خلف
معرف
اصطلاحى در منطق
متن
خُلف، اصطلاحى در منطق. این اصطلاح در متون منطقى و فلسفى با عناوینى چون برهان خلف و قیاس خلف به کار مى‌رود. برهان یا قیاس خلف از کارآمدترین طرق استنتاجى است که براصل محال بودن تناقض مبتنى است. در این روش، مطلوب به واسطه ابطال نقیض آن اثبات مى‌شود (رجوع کنید به ابن‌سینا، ج 2، فن4، ص 411؛ نصیرالدین طوسى، ص 319؛ خوانسارى، ص 48؛ موحد، ص 47).«خلف» را اغلب به ضمّ خاء مى‌خوانند که به معناى بطلان و خلاف فرض‌است (تهانوى، ذیل «الخلف»). ابن‌سینا (همانجا) و برخى دیگر از بزرگان‌منطق، از جمله نصیرالدین‌طوسى (همانجا)، خَلف به فتح خاء را به معناى محال خوانده‌اند. به گفته ابن‌سینا (همانجا) قیاس خَلف چون کلام را به محال سوق مى‌دهد، خَلف نامیده مى‌شود (نیز رجوع کنید به قطب‌الدین رازى، 1294، ص 331ـ332؛ همو، 1363ش، ص165؛ خوانسارى، همانجا). البته در هیچ‌یک از کتب لغت قدیمى این سخن تأیید نشده‌است. خَلف هم‌چنین به معناى پشت و ورا است و شاید علت این نام‌گذارى این باشد که قیاس خلف در مقابل قیاس مستقیم است ( رجوع کنید به قطب‌الدین رازى، 1363ش، ص165، حاشیه جرجانى؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).در ترجمه عربى کتاب‌التحلیلات الاولى ارسطو (رجوع کنید به منطق، کتاب 1، ص 159، 206) و به دنبال آن فارابى (ج 1، ص 453) دو اصطلاح «تحلیل به مُحال» و «تحلیل به غیرممکن» نیز به همین معناى خلف به کار رفته است.روش خلف در آثار افلاطون نیز به کار رفته است. یکى از معانى‌اى که افلاطون براى آن واژه دیالکتیک را استفاده کرده، خلف است (رجوع کنید به پارمنیدس ، 128d، منون ، 93؛ نیز رجوع کنید به ماکوولسکى ، ص 111؛ نیل ، ص 7ـ9). افلاطون این روش را به زنون نسبت مى‌دهد (نیل، ص 7ـ8). با این همه، از محاورات افلاطون چنین برمى‌آید که سقراط از این روش استفاده کرده، اما به جاى رسیدن به تناقض، به قضیه‌اى کاذب و نادرست رسیده و نتیجه گرفته که فرض مخاطب او غلط است. افلاطون خلف را به دو روش به کار برده است که یکى به ابهام و دیگرى به تناقض منجر مى‌شود (همان، ص 9).ارسطو در کتاب التحلیلات الاولى (رجوع کنید به >مجموعهآثار< ، کتاب 1، فصل 23، 40ب 23ـ28، فصل 29، فصل 44، کتاب 2، فصل 14) درباره قیاس خلف بحث کرده است. وى در فصل چهل و چهارم کتاب اول، قیاس خلف را از قیاسهاى شرطى مى‌داند. اما در فصل بیست و نهم کتاب اول، قیاس خلف را این‌گونه تحلیل مى‌کند: قیاس خلف داراى دو بخش است : بخش اول، که در تمام قیاسهاى خلف اظهار مى‌شود، یک قیاس حملى است که از یک مقدمه مشکوک و مقدمات صادق تشکیل شده، که نتیجه‌اى متناقض با وضع (فرض) مى‌دهد؛ و بخش دوم، که در همه قیاسها یکسان است و ذکر نمى‌شود، قیاس شرطىِ رفع تالى است که مى‌گوید اگر قضیه مشکوک در قیاس اول صادق باشد، قضیه‌اى که نتیجه قیاس است صادق است، در حالى که نتیجه قیاس صادق نیست، پس قضیه مشکوک کاذب است یا به بیان دیگر نقیض آن (مطلوب) صادق است. با مثالى مطلب روشن مى‌شود :1) برخى ج الف نیست (مقدمه مفروض‌الصدق).2) هر ب الف است (مقدمه مفروض‌الصدق).3) هر ج ب است (مقدمه مشکوک‌الصدق).4) هر ج الف است (براساس شکل اول 3 و 2).5) برخى ج الف نیست و هر ج الف است (اجتماع نقیضین 1 و 4).6) برخى ج ب نیست (خلف 3 و 5).بخش اول قیاس از شماره یک آغاز و در شماره پنج که نشان از یک تناقض محال است، تمام مى‌شود، اما نتیجه به یکباره براساس استدلالى مقدّر، که در تمام استنتاجها یکى است، به دست مى‌آید.روشن است که این تفسیر از خلف با تلقى منطق‌دانان منطق نمادى تفاوتى اساسى ندارد (موحد، همانجا).ارسطو براى بخش اول، اصطلاح "eis to adynaton" وبراى کل قیاس مرکّب اصطلاح "dia tou adynatou" رابه کاربرده، که در ترجمه انگلیسى به ترتیب اصطلاحات"reduction per impossible"و "reduction ad impossible" جایگزین شده است. در منابع عربى، واژه خلف جانشین هر دو اصطلاح شده است (لامیر ، ص 51ـ52).منطق‌دانان مسلمان نیز قیاس خلف را مرکّب دانسته و براى نشان‌دادن بخش دوم و رابطه آن با بخش اول تحلیلهاى مختلفى ارائه داده‌اند :فارابى در کتاب جدل (رجوع کنید به المنطقیات، ج 1، ص 452ـ 453)، قیاس خلف را از قیاسهاى مرکّب شمرده و به تحلیل آن پرداخته و در کتاب قیاس صغیر (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 169ـ 170)، بخش اولِ قیاس خلف را بسیط شمرده است (قس لامیر، همانجا، که در تفسیر فارابى دچار اشتباه شده است). او در جدل (همانجا) قیاس خلف را مرکّب از سه قیاس مى‌داند: قیاس حملى مُظهَر (آشکار) و قیاس حملى و شرطى مُضمَر (پنهان) که در تمام قیاسهاى خلف یکسان‌اند. شرطىِ مضمر قیاس منفصله‌اى است که یا قضیه موجبه، صادق است یا سالبه آن (قاعده طردِ شقّ ثالث). هر کدام کاذب باشد، دیگرى که نقیض آن است، صادق خواهد بود. قیاس حملى مظهر همان قیاسى است که از ترکیب مقدمه مشکوک و مقدمه مفروض‌الصدق به دست مى‌آید که به نتیجه مُحال منجر مى‌شود. قیاس حملى مضمر بدین قرار است که مقدمه مشکوک منجر به محال شده است و هر آنچه منجر به محال شود خود محال است؛ بنابراین مقدمه مشکوک کاذب است، پس بنابر قیاس شرطى منفصله، نقیض آن که مطلوب است، صادق است.ابن‌سینا نیز قیاس خلف را از قیاسهاى مرکّب مى‌داند که از دو قیاس شرطى، یکى اقترانى شرطى و دیگرى استثنایى، تشکیل شده است :اگر این‌طور نیست که هر ج ب است کاذب است، پس هر ج ب است.(مقدمه صادق اضافه مى‌شود) هر ب ا است.اگر این‌طور نیست که هر ج ب است، پس هر ج ا است (شکل اول بین تالى و مقدمه دوم).اما قیاس شرطى دوم از این قرار است :اگر این‌طور نیست که هر ج ب است کاذب است، پس هر ج ا است (نتیجه قیاس قبلى).لکن این‌طور نیست که هر ج ا است.پس هر ج ب است کاذب است؛ به بیان دقیق‌تر، برخى ج ب نیست صادق است (این تحلیل قابل مقایسه با مثال اول این نوشتار است).ابن‌سینا (ج 2، فن 4، ص 408ـ411) این تحلیل را بى‌تکلف‌ترین تعریف مى‌داند و آن را به ارسطو نسبت مى‌دهد، حال آنکه ارسطو قیاس شرطى اقترانى، خصوصآ از این نوع را به کار نبرده است.نصیرالدین طوسى در اساس‌الاقتباس (ص320)، سهروردى در منطق‌التلویحات (ص 61)، قطب‌الدین رازى در شرح‌المطالع (ص 241ـ 242)، علامه حلّى در الاسرارالخفیة (ص 189ـ 190)، ابن‌سهلان ساوى در البصائرالنصیریة (ص 174)، سبزوارى در شرح المنظومة (ج 1، ص 311) و مظفر در المنطق (ج 2، ص 271ـ274) همان کلام ابن‌سینا را تکرار کرده‌اند. اما ابن‌رشد (ص 304) در تلخیص قیاس تحلیل ارسطو را بازگو کرده است.قطب‌الدین شیرازى در درّة‌التاج (بخش 2، ص 145ـ146) تحلیل آن را برچهار وجه دانسته و روش اولى که معرفى کرده، همان روش ابن‌سیناست. وى تحلیلهاى مختلف از قیاس خلف را جایز مى‌داند. به هر حال، منطق‌دانان مسلمان قیاس خلف را مرکّب شرطى مى‌دانند و در مورد نحوه تحلیل آن اختلافاتى دارند (براى نمونه رجوع کنید به همانجا؛ باباافضل کاشانى، ص 573ـ574).غزالى (ص 146ـ147)، همچون سقراط، در قیاس خلف، رسیدن به قضیه‌اى کاذب را کافى مى‌داند درحالى‌که به عقیده برخى از منطق‌دانان مسلمان در خلف فقط نقیض استفاده مى‌شود (براى نمونه رجوع کنید به نصیرالدین طوسى، ص 321؛ علامه حلّى، 1379ش، ص 191).فارابى در کتاب جدل قیاس خلف را بر دو نوع مى‌داند : قیاس خلف علمى و قیاس خلف جدلى. خلف علمى به محال و خلف جدلى به مشنع منتهى مى‌شود. در جدل، «مُشْنِع» قائم مقام «محال» در علوم است (رجوع کنید به المنطقیات، ج 1، ص 453). فارابى با این تقسیم کاربرد خلف را از برهان به جدل نیز کشانده است و شاید به همین دلیل، منطق‌دانان مسلمان در برخى از نوشته‌ها به جاى برهان خلف از قیاس خلف استفاده مى‌کنند تا نشان دهند که خلف تنها در مقدمات علمى یا صادق به کار نمى‌رود، بلکه در جدل نیز، که در آن از مقدمات مشهوره استفاده مى‌شود، کاربرد دارد؛ در این‌صورت لازم نیست مقدمات صدق و کذب‌پذیر باشند، بلکه ممکن است حسن و قبح‌پذیر باشند. بدین ترتیب قیاس خلف نیز، همچون قیاسهاى مستقیم، محدود به مقدمات صدق‌پذیر نیست و از این‌رو هم قیاسهاى مستقیم و هم قیاسهاى خلف در گزاره‌هاى اخلاقى به کار برده مى‌شوند.خلف جدلى با مقدمه‌اى که حَسن بودن آن فرض شده، آغاز مى‌شود و در طول استدلال، نتایج به دست آمده از این مقدمه در مقابل مقدماتى قرار مى‌گیرد که حَسن هستند، در نتیجه مقدمه‌اى که حَسن فرض شده، مشنع و قبیح است، پس مقابل آن حَسن و مطلوب است.به نظر ارسطو در تحلیلات اولى (رجوع کنید به >مجموعه آثار<، کتاب 2، فصل 14، 62ب 29ـ40)، تفاوت طریقه خلف و مستقیم یکى این است که مستقیم از مقدماتى که صدق آنها مفروض است، آغاز مى‌شود، در حالى که خلف از مقدمه‌اى که قصد ابطال آن را داریم آغاز مى‌شود. تفاوت دیگر اینکه در خلف، نتیجه یا مطلوب از قبل شناخته شده است، اما در مستقیم این امر لازم نیست. منطق‌دانان مسلمان نیز در این امر از ارسطو تبعیت کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به فارابى، ج 1، ص 292؛ ابن‌سینا، ج 2، فن 4، ص 521).وى (>مجموعه آثار<، کتاب 2، فصل 14، 61الف 18ـ 25) قیاس انعکاس را نیز به نحوى معرفى و تبیین مى‌کند که بیان تفاوت آن با قیاس خلف ضرورى مى‌نماید. در نوعى از قیاس انعکاس، نقیضِ نتیجه را به یکى از مقدمات قیاس اضافه مى‌کنیم، اگر قیاسْ معتبر باشد، نتیجه به‌دست آمده مقدمه دیگر را باطل مى‌کند. به گفته او (همانجا) تفاوت میان این دو این است که قیاس انعکاس همیشه بعد از یک قیاس است، اما قیاس خلف ممکن است مسبوق به قیاس دیگر نباشد. همچنین درقیاس خلف مقدمه مشکوک یا مقدمه‌اى که نقیض مطلوب است، با مقدمه دیگرى ترکیب مى‌شود و این امر به تناقض منجر مى‌شود، در این صورت لازم نیست قیاسى بر آن مقدّم باشد (نیز رجوع کنید به ابن‌سهلان ساوى، ص 179؛ ابن‌رشد، ص 304ـ305؛ علامه حلّى، 1363ش، ص 187).منابع: ابن‌رشد، تلخیص کتاب‌القیاس، چاپ محمود قاسم، قاهره 1983؛ ابن‌سهلان ساوى، البصائر النصیریة فى علم‌المنطق، بهامشه تعلیقات و شرح محمد عبده، چاپ رفیق‌العجم، بیروت 1993؛ ابن‌سینا، الشفاء، المنطق، ج 2، الفن‌الرابع: القیاس، چاپ ابراهیم مدکور و سعید زاید، قاهره 1383/1964، چاپ افست قم 1404؛ ارسطو، منطق‌ارسطو، چاپ عبدالرحمان بدوى، بیروت 1980؛ محمدبن حسین باباافضل کاشانى، مصنّفات، چاپ مجتبى مینوى و یحیى مهدوى، تهران 1366ش؛ محمداعلى‌بن على تهانوى، موسوعة کشّاف اصطلاحات‌الفنون و العلوم، چاپ رفیق‌العجم و على دحروج، بیروت 1996؛ محمد خوانسارى، فرهنگ اصطلاحات منطقى، تهران 1376ش؛ هادى‌بن مهدى سبزوارى، شرح‌المنظومة، چاپ حسن حسن‌زاده آملى، تهران 1416ـ1422؛ یحیى‌بن حبش سهروردى، منطق‌التلویحات، چاپ على‌اکبر فیاض، تهران 1334ش؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، الاسرار الخفیة فى‌العلوم العقلیة، قم 1379ش؛ همو، الجوهر النضید فى شرح منطق‌التجرید، ]قم [1363ش؛ محمدبن محمد غزالى، معیارالعلم فى‌المنطق، چاپ احمد شمس‌الدین، بیروت 1410/1990؛ محمدبن محمد فارابى، المنطقیات للفارابى، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، قم 1408ـ1410؛ محمدبن محمد قطب‌الدین رازى، تحریر القواعدالمنطقیة: شرح‌الرسالة الشمسیة، لنجم‌الدین عمربن على کاتبى قزوینى، و باسفله حاشیة لِعلى‌بن محمد جرجانى، قاهره ]بى‌تا.[، چاپ افست قم 1363ش؛ همو، شرح‌المطالع فى‌المنطق، چاپ سنگى ]تبریز[ 1294، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ محمودبن مسعود قطب‌الدین شیرازى، دُرّة‌التاج لغرة‌الدباج، بخش 2، چاپ ]حسن مشکان‌طبسى[، تهران ?]1324ش[؛ آلکساندر اوسیپوویچ ماکوولسکى، تاریخ منطق، ترجمه فریدون شایان، تهران 1366ش؛ محمدرضا مظفر، المنطق، قم 1378ش؛ ضیاء موحد، درآمدى به منطق جدید، تهران 1368ش؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، کتاب اساس الاقتباس، چاپ مدرس رضوى، تهران 1361ش؛Aristoteles, The complete works of Aristotle, ed. Jonathan Barnes, Princeton, N. J. 1995; William Kneale and Martha Kneale, The development of logic, Oxford 1975; Joep Lameer, Al-Fa(ra(b( and Aristotelian syllogistics: Greek theory and Islamic Practice, Leiden 1994; Plato, The collected dialogues of Plato, including the letters, ed. Edith Hamilton and Huntington Cairns, [tr. Lane Cooper et al], Princeton, N. J. 1994.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

گوهرتاج مینوچهر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده