خباب بن ارت
معرف
از سابقان در اسلام و صحابى پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت على علیه‌السلام
متن
خَبّاب‌ بن اَرَتّ، از سابقان در اسلام و صحابى پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت على علیه‌السلام. درباره نسب او اختلاف است. کسانى که او را عرب دانسته‌اند، اغلب وى را تمیمى شمرده‌اند (رجوع کنید به طبرانى، ج 4، ص 54؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص 98). بر این اساس، وى را چنین خوانده‌اند : خبّاب‌بن ارت‌ بن جَنْدَلة ‌بن سعد بن خُزَیمة ‌بن کعب ‌بن سعد بن زید منَاة ‌بن تمیم (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 3، ص 164). برخى نام جد وى را، به جاى جندلة، خُوَیلِد ثبت کرده‌اند (رجوع کنید به طبرانى، همانجا؛ هیثمى، ج 9، ص 299). بعضى نیز او را خُزاعى یا هم‌پیمانِ بنى‌زهره دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). گاه اصل خبّاب را از سواد عراق و ناحیه کَسْکَر گفته‌اند (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 198ـ199؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج 1، ص 67). از سویى گفته شده است که ارتّ (پدر خبّاب) از آن‌رو چنین نام گرفت که درست نمى‌توانست به عربى سخن بگوید و هرگاه مى‌خواست به این زبان حرف بزند، رتّه (لکنت زبان) پیدا مى‌کرد (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 199). لذا برخى او را یا از نبطیها و آرامیهاى عراق یا از ایرانیان ساکن کسکر دانسته و مدعى شده‌اند، اولاد او براى اینکه پدرشان را عرب خالص قلمداد کنند، او را از قبیله بنى‌سعدبن زید مناة‌بن تمیم خوانده‌اند (رجوع کنید به همانجا؛ زریاب‌خویى، ص 120). به علاوه در روایتى از حضرت على علیه‌السلام، خبّاب نخستین کسى از نبطیان شمرده شده که اسلام آورد (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ج 1، ص 312). بنابراین، عراقى بودن خبّاب ارجح از حجازى بودن اوست (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ 2000، ج 1، ص 198).کنیه خبّاب، بنابر مشهور، ابوعبداللّه و به قولى ابومحمد یا ابویحیى بوده است (رجوع کنید به ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص 98؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج 18، ص 171)، اما باید گفت، کنیه ابویحیى که برخى منابع براى او برشمرده‌اند، درواقع کنیه صحابى دیگرى است با همین نام (خبّاب)، که غلام عُتبة‌بن غَزوان بود و در سال 19 در زمان خلیفه عمر (13ـ23) درگذشت. یکى گرفتن این دو از خطاهاى رایج محدّثان است (رجوع کنید به عسکرى، ص 111ـ112؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص100). گفته شده است که پیامبر اکرم پسر خبّاب را عبداللّه نامید و خبّاب را ابوعبداللّه خواند (خطیب بغدادى، ج 1، ص570؛ قس بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 199؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه، که از خبّاب با کنیه ابوعبد ربّه یاد شده است).از آنجا که اکثر منابع وفات خبّاب را در سال 37 و در 73 سالگى ثبت کرده‌اند (رجوع کنید به ادامه مقاله)، وى باید در سال هفدهم پس از عام‌الفیل، و 23 سال پیش از مبعث به دنیا آمده باشد.خبّاب در یکى‌از جنگهاى دوره جاهلى (هنگامى که احتمالا نوجوان یا جوان بود)، به دست گروهى از قبیله ربیعه اسیر گردید (ابن‌اثیر، الکامل، همانجا) و در مکه فروخته شد. امّاَنمار خُزاعى دختر (یا مادر؟) سباع خزاعى ــکه خاندانش هم‌پیمان بنى‌زهره بودندــ خبّاب را خرید و آزاد کرد و او جزو مَوالى یا آزادشدگان شد (ابن‌سعد، ج 3، ص 164، ج 6، ص 14؛ زریاب‌خویى، همانجا). ازاین‌رو، خبّاب را با انتساب ولاء، خزاعى خوانده‌اند. از سوى دیگر گفته شده است که چون ارتّ با مادر سباع ازدواج کرده بود و خبّاب برادر ناتنى سباع بود، خبّاب به آل‌سباع انضمام یافت و نیز جزو هم پیمانان بنى‌زهره شد (ابن‌سعد، ج 3، ص 164؛ بلاذرى، 1996ـ2000، همانجا؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص 98؛ قس ابن‌حبیب، 1361، ص 288؛ همو، 1405، ص 244؛ ابن‌حِبّان، 1393ـ1403، ج 3، ص 106). به هر حال، وى پیش از اسلام آزاد بود و با درآمد شخصى خود (از طریق آهنگرى) گذران معیشت مى‌کرد (رجوع کنید به ابن‌سعد، همانجا).خبّاب‌بن‌ارتّ از جمله اولین افرادى بود که دعوت پیامبر اکرم را پذیرفت و اسلام آورد. بسیارى او را ششمین مسلمان دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌ابى‌شیبه، ج 8، ص 43؛ طبرانى، ج 4، ص 55؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجا) که پیش‌از ورود حضرت رسول به دارالارقم*، مسلمان شد (ابن‌سعد، ج 3، ص 164ـ165). برخى هم وى را دهمین یا یازدهمین یا بیستمین مسلمان ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به یعقوبى، ج2، ص23؛ ابن‌شهرآشوب، ج1، ص288؛ ذهبى، ج2، ص324). همچنین او را در زمره معدود مسلمانانى دانسته‌اند که اسلام خویش را ظاهر کرد و گاه حتى اولین ایشان به شمار آورده‌اند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجا؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج2، ص221).خبّاب‌بن ارتّ قبل و بعد از هجرت، در زمره مسلمانان فقیر بود. خود در جایى تصریح کرده است، هنگامى که به پیامبر اکرم ایمان آورد، درهمى پول نداشت (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج 1، ص 143ـ144؛ ابن‌ابى‌الحدید، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ابن‌جوزى، 1407، ذیل انعام: 52). خبّاب به عاص‌بن وائل سهمى، از اشراف قریش، شمشیرهایى فروخته بود. پس از مدتى که طلب خود را از عاص تقاضا کرد، عاص شرط پس دادن آن را دست برداشتن خبّاب از اسلام بیان نمود. خبّاب در جواب گفت از اسلام دست برنمى‌دارد تا عاص بمیرد و در روز رستاخیز برانگیخته شود. عاص هم به تمسخر گفت، طلبش را همان موقع خواهد داد. در پى آن، آیات 77 تا 80 سوره مریم در شأن وى نازل گردید (صنعانى، ج 2، ص 13؛ ابن‌سعد، ج 3، ص 164؛ احمدبن‌حنبل، ج 5، ص110، 111؛ طبرى، ذیل آیات؛ قس مجلسى، ج 18، ص 162، که لفظ قَیْنآ (آهنگر) به غنیّآ (ثروتمند) تصحیف شده است).در میان آنها که اسلام خویش را اظهار نمودند، کسانى که حامى نداشتند همگى به طرز فجیعى شکنجه مى‌شدند و پیامبر در برابر این رفتارهاى غیرانسانى، ایشان را به صبر و تحمل دعوت مى‌کرد (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 199ـ 200). خبّاب‌بن ارتّ را نیز که از مسلمانان مستضعف بود، شکنجه مى‌کردند تا از اسلام برگردد. آنان وى را بر سنگهاى تفتیده و آتش خوابانیدند و پشت او را داغ کردند، چندان که گوشت بدنش رفت و بَرَص گرفت، اما به خواست آنان تن نداد. آثار شکنجه‌ها بر پشت خبّاب پس از گذشت بیش از دو دهه، آشکار بود و باعث تأثر و تعجب خلیفه عمر شد (ابن‌سعد، ج 3، ص 165؛ طبرى، ذیل نحل: 106؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجا). سن او در این هنگام حدود 23 تا 25 سال بود. در تفسیر (منسوب به) امام حسن عسکرى علیه‌السلام (ص 625ـ626)، کرامتى به خبّاب نسبت داده شده است که وقتى کفار وى را در غل و زنجیر کرده بودند، روى داد.خبّاب‌بن ارتّ در صدراسلام به فعالیتهاى تبلیغى براى گسترش اسلام اهتمام مى‌ورزید. وى به فاطمه بنت خَطّاب، خواهر عمر، و شوهر وى (سعیدبن زید) قرآن تعلیم مى‌داد و به کوشش او عمر مسلمان شد (رجوع کنید به ابن‌هشام، ج1، ص229ـ231).خبّاب به اختیار هجرت نمود (ابن‌سعد، ج 3، ص 121) و در مدینه نیز مانند مکه در فقر به سر مى‌برد (ابونعیم اصفهانى، ج1، ص143). گفته‌اند وى بر ذکر خدا مداومت داشت (همانجا). خبّاب پس از هجرت، در منزل کُلثوم‌بن هَدْم و مدتى در خانه سعدبن عباده سکونت داشت (ابن‌سعد، ج 3، ص 165؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص200ـ201) و رسول خدا میان او و تمیم (غلام خِراش‌بن صِمَّة) یا جَبربن عَتیک عقد اخوت بست (ابن‌سعد، ج 3، ص 166؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص 99؛ قس ابن‌حبیب، 1361، ص :73 میان خبّاب‌بن ارتّ و جبّاربن صخر).عبداللّه، پسر خبّاب، اولین یا از نخستین فرزندان متولد شده پس‌از هجرت بو (رجوع کنید به ابن‌حجرعسقلانى، ج4، ص64)، پس تولد او را باید در سال اول هجرى بدانیم. دختر خبّاب زینب نام داشت (همان، ج8، ص156ـ157). وى تنها یک روایت نقل کرده است (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج8، ص290ـ291؛ احمدبن‌حنبل ج6، ص372). احتمالا او از عبداللّه کوچک‌تر بوده، بنابراین ازدواج خبّاب با همسرش، ملیکه (رجوع کنید به ابن‌حجر عسقلانى، ج8، ص320)، باید در اواخر دوره مکه یا اوایل هجرت رخ داده باشد.خبّاب‌بن ارتّ در همه غزوات، از جمله بدر و احد و خندق، شرکت کرد (ابن‌سعد، ج3، ص 166؛ نیز رجوع کنید به احمدبن‌حنبل، ج5، ص108؛ طبرانى، ج4،ص55؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج18، ص171). به روایتى، رسول خدا وى را به نگهدارى و تقسیم غنایم بدر گمارد (رجوع کنید به ابن‌حبیب، 1405، ص 244؛ شمس شامى، ج 4، ص 62).قبل از مبعث، خبّاب آهنگر و در شمشیرسازى استاد بود، به حدى که دقت و توانایى او در ساخت و تعمیر شمشیرها مَثَل شده بود (رجوع کنید به زَبیدى، ذیل «خبب»). به این ترتیب پس از هجرت، باتوجه به اهتمام مسلمانان به جهاد و نیاز آنان به سلاح، به طور طبیعى باید محل کسب درآمد خبّاب را از همین طریق بدانیم. او هم‌نشین رسول خدا بود (ابونعیم اصفهانى، همانجا) و به شدت شیفته آن حضرت بود (رجوع کنید به نسائى، ج 3، ص 217؛ احمدبن حنبل، ج 5، ص 108ـ109).خبّاب در کوفه سکنا گزید (ابن‌سعد، ج 6، ص 14). گفته شده که وى از اولین کسانى بود که در این شهر از آجر براى ساختن بنا استفاده کرد (ابن‌جوزى، 1412، ج 4، ص 221). نیز گفته شده است خلیفه عثمان (حک 23:ـ35) قریه اسبینیا/ اسبینا از توابع کوفه، و به روایتى صَعْنَبى، از دیگر قراى سواد، را به خبّاب اقطاع داد (یاقوت حموى، ذیل «استِینِیا» و «صَعنَبى»؛ قس بلاذرى، 1407، ص 381ـ382). با این حال، وى هنگام مرگ نگران بود که مبادا اجر کار و مجاهدت خویش را در دنیا گرفته باشد (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 3، ص 166ـ167).خبّاب در اواخر عمرش به بیمارى پوستى سخت و مزمنى مبتلا شد. او را به واسطه این بیمارى از بکّایین (بسیار گریه‌کنندگان) و نوّاحین (بسیار نوحه‌کنندگان) خوانده‌اند (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجاها).بنابر آنچه در پاره‌اى منابع آمده، خبّاب به علت بیمارى در جنگ صفّین حضور نداشت و در سال 37 پس از آنکه امام على علیه‌السلام براى جنگ از کوفه بیرون رفت، خبّاب درگذشت. چون امام به کوفه بازگشت، گور وى را دید و از مرگ او مطّلع شد (رجوع کنید به طبرى، تاریخ، ج 5، ص 61؛ طبرانى، ج 4، ص 56؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 2، ص 221؛ قس بلاذرى، 1996ـ2000، ج 3، ص :33 سال 36)، اما بنابه روایت محمدبن عمر واقدى، خبّاب در سال 37 هنگامى که امام از صفّین به کوفه بازگشت، درگذشت و امام بر او نماز گزارد و وى را به خاک سپرد (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 3، ص 167، ج 6، ص 14؛ خلیفة‌بن خیاط، ص 144؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 202). روایتى نیز حاکى از آن است که خبّاب پس از آنکه با امام على در جنگهاى صفّین و نهروان حضور یافت و به کوفه بازگشت، در سال 37 یا 39 درگذشت (رجوع کنید به ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص100؛ همو، الکامل، ج 3، ص 351؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج 18، ص 172)، اما این روایت درست نیست زیرا میان او و فرزندش، عبداللّه، خلط شده است. بنابراین، قول قابل قبول همان سال 37 است.در منابع، عمْر خبّاب بیشتر از 73 سال گفته شده است (رجوع کنید به ابن‌سعد؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجاها)، لیکن گاه از 63 سال (ابن‌حجر عسقلانى، ج 2، ص 222) و 50 سال (ابن‌حِبّان، 1393ـ1403، ج 3، ص 106؛ همو، 1379، ص 44) نیز سخن به میان آمده است که هیچ‌کدام را نمى‌توان پذیرفت، زیرا اگر سن او در هنگام وفات 50 سال بوده باشد، مفهومش این است که هم‌زمان با مبعث به دنیا آمده است، حال آنکه او یکى از اولین مسلمانان بوده است. نیز اگر 63 سال را بپذیریم، یعنى وى در هنگام مبعث 13 ساله بوده و این در حالى است که هیچ‌ یک از منابع او را در هنگام اسلام آوردنش نوجوان ننوشته‌اند.خبّاب نخستین کسى بود که بیرون کوفه، نزدیک دروازه شهر، به‌خاک سپرده شد (ابن‌سعد، ج3، ص167؛ ابن‌ابى‌الحدید، همانجا). برخلاف رسم معمول، که مردگان را در خانه‌ها یا بر سر در ورودى منازلشان دفن مى‌کردند، خبّاب براى اولین بار وصیت کرد او را در بیرون کوفه (نجف کنونى) به خاک بسپارند (نصربن مزاحم، ص530؛ طبرى، تاریخ؛ طبرانى؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجاها). اگرچه در پاره‌اى روایات گفته شده است خبّاب هنگام وفات ثروتى هنگفت (به قولى چهل هزار درهم) داشته است (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 3، ص 166؛ احمدبن حنبل، ج 5، ص 110، ج 6، ص 395ـ396؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 202)، اما على علیه‌السلام چون بر گور خبّاب حضور یافت، فرمود «خدا بیامرزد خبّاب پسر ارتّ را، به رغبت اسلام آورد و از روى فرمان‌بردارى هجرت کرد و به گذران روزْ قناعت نمود، و از خدا راضى بود و مجاهد زندگى نمود» (نهج‌البلاغة، کلمات قصار، ش 43؛ قس نصربن مزاحم؛ طبرى، تاریخ، همانجاها).خبّاب‌بن ارتّ چندین فرزند داشت (ابن‌اثیر، اسدالغابة، همانجا)، از جمله عبداللّه، عامل على علیه‌السلام در نهروان، که به دست خوارج کشته شد (ابن‌شهر آشوب، ج 2، ص 369). نسل خبّاب تا زمان ابن‌هشام (متوفى 218) در کوفه باقى بود (رجوع کنید به ابن‌هشام، ج 2، ص 503).از خبّاب‌بن ارتّ 32 حدیث نقل شده که وى از رسول خدا روایت کرده است (رجوع کنید به احمدبن حنبل، ج 5، ص 108ـ112؛ ذهبى، ج 2، ص 324). برخى از افرادى که از او روایت کرده‌اند، عبارت‌اند از: فرزندش عبداللّه، مسروق، ابووائل، ابومَعْمَر، قیس‌بن ابى‌حازم،علقمة‌بن قیس، ابوامامه باهلى (ابن‌سعد، ج 3، ص 164؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج 2، ص 98ـ99؛ ذهبى، ج 2، ص 323). فقهاى شیعه و اهل سنّت در پاره‌اى احکام فقهى به روایات خبّاب‌بن ارتّ استناد کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به طوسى، ج 3، ص 515، ج 5، ص 481؛ نووى، ج 1، ص 279، ج 3، ص60، 422ـ423، 427؛ علامه حلّى، تذکرة‌الفقهاء، ج 1، ص120، ج 3، ص 186ـ187؛ همو، منتهى‌المطلب، ج 4، ص 351ـ352). از خبّاب‌بن ارتّ روایاتى در دست است حاکى از اینکه على علیه‌السلام پیش از دیگران به پیامبر ایمان آورد و به اسلام گروید، در حالى که بالغ بود (رجوع کنید به مفید، ص 274؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج 13، ص 234).منابع:ابن‌ابى‌الحدید،شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/1965ـ1967، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌ابى‌شیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت 1409/ 1989؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، تهران : انتشارات اسماعیلیان، ]بى‌تا.[؛ همو، الکامل فى‌التاریخ، بیروت 1385ـ1386/ 1965ـ1966، چاپ افست 1399ـ1402/ 1979ـ1982؛ ابن‌بابویه، کتاب الخصال، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1362ش، ابن‌جوزى، زادالمسیر فى علم التفسیر، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بیروت 1407/1987؛ همو، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌حِبّان، کتاب الثقات، حیدرآباد، دکن 1393ـ1403/ 1973ـ1983، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، کتاب مشاهیر علماء الامصار، چاپ م. فلایشهمر، قاهره 1379/1959؛ ابن‌حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن 1361/1942، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، کتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، بیروت 1405/1985؛ ابن‌حجر عسقلانى، الاصابة فى تمییز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت 1415/ 1995؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌شهر آشوب، مناقب آل‌ابى‌طالب، نجف 1956؛ ابن‌هشام، سیرة‌النبى، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، ]قاهره [1383/1963؛ ابونعیم اصفهانى، حلیة‌الاولیاء و طبقات‌الاصفیاء، چاپ محمدامین خانجى، بیروت 1387/1967؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ احمدبن یحیى بلاذرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق 1996ـ2000؛ همو، فتوح‌البلدان، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت 1407/ 1987؛ التفسیر المنسوب الى الامام ابى‌محمد الحسن‌بن على العسکرى علیهم‌السلام، قم: مدرسة الامام المهدى (ع)، 1409؛ خطیب بغدادى؛ خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، روایة بقى‌بن خالد ]مخلد[، چاپ سهیل زکار، بیروت 1414/1993؛ ذهبى؛ محمدبن محمد زَبیدى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت 1414/ 1994؛ عباس زریاب خویى، سیره رسول‌اللّه: از آغاز تا هجرت، تهران 1376ش؛ محمدبن یوسف شمس شامى، سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیرالعباد، چاپ عادل احمدعبدالموجود و على‌محمد معوض، بیروت 1414/ 1993؛ عبدالرزاق‌بن همام صنعانى، تفسیر القرآن، چاپ مصطفى مسلم‌محمد، ریاض 1410/1989؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم الکبیر، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، چاپ افست بیروت 1404ـ?ـ140؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ همو، جامع؛ محمدبن حسن طوسى، کتاب الخلاف، چاپ محمد مهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى کاظمى، قم 1407ـ1417؛ حسن‌بن عبداللّه عسکرى، تصحیفات المحدثین، چاپ احمد عبدالشافى، بیروت 1408/ 1988؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، تذکرة‌الفقهاء، ]بى‌جا[: منشورات مکتبة الرضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، ]بى‌تا.[؛ همو، منتهى‌المطلب فى تحقیق المذهب، مشهد 1412ـ1424؛ على‌بن ابى‌طالب(ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ محمد عبده، بیروت ]بى‌تا.[؛ مجلسى؛ محمدبن محمد مفید، الفصول المختارة، چاپ على میرشریفى، بیروت 1414/1993؛ احمدبن على نسائى، سنن النسائى، بشرح جلال‌الدین سیوطى، بیروت 1348/ 1930؛ نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره 1382، چاپ افست قم 1404؛ یحیى‌بن شرف نووى، المجموع: شرح المُهَذّب، بیروت: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ على‌بن ابوبکر هیثمى، مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد، بیروت 1408/1988؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، تاریخ؛EI2, s.v. "Khabbab b. al-Aratt" (by M. J. Kister).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمود مطهرینیا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 15
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده