خاتمیت

معرف

مفهومی کلامی و از آموزه‌های مشترک همه مسلمانان به معنای پایان یافتن نبوت به حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله

متن


خاتمیت، مفهومی کلامی و از آموزه‌های مشترک همه مسلمانان به معنای پایان یافتن نبوت به حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله.



در قرآن و حدیث. خاتمیت مصدر جعلی از خاتم (به کسر یا فتح تاء) و از ریشه خ ت م است. در بیشتر منابع لغوی مراد از خاتم‌الانبیا بودن پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم را این دانسته‌اند که ایشان آخرین پیامبر است. در برخی منابع از خاتم به مهری که بر پایانِ نامه‌ها می‌زده‌اند، نیز تعبیر شده است (رجوع کنید به خلیل‌بن احمد؛ جوهری؛ ابن‌فارس؛ راغب اصفهانی؛ ابن‌منظور؛ طریحی؛ زَبیدی، ذیل «ختم»؛ نیز رجوع کنید به خاتم*). به نظر برخی مستشرقان (رجوع کنید به جفری، ص ۱۲۱؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Khatam, Khatim")، این واژه ریشه‌ای آرامی دارد که در این صورت هم در معنای اصطلاحی آن تغییری حاصل نمی‌شود.واژه خاتمیت در قرآن کریم به کار نرفته، اما تعبیر خاتم‌النبیین در آیه ۴۰ سوره احزاب (ماکانَ محمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکُمْ وَلکِن رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ) به عنوان وصف پیامبر اکرم به کار رفته است (برای تفسیر آیه رجوع کنید به زمخشری، ج ۳، ص ۵۴۴ـ۵۴۵؛ طبرسی، ج ۷، ص۵۶۷؛ فخررازی، ج ۱۳، ص ۱۸۵). تعبیر «خاتم‌النبیین» به دو صورت، با کسر یا فتح تاء خوانده شده است. در صورت اول به معنای پایان‌دهنده و مهرکننده سلسله انبیا و در صورت دوم به معنای آخر و پایان است (رجوع کنید به طوسی، ذیل آیه؛ ابوالفتوح رازی، ج ۱۵، ص ۴۳۲؛ آلوسی، ج ۲۱، ص ۳۴؛ نیز برای تفصیل معنای خاتم رجوع کنید به تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۳۳۸ـ۳۴۱).علاوه بر آیه ۴۰ سوره احزاب، در قرآن کریم تعابیر دیگری دالّ بر آخرین پیامبر بودن رسول‌اکرم وجود دارد. تعابیری همچون: اکمال دین: «الیومَ اکملتُ لَکمْ دینَکم» (مائده:۳)؛ ارسال از جانب خدا برای جمیع مردم: «اِنّی رسولُ اللّه اِلیکُمْ جَمیعا» (اعراف: ۱۵۸)؛ فرستادن نبی‌اکرم برای ابلاغ دین حق تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند: «هُوَالذی اَرْسَلَ رسوله بِالهدی و دین الحقِّ لیُظهرَه علی‌الدینِ کُلِّه» (توبه: ۳۳؛ فتح: ۲۸؛ صف: ۹)؛ نبودن هیچ تغییردهنده‌ای در کلمات الهی: «لامُبدِّلَ لِکلماته» (کهف: ۲۷)؛ انذار برای عالمیان: «لِیکونَ للعالمینَ نَذیرا» (فرقان: ۱؛ برای مناقشات در مصداق عالمین رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص ۳۳ـ۳۸)؛ ارسال پیامبر برای بشارت و انذار همه مردم: «و ما ارسلناکَ اِلّا کافةً للناسِ بشیراً و نذیراً» (سبأ: ۲۸)؛ راه نیافتن باطل در کتاب خدا: «لایأتیهِ الباطلُ من بینِ یدیهِ و لا مِن خَلْفِه» (فصّلت: ۴۲)؛ رحمت بودن پیامبر برای عالمیان: «و ما اَرسلناکَ اِلّا رحمةً لِلعالمین» (انبیاء: ۱۰۷). تمامی این تعابیر متضمن آن است که اسلام دارای کامل‌ترین شرایع و دینی جهانی است و نسخ و تغییری در آن راه نخواهد یافت. از این‌رو دین اسلام آخرین دین، و پیامبر اکرم خاتم‌الانبیا به‌شمار می‌آید.در عصر جدید، پس از پیدایی دو جریان بهائیت* و قادیانیه (رجوع کنید به احمدیه*)، موضوع خاتمیت مورد مناقشه قرار گرفت. منکران خاتمیت گاه با تأویل معنای خاتم‌النبیین در آیه ۴۰ سوره احزاب (برای بیان و نقد این‌گونه شبهات رجوع کنید به مصباح، بخش ۵، ص ۱۸۰ـ۱۸۱؛ سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص ۲۳ـ۳۳) و گاه با استناد به برخی دیگر از آیات قرآن شبهاتی درباره خاتمیت طرح کرده و به انکار آن پرداختند که متقابلا پاسخهایی به آنان داده شده است.آیات مورد استناد مخالفان خاتمیت را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: دسته اول آیاتی که، به تأویل مخالفان، با اختصاص شریعت اسلام به گروه، قوم، امت خاص یا زبان مشخص به انکار عمومی بودن دعوت پیامبر و آیین اسلام می‌پردازد. برای مثال در قرآن آیاتی هست که در آنها انذار پیامبر مخصوص یک قوم (رجوع کنید به مریم: ۹۷؛ قصص: ۴۶؛ سجده: ۳؛ یس: ۶)، یا مخصوص «امّ القری» (انعام : ۹۲؛ شوری: ۷) دانسته شده است و منکران خاتمیت کوشیده‌اند با استناد به این آیات عمومیت دعوت پیامبر اکرم را ــکه از لوازم خاتمیت است ــ نقض کنند. در مواجهه با این قسم اشکالات پاسخهای نقضی و حلّی ارائه شده است. در بخش پاسخ نقضی، به آیات دیگر همان سوره‌های مورد بحث توجه داده‌اند که بر عمومیت دعوت پیامبر اکرم دلالت دارد (برای نمونه رجوع کنید به سبحانی، ۱۴۱۲، ج ۳، ص ۴۷۷ـ ۴۷۸). در پاسخ حلّی نیز به تبیین طبیعت دعوت پرداخته و گفته‌اند که در دعوت عمومی و جهانی نیز گاه لازم است قوم یا گروه خاصی مخاطب دعوت قرار گیرد. چنان‌که پیامبر در آغاز رسالت خود، ابتدا به دعوت قوم خود، پس از آن به دعوت اهل حجاز و در نهایت به ابلاغ دعوت به سران ممالک دیگر پرداخت (رجوع کنید به همانجا).منکران خاتمیت همچنین به آیاتی اشاره کرده‌اند که در آنها برای هر امتی، رسول، اجل و مهلتی تعیین شده است (اعراف: ۳۴؛ یونس: ۴۷، ۴۹) و بر این اساس، عمومیت رسالت پیامبر را انکار کرده‌اند. در پاسخ به معانی مختلف امت، با توجه به کاربرد این واژه در قرآن کریم اشاره و گفته شده است که در این‌گونه آیات، امت به معنی دین و طریقه نیست. بلکه مراد از آن جماعتهایی است که وجه مشترکی با هم داشته باشند (رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص ۱۱۴ـ ۱۲۵؛ همو، ۱۴۱۳، ج ۳، ص ۱۸۴ـ۱۹۲).از دید منکران، آیه ۴ سوره ابراهیم (و ما اَرسلنا مِن رسولٍ الّا بِلسانِ قومِه...) از دیگر آیات ناقض عمومیت دعوت پیامبر است که در آن گفته شده هر پیامبری به زبان قوم خود مبعوث می‌شود. در پاسخ گفته شده است که آیه بر موافقت زبان هر پیامبر با زبان قومش دلالت دارد و به این معنی نیست که لزوماً زبان هر پیامبر با زبان تمام مخاطبانش یکی باشد. بنابراین ممکن است مخاطبان دعوت پیامبر اعم از قوم وی باشند (سبحانی، ۱۴۱۲، ج ۳، ص ۴۷۸). همچنین در قرآن آیاتی هست مبنی بر نجات پیروان انبیای پیشین، مشروط بر ایمان به خدا و روز قیامت و انجام عمل صالح (رجوع کنید به بقره: ۶۲؛ مائده: ۶۹؛ حج: ۱۷). منکران خاتمیت چنین برداشت کرده‌اند که صاحبان ادیان پیشین نجات خواهند یافت، حتی اگر به رسالت پیامبر ایمان نیاورند و به احکام و شریعت وی گردن ننهند، ولی به خدا و قیامت ایمان داشته و عمل صالح انجام دهند و به این ترتیب عمومیت دعوت پیامبر خدشه‌دار می‌شود. در پاسخ به آنان نیز گفته می‌شود که در این آیات درباره حقیقت ایمان به خدا و شرایط آن و بیان مراد از عمل صالح و شرط قبولی آن بحث نشده، حال آنکه برای آگاهی از این شرایط باید به آیاتی توجه کرد که در آنها به آن امور تصریح شده است (رجوع کنید به سبحانی، ۱۴۱۲، ج ۳، ص ۴۷۸ـ ۴۸۳؛ همو، ۱۴۱۳، ج ۳، ص ۲۰۱ـ۲۱۴).دسته دیگر از آیات مورد استناد منکران خاتمیت، آیاتی است که از نظر ایشان به امکان بعثت پیامبرانی در آینده، ابلاغ دین و شریعت جدید، اطلاق اراده خدا بر فرستادن پیامبری دیگر، یا استمرار ارسال رسل اشاره دارد. مثلا آیه ۳۵ سوره اعراف (یا بَنی‌آدَمَ اِمَّا یاتِیَنَّکُم رُسُلٌ منکم یَقُصُّون عَلَیکُم آیاتی...) بیان می‌کند که خداوند در آینده پیامبرانی خواهد فرستاد. در پاسخ گفته شده است این آیه در سیاق داستان خروج آدم از بهشت و خطاب خداوند به بنی‌آدم است و بیان می‌کند که خدا برای راهنمایی انسانها نظام پیامبری و شریعت را قرارداده است (طباطبائی، ذیل آیه؛ نیز رجوع کنید به طه:۱۲۳). به علاوه، صیغه مضارع همیشه دلالت بر وقوع فعل در آینده ندارد. ضمن آنکه مضمون این آیه در قالب جمله شرطی بیان شده، بدین معنا که اگر پیامبرانی به سوی شما آمدند، از آنان پیروی کنید. البته جمله شرطی متضمن تحقق شرط نیست (رجوع کنید به مصباح، بخش ۵، ص۱۸۱ـ۱۸۲؛ نیز رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۹۶ـ۱۰۹؛ همو، ۱۴۱۳، ج ۳، ص ۱۷۱ـ۱۸۱). منکران خاتمیت همچنین آیه ۲۵ سوره نور (یَومَئِذٍ یُوَفّیهِمُ اللّهُ دِینَهُمُ الحَقَّ...) را به معنای آمدن دین و شریعت جدید تفسیر کرده‌اند. درحالی‌که در آیه مورد بحث مراد از دین جزاست نه دینی غیر از اسلام (رجوع کنید به همو، ۱۳۶۹ش، ص ۱۱۲ـ۱۱۳؛ همو، ۱۴۱۳، ج ۳، ص ۱۹۳ـ۱۹۴). از دیگر آیات مورد استناد آنها آیه ۱۵ سوره غافر (... یُلقی الرُّوحَ مِنْ اَمْرِه عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه...) است، که به موجب آن خدا هرکس را بخواهد به پیامبری مبعوث می‌کند. پاسخ این است که این آیه ناظر به آینده نیست؛ بلکه در مقام بیان این حقیقت است که انتخاب پیامبر، براساس خواست و مشیت الهی است (مصباح، بخش ۵، ص ۱۸۳ـ۱۸۴؛ نیز رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص ۱۰۹ـ ۱۱۲؛ همو، ۱۴۱۳، ج ۳، ص ۱۸۱ـ ۱۸۴). منکران خاتمیت در تفسیر آیه ۴۴ سوره مؤمنون (... اَرسَلنا رُسُلَنا تَتْری...)، نیز کلمه «تَتْری» (پشت سرهم) را به «لاتنقطع» (دائم) تفسیر کرده و آیه را دالّ بر استمرار نبوت دانسته‌اند. در حالی‌که به لحاظ لغوی چون ارسلنا فعل ماضی است، تتری را نمی‌توان لاتنقطع معنا کرد. به‌علاوه مطابق این تفسیر انکار معاد هم لازم است (بیاضی، ج ۱، ص ۶۲؛ برای شبهه‌ای دیگر درباره خاتمیت رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص ۱۲۵ـ۱۲۹). زمخشری (ج ۳، ص ۵۴۴ـ ۵۴۵) در پاسخ به اینکه نزول عیسی و خضر علیهماالسلام در آخر زمان به منزله نفی خاتمیت است، گفته است که این پیامبران نیز در هنگام نزول مجدد بر دین اسلام خواهند بود.علاوه بر این، گاهی با استناد به آیه ۳۴ سوره غافر اعتقاد به خاتمیت را ذهنیت مشترک همه امتهای پیامبران تلقی کرده‌اند. در پاسخ گفته شده است که این آیه درباره کسانی است که اساسآ نبوت را انکار می‌کنند (رجوع کنید به فخررازی، ذیل آیه).در حدیث. در جوامع حدیثی شیعی و اهل سنّت، احادیث نبوی و نیز احادیث منقول از امامان معصوم علیهم‌السلام درباره خاتمیت بسیار است. آموزه خاتمیت در فرهنگ اسلامی جایگاه و اهمیت جدّی دارد، تا جایی که پذیرش آن از ضروریات آیین اسلام شمرده شده است. در بسیاری از دعاهای مأثور از ائمه اطهار علیهم‌السلام، بر خاتمیت رسول اکرم گواهی داده شده است (برای نمونه رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۱، ص ۷۱۹، ۷۷۸، ۸۰۳؛ ابن‌طاووس، ج ۱، ص ۸۴، ۱۱۶، ج ۲، ص ۶۴، ۳۰۳).در بسیاری از احادیث نیز، بر خاتمیت پیامبر اکرم تأکید شده است. از مهم‌ترین احادیث نبوی در اثبات خاتمیت حدیث منزلت است که از احادیث متواتر بوده و در آن به خاتم‌النبیین بودن پیامبر اسلام تصریح شده است (رجوع کنید به حدیث منزلت*). احادیث نبوی دیگری نیز درباره خاتمیت نقل شده است. از جمله آنکه پیامبر اکرم در حدیثی خود را خاتم‌الانبیا یا خاتم هزار پیامبر یا بیشتر (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۳، ص ۷۹؛ حاکم نیشابوری، ج ۲، ص ۵۹۷؛ هیثمی، ج ۷، ص ۳۴۶) و امام علی علیه‌السلام را خاتم‌الاولیا یا خاتم‌الاوصیا یا خاتم هزار وصی خوانده‌اند (صفّار قمی، ص۳۳۰؛ ابن‌ابی‌زینب، ص ۲۶۶؛ ابن‌شهرآشوب، ج ۳، ص ۵۴؛ مجلسی، ج ۳۹، ص ۷۶). ایشان همچنین خود را اولین پیامبران در خلقت و آخرینشان در بعثت معرفی کرده‌اند (سیوطی، ج ۱، ص ۳۹۳؛ متقی، ج ۱۱، ص ۴۲۵؛ قندوزی، ج ۱، ص ۶۴؛ برای تفسیر این حدیث رجوع کنید به غزالی، ج ۴، ص ۱۲۶ـ۱۲۷). در حدیثی، اولْ رسولانْ آدم و آخر آنان محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم ذکر شده است (رجوع کنید به متقی، ج ۱۱، ص۴۸۰؛ مُناوی، ج ۳، ص ۱۲۵). چنان‌که در برخی روایات (برای نمونه رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۴۳۶، ج ۳، ص ۲۴۷ـ ۲۴۸؛ بخاری، ج ۵، ص ۲۲۵ـ۲۲۷) به گواهی انبیای پیشین بر خاتمیت رسول اکرم اشاره شده است و از حضرت رسول اکرم نقل شده اگر موسی زنده بود، به دین اسلام درآمده و از وی تبعیت می‌کرد (ابن‌ابی‌شیبه، ج ۶، ص ۲۲۸؛ ابویعلی موصلی، ج ۴، ص ۱۰۲؛ ابن‌حجر عسقلانی، ج ۱۳، ص ۴۳۷). به همین سبب، در حدیث مزبور حضرت پیامبر اصحاب خود را از مباشرت و نظرخواهی اهل کتاب منع کردند. در حدیث دیگری که معروف به حدیث لِبنه است، پیامبر اکرم سلسله انبیا را به بنایی از هر نظر کامل تشبیه کرده‌اند که فقط جای یک آجر آن خالی بوده است، سپس مَثَل خود را مَثَل آن آجر دانسته‌اند که با آن بنا کامل می‌شود. به واسطه حضرت محمد نیز بنای نبوت به اتمام می‌رسد (ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۲۵۶ـ۲۵۷، ۳۱۲؛ بخاری، ج ۴، ص ۱۶۲ـ۱۶۳؛ مسلم‌بن حجاج، ج ۷، ص ۶۴ـ۶۵؛ ترمذی، ج ۴، ص ۲۲۵). غزالی (همانجا) در تفسیر این حدیث بیان کرده است که زیاده بر کمال، نقص تلقی می‌شود. همچون دست انسان که کمال آن داشتن پنج انگشت است و وجود انگشت ششم در آن نقص تلقی می‌شود. درنتیجه به موجب این حدیث، رسول اکرم قطعآ خاتم انبیایند.پیامبر اسلام در حدیث دیگری یکی از اسامی خود را عاقِب شمرده و در شرح معنای آن فرموده‌اند عاقِب کسی است که پس از وی پیامبر دیگری نمی‌آید (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۱، ص ۱۰۵؛ ابن‌حنبل، ج ۴، ص ۸۰، ۸۴؛ مسلم‌بن حجاج، ج ۷، ص ۸۹؛ ابن‌حجر عسقلانی، ج ۶، ص ۴۰۶). رسول اکرم در جایی دیگر بیان کرده‌اند که من برای هدایت جمیع مردم، از هر نژادی که باشند، مبعوث شده‌ام و به واسطه من سلسله انبیا به پایان رسیده است (ابن‌سعد، ج ۱، ص ۱۹۲؛ ابن‌حنبل، ج ۱، ص ۳۰۱؛ مسلم‌بن حجاج، ج ۲، ص ۶۴؛ طبرانی، ج ۷، ص ۱۵۵). در حدیث دیگری، پیامبر اکرم فرمودند پیامبری بعد از من و سنّتی پس از سنّت من و امتی بعد از امت شما نیست و اگر کسی پس از من ادعای نبوت کرد دروغگوست (ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، ج ۴، ص ۱۶۳؛ همو، ۱۳۶۲ش، ج ۱، ص ۳۲۲؛ مفید، ص ۵۳؛ حرّعاملی، ۱۴۱۶، ج ۲۸، ص ۳۳۷ـ۳۳۸). در حدیثی نیز، ضمن اشاره به مدعیان دروغین، خود را خاتم‌النبیین معرفی کردند (ابن‌حنبل، ج ۵، ص ۲۷۸، ۳۹۶؛ ابوداوود، ج ۲، ص ۳۰۲؛ ترمذی، ج ۳، ص ۳۳۸) و البته تصریح نمودند که هرگز به خاتم‌النبیین بودن خود فخرفروشی نمی‌کنند (دارمی، ج ۱، ص ۲۷). در حدیث دیگری به محزون شدن مسلمانان، هنگام شنیدن خبر ختم رسالت از زبان حضرت پیامبر اشاره شده است (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۳، ص ۲۶۷؛ ترمذی، ج ۳، ص ۳۶۴؛ حاکم نیشابوری، ج ۴، ص ۳۹۱). در برخی روایات به وجود مهر ختم نبوت میان دو کتف مبارک پیامبر اکرم و توصیف آن پرداخته شده است (رجوع کنید به مسلم‌بن حجاج، ج ۷، ص ۸۶ـ۸۷؛ ترمذی، ج ۵، ص ۲۶۰).از ائمه اطهار علیهم‌السلام نیز روایاتی در اثبات و تأیید خاتمیت رسول گرامی اسلام نقل شده است. از جمله حضرت علی علیه‌السلام در مواضع مختلفی از نهج‌البلاغه به این مهم اشاره کرده‌اند. حضرت علی در خطبه اول فرموده‌اند که خدای سبحان، محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم را برای به انجام رساندن وعده‌اش و تمام کردن سلسله نبوت فرستاد. در خطبه ۱۳۳، ضمن بیان ویژگیهای رسول اسلام بیان کرده‌اند که به واسطه ایشان وحی الهی خاتمه یافت. در خطبه ۱۷۳، پیامبر اکرم امین وحی خدا و خاتم رسولان معرفی شده‌اند. براساس خطبه ۱۸۳، به واسطه رسول اسلام دین الهی کامل گشته است. بنابر خطبه ۲۳۵ نیز هنگامی که امام علی پیکر مطهر پیامبر اکرم را برای غسل و تجهیز آماده می‌کردند، بیان کردند، ای رسول خدا، با مرگ شما چیزی (نبوت) خاتمه یافت که با مرگ هیچ فرد دیگری پایان نیافته بود (نیز رجوع کنید به خطبه قاصعه*).حدیث مهم دیگری که مبنای فقیهان در استنباط بسیاری احکام شرعی قرار گرفته و مؤید خاتمیت و عدم نسخ شریعت رسول اکرم است، حدیثی از امام صادق علیه‌السلام است که فرمودند: «حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او نیز تا قیامت حرام است» (رجوع کنید به صفّار قمی، ص ۱۶۸؛ کلینی، ج ۱، ص ۵۸؛ حرّعاملی، ۱۳۷۶ش، ج ۱، ص ۶۴۳؛ برای تفصیل روایات و نیز روایات دیگر درباره خاتمیت رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص ۴۵ـ۹۴). در ضمن خاتمیت پیامبر اکرم با جامعیت و کلی بودن دعوت ایشان (عالَمی و جهانی بودن) ملازمت دارد و پیامبر گرامی اسلام از همان سالهای آغازین بعثت در موارد مختلفی، از جمله در حادثه یوم‌الدار که فرمودند «... انی رسول‌اللّه الیکم خاصة و الی‌الناس عامة...» (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج ۲، ص ۶۱)، یا دعوت از ملوک و پادشاهان سرزمینهای دیگر برای پذیرش آیین اسلام (برای نمونه رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۱، ص ۲۶۳؛ طبری، ج ۲، ص ۶۴۸ـ۶۴۹) بر عمومیت دعوت و رسالت خود صحه گذاشتند. بنابراین از ابتدای بعثت، حتی پیش از نزول آیه ۴۰ سوره احزاب، خاتمیت امری شناخته شده و روشن بوده است و کسانی که به آیین مقدّس اسلام روی می‌آوردند، بر خاتمیت پیامبر اکرم نیز گردن می‌نهادند.



منابع: علاوه بر قرآن؛ محمودبن عبداللّه آلوسی، روح‌المعانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ]بی‌تا.[؛ ابن‌ابی‌زینب، الغیبة، چاپ فارس حسون کریم، قم ۱۴۲۲؛ ابن‌ابی‌شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش؛ همو، کتاب مَن لا یَحضُرُه الفقیه، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛ ابن‌حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ ابن‌حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بی‌تا.[؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌شهر آشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، نجف ۱۹۵۶؛ ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۴ـ۱۴۱۶؛ ابن‌فارس؛ ابن‌منظور؛ ابوالفتوح رازی، روض‌الجِنان و روح‌الجَنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ۱۳۷۶ش؛ سلیمان‌بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ ابویعلی موصلی، مسند ابی‌یعلی الموصلی، چاپ حسین سلیم اسد، دمشق ۱۴۰۴ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۴ـ۱۹۸۸؛ محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ]چاپ محمد ذهنی‌افندی[، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ علی‌بن محمد بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، ]تهران[ ۱۳۸۴؛ محمدبن عیسی ترمذی، سنن الترمذی و هو الجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ تفسیر نمونه، زیرنظر ناصر مکارم شیرازی، ج ۱۷، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۶ش؛ اسماعیل‌بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷؛ محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت: دارالمعرفة، ]بی‌تا.[؛ محمدبن حسن حرّ عاملی، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، قم ۱۴۱۶؛ همو، الفصول المهمة فی اصول الائمة، چاپ محمدبن محمدحسین قائینی، قم ۱۳۷۶ش؛ خلیل‌بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹؛ عبداللّه‌بن عبدالرحمان دارمی، سنن الدارمی، چاپ محمد احمد دهمان، دمشق ۱۳۴۹؛ حسین‌بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، بیروت ]بی‌تا.[؛ محمدبن محمد زَبیدی، تاج‌العروس من جواهر القاموس، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۴؛ زمخشری؛ جعفر سبحانی، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، به قلم حسن محمدمکی عاملی، ج ۳، قم ۱۴۱۲؛ همو، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ترجمه رضا استادی، قم ۱۳۶۹ش؛ همو، مفاهیم القرآن، ج :۳ یبحث عن عالمیة الرسالة المحمدیة و خاتمیتها و امیة النبی الاکرم (ص) و اطلاعه علی الغیب باذن الله سبحانه، و حیاته فی القرآن، قم ۱۴۱۳؛ عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر سیوطی، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، بیروت ۱۴۰۱؛ محمدبن حسن صفّار قمی، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل‌محمد(ع)، چاپ محسن کوچه‌باغی تبریزی، تهران ۱۳۶۲ش؛ طباطبائی؛ سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی، ج ۷، موصل ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ طبرسی؛ طبری، تاریخ (بیروت)؛ فخرالدین‌بن محمد طریحی، مجمع‌البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت ]بی‌تا.[؛ همو، مصباح المتهجّد، بیروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحی صالح، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ محمدبن محمد غزالی، مجموعة رسائل الامام الغزالی، بیروت ۱۴۱۴ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۴ـ۱۹۹۷؛ محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، او، مفاتیح‌الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ سلیمان‌بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المَودَّةِ لِذَویِ القُربی، چاپ علی جمال‌اشرف حسینی، قم ۱۴۱۶؛ کلینی؛ علی‌بن حسام‌الدین متقی، کنزالعُمّال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیّانی و صفوة سقا، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ مجلسی؛ مسلم‌بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، ]بی‌تا.[؛ محمدتقی مصباح، معارف قرآن، بخش ۴ و :۵ راه و راهنماشناسی، قم ۱۳۷۹ش؛ محمدبن محمد مفید، الامالی، چاپ حسین استادولی و علی‌اکبر غفاری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ محمدعبدالرؤوف‌بن تاج‌العارفین مُناوی، فیض‌القدیر: شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر، چاپ احمد عبدالسلام، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ علی‌بن ابوبکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع‌الفوائد، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛EI۲, s.v. "Khatam, Khatim" (by J. Allan); Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Quran, Baroda ۱۹۳۸.۲)



/مریم کیانی فرید/



در کلام و فلسفه و عرفان. اعتقاد به خاتمیت، هم در زمان پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و هم در دورانهای بعدی، میان مسلمانان امری روشن و پذیرفته شده بوده و به صورت متواتر نقل شده است، به گونه‌ای که همداستانی بر کذب در مورد آن متصور نیست (رجوع کنید به آمدی، ص ۳۶۰). این آموزه همواره از ضروریات دین اسلام شمرده شده است، به این معنا که هر کس به نبوت پیامبر اقرار کند لزومآ باید خاتمیت ایشان را نیز بپذیرد (رجوع کنید به بغدادی، کتاب اصول‌الدین، ص ۱۶۲؛ نیز رجوع کنید به فاضل مقداد، ۱۴۱۲، ص ۸۴؛ آلوسی، ج ۲۲، ص ۳۴). اعتقاد مسلمانان به خاتمیت پیامبر، نزد پیروان سایر ادیان نیز مشهور بوده است (مصباح، بخش ۵، ص ۱۷۷). به همین دلیل، خاتمیت در کلام سنّتی به عنوان یک مسئله بحث‌انگیز کلامی مطرح نبوده است و متکلمان آن را بیشتر با استنادات نقلی اثبات کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌حزم، ج ۱، ص ۲۶ـ۲۸؛ تفتازانی، ج ۵، ص ۴۵ـ۴۸؛ برای تفصیل ادله خاتمیت رجوع کنید به بخش اول مقاله). برخی متکلمان ضمن اشاره به ادله خاتمیت، اجماع مسلمانان بر خاتمیت را نیز به عنوان دلیل مطرح کرده‌اند (رجوع کنید به تفتازانی، ج ۵، ص ۴۵؛ فاضل مقداد، همانجا).بدین ترتیب می‌توان گفت هر چند برای اثبات لزوم فرستادن پیامبران از جانب خدا برای هدایت بشر (نبوتِ عامه) و نیز اثبات نبوت نبی گرامی اسلام (نبوت‌خاصه) می‌توان ادله عقلی یا دست کم ادله برون دینی اقامه نمود (برای بحث درباره نبوت عامه و نبوت خاصه رجوع کنید به رسول*؛ محمد(ص)*؛ معجزه*؛ نبوت*؛ اعجاز قرآن*)، اما خاتمیت امری درون دینی و صرفآ مبتنی بر دلایل نقلی است و اثبات آن با دلایل عقلی قابل تصور نیست. آنچه در کتب کلامی در این‌باره ذکر شده است، علاوه بر اثبات نبوت پیامبر اکرم به ذکر دلایل نبوت آن حضرت (برای نمونه رجوع کنید به باقلانی، ص ۱۱۴ـ۱۱۶؛ جوینی، ص ۳۴۵؛ عضدالدین ایجی، ص ۳۵۵ـ۳۵۶)، و به ویژه اعجاز قرآن (غزالی، ص ۱۲۹ـ ۱۳۰؛ شهرستانی، ص ۴۴۷ـ۴۵۱؛ آمدی، ص ۳۵۰ـ ۳۵۶؛ نیز رجوع کنید به اعجاز قرآن*) و ذکر بشارتهای انبیای پیشین مبنی برآمدن پیامبری با نشانه‌ها و حتی معجزات خاص (تفتازانی، ج ۵، ص ۴۰، ۴۲ـ۴۳؛ جدیدالاسلام یزدی، ص ۲۴۱ـ ۲۴۲؛ نیز رجوع کنید به شعرانی، ص ۲۲۵ـ۲۵۱) اختصاص دارد. با این همه، در ضمن همان بشارتهایی که از کتب ادیان پیشین نقل شده است، اشاره‌هایی نیز به صفت خاتمیت پیامبر اسلام وجود دارد (رجوع کنید به طبری، ص ۱۸۱ـ۱۸۲).در منابع کلامی بحث نسخ نیز مورد توجه قرار گرفته است (برای نمونه رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۳۸۰، ج ۱۶، ص ۱۱۶ـ۱۴۲؛ قوشچی، ص ۳۶۳). مفهوم نسخ دارای دو جنبه، یکی سلبی و دیگری ایجابی، است. جنبه نخست آن عبارت است از عدم نسخ دین اسلام به واسطه ادیان دیگر که از لوازم یا شواهد خاتمیت است (رجوع کنید به سطور پیشین)؛ جنبه دیگر، نسخ ادیان پیشین به واسطه دین اسلام است که این جنبه در کتابهای کلامی متقدم بیشتر مورد توجه قرار گرفته (رجوع کنید به باقلانی، ص ۱۴۰ـ۱۴۷؛ طوسی، ص ۳۲۲ـ۳۲۷؛ فخررازی، ص ۳۰۹ـ ۳۱۰) و در آنها درباره امکان یا امتناع نسخ بحث شده است (رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۴۰۸، ص ۵۷۹ـ۵۸۳؛ علم‌الهدی، ص ۱۸۴ـ۱۸۸؛ جوینی، ص ۳۳۸ـ۳۴۴؛ نیز رجوع کنید به تحریف*؛ نسخ*).از میان منکران خاتمیت برخی جنبه اول را نفی کرده و معتقد به نسخ شریعت اسلام شدند. بنابر برخی منابع ملل و نحل و آثار کلامی، در سده‌های نخست، فرقه‌ای از خوارج به نام یزیدیه معتقد بودند در آخرالزمان پیامبری از عجم خواهد آمد که دین صابئی دارد و صابئون مذکور در قرآن پیروان او هستند (رجوع کنید به بغدادی، الفرق، ص ۲۷۹ـ۲۸۰؛ همو، کتاب اصول‌الدین، ص ۱۶۲، نیز برای رد آن رجوع کنید به ص ۱۶۲ـ۱۶۳)؛ فرقه خرمیه (بیاضی، ج ۱، ص ۶۲) یا خرمذانیه (باقلانی، ص ۱۴۸؛ نیز برای رد آن رجوع کنید به همانجا) و فرقه اسحاقیه معتقد بودند نبوت تا قیامت ادامه خواهد یافت (عراقی، ص ۳۴). در دوره‌های بعد نیز فرقه‌های دیگری پدید آمدند که مدعی آمدن دین جدید و نسخ شریعت اسلام بودند. از جمله: مسلک بابیه که انشعابی از مکتب شیخیه* بود و بهائیت که انشعابی از بابیه بود (درباره این دو فرقه و آرا و عقاید آنها رجوع کنید به باب*، سیدعلی محمد شیرازی؛ بهائیت*). همچنین فرقه قادیانیه و فرقه احمدیه (برای آرای آنها رجوع کنید به فریدمن، ص۴۹ـ۹۳؛ نیز رجوع کنید به احمدیه*؛ قادیانی*، میرزاغلام‌احمد) از دیگر فرقه‌های منکر خاتمیت‌اند.برخی دیگر از منکران که بیشتر از میان پیروان ادیان پیشین و به‌ویژه یهودیان بوده‌اند با طرح امتناع عقلی (مانند فرقه عنانیه) یا نقلیِ (مانند فرقه شمعنیه) نسخ (رجوع کنید به باقلانی، ص ۱۳۱؛ آمدی، ص ۳۴۹؛ تفتازانی، ج ۵، ص ۴۱)، جنبه دوم یعنی نسخ شدن ادیان دیگر به واسطه دین اسلام را ممتنع دانستند. از این‌رو آنان نبوت رسول گرامی اسلام و به تبع آن خاتمیت آن حضرت را نپذیرفتند و حتی به خاتمیت پیامبر خود معتقد شدند (برای نمونه رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ۱۴۰۸، ص ۵۷۹ـ۵۸۳؛ غزالی، ص ۱۲۷ـ۱۲۸؛ فاضل مقداد، ۱۳۸۰ش، ص ۳۰۵). برخی از آنان معجزات پیامبر اکرم را انکار کردند (رجوع کنید به باقلانی، همانجا؛ غزالی، ص ۱۲۹؛ آمدی، ص ۳۴۶ـ۳۴۹؛ عضدالدین ایجی، ص ۳۵۷) و برخی دیگر (فرقه عیسویه) منکر عمومیت دعوت وی شده و معتقد شدند پیامبریِ وی اختصاص به قوم عرب دارد (جوینی، ص ۳۳۸؛ آمدی، ص ۳۵۰؛ عضدالدین ایجی، ص ۳۵۷ـ۳۵۸؛ برای رد فرقه مذکور رجوع کنید به باقلانی، ص ۱۴۷ـ۱۴۸؛ غزالی،ص ۱۲۷). بغدادی در کتاب اصول‌الدین خود (ص ۱۶۳ـ۱۶۴) به عالم‌گیر بودن رسالت پیامبر اکرم در همه اعصار، در مقایسه با سایر انبیای الهی اشاره کرده است.فیلسوفان اسلامی اغلب در آثار خود، بحثی مجزا ذیل عنوان نبوت یا نبوات مطرح نموده و در آن به ارائه ادله عقلی برای اثبات لزوم ارسال رسل و انبیای الهی پرداخته‌اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن‌سینا، ۱۹۶۸، ص۴۱ـ۴۷؛ صدرالدین شیرازی، ص ۳۳۷ـ۳۷۹). آنان گاه به صورت تلویحی (رجوع کنید به ابن‌سینا، ۱۳۵۷، قسم ۳، ص ۳۰۵ـ ۳۰۶؛ همو، ۱۳۷۶ش، ص ۴۹۱) و گاه صراحتاً (سهروردی، ج ۳، ص ۴۵۶؛ صدرالدین شیرازی، ص ۳۷۶ـ ۳۷۷) به خاتمیت نبیّ مکرم اسلام صلی‌اللّه‌علیه‌و آله‌وسلم اشاره کرده و در صدد تبیین آن برآمده‌اند. از جمله تبیینهای فیلسوفان این است که برترین موجودات، انسان؛ برترین انسانها، انبیا؛ برترین انبیا، رسولان؛ برترین آنها، انبیای اولوالعزم؛ و برترین انبیای اولوالعزم کسی است که شریعتش عمومی و کلی باشد و چنین کسی حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم است که سید فرزندان آدم و در نتیجه خاتم‌النبیین است (سهروردی، همانجا). این مطلب را با اشاره به قوس صعود و نزول و قرار گرفتن پیامبر اکرم در بالاترین مرتبه صعودی که همان مرتبه عقل اول است، نیز تبیین کرده‌اند (رجوع کنید به لاهیجی، ص ۳۷۰ـ۳۷۲؛ نراقی، ص ۱۲۳، ۱۵۲).از میان فیلسوفان اسلامی، صدرالدین شیرازی (همانجا) با رویکردی شیعی، ختم نبوت را به انقطاع وحی تشریعی و نزول فرشته تفسیر کرده و معتقد شده است که ختم نبوت به‌معنای پایان یافتن حجت آسمانی نیست، بلکه (طبق اعتقاد و دلایل شیعه) حکم امامانِ معصوم، از سوی شخص پیامبر اسلام حجت الهی و معتبر اعلام شده است (متکلمان اهل سنّت به حجیت حکم «مجتهدان» یا «اجماع» رأی داده‌اند).سبزواری (صدرالدین شیرازی، تعلیقات، ص ۸۲۳) با تفکیک میان نبوت تشریعی و نبوت تعریفی (تبیینی)، ختم و انقطاع نبوت را ناظر به نبوت تشریعی دانسته است. از نظر او، خاتمیت پیامبر اکرم دو وجه دارد: یکی آنکه با ظهور رسول اکرم همه کمالات متصوَّر به اوج خود رسیده و مجالی برای ظهور پیامبر دیگری باقی‌نمانده و گویی حضرت محمد بر همه کمالات و زیباییها مهر زده است. وجه دیگر اینکه از آنجا که پیامبر اکرم اشرف مخلوقات و غایت آفرینشِ عالم امکان است، با ظهور ایشان غایت آفرینش تحقق یافته و به خاتمه رسیده است (رجوع کنید به سبزواری، ص ۱۰۲، پانویس ۳، ص ۵۴۷ـ۵۴۸).از نظر عارفان، حضرت محمد خاتم‌الانبیاست. تفسیری که آنان از خاتمیت ارائه می‌دهند، مشابه تفسیرهایِ پیش‌گفته است؛ یعنی نبوت تشریعی و رسالت با پیامبر اکرم منقطع شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابوطالب مکی، ج ۲، ص ۱۶۶؛ ابن‌عربی، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص ۱۳۴ـ۱۳۵، ج ۲، تعلیقات عفیفی، ص۱۷۱؛ همو، ۱۴۰۵، سفر۲، ص ۲۹۱ـ۲۹۵). البته عارفان، میان مقام نبوت و ولایت تفاوت قائل شده و مفهوم ختم ولایت یا خاتم‌الاولیا را نیز مطرح کرده‌اند (برای آگاهی از مفهوم خاتم‌الاولیا رجوع کنید به ولایت*).در تاریخ مشروطه و با طرح مسئله قانون‌گذاری بحث خاتمیت نیز مطرح شد. مخالفان مشروطه که مشروطه‌خواهی به معنای قانون‌گذاری عرفیِ مستقل از شریعت را بدعت در تشریع و در تعارض با خاتمیت پیامبر اکرم می‌دیدند به مخالفت با مشروطیت پرداختند. در مقابلْ علمای حال یا موافق مشروطه‌خواهان آن را اقدامی سازگار با قانون الهی و شریعت خاتم می‌دانستند (زرگری‌نژاد، ج ۱، ص ۲۸۴؛ رجوع کنید به تنبیه‌الامه و تنزیه‌الملة*).در دوره معاصر، در پی‌تحولات و رخدادهای زمانه، مسئله خاتمیت از منظری دیگر نیز طرح شد. اندیشمندان مسلمان، در مقام مقابله و رویارویی با مدّعَیات آیینهای نوظهور نظیر احمدیه، قادیانیه، بابیه و بهائیت پیرامون خاتمیت، به تبیین خاتمیت پیامبر اکرم و پاسخگویی به شبهات پرداختند و در جریان آن به مسئله سرّ خاتمیت و تبیین علت و چرایی آن و اینکه چه شد سلسله نبوت در زمان معیّنی به پایان رسید توجه کردند (رجوع کنید به نجفی، کتاب اول، ص ۴۳۵ـ۴۴۲؛ عامر نجار، ص۹۶ـ ۱۰۲، ۱۹۵ـ۲۲۶). ساده‌ترین بیانی که در مقام پاسخگویی و از سر تعبد و به اقتضای توحید ربوبی می‌توان ارائه داد این است که به استناد آیه «اللّه اعلَم حَیثُ یجعل‌رسالته» (انعام: ۱۲۴) گفته می‌شود خداوند براساس حکمت بالغه و علم مطلق خویش از زمان و مکان مقتضی بعثت انبیا آگاه است و می‌داند که این سلسله را با کدام پیامبر و در کدام زمان پایان بخشد (رجوع کنید به مصباح، بخش ۵، ص ۱۸۴).در دوران معاصر، پرسشها و پاسخهای تازه‌ای درباره فلسفه خاتمیت مطرح شده است. نخستین متفکری که به تبیین خاتمیت پرداخت، اقبال لاهوری بود. می‌توان گفت اندیشمندان بعدی بیشتر تحت تأثیر وی این مسئله را مورد توجه قرار داده‌اند. از نظر اقبال لاهوری (ص ۱۲۴ـ۱۲۷)، با ظهور پیامبر اسلام بشر دوران کودکی خود را که دوره حاکمیت غرایز بود سپری کرده و به مرحله بلوغ رسیده است. با ظهور پیامبر اسلام خرد استقرایی تولد یافته و عصر پیامبران به پایان رسیده است. از این پس، زمینه‌ای برای ظهور پیامبر جدید نیست و ختم نبوت به این معناست. بر این اساس، امکان تجربه اتحادی (اتصال روحی بعضی انسانها با عالم الوهی) از میان نرفته است، اما با توجه به تفاوت مرد باطنی (صوفی) و نبی (رجوع کنید به همان، ص ۱۲۴ـ ۱۲۵)، از این پس کسی نمی‌تواند ادعای نبوت کند. آنچه اقبال بر آن تأکید نموده است، تغییر نسبتی است که بشر دوران جدید با مقوله نبوت پیدا کرده است. با این حال برخی اندیشمندان پس از اقبال، لازمه سخن وی را ختم دیانت و بی‌نیازی بشر از دین دانسته‌اند (رجوع کنید به مطهری، ج ۲، ص ۱۸۶ـ ۱۹۴؛ نیز رجوع کنید به عباسی، ص ۲۱۴ـ۲۲۹). پس از اقبال لاهوری و به تَبَع وی علی شریعتی (متوفی ۱۳۵۶ش) و عبدالکریم سروش نیز به تبیین سرّ خاتمیت پرداختند. از نظر شریعتی (۱۳۳۶ش، ص ۲۷۳ـ ۲۷۴) خاتمیت یعنی «فارغ‌التحصیل شدن انسان از مکتب وحی» و بی‌نیازی از وحی جدید، به این معنا که از این پس باید دین را بهتر فهمید و به آن عمل کرد. از این پس انسان براساس طرز تربیتش قادر است بدون وحی و بدون نبوت جدید روی پای خود بایستد و به زندگی ادامه دهد (همو، ۱۳۷۸ش الف، ص ۶۳). از این پس عقل جای وحی را می‌گیرد، البته عقلی که با وحی در طول قرون پیشین تربیت یافته و بالغ شده است (همان، ص ۶۴). با خاتمیت، رسالت اولیه پیامبر به عنوان ابلاغ کننده پیام پایان‌یافته، اما رسالت دوم یعنی رهبری جامعه و ساختن امت در طی چند نسل ادامه می‌یابد و به تکامل می‌رسد (همو، ۱۳۷۸ش ب، ص ۱۸۸). بنابراین پیامبر، خاتم نبوت است و ختم امامت با آخرین رهبر از رهبران وصی (یعنی امامان شیعه) تحقق می‌یابد (همانجا). پس از امامان (یعنی در دوران غیبت امام دوازدهم علیه‌السلام)، رسالت برعهده دانشمندان است و علم، ادامه نبوت است (رجوع کنید به همان، ص ۲۴۷).عبدالکریم سروش در کتاب مدارا و مدیریت (ص ۳۸۷ـ ۳۸۸) خاتمیت را مقبول همه مسلمانان و از ضروریات دین و ارکان اندیشه اسلامی دانسته است. از نظر او، خاتمیت دو لازمه دارد: اول اینکه خود دین واجد ویژگیهایی باشد که آن را ماندنی کند و دیگر اینکه در آدمیان تحولی پدید آمده باشد که بتوانند دین را نگه‌دارند. بنابراین معنای خاتمیت این نیست که خداوند دین خود را در طبیعت و عالم انسانی با نیروهای فوق‌طبیعت و ملائکه حفظ کند، بلکه محفوظ ماندنش طبیعی و در گرو حق بودن خود دین و حق‌طلب و حق‌شناس بودن مردم است. وی در بسط تجربه نبوی (ص ۱۰) خاتم بودن پیامبر اکرم را اینگونه تفسیر می‌کند که کشف تام او و به خصوص مأموریت او برای هیچ‌کس دیگر تجدید نخواهد شد. سروش (۱۳۸۲ش، ص۱۱۵، ۱۱۸) خاتمیت را صفت پیامبر می‌داند، به این معنا که پیامبر آخرین پیامبر بود ولی حقیقت دین یکی و از همان اول، آخرین بود. وی (۱۳۸۲ش، ص ۱۳۱)، همچنین موضوع خاتمیت را شخصیت حقوقی پیامبر، که همان ولایت تشریعی اوست، می‌داند نه شخصیت حقیقی نبی (برای بیان رابطه خاتمیت و امامت از نظر سروش رجوع کنید به همان، ص۱۴۲ـ ۱۴۷؛ همو، ۱۳۸۸ش؛ برای نقد دیدگاههای سروش رجوع کنید به سبحانی، «خاتمیت و مرجعیت»، ص ۵ـ۲۴؛ جعفری، ص ۳۹ـ ۴۷؛ عباسی، ص ۲۳۵ـ ۲۳۷؛ محمدرضایی، ص ۹۶ـ۱۰۰).تبیین دیگری که از مسئله خاتمیت شده و می‌توان آن را مناسب‌ترین و سازگارترین تبیین با آیات قرآن و آموزه‌های شیعی دانست، این است که علت تجدید نبوت را در سه امر خلاصه نماییم که هر سه آنها پس از ظهور پیامبر اکرم منتفی شده است. اول: تحریفی که در ادیان پیشین راه یافته بود. به موجب آیات قرآن، دین اسلام و کتاب آسمانی آن هرگز دستخوش تحریف* قرار نخواهد گرفت. دوم: کامل نبودن دین سابق به سبب عدم‌بلوغ اجتماعی و عقلی مخاطبان آن دین. این علت هم با ظهور اسلام و براساس تصریح قرآن مبنی بر کامل بودن این دین (رجوع کنید به مائده: ۲) منتفی است. سوم: نیاز به مبیّن که علت اصلی فرستادن انبیای تبلیغی بوده است. طبق عقیده امامیه، امامان دوازده‌گانه پس از پیامبر اکرم عهده‌دار تبیین دین‌اند و در دوره غیبت ــکه امری عارضی است (رجوع کنید به غیبت*)ــ تبیین دین، به ویژه در عرصه عمل براساس آنچه در اختیار است، به عالمان و مجتهدان واجد شرایط سپرده شده است (رجوع کنید به مطهری، ج ۲، ص ۱۸۴ـ ۱۸۶، ج ۳، ص ۱۵۶ـ۱۵۷، ۱۹۵ـ۱۹۶؛ سبحانی، الخاتمیة، ص ۴۷ـ۴۹).



منابع: علاوه بر قرآن؛ محمودبن عبداللّه آلوسی، روح‌المعانی، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، ]بی‌تا.[؛ علی‌بن محمد آمدی، غایة‌المرام فی علم الکلام، چاپ حسن محمود عبداللطیف، قاهره ۱۳۹۱/۱۹۷۱؛ ابن‌حزم، المُحلّی بالآثار، ج ۱، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ ابن‌سینا، اثبات‌النبوات، چاپ مایکل مرمورا، بیروت ۱۹۶۸؛ همو، الالهیات من کتاب الشفاء، چاپ حسن حسن‌زاده آملی، قم ۱۳۷۶ش؛ همو، النجاة فی الحکمة المنطقیة و الطبیعیة و الالهیة، ]قاهره[، ۱۳۵۷/۱۹۳۸، چاپ افست ]تهران، بی‌تا.[؛ ابن‌عربی، الفتوحات المکیة، سفر۲، چاپ عثمان یحیی، قاهره ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ همو، فصوص‌الحکم، و التعلیقات علیه بقلم ابوالعلاء عفیفی، تهران ۱۳۷۰ش؛ محمدبن علی ابوطالب مکی، قوت‌القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج ۲، ]قاهره[ ۱۳۸۱/۱۹۶۱؛ محمدبن طیب باقلانی، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره ۱۳۶۶/۱۹۴۷؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت: دارالمعرفة، ]بی‌تا.[؛ همو، کتاب اصول‌الدین، استانبول ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ علی‌بن محمد بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، ]تهران [۱۳۸۴؛ مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، چاپ عبدالرحمان عمیره، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ش؛ محمدرضا جدیدالاسلام یزدی، منقول الرضائی (اقامة الشهود فی رد الیهود)، ]ترجمه علی‌بن حسین حسینی طهرانی[، چاپ سنگی ]تهران? ۱۲۹۲[؛ محمد جعفری، «معنا و مبنای خاتمیت از منظر روشنفکران»، معرفت، سال ۱۲، ش ۱۱ (بهمن ۱۳۸۲)؛ عبدالملک‌بن عبداللّه جوینی، کتاب الارشاد الی قواطع الادلة فی اصول الاعتقاد، چاپ محمدیوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ۱۳۶۹/۱۹۵۰؛ غلامحسین زرگری‌نژاد، رسایل مشروطیت: مشروطه به روایت موافقان و مخالفان، تهران ۱۳۸۷ش؛ جعفر سبحانی، الخاتمیة فی الکتاب و السنة و العقل الصریح، ]تهران، بی‌تا.[؛ همو، «خاتمیت و مرجعیت علمی امامان معصوم علیهم‌السلام»، قبسات، ش ۳۷ (پاییز ۱۳۸۴)؛ هادی‌بن مهدی سبزواری، شرح الاسماء، او، شرح دعاء الجوشن الکبیر، چاپ نجفقلی حبیبی، تهران ۱۳۷۵ش؛ عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوی، تهران ۱۳۸۲ش؛ همو، «پاسخ به نقد آقای بهمن‌پور»، عبدالکریم سروش، ۱۳۸۸ش.Retrieved, March, ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www.drsoroush. com/Persian/ By_DrSoroush/ P-CMB-۱۳۸۳۰۶۰۱-Soroush ToBahmanpur.html;همو، مدارا و مدیریت، تهران ۱۳۷۶ش؛ یحیی‌بن حبش سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ‌اشراق، ج ۳، چاپ حسین نصر، تهران ۱۳۷۳ش؛ علی شریعتی، اسلام‌شناسی، تهران ۱۳۷۸ش الف؛ همو، تاریخ و شناخت ادیان، ]تهران ۱۳۳۶ش[؛ همو، شیعه، تهران ۱۳۷۸ش ب؛ ابوالحسن شعرانی، ردّ شبهات: اثبات نبوت خاتم‌الانبیاء (ص) و حقانیت دین اسلام (راه سعادت)، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، کتاب نهایة‌الاقدام فی علم الکلام، چاپ آلفرد گیوم، قاهره ]بی‌تا.[؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، با حواشی ملاهادی سبزواری، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، تهران ۱۳۶۰ش؛ علی‌بن سهل طبری، الدین والدولة فی اثبات نبوة‌النبی محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم، چاپ عادل نویهض، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ محمدبن حسن طوسی، کتاب تمهیدالاصول فی علم الکلام، چاپ عبدالمحسن مشکوة‌الدینی، تهران ۱۳۶۲ش؛ عامر نجار، فی مذاهب اللّااسلامیین: البابیة، البهائیة، القادیانیة، قاهره ۱۴۲۴/۲۰۰۴؛ ولی‌اللّه عباسی، «استاد مطهری: کلام جدید و مسأله خاتمیت»، کتاب نقد، ش ۳۱ (تابستان ۱۳۸۳)؛ عثمان‌بن عبداللّه عراقی، الفرق المفترقة بین اهل الزیغ و الزندقة، چاپ یشار قوتلوآی، آنکارا ۱۹۶۱؛ عبدالرحمان‌بن احمد عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت: عالم الکتب، ]بی‌تا.[؛ علی‌بن حسین علم‌الهدی، شرح جمل‌العلم و العمل، چاپ یعقوب جعفری مراغی، تهران ۱۴۱۹؛ محمدبن محمد غزالی، کتاب الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛ مقدادبن عبداللّه فاضل‌مقداد، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، چاپ صفاءالدین بصری، مشهد ۱۴۱۲؛ همو، اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة، چاپ محمد علی قاضی طباطبائی، قم ۱۳۸۰ش؛ محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحکماء والمتکلمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، چاپ عبدالکریم عثمان، قاهره ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج ۱۶، چاپ امین خولی، قاهره ۱۳۸۰/۱۹۶۰؛ علی‌بن محمد قوشچی، شرح تجریدالعقائد، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۵، چاپ افست ]قم، بی‌تا.[؛ عبدالرزاق‌بن علی لاهیجی، گوهر مراد، چاپ زین‌العابدین قربانی لاهیجی، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمد محمدرضایی، «خاتمیت یا بسط تجربه نبوی؟!»، مجله تخصصی کلام اسلامی، ش ۴۶ (تابستان ۱۳۸۲)؛ محمدتقی مصباح، معارف قرآن، بخش ۴ و ۵: راه و راهنماشناسی، قم ۱۳۷۹ش؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، ج ۲، ۱۳۸۱ش، ج ۳، ۱۳۸۰ش؛ محمدباقر نجفی، بهائیان، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمدمهدی‌بن ابی‌ذر نراقی، اللمعة الالهیة و الکلمات الوجیزة، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، تهران ۱۳۵۷ش؛Yohanan Friedmann, Prophecy continuous: aspects of Ahmadi religious thought and its medieval background, Berkeley, Calif. ۱۹۸۹; Muhammad Iqbal Lahuri, The reconstruction of religious thought in Islam, New Delhi ۱۹۸۱.۳)



/مریم کیانی فرید/



خاتمیت در ادیان دیگر. آموزه خاتمیت در اسلام مبتنی بر تعلیم قرآن و حدیث و به‌ویژه تعبیر «خاتم‌النبیین» است. بنابراین، خاتمیت و مفاهیمی چون ختم نبوت و خاتم‌النبیین عینآ در سنّتهای ادیان دیگر، به‌ویژه یهودیت و مسیحیت، وجود ندارد (درباره مانویت رجوع کنید به ادامه مقاله).در بررسی خاتمیت در ادیان دیگر، باید توجه داشت که آمیزه‌ای از سه مفهوم مؤثر است و هر یک به صورت جداگانه بررسی می‌شود: نخست پایان بعثت انبیا، دوم جاودانگی متن مقدّس، سوم جاودانگی شریعت و احکام الهی. گفتنی است چون اعتقاد به این وجوه سه‌گانه درباره هر دینی به نحوی مستلزم اعتقاد به جامعیت و کمال آن دین است، جامعیت نیز یکی از عناصر مقوم خاتمیت به‌شمار می‌آید، اما در این مقاله عمدتآ بر جاودانگی تأکید شده است.درباره وجه نخست (یعنی پایان بعثت انبیا) باید گفت که تلقی یهودیت و مسیحیت از نبوت با تعلیم اسلامی در این باب ــیعنی سلسله‌ای به‌هم پیوسته از انبیا که یکی پس از دیگری ظهور یابندــ مطابق نیست. گاه دو نبی (یا بیشتر) به نبوت مشغول بوده و هریک از انبیا نقش خاص خود را داشته است. عمده‌ترین کار آنان پیشگویی، انذار، تبشیر و دعوت قوم به پرستش خدا، یهوه، بوده است (رجوع کنید به >دایرة‌المعارف دین<، ذیل "Prophecy"؛ اسمارت، ج ۲، ص ۱۸ـ۲۰؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نبوت*). وعده ظهور مسیحا، منجی موعود بنی‌اسرائیل، در آخرالزمان به‌نحوی دلالت بر اکمال و اتمام رسالت انبیا و پایان تاریخ مقدّس در قوم بنی‌اسرائیل دارد، ولی به صراحت، بحث از خاتم و پایان‌بخش بودن مطرح نشده است. در خصوص جایگاه و شأن والای حضرت موسی در میان انبیای بنی‌اسرائیل به‌هیچ‌وجه تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست، چرا که پیامبران بسیاری پس از وی در میان بنی‌اسرائیل ظهور کرده‌اند و به‌رغم این، او پیامبری ممتاز و متمایز از دیگر پیامبران است. ابن‌میمون*، متکلم برجسته یهودی، در میان پیامبران برای موسی جایگاهی خاص و مقامی ویژه قائل شده است، زیرا او همچون دیگر انبیا به‌واسطه فرشته با خدا سخن نگفته بلکه مستقیم با خدا گفتگو کرده است. پیامبران دیگر صرفاً واعظانی برای مردم بوده‌اند که آنان را به شریعت موسی دعوت می‌کرده‌اند و این تا ابد ادامه دارد (ج ۲، ص ۴۱۷).از نظر مسیحیان، نبوت در میان بنی‌اسرائیل با ظهور مسیح به پایان می‌رسد. به این ترتیب عیسی در مقام مسیح، به نحوی مضمر مکمل و متمم رسالت انبیا انگاشته می‌شود. هرچند خود مقامی بس برتر از نبی دارد، زیرا «پسر خدا»ست. ظهور و رجعت او در آخرالزمان این سیر را به نهایت درجه خواهد رساند. پس از عروج در رستاخیز عیسی، رسولان وی از فیض روح‌القدس پر شده و به هدایت انسانها و دعوت آنان به سوی خدا مشغول شده‌اند و پس از آنان کلیسا این وظیفه را برعهده دارد. بنابراین، با توسعه معنای وحی، به‌نحوی استمرار نقش انبیا در رسولان و کلیسا مشاهده می‌شود تا زمان ظهور مسیح در آخرالزمان (رجوع کنید به دیویس، ص ۲۴ـ۲۹). بااین‌همه در سنّت کلیساهای کاتولیک و ارتدوکس بحث از ختم نبوت پس از ظهور عیسی مسیح به صراحت مطرح نشده است.در مجادلات مسیحیان شرقی و متألهان نسطوری و یعقوبی با مسلمانان از ختم نبوت سخن رفته است. به نظر می‌رسد مسیحیان شرقی پس از مواجهه با مسلمانان کوشیده‌اند تا استناداتی از عهد جدید دالّ بر خاتمیت عیسی و بنابراین، انکار نبوت حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم ارائه دهند. در برابر، مسلمانان در رد این رأی نصاری و اثبات بشارت عیسی به ظهور پیامبر اسلام، عمدتآ به آیاتی از انجیل استناد کرده‌اند (انجیل یوحنا، ۱۵: ۲۶، ۱۶: ۷) که بنابر آنها عیسی به ظهور فارقلیط* پس از خود ــکه مسیحیان آن را به «تسلّی‌دهنده» ترجمه کرده‌اندــ بشارت داده است. بطریق نسطوری، تیموتی اول (متوفی ح ۲۰۵/۸۲۰)، در مناظره با خلیفه مهدی عباسی، با استناد به آیات انجیل سریانی (پشیتا) و از قول یعقوب پیامبر و نیز با استناد به گفته دانیال (۲۴:۹ به بعد)، گفته است که نبوتها با مسیح به پایان می‌رسد و پس از مسیح نبوتی نخواهد بود و نبی‌ای نخواهد آمد (>نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان<، ص ۱۹۶؛ نیز برای آگاهی از استدلال او در عظمت شأن عیسی مسیح و برتری مقام او از مقام انبیا رجوع کنید به همان، ص ۱۹۶ـ۱۹۷). عبدالمسیح‌بن اسحاق کندی، عالم نسطوری، در مناظره‌ای مطرح کرده که پس از مسیح پیامبری نخواهد آمد (رجوع کنید به همان، ص ۴۹۶). همچنین یوحنای دمشقی، متأله برجسته یعقوبی (متوفی پیش از ۱۳۷/۷۵۴)، به‌طور ضمنی تأکید کرده که شریعت و انبیا تا یحیای مَعْمَدان (تعمیددهنده) بوده است (رجوع کنید به همان، ص ۱۵۲). به هر روی، در سده‌های دوم و سوم، جدلیون مسیحی بر این نکته اصرار داشتند که پس از مسیح پیامبری نخواهد آمد، اما علی‌بن سهل طبری (ص ۱۷ـ۲۱) محمد را آخرین نبی خوانده و به رد سخنان آنها پرداخته است. گفتنی است تیموتی اول، در ادامه مناظره‌اش (رجوع کنید به >نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان<، ص ۲۱۱) متناقض سخن گفته و با استناد به عهد جدید (مکاشفه یوحنا، ۱۱: ۳ـ۱۴)، آورده که مسیحیان هنوز منتظر ظهور ایلیا هستند رجوع کنید به(>نخستین مناظرات مسیحیان و مسلمانان<، ص ۲۶۰، پانویس ۱۵۰).در ادیان غیرابراهیمی، از جمله ادیان ایرانی و به‌ویژه دین زردشتی، باتوجه به تفاوت اساسی مفهوم نبوت، آموزه خاتمیت چندان قابل طرح نیست. با وجود این، بنابر گزارشهایی، در مانویت* از سلسله انبیا و ختم آن سخن گفته شده است. نظام اعتقادی مانویت تلفیقی آگاهانه از عناصر اعتقادی ایرانی و مسیحی و بودایی با نسبتهای متفاوت است (رجوع کنید به ویدن‌گرن، ص ۴۸، ۹۷ـ۹۸). به نظر می‌رسد، مانی (۲۱۶ـ۲۷۷ میلادی) مفهوم نبوت و سلسله انبیا را از مسیحیت وام گرفته باشد. او پیامبران پیش از خود را نام برده (رجوع کنید به شهرستانی، ج ۲، ص ۸۱ـ۸۲) و آنان را سَلَف خویش خوانده است، از جمله: بودا در سرزمین هند، زردشت در سرزمین فارس و عیسی در مغرب زمین. مانی همچنین خود را فارقلیط و پیامبری معرفی کرده که عیسی مسیح بشارتش را داده است (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۴۱، ۹۸؛ بهار، ص ۹۱). نکته مهم آن که ابوریحان بیرونی در الآثار الباقیة (ص ۲۰۷) از قول مانی نقل کرده که وی خود را خاتم‌النبیین خوانده است. در مقابل، شهرستانی (ج ۲، ص ۸۲) آورده است که مانی وعده ظهور خاتم‌النبیین را در بلاد عرب داده است. ظاهراً هر دو دانشمند مسلمان این گزارش را از کتاب شاپورگان، تنها اثر مانی که به زبان فارسی میانه نگاشته است، نقل کرده‌اند. با وجود این، در نسخه‌های موجود شاپورگان سخنی از خاتم‌النبیین نیست و در آنها فقط از فرستادگانی (پیام‌رسانانی) به شرق و غرب سخن رفته (برای نمونه رجوع کنید به مانی، ص ۷) و ممکن است این مطلب در بخشهایی بوده باشد که به دست ما نرسیده است (رجوع کنید به همان، مقدمه عمرانی، ص IV). بنابراین، این نقل‌قول از مانی محل تأمل است و درستی گزارش به کسب اطلاعات جدید مستند بستگی دارد. بااین‌همه در مطالعات اخیر، اصطلاح خاتم النبیین را از قول مانی نقل کرده‌اند (رجوع کنید به >دایرة‌المعارف دین<، ذیل "Gnosticism", "Mani", "Manichaeism").درباره دومین مفهوم مقوم آموزه خاتمیت یعنی جاودانگی متن مقدّس، عمدتاً کتاب مقدس عبری (عهد قدیم یا، در کاربرد عام، تورات) و دیدگاه یهودیان درباره آن مورد نظر است، زیرا تلقی مسیحیان از عهد قدیم و به تَبَع آن عهد جدید نیز مبتنی بر آن است. متکلمان یهود در بحث از جاودانگی تورات بر تحریف‌ناپذیری آن تأکید کرده‌اند. پس از ظهور مسیحیت و اسلام و بروز قدرت سیاسی آنها، بیشتر بر روی این دو نکته بحث شده است. سعدیابن یوسف*، معروف به سعدیاگائون (متوفی ۹۴۲)، و ابن‌میمون که متأثر از فضا و روش کلام اسلامی بوده‌اند، به توضیح این نکات پرداخته‌اند؛ تا آنجاکه ابن‌میمون (ج ۲، ص ۴۱۷ـ۴۱۸)، با استناد به آیاتی از تورات (تثنیه، ۱۲: ۳۲، ۲۹:۲۹؛ مزامیر، ۷:۱۹)، اصل نهم از اصول سیزده‌گانه اعتقادی‌اش را اعتقاد به جاودانگی تورات قرار داده است. او این اصل را با این اعتقاد مرتبط کرده است که هیچ پیامبری برتر از موسی نخواهد بود و او تنها کسی است که قوانین الهی را به واسطه نبوت به مردم اعطا کرده است. به اعتقاد وی کمال تورات منحصر به فرد، و جاودانگی آن خدشه‌ناپذیر است (د. جودائیکا، ج ۱۵، ستون ۱۲۴۴ـ۱۲۴۵؛ نیز برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به تحریف*، بخش۱: تحریف کتابهای یهودیان و مسیحیان).وجه سومِ ناظر به آموزه خاتمیت، یعنی جاودانگی شریعت، عمده‌ترین بحثی است که در یهودیت و مسیحیت پیگیری می‌شود. نزد یهودیان، الزام به شریعت و اعتقاد به کمال آن اهمیتی ویژه دارد. به نظر ابن‌میمون (همانجا)، شریعت موسی، به‌سبب اعتدال در احکام و دوری از هرگونه افراط و تفریط، شریعت کامل است و فقط آن را باید شریعت الهی نامید. شاهدی دیگر بر اعتقاد یهودیان به کمال شریعت، شأن آن است که عمده متکلمان یهودی، به عدم جواز نسخ تورات عقلا یا شرعآ، قائل‌اند، اگرچه درباره نسخ شریعت در دوره ظهور مسیح اختلاف وجود دارد (رجوع کنید به طبری، ص ۱۳۴ـ۱۳۵؛ طوسی، ص۳۲۲ـ ۳۲۳؛ ابن‌جوزی، ص ۸۳؛ د. جودائیکا، ج ۱۵، ستون ۱۲۴۴؛ نیز برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نسخ*).در مسیحیت درباره جایگاه شریعت در عهد جدید و تفاسیر آن و الهیات مسیحی اختلاف نظر بسیاری وجود دارد (برای نظریات مختلف در این باره رجوع کنید به هگل، ص ۳۹ـ ۴۱). در بحث از مسیحیت و کمال و عدم نسخ شریعت در مسیحیت باید بیشتر به موضع عیسی علیه‌السلام نسبت به شریعت و نقش آن در رستگاری انسان توجه کرد. قدر مسلّم آن است که عیسی علیه‌السلام جوهره اصلی تورات را مراعات می‌کرد (اسمارت، ج ۲، ص ۸۳؛ نیز رجوع کنید به متی، ۲۳: ۱ـ۴؛ مرقس، ۱۲:۱۴ـ۱۰) و در پی نسخ شریعت موسوی و آوردن شریعت جدید نبود، اما درعین‌حال درصدد اصلاح و تکمیل آن بود (رجوع کنید به متی، ۱۷:۵). هرچند گفته‌اند که در انجیل متی، عیسی علیه‌السلام آورنده شریعت جدید دانسته شده است (برای نمونه رجوع کنید به ویور، ص ۷۳)، در چگونگی این اصلاح و تکمیل نیز اختلاف نظر وجود دارد. در یک تفسیر، شخص عیسی تحقق‌بخش وعده‌های تورات و مکمل شریعت است (رجوع کنید به معجم‌اللاهوت الکتابی، ص ۴۴۵) و در تفسیری دیگر، کمال و جاودانگی شریعت موسی، براساس اقوال عیسی (متی، ۲۳:۲۳، ۲۵، ۲۷)، به تعمیق و ملکه شدن آن در درون انسان است و رعایت صرفاً ظاهر احکام کافی نیست. در مواردی نیز که نسخ شریعت موسوی، از جمله احکام یوم‌السبت (متی، ۱:۱۲ـ۸) و طلاق (متی، ۳۱:۵) از عیسی نقل شده، وی بر همین جنبه درونی احکام تأکید کرده است (رجوع کنید به معجم‌اللاهوت الکتابی، همانجا؛ صادق‌نیا، ص ۴۹ـ۵۱). در تفسیر پولسی از مسیحیت، به‌جای تأکید بر عمل، بر ایمان و لطف پافشاری شده است (اسمارت، ج ۲، ص ۱۰۳) و آنچه در نجات و رستگاری مهم است، نه لزوماً رعایت ظواهر شرایع بلکه افاضه محبت خدا به قلوب است (معجم‌اللاهوت الکتابی، ص ۴۴۷). به گفته پولس (رومیان، ۴:۱۰) مسیح پایان شریعت است. قانونِ جدید او بشارت به آزادی است : آزادیِ محبت به یکدیگر و آزادیِ خادم بودن (ویور، ص ۹۸).مفهوم خاتمیت که با مفهوم آخرالزمان پیوند دارد مبتنی بر تلقی‌ای تاریخی و تکامل‌گرایانه (رجوع کنید به تکامل*) است و بر این معنا در سنّتهایی که مبتنی بر تلقی دَوْری از تاریخ‌اند قابل طرح نیست، چرا که در این سنّتها فقط بر ظهور منجی در انتهای هر دور تأکید می‌شود (رجوع کنید به فریدمن، ص ۵۵؛ اسمارت، ج ۲، ص ۱۰۵).



منابع: علاوه بر کتاب مقدس؛ ابن‌جوزی، تلبیس ابلیس، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن‌میمون، دلالة‌الحائرین، چاپ حسین اتای، آنکارا ۱۹۷۴؛ ابوریحان بیرونی، الآثارالباقیة؛ نینیان اسمارت، تجربه دینی بشر، ج ۲، ترجمه محمد محمدرضایی و ابوالفضل محمودی، تهران ۱۳۸۳ش؛ مهرداد بهار، ادیان آسیایی، تهران ۱۳۸۴ش؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ احمد فهمی محمد، قاهره ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸/ ۱۹۴۸ـ۱۹۴۹، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ مهراب صادق‌نیا، «مسیح و شریعت موسوی»، هفت آسمان، ش ۲۷ (پاییز ۱۳۸۴)؛ علی‌بن سهل طبری، کتاب‌الدین والدولة فی اثبات نبوة النبی محمد صلی‌اللّه علیه و سلم، چاپ آلفونس مینگانا، قاهره ۱۳۴۲/ ۱۹۲۳؛ محمدبن حسن طوسی، کتاب تمهیدالاصول فی علم‌الکلام، چاپ عبدالمحسن مشکوة‌الدینی، تهران ۱۳۶۲ش؛ مانی، شاپورگان : اثر مانی درباره رویدادهای پایان جهان، آوانویسی، ترجمه، اساطیر براساس قرائت مکنزی، به کوشش نوشین عمرانی، تهران ۱۳۷۹ش؛ معجم اللاهوت الکتابی، بیروت: دارالمشرق، ۱۹۹۹؛ گئو ویدن‌گرن، مانی و تعلیمات او، ترجمه نزهت صفای اصفهانی، تهران ۱۳۸۴ش؛ مری جو ویور، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، قم ۱۳۸۱ش؛ گئورک ویلهلم فریدریش هگل، استقرار شریعت در مذهب مسیح، ترجمه باقر پرهام، تهران ۱۳۶۹ش؛J. G. Davies, The early Christian church, London ۱۹۶۵; The Early Christian-Muslim dialogue: a collection of documents from the first three Islamic centuries (۶۳۲-۹۰۰ A. D.), translations with commentary, ed. N. A. Newman, Hatfield, Pa.: Interdisciplinary Biblical Research Institute, ۱۹۹۳; Encyclopaedia Judaica, Jerusalem ۱۹۷۸-۱۹۸۲, s.v. "Torah"; The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, NewYork ۱۹۸۷, s.vv. "Mani" (by Gherardo Gnoli),"Gnosticism", "Manichaeism", "Prophecy"; Yohanan Friedmann, Prophecy continuous: aspects of Ahmadi religious thought and its medieval background, Berkeley, Calif ۱۹۸۹.



/لیلا هوشنگی/


نظر شما
مولفان
مریم کیانی فری , مریم کیانی فری , لیلا هوشنگی ,
گروه
رده موضوعی
جلد14
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده