خزعل (شیخ خزعل)
معرف
حکمران محمّره، شیخ و رئیس قبیله مُحَیْسِن، از 1315 تا ح 1343/1303ش
متن
خزعل (شیخ خزعل)، حکمران محمّره، شیخ و رئیس قبیله مُحَیْسِن، از 1315 تا ح 1343/1303ش. شیخ‌خزعل به نصرت‌الملک، معزالسلطنه، سردار اقدس و سردار ارفع ملقب بود (کسروى، ص210؛ سلیمانى، ص 199؛ بامداد، ج 1، ص 476) و رتبه امیرتومانى (رجوع کنید به کسروى، ص 202؛ تومان*) و سپس امیرنویانى (کسروى، ص210؛ صداوى، ص 155؛ نیز رجوع کنید به نویان*) داشت.خزعل در 1280 به دنیا آمد. او از طایفه عرب بنى‌کعب* خوزستان و پسر حاج جابرخان نصرت‌الملک، حکمران محمّره، بود. پس از مرگ پدرش در 1298، برادرانش شیخ مزعل و شیخ‌محمد بر سر جانشینى با یکدیگر درافتادند. شیخ‌محمد که پسر بزرگ‌تر بود، در مقابل عشیره کارى از پیش نبرد و چون آنان مزعل را مى‌خواستند شاه نیز لقب نصرت‌الملک را که از آن شیخ جابر بود، به مزعل داد (اعتمادالسلطنه، ص130؛ کسروى، ص 190ـ191؛ بامداد، همانجا).شیخ مزعل پس از به قدرت رسیدن، با برادر کوچک‌ترش خزعل که نزد او مى‌زیست، بدرفتارى مى‌کرد. در نتیجه، این دو برادر به یکدیگر بدگمان بودند (کسروى، ص 201ـ202). در 1315، خزعل با به قتل رساندن مزعل به قدرت رسید (افضل‌الملک، ص 369؛ رضا پهلوى، ص 109؛ کسروى، ص 202) و با اعمال خشونت و شدت عمل، مخالفت اعضاى طایفه و حتى اغلب شیوخ عرب را خنثى ساخت (رجوع کنید به مصطفى عبدالقادر نجار، ص110؛ کسروى، ص210؛ صداوى، ص158).بدین‌ترتیب شیخ‌خزعل، شیخِ قبیله محیسن شد و از مظفرالدین‌شاه حکمرانى و سرحددارى محمّره و لقب معزالسلطنه و درجه امیرتومانى گرفت (مصطفى عبدالقادر نجار، ص 106؛ افضل‌الملک، ص 258؛ کسروى، ص 202). شیخ‌خزعل با دختران رجال مشهور و بانفوذ ازدواج مى‌کرد تا موقعیت خود را تحکیم کند (براى نمونه‌اى از این‌گونه ازدواجها رجوع کنید به کسروى، ص210؛ مستوفى، ج 3، ص 636). از جمله اقدامات خزعل براى تثبیت وضع خویش در خوزستان، از میان برداشتن شیوخ قبایلى چون شیخِ آل‌خمیس، شیخِ بنى‌طُرَف و شیخِ هویزه بود که به این ترتیب عشایر آنان زیرنفوذ شیخ‌خزعل قرار گرفتند (کسروى، ص 211).او ناحیه حکمرانى خود در محمّره و فلاحیه را از حکومت خوزستان جدا کرد. پس از آن، حکومت اهواز را به او دادند و در 1319 به موجب فرمان شاه، جزیره آبادان، بهمنشیر، کارون، هندیجان، ده‌ملا و فلاحیه نیز جزو املاک شخصى خزعل گردید (همانجا؛ ذوقى، بخش 1، ص 490). هم‌زمان با افزایش قدرت شیخ خزعل در خوزستان و به سبب اعطاى امتیاز نفت به دارسى در 9 صفر 1319/ 28 مه 1901 (رجوع کنید به دارسى*، امتیاز)، توجه انگلیسیها به آن منطقه دوچندان شد و براى آنکه در آنجا شورشى روى ندهد، از شیخ خزعل حمایت کردند (رجوع کنید به کسروى، ص212؛ ذوقى، بخش 1، ص 120؛ رجوع کنید به کتاب آبى، ج 4، ص 799، 933، 942).از اواخر 1318/ اوایل 1901، شیخ خزعل خواستار تضمینهایى از سوى دولت انگلیس شد. بدین‌منظور در 1320/ 1902 سرآرتور هاردینگ، وزیرمختار انگلستان در تهران، در نامه‌اى به خزعل اطمینان داد که در مقابل دولت مرکزى از او حمایت خواهد کرد (رجوع کنید بهزرگر، ص 109؛ ذوقى، بخش 1، ص 492ـ493).اکتشاف و استخراج نفت در خوزستان در 1323/1905 وارد مراحل جدیدى شد و شرکت نفت ایران و انگلیس براى خرید زمینهایى که لوله‌هاى نفت از آنجا عبور مى‌کرد مستقیمآ با سران بختیارى و شیخ خزعل وارد مذاکره شد (زرگر، ص 41؛ اتحادیه، کتاب 1، ص 85؛ ذوقى، بخش 1، ص 120؛ براى اطلاعات بیشتر رجوع کنید به شرکت نفت انگلیس و ایران*). در 27 جمادى‌الآخره 1327/ 16 ژوئیه 1909، سرپرسى کاکس (سرکنسول انگلستان در بوشهر) ضمن عقد قراردادى با شیخ خزعل، یک میل مربع (هر میل مربع معادل ح 590ر2 کیلومترمربع) از اراضى آبادان را براى احداث پالایشگاه از شیخ خزعل خرید. شیخ‌خزعل موافقت کرد که با دریافت 650 لیره در سال، حفاظت تأسیسات و لوله‌ها و نیز ایجاد امنیت در منطقه را به‌عهده گیرد. افزون بر آن، ده‌هزار لیره هم وام گرفت (فاتح، ص 261؛ ذوقى، بخش 1، ص 121).خزعل در این دوران صاحب نفوذ و قدرت فراوانى بود تا جایى که او را نیمه پادشاه مى‌دانستند. او در زمان خودش یکى از چند نفر ثروتمند ایران بود (تقى‌زاده، ص 162، 344).شیخ خزعل که از حمایتهاى محدود انگلیس چندان راضى به نظر نمى‌رسید، در رمضان 1325/ اکتبر 1907 به کنسول انگلستان در محمّره شکایت کرد و خواهان تضمین‌نامه کتبى براى حمایت از خود و فرزندانش شد. انگلیس نیز براى پیشگیرى از درخواست حمایت خزعل از روسیه، در 1326/ 1908 ضمانت‌نامه‌اى کتبى به وى داد (ذوقى، بخش 1، ص 495ـ497). ولى دامنه درخواستهاى شیخ از دولت انگلیس روز به روز گسترده‌تر مى‌شد و او خواهان تضمینهاى بیشتر و محکم‌ترى بود. بنابراین در 1328/1910 قراردادى که در عین حال تضمین‌نامه دولت انگلیس هم بود، در محمّره میان شیخ خزعل و کاکس بسته شد (لورین، ص 58؛ ذوقى، بخش 1، ص 501؛ رایت، ص 192). البته با این قید که شیخ و جانشینان او مى‌باید وظایف خود را در قبال حکومت مرکزى ایران به جاآورند (لورین، ص 58ـ59؛ زرگر، ص 109). اگرچه شیخ با انگلیسیها مناسبات ویژه‌اى داشت، اما آنان مى‌دانستند که او تحت حمایت دولتشان نیست (ذوقى، بخش 1، ص 502؛ رایت، همانجا).در 1331/1913، شیخ خزعل بار دیگر از دولت انگلیس خواست که حمایت از جانشینش را اعلام نماید و بین وى و بختیاریها نیز صلح برقرار کند. همچنین دولت ایران را به قبول خودمختارى وى در مناطق تحت حاکمیتش وادار نماید. در 14 ذیحجه 1332/ 3 نوامبر 1914، کلنل ناکس (کفیل نماینده سیاسى انگلستان در بوشهر) در نامه‌اى به شیخ خزعل نوشته بود که براى تصرف بصره ممکن است به کمک او نیاز باشد (ذوقى، بخش 1، ص 502ـ503) و در ازاى اینکه شیخ خزعل در ائتلاف امیر عبدالعزیز سعودى و شیخ مبارک‌الصباح کویتى علیه عثمانیها در بصره شرکت نماید، انگلیس نیز در مقابل دولت ایران به او کمک مى‌کند (مجتهدزاده، ص 109). در 3 محرّم 1333/ 22 نوامبر 1914، کاکس نامه دیگرى براى خزعل فرستاد که در آن تعهدات و تضمینهاى بیشترى در حمایت از حکمرانى او داده شده بود (رجوع کنید به ذوقى، بخش 1، ص 503؛ غنى، ص 356).با آغاز جنگ جهانى اول (1914)، شیخ خزعل تمام توان خود را به کار گرفت تا از منافع انگلیسیها دفاع کند. آنها نیز تسلیحات در اختیار شیخ و رؤساى بختیارى قرار دادند (زرگر، ص 44). در جنگ، عثمانیها تلاش کردند ایران را از موضع بى‌طرفى خارج کنند. آنان به شیخ خزعل گفتند به سود دولت عثمانى وارد جنگ شود وگرنه، به محمّره حمله مى‌کنند. همچنین شیخ غضبان و اهالى عماره را تحریک کردند تا کارون، ناصرى و محمّره را تصرف کنند (کتاب سبز، ص 91؛ استرانک، ص 291).در ربیع‌الاول 1332/ ژانویه 1915، شورش عربهاى طایفه بنی‌لام و بنى‌طرف و نیز تیره‌هایى از طایفه کعب بر شیخ خزعل، در پى تبلیغات عثمانى و دعوت به جهاد در برابر کافران مهاجم به سرزمینهاى اسلامى و نیز ناخشنودى طوایف از شیوه حکومت خودکامه او، خیلى زود به بحرانى جدّى براى دولت انگلستان و شیخ‌خزعل تبدیل شد. این شورش که منافع انگلیس را در منطقه نفتى خوزستان به‌طور جدّى تهدید مى‌کرد، سرانجام با ورود 500 ،12سرباز انگلیسى از جبهه بین‌النهرین به خوزستان و مساعى شیخ‌خزعل خاتمه یافت؛ هرچند این واقعه ضربه سختى به حیثیت شیخ‌خزعل و حکومت او زد و انگلیسیها را که درباره توانایى خزعل براى حفظ امنیت خوزستان دچار تردید شده بودند به چاره‌جویى واداشت (رجوع کنید به انصارى، ص 204ـ205؛ سفیرى، ص 52؛ گرکه، کتاب 1، ص 163).در خلال جنگ جهانى اول، علماى بزرگ نجف فتاوى و نامه‌هایى براى ترغیب شیخ خزعل و دعوت از او براى شرکت در جهاد با انگلیسیها فرستادند، اما او کماکان مناسبات خود را با انگلیسیها حفظ کرد (رجوع کنید به جهادیه، ص 59ـ60، 80، 84). در 24 صفر 1336/ 10 دسامبر 1917، دولت انگلیس نشان فرمانده بزرگ امپراتورى هند را به شیخ اعطا نمود (استرانک، ص 314) و این خود تأکید دوباره‌اى بر مناسبات دوستانه شیخ با دولت انگلیس بود. پس از پایان جنگ، شیخ فرصتى دوباره یافت تا به سرکوب مخالفان و رقباى محلى خود بپردازد (ذوقى، بخش 1، ص 504).شیخ خزعل که در سالهاى 1312 تا 1317 وارد یکى از لژهاى فراماسونرى مصر شده بود، در 1340 به درجه استادى ارتقا یافت و در ضمن پیشنهاد کرد تا لژى به نام خودش در خرمشهر دایر نماید. به نوشته رائین (ج 2، ص 375ـ377) گراندلژ مصر پیشنهاد خزعل را بررسى کرد و فرمان تأسیس لژ خزعل‌خان را صادر نمود.پس از به قدرت رسیدن رضاخان، در عرصه سیاست درگیریهایى میان او و شیخ خزعل به وجود آمد. شیخ خزعل تلاش کرد تا با حمایت کردن از سید ضیاءالدین طباطبایى و ولیعهد، محمدحسن میرزا، تغییرى در اوضاع نابسامان سیاسى ایجاد کند، اما کارى از پیش نبرد (بهار، ج 1، ص 103ـ104). رضاخان با مطرح کردن بدهیهاى معوقه شیخ خزعل به دولت (لورین، ص 45)، در پى تحریک شیخ و بهانه‌اى براى لشکرکشى به خوزستان بود (مکى، ج 3، ص 163). رضاخان با ادعاى اینکه مى‌خواهد مملکت را از شر ملوک‌الطوایفى برهاند، در تدارک سفر به خوزستان برآمد (رضا پهلوى، ص 12). در این میان، منافع انگلستان اقتضا مى‌کرد که از حکومت مرکزى و یکپارچه در مقابل حکومتهاى خودمختار محلى حمایت کند. با وجود این، سیاستمداران ارشد انگلیسى درگیر تناقضى آشکار در حمایت از شیخ یا حمایت از حکومت مرکزى ایران به رهبرى رضاخان شده بودند (رجوع کنید به لورین، ص 59ـ60، 65؛ غنى، ص 359؛ نیز رجوع کنید به ایران و انگلیس*، روابط). آنان از سردارسپه خواستند که رعایت حال خزعل را بنماید و از سوى دیگر، به خزعل توصیه کردند که از رضاخان اطاعت کند (رستاخیز ایران، ص 153)، ولى پس از پیروزى بلشویکها در روسیه از حمایت خزعل دست برداشتند و به منظور تحکیم دولت مرکزى، سردارسپه را تقویت کردند (دولت‌آبادى، ج 4، ص 260؛ سوداگر، ص 783؛ غنى، ص 362). سپس آرتور میلیسپو، رئیس مالیه ایران، مأمور وصول 000، 430 تومان مالیات عقب‌افتاده خزعل شد (مکى، همانجا؛ مستوفى، ج 3، ص 638). پیش از این، شیخ نه‌تنها مالیاتى به دولت نمى‌پرداخت، بلکه هزینه‌هاى تأمین امنیت خوزستان را نیز مطالبه مى‌کرد. در پى فشار میلیسپو، شیخ خزعل نه تنها مالیات خوزستان را در «کنترات» خود دانست، بلکه رضاخان را غاصب حکومت خواند (مکى، ج 3، ص 163ـ164؛ کسروى، ص 226؛ مستوفى، ج 3، ص 640).بدین‌ترتیب، مناسبات شیخ خزعل و رضاخان تیره و سپس قطع گردید (مکى، همانجا؛ لورین، ص 68ـ69). شیخ براى مقابله با رضاخان، با برخى از خانهاى بختیارى، کمیته قیام سعادت را تشکیل داد و با ارسال تلگراف به سفارتخانه‌هاى خارجى در تهران، رضاخان را به غصب حکومت احمدشاه متهم کرد و از احمدشاه که در پاریس به سر مى‌برد، خواست تا از طریق خوزستان به ایران بازگردد (لورین، ص 68؛ مکى، ج 3، ص 179؛ کسروى، ص 236؛ مستوفى، همانجا). احمدشاه که چندان موافقتى با اقدامات شیخ نداشت، هیچ پاسخى براى او ارسال نکرد (مکى، همانجا؛ کسروى، ص 237). شیخ همچنین تلگرافى براى علماى نجف فرستاد تا آنان را با خود هم‌رأى سازد، اما پاسخ آنان هم به شیخ منفى بود (کسروى، همانجا). خزعل دست یارى به سوى اسماعیل‌خان صولت‌الدوله رهبر ایل قشقایى، و غلام‌رضاخان والى پشتکوه، دراز نمود (بیات، ص17؛ اتحادیه، کتاب 1، ص 96؛ مکى، ج 3، ص 165) اما برخلاف انتظار او، عشایر قشقایى خود را از این معرکه دور نگاه داشتند، هرچند غلام‌رضاخان به‌پشتیبانى از خزعل تمایل‌داشت (کسروى، ص237؛ بیات، ص21). ظاهرآ سیدحسن مدرس*، از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس، و سایر اعضاى این فراکسیون با اقدام شیخ خزعل موافق بودند (رجوع کنید به مکى، ج 3، ص 173؛ مستوفى، ج3، ص639). کمیته قیام سعادت با اطلاع کنسول وقت انگلیس در اهواز تشکیل شد و او وعده همه‌گونه کمک مالى و مهمات و توپ و اسلحه را به آنان داده بود (مکى، ج 3، ص 156).رضاخان با خواندن تلگرافى که خزعل توسط سفارت ترکیه به مجلس شوراى ملى فرستاده بود و در آن اهداف خود و کمیته قیام سعادت را شرح داده بود، عزم خود را براى حرکت به سمت خوزستان جزم نمود و در 13 آبان 1303، عازم خوزستان شد. در اصفهان، کنسول انگلیس به دیدار رضاخان رفت تا او را از ادامه سفر باز دارد ولى با مخالفت او مواجه شد (رضا پهلوى، ص 6ـ8، 31ـ32). رضاخان پس از ورود به شیراز، تلگرافى از خزعل مبنى‌بر اظهار ندامت دریافت کرد، ازاین‌رو خواستار تسلیم بدون قید و شرط و قطعى او شد و در 26 آبان 1303 وارد بوشهر شد. سپس ابلاغیه‌اى نوشت و دستور داد تا برفراز خوزستان پخش کنند. مضمون این ابلاغیه مقصر دانستن خزعل، بى‌گناهى مردم عادى و دعوت آنان به زمین گذاشتن سلاح و اطاعت از نیروهاى دولتى بود. رضاخان از طریق بوشهر با کشتى به سوى بندر دیلم‌حرکت کرد (همان، ص40ـ42، 51، 59ـ61، 63).در تمام مدت تهدیدات ظاهرى و هشدارهاى انگلیسیها و برحذر داشتن رضاخان از جنگ و جدال ادامه داشت (همان، ص 80ـ81؛ زرگر، ص 117)، اما مضمون تلگرافهایى که میان رضاخان و خزعل رد و بدل شده است، نشان از موضع قدرت رضاخان و موضع ضعف، تسلیم و انقیاد خزعل دارد. رضاخان پس از رسیدن به اهواز در عمارت خزعل جاى گرفت و در دیدارى که با او داشت از او خواست که مطیع و منقاد باشد (رجوع کنید به رضا پهلوى، ص 85ـ86، 98، 146ـ148). همچنین اصرار داشت که شیخ خزعل به تهران بیاید، اما شیخ طفره مى‌رفت (لورین، ص 91). رضاخان پس از گماردن فضل‌اللّه زاهدى* به ریاست حکومت نظامى خوزستان، به تهران بازگشت. زاهدى محرمانه از سوى رضاخان دستور داشت تا خزعل را دستگیر کند (رضا پهلوى، ص 248ـ249). او با استفاده از غفلت خزعل، در ضیافتى او را دستگیر کرد و فورآ به تهران فرستاد. خزعل و سه پسرش سالها در شمیران در خانه‌اى که تحت‌نظر بود، زندگى کردند (سالور، ج 9، ص 7288؛ سدیدالسلطنه، ص 356ـ357؛ رضا پهلوى، همانجا). سرانجام در 1315ش، مأموران شهربانى وى را در همین خانه به قتل رساندند (رجوع کنید به مکى، ج 3، ص 300).از شیخ خزعل کتابى به نام الریاض‌الخزعلیة فى السیاسة الانسانیة در دو مجلد، در مصر به چاپ رسیده است. کسروى مدعى است شیخ خزعل به فردى پول داد تا این کتاب را به نام او تألیف کند (خزعل، ج 1، ص 3؛ کسروى، ص 230؛ آقابزرگ طهرانى، ج 11، ص 324). همچنین، به نوشته وى (همانجا) شیخ سالیانه هزاران لیره در میان روزنامه‌نگاران مصرى و عراقى پخش مى‌کرد تا در روزنامه‌ها و مجلات، او را امیر عربستان بنامند. نیز با حمایت از شعرا بر آن بود تا به لقب «المحسن‌الکبیر» مشهور شود.منابع :آقابزرگ طهرانى؛ منصوره اتحادیه، رضاقلى‌خان نظام‌السلطنه، تهران 1379ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران 1350ش؛ غلامحسین افضل‌الملک، افضل‌التواریخ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران 1361ش؛ مصطفى انصارى، تاریخ خوزستان: 1878ـ 1925 (دوره شیخ‌خزعل)، ترجمه محمد جواهرکلام، تهران 1377ش؛ مهدى بامداد، شرح‌حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجرى، تهران 1357ش؛ محمدتقى بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسى ایران، تهران 1323ـ1363ش؛ کاوه بیات، شورش عشایرى فارس: 1309ـ1307ه .ش، تهران 1365ش؛ حسن تقى‌زاده، زندگى طوفانى: خاطرات سیدحسن تقى‌زاده، چاپ ایرج افشار، تهران 1372ش؛ جهادیه: فتاوى جهادیه علما و مراجع عظام در جنگ جهانى اول، به کوشش محمدحسن کاووسى‌عراقى و نصراللّه صالحى، تهران: وزارت امورخارجه، 1375ش؛ خزعل، کتاب ]ال[ریاض‌الخزعلیة فى‌السیاسة الانسانیة، قاهره 1321؛ یحیى دولت‌آبادى، حیات یحیى، تهران 1362ش؛ ایرج ذوقى، تاریخ روابط سیاسى ایران و قدرتهاى بزرگ: 1925ـ 1900، بخش 1، تهران 1368ش؛ اسماعیل رائین، فراموشخانه و فراماسونرى در ایران، تهران 1378ش؛ رستاخیز ایران: مدارک مقالات و نگارشات خارجى 1299ـ 1323، گردآورنده: فتح‌اللّه نورى اسفندیارى، ]تهران[: ابن‌سینا، ?]1335ش[؛ رضا پهلوى، شاه ایران، رضاشاه کبیر: سفرنامه خوزستان، تهران 1355ش؛ على‌اصغر زرگر، تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس در دوره رضاشاه، ترجمه کاوه بیات، تهران 1372ش؛ قهرمان‌میرزا سالور، روزنامه خاطرات عین‌السلطنه، ج 9، چاپ مسعود سالور و ایرج افشار، تهران 1379ش؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، سفرنامهسدیدالسلطنه: التدقیق فى سیرالطریق، چاپ احمد اقتدارى، تهران 1362ش؛ فلوریدا سفیرى، پلیس جنوب ایران: اس. پى. آر.، ترجمه منصوره اتحادیه (نظام مافى) و منصوره جعفرى فشارکى (رفیعى)، تهران 1364ش؛ کریم سلیمانى، القاب رجال دوره قاجاریه، تهران 1379ش؛ محمدرضا سوداگر، رشد روابط سرمایه‌دارى در ایران: مرحله گسترش 1342ـ 1357، تهران 1369ش؛ علیرضا صداوى، خوزستان در آیینه‌ى تاریخ: تاریخ بنى‌کعب و ماجراى شیخ‌خزعل، تهران 1379ش؛ سیروس غنى، ایران: برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها، ترجمه حسن کامشاد، تهران 1377ش؛ مصطفى فاتح، پنجاه سال نفت ایران، تهران 1358ش؛ کتاب آبى: گزارشهاى محرمانه وزارت امورخارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطه ایران، به‌کوشش و ویراستارى احمد بشیرى، تهران: نشر نو، 1362ـ1369ش؛ کتاب سبز، تهران: نشر تاریخ ایران، 1363ش؛ احمد کسروى، تاریخ پانصد ساله خوزستان، تهران 1362ش؛اولریش گرکه، پیش به سوى شرق: ایران در سیاست شرقى آلمان در جنگ جهانى اول، ترجمه پرویز صدرى، تهران 1377ش؛ سرپرسى لورین، شیخ‌خزعل و پادشاهى رضاخان، ترجمه محمد رفیعى‌مهرآبادى، تهران 1363ش؛ پیروز مجتهدزاده، خلیج‌فارس: کشورها و مرزها، تهران 1379ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخاجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران 1360ش؛ مصطفى عبدالقادر نجار، التاریخ‌السیاسى لامارة عربستان العربیة: 1897ـ 1925، ]قاهره [1971؛ حسین مکى، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج 3، تهران 1362ش؛William Theodor Strunk, "The reign of Shaykh Khaz'al Ibn Jabir and the suppression of the principality of Arabistan: a study in British imperialism in southwestern Iran, 1897-1925", Ph. D. dissertation, The Department of History, Indiana University, 1977; Denis Wright, The Persians amongst the English: episodes in Anglo-Persian history, London 1986.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مسعود عرفانیان

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 15
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده