خلفای راشدین
معرف
عنوانى براى نخستین جانشینان پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم
متن
خلفاى راشدین، عنوانى براى نخستین جانشینان پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم. راشد به معناى هدایت شده است و خلفاى راشدین به ترتیب عبارت‌اند از ابوبکر، عمر، عثمان و امام على (رجوع کنید به ابن‌اثیر، النهایة، ج 2، ص 225؛ ابن‌منظور، ذیل «رشد»). بیشتر نویسندگان معاصر نیز در ذکر خلفاى راشدین فقط از چهار خلیفه اول نام مى‌برند (براى نمونه رجوع کنید به حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 203ـ274؛ باسورث ، ص 1ـ2). ظاهرآ سبب اطلاق این عنوان به این چهار خلیفه آن بوده که در دوره آنان، یعنى دوران طلایى صدر اسلام، ایمان و عدالت و فضائل اسلامى شکوفا گردید و از این‌رو به آنها عنوان راشدین داده شد تا از خلفاى ناپاک و دنیادوست بنى‌امیه که پس از آنها روى کار آمدند، متمایز باشند (رجوع کنید به باسورث، ص 2). بر این اساس و طبق توالى زمان، برخى مورخان متقدم از امام حسن علیه‌السلام ــکه دوران خلافت وى کمتر از ده ماه بودــ نیز در زمره خلفاى راشدین یاد کرده‌اند، از جمله مسعودى (ج 3، ص 184) روایتى از پیامبر نقل کرده است که فرمود «پس از من سى سال خلافت خواهد بود». او دوره جانشینان پیامبر را از آغاز خلافت ابوبکر تا پایان خلافت امام حسن سى سال تمام دانسته است. بنابه نقل ابن‌بابویه (ج 2، ص462) امام حسن عسکرى علیه‌السلام، سعدبن عبداللّه اشعرى (متوفى 301) را، به این حدیثِ مقبول نزد معتقدان به مکتب خلافت راهنمایى کرده و توضیح داده است که مراد آنان از این حدیث، دوران خلافت چهار خلیفه نخست است. بعضى نیز عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه اموى (حک : 99ـ101)، را پنجمین نفر از خلفاى راشدین ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌عبدالبرّ، ص 136ـ137؛ ذهبى، ج 10، ص 59؛ ابن‌کثیر، ج 1، ص 177).به نظر مى‌رسد مستند عنوان «خلفاى راشدین»، حدیث دیگرى است منسوب به پیامبر اکرم که با اندک تفاوتى در مجامیع حدیثى اهل‌سنّت نقل شده است (رجوع کنید به احمدبن‌حنبل، ج 4، ص 126؛ دارمى، ج 1، ص 45؛ ابن‌ماجه، ج 1، ص 16؛ قس شریف‌رضى، ص 174). پس از آن، محدّثان و نویسندگان اهل‌سنّت این عنوان عام را بر چهار خلیفه نخست اطلاق کرده‌اند که به گفته آنان، به سنّت پیامبر اقتدا و آن را حفظ نموده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌خُزیمه، ج 4، ص 325؛ ابن‌ابى‌زید، ص 23؛ ابن‌عبدالبرّ، ص 136). پاره‌اى از محققان درباره این حدیث بحث کرده و آن را ساختگى دانسته‌اند (رجوع کنید به امینى، ج 8، ص 206؛ عسکرى، ج 2، ص 233ـ235؛ حسینى میلانى، ص5ـ 60). همچنین، گفته شده است که عثمانیّه (هواخواهان عثمان و دودمان اموى) عنوان خلفاى راشدین را درباره نخستین جانشینان پیامبر به کار مى‌بردند (رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ص 141). با این همه، در متون حدیثى شیعه، گاهى همین عنوان براى ائمه دوازده‌گانه شیعه به کار رفته است (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ج 1، ص 331ـ332؛ مجلسى، ج 25، ص 174، ج 97، ص 208). در این مقاله، شاخصهاى اصلى سیاسى دوران پس از وفات پیامبر اکرم تا آغاز خلافت اموى به اجمال بررسى مى‌شود.پس از وفات پیامبر، انصار و مهاجران در سقیفه بنى‌ساعده* در مدینه اجتماع کردند و به دنبال منازعه‌اى که بر سر جانشینى آن حضرت، میان انصار با یکدیگر و بین آنان و مهاجران درگرفت، با ابوبکر به عنوان خلیفه بیعت شد (رجوع کنید به ابن‌هشام، ج 4، ص 310ـ311؛ ابن‌قتیبه، ج 1، ص 4ـ9؛ یعقوبى، ج 2، ص 123ـ 124؛ طبرى، ج 3، ص 218ـ222). این بیعت که در زمانِ غیبتِ بیشتر اصحاب پیامبر صورت گرفت و به بیعت سقیفه معروف شد (یعقوبى، ج 2، ص 124؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج 2، ص 325ـ326؛ نیز رجوع کنید به حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 205)، بنابر اعتقاد متکلمان اهل سنّت، اجماع اهل حل‌وعقد و بنیاد مشروعیت خلافت ابوبکر تلقى شد (رجوع کنید به قاضى عبدالجباربن احمد، ج 20، قسم 1، ص 259 به بعد؛ ماوردى، ص 6؛ ابن‌فَرّاء، ص 23ـ24؛ قلقشندى، ج 1، ص 40). هر چند امام على علیه‌السلام و بنى‌هاشم و طرفداران حضرت على، از جمله گروهى از مهاجران و انصار، که به نخستین شیعیان مشهور شدند، با استناد به نصّ رسول‌اکرم بر جانشینى على علیه‌السلام و قرابت او با پیامبر و سبقت او در اسلام، مدتى از بیعت خوددارى کردند (رجوع کنید به یعقوبى، همانجا؛ مسعودى، ج 3، ص 43؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج 2، ص 325).نخستین اقدام ابوبکر گسیل کردن لشکر اُسامة‌بن زید به سوى شام بود که پیامبر در واپسین روزهاى حیات خود تصمیم به آن گرفته بود، اما برخى اصحاب، با عذرهاى شخصى و به بهانه نوجوانى اسامه و بیمارى پیامبر اکرم از پیوستن به سپاه اسامه خوددارى نمودند و با وجود دستور اکید و اعتراض شدید پیامبر، اعزام سپاه را به تأخیر انداختند (رجوع کنید به واقدى، ج 3، ص 1117ـ1120؛ یعقوبى، ج 2، ص 113، 127؛ نیز رجوع کنید به اُسامة‌بن زید*). پس از آن، دوران خلافت ابوبکر به جنگ با اهل ردّه* (مرتدان) در نواحى نَجد، بحرین، عمان و یمن سپرى شد و سپس فتوحات در خارج از مرزهاى جزیرة‌العرب آغاز گردید. از این زمان به بعد، خلیفه وظیفه فرمانده نیروى نظامى را نیز به عهده گرفت (رجوع کنید به ابن‌اثیر، الکامل، ج 2، ص 128ـ134، 353ـ382). ابوبکر پس از دو سال و چند ماه خلافت (11ـ13)، در هنگام مرگ با نوشتن وصیت‌نامه‌اى عمر را جانشین خود کرد و با این کار شیوه سقیفه را سرمشق قرار نداد و روش استخلاف (تعیین خلیفه) را به کار گرفت (ابن‌قتیبه، ج 1، ص 18ـ19؛ فضل‌اللّه‌بن روزبهان، ص 80). انتخاب عمر اگرچه با انتقاد و نگرانى برخى از صحابه مواجه گردید (رجوع کنید به ابن‌قتیبه، ج 1، ص 20؛ طبرى، ج 3، ص 428)، اما در مجموع آرام و بى‌سروصدا پذیرفته شد.عمر قدرت بیش از اندازه اشراف جاهلى مکه را محدود کرد (مادلونگ ، ص 58). چون عرب احترام خاصى نزد عمر داشت، نخستین اقدام او آزاد کردن اسیران عرب جنگهاى ردّه بود. اقدام دیگر او، عزل خالدبن ولید از سمت فرماندهى سپاه شام و نصب ابوعبیدة‌بن جراح به جاى او بود. پنج ماه پس از خلافت عمر، در ذیقعده سال 13، فتوحات مسلمانان در شام، به فرماندهى ابوعبیده، ادامه یافت و با تصرف اردن، دمشق، حمص، حلب، فلسطین و بیت‌المقدس، سرزمین شام به قلمرو دولت مدینه پیوست (رجوع کنید به بلاذرى، 1413، ص 115ـ147؛ یعقوبى، ج 2، ص 139؛ طبرى، ج 3، ص 434ـ444، 598ـ 612؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج 2، ص 427ـ432، 490ـ501). پس از آن، فتوحات در سمت مشرق و قلمرو پادشاهى ساسانیان صورت گرفت و طى جنگهاى جسر، قادسیه، جلولاء و نهاوند، حکومت ساسانى منقرض شد (یعقوبى، ج 2، ص 143ـ146، 151، 156؛ مسعودى، ج 3، ص 50ـ64، 66ـ68).قلمرو دولت اسلامى در دوره ده ساله خلافت عمر (13ـ23) گسترش چشمگیرى یافت. علاوه بر آن، عمر براى اداره امور سرزمینهاى اسلامى دست به یک سلسله اقدامات و اصلاحات اساسى زد، از جمله وضع تاریخ هجرى قمرى در سال 16، تأسیس بیت‌المال و تدوین دفاتر مالیاتى در سال 20 (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 145، 153؛ طبرى، ج 4، ص 209)، بناى شهرهاى کوفه و بصره در عراق (یعقوبى، ج 2، ص 143، 150ـ151؛ مسعودى، ج 3، ص 64) و فسطاط در مصر (ابن‌اثیر، الکامل، ج 2، ص 565). عمر اصل و اولویت در پرداخت مستمرى به مسلمانان را بر سابقه اسلام آوردن آنان، شرکت در غزوه بدر و نیز خویشى با پیامبر اکرم و اصل و نسب قبیله‌اى قرار داد (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 153).عمر نخستین خلیفه مسلمان بود که به قتل رسید. وى پیش از مرگ، امر جانشینى را به شورایى شش نفره از مهاجران اولیه، از جمله على علیه‌السلام و عثمان‌بن عَفّان سپرد و رأى نهایى را در صورت عدم‌توافق شورا در اختیار عبدالرحمان‌بن عوف قرار داد که به منزله کاهش زمینه انتخاب على‌بن ابى‌طالب بود، از طرفى چون على‌بن ابى‌طالب تصریح کرد که فقط براساس کتاب خدا و سنّت پیامبر حکومت خواهد کرد، سه تن از اعضاى شورا که از یکدیگر جانبدارى مى‌کردند، به او رأى ندادند و آنگاه عثمان که شرط تبعیت از کتاب خدا و سنّت پیامبر و روش شَیْخَیْن (ابوبکر و عمر) را پذیرفت، به خلافت رسید (رجوع کنید به ابن‌قتیبه، ج 1، ص 24، 26؛ یعقوبى، ج 2، ص 160، 162؛ طبرى، ج 4، ص 228ـ230، 238). به نظر فیلیپ حِتّى (ص178ـ179)، انتخاب شش نفر از معتبرترین و سالخورده‌ترین صحابیان از سوى عمر نشان مى‌دهد که اندیشه قدیم عرب درباره انتخاب پیشوا، بر اصل حکومت موروثى غلبه یافته بود. به هر روى انتخاب از طریق شوراى منصوب، سومین روش انتخاب خلیفه و اعطاى مشروعیت به وى بود. به نظر فضل‌اللّه‌بن روزبهان (ص 81)، شیوه توسل به شورا مشابهت بسیارى با شیوه استخلاف دارد. با این تفاوت که در نظریه استخلاف، مستخلَف مشخص است، ولى در نظریه شورا مشخص نیست و محدود به اعضاى شوراست.دوران دوازده ساله خلافت عثمان (23ـ35) به دو دوره متمایز تقسیم مى‌شود. گفته شده است وى در شش سال نخست به شیوه دو خلیفه پیشین عمل مى‌کرد و مردم به روش او ایرادى نمى‌گرفتند. در این دوره، مردم حتى او را بیشتر از عمر دوست داشتند، زیرا عمر در کارها سختگیر بود، اما عثمان نرم‌خو و مهربان بود. در دوره دوم، عثمان به امور بى‌اعتنا شد و خویشان و نزدیکان خود را در کارها گماشت و نزدیکانش بر او مسلط شدند (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 5، ص 123ـ124)، اما واقعیت این است که خویشاوندگرایى عثمان از همان آغاز آشکار بود و پنج سال پس از اینکه به خلافت رسید، تمام ولایات مهم منحصرآ در دست خویشاوندانش بود (مادلونگ، ص 86ـ87). عثمان حق خود مى‌دانست که از قدرت و ثروت خلافت بنا به میل خویش و آزادانه استفاده کند و از هرگونه اعتراض به رفتار خود از سوى هر کسى، به شدت رنجیده‌خاطر مى‌شد (همان، ص 81). به طورى‌که با افزایش حمایت خلیفه از بنى‌امیه و نادیده گرفتن روش خلیفه دوم در نظارت بر درآمدهاى بزرگ، تجمل‌گرایى و اسراف و تبذیر در جامعه اسلامى رواج یافت (براى مواردى از تجمل‌گرایى صحابه رجوع کنید به مسعودى، ج 3، ص 76ـ 77). همچنین تلاش عثمان در تبدیل زمینهاى عمومى به اموال خالصه، گام بزرگى بود براى تبدیل خلافت به پادشاهى (مادلونگ، ص 85). طولى نکشید که بر اثر سوءسیاست عثمان، بدرفتاریهاى او با برخى از صحابه نخستین، خودکامگى و ستمکارى عاملانش در ولایات، و ترویج پاره‌اى بدعتها که با قرآن و سنّت پیامبر ناسازگار بود، اعتراضهاى شدیدى بروز کرد که تبدیل به شورش و انقلاب برضد وى گردید و نهایتآ به کشته شدن او منجر شد. پس از کشته شدن عثمان، مسلمانان با على علیه‌السلام بیعت کردند که برخلاف سه خلیفه قبل، همه حاضران در مدینه در آن شرکت کردند (مسعودى، ج 3، ص 87ـ90، 93؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج 3، ص 190ـ191). امام على در آغاز مورد حمایت انصار مدینه، و کوفیان و مصریانى که در قتل عثمان شرکت کرده بودند، و گروهى از مهاجران قرار گرفت و براى مدتى از حمایت رؤساى قبایل بزرگ نیز برخوردار بود (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 178ـ179).امام على فتوحات را، که در دوره سه خلیفه نخست پیوسته برقرار بود، ادامه نداد و برنامه خلافت خود را استقرار مجدد نظام سیاسى و اصلاح وضع اجتماعى و ساختار حقوقى اعلام نمود (رجوع کنید به نهج‌البلاغه، خطبه 16، 126). نخستین اقدام امام برکنار کردن کارگزاران عثمان و گماردن حکام وظیفه‌شناس و لایق و بازگرداندن حقوق تضییع‌شده و قَطایع (زمینهاى اقطاع داده شده) عثمان به بیت‌المال بود (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 179؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج 3، ص 201؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج 1، ص 269؛ براى تفصیل این قطایع رجوع کنید به محمد عبدالقادر خریسات، ص 81ـ85).جنگ و کشمکش داخلى مسلمانان که در اواخر دوره خلافت عثمان شروع شد، در تمام دوران خلافت امام على ادامه یافت و سه جنگ سنگین را بر آن حضرت تحمیل کرد. خاستگاه این جنگها متفاوت بود؛ جنگ اول به رهبرى طلحه و زبیر و عایشه، همسر پیامبر، به راه افتاد و ویژگى مهم آن طمع‌ورزى و بیعت شکنى بود (رجوع کنید به جمل، جنگ*) امام على پس از شکست خوردن سران این جنگ، مرکز خلافت را از مدینه به کوفه منتقل کرد. جنگ دوم، معروف به جنگ صِفّین*، به رهبرى معاویه آغاز شد که از زمان خلیفه دوم والى شام بود و با تزویر و حق‌ستیزى و به بهانه خون‌خواهى عثمان، از اطاعت امام على و بیعت با آن حضرت سر باز زد (ابن‌قتیبه، ج 1، ص 48ـ49). این جنگ چند ماه به طول انجامید و سرانجام، در اوضاعى که شکست قطعى معاویه نزدیک بود، کار به تحکیم* انجامید که موضوع آن داورى درباره قتل عثمان و خون‌خواهى او بود، اما با فریبکارى عَمروبن عاص، نماینده معاویه، حَکَمین (عمروبن عاص و ابوموسى اشعرى) رأى به عزل على علیه‌السلام دادند.اگرچه امام على با این رأى که خارج از حیطه داورى آن دو بود مخالفت کرد، اما نتیجه‌اى نداشت. پس از آن، بعضى از افراد سپاه امام على که در تاریخ به خوارج مشهورند، از سپاه امام جدا شدند و با تصمیم على علیه‌السلام مبنى بر پذیرش حکمیت که خود آنان در پذیرش آن اصرار داشتند، به مخالفت برخاستند و درنتیجه جهل و کج فهمى آنان، جنگ سوم به نام جنگ نهروان شکل گرفت (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 189ـ190؛ طبرى، ج 5، ص 64ـ85؛ نیز رجوع کنید به تحکیم*؛ خوارج*؛ نهروان*).به عقیده مونتگمرى وات (ص 3)، بررسى بحرانها و قیامهاى دوران خلافت امام على ثابت مى‌کند که این قیامها صرفآ معلول مخالفت با حکومت او نبوده، بلکه از برخى ویژگیهاى عام ناشى شده، که از مهم‌ترین آنها روحیه بادیه‌نشینى برخى اعراب و احساس ناراحتى و ناامنى، در نتیجه تغییرات سریع و ناگهانى، بوده است (براى تأثیرات نظام قبیله‌اى در دوران خلفاى نخست رجوع کنید به حامد عطیه، ص 96ـ100). سرانجام با شهادت على علیه‌السلام در رمضان سال 40 به دست خوارج، چهارمین خلیفه پیامبر نیز مانند دو خلیفه پیشین کشته شد و کوفیان پس از آن با حسن‌بن على علیه‌السلام بیعت کردند (یعقوبى، ج 2، ص 214؛ طبرى، ج 5، ص 158؛ مسعودى، ج 3، ص 181).حکومت کوتاه امام حسن را باید ادامه حکومت امام على دانست، چرا که اولا خلافت او با بیعت مردم استوار گردید و ثانیآ او شرط بیعت خود را عمل به کتاب و سنّت پیامبر قرار داد. مهم‌ترین برنامه امام حسن، همچون پدر بزرگوارش، مقابله با معاویه بود (رجوع کنید به یعقوبى، همانجا؛ طبرى، ج 5، ص 158ـ159). امام به تجهیز سپاه پرداخت، اما معاویه با فشار نظامى و توزیع ثروتهاى بسیار در میان طرفداران خود و نیز سپاهیان امام حسن علیه‌السلام، به مقابله با امام پرداخت، به گونه‌اى که رویارویى نظامى امام با قواى معاویه، دشوار شد و امام که مى‌دانست این نبرد، جز شکست حاصلى نخواهد داشت، ناگزیر با معاویه صلح کرد و زمام خلافت را به وى سپرد (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 214ـ 215). با این صلح، دوران سى‌ساله خلافت پایان یافت و از آن پس نظام خلافت، در قالب حکومت موروثى دنیوى، شبیه پادشاهى، استمرار یافت (رجوع کنید به مسعودى، ج 3، ص 184؛ سیوطى، ص 9).منابع : ابن‌ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌ابى‌زید، رسالة ابن‌ابى‌زید القیروانى، چاپ صالح عبدالسمیع آبى ازهرى، بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌اثیر ]على‌بن محمد[، الکامل فى‌التاریخ، بیروت 1385ـ1386/ 1965ـ1966، چاپ افست 1399ـ1402/ 1979ـ1982؛ ابن‌اثیر ]مبارک‌بن محمد[، النهایة فى غریب‌الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهراحمد زاوى، بیروت 1383/1963، چاپ افست قم 1364ش؛ ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمة، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1363ش؛ ابن‌خُزیمه، صحیح ابن‌خُزیمة، چاپ محمد مصطفى اعظمى، بیروت 1412/1992؛ ابن‌عبدالبَرّ، الانتقاء فى فضائل الائمة الثلاثة الفقهاء: مالک‌بن انس الاصبحى المدنى و محمدبن ادریس‌الشافعى‌المطلبى و ابى‌حنیفة النعمان‌بن ثابت الکوفى، چاپ عبدالفتاح ابوغُدّه، حلب 1417/1997؛ ابن‌فَرّاء، الاحکام السلطانیة، چاپ محمدحامد فقى، بیروت 1403/ 1983؛ ابن‌قتیبه، تاریخ الخلفاء، او، الامامة و السیاسة، بیروت 1401/1981؛ ابن‌کثیر، البدایة والنهایة، چاپ على شیرى، بیروت 1408/1988؛ ابن‌ماجه،سنن ابن‌ماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره 1373/ 1954[، چاپ افست ]بیروت، بى‌تا.[؛ ابن‌منظور؛ ابن‌هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، ]قاهره 1355/ 1936[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ احمدبن‌حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ عبدالحسین امینى، الغدیر فى الکتاب و السنة و الادب، ج 8، بیروت 1387/1967؛ احمدبن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق 1996ـ2000؛ همو، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن 1866، چاپ افست فرانکفورت 1413/ 1992؛ حامد عطیه، «الانحرافات الاربعة: متى و کیف ولماذا اضعنا الطریق؟»، المنهاج، ش 16 (شتاء 1420)؛ حسن ابراهیم حسن، تاریخ‌الاسلام: السیاسى و الدینى و الثقافى و الاجتماعى، ج 1، قاهره 1964، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ على حسینى میلانى، رسالة فى حدیث «علیکم بسنتى و سنة الخلفاء الراشدین»، قم 1418؛ عبداللّه‌بن عبدالرحمان دارمى، سنن الدارمى، چاپ محمداحمد دهمان، دمشق 1349؛ ذهبى؛ عبدالرحمان بن‌ابى‌بکر سیوطى، تاریخ‌الخلفاء، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، ]قاهره[ 1378/1959؛ محمدبن حسین شریف‌رضى، المجازات النبویة، چاپ طه محمد زینى، ]قاهره 1968[، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ مرتضى عسکرى، معالم المدرستین، تهران 1413/ 1993؛ على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغه، ترجمه جعفر شهیدى، تهران 1371ش؛ فضل‌اللّه‌بن روزبهان، سلوک الملوک، چاپ محمدعلى موحد، تهران 1362ش؛ قاضى عبدالجباربن احمد، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج20، چاپ عبدالحلیم محمود و سلیمان دنیا، ]قاهره، بى‌تا.[؛ احمدبن على قلقشندى، مآثرالانافة فى معالم الخلافة، چاپ عبدالستار احمد فراج، کویت 1985؛ على‌بن محمد ماوردى، کتاب الاحکام السلطانیة و الولایات الدینیة، چاپ احمد مبارک بغدادى، کویت 1409/ 1989؛ مجلسى؛ محمد عبدالقادر خریسات، «القطائع فى صدرالاسلام: عصر الرسول و الخلفاء الراشدین»، دراسات تاریخیة، ش 27 و 28 (ایلول ـ کانون الاول 1987)؛ حسین مدرسى طباطبائى، مکتب در فرایند تکامل: نظرى بر تطور مبانى فکرى تشیع در سه قرن نخستین، ترجمه هاشم ایزدپناه، نیوجرسى 1374ش؛ مسعودى، مروج (بیروت)؛ محمدبن عمر واقدى، کتاب‌المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن 1966، چاپ افست قاهره ]بى‌تا.[؛ یعقوبى، تاریخ؛Clifford Edmund Bosworth, The new Islamic dynasties: a chronological and genealogical manual, Edinburgh 2004; Philip Kh(ri Hitti, History of the Arabs, London 1977; Wilferd Madelung, The succession to Muh(ammad: a study of the early Caliphate, Cambridge 1997; William Montgomery Watt, Islamic philosophy and theology, Edinburgh 1987.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فریده حشمتی و محمدرضا ناجی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده