خالد بن ولید بن مغیرة بن عبدالله بن عمر/ عمیْربن مخزوم قرشی مخزومی
معرف
از سرداران مشهور صدر اسلام
متن
خالد بن ولید بن مُغیرة‌بن عبداللّه‌بن عمر/ عُمَیْربن مَخزوم قرشى مخزومى، از سرداران مشهور صدر اسلام. کنیه‌اش ابوسلیمان (ابن‌سعد، ج 7، ص 394؛ مصعب‌بن عبداللّه، ص320؛ ابن‌عبدالبرّ، ج 2، ص 427) و به روایتى ابوالولید (ابن‌عبدالبرّ، همانجا) از بنى‌مخزوم*، یکى از تیره‌هاى بزرگ و مهم قبیله قریش، بود که با بنى‌هاشم* رقابت مى‌کردند (رجوع کنید به شلبى، ص20ـ24).هرچند مورخان تاریخ تولد خالد را ذکر نکرده‌اند، اما باتوجه به تاریخ وفات و سن وى در هنگام مرگ (رجوع کنید به ادامه مقاله) مى‌توان حدس زد که او در حدود 26 سال پیش از مبعث پیامبر اسلام (584م)، در مکه متولد شده است. پدرش، ولیدبن مغیره*، از اشراف و بزرگان قریش محسوب مى‌شد (ابوالفرج اصفهانى، ج 16، ص 194) و مادرش، عَصْماء (لُبابه صغرا یا کبرا)، دختر حارث‌بن حَرْب (یا حَزْن/ حَزْم) است که نسبش به قبیله قَیْس عیلان‌بن مُضَر مى‌رسد (ابن‌سعد، همانجا؛ مصعب‌بن عبداللّه، ص 322؛ خلیفة‌بن خیاط، 1414، ص 51؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص 220). از مشهورترین عموهاى ولید یکى ابواُمَیّة‌بن مغیره بود که گفته شده است اختلاف قبایل قریش را درباره چگونگى گذاشتن حجرالاسود به هنگام بازسازى کعبه، با پیشنهاد تعیین داور حل کرد و گفت قریش نخستین کسى را که از در مسجد وارد شود، حَکَم قرار دهند (ابن‌هشام، ج 1، ص 209) و دیگرى، هشام‌بن مُغیره که از اشراف قریش و فرمانده بنى‌مخزوم در جنگ فِجار بود. با مرگ وى، قریشیان سه سال بازار برپا نکردند و مرگ وى را مبدأ تاریخ خود قرار دادند (ابن‌قدامه، ص 355؛ شلبى، ص 26). میمونه دختر حارث (همسر پیامبر صلى‌اللّه علیه‌وآله‌وسلم) و لُبابه امّ الفضل (همسر عباس‌بن عبدالمطلب و مادربزرگ خلفاى عباسى)، خاله‌هاى خالد بودند (ابن‌قتیبه، 1960، ص 267).خالد در جاهلیت جزو اشراف قریش و از سلحشوران آنها بود و مسئولیت تدارک سپاه و سرکردگى سواران قریش را در جنگ برعهده داشت (ابن‌حبیب، 1384، ص 528؛ ابن‌عبدربّه، ج 3، ص 278؛ ابن‌عبدالبرّ، همانجا). او در سال دوم هجرى در جنگ بدر*، بر ضد مسلمانان شرکت کرد (ابن‌سعد، همانجا؛ قس ابن‌قتیبه، همانجا، که منکر شرکت خالد در این جنگ شده است) و به گفته واقدى (1966، ج 1، ص130)، اسیر شد. در سال سوم در جنگ اُحُد*، سرکرده سواران جناح راست قریش بود و براثر خطایى که چند تن از افراد سپاه اسلام در مراقبت از راه ورود دشمن مرتکب شدند، وى توانست مسلمانان را شکست دهد (رجوع کنید به ابن‌اسحاق، ص 305؛ واقدى، 1966، ج 1، ص220، 229، 232، 275، 283؛ ابن‌هشام، ج 3، ص70، 91؛ قس ابن‌قتیبه، همانجا). او در سال پنجم، در نبرد خندق* یا احزاب نیز شرکت کرد و جزو کسانى بود که قصد داشت از خندق عبور کند ولى موفق نشد (واقدى، 1966، ج 2، ص 465ـ466، 470، 472ـ473، 490؛ قس ابن‌قتیبه، همانجا).در شوال سال ششم، به قولى خالد در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، براى جلوگیرى از حرکت پیامبر براى اداى مناسک حج، از مکه به محل کُراع‌الغَمیم رفت (واقدى، 1966، ج 2، ص 579ـ582؛ ابن‌هشام، ج 3، ص 322ـ323). در سال هفتم که پیامبر و مسلمانان براى اداى عمرة‌القضاء روانه مکه شدند، خالد چنان از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد (واقدى، 1966، ج 2، ص 746؛ مصعب‌بن عبداللّه، ص 324).مورخان درباره تاریخ اسلام آوردن خالد آراى متفاوتى داشته‌اند، به‌نحوى که برخى اسلام آوردنش را در سال پنجم، پس از غزوه بنى‌قُرَیظه*، یا در فاصله زمانى میان صلح حدیبیه* (ذیقعده سال ششم) و فتح خیبر* (محرّم سال هفتم؛ رجوع کنید به خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص40؛ ابن‌عبدالبرّ، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 109) یا در سال هفتم بعد از فتح خیبر (ابن‌حجر عسقلانى، 1412، ج 2، ص 251) دانسته‌اند، اما بنابر مشهور، او در اول صفر سال هشتم، پیش از فتح مکه، اسلام آورد (واقدى، 1966، ج 2، ص 661؛ ابن‌هشام، ج 3، ص290ـ291؛ ابن‌سعد، ج 4، ص 252).خالد پس از چند ماه از اسلام‌آوردنش، در جنگ مؤته* در جمادى‌الاولى سال هشتم شرکت کرد که پس از شهید شدن سران سپاه اسلام، او فرماندهى را برعهده گرفت و باقیمانده سپاه را به مدینه بازگرداند (رجوع کنید به واقدى، 1966، ج 2، ص 761ـ765؛ ابن‌هشام، ج 4، ص 19ـ22، 25). او بعدها مى‌گفت در این نبرد نُه شمشیر در دستش شکسته بود (ابن‌سعد، ج 4، ص 253؛ قس ابن‌اثیر، ج 2، ص:110 هفت شمشیر). گفته شده است که پس از نبرد مؤته، خالد به سیف‌اللّه ملقب شد و در برخى روایات نقل شده است که این لقب را پیامبر به وى اعطا کرد (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 7، ص 395؛ مصعب‌بن عبداللّه، ص320؛ بخارى، ج 3، جزء2، قسم 1، ص 136).در 20 رمضان سال هشتم و به هنگام فتح مکه، خالد به فرمان پیامبر در رأس گروهى از سواران، از ناحیه لیط در جنوب مکه به سوى این شهر حرکت کرد، اما با برخى از مشرکان قریش در خَنْدَمه درگیر شد و عده‌اى از آنان را کشت و وقتى وارد مکه شد، نزد پیامبر رفت و اقدام خود را توجیه کرد (واقدى، 1966، ج 2، ص 819، 825 ـ826، 838 ـ 839؛ ابن‌هشام، ج 4، ص 49ـ 50) و آنگاه که پیامبر وارد کعبه شد، او کنار درِ کعبه ایستاد و اجازه نداد کسى وارد آن شود (ازرقى، ج 1، ص 267). پس از فتح مکه، خالدبن ولید در رأس گروهى سوار، به فرمان پیامبر اکرم، به بَطن نخله رفت و بت معروف العُزَّى، بزرگ‌ترین بت قریش، را از بین برد (ابن‌کلبى، ص 24ـ27؛ واقدى، 1966، ج 1، ص 6، قس ج 3، ص 873 ـ 874؛ ابن‌هشام، ج 4، ص 79).در اوایل شوال سال هشتم، پیامبر اکرم خالدبن ولید را در رأس گروهى 350 نفره از مهاجران و انصار و بنى‌سُلَیم به سوى بنى‌جَذِیْمه، در اطراف مکه، فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. با وجود اینکه بنى‌جَذیمه مسلمانى خود را اعلام و اسلحه خود را تسلیم کردند، اما خالد دستور داد عده‌اى از آنان را گردن زدند که چون پیامبر مطّلع شد، از کار خالد تبرى جست و حضرت على علیه‌السلام را فرستاد تا دیه کشته‌شدگان را بپردازد. عبدالرحمان‌بن عوف این اقدام خالد را صرفاً براى انتقام خون عمویش، فاکه‌بن مغیره، دانسته است (واقدى، 1966، ج 3، ص 875ـ882؛ ابن‌هشام، ج 4، ص70ـ74؛ ابن‌حبیب، 1384، ص 248، 252، 259ـ260).در سال هشتم، هنگامى که پیامبر براى جنگ با قبیله مشرک هوازن از مکه راهى غزوه حنین* شد، خالد با سواران بنى‌سُلَیم در مقدمه سپاه حرکت مى‌کرد، اما در جنگ جزو فراریان بود. گفته‌اند که بعداً بازگشت و در نبرد شرکت کرد و زخمهایى برداشت و عده‌اى از جمله یک زن را کشت. آنگاه پیامبر وى را از قتل کودکان، زنان و بردگان منع کرد (رجوع کنید به ابن‌هشام، ج 4، ص100؛ ابوالفرج اصفهانى، ج 16، ص 195). خالد همچنین هنگام حرکت پیامبر به سوى طائف براى نبرد با قبیله ثقیف* (سال هشتم) در مقدمه سپاه پیامبر بود (واقدى، 1966، ج 3، ص 923).در رجب سال نهم، پیامبر هنگام اقامت در تبوک*، خالد را در رأس گروهى با 420 سوار به سوى أُکَیْدِربن عبدالملک، حاکم مسیحى دَوْمَةُ الْجَنْدَل، فرستاد که پس از نبرد کوتاهى وى را اسیر و بعد با او صلح کرد (واقدى، 1966، ج 3، ص 1025ـ 1030؛ ابن‌هشام، ج 4، ص 169ـ170).در ربیع‌الآخر یا جمادى‌الاولى سال دهم، پیامبر خالد را با چهارصد نفر به سوى بنى‌حارث/ بَلْحارث‌بن کعب در نجران فرستاد و آنان را به اسلام دعوت کرد (واقدى، 1966، ج 3، ص 883 ـ 884؛ ابن‌هشام، ج 4، ص 239ـ240؛ طبرى، ج 3، ص 126ـ 128). در این سال، پیامبر خالد را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را نیز به اسلام دعوت کند. او شش ماه در یمن به دعوت پرداخت ولى کسى به دعوت وى پاسخ مثبت نداد و در پى آن پیامبر، على علیه‌السلام را به یمن روانه کرد و فرمود تا خالد را بازگرداند (طبرى، ج 3، ص 131ـ132؛ قس ابن‌هشام، ج 4، ص290ـ291).به گفته واقدى (1966، ج 3، ص 884)، خالد در حجة‌الوداع* حضور داشت و پس از رحلت پیامبر در شمار حامیان ابوبکر قرار گرفت (زبیربن بکّار، ص 581) و به همین سبب نزد او جایگاه والایى داشت و همواره تحت حمایت وى بود (مصعب‌بن عبداللّه، ص320).در جنگهاى ردّه*، ابوبکر به خالد دستور داد نخست به سوى قبیله طَىّ/ طیْىء در اکناف، سپس به سوى طُلَیْحة‌بن خُوَیْلِد اسدى در بُزاخه* و بعد به سوى مالک‌بن نُوَیْره در بُطاح برود و چنانچه آنان به اسلام بازنگشتند، با آنان بجنگد (واقدى، 1990، ص 69ـ70؛ طبرى، ج 3، ص 249، 253ـ255). بعداً ابوبکر از فرستادن خالد به بُزاخه ابراز تأسف کرد (یعقوبى، ج 2، ص 137). خالد در نبرد سختى طلیحه را که مدعى نبوت بود، شکست داد و یارانش را به شدت سرکوب کرد (رجوع کنید به واقدى، 1990، ص 81 ـ94؛ نیز رجوع کنید به طلیحة‌بن خویلد*). سپس، با آنکه مالک‌بن نویره و قبیله او و بنى‌تمیم مسلمان بودند، خالد آنان را اسیر کرد و بعد دستور داد مالک‌بن نویره و افراد قبیله‌اش را کشتند و همسرش را تصرف کرد (واقدى، 1990، ص 103ـ107؛ خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص 53؛ طبرى، ج 3، ص 276ـ278).این کار زشت خالد که برخى از مورخان سعى کرده‌اند آن را توجیه کنند یا دست‌کم آن را نادیده بگیرند (براى نمونه رجوع کنید به هیکل، ص 153ـ163؛ عقاد، ص 78ـ80)، باعث خشم عده‌اى از مسلمانان از جمله پسردایى‌اش، عمر، شد و از ابوبکر خواستند وى را مجازات کند، اما خلیفه نپذیرفت و اعلام کرد که خالد خطا کرده است. ازاین‌رو وقتى خالد به مدینه رفت، عذرش را پذیرفت (ابن‌سلام جمحى، سفر1، ص 204، 208؛ خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص 53ـ54؛ یعقوبى، ج 2، ص 139؛ طبرى، ج 3، ص 278ـ280؛ براى نقد این رفتار خالد و نقد دفاع خلیفه از او رجوع کنید به شرف‌الدین، ج 2، ص 99ـ119).در اواخر سال 11، خالد راهى یمامه شد و در جایى به نام عقرباء، با مسیلمه کذّاب* (دیگر مدعى نبوت) و یارانش که از قبیله بنى‌حنیفه بودند، جنگید. مسیلمه کشته و فتنه او سرکوب شد (رجوع کنید به واقدى، 1990، ص 112ـ146؛ نیز رجوع کنید به مسیلمه کذّاب). پس از آن، خالدبن ولید فریب مُجَّاعَة‌بن مُرارَه حنفى را خورد و با او صلح کرد (بلاذرى، 1413، ص 90). سپس، با دختر وى ازدواج کرد که ابوبکر از این بابت او را سرزنش و توبیخ کرد (یعقوبى، ج 2، ص 131؛ ابن‌اعثم کوفى، ج 1، ص 36ـ37).در اواخر سال 11 یا در محرّم 12، خالد به فرمان ابوبکر براى فتح ایران از یمامه راهى عراق شد (واقدى، 1990، ص 218ـ221). مورخان درباره تاریخ و چگونگى حرکت و مسیر خالد و تعداد و ترتیب جنگهاى وى در عراق اختلاف‌نظر دارند (براى اطلاع کامل از این اختلاف‌نظرها و روایاتهاى مختلف رجوع کنید به هاشمى، 1373، ص 57 ـ90؛ همو، 1374، ص231ـ 269؛ همو، 1375، ص 46ـ83).خالد طبق دستور ابوبکر از أبُلَّه (در مشرق بصره، کنار دجله) شروع کرد و با سپاه خود در جاهایى از عراق، از جمله مَذار، وَلَجه، اُلّیْس (نَهر الدَم) و أَمْغیشیا فتوحاتى کرد (رجوع کنید به طبرى، ج 3، ص 351ـ358؛ براى روایات دیگر درباره فتوح خالد رجوع کنید به ابویوسف، ص 28، 142؛ خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص 61ـ62، 69؛ بلاذرى، 1413، ص 241ـ242، 340). او در سال 12 پس از فتح حیره*، پایتخت ملوک لَخمى، شهرهاى مهم دیگرى از سواد عراق را به جنگ یا صلح گشود (رجوع کنید به ابویوسف، ص 28، 142ـ147؛ ابن‌آدم، ص 52؛ بلاذرى، 1413، ص243ـ 248؛ دینورى، ص 111ـ112؛ طبرى، ج 3، ص343ـ 346، 376ـ384).خالد در 25 ذیقعده سال 12، هنگام بازگشت به حیره، پنهانى از سپاهش جدا و راهى مکه شد و مناسک حج را به‌جا آورد و با شتاب به نزد سپاهیانش در حیره بازگشت. ابوبکر او را به سبب این کار سرزنش کرد (طبرى، ج 3، ص 384). پس از آن، خالد به دستور ابوبکر فرماندهى سپاه اسلام در عراق را به مُثَنّى‌بن حارثه سپرد و خود سریعآ با بخشى از سپاه براى کمک به سپاهیان مسلمان در شام راهى آن ناحیه شد و فرماندهى تمام سپاه در شام را به‌عهده گرفت (ازدى، ص 68ـ69؛ بسوى، ج 3، ص 291ـ292؛ طبرى، ج 3، ص 384، 393، 415؛ قس ابوزرعه دمشقى، ج 1، ص 172ـ173). مورخان شمار سپاهیان خالد را به اختلاف نوشته‌اند (رجوع کنید به بلاذرى، 1413، ص:110 هشتصد، ششصد یا پانصد تن؛ ابوزرعه دمشقى، ج 1، ص :172 سه هزار تن؛ طبرى، ج 3، ص :408 با نیمى از سپاهیانش) و در این مورد نیز درباره تاریخ و مسیر حرکت او اختلاف‌نظر هست (رجوع کنید به هاشمى، شوال 1371، ص 394ـ407؛ همو، محرّم 1372، ص 542ـ558؛ همو، ربیع‌الآخر 1372، ص 45ـ60؛ همو، رجب 1372، ص 228ـ241).به نظر بسیارى از مورخان، خالد و افرادش در ربیع‌الآخر یا ربیع‌الاول سال 13 از حیره و به قولى از عین‌التّمر حرکت کردند و با به‌کارگیرى شیوه خاصى براى تأمین آب آشامیدنى مورد نیاز سپاهیان و به راهنمایى رافع‌بن عُمَیْره طایى، راه طاقت‌فرساى بادیة‌الشام را از ناحیه قَراقِر در مشرق تا ناحیه سُوى در مغرب در مدت پنج یا هشت روز طى کردند و خود را به اطراف شام رساندند (ابن‌حبیب، 1361، ص190؛ بلاذرى، 1413، ص110، 250؛ یعقوبى، ج 2، ص 133ـ134؛ طبرى، ج 3، ص 406ـ 409، 415ـ417).خالد پس از فتح شهرهایى همچون دَوْمَة‌الجَنْدَل، تَدمُر، و مَرج راهط، در بُصرى به سپاهیان اسلام پیوست. سپس شهر بُصرى را محاصره کرد تا اینکه مردمانش تن به صلح دادند (ازدى، ص 81ـ82؛ بلاذرى، 1413، ص 111ـ113؛ طبرى، ج 3، ص 407، 417؛ ابن‌اعثم کوفى، ج 1، ص 112ـ113).هرچند مورخان درباره تاریخ دو جنگ سرنوشت‌ساز أَجنادِین/ اَجنادِین و یَرموک اختلاف‌نظر دارند (رجوع کنید به باشمیل، ص 132ـ146)، بنا به دلایل و قراین مختلف، خالد به همراه سایر لشکرهاى مسلمانان در اطراف دمشق، براى کمک به لشکر عمروبن عاص در فلسطین و سرکوبى رومیان که در اجنادین (از شهرهاى فلسطین) تجمع کرده بودند، روانه جنوب شد و در 18 یا 28 جمادى‌الاولى (و به قولى در 2 یا 28 جمادى‌الآخره) سال 13 به مصاف رومیان رفت و آنها را به شدت شکست داد (رجوع کنید به ازدى، ص 84ـ93؛ بلاذرى، 1413، ص 113ـ 114؛ طبرى، ج 3، ص 417ـ419؛ هاشمى، 1371، ص 69ـ 102). پس از این نبرد، خالد با سپاهیانش راهى شمال شام شد و در رجب سال 13 (یا 15 یا 16) رومیان را در نبرد یرموک (در کنار رود یرموک) شکست داد (بلاذرى، 1413، ص 135ـ 137؛ یعقوبى، ج 2، ص 141؛ طبرى، ج 3، ص 441؛ ابن‌اعثم کوفى، ج 1، ص 207).در آغاز خلافت عمر (اواسط جمادى‌الآخره سال 13)، خالدبن ولید به دستور وى از فرماندهى کل سپاه اسلامى شام عزل گردید و فرماندهى به ابوعبیده جراح سپرده شد (یعقوبى، ج 2، ص 139ـ140؛ طبرى، ج 3، ص 435ـ436، 441).در اول محرّم سال 14 در نبرد مَرج‌الصُّفَّر، خالد مشاور و همراه ابوعبیده بود، در 16 محرّم در ناحیه شرقى دمشق اردو زد (بلاذرى، 1413، ص 118ـ121؛ ابن‌اعثم کوفى، ج 1، ص 118ـ119؛ قدامة‌بن جعفر، ص 291ـ293) و در ماه رجب پس از مدتى محاصره شهر، از دروازه شرقى به جنگ و به روایتى با صلح وارد دمشق شد (ازدى، ص 104ـ105؛ خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص 67ـ68؛ ابن‌قتیبه، 1960، ص 182؛ بلاذرى، 1413، ص120ـ124).خالد در نبرد فَحْل (در اردن) که در ذیحجه سال 14 یا رجب یا ذیقعده سال 13 روى داد، سپاه رومیان را شکست داد (خلیفة‌بن خیاط، 1415، همانجا؛ بسوى، ج 3، ص 296؛ ابوزرعه دمشقى، ج 1، ص 171؛ طبرى، ج 3، ص 434ـ435، 441ـ443). او بعدآ (در سال 14 یا 15) به فرمان ابوعبیده، منطقه بعلبک و بقاع را فتح کرد و سپس همراه ابوعبیده شهر حِمص را محاصره نمود تا اینکه مردمانش خواهان صلح شدند (ازدى، ص 144ـ145؛ خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص 68، 70؛ قس بلاذرى، 1413، ص 129ـ131).ابوعبیده خالد را از حمص به قِنَّسرین فرستاد و او سپاه رومیان را شکست داد و قنّسرین را محاصره و فتح و دژهاى شهر را ویران کرد (طبرى، ج 3، ص 601). براساس برخى روایات، خالد در فتح شهرهاى جزیره همچون نصیبین و آمِد شرکت داشت (رجوع کنید به خلیفة‌بن خیاط، 1415، ص 77؛ همو، 1414، ص 583).هنگامى که عمر در سال 17 به شام رفت، از خالد دلجویى کرد و به روایتى وى را به امارت شهرهاى جزیره همچون رُها، حَرّان، رَقّه، تَلّمَوْزِن و آمِد گمارد و خالد یک‌سال در آن نواحى بود (یعقوبى، ج 2، ص 157). بنابه روایتى دیگر، خالد از سوى ابوعبیده حاکم قنّسرین بود و در این زمان حملات متعددى به مناطق مرزى رومیان در آسیاى صغیر کرد و غنایم بسیارى به‌دست آورد. چون عمر از بخششهاى خالدبن ولید از غنایم فتوحات اخیر، به‌ویژه مبلغ کلانى که به اَشعَث‌بن قَیْس داده بود، مطّلع شد، خشمگین گردید و به ابوعبیده دستور داد خالد را عزل و بازخواست کند تا معلوم شود این اموال را از کجا به دست آورده است. پس از آن، عمر نیمى از دارایى خالد را ضبط کرد (طبرى، ج 4، ص 66ـ67؛ قس یعقوبى، ج 2، ص 157: خالد استعفا کرد و به مدینه بازگشت).خالد پس از بازجویى و اندکى تأمل از سوى ابوعبیده که اکراه داشت خبر عزلش را به وى اطلاع دهد، به محل امارتش در قنّسرین بازگشت تا اینکه عمر شخصآ وى را عزل و به مدینه احضار کرد (ابن‌عساکر، ج 16، ص 266ـ268؛ صفدى، ج 13، ص 267).خالد در مدینه نخست از عمر نزد صحابه شکایت کرد. سپس پیش عمر رفت که پس از توضیح دادن منابع ثروتش و بازپس‌دادن بیست‌هزار (درهم؟) یا نیمى از مال خود خلیفه از او دلجویى کرد (طبرى، ج 3، ص 437، ج 4، ص 68؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص 266؛ ابن‌کثیر، ج 4، جزء7، ص 118) و سپس دلایل عزل خالد را براى کارگزاران و مردم اعلام نمود (مصعب‌بن عبداللّه، ص 321؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص 268، 274ـ275؛ ابن‌حجر عسقلانى، 1412، ج 2، ص 256).روایاتى حاکى از آن است که خالد پس از استعفا یا برکنارى، به مدینه رفت، پس از چندى بیمار شد و در همان‌جا وفات یافت و عمر در تشییع جنازه‌اش شرکت کرد (یعقوبى، ج 2، ص 157؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص270؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 1، ص 381). بنابر روایت دیگرى که مشهورتر است، خالد پس از معزول شدن، عمره به‌جا آورد. سپس در حمص در انزوا زیست. وى عمر را وصى خود قرار داد و سرانجام بنابه قول مشهورتر در سال 21 و به قولى 22 در آنجا درگذشت (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 7، ص 397؛ بلاذرى، 1413، ص 172ـ173؛ طبرى، ج 4، ص 144، 160؛ ابن‌کثیر، ج 4، جزء7، ص 120) و در حومه شهر حِمْص* به خاک سپرده شد (ابن‌سعد، همانجا؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 8، ص320؛ هروى، ص 8ـ9؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 1، ص 367). خالد هنگام مرگ شصت ساله بود (ذهبى، 1401ـ1409، همانجا؛ همو، 1417، حوادث 11ـ40ه .، ص 232).گفته شده است از وى فقط اسب و سلاح و غلامى باقى ماند (ابن‌سعد، ج 7، ص 397ـ398؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص 276ـ 277). گفته شده که او هنگام مرگ مى‌گفت در صد نبرد شرکت کرده است و جایى از بدنش نبود بر آن اثر زخم نباشد (واقدى، 1966، ج 3، ص 884؛ ابن‌قتیبه، 1985، ج 1، جزء1، ص 257؛ ابن‌قدامه، ص 346). پس از مرگ خالد، زنان بنى‌مخزوم برایش گریستند و براى سوکوارى گیسوان خود را بریدند و روى قبرش گذاشتند (ابوالفرج اصفهانى، ج 16، ص 196).برخى مورخان خالدبن ولید را فرماندهى شجاع، بافراست، مهربان، خوش‌تدبیر، باوقار و خوش‌یمن دانسته و با این حال گفته‌اند وى قرآن را به سبب جهاد حفظ نبود (رجوع کنید به ازدى، ص 96، 99؛ مصعب‌بن عبداللّه، ص320؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص250؛ ذهبى، 1417، همانجا). با وجود این، گفته شده است در ماجراى اخذ بیعت از على علیه‌السلام براى خلیفه اول، خالد از کسانى بود که در این اقدام مشارکت کرد (رجوع کنید به سُلیم‌بن قیس هلالى، ص 386ـ 387؛ نیز رجوع کنید به ابن‌ابى‌الحدید، ج 2، ص 57).همچنین طبق روایاتى در منابع متعدد شیعى، وى در برخى اقدامات مخفیانه بر ضد امام على علیه‌السلام عضویت داشت؛ و به همین دلیل و نیز کارهاى دیگرش (رجوع کنید به موارد قبلى مقاله) به شدت مورد نکوهش بوده است (براى نمونه رجوع کنید به سلیم‌بن قیس هلالى، ص 394؛ ابن‌شاذان، ص 155ـ158؛ ابن‌بابویه، ج 1، ص 191ـ192؛ کشى، ج 2، ص 695). خالد از لحاظ ظاهر شبیه‌ترین شخص به عمر بود (بسوى، ج 2، ص 36؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 8، ص 321). وى احادیثى چند از پیامبر اکرم روایت کرده است (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج 4، ص 88ـ89؛ بسوى، ج 1، ص 312؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص 216ـ219؛ ابن‌حجر عسقلانى، 1414، ج 2، ص 295ـ298). عبداللّه‌بن عباس، مِقدام‌بن مَعدى‌کَرَب و مالک‌بن حارث الاشتر از او روایت کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌ابى‌حاتم، ج 3، ص 356؛ ابن‌عساکر، ج 16، ص 216).خالد در شام فرزندان بسیارى داشت که از آن‌جمله مهاجر، عبداللّه، سلیمان، و عبدالرحمان بودند که همگى بر اثر طاعون در شام مردند و به روایتى، طاعون چهل تن از فرزندانش را کشت و نسلش ریشه‌کن و منقرض شد (مصعب‌بن عبداللّه، ص 324ـ325، 327ـ328؛ ابن‌قتیبه، 1960، ص 267؛ ابن‌حزم، ص 147ـ148). اما برخى مورخان معاصر این نظر را نمى‌پذیرند و معتقدند که از خالد نسل بسیار به جا مانده است (رجوع کنید به خالدى، ص 9؛ محمدسلیمان طیب، ج 6، ص 446 به بعد).منابع: ابن‌آدم، کتاب الخراج، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت ?] 1347[، در موسوعة‌الخراج، بیروت: دارالمعرفة، 1399/1979؛ ابن‌ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌ابى‌حاتم، کتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد، دکن 1371ـ1373/ 1952ـ1953، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره 1970ـ1973؛ ابن‌اسحاق، سیرة ابن‌اسحاق، چاپ محمد حمیداللّه، قونیه 1401/1981؛ ابن‌اعثم کوفى، کتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت 14114/1991؛ ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ نجف 1385ـ1386؛ ابن‌حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن 1361/1942، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، کتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دکن 1384/1964؛ ابن‌حجر عسقلانى، الاصابة فى تمییز الصحابة، چاپ على‌محمد بجاوى، بیروت 1412/1992؛ همو، اطراف مسند الامام احمدبن حنبل، چاپ زهیر ناصر، دمشق 1414/1993؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] 1982[؛ ابن‌حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ]قاهره[ 1313، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌سلام جمحى، طبقات فحول الشعراء، چاپ محمود محمد شاکر، جده ?] 1400/ 1980[؛ ابن‌شاذان، الایضاح، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران 1363ش؛ ابن‌عبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ على‌محمد بجاوى، بیروت 1412/1992؛ ابن‌عبدربّه، العقد الفرید، چاپ على شیرى، بیروت 1408ـ1411/ 1988ـ1990؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت 1415ـ1421/ 1995ـ2001؛ ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار، چاپ یوسف‌على طویل و مفید محمد قمیحه، بیروت ?] 1985[؛ همو، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره 1960؛ ابن‌قدامه، التبیین فى انساب القرشیین، چاپ محمدنایف دلیمى، بیروت 1408/1988؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج 4، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌کلبى، کتاب الاصنام، چاپ احمد زکى‌پاشا، قاهره 1332/1914؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره 1355/1936؛ ابوالفرج اصفهانى؛ ابوزرعه دمشقى، تاریخ ابى‌زرعة الدمشقى، چاپ شکراللّه قوجانى، ]دمشق، بى‌تا.[؛ ابویوسف، کتاب الخراج،بیروت 1399/1979؛ محمدبن عبداللّه ازدى، تاریخ فتوح‌الشام، چاپ عبدالمنعم عبداللّه عامر، قاهره 1970؛ محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مکة و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بیروت 1403/1983؛ چاپ افست قم 1369ش؛ محمداحمد باشمیل، حروب الاسلام فى الشام، بیروت 1404/1984؛ محمدبن اسماعیل بخارى، کتاب التاریخ الکبیر، ]بیروت 1407/ 1986[؛ یعقوب‌بن سفیان بسوى، کتاب المعرفة والتاریخ، چاپ اکرم ضیاء عمرى، بغداد 1394ـ1396/ 1974ـ1976؛ احمدبن یحیى بلاذرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق 1996ـ 2000؛ همو، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن 1866، چاپ افست فرانکفورت 1413/ 1992؛ زهیر صادق رضا خالدى، بنوخالد فى العراق و الوطن العربى، بغداد 1988؛ خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حکمت کشلى فوّاز، بیروت 1415/ 1995؛ همو، کتاب الطبقات، روایة موسى‌بن زکریا تسترى، چاپ سهیل زکار، بیروت 1414/1993؛ احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1960، چاپ افست قم 1368ش؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات 11ـ40ه .، بیروت 1417/1997؛ همو، سیر اعلام‌النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت 1401ـ1409/ 1981ـ1988؛ زبیربن بکّار، الاخبار الموفقیّات، چاپ سامى مکى‌عانى، بغداد 1972؛ سلیم‌بن قیس هلالى، کتاب سُلیم‌بن قیس الهلالى، چاپ محمدباقر انصارى زنجانى، بیروت 1426/ 2005؛ عبدالحسین شرف‌الدین، موسوعة الامام السید عبدالحسین شرف‌الدین، بیروت 1427/ 2006؛ ابوزید شلبى، تاریخ سیف‌اللّه خالدبن الولید البطل الفاتح، قاهره 1352/ 1933؛ صفدى؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ عباس محمود عقاد، عبقریة خالد، قاهره 2005؛ قدامة‌بن جعفر، الخراج و صناعة‌الکتابة، چاپ محمدحسین زبیدى، بغداد 1981؛ محمدبن عمر کشى، اختیار معرفة الرجال، المعروف برجال الکشى، ]تلخیص [محمدبن حسن طوسى، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدى رجائى، قم 1404؛ محمد سلیمان طیب، موسوعة القبائل العربیة، قاهره 1421/ 2001؛ مصعب‌بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره 1953؛ محمدبن عمر واقدى، کتاب الردة، روایة احمدبن محمدبن اعثم کوفى، چاپ یحیى جبورى، بیروت 1410/ 1990؛ همو، کتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن 1966؛ طه هاشمى، «خالدبن الولید فى العراق»، مجلة المجمع العلمى العراقى، ج 3، ش 1 (1373)، ش 2 (1374)، ج 4، ش 1 (1375)؛ همو، «سفر خالدبن الولید من العراق الى الشام»، مجلة‌المجمع العلمى العربى، ج 27، ش 3 (شوال 1371)، ش 4 (محرّم 1372)، ج 28، ش 1 (ربیع‌الآخر 1372)، ش 2 (رجب 1372)؛ همو، «معرکة اجنادین»، مجلة المجمع العلمى العراقى، ج 2، ش 2 (1371)؛ على‌بن ابى‌بکر هروى، کتاب الاشارات الى معرفة الزیارات، چاپ ژانین سوردل ـ تومین، دمشق 1953؛ محمدحسین هیکل، الصدیق ابوبکر، ]قاهره [1362؛ یعقوبى، تاریخ.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ستار عودی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده