خلعت (در تداول فارسی زبانان: خلعت)
معرف
جامه‌هاى فاخر و گاه سایر اشیاى گران‌بها که خلفا و پادشاهان به رسم تکریم و قدردانى عمومآ به صاحب‌منصبان مى‌بخشیدند؛ نیز از جمله لوازم و شعائر رسمى خلافت و سلطنت در دوره اسلامى
متن
خِلعت (در تداول فارسى‌زبانان: خَلعت)، جامه‌هاى فاخر و گاه سایر اشیاى گران‌بها که خلفا و پادشاهان به رسم تکریم و قدردانى عمومآ به صاحب‌منصبان مى‌بخشیدند؛ نیز از جمله لوازم و شعائر رسمى خلافت و سلطنت در دوره اسلامى.خلعت به سبب انتساب آن به خلیفه یا سلطان، همواره مایه افتخار گیرنده آن بوده و در واقع خلیفه یا سلطان با خلعت بخشیدن به کارگزاران بر آنان منّت مى‌نهاد و آنان نیز این منّت را با افتخار مى‌پذیرفتند. جعل واژه تشریف ــکه ظاهرآ جدیدتر از اصطلاح خلعت است ــ براى معناى خلعت، گویاى همین جنبه افتخارآمیز بودنِ خلعت است؛ چه، گیرنده خلعت با دریافت آن شرف و فضیلت مى‌یافته است، در واقع، هر کدام از این دو واژه با نظر بر محدوده معنایىِ معیّنى از رسم خلعت‌بخشى وضع شده‌اند؛ خلعت ناظر به نوع آن ــکه معمولا جامه است ــ و تشریف ناظر بر جنبه شرافت بخشى و افتخارآمیز آن است. اما چون اقلام خلعت منحصر به جامه نیست و اشیاى متنوع دیگرى را نیز در برمى‌گیرد، به نظر مى‌رسد واژه تشریف ــکه، برخلاف واژه خلعت، به جنبه مشترک همه خلعتها (افتخارآمیز بودن) اشاره مى‌کند و گاه نیز در منابع به تنهایى و به جاى خلعت به کار رفته است ــ رساتر و گویاتر باشد. همین تعدد و تنوع احکام خلعت باعث شده است که نویسندگان، همه آنها را یا تحت عنوان «الخِلَع و التشاریف» (خلعتها و تشریفها) گردآورند یا به گونه‌اى به کاربرند که تردیدى در ترادف آنها نماند (رجوع کنید به عتبى، ص 182؛ ابوالفداء، ج 4، ص 115؛ ابن‌خلدون، ج :1 مقدمه، ص 329؛ قلقشندى، ج 4، ص 52، ج 2، ص 166ـ 167، 174؛ صاعدى شیرازى، ص 145، 149، 170؛ مایر، ص 103ـ 104؛ د.ا.د.ترک، ذیل "Hilat. Osmanlllarda hilat"؛ پاکالین، ذیل "Hil'at").صرف‌نظر از بحثهاى لغوى، شناخت موضوع خلعت و تحلیل جنبه‌هاى آن دشواریهاى بسیارى دارد؛ از جمله، گزارشهاى راجع به اعطاى خلعت، در موارد بسیارى با بخششهایى چون انعام و هدیه و جایزه و صله و پیشکش، درآمیخته است و براى مثال هدایاى پادشاهان به سفیران خارجى یا جامه‌هاى اعطایى پادشاهان به همتایان خود و یا جامه‌هایى که به عنوان مستمرى غیرنقدى به کارکنان دیوانها مى‌دادند، نیز گاه خلعت به شمار آمده‌اند (رجوع کنید به طبرى، ج 8، ص 437، ج 9، ص 615؛ عتبى، همانجا؛ بیهقى، ص 648؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، ص 258؛ قلقشندى، ج 4، ص 463؛ عالم آراى شاه طهماسب، ص 128).سابقه اعطاى خلعت به صورت نظام‌مند در تشکیلات حکومتى دوره اسلامى، به اوایل دوره عباسى مى‌رسد (رجوع کنید بهطبرى، ج 8، ص 578؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Khila"). البته در صدراسلام، کعب‌بن زُهَیر (متوفى 26) ــکه به سبب هجو کردن پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم در مکه، محکوم به مرگ شده بودــ با سرودن قصیده معروف بانَتْ سعاد*، جان خود را خرید و پیامبر اکرم بُرده خود را به او پوشاند (ابن‌اثیر، ج 2، ص 274ـ276)؛ اما، در این جریان به واژه خلعت یا تشریف اشاره‌اى نشده است.سیطره نظام دیوان سالارى ساسانى بر تشکیلات ادارى دوره عباسى از یک سو، و رواج گسترده خلعت‌بخشى از همان اوایل دوره عباسیان از سوى دیگر، گرته‌بردارى این سنّت را از تشکیلات ادارى عصر ساسانى کاملا محتمل مى‌سازد. این احتمال را گزارشهاى متعدد فردوسى ــبا فرض قبول اصالت تاریخى آنهاــ از سنّت خلعت‌بخشى در ضمن نقل حوادث مربوط به حکومتهاى شاهان ایران باستان و هخامنشى و اشکانى و ساسانى تقویت مى‌کند (رجوع کنید به ج 1، ص 214، ج 2، ص 366، 375، ج 7، ص 1981، 2120ـ 2121؛ نیز رجوع کنید بهولف، ذیل واژه). این رسم، که در سرزمینهاى شرقى اسلامى بسیار معمول بوده، در مغرب اسلامى نیز رواج تام یافت و فاطمیان در مصر بدان اقبال بسیار کردند و ممالیک مصر، که میراث‌برِ سنّتهاى فاطمى بودند، آن را گسترش دادند. به همین سبب و نیز به سبب تألیف آثار متعدد در عصر مملوکى و محفوظ ماندن بسیارى از آنها و رویکرد ویژه نویسندگان این عصر، اطلاع درباره ماهیت خلعت در دوره مملوکى از هر دوره دیگرى بیشتر است. رواج رسم خلعت‌بخشى در همه سلسله‌هاى اسلامى حکومتگر، کثرت و تنوع خلعتها، نفاست و ضرورت خوش‌دوختى جامه‌هاى خلعتى، و بالاخره لزوم دلالت و احتواى آنها بر شعائر و نشانه‌هاى ویژه هر خلافت (رجوع کنید بهقلقشندى، ج 3، ص 270، 272، 277)، اقتضا مى‌کرد که تهیه این جامه‌هاى فاخر به ادارات ویژه‌اى چون دارالطِراز، خزانة‌الکسوات، خزانه و جامه‌خانه سپرده شود (رجوع کنید به ابن‌طُوَیر، ص 124ـ 125؛ ابن‌خلدون، همانجا؛ قلقشندى، ج 4، ص 183، 186، 191؛ د. ا. د. ترک، همانجا؛ نیز رجوع کنید به جامه‌دار*). این وظیفه در دستگاه صفویان برعهده قیجاجى‌خانه و در دوره قاجار، برعهده صندوق‌خانه بوده است (میرزاسمیعا، ص 65ـ66؛ مستوفى، ج 1، ص 408).چنان‌که از مصدر خلعت پوشیدن و از فعل «اَخْلَعَ عَلیه» (بر او جامه پوشانید) و نیز از دلالتهاى منابع تاریخى برمى‌آید، هسته اصلى خلعت، تن‌پوش بوده و ضمایم بعدى آن، از قبیل دستار و کمربند و کفش، نیز به گونه‌اى جزو پوشاک بوده است. با این همه عناصر بسیار دیگرى (از پول و گوهرهاى قیمتى و عَلَم و طبل تا اسب و فیل و غلام و کنیز) بدان اضافه شده است. اقلام افزوده بر هسته اصلى خلعت، معمولا از لوازم منصبِ گیرنده خلعت بوده و به کار وى مى‌آمده است. سلطان مسعود وقتى سُباشى را حاجب بزرگ (حاجب‌الحُجّاب) کرد، «خلعتى تمام از عَلم و منجوق و طبل و دهل کاسه و تختهاى جامه و خریطه(=کیسه)هاى سیم و دیگر چیزها که این شغل را دهند»، به او بخشید (بیهقى، همانجا). در میان خلعتهاى خواجه میکائیل، سالار حج، نیز لوازمى چون تخت روان، ساز و برگ‌زین و زین‌پوش بود که به کار سفر مى‌آمد (همان، ص 455ـ456).بیش و کم خلعتهاى اعطایى به عوامل گوناگون بستگى داشته‌است، از جمله مناسبات سلطان یا خلیفه با گیرندگان خلعت، رتبه و جایگاه و مناصب آنان، ملاحظات ویژه خلعت‌دهنده و بنیه مالى خزانه دولت (رجوع کنید به مُسَبِّحى، ص 63؛ بیهقى، ص 471ـ474؛ ابن‌طویر، ص 121ـ122؛ صاعدى شیرازى، ص 142؛ تاورنیه، ج 2، ص 263). با این همه، در منابع از خلعتهاى ویژه هر دسته از صاحب‌منصبان سخن رفته است مثلا، به نوشته صابى (ص 93)، به فرماندهان نظامى علاوه بر عمامه سیاهِ یک‌رنگ و دو جامه سیاه (یکى با گریبان و دیگرى بى‌گریبان) و خز شوشترى و جامه ابریشمین زربفت و قباى دبیقى، شمشیرى سرخ با بندى سیمین و ستورى با زین‌عربى مى‌دادند (درباره خلعتهایى که در این دوره به وزیران داده مى‌شد رجوع کنید به همان، ص 96؛ ابن‌عمرانى، ص 212). در مصر دوره فاطمى، خلعت امیران عالى‌رتبه (امراءالمقدم) معمولا اینها بود: روپوشى از اطلس سرخ رنگ و طراز زرکش، قباى اطلس زردرنگ و کمربندى زرین که کیفیت آن بسته به مراتب فرماندهى مرصّع یا نامرصّع بود، و چنانچه امیرى به حکومت ولایتى بزرگ گسیل مى‌شد، شمشیرى زرنشان و اسبى با زین و لگام و کفل‌پوش نیز بر خلعت افزوده مى‌شد (قلقشندى، ج 4، ص 52؛ نیز رجوع کنید به مسبّحى، ص 54؛ ابن‌طویر، همانجا). به گفته ابن‌طویر (ص 113) در این دوره طبل و بوق و عَلَم نیز جزو خلعتهاى امیران بود و همین خلعتها به نقیب‌الاشراف هم داده مى‌شد.خلعت، اصالتآ و عمومآ، هم‌زمان با انتصاب اشخاص به منصبى و به نشان رسمیت و اعتبار بیشتر بخشیدن به این انتصاب داده مى‌شده و هرگاه قدرت مرکزى، به رغبت یا اکراه، تسلط امیرى را بر ناحیه‌اى مى‌پذیرفته، با فرستادن خلعت و لوا، او را به رسمیت مى‌شناخته است (رجوع کنید به طبرى، ج 11، ص 269ـ 292؛ نرشخى، ص 108؛ عتبى، همانجا؛ بیهقى، ص 471؛ نیز رجوع کنید به جلوس*).ملازمه انتصاب و خلعت دادن چندان بود که در موارد بسیارى در منابع، افعال و جملاتى چون «لَبِسَالخلعة» و «خَلَعَ على...» و «اَخْلَعَ على...» به معناى منصوب شدن یا منصوب کردن تلقى شده است (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، 1410، ج 1، ص 250، 257، ج 2، ص 334؛ سخاوى، ج 2، ص 14؛ ابن‌ایاس، ج 2، ص 199ـ200، 203ـ205). به سببِ همین ملازمه معنایى بود که اگر استثنائآ کسى بدون دریافت خلعت، متصدى منصبى مى‌شد، مورخْ خود را ملزم مى‌دید حتمآ این پیشامد استثنایى را گزارش کند (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، 1410، ج 1، ص 219؛ سخاوى، ج 2، ص 169). در مصر دوره ممالیک به خلعتى که هنگام نصب شخص به منصبى به او داده مى‌شد، خلعت استقرار مى‌گفتند (رجوع کنید به مَقریزى، ج 7، ص 233ـ237، 247ـ248، 262ـ263، و جاهاى دیگر؛ ابن‌تغرى بردى، 1383ـ1392، ج 14، ص 172؛ ابن‌ایاس، ج 2، ص 196) و چنانچه پس از اتمام مأموریت کسى، تصمیم بر تمدید آن گرفته مى‌شد، به او خلعت استمرار مى‌دادند (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، 1410، ج 2، ص 330ـ331، 343، 363، 366؛ سخاوى، ج 3، ص 101) و چون امیرى از محل خدمت خود به پایتخت مى‌آمد و به خدمت سلطان مى‌شتافت و به او خلعت استمرار داده نمى‌شد، درمى‌یافت که عزل شده است (رجوع کنید به مقریزى، ج 7، ص 233).گاه حتى هنگام عزلِ صاحب منصب نیز به او خلعت مى‌دادند که در منابع از آن با عنوان خلعت عزل یاد شده است (براى نمونه رجوع کنید به نویرى، ج 32، ص 157).در کنار خلعت بخشى با دلالت نصب و تمدید و عزل، دادن خلعت با معناىِ صرف تشویق و تقدیر نیز بسیار معمول بوده، از آن جمله است: 1) خلعت قدوم، که به یُمن بازگشت امیرى از محل مأموریت (رجوع کنید به ابن‌تغرى‌بردى، 1410، ج 2، ص 334) اهدا مى‌شد، 2) خلعت سفر، که در هنگام عزیمت صاحب منصب به محل مأموریت به او داده مى‌شد (مقریزى، ج 7، ص 232، 234، 266ـ267؛ ابن‌تغرى بردى، 1410، همانجا)، 3) خلعت رضا، که در مصر مملوکى به امیر معزولِ مقصر یا امیرِ سرکش به نشان بخشایش و گذشت مى‌دادند (مایر، ص 110). در هند نیز گاه به امیر عاصى که متنبّه و تسلیم شده بود خلعت مى‌دادند (علّامى، ج 1، ص 150). همچنین گاه پس از مجازات و حبس افراد، با دادن خلعت از آنان دلجویى مى‌کردند و رضایت آنان تحصیل مى‌شد (رجوع کنید بهابن‌خلدون، ج 3، ص 391، 463، 582). خلعت رضا در دوره‌هاى قدیم‌تر مفهوم دیگرى داشت. به نوشته بیهقى (ص 518ـ519) سلطان‌مسعود به خواجه احمد عبدالصمدِ وزیر ــکه عازم سرکوب شورش در نواحى ختلان، از ولایت بدخشان، بودــ خلعت رضا داد، 4) خلعت عافیت، که پس از بهبود بیمار به او داده مى‌شد (مایر، ص 109ـ110) و 5)خلعت ماتمى، که معمولا براى دلدارى صاحب عزا و واداشتن او به کندن لباس عزا مى‌دادند (رجوع کنید بهخافى‌خان نظام‌الملکى، ج 2، ص 209، 600؛ براى انواع خلعتهاى مرسوم در ایران از دوره صفوى به بعد رجوع کنید به نوزاد، ص 41ـ45).نظر به جنبه اعتبارآور و افتخارانگیر خلعت، دریافت و پوشیدن خلعت (به‌ویژه خلعتهاى صاحب منصبان بزرگ در هنگام انتصاب یا ابقاى آنان)، معمولا با مراسم شکوهمندى همراه مى‌شده است. این مراسم، هم به نشان سپاس از سلطان یا خلیفه بوده و هم جنبه مباهات و فخرفروشى بر دیگران داشته است. مثلا در دوره عباسى و فاطمى، وزیر پس از پوشیدن خلعت، با شکوه تمام به همراه بزرگان از کاخ خلافت بیرون مى‌آمد و مردم او را تا خانه‌اش همراهى مى‌کردند (رجوع کنید به ابن‌عمرانى، ص 156، 212؛ ابن‌طویر، ص 185؛ قلقشندى، ج 3، ص 511). در دوره ممالیک، خلفاى عباسى مصر، پس از برگزارى مراسم بیعت بزرگان با سلطان، خود بر تن وى تشریف خلیفتى مى‌پوشاندند (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، 1410، ج 2، ص 318ـ319).مراسم خلعت‌پوشى در دوره صفوى با تشریفات بسیار همراه شد. در این دوره، بیرون از شهر مکانى به نام خلعت‌پوشان مى‌ساختند و چاپار خان یا حاکم، به محض آگاهى از ارسال خلعت، تا یکى دو فرسخ آن‌سوتر از خلعت‌پوشان (محل پوشیدن خلعت) مى‌رفتند و وضع و محل حاملان خلعت را لحظه به لحظه گزارش مى‌کردند تا حاکم و همراهان در لحظه ورود حاملان خلعت، در محل حاضر باشند. همراهان حاکم با ساز و نقاره از حاملان خلعت شاه استقبال مى‌کردند و حاکم به محض دیدن خلعت از اسب پایین مى‌آمد و کرنش مى‌کرد و پس از دعا براى سلامت شاه، خلعت مى‌پوشید. آنگاه در میان استقبال جماعت وارد شهر مى‌شد، به عمارت سلطنتى مى‌رفت و در آستان درِ عمارت نیز شاه را دعا مى‌کرد. سپس به خانه‌اش بازمى‌گشت و مردم دسته دسته به او تبریک مى‌گفتند (تاورنیه، ج 2، ص 263). همین آداب و تشریفات، با شاخ و برگ بیشتر، در دوره قاجار هم تداوم یافت. به گفته کارلا سرنا (ص 330)، در نزدیکى بیشتر شهرها و مراکز ایالات در ایران، ساختمانهایى براى اجراى مراسم «خلعت‌پوشان» به همین نام وجود داشته است.خلعت که در آغاز یکى از جنبه‌هاى اصلى‌اش بخشش و اعطا بوده، گاه در برخى از دوره‌ها و سرزمینها، به ویژه در ادوار متأخرتر، بیشتر جنبه مادى گرفته و حتى به معامله گذاشته مى‌شده است. اقبال امیران سودجو به خرید خلعت از یک سو ناشى از ارزش و اعتبار معنوى خلعت و تصمیم آنان بر سوءاستفاده از این اعتبار معنوى براى افزودن قدرت و ثروت خویش و از دیگر سو برخاسته از ضعف مالى حکومتها و درآمدزا بودن فروش خلعت بوده است. به همین سبب، براى مثال در دوره ممالیک، پاره‌اى از امیرانِ اقطاع‌دار در ازاى دادن محصولات زمینهاى اقطاعى یا حتى با پرداخت مبلغى پول، از سلطان خلعت کاملى مى‌ستاندند (قلقشندى، ج 4، ص 63؛ نیز رجوع کنید به ابن‌تغرى‌بردى، 1410، ج 2، ص 343). در دوره صفوى، گاه اگر قدرى از موعد رسیدن خلعت سلطانى مى‌گذشت، امیران و حکام ولایات واسطه‌ها مى‌انگیختند و براى مقربان دربار و محارم شاه هدیه مى‌فرستادند تا آنان اسباب فرستادن خلعت را فراهم سازند (تاورنیه، ج 2، ص 262ـ263).در دوره قاجار، به‌ویژه در عهد ناصرى، پرداخت خلعت‌بها به صندوق‌دار ــکه متصدى تهیه نشان و خلعت بودــ کاملا مرسوم شد (رجوع کنید به مستوفى، ج 1، ص 408). گیرنده خلعت همچنین موظف بود به حامل خلعت نیز انعام درخورتوجهى بپردازد، که بسیار بیشتر از خرج سفرش بود. از همین‌رو، حمل خلعتِ حکام بزرگ، امتیازى بود که پیشخدمتهاى شخص شاه از آن برخوردار مى‌شدند، اما خلعت حاکمان کوچک‌تر را فرّاش‌خلوتان حمل مى‌کردند (سرنا، ص 330ـ331؛ مستوفى، ج 1، ص 408ـ409؛ براى آداب خلعت‌پوشى در عثمانى رجوع کنید به د.ا.د.ترک، همانجا).منابع :ابن‌اثیر؛ ابن‌ایاس، بدائع‌الزهور فى وقائع الدهور، چاپ محمدمصطفى، قاهره 1402ـ1404/1982ـ1984؛ ابن‌تغرى‌بردى، حوادث‌الدهور فى مدى الایام و الشهور، چاپ محمد کمال‌الدین عزالدین، ]بیروت[ 1410/1990؛ همو، النجوم الزاهرة فى ملوک مصروالقاهرة، قاهره ?] 1383[ـ1392/ ?] 1963[ـ1972؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌طُوَیر، نزهة المُقْلَتین فى اخبارالدولتین، چاپ ایمن فؤاد سید، بیروت 1412/1992؛ ابن‌عمرانى، الإنباء فى تاریخ الخلفاء، چاپ قاسم سامرائى، لیدن 1973؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، التعریف بالمصطلح‌الشریف، چاپ محمدحسین شمس‌الدین، بیروت 1408/1988؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، المختصر فى أخبارالبشر، ج 4، چاپ محمد زینهم محمد عزب و یحیى سیدحسین، قاهره ] 1999[؛ بیهقى؛ محمدهاشم خافى‌خان نظام‌الملکى، منتخب‌اللباب، ج 2، چاپ کبیرالدین احمد، کلکته 1874؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، کتاب‌التبر المسبوک فى ذیل‌السلوک، چاپ نجوى مصطفى کامل و لبیبه ابراهیم مصطفى، قاهره 1423/2002 ـ؛ کارلا سرنا، مردم و دیدنیهاى ایران: سفرنامه کارلا سرنا، ترجمه غلامرضا سمیعى، تهران 1363ش؛ هلال‌بن مُحَسِّن صابى، رسوم دارالخلافة، چاپ میخائیل عوّاد، بغداد 1383/1964؛ احمدبن عبداللّه صاعدى شیرازى، حدیقة‌السلاطین قطبشاهى، چاپ على‌اصغر بلگرامى، حیدرآباد، دکن 1961؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ عالم آراى شاه طهماسب، چاپ ایرج‌افشار، تهران: دنیاى کتاب، 1370ش؛ محمدبن عبدالجبار عتبى، ترجمه تاریخ یمینى، از ناصح‌بن ظفرجرفادقانى، چاپ جعفر شعار، تهران 1357ش؛ ابوالفضل‌بن مبارک علّامى، اکبرنامه، چاپ آغا احمد على، کلکته 1877ـ1886؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، از روى چاپ وولرس، تهران 1314ش؛ قلقشندى؛ لیوآرى مایر، الملابس المملوکیة، ترجمة صالح شیتى، ]قاهره 1972[؛ محمدبن عبیداللّه مُسَبِّحى، الجزءالاربعون من اخبار مصر، چاپ ایمن فؤاد سید و تیارى بیانکى، قاهره 1978؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران 1377ش؛ احمدبن على مَقریزى، السلوک لمعرفة دول الملوک، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/1997؛ میرزا سمیعا، تذکرة‌الملوک، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1368ش؛ محمدبن جعفر نرشخى، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قباوى، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران 1351ش؛ فریدون نوزاد، «خلعت و خلعت پوشان»، فرهنگ گیلان، سال 1، ش 1 (زمستان 1377)؛ احمدبن عبدالوهاب نویرى، نهایة‌الارب فى فنون الادب، ج 32، چاپ فهیم محمد علوى شلتوت، قاهره 1423/2002؛EI2, s.v. "Khil'a", (by N. A. Stillman); Mehmet Zeki Pakalin, Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sozlugu, Istanbul 1971-1972; Jean Baptiste Tavernier, Les sixvoyagesde Turquie et de Perse, introduction et notes deStephane Yerasimos, Paris 1981; TDVIA, s.v. "Hilat. Osmanlilar'da hilat" (by Filiz Karaca); Fritz Wolff, Glossar zu Firdosis Schahname, Hildesheim, 1965, repr. Tehran 1377sh.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

قنبرعلی رودگر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 15
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده