حوزه علمیه مشهد
معرف

حوزه علمیه مشهد

متن


حوزه علمیه مشهدحوزه علمیه مشهد که اینک در شمار مهم‌ترین و معتبرترین حوزه‌هاى علمیه شیعى است، مراحل تاریخى مختلفى را پشت سر گذاشته است. در مقاله حاضر روند تاریخى تکوین و تکامل این حوزه در پنج مرحله بررسى مى‌شود :الف) پیش از صفویهب) دوران صفویهج) از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطهد) از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰ه ) از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامىو) دوران جمهورى اسلامىالف) پیش از صفویه. حوزه علمیه مشهد، از دوره صفویه و به‌ویژه با مهاجرت گسترده علماى جبل‌عامل به شهرهاى ایران و از جمله مشهد، و برپایى مدارس متعدد در این شهر، صورت کامل و مستقلى پیدا کرد. با این حال، براساس اطلاعات جسته و گریخته در منابع، برخى از فعالیتهاى علمى از قبیل نقل حدیث و تدریس برخى کتابها و مباحث علمى در این ناحیه، خاصه در حرم امام رضا علیه‌السلام در سده‌هاى پیش از این دوره نیز رواج داشته است و حتى برخى عالمان بزرگ در این شهر ساکن بوده‌اند. مثلا مى‌دانیم که پنج مجلس از مجموع مجالس املاى حدیث ابن‌بابویه (متوفى ۳۸۱)، فقیه و محدّث معروف امامى قرن چهارم، آن‌چنان که در کتاب امالى وى (براى نمونه رجوع کنید به ص ۱۰۳ـ۱۰۶، ۵۳۶ـ۵۴۰)، انعکاس یافته در مشهد و در حرم حضرت امام رضا علیه‌السلام برگزار شده است. محمدبن حسن طوسى* معروف به شیخ‌طوسى (متوفى ۴۶۰) هم که دوران جوانى خود را در طوس و مشهد گذرانده بود، به احتمال قوى در همین ناحیه و در محافل شیعى، فقه و حدیث شیعه را به اندازه‌اى تحصیل کرده بود که پس از مهاجرت به بغداد در سال ۴۰۸، تألیف کتاب مفصّل فقهى ـ حدیثى تهذیب‌الاحکام* را در شرح مقنعه شیخ‌مفید آغاز کرد (طوسى، مقدمه محمد واعظ‌زاده خراسانى، ص۲۶؛ عطاردى قوچانى، ج ۲، ص۱۲۹). فقیه و متکلم شیعى قرنهاى پنجم و ششم، محمدبن جریربن رستم (متوفى ۵۲۵) نیز مدتها در مشهد اقامت داشته است (ابن‌اسفندیار، ج ۱، ص۱۳۰). فقیه شیعى نامدار، ابوجعفرمحمدبن حسین شوهانى هم که در این عصر در مشهد ساکن بوده از شاگردان ابوعلى طوسى محسوب مى‌شده است (منتجب‌الدین رازى، ص۱۶۵؛ نیز رجوع کنید به ابن‌شهر آشوب، ص۱۲). از جمله شاگردان ابوجعفر شوهانى، نصیرالدین ابوطالب عبداللّه‌بن حمزه‌بن عبداللّه طوسى شارحى مشهدى است (رجوع کنید به بیهقى نیشابورى کیدرى، ج ۱، ص ۴۰۲، ج ۲، ص ۴۱۲). وى تألیفاتى در موضوعات فقهى و کلامى و فلسفى داشته است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۳، ص ۲۱۵ـ۲۱۶)؛ شاگرد دیگر او فقیه مشهور ابن‌حمزه طوسى مشهدى است که به گفته خودش (ص ۱۲۷، ۳۶۹) در منزل شوهانى در مشهد از او سماع حدیث کرده است. ابوعلى فضل‌بن حسن طَبْرِسى*، فقیه، مفسر و مؤلف مجمع‌البیان نیز مدتى در مشهد ساکن بوده و مدفنش نیز همانجاست (بیهقى، ص ۲۴۲). ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدى (متوفى ۵۷۱) هم در قرن ششم در مشهد سکونت داشته است (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۱۶۳)، ابن‌عساکر (متوفى ۵۷۱) در سفر علمى بلند مدت خود به مناطق شرقى جهان اسلام، خاصه خراسان، در حرم امام رضا علیه‌السلام از ابوالبرکات سماع حدیث کرده‌است (رجوع کنید به ج۲، ص۸۹۳). سمعانى دوست و همراه ابن‌عساکر در برخى از این سفرها، نیز از همین شخص در حرم امام رضا احادیثى، از جمله صحیفه على‌بن موسى‌الرضا را شنیده و او را مقدّم سادات علوى و از معمرین وصف کرده‌است (رجوع کنید به ج۲، ص۹۶ـ۹۷). این ابوالبرکات مشهدى که مناظره‌اى هم با ابوبکربن اسحاق کرّامى در باب امامت ابوبکر داشته است (رجوع کنید به تبصرة‌العوام، ص۷۰)، در قزوین نزد حسین‌بن مظفر حمدانى تحصیل علم کرده بود (منتجب‌الدین رازى، همانجا) و حسین‌بن مظفر حمدانى خود از شاگردان مبرِّز شیخ‌طوسى بود که به مدت سى سال در نجف همه تصنیفات طوسى را بر او قرائت کرده بود (همان، ص ۴۳). بنابراین به نظر مى‌رسد که در قرن ششم، میراث علمى شیخ‌طوسى در زمینه‌هاى فقهى ـ اصولى، کلامى و حدیثى از طریق شاگردان وى و شاگردان آنان به دیگر شهرها، از جمله مشهد، منتقل شده بود.هرچند درباره فعالیتهاى علمى در مشهد قرن هفتم که مقارن با یورش مغولان به مناطق شرقى جهان اسلام، خاصه خراسان بزرگ، و در پى آن مهاجرت پاره‌اى از اهل علم و فرهنگ به دیگر نقاط جهان‌اسلام بود، اطلاعات چندانى در دست نیست؛ با این همه بالیدن خواجه‌نصیرالدین طوسى* در مشهد و در خانواده‌اى اهل علم و نزد استادانى که گرایش شیعى امامى داشته‌اند، شاهد و قرینه مهمى است بر اینکه حیات حوزه فقهى و کلامى شیعىِ پاگرفته در مشهد در قرن ششم، دست کم تا حمله مغول و حتى پس از آن، در این شهر بیش و کم استمرار داشته است.کهن‌ترین اطلاع درباره وجود نهاد مدرسه در مشهد مربوط به اوایل قرن هشتم است، زمانى که ابن‌بطوطه در دیدار خویش از مشهد در ۷۳۴، ضمن توصیف ساختمان بقعه امام رضا، از وجود مدرسه‌اى در مجاورت آن خبر داده است (رجوع کنید به ج ۱، ص۳۹۴). گزارش ابن‌بطوطه متعلق به دوره حاکمیت ایلخانان و پیش از ظهور سربداران* در خراسان است و به نظر مى‌رسد فعالیتهاى سیاسى و تبلیغى برخى از امیران سربدارى هم که گرایش امامى داشتند و در اواخر دوران ایلخانان مغول در مقطعى مشهد را مرکز فعالیتهاى خود قرار داده بودند، در آماده کردن زمینه براى ایجاد نوعى حوزه علمى شیعى در دوره‌هاى بعدى تأثیر مثبت داشته است (رجوع کنید به سیدى، ص ۵۱ـ۵۲).در قرن نهم و اوایل قرن دهم، در دوره جانشینان تیمور، آرامش و امنیت نسبى به خراسان بازگشت و مشهد مرکزیت یافت و مدارسى به همت برخى از سلاطین و امیران و دیگر بزرگان تیمورى در این شهر بنا شد و فعالیتهاى علمى بار دیگر رونق گرفت. در این دوره ضمن گسترش و بازسازى شهر و توسعه بناهاى متعلق به حرم، مدارسى چون پریزاد* و دودر و شاهرخیه (بالاسر*) در مشهد ساخته شد. براساس منابعِ در دسترس، اطلاعى در زمینه حضور عالمان شیعى در این مدارس در این مقطع زمانى نداریم. با این حال براساس برخى گزارشها، در این دوره پاره‌اى از محافل علمى و جلسات درسى شیعه در منازل عالمان تشکیل مى‌شده است. از جمله در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم خاندانى از سادات رضوى در مشهد ساکن بوده که نقابت سادات این شهر را هم برعهده داشته است. از این خاندان دست کم دو تن را مى‌شناسیم که خود عالم بوده‌اند و منزل آنان محل نزول و تدریس دانشمندانى بوده است که به مشهد وارد مى‌شدند؛ یکى از آنان سیدمحمدبن پادشاه رضوى مشهدى است که متکلم، عارف و فقیه مشهور این عصر، ابن‌ابى‌جمهورِ احسائى* که وارث فقه علماى نجف و مکتب حِکْمى ـ عرفانى سیدحیدر آملى بوده (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات: احیاء، ص۲۱۴) او را به علم و تقوا ستوده است (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص۴)؛ و دیگرى، فرزند وى سیدمحسن‌بن محمد رضوى مشهدى است که ابن‌ابى‌جمهور مراتب علم و فقه و حکمت او را به انحاى مختلف ستایش کرده و در ایام اقامتش در مشهد کتاب غوالى اللالى خود را با شرح و توضیح مشکلات آن بر او خوانده و در نیمه ذیقعده ۸۹۷ اجازه علمى مفصّلى براى وى صادر کرده‌است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۴ـ۷).ابن‌ابى‌جمهور که مکرر به مشهد سفر مى‌کرده، مدتها در این شهر اقامت و افاده علمى داشته است؛ از جمله در یکى از اقامتهایش در این شهر مباحث کتاب کشف‌البراهین خود را، که کتابى کلامى و شرحى است بر رساله زادالمسافرین خود او، به صورت درس در منزل همین سیدمحسن‌بن محمد رضوى القا و املا کرده و در ۸۷۸ از املاى‌آن فارغ شده‌است (رجوع کنید به ابن‌ابى‌جمهور، ص۴۸۲). هم در این سال است که ابن‌ابى‌جمهور با عالمى سنّى مذهب که از او با وصف «فاضل هروى» یاد کرده طى سه مجلس در باب حقانیت مذهب تشیع در منزل این سیدمحسن‌بن محمد و نیز در «مدرسه»اى که نامى از آن نیاورده مناظره کرده است (رجوع کنید به خوانسارى، ج ۷، ص ۲۷ـ۲۸). ابن‌ابى‌جمهور در آغاز این مناظره اظهار مى‌دارد که سیدمحسن‌بن محمد رضوى و کثیرى از مردم مشهد در جلسات درسى فقه و کلام وى حضور مى‌یافته‌اند (رجوع کنید به همان، ج ۷، ص ۲۷). به نظر مى‌رسد ابن‌ابى‌جمهور تا پایان عمر در مشهد مانده و به فعالیت علمى خود ادامه داده و هم در این شهر وفات یافته باشد. حضور طولانى مدت دانشمندى چون ابن‌ابى‌جمهور در مشهد و تألیف چند کتاب در این شهر و برگزارى جلسات درس و مناظره، وجود محیط علمى فعال در این شهر را محتمل‌تر مى‌سازد.از دیگر شواهد موجود در زمینه فعالیت علمى در مشهد در این دوره منشورى است که از سوى سلطان حسین بایقرا (متوفى ۹۱۱) صادر شده درباره یک تن از سادات دانشمند به نام افضل‌الدین سیدمحمد موسوى که در آن از او به عنوان «افضل اکابر المحدثین» و «مستجمع جمیع کمالات صورى و معنوى» یاد شده است، و ظاهرآ وى باید از عالمان شیعه این ناحیه باشد که به عنوان متصدى تعلیم و تدریس علم حدیث و صدور احکام شرعى در حرم حضرت رضا علیه‌السلام منسوب شده و نافذ بودن احکام صادره از سوى دیگر علما و قضات این ناحیه نیز به تأیید و امضاى وى موکول شده است (رجوع کنید به نظامى باخرزى، ج ۱، ص ۱۳۱ـ۱۳۳).ب) دوران صفویه. در دوران صفویه تشیع امامى که قرنها پیش از ظهور این دولت به‌تدریج در مناطق مختلف ایران بالیده بود به مرحله تثبیت نهایى رسید. مشهد هم در دوره صفویه، علاوه بر اهمیت سیاسى، از جهت علمى نیز اهمیت خاص یافت. رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران از یک‌سو و تلاش براى مقابله علمى با دو دشمن سرسخت صفویه، یعنى ازبکان در شرق و عثمانیان در غرب از سوى دیگر، موجب توجه جدّى دولت صفوى به مسئله تعلیم و تعلم و تبلیغات دینى در خراسان و به‌طور اخص در مشهد شد. آنچه در این میان به ترویج تشیع و توسعه و تقویت محافل علمىِ بازمانده از قبل کمک کرد و این محافل را رفته‌رفته به یک حوزه علمى پرمایه و نیرومند مبدل ساخت، همانا مهاجرت شمار درخور توجهى از عالمان شیعه جبل‌عامل لبنان به مشهد بود. یکى از مهم‌ترین این شخصیتها حسین‌بن عبدالصمد حارثى*، پدر شیخ‌بهائى، است که مدتى هم سمت شیخ‌الاسلامى مشهد را عهده‌دار بود و پاره‌اى از کتابهاى خود را در مشهد نوشت (رجوع کنید به اسکندرمنشى، ج ۱، ص ۱۵۶)، و از او مهم‌تر و تأثیرگذارتر شیخ حرّ عاملى* بود که در دوران پختگى علمى خود به مشهد مهاجرت کرد و سالیان دراز به تدریس فقه و حدیث و تألیف عمده آثار خود در این شهر پرداخت. برادر او نیز پس از مرگ وى شیخ‌الاسلام مشهد شد و سالها در این شهر به تألیف و تدریس مشغول بود. حرّ عاملى شرح حال شمارى از دیگر عالمان مهاجر از جبل‌عامل لبنان به مشهد را در امل‌الآمل خود آورده است (براى نمونه رجوع کنید به قسم ۱، ص۳۰، ۴۲، ۷۹، ۱۷۵).از جمله عالمان مشهور که در حوزه علمیه مشهد در دوره صفویه تحصیل یا تدریس کرده‌اند میرداماد است که پیش از سفر به قزوین، نخستین دوره تحصیلات خود را در علوم عقلى و نقلى و ریاضى در مشهد گذراند و در همین شهر به مرحله استادى در این فنون رسید (رجوع کنید به میرداماد*، محمدباقر). قاضى نوراللّه شوشترى* هم در آغاز دوران تحصیلات خود از ۹۷۹ تا ۹۹۲ در مشهد اقامت داشت و درس خواند. استاد اصلى او در بیشتر علوم نیز دانشمند پرمایه‌اى به نام میرعبدالواحدبن على شوشترى بود (رجوع کنید به علاءالملک‌بن نوراللّه شوشترى، ص ۲۵). نوراللّه شوشترى، ضمن تمجید از استاد خود، از مباحث کلامى مطرح در آن عهد میان استادش با برخى از طلاب و علما سخن به میان آورده است (رجوع کنید به همان، ص ۶۱ـ۶۲). یکى دیگر از شاگردان مولى عبدالواحد شخصى به نام سیدمحسن‌بن شریف حسینى است که در علوم عقلى و نقلى تألیفاتى داشته و در فتنه ازبکان در مشهد به قتل رسیده است (رجوع کنید به همان، ص ۳۷). شیخ‌لطف‌اللّهِ میسى* نیز در جوانى از جبل‌عامل لبنان به مشهد کوچ کرد و در این شهر نزد استادانى چون مولى عبداللّه‌بن محمود تسترى (مقتول در ۹۹۷ در حمله ازبکان به مشهد) تحصیل کرد و پس از شهادت استادش به اصفهان رفت (اسکندرمنشى، ج ۱، ص ۱۵۷). حسین اردکانى یزدى متکلم بزرگ عصر شاه‌طهماسب و از مهم‌ترین شاگردان شیخ‌بهائى نیز در مشهد تدریس داشته و بر کتابهایى چون خلاصة‌الحساب شیخ‌بهائى و تجرید طوسى شرح نوشته است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۳، ص ۱۹۱ـ۱۹۶). یکى از مشاهیر اواخر عصر صفوى آقاابراهیم مشهدى (متوفى ۱۱۴۸) است که در حکمت و کلام و فقه شهرت داشته و کتابهاى زیادى در این زمینه‌ها نوشته است (قزوینى، ص ۵۵). شرح‌حال عمده علماى مشهد در این عصر در کتابهایى چون امل‌الآمل و ریاض‌العلماء آمده است. صفویان براى تقویت مذهب شیعه و تربیت عالمان و مبلّغان شیعى، علاوه بر تعمیر مدارس پیشین به ساخت مدارس جدید در مشهد همت گماردند. روند تأسیس این مدارس به صورت جدّى و پیوسته از نیمه دوم قرن یازدهم، یعنى از زمان سلطنت شاه‌عباس دوم، آغاز شد و تا پایان حکومت صفویه کمابیش استمرار یافت.از جمله در دوران سلطنت او در ۱۰۵۷ مدرسه خیرات‌خان (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص ۵۴۸) و در ۱۰۵۹ مدرسه میرزاجعفر (همان، ج ۲، ص ۵۳۵ـ۵۳۸) و سپس مدرسه فاضل‌خان یا فاضلیه در ۱۰۷۵ ساخته شد (همان، ج ۲، ص ۵۳۸ـ۵۳۹). مدرسه عباسقلى‌خان هم درست در سال مرگ وى یعنى ۱۰۷۷ تأسیس شد (همان، ج ۲، ص ۵۴۷ـ۵۴۸). در زمان سلطنت جانشین وى یعنى شاه‌سلیمان هم در ۱۰۸۳ مدرسه ملامحمدباقر مشهور به سمیعیه به همت مولى‌محمد سمیع و تجویز و تشویق ملامحمدباقر خراسانى سبزوارى، نویسنده کفایة‌الاحکام، احداث شد (همان، ج ۲، ص۵۴۰)، در ۱۰۸۶ مدرسه نواب یا صالحیه بنا شد (همان، ج ۲، ص۵۴۰ـ۵۴۱). در مجموع در دوره صفویه تا ۱۱۰۰، در مشهد ده مدرسه مهم احداث گردید (رجوع کنید به امیرشیبانى، ص ۲۷). بدین ترتیب، روند احداث مدارس در این عهد و اختصاص موقوفات ارزشمند فراوان به آنها از سوى دولتمردان صفوى، مشهد را در آن عهد یکى از فرهنگى‌ترین شهرهاى ایران کرده بود (همانجا).از کمّ و کیف کتابهاى درسى و نحوه تدریس و احیانآ امتحان محصلان در این عهد اطلاعات تفصیلى در دست نیست، اما از مطالعه برخى اجازات صادره از سوى برخى از علما معلومات ارزشمندى در این زمینه به دست مى‌آید. مثلا در اجازه علمى حرّ عاملى (متوفى ۱۱۰۴) براى سیدعلاءالملک پسر میرزاابوطالب علوى موسوى ساکن مشهد که در نیمه ربیع‌الآخر ۱۰۸۶ صادر شده از پاره‌اى از مهم‌ترین کتب حدیث شیعه از جمله کتب اربعه نام برده شده که نشان مى‌دهد چنین کتابهایى در آن عهد مدار بحثها و پژوهشهاى حدیثى بوده است. در این اجازه همچنین حرّ عاملى اجازه نقل پاره‌اى از کتابهاى خود از جمله تفصیل وسائل‌الشیعة الى تحصیل مسائل‌الشریعة و رسالة الرجعة (نام آن: الایقاظ من الهجعة) را داده است که نشان مى‌دهد برخى از تصنیفات او از همان زمان تألیف مورد توجه و مدار مباحثات علمى بوده است (رجوع کنید به حرّعاملى، ۱۳۸۵ش، مقدمه فاضلى، ص ۱۱ـ۱۵). در اجازه علمى دیگرى که حرّعاملى براى مولى محمدصادق مشهدى در ۱۹ شعبان ۱۰۹۲ صادر کرده (رجوع کنید به همان مقدمه، ص ۱۵) وى اجازه خود را پس از مباحثه با شخص مُجاز و در واقع امتحان میزان استعداد وى در درک و فهم دقایق و ظرایف احادیث صادر کرده است و این مى‌رساند که در این عصر دست‌کم در مراحل عالى تحصیلى و در برخى رشته‌ها چیزى شبیه امتحان امروزى، البته در مقیاسى خردتر و شخصى‌تر، وجود داشته است.درباره مقدار شهریه طلاب و حقوق مدرّسان حوزه علمیه مشهد در عصر صفوى، به جز پاره‌اى اسناد مالى بازمانده، اطلاعات درخور توجهى در دست نیست. مثلا براساس یک سند به تاریخ ربیع‌الاول ۱۰۲۴، میرزاجعفر رضوى که در ۱۰۰۷ و بعد از تصرف مشهد به دست شاه‌عباس به صورت رسمى به عنوان مدرّس آستان قدس رضوى تعیین شد (رجوع کنید به منجم یزدى، ص ۱۷۱)، از بابت یک سال تدریس ده تومان تبریزى رایج در خراسان دریافت کرد. از متن سند چنین برمى‌آید که مقدار وجه پرداختى به مدرّسان در این زمان احتمالا بستگى به تعداد طلاب و سطح علمى مدرّس داشته است (حسن‌آبادى، ص ۱۷۶، ۴۱۶). در فرمانى از شاه‌سلیمان در ۱۰۷۸، مقرر شده است که به میرزامحمد ابراهیم مدرّس آستان قدس سالانه نود تومان تبریزى حق‌التدریس داده شود (گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌هاى آستان قدس رضوى، ص ۲۵). نمونه دیگر در این باب سندى است مورخ جمادى‌الاولى ۱۰۸۴ که براساس آن یکى دیگر از مدرّسان آستان قدس رضوى حقوق سالیانه خود را به صورت جنسى، ۲۸ خروار و ۲۵ من غلّه به صورت مناصفه و به وزن تبریز، دریافت کرده است (حسن‌آبادى، ص ۱۷۶ـ۱۷۷).از جمله شواهدى که رونق و نشاط علمى حوزه مشهد را در این مقطع نشان مى‌دهد فراوانى تألیف و تصنیف و نیز کثرت کتابت کتابهاى درسى و غیردرسى در رشته‌هاى مختلف است. نگاهى گذرا فقط به الذریعه آقابزرگ طهرانى گواه این مدعاست (براى نمونه‌اى از کتابهایى که در این عصر در مشهد تألیف شده رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱، ص ۳۷۳، ۴۱۲، ج ۲، ص ۴۰۴، ج ۳، ص ۵۶، ۵۹، ج ۵، ص۱۱۰، براى نمونه‌اى از نسخه‌هاى کتابت شده در مشهد رجوع کنید به همان، ج ۳، ص ۱۲۱، ج ۴، ص ۴۵۲، ج ۶، ص ۴۸، ج ۷، ص۵۰ـ۵۱، ج۱۰، ص ۱۱۵، ج ۱۳، ص ۵۴، ۱۴۴). همچنین پاره‌اى از عالمان ساکن مشهد کتابهایى را به نام و براى برخى از سلاطین صفوى تألیف یا ترجمه کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به همان، ج ۳، ص ۴۳۵، ج ۱۱، ص ۳۱، ج ۲۶، ص ۱۹۷).یکى از مهم‌ترین مسائلى که دولت و جامعه و حوزه‌هاى علمیه عصر صفوى با آن درگیر بودند مسئله چگونگى تعامل فکرى و عملى با جهان اهل سنّت بود. طبعآ این مسئله در خراسان و خصوصآ در مشهد، که از دو سو با مناطق وسیع سنّى‌نشین هم‌مرز بود و بارها از سوى آنان مورد تعرض و نهب و غارت قرار گرفته بود حادتر مى‌نمود. کتاب الفوائد الطوسیه حرّعاملى را مى‌توان تا اندازه‌اى منعکس‌کننده جریانها و مسائل فکرى مطرح در حوزه علمیه مشهد و رواج بحثهاى کلامى و اعتقادى میان شیعه و سنّى در این عصر قلمداد کرد. حرّ عاملى این کتاب را که مشتمل بر ۱۰۲ فائده است، چنان‌که در مقدمه کتاب (ص ۶) یادآور شده در طوس و در جواب برخى از اهل علم نوشته و در آن با اتکا به تخصص خود که علم حدیث و فقه است به حل و توضیح پاره‌اى از شبهات، معضِلات و مسائل فقهى، اصولى و کلامى که در احادیث انعکاس یافته و به احتمال قوى در محیط علمى و احیاناً اجتماعى مشهد محل بحث بوده پرداخته است.ج) از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه. حوزه علمیه مشهد در این دوره استمرار یافت و صورت متکامل حوزه در دوره صفویه بود. در دوره افشاریه (۱۱۴۸ـ۱۲۱۰) با وجود بى‌ثباتى سیاسى، حوزه علمیه مشهد به حیات خود ادامه داد و علماى بارزى در مشهد ظهور کردند. مدارس پیشین به حیات خود ادامه دادند و مدرسه جدیدى هم به نام مدرسه خواجه رضوان تأسیس گردید (مولوى، ص ۲۰۶). مولا محمدرفیع گیلانى، مشهور به رفیعا (متوفى ح ۱۱۵۵)، و مولاشفیع گیلانى (متوفى ۱۱۴۴)، از دانشمندان مهم و مشهور این دوره به شمار مى‌روند. مولامحمد رفیع‌گیلانى در فقه و اصول و تفسیر و کلام و حکمت ید طولائى داشته و مرجع علمى و دینى مشهد محسوب مى‌شد (رجوع کنید به قزوینى، ص ۱۵۹ـ۱۶۱). وى کتابهایى چون شرح مقاصد و شرح تهذیب تفتازانى و تفسیر بیضاوى و الهیات شفا را تدریس مى‌کرد و تألیفاتى داشت، از جمله رساله‌اى در باب وجوب تعیینى نماز جمعه (رجوع کنید به همان، ص ۱۶۱). وى مشرب اصولى داشت و با اخباریان مخالف بود (جزایرى، ص ۱۳۸). پسر وى آقامحمدشریف مشهدى نیز عالمى معتبر و رئیس علماى مشهد بود (قزوینى، ص ۱۷۸). میرمحمدتقى‌بن معزالدین محمد رضوى مشهور به شاهى (متوفى ۱۱۵۰) هم در این عهد از بزرگ‌ترین عارفان و متألهان محسوب مى‌شد (همان، ص ۸۴ـ۸۶). یکى دیگر از علماى مهم این عصر در مشهد میرمحمدتقى مشهدى مشهور به پاچنارى بوده که در مسئله وجوب تعیینى یا تخییرى نماز جمعه میان او و مولامحمدرفیع گیلانى رسائلى ردوبدل شده است (همان، ص ۸۳). همچنین سیدمحمد سبزوارى (متوفى ۱۱۹۸) در عصر افشارى مرجعیت داشت و به حکم میرزانصراللّه پسر نادرشاه به امامت جمعه مشهد منصوب شده بود (مدرس، ص ۴۶).در این دوره و دوره‌هاى زندیه و قاجاریه باید از چند خاندان علمى بزرگ نام برد که در مشهد پدید آمدند و طى چند نسل ریاست علمى و مرجعیت شرعى را برعهده داشتند و غالبآ از سادات رضوى بودند. از جمله خاندان معروف شهیدى که به مناسبت شهادت سرسلسله این خاندان، میرزامحمدمهدى خراسانى* (متوفى ۱۳۱۸) به این نام موسوم شده‌اند. از وصف بلیغ محمدحسن زنوزى، شاگرد دانشمند وى در ریاض‌الجنة (روضه ۴، قسم ۴، ص ۶۱۹ـ۶۲۰) درباره مقام علمى و اخلاقى میرزامحمدمهدى، تسلط وى بر عمده علوم عصر خاصه علوم عقلى و ریاضیات آشکار مى‌شود. وى از شاگردان وحید بهبهانى بوده است (رجوع کنید به مدرس، ص ۵۵). زنوزى در مشهد نزد وى کتب بسیارى از جمله اشارات ابن‌سینا و عیون‌الحساب محمدباقر یزدى (متوفى قبل از ۱۰۵۶) را به درس خوانده است (روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰، ۶۲۲). وى در فقه شرحى بر کفایة‌المقتصد ملامحمدباقر سبزوارى نوشته است (همان، روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰). وى سه پسر داشت که هر سه عالم بودند. پسر بزرگش میرزاهدایت‌اللّه (متوفى ۱۲۴۸) نزد پدر درس خوانده بود (رجوع کنید به مدرس، ص ۶۷) و مثل او از بسیارى از علوم آن عصر آگاهى داشت (زنوزى، روضه ۴، قسم ۴، ص ۶۲۱) و در واقع ریاست علمى خراسان آن عصر را در دست داشت (مدرس، همانجا). پسر کوچکش میرزا داوود (متوفى ۱۲۴۰) نیز عالم بزرگى بود و خاصه در ریاضیات تبحر ویژه داشت. وى سرآمد علماى عصر بود، چنان‌که طالبان این علم از دیگر شهرها براى استفاده از وى به مشهد مى‌آمدند. همچنین وى در سفرى که شیخ‌محمدتقى اصفهانى*، مؤلف هدایة‌المسترشدین، به مشهد کرد، به مدت چهارده ماه در نزد او فقه خواند (همان، ص ۶۸). دو پسر میرزاهدایت‌اللّه، یکى میرزاهاشم (متوفى ۱۲۶۹) بود که نزد پدر خود درس خواند و به تدریس و ترویج احکام در مشهد مشغول شد و دیگرى میرزاعسکر (متوفى ۱۲۸۰) که بعد از پدر امام جمعه مشهد شد (همان، ص ۹۲، ۹۴).خاندان معروف علمى دیگر در مشهد خاندان قصیر است. سرسلسله این خاندان سیدمحمدبن میرزامعصوم رضوى معروف به سیّد قصیرِ رضوى* (متوفى ۱۲۵۵) است که از شاگردان سیدبحرالعلوم و وحید بهبهانى بود و سالها ضمن تدریس و تألیف در مشهد، تولیت افتا و احکام قضایى در کل خراسان را برعهده داشت (آزاد کشمیرى، ص ۴۰۴ـ۴۰۵؛ مدرس، ص۸۰ـ۸۱). از جمله تألیفات وى در فقه کتاب مصابیح، شامل یک دوره کامل فقه، است (مدرس، ص ۸۲). برادر وى سیدحاج‌میرزا حسن (متوفى ۱۲۸۷) نزد او در مشهد و نزد شیخ‌محمدتقى اصفهانى در اصفهان درس خواند و پس از مرگ پدر در مشهد مرجعیت و ریاست عام یافت (همان، ص ۹۲ـ۹۳). فرزند سیدمحمد قصیر، میرزامهدى رضوى (متوفى ۱۲۶۷)، هم شاگرد پدر خود و هم شاگرد صاحب جواهر در نجف بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و در مشهد به تدریس مشغول شد (همان، ص ۸۹ـ۹۰؛ براى برخى عالمان دیگر از این خاندان رجوع کنید به رضوى، ص ۳۳۹ـ۳۴۰، ۳۴۴ـ۳۴۷).خاندان رضوى یکى دیگر از خاندانهاى معروف علمى در این دوره است. محمدباقر رضوى (متوفى ۱۳۴۲) نویسنده کتاب شجره طیّبه در انساب سادات رضوى خود عالم و مدرّس معتبرى در حوزه علمیه مشهد در اواخر عصر قاجار بوده و شرح لمعه و قوانین و فصول را درس مى‌داده و تألیفاتى هم در این زمینه داشته است (رضوى، مقدمه مدرس رضوى، ص ۳۸ـ۳۹). وى در کتاب خود عالمان این خاندان را معرفى کرده است. از آن جمله میرزاحبیب‌اللّه رضوى (زنده تا ۱۱۹۶) که از علماى عصر خود و ملجأ همگان بوده است (رضوى، ص ۳۰۵). دیگرى عالم بزرگ میرزامحمد رضوى (متوفى ۱۲۶۶) است که در نجف نزد صاحب ریاض تلمذ کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت (رجوع کنید به همان، ص ۳۰۵ـ۳۰۶) و در مشهد نیز از سیدمحمدقصیر مُجاز شد (رجوع کنید به همان، ص ۳۰۶ـ۳۰۷) و در این عصر ریاست عام و مرجعیت تام یافت (همان، ص ۳۰۹ـ۳۱۰). میرزامحمدعلى رضوى (متوفى ۱۳۱۱) نیز شاگرد شیخ‌انصارى بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و سالها در مشهد به تدریس پرداخت و کتابهاى فقهى زیادى تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ص ۲۹۵ـ۲۹۷). به‌جز خاندانهاى یاد شده عالمان بسیار دیگرى در مشهد خا صه در عهد قاجار وجود داشتند که شرح‌حال آنان در کتابهایى چون تاریخ علماء خراسان از عبدالرحمان مدرس و فردوس التواریخ نوروزعلى بسطامى، که خود از عالمان مبرِّز اواخر قاجار در مشهد بودند، آمده است. حوزه علمیه مشهد در این دوره به تبع رشد و غلبه علماى اصولى در محافل علمى عراق و اصفهان و تحصیل پاره‌اى از طلاب و علماى مشهد در این محافل و انتقال میراث آنها به مشهد، گرایش اصولى بارزى پیدا کرد. به‌علاوه، این حوزه در همه‌جا به علوم ریاضى شهرت داشت (رجوع کنید به مدرس، ص ۱۰۸).در عصر قاجار در کنار مدارس موجود، دو مدرسه جدید در مشهد بنا شد: یکى مدرسه سلیمان‌خان و دیگرى مدرسه نو (حاج صالح) بخارایى که هنگام تخریب اطراف حرم در سالهاى قبل از پیروزى انقلاب‌اسلامى خراب شد (مولوى، ص ۲۰۶ـ ۲۰۷). در زمان فتحعلى‌شاه از مجموع شانزده مدرسه مشهد، مدرسه‌هاى نواب، ملامحمدباقر (باقریه*)، فاضل‌خان*، میرزاجعفر، سعدالدین (پایین‌پا) و بالاسر فعال و منظم بوده است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۳ـ۳۱۶). ظاهراً در این دوره به طلاب و مدرّسان شهریه ثابتى داده نمى‌شد (رجوع کنید به همان، ج۲، ص ۳۱۹).درباره شیوه اداره مدارس حوزه علمیه مشهد در دوره‌هاى مختلف، اطلاعات زیادى در دست نیست. در این میان اطلاعات موجود درباره مدرسه فاضل‌خان یا فاضلیه، به‌ویژه در سالهاى پایانى حکومت ناصرالدین‌شاه (متوفى ۱۳۱۳)، بیشتر است. از مجموع گزارشها و اسناد راجع به این مدرسه روشن مى‌شود که دست‌کم در اوایل قرن چهاردهم، این مدرسه را یک مدیر، سه مدرّس، یک کتابدار، یک ناظم یا همان غایب‌نویس و یک مسئول امور مالى اداره مى‌کردند، خادمى هم به امور نظافت مدرسه رسیدگى مى‌کرده است (جهان‌پور، ص ۱۳۹). در این مدرسه هر روز گزارش حاضران و غایبان و اتفاقات روزانه به دقت نوشته و به رئیس مدرسه ارائه مى‌گردید (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ۱۴۷ـ۱۵۰). براساس اسناد، مدرسه در اعیاد دینى و ملى، وفیات معصومین علیهم‌السلام، روزهاى پنجشنبه و جمعه، ایام عرفه و عید قربان (هشتم، نهم و دهم ذیحجه) و دهه اول محرّم تعطیل بود (رجوع کنید به همان، ص۱۴۰). شمار طلاب این مدرسه پیش از خراب شدن آن، به سال ۱۳۰۸ش، ۲۶۰ تن بود (همانجا). در این مدرسه طلاب شهریه‌اى به صورت نقدى دریافت نمى‌کردند بلکه از انبار مدرسه به صورت جنسى و مثالثه یعنى دو قسمت گندم و یک قسمت جو در چند نوبت به آنان پرداخت مى‌شد (همانجا). حقوق مدرّسان این مدرسه نیز به دو صورت نقدى و جنسى پرداخت مى‌شد که میزان آن به نسبت رتبه افراد، متفاوت بود (رجوع کنید به همان، ص ۱۴۳).دراین‌دوره اغلب طلاب مدارس مشهد از شهرها و روستاهاى مختلف خراسان بودند. اهداف و انگیزه‌هاى آنان نیز تابع نیازهاى منطقه‌اى بود که از آن مى‌آمدند، مثل روضه‌خوانى و پیشنمازى و وعظ و امورحقوقى (پروین‌گنابادى، ص۱۵۶ـ۱۵۷). طلاب با استعدادتر براى ادامه تحصیل به نجف رهسپار مى‌شدند و معدودى هم به آموختن فلسفه و حکمت یا ادبیات عالى عرب مى‌پرداختند (همان، ص ۱۵۷). در نیمه دوم عصر قاجار و پیش از حضور حاج‌ملاهادى سبزوارى*، در حوزه مشهد از علوم عقلى استقبال نمى‌شد و طلاب وقت خود را بیشتر صرف علوم دینى و علوم ادبى مى‌کردند و از زمان حضور وى در مشهد بار دیگر بازار علوم عقلى گرم شد (رجوع کنید به ادامه مقاله).د) از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰. حوزه علمیه مشهد در مقطع زمانى پس از انقلاب مشروطه یعنى ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۴ش که واقعه گوهرشاد* رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانى دانشمند به مشهد، حاج آقامحمد نجفى معروف به آقازاده خراسانى* (متوفى ۱۳۱۶ش)، فرزند آخوند خراسانى، و حاج‌آقا حسین قمى* (متوفى ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضى آشتیانى*، به‌ویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت. در این مقطع برخى از علماى درجه اول مشهد عبارت بودند از : میرزاسیدعلى یزدى حائرى معروف به خانى که صاحب فتوا و مقدّم بر دیگران بود و درس خارج مى‌گفت (تربتى، ص سى‌وهفت)؛ شیخ حسنعلى تهرانى که مقبول عام و خاص بود (همانجا)؛ میرزاحبیبِ خراسانى* که از حیث وجاهت عمومى و نفوذ کلمه در درجه اول قرار داشت (همانجا)؛ ملامحمدعلى معروف به حاجى فاضل (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ محمدتقى بجنوردى (همان، ص سى‌وهشت ـ سى‌ونه)؛ و سیدعلى سیستانى (متوفى ۱۳۴۰) که از شاگردان سیداسماعیل صدر و میرزامحمدحسن شیرازى بود و در مشهد به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۳۴؛ شریف‌رازى، ج ۵، ص ۲۱۶ـ۲۱۷).حضور آقازاده خراسانى که به دنبال درخواست مردم و علماى مشهد از آخوند خراسانى، به مشهد رهسپار شد، از جهت سیاسى و به دلیل انتسابش به آخوند خراسانى، مایه تقویت مشروطه‌خواهان در خراسان گردید (محمدعلى شوشترى، ص۲۴۰). او در ۱۳۲۵ یعنى یک سال پس از پیروزى مشروطه در شرایطى وارد مشهد شد که بین علما و اهل علم مشهد، همچون دیگر شهرها، بر سر تأیید یا رد مشروطیت شکاف افتاده بود. برخى چون سیدعلى سیستانى و محمدحسین نجفى از نظر فقهى منتقد مشروطه بودند و با جدّیت در مقابل مشروطه‌خواهان ایستادند، و کسانى دیگر از جمله شیخ ‌ذبیح‌اللّه قوچانى، از شاگردان میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى و از مروجان اندیشه‌هاى آخوند خراسانى، به حمایت جدّى از مشروطه برخاستند (رجوع کنید به جلالى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳۷ـ۱۴۰). روحانیان طرفدار مشروطه به‌جز فعالیت در انجمنها، در انتخابات مجلس هم به کوشش پرداختند و این تلاشها به برگزیده شدن میرزاعلى‌آقا مجتهد تبریزى از علماى درجه اول مشهد به عنوان یکى از نمایندگان مشهد در مجلس شوراى ملى انجامید (همان، ص ۱۴۳، ۱۴۵). عالمانى همچون میرزاحبیب خراسانى هم بودند که راه میانه را در پیش گرفته بودند (براى تفصیل رجوع کنید به همان، ص ۱۵۱ـ۱۵۴).از سوى دیگر، حضور آقازاده حوزه مشهد را از حیث علمى قوت بخشید و درس او بر دیگر درسها ترجیح یافت (محمدعلى شوشترى، ص۲۴۰ـ۲۴۱). درس خارج وى در این برهه یکى از مهم‌ترین و پرمایه‌ترین درسهاى حوزه مشهد بود که مبناى آن کفایة‌الاصول پدرش بود. وى چند سالى در مسجد گوهرشاد تدریس مى‌کرد و در اواخر عمر در اثر فشار حکومت رضاشاه در منزل درس مى‌گفت (رجوع کنید به پروین گنابادى، ص ۱۵۶؛ مجتهدى، ص ۲۰۷). شمار شاگردان درس او سیصد تن گفته شده است (پروین گنابادى، ص ۱۶۲). آقازاده در مدت اقامت خود در مشهد، عملا ریاست حوزه علمیه این شهر را برعهده داشت (محمدعلى شوشترى، همانجا). اهمیت درس وى به اندازه‌اى بود که چه‌بسا طلابى هم از نجف براى استفاده به مشهد مى‌آمدند (پروین گنابادى، همانجا).حاج‌آقاحسین قمى هم مرجعى بود که در رونق بخشیدن به دروس عالى فقه و اصول در این برهه از تاریخ مشهد سهم اساسى داشت. وى در تهران نزد استادانى چون میرزاابوالحسن جلوه، آقاعلى مدرس‌نورى، میرزاحسن کرمانشاهى، میرزامحمود قمى، محمدحسن آشتیانى و شیخ‌فضل‌اللّه نورى فلسفه و عرفان و ریاضیات و فقه و اصول خوانده و در نجف و سامرا مراحل عالى فقه و اصول را نزد آخوندخراسانى و میرزامحمدتقى شیرازى و سید محمدکاظم طباطبائى‌یزدى و دیگران گذرانده بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۶۵۳). قمى در پى دعوت و درخواست علما و طبقات مختلف مردم مشهد از میرزامحمدتقى شیرازى مبنى بر گسیل داشتن وى به این شهر، در ۱۳۳۱ به توصیه میرزاى شیرازى عازم مشهد شد و در مدت بیش از دو دهه اقامت در این شهر به تدریس فقه و اصول مشغول گردید و در بین عوام و خواص مرجعیت عام یافت. وى که از نظر علمى در زمان خود عالم درجه اول خراسان محسوب مى‌گردید، متجاوز از سیصد شاگرد زبده تربیت کرد که بیشتر آنان جزو استادان و مدرّسان حوزه مشهد و برخى از شهرهاى دیگر شدند و شمارى از آنان نیز خود به مرتبه مرجعیت رسیدند (رجوع کنید به همان، قسم ۲، ص ۶۵۴ـ۶۵۵؛ صالحى، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحى»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهى کتابخانه آستان قدس رضوى، ش ۲۱۷، ص ۲۴ـ۲۵). مدت حضور قمى در مشهد را مى‌توان به دو مقطع تقسیم کرد، در مقطع اول وى به دور از قضایاى سیاسى به صورت تمام‌وقت به تدریس و تربیت شاگرد مى‌پرداخت، اما در مقطع دوم در کنار رسیدگى به امور علمى و دینى در موارد لزوم در امور سیاسى دخالت مى‌کرد (صالحى، همان، ص ۲۵). بدین‌گونه در اثر مساعى قمى حوزه علمیه مشهد حوزه‌اى نیرومند و خود بسنده شد (همان، ص ۲۸، ۳۳) و به لحاظ تدریس همه رده‌هاى علوم دینى در آن، از مقدمات تا خارج، حتى با حوزه نجف رقابت مى‌کرد (دوانى، ج ۱۱، بخش ۱، ص ۶۵).در زمان اجراى قانون متحدالشکل کردن لباس در سال ۱۳۰۸ش، مقرر شد روحانیان براى در برداشتن لباس مخصوص اهل علم از نظر صلاحیت علمى امتحان شوند و فقط تعدادى از روحانیان در مشهد از این امر مستثنا گردیدند (مروارید، ص ۱۷۶؛ براى گزارشى دیگر از این ماجرا رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص۵۳ـ۵۴).دو ویژگى عمده حوزه علمیه مشهد در این زمان، یکى توجه جدّى به ادبیات عرب و دیگرى تدریس علوم عقلى خصوصاً فلسفه بود (رجوع کنید به واعظ‌زاده خراسانى، ص ۱۹۶)، استادانى چون عبدالجواد نیشابورى معروف به ادیب اول در ادبیات عربى و فارسى و حکیم آقابزرگ شهیدى و فرزندش میرزامهدى و حاجى فاضل خراسانى و شیخ‌اسداللّه یزدى در تدریس علوم عقلى و عرفان مشهور بودند (رجوع کنید به همانجا). در این دوره، حلقه درسى ادیب نیشابورى* (متوفى ۱۳۰۵ش) به دلیل دانش وسیع ادبى و تسلط و مهارت خاصى که وى در تدریس متون ادب عربى داشت از دیگر دروس ممتاز بود. ویژگى عمده شیوه تدریس ادیب در این بود که وى از آغاز تا پایان جلسه درس به روش خطابى سخن مى‌گفت و در اثناى تدریسش اجازه سخن گفتن و اشکال کردن به هیچ کدام از شاگردان نمى‌داد و خود با مهارت کامل تمامى اشکالات احتمالى و ابهامات درس را به دقت بیان مى‌کرد (پروین گنابادى، ص ۱۶۴ـ۱۶۵). در درس ادیب بیش از سیصد طالب علم شرکت مى‌کردند (همان، ص ۱۶۵). طلاب علاقه‌مند پس از خواندن جامع المقدمات و شرح قَطْرالنَّدى از ابن‌هشام و شرح جامى بر کافیه ابن‌حاجب و الفیه ابن‌مالک و شرح سیوطى بر آن و شرح نظّام نیشابورى بر کتاب ابن‌حاجب و مغنى‌اللبیب ابن‌هشام و مطول تفتازانى، در مرحله عالى ادبیات به خواندن معلقات سبع و مقامات بدیع‌الزمان همدانى و مقامات حریرى مى‌پرداختند (همان، ص ۱۵۸ـ۱۵۹)، و بعد به خواندن دواوین شاعران عرب از قبیل بُحْتُرى و متنّبى و فرزدق و حماسه ابوتمّام و آثار منثور عربى چون البیان و التبیین و دیگر کتابهاى جاحظ و رسائل خوارزمى و اطواق الذهب زمخشرى و المستطرف ابشیهى و یتیمة‌الدهر ثعالبى و الاغانى و امثال آنها مبادرت مى‌ورزیدند. طالب علمانى که به این مرحله مى‌رسیدند، به توصیه استادان مطالعه متون ادبى فارسى اعم از موزون و منثور و کتابهاى لغت را شروع مى‌کردند (همان، ص ۱۵۹).تدریس فلسفه و عرفان، بیش و کم در همه ادوار حیات حوزه علمیه مشهد رواج داشته است (رجوع کنید به بخشهاى قبلى مقاله)، اما در این دوره و با حضور شاگردان حاج ملاهادى سبزوارى همچون ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام (متوفى ۱۳۱۹ش؛ بامداد، ج ۶، ص ۱۷۲ـ۱۷۳) در مشهد این امر رونق بى‌سابقه‌اى یافت. حکیم آقابزرگ شهیدى (متوفى ۱۳۵۵) که در تهران نزد میرزاابوالحسن جلوه و میرزا ابراهیم گیلانى اشکورى به تحصیل علوم عقلى و فلسفه پرداخته و فقه و اصول را در نجف نزد آخوند خراسانى خوانده بود (رجوع کنید به ریاضى، ۱۳۳۶ش، ص ۲۲۸ـ ۲۲۹)، از ۱۳۳۳ تا پایان عمر به مدت ۲۳ سال در حوزه مشهد به تدریس تمام کتب کلامى و فلسفى از قبیل شرح تجرید قوشجى و شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسى و شوارق الالهام و شواهد الربوبیة و المبدأ و المعاد و شرح الهدایة الاثیریة ملاصدرا و شرح منظومه اشتغال داشت (رجوع کنید به همان، ص۲۳۰) و شاگردان بسیارى پرورد، نظیر حسینعلى راشد و محمود شهابى و مهدى الهى قمشه‌اى و سیدحسن بجنوردى (براى فهرست کامل شاگردان وى رجوع کنید به مدرس گیلانى، ص ۲۱ و حاشیه صدوقى‌سها، ص ۲۴ـ۳۲). وى با آنکه آثار ملاصدرا را هم تدریس مى‌کرد، در فلسفه بیشتر گرایش مشائى داشت (رجوع کنید به ریاضى، ۱۳۳۶ش، ص ۲۲۹). ملامحمدعلى فاضل مشهور به حاجى فاضل خراسانى (متوفى ۱۳۴۲) از مشاهیر فلاسفه معاصر است که فلسفه را نزد حاج ملاهادى سبزوارى و ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام و آقامیرزامحمد سروقدى آموخته و در نجف و سامرا نزد میرزاحبیب‌اللّه رشتى و میرزاى بزرگ شیرازى، فقه و اصول تحصیل کرده بود و کسانى چون سیدحسن بجنوردى و صدرالدین بادکوبه‌اى و شیخ اسداللّه یزدى در مشهد نزد وى فلسفه خواندند (رجوع کنید به مدرس گیلانى، ص ۱۵۵؛ فاضل خراسانى، مقدمه آشتیانى، ص ۶). وى در علوم معقول و منقول از مدرّسان نامى زمان خود بود (فاضل خراسانى، همان مقدمه، ص ۵). در اواخر دوره رضاشاه با وجود کثرت روحانیان در مشهد، سیاست خلع لباس روحانیت به نحوى اجرا شد که بنابر مشهور به‌جز چند تن از روحانیان سرشناس و معتبر کس دیگرى مجاز به برسر نهادن عمامه نبود (رجوع کنید به مدیرشانه‌چى، ص۱۰).براساس قرائن و مدارک ناقص موجود وضع مالى و معیشتى حوزه علمیه مشهد در دوره ریاست آقازاده خراسانى و حاج‌آقاحسین قمى چندان مناسب نبوده است (خامنه‌اى، ص۱۱۰). مثلا حقوق ماهیانه ادیب، استاد یگانه ادبیات عرب در حوزه مشهد، از محل موقوفات مدرسه نواب ۱۵۰ ریال (گلشن آزادى، ص ۶۱) و به قولى دیگر سالیانه بین سى تا پنجاه تومان بود و سالیانه ۳۶ تومان هم از بابت حق‌التدریس از آستان قدس دریافت مى‌کرد (رجوع کنید به ادیب نیشابورى، مقدمه جلالى پندرى، ص ۲۲).حوزه علمیه مشهد تحت زعامت علماى بزرگى چون حاج‌آقا حسین قمى و آقازاده خراسانى در دوره پهلوى اول در موارد متعدد به علمکردهاى گوناگون سیاسى و اجتماعى حکومت که با شئونات دینى جامعه منافات داشت واکنش نشان داد. از جمله در ۱۳۰۶ش، طى تلگرامى به دولت وقت، که به امضاى عمده علماى وقت مشهد رسید، به ابلاغیه دولت مبنى بر منع امر به معروف و نهى از منکر اعتراض کردند (رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۴۰ـ۲۴۲). مورد دیگر اعتراض آنان به قضیه جمهورى‌خواهى رضاخان بود (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ص ۲۵۲ـ۲۵۳). اما مهم‌ترین اقدام علماى مشهد در این باب اعتراض به قضیه کشفِ حجاب* بود که در مقابله با آن بسیارى از علماى مشهد زندانى و تبعید شدند. از علماى درجه اول مشهد هم حاج آقامحمد آقازاده دستگیر شد و به تهران انتقال یافت و در این شهر محبوس ماند و در ۱۳۱۶ش درگذشت (محمدعلى شوشترى، ص ۲۳۹) و حاج‌آقاحسین قمى که براى پیشگیرى از اجراى قانون منع حجاب راهى تهران شده بود تا با شاه دیدار کند و او را از این اقدام باز دارد، در محل اقامت خود در حضرت عبدالعظیم (شهر رى) تحت نظر و ممنوع‌الملاقات شد و در پى قیام گوهرشاد به کربلا تبعید شد («مرحوم آیة‌اللّه‌العظمى حاج آقاحسین قمى»، ص ۸۵ـ۸۸) و بدینگونه حوزه مشهد از هم پاشید و تقریبآ به حال تعطیل درآمد (رجوع کنید به ادامه مقاله).ه ) از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامى. حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد دوره ویژه‌اى از حیات خود شد. احیاى دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه به‌طور خاص مرهون کوششهاى سه شخصیت علمى برجسته یعنى میرزااحمد کفایى و شیخ‌مرتضى آشتیانى و میرزامهدى اصفهانى بود (رجوع کنید به خامنه‌اى، ص ۲۸). کفایى فرزند آخوند محمدکاظم خراسانى بود که نزد وى و دیگر استادان حوزه نجف درس خوانده و سپس به مشهد، که برادر بزرگ‌ترش میرزامحمد آقازاده زعامت حوزه علمیه و ریاست دینى آن را سالها برعهده داشت، مهاجرت و خود سالها در آنجا تدریس کرده بود. وى در شرایطى که از یک سو حوزه علمیه مشهد در اثر رخدادهاى پس از واقعه گوهرشاد و ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت، تقریباً خالى از استادان و طلاب شده و به حالت تعطیل درآمده بود (رجوع کنید به مروارید، ص ۱۷۶)، و از سوى دیگر تبلیغات ضدمذهبى توده‌ایها در فضاى آزاد اوایل سلطنت پهلوى دوم فضاى دینى و سیاسى مشهد را تحت تأثیر قرار داده بود، با تکیه بر جایگاه و پشتوانه دینى، علمى و خانوادگى خود و با جلب اطمینان حکومت، مدارس و موقوفات آنها را از دولت پس گرفت و تمام موقوفات این مدارس را اجاره‌بندى کرد و براى مدارس متصدى تعیین نمود و از طریق اجاره این موقوفات براى مخارج مدارس و طلاب و استادان عایداتى فراهم ساخت. درنتیجه بسیارى از استادان و طلاب به حوزه بازگشتند. وى همچنین براى احیاى حوزه مشهد، برخى از علماى دیگر شهرها نظیر آقابزرگ اشرفى شاهرودى، از شاگردان برجسته میرزا محمدحسین نائینى*، را به مشهد دعوت کرد (کفایى، ص ۹۶ـ۹۷).میرزامهدى اصفهانى* (متوفى ۱۳۲۵ش) هم که از دانش‌آموختگان نجف و مسلط بر مبانى فقهى و اصولى مکتبهاى نجف و سامرا و از شاگردان نامبردار نائینى بود و از حدود ۱۳۰۰ش در مشهد سکونت و تدریس داشت و در این شرایط با تشویق پاره‌اى از طلاب با تصرف حجرات مدرسه نواب که تحت تصرف دولت بود (مدیرشانه‌چى، ص ۱۵) بار دیگر درس خارج فقه و اصول خود را، که در اواخر دوره رضاشاه در منزل برگزار مى‌کرد، به‌طور علنى در مدرسه نواب آغاز کرد (همان، ص ۱۱، ۱۶). وى نخستین عالمى بود که مبانى اصولى استاد خود نائینى را در مشهد مطرح کرد (همان، ص ۱۲). به‌جز ارائه موفقیت‌آمیز درس خارج، آنچه که اصفهانى را از دیگران ممتاز مى‌ساخت، ارائه معارف و عقاید شیعى به شیوه‌اى خاص بود، شیوه‌اى که بعدها به «مکتب معارفى خراسان» شهرت یافت و مدعاى اصلى آن عدم آمیختگى عقاید دینى با هرگونه فراورده فکر بشرى و مشخصاً فلسفه و عرفان است. اصفهانى در ارائه آرا و عقاید خود چنان موفق بود که بسیارى از طلاب و استادان مبرِّز حوزه مشهد که برخى از آنان هم اهل فلسفه بودند به مکتب وى گرویدند. آنچه اصفهانى پى‌ریزى کرد به وسیله شاگردانش خاصه شیخ مجتبى قزوینى (متوفى ۱۳۴۶ش) تحکیم و تفصیل داده شد و پس از او چنان گسترش یافت که به عنوان ویژگى اصلى حوزه علمیه مشهد در چند دهه اخیر شناخته شد (رجوع کنید به حکیمى، ص ۲۱۲ـ۲۳۵).آشتیانى هم که از مجتهدان برجسته‌اى بود که در نزد پدر خود محمدحسن آشتیانى در تهران و آخوند خراسانى در نجف، تحصیلات عالى را به انجام رسانده و در دوره رضاشاه به مشهد آمده بود و سالها در این شهر تدریس کرده و پس از ماجراى گوهرشاد به تهران تبعید شده بود، در این دوره به مشهد بازگشت و ارائه درس خارج را آغاز کرد (شریف رازى، ج ۷، ص ۹۵). در کنار این دو تن، استادان دیگرى چون کفایى و شیخ‌هاشم قزوینى و شیخ‌مجتبى قزوینى، به‌طور محدودترى درس خارج مى‌گفتند (رجوع کنید به مدیرشانه‌چى، ص ۱۳). دروس ادبیات و سطوح مقدماتى و عالى هم به قوت خود باقى بود و استادان برجسته‌اى چون میرزااحمد مدرس یزدى و شیخ کاظم دامغانى و میرزامحمدتقى ادیب نیشابورى در این مقاطع تدریس مى‌کردند (همان، ص ۱۱ـ۱۲). از دیگر علماى این دوره سیدیونس اردبیلى* (متوفى ۱۳۳۷ش) است که پیش از واقعه گوهرشاد در مشهد به تدریس و فعالیت علمى و دینى اشتغال داشت، سپس از مشهد تبعید شد و پس از سقوط پهلوى اول به این شهر بازگشت و فعالیت علمى خود را از سرگرفت (شریف‌رازى، ج ۳، ص ۶۱ـ۶۳)؛ همچنین شیخ غلامحسین مجتهد تبریزى (متوفى ۱۳۵۹ش) از دوره پهلوى اول در مشهد به تدریس و اقامه جماعت اشتغال داشت و اقدامات سیاسى و فعالیتهاى اجتماعى او مشهور است (همان، ج ۷، ص ۱۲۰ـ ۱۲۲؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ج ۱، ص ۹۲ـ۹۴).از جمله عواملى که در آغاز راه‌اندازى دوباره حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰، مایه تقویت آن گردید و نفوذ و اقتدار دینى حوزه‌هاى علمیه را نیز به طور کلى و حوزه علمیه مشهد را به طور خاص در آنچه با سیاست و اجتماع مرتبط است نشان داد، بازگشت مقتدرانه حاج‌آقاحسین قمى در ۱۳۲۲ش از عراق به ایران بود که در همه شهرهاى واقع در مسیر او تا مشهد با استقبال گسترده علما و مردم مواجه شد. وى در واقع در این سفر چندین هدف داشت که یکى از مهم‌ترین آنها رفع مشکل حجاب براى بانوان بود (مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۲۶۴). از این‌رو وى در ۱۴ مرداد ۱۳۲۲ طى مکتوبى از نخست‌وزیر وقت تحقق امورى را خواستار شد که مهم‌ترین آنها از این قرار است: دولت طى اعلامیه‌اى رسمى قانون منع حجاب را در سراسر کشور لغو کند، همه موقوفاتى که دولت تصرف کرده، خصوصآ موقوفات مدارس دینى به حالت قبلى آن برگردد، مدارس مختلط که در دوره پهلوى اول ایجاد شده بود منحل گردد، تعلیم قرآن و شرعیات جزو برنامه درسى مدارس جدید باشد، و مشکلات مربوط به ارزاق عمومى به‌طور اطمینان بخشى اصلاح شود (رجوع کنید به همان، ص ۲۶۹ـ۲۷۰). با پیگیرى مکرر این درخواستها دولت به اجراى این موارد گردن نهاد و قمى پس از درنگ کوتاه در مشهد، به کربلا بازگشت (رجوع کنید به همان، ص ۲۷۱ـ ۲۷۲؛ «مرحوم آیة‌اللّه‌العظمى حاج آقاحسین قمى»، ص۸۹).از جمله عواملى که در حدود نیمه اول دهه ۱۳۲۰ش تقویت حوزه علمیه مشهد را موجب شد حضور کوتاه‌مدت آیت‌اللّه حاج آقاحسین بروجردى* در مشهد بود. وى پس از مهاجرت به قم در ۱۳۲۳ش و استقرار در این شهر در مقام مرجع تقلید، در تیر ۱۳۲۴ عازم مشهد شد و سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در این شهر سپرى کرد. حضور وى در مشهد، دیدارهایش با علما و طلاب و هیئتهاى مذهبى و نیز رسیدگیش به امور مدارس علمیه، حوزه علمیه مشهد را جان تازه‌اى بخشید (رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۱۳؛ بدلا، ص۹۴ـ۹۵).در این برهه شهریه درخورى به طلاب حوزه علمیه مشهد پرداخت نمى‌شد. مقدار این شهریه گوناگون ذکر شده است. مثلا گفته شده که شیخ‌على‌اکبر نهاوندى براى مدت کوتاهى ماهیانه پنج تومان به طلاب پرداخت مى‌کرده است (واعظ‌زاده خراسانى، ص ۱۹۸ـ۱۹۹)، یا اینکه در مدرسه سلیمان‌خان به هریک از طلاب ماهیانه ۲۵ ریال از درآمد موقوفه پرداخت مى‌شده است (همان، ص ۱۹۹). در همین سالها سیدابوالحسن اصفهانى که مرجعیت شیعه را برعهده داشت مقرر کرد تا مقلدانش در خراسان وجوهاتشان را به نجف نفرستند و در همان مشهد پرداخت کنند، از این رهگذر مبالغى پول نزد نهاوندى و کفایى گرد آمد و میان طلاب مدارس به طور مساوى ماهیانه بین پنج قران تا سه تومان توزیع گردید (علم‌الهدى، «خاطرات سیدعبدالجواد علم‌الهدى»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهى کتابخانه آستان قدس‌رضوى، ش۲/۲۶۶، ص۴۹ـ۵۰). در سالهاى ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ش، میرزامحمدتقى ادیب نیشابورى براى درس سیوطى ماهیانه دو تومان و براى درس مطول سه تومان از شاگردان خود دریافت مى‌کرد (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۶۲).در اثر مساعى میرزااحمد کفایى و تلاش دیگر مقامات علمى و استادان، شمار مجموع طالب علمان این حوزه در سال ۱۳۲۷ش به هفتصد تن رسید (رجوع کنید به جعفریان، ص ۲۹، پانویس). با بهبود یافتن اوضاع، شمار طلاب علوم دینى در سالهاى بعد، هرچند به کندى، رو به ازدیاد نهاد. در اوایل دهه ۱۳۳۰ش درآمد حاصل از موقوفات که صرف هزینه‌هاى جارى مدارس و طلاب و مدرّسان مى‌شد به این قرار بود: مدرسه نواب ۰۰۰، ۵۵۰ ریال، مدرسه میرزاجعفر ۶۰،۰۰۰ ریال، مدرسه خیرات‌خان ۹۶،۰۰۰ ریال، مدرسه عباسقلى‌خان ۰۰۰، ۱۱۷ ریال، مدرسه باقریه ۰۰۰، ۲۰۴ ریال، مدرسه بالاسر ۰۰۰، ۱۳ ریال، مدرسه دودر ۰۰۰ ،۴۸ ریال، مدرسه پریزاد ۰۰۰ ،۱۷ریال، مدرسه بهزادیه:۰۰۰، ۵ ریال، مدرسه سلیمان‌خان ۰۰۰، ۱۹۵ ریال، مدرسه ابدال‌خان ۰۰۰، ۱۴۲ریال، و مدرسه رضوان ۵۰۰، ۱۸ ریال (ریاضى، ۱۳۳۴ش، ص ۶۲ـ۶۴).حوزه علمیه مشهد پس از گذراندن مرحله تجدید حیات و سپس تثبیت در دهه ۱۳۲۰ش، در دهه ۱۳۳۰ش تحول و جهش درخور توجهى را آغاز کرد. سبب اصلى و عمده این تحول و جهش که جایگاه علمى و دینى این حوزه را بیش از پیش استوار کرد و ارتقا بخشید، مهاجرت آیت‌اللّه سیدمحمدهادى میلانى* (متوفى ۱۳۵۴ش) به مشهد و استقرار وى بیش از دو دهه در این شهر بود. در ۱۳۳۲ش علماى برجسته مشهد در جهت تقویت حوزه و جلوگیرى از مهاجرت طلابِ با استعداد و مدرّسان مشهد به شهرهایى چون قم و نجف، با امضاى طومارى از سیدمحمدهادى میلانى، از نامورترین استادان حوزه نجف که در آن زمان در کربلا به سر مى‌برد، درخواست مهاجرت به مشهد و اقامت و تدریس در این شهر کردند (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص۱۰۰). میلانى در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و به دعوت و اصرار علماى بزرگ این شهر در مشهد ماند و در مدت ۲۲ سال در عمل ریاست حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت و علاوه بر قرار گرفتن در جایگاه مرجعیت، به ویژه پس از درگذشت آیت‌اللّه بروجردى، با تأسیس مدارسى به سبک جدید و ساماندهى برنامه‌هاى آموزشى و پژوهشى حوزه گامهاى مؤثرى در ارتقاى کیفى حوزه برداشت (رجوع کنید به شریف رازى، ج ۷، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). محور درس خارج اصول میلانى مبانى متخذ از استادان اصلیش شیخ‌محمدحسین اصفهانى و میرزاى نائینى بود (شمس، ص ۷۱ـ۷۲). در درس او نزدیک به چهارصد طالب علم قریب‌الاجتهاد شرکت مى‌کردند (شریف رازى، ج ۷، ص ۱۰۳).میلانى در جهت ساماندهى حوزه دست به تأسیس چهار مدرسه زد: مدرسه‌اى براى دروس مقدماتى و متوسطه، که خاص آموزش خط و انشا و املا و اندکى ریاضیات و صرف و نحو و منطق بود و آموزش در آن شش سال طول مى‌کشید. در ادامه آن شاگردان به مدرسه متون عالى مى‌رفتند. در این مدرسه طلاب تحت تعلیم و نظارت استادان به آموختن متون عالى فقه و اصول و کلام مى‌پرداختند و در کنار این دروس، دروس جنبى تفسیر و حدیث و نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه و تاریخ ادیان گنجانده شده بود. این دوره هم پنج سال طول مى‌کشید (حسینى میلانى، ج ۱، ص ۱۵۵؛ پسندیده، ج ۱، ص ۲۹۸ـ۲۹۹). طلاب، این مرحله را در چهارده دوره آموزشى مى‌گذراندند و پاره‌اى از دروس اصلى خود یعنى زبان عربى و فقه و اصول را نیز براساس کتابهاى تازه تألیفى که خواندن آنها قبلا در حوزه مشهد مرسوم نبود، مثل کتابهاى عربى آسان و اصول الفقه مظفر، به درس مى‌خواندند (رجوع کنید به پسندیده، ج ۱، ص ۲۹۶، ۲۹۸). اولین مدرسه که خاص این مرحله بود تحت عنوان مدرسه آیت‌اللّه میلانى در ۱۳۴۵ش تأسیس شد (همان، ج ۱، ص ۲۹۶). طلاب پس از گذراندن دوره‌هاى آموزشى این مدرسه براى مراحل بالاتر تحصیل مخیر بودند که به طور تخصصى به فقه و اصول بپردازند یا به تحصیل در دیگر علوم اسلامى و نیز زبان خارجى، که تخصص در آنها براى یک مبلّغ اسلامى ضرورت دارد، مشغول شوند (حسینى میلانى، ج ۱، ص ۱۵۵ـ۱۵۶). براى این مرحله دو مدرسه در نظر گرفته شده بود. یکى مدرسه امام صادق علیه‌السلام که در ۱۳۴۹ش تأسیس شد و به صورت تخصصى به فقه و اصول مى‌پرداخت و طلاب آن لازم بود در پایان هر سال درسى رساله‌اى در موضوعاتى که خوانده بودند ارائه کنند؛ دوره این مدرسه چهار سال بود (همان، ج ۱، ص ۱۵۶؛ پسندیده، ج ۱، ص ۳۰۵). دیگرى مدرسه عالى حسینى بود که آن هم در ۱۳۴۹ش تأسیس شد و طلاب آن به صورت تخصصى به تحصیل در علومى از قبیل حدیث و تفسیر و کلام و فلسفه و تاریخ و تاریخ ادیان مى‌پرداختند و در کنار این دروس ضمن یادگیرى یک زبان خارجى در زمینه سخنرانى و مناظره هم تخصص مى‌یافتند، طول این دوره هم چهار سال بود (حسینى میلانى، همانجا؛ پسندیده، ج ۱، ص ۳۰۷ـ۳۰۹). این مدرسه تحت اشراف گروهى متشکل از برخى مدرّسان برجسته حوزه و بعضى از استادان دانشگاه اداره مى‌شد (رجوع کنید به حسینى میلانى، همانجا؛ میلانى، پیشگفتار على‌اکبر الهى خراسانى، ص ۱۰). در برنامه درسى این مدارس موادى گنجانده شده بود که پیش از آن دست‌کم در حوزه مشهد سابقه نداشت. به نظر مى‌رسد مدارس تأسیس شده زیر نظر آیت‌اللّه میلانى اولین مدارس حوزوى مشهد بودند که در آنها به‌طور رسمى امتحان برگزار گردید، هرچند این کار در سنّت حوزوى چندان شناخته شده نبود. میلانى همچنین به امر تبلیغ دینى اهمیت زیادى مى‌داد، ازاین‌رو شمار فراوانى از روحانیان به همین منظور تحت اشراف وى ساماندهى و در اوقات مشخصى به نقاط مختلف ایران اعزام مى‌شدند و بدون تبلیغات ظاهرى در جهت تقویت بنیه دینى مردم شهرها و روستاها و آگاه کردن آنان از تبلیغات ضد دینى و ضد اسلامى فعالیت مى‌کردند (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۰۴، ۱۰۸ـ۱۰۹).از دیگر اقدامات آیت‌اللّه میلانى پشتیبانى از مؤسسات و تشکلهاى دینى غیر حوزوىِ مروّج معارف اسلامى، همچون کانون نشر حقایق اسلامى، بود. این کانون را محمدتقى شریعتى با همکارى تنى چند از روحانیان مشهد تأسیس کرد. کانون نشر حقایق اسلامى در ترویج تفکر نواندیشانه اسلامى و به ویژه پاسخگویى به شبهات جریانهاى ضددینى در بین جوانان و تحصیل‌کرده‌هاى دانشگاهى مشهد، در دهه‌هاى ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ش، سهم عمده داشت (رجوع کنید به وحدتى، ص ۸۰۹).حوزه علمیه مشهد در اوایل دهه چهل شمسى از جهت مالى مجموعآ نسبت به دهه‌هاى قبل وضع مناسب‌ترى پیدا کرد (خامنه‌اى، ص۱۱۰؛ ظریف، ص ۸۳؛ واعظ‌زاده خراسانى، ص۱۹۹ـ۲۰۰). اما در اواخر این دهه حوزه مشهد وضع مالى مطلوبى نداشت (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۲۹ـ۱۳۰). شمار طلاب مجموع مدارس مشهد در اواسط دهه پنجاه شمسى به حدود ۲۵۰۰ تن رسید (شریف رازى، ج ۷، ص ۱۰۳).پس از فوت میلانى با وجود علماى برجسته‌اى که در آن وقت در حوزه مشهد، به تدریس اشتغال داشتند (از جمله شیخ محمدکاظم دامغانى، متوفى ۱۳۶۰ش)، زعامت علمى این حوزه عملا برعهده دو تن قرار گرفت: یکى شاگرد خاص و برجسته میلانى، سیدابراهیم علم‌الهدى سبزوارى (متوفى ۱۳۷۸ش، براى شرح حال وى رجوع کنید به مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ج ۱، ص ۲۱۳ـ۲۱۴) و دیگرى میرزاعلى فلسفى (متوفى ۱۳۸۴ش، براى شرح‌حال وى رجوع کنید به شریف رازى، ج ۷، ص ۱۵۳ـ۱۵۴)، شاگرد برجسته آیت‌اللّه خوئى که از مدتى قبل به دعوت میلانى و به منظور تقویت بنیه علمى حوزه مشهد، در این شهر ساکن و به تدریس مشغول شده بود (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳۸ـ۱۳۹).حوزه علمیه مشهد به نوبه خود در پاره‌اى از جنبشهاى اجتماعى دهه‌هاى سى، چهل و پنجاه شمسى بیش و کم نقش داشته است. در جنبش ملى کردن صنعت نفت، با وجود برخى فعالیتهاى سیاسى پاره‌اى از گروه‌ها و جمعیتهاى مذهبى و غیرمذهبى در مشهد، حوزه علمیه که مراحل نضج‌گیرى دوباره پس از تعطیل دوره پهلوى اول را تجربه مى‌کرد، فعالیت گسترده و متشکلى ارائه نکرد. بااین همه، چند تن از علما نظیر سیدیونس اردبیلى و میرزاحسین سبزوارى و حاج‌آقاحسن قمى طرف مشورت احزاب و گروه‌هاى سیاسى قرار مى‌گرفتند و در موارد مقتضى تلگرامى صادر مى‌کردند (رجوع کنید به همان، ص۹۰). فعال‌ترین روحانى مشهد در جریان نهضت ملى نفت که نماینده طلاب تلقى مى‌شد شیخ‌محمود حلبى از خطبا و مدرّسان مبرّز مشهد بود (براى نمونه رجوع کنید به جلالى، ۱۳۷۷ش، ص ۱۱۹ـ۱۲۱؛ صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۹۱ـ۹۲).در آستانه شکل‌گیرى قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در حوزه علمیه مشهد چهار جناح حضور فعال داشتند: طرفداران سیدمحمدهادى میلانى که درواقع ریاست علمى حوزه مشهد را برعهده داشت؛ طرفداران حاج‌آقاحسن قمى فرزند مبارز حاج‌آقا حسین قمى و از مراجع مشهد که در مخالفت با رژیم پهلوى بى‌پروا عمل مى‌کرد؛ طرفداران شیخ‌مجتبى قزوینى از مهم‌ترین شاگردان میرزامهدى اصفهانى و استاد برجسته فقه و نیز معارف و داراى مشرب مخالف با فلسفه، که در جریان نهضت امام خمینى از ایشان حمایت مى‌کرد؛ و طرفداران میرزااحمد کفایى و میرزاحسین فقیه سبزوارى که در واقع در جهت خدمت به مردم و حوزه با رژیم پهلوى مماشات مى‌کردند، هرچند در چشم مردم، وابسته به رژیم تلقى مى‌شدند (جلالى، ۱۳۷۸ش، ص ۹۴ـ۱۰۱). در این قضایا بیشترین فعالیت سیاسى از آنِ میلانى و قمى بود. این‌دو، رسمآ با لایحه جدید انجمنهاى ایالتى و ولایتى مخالفت کردند، در مسئله اصلاحات ارضى موضع صریح گرفتند و در مقابله با همه‌پرسى لوایح شش‌گانه دولت معروف به انقلاب سفید فعالیت جدّى کردند (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ص ۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۴۱ـ۲۱۲). در پى همین مواجهات صریح بود که پس از قیام ۱۵ خرداد، آیت‌اللّه حاج آقاحسن قمى، هم‌زمان با امام خمینى در قم و آیت‌اللّه محلاتى در شیراز، دستگیر و به زندان تهران منتقل شد. از این‌رو، آیت‌اللّه میلانى، هماهنگ با شمارى دیگر از مراجع قم و علماى بزرگ برخى شهرهاى ایران، در اعتراض به دستگیرى این سه مرجع تقلید راهى تهران شدند و پس از اطمینان کامل از مصونیت جانى آنان، به شهرهاى خود بازگشتند (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام). پس از دستگیرى مجدد امام خمینى در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ و تبعید ایشان به ترکیه نیز حوزه علمیه مشهد واکنش تندى نشان داد و با پیشگامى میلانى و قمى، تلگرامهایى در جهت اعلام همبستگى با اهداف امام خمینى براى علماى قم ارسال شد (رجوع کنید به همان، ص ۲۲۶ـ۲۳۰).در انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ش روحانیان مشهد شرکت فعال داشتند و منازل علمایى چون سیدعبداللّه شیرازى و حاج‌آقاحسن قمى، که در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از تبعید و اقامت دوازده ساله‌اش در کرج به مشهد بازگشت (شاکرى، ص ۹۴)، کانون تصمیم‌گیرى و پناهگاه مردم بود و پیگیرى و اجراى توصیه‌هاى رهبران نهضت و در رأس آنان امام خمینى و اداره راه‌پیماییها توسط علما و روحانیان مبارزى چون میرزاجوادآقا تهرانى، شیخ‌ابوالحسن شیرازى، سیدکاظم مرعشى، سیدعلى خامنه‌اى، شیخ‌عباس واعظ طبسى و سیدعبدالکریم هاشمى‌نژاد صورت مى‌گرفت (همان، ص ۲۸). شروع حرکت سیاسى مردم مشهد را در این سال باید تشییع جنازه واعظ معروف تهران، شیخ‌احمد کافى در ۳۱ تیر ۱۳۵۷ دانست که در جریان آن مدرسه نواب مورد هجوم و غارت نظامیان قرار گرفت (همان، ص ۸۵). برگزارى مراسم چهلم واقعه مدرسه نواب در ۹ شهریور ۱۳۵۷ نیز که موجب بازگشایى آن مدرسه پس از چهل روز شد و در آن سیدعبدالکریم هاشمى‌نژاد سخنرانى کرد و علماى مهمى چون سیدعبداللّه شیرازى شرکت کردند به راه‌پیمایى بزرگ و تأثیرگذارى انجامید (همان، ص۹۰ـ۹۲). درواقع در این سال مدرسه نواب همواره موقعیتى مرکزى براى ساماندهى مبارزات و راهپیماییهاى مردم مشهد داشت. بدین ترتیب، روحانیان مشهد که معرف حوزه این شهر بودند، تا پیروزى انقلاب رهبرى مبارزات مردمى را برعهده گرفتند.و) دوران جمهورى اسلامى. طى سه دهه اخیر، هم‌زمان با تحولات عمیق اجتماعى، دگرگونیهاى عمده‌اى در حوزه علمیه مشهد رخ داده است. پس از پیروزى انقلاب اسلامى حوزه علمیه مشهد در مسیر آرمانهاى آن بازسازى شد. عباس واعظ طبسى، از روحانیان فعال سیاسى که در مبارزات پیش از انقلاب در مشهد سهم مؤثرى داشت، از سوى امام خمینى به ریاست حوزه علمیه خراسان به‌طور عام و حوزه علمیه مشهد به‌طور خاص گمارده شد. وى در آغاز با تشکیل هیئت بررسى حوزه علمیه خراسان در ۱۳۶۲ش («گزارشى از شوراى برنامه‌ریزى مدیریت حوزه علمیه خراسان»، ص ۲۱۶)، که در سالهاى اخیر به مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان تغییر عنوان داده و از تشکیلات و اختیارات گسترده‌اى برخوردار شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله)، مرکّب از برخى مدرّسان و کادر ادارى، به ساماندهى امور علمى و معیشتى حوزه مشهد همت گمارد.در دوره پس از انقلاب، مدارس فراوانى با گرایشهاى مختلف فکرى بر مدارس پیشین افزوده شد. برخى از مدارس قدیم مشهد بازسازى شد، از جمله مدرسه میرزاجعفر (این مدرسه در سالهاى پیش از انقلاب، ظاهراً به قصد تعمیرات، بسته شده بود) و مدرسه خیرات‌خان که هم‌اینک در ضمن مجموعه دانشگاه علوم اسلامى رضوى (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به پسندیده، ج ۱، ص ۳۷۹ـ۳۸۰) مورد استفاده طلاب قرار مى‌گیرند و برخى دیگر مثل مدرسه‌هاى پریزاد و دودر، که هرچند به نحو مطلوبى بازسازى شده‌اند، اینک دروس حوزه در آنها تدریس نمى‌شود و به دلیل واقع شدن در مجموعه حرم رضوى، عمدتاً کاربرى تبلیغى و ترویجى براى زائران یافته‌اند. برخى از مدارس قدیم هم، عمدتاً به‌سبب گسترش و نوسازى محیط و ابنیه اطراف حرم امام رضا علیه‌السلام تخریب شده‌اند، نظیرِ مدرسه بالاسر که رواق دارالولایه برجاى آن ساخته شده است. مدرسه نواب نیز در همین طرح نوسازى تخریب و بر جاى آن مدرسه جدیدى بنا شده است که به مدرسه عالى نواب شهرت دارد و از مهم‌ترین مدارس مشهد براى ارائه دروس عالى محسوب مى‌شود (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۰۸ـ ۲۴۱). مدرسه سلیمان‌خان یا سلیمانیه نیز تخریب شده و در زمان تألیف این مقاله (۱۳۸۸ش) به جاى آن در جاى دیگرى مدرسه‌اى به همین عنوان در حال ساخت است.مهم‌ترین مدرسه عالى مشهد که اینک دروس سطح عالى و خارج در آن عرضه مى‌شود مدرسه آیت‌اللّه خوئى است که درواقع یک مجتمع بزرگ آموزش علوم اسلامى است و در آستانه پیروزى انقلاب و به عنوان جایگزین مدارسِ تخریب شده در طرح نوسازى محیط اطراف حرم امام رضا، در ساختمانى قدیمى افتتاح شد و پس از انقلاب ساختمان اصلى آن به‌تدریج طى سه دهه بنا و تکمیل گردید (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۵۸ـ۳۶۷).براساس اطلاعات موجود در مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان در سال تحصیلى ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش در حوزه علمیه مشهد ۳۱ مدرسه سطح یک، و سه مدرسه سطح دو و سه و براساس آمار سال تحصیلى ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷ش، پنج مدرسه خوابگاهى وجود دارد. همچنین اینک در حوزه علمیه مشهد دوازده مدرسه علمیه ویژه خواهران مشغول به‌کار است. در مجموع در شهرهاى سه استان خراسان رضوى، خراسان شمالى و خراسان جنوبى غیر از مشهد هم ۴۶ مدرسه وجود دارد. برطبق آمار رسمى موجود در کارنماى عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان که در فروردین ۱۳۸۷ منتشر شده، تعداد طلاب سطح یک مشهد ۲،۴۱۰، سطح دو و سه ۹۰۱،۳، و شرکت‌کنندگان در امتحانات خارج فقه ۷۳۰ و شرکت‌کنندگان در امتحانات خارج اصول ۲۸۳ تن بوده است (مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۹ـ ۱۱). تعداد مدرّسان داراى پرونده سطح یک ۲۳۶، و بدون پرونده ۱۲۱، کل استادان سطح دو و سه ۱۱۳، استادان دروس عمومى ۸۶ و استادان دروس خارج فقه و اصول ۲۰ تن بوده است (همانجا). براساس اطلاعات مندرج در جدیدترین خبرنامه روابط عمومى مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان (ش ۱۱، آبان ۱۳۸۸، ص ۶۹ـ۷۲) هم اینک در حوزه علمیه مشهد گذشته از دروس مقدماتى، و علاوه بر ارائه دهها درس رسائل و مکاسب و کفایه، حدود هجده درس خارج فقه و پانزده درس خارج اصول به توسط استادان ماهر و بعضاً صاحب‌نظر و مشهور و عمدتآ در مدرسه آیت‌اللّه خوئى و مدرسه عالى نواب عرضه مى‌گردد.در سالهاى اخیر، طلاب حوزه‌هاى علمیه به رسم دانشگاهیان در مدارج مختلف تحصیلى مدرک دریافت مى‌دارند. در حوزه علمیه مشهد این مدارک را که پس از ارزیابى طلاب ارائه مى‌شود، مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان صادر مى‌کند. مثلا براساس آمار رسمى، این مرکز در ۱۳۸۶ش تعداد ۲۴۲ مدرک رسمى براى طلاب صادر کرده است (مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۱۲).اداره و برنامه‌ریزى براى مجموع مدراس حوزه علمیه خراسان اینک برعهده تشکیلاتى است تحت عنوان «مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان» که متشکل از بخشهاى زیر است: ۱) کمیسیونهاى تهذیب و اخلاق، پژوهش، آموزش، اجتماعى و ارتباطات، و معیشت و رفاه، ۲) مدیر اجرایى، ۳) پذیرش، ۴) آموزش و پژوهش، ۵) فرهنگى سیاسى، ۶) مرکز مشاوره، ۷) دفتر امور خواهران، ۸) اهل‌سنّت (همان، ص ۲ـ۲۵).در دوران پس از انقلاب اسلامى، مکتب معارفى خراسان معروف به مکتب تفکیک (درباره این اصطلاح رجوع کنید به حکیمى، ص ۴۶ـ۷۶)، با اتکا بر شخصیتهاى عمده‌اى نظیر آیت‌اللّه حسنعلى مروارید (متوفى ۱۳۸۳ش) و میرزاجوادآقا تهرانى (متوفى ۱۳۶۸ش) و خاصه سیدجعفر سیدان به حیات خود ادامه داده و تا حد زیادى غلبه خود را به عنوان جریان فکرىِ ناقد تفکر فلسفى از منظر آموزه‌هاى دینى، و در برابر، ارائه‌کننده نظامى معرفتى مبتنى بر قرآن و حدیث، حفظ کرده است. با این همه تفکر فلسفى و تدریس متون فلسفه اسلامى نیز در این سالها در حوزه مشهد رواج پیدا کرده است. در دو دهه اخیر دفتر تبلیغات اسلامى خراسان در این زمینه البته سهم بسیار مؤثرى داشته است، نه تنها در ترویج فلسفه و کلام اسلامى بلکه همچنین در آشناسازى طلاب با فلسفه غرب و به طور کلى دین‌پژوهى با روشها و رویکردهاى جدید، از طریق برگزارى دوره‌هاى متعدد درسى؛ حتى دروسى چون نهایة‌الحکمه و اسفار، در کنار تفسیر و عقاید جزو دروس رسمى حوزه علمیه قرار گرفته است (رجوع کنید به خبرنامه روابط عمومى مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۷۲). گفتنى است که دفتر تبلیغات اسلامى خراسان نهادى است که در عمر بیش از دو دهه فعالیت خود در مشهد با برقرار کردن ارتباط نزدیک با بدنه حوزه، و از رهگذر تأسیس رشته‌ها و برگزارى دوره‌ها و تکدرسهاى مختلف مورد نیاز حوزه که در دروس رسمى به‌طور جدّى جایى براى آنها در نظر گرفته نشده و نیز انتشار مجلات و ارائه دیگر خدمات آموزشى و پژوهشى، عملا بیشترین تأثیر را بر مجموعه حوزه علمیه مشهد گذاشته است و توجه طلاب را به آموختن و پژوهیدن دیگر علوم اسلامى از جمله علوم قرآنى و تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و نیز پاره‌اى از علوم انسانى جلب کرده است.



منابع: محمدعلى‌بن صادق آزاد کشمیرى، نجوم‌السماء فى تراجم‌العلماء: شرح حال علماى شیعه قرن‌هاى یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجرى قمرى، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف‌الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة : احیاءالداثر من‌القرن العاشر، چاپ على‌نقى منزوى، تهران ۱۳۶۶ش؛ همو طبقات اعلام‌الشیعة: نقباء البشر فى‌القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴؛ ابن ابى‌جمهور، کشف‌البراهین فى شرح رسالة زادالمسافرین، چاپ وجیه‌بن محمد مسبِّح، بیروت ۱۴۲۲؛ ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ?]۱۳۲۰ش[؛ ابن‌بابویه، امالى‌الصدوق، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن‌حمزه، الثاقب فى‌المناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم ۱۴۱۲؛ ابن‌شهرآشوب، معالم‌العلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌عساکر، معجم‌الشیوخ، چاپ وفاء تقى‌الدین، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ عبدالجواد ادیب نیشابورى، زندگى و اشعار ادیب نیشابورى، چاپ یداللّه جلالى پندرى، تهران ۱۳۶۷ش؛ اسکندرمنشى؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، مطلع‌الشمس، چاپ سنگى تهران ۱۳۰۱ـ۱۳۰۳، چاپ تیمور برهان لیمودهى، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۳ش؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى‌اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱-؛ عبدالرضا امیرشیبانى، «سیماى وقف خراسان در گفتگو با عبدالرضا امیر شیبانى: مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان خراسان»، وقف: میراث جاویدان، سال ۹، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰)؛ مهدى بامداد، شرح‌حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجرى، تهران ۱۳۵۷ش؛ حسین بدلا، «مصاحبه با حجة‌الاسلام و المسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ على‌بن زید بیهقى، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمنیار، ]تهران ۱۳۶۱ش[؛ محمدبن حسین بیهقى نیشابورى کیدرى، حدائق الحقائق فى شرح نهج‌البلاغة، چاپ عزیزاللّه عطاردى، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمد پروین گنابادى، «مدارس قدیم مشهد و شیوه تدریس آنها»، سخن، دوره ۲۴، ش ۲ (بهمن ۱۳۵۳)؛ محمود پسندیده، حوزه علمیه خراسان، ج ۱، مشهد ۱۳۸۵ش؛ تبصرة العوام فى معرفة مقالات الأنام، منسوب به سید مرتضى‌بن داعى حسنى رازى، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران: اساطیر، ۱۳۶۴ش؛ عبدالسلام تربتى، اندیشه شهاب: گزیده‌اى از آثار منظوم و منثور عالم وارسته حاج شیخ عبدالسلام (شهاب‌الدین) تربتى قدس سرّه، چاپ على‌اکبر شهابى، ]تهران ?۱۳۵۷ش[؛ عبداللّه‌بن نورالدین جزایرى، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامى حائرى، قم ۱۴۰۹؛ رسول جعفریان، برگ‌هایى از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۸۱ش؛ غلامرضا جلالى، تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۷۷ش؛ همو، مشهد در بامداد نهضت امام خمینى (ره)، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، «نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسى علماى مشهد»، در روحانیت و مشروطه، تهیه و تدوین مجله حوزه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش؛ فاطمه جهان‌پور، تاریخچه مکتب‌خانه‌ها و مدارس قدیم آستان قدس رضوى با تکیه بر اسناد (صفویه تا قاجاریه)، مشهد ۱۳۸۷ش؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ همو، الرجال، چاپ على فاضلى، قم ۱۳۸۵ش؛ همو، الفوائد الطوسیة، چاپ مهدى لاجوردى حسینى و محمد درودى، قم ۱۴۰۳؛ ابوالفضل حسن‌آبادى، سادات رضوى در مشهد از آغاز تا پایان قاجاریه، مشهد ۱۳۸۷ش؛ محمدعلى حسینى میلانى، علم و جهاد: حیاة آیة‌اللّه العظمى السید محمدهادى الحسینى المیلانى قدس سرّه، ج ۱، قم ۱۴۲۷؛ محمدرضا حکیمى، مکتب تفکیک، قم ۱۳۸۳ش؛ على خامنه‌اى، گزارشى از سابقه تاریخى و اوضاع کنونى حوزه عملیه مشهد، مشهد ۱۳۶۵ش؛ خوانسارى؛ على دوانى، مفاخر اسلام، ج ۱۱، تهران ۱۳۷۷ش؛ محمدباقربن اسماعیل رضوى، شجره طیّبه در انساب سلسله سادات علویه رضویه، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، مشهد ۱۳۸۴ش؛ غلامرضا ریاضى، دانشوران خراسان، مشهد ۱۳۳۶ش؛ همو، راهنماى مشهد، مشهد ۱۳۳۴ش؛ محمدحسن‌بن عبدالرسول زنوزى، ریاض‌الجنة، روضه ۴، قسم ۴، چاپ على رفیعى، قم ۱۳۸۶ش؛ عبدالکریم‌بن محمد سمعانى، التحبیر فى المعجم‌الکبیر، چاپ منیره ناجى سالم، بغداد ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ مهدى سیدى، تاریخ شهر مشهد: از آغاز تا مشروطه، تهران ۱۳۷۸ش؛ رمضانعلى شاکرى، انقلاب اسلامى مردم مشهد از آغاز تا استقرار جمهورى اسلامى، مشهد ۱۳۵۹ش؛ محمد شریف رازى، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ حسین شمس، «گفت و گو با آیة‌اللّه سیدحسین شمس»، پژوهش و حوزه، سال ۲، ش ۸ (زمستان ۱۳۸۰)؛ علاءالملک‌بن نوراللّه شوشترى، فردوس در تاریخ شوشتر و برخى از مشاهیر آن، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدعلى شوشترى، خاطرات سیاسى سید محمدعلى شوشترى : خفیه‌نویس رضاشاه پهلوى، چاپ غلامحسین میرزا صالح، تهران ۱۳۷۹ش؛ حسن صالحى، «نیم قرن تکاپو: خاطرات آیت‌اللّه سید میرزا حسن صالحى»، به کوشش غلامرضا جلالى، در مدرّس صالح: نکوداشت نیم قرن تکاپوى علمى آیت‌اللّه سید میرزا حسن صالحى، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۸۵ش؛ محمدبن حسن طوسى، الرسائل العشر، قم ?] ۱۴۰۳[؛ رضا ظریف، «مدارس قدیمه مشهد»، پایان‌نامه لیسانس، دانشکده ادبیات و علوم انسانى، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۳ش؛ عزیزاللّه عطاردى قوچانى، فرهنگ خراسان : بخش طوس، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمدعلى فاضل خراسانى، شرح دعاء عرفة، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، مشهد ۱۳۸۱ش؛ عبدالنبى‌بن محمدتقى قزوینى، تتمیم امل الآمل، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۷؛ عبدالرضا کفایى، «مصاحبه با حجة‌الاسلام و المسلمین عبدالرضا کفایى (نوه مرحوم آخوند خراسانى)»، در حیات سیاسى، فرهنگى و اجتماعى آخوند خراسانى: مجموعه گفتار، به کوشش محسن دریابیگى، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۶ش؛ «گزارشى از شوراى برنامه‌ریزى مدیریت حوزه علمیه خراسان»، اندیشه حوزه، سال ۱، ش ۲ (پاییز ۱۳۷۴)؛ گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌هاى آستان قدس رضوى از دوره صفویه تا قاجاریه، به کوشش ربابه معتقدى، مشهد: سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوى، ۱۳۸۷ش؛ على‌اکبر گلشن آزادى، صد سال شعر خراسان، به کوشش احمد کمالپور، مشهد ۱۳۷۳ش؛ مجتهدى، «گفتگو با آقاى مجتهدى (داماد مرحوم آیت‌اللّه آقازاده)»، در سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران ۱۳۶۶ش؛ مجلسى؛ عبدالرحمان‌بن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدى خراسانى، مشهد ۱۳۴۱ش؛ مرتضى مدرس گیلانى، منتخب معجم‌الحکماء، چاپ منوچهر صدوقى سها، تهران ۱۳۸۴ش؛ کاظم مدیرشانه‌چى، پژوهشى درباره حدیث و فقه: مصاحبه و مجموعه مقالات، مشهد ۱۳۸۰ش؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش‌هایى از آیات عظام نائینى، اصفهانى، قمى، حائرى و بروجردى، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسى، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ «مرحوم آیة‌اللّه‌العظمى حاج آقاحسین قمى»، نورعلم، دوره ۲، ش ۱ (دى ۱۳۶۴)؛ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، کارنماى عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، مشهد ۱۳۸۷ش؛ حسنعلى مروارید، «گفتگو با آیت‌اللّه مروارید»، در سینا واحد، همان منبع؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ]تدوین[ ابراهیم زنگنه و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۸۲ش ـ؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، فهرست اسماء علماءالشیعة و مصنفیهم، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ جلال‌الدین محمد منجم یزدى، تاریخ عباسى، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیف‌اللّه وحیدنیا، تهران ۱۳۶۶ش؛ عبدالحمید مولوى، «مدرسه قدیمه دینیه نواب»، نامه آستان قدس، سال ۶، ش ۲ و ۳ (بهمن ۱۳۴۴)؛ محمدهادى میلانى، دیدگاههاى علمى آیة‌اللّه العظمى سید محمدهادى میلانى قدس‌سرّه: پاسخ به پرسشهاى فقهى، کلامى، فلسفى، عرفانى، تفسیرى و تاریخى، به کوشش غلامرضا جلالى، مشهد ۱۳۸۴ش؛ عبدالواسع‌بن جمال‌الدین نظامى باخرزى، منشأ الانشاء، ]تدوین [ابوالقاسم شهاب‌الدین احمد خوافى، ج ۱، چاپ رکن‌الدین همایونفرخ، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمد واعظ‌زاده خراسانى، «مصاحبه با حجة‌الاسلام و المسلمین محمد واعظ‌زاده خراسانى»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ حسین وحدتى، «کانون نشر حقایق اسلامى از آغاز تا انجام»، در مجموعه آثار همایش استاد محمدتقى شریعتى : مجموعه مقالات، ج ۲، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۵ش.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

اسماعیل باغستانی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده