خرافات
معرف
جمع خُرافه و در عربى به معناى سخن دروغ اما با نمک (مُسْتَملَح) آمده است (رجوع کنید به خلیل ‌بن احمد؛ ابن‌منظور، ذیل «خرف»)
متن
خُرافات، جمع خُرافه و در عربى به معناى سخن دروغ اما با نمک (مُسْتَملَح) آمده است (رجوع کنید به خلیل ‌بن احمد؛ ابن‌منظور، ذیل «خرف»). ظاهرآ خرافه نام مردى از قبیله عُذْرَه* بود که بنابر روایات، جنّیان (رجوع کنید به جن*) او را ربودند و او پس از بازگشت به قبیله خود، حکایاتى شگفت‌انگیز از مصاحبتِ خود با جنّیان نقل مى‌کرد. از آنجا که مردمان سخنان او را باور کردنى نمى‌یافتند، به‌تدریج، هر سخن عجیب و ناپذیرفتنى را «حدیث خرافه» نامیدند. منشأ این روایات در منابع اسلامى، دو حدیث است که از طریق عایشه، از پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، نقل شده و در آنها، وجود فردى به این نام، ملاقات او با پیامبر و ماجراهایى که میان او و جنّیان رخ داده، تأیید شده است (رجوع کنید به جاحظ، ج 1، ص 301، ج 6، ص210؛ ابن‌قتیبه، ص 336؛مُفَضَّل‌بن سَلمه، ص 167ـ171؛ ابن‌درید، ج 1، ص 588ـ589؛ ابن‌مستوفى اربلى، قسم 1، ص40؛ ابن‌کثیر، ج 6، ص 47)؛ با این حال، در منابع، نام خرافه در شمار صحابه پیامبر اکرم ذکر نشده است (ابن‌حجر عسقلانى، ج 1، ص 422). این روایات چنان مشهور بوده که از قرن سوم، «حدیث خرافه» در شمار امثال سایره عرب در آمده و مثل «اَمْحَل من حدیثِ خُرافة» (:ناممکن‌تر از داستانى که خرافه نقل مى‌کرد)، در بیشتر مجموعه‌هاى امثال عربى ذکر شده است (رجوع کنید به حمزه اصفهانى، ص339؛ عسکرى، ج2، ص295؛ زمخشرى، ج 1، ص 361). در عین حال، مفضل‌بن سلمه (همانجا)، شرحى مفصّل از ماجراى خرافه آورده که بدون شک از ملحقات و برساخته‌هاى قرن سوم است و در منابع دیگر، چنان تفصیلى وجود نداشته است.واژه خرافات از حدود قرن چهارم، معادل و ترجمه واژه فارسىِ افسانه محسوب شده است، چنان که گفته‌اند هزار و یک شب عربى، مجموعه خرافاتى مقتبس از هزار افسان ایرانى است و خرافه را به فارسى، افسانه گویند (رجوع کنید به مسعودى، ج 2، ص 406؛ ابن‌ندیم، ص 363). ابن‌ندیم (همانجا)، فصلى از الفهرست* را به «اخبار المُسامِرین و المُخَرِّفین و اسماءالکتب المصنَّفة فى الأسمار و الخرافات» اختصاص داده و گفته است که ایرانیان اولین ملتى بودند که در زمینه خرافات کتاب نوشتند. او (ص 364) آثارى چون کلیله ‌و دمنه*، سندبادنامه*، بلوهر و یوداسف* و به‌طور کلى، افسانه‌ها و داستانهاى سنّتى و کهن ایرانى، هندى، رومى و جز آنها را ذیل عنوان اَسمار و خرافات دسته‌بندى کرده‌است. به‌این‌ترتیب، خرافات، در معناى افسانه‌هاى سنّتى ملل، جزو معارفى تلقى مى‌شد که فرهنگ‌شناسان و کیهان‌نگاران، در کنار شعر، اغانى، اخبار، احادیث، انساب و لغت و نحو، بدان مى‌پرداختند (رجوع کنید به تنوخى، ج 4، ص10). به‌ گفته ابن‌ندیم (ص 367)، در دوران عباسى (حک : 132ـ656) و به ویژه دوره مقتدر، مردم به اَسمار و خرافات علاقه بسیار داشتند. در کنار پیوند واژه اسمار با خرافات (رجوع کنید به همانجا؛ مسکویه، ج 1، ص 2)، در ادبیات معاصر عرب هم گاه خرافه در معناى روایات غیرمستند، افسانه و حکایات پریان به کار مى‌رود و هنگامى که صفتِ خرافیه را به واژه‌اى چون قصه یا أُقْصُوصَه (داستان کوتاه) مى‌افزایند، حکایت یا قصه تَخیلى و اغراق‌آمیز را اراده مى‌کنند (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ج 3، ص 369ـ370، ج 5، ص 187). گاه واژه خَرّاف به معناى قصه‌گو نیز به کار مى‌رود (رجوع کنید به همان، ج 3، ص 369ـ370)، چنان که در منابع متقدم‌تر عربى نیز خرافات، به قُصّاص نسبت داده شده است (رجوع کنید به ابوزید، ج 1، ص 9؛ ابن‌خلدون، ج1: مقدمه، ص 48، 105).واژه خرافات، اصولا ساخته و پرداخته جهان‌بینى انتقادى و نسبتآ دیرباور و ذهنیت نخبگان/ فرهیختگان/ خواص بوده است و از این رو در دایره واژگان عوام (رجوع کنید به خاصه و عامه*) که صاحب جهان‌بینى متفاوتى بوده‌اند، جایى نداشته است. با بررسى چگونگى توصیف و تبیین خاصه از باورها و رفتارهاى عامه و تحلیل واژه‌ها و اصطلاحاتى که به این منظور در ذهن و زبان خواص شکل گرفته و به کار رفته است، معلوم مى‌شود که واژه خرافات در کنار مجموعه‌اى از واژه‌ها استفاده مى‌شد که جملگى محتوایى تخفیف‌آمیز و انتقادى داشته‌اند، مانند طامات، ژاژ، هَزْل و شَطْح (رجوع کنید به سنایى، ص 74؛ انورى، ج 2، ص 662؛ حافظ، ص 257، 297)، هذیان (ابن‌کثیر، ج 1، ص 27، ج 6، ص 318؛ مقریزى، ج 14، ص 237)، مُحال، مُحالات و محال ممتنع (ناصرخسرو، 1378ش، ص 86، 623؛ ابن‌خلدون، ج :1 مقدمه، ص 47؛ مقریزى، ج 11، ص 209)، فُحش (ناصرخسرو، 1378ش، ص620)، بدعت (ابن‌عبرى، ص 71؛ ابن‌عماد، ج 8، ص 402)، زرق (ناصرخسرو، 1378ش، ص 618)، فساوس (حماقتها)، تُرَّهات و بَسابس (دروغها) و احلام و خیال (ابوریحان بیرونى، 1374ش، ص 178؛ زرکلى، ج 4، ص 81). در این گفتمان، خرافات با خرف‌شدگى و نقصان در عقل، دیوانگى، مستى، پستى و فرومایگى و ذوق‌اندیشى و افسانه‌گرایى مناسبت دارد (رجوع کنید به ناصرخسرو، 1378ش، ص130؛ عطار، ص 12؛ عراقى، ص 102ـ103؛ اوحدى، ص 352؛ قاسم انوار، ص 28؛ واصفى، ج 2، ص 17) و سخن کودکان و پیرزنان است (رجوع کنید به ابوزید، همانجا؛ سنایى، ص 542) و چه‌بسا کودکان هم از پذیرفتن آن امتناع مى‌کنند (رجوع کنید به ابن‌کثیر، ج 6، ص 326). ازاین‌رو، این واژه غالبآ همراه با صفاتى تحقیرآمیز چون پریشان، فاسده و خنده‌ناک (رجوع کنید به ابوریحان بیرونى، 1374ش، ص 146؛ ناصرخسرو، 1378ش، ص670؛ مولوى، ج 1، ص 259، ج 5، ص 62؛ زرکلى، ج 6، ص 206)، مصنوع و موضوع (مسعودى، ج 2، ص406؛ مقریزى، ج 11، ص 209)، مزخرف (مسعودى، ج 1، ص110)، باطل (ابن‌جوزى، 1412، ج 6، ص 159) و دروغ (یاقوت حموى، ج 3، ص 547؛ ذهبى، حوادث و وفیات 241ـ250ه .، ص 112؛ ابن‌عماد، ج 1، ص 146) و مستحیل (ابن‌خلدون، همانجا) وصف شده است. پیدایى و گسترش آن را نیز ناشى از گمراهى و جهل دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌کثیر، ج 9، ص 39؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 1، ص 533) و طبیعى است که نپذیرفتن خرافات و محالات توصیه شود (رجوع کنید به ناصرخسرو، 1378ش، ص 213، 622ـ623)، چنان که «خداوندانِ عقل بدان سخنان ننگرند» (بلعمى، ص 354)، و باید زبان از خرافات در بَست (رجوع کنید به جامى، ص 682) و آیینه دل را از زنگار خرافات زدود (رجوع کنید به مولوى، ج 4، ص 162).در نگاه و باور خواص، خرافات غالبآ بر ساخته باور عوام است، ازاین‌رو در ذکر باورهاى نامعقول و غیرمستند مردم عادى جامعه، از الگوى «عوام مى‌گویند...» یا «باور عوام آن است که...» استفاده مى‌کنند (رجوع کنید به ابوریحان بیرونى، 1377، ص 19، 23ـ24، 85؛ ناصرخسرو، 1374ش، ص 27، 116؛ ابن‌بلخى، ص 127؛ ابن‌خلدون، ج :1 مقدمه، ص 15؛ ظهیرالدوله، ص 98ـ99؛ احمد امین، ص 105). به‌زعم ایشان، اکثر مردمِ عامى، باطلِ ممتنع را بیشتر دوست دارند و به اخبار خرافى، چون داستانهاى راجع به جن و غول و پرى، بسیار علاقه‌مندند (رجوع کنید به بیهقى، ص 905) و طبعآ همین مردم عامى موجب گسترش و رواج این‌گونه اخبارِ خلاف واقع مى‌شوند، هرچند این اخبار را همواره نویسندگان و فرهیختگان در کتابهاى خود نگاشته و به نسلهاى پى در پى انتقال داده‌اند.در منابع مختلف، از واژه خرافات با دلالت انتقادى و تخفیف‌آمیزش براى توصیف دسته‌هاى متنوعى از آرا و اخبار و باورها استفاده شده است و موارد کاربرد الگوىِ «و از خرافاتِ ایشان آن است که...» در متون دوره اسلامى، پرشمار است (رجوع کنید به مرزوقى اصفهانى، ص 106؛ ابوریحان بیرونى، 1377، ص 24، 49؛ همو، 1374ش، ص 146، 391؛ یاقوت حموى، همانجا؛ ابن‌کثیر، ج 1، ص 38؛ غَزّى، ج 1، ص 167). ابوریحان بیرونى (1374ش، ص 187، 192، 269، 413ـ414)، مکررآ از اخبار و روایات تاریخى یا جغرافیایى یا برخى حکایتها که مضمون آنها را باورنکردنى و خلاف واقعیت مى‌دانسته، با عنوان خرافات یاد کرده است. او همچنین (رجوع کنید به 1374ش، ص 119، 177ـ178)، تبیینهاى غلط و غیرعلمى برخى نویسندگان را در زمینه‌هاى مختلف مثلا درباره چگونگى استحصال یاقوت و الماس، در شمار خرافات قلمداد کرده است.بسیارى از نویسندگان، اخبار و روایاتى را که در آثار پیشینیان با منابع مقبول خود موافق نمى‌یافتند، یا این اخبار به هر دلیل در نزد ایشان پذیرفتنى نبود، با برچسب خرافات، تضعیف مى‌کردند (رجوع کنید به مسعودى، ج 1، ص 144؛ بلعمى، همانجا؛ ثعالبى، 1379، ص 7؛ ابن‌اثیر، ج 1، ص 232؛ ذهبى، حوادث و وفیات 301ـ310ه .، ص 382، حوادث و وفیات 591ـ 600 ه .، ص228؛ ابن‌خلدون، ج :1 مقدمه، ص 481، ج2، ص249، ج 6، ص 126؛ ابن‌عماد، ج4، ص331). به گفته ابن‌جوزى (1412، ج1، ص 116)، کتابهاى مورخان متأخر، پر از مطالب نادرست، مستهجن و خرافات است. برخى نویسندگان نیز اخبار، اطلاعات جغرافیایى و کیهان‌شناختى نامعقول و ناپذیرفتنى را خرافات مى‌نامیدند (رجوع کنید به ابن‌حوقل، ص 371؛ یاقوت حموى، ج 3، ص 547، ج 4، ص 936). در منابع دوره اسلامى، بسیارى از اساطیر گوناگون ایرانیان، رومیان و دیگر ملل و اقوام باستان، خرافات نامیده شده است (رجوع کنید به مسکویه، ج1، ص21؛ مجمل التواریخ و القصص، ص 22، 38؛ یاقوت حموى، ج 1، ص 293، ج 2، ص 545، ج 4، ص733؛ ابن‌اثیر، ج1، ص66؛ ابن‌عبرى، ص12). همچنین بسیارى از اخبار راجع به موجودات ماورایى همچون جن در فرهنگ خود عربها نیز خرافات تلقى شده است (رجوع کنید به مسکویه، ج 3، ص385؛ ثعالبى، 1409، ص88ـ89). برخى لطیفه‌ها و نیز تحلیلهاى زبان‌شناختى عامیانه، گاه ذیل عنوان خرافات، دسته‌بندى شده‌اند؛ مثلا راغب اصفهانى (ج 4، ص 866ـ867) در کتاب خود، فصلى به نام «خرافاتٌ عَلى سَبیلِ التهَکُّمِ» (لطیفه‌هایى براى ریشخند) آورده است. برخى نویسندگان با گرایشهاى کلامى، در رد آرا و عقایدِ پیروان ادیان و مذاهب دیگر، از این آرا و عقاید با عنوان خرافات یاد کرده‌اند. چنان‌که ابن‌کثیر (ج 9، ص 39) این قول منسوب به شیعیان را که محل ظهور مهدى موعود سردابى در سامراست، از خرافات و هذیانات و ترّهات رافضیان دانسته است. او همچنین (ج 6، ص 326)، آیات مجعول مُسَیلمه کذاب* را خرافات خوانده است. علماى شیعه نیز در رد و نقد بعضى باورهاى عامیانه دینى و مذهبى از همین عنوان استفاده کرده‌اند. به‌گفته عبدالجلیل قزوینى (ص 287) این باور که در آخرالزمان، یزید و ابن‌زیاد و خوارج زنده مى‌شوند و به قتل مى‌رسند، اصلى ندارد و از جمله خرافات و ترّهات است و این افراد، همچون همه آدمیان، فقط در قیامت زنده مى‌شوند و به مجازات اعمالشان مى‌رسند. در 1367 نیز شیخ‌محمد خالصى‌زاده*، کتابى در رد ارشادالعوام محمدکریم‌خان کرمانى (متوفى 1288، از علماى شیخیه*) کتابى نگاشت و آن را خرافات شیخیه و کفریاتِ ارشادالعوام نامید. این نویسندگان در نقد تاریخىِ برخى باورها و سنّتهاى مذهبى رایج همچون تعزیه‌خوانى، روضه‌خوانى، قمه‌زنى و جز آنها ــکه عمدتآ به تحریفها، الحاقات و بدعتهاى رایج در آداب عزادارى شیعه مربوط مى‌شوندــ این آداب و آیینها را خرافات نامیده‌اند (رجوع کنید به ارفع، ص 32ـ38؛ پاکدامن، ص 111ـ126؛ اسفندیارى، ص 52ـ56، 63ـ67).در این میان، نویسندگان غربى نیز در سفرنامه‌هاى خود در بسیارى از موارد، مسلمانان را مردمانى خرافاتى و باورها و رفتارهایشان را خرافه دانسته‌اند (رجوع کنید به رافائل دومان، ص 221؛ تانکوانى، ص 203، 205؛ کورف، ص 154، 160؛ دروویل، ج 1، ص 16ـ17، ج 2، ص 86؛ سرنا، ص 83، 94ـ97؛ فریزر، ج 2، ص 5ـ6؛ آلمانى، ج 1، ص 346).در تمام موارد پیش‌گفته، آنچه خرافه خوانده شده بدین‌شرح است: 1) خبر یا تبیینى که در صحت آن تردیدهاى بسیار هست و غالبآ نمى‌توان آن را به مقتضاى قوانین ساخته‌شده طبیعت یا برحسب مقایسه با دیگر اخبار مقبول، پذیرفت. 2) حکمتى عامیانه که منشأ و مبناى آن مشخص یا دست‌یافتنى نیست ولى عوام آن را پذیرفته‌اند. 3) باورها و رفتارهاى عامیانه‌اى که نسل به نسل منتقل شده و جزو عناصر هویتِ سنّتىِ کسانى درآمده است که توانِ توجیه و معقول‌سازى آنها را در برابر نگاه پرسشگر و انتقادآمیز ناظران بیرونى ندارند. 4) بخشى از باورها و رفتارهاى تثبیت شده در شیوه دین‌ورزىِ عامیانه مردم که نه ریشه در آموزه‌هاى دست اول و اصیل دینىِ ایشان دارد و نه علما و نخبگان دینى آن را قبول دارند. بنابراین، رویکرد جدیدِ انسان‌شناختى، از نیمه دوم قرن چهاردهم/ بیستم به این سو، با پیشنهاد حذف واژه خرافات، مصرانه درصدد برآمده است که این‌گونه باورها و رفتارها را تحت عنوانهاى غیرارزشگذارانه و فارغ از پیشداوریهاى هنجارمدار مندرج سازد. در مطالعات معاصر از همین‌رو، به زیر شاخه‌هاى علمى تخصصى جدیدى همچون دین عامیانه (رجوع کنید به دین*)، حکمت عامیانه، فقه‌اللغه عامیانه، پزشکى عامیانه و جز آنها در کنار عنوان عمومى‌ترى چون فرهنگ و آداب و باورهاى عامیانه (فولکلور) توجه شده است. به این ترتیب، ضمن پرهیز از یک‌جانبه‌نگرى و ارزش‌داورى از یک‌سو، و رعایت اصول کل‌گرایى و جامع‌نگرى، واقع‌گرایى و بى‌طرفىِ روش‌شناختى از سویى دیگر ــکه تعدى از آنها در مطالعات جدید فرهنگ‌پژوهى یا انسان‌شناختى، خطایى راهبردى تلقى مى‌شود (رجوع کنید به مالفییت، ص 15ـ16؛ لمبک، ص 54ـ58)ــ معضلِ ذهنیت‌زدگى در بررسى خرافات (رجوع کنید به د. دین و اخلاق، ذیل "Superstition")، در مطالعات علمى درجه دوم (یا دانشهاى توصیفى) از میان مى‌رود و تشخیص و نامیدن برخى باورها و رفتارهاى مردم با عنوان خرافه و استدلال براى نقد و تلاش براى حذف و طرد آنها از جوامع، برعهده صاحبان علوم و معارف درجه اول و دستورین نهاده مى‌شود. با این حال، پژوهشگران حوزه‌هاى انسان‌شناسى و تاریخ اجتماعى نیز در قبال این موضوعات فقط تماشاگر نبوده‌اند بلکه با طرح مسئله اخلاقى بودن نقد و رد بى‌درنگ باورها و رفتارهاى به اصطلاح خرافى، به نوعى این نقدها را تحت‌تأثیر، و تا حدى در کنترل، قرار داده‌اند.بررسى تلاشهاى منفرد و پراکنده برخى نخبگان در تاریخ اجتماعى اسلام، در جهت رد و نقد آنچه خرافى تلقى مى‌کرده‌اند، نشان مى‌دهد که برخلاف تصورِ معمول، این نقدها به واسطه مواجهه جهان اسلام با غلبه گفتمان علمى ـ تجربى به مفهوم غربىِ آن یا در اثر بیدارىِ حاصل از انتقاداتِ ناظرانِ غربى آغاز نشده، بلکه سابقه این نگرش انتقادى به صدر اسلام و حتى به‌فرهنگ عرب پیش از اسلام مى‌رسد. براى نمونه امرؤالقیس*، سه بار نزد بُتِ ذوالخلصه فال زد تا ببیند که آیا به خون‌خواهى پدر برخیزد یا نه و چون هر سه بار بَد آمد، بت را دشنام داد و تیرهاى فال‌گیرى را شکست. پس از آن به جنگ رفت و پیروز شد و پس از آن دیگر کسى از اعراب براى داورى و تفاؤل به ذوالخلصه نرفت. عدى‌بن حاتم نیز وقتى که دید فَلْسْ، بتِ قبیله طَى، استغاثه‌هاى پرده‌دار خود را بى‌جواب گذاشته است، از پرستش این بت دست کشید (رجوع کنید به ابن‌کلبى، ص 47، 59ـ61). در تعالیم قرآن، نمونه‌هایى از نقد و رد و انکار باورها و رفتارهاى خرافى عرب جاهلى وجود دارد، ازجمله پناه بردن به جنّیان (رجوع کنید به جن: 6؛ براى این باور نزد عرب جاهلى رجوع کنید به جاحظ، ج 6، ص 217) و فال زدن با ازلام (مائده: 3، 90). در جریان غزوه حنین، وقتى برخى مسلمانان از پیامبر اکرم خواستند که بنابر سنّت جاهلى، برایشان درختى همچون ذات أنواط تعیین کند تا بر آن گرد آیند و عبادت کنند، ایشان سخت از این کار نهى کردند و مسلمانان را از دنبال کردن رسوم شرک‌آلود عرب جاهلى بازداشتند (رجوع کنید به ابن‌هشام، قسم2، ص442؛ مقریزى، ج2، ص10ـ 11). همچنین پیامبر اکرم در ماجراى کسوفى که به هنگام مرگ پسرش، ابراهیم، رخ داد و مردم آن را به این رویداد نسبت داده بودند، این‌گونه باورها را مردود اعلام کرد (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج1، ص118). عمر، خلیفه دوم، نیز وقتى شنید برخى از مسلمانان در کنار شجره رضوان (درختى که در جریان غزوه حدیبیه، بیعت رضوان میان پیامبر و مسلمانان در زیر آن انجام گرفت) نماز مى‌گزارند، به‌قطع آن درخت دستور داد (رجوع کنید به همان، ج 2، ص96). على علیه‌السلام نیز وقتى عازم جنگ نهروان بود، در واکنش به سخن منجمى که ساعت را براى جنگ نامساعد تشخیص داده بود، اعلام کرد که پیشگویى با آموزه‌هاى قرآنى ناسازگار است و مسلمانان را از این‌گونه اقدامات نهى کرد (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، خطبه 79؛ براى تفصیل رجوع کنید به ابن‌ابى‌الحدید، ج 6، ص 199ـ213؛ قس فخررازى، ج 29، ص 173 که این نهى از پیشگویى را از قول پیامبر اکرم آورده است). به‌علاوه، على علیه‌السلام در نهج‌البلاغه (حکمت 400)، هرچند بر چشم‌زخم، سحر و فال، صحه نهاده، اما تطیّر (فال بد زدن) را مردود اعلام کرده است.علاوه بر پیشوایان دین، نخبگان سیاسى و اجتماعى و علمى نیز در ادوار مختلف تاریخ اسلام، گاه در قبال برخى از باورها و رفتارها که از نظر ایشان خرافه‌هایى بیش نبود، مواضعى انتقادى اتخاذ مى‌کردند. این نقدها گاه مبنایى منطقى داشت چنان‌که ابوریحان بیرونى (1374ش، ص 178) در نقد این قول که مارهایى در مکانى خاص وجود دارند که دیدن آنها منجر به مرگ مى‌شود، گفته است پس چطور ناقلِ این خبر نمرده است؟ گاه این نقدها متضمنِ ایرادى تاریخى بود، چنان‌که میرزامحمدحسین فراهانى (ص22)، عقیده مردم قزوین را درباره نمازخواندن امام حسن علیه‌السلام در مسجدِ سنجیده، واقع در محله درب رى قزوین، بى‌اصل دانسته زیرا هیچ گزارش تاریخى مؤید آن نیافته است. گاه این نقد تاریخى با رویکرد اصلاحگرانه اعتقادى همراه مى‌شد. مثلا میرزاحسین نورى طبرسى در 1319 با تألیف کتاب لؤلؤ و مرجان ‌در شرط پله ‌اول ‌و دوم منبر روضه‌خوانان و سیدمحسن امین عاملى در 1346 با تألیف التنزیه فى اعمال الشبیه، در صدد خرافه‌زدایى از سنّتهاى روضه‌خوانى و عزادارى شیعیان برآمده‌اند (رجوع کنید به اسفندیارى، ص65ـ 66 و پانویس). برخى از این نقدها از منظر روان‌شناختى و با توجه به تجربه‌هاى خودنگرانه مطرح مى‌شد (مثلا تحلیل انتقادى امین‌الشریعه اصفهانى‌از جستجوها و سلوک معنوى‌وعرفانى خود و تجربه‌هاى خرافى و توهم آمیزش در این زمینه رجوع کنید به براون، ص160ـ162). همچنان‌که در بسیارى از موارد، نقد آنچه خرافه خوانده مى‌شد به آن دسته از پدیده‌هاى دینى یا فرهنگى ناظر بود که به صورت آسیب اجتماعى در آمده بودند. براى نمونه آقاخان کرمانى با نگارش رساله‌اى کوتاه، با تأکید بر لزوم توجه به پیشرفت و توسعه علوم و فنون جدید، از عادت مردم ایران به گفتمان «ان‌شاءاللّه» به شدت انتقاد کرده است (رجوع کنید به ص 84ـ98).برخى از این نقدها نیز بر یک تجربه طولانى حرفه‌اى مبتنى بود. مثلا سدیدالسلطنه که سالها در سواحل خلیج‌فارس، در کنار اشتغالات حکومتى، به مطالعه پرداخته و یک تک‌نگارى نسبتآ جامع درباره صید مروارید و حرفه غواصى (رجوع کنید به غواصى*) نگاشته در این باور مشهور که مروارید محصول محبوس شدن قطره باران در صدف است (رجوع کنید به طوسى، ص 384)، سخت تردید کرده است (رجوع کنید به ص 58، 66). بسیارى از این منتقدان نیز براى سنجیدن و ارزیابى این‌گونه باورها و رفتارها، دست به مشاهده مستقیم، آزمون و اقدام عملى زده‌اند. این جسارت، یا بنا بر جهان‌بینى ویژه و متمایز آنان به عنوان عضوى از طبقه نخبگان/ فرهیختگان/ خواص ممکن مى‌شد، یا برحسب مورد و موقعیت که در این صورت، افراد عادى جامعه هم بعضآ در جایگاه این نقدهاى توأم با آزمون و عمل قرار مى‌گرفتند. هرچند، باورمندان به این باورها و رفتارها یا کسانى که در افق گفتمان خرافى به‌سر مى‌برند، معمولا این باورها و رفتارها را، به‌ویژه از حیث اثربخشى، مورد آزمون و تجربه قرار نمى‌دهند. آنان حاضر به خطر کردن براى کشف واقعیت نیستند و درواقع، در بیشتر موارد، اقدام به هرگونه آزمون و ارزیابى این باورها و رفتارها، به نوعى مسبوق به دست‌کم قدرى سستى در اعتقاد به آنهاست. ناصرخسرو، براى شنیدن صداى دوزخیان که عوامِ بیت‌المقدس مى‌گفتند از وادى جهنم (یا گِهینوم) برمى‌خیزد به آنجا رفت و البته چیزى نشنید (رجوع کنید به 1374ش، ص 27). ابن‌جوزى در کتاب الاذکیاء (ص 226ـ228)، داستان مردى زیرک و شجاع را آورده است که شبانه براى کشف راز غولى، که مردمان از او مى‌ترسیدند، به خرابه‌اى رفت و در آنجا کنیزى سیاه‌پوست را یافت که با افکندن سایه خود بر دیوار، سالها رهگذران را در وهم و وحشت مى‌افکند و جامه‌ها و اسبابشان را مى‌ربود. در حکایتى دیگر آمده که غواصى شجاع راز عفریتى در قعر دریا را گشود و نشان داد که آنچه دیگر غواصان را در بن آب مى‌ترساند، عبایى است که به صخره‌اى گیر کرده است (سدیدالسلطنه، ص 76ـ77؛ براى نمونه‌هایى دیگر همچون مخالفت عباس‌میرزا قاجار با نظر منجمى که ساعت را براى آغاز نبرد، نحس و نامساعد اعلام کرده یا روکردن دست شعبده‌بازان و دعانویسان شَیاد رجوع کنید به دروویل، ج 2، ص 32؛ ویلز، ص 238ـ241؛ فریزر، ج 2، ص 21ـ22؛ اعتمادالسلطنه، ص 146). در برخى موارد که چنین منتقدى، باورى خرافى را نمى‌پذیرفت و براى آزمودن آن خطر مى‌کرد، عملا انتفاعى هم براى او حاصل مى‌شد. مثلا کسانى که اسبشان تصادفآ زمین مى‌خورد، جراحتى برمى‌داشت یا خون‌دماغ مى‌شد، فال بد مى‌زدند و سوار شدن بر آن اسب را بدشگون مى‌دانستند و بنابراین، کسانى که به این خرافات باور نداشتند، این اسبها را به بهایى نازل مى‌خریدند و سود کلانى به دست مى‌آوردند (رجوع کنید به دروویل، ج 2، ص 86).در کنار این نقدها، چه‌بسا که در حکمت عامیانه نیز، با وجود آمیختگى و تلازم آن با انبوهى از باورهایى که خرافى نامیده مى‌شوند، آموزه‌هایى نیز در جهت رد و طرد برخى از این باورها قابل بررسى است؛ براى نمونه: رد نحوست شب چهارشنبه؛ شومىِ سرتراشیدن و ناخن گرفتن در چهارشنبه؛ رد باور به نحوست ماه صفر (رجوع کنید به هدایت، ص 22).در دوران جدید، که رویکردهاى علمى و تجربى کمابیش در سراسر جهان غلبه یافته و به هر روى، میزان مراجعه انسان به ماوراءالطبیعه کاهش یافته است، باورها و رفتارهایى که امروزه خرافى تلقى مى‌شوند نیز رو به کاستى نهاده‌اند. درواقع باتوجه به تضعیف کیفیت و کاهش یافتن کمیّت خاستگاهها و سرچشمه‌هاى مفروض این‌گونه باورها و رفتارها و به‌ویژه جابه‌جایىِ کارکردى که این گفتمان در توجیه و تبیین سازوکارهاى حاکم بر جهان آفرینش و نیز زندگى روزانه‌بشر داشته است (رجوع کنید به خرافه‌گرایى، ص 56ـ63، 90ـ94)،با نظاماتِ تبیینىِ علم تجربى و تسلط یافتن روزافزون‌بشر بر بخش بزرگى از این سازوکارها، باورهاى منطبق با عقلانیت جدید و دستاوردهاى علمى روز جایگزین بسیارى ازباورهاى عامیانه ــ هم در حوزه‌هاى دینى و هم در حوزه‌هاى غیردینى ــ شده‌اند. البته باورهاى مندرج با عنوان خرافات، پیوسته در قالبها و بسترهاى تازه‌اى، بازتولید و حتى ابداع مى‌شوند (رجوع کنید به جاهودا، ص 235ـ252).منابع : علاوه برقرآن؛ آقاخان کرمانى، «رساله ان‌اشاءاللّه، ماشاءاللّه»، روزگارى که گذشت، عبدالحسین صنعتى‌زاده کرمانى، ]تهران [1346ش؛ هانرى رنه د آلمانى، از خراسان تا بختیارى، ترجمه غلامرضا سمیعى، تهران 1378ش؛ ابن ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بلخى؛ ابن‌جوزى، کتاب‌الاذکیاء، بیروت 1408/1988؛ همو، المنتظم فى تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌حجر عسقلانى، کتاب الاصابة فى تمییز الصحابة، مصر 1328، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌درید، کتاب جمهرة‌اللغة، چاپ رمزى منیربعلبکى، بیروت 1987ـ1988؛ ابن‌سعد (قاهره)؛ ابن‌عبرى، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى، بیروت 1958؛ ابن‌عماد؛ ابن‌قتیبه، المعارف، بیروت 1407/1987؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ ابن‌کلبى، کتاب الاصنام، چاپ احمد زکى‌پاشا، قاهره 1332/1914؛ ابن‌مستوفى اربلى، تاریخ اربل، المسمّى نباهة البلد الخامل بمن ورده من الاماثل، چاپ سامى صقار، ]بغداد [1980؛ ابن‌منظور؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویّة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، ]بیروت[: دارابن کثیر، ]بى‌تا.[؛ ابوریحان بیرونى، الجماهر فى‌الجواهر، چاپ یوسف‌الهادى، تهران 1374ش؛ همو، کتاب البیرونى فى تحقیق ماللهند، حیدرآباد، دکن 1377/1958؛ احمدبن سهل ابوزید، کتاب البدء و التاریخ، چاپ خلیل عمران منصور، بیروت 1417/1997؛ احمدامین، قاموس العادات و التقالید و التعابیر المصریة، قاهره 1953؛ کاظم ارفع، مصاحبه‌اى درباره خرافه و نیرنگ، قم 1346ش؛ محمد اسفندیارى، از عاشوراى حسین تا عاشوراى شیعه، قم 1384ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، خرنامه (منطق‌الحمار)، چاپ على دهباشى، تهران 1379ش؛ محمدبن محمد (على) انورى، دیوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران 1364ش؛ رکن‌الدین اوحدى، دیوان، چاپ امیراحمد اشرفى، تهران 1362ش؛ محمدبن محمد بلعمى، تاریخ بلعمى: تکمله و ترجمه تاریخ طبرى، به تصحیح محمدتقى بهار، چاپ محمد پروین گنابادى، تهران 1380ش؛ بیهقى ؛ محمدحسن پاکدامن، جامعه در قبال خرافات، مشهد 1378ش؛ ژ.م. تانکوانى، نامه‌هایى درباره ایران و ترکیه آسیا: سفرنامه ژى. ام. تانکوانى، ترجمه على‌اصغر سعیدى، تهران 1383ش؛ محسن‌بن على تنوخى، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجى، بیروت 1391ـ1393/1972ـ1973؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبى، فقه‌اللغة و سرّ العربیّة، چاپ سلیمان سلیم بواب، دمشق 1409/1989؛ همو، لطائف المعارف، چاپ ابراهیم ابیارى و حسن کامل صیرفى، ]قاهره ?1379/ 1960[؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب‌الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?]1385ـ1389/ 1965ـ 1969[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، مثنوى هفت اورنگ، چاپ مرتضى مدرس گیلانى، تهران: کتابفروشى سعدى، ]بى‌تا.[؛ گوستاو جاهودا، روانشناسى خرافات، ترجمه محمدنقى براهنى، تهران 1371ش؛ شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ محمد قزوینى و قاسم غنى، تهران 1369ش؛ حمزة‌بن حسن حمزه اصفهانى، سوائر الامثال على‌افعل، چاپ فهمى سعد، بیروت 1409/1988؛ خرافه‌گرایى: چیستى، چرایى و کارکردها، زیرنظر رضا صالحى امیرى، تهران: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، 1387ش؛ خلیل‌بن احمد، کتاب‌العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم 1405؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ‌الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، حوادث و وفیات 241ـ250ه .، 1414/1994، حوادث و وفیات 301ـ310ه .، 1415/ 1994، حوادث و وفیات 591ـ600ه .، 1417/1996؛ حسین‌بن محمد راغب اصفهانى، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، چاپ ریاض عبدالحمید مراد، بیروت 1425/2004؛ خیرالدین زرکلى، الاعلام، بیروت 1999؛ محمودبن عمر زمخشرى، المستقصى فى امثال العرب، بیروت 1397/1977؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، صید مروارید = المناص فى احوال غوص و الغواص، چاپ احمد اقتدارى، تهران 1381ش؛ کارلا سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا: آدمها و آیینها در ایران، ترجمه على‌اصغر سعیدى، تهران 1362ش؛ مجدودبن آدم سنایى، دیوان، چاپ مظاهر مصفا، تهران 1336ش؛ محمدبن محمود طوسى، عجایب‌نامه: عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، تهران 1375ش؛ على‌بن محمدناصر ظهیرالدوله، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، چاپ ایرج افشار، تهران 1351ش؛ عبدالجلیل قزوینى، نقض، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران 1358ش؛ ابراهیم‌بن بزرگمهر عراقى، کلیات شیخ فخرالدین ابراهیم همدانى متخلص بعراقى، چاپ سعید نفیسى، تهران 1335ش؛ حسن‌بن عبداللّه عسکرى، کتاب جمهرة الامثال، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم و عبدالمجید قطامش، بیروت ?]1384/ 1964[؛ محمدبن ابراهیم عطار، دیوان، چاپ تقى تفضلى، تهران 1362ش؛ على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، بیروت 1387/1967؛ کامل غَزّى، کتاب نهر الذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب 1412ـ 1413/1991ـ1993؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الکبیر، او، مفاتیح‌الغیب، بیروت 1421/ 2000؛ محمدحسین‌بن مهدى فراهانى، سفرنامه میرزامحمدحسین حسینى فراهانى، چاپ مسعود گلزارى، تهران 1362ش؛ على‌بن نصیر قاسم‌انوار، کلیات قاسم انوار، چاپ سعید نفیسى، تهران 1337ش؛ فیودور بارون کورف، سفرنامه‌ى بارون فیودورکورف، ترجمه اسکندر ذبیحیان، تهران 1372ش؛ مایکل لمبک، «گفتمان انسان‌شناسى دین»، در درباره انسان‌شناسى دین: سه مقدمه، ترجمه ابراهیم موسى‌پور، تهران : جوانه توس، 1386ش؛ آنمارى دوال مالفییت، «انسان‌شناسى و مطالعه دین»، در همان؛ مجمل‌التواریخ و القصص، چاپ محمدتقى بهار، تهران: کلاله‌خاور، 1318ش؛ احمدبنمحمد مرزوقى اصفهانى، کتاب الازمنة و الامکنة، چاپ خلیل منصور، بیروت 1417/1996؛ مسعودى، مروج (بیروت)؛ مسکویه؛ مفضل‌بن سلمه، الفاخر، چاپ عبدالعلیم طحاوى، ]قاهره [1380/1960؛ احمدبن على مَقریزى، امتاع الاسماع بماللنبى صلى‌اللّه‌علیه‌وسلم‌من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، چاپ محمد عبدالحمید نمیسى، بیروت 1420/1999؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، کلیات شمس، یا، دیوان کبیر، چاپ بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران 1355ش؛ ناصرخسرو،دیوان، چاپ جعفر شعار و کامل احمدنژاد، تهران 1378ش؛ همو، سفرنامه ناصرخسرو، چاپ نادر وزین‌پور، تهران 1374ش؛ محمودبن عبدالجلیل واصفى، بدایع الوقایع، چاپ الکساندر بلدروف، تهران 1349ـ 1350ش؛ چارلز جیمز ویلز، تاریخ اجتماعى ایران در عهد قاجاریه، ترجمه سید عبداللّه، چاپ جمشید دودانگه و مهرداد نیکنام، تهران 1363ش؛ صادق هدایت، نیرنگستان، تهران 1342ش؛ یاقوت حموى؛Edward Granville Browne, A year amongst the Persians, London 1950; Gaspard Drouville, Voyage en Perse, pendant les annees 1812 et 1813, St. Petersburg 1819, repr. Tehran 1976; EI2, s.vv. "Hikaya" (by Ch. Pellat), "Kissa.2: in modern Arabic literature" (by Ch. Vial); Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. "superstition" (by Alice Gardner); James Baillie Fraser, A winter's journey (Ta(tar): from Constantinople to Tehran, London 1838, repr. New York 1973; Raphael du Mans, Estat de la perse en 1660, ed. Ch. Schefer, Paris 1890, repr. Farnborough, Engl, 1969.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ابراهیم موسی پور

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 15
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده