خلیج فارس
معرف
خلیجى در جنوب ایران که از طریق تنگه هرمز به آبهاى آزاد راه دارد
متن
خلیج‌فارس، خلیجى در جنوب ایران که از طریق تنگه هرمز به آبهاى آزاد راه دارد. این خلیج تقریبآ میان 24 تا 30 عرض جغرافیایى شمالى و 48 تا 30 56 طول جغرافیایى شرقى، در امتداد دریاى عمان واقع شده است (>رجوع کنید به اطلس جامع جهان تایمز< ، نقشه 34).جغرافیاى طبیعى. خلیج‌فارس که در طول تاریخ، از مهم‌ترین دریاهاى جهان به شمار مى‌آمده، به شکل مستطیلى خمیده است و فلات ایران را از شبه‌جزیره عربستان جدا مى‌کند.طول خلیج‌فارس، از تنگه هرمز تا دهانه اروندرود، 965 کیلومتر است که در عین حال، طول مرزهاى دریایى ایران با کشورهاى عربى منطقه شمرده مى‌شود. پهناى خلیج‌فارس، به تفاوت، میان 47 کیلومتر تا 370 کیلومتر برآورد شده است (مجتهدزاده، 1379ش، ص 27؛ نیز رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا).مساحت خلیج‌فارس 800،223 کیلومترمربع (نود هزار مایل مربع) برآورد شده است. کف دریا شیبى ملایم در جهت جنوب به شمال دارد، به‌گونه‌اى که ژرفاى آب در جنوب اندک است و در جهت شمال افزایش مى‌یابد. در صورتى که در تنگه هرمز شیب کف دریا از شمال به جنوب است. خلیج‌فارس دریایى کم‌عمق است و ژرفاى متوسط آب آن میان چهل تا پنجاه متر برآورد شده است. ژرف‌ترین نقطه این دریا در نزدیکى تنگه هرمز است که تا 91 متر مى‌رسد. خلیج‌فارس داراى دو فصل مشخص تابستان وزمستان است و به‌جز سه ماه، در دیگر ماههاى سال گرم است. آب گرم و صاف خلیج‌فارس محیط مناسبى براى پرورش مرجان و تشکیل جزایر مرجانى است. مجارى ورود آب به خلیج‌فارس کم، و به اروندرود و چند رود کوچک از خاک ایران محدود است (مجتهدزاده، 1379ش، ص 27، 30).منطقه خلیج‌فارس هشت کشور مستقل را دربرمى‌گیرد. سرزمینهاى کرانه‌اى این دریا متعلق به کشورهاى ایران، عربستان سعودى، عراق، عمان، کویت، قطر، بحرین و امارات متحده عربى است. در این میان، چهار کشور به دریاهاى دیگر نیز دسترسى دارند. ایران به دریاى خزر در شمال، دریاى عمان در جنوب و از طریق دریاى عمان به اقیانوس هند راه دارد. عربستان سعودى به دریاى سرخ، و عمان و امارات متحده عربى به دریاى عمان و دریاى عرب دسترسى دارند (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا).از هشت کشور یادشده، سرزمینهاى هفت کشور، کرانه‌اى (قاره‌اى) است و فقط بحرین کشورى جزیره‌اى، متشکل از مجمع‌الجزایرى در بخش جنوبى آبهاى خلیج‌فارس است. ایران با بیش از هزار کیلومتر خط کرانه‌اى، سراسر شمال‌غربى، شمال و شمال‌شرقى خلیج‌فارس و شمال تنگه هرمز را دربرمى‌گیرد. امتداد کرانه‌اى ایران در دوهزار کیلومتر به سمت دریاى عمان و گوشه شمال‌غربى اقیانوس هند، موجب شده است که این کشور طولانى‌ترین خط کرانه‌اى منطقه را داشته باشد. از سوى دیگر، باتوجه به اینکه ایران بیشترین شمار همسایگان محاصره در خشکى و طولانى‌ترین خط کرانه‌اى دسترسى به دریا در منطقه را داراست، مى‌تواند از این جغرافیاى ممتاز، از نظر دسترسى قانونى همسایگان محاصره در خشکى خود به خلیج‌فارس (در چهارچوب قوانین خود)، بهره‌بردارى کند و موقعیت ژئوپُلیتیک و ژئواستراتژیک بى‌همتایى را از آن خود سازد. پس از ایران، امارات متحده عربى با خط کرانه‌اى 640 کیلومتر، طولانى‌ترین کرانه را در میان کشورهاى عربى خلیج‌فارس دارد (مجتهدزاده، 1379ش، ص 29).در میان هشت کشور خلیج‌فارس، یکى از پهناورترین کشورهاى جهان (عربستان سعودى) و یکى از کوچک‌ترین آنها (بحرین) وجود دارد. همچنین، یکى از کهن‌ترین کشورهاى جهان (ایران) و یکى از جدیدترین آنها (امارات متحده عربى) بر گِرد این دریا قرار دارند. از دیدگاه مذهبى، اگرچه همه کشورهاى منطقه خلیج‌فارس مسلمان‌اند، ولى نمونه منحصربه‌فرد تفاوتهاى مذهبى دنیاى اسلام در این منطقه دیده مى‌شود؛ مثلا ایران تا پیش از استقلال جمهورى آذربایجان از شوروى پیشین، تنها کشور شیعى‌مذهب جهان بود، در عربستان سعودى حکومت مبتنى بر آراى خاص محمدبن عبدالوهاب است و مردم عمان به طور عمده پیرو مذهب اِباضى‌اند.عمق کم دریا سبب پدیدارشدن صدها جزیره، آبخست و تپه‌هاى شنى و صخره‌هاى سر از آب برآورده در سراسر خلیج‌فارس شده است، به‌ویژه در بخش جنوبى که بیش از سیصد جزیره را شامل مى‌شود. همه کشورهاى خلیج‌فارس مالک جزایرى در این دریا هستند، غیر از عراق که جزیره‌اى فلزى به نام میناالبکر براى صدور نفت خود احداث کرده است.مهم‌ترین جزیره‌هاى خلیج‌فارس عبارت‌اند از :1) جزایر ایران، شامل هرمز، لارک، قشم، هنگام، کیش، تنب بزرگ و کوچک، فارور، لاوان، نخیلو، جابرین، سرى، فارسى، خارک و ابوموسى. ابوموسى مورد ادعاى شارجه (امارات متحده عربى) نیز هست. امارات متحده عربى این ادعا را در 1371ش/ 1992 با ادعاى جنجال‌برانگیز در مورد تنب بزرگ و تنب کوچک توأم ساخت. اسناد دولتى انگلیس حاکى از آن است که این سه جزیره را انگلستان در 1321/ 1903 از ایران گرفته و به امارت شارجه که تحت‌الحمایه‌اش بوده، واگذار کرده است. دولت ایران به این اقدام انگلیس اعتراض نمود و تا 1350ش آن را پیگیرى کرد. پس از اعلام تصمیم انگلیس براى خارج شدن از خلیج‌فارس در 1346ش، ایران اقداماتى جدّى به عمل آورد تا جزایر خود را پیش از خروج رسمى انگلیس از منطقه بازپس گیرد. طى مذاکرات پنهانى میان دو طرف مقرر شد که دو جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک به ایران بازگردانده شوند و در جزیره ابوموسى حاکمیت مشترک ایرانى ـ شارجه‌اى اعمال گردد. تفاهم‌نامه‌اى که در آذر 1350 میان ایران و شارجه زیر نظر وزارت امور خارجه انگلیس امضا شد، حق مالکیت ایران بر سراسر جزیره ابوموسى را حفظ مى‌کند. موقعیت جغرافیایى تنب بزرگ و تنب کوچک که در بخش ایرانى خلیج‌فارس و بالاى خط منصّف این دریاست، اهمیت بسیارى در اثبات و تأیید ایرانى‌بودن این دو جزیره دارد. اگرچه جزیره ابوموسى تقریبآ روى خط منصّف خلیج‌فارس واقع است، مالکیت بر آن002نقشه کامل خلیج فارسجزیره تابع تفاهم‌نامه 1350ش ایران و شارجه است (رجوع کنید به ممتاز، ص 248ـ252؛ مجتهدزاده، 1375ش، ص 37 به بعد؛ نیز رجوع کنید به تنب*، جزایر).2) جزایر کویت، شامل وَرْبَه، بُوبیان، فَیْلَکه، کُبَّر، جزیره قارُوه و اُم‌المَرادِم، که مورد ادعاى عربستان سعودى نیز هستند. چون عراق نیز مدعى دو جزیره وربه و بوبیان بود، دولت کویت با ساختن پلهایى طولانى و پرهزینه، این دو جزیره را به خاک خود وصل کرد (دیکسون ، ص30).3) جزایر عربستان سعودى، شامل ابوعلى، عربى و شمارى از صخره‌ها و پاره‌خاکهاى بزرگ و کوچک سر از آب برآورده در نزدیکى کرانه‌هاى احساء و قطیف (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا).4) جزایر بحرین، شامل مَنامه، مُحَرَّق که از راه پل‌مانند دریایى به جزیره اصلى (منامه) وصل شده‌است، امّنعسانو سى جزیره دیگر. بحرین همچنین بخشهایى از دو پایاب دیبال و جراده را خاک‌ریزى کرده و از سطح دریا بالاتر آورده است و با ساختن تأسیساتى در این دو پایاب، آنها را «جزیره» مى‌داند. قطر نیز ادعاى مالکیت بر این دو پایاب را دارد و همین اقدام بحرین یکى از موارد اختلاف میان دو کشور است. دادگاه بین‌المللى لاهه حاکمیت بحرین برجراده و حاکمیت قطر بر دیبال را تأکید کرده است (مجتهدزاده، 1999، ص 148ـ151؛ رزم‌آرا، ص216؛ میررضوى و احمدى لفورکى، ص330ـ332).5) جزایر قطر، شامل حالول و چند جزیره کوچک. قطر همچنین مدعى مجمع‌الجزایر حَوار (متشکل از هفده جزیره و صخره و آبخست) است که از موارد اختلاف قطر با بحرین در بخشهاى دریایى و سرزمینىِ میان دو کشور به شمار مى‌آید. انگلیس در نیمه نخست قرن چهاردهم/ بیستم، این مجمع‌الجزایر و دو پایاب دیبال و جراده را از آنِ بحرین دانست و این وضع زمینه اصلى اختلافات سرزمینى و دریایى قطر و بحرین را به وجود آورد. دادگاه لاهه حاکمیت بحرین بر جزایر حوار را به رسمیت شناخته است (رجوع کنید به میررضوى و احمدى لفورکى، ص 44، 330ـ332).6) جزایر امارات متحده عربى، از جمله داس، زرکوه، قرنین، سعدیات و صدها جزیره و آبخست دیگر. جزیره ابوظبى که پایتخت امارات متحده عربى در آن ساخته شده است، به‌هنگام جزر دریا به خشکى مى‌پیوندد و به شکل شبه‌جزیره درمى‌آید. امارات متحده عربى همچنین در جزیره ابوموسى با ایران مالکیت مشترک دارد (رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا).7) جزایر عمان، از جمله قوئین، الحَلانیات، و چند آبخست و صخره سر از آب برآورده دیگر در تنگه هرمز. مهم‌ترین جزیره عمان مَصیره نام دارد که در دریاى عمان واقع است (رجوع کنید به همان، نقشه 33).مهم‌ترین بندرهاى خلیج‌فارس عبارت‌اند از :1) در ایران، بندرعباس، کیش، بوشهر و خارک، و آبادان و خرمشهر در اروندرود.2) در عراق، بصره و امّالقصر در اروندرود.3) در کویت، بندر کویت، السالمیه و بندر عبداللّه.4) در عربستان سعودى، بندرهاى دمام و جبیل.5) در بحرین، بندر سلمان.6) در قطر، بندر دوحه.7) در امارات متحده عربى، بندر دوبى.کشور عمان در خلیج‌فارس و تنگه هرمز بندرى ندارد. خلیج‌فارس داراى ذخایر بزرگ نفت و گاز طبیعى است که 63% از کل ذخایر نفت شناخته‌شده در جهان را تشکیل مى‌دهد. تولید نفت منطقه از 9ر21% تولید کل جهان تجاوز نمى‌کند. به‌رغم آنکه کشورهاى مصرف‌کننده نفت حدود 41% از نفت خود را از خلیج‌فارس تأمین مى‌کنند، این وضع در حال تحول است و چنان‌که وزارت انرژى امریکا اعلام کرده، در آینده جهان براى تأمین 65% نیازهاى نفتى خود به خلیج‌فارس وابسته خواهد شد. افزون بر آن، خلیج‌فارس حدود 30% از ذخایر گاز طبیعى جهان را داراست که از این نظر پس از روسیه، دومین منطقه در جهان محسوب مى‌شود (پانیگوان ، ص 25ـ27؛ بیرول ،ص 51ـ 52؛ نیز رجوع کنید به نفت*).جغرافیاى تاریخى. پیش از سلطه آریاییها بر فلات ایران، آسوریان خلیج‌فارس را نارمرتو (Narmarratu به معناىرود تلخ) مى‌نامیدند، که قدیم‌ترین نام آن است (مشکور، ص 11).ایرانیان دوران هخامنشى دریاى جداکننده فلات ایران از شبه‌جزیره عربستان را پارسا درایا (Parsa draya، یعنى دریاى پارس) مى‌خواندند و یونانیان آن را سینوس پرسیکوسSinus Persicuss (خلیج‌فارس) مى‌نامیدند (رجوع کنید به اطلس تاریخى خلیج‌فارس ، ص 57، 75، 81؛ >خلیج‌فارس< ، ج 1، ص 11،15، 19). البته در برخى آثار به‌جامانده از زبان یونانى، به‌گونه‌اى متفاوت، به هر دو نام خلیج‌فارس و دریاى پارس اشاره شدهاست. چنان‌که در جغرافیاى استرابون در قرن اول پیش از میلاد (ج 7، ص 154، 300)، خلیج‌فارس پرسیکوس کُلْپُس (lk(s Konos) و دریاى پارس پرساس تالاتّا (ps نامیده شده است.پلینیوس/ پلینى اکبر مورخ و طبیعى‌دان رومى (ج 2، کتاب 6، ص420) در قرن اول میلادى دو واژه پرسیکوسو پرسیکوم را براى خلیج‌فارس به‌کار برده است. آریانوس ، مورخ رومى یونانى‌الاصل، نیز در قرن دوم میلادى (ج 2، ص 268، 362، 384، 432) خلیج‌فارس را کُلْپُس پرسیکوس (K(os(plkos) و دریاى پارس را تالاسّا پرسیکا/ پرساس تالاسّان ((ps(66(bb(نامیده است. همچنین در جغرافیاى بطلمیوس که در قرن سوم/ نهم به عربى ترجمه‌شده، اصطلاح الخلیج‌الفارسى به کرات دیده مى‌شود (براى نمونه رجوع کنید به ص190، 194، 196ـ197، 200، 203ـ204).پارسا درایاى ایرانى بعدها در روم به‌گونه ماره پرسیکوم (Mare Persicum، دریاى پارس) درآمد (>رجوع کنید به خلیج‌فارس<، ج 1، ص 8ـ9) و از روم یا مستقیمآ از ایران به منابع تاریخى و جغرافیایى عربى در دوره اسلامى راه پیدا کرد. در این منابع، هر دو نامِ به ارث مانده از تمدنهاى ایرانى و یونانى، هم‌زمان به‌کار رفتند، یعنى پارسا درایاى ایرانى را بحر فارس و سینوس پرسیکوس یونانى را خلیج‌فارس خواندند (مجتهدزاده، 1379ش، ص 46ـ47). دهها سند باستانى عربى و اسلامى در دست است که این نظریه را مستند مى‌سازد (براى نمونه رجوع کنید به وصف خلیج‌فارس در نقشه‌هاى تاریخى، نقشه‌هاى 1ـ40).ایرانیان و یونانیان باستان برداشتهاى دوگانه‌اى از جغرافیاى آبهاى گیتى داشتند. در حالى‌که هر دو گروه کره خاکى را دایره‌مانند مى‌دانستند که اقیانوس کنارى یا حاشیه‌اى آن را محاصره کرده و دریاهاى درونى از آن اقیانوس منشعب است، یونانیان باستان دریاهاى درونى گیتى را چهارگانه مى‌دانستند (خلیج‌فارس، دریاى خزر، خلیج‌عربى یا دریاى سرخ کنونى، و دریاى متوسط یا مدیترانه کنونى)، اما ایرانیان باستان دو دریاى درونى گیتى مى‌شناختند: دریاى پارس و دریاى باختر یا مدیترانه کنونى (مجتهدزاده، 1379ش، ص 48، 66).هخامنشیان با این باور، براى ارتباط میان این دو دریا، جاده شاهنشاهى را از شوش در نزدیکى خلیج‌فارس به سارد در کرانه‌هاى اژه در مدیترانه ساختند. داریوش هخامنشى نیز با کندن آبراهه‌اى دریاى سرخ را که ادامه دریاى پارس شمرده مى‌شد، به رود پیراوا (نیل، که به مدیترانه مى‌ریزد) وصل کرد. او در سنگ‌نوشته‌اى در نزدیک سوئز نوشته است :درایه تیه هچا پارسا آئى‌تى، یعنى دریایى که از پارس مى‌رود (رجوع کنید به کنت ، ص 147؛ شارپ ، ص 105). این گفته به روشنى گویاى برداشت جغرافیایى ایرانیان از آبهاى درونى گیتى در آن دوران است. سرزمینهاى خلیج‌فارس در دوران هخامنشى جناح جنوبى شاهنشاهى ایران تشکیل مى‌دادند. ایرانیان ساکنان اصلى این سرزمینها بودند (رجوع کنید به سال ،ص 173ـ196).اشکانیان در تجارت با رومیان و فینقیان رقابت مى‌کردند. رومیان همواره در اندیشه سلطه بر خلیج‌فارس بودند که کلید بازرگانى شرق دور محسوب مى‌شد، اما اشکانیان مانع از سلطه آنان بر این منطقه بودند و یکى از مهم‌ترین جنگهاى ایران و روم نیز به همین علت روى داد (نشأت، ص 60؛ نیز رجوع کنید به حورانى ، ص 14ـ15). در اواخر حکومت اشکانیان، گروهى از اعراب (شاخه‌هایى از قبیله اَزْد) به منطقه خلیج‌فارس مهاجرت کردند و مدتى بر بحرین سلطه یافتند، اما پس از روى کار آمدن ساسانیان، اردشیر ساسانى بر بحرین چیره شد و شهرى به نام خط در آنجا ساخت و سواحل جنوبى خلیج‌فارس را به قلمرو خود افزود (رجوع کنید به طبرى، سلسله 2، ص 745ـ747، 817، 820؛ ابن‌اثیر، ج 1، ص 340، 382ـ384).ساسانیان به حکومت هزارساله ایران در خلیج‌فارس اقتدار و نظم ویژه‌اى بخشیدند. در آن دوران، دو حکومت خودمختار به نامهاى ماسون و هَگَر (هَجَر) در جنوب خلیج‌فارس وجود داشت. ماسون نیمه شرقى کرانه‌هاى جنوبى خلیج‌فارس و هگر نیمه غربى جنوب خلیج‌فارس را شامل مى‌شد. هگر در دوران هخامنشى اوال خوانده مى‌شد و در دوران اسلامى بحرین نام گرفت. این منطقه شامل مجمع‌الجزایر بحرین و استانهاى احساء و قطیف در عربستان سعودى و قطر بود. ماسون نیز در دوران اسلامى عمان نام گرفت که نیمه شمالى کشور کنونى عمان و سراسر امارات متحده عربى کنونى را دربرمى‌گرفت (مجتهدزاده، 1379ش، ص 49ـ 50).در آن زمان، اعراب از داخل شبه‌جزیره و از یمن به سوى سواحل جنوبى خلیج‌فارس مهاجرت مى‌کردند و این در حالى بود که ایرانیان نیز از داخل فلات ایران به این سواحل روى مى‌آوردند. حضور ایرانیان به‌ویژه در ماسون و نیز سواحل شبه‌جزیره عربستان به حدى گسترش یافت که در قرن چهارم، مقدسى، جغرافى‌دان عرب، گفته است (ص 18) بیشتر مردم این دریا را تا حدود یمن، دریاى فارس مى‌خوانند و بیشتر کشتى‌سازان و کشتى‌رانان آن ایرانى‌اند.تاریخ و جغرافیانویسان سده‌هاى نخستین هجرى تأکید کرده‌اند که سراسر خلیج‌فارس در دوران باستان به ایران تعلق داشته و این دریا درحقیقت یک دریاى درونى ایرانى بوده است. ابن‌حوقل (ص 276) نیز تأکید کرده است که دریاى فارس خلیجى از بحر محیط در حد چین و سرزمین واق است و این دریا از حدود بلاد سند و کرمان تا فارس ادامه دارد و از میان سایر ممالک به نام فارس نامیده شده است، زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم سلطه بیشتر داشتند و هم‌اکنون به همه کرانه‌هاى دور و نزدیک این دریا مسلط‌اند.به نوشته بکرى (ج 2، ص 503)، سرزمینهاى ساحلى میان عمان و بصره در جنوب خلیج‌فارس و دریاى عمان را «خط» مى‌خوانده‌اند (نیز رجوع کنید به یاقوت حموى، ذیل «الخط»).در دوران اسلامى. خلیج‌فارس در زمان خلیفه دوم (13ـ 23) فتح شد و اسلام در سراسر این منطقه گسترش یافت (بلاذرى، ص 386). به این ترتیب، فاتحان عرب حاکمیت ایرانیان را در خلیج‌فارس برافکندند، اما پیوندهاى سیاسى میان عمان و سواحل خلیج‌فارس با ایرانیان همچنان طى قرون متمادى ادامه پیدا کرد. افزون بر آن، پیوندهاى فرهنگى نیز پایدار ماند، به‌طورى که نشانه‌هایى از نفوذ فرهنگى ایرانیان تا دوران متأخر وجود داشته است. نمونه روشن آن نامه‌اى از سعیدبن مبارک احمد، امام عمان و زنگبار، به فارسى است که در اوایل دوره قاجار به ژنرال گاردان ، رئیس هیئت نظامى فرانسه در ایران، نوشته شده است (رجوع کنید به سعیدبن مبارک احمد، ص 971ـ975).خلیج‌فارس در دوره اسلامى به صورت مرکزى براى جنبشهاى سیاسى درآمد. نخستین آنها جنبش خوارج* (قرن اول) بود که در بحرینِ کرانه‌اى و دریایى رخ داد و سراسر خلیج‌فارس را درنوردید. این جنبش را خازم‌بن خزیمه* مرورودى، از والیان عباسى در خراسان، فرونشاند (رجوع کنید به طبرى، سلسله 3، ص 78ـ79). پس از آن، زنگیان خلیج‌فارس به رهبرى صاحب‌الزنج* (متوفى 270) قیام کردند و در پى آن، قرمطیان بر خلیج‌فارس سلطه یافتند و حکومت خود را تا حجاز گستراندند (اوایل قرن چهارم)؛ تا آنکه عضدالدوله دیلمى حکومتشان را در خلیج‌فارس سرنگون کرد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 7، ص 206؛ قزوینى، ص 121).در دوران اسلامى نیز مانند دوران باستان، کرانه‌هاى جنوبى خلیج‌فارس به دو بخش عمان (ماسون پیشین) و بحرین (هگر پیشین) تقسیم مى‌شد. هر دو نام بحر فارس و خلیج‌فارس در آثار جغرافیایى ـ تاریخى دوران اسلامى رایج است (رجوع کنید به بحر فارس*). جغرافیانویسان دوره اسلامى دریاى میان فلات ایران و شبه‌جزیره عرب را گاه، به پیروى از ایرانیان پیش از اسلام، بحر فارس و گاه، به پیروى از یونانیان باستان، خلیج‌فارس مى‌خواندند. درباره فرضیه جغرافیایى ایرانىِ باستانى (دوگانه‌بودن دریاهاى درونى گیتى) در آثار جغرافیایى اسلامى به‌طور گسترده بحث شده و به‌روشنى از دوگانه‌بودن دریاهاى درونى گیتى سخن گفته شده است و این دو را دریاى فارس و دریاى روم (مدیترانه) خوانده‌اند. در برخى از نوشته‌هاى این دوره، اصالتى الهى براى این فرضیه انگاشته‌اند، چنان‌که ابن‌فقیه (ص 9) منظور از دو دریایى را که در قرآن (الرحمن: 19) آمده دریاى فارس و دریاى روم دانسته است. بعدها جغرافیانویسان دیگر نیز مانند شهاب‌الدین نویرى (ج 1، ص 231) بر دریاهاى دوگانه روم و پارس تأکید کردند.براساس چنین برداشتى از دریاهاى درونى دنیا، جرجى زیدان (ج 2، ص 43) گفته است که جغرافیانویسان سده‌هاى نخستین اسلامى بیشتر دریاهاى شرق دنیا را دریاى فارس مى‌خواندند؛ اما ابوریحان بیرونى حدود جغرافیایى دریاى فارس را تغییر داد و این حدود را به دریاى عمان و خلیج‌فارس کنونى محدود کرد. او این محدوده را به هر دو نام دریاى فارس و خلیج‌فارس خواند (ص 167).در قرن چهارم، برخى نقاط واقع در کرانه‌هاى شمالى خلیج‌فارس شهرت و رونق فراوانى داشتند؛ ابرکافان یا لافت (قشم کنونى)، ابرون (هندروابى کنونى)، ابوشهر (بوشهر کنونى)، میانرودان یا عبادان (آبادان کنونى)، دورق یا دورقستان (شادگان کنونى)، جنابه (گناوه کنونى)، هرمز (میناب کنونى)، سیراف یا شیراب (در نزدیکى بندر طاهرى کنونى) از جمله این مناطق بودند. در این دوره، ناوسازى و ناوْرانى ایرانیان در دریاهاى جنوب رونق دوباره گرفت، چنان‌که ابن‌حوقل (ص 276) تمام کشتیهایى که در دریاى فارس حرکت مى‌کردند و «با شکوه و مصونیت» بازمى‌گشتند، از پارس دانسته است.حاکمیت ایران بر سرزمینهاى جنوبى خلیج‌فارس، در قرون اسلامى، دستخوش دگرگونیهایى شد و گروههاى محلى چندى بر آنها حکومت کردند. در سالهاى نخستین قرن دهم، نیروهاى پرتغالى جزیره هرمز را تصرف و حاکم خودمختار آنجا را دست‌نشانده خود کردند، اما صفویان در زمان شاه‌عباس اول، پرتغالیها را پس از صد سال حکومت از خلیج‌فارس بیرون راندند و سراسر سرزمینهاى جنوبى خلیج‌فارس را به قلمرو ایران بازگرداندند (رجوع کنید به اسکندرمنشى، ج 3، ص 979ـ982).پس از سقوط صفویه، اوضاع تجارى، سیاسى و اجتماعى خلیج‌فارس دگرگون شد و با سلطه خوارج بر بحرین و مسقط، از نفوذ ایرانیان در خلیج‌فارس کاسته شد، اما با به قدرت رسیدن نادرشاه، ایرانیها بار دیگر حاکمیت خویش را بر خلیج‌فارس اعاده کردند. نادرشاه با تشکیل نیروى دریایى در بوشهر، افزون بر رونق بخشیدن به اوضاع تجارى خلیج‌فارس، بر این منطقه تسلط یافت (رجوع کنید به استرآبادى، ص 578ـ586؛ لاکهارت ، ص 78ـ79، 92؛ قدوسى، ص 204ـ207، 255).خلیج‌فارس به‌سبب موقعیت راهبردى‌اش همواره در کانون توجه قدرتهاى اروپایى بود، چنان‌که پس از خروج پرتغالیها، این منطقه محل رقابت دو قدرت اروپایى یعنى انگلیس و هلند شد. هلندیها تا دوره کریم‌خان زند در خلیج‌فارس حضور داشتند و مرکز عملیات خود را جزیره خارک قرار داده بودند، اما در 1180 میرمُهَنّا، شیخِ بندر ریگ، آنها را براى همیشه از خلیج‌فارس بیرون راند (رجوع کنید به نامى اصفهانى، ص 161ـ164). با این حال، انگلیسیها از کریم‌خان زند امتیازات ویژه گرفتند و مراکز تجارى خود را در بوشهر و سایر مناطق خلیج‌فارس دایر کردند (رجوع کنید به محمود، ج 1، ص 4ـ6).حکومت عثمانى نیز در خلیج‌فارس در پى حفظ منافع خود بود. نفوذ آنها در خلیج‌فارس به 953 بازمى‌گردد که در نبرد با پرتغالیها موفق شدند قطیف و بحرین و مسقط را تصرف کنند، اما دیرى نپایید که پرتغالیها آنها را از منطقه راندند. علت اصلى شکست عثمانیها دورى مرکز فرماندهى نیروى دریایى آنها از خلیج‌فارس بود، چون کشتیهاى عثمانى از آبراهه سوئز راهى خلیج‌فارس مى‌شدند و این امر از توان نظامى آنها مى‌کاست. همچنین، اختلافات میان عثمانى و ایران مانع دستیابى آسان عثمانیها به خلیج‌فارس مى‌شد.این اختلافات سدّى در برابر وحدت دو قدرت بزرگ اسلامى بر ضد اشغالگران پرتغالى بود (جمال زکریا قاسم، ج 2، ص 205ـ206).پس از عقب‌نشینى پرتغالیها از خلیج‌فارس، عثمانیها درصدد مقابله با سلطه و نفوذ انگلیس در منطقه برآمدند، زیرا مدعى خلافت اسلامى و سلطه بر اماکن مقدس حاشیه خلیج‌فارس بودند. در 1288، عثمانیها با تصرف اَحساء، بر سواحل نجد و برخى سواحل قطر سلطه یافتند. انگلیس براى جلوگیرى از سلطه و نفوذ آنها مناسباتش را با امیرنشینهاى خلیج‌فارس تحکیم کرد، اما حکومت عثمانى به‌سبب جنگ با روسیه و مشکلاتى که در شبه‌جزیره بالکان داشت، از توجه به خلیج‌فارس بازماند (همان، ج 2، ص 243ـ246؛ لاریمر ، ج 1، ص 308). پس از به قدرت رسیدن جمعیت اتحاد و ترقى در 1326، خلیج‌فارس بار دیگر در کانون توجه حکومت عثمانى قرار گرفت و اختلاف میان عثمانىو انگلیس بر سر منطقه خلیج‌فارس از نو آغاز شد. سرانجامدر 24 شعبان 1331/ 29 ژوئیه 1913، آنها توافق‌نامه‌اى امضا کردند که براساس آن، عثمانى متعهد شد منافع انگلیس در خلیج‌فارس را در نظر بگیرد. همچنین، کمتیه‌اى براساس این توافق‌نامه به وجود آمد که مرزها را در خلیج‌فارس مشخص کند، اما شروع جنگ جهانى اول در 1332/ 1914، مانع از فعالیت این کمیته شد (جمال زکریا قاسم، ج 2، ص 301، 347ـ 348، 402ـ408).به رغم روشن بودن حاکمیت ایران بر سرزمینهاى جنوبى خلیج‌فارس در دوران پیش از اسلام، قلمرو ایران در این مناطق در سده‌هاى اسلامى، به‌ویژه میان سده‌هاى نهم تا چهاردهم، مبهم و نامشخص بود. در حالى‌که قبیله‌هاى خودمختار این سرزمینها مناسبات سیاسى مبهم خود را با حکومت عمان یا مسقط حفظ مى‌کردند، این حکومتها طى پیمانهایى با حاکمان قاجار بخشهایى از سرزمینهاى کرانه‌هاى شمالى خلیج‌فارس را به اجاره مى‌گرفتند و بر همان اساس، از سوى دولت ایران به بحرین و دیگر سرزمینهاى همسایه در جنوب خلیج‌فارس مى‌تاختند و آنها را تصرف مى‌کردند (سدیدالسلطنه، ص 51، 108ـ109). همین درهم‌آمیختگى حاکمیتهاى ایرانى ـ عمانى در منطقه، اوضاع را آماده بهره‌بردارى گسترده قبایل خودمختار از یک سو، و هند بریتانیا از سوى دیگر کرد. به‌سبب همین پیشینه ابهام‌آمیز سازمان سرزمینى و حاکمیتهاست که امروزه گاه ادعاهاى سرزمینى علیه ایران در منطقه مطرح مى‌شود (مجتهدزاده، 1379ش، ص 56).مهم‌ترین دستاورد درهم‌آمیختگى حاکمیتهاى ایرانى ـ عمانى در سرزمینهاى مُسَنْدَم و امارات کنونى، پیدایش مفهوم «جامعه خلیج‌فارس» و گسترش آن به سراسر منطقه بوده است. گسترش اسلام به عنوان یگانه دین منطقه، ادامه حاکمیت سیاسى ایرانیان بر سراسر منطقه و مهاجرت عربها به این منطقه، مهم‌ترین عوامل درهم‌آمیختگى فرهنگى در خلیج‌فارس است. عبور مهم‌ترین راههاى بازرگانى شرق و غرب از نزدیکى خلیج‌فارس و قرارگرفتن این دریا در کانون توجه قدرتهاى استعمارى و نیز سیاستهاى استعمارى یکسان آنان با همه ساکنان منطقه، از قرن دهم، از عوامل دیگر گسترش جامعه خلیج‌فارس بوده است. همچنین زندگى اقتصادى ساکنان منطقه، که قبلا بر پایه صید و صدور مروارید بود، در نیمه نخست قرن چهاردهم با تولید و بازرگانى نفت تأمین گردید و جامعه خلیج‌فارس را جاافتاده‌تر کرد (همانجا).با گسترش نفوذ سیاسى و اقتدار انگلیس در خلیج‌فارس در قرن سیزدهم، مرزهاى حاکمیت ایران در منطقه به میانه دریا پس رانده شد. این امر حقوق مالکیت و موضع سیاسى ایران را تضعیف کرد. سیاست انگلیسیها قطع مناسبات سنّتى در منطقه و متضمن مهار نفوذ ایران از طریق جداکردن جزایر و بخشهاى ساحلى آن تا حد امکان بود. آنها به همین منظور، به بهانه مبارزه با دریازنى، نیروهاى خود را وارد خلیج‌فارس کردند و طى معاهده‌اى با شیخ‌نشینهاى خلیج‌فارس در 1235/ 1820، پایگاه دائمى در آنجا تأسیس کردند. انگلیس همچنین در 1270/ 1853 طى معاهده‌اى دیگر، هفت شیخ‌نشین خلیج‌فارس را تحت‌الحمایه خود قرار داد (رجوع کنید به سدیدالسلطنه، پیوست 1، ص 338). بندهاى این معاهدات حاکى از به رسمیت شناختن موجودیت سیاسى و مستقل واحدهاى قبیله‌اى در خلیج‌فارس است.انگلیس در 1350ش/ 1971 نیروهاى خود را از منطقه خلیج‌فارس خارج کرد. برخلاف دولتهاى کوچک، دولتهاى بزرگ منطقه یعنى ایران، عراق و عربستان سعودى از این تصمیم استقبال کردند. در پى آن، ایران با اعمال نظارت بیشتر بر نقاط سوق‌الجیشى خلیج‌فارس این خلأ قدرت را پر کرد. به‌ویژه، براى حفاظت از تنگه هرمز در مقابل تهدیدهاى خارجى، خود را بیش از هر کشور دیگرى در منطقه در موقعیت مناسبى مى‌دانست. این موقعیت به‌سبب داشتن نیروى نظامى قوى در منطقه از یک سو و موقعیت سوق‌الجیشى بندرهاى طول آبراه و جزایر ایرانى مشرف به تنگه هرمز از سوى دیگر بود. خروج انگلیس ضمن آنکه موجب تشکیل چهار کشور مستقل جدید (بحرین، قطر، امارات متحده عربى و عمان) شد، به جنگ قدرت میان سه کشور ایران، عراق و عربستان سعودى براى سلطه بر خلیج‌فارس انجامید. افزون بر آن، خلیج‌فارس به مرکز رقابت دو قدرت بزرگ وقت، یعنى امریکا و شوروى، تبدیل شد (محمدسعید ادریس، ص 49، 387، 392ـ393).پیشینه کاربرد نام خلیج‌فارس. تا پیش از قرن ششم، جغرافى‌دانان مسلمان، عنوان بحر فارس را در آثار خود به‌کار مى‌بردند، از جمله ابن‌خرداذبه در قرن سوم (ص 233) و اصطخرى در اوایل قرن چهارم (ص 28) این اصطلاح را به کار برده‌اند؛ اما از قرن ششم از عنوان خلیج‌فارس به‌طور گسترده استفاده شد. در این دوران، عنوان بحر فارس نه‌تنها از میان نرفت، بلکه تا قرن چهاردهم/ بیستم در برخى آثار استفاده شده و گاه هر دو نام باهم به‌کار رفته است. از جمله این آثار جهان‌نماى حاجى‌خلیفه است که در آن ذکر شده که چون فارس در خاور این دریا واقع است، به آن سینوس پرسینوس به‌معناى خلیج‌فارس مى‌گویند و آن را ماره پرسیقوم (دریاى فارس) نیز مى‌نامند (حاجى‌خلیفه، ص 78).تا قرن ششم، بیشتر تاریخ و جغرافیانویسان مسلمان آبهاى دنیاى شرق را دریاى فارس مى‌خواندند. از این قرن، هم‌زمان با محدودشدن دایره شمول جغرافیایى نامِ دریاى فارس، حدود جغرافیایى نام دریاى هند گسترش پیدا کرد تا آنکه دریاى فارس شعبه‌اى از اقیانوس هند قلمداد شد. ادریسى، جغرافى‌دان مسلمان ساکن سیسیل (ج 1، ص 9)، دریاى فارس را خلیج سبز نامیده و شعبه‌اى از دریاى چین قلمداد کرده است. همچنین، ابوالفداء در اوایل قرن هشتم (ص 22) و قلقشندى در اواخر همان قرن (ج 3، ص 242)، دریاى فارس را یکى از انشعابات دریاى هند ذکر کرده‌اند. تا پیش از قرن چهاردهم، در آثار تاریخى و جغرافیایى اسلامى همواره نام بحر فارس به‌تنهایى یا در کنار نام خلیج‌فارس به‌کار رفته است، مثلا قزوینى در آثارالبلاد و اخبارالعباد (ص 155) از بحر فارس نام برده است. در نقشه‌اى در همان کتاب، دریاى جنوب ایران خلیج‌فارس نامیده شده است (رجوع کنید به ص 8). شمس‌الدین دمشقى (ص 223) و حمداللّه مستوفى (ص 136) نیز از بحر فارس سخن گفته‌اند.از اوایل قرن چهاردهم، در آثار جغرافیایى و تاریخى اسلامى نام خلیج‌فارس نیز رایج گردید و عنوان بحر فارس رفته‌رفته به فراموشى سپرده شد. به همین سبب، این تصور اشتباه پیش آمد که دریاى فارس نامى کهن و خلیج‌فارس نامى جدید است که جانشین آن شده است. از سوى دیگر، از 1341ش، تلاشهایى براى دگرگون‌کردن نام خلیج‌فارس در دنیاى عرب صورت گرفت. این تلاشها به دوران استعمار انگلیس در منطقه بازمى‌گردد. در میانه دهه 1310ش/ 1930، سرچارلز بلگریو ، نماینده انگلیس در خلیج‌فارس و مشاورحاکم بحرین، پرونده‌اى براى دگرگون‌کردن نام خلیج‌فارس به خلیج عربى درست کرد و به وزارت خارجه انگلیس پیشنهاد داد. پیش از آنکه وزارت خارجه انگلیس تصمیمى در این باره بگیرد، بلگریو برخى سازمانهاى ادارى محلى، مانند اداره پست بحرین، را تشویق کرد تا از نام ساختگى خلیج عربى استفاده کنند، ولى دولت انگلیس که درگیر اختلافات گسترده‌اى با دولت ایران بود، پیشنهاد بلگریو را نادیده گرفت تا از فزونى اختلافاتش با ایران در منطقه جلوگیرى کند (مجتهدزاده، 1379ش، ص 61؛ نیز رجوع کنید به لاخ ، ص 29).در 1337ش، عبدالکریم قاسم در عراق کودتا کرد. او داراى تمایلات ملى‌گرایى عربى بود و تلاش مى‌کرد رهبرى جهان عرب را به دست بیاورد. در آن زمان، جمال عبدالناصر رهبر جهان عرب محسوب مى‌شد. به همین سبب، عبدالکریم قاسم تلاش کرد تا با دگرگون کردن نام خلیج‌فارس، و عربستان خواندن خوزستان، توجه عربها را از قاهره به رهبرى خود جلب کند، اما اقداماتش نتیجه‌اى نداشت، به‌گونه‌اى که در قرارداد استقلال کویت با انگلیس در 1340ش/ 1961، عنوان «الخلیج الفارسى» به‌کار رفته و دهها سند و نقشه در همان زمان یعنى از 1337ش در عراق به چاپ رسیده که خلیج‌فارس درآنها به همین نام خوانده شده است (مجتهدزاده، 1379ش، ص 62؛ عبداللطیف شواف، ص 33ـ36). در 1341ش، جمال عبدالناصر نام ساختگى خلیج عربى را به کار گرفت، تا مانع از انحراف افکار عمومى مردم عرب به سوى عبدالکریم شود، حال آنکه عبدالناصر پیش از آن در سرآغاز اندیشه‌هاى پان‌عربیستى خود، گستره جهان عرب را «مِن شاطىء الخلیج الفارسى إلى شاطىِء الأطلسى» تعریف کرده بود (جمال عبدالناصر، ص60ـ61).پس از روى کار آمدن حزب بعث* در عراق و سوریه، این دو کشور تلاش خود را براى دگرگون کردن نام خلیج‌فارس ادامه دادند، به‌ویژه حزب بعث عراق که صدها میلیون دلار در این راه هزینه کرد. با این حال، سازمان ملل متحد دست‌کم در سه نوبت و در حضور نمایندگان کشورهاى عربى، نام دریاى پارس را رسمآ خلیج‌فارس ذکر کرد. نخست در یادداشت شماره AD311/1GEN در اسفند 1349/ مارس 1971، بار دوم در یاداشت شماره (C) UNLA45.8.2 در 19 مرداد 1363/ 10 اوت 1984، و بار سوم در دى 1368/ ژانویه 1990. سازمان ملل متحد نیز در یادداشت شماره ST/CS/SER. A/29 فارسى‌بودن خلیج‌فارس را به جهان گوشزد کرد (مجتهدزاده، 1379ش، ص 63، 65؛ عجمى، ص 46ـ47). ضمن آنکه در 1371ش/ 1992 (پس از جنگ عراق با کویت) کویت اطلسى را با عنوان الکویت فى خرائط العالم (که شامل نقشه‌هاى جغرافیایى کشورهاى عربى نیز مى‌شد) به‌چاپ رساند که در آن نام بحر فارس و خلیج‌فارس خودنمایى مى‌کند.جغرافیاى سیاسى. ژرفاى کمتر از دویست متر خلیج‌فارس، سراسر این دریا را به یک سکوى قاره (فلات قاره) یکپارچه تبدیل کرده‌است. این وضع سبب شده تا مرزهاى دریایى (فلات قاره‌اى) کشورهاى کرانه‌هاى خلیج‌فارس روى خط منصِّف (محاسبه‌شده از کرانه‌اى به کرانه مقابل) این دریا قرار گیرد. گذشته از آبهاى سرزمینىِ دوازده مایلى که همه کشورهاى خلیج‌فارس اعلام کرده‌اند، گستره اندک این دریا سبب مى‌شود که مرزهاى منطقه اقتصادىِ انحصارى اعلام‌شده از سوى کشورهاى کرانه‌اى نیز با خط منصِّف و مرزهاى دریایى خلیج‌فارس تطبیق پیدا کند.نخستین تلاش براى تقسیم سکوى قاره و تعیین مرزهاى دریایى در خلیج‌فارس در 1340ش میان ایران و کویت صورت گرفت ولى به نتیجه رسمى نرسید. تلاش دیگرى در 1345ش/ 1966 از سوى ایران و انگلیس به نمایندگى از اماراتِ تحت‌الحمایه‌اش در خلیج‌فارس صورت گرفت، ولى وجود اختلافات سرزمینى گسترده و پیچیده میان دو طرف، به‌ویژه مسئله ادعاى ایران در مورد بحرین، مانع از موفقیت کاملِ گفتگوهاى دو طرف شد. با این حال، مذاکرات یادشده سنّت «خط منصِّف» یا خط میانه خلیج‌فارس را به عنوان اصلِ پذیرفته شده تعیین مرزهاى دریایى در خلیج‌فارس رسمیت داد (مجتهدزاده، 1999، ص 74؛ همو، 1379ش، ص 174).هشت کشور کرانه‌اى خلیج‌فارس مى‌توانند شانزده قطعه مرز دریایى با هم داشته باشند (البته با یکپارچه شمردن امارات متحده عربى). از این شانزده قطعه، شش قطعه مرز دریایى تعیین و ترسیم شده و رسمیت یافته، سه قطعه تعیین شده ولى رسمیت نیافته و هفت قطعه تعیین‌نشده باقى مانده است (همو، 1999، ص 77ـ 78؛ همو، 1379ش، ص 173ـ174).1) مرزهاى دریایى ترسیم‌شده و رسمیت‌یافته. شش قطعه مذکور به ترتیب تاریخ تعیین عبارت‌اند از :الف) مرز دریایى میان عربستان سعودى و بحرین، که در 1336ش تعیین و ترسیم شده و به امضاى دو طرف رسیده است. این مرز دریایىِ داراى یک نقطه آغاز و چهارده نقطه گردش است (همو، 1999، ص 78ـ79).ب) مرز دریایى ایران و عربستان سعودى، که در 1347ش ترسیم شد و به تصویب دو کشور رسید. این مرز دریایىِ 222 کیلومترى (7ر138 مایلى) براساس به رسمیت شناختن جزیره خارک به عنوان کرانه اصلى ایران ترسیم شد. دراین مرزبندى، دو جزیره فارسى و العربیة به ترتیب از ایران و عربستان سعودى شناخته شده‌اند. نخستین قطعه از مرز دریایى در خلیج‌فارس میان عربستان سعودى و بحرین تعیین شد، اما چون تعیین این مرز جنبه سیاسى داشت و ناشى از نیاز جغرافیایى یا اقتصادى نبود و بیشتر براى مقابله با ادعاى مالکیت ایران بر بحرین بود، مرز میان ایران و عربستان را باید نخستین مرز دریایى واقعى در خلیج‌فارس دانست.این مرز از به هم پیوستن یک نقطه آغاز، یک نقطه پایان و چهارده نقطه گردش شکل مى‌گیرد. دو طرف، کمتر از نیم کیلومتر (1640 پا) را منطقه عدم اکتشاف و استخراج نفت در دو سوى این خط مرزى، در نظر گرفتند تا از حفر چاههاى نفتى افقى و تجاوز به حقوق طرف دیگر جلوگیرى شود. با تعیین این مرز دریایى مشکلات یکى از پیچیده‌ترین مرزهاى دریایى جهان حل شد. این مورد به‌عنوان بهترین نمونه تعیین و ترسیم مرز دریایى در جهان، در مراکز علمى و تخصصى تدریس مى‌شود (رجوع کنید به گزیده اسناد خلیج‌فارس، ج 4، ص330ـ336؛ مجتهدزاده، 1379ش، ص 176ـ181).ج) مرز دریایى ایران و قطر، که در 1348ش رسمیت پیدا کرد، 210 کیلومتر درازا دارد و از به هم پیوستن پنج نقطه گردش و یک نقطه پایانى تشکیل مى‌شود. اختلافات سرزمینى و دریایى قطر و بحرین مانع از تعیین نقطه دقیق و قطعىِ آغاز این مرز است. مرز دریایى ایران و قطر براساس مذاکرات 1344ش/ 1966 ایران و انگلیس ترسیم گردید و یک منطقه عدم اکتشاف و استخراج نفت به طول 125 متر (410 پا) در دو طرف آن در نظر گرفته شد. با این حال، بزرگ‌ترین منبع گاز طبیعى جهان در منطقه مرزى ایران و قطر کشف شده و دو کشور را بر آن داشته است تا در زمینه بهره‌بردارى از این منبع همکارى کنند (مجتهدزاده، 1999، ص 84ـ88).د) مرزهاى دریایى قطر و امارات متحده عربى (ابوظبى)، که در 1348ش رسمیت پیدا کرد. این مرز 184 کیلومتر ( 115 مایل) درازا دارد و از به هم پیوستن چهار نقطه پدید مى‌آید. این خط مرزى در میان دو نقطه گردش، نیم‌دایره‌اى به‌شعاع 5ر 9 کیلومتر (شش مایل) به مرکزیت جزیره دَیّانه است و آن جزیره واقع در سر خط مرزى را در قلمرو ابوظبى قرار مى‌دهد. قرارداد مرزى یادشده حاکمیت قطر بر دو جزیره عَشّه و شرائیوه را به‌رسمیت مى‌شناسد. نقطه آغاز این مرز با نقطه آغاز مرزهاى دریایى ایران و قطر برابر است و نقطه پایانى آن در خورالعدید با نقطه آغاز خط مرزى خشکى قطر و ابوظبى و عربستان سعودى برابرى دارد (همان، ص 92ـ94).ه ) مرز دریایى ایران و بحرین، که قرارداد آن در 1350ش به امضاى دو کشور رسید و از 1351ش رسمیت پیدا کرد. نقطه آغازین این خط مرزى، به‌سبب اختلافات سرزمینى و دریایى بحرین و قطر، تعیین نشده و نقطه پایانى آن با نقطه آغاز خط مرزى ایران و عربستان سعودى برابر است.این خط مرزى داراى سه نقطه گردش است و با 2ر45 کیلومتر (28ر28 مایل) روى خط منصّف دریا براساس محاسبه کرانه‌هاى جزایر ایرانى جابرین و نخیلو و جزیره بحرینى محرّق محاسبه و ترسیم شده است. در مورد این مرز نیز یک محدوده عدم اکتشاف و استخراج نفت 125 مترى در نظر گرفته شده‌است تا از حفر چاههاى نفتى افقى جلوگیرى شود (همان، ص 88ـ92).و) مرز دریایى ایران و عمان در تنگه هرمز به درازاى دویست کیلومتر (8ر124 مایل) که در 1353ش تعیین و ترسیم شد و در 1354ش رسمیت پیدا کرد. این مرز از به هم پیوستن یک نقطه آغاز در خلیج‌فارس، یک نقطه پایان در دریاى عمان و 21 نقطه گردش به وجود آمده است. مرزهاى دریایى ایران و عمان روى خط منصّف تنگه هرمز (براساس محاسبه خط کرانه‌اى جزایر ایرانى هرمز، لارک، قشم و هنگام و خط کرانه‌اى جزیره السلامه یا قوئین بزرگ در عمان) محاسبه و ترسیم شده و یک منطقه ممنوعه اکتشاف و استخراج نفتى 125 مترى، در دو سوى این خط مرزى در نظر گرفته شده است (همان، ص 94ـ96).2) مرزهاى تعیین‌شده و رسمیت‌نیافته. سه قطعه مذکور عبارت‌اند از: الف) مرز دریایى ایران و کویت که در 1341ش براساس محاسبه کرانه‌هاى دو کشور روى خط منصّف دریا ترسیم و تعیین شد، ولى ادامه اختلافات مرزى و سرزمینى هر دو کشور با عراق در منطقه دریایى مانع از قطعیت و رسمیت‌یافتن این خط مرزى شد. ب) مرز دریایى ایران و امارات متحده عربى که در 1353ش تعیین و ترسیم شد و ایران آن را در اسفند همان سال به تصویب رساند، ولى امارات متحده عربى، به دلیل بلاتکلیفى مرزى خود با عربستان سعودى در منطقه خورالعدید، قادر نبود این مرز را به رسمیت بشناسد. ج) مرز دریایى ایران و ابوظبى که در 1354ش درباره آن توافق شد ولى به تصویب نرسید و رسمیت پیدا نکرد (همان، ص 97ـ99؛ همو، 1379ش، ص 366، 436).3) مرزهاى تعیین‌نشده. این قطعات مرزى عبارت‌اند از : مرز دریایى ایران و عراق که به‌سبب ابهام در مسائل مرزى رودخانه‌اىِ دو کشور در شط‌العرب، بلاتکلیف مانده است. مرز دریایى عراق و کویت که به‌سبب اختلافات سرزمینى و دریایى دو کشور تعیین نشده است. مرز دریایى کویت و عربستان سعودى که به‌سبب ادعاى مالکیت عربستان سعودى بر جزایر کبّر، قاروه و امّالمرادم در پیش‌کرانه‌هاى کویت، تحقق نیافته است. مرزهاى دریایى عربستان سعودى و قطر در دو مورد خلیج سلوا و خورالعدید، در دو طرف پایین شبه‌جزیره قطر که به دلیل ادامه اختلافات مرزى دو کشور و وجود قرارداد مرزهاى ابهام‌آمیز 1353ش میان عربستان سعودى و ابوظبى، بلاتکلیف مانده است.مرز دریایى عمان و امارات متحده عربى در هر دو سوى شبه جزیره مسندم (در خلیج‌فارس و دریاى عمان) که به‌سبب اختلافات سرزمینى دو کشور در بخش خشکى، همچنان بلاتکلیف مانده است. مرز دریایى بحرین و قطر (همو، 1999، ص 74ـ78).امنیت خلیج‌فارس. این امر همواره یکى از دغدغه‌هاى اصلى تولیدکنندگان منطقه و کشورهاى مصرف‌کننده در سراسر جهان بوده است. طرح پیمان امنیتى منطقه‌اى پیشنهاد جدیدى نیست. ایران پس از خروج نیروهاى انگلیسى از منطقه در 1350ش/ 1971، خواستار ترتیبات امنیتى براى امنیت در خلیج‌فارس شد. دغدغه اصلى ایران این بود که هر نظام امنیتى که یکى از کشورهاى منطقه را به عنوان عضو به همراه نداشته باشد، نه‌تنها ناقص است بلکه چیزى بیش از یک منبع تحریک بر ضد کشورهاى کنار گذاشته از این نظام نخواهد بود. این تلقى از امنیت خلیج‌فارس در دوران پس از انقلاب اسلامى نیز ادامه یافت. جمهورى اسلامى از همان آغاز، تحقق امنیت خلیج‌فارس را در گرو همکارى کشورهاى منطقه و به دور از مداخله بیگانگان مى‌دانست و همواره اعتقاد داشت حضور نیروهاى خارجى ناقض امنیت منطقه و تنش‌افزاست. از همین‌روى سیاست تنش‌زدایى، ترویج روح همکارى و تفاهم در منطقه از اولویتهاى سیاست خارجى جمهورى اسلامى بوده است (رجوع کنید به ولایتى، ص10ـ11؛ خرازى، ص 4ـ5).به‌علاوه، سیاست ایران در پى جنگ عراق با ایران و ناامنیهاى ناشى از آن در منطقه خلیج‌فارس، جلوگیرى از بحران و حفظ امنیت در منطقه بود و به همین سبب نیز قطعنامه 598 را پذیرفت. اما حضور نیروهاى امریکایى در خلیج‌فارس و سقوط هواپیماى مسافربرى به‌وسیله ناو امریکایى واکنش تند ایران را به دنبال داشت. به گونه‌اى که امام خمینى (ج 11، ص 545) به نیروهاى امریکایى هشدار داد حضور و اقدام آنان در خلیج‌فارس موجب ناامنى شده است و باید منطقه را ترک کنند.پس از حمله عراق به کویت، امریکا طرح ایجاد یک نظام امنیتى در خلیج‌فارس را مطرح کرد، هرچند رهبران امریکا، منابع ناامنى در منطقه را شناسایى نکرده بودند. در عین حال، آنان با تشویق مصر و سوریه به مشارکت در یک نظام امنیتى با کشورهاى عضو شوراى همکارى خلیج‌فارس، که ایران و عراق را شامل نمى‌شد، عملا دو کشور اخیر را منابع ناامنى معرفى کردند. اما این دیدگاه که ایران یا عراق ریشه هر ناامنى در خلیج‌فارس‌اند، به‌ویژه درباره ایران، واقع‌گرایانه نبوده است. ایران از زمان حل مسئله بحرین و جزایر سه‌گانه (تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسى) هیچ‌گونه ادعاى سرزمینى بر ضد هیچ کشورى در منطقه مطرح نکرده است. درواقع، طرح امریکا برخاسته از نیازهاى راهبردى منطقه نیست، بلکه بیشتر ناظر به مناسبات اعراب و اسرائیل است (رجوع کنید به آبه ، ص 55ـ59، 72ـ 73؛ عجمى، ص 57ـ 58؛خلیل على مراد، ص 234ـ235). ازاین‌رو، باتوجه به برترى ایران در منطقه به لحاظ جغرافیایى، جمعیتى و منابع انرژى، بدون در نظر گرفتن جایگاه ایران در ترتیبات امنیتى منطقه، این طرح امرى معقول و راهبردى براى ایجاد امنیت در منطقه محسوب نمى‌شود.به‌طور کلى، امنیت در خلیج‌فارس از نظر امریکا، صرفآ امنیت جریان نفت از این منطقه به امریکا و کشورهاى غربى است. به‌همین سبب، امریکا پس از خروج انگلیس از خلیج‌فارس در 1350ش/ 1971، به بهانه حفظ امنیت به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در منطقه حضور نظامى داشته است. امریکا در آغاز با تقویت هم‌پیمانان خود در خلیج‌فارس منافع خود را تأمین کرد. به همین منظور با حمایت از محمدرضاشاه پهلوى، ایران را از لحاظ تسلیحاتى تقویت نمود تا به عنوان ژاندارم منطقه برخى از وظایف امریکا در خلیج‌فارس را به عهده بگیرد. درواقع، امریکا امیدوار بود ایران از شیخ‌نشینهاى خلیج‌فارس مطابق میل امریکا محافظت کند و امنیت مورد نظر وى را در خلیج‌فارس تأمین نماید. ضمن آنکه هزینه‌هاىتدافعى امریکا در خلیج‌فارس نیز به ایران محول مى‌شد (بیل ، ص 203؛ هویدا، ص 73؛ نیز رجوع کنید به علم، ج 2، ص 287)،اما پس از انقلاب اسلامى ایران و سقوط رژیم پهلوى درنقش حافظ منافع امریکا و نیز اشغال افغانستان به دست شوروى، امریکا سیاست جدیدش را که حضور مستقیم در خلیج‌فارس بود، اجرا کرد. از همین‌رو، امریکا به‌طور رسمى در 11 اسفند 1358/ اول مارس 1980، نیروى ویژه‌اى را در ارتش خود براى حفظ منافعش در خلیج‌فارس تشکیل داد. به این ترتیب، امریکا به بهانه مقابله با تهدیداتى مانند شوروى، جمهورى اسلامى ایران و عراق، حضور نظامى خود را در خلیج‌فارس توجیه کرد (رجوع کنید به عجمى، ص 56ـ57؛ سیک ،ص 295ـ302؛ کونیهلم ، ص 22، 29ـ 31). اما از دیدگاه شوروى، امنیتِ خلیج‌فارس عبارت بود از جلوگیرى از نفوذ امریکا و قدرتهاى غربى در این منطقه. به همین منظور، روسها در اوایل دهه 1350ش/ 1970 درصدد برآمدند پیمان امنیتى را بین ایران، عراق، هند، پاکستان و افغانستان منعقدکنند ولى این امر تحقق نیافت. روسها در پى این ناکامى، بر ضرورت توازن راهبردى در منطقه و حضور برابر خود با نیروهاى غربى تأکید کردند و با افزایش حضور نظامى خود در اقیانوس هند این سیاست را پى گرفتند (رجوع کنید به خلیل على مراد، ص 245؛ عجمى، ص 407ـ409).پس از حمله عراق به کویت در 1369ش/ 1990 و فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى در 1370ش/ 1991، نظمى تازه در جهان شکل گرفت که براساس آن نظام دوقطبى در مناسبات بین‌الملل جاى خود را به نظامى تک‌قطبى به رهبرى امریکا و متحدان غربى آن داد. لذا پس از آن، امریکا با شعارهایى مانند حقوق بشر و مبارزه با تروریسم در منطقه خلیج‌فارس دخالت مى‌کرد. دولت کلینتون در 1372ش/ 1993 سیاست مهار دوجانبه را در منطقه خلیج‌فارس اعمال کرد که شامل مهار دوجانبه عراق و ایران و اولویت دادن به راه‌حل نظامى بود. هدف از این سیاست، جلوگیرى از ظهور قدرت منطقه‌اى در خلیج‌فارس بود. به همین منظور، امریکا به اعمال فشار و تحریم علیه ایران و عراق روى آورد؛ هرچند این سیاست نیز اهدافش را تأمین نکرد (رجوع کنید به بستکى، ص 136ـ139؛ عجمى، ص 597ـ 601؛ ریاض نجیب رَیِّس، 2002الف، ص 441ـ445).در هر صورت، مهم‌ترین اهداف حضور امریکا در منطقه عبارت‌اند از: دسترسى به منابع نفتى، جلوگیرى از به قدرت رسیدن رهبران مخالف امریکا در کشورها، حمایت از ثبات و استقلال کشورهاى هم‌پیمان خود، مواجهه با تهدید جریانهاى اسلام‌گرا و تأمین امنیت اسرائیل (رجوع کنید به سیک، ص 295؛ ریاض نجیب ریّس، 2002ب، ص 232ـ233).از سوى دیگر، ایران همواره در حفظ امنیت خلیج‌فارس کوشیده است. در دوره پهلوى دوم این امر با برنامه‌هاى بلندپروازانه محمدرضاشاه توأم شد. او با تجهیز نیروى دریایى و خرید پیشرفته‌ترین رزمناوهاى امریکایى درصدد بود ضمن حفظ امنیت سواحل جنوبى ایران، به قدرتى دریایى در منطقه تبدیل شود (سالیوان ، ص 55). در دوره جمهورى اسلامى،به‌ویژه در پى جنگ عراق با ایران، نیز مسئله امنیت خلیج‌فارس در اولویت سیاستهاى ایران قرار داشت. لذا براى رسیدن به چهارچوب امنیتى، پس از پایان جنگ، اتحاد از طریق انعقاد پیمان میان ایران و کشورهاى عرب خلیج‌فارس در 1368ش مطرح شد که ابتکارى سازنده براى پیمان امنیتى به حساب مى‌آمد. حمله عراق به کویت در 11 مرداد 1369/ 2 اوت 1990 و دفاع ایران از تمامیت ارضى کویت و پافشارى بر تخلیه این کشور از قواى اشغالگر، به‌ویژه تلاش براى برقرارى مناسبات عادى و دوستانه با کشورهاى شوراى همکارى خلیج‌فارس، حاکى از اراده جمهورى اسلامى ایران در تشنج‌زدایى و استقرار صلح در منطقه بوده است (امامى، ص70).مطابق تعریف جمهورى اسلامى ایران از امنیت در خلیج‌فارس، دخالت خارجى یا حضور غربیها در منطقه، تهدید عمده‌اى براى امنیت آن به حساب مى‌آید. جمهورى اسلامى اعتقاد دارد که امنیت باید برعهده کشورهاى منطقه باشد. به همین سبب، این کشورها را به برقرارى همکاریهاى اقتصادى، مانند اتحادیه اروپا، تشویق مى‌کند. ایران توافق‌نامه‌ها و ترتیبات امنیتى را که کشورهاى منطقه با دولتهاى بیگانه منعقد مى‌کنند، مردود مى‌شمارد و امنیت خلیج‌فارس را وابسته به امنیت منطقه آسیاى میانه مى‌داند، زیرا خود را توازن‌دهنده و رابط میان امنیت خلیج‌فارس و امنیت آسیاى میانه مى‌داند (عجمى، ص 57ـ 58).در برقرارى و حفظ امنیت منطقه یکى از اقدامات جمهورى اسلامى گسترش مناسبات با عربستان سعودى به عنوان قدرتى تأثیرگذار در منطقه خلیج‌فارس بوده است (میلانى، ص130؛ صالح مانع، ص 239ـ240). بنا بر نظر جمهورى اسلامى، ایران خواهان «ژاندارمى خلیج‌فارس» نیست، ضمن آنکه اجازه نمى‌دهد کس دیگرى این نقش را در منطقه ایفا کند (رجوع کنید به در مکتب جمعه، ج 4، ص 311، خطبه آیت‌اللّه خامنه‌اى).جمهورى اسلامى ایران همواره طرح امنیت دسته‌جمعى را بهترین و مناسب‌ترین طرح براى امنیت منطقه خلیج‌فارس قلمداد کرده و در همه عرصه‌هاى رسمى و تبلیغاتى بر آن تأکید کرده است. هدف جمهورى اسلامى از عرضه این طرح تثبیت و تقویت اقتدار و استقلال کشورهاى منطقه و ایجاد زمینه براى خالى‌شدن منطقه از نیروهاى خارجى است. براى تحقق چنین طرحى، ضرورت دارد ساختار سیاسى، مؤلفه‌هاى تعریف‌شده براى امنیت ملى هر کشور، برنامه‌ها و سیاستهاى کلان اقتصادى، معیار و ارزشهاى فرهنگى و دینى در بین همه کشورهاى منطقه خلیج‌فارس مشابه یا نزدیک به هم باشند، اما چنین وضعى در حال حاضر در منطقه وجود ندارد (صادقى، ص 146ـ147).منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌فقیه؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، کتاب تقویم‌البلدان، چاپ رنو و سلان، پاریس 1840؛ ابوریحان بیرونى، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، چاپ جلال‌الدین همائى، تهران 1362ش؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت 1409/1989؛ محمدمهدى‌بن محمدنصیر استرآبادى، درّه نادره: تاریخ عصر نادرشاه، چاپ جعفر شهیدى، تهران 1341ش؛ اسکندرمنشى؛ اصطخرى؛ امام خمینى، صحیفه نور، ج 11، تهران 1378ش؛ محمدعلى امامى، «جمهورى اسلامى ایران و مسئله تأمین امنیت در خلیج‌فارس»، در مجموعه مقالات پنجمین سمینار خلیج‌فارس، 29ـ28 آذرماه 1373، ]تدوین[ مرکز مطالعات خلیج‌فارس، تهران : وزارت امورخارجه، 1374ش؛ نصرة عبداللّه بستکى، امن الخلیج من غزو الکویت الى غزو العراق: دراسة للاداء الامنى لمجلس التعاون الخلیجى (1981ـ 2002)، بیروت 2003؛ کلاودیوس بطلمیوس، الجغرافیا، ترجمه عربى، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت 1407/1987؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بکرى، معجم مااستعجم من اسماءالبلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، قاهره 1364ـ1371/ 1945ـ1951؛ بلاذرى(لیدن)؛ جرجى‌زیدان، تاریخ التمدن الاسلامى، چاپ حسین مؤنس، قاهره ]بى‌تا.[؛ جمال زکریا قاسم، تاریخ الخلیج العربى الحدیث و المعاصر، قاهره 1422/2001؛ جمال عبدالناصر، «العرب امة واحدة»، در عبدالحکیم محمد جمال‌الدین و عبدالرحمان محمد سید، المغنى فى النصوص و الادب و النقد و بلاغة، قاهره 1963؛ مصطفى‌بن عبداللّه حاجى‌خلیفه، جهان‌نما، چاپ ابراهیم متفرقه، استانبول 1145/1732؛ حسین مؤنس، اطلس تاریخ اسلام، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران 1375ش؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ کمال خرازى، «متن سخنرانى جناب آقاى دکتر کمال خرازى وزیر امورخارجه»، در مجموعه مقالات هشتمین همایش بین‌المللى خلیج‌فارس، 6ـ5 اسفند 1376، ]تدوین[ مرکز مطالعات خلیج‌فارس، به کوشش ابراهیم خاتمى خسروشاهى، تهران: وزارت امورخارجه، 1377ش؛ خلیل على مراد، «امن الخلیج العربى»، در تاریخ الخلیج العربى الحدیث و المعاصر، بصره : جامعة‌البصرة، 1984؛ در مکتب جمعه: مجموعه خطبه‌هاى نماز جمعه تهران، تهران : وزارت ارشاد اسلامى، 1364ـ1369ش؛ محمدبن ابى‌طالب دمشقى، کتاب نخبة‌الدهر فى عجائب البَرّ و البحر، بیروت 1408/1988؛ حسینعلى رزم‌آرا، «جزایر خلیج‌فارس»، در مجموعه مقالات خلیج‌فارس، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، مرکز مطالعات خلیج‌فارس، 1369ش؛ ریاض نجیب رَیِّس، ریاح السموم: السعودیة و دول الجزیرة بعد حرب الخلیج، 1991ـ 1994، بیروت 2002الف؛ همو، ریاح‌الشرق: الخلیج و العالم العربى عند نهایة‌القرن العشرین، بیروت 2002ب؛ ژان ـ فرانسوا سال، «هخامنشیان در خلیج‌فارس»، در تاریخ هخامنشى، ج 4، ویراستاران : هلن سانسیسى وردنبورخ و آملى کورت، ترجمه مرتضى ثاقب‌فر، تهران : توس، 1388ش؛ ویلیام هیلى سالیوان، مأموریت در ایران، ترجمه محمد مشرقى، ]تهران [1361ش؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، تاریخ مسقط وعمان، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران، چاپ احمد اقتدارى، تهران 1370ش؛ سعیدبن مبارک احمد، «نامه‌اى فارسى از امام عُمان و زنگبار»، چاپ جهانگیر قائم‌مقامى، در مجموعه مقالات خلیج‌فارس، همان؛ رالف نورمن شارپ، فرمانهاى شاهنشاهان هخامنشى، شیراز ?]1346ش[؛ حسین صادقى، «کدام طرح براى امنیت خلیج‌فارس، پس از حمله آمریکا به عراق»، در مجموعه مقالات چهاردهمین همایش بین‌المللى خلیج‌فارس، تهران: بهمن ماه 1382، ]تدوین[ مرکز مطالعات خلیج‌فارس و خاورمیانه، به‌کوشش مجتبى فردوسى‌پور، تهران : وزارت امورخارجه، 1383ش؛ صالح مانع، «البعد الایدیولوجى فى العلاقات السعودیة ـ الایرانیة»، در ایران و الخلیج: البحث عن الاستقرار، اعداد جمال سند سویدى، ابوظبى: مرکز الامارات للدراسات و البحوث الاستراتیجیة، 1996؛ طبرى، تاریخ (لیدن)؛ عبداللطیف شواف، عبدالکریم قاسم و عراقیون آخرون: ذکریات وانطباعات، لندن 2004؛ ظافر محمد عجمى، امن الخلیج العربى: تطوره و اشکالیاته من منظور العلاقات الاقلیمیة و الدولیة، بیروت 2006؛ امیراسداللّه علم، یادداشت‌هاى علم، تهران 1380ش؛ محمدحسین قدوسى، نادرنامه، مشهد 1339ش؛ زکریابن محمد قزوینى، کتاب آثار البلاد و اخبارالعباد، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن 1848، چاپافست ویسبادن 1967؛ قلقشندى؛ الکویت فى خرائط العالم: حقائق و وثائق، کویت: مؤسسة الکویت للتقدم العلمى، 1992؛ گزیده اسناد خلیج‌فارس، ج :4 1341ه . ش تا 1357ه .ش (1978ـ 1962)، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، 1374ش؛ فرانسیس ارسکین لاخ، ساحل دزدان دریائى ]یا[ سفرنامه دریائى لاخ به خلیج‌فارس، تألیف چارلز بلگریو، ترجمه حسین ذوالقدر، تهران 1369ش؛ پیروز مجتهدزاده، جزایر تنب و ابوموسى: رهنمونى در کاوش براى صلح و همکارى در خلیج‌فارس، ترجمه حمیدرضا ملک محمدى‌نورى، تهران 1375ش؛ همو، خلیج‌فارس: کشورها و مرزها، تهران 1379ش؛ محمدسعید ادریس، النظام الاقلیمى للخلیج العربى، بیروت 2000؛ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادى، ج 1، تهران 1336ش؛ محمدجواد مشکور، «نام خلیج‌فارس»، در مجموعه مقالات خلیج‌فارس، همان؛ مقدسى؛ جمشید ممتاز، ایران و حقوق بین‌الملل، با همکارى امیرحسین رنجبریان، تهران 1376ش؛ فیروزه میررضوى و بهزاد احمدى لفورکى، راهنماى منطقه و کشورهاى حوزه خلیج‌فارس، تهران 1383ش؛ محسن میلانى، «سیاسة ایران فى‌الخلیج: من المثالیة و المواجهة الى البراجماتیة و الاعتدال»، در ایران و الخلیج، همان؛ محمدصادق نامى اصفهانى، تاریخ گیتى‌گشا، با مقدمه سعید نفیسى، تهران 1363ش؛ صادق نشأت، تاریخ سیاسى خلیج‌فارس، تهران ?]1344ش[؛ احمدبن عبدالوهاب نویرى، نهایة‌الارب فى فنون الادب، ج 1، قاهره 1427/ 2007؛ وصف خلیج‌فارس در نقشه‌هاى تاریخى، پدیدآورندگان: محمدحسن گنجى و دیگران، تهران: بنیاد ایران‌شناسى، 1386ش؛ على‌اکبر ولایتى، «متن سخنرانى آقاى دکتر على‌اکبر ولایتى وزیر امورخارجه»، در مجموعه مقالات ششمین سمینار خلیج‌فارس، آذر 1374، ]تدوین[ مرکز مطالعات خلیج‌فارس، به کوشش عباس خادم‌حقیقت، تهران: وزارت امورخارجه، 1375ش؛ فریدون هویدا، سقوط شاه، ترجمه ح.ا. مهران، تهران 1365ش؛ یاقوت حموى؛Hiroyuki Abe, Regional integration in the Gulf: the background to the formation of the Gulf Cooperation Council, Japan 1987; Flavius Arrianus, Anabasis Alexandri, with an English translation by E. Iliff Robson, vol.2, Cambridge, Mass. 1966; Atlas historique du golfe Persique (XVIe-XVIIIe si(cles) =,اطلس تاریخى خلیج‌فارس (قرن شانزدهم ـ قرن هجدهم)ed. Dejanirah Couto, Jean-Louis Bacqu(-Grammont, & Mahmoud Taleghani, Turnhout, Bel.: Brepols, 2006; James A. Bill, The eagle and the lion: the tragedy of American - Iranian relations, New Haven 1988; Fatih Birol, "Gulf oil investment outlook: trends and issues", in Gulf oil in the aftermath of the Iraq war strategies and policies, Abu Dhabi: The Emirates Center for Strategic Studies and Research, 2005; Harold Richard Patrick , , ed. Clifford Witting her neighbours and Kuwait Dickson,London 1956; George Fadlo Hourani, Arab seafaring in the Indian Ocean in ancient and early medieval times, Princeton, N. J. 1951; Roland Grubb Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon, New Haven 1953; Bruce Robellet Kuniholm, The Persian Gulf and United States policy, Claremont, Calif. 1984; Laurence Lockhart, Nadir Shah: a critical study based mainly upon contemporary sources, London 1938; John Gordon Lorimer, Gazetteer of the and central Arabia, Buckinghamshire 'Oma(n, Gulf Persian 1986; Pirouz Mojtahedzadeh, Security and territoriality in the Persian Gulf, Richmond, Surrey 1999; Richard Paniguian, "The vital role of energy in the new global geopolitical framework", in Gulf oil in the aftermath of the Iraq war strategies and policies, ibid; Persian Gulf: atlas of old and historical maps (3000 B. C.-2000 A. D.), compiled and edited by the editorial board: Mohammad- Reza Sahab etal., Tehran: [Ministry of Foreign Affairs], Center for Documents and Diplomatic History, 2005; , Natural history, with an Plinius/ Pliny [the Elder] English translation, vol. 2, tr. H. Rackham, Cambridge, Mass. 1947; Gary Sick, "The United States and the Persian Gulf in the twentieth century", in The Persian Gulf in history, ed. Lawrence G. Potter, New York: Palgrave Macmillan, 2009; Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.7, London 1966; The Times atlas of the world, London: Times Books, 1992; The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پیروز مجتهدزاده

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده