَج مسدَّس اَخْرب، در حدود 4700 بیت و در کمتر از چهار ماه، به نام شروانشاه اخسَتان‌بن منوچهر پادشاه سلسله شروانشاهان*، سروده است (رجوع کنید به همو، 1318ش، همان مقدمه، ص ف، فا، فد؛ صفا، تاریخ ادبیات، ج 2، ص 803). بخش نخست این منظومه به وصف و توحید بارى تعالى، نعت پیامبر اسلام و مدح مخدومِ شاعر اختصاص یافته و سپس قصه پرسوز و گداز لیلى و مجنون آمده است. درونمایه این منظومه، عشق پاک و به دور از شهوت قیس‌بن ملوّح عامرى و لیلى دختر سعد، از قصه‌هاى کهن بادیه‌نشینان جزیرة‌العرب است. در اینکه نظامى این داستان را از اصلى عربى به فارسى ترجمه کرده و با خیال‌پردازیهاى شاعرانه آن را آراسته است، شک نیست، اما درباره واقعیت تاریخىِ داستان، اقوال فراوان و متفاوتى اظهار شده است. بعضى مورخان آن را حقیقى و برخى دیگر، خیالى و ساختگى پنداشته‌اند. به نظر مى‌رسد نظامى براى این قصه واقعیتى تاریخى قائل بوده است (رجوع کنید به شهابى، ص 226ـ229). داستان عشق غم‌انگیز و نافرجام لیلى و مجنون، قرنها موضوع اشعار و ترانه‌هاى عاشقانه کوتاه و پراکنده‌اى در میان بادیه‌نشینان عرب بود، اما نظامى با تعمیق و توسیع این روایتهاى پراکنده و پروردن شخصیتهاى آن، منظومه عاشقانه جذاب و منسجمى ساخت (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا) که بعدها از پرطرفدارترین داستانهاى عشقى در جهان اسلام شد و دهها شاعر، نظیره‌هایى به فارسى و ترکى بر آن سرودند (رجوع کنید به احمدنژاد، ص 35). نظامى نخستین شاعرى است که قصه لیلى و مجنون را به نظم فارسى درآورد. عشق قیس و لیلى از کودکى و در مکتب آغاز مى‌شود وهر روز فزونى مى‌گیرد. پس از دوران مکتب، دیدار آن دو دشوار و به دادن و گرفتن پیغامهاى محرمانه و به دور از چشم خانواده‌هایشان منحصر مى‌گردد. با مخالفت خانواده لیلى با وصال این دو، قیس دیوانه مى‌شود و با شهرت مجنون کم‌کم نام اصلى‌اش از یادها مى‌رود. کار چنان بالا مى‌گیرد که دو قبیله عرب، هریک به طرفدارىِ یکى از این‌دو، به روى هم شمشیر مى‌کشند. با این همه، هیچ حیله و تلاشى کارساز نمى‌افتد. لیلى با اندوه فراوان مى‌میرد و مجنون بر سر خاک او جان مى‌سپارد (رجوع کنید به نظامى، 1313ش ج، ص 248ـ 266).4) هفت پیکر، معروف به بهرام‌نامه یا هفت گنبد، چهارمین منظومه نظامى است که آن را در حدود 593 به نام علاءالدین کُرپ ارسلان آق‌سنقرى، امیر مراغه، در بحر خفیف مسدَّس مخبون سروده است (رجوع کنید به همو، 1318ش، همان مقدمه، ص فب). شمار ابیات این منظومه را وحید دستگردى (همان مقدمه، ص مح، فد) 5130 تا 5136 و چلکوسکى بین 4637 و 5136 ثبت کرده است (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). هفت‌پیکر به لحاظ استحکام اشعار و دقت و رقت معانى و اشتمال بر اندیشه‌هاى فلسفى عالى و نیز وصفهاى بدیع و زیبا، یکى از شاهکارهاى زبان فارسى، و حتى به نظر بعضى سخن‌سنجان بهترین اثر نظامى است. هفت‌پیکر هنر و قدرت صحنه‌آرایى و تصویرسازى نظامى را نشان مى‌دهد. وى مناظر و صحنه‌هاى شکوهمند و سراسر زرق و برق و مجالس عیش و نوش و چوگان‌بازى و شکار و شادخوارى و عشقبازى بهرام را به استادانه‌ترین وجهى ترسیم کرده است. حوادث هفت‌پیکر تاریخى و مستند به مآخذى به زبانهاى دیگر است که نظامى آنها را به فارسى برگردانده و با افزودن شاخ و برگهایى، آنها را به نظم کشیده است (رجوع کنید به شهابى، ص 253ـ255).شاعر پیش از ورود به اصل داستان، ابیاتى در توحید، نعت و معراج پیامبر اکرم، سبب نظم کتاب و نصیحت به فرزندش سروده است. قهرمان اصلى داستان ــکه نظامى آن را بنا به ذوق شخصى به نظم درآوردــ بهرام پنجم ساسانى (حک : 420ـ 438 میلادى)، معروف به بهرام گور، است. بهرام پس از مرگ پدرِ ستمکارش، یزدگرد اول (حک : 399ـ425 میلادى)، معروف به بزهکار، و دفع تجاوز خاقان چین به ایران، به نشاط و خوش‌گذرانى پرداخت. او هفت دختر از هفت نقطه عالم (چین، ایران، روم، مغرب، هند، خوارزم و صقلاب) به زنى مى‌گیرد و فرمان مى‌دهد براى هریک قصر (گنبد) بسازند. رنگ هر گنبد با رنگِ منسوب به یکى از سیاره‌هاى هفت‌گانه (زحل، خورشید، ماه، مریخ، عطارد، مشترى و زهره) و با هریک از روزهاى هفته، تناسب دارد (نیز رجوع کنید به بهرام*). خاقان چین بار دیگر به ایران لشکر مى‌کشد و بهرام براى تأمین هزینه سپاه، به پیشنهاد وزیر نابکارش، راست روشن، خراج سنگینى بر مردم مى‌بندد و این امر باعث نابسامانیهایى در مُلک او مى‌شود. چندى بعد، بهرام براثر حادثه‌اى، از خیانت وزیر آگاه مى‌شود و او را به قتل مى‌رساند. خاقان هم، نومید از پشت گرمى وزیر خائن، تسلیم مى‌شود. داستان با کناره‌گیرى بهرام از پادشاهى و ناپدید شدن وى در غارى در پى شکار گورخر، پایان مى‌پذیرد. وى هفت گنبد را به هفت موبد مى‌سپارد و بعدها گنبدها، آتشگاه مى‌شوند. نظامى در خلال داستان‌سرایى، مانند دیگر مثنویهایش، اندیشه‌هاى فلسفى و توحیدى فراوانى بیان مى‌کند.5) اسکندرنامه، آخرین منظومه نظامى. وى آن را در دوران پختگى و پیرى سروده و شامل دو بخش شرفنامه (معروف به سکندرنامه برّى) و اقبالنامه (یا خزرنامه، معروف به سکندرنامه بحرى)، در بحر متقارب مُثمَّن مقصور، است. بخش اول به نام نصرت‌الدین ابوبکربن محمد جهان پهلوان، از اتابکان آذربایجان، و بخش دوم به نام ملک عزالدین مسعودبن ارسلان سلجوقى (حک : 607ـ615)، پادشاه موصل، است (رجوع کنید به نظامى، 1318ش، همان مقدمه، ص فب، فج). وحید دستگردى (همان مقدمه، همانجا) تاریخ آغاز تصنیف شرفنامه را پس از 593 و انجام اقبالنامه را 599 تعیین کرده است. اما، تحقیقات دیگران درباره تاریخ اتمام اسکندرنامه و کس یا کسانى که این منظومه به آنها اهدا شده، بسیار متفاوت است. از جمله، به نظر چارلز استورى (ج 5، بخش 3، ص590)، اسکندرنامه پیش از هفت‌پیکر سروده شده و از تاریخهاى 590 و 597 و 599، که نظامى به عنوان سال اتمام اسکندرنامه ذکر کرده، سال 590 صحیح است. استورى (همانجا) بر آن است که نظامى به هنگام سرودن اسکندرنامه قصد داشته است آن را، مانند لیلى‌ومجنون، به یکى از شروانشاهان اهدا کند، لیکن چون پیش از اتمام این منظومه، خاندان شروانشاهى قدرت خویش را در گنجه و پیرامون آن از دست داده بودند، اثر خویش را به فرمانرواى قدرتمند جدید، نصرت‌الدین بیشکین/ پیشکین تقدیم کرد. اما به گفته وحید دستگردى (نظامى، 1318ش، مقدمه، ص فج)، کاتبانْ عزالدین مسعودبن ارسلان سلجوقى را در آغاز اقبالنامه، به ناروا، به نصرت‌الدین بدل کرده‌اند، در صورتى که متوجه همین نام (عزالدین) در پایان اقبالنامه نشده و آن را تغییر نداده‌اند. مجموع ابیات دو منظومه 500،10 بیت است: شرفنامه حدود 6800 و اقبالنامه حدود 3700 بیت.اسکندرنامه* طولانى‌ترین منظومه از خمسه نظامى است و هریک از دو بخش آن سرآغازى مستقل دارد، شامل توحید، مناجات، نعت رسول خدا و وصف معراج او. این منظومه داستان زندگى شخصیت نیمه‌تاریخى و نیمه‌افسانه‌اى اسکندر مقدونى، پسر فیلقوس (فیلیپ)، است (رجوع کنید به اسکندر*).در شرفنامه، اسکندر پادشاهى کشورگشا، بلندپرواز و آزمند است که به اقصى نقاط دنیاى سده چهارم پیش از میلاد لشکرکشى مى‌کند و سرزمینهاى زیادى را مى‌گشاید، شهرهایى را ویران و آبادیهاى جدیدى بنا مى‌کند و پس از همه جهان‌ستانیها و پشت سر نهادن ماجراهاى متعدد، پیروزمندانه به وطن بازمى‌گردد و اندکى بعد مى‌میرد.در اقبالنامه، اسکندر نه در مقام پادشاهى جنگاور، بلکه نخست در مقام حکیمى خردمند و سپس پیامبرى روشن‌بین و مصلح پدیدار مى‌شود. اقبالنامه بیشتر جلوه‌گاه اندیشه‌هاى عمیق حِکْمى، نکات فلسفى و اندرزهاى اخلاقى است. اسکندر چون مدارج عالى علم و حکمت را طى مى‌کند و از اسرار نهان با خبر مى‌شود، رفته‌رفته به جاى آنکه از جهانِ آفرینش دم زند، جهان‌آفرین را طلب مى‌کند، تا اینکه شبى سروش به او مژده مى‌دهد که از جانب خدا به پیامبرى برگزیده شده و مأمور است تا گِرد جهان برآید و خلق را به حق دعوت کند. اسکندر چنین مى‌کند و با بهره‌گیرى از خردنامه‌هایى که ارسطو و افلاطون به دستور وى نوشته بودند، سفر خود را آغاز مى‌کند و پس از مدتى به روم بازمى‌گردد و چون عمر خویش را رو به پایان مى‌بیند، وصیتنامه‌اى براى مادر خود مى‌فرستد. اقبالنامه با شرح خاتمه روزگار حکیمان هفت‌گانه (هرمس، ارسطو، افلاطون، والیس، بلیناس، فُرفوریوس و سقراط) به پایان مى‌رسد.خمسه نظامى در ایران چاپهاى فراوان شده‌است، از جمله به کوشش حسن وحیددستگردى (تهران 1313ـ1316ش)، حسین پژمان بختیارى (تهران 1344ـ1345ش) و بهروز ثروتیان (تهران 1364ـ1379ش).جاذبه ادبى و جلوه هنرى خمسه بدان پایه بود که آوازه‌اش حتى در زمان زندگى نظامى، به تمام عالم ادب اسلامى رسید و سبک داستان‌سرایى وى سرمشق بسیارى از شاعران گردید (رجوع کنید به نظامى، 1318ش، همان مقدمه، ص فط ـ صه؛ اته ، ص 75) و خیلى زود صدها نسخه از هر منظومه وى استنساخ، و پس از رواج چاپ، دهها بار در داخل و خارج ایران چاپ شد (رجوع کنید به استورى، ج 5، بخش 2، ص 451ـ480). این مثنوى در سده‌هاى اخیر به بسیارى از زبانها ترجمه شده است (رجوع کنید به همان، ج 5، بخش 2، ص 489). بدین‌ترتیب، نظامى بانى سنّتى شد که تا چند سده پس از او دوام یافت.گروهى از سخن‌سرایان در ایران، شبه‌قاره هند، آسیاى صغیر، قفقاز و ماوراءالنهر به فکر نظیره‌گویى در برابر اسکندرنامه افتادند که نتیجه آن ظهور انبوهى منظومه به زبانهاى فارسى، ترکى جغتایى، ترکى آذربایجانى و ترکى عثمانى بود (رجوع کنید به د.اسلام، ذیل «خمسه»). پس از حضور امیرخسرو دهلوى* (متوفى 725) و عبدالرحمان جامى* (متوفى 898) در میدان خمسه‌سرایى، بازار این شیوه ادبى پررونق‌تر شد و سنّتى پرطرفدار گشت. شوق خمسه‌سرایى از نیمه‌هاى سده هفتم آغاز گردید، در سه سده بعد شدت گرفت و تا سده دوازدهم ادامه یافت. بنابر قراین، از مخزن‌الاسرار و لیلى و مجنون بیش از دیگر منظومه‌هاى نظامى تقلید شده و مصراع اول مخزن‌الاسرار (بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم) نخستین مصراع بسیارى از منظومه‌هایى است که به تقلید از آن سروده شده‌اند (رجوع کنید به دلیرى مالوانى، ص 69ـ70).شمار شاعرانى که به استقبال منظومه‌هاى دیگر نظامى رفته‌اند نیز کم نیست. وحید دستگردى بیش از صد خمسه از خمسه‌سراهاى گوناگون را در کتابخانه‌هاى گوناگون دیده است (رجوع کنید به نظامى، 1318ش، همان مقدمه، ص صا؛ براى آگاهى از فهرست مقلدان نظامى رجوع کنید به همان، ص صب؛ احمدعلى، ص 63ـ 174؛ اته، ص 77ـ91؛ آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 257ـ263؛ صفا، حماسه‌سرایى، ص 352ـ 390). البته همه این استقبال‌کنندگان به تکمیل خمسه‌هاى خود توفیق نیافته‌اند و از منظومه یا منظومه‌هاى بسیارى از آنان ظاهرآ جز نامى، یا حداکثر یکى دو بیت در تذکره‌ها، باقى نمانده‌است، مانند باقر کاشى (متوفى 1038) که احمدعلى مؤلف تذکره هفت آسمان (ص 143)، یک مثنوى بر وزن مخزن‌الاسرار به وى نسبت داده و بیت نخست آن را نیز ذکر نموده، لیکن نام مثنوى را مشخص نکرده است. در همین تذکره (ص 147) از شاعرى به نام میرزاابراهیم ادهم (متوفى 1060) و نسخه ناتمامى از مثنوى او، بدون ذکر نام، بر وزن مخزن‌الاسرار یاد شده‌است. از قراین چنین برمى‌آید که منظومه یا منظومه‌هاى بسیارى از مقلدان نظامى یا تمامآ از میان رفته یا احتمالا ناشناخته مانده‌اند و سرایندگان آنها به سرنوشت آهى مشهدى (متوفى 927) دچار شده‌اند که در مقابل خمسه، خمسه‌اى گفته و لیکن شهرت نیافته است (نوائى، ص 191). از چندین منظومه منسوب به ضمیرى اصفهانى، از شعراى سده دهم، که پاره‌اى از آنها مانند لیلى و مجنون و اسکندرنامه تأثیرپذیرى مستقیم او را از نظامى نشان مى‌دهند، اثرى نیست (رجوع کنید به صفا، تاریخ ادبیات، ج 5، بخش 2، ص 696ـ697).دوبروین ، ایران‌شناس هلندى (رجوع کنید به د.اسلام، ذیل «خمسه»)، مقلدان خمسه را به دو گروه اصلى تقسیم کرده است :1) کسانى که گام به گام خمسه نظامى را الگو قرار داده و نه تنها در انتخاب درونمایه بلکه در گزینش وزن، ساختار کلى و ترتیب و توالى اجزا، از جمله ویژگیهاى دیباچه، مستقیمآ از او تقلید کرده‌اند. اینان حتى پاره‌اى از عنوانهاى پنج گنج نظامى را کمابیش عینآ اختیار کرده‌اند. اولین شاعر از این گروه، که اتفاقآ نخستین شاعرى است که به شاعر گنجه اقتفا کرده، امیرخسرو دهلوى، شاعر هندى ایرانى‌الاصل در قرن هفتم، است. از مثنویهاى هشت‌گانه وى، مشهور به ثمانیه خسرویه، پنج منظومه در جواب پنج‌گنج نظامى است: مَطلع‌الانوار به تقلید از مخزن‌الاسرار، شیرین و خسرو در مقابل خسرو و شیرین، مجنون و لیلى در پاسخ لیلى و مجنون، آیینه سکندرى در استقبال از اسکندرنامه، و هشت بهشت در جواب هفت پیکر. امیرخسرو (ص 52)، ظاهرآ به احترام نظامى، در مقدمه مطلع‌الانوار، این پنج منظومه را پنج کلید (در برابر پنج‌گنج) خوانده است. به گفته جامى در بهارستان (ص 149)، کسى بهتر از امیرخسرو به خمسه نظامى جواب نداده و در مجموع، امیرخسرو موفق‌ترین مقلد نظامى است، ولى شبلى نعمانى (ج 2، ص 115) هیچ‌یک از مثنویهاى وى را درخور مقایسه با منظومه‌هاى نظامى ندانسته و مطلع‌الانوار را «نپخته و خام» و آیینه سکندرى را «به کلى از لطافت خالى» و پایه آن را سست خوانده است.یکى دیگر از نظیره‌گویان نظامى، بینش کشمیرى (متوفى 1085) است که منظومه‌هاى بینش ابصار، گنج روان، گلدسته، شور خیال و رشته گوهر را، به ترتیب، در جواب مخزن‌الاسرار، اسکندرنامه، لیلى و مجنون، خسرو و شیرین و هفت‌پیکر سروده است (صفا، تاریخ ادبیات، ج 5، بخش 2، ص 1322). بسیارى از شاعران این گروه، که به نظر مى‌رسد مخصوصآ قصد نظیره‌گویى بر خمسه را داشته‌اند، به دلایلى توفیق اتمام کار را نیافته‌اند، مثلا مکتبى شیرازى (اواخر سده نهم و اوایل سده دهم)، به تصریح خود، مى‌خواسته است خمسه‌اى به تقلید از نظامى بسازد (رجوع کنید به ص20ـ21)، اما اگر هم توانسته باشد، جز لیلى و مجنون وى (در 2168 بیت؛ همان، مقدمه اشرف، ص 13ـ14) ــکه به نظر نوائى (ص 388) «به غایت خوب و زیبا» گفته شده ــ اثرى از آنها نیست. محقَّق است که مکتبى شیرازى منظومه‌اى نیز به پیروى از مخزن‌الاسرار داشته است (رجوع کنید به نوائى، همانجا). از جمله شاعران بنامى که بعضى منظومه‌هاى نظامى را جواب گفته‌اند (ولى چندان روشن نیست که نیت خمسه‌سرایى داشته‌اند یا خیر)، وحشى بافقى (متوفى 991) و عرفى شیرازى (متوفى 999) بوده‌اند. وحشى دو منظومه ناظر و منظور و فرهاد و شیرین (ناتمام، در 1070 بیت) را در استقبال از خسرو و شیرین نظامى و خلدبرین را به پیروى از مخزن‌الاسرار، و عرفى شیرازى مثنوى مجمع‌الابکار را به تقلید از مخزن‌الاسرار سرود. وى مثنوى ناتمامى به نام فرهاد و شیرین (در 440 بیت) نیز ساخته که در آغاز آن (ص 436ـ437)، با همه غرور و خودستایى‌اش، به مقام والاى نظامى اذعان کرده است. میرداماد (متوفى 1041)، متخلص به اشراق، مثنوى مشرق‌الانوار را در 358 بیت به تقلید از مخزن‌الاسرار سروده است (تمیم‌دارى، ج 2، ص 696ـ698).2) شاعرانى که تاحدى از خمسه نظامى تقلید کرده، ولى از جهاتى مستقل بوده‌اند. برخى از آنان شمار منظومه‌هاى خود را به پنج رسانده‌اند، لیکن تمام سروده‌هاى آنان به تقلید از سخن‌سراى گنجه نبوده است؛ بدین‌معنا که یکى دو منظومه به لحاظ موضوع و وزن و ساختار کلى بى‌گمان تقلیدى از خمسه نظامى است، اما بقیه، درونمایه‌ها و گاه اوزان متفاوتى دارند که حاکى از تلاش سرایندگان آنها براى ابتکار و نوآورى است. مثلا در خمسه خواجوى کرمانى (متوفى 753)، تنها روضة‌الانوار او به سبک و وزن مخزن‌الاسرار است و چهار منظومه دیگرش (هماى و همایون، کمال‌نامه، گل و نوروز و جواهرنامه)، نه بعضآ در موضوع و نه در وزن، تابع خمسه نظامى نیستند. عماد فقیه، از شعراى سده هشتم، پنج مثنوى سروده که فقط صفانامه یا مونس‌الابرار او استقبالى از مخزن‌الاسرار است (صفا، تاریخ‌ادبیات، ج 3، بخش 2، ص 989). از شش مثنوى شاه داعى‌شیرازى، شاعر و عارف نامى (متوفى 870)، ظاهرآ تنها مثنوى المشاهد مستقیمآ به پیروى از مخزن‌الاسرار سروده شده و حتى در این مثنوى تخلص خود را از داعى به نظامى تغییر داده است (رجوع کنید به داعى شیرازى، بخش 1، ص 37). چند منظومه دیگر شاه‌داعى، گرچه بر وزن خسرو و شیرین، هفت‌پیکر و اسکندرنامهاند، عنوانها و درونمایه‌هایى کاملا متفاوت دارند.معروف‌ترین نماینده گروه دوم، عبدالرحمان جامى، شاعر شهیر قرن نهم، است که گرچه مثنویهاى هفت‌گانه وى به نوعى تحت‌تأثیر خمسه نظامى است، فقط سه منظومه از آنها مستقیمآ از سه مثنوى نظامى تأثیر پذیرفته است: تحفة‌الاحرار در وزن و موضوع، تقلیدى است از مخزن‌الاسرار؛ لیلى و مجنون جوابى است به لیلى و مجنون؛ و خردنامه اسکندرى جوابى است به بخش دوم اسکندرنامه، یعنى اقبالنامه (رجوع کنید به صفا، تاریخ ادبیات، ج 4، ص 359ـ390). کاتبى نیشابورى، از شاعران بزرگ سده نهم، خمسه‌اى دارد و مى‌توان منظومه گلشن ابرار او را تقلید مستقیم از مخزن‌الاسرار دانست. در دیگر مثنویهاى کاتبى، همچون مجمع‌البحرین (یا ناظر و منظور)، تأثیر شعرایى چون خواجو و سعدى مشهود است (همان، ج 4، ص 238). با این حال، همین که از سنّت خمسه‌سرایى پیروى کرده است مى‌رساند که تا چه اندازه تحت تأثیر نظامى بوده است.مولاناعبداللّه هاتفى (متوفى 927) نیز از مقلدان نظامى است. نوائى (ص630) از چهار مثنوى لیلى و مجنون، خسرو و شیرین، هفت منظر و ظفرنامه (تَمُرنامه) او خبر مى‌دهد که آنها را به پیروى از نظامى سروده است. سه مثنوى اول او مستقیمآ به تقلید از سه منظومه نظامى ساخته شده‌اند. موضوع مثنوى چهارم نیز، گرچه شرح فتوحات امیر تیمورگورکان است، از لحاظ وزن و پاره‌اى ویژگیهاى ساختارى، مانند گنجاندن ساقى‌نامه و مغنى‌نامه در آن، به پیروى از اسکندرنامه نظامى سروده شده است.شعراى دیگرى که شمار منظومه‌هاى خود را از پنج گذرانیده، ولى در سرایشِ بعضى از آنها بى‌گمان تحت‌تأثیر نظامى بوده‌اند، عبارت‌اند از: زلالى خوانسارى (متوفى 1025)، قاسمى گنابادى (متوفى 982) و روح‌الامین اصفهانى (متوفى 1047). از هفت گنج زلالى، حُسنِ گلوسوز او تقلید مستقیم از نظامى است (رجوع کنید به نصرآبادى،ص230ـ231،234). قاسمى ــکه در اشعارش به تقدم استاد گنجه و پیروى از او تصریح کرده ــ منظومه‌هاى پنج‌گانه او را جواب گفته و دومنظومه از منظومه‌هاى خود را لیلى و مجنون و خسرو و شیرین نامیده است. وى در برابر اسکندرنامه نظامى سه منظومه شاهرخنامه، شهنشاه ماضى و شهنامه نواب عالى را سرود و شمار مثنویهایش از پنج تجاوز کرد (رجوع کنید به صفا، ج 5، بخش 2، ص 720ـ724).میرمحمدامین میرجمله اصفهانى (از سادات اصفهان، که در 29 سالگى به هندوستان رفت و پس از چندى به وزارت پادشاه دکن رسید) خمسه‌اى سرود که سه‌تاى آنها را شیرین و خسرو، لیلى و مجنون و بهرامنامه نامید و مطمح‌الانظار را مستقیمآ به تقلید از مخزن‌الاسرار سرود (رجوع کنید به همان، ج 5، بخش 2، ص 1122ـ1123). به نظر مى‌رسد که خمسه‌سرایى در هند از ایران رایج‌تر بوده است. نخستین خمسه را به تقلید از پنج‌گنج نظامى، امیرخسرو در هند سرود. در فهرست مقلدان نظامى، شمار شاعران هندىِ فارسى‌گوى یا شاعران ایرانى مقیم هند، بیش از شاعرانى است که در ایران زندگى مى‌کرده‌اند. درونمایه منظومه‌هاى این دسته از شاعران، داستانهاى ایرانى یا هندى است. قصه‌هاى هندى ابتدا به یکى از زبانهاى هندى و سندى نوشته شده و بعدآ به شعر فارسى درآمده است. از دلنشین‌ترین موضوعات هندى، داستان عشق شاهزاده کامْروپ و کامْلَتا، شاهدخت سرندیب، است که درونمایه چند مثنوى است، از جمله مثنوى دستور همت، سروده همت‌خان میرعیسى (متوفى 1092؛ رجوع کنید به اته، ص 91ـ92). ماجراى عشقىِ مَدهومالَت و مَنُهَر، موضوع منظومه مهر و ماه میرعسکرى عاقلخان (متوفى 1108) و مجمع‌البحرین ظهیر کرمانى است. قصه عشق رَتْنَسینَه و پَدماوَتى درونمایه منظومه‌هاى پَداوت اثر عبدالشکور بزمى، شمع و پروانه عاقلخان و حُسن و عشق سروده حسام‌الدین است که همه در نیمه دوم سده یازدهم به شعر فارسى درآمده‌اند. شمار منظومه‌هایى که با درونمایه‌هاى هندى به تقلید از بعضى یا همه مثنویهاى نظامى سروده شده، چشمگیر است (براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان، ص 92ـ97).باتوجه به رواج زبان و ادب فارسى در میان ترک‌زبانها، برخى شعراى ترک نیز به تقلید از نظامى خمسه‌هایى ساختند (رجوع کنید به ادامه مقاله، خمسه در ادبیات ترکى).خمسه نظامى و خاورشناسان. به‌سبب رواج زبان و ادب فارسى و فرهنگ ایرانى در هندوستان و ترکیه، اهل شعر و ادب آن نواحى، بسیار زود با آثار نظامى آشنا شدند، اما در دیگر نقاط عالم، نظامى بسیار دیرتر شناخته شد. آوازه او در اوایل سده سیزدهم/ نوزدهم، به اروپا رسید، یعنى بیش از یک سده پس از آشنایى اروپاییان با نام و آثار بزرگانى چون فردوسى و خیام و سعدى و حافظ.مقدمه آشنایى اروپاییان با نظامى ظاهرآ به‌سبب نشر >مجموعه آسیایى< (1200/1786) در اروپا بود که منتخباتى از آثار ادبى فارسى، از جمله بیست حکایت مخزن‌الاسرار، را دربرداشت. در 1217/1802، این حکایات در لایپزیگ آلمان به لاتینى ترجمه و با عنوان >نظامى شاعر داستانسرا< منتشر شد (عصمت، ص 542ـ 543).ظاهرآ روسها زودتر و بیشتر با آثار نظامى آشنا شدند. دلیل اصلى، صرف‌نظر از هم‌جوارى روسیه و ایران، سروکار داشتن مستمر روسها با ملتهاى فارسى‌زبان، پیش از تجزیه اتحاد شوروى بود. پژوهشگران روسى، به ویژه محققان آذربایجان شوروى، در شناساندن نظامى فعالیتهاى گسترده و ارزنده‌اى کرده‌اند. عامل دیگر در اقبال روسها به نظامى، ارتباط بخشى از موضوع اسکندرنامه با آنهاست. بنابر روایت شرفنامه، اسکندر مقدونى پس از بازگشت از چین، به روس حمله مى‌برد و هفت بار با روسها مى‌جنگد و سرانجام بر آنان چیره مى‌شود.رویکرد خاورشناسان به نظامى و آثار او چند صورت داشته است: نشر کتاب و مقاله و برگزارى همایش درباره نظامى، چاپ انتقادى آثار نظامى به طور کامل یا منتخب، ترجمه تمام یا پاره‌هایى از منظومه‌ها و غزلیات او، تهیه کتاب‌شناسى از نسخ خطى، چاپى، نقاشیها و ترجمه‌هاى آثار نظامى.1) کتابها و مقالات. نوشته‌هاى خاورشناسان در شرح زندگى، نقد و بررسى و تفسیر سروده‌ها، تبیین جهان‌بینى و اندیشه‌ها، ارزیابى خلاقیتهاى هنرى و تحلیل اوضاع و احوال اجتماعى و سیاسى عصر نظامى بسیار است. در اینجا فقط به نمونه‌هایى اشاره مى‌شود: >لشکرکشى اسکندر کبیر به روسیه، مأخوذ از اسکندرنامه نظامى< ، نوشته لوئى اسپیتسنگل ، مستشرق روسى، در دو مجلد، با دیباچه‌اى از ب. شارموا ،پترزبورگ 1245/ 1829 (همان،ص543)؛ >جنگ با روسها< ، تألیف فرانسوا اردمان ، با مقدمه‌اى به زبان لاتین، قازان 1241/1826 (همانجا)؛ >نظامى و آثار او، به‌انضمام ترجمه قسمت دوم اسکندرنامه< ، نوشته ویلهلم باخر ، لایپزیگ و گوتینگن 1232/1871 (رادفر، 1371ش، ص 314)؛ >درباره تجسم شاعرانه در اشعار نظامى< ، هلموت ریتر ، برلین 1306ش/1927 (همان، ص 315)؛ >نظامى شاعر بزرگ آذربایجان و دوران زندگى و خلاقیت هنرى او< ، برتلس ، باکو 1319ش/ 1940؛ >نظامى گنجوى و خلاقیت هنرى او< ، آراسلى ، باکو 1326ش/1947 (شفا، ج 1، ص1320).2) چاپ آثار. خاورشناسان منظومه‌هاى نظامى را بارها چاپ انتقادى و علمى کرده‌اند؛ گاه کل آثار او، گاه جداجدا یا به شکل برگزیده از منظومه‌ها و غزلیات. برخى از این چاپها با مقدمه و حواشى یا تفسیر پاره‌اى یا تمام ابیات منظومه همراه است. از جمله منتخبى از اسکندرنامه نظامى، شامل داستان جنگ اسکندر با روسها، گردآورده فرانسوا اردمان (رجوع کنید به سطرهاى پیشین)؛ مجموعه کامل آثار نظامى، در چهار مجلد، باکو 1319ـ 1326ش/ 1940ـ1947 (شفا، ج 1، ص 1317)؛ هفت پیکر نظامى گنجوى، متن انتقادى، چاپ یان‌ریپکا و هلموت ریتر، پراگ 1312ش/ 1934 (بچکا ، ص 254)؛ خمسه نظامى به کوشش و نظارت برتلس و گولتسف ، مسکو 1325ش/ 1946؛ شرفنامه نظامى، چاپ علمى و انتقادى به همت ع.ا. علیزاده با نظارت یوگنى برتلس، باکو 1326ش/ 1947 (رجوع کنید به شفا، ج 1، ص 1219، 1321)؛ مخزن‌الاسرار نظامى گنجوى، چاپ علمى و انتقادى فارسى به اهتمام ع.ا. علیزاده، باکو 1339ش/ 1960؛ لیلى و مجنون نظامى گنجوى، چاپ منقح فارسى به همت ع.ع. على‌اصغراف و ف.بابایف، با مقدمه ع.ا. علیزاده، مسکو 1344ش/ 1965.3) ترجمه‌ها. منظومه‌هاى نظامى، به‌طور کامل یا منتخب، به بسیارى از زبانها ترجمه شده است، از جمله به روسى، انگلیسى، فرانسوى، آلمانى، ایتالیایى، نروژى، چک، عربى، اردو و ترکى. ظاهرآ بیشتر این ترجمه‌ها به روسى و ترکى بوده است. از جمله ترجمه‌ها عبارت‌اند از: خسرو و شیرین به آلمانى از هامر ـ پورگشتال (وین 1226/1811)؛ ترجمه فرهاد و شیرین به آلمانى از هربوت ویلهلم دودا (وین 1312ش/1933)؛ لیلى و مجنون به انگلیسى، از جیمز اتکینسون (لندن 1252/1836)؛ ترجمه هفده داستان از مخزن‌الاسرار به روسى، کار ماریتا شاهینیان (باکو 1321ش/ 1942)؛ ترجمه خسرو و شیرین به روسى، از ک. لیسکروف ، با مقدمه و تفسیرِ یوگنى ا.برتلس (باکو 1334ش/ 1955)؛ و ترجمه هفت پیکر به روسى، از ایونف (باکو 1338ش/ 1959؛ شفا، ص 1329).ترجمه‌هاى دیگر عبارت‌اند از: ترجمه قسمتهایى از خمسه نظامى به زبان نروژى، نیمه دوم سده سیزدهم/ نوزدهم؛ ترجمه اشعار نظامى به گرجى، از ماگالى آریویچ تودوآ ، تفلیس 1335ش/ 1956؛ ترجمه خسرو و شیرین به ترکى، از صبرى سوسویل، استانبول 1334ش/ 1955؛ ترجمه هفت پیکر به مجارى، کارگزا کپس ، بى‌جا، بى‌تا.؛ ترجمه اسکندرنامه به بنگالى، از سیدعلاؤل، بى‌جا، 1341ش/ 1963؛ ترجمه منتخباتى از آثار نظامى به انگلیسى، کار رالف والدو امرسون ، 1263ـ1284/ 1847ـ1867 (براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به رادفر، 1370ش، ص29ـ32؛ همو، 1371ش، ص314ـ335)؛ ترجمه اسکندرنامه نظامى گنجوى به ترکى آذربایجانى، از على عباس‌اف، باکو 1345ش/ 1966 (شفا، ج 1، ص 1337)؛ ترجمه لیلى و مجنون به چینى، کار هون‌نین‌جان ، 1363ش/ 1984 (رادفر، 1371ش، ص 1327).4) کتاب‌شناسیها. یکى دیگر از خدمات مستشرقان به حوزه نظامى‌شناسى، تهیه فهرستهایى از آثار اوست. تقریبآ در همه فهرستهاى خاورشناسان، بخشى به نظامى اختصاص دارد : کارل ادوارد زاخاو و پس از او، هرمان اته، شارل ریو ،ادوارد بلوشه ، ولادیمیر ایوانوف ، ا.ف.ل. بیستون ، انجم حمید و سیدعارف نوشاهى آثار نظامى را در فهرستهاى خود معرفى کرده‌اند.شاید مفصّل‌ترین و جامع‌ترین این کتاب‌شناسیها، کار چارلز امبروز استورى (متوفى 1346ش/ 1967)، استاد عربى دانشگاه کیمبریج و کتاب‌شناس متبحر انگلیسى، باشد. وى 57 صفحه از کتاب ادبیات فارسى خود را به نظامى و آثار او اختصاص داده که حاوى اطلاعات سودمند محققانه‌اى است.منابع : آقابزرگ طهرانى؛ هرمان اته، تاریخ ادبیات فارسى، ترجمه با حواشى رضازاده شفق، تهران 1356ش؛ احمدعلى، هفت آسمان، کلکته 1873، چاپ افست تهران 1965؛ کامل احمدنژاد، تحلیل آثار نظامى گنجوى: نگاهى به آثار نظامى با ملاحظات تطبیقى درباره مآخذ اسلامى و باستانى اسکندرنامه، تهران 1369ش؛ خسروبن محمود امیرخسرو، مطلع‌الانوار، چاپ طاهر احمد اوغلى محرّم‌اوف، مسکو 1975؛ یرژى بچکا، «ریپکا معرف و عاشق نظامى»، در مجموعه مقالات کنگره بین‌المللى بزرگداشت نهمین سده تولد حکیم نظامى گنجوى، به اهتمام و ویرایش منصور ثروت، ج 1، تبریز: دانشگاه تبریز، 1372ش؛ احمد تمیم‌دارى، عرفان و ادب در عصر صفوى، تهران 1372ـ1373ش؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، بهارستان و رسائل جامى، چاپ اعلاخان افصح‌زاد، محمدجان عمراُف، و ابوبکر ظهورالدین، تهران 1379ش؛ نظام‌الدین محمود داعى‌شیرازى، کلیات شاه‌داعى شیرازى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1339ش؛ ابراهیم دلیرى مالوانى، سخنسالار گنجه و مقلدان او، رشت 1375ش؛ ابوالقاسم رادفر، «خاورشناسان و نظامى»، کیهان فرهنگى، سال 8، ش 4 (مهر 1370)؛ همو، کتابشناسى نظامى گنجوى، تهران 1371ش؛ محمد شبلى نعمانى، شعرالعجم، یا، تاریخ شعرا و ادبیات ایران، ترجمه محمدتقى فخرداعى گیلانى، تهران 1363ش؛ شجاع‌الدین شفا، جهان ایران‌شناسى، ]تهران ?1348ش[؛ على‌اکبر شهابى، نظامى شاعر داستانسرا، ]تهران ?1334ش[؛ ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ‌ادبیات در ایران، تهران 1363ـ1370ش؛ همو، حماسه‌سرایى در ایران، تهران 1352ش؛ جمال‌الدین محمد عرفى‌شیرازى، کلیات عرفى شیرازى، چاپ جواهرى (وجدى)، تهران 1369ش؛ نسرین عصمت، «نظامى و خاورشناسان»، در مجموعه مقالات کنگره بین‌المللى بزرگداشت نهمین سده تولد حکیم نظامى گنجوى، به‌اهتمام و ویرایش منصور ثروت، ج 2، تبریز : دانشگاه تبریز، 1372ش؛ مکتبى شیرازى، لیلى و مجنون، چاپ اسماعیل اشرف، شیراز ?]1343ش[؛ محمدطاهر نصرآبادى، تذکره نصرآبادى، چاپ وحید دستگردى، تهران 1361ش؛ الیاس‌بن یوسف نظامى، کتاب خسرو و شیرین، چاپ وحید دستگردى، تهران 1313ش الف؛ همو، گنجینه گنجوى، یا، دفتر حکیم نظامى گنجوى، مشتمل بر شرح حال کامل نظامى و فرهنگ لغات و کنایات، چاپ وحید دستگردى، ]تهران[ 1318ش؛ همو، مخزن‌الاسرار، چاپ وحید دستگردى، تهران 1313ش ب؛ همو، نامه لیلى و مجنون، چاپ وحید دستگردى، تهران 1313ش ج؛ امیر علیشیر نوائى، تذکره مجالس‌النفائس، ]ترجمه فارسى[، چاپ على‌اصغر حکمت، تهران 1363ش؛P. de Bruijn), "Niz(a(m(( T. EI2, s.vv. "Khamsa" (by J. " (by P. Chelkowski); Charles Ambrose Storey, awdjGan(( : a bio-bibliographical survey, London, Persian literature vol.5, pt.2, 1994, pt.3, 1997.خمسه در ادبیات ترکى، تحت‌تأثیر خمسه نظامى، نظیره‌هاى بسیارى از نظر قالب و مضمون در ادبیات دیوان عثمانى پدید آمد و خمسه‌سرایى به نوعى هنرنمایى شاعرانه تبدیل شد. خمسه‌سرایان شناخته‌شده ادبیات ترکى نیز پیرو خمسه نظامى بوده‌اند.احمد سنان چلبى بهشتى (متوفى ح 918) را سرسلسله خمسه‌سرایان و مقلد نظامى در آناطولى دانسته‌اند (رجوع کنید به د.ا.د.ترک، ذیل «بهشتى احمد سنان چلبى»؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «بهشتى»). او در ابتداى آخرین مثنوى خمسهاش، لیلى و مجنون، ادعا کرده که پیش از او کسى به زبان ترکى خمسه نسروده و وى با سرودن این مجموعه علاوه بر خمسهنظامى جواب خمسه‌هاى مقلدان نظامى از جمله امیرخسرو دهلوى و جامى را نیز داده است (لوند ، ج 1، ص 104ـ105). مثنویهاى او عبارت‌اند از: وامق و عذرا، یوسف و زلیخا، حُسن و نگار، سهیل و نوبهار، و لیلى و مجنون (ایسن ، ص 131). از مثنویهاى احمد سنان تنها لیلى و مجنون باقى‌مانده است (نیز رجوع کنید به بهشتى*، احمد سنان چلبى).حمداللّه حمدى (متوفى 909) نیز مثنویهایى در قالب خمسه سروده است که نام آنها را به اختلاف چنین آورده‌اند : یوسف و زلیخا، لیلى و مجنون، مولد جسمانى، مولدروحانى، قیافتنامه/ قیافت‌نامه (رجوع کنید به قنالى‌زاده، ج 1، ص 309ـ310؛ سامى، ذیل «حمدى»)، مولدالنبى، تحفة العشاق، محمدیه/ احمدیه (پاکالین ، ذیل "Hamse"؛ لوند،ج 1، ص 108؛ بروسه‌لى، ج 2، ص 135ـ136؛ نیز رجوع کنید به حمدى*، حمداللّه).از خمسه احمد رضوان سه مثنوى اسکندرنامه، لیلى و مجنون و خسرو و شیرین در دست است (آراسلى ، ص92؛ لوند، ج 1، ص 110). بعضى از منابع، احمد رضوان را مترجم خمسه نظامى به زبان ترکى معرفى کرده‌اند نه سراینده خمسه‌اى تقلیدى (رجوع کنید به لوند، همانجا؛ کوپرولو ، ص370؛ نیز رجوع کنید به احمد رضوان*).چهار مثنوى نیز از حیاتى، از شعراى دوره بایزید دوم (حک : 886ـ918)، به‌جا مانده است، به نامهاى مخزن‌الاسرار، هفت پیکر، بهرام گور، و اسکندرنامه. به‌سبب پیروى وى از نظامى احتمال مى‌رود نام مثنوى پنجمش لیلى و مجنون باشد (رجوع کنید به لوند، ج 1، ص110ـ111).معیدى قالقان‌دلن‌لى ، با تخلص معیدى، از شعراى صاحب خمسه دوره سلطان سلیمان قانونى (حک : 926ـ974) است. مثنویهاى گل و نوروز، جواب پنج‌گنج، شمع و پروانه و وامق و عذرا از اوست (بروسه‌لى، ج 2، ص410؛ لوند، ج 1، ص 111؛ قنالى‌زاده، ج 2، ص 915ـ916؛ نیز رجوع کنید به ایسن، ص 315).براساس تذکره‌هاى عثمانى، حامدى‌زاده جلیلى، از شعراى دوره سلطان سلیم دوم (حک : 974ـ982)، نیز از خمسه‌سرایان بوده است. ظاهرآ پدر وى از ایران به عثمانى مهاجرت کرده و بدین‌سبب به عجم مشهور بوده است. او تمام خمسه نظامى را به ترکى ترجمه کرده، یا به ترکى جواب پنج گنج را داده است. همچنین گفته‌اند که وى نویسنده خمسه‌اى به نثر ترکى بوده و ترجمه شاهنامه به‌نظم ترکى را نیز در دست داشته است (رجوع کنید به لوند، ج1، ص111؛ کوپرولو، همانجا؛ مفتاح و ولى، ص256). جلیلى که گویا از آثار خمسه‌سرایان ترکى معاصر خود خبر نداشته، خود را اولین سراینده خمسه به زبان ترکى دانسته است (رجوع کنید به آراسلى، ص 88). از خمسه منتسب به وى مثنویهاى گل صدبرگ، خسرو و شیرین، و لیلى و مجنون شناخته شده است (لوند، همانجا).یحیى‌بیگ دوق‌کین‌زاده یا طاشلیجه‌لى (متوفى 990) نیز این مثنویها را سروده است: گنجینه راز که در آن تأثّراتى از مثنویهاى نظامى، نوایى و جامى مشهود است، ضمن اینکه برخلاف مخزن‌الاسرار نظامى که مشتمل است بر بیست مقاله، چهل مقاله دارد (آراسلى، ص 84ـ85)؛ کتاب اصول یا اصولنامه؛ شاه و گدا که گاهى به فضولى* بغدادى نسبت داده شده است؛ یوسف و زلیخا که بانارلى (ج 1، ص 197) آن راشاهکار زبان و هنر ترکى در قرن دهم به شمار آورده است؛ و گلشن انوار (سامى، ذیل «یحیى‌بک»؛ لوند، ج 1، ص 108؛ مفتاح و ولى، ص 236؛ بانارلى، ج 1، ص 599ـ601؛ نیز رجوع کنید به طاشلیجه‌لى یحیى*).نوعى‌زاده عطایى (متوفى 1045) از دیگر خمسه‌سرایان است. نام اصلى او سنان‌بن سلیمان و مثنویهاى او از این قرار است: ساقى‌نامه یا عالم‌نما؛ نفحة‌الازهار، در مقابل مخزن‌الاسرار نظامى؛ صحبت‌الابکار، در مقابل صحبت‌الابرار جامى؛ و هفت‌خوان در مقابل هفت‌پیکر؛ و حلیة‌الافکار که تنها قسمتى از آن در دست است و احتمالا به تقلید از خسرو و شیرین سروده شده است (لوند، ج 1، ص 109؛ د.ا.ترک، ذیل واژه؛ آراسلى، ص 91؛ بانارلى، ج 2، ص 674ـ675). نوعى‌زاده، خود در بیتى به پیروى از نظامى اشاره دارد (رجوع کنید به آراسلى، ص 81؛ نیز رجوع کنید به عطایى*، نوعى‌زاده).فیضى صبحى‌زاده (متوفى 1152) نیز صاحب مثنویهاى هفت‌ستاره، مرآت صورت‌نما، صفانامه و عشق‌نامه است که به‌انضمام دیوان وى با عنوان خمسه در کتابخانه طوپقاپى (بخش روان، ش 801) نگهدارى مى‌شود (لوند، ج 1، ص110).در تذکره‌ها به خمسه‌سرایان دیگرى نیز چون روانى، قرافضلى، خلیفه دیاربکرى، فکرى درویش چلبى، حلوى محمود جمال‌الدین و لامعى نیز اشاره شده که اطلاعات اندکى از آنان در دست است.غیر از خمسه‌سرایان، نویسنده‌اى به نام نرگسى که در نیمه اول قرن یازدهم مى‌زیسته، خمسه‌اى به نثر ترکى ــ آمیخته با ادبیات ترکى و فارسى ــ نوشته است که نقطه عطفى در خمسه‌نویسى محسوب مى‌شود. این اثر از پنج بخش تشکیل شده است: نهالستان که مهم‌ترین بخش خمسه نرگسى و مشتمل است بر حکایاتى درباره جوانمردى، عشق، توبه و امثال آن که غالبآ برگرفته از محیط اطراف مؤلف است. نرگسى در نگارش این اثر به گلستان و بوستان سعدى نظر داشته است؛ اکسیرالسعاده، ترجمه ترکى بخش «رکن معاملات» کیمیاى سعادت غزالى؛ مَشاقّالعشّاق مشتمل بر ده حکایت عاشقانه؛ قانون‌الرشاد، ترجمه ترکى سیاست‌نامه‌اى به نام رساله اخلاق‌السلطانیه که براى تقدیم به سلطان‌محمد خدابنده صفوى تألیف شده و این ترجمه به سلطان مراد چهارم تقدیم شده است؛ القول‌المسلَّمة فى غزوات مَسْلَمه که ترجمه فصلى از محاضرة الابرار و مسامرة‌الاخیار ابن‌عربى و درباره محاصره قسطنطنیه به فرماندهى مَسْلمة‌بن عبدالملک سردار اموى است. این اثر را در 1154/ 1741 پسونل (پسر) به زبان فرانسه ترجمه کرده است. خمسه نرگسى با آنکه به نثرى مصنوع و متکلف نوشته شده، خوانندگان بسیارى داشته است، چنان‌که سه بار در نیمه دوم قرن سیزدهم، دو بار در بولاق مصر 1255(یکى به خط تعلیق و دیگرى به نسخ) و یک بار در 1285 در استانبول، به‌چاپ رسیده و نسخ خطى فراوان آن در کتابخانه‌هاى عثمانى موجود است (رجوع کنید به بانارلى، ج 2، ص680ـ 681؛ آراسلى، ص 81ـ 82؛ لوند، ج 1، ص 109؛ نیز رجوع کنید به د.ا.ترک، ذیل «نرگسى»؛ نرگسى*).منابع : محمدطاهر بروسه‌لى، عثمانلى مؤلفلرى، استانبول 1333ـ1342؛ شمس‌الدین‌بن خالد سامى، قاموس‌الاعلام، چاپ مهران، استانبول 1306ـ1316/1889ـ1898؛ حسن قنالى‌زاده، تذکرة‌الشعرا، چاپ ابراهیم قُتلُق، آنکارا 1978ـ1981؛ الهامه مفتاح و وهاب ولى، نگاهى به روند نفوذ و گسترش زبان و ادب فارسى در ترکیه، تهران 1374ش؛N(sha(ba Arasl(, Niza(mi ve T(rk adabiyya(t, Baku 1980; Nihad S(mi Banarl(, Resimli T(rk edebiy(t t(rihi, I(stanbul 1971-1979; EI2tsh, s.v. "Bihi((" (by V.L. M(nage); Mustafa I(sen, Lat(f( tezkiresi, Ankara 1999; I(A, s.vv. " (by (mer Faruk "Hamse" (by Cl. Huart), "Nergis( Ak(n); Mehmed Fuad K(pr(l(, T(rk edebiyat tarihi, ed. Orhan K(pr(l( and Nermin Pekin, I(stanbul 1981; Ag(h S(rr( Levend, T(rk edebiyat tarihi, vol.1, Ankara 1984; Mehmet Zeki Pakal(n, Osmanl tarih deyimleri ve terimleri s(zl(g((, I(stanbul 1971-1972; TDVI(A, s.v. "Bihi(ti Ahmed Sinan (elebi" (by Hasan Aksoy).نسخه‌هاى مصور. خمسه نظامى پس از شاهنامه، در شمار معروف‌ترین آثار در عرصه تصویرگرى است. بعدها نظایر آن، آثارى چون خمسههاى امیرخسرو دهلوى* و امیر علیشیر نوائى* (به زبان ترکى) نیز مورد توجه تصویرگران قرار گرفت (پولیاکووا و رحیمووا ، ص 104ـ105).علاوه بر نُسخ کامل، نسخه‌هاى ناقص خمسه نیز وجود دارد؛ گرچه، فهرست کاملى از آنها موجود نیست، چرا که‌برخى از آنها بدون فهرست شدن، در مجموعه‌هاى خصوصى نگهدارى مى‌شود. تاکنون دست‌کم 250 نسخه مصور شناسایى شده است (رجوع کنید به >فرهنگ هنر< ، ذیل "Islamic art.III.4"). قدیم‌ترین منبع درباره نسخ موجود خمسه >اشعار نظامى‌در نگاره‌هاى سده‌هاى میانه< اثر دادخدایوا ، محقق‌روس، است که فهرستى از خمسههاى مصور تا دهه 1360ش/ 1980 را به دست داده است. او از مجموع 360،3 نگاره(یا مجلس) در 245 نسخه، 338 موضوع استخراج کردهو موضوعهاى مورد توجه نگارگران در هر یک از منظومه‌ها را برشمرده است (رجوع کنید به 1985؛ نیز رجوع کنید به گریوز ، ص 18).پریسیلا سوچک (ص 289ـ297) با مبنا قراردادن دو نسخه از خمسه متعلق به سالهاى 846 و 900، محفوظ در کتابخانه بریتانیا ، روشهاى نگارگرى عصر کمال‌الدین بهزاد* را در به‌کارگیرى استعاره‌هاى بصرى مطابق با مضمون روایى نگاره‌ها تبیین کرده و شرح داده است که توجه نگارگران به مضمون روایى داستان ارتباط بین شعر و نگاره را مستحکم‌تر کرد و سبب شهرت عالمگیر بهزاد و معاصرانش شد. زرن تانیندى (1383ش، ص 55ـ65) با بررسى نسخه‌هاى خمسه نظامى (ش 757) و خمسه جامى (ش 888) محفوظ در موزه طوپقاپى‌سراى استانبول، ویژگیهاى کتاب‌آرایىِ این دوره را برشمرده است و مارگارت گریوز (ص 17ـ54) پژوهش مفصّلى درباره یکى از قدیم‌ترین نسخ خمسه از دوره جلایرى (محفوظ در کتابخانه بریتانیا) انجام داده است.دوره آل‌مظفر. نخستین نسخه مصور و تاریخ‌دار خمسه متعلق به سال 718 است و در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران (ش 5179) نگهدارى مى‌شود. این نسخه هفده نگاره دارد. این نسخه کامل نیست و فقط شامل اسکندرنامه، هفت‌پیکر، لیلى‌ومجنون و شرفنامه است (دانش‌پژوه، ج 15، ص 4139). به نظر سوچک (ص 290)، تصاویر این نسخه مدتى پس از کتابت به آن افزوده شده است. فرانسیس ریشار (ص 32) تاریخ مصورشدن این نسخه را حدود 760 و مکان تصویرسازى را کارگاه پادشاهان آل‌مظفر در فارس دانسته است. نورا تیتلى سبک این نگاره‌ها را تا حدى شبیه نگاره‌اى از شاهنامه مجموعه هانس کراوس در نیویورک دانسته است (نظامى، مقدمه، ص یازده). خمسه دانشگاه تهران از بسیارى جهات شبیه به شاهنامه محفوظ در موزه طوپقاپى‌سراى (ش 1511) است. همچنین برخى ویژگیهاى معمارى دوره آل‌اینجو در آجرکارى بناهاى منقوش در این نگاره‌ها دیده مى‌شود و از سوى دیگر، بعضى ترکیب‌بندیهاى این نگاره‌ها مشابهت بسیار به نگاره‌هاى عصر ممالیک دارد. نمونه تأثیرات سبک رایج در عصر ممالیک در نگاره «خیمه‌اى که لیلى به هنگام دیدار با مجنون در آن نشسته» مشاهده مى‌شود. این تأثیرات گوناگون نشان‌دهنده آن است که نگاره‌هاى نسخه دانشگاه تهران پس از شکست سلسله آل‌اینجو به دست آل‌مظفر در 758 و پیش از 771، که تاریخ خلق شاهنامه شکوهمند طوپقاپى‌سراى است، ترسیم شده است. نگاره‌هاى این خمسه ساده و ابتدایى‌اند و از رنگهاى معدودى در آنها استفاده شده است: خاکى، زرد، صورتى تیره و روشن، جگرى، آبى‌تیره و روشن که براى آسمان به کار رفته است (همان مقدمه، ص یازده‌ـ دوازده). نگاره عزادارى مجنون در مرگ پدر در این نسخه تا حدى شبیه نگاره‌اى از خمسه امیر خسرو دهلوى در نگارخانه فریه در واشنگتن است که احتمالا در مالوه هند تهیه شده است (همان، ص چهارده).نسخه دیگرى متعلق به 767، در کتابخانه ملى فرانسه نگهدارى مى‌شود. خطاطى این نسخه نیز بسیار شبیه به سایر نسخ دوره آل‌مظفر و مانند نسخه شاهنامه طوپقاپى‌سراى است. مصورسازى این نسخه یک قرن و نیم بعد (یعنى حدود 906) در عثمانى انجام شده است. پنج سرلوح مُذَهّب به سبک مکتب شیراز دارد در تصاویر این نسخه تأثیرات نقاشى اروپایى دیده مى‌شود (ریشار، ص 66؛ آژند، 1387ش الف، ص 134، 146، تصویر).نسخه مهم دیگر از نظر تصویرسازى، نسخه سال 790 محفوظ در کتابخانه بریتانیا است. درباره تاریخ دقیق این نسخه اختلاف‌نظر وجود دارد. شیلا کنبى (ص 42) آن را متعلق به سالهاى 776 تا 790 دانسته و گریوز (ص 22) براساس انجامه‌هایى در برگهاى 31ر، 101پ و 165پ، تاریخ آن را 788 گفته است، در حالى که انجامه چهارمى در برگ 223ر، تاریخ 790 را نشان مى‌دهد. این نسخه 23 نگاره دارد. علاوه بر این، 22 برگ جدول‌کشى و قاب‌بندى شده دارد که نگاره‌اى در آنها اجرا نشده است (سوچک؛ گریوز، همانجاها). این خمسه نخستین نسخه مصور تولیدشده در دوره جلایریان است که در بغداد کار شده و داراى ویژگیهاى نگارگرى جلایریان است (گروبه و سیمز ، ص 204). نگاره‌هاى این نسخه به‌رغم کیفیت تصویرىِ نه‌چندان مرغوب، مبنایى را ایجاد مى‌کنند که بعدها سایر نسخ مصور خمسه براساس آن پدید آمدند (رجوع کنید به سوچک؛ کنبى، همانجاها؛ نیز رجوع کنید به گریوز، تصاویر 1 تا 7).دوره تیمورى. از این دوره نسخ مصور بسیارى از خمسه به جاى‌مانده که در شیراز یا هرات کتابت شده‌اند، از جمله دو گلچین اشعار که براى اسکندر سلطان تهیه شده و هر دو متعلق به 813 است. یکى از آنها در بنیاد کالوست گلبنکیان در لیسبون و دیگرى در کتابخانه بریتانیا نگهدارى مى‌شود (آژند، 1387شالف، ص 199ـ202؛ رابینسون ، ص 90ـ91، نیز رجوع کنید به جدول 1، ردیف 5). نسخه گلبنکیان بر اثر سیل دچار آسیب جدّى شد و رنگهاى آن تغییر کرد (رابینسون، همانجا؛ نیز رجوع کنید به آژند، 1387ش الف، ص 224ـ229، تصاویر). تقسیم‌بندى متن در این نسخه جالب توجه است، علاوه بر متن اصلى، یک متن حاشیه‌اى با زوایاى تزیین‌شده کوچک نیز دارد. در برخى صفحات مصور، متن به درون تصویر وارد شده است و برخى نگاره‌ها نیز بدون متن کار شده‌اند (کونل ، 1378ش، ص 62).نگاره بهرام در قصر هفت‌گنبد، منسوب به پیراحمد باغشمالى است و از برجسته‌ترین نگاره‌هاى این نسخه به شمار مى‌آید. در این نگاره، هفت پیکر در هفت گنبد، هر یک به همان رنگى که‌ درداستان هفت‌پیکر آمده، تصویر شده است. کف گنبدخانه کاشیهاى زیبایى ترسیم شده است که نظیر آنها بعدها در نگاره‌هاى بهزاد دیده مى‌شود. ازاره گنبدخانه مملو از اسلیمى (احتمالا کار نصیرالدین مذهِّب) است. وجود تصاویر ریزنقش از ویژگیهاى این نسخه است (آژند، 1387ش الف، ص 200ـ202؛ رابینسون، ص 90ـ 91؛ گرى ، ص 70ـ71).قطع نسخه دوم کوچک‌تر از بخش گلبنکیان است. گرچه ترکیب‌بندیهاى دو صفحه‌اى در نگارگرى ایرانى کمتر وجود دارد، اما در این نسخه چند نمونه از این نوع ترکیب‌بندى دیده مى‌شود. نگاره‌هاى این نسخه آمیزه‌اى از شیوه‌هاى نگارگرى شیراز و تبریز در دوره آل‌جلایر است (رابینسون، ص 92؛ نیز رجوع کنید به گرى، ص 73، تصویر).گلچین اشعارى براى بایسنغر*میرزا، معروف به خمسه بایسنغرى، نیز وجود دارد که در مکتب هرات و در شهر شیراز کار شده است. این نسخه تاریخ 823 دارد و در موزه دولتى برلین نگهدارى مى‌شود (کونل، 1378ش، ص 64). خطاط این نسخه همان خطاط گلچین اسکندر سلطان است (آژند، 1387ش ب، ص 66). دو گلچین یادشده شباهتهاى بسیار با هم دارند. نگاره‌هاى نسخه اخیر به شیوه نگارگرى شیراز در پایان قرن هشتم کار شده، مثلا نگاره «درگیرى خسرو با شیر جلوى چادر شیرین» دقیقآ به همان صورت مرسوم در پایان قرن هشتم ترسیم شده است. استفاده از رنگهاى سرد و سایه‌روشنهاى خاص، سادگى نگاره‌ها و استفاده از کمترین تعداد پیکره در آنها، از ویژگیهاى این نسخه است (کونل، 1378ش، ص 64ـ65).خمسه دیگرى از این دوره، نسخه‌اى به تاریخ 886 و حاوى نمونه‌هاى زیبا از نگارگرى تبریز در اواخر سده نهم و اوایل سده دهم است (رجوع کنید به جدول 1، ردیف 13). کتاب‌آرایى این نسخه به سفارش ابوالقاسم بابر* (حک : 852ـ861) آغاز شد و در زمان سلطان خلیل آق‌قوینلو، در شیراز ادامه یافت. پس از مرگ وى در883، برادرش سلطان یعقوب کار این نسخه را ادامه داد و دو نفر از نقاشان دربارش یعنى شیخى یعقوبى و درویش محمد، تصاویرى به آن افزودند. شاه اسماعیل صفوى (حک 906:ـ930) دستور تکمیل آن را داد و نُه (به روایتى یازده) نگاره دیگر به آن افزوده شد (اشرفى ، 1388ش، ص 30ـ31؛ چاغمان و تانیندى، ص 29ـ30؛ آژند، 1384ش، ص 21). وجود خطوط سرخ‌رنگ عمامه‌ها (کلاه قزلباش) گواه ترسیم این نگاره‌ها در دوره صفوى است (اشرفى، 1388ش، ص 31). سه‌نگاره از این نسخه از جمله نگاره خودکشى شیرین (به تاریخ 910) از آن جدا شده‌اند و در مجمومه کى‌یر در برلین نگهدارى مى‌شود (چاغمان و تانیندى، ص 29؛ آژند، 1384ش، ص 22، تصویر).در مراحل اولیه شکل‌گیرى مکتب هرات در دوره تیمورى،براى تصویرسازى به خمسه نظامى یا خمسه امیر خسرو دهلوى توجه شد، چرا که جنبه‌هاى تشریفاتى که در خمسه‌ها نقل شده،با آداب دربارى تیموریان نزدیک بوده است (آژند، 1387ش ب، ص 130). از مهم‌ترین نسخ مصور خمسه به‌جامانده از این دوره، که در عین حال نماینده مکتب پیشین هرات نیز به‌شمار مى‌رود، نسخه‌اى از هفت‌پیکر متعلق به سالهاى 829 تا855، محفوظ در موزه هنرى متروپولیتن در نیویورک است. این نسخه در گذشته به کتابخانه بایسنغرمیرزا نسبت داده مى‌شد، اما با مطالعات بعدى این گمان مردود شد. احتمالا این نسخه تقلیدى از نسخه اصل بایسنغرى است. وجود امضاهایى از بهزاد در این نسخه تعیین منشأ آن را با مشکلات بیشترى مواجه مى‌سازد.نسخه‌اى دیگر با ترکیب‌بندیهاى کاملا مشابه و مثنابردارى شده از روى این کار متعلق به عصمت‌الدنیا خایرخاتون، همسر محمد جوکى (از امراى بلخ)، است و در هرات در سالهاى 848 و 849 کار شده است (رجوع کنید به جدول 1، ردیف 8). یازده نگاره اصلى دارد و دو نگاره بعدها به آن افزوده شده است. نُه عدد (به روایتى هشت عدد) از این نگاره‌ها تحت تأثیر نگاره‌هاى مثنوىِ کارشده در کارگاههاى جلایریان در تبریز و بغداد، به انجام رسیده است. این نگاره‌ها ویژگیهاى مکتب هرات در دوره بایسنغر را دارند (چاغمان و تانیندى، ص 23؛ لنتس و لاورى ، ص 335؛ تانیندى، 2000، ص 151؛ نیز رجوع کنید به سیمز و همکاران، ص 242، تصویر 157). به نظر تانیندى (2000، ص 153)، در دو نگاره‌اى که بعدآ به این نسخه افزوده شده است، نشانه‌هایى از تأثیر نقاشى ایتالیایى دیده مى‌شود. جلد این نسخه از چرم شرابى‌رنگ است. بر عطف جلد عبارت «به رسم خزانه سلطان بایزید» به حروف زر حک شده و این سندى است دالّ بر اینکه این جلد براى بایزید دوم (حک 886:ـ918) ساخته شده است و احتمالا جزو کتابخانه شخصى اوغورلو محمد (از شاهزادگان آق‌قوینلو که در عهد صفوى به دربار عثمانى پناهنده شد) بوده که بعدها به کتابخانه و کارگاههاى طوپقاپى‌سراى راه یافته است (همان، ص 154).خمسه شاهرخى به دستور شاهرخ، پسر تیمور، به تاریخ 835 کتابت شده است و در موزه دولتى ارمیتاژ در سن‌پترزبورگ نگاهدارى مى‌شود. این نسخه بدون دقت و یکپارچگىِ نسخ دیگرى است که براى بایسنغر اجرا شده‌اند (لنتس و لاورى، ص 336ـ337؛ آژند، 1387ش ب، ص 125، 160ـ 161، تصاویر؛ نیز رجوع کنید به جدول 1، ردیف 9).تکرار ترکیب‌بندیها در نسخ گوناگون از ویژگیهاى اصلى نگاره‌هاى تیمورى از دوره شاهرخ به بعد بود. براى مثال، شش نگاره از سیزده نگاره خمسه نظامىِ عصمت‌الدنیا خایرخاتون تقلید از ترکیب‌بندیهاى پیشین تیمورى، و سه نگاره دیگرش براساس نگاره‌هاى گلچین اسکندر سلطان (محفوظ در کتابخانه بریتانیا) است (لنتس و لاورى، ص 116). مقایسه چهار نگاره با موضوعات مشابه در چهار نسخه خمسه دوره تیمورى تشابهات بسیارِ ترکیب‌بندیها را نشان مى‌دهد: نگاره هماى در برابر قصر همایون از دیوان خواجوى کرمانى (بغداد، سال 799، محفوظ در کتابخانه بریتانیا) و نگاره خسرو در برابر قصر شیرین از خمسه نظامى شاهرخى و همین نگاره در خمسه عصمت‌الدنیا خایرخاتون و در خمسه نظامى (اصفهان؟، سال 867، محفوظ در کتابخانه چستربیتى در دوبلین) شباهت ترکیب‌بندیها را به خوبى نمایان مى‌سازند (همان، ص 116، 376؛ براى مقایسه تشابه‌ها رجوع کنید به همان، ص 377ـ379، تصاویر).درباره برخى خمسه‌هاى دوره تیمورى، پژوهشهاى منفرد و خاص انجام شده است، از جمله منظومه خسرو و شیرین، به تاریخ 833، محفوظ در نگارخانه فریه. نگاره‌هاى این نسخه ناقص به لحاظ ترکیب‌بندى طرح و رنگ کیفیت بسیار خوبى دارند (بلر ، ص 29؛ آقاـ اوغلو ، ص 479). بلر (ص 29ـ30)نگاره‌هاى آن را به اوایل قرن نهم نسبت داده و احتمال داده است که حاشیه طلاافشان کاغذ هنگام تعمیر نسخه در عهد صفوى به آن افزوده شده و در همین دوره، یکى از شش نگاره کاملا بازسازى و رنگ‌آمیزى شده باشد. به گفته وى، مشاهده نگاره اصلى زیرین با پرتو ماوراى بنفش، شخصى را بر تخت سلطنت نشان مى‌دهد که پریان او را در میان گرفته‌اند، حال آنکه نگاره ناتمام عهد صفوى، پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت على علیه‌السلام و همراهانشان را نشان مى‌دهد. صحافى و ساخت جلد زیرلاکى نسخه نیز احتمالا در همین زمان صورت گرفته است و حاشیه‌ها با لکه‌هاى زرافشان بدان افزوده شده‌اند تا با صحافى و جلد جدیدش همخوانى داشته باشند (نیز رجوع کنید به آقاـ اوغلو، ص 474ـ478، تصاویر).نسخه دیگرى از خمسه نظامى متعلق به تاریخ 843، در کتابخانه دانشگاه اُپسالا نگهدارى مى‌شود. علاوه بر قطع کوچک مربع شکل و غیرعادى این نسخه، شیوه ابرنگارى آن درخور توجه است. استفاده از خطوط راه‌راه در زمینه کار، بیشتر یادآور شیوه نگارگرى راجپوت هند است تا شیوه ایرانى (بینیون و همکاران، ص 163، 209، تصویر). این نسخه به لحاظ ترکیب‌بندى (اما با خصوصیات رنگ‌آمیزى جدید) شباهت زیادى به نسخه گلچین بایسنغر میرزا دارد. نگاره خسروپرویز در مقابل پدرش در این دو نسخه مشابهت بسیار دارد، اما در نسخه پیشین ترکیب‌بندى آن تغییر یافته است (کونل، 1369ش، ص 28).از نسخه‌هاى به جامانده از مکتب پسین هرات، دو خمسه از دوره سلطان حسین بایقراست. یکى با دو تاریخ 846 و 895، به شماره 25900Add. و دیگرى متعلق به سال 900 به شماره 6810Or.، که هر دو در کتابخانه بریتانیا نگهدارى مى‌شوند (رجوع کنید به جدول 1، ردیف 12 و 14). یکى از این خمسهها (شماره 25900Add.) نوزده نگاره دارد که چهار نگاره آخر در اوایل دوره صفوى به آن افزوده شده‌اند، از جمله نگاره جنگ اسکندر و دارا که امضاى بهزاد را دارد و به‌رغم آنکه در دوره صفوى کار شده، نقاشى آن به سبک هرات است (بهارى ، ص 112ـ113، 129 و تصاویر ص 114ـ128)؛ اما به اعتقاد سوچک (ص 289)، تنها یکى از نگاره‌هاى این نسخه هم‌زمان با کتابت و تذهیب آن (سال 846) کار شده و بقیه بعدها در دوره صفوى به آن افزوده شده‌اند. این نسخه علاوه بر نگاره‌هایى از مکتب هرات شامل نگاره‌هایى از مکتب تبریز نیز هست. به نظر مى‌رسد این نسخه در اوایل قرن دهم از هرات به تبریز برده شده باشد (آژند، 1387شب، ص 233). نگاره‌هایى که در دوره صفوى به این خمسه اضافه شده‌اند، در کارگاه کتابخانه سلطنتى همان دوره یعنى عهد شاه طهماسب اول اجرا شده‌اند و با آنکه آثارى از سنّت بهزاد در آنها دیده مى‌شود، در این نگاره‌ها مناظر غلبه تام بر پیکره‌ها دارند، در حالى که این نگرش در زمان بهزاد وجود نداشته است (گرى، ص 141).تأثیر نگاره‌هاى این نسخه را مى‌توان در نگاره‌هاى خمسهاى که در دوره شاه طهماسب در 931 کار شده است، مشاهده کرد. براى نمونه، نگاره جنگ اسکندر با دارا از روى نگاره‌اى اثر بهزاد در نسخه شماره 25900 کار شده، با این تفاوت که در اینجا دسته نوازندگان حذف شده، کلاهها به دستارهاى دوره صفوى تبدیل گردیده و بیرق اضافه شده است و بى‌شک از مهارت بهزاد در این نگاره اثرى بر جاى نیست (آژند، 1387ش ب، ص 234).خمسه مورخ 900 محفوظ‌در کتابخانه‌بریتانیا (ش 6810Or.) به سفارش امیرعلى فارسى بَرلاس، از صاحب‌منصبان دربار سلطان حسین میرزا، در هرات اجرا شده است (بهارى، ص 129). نخستین تصویر دوبرگى این نسخه منسوب به روح‌اللّه میرک*، استادِ کمال‌الدین بهزاد، است و بقیه نگاره‌ها کار آقامیرک (پنج نگاره)، عبدالرزاق (یک نگاره)، بهزاد (شش نگاره) و شاگردان بهزاد از جمله قاسم‌على است (همان، ص 129 و تصاویر ص 130ـ131؛ آژند، 1387ش ب، ص 205ـ206). از نگاره‌هاى معروف این نسخه، هارون‌الرشید در حمام و ساخت کاخ خُوَرنَق اثر بهزاد است (رجوع کنید به بهارى، ص 134ـ 135، 146، 148، تصویر). بهزاد در خلق مضامین این خمسه در عین حال که به موقعیتهاى تاریخى اثر توجه دارد، مى‌کوشد چهره برخى از شخصیتها را شبیه همعصران خود بازآفرینى و اثر را به زمان خودش نزدیک‌تر کند (پولیاکووا و رحیمووا، ص 159). براى نمونه، در نگاره اسکندر و حکماى هفت‌گانه کوشیده است به حالات طبیعى پیکره‌ها و ویژگى شخصیتها بپردازد. در حالى که، در مکتب هرات در دوره بایسنغر، هنرمندان به تنظیم عوامل هندسى و ترکیبهاى عقلایى و اجزاى ظریف توجه مى‌کردند (کنبى، ص 75). در این نسخه، تک‌چهره هرمزد در مقام سلطان آرمانى شبیه به سلطان حسین بایقراست و تصویر اسکندر به عنوان حکیم، شباهت بسیار به امیر علیشیر نوائى دارد (پولیاکووا و رحیمووا، ص 158، 200ـ201).شباهت ترکیب‌بندیهاى نگاره‌هاى خمسه امیرعلى برلاس به ترکیب‌بندیهاى نگاره‌هاى خمسه شاهرخى جالب توجه و نشان‌دهنده آن است که هنرمندان کارگاه هنرى کتابخانه سلطان حسین بایقرا و کتابخانه‌هاى درباریان دیگر مثل امیرعلیشیر نوائى، از کم و کیف نگارگرى ادوار پیشین اطلاع کافى داشته‌اند (لنتس و لاورى، ص 274).خمسه دیگر از دوره تیمورى در مکتب هرات، متعلق به سال 905، در کتابخانه طوپقاپى‌سراى محفوظ است که گفته شده آن را در 916، بهزاد مصور کرده و احتمالا مولانا یارىِ مذهِّب، تذهیب آن را انجام داده است. این نسخه مُهرى به تاریخ 989، متعلق به احمد فریدون‌بیگ نشانجى (داماد رستم پاشاى عثمانى)، دارد و به نظر مى‌رسد هدیه عروسى باشد. نگاره‌هاى این نسخه احتمالا کار دو مصوِّرند. دسته‌اى از نگاره‌ها در پایان قرن نهم در هرات پدید آمده و دسته دیگر که با دسته اول متفاوت‌اند، به گفته ایوان سچوکین در نیمه دوم همان سده در دربار عثمانى اجرا شده‌اند و نشانه‌هاى بارزى از سبک شیراز عصر صفوى در اوایل قرن دهم دارند. نگاره‌هاى اخیر داراى ویژگیهایى چون ابرهاى الوان، تپه‌ماهورها و پیکره‌هاى باریک‌اند (رجوع کنید به تانیندى، 2000، ص 160، پانویس 29؛ همو، 1383ش، ص 59ـ61).دوره صفوى. از مهم‌ترین خمسههاى مصور شناخته شده خمسه شاه‌طهماسبى است. این اثر بین سالهاى 946 تا 950 به انجام رسیده است و در کتابخانه بریتانیا نگهدارى مى‌شود (رجوع کنید به جدول 1، ردیف 16). سه نگاره این نسخه در قرن بعد به آن افزوده شده‌اند و چهارده نگاره آن اثرِ ممتازترین نگارگران دوره شاه‌عباس است، از جمله آقامیرک اصفهانى*، سلطان‌محمد*، میرسیدعلى*، مظفرعلى، میرزاعلى (پسر سلطان‌محمد). شکوفایى نگارگرى تبریز در دوره صفوى در این اثر نمایان شده است. نگاره‌هاى بزرگ و پرکار این نسخه با به تصویر کشیدن صحنه‌هاى دربارى باشکوه و مناظر طبیعى خیال‌انگیز، کمال نگارگرى را به نمایش مى‌گذارد (مردیت ـ اوئنز ، ص 22؛ گروبهو سیمز، ص 210؛ پاکباز، ص 87؛ کریم‌اف ، ص 40؛ آژند، 1384ش، ص 127؛ اشرفى، 1384ش، ص 53ـ56). تذهیبِ سرآغاز این نسخه و حاشیه‌هاى پهنِ برگهاى آن با تشعیرهاى زیبا شهرت خاصى دارد. این تشعیرها با رنگ‌مایه‌هاى طلایى، زرد و سبز کار شده‌اند و با به‌کارگیرى لایه‌هاى ضخیم و نازک و گاه رنگ نقره‌اى، در آنها سایه ایجاد شده است (اتینگهاوزن ، ص 274).نگاره‌هاى مشهور معراج پیامبر(ص)، سلطان سنجر و پیرزن، و خسرو و آب‌تنى شیرین در این نسخه اثر سلطان‌محمدند (رجوع کنید به آژند، 1384ش، ص 128ـ129، 131، تصویر، ص 136ـ137، تصاویر)، که در واقع صورت تکامل‌یافته نگاره‌هاى وى در شاهنامه شاه‌طهماسب محسوب مى‌شوند (کنبى، ص 82). نگاره‌هاى ظریف و پرکار این نسخه داراى ویژگیهاى بصرى چون صخره‌هاى اسفنجى، مفروش بودن زمین با گل و گیاه، جویبارهاى پرپیچ و خم و ابرهاى پیچان است و غلبه رنگ آبى در رنگهاى به کار رفته، یک پرده تیره‌تر و محدودتر از شاهنامه شاه‌طهماسبى است. فضاى نگاره‌ها سنگین و حزن‌آلود مى‌نماید اما این نسخه به لحاظ ترکیب‌بندى، توازن و هماهنگى شکلها و پیکره‌ها و ارتباط منطقى میان پیکره‌ها، سرآمد نسخ مصور خمسه پیشین است. سه نگاره این نسخه متأثر از نقاشى غربى است که دو تاى آنها تاریخ 1085 دارد و کار محمدزمان است. در نگاره کشتن اژدها به دست بهرام گور، به نظر مى‌رسد که چهره بهرام، تصویر سلیمان اول صفوى (حک : ح 1077ـ1105) یا شاه‌طهماسب باشد (مردیت ـ اوئنز، همانجا؛ گرى، ص 170).برخى از نگاره‌هاى ارزشمند این نسخه از آن جدا شده و در جاهاى دیگر نگهدارى مى‌شوند، مثلا نگاره جنگ پرویز با بهرام چوبین در موزه سلطنتى اسکاتلند در ادینبورو و دو نگاره مجلس ضیافت اسکندر و جنگ میان قبایل نوفل و لیلى که به میرزاعلى منسوب‌اند، و دو نگاره بزم شبانه و خیمه‌زنى بیابانگردان، منسوب به میرسیدعلى، در موزه فاگ در دانشگاه هاروارد قرار دارند (رجوع کنید به آژند، 1384ش، ص 67، تصویر، ص 127، 135، تصویر). از دیگر نگاره‌هاى این نسخه بردن مجنون به چادر لیلى، اثر میرسیدعلى (گرى، ص 156)، خسرو انوشیروان در مقابل قصر ویران منسوب به آقامیرک و ماتمِشوىِ لیلى منسوب به قاسم‌على است. در این نگاره، هفده شخصیت آبى‌پوش و سیاه‌پوش درحال ایفاى نقش یا ابراز همدردى براى تعزیت، ترسیم شده است (گرابار ، ص 69، 131).از دیگر خمسهها، نسخه‌اى به تاریخ 931 است (رجوع کنید به جدول 1، ردیف 17). نگارگرى این نسخه زیرنظر بهزاد بوده و شامل نگاره‌هایى از شیخ‌زاده* و قاسم‌على چهره‌گشا* است (پاکباز، همانجا). چهارده نگاره‌اى که شیخ‌زاده به این نسخه افزوده بیان‌کننده سبک بهزادى اوست. این نگاره‌ها مانند نگاره بهرام در گنبد زرد و جنگ اسکندر و دارا پیکره‌هاى رسمى و باریک‌اندامى دارند، که دوبُعدى با خط‌پردازى ضخیم اجرا شده‌اند که با ویژگیهاى مکتب تبریز متفاوت هستند. در نگاره بهرام در گنبد زرد، چهره بهرام شبیه به سام میرزا، حاکم هرات، تصویر شده است که یادآور سنّت واقع‌گراى به جامانده از بهزاد و آثارش در خمسه شاه‌طهماسبى است (رجوع کنید به شیخ‌زاده*؛ براى فهرست نسخ مشهور رجوع کنید به جدول 1).در اواخر قرن دهم، توجه دربار به تولید نسخ خطى گران‌بها کاهش یافت و حضور حامیان غیردربارى یا وابسته به دربار افزایش یافت. براى نمونه، خمسه نظامى مورخ 987 (محفوظ در کتابخانه مورگان در نیویورک) را که به سفارش علیخان، منشى دبیرخانه عمومى سلطان محمد خدابنده، کار شده است، چند خطاطِ نه چندان مشهور کتابت کرده‌اند و سه یا چهار نقاش 45 نگاره آن را به سبک رایج در دربار قزوین ترسیم نموده‌اند (رجوع کنید به ولش ، ص 205ـ206، 223، پانویس 48).از دیگر نسخ این دوره، نسخه‌اى از خسرو و شیرین است که در 1042 در اوایل سلطنت شاه صفى، به انجام رسیدو در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهدارى مى‌شود. هجده(یا نوزده) نگاره آن اثر رضاعباسى و شاگردانش بوده است. نگاره‌ها با مهارت در طراحى، هماهنگى و یکدستى رنگها به تصویر کشیده شده‌اند (آژند، 1385ش، ص 58، 72؛ نیز رجوع کنید به جدول 1، ردیف 18).شمارى دیگر از خمسههاى دوره صفوى در کتابخانه کاخ‌موزه گلستان نگهدارى مى‌شوند. برخى از این نسخ خمسههاى کامل‌اند و شمارى دیگر فقط مشتمل بر یکى از منظومه‌هاى خمسهاند. قدیم‌ترینِ این نسخ متعلق به 954 است و دوازده نگاره دارد. این خمسه در قطع وزیرى بر کاغذ سمرقندى و به خط نستعلیق نگاشته شده است. اشعار آن با جداول طولى بندْزرین به چهار مصرع تقسیم‌بندى شده و سرحکایات درون جداول عرضى بندْزرین حِلْکارى به لاجورد نوشته شده‌اند (آتاباى، ج 2، ص 1277ـ1278؛ براى شرح کامل دیگر نسخ رجوع کنید به همان، ج 2، ص 1255ـ1315؛ نیز رجوع کنید به جدول 2).چاپ سنگى در دوره قاجار رواج یافت و مهم‌ترین نسخ مصور خمسه با چاپ سنگى متعلق به سالهاى 1270 و 1300 است. نگاره‌هاى زیبا و بدیع این نسخه‌ها به قلم هنرمندان بنامى چون میرزا علیقلى خویى* است. مقایسه دو نسخه از خمسه نظامى چاپ 1301 در تهران و از خمسه چاپ 1312ـ1313 در شیراز، تفاوت کیفى چاپهاى سنگى را به نمایش مى‌گذارد (رجوع کنید به مارزلف ، ص 248؛ نفیسى، ص 33ـ34؛ براى اطلاع بیشتر از خمسههاى چاپ سنگى مصور رجوع کنید به جدول 3).مضامین. در خمسه نظامى، مضامین بسیارى مورد توجه نگارگران بوده‌اند. از پربسامدترین موضوعات «سلطان سنجر و پیرزن» به‌ویژه در سده هشتم و نهم (سوچک، ص 291)، «انوشیروان و وزیرش»، «خلیفه و نانوا» در مخزن‌الاسرار؛ «بزم خسرو»، «فرهاد و شیرین در بیستون»، «نجات شیرین به دست فرهاد»، «نخستین دیدار خسرو با شیرین»، «لیلى و مجنون در مدرسه»، «مجنون در خیمه لیلى»، «مجنون در کعبه» و «سوگوارى مجنون بر لیلى» است. به نظر مى‌رسد، مصورسازى اسکندرنامه از سایر مثنویهاى خمسه دشوارتر بوده، لیکن بیش از صد موضوع در اسکندرنامه به تصویر درآمده است. در هفت‌پیکر بیشتر نگاره‌ها به بهرام اختصاص یافته‌اند، از جمله بهرام و کشتن شیرها، بهرام و اژدها، بهرام و چنگ‌نواز، جنگ بهرام با شیرهاى محافظ تخت (داداخدایوا، ص 305ـ306).از دیگر مضمونهاى محبوبِ نقاشان شیراز که در همه نسخه‌هاى خمسه نگارگرى شده در شیراز وجود دارد، «خسرو در حال تماشاى آب‌تنى شیرین» است. این مضمون دربیشتر نسخ تصویر شده است (اشرفى، 1388ش، ص 57). ترکیب‌بندى این مضمون در سده نهم شکل گرفته و همه خمسههاى مکتب شیراز در پایان سده نهم و اوایل سده دهم طبق این الگو کار شده‌اند. در نسخى از خمسه که در گنجینه‌هاىجدول 1ـ شمارى از مشهورترین نسخ خمسه نظامى در دوره‌هاى مختلفردیف نام نسخهتاریخقطعتعدادخط وکـاتبتعدادنگارهسبک‌نگارگرىمکان تصویرگرىدورهمـکــان نگـاهـدارىکتابت(به‌سانتى‌متر)صفحاتکتابت 1خمسه‌نظامى 718وزیرى179برگنستعلیقــ 17ــکارگاه پادشاهانآل‌مظفرکتابخانه مرکزى دانشگاه تهران (ناکامل)آل‌مظفر در فارسبه شماره 51792خمسه نظامى 76724× 17ــنسخمحمدبن عبداللطیف‌بنــــعثمانى (ح 906)آل‌مظفرکتابخانه ملى فرانسه محمد عقاقیرى شیرازى 3خمسه نظامى790یا 766ــــــمحمودبن محمد 23ــبغدادجلایریانکتابخانه بریتانیا به شماره 13297Or.یا 788 4گلچین اشعار 801ــــــمنصوربن محمدبن 12شیرازشیراز یا هراتتیمورىموزه آثار ترکى و اسلامى استانبول (شامل خمسه)ورقاءبن عمربن بختیار بهبهانى5گلچین اشعاربخش‌اول:محمودبن 38شیراز وــتیمورى بخش‌اول محفوظ در بنیاد کالوست اسکندرسلطان813 ــــــمرتضى الحسینىتبریزگلبنکیان به شماره 161 LA (در دو بخش)بخش‌دوم: محمدالحلوائى 21بخش دوم در کتابخانه بریتانیا الجلالى‌الاسکندرى وبه شماره 27261 Add. نصرالکاتب 6خمسه بایسنغرى823 ــــــــ 29هراتشیرازتیمورىموزه دولتى برلین 7هفت پیکر829 تا 855 4ر11×9ر 1466 برگــاظهر 5ــــتیمورىموزه متروپولیتن نیویورک 8خمسهعصمت‌الدنیا 848 و 849 16×1ر 24325 برگــیوسف جامى 13ــــتیمورىموزه طوپقاپى‌سراى به شماره 781 H خایرخاتونادامه جدول 1ردیف نام نسخه تاریخ قطع تعداد خط وکـاتب تعدادنگاره سبک‌نگارگرى مکان تصویرگرى دوره مـکــان نگـاهـدارى کتابت(به‌سانتى‌متر)صفحات کتابت9خمسه 8352ر13×3ر 23502 برگــمحمود (خواجه 38ــــتیمورىموزه دولتى ارمیتاژ به شماره 1000 VR شاهرخىمحمود سبزوارى)10خسرووشیرین 833ــــنستعلیقمیرعلى‌بن حسن 6ــتبریزتیمورىنگارخانه فریه به شماره 32/ 31 السلطانى11خسمه نظامى 843ــــــــــــــتیمورىکتابخانه دانشگاه اپسالا12خمسه نظامى846 و ? 895 19× 12316 برگنستعلیقــ 19پسین‌هراتهراتتیمورىکتابخانه بریتانیا به شماره 25900 .Add خفىو تبریزعبدالرحیم‌بن 13خمسه نظامى 886ــــــعبدالرحمان خوارزمى 19تبریزشیرازتیمورىموزه طوپقاپى‌سراى به شماره 762 Or. سلطانى14خمسه نظامى 90025× 17303 برگــــ 22هراتهراتتیمورىکتابخانه بریتانیا به شماره 6810 Or.15خمسه نظامى 905ــــــسلطان على مشهدىــهراتهراتتیمورىکتابخانه طوپقاپى‌سراى به شماره 75716خمسه شاه946ـ 9508ر36×4ر 25 396 برگــمحمود نیشابورى 17ــتبریزصفوىکتابخانه بریتانیا به شماره 2265Or. طهماسبى(زرین قلم) 17خمسه نظامى 931ــــــسلطان محمدنور 15تبریزــصفوىموزه متروپولیتن نیویورک18خسرووشیرین 1042ــــــعبدالجبار 18ــــصفوىموزه ویکتوریا آلبرت لندنجدول 2ـ شمارى از نسخ خمسه نظامى مصور موجود در کتابخانه کاخ موزه گلستانردیف نام نسخه تاریخ قطع تعداد تعداد تعداد جنس کاغذ خط و کتابت کــاتـب تعداد نـوع جـــلـد کتابت(به‌سانتى‌متر)صفحات سطور ستون نگاره1خمسه نظامى 9545ر32× 5ر 20 70615ـ 21ــسمرقندىنستعلیق‌باکتابت جلى‌وخفىــ 12تعدادى روکش تیماج مشکى2خمسه نظامى 102626 × 16 458 19 4خانبالغ غبارنستعلیق با کتابتمحمدبن ملامیر 9مقواى ابره و چرم ساغرى مشکى زرافشانخفى 3خمسه نظامى 12405ر28× 19 434 23ــترمهنستعلیق شکستهمحمدهاشم‌بن مهدى 6مقواى روغنى بوم قهوه‌اى همدانى4خمسه نظامى 12365ر26 × 16 477 24ــترمهنستعلیق با کتابتمحمدهادى خاجى 25مقواى بوم زرک ـ 1236خفى خوش و نیزو عبداللّه آشتیانى ثلث بسیار خوبقمى5خمسه نظامى1248ـ29×3ر 18 568 25 4ترمهنستعلیق یک دانگمحمدصادق نائینى 57مقواى روغنى بوم یشمى 1246با کتابت خوب و جلى6خمسه نظامى992ـ5ر27 × 5ر 18 502 25ــاصفهانىنستعلیق با کتابتشادى محمد 6مقواى ابره تیماج مشکى 993خفى متوسط7خمسه نظامى 9842ر28 × 21 748 19 4اصفهانىنستعلیق یک دانگــ 17مقواى روکش تیماج ساده مشکى با کتابت خوب8خمسه نظامىــ7ر31× 20 700 21 4اصفهانىنستعلیق یک دانگمحمدقوام شیرازى 11مقواى ابره تیماج مشکى با کتابت بسیار خوبجدول 3ـ شمارى از نسخ چاپ سنگى خمسه نظامى (متعلق به دوره قاجار و پهلوى)ردیفنام نسخهتاریخقطعتعدادتعدادتعدادکاتبنـقــاشتعدادناشرمحل نگــاهدارى کتابت(به‌سانتى‌متر)صفحاتسطورستوننگاره1خمسه نظامى 12645ر32× 5ر 20 166 23 4على‌اصغرعلى‌قلى خویى 39ــکتابخانه ملى تهران؛ کتابخانه دولتى برلین؛ تفرشىمؤسسه‌شرق‌شناسى؛فرهنگستان‌علوم‌روسیه 12خمسه نظامى 12695ر29× 5ر 19 213 23 4على‌اصغرعلى‌قلى خویى 37ــکتابخانه ملى تهران؛ فرهنگستان زبان و ادب ـ 1270تفرشىفارسى تهران؛ کتابخانه ملى و پژوهشکده گوتا3خمسه نظامى 12705ر26× 17 266 29 4مصطفى‌قلى‌بنعلى‌قلى خویى 44محمدحسینفرهنگستان زبان و ادب فارسى در تهران محمدهادىتهرانىکتابخانه ملى فرانسه سلطان‌کجورىکتابخانه گورکى دردانشگاه سن‌پترزبورگ 24خمسه نظامى 127625 × 17ــ 31ــعبدالحسینــ 46میرزاباباکتابخانه ملى تهران؛ فرهنگستان لینسى 3؛ فریدنىخوانسارىمؤسسه شرق‌شناسى‌فرهنگستان علوم‌روسیه5خمسه نظامى1286ـ5ر26× 17 266 29 4میرزاآقاــ 43سیدحسین و آقاسیدکتابخانه ملى تهران 1287کمره‌اىابوالقاسم خوانسارىمؤسسه شرق‌شناسى فرهنگستان علوم روسیه6خمسه نظامى 12995ر20× 5ر 14 600 50 4الحاج‌محمدرضامصطفى 50ــکتابخانه دانشگاه کیمبریج؛ کتابخانه ملى ـ 1301(صفا)میرزا نصراللّهتهران؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسى تهران7خمسه نظامى 13165ر25×5ر 16 645 25 4زین‌العابدین‌بنجواد 49آقاشیخ حسنکتابخانه مرکزى آستان قدس‌رضوى میرزاشریفکتابخانه ملى تهران قزوینى «صفا»فرهنگستان زبان و ادب فارسى8خمسه نظامى 13205ر24×5ر 16 160 31 4نصراللّه قاجارــ 46حاجى على‌آقامؤسسه‌شرق‌شناسى فرهنگستان‌علوم روسیه؛ 1321ـتبریزىکتابخانه فرهنگستان زبان وادب فارسى تهران مجموعه شخصى9خمسه نظامى 135227×5ر 19 566 50 4محمدابراهیم 50محمدتقىکتابخانه ملى تهران مشکین‌قلم‌شیرازى ــمعرفت خوانسارىمجموعه شخصى1. Institute of Oriental Studies of the Russian Academy of Sciences2. Saint Petersburg University, Gorkiy Library3. Accademia Nazionale dei Linceiروسیه نگهدارى مى‌شوند و در همین تواریخ کار شده‌اند، این مضمون با همین ترکیب‌بندى خلق شده است؛ از جمله نسخه‌هاى مورخ 896، 912ـ913 و 951 در کتابخانه دولتى سالتیکوف شچدرین سنت پترزبورگ (همو، 1384ش، ص 156ـ157).مقایسه دو نسخه، یکى گلچین اشعار در موزه هنرهاى اسلامى در برلین و دیگرى خمسهاى در کتابخانه ملى فرانسه هر دو به تاریخ 823، نشان مى‌دهد که نگارگران در ترسیم نگاره‌ها تا چه حد از الگوى یکسان بهره گرفته‌اند، مثل حالت خسرو بر اسب و انگشت به دهان ماندن وى از دیدن زیبایى شیرین، حالت نشستن شیرین در آب و جمع کردن موهایش، چریدن اسب شیرین در کنار تصویر، درختى که تیرو کمان به آن آویزان است، و شکل لباس، کلاه و چکمه‌هاى شیرین. از دیگر مضمونهاى پربسامد است: «نبرد میان قبایل لیلى و مجنون»، «مجنون در بیابان»، «بهرام با یکى از زنانش در قصر»، «اسکندر و ملاقات زاهدان» و «اسکندر و حوریان» (همو، 1382ش، ص 56ـ57).منابع : بدرى آتاباى، فهرست دیوان‌هاى خطى کتابخانه سلطنتى، ]تهران[ 1355ش؛ یعقوب آژند، مکتب نگارگرى اصفهان، تهران 1385ش؛ همو، مکتب نگارگرى تبریز و قزوین ـ مشهد، تهران 1384ش؛ همو، مکتب نگارگرى شیراز، تهران 1387ش الف؛ همو مکتب نگارگرى هرات، تهران 1387ش ب؛ همو، نگارگرى ایران : پژوهشى در تاریخ نقاشى و نگارگرى ایران، تهران 1389ش؛ ریچارد اتینگهاوزن، «فن تذهیب و نسخه‌پردازى»، در سیر و صور نقاشى ایران، زیرنظر آرتور ابهام پوپ، ترجمه یعقوب آژند، تهران : مولى، 1378ش؛ مقدمه اشرفى، از بهزاد تا رضا عباسى: سیر تکاملى مینیاتور در سده دهم و اوایل سده یازدهم هجرى، ترجمه نسترن زندى، تهران 1388ش؛ همو، بهزاد و شکل‌گیرى مکتب مینیاتور بخارا در قرن 16 میلادى، ترجمه نسترن زندى، تهران 1382ش؛ همو، سیر تحول نقاشى ایرانى: سده‌ى شانزدهم میلادى، ترجمه زهره فیضى، تهران 1384ش؛ لورنس بینیون، جیمز ور استیوارت ویلکینسون، و بازیل گرى، سیر تاریخ نقاشى ایرانى، ترجمه محمد ایرانمنش، تهران 1367ش؛ روئین پاکباز، نقاشى ایران: از دیرباز تا امروز، تهران 1380ش؛ یلنا آرتیوموونا پولیاکووا و زهره آبراگیموونا رحیمووا، نقاشى و ادبیات ایرانى، ترجمه و تحقیق زهره فیضى، تهران 1381ش؛ زرن تانیندى، «هنر کتاب‌آرایى در دوره سلطان حسین بایقرا متبلور در کتابخانه موزه توپقاپوسراى استانبول : درباره مسائل دو نسخه مصور خمسه»، ترجمه گروه مترجمین، در کمال‌الدین بهزاد: مجموعه مقالات همایش بین‌المللى، تهران 1382، ]برگزارکننده : فرهنگستان هنر[، تهران : فرهنگستان هنر، 1383ش؛ محمدتقى دانش‌پژوه، فهرستنسخه‌هاى خطى کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران، ج 15، تهران 1345ش؛ بزیل ویلیام رابینسون، «نادره زمان: پیراحمد باغشمالى»، در دوازده رخ: یادنگارى دوازده نقاش نادره کار ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران : مولى، 1377ش؛ پریسیلا سوچک، «نگارگرى خمسه نظامى در عصر بهزاد»، ترجمه سمیه ذاکرى‌نیا، در کمال‌الدین بهزاد، همان؛ کریم کریم‌اف، سلطان محمد و مکتب او: مکتب نقاشى تبریز، ترجمه جهانپرى معصومى و رحیم چرخى، تبریز 1385ش؛ آن ـ مارى کورکیان و ژان‌پیر سیکر، باغهاى خیال: هفت قرن مینیاتور ایران، ترجمه پرویز مرزبان، تهران 1377ش؛ ارنست کونل، «تاریخ نقاشى مینیاتور و طراحى»، در آشنایى با مینیاتورهاى ایران: بررسى و تحقیق در مورد ریشه هنر مینیاتور (نقاشى ایرانى) و مکتب‌هاى مختلف آن، تألیف و گردآورنده : آرتور پوپ، ترجمه حسین نیّر، تهران : بهار، 1369ش؛ همو، «نقاشى و کتاب‌آرایى، :3 تاریخ نگارگرى و طراحى»، در سیر و صور نقاشى ایران، همان؛ آلک گرابار، مرورى بر نگارگرى ایرانى، ترجمه مهرداد وحدتى دانشمند، تهران 1383ش؛ الیاس‌بن یوسف نظامى، خمسه نظامى، چاپ عکسى از نسخه خطى مصور مورخ 718، متعلق به کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران، تهران 1369ش؛ سعید نفیسى، «صنعت چاپ مصور در ایران»، پیام نو، دوره 2، ش 5 (فروردین 1325)؛ آنتونى ولش، نگارگرى و حامیان صفوى: بررسى تحولات دوره گذار از مکتب قزوین به مکتب اصفهان، ترجمه روح‌اللّه رجبى، تهران 1385ش؛Mehmet Aga- Oglu, "The Khusrau wa Sh(r(n manuscript in the Freer Gallery", Ars Islamica, vol. 4 (1937); : master of Persian painting, Ebadollah Bahari, Bihzad : the London 1996; Sheila S. Blair, "Color and gold decorated papers used in manuscripts in later Islamic times", Muqarnas, vol. 17 (2000); Filiz (ag(man and : Islamic miniature Museum Saray TopkapTan(nd(, Zeren painting, I(stanbul 1979; Sheila R. Canby, Persian painting, London 1997; The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, 1998, s.v. "Islamic art. III. 4. II. b: Belles-lettres" (by Sheila S. Blair and Jonathan M. srednevkovoy v Nizami Poemy L. N.Dodkhudoeva, Bloom); miniaturnoy zhivopisi (in Cyrillic), [The poems of Nizami , Moscow 1985; Margaret in medieval miniature painting] : the British Library's S. Graves, "Words and pictures 1386- 8 Khamseh of Nizami, and the development of an illustrative tradition", Persica, XVIII (2002); Basil Gray, , London 1977; Ernst J. Grube and Persian painting Eleanor Sims, "Painting", in The Arts of Persia, ed. Ronald W. Ferrier, New Haven: Yale University Press, 1989; Thomas W. Lentz and Glenn D. Lowry, Timur and : Persian art and culture in the fifteenth the princely vision , Los Angeles 1989; Ulrich Marzolph, Narrative century illustration in Persian lithographed books, Leiden2001; G. M. Meredith- Owens, Persian illustrated manuscripts, : [London] 1973; Francis Richard, Splendeurs persanes manuscrits du XIIe au XVIIe si(cle, Paris 1997; Eleanor Sims, Boris I. Marshak, and Ernst J. Grube, Peerless : Persian painting and its sources, New Haven images 2002; Zeren Tan(nd(, "Additions to illustrated manuscripts in Ottoman workshops", Muqarnas, vol. 17 (2000).خمسه(3)، از ولایات سابق ایران در دوره زندیه و قاجار، تقریبآ منطبق بر استان زنجان کنونى. نام خمسه، همراه با تعابیر بلوکات و محالّ که تقریبآ از اواخر حکومت افشاریان متداول شد کمابیش بر استان زنجان* کنونى به استثناى طارم منطبق بوده است (حسینعلى، ص 42؛ نیز رجوع کنید به هدایت، ج 9، ص 315؛ غفارى کاشانى، ص 77؛ اعتضادالسلطنه، ص 33، 35؛ سپهر، ج 1، ص 48).سبب اطلاق نام خمسه را استقرار طوایفى از ایلات پنج‌گانه شاهسون*، بیات*، اُصانلو*، مقدم و خدابنده‌لو (ثبوتى، ص 26ـ27، 273ـ274؛ حسینعلى، ص 14ـ15) و نیز وجود پنج بلوک زنجان‌رود، ابهررود، ایجَرود، سُجاس‌رود و بُزینه‌رود در این ولایت دانسته‌اند (رجوع کنید به شیروانى، ص 273ـ274؛ حسینعلى، ص 14؛ نظم‌ده، ص 83).ولایت خمسه با آب‌وهواى خوب، تفرجگاهى براى شاهان زند و قاجار و امرا و بزرگان دربار بود (رجوع کنید به غفارى کاشانى، ص 129؛ احتشام‌السلطنه، ص 159؛ پرى ، ص 97؛ قسگلستانه، ص 455) و بیشتر ایشان در آن ولایت املاک و اقطاعاتى داشتند (رجوع کنید به خاورى شیرازى، ص170؛ اعتضادالسلطنه، ص200ـ201؛ نظام‌السلطنه مافى، ج 3، ص 773). این ولایت با داشتن عواید سرشار حاصل از محصولات کشاورزى به‌ویژه غلّات، همچنین معادن غنى مس، زغال‌سنگ و آهن (رجوع کنید به مستوفى، ج 2، ص 396، 403، 408؛ کیهان، ج 2، ص 376ـ 378، ج 3، ص40ـ43، 86، 92، 183) و نیز سکونت ایلهاى مشهور و غالبآ سرکشى چون افشارِ شاهسون و دویران (رجوع کنید به احتشام‌السلطنه، همانجا) همواره مورد توجه حکومت وقت قرار داشت؛ چنان‌که حکمرانى این ولایت برعهده شاهزادگان ووابستگان و معتمدان دربار بود و گاه عرصه رقابتى براى حکمرانیهاى طولانى مى‌شد (رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص 19؛ جهانگیرمیرزا، ص 132ـ133؛ هدایت، ج 9، ص 83ـ 85؛ سپهر، ج 1، ص 48، 183، ج 2، ص 612؛ صدیق‌الممالک، ص 374؛ اعتضادالسلطنه، ص 145). ولایت خمسه به‌سبب قرار گرفتن بر سر راه تهران ـ تبریز، خاصه در زمانقاجار که ولیعهدنشین بود، و نیز مسیر اتصال ایران بهعثمانى و اروپا، موقعیتى سوق‌الجیشى داشت و همواره نیروهاى نظامى سازمان‌یافته و معتنابهى در آنجا استقرارداشتند (رجوع کنید به ساروى، ص 201؛ جهانگیرمیرزا، ص 68؛ سپهر، ج 3، ص 1239؛ اعتضادالسلطنه، ص 425؛ نیز رجوع کنید به کرزن ،ج 1، ص 600).ولایت خمسه در زمان فتحعلى‌شاه قاجار (حک : 1212ـ 1250) شامل مناطقى از قزوین، گَروس، همدان و آذربایجان به مرکزیت زنجان بود (رجوع کنید به افضل‌الملک، ص 410) و در طى زمان، حدود آن کم و زیاد مى‌شد؛ در زمان احمدشاه قاجار (حک : 1327ـ1344) خمسه به همراه کردستان ضمیمه ولایت آذربایجان شد (مستوفى، ج 2، ص 323). به‌تدریج در اواخر حکومت قاجار، شهر زنجان که دارالاماره و مرکز ولایت خمسه بود، نام کل ولایت را به خود گرفت؛ چنان‌که زنجان و خمسه مترادف یکدیگر به‌کار رفته است (رجوع کنید به حاج سیاح، ص 119، 192، 206، 271، 410، 565). در 1310ش، ولایت خمسه مشتمل بود بر مناطق زنجان و حومه، زنجان‌رود، ابهررود، ایجرود، انگوران، طارمات و خدابنده‌لو به مرکزیت زنجان و در مجموع 846 روستا از جمله سلطانیه و ابهر و 13 روستاى خالصه را دربرمى‌گرفت (رجوع کنید به کیهان، ج 2، ص 375ـ378، ج 3، ص 86؛ نیز رجوع کنید به ساهر، جغرافیاى خمسه). براساس قانون تقسیمات کشورى در آبان 1316، خمسه دوازدهمین شهرستان از استان شمال بود، شامل بخشهاى: 1) زنجان‌رود، سلطانیه*؛ 2) ابهر*، خَررود به مرکزیت ابهر؛ 3) ایجرود، سجاس‌رود، بزینه‌رود، خدابنده‌لو به مرکزیت کرسف؛ 4) انگوران، اوریاد، غنى، بیگلو به مرکزیت ماه‌نشان؛ 5) طارم‌علیا و سُفلا به مرکزیت طارم* (رجوع کنید به ایران. قوانین و احکام، ص 62ـ63، 73). در اصلاح قانون تقسیمات کشورى مصوب 19 دى 1316، که ایران به ده استان و 49 شهرستان تقسیم شد نامى از خمسه نیامد (رجوع کنید به همان، ص 81ـ83). خمسه در فهرستى که وزارت کشور در 1325ش تهیه کرده، صرفآ نام دهستانى در بخش ابهر بوده است (رجوع کنید به فریدى مجید، ج 4، ص 49). پس از آن دیگر نام خمسه در تقسیمات کشورى شهرستان زنجان نیامده است.منابع : محمود احتشام‌السلطنه، خاطرات احتشام‌السلطنه، چاپ محمدمهدى موسوى، تهران 1366ش؛ علیقلى‌بن فتحعلى اعتضادالسلطنه، اکسیرالتواریخ: تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال 1259ق، چاپ جمشید کیان‌فر، تهران 1370ش؛ غلامحسین افضل‌الملک، افضل‌التواریخ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران 1361ش؛ ایران. قوانین و احکام، مجموعه قوانین سال 1316، تهران : روزنامه رسمى کشور شاهنشاهى ایران، ?] 1316ش[؛ هوشنگ ثبوتى، تاریخ زنجان، زنجان 1366ش؛ جهانگیرمیرزا، تاریخ نو: شامل حوادث دوره قاجاریه از سال 1240 تا 1267 قمرى، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1327ش؛ محمدعلى‌بن محمدرضا حاج‌سیاح، خاطرات حاج‌سیاح، یا، دوره خوف و وحشت، به‌کوشش حمید سیاح، به‌تصحیح سیف‌اللّه گلکار، تهران 1359ش؛ حسن حسینعلى، گذرى بر تاریخ زنجان، زنجان 1388ش؛ فضل‌اللّه‌بن عبدالنبى خاورى شیرازى، تذکره خاورى، یا، خاتمه روزنامچه همایون، چاپ میرهاشم محدث، زنجان 1379ش؛ محمد فتح‌اللّه‌بن محمدتقى ساروى، تاریخ محمدى (احسن‌التواریخ)، چاپ غلامرضا طباطبائى‌مجد، تهران 1371ش؛ حبیب‌اللّه ساهر، جغرافیاى خمسه، ]بى‌جا[: مطبعه سیروس، ]بى‌تا.[؛ محمدتقى‌بن محمدعلى سپهر، ناسخ‌التواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید کیان‌فر، تهران 1377ش؛ زین‌العابدین‌بن اسکندر شیروانى، بستان‌السیاحه، یا، سیاحت‌نامه، چاپ سنگى تهران 1315، چاپ افست ]بى‌تا.[؛ ابراهیم‌بن اسداللّه صدیق‌الممالک، منتخب‌التواریخ، تهران 1366ش؛ ابوالحسن غفارى‌کاشانى، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائى‌مجد، تهران 1369ش؛ فاطمه فریدى مجید، سرگذشت تقسیمات کشورى ایران، تهران 1388ش‌ـ؛ مسعود کیهان، جغرافیاى مفصل ایران، تهران 1310ـ1311ش؛ ابوالحسن‌بن محمدامین گلستانه، مجمل‌التواریخ، چاپ مدرس رضوى، تهران 1356ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى‌و ادارى دوره قاجاریه، تهران 1377ش؛ عبدالرزاق‌بن نجفقلىمفتون‌دنبلى، مآثر سلطانیه: تاریخ جنگهاى ایران و روس، تبریز 1206ش، چاپ افست تهران 1351ش؛ حسین‌قلى نظام‌السلطنه مافى، خاطرات و اسناد حسین قلى‌خان نظام‌السلطنه مافى، چاپ معصومه مافى و دیگران، تهران 1362ش؛ بابک نظم‌ده، «موقعیت استراتژیک منطقه‌ى خمسه»، فرهنگ زنجان، ش10 و 11 (تابستان و پاییز 1381)؛ رضاقلى‌بن محمدهادى هدایت، ملحقات تاریخ روضة‌الصفاى ناصرى، در میرخواند، تاریخ روضة‌الصفا، ج 8ـ 10، تهران 1339ش؛George N. Curzon, Persia and the Persian question, London 1892; John R. Perry, Karim Khan Zand: a history of Iran, 1747-1779, Chicago 1979.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

نجم الدین طبسی

ابراهیم موسی پور

مجدالدین کیوانی

رحیم رئیس نیا

معصومه میرسعیدی و میترا لطفی شمیرانی

زهرا رضایی نسب و عبدالعلی حدیدی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده