خلیل بن احمد
معرف
نحوى، لغوى و بنیان‌گذار علم عروض در سده دوم هجرى
متن
خلیل‌بن احمد، نحوى، لغوى و بنیان‌گذار علم عروض در سده دوم هجرى. نام کامل وى در منابع خلیل‌بن احمدبنعمروبن تمیم فراهیدى یا فرهودى آمده است. کنیه وى را ابوعبدالرحمان گفته‌اند (رجوع کنید به ابوالطیب لغوى، ص 45؛ سیرافى، ص 38؛ زَبیدى، ص 47). به گفته برخى، پدر خلیل اولین کسى است که پس از پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم احمد نامیده شده است (رجوع کنید به زَبیدى، همانجا؛ ابن‌ندیم، ص 48؛ مرزبانى، ص 56). منابع متقدم نام و نسب او را فقط خلیل‌بن احمد ذکر کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به سیبویه، ج 1، مقدمه، ص 6، به نقل از ابواسحاق زجاج؛ جاحظ، ج 1، ص 361؛ بخارى، ج 2، قسم 1، ص 200؛ وکیع، ج 1، ص 334؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). مرزبانى که بیشترین مطالب را در بین قدما درباره خلیل آورده است، به صراحت گفته که درباره نَسَب او بیشتر از نام پدرش چیزى نیافته است (همانجا). زبیدى (متوفى 379؛ همانجا) بدون ذکر مأخذ، ابن‌عمروبن تمیم را به نام پدر خلیل افزوده است و برخى از تذکره‌نویسان بعدى هم این را تکرار کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، ج 2، ص 244؛ یاقوت حموى، ج 3، ص 1260).در اغلب منابع متقدم نام وى خلیل‌بن احمد فراهیدى/ فراهیدى أزدى/ فُرهودى آمده و فراهید بطن و تیره‌اى از قبیله اَزْد ذکر شده است (رجوع کنید به ابن‌سلام جُمَحى، ص 20؛ جاحظ؛ بخارى؛ ابوالطیب لغوى، همانجاها؛ براى اطلاع بیشتر درباره نسبت فراهیدى و کنیه‌هاى دیگر او رجوع کنید به تالمون ، ص 3ـ14).سمعانى (ج 10، ص 167) نیز باهلى را به نسب خلیل افزوده و وى را خلیل‌بن أزدى باهلى فراهیدى معرفى کرده است. درباره ریشه کلمه فراهیدى و فرهودى اختلاف‌نظر بسیار است (رجوع کنید به تالمون، ص 3ـ5، 8ـ14).خلیل در عمان به دنیا آمد و در جوانى به بصره رفت (مرزبانى؛ یاقوت حموى، همانجاها). با اینکه محل تولدش مشخص است، یاقوت حموى (همانجا) وى را ایرانى‌الاصل دانسته و معتقد است اگر خلیل عرب بود، علماى انساب یا شاگردانش نسب او را به‌طور کامل ذکر مى‌کردند، نه اینکه او را فقط خلیل‌بن احمد بنامند (رجوع کنید به سطور پیشین). او (ج 3، ص 1260ـ1261) سپس از حمزه اصفهانى نقل کرده است که خلیل از اخلاف ایرانیانى است که به دستور انوشیروان (حک : 531ـ579 میلادى) یمن را فتح کردند و جدّ خلیل در یمن مانده و با قبیله أزد وصلت کرده است؛ او در ادامه مى‌افزاید که خلیل به دلیل هم‌وطن بودن و قرابت، سیبویه را پرورش داد. این داستان در منابع متقدم دیده نمى‌شود، اما در منابع متأخر آمده است (براى نمونه رجوع کنید به شوشترى، ص 550؛ خوانسارى، ج 3، ص 289).از زندگى خلیل در کودکى اطلاعى در دست نیست. او در جوانى به بصره رفت و با ایوب سَخْتیانى (محدّث و فقیه اهل تسنن، متوفى 131) آشنا شد و از او علم آموخت و نحو را از عَمروبن علاء و عیسى‌بن عُمر ثقفى (متوفى 149) فراگرفت. (مرزبانى، همانجا؛ ابن‌انبارى، ص 46). خلیل زندگى بسیار ساده و زاهدانه‌اى داشت و با درآمد کشاورزى از زمینى که از پدرش به ارث برده بود، زندگى مى‌کرد، در حالى‌که شاگردانش از علمى که از او آموخته بودند، ثروتمند شدند (رجوع کنید به مرزبانى، همانجا؛ ذهبى، ج 7، ص 430؛ فیروزآبادى، ص 76). او در تمام منابع زاهد و با عزت نفس و باهوش‌ترین فرد روزگار خود معرفى شده که از دیدار پادشاهان و حاکمان پرهیز مى‌کرده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌معتز، ص 97، 99؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص 245ـ246؛ سیوطى، ج 1، ص 64).در اکثر منابع حکایت دیدار خلیل با ابن‌مقفع* (متوفى 142) آمده (براى نمونه رجوع کنید به مرزبانى، ص 57؛ قفطى، ج 1، ص 345؛ یافعى، ج 1، ص 365) که هدف آن نشان دادن برترى خلیل بر ابن‌مقفع است. سخنان و حکایات حکمت‌آمیزى از خلیل نقل شده که نشانه درایت، تیزهوشى و فصاحت اوست. قطعه‌اى منثور از وى که مردم را در دانایى و نادانى به چهار دسته تقسیم مى‌کند (رجوع کنید به ابن‌عبدربّه، ج 2، ص 293ـ294؛ مرزبانى، ص 61)، در زبان فارسى به شکل منظوم مَثَل سائر شده است (رجوع کنید به خوانسارى، ج 3، ص 297؛ دهخدا، ج 1، ص60، 62). علاوه بر سخنانش، تقدم و شهرتش در علم سبب شده است که نام خلیل نزد شاعران و اهل علم نمادى از علم و آگاهى شود (رجوع کنید به ابوالطیب لغوى، ص 52ـ53؛ مرزبانى، ص 57). خلیل شاگردان بسیارى داشت که ممتازترین آنها عبارت‌اند از: سیبویه* (متوفى 180)، کسایى* (متوفى 189)، اَصمعى* (متوفى 216) و لیث‌بن مظفر* (متوفى 180؛ رجوع کنید به یاقوت حموى، ج 3، ص 1262؛ نیز رجوع کنید به عبدالوهاب ملا، ص 13ـ14).درباره مذهب وى در منابع متقدم اظهارنظر واضحى نشده است. مرزبانى (ص 56) از خود خلیل نقل کرده که وقتى از عمان به بصره آمده به صُفریه*، از شعب خوارج اباضى، گرایش داشته است تا اینکه نزد ایوب سختیانى مى‌رود و به راهنمایى او مذهب اهل سنّت را برمى‌گزیند (نیز رجوع کنید به ابن‌عبدربّه، ج 2، ص 217؛ مخزومى، ص 47ـ48؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). همچنین مرزبانى (ص 65) حکایتى را نقل کرده که نشانه مخالفت خلیل با نظریات قدریه* (معتزله) و هم‌داستانى وى با نظریه کسب اشعرى است (درباره این بحث رجوع کنید به کسب*؛ جبر و اختیار*). مرزبانى نخستین کسى از متقدمان است که گفتگوى یونس و خلیل را درباره امام على علیه‌السلام نقل کرده است. خلیل در این گفتگو على را از تمام صحابه برتر دانسته است و به علاوه نشانه‌هایى از تشیع خلیل در این سخنان مشاهده مى‌شود. مهم‌تر اینکه خلیل به یونس گفته است که «تا وقتى من زنده‌ام این سخن را پنهان نگه‌دار» (رجوع کنید به ص 57؛ نیز رجوع کنید به شوشترى، ص 554) که با آموزه تقیه در نزد شیعیان کاملا همخوانى دارد. مخزومى که تحقیقات بسیارى درباره خلیل انجام داده، معتقد است که آثار خلیل از تشیع او حکایت دارد و آراى کلامى خلیل برگرفته از تعالیم امام جعفرصادق است (رجوع کنید به ص 48ـ49). در کتب متأخر نیز خلیل شیعه و از اصحاب امام جعفرصادق علیه‌السلام دانسته شده است (براى نمونه رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج 2، ص 249؛ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 2، ص 325؛ قس مدرس تبریزى، ج 7، ص 185، که پدر خلیل را از اصحاب امام جعفر صادق دانسته است).خلیل در بصره درگذشت. تاریخ وفات وى را مرزبانى (ص 72) 160، ابن‌ندیم (ص 47) 170 و یاقوت حموى (ج 3، ص1260) 175 ذکر کرده‌اند. در این بین تاریخ 130 یا 131 نیز دیده مى‌شود (رجوع کنید به یافعى، ج 1، ص 362؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 311ـ312) که بى‌تردید اشتباه است.خلیل یکى از بزرگ‌ترین دانشمندان جهان اسلام محسوب مى‌شود. خدمات علمى وى در چند زمینه درخور تعمق و بررسى است: 1) خلیل واضع علم عروض است (رجوع کنید به عروض*) که ابداع آن همسنگ اختراع علم منطق توسط ارسطو دانسته شده است (یاقوت حموى، ج 3، ص 1261). 2) نخستین فرهنگ لغت عرب به نام العین*، به شیوه‌اى کاملا نو و ابتکارى، منسوب به اوست. 3) با وجود دانشمندان ممتاز در علم نحو پیش از وى، خلیل را به حق واضع علم نحو دانسته‌اند (شوقى‌ضیف، ص 56).قدرت ادراک و استنباط کم‌نظیر خلیل سبب شده بود که در هر علمى که وارد مى‌شد قوانین دقایق و ظرایف آن را به شکلى علمى طبقه‌بندى مى‌کرد که در نحو هم چنین کرد. او در پایه‌گذارى و تثبیت قواعد نحوى بر سماع، تعلیل و قیاس تکیه داشت. سماع نزد وى عبارت بود از شنیدن شعر و نثر و لغت از عربِ فصیحى که به فصاحتش اعتماد داشت. ازاین‌رو، در جزیرة‌العرب به نزد قبایل مى‌رفت و از آنان مى‌شنید و چون کسایى از او پرسید این همه علم را از کجا آورده‌اى پاسخ داد: «از بیابانهاى حجاز و نجد و تهامه» (رجوع کنید به همان، ص 33، 46). با اینکه پیش از خلیل، قیاس در نحو نزد کسانى مانند عبداللّه‌بن ابى‌اسحاق حضرمى* رواج داشت، اما خلیل شیوه‌اى علمى به آن بخشید که از امتیازات مکتب بصره شد (مخزومى، ص 73). از جمله، ابتکار نظریه عوامل نحوى و اصول و فروع آن از ابداعات اوست و به گفته شوقى ضیف (ص 38) با مطالعه کتاب سیبویه درمى‌یابیم که واضع نظریه عوامل خلیل است.خلیل در مکتبهاى دیگر نحوى زبان عربى نیز تأثیر گذاشت. زیرا اصول مهم مکتب بصره (سماع، قیاس و تعلیل) در مکتب کوفه نیز پذیرفته شد و آنان به سماع و قیاس تکیه کردند؛ همچنان‌که کسایى نحو را از خلیل آموخت و یحیى‌بن زیاد فَرّاء* (متوفى 207) نیز الکتاب سیبویه را همدم خود قرار داده بود (رجوع کنید به سیّدى، ص 178). خلیل در پیدایى نخستین اثر روشمند در نحو عربى، یعنى الکتاب سیبویه، نقش اساسى داشت و اغلب منابعِ متقدم بسیارى از مطالب این کتاب را از آنِ خلیل دانسته‌اند (براى نمونه رجوع کنید به سیبویه، ج 1، همان مقدمه، ص 6؛ سیرافى، ص40؛ مرزبانى، ص 58). على‌بن نصر جهضمى (متوفى 187)، شاگرد خلیل، نقل کرده که سیبویه به او گفته است: «بیا تا با یارى هم علم خلیل را زنده کنیم» (رجوع کنید به سیبویه، ج 1، مقدمه، ص 8، به نقل از ابواسحاق زجاج)؛ این سخن نشان مى‌دهد که سیبویه نه تنها مطالب بلکه روش را نیز از خلیل اخذ کرده بوده است. سیبویه در کتابش بیش از 350 بار از خلیل نقل قول کرده است (سیّدى، ص 121). سیرافى (همانجا) و ابن‌انبارى (ص 46) نقل کرده‌اند که هرگاه سیبویه مى‌گوید از او سؤال کردم منظورش از او، خلیل‌بن احمد است. اغلب پاسخهاى خلیل حاوى تحلیلهایى هوشمندانه و کم‌نظیر و نشانه این است که او در نظریه زبان به مقدماتى دست یافته بوده است (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). حمودى (خلیل‌بن احمد، مقدمه، ص 30ـ71) حتى معتقد است که سیبویه فقط دروس و یادداشتهاى خلیل را جمع‌آورى کرده و الکتاب در واقع اثر خلیل است.علاوه بر کتاب العین کتابهاى دیگرى هم به خلیل نسبت داده‌اند که عبارت‌اند از: کتاب النغم، کتاب العروض، کتاب الشواهد، کتاب‌الجمل، کتاب النَقْط و الشکل، کتاب فائت‌العین و کتاب الایقاع (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص 49؛ یاقوت حموى، ج 3، ص 1271). قفطى (ج 1، ص 346) به این فهرست کتاب العوامل را نیز افزوده است. رمضان عبدالتواب در 1348ش/1969 در قاهره رساله‌اى از خلیل را با نام الحروف یا رسالة فى معنى الحروف منتشر کرد. او سپس در 1361ش/1982 دو رساله دیگر از ابن‌سکّیت و رازى را همراه با این رساله در قاهره با عنوانِ ثلاثة کتب فى الحروف منتشر کرد. در منابع متقدم از رساله حروف ذکرى به میان نیامده است (براى آگاهى از رساله دیگر منسوب به خلیل رجوع کنید به تالمون، ص 38ـ43).خلیل شاعرى کم‌گو (مُقلّ) بود. به نظر ابن‌معتزّ (ص 99) اشتغال وى به علم باعث شده که از سرودن شعر چشم بپوشد. با این حال، ابن‌ندیم (ص 184) مقدار اشعار او را بیست برگه ذکر کرده است. از بین متقدمان، مرزبانى بیش از دیگران اشعار وى را نقل کرده است (رجوع کنید به ص 58ـ72). تالمون فهرستى از اشعار خلیل را از منابع مختلف جمع‌آورى کرده است که مجموعآ شامل 57 بیت مى‌شود (رجوع کنید به ص 82ـ85).منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابن‌انبارى، نزهة‌الالباء فى طبقات الادباء، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ?]1386/ 1967[؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?] 1383[ـ1392/ ?] 1963[ـ1972؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌سلام جُمَحى، طبقات فحول الشعراء، چاپ محمود محمد شاکر، ]قاهره 1952[؛ ابن‌عبدربّه، کتاب العقدالفرید، چاپ احمد امین، احمد زین، و ابراهیم ابیارى، ج 2، قاهره 1389/1969؛ ابن‌عماد؛ ابن‌معتز، طبقات‌الشعراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، ]قاهره 1375/ 1956[؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابوالطیب‌لغوى، مراتب‌النحویین، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، صیدا 1423/2002؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض‌الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم 1401ـ؛ محمدبن اسماعیل بخارى، کتاب التاریخ الکبیر، ]بیروت ?1407/ 1986[؛ عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ?]1367/ 1948[؛ خلیل‌بن احمد، کتاب‌الحروف و الادوات، چاپ هادى حسن حمودى، ]مسقط 1428/ 2007[؛ خوانسارى؛ على‌اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران 1363ش؛ ذهبى؛ محمدبن حسن زَبیدى، طبقات النحویین و اللغویین، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ] 1984[؛ سمعانى؛ عمربن عثمان سیبویه، کتاب سیبویه، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ?]1385/ 1966[، چاپ افست بیروت 1411/1991؛ حسین سیّدى، رویکرد زبان‌شناختى به نحو عربى، مشهد 1387ش؛ حسن‌بن عبداللّه سیرافى، کتاب اخبار النحویین البصریین، چاپ فریتس کرنکو، بیروت 1936؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بکر سیوطى، المزهر فى علوم‌اللغة و انواعها، چاپ محمد احمد جاد المولى، على‌محمد بجاوى، و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ]بى‌تا.[؛ نوراللّه‌بن شریف‌الدین شوشترى، مجالس المؤمنین، تهران 1354ش؛ شوقى ضیف، المدارس النحویة، قاهره ?] 1968[؛ عبدالوهاب ملا، معجم الخلیل‌بن احمد الفراهیدى: دراسة لإزالة‌الشک فى نسبة العین للخلیل، بیروت 1422/2001؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادى، کتاب البلغة فى تاریخ ائمة‌اللغة، چاپ برکات یوسف هبّود، صیدا 1422/2001؛ على‌بن یوسف قفطى، اِنباه‌الرواة على اَنباه‌النحاة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 1، قاهره 1369/1950؛ مهدى مخزومى، الخلیل‌بن احمد الفراهیدى: اعماله و منهجه، بیروت 1406/1986؛ محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانة‌الادب، تهران 1369ش؛ محمدبن عمران مرزبانى، کتاب نورالقبس المختصر من المقتبس، اختصار یوسف‌بن احمد یغمورى، چاپ رودلف زلهایم، ویسبادن 1384/1964؛ محمدبن خلف وکیع، اخبارالقضاة، بیروت: عالم‌الکتب، ]بى‌تا.[؛ عبداللّه‌بن اسعد یافعى، مرآة‌الجنان و عبرة‌الیقظان فى معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، حیدرآباد، دکن 1337ـ1339، چاپ افست بیروت 1390/1970؛ یاقوت حموى، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت 1993؛Ah(mad" (by R. Sellheim); Rafael EI2alKh, s.v. "Al-((l b. Talmon, Arabic grammar in its formative age: Kita(b al- `Ayn and its attribution to H(al(l b. Ah(mad, Leiden 1997.خلیل‌بن اسحاق، فقیه مالکى مصرى قرن هشتم، مشهور به جُندى یا ابن‌الجُندى. لقبش ضیاءالدین و کنیه‌اش ابوالمَوَدَّة بود. نام او را محمد نیز ضبط کرده‌اند (ابن‌حجر عسقلانى، ج 2، ص 86).خلیل در قاهره متولد شد اما تاریخ ولادتش معلوم نیست. در دایرة‌المعارف اسلام (چاپ دوم، ذیل مادّه) تاریخ وفات او به اشتباه به جاى تاریخ ولادتش ذکر شده است. برخى منابع چنین نقل کرده‌اند که پدرش اسحاق‌بن موسى، حنفى‌مذهب بود و با محمدبن محمد عَبْدَرى مشهور به ابن‌حاج (فقیه مالکى، متوفى 737) معاشرت داشت (رجوع کنید به ابن‌حجر عسقلانى، همانجا؛ تنبکتى، ص 169). این امر بعدها باعث گرایش خلیل به مذهب مالکى شد. بن‌شنب تغییر مذهب خلیل را تحت‌تأثیر استادش،عبداللّه‌بن سلیمان مَنوفى (فقیه مالکى، متوفى 749) دانسته است (رجوع کنید به د.اسلام، همانجا). وى حدیث را از شمس‌الدین ابوعبداللّه ابن‌عَبْدالهادى، ادبیات و اصول فقه را از برهان رشیدى و فقه مالکى را نزد منوفى آموخت (ابن‌فرحون، ص 186؛ ابن‌حجر عسقلانى، همانجا؛ سیوطى، ج 1، ص460؛ حَطّاب، ج 1، ص 9).خلیل مدتى در مدرسه شَیخونیه در قاهره (قس د.اسلام، همانجا) به تحصیل و تدریس پرداخت. پس از مرگ استادش منوفى، کرسى تدریس و اِفتا در حوزه فقه مالکى به او واگذار شد و به سبب فضل و دیانتش در صدر علماى قاهره قرار گرفت (ابن‌فرحون؛ ابن‌حجر عسقلانى، همانجاها). ابراهیم‌بن عَطیه قرشى مَکّى، بهرام‌بن عبداللّه دَمیرى معروف به ابن‌عِوَض مصرى، عبدالحق‌بن حسن و عبداللّه‌بن مقداد اَقْفَهسى از شاگردان وى هستند (سخاوى، ج 1، ص 79؛ حطّاب، ج 1، ص 5ـ6).اجداد خلیل از طبقه نظامیان بودند، خود او نیز از این راه امرار معاش مى‌کرد و حتى تا پایان عمر لباس نظامى بر تن داشت و سبب شهرت وى به جندى نیز همین امر است. از جمله فعالیتهاى نظامى وى، شرکت در باز پس‌گیرى اسکندریه از مسیحیان در 767 است (ابن‌فرحون، همانجا؛ نیز رجوع کنید به تنبکتى، ص 169ـ170). خلیل به داشتن تفکر عمیق، نقل صحیح احادیث، عفت، زهد، علم و عمل، سخت‌کوشى، خلوص نیت و انجام امر به معروف و نهى از منکر توصیف و ستوده شده است (رجوع کنید به ابن‌فرحون؛ سیوطى، همانجاها؛ تنبکتى، ص 169ـ 171؛ دسوقى، ج 1، ص 9).بیشتر شرح‌حال‌نگاران سال وفات وى را 767 (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌حجر عسقلانى، همانجا؛ ابن‌تغرى بردى، ج 11، ص 92؛ سیوطى، همانجا؛ حاجى‌خلیفه، ج 2، ستون 1628، 1831، 1842، 1855) و معدودى 769 و برخى دیگر 776 دانسته‌اند (رجوع کنید به تنبکتى، ص 172). تُنْبُکْتى (مورخ، متوفى 1036) قرائنى را در ترجیح نظر اخیر ذکر کرده است (رجوع کنید به همانجا).مشهورترین اثر خلیل‌بن‌اسحاق، المختصر در فقه مالکى است که آن را با الهام از کتاب الحاوىِ على‌بن محمدبن حبیب ماوَردى (متوفى 450) تألیف کرده است. خلیل در این کتاب با ذکر آراى علماى مالکى در شمال افریقا (مراکش و تونس کنونى) و مصر، و با صرف‌نظر کردن از ذکر اختلافات به نقل نظر مشهور پرداخته و به ایجاز، فروع بسیارى را بیان کرده است (ابن‌فرحون، همانجا؛ تنبکتى، ص 169؛ بروکلمان ، >ذیل<، ج 2،ص 96). پاره‌اى منابع این کتاب را متأثر از فقه شافعى دانسته‌اند (رجوع کنید به بروکلمان؛ د.اسلام، همانجاها). نگارش المختصر 25 سال به طول انجامیده است. برخى معتقدند که پس از مرگ خلیل، شاگردانش مبحث نکاح به بعد را با استفاده از یادداشتهاى به جا مانده از او، به کتاب افزوده‌اند (رجوع کنید به تنبکتى، ص 172؛ دسوقى، همانجا).المختصر در مجامع فقه مالکى افریقا شهرت ویژه‌اى دارد، چنان‌که از خلیل با نام «سیدى خلیل» و از کتاب المختصر با عنوان «الکتاب» یاد مى‌شود. اثر او قرنها مشهورترین کتاب مرجع در این کشورها در حوزه فقه مالکى به شمار مى‌رفت و تا حدودى جاى المُوَطَّأ* مالک‌بن أَنَس (متوفى 179) و المُدَوَّنَة* سحنون (متوفى 240) را گرفت (د. اسلام، همانجا)، آن چنان که بنابه نقل تنبکتى (ص 171) در زمان خود خلیل در دروس فقهى مورد استناد عالمان مالکى بوده است.به‌سبب ایجاز و فشردگى کتاب المختصر و ابهام پاره‌اى از عبارات آن و نیز اهمیت کتاب، فقهاى بسیارى به شرح آن پرداخته‌اند. به گزارش تنبکتى تا قرن دهم بیش از شصت شرح و حاشیه بر آن نگاشته شده است (همانجا). شمارى از شاگردان خلیل، از جمله بهرام دَمیرى و عبدالحق‌بن حسن و اَقْفَهْسى از شارحان المختصر هستند (حطّاب، ج 1، ص 5ـ6).شارحان المختصر در قرن نهم عبارت‌اند از: یوسف‌بن خالد بُساطى؛ شمس‌الدین محمدبن احمد بُساطى، که شرحى ناتمام با نام شفاءالغلیل فى شرح مختصر الشیخ خلیل نوشته ابوالقاسم محمدبن محمد نُوَیرى آن را کامل کرده است؛ محمدبن احمد تِلِمْسانى مشهور به ابن‌مَرْزوق که اثرى با عنوان المُنزِعُ النَّبیل فى شرح مختصر خلیل نوشته است؛ محمدبن على غَرْناطى، معروف به ابن‌اَزْرق، و محمدبن یوسف عَبدَرى غَرناطى مشهور به مَواق که شرحى مبسوط با نام التّاجُ و الإِکْلیل لمختصر خلیل نوشته و بعدآ آن را خلاصه کرده است (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 6؛ حاجى‌خلیفه، ج 2، ستون 1628؛ بغدادى، هدیه، ج 2، ستون 192ـ193، 217؛ یوسف الیان سرکیس، ج 1، ستون780، ج 2، ستون 1814؛ بروکلمان، همانجا).از شروح المختصر در قرن دهم، شرح کمال‌الدین محمد معروف به ابن‌ناسِخ طِرابلُسى با نام الدُّرَر فى توضیح المختصر و نیز شرح ابوعبداللّه محمد ابن‌غازى با نام شِفاء الغَلیل فى حَلّ مُقْفَل مختصر الشیخ خلیل است. در این میان، مهم‌ترین شرح المختصر را حَطّاب رَعینى با نام مَواهِبُ الجَلیل فى شرح مختصر الخلیل با تکیه بر شروح دَمیرى، عبدالحق، اَقْفَهسى، ابن‌مَرزوق و ابن‌غازى نگاشته است (رجوع کنید به حطّاب، ج 1، ص 6ـ8؛ بغدادى، هدیه، ج 2، ستون 226).بَدرالدین محمدبن یحیى قَرافى (متوفى 1008)، سالم‌بن محمد سَنْهورى (متوفى 1015)، على‌بن عبدالواحد انصارى مغربى (متوفى 1057) با اثر کِفایةُالطّالبِ النَبیل فى حَلِّ اَلفاظ مختصر الشیخ خلیل و عبدالباقى زُرْقانى (متوفى 1099) از شارحان المختصر در سده بعد هستند. همچنین ابوالرشاد على‌بن محمد اُجْهُورى (متوفى 1066) سه شرح با عنوان مَواهِبُ الجلیل فى تحریر ما حَواهُ مختصر خلیل به ترتیب در ده، پنج و دو جلد تألیف کرده است (حاجى‌خلیفه، ج 2، ستون 1628ـ1629؛ بغدادى، ایضاح، ج 2، ستون 372، 449). همچنین شرح محمد خَرْشى، در 1299 همراه با حاشیه على عَدَوى، در هشت جلد در بولاق چاپ شد (وان‌دایک ، ص150).دو شرح مهم دیگر المختصر ــکه هر دو را احمد دَرْدیر* (متوفى 1201) نگاشته ــ عبارت‌اند از: مَنْجُ التَّقدیر (الشرح الکبیر) و اَقربُ المَسالِک اِلى مَذهب مالک (الشرحُ الصغیر) که اولى در 1303 و 1310 به همراه حاشیه محمد عُرفَه دَسوقى (متوفى 1230) در قاهره چاپ شد و دومى در 1299 با حاشیه احمد صاوى (متوفى 1241) به نام بُلغةُالسّالِک لِأَقرب المَسالک در قاهره به چاپ رسید (همانجا). محمدمهدى‌بن عبدالسلام مُتَجْنوش (متوفى 1344) و محمد مَدَنى‌بن محمد غازى (متوفى 1378) از شارحان متأخر المختصرند (زرکلى، ج 7، ص 94، 114ـ115). همچنین طاهربن محمد بَکرى تَمَنَرْتى اَفْرانى (متوفى 1374) بخشهایى از المختصر را به نظم درآورد (همان، ج 3، ص 223؛ براى شروح دیگر رجوع کنید به حاجى‌خلیفه، ج 2، ستون 1628ـ1629؛ بغدادى، ایضاح، ج 2، ستون 449ـ450).المختصر در 1307 و 1326 در الجزایر، و در 1293، 1304 و 1309 در بولاق، و در 1301، 1318 و 1322 در فاس به‌چاپ رسید (یوسف الیان سرکیس، ج1، ستون 836؛ بروکلمان، >ذیل<، ج 2،ص 97). ترجمه انگلیسى المختصر در 1334/ 1916 در لندن چاپ شد (بروکلمان، همانجا). ترجمه آن به زبان فرانسه نیز در سالهاى 1264 تا1270/1848ـ 1854 همراه با شرح در شش جلد انتشار یافت و سپس چند بار با ویرایش جدید به چاپ رسید. ترجمه‌هاى دیگرى از المختصر به زبان فرانسه در 1295/1878، 1300/1883، و 1337/ 1919 و ترجمه‌اى نیز در 1335ش/1956 و 1341ش/1962 براساس شرح جَواهِرُ الإِکلیل اثر صالح عبدالسمیع آبى اَزْهَرى (فقیه قرن چهاردهم) در الجزایر و پاریس منتشر شد. همچنین ترجمه المختصر به ایتالیایى در 1337/1919 در میلان به چاپ رسید (رجوع کنید به یوسف الیان سرکیس؛ د.اسلام؛ بروکلمان، همانجاها). مباحث احکام شخصیه و ارث آن نیز در 1290ـ1291/ 1873ـ1874 و 1329/ 1911 در پاریس و در 1295/1878 در قسنطینه، و بخشهاى جهاد، ازدواج و طلاق هم در 1326/1908 و 1327/1909 در الجزایر، و بخش ارتداد در 1302ش/1923 در تونس ترجمه و چاپ شدند (رجوع کنید به د.اسلام؛ بروکلمان، همانجاها).دیگر آثار مهم خلیل‌بن اسحاق عبارت‌اند از: شرح مختصر ابن‌حاجب در اصول فقه مالکى با عنوان التّوضیح که براساس شرح جامِعُالاُمَّهات محمدبن عبدالسَّلام (متوفى 749) در شش جلد تألیف شده است، مناسک الحج، شرحى ناتمام (تا مبحث حج) بر المُدَوَّنه سحنون، شرحى بر الفیه ابن‌مالک (رجوع کنید به ابن‌فرحون، ص 186؛ تنبکتى، ص 169ـ171؛ دسوقى، ج 1، ص 9؛ بغدادى، هدیه، ج 1، ستون 352) و مناقب الشیخ عبداللّه المَنوفى، درباره سجایاى اخلاقى استادش منوفى (ابن‌حجر عسقلانى، ج 2، ص 86؛ حاجى‌خلیفه، ج 2، ستون 1842؛ قس بروکلمان، >ذیل<، ج 2، ص 99، که اثر اخیر را به خلیل مغربى مصرى (متوفى 1177) نسبت داده است).منابع : ابن‌تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?] 1383[ـ1392/?] 1963[ـ1972؛ ابن‌حجر عسقلانى، الدرر الکامنة فى اعیان المائة الثامنة، بیروت 1414/1993؛ ابن‌فرحون، الدیباج المُذهَب فى معرفة اعیان علماء المذهب، چاپ مأمون‌بن محیى‌الدین جنان، بیروت 1417/1996؛ اسماعیل بغدادى، ایضاح‌المکنون، ج 2، در حاجى‌خلیفه، ج 4؛ همو، هدیة‌العارفین، ج 1ـ2، در همان، ج 5ـ6؛ احمد بابابن احمد تنبکتى، نیل‌الابتهاج بتطریز الدّیباج، چاپ عبدالحمید عبداللّه هرامه، طرابلس 1398/1989؛ حاجى خلیفه؛ محمدبن محمد حَطّاب، مواهب‌الجلیل لشرح مختصر خلیل، چاپ زکریا عمیرات، بیروت 1416/1995؛ محمدبن احمد دسوقى، حاشیة الدسوقى على‌الشرح‌الکبیر، ]بیروت[: دار احیاء الکتب‌العربیة، ]بى‌تا.[؛ خیرالدین زرکلى، الاعلام، بیروت 1980؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، التحفة اللطیفة فى تاریخ‌المدینة‌الشریفة، بیروت 1414/1993؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بکر سیوطى، حسن‌المحاضرة فى تاریخ مصر و القاهرة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ]قاهره[ 1387؛ ادوارد وان دایک، کتاب‌اکتفاءالقنوع بماهو مطبوع، چاپ محمدعلى ببلاوى، مصر 1313/1896، چاپ افست قم 1409؛ یوسف الیان سرکیس، معجم‌المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره 1346/1928، چاپ افست قم 1410؛Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband, 1937-1942; EI2, s.v. alKh"((l b. Ish(a(k" (by M. Ben Cheneb).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

بهرام پروین گنابادی

زحل حسینی آهق

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده