حوزه علمیه حله
معرف

حوزه علمیه حلّه

متن


حوزه علمیه حلّه. تأسیس حوزه علمى شیعى در حلّه نباید از حدود سال ۵۰۰، زمان تکمیل ساخت شهر حلّه*، چندان این سوتر باشد. براساس نشانه‌هایى مى‌توان حدس زد که تقریبآ دو یا سه دهه پس از بناى شهر، حوزه‌هاى علمى شیعى نیز در آنجا برپا بوده است. این نشانه‌ها از مطالعه زندگینامه شمارى از عالمان شیعه حلّه در سده ششم به دست آمده است. از جمله این‌عالمان، عربى‌بن مسافر حلّى (متوفى پس از ۵۸۰) است که به نوشته ذهبى (حوادث و وفیات ۵۸۱ـ۵۹۰ه .، ص ۴۰۰ـ ۴۰۱)، بسیارى از شیعیان از مناطق اطراف براى تعلم نزد او مى‌رفتند (البته ذهبى یا کاتبان نسخه‌هاى کتاب او نام عربى را به اشتباه على ضبط کرده‌اند؛ قس منتجب‌الدین رازى، ص ۹۱؛ ابن‌مشهدى، ص ۵۶۶؛ افندى اصفهانى، ج ۳، ص۳۱۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۶، ص ۱۷۸ که همه نام او را «عربى» ضبط کرده‌اند). همچنین ابوعبداللّه حسین‌بن هبة‌اللّه‌بن رُطبه سوارى، دانشمند و نویسنده شیعى (متوفى ۵۷۹) در حلّه به تدریس اشتغال داشته است (ذهبى، حوادث و وفیات ۵۷۱ـ۵۸۰ه .، ص ۲۸۶). ازاین دو معروف‌تر ابوعبداللّه محمدبن ادریس، معروف به ابن‌ادریس حلّى* (متوفى ۵۹۸)، است که به گفته ذهبى (حوادث و وفیات ۵۹۱ـ۶۰۰ه .، ص ۳۱۴) در دوره خویش در میان علماى شیعه مانند نداشت و یاران و شاگردان زیادى از درس او بهره مى‌گرفتند. از این شواهد گویاتر گزارشى است که از سفر سدیدالدینِ حمّصى*، شیخ متکلمان شیعه در سده ششم، در دست است. سدیدالدین حمصى که از استادان منتجب‌الدین رازى، صاحب الفهرست (رجوع کنید به ص ۱۰۷)، بوده در مقدمه کتابش با نام المنقذ من التقلید و المرشد الى التوحید تصریح کرده است که در راه بازگشت از سفر حج، به اصرار علماى شیعه یک چند در حلّه اقامت گزیده و این کتاب را در همانجا در ۵۸۱ تصنیف کرده و در آن ایام، به تدریس و مذاکره علمى مشغول بوده است (رجوع کنید به حمصى رازى، ج ۱، ص ۱۷ـ۱۸، ج۲، ص۴۰۲). این چند گزارش نه‌تنها بر رونق حوزه علمى شیعه در چند دهه آخر سده ششم تصریح دارد، بلکه در عین‌حال از این واقعیت حکایت مى‌کند که با وجود این عالمان در حلّه، چه در مسند تدریس و استادى و چه در حلقه شاگردان، سابقه رونق حوزه علمیه حلّه به پیش از اواسط قرن ششم مى‌رسد. گزارشى هم‌از محمدبن جعفر مشهدى، مشهوربه‌ابن‌مشهدى (متوفى ۶۰۵؛ رجوع کنید به ص۴۳۴ـ۴۳۵،۵۶۶ـ۵۶۷)، در دست‌است که هم به‌صراحت، زمان تشکیل جلسات درسى حوزه علمیه حلّه را تا دهه ششم سده ششم به عقب مى‌برد و هم محلّ مشخص تدریس را ذکر مى‌کند. به گفته ابن‌مشهدى (همانجاها)، که خود نیز در این حلقه‌هاى درسى شرکت داشته است، مجالس تدریس حدیث در خانه ابوالبقاء هبة‌اللّه‌بن نما در شهر حلّه در ۵۶۹ و نیز مجلس مشابه دیگرى در خانه عربى‌بن مسافر عبادى در ۵۷۳ در حلّه دایر بوده است (براى تاریخ ۵۶۵ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات : الثقات، ص ۳۳۴ـ ۳۳۵). البته تدریس به خانه‌هاى علما منحصر نبوده، چنان‌که چند دهه بعدتر، از مدرسه‌اى جنب مشهد صاحب‌الزمان یاد شده است که نوه هبة‌اللّه‌بن نما، نجیب‌الدین محمدبن جعفر، معروف به ابن‌نماى حلّى که خود از استادان برجسته این شهر بود، اتاقهاى آن را در ۶۳۳ بازسازى کرد و گروهى از فقیهان را در آنجا اسکان داد (صدر، ج ۴، ص ۴۲۵).حوزه علمیه حلّه برخلاف مراکز علمى بسیارى از شهرها که در سده هفتم در پى هجوم ویرانگر مغول دچار رکود و حتى نیستى شدند، پس از سقوط عباسیان رونق گرفت. به نوشته وصّاف‌الحضره (ص ۳۶)، پس از غلبه هولاکو بر بغداد (۶۵۶)، سدیدالدین یوسف‌بن مطهر، پدر علامه حلّى (متوفى ۷۲۶)، و مجدالدین محمدبن حسن‌بن طاووس حلّى و شمس‌الدین محمدبن العز به نمایندگى از مردم حلّه با مکتوبى به درگاه هولاکو رفتند و ضمن اعلام فرمان‌بردارى به وى گفتند که خبر پیروزى مغولان را از طریق اخبار اجداد خویش، امامان معصوم شیعه به‌ویژه امیرمؤمنان علیه‌السلام، شنیده‌اند. هولاکو نیز آنان را نواخت و تکلّه و علاءالدین عجمى را به شحنگى آنجا فرستاد. ظاهراً درنتیجه این تدبیر علماى حلّه و آرامش و امنیت متعاقب آن، این شهر پناهگاه و مجمع علما به‌ویژه علماى امامى شد؛ چندان‌که به نوشته افندى اصفهانى (ج ۱، ص ۳۶۱) در روزگار علامه حلّى، ۴۴۰ مجتهد و فقیه در حلّه مى‌زیستند. بدین‌ترتیب، حوزه علمیه حلّه که سالها پیش از حمله مغول پایه‌گذارى شده بود، بعد از فتح بغداد و امان‌نامه گرفتن مردم شهر از ایلخان مغول، اصلى‌ترین حوزه علمى شیعه شد. دیدار خواجه نصیرالدین طوسى، در مقام صدراعظم هولاکو، از این حوزه علمى و حضور احترام‌آمیز او در مجلس درس محقق حلّى، که به یک پرسش و پاسخ فقهى و مکاتبه علمى این دو با یکدیگر و نیز پرسش از آینده علمى این حوزه انجامید، نشانه جایگاه معتبر این حوزه است (رجوع کنید به بحرانى، ص۲۳۰ـ۲۳۱).حیات علمى حوزه حلّه و رونق آن، به‌ویژه در قرن ششم تا هشتم، با بررسى عواملى چون کثرت طلاب و مدرّسان و مشاهیر علمى این حوزه و اعتبار مدرّسان و دانش‌آموختگان و کتابهاى مهمى که به‌ویژه در حوزه فقه و اصول تألیف کرده بودند و نیز از طریق گامهایى که در پیشبرد دانشهاى اسلامى برداشته شده بود مشخص مى‌شود. مهم‌ترین ویژگیها و دستاوردهاى حوزه حلّه ــ البته با نظر به تاریخى و زمانمند بودن آنهاــ عبارت‌اند از :الف) مواجهه با رکود علمى و احیاى روح ‌تحقیق. شیوه فقهى شیخ‌طوسى، که به‌ویژه در کتاب المبسوط بیان شده‌است، به‌علت شخصیت و سیادت علمى شیخ و روش اعتدالى او، تا یک سده شیوه مسلط میان فقیهان امامى بوده و فقیهانِ پس از او تا مدتها شارح و ناقل آرا و فتاوى او بودند و درصدد نقد آراى‌او برنمى‌آمدند (بحرالعلوم، ص۴۸ـ۵۰). این سنّت طولانى تقلیداز شیخ‌طوسى، مشهور به شیخ‌الطائفه، را ابن‌ادریس حلّى، یکى از بزرگ‌ترین علماى حوزه علمیه حلّه، درهم شکست. ابن‌ادریس نزد استادانى چون عمادالدین محمدبن ابى‌القاسم طبرى، عربى‌بن مسافر، حسین‌بن هبة‌اللّه‌بن رطبه درس خواند (شهید اول، ص ۲۲، ۳۵؛ حرّ عاملى، قسم۲، ص۸۰؛ مجلسى، ج۱۰۶، ص۳۸ـ۳۹، ج۱۰۷، ص ۶۵، ۷۰). او شاگردان زیادى را در حلّه پرورش داد که از میان آنها فخّاربن مَعْد موسوى (رجوع کنید به شهید اول، ص ۸۱؛ مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۷۹)، محمدبن جعفربن هبة‌اللّه‌بن نماى حلّى (ابن‌داوود حلّى، ستون ۵ و ۶)، على‌بن یحیى خیاط (مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۱۳۵) و احمدبن مسعود اسدى (شهید اول، ص ۲۱ـ ۲۲، ۳۵) درخور ذکرند. او به‌ویژه با تألیف کتاب فقهى بدیع خود، السرائر، راه نقد اسلاف را پیش گرفت و رخوت حاکم بر فقه امامى را با شیوه اجتهادى خویش از میان برد.شهرت ابن‌ادریس بیشتر به سبب انتقادهاى صریح او از شیخ‌طوسى است. مخالفت ابن‌ادریس با حجیّت خبر واحد از موارد صریخ مخالفت او با شیخ طوسى بود (رجوع کنید به حلّى، ابن‌ادریس). درواقع اصرار او بر آزاداندیشى و لزوم خروج از تقلید از بزرگان و اهتمام در نقد آراى فقهاى بزرگ مایه‌هاى پیشرفت و تکامل دانش فقه را فراهم کرد (رجوع کنید به ابن‌ادریس حلّى، ج ۸، مقدمه موسوى خرسان، ص ۷۳، نیز رجوع کنید به ص ۱۰۹، ۱۱۴ـ ۱۱۶). از این‌رو احیاى روح تحقیق و انتقاد از آراى فقهى بزرگان یکى از کارکردهاى بسیار مثبت حوزه علمى حلّه به‌شمار مى‌رود.ب) دسته‌بندى احادیث به اعتبار سند و تدوین آثار رجالى. در حوزه حلّه، علم حدیث و رجال نیز وارد مرحله جدیدى شد. در واقع، دور شدن از عصر حضور و وقوع رویدادهایى مانند از بین رفتن کتابخانه‌هاى مهم شیعیان در بغداد و نیز پراکندگیهاى شیعیان در شهرهاى مختلف و گاه مهاجرت آنان به نقاط دوردست موجب ناکارآمدى روشها و قرائنى شد که محدّثان متقدم در گذشته براى تشخیص روایات درست از نادرست به کار مى‌گرفتند. از این‌رو، فقیه و رجالى حوزه حلّه، سید جمال‌الدین احمدبن موسى‌بن طاووس (متوفى ۶۷۳)، طرح تقسیم‌بندى احادیث از نظر سند را ــکه پیشتر در میان محدّثان متقدم اهل‌سنّت صورت گرفته بودــ در چهار قسم صحیح و موثق و حَسَن و ضعیف ارائه کرد. این تقسیم‌بندى را علامه حلّى تحکیم کرد و در استدلالهاى خود به کار گرفت (استرآبادى، ص ۸۷ـ۸۸). پس از او تا زمان معاصر، این روش، با ملاحظات تکمیلى و اصلاحى، مورد توجه و استناد فقها بوده است (رجوع کنید به درایة‌الحدیث*؛ صحیح*). به‌علاوه، در همین حوزه، سه کتاب مهم رجال توسط همین ابن‌طاووس و علامه حلّى و ابن‌داوود حلّى تدوین شد.ج) ارائه سبک نوین «حدیثى ـ فتوایى» در تدوین و تدریس فقه. در عصر حضور امامان تا نخستین دهه‌هاى دوران غیبت، کتابهاى فقهى شیعه مانند آثار کلینى، محمدبن على‌بن بابویه و پدرش على‌بن حسین‌بن بابویه بیشتر حاوى احادیث بود و تدوین‌کنندگان این کتابها ــکه اصحاب حدیث خوانده مى‌شوندــ متن احادیث را به عنوان فتواى فقهى خود عرضه مى‌کردند؛ در مقابل اینان، فقیهانى چون ابن‌جُنید اسکافى (قرن چهارم)، شیخ‌مفید (متوفى۴۱۳)،سیدمرتضى (متوفى۴۳۶) و شیخ‌طوسى (متوفى۴۶۱)کتابهایى مختص فتوا در موضوعات‌مختلف نوشتند (براى نمونه‌اى از این فتاوى رجوع کنید به ابن‌جنید اسکافى، ۱۴۱۶)، اما محقق حلّى* (متوفى ۶۷۶) با درآمیختن احادیث و فتوا این دو را در کنار هم و به‌سبک تلفیقى ارائه کرد (رجوع کنید به ۱۳۱۸، ص۷). محقق حلّى در حلّه نزد بزرگانى چون ابن‌نما حلّى و فخّاربن معد موسوى تلمذ کرد (حرّعاملى، قسم ۲، ص ۲۵۳؛ خوانسارى، ج ۵، ص ۳۴۷) و در حوزه درسى او شاگردان بسیارى چون علامه حلّى، عبدالکریم‌بن احمدبن طاووس نویسنده فرحة‌الغرى، محمدبن على‌بن طاووس، ابن‌داوود حلّى، عزالدین حسن‌بن ابى‌طالب یوسفى آبى صاحب کشف‌الرموز در شرح مختصر نافع، پرورش یافتند (ابن‌داوود حلّى، ستون ۸۳؛ حرّعاملى، قسم ۲، ص ۴۹، ۸۱؛ خوانسارى، ج ۲، ص ۱۸۳). مهم‌ترین اثر او، شرایع‌الاسلام است که از همان آغاز کتاب درسى بود و همچنان یکى از کتب درسى و متون فتوایى در فقه امامیه است و شروح و حواشى بسیارى بر آن نوشته‌اند (رجوع کنید به محقق حلّى، ۱۳۶۲ش، پیشگفتار دانش‌پژوه، ص بیست‌وسه ـ بیست‌وچهار).د) نوگرایى در باب‌بندى موضوعات فقهى. عدم نظم و انسجام موضوعى مناسب در کتاب المبسوط شیخ‌طوسى، محقق حلّى را به اندیشه تقسیم‌بندى دقیق مباحث فقهى رهنمون شد. او همه بابهاى فقه را در چهار بخش عبادات، احکام، عقود و ایقاعات دسته‌بندى کرد. فقهاى معاصر نیز این تقسیم‌بندى را ضمن افزودن برخى‌نکات پذیرفته‌اند (رجوع کنید به همو، ۱۳۸۹، ج۱،مقدمه بقال،ص ن).بخش درخور توجهى از نوآوریها و دستاوردهاى حوزه علمیه حلّه، حاصل کوششهاى پیگیرانه و دقتهاى ژرف محقق حلّى بوده که پس از او به دست مؤثرترین و مشهورترین عالم حوزه علمى حلّه، جمال‌الدین حسن‌بن یوسف‌بن مطهر معروف به علامه حلّى* تداوم یافته است. او علاوه بر پدرش، نزد محقق حلّى، خواجه نصیرالدین طوسى، ابن‌میثم بحرانى و سیدعلى‌بن طاووس و احمدبن‌طاووس فقه و اصول‌وحدیث و کلام و فلسفه و منطق و ریاضیات خواند. علامه‌حلّى خود نیز شاگردان بسیارى در حوزه علمیه حلّه تربیت کرد که مشهورترین آنان فرزندش فخرالمحققین (متوفى۷۷۱)، خواهرزادگانش، عمیدالدین عبدالمطلب و ضیاءالدین عبداللّه و تاج‌الدین حسنى و قطب‌الدین محمد رازى معروف‌به قطب‌تحتانى بودند (حرّعاملى، قسم ۲، ص ۸۱؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الحقائق، ص ۵۲ـ۵۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۸، ص ۷۹). کتابهاى ارشادالاذهان، تبصرة‌المتعلّمین، قواعدالاحکام، مختلف الشیعة و تذکرة الفقهاء در فقه، تهذیب الوصول در دانش اصول، الجوهرالنضید در منطق، خلاصة‌الاقوال در مباحث رجالى، کشف‌المراد و الباب الحادى‌عشر در کلام از جمله تألیفات متعدد اوست (حرّعاملى، قسم۲، ص۸۲ـ۸۵؛ براى گزارش تفصیلى آثار او رجوع کنید به اشمیتکه، ص ۵۰ـ۱۱۴). بیشتر این کتابها متون درسى حوزه‌هاى علمیه بوده‌اند و بر آنها شرح و حاشیه نوشته شده است.علامه با پیروى از روش فقهى اسلاف خود، شیخ‌طوسى و محقق حلّى، فقه تفریعى را با توجه به موضوع‌بندى محقق حلّى و با بهره‌گیرى از تسلط خود بر قواعد فقهى کمال بخشید. او با نگارش دو کتاب تذکرة‌الفقهاء، در بررسى و نقد آراى مذاهب مختلف اسلامى، و مختلف‌الشیعة، در بررسى اختلافات فتوایى فقهاى امامى، هم کار شیخ طوسى را به‌کمال رساند و هم در واقع فقه تطبیقى مذهب امامى را بنیان گذارد. کتابهاى اصولى او چون تهذیب‌الوصول و کتاب نهج‌الوصول الى علم الاصول نیز در کمال‌بخشى فقه امامیه تأثیر جدّى داشت.پس‌از علامه، نامبردارترین دانشمند حوزه حلّه فخرالمحققین بود. او بر چند کتاب فقهى‌وکلامى پدرش شرح نوشت که از همه مشهورتر ایضاح‌الفوائد (شرح قواعد) است (افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۷۷). مطالب استدلالى او در این شرح به‌سبب دقت و موشکافى مؤلف همواره محل توجه افرادى چون شیخ مرتضى انصارى بوده است (رجوع کنید به ج ۱، ص ۱۲۸، ج ۲، ص ۲۳۸، ج ۳، ص ۶۳، ۶۸، ۷۶). شاگردان بسیارى از محضر درس این استاد حوزه حلّه بهره بردند که از جمله آنان محمدبن مکّى عاملى معروف به شهید اول (متوفى ۷۸۶)، فخرالدین احمدبن عبداللّه معروف به ابن‌متوّج بحرانى و فیروزآبادى صاحب القاموس المحیط است (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الحقائق، ص ۱۸۵).در میان این شاگردان، شهید اول شهرت بسیار پیدا کرد. او که براى تکمیل مراحل تحصیل خود از قریه جزّین جبل عامل به حلّه سفر کرده بود، علاوه بر فخرالمحققین، نزد سیدضیاءالدین حسینى و برادرش سیدعمیدالدین و سیدتاج‌الدین ابن‌معیّه حسنى‌و دیگران درس خواندو حکمت و علوم عقلى را در شام نزد قطب‌الدین محمدبن محمد رازى ــکه خود از پرورش‌یافتگان حوزه علمى حلّه بودــ فراگرفت (امین، ج۱۰، ص ۵۹، ۶۱ـ ۶۲). تأسیس و شکوفایى حوزه علمیه جبل‌عامل مرهون فعالیتهاى علمى و تدریسى او بوده است.حوزه علمیه حلّه که از اواسط قرن ششم و سرتاسر قرن هفتم و هشتم معتبرترین و پرکارترین حوزه شیعى بود، عمدتاً به علت درگیریهاى مکررى که در دوره ملوک‌الطوایفى پس از سقوط ایلخانان (حک: ۶۵۴ـ۷۵۰) بر سر تصرف حلّه روى داد، رفته‌رفته رونق خود را از دست داد. در واقع صرف‌نظر از دوره شیخ‌حسن بزرگ* جلایرى که در ۷۳۹ حلّه را فتح کرد، به‌سبب درگیریهاى مکرر جلایریان با تیموریان از ۷۹۵ تا دهه نخست قرن نهم و سپس تداوم این درگیریها تا ۸۵۰ میان جلایریان و قره‌قوینلوها، این شهر سخت ناامن شد (رجوع کنید به حلّى، قسم۱، ص۱۰۰ـ۱۰۸؛ نیز رجوع کنید به حلّه*). این ناامنیها در رکود حوزه حلّه مؤثر افتاد، چنان‌که فقیه و متکلم حوزه حلّه، فاضل مقداد سیورى حلّى، شاگرد شهید اول و فخرالمحققین و استادِ ابن‌فهد حلّى، به همراه بسیارى از علماى بزرگ حلّه، این شهر را به قصد نجف ترک کرد و در ۸۲۶ در این شهر درگذشت (افندى‌اصفهانى، ج۵، ص ۲۱۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۹، ص ۲۸۴ـ۲۸۶). با این همه در طى این حادثه‌ها فعالیت حوزه حلّه متوقف نشد. چنان‌که مدرسه علمىِ موسوم به زعیه/ زعبه/ زعینه/ زعنیه/ رعیه در حلّه دایر بود و جمال‌الدین احمدبن شمس‌الدین محمد، مشهور به ابن‌فهد حلّى، در این مدرسه به تدریس اشتغال داشت (خوانسارى، ج ۱، ص ۷۲). سرانجام در پى ادعاى مهدویت سیدمحمدبن فلاح مشعشع، درس‌خوانده حوزه حلّه و شاگرد ابن‌فهد حلّى، و تسلط او بر حلّه و سپس جنگهاى ویرانگر اخلاف او با آق‌قوینلوها، امنیت به‌کلى از شهر حلّه رخت‌بربست (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۷۳ـ۷۴؛ حلّى، قسم ۱، ص ۱۰۸ـ۱۱۲).بدین‌گونه به‌مرور حوزه‌علمیه جبل‌عامل، که در سالهاى پایانى دهه هشتاد قرن‌هشتم پایه‌گذارى شده‌بود، و سپس حوزه‌نجف، که به سبب برخى اقدامات رفاهى و امنیتى حاکمان شهر دوباره رو به رونق گرفتن داشت، جانشین حوزه علمیه حلّه شدند (رجوع کنید به بحرالعلوم، ص ۵۷ـ۵۹؛ نیز رجوع کنید به بخش ۵ و ۷ همین مقاله). با آنکه این حوزه کاملا از حرکت بازنایستاد، دیگر هیچ‌گاه به دوران طلایى و درخشان خود بازنگشت.



منابع: محمدمحسن آقابزرگ‌طهرانى، طبقات‌اعلام‌الشیعة:الثقات‌العیون فى سادس القرون، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الحقائق‌الراهنة فى‌المائة الثامنة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۹۷۵؛ ابن‌ادریس حلّى، موسوعة ابن‌ادریس الحلّى، ج ۸ـ ۱۳: کتاب السرائر الحاوى‌لتحریرالفتاوى،چاپ‌محمدمهدى‌موسوى‌خرسان،قم۱۳۸۷ش؛ ابن‌جنید اسکافى، مجموعة فتاوى ابن‌الجنید، تألیف على‌پناه اشتهاردى، قم ۱۴۱۶؛ ابن‌داوود حلّى، کتاب‌الرجال، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۴۲ش؛ ابن‌مشهدى، المزارالکبیر، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۱۹؛محمدامین‌بن‌محمدشریف استرآبادى،الفوائدالمدنیة،چاپ سنگى تبریز ۱۳۲۱، چاپ افست ]قم ? ۱۴۰۵[؛ زابینه اشمیتکه، اندیشه‌هاى کلامى علامه حلّى، ترجمه احمد نمایى، مشهد ۱۳۷۸ش؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى اصفهانى، ریاض العلماء و حیاض‌الفضلاء، چاپ احمد حسینى،قم۱۴۰۱ـ ؛امین؛ مرتضى‌بن‌محمدامینانصارى،کتاب‌المکاسب، قم ۱۴۱۱؛ محمد بحرالعلوم، «الدراسة و تاریخها فى‌النجف»، در موسوعة‌العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلى، ج ۷، جزء۲، بیروت : مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ یوسف‌بن احمد بحرانى، لؤلؤة‌البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم ]بى‌تا.[؛ محمدبن حسن حرّعاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ] ۱۹۶۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ یوسف حلّى، تاریخ‌الحلة، نجف ۱۳۸۵/۱۹۶۵، چاپ افست قم ۱۳۷۲ش؛ محمودبن على حمصى رازى، المنقذ من‌التقلید، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴؛ خوانسارى؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ‌الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، حوادث و وفیات ۵۷۱ـ۵۸۰ه .، ۵۸۱ـ۵۹۰ه .، ۵۹۱ـ۶۰۰ه .، ۱۴۱۷؛ محمدبن مکى شهید اول، الاربعون حدیثاً، قم ۱۴۰۷؛ حسن صدر، تکملة امل‌الآمل، چاپ حسین على محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ مجلسى؛ جعفربن حسن محقق حلّى، شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلى بقال، نجف ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ همو، مختصر نافع: ]ترجمه فارسى[، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، تهران ۱۳۶۲ش؛ همو، المعتبر فى شرح‌المختصر، چاپ سنگى ]تهران [۱۳۱۸؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث‌ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة‌الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ عبداللّه‌بن فضل‌اللّه وصّاف‌الحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگى بمبئى ۱۲۶۹.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمدصادق مزینانی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده