حوزه علمیه نجف
معرف

حوزه علمیه نجف

متن


 الف) سیر تاریخى و دستاوردهاى فقهى و اصولى. درباره تأسیس حوزه علمیه نجف دو نظر اساسى وجود دارد. گروه نخست بر این باورند که پس از هجرت شیخ طوسى در ۴۴۸ از بغداد به نجف، وى حوزه علمیه را بنانهاد (رجوع کنید به ادامه مقاله) و شمارى دیگر معتقدند پیش از آمدن شیخ، در نجف حلقه‌هاى بحث و درس در جوار مرقد امیرمؤمنان علیه‌السلام برقرار و حوزه علمیه شکل گرفته بوده است (رجوع کنید به بحرالعلوم، ص ۱۱؛ محمدرضا شمس‌الدین، ص ۶۷ـ۶۸). این عده شواهدى را در اثبات مدعاى خود ذکر مى‌کنند؛ از جمله بنابه گزارش ابن‌طاووس (ص ۱۳۲ـ۱۳۳)، به هنگام دیدار عضدالدوله دیلمى از نجف در ۳۷۱، ۱۷۰۰ فقیه در این شهر بوده‌اند. نجاشى (ص ۴۴۰) به ملاقات خود با دانشمندان شیعه، از جمله محدّث بزرگ، هبة‌اللّه‌بن احمد کاتب، مشهور به ابن‌برنِیّة، اشاره کرده است. وى (ص ۶۸) همچنین اظهار کرده که در سال ۴۰۰ در نجف از ابن‌خُمرىِ کوفى اجازه روایت دریافت داشته است.نجاشى (ص ۷۴) در شرح‌حال ابوالحسین اسحاق‌بن حسن عَقرائىِ تمّار گفته که او را مجاور کوفه (یعنى نجف) دیده که کتاب کلینى را از خود وى روایت مى‌کرده است. حضور شخصیتهاى دینى‌وعلمى‌دیگر در نجف، همچون‌شیخ‌صدوق و شنیدن حدیث از محمدبن على‌بن فضل دهقان (رجوع کنید به خویى، ج ۱۶، ص ۳۳۷)، و نیز اقامت برخى نقباى شیعیان همانند ابن‌سدره، و اسکان تعدادى از خاندانهاى اهل علم، مثل آل طحّان، در نجف (ابن‌طاووس، ص۱۴۸؛ بحرالعلوم، ص۱۳ـ۱۴) در زمره مستندات وجود حرکت علمى در نجف، پیش از شیخ‌الطائفه طوسى، ذکر شده است (براى اطلاع از نقد این آرا رجوع کنید به غروى، ص ۱۹ـ۳۰).با این همه، گروه دیگر، ضمن اذعان به حضور و آمد و شد دانشمندان به نجف و تلاش علمى ایشان پیش از شیخ طوسى، معتقدند اقدام اساسى براى تشکیل جامعه علمى در نجف چندان که بتوان نام حوزه علمیه بر آن نهاد، پس از مهاجرت شیخ تحقق یافته است (مصطفى‌جواد، ص ۱۳۳). حوزه علمیه نجف پس از وى تاریخ بافراز و نشیبى را سپرى کرده است که مراحل آن عبارت‌اند از :۱. دوره تکوین و تثبیت. این دوره با حضور شیخ‌طوسى در نجف (۴۴۸ـ۴۶۰) مقارن است. وى که از شاگردانِ برجسته شیخ مفید (متوفى ۴۱۳) و سیدمرتضى علم‌الهدى (متوفى ۴۳۶) بود، پس از وفات علم‌الهدى ریاست علمى شیعیان بغداد را برعهده گرفت. اندکى پس از ورود طغرل سلجوقى به بغداد، در ۴۴۹ خانه و کتابخانه او را درحالى‌که خود وى قبلا به نجف مهاجرت کرده بود آتش زدند. مدتى بعد، شیخ فعالیت علمى خود را در این شهر آغاز کرد و حوزه بزرگ نجف با تلاشهاى او پاگرفت. شیخ توانست مراودات علماى شیعه و اوضاع تحصیلى در نجف را که تا آنِ زمان آشفته و نابسامان بود تحت نظم درآورد و حلقه‌هاى درسى را تشکل بخشد. عده‌اى اندکْشمار از کسانى که همراه شیخ از بغداد به نجف رفته یا شهرتش را شنیده بودند، به او پیوستند و دیرى نپایید که شهر نجف مرکزیت علمى و فکرى تشیع را از آن خود کرد. کتاب امالى یا المجالس شیخ گواهِ انضباطى است که او در حوزه نوتأسیس نجف در انتقال علوم به شاگردانش برقرار کرده‌بود (نخستین مجلس املا : ۲۶ صفر ۴۵۶ در حرم امیرمؤمنان علیه‌السلام). کار سترگ دیگر شیخ، سوق‌دادن علما و شاگردان خود به فقه استدلالى و اجتهادى بود، چه در بغداد و چه در نجف. علاوه بر پرورش و تربیت شاگردان، کتاب اختیار معرفة‌الرجال و کتاب ناتمام شرح‌الشرح، یادگار دوران‌زندگى شیخ‌در نجف است (براى شرح احوال و آثار وى رجوع کنید به طوسى*، محمدبن‌حسن).۲. دوره تبعیت و رکود. این دوره طولانى با وفات شیخ طوسى آغاز شد و تا اوایل قرن دهم ادامه یافت. عوامل متعددى در ایجاد رکود پس از شیخ دخیل بودند. نخست آنکه به ‌رغم ابتکارات شگرف او در حوزه اصول و فقه و دفاعش از فقه تفریعى در حوزه شریعت و توفیقش در ترویج و تحکیم روشهاى استدلال و استنباط (رجوع کنید به طوسى، ج ۱، ص ۱ـ۳) آرا و نظریات وى تا مدتها به دلیل عظمت شخصیت او در مجامع علمى شیعه بدون معارض و نقدناپذیر رواج یافت و پیروانش بیش از یک قرن درصدد خرده‌گیرى و نقد و بررسى نظریاتش برنیامدند. به تعبیر شهیدثانى (ص ۹۳) و صاحب معالم، ابن‌شهیدثانى (ص ۱۷۶)، همه فقها تنها ناقل گفته‌هاى او بودند.عامل دیگر این ایستایى، جوانىِ حوزه نجف بود که نمى‌توانست همپاى مراکزى همچون بغداد، در برخورد با آراى گوناگون، پویایى داشته باشد، مخصوصاً آنکه هنگام مهاجرت شیخ از بغداد به نجف، تنها تعدادى کم شمار او را همراهى کرده بودند (محمدباقر صدر، ص ۶۳). از میان رفتن قدرت آل‌بویه که پیوسته مراکز و شخصیتهاى علمى شیعه را تحت حمایت خود داشتند، عامل اثرگذار دیگرى بر رکود بود و مخصوصاً از همان آغاز تصرف عراق به دست سلاجقه، شیعه تحت فشارهاى روزافزون قرار گرفت.ظهور محمدبن ادریس حلّى (متوفى ۵۹۸) در حلّه رونق حوزه علمیه این شهر را به همراه داشت ولى همین مسئله به رکود حوزه علمیه نجف شتاب بیشترى بخشید. وى توانست به روحیه پیروى بى‌چون و چراى مشایخ امامیه که در برابر آرا و فتاواى شیخ طوسى تسلیم و منقاد بودند، پایان دهد و با نقادى آرا و برخى روشهاى شیخ، روح تحقیق و نقد و تجدیدنظر را به محافل علمى شیعه باز آوَرَد (رجوع کنید به حلّى*، ابن‌ادریس).با همه این احوال، در این دوره نیز حوزه نجف از تکاپوى علمى دور نماند. از ابوعلى طوسى*، فرزند شیخ طوسى، (متوفى ۵۱۵) اثرى چون المرشد الى سبیل‌المتعبد و الامالى به جاى مانده است. وى نزد علماى شیعه باعنوان مفید ثانى شهرت دارد (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۴۶؛ ابن‌شهر آشوب، ص ۳۲۴). ابن‌شهرآشوب مازندرانى، ابوعلى فضل‌بن حسن طبرِسى مؤلف مجمع‌البیان و ابوعبداللّه حسین‌بن احمدبن طحّال مقدادى تربیت‌یافتگان محضر اویند (بحرالعلوم، ص ۴۴ـ۴۵). همچنین شیخ ابوالوفاء عبدالجبار رازى، شیخ ابومحمدحسن‌بن بابویه قمى و شیخ ابوعبداللّه محمدبن هبة‌اللّه طرابلسى معاصران او و جملگى از شاگردان پدرش در حوزه علمیه نجف بوده‌اند (همان، ص ۴۳). کتاب شرح کافیه ابن‌حاجب و شرح قصائد ابن ابى‌الحدید از نجم‌الائمة رضى‌الدین محمد استرآبادى (متوفى ۶۸۶؛ رجوع کنید به حرّعاملى، قسم ۲، ص ۲۵۵)، الایماقى فى شرح الایلاقى و شرح تعریب الزبدة در طب از عبدالرحمان‌بن عتائقى از علماى حلّه و بعد نجف اشرف (آقابزرگ طهرانى، ج ۲، ص ۵۰۹؛ زرکلى، ج ۳، ص ۳۳۰) و التنقیح الرایع فى شرح مختصرالشرایع مقدادبن عبداللّه سیورى مشهور به فاضل مقداد* (متوفى ۸۲۶؛ آقابزرگ طهرانى، ج ۴، ص ۴۶۳) از جمله آثار دانشمندانِ این دوره حوزه نجف است.۳. دوره محقق اردبیلى و شاگردان او. از نیمه دوم قرن دهم رونق علمى به حوزه نجف بازگشت. اقدامات اثرگذارى چون تسهیل دسترسى به آب آشامیدنى از طریق حفر انهار توسط شاهان صفوى و ساخت باروهاى استوار و تأمین امنیت جانى ساکنان، به عنوان عوامل شکوفایى مجدد حوزه نجف شمرده شده است (احمد مجید عیسى، ص ۷۳۲)؛ ولى بعید است چنین طرحهایى به تنهایى شکوفایى علمى را باز آورده باشد، چه پیش از صفویان، برخى فرمانروایان و امیران ایلخانى و جلایرى با رویکردى سیاسى به احیاى نجف شیعى در برابر بغداد سنّى به اقدامات مشابهى دست زده، اما توفیق چندانى کسب نکرده بودند (فقیه، ص ۱۲۵).نقش مولى احمدبن اردبیلى (متوفى ۹۹۳) مشهور به مقدس/ محقق اردبیلى در بازیابى رونق حوزه علمیه نجف در این دوره بسیار برجسته بود (براى شرح حال و آثار وى رجوع کنید به مقدس اردبیلى*، احمدبن محمد). حضور محقق اردبیلى در حوزه نجف و مقبول افتادن مکتب فقهى او، یعنى تتبع همه‌جانبه در احادیث و توجه به احادیث صحیح السند ــکه چه‌بسا مورد بى‌اعتنایى یا اعراض فقهاى سَلَف قرار گرفته بودــ در برابر قول به پذیرش فتواى مشهور، پژوهشگران و طلاب بسیارى را در حلقات درس او حاضر ساخت (حسن صدر، ج ۱، ص ۹۸، ۳۲۱). کسانى چون شمس‌الدین محمدبن على عاملى، نوه شهیدثانى، صاحب مدارک‌الاحکام (متوفى ۱۰۰۹) و حسن‌بن زین‌الدین، فرزند شهیدثانى معروف به صاحب معالم* (متوفى ۱۰۱۱) از تربیت شدگان بزرگ مکتبِ فقهى و اصولى او هستند (همان، ج ۱، ص ۹۳ـ۹۴؛ موسوى عاملى، ج ۱، مقدمه جواد شهرستانى، ص ۳۰ـ۳۱). مقدمه کتاب معالم‌الدین و ملاذالمجتهدینِ حسن‌بن زین‌الدین در اصول فقه است و متن آن به فقه اختصاص دارد که ناقص مانده است. این مقدمه از زمان تألیف تا به امروز محلّ توجه فقهاى اصولى بوده و جایگزین کتابهاى سه‌گانه تعلیمىِ اصول فقه در حوزه‌هاى امامیه ــیعنى الشرح العمیدى على تهذیب‌العلامة، شرح‌العلامة على مختصر ابن‌الحاجب و شرح‌العضُدى على مختصر ابن‌الحاجبــ شده و متداول‌ترین کتاب درسى مقدماتى اصول فقه در نظام تعلیمى شیعه به شمار مى‌رود (اعرجى، ص ۲۳۴؛ نیز رجوع کنید به معالم‌الاصول*).این دوره کوتاه از تاریخ حوزه نجف از حیث تعداد دانشمندان و نویسندگان، کم اهمیت نیست: محیى‌الدین‌بن محمود نجفى (متوفى ۱۰۳۰) در شعر و ادب دستى داشت (رجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۱۱۵)؛ رکن‌الدین على قُهپایى از شاگردان مکتب اردبیلى، در علم روایت و رجال متبحر بود و کتاب مجمع‌الرجال او از آثار دیگرش مشهورتر است (آقابزرگ طهرانى، ج ۴، ص ۶۵)؛ ملاعبداللّه یزدى (متوفى ۹۸۱) مؤلف حاشیه بر بخش منطق تهذیب المنطق و الکلام* اثر تفتازانى* متعلق به همین دوره حوزه نجف بوده و کتاب او همچنان یکى از درسنامه‌هاى رایج در حوزه‌هاى علمیه است (فقیه، ص ۱۲۷).شیخ‌ابوالحسن فتونىِ* عاملى نجفى (متوفى ۱۱۴۰) که از او به‌عنوان افقه‌المحدثین یاد شده، صاحب نوشته‌هایى چون مرآة الانوار در تفسیر و ضیاءالعالمین در کلام است. کتاب اخیر در زمره مفصّل‌ترین تألیفات کلامى به شمار مى‌رود (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج۶، ص۱۷۵). وى همچنین کتابى با عنوان تنزیه‌القمیین در نفى نسبت تشبیه و رؤیت به محدّثان قم، تألیف کرده است.۴. دوره اخباریان و افول آنان. از دهه چهارم قرن یازدهم حوزه علمیه نجف همانند دیگر حوزه‌هاى شیعه درگیر موضوع اخباریگرى شد. بزرگ‌ترین تأثیر را در این بین محمدامین استرآبادى (متوفى ۱۰۳۳) داشت. وى که خود درس آموخته حوزه علمیه نجف بود و از صاحب معالم و صاحب مدارک اجازه روایت داشت (براى شرح احوال و آثار وى رجوع کنید به استرآبادى*، محمد امین) با تألیف کتاب الفوائدالمدنیة در ۱۰۳۰، به نقادى سخت روش اصولى و فقهى مجتهدان شیعه، که میراث پربهاى شیخ الطائفه طوسى در حوزه علمیه نجف بود، پرداخت. او امثال ابن‌جنید، ابن ابى‌عقیل، شیخ مفید، سیدمرتضى، شیخ طوسى و از همه بیشتر علامه حلى را به انحراف از طریقت ائمه متهم مى‌کرد و تکیه آنان به کلام و اصول فقهِ مبتنى بر افکار عقلى و اعتقاد به قیاس* را بدعت مى‌شمرد (براى نمونه رجوع کنید به استرآبادى، ص ۳۷، ۷۸، ۹۶). مکتب اخبارى، با شتاب، در نجف و دیگر مراکز علمى عراق و ایران و بحرین نفوذ و بیشتر فقیهان را به خود جذب کرد (رجوع کنید به طارمى‌راد، ج ۲، ص ۹۶ـ۱۱۰؛ اخباریه*).دانش اصولِ فقه و اصولیان از جنبش اخبارى لطمات بسیار خوردند و حوزه علمیه نجف نیز از این آسیبها مصون نماند (رجوع کنید به فقیه، ص ۱۲۸)، ولى از حرکت بازنایستاد و در این دوره نیز در نجف به نام دانشمندان یا آثار برجسته‌اى بر مى‌خوریم. از میان آنها مجمع‌البحرین اثر شیخ‌فخرالدین‌بن محمدعلى طُرَیحى نجفى (متوفى ۱۰۸۵) از مهم‌ترین آثار قلمداد مى‌شود، که موضوع آن واژگان دشوار قرآن و حدیث است (امین، ج ۸، ص ۳۹۴). فاضل شِروانى (متوفى ۱۰۹۸ یا ۱۰۹۹) از نویسندگان کثیرالتألیف این روزگار و از دانش‌آموختگان نجف بود که به اصفهان مهاجرت کرد و ضمن نوشتن کتابهایى چون شرح الشرایع و حاشیه بر شرح تجرید قوشچى شاگردان بزرگى پرورد، همچون میرزاعبداللّه‌افندى مؤلف ریاض‌العلماء، شیخ حسن بلاغى صاحب تنقیح‌المقال و مولى محمد اکمل اصفهانى پدر وحید بهبهانى (همان، ج ۹، ص ۱۴۲ـ۱۴۳).درگیریهاى پیوسته صفویان و عثمانیان بر سر تسلط بر عراق، هراس مردم از مهاجرت به عراق، فشار بر علماى مذهبى شیعه پس از سلطه عثمانیها و رویدادهاى طبیعى چون وبا در افزایش رکود علمى در این دوره بى‌تأثیر نبودند (احمد مجید عیسى، ص ۷۳۲). همین عوامل باعث شد تا پایان قرن یازدهم از آمد و شد طلاب و دانش‌پژوهان به نجف کاسته شود و حتى مرکزیت جهان تشیع به کربلا انتقال یابد (فقیه، ص ۱۳۴).محمدباقربن محمد اکمل معروف به وحید بهبهانى (متوفى ۱۲۰۵) نقش مهمى در از میان بردن صولت و قدرت اخباریان داشت (رجوع کنید به بهبهانى*،آقامحمدباقر). به‌قول ابوعلى‌حائرى (متوفى ۱۲۱۶)، شاگرد بهبهانى، عراق، خصوصآ کربلا و نجف، پیش از آمدن بهبهانى آکنده از اخباریان بود تا آنجا که اگر کسى مى‌خواست کتابى از آنِ فقهاى اجتهادى را حمل کند، براى پرهیز از نجس شدن، آن را با دستمال به‌دست مى‌گرفت (مازندرانى حائرى، ج۶، ص ۱۷۸). جنبشى که وحید بهبهانى در کربلا آغاز کرد، در نجف ثمر داد و با آمدن محمدمهدى‌بن مرتضى مشهور به بحرالعلوم* (متوفى ۱۲۱۲)، از شاگردان وحید بهبهانى، حوزه نجف با پشت سر گذاشتن ناملایمات دوره اخباریگرى، به دوره جدیدى گام نهاد (رجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۱۵۸ـ۱۶۳). این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مجموعه انتقادهاى دانشمندان اخبارى و نیز میراث علمى آنان، به‌ویژه تلاشهاى آخرین فقیه نامبردار این جریان، شیخ یوسف بحرانى* و کتاب مهم فقهى او، الحدائق الناضرة، در بالندگى و شکوفایى این دوره جدید، تأثیر در خورتوجهى داشته است.۵. زعامت علمى. دوره بعدى را که از قرن سیزدهم شروع مى‌شود و تا زمان حال ادامه مى‌یابد، مى‌توان عصر کمال و اوج درخشش و زعامت علمى حوزه نجف دانست. با آغاز فعالیت علامه بحرالعلوم در نجف و عالمان و فقیهان بسیارى که به همت وحید بهبهانى تربیت شده بودند، حوزه نجف عظمت و شکوه خود را بازیافت و از نو به مرکز علمى جهان تشیع تبدیل شد. تلاشهاى شاگردان مستقیم و غیرمستقیم وحید بهبهانى معطوف مبارزه با اخباریگرى و پاسخگویى به شبهات آنان و اثبات نیاز به قواعد اصولى در استنباط شد (رجوع کنید به گرجى، ص ۲۳۴ـ۲۳۵). این کوششها ثمربخش بود؛ علم اصول را به کمال رساند و در زمینه فقه به طور محسوسى باب بحث و نقد و تحلیل موضوعات و کاوش در آراى پیشینیان و ادلّه آنان گشوده شد (بحرالعلوم، ص۸۰) و سرانجام آنکه جریان اخبارى هر چند از میان نرفت، به شدت محدود شد.در امتداد سبک علمى وحید بهبهانى کتابهاى نفیسى در حوزه نجف به رشته تحریر درآمد. نگاشته‌هاى علامه بحرالعلوم، به استوار کردن مکتب اجتهاد و کنار زدن جریان اخبارى یارى رساند. پس از او شیخ جعفربن خضر نجفى، معروف به کاشف‌الغطاء (رجوع کنید به کاشف‌الغطاء*، آل) به زعامت امامیه و ریاست حوزه علمیه نجف رسید. با مساعى او، میرزا محمد نیشابورى (متوفى ۱۲۳۲) که به شدت براى حفظ و احیاى مکتب اخبارى مى‌کوشید و حتى به حکومت قاجار نیز متوسل شده بود، از رقابت با اصولیان بازماند. کاشف‌الغطاء رساله کشف‌الغطاء عن معایب‌المیرزا محمد عدوِّالعلماء خود را براى طرد او نزد فتحعلى شاه به ایران فرستاد (خوانسارى، ج ۲، ص ۲۰۲؛ امین، ج ۴، ص ۱۰۴). دیگر دانشمندان حوزه علمیه نجف، همچون محمدتقى اصفهانى (متوفى ۱۲۴۸؛ رجوع کنید به اصفهانى*، خاندان) در هدایة المسترشدین فى شرح معالم‌الدین، محمدحسین اصفهانى در الفصول‌الغرویة، حجة‌الاسلام سیدمحمدباقر شفتى (متوفى ۱۲۶۰) در الزَهْرة‌البارقة، شیخ محمدابراهیم کلباسى* (متوفى ۱۲۶۱) در اشارات الأصول، سیدمحمدمجاهد* طباطبائى نوه دخترى وحید بهبهانى در مفاتیح‌الاصول، میرزاابوالقاسم قمى در قوانین‌الاصول و سرانجام شیخ مرتضى انصارى (متوفى ۱۲۸۱) در فرائدالأصول (مشهور به رسائل) هر کدام سهم مهمى در نقد فکر اخبارى و توسعه علم اصول داشته‌اند.انصارى از شاگردان سیدمحمد مجاهد و شیخ‌على کاشف‌الغطاء و شیخ محمدحسن نجفى* مشهور به صاحب جواهر در نجف بود و پس از وفات صاحب جواهر در ۱۲۶۶ به مرجعیت شیعه نایل آمد (حرزالدین، ج ۲، ص ۴۰۲). کتاب رسائل او از برترین نوشته‌هاى اصولى مذهب شیعه به شمار مى‌رود؛ به‌ویژه طرح ابتکارى او در ساماندهى مباحث «حجّت»، افقهایى نو در برابر فقها و مجتهدان گشوده است (رجوع کنید به رسائل*). این کتاب از درسنامه‌هاى مهم حوزه‌هاى شیعى است که هم در مرتبه سطوح عالى تدریس مى‌شود و هم بسیارى از استادان و مجتهدان حوزه‌هاى علمیه، دروس اجتهادى خود را در علم اصول، بر محور این کتاب ارائه مى‌دهند.مکتب فقهى ـ اصولى شیخ‌انصارى، با پیگیرى جدّى چند تن از شاگردان برجسته او، و در رأس آنان میرزامحمد حسن شیرازى* استقرار یافت. میرزاى شیرازى، پس از شیخ‌انصارى به سامرا رفت و در آنجا حوزه درسى تأسیس کرد. به دعوت او شمارى از مجتهدان و فضلاى حوزه نجف نیز راهى سامرا شدند و با محوریت میرزاى شیرازى، که مرجع على‌الاطلاق شیعه بود، در تثبیت و تبیین آراى شیخ‌انصارى کوشیدند. درواقع، حوزه سامرا که نزدیک به نیم قرن پایید، بخشى از حوزه نجف بود و صرفاً با آن فاصله مکانى داشت.با اینکه دانشمندان دیگرى در حوزه نجف، پس از شیخ انصارى، دست به تألیف و تصنیف در علم اصول زدند، ولى هیچ‌یک به رتبه آخوند ملامحمدکاظم خراسانى (متوفى ۱۳۲۹) نرسیدند. وى از تربیت شدگان مکتب اصولى شیخ انصارى است، ولى آراى او در همه مباحث با نظریات شیخ انطباق ندارد (براى بررسى تطبیقى آراى این دو تن رجوع کنید به عنایة‌الاصول اثر سیدمرتضى فیروزآبادى). پس از شیخ انصارى، او بیشترین تأثیر را بر حوزه‌هاى علمى شیعى گذاشته است. کتاب کفایة‌الأصول او در بردارنده نظریات و بیانهایى ابداعى است و چون به طور موجز تألیف شده، شروح و تعلیقات و تقریرات بسیارى بر آن نوشته‌اند (رجوع کنید به خراسانى*، محمدکاظم؛ کفایة‌الاصول*). این کتاب نیز به عنوان آخرین متن آموزشى علم اصول در سطح عالى مورد استفاده قرار مى‌گیرد. اغلب فقیهان برجسته اصولى سده چهاردهم از پرورش‌یافتگان مکتب اصولى شیخ‌انصارى و شمار زیادى از آنان شاگردان آخوند خراسانى بوده‌اند. صدها تن محضر خراسانى را درک کردند و برخى چون شیخ محمدجواد بلاغى* (متوفى ۱۳۵۲)، ابوالحسن مشکینى (متوفى ۱۳۵۸)، محمدحسین نائینى* (متوفى ۱۳۵۶)، محمدحسین اصفهانى* (متوفى ۱۳۶۱)، آقاضیاءالدین عراقى* (متوفى ۱۳۶۱)، سیدابوالحسن اصفهانى* (متوفى ۱۳۶۵)، شیخ محمدحسین آل کاشف‌الغطاء (متوفى ۱۳۷۳)، سیدعبدالحسین شرف‌الدین عاملى (متوفى ۱۳۷۷) و حاج‌آقا حسین بروجردى (متوفى ۱۳۸۰) به بالاترین مدارج اجتهاد و مرجعیت نایل آمدند (موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۷۸۹).به‌طور کلى، زعامت علمى در دو حوزه فقه و اصول، پس از شیخ‌انصارى بر محور آثار و آراى خراسانى شکل گرفته و به‌ویژه نظام مرجعیت شیعه از آن زمان تا عصر حاضر در اختیار شاگردان این مکتب قرار دارد. از آن گذشته، پس از استقرار مجدد روش اصولى در استنباط، در پى تلاش وحید بهبهانى و ارتقاى آن با ظهور شیخ‌انصارى، حوزه نجف کانون اصلى نظام تعلیمى شیعه شد؛ از یکسو درس‌آموختگان و استادان حوزه‌هاى دیگر، مثل اصفهان و تهران و مشهد و سایر شهرهاى ایران و شهرهاى عراق و لبنان و شهرهاى شیعه‌نشین هند و پاکستان و افغانستان، براى تکمیل مدارج بالاتر راهى نجف شدند و از سوى دیگر مجتهدان و دانش‌آموختگان حوزه نجف پس از بازگشت به موطن خود یا اقامت در شهرهاى دیگر امکان تقویت بنیه علمى حوزه‌هاى موجود یا برپایى حوزه‌هاى دیگر را به دست آوردند (رجوع کنید به بخشهاى ۲، ۸، ۹ و ۱۰ همین مقاله؛ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشیعة، مجلدات الکرام‌البررة و نقباءالبشر؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۳ و ۱۴).دانش فقه نیز در این دوره از تاریخ حوزه نجف، بازگشتِ روشهاى اصول استنباط به عرصه مباحث فقهى را آزمود. مفتاح الکرامة فى شرح قواعد العلّامة از آثار فقهى این دوره، تألیف محمدجواد عاملى (متوفى ۱۲۲۶) از شاگردان وحید بهبهانى است که مجمع آراى فقهاى شیعى به شمار مى‌رود و آراى آنان در هر موضوع را به اختصار و با ترتیبى خوش و متنى روان آورده است (رجوع کنید به عاملى، جواد*). مستندالشیعة فى احکام الشریعه ملااحمد نراقى (متوفى ۱۲۴۵) دانش آموخته حلقه‌هاى درسى علامه بحرالعلوم و کاشف‌الغطاء در نجف، از کتب کم‌نظیر فقهى است که با شمّ استدلالى و بیان جنبه‌هاى گوناگون هر مسئله و آراى مختلف درباره آن تصنیف شده است (رجوع کنید به نراقى، ج ۱، ص ۱۱ـ۱۸؛ نیز رجوع کنید به نراقى، ملااحمد*). اما جواهرالکلام فى شرح شرائع‌الاسلام در میان مجموعه‌هاى بزرگ فقهى این دوره چشمگیر و بى‌نظیر است و آرا و استدلالهاى فقهاى گذشته را با تتبعى درخور و نقادى علمى فراروى پژوهشگران دانش فقه قرار مى‌دهد (رجوع کنید به جواهرالکلام*). مؤلف این اثر سترگ شیخ محمدحسن نجفى، مشهور به صاحب جواهر (متوفى ۱۲۶۶) از شاگردان سیدمحمدجواد عاملى و شیخ‌جعفر کاشف‌الغطاء است. کتاب فقهى دیگر او نجاة‌العباد فى یوم‌المعاد رساله عملیه اوست که تا زمان تألیفِ عروة‌الوثقى جزء متون تحقیقى فقیهان به شمار مى‌آمد و اینان با نوشتن شرح درصدد توضیح مطالب و گشودن پیچیدگیهاى آن بودند (رجوع کنید به امین، ج ۹، ص ۱۴۹).از جدّى‌ترین و ارزشمندترین نوشته‌هاى فقهى این دوره حوزه نجف کتاب مکاسب شیخ مرتضى انصارى است که تا به امروز متن درسى سطوح عالى، و معیارى است براى سنجش فهم فقهى و اجتهادى طلاب. موضوع کتابْ دادوستد و مباحث پیرامونى آن است و با روش استدلالى وجوه گوناگون هر مسئله بررسى شده و نویسنده کاربرد و اثر قواعد اصولى و فقهى را در فقه به خوبى نمایانده است. شروح و حواشى بسیارى که بر این متن فقهى نوشته شده از اهمیت آن در میان محققان حوزوى حکایت مى‌کند (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به المکاسب*).دیگر اینکه در این دوره، نوشتن تقریر، حاشیه، شرح و تعلیقه که خود مجالى بوده است براى تحقیق و ارائه آراى جدید، شیوع فراوان یافته و براى نمونه از بسیارى از شاگردان مستقیم و غیرمستقیم شیخ انصارى در حوزه نجف شرح و تقریرى از دروس و آثار او در دست است (براى اطلاع از برخى از آنها رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ۶، ص ۱۵۲ـ۱۶۲؛ تقریرات*). عروة‌الوثقى مشهورترین اثر فتوایى سیدمحمدکاظم یزدى طباطبائى است که به جامعیت، روانى، ترتیب مناسب، و داشتن فروع بسیار (۳۲۶۰ فرع در ابوابى از فقه که در این کتاب مطرح شده است)، به‌ویژه در باب مسائل مستحدثه تا زمان مؤلف، ممتاز و مشهور است. این کتاب به سرعت با استقبال فقها مواجه و جایگزین نجاة‌العبادِ صاحب جواهر شد (رجوع کنید به عروة‌الوثقى*). در دوره‌هاى اخیر، این جایگاه براى کتاب وسیلة‌النجاة سیدابوالحسن اصفهانى و بیش از آن براى منهاج‌الصالحین سیدمحسن حکیم* پدید آمده است.علم رجال، به عنوان یکى از شاخه‌هاى مطالعات حدیثى، نیز در حوزه نجف محل توجه بوده است و چند اثر جامع و تک‌نگارى رجالى نیز از دستاوردهاى این دوره نجف است. از جمله: رساله عدیمة‌النظیر فى احوال ابى‌بصیر تألیف سیدابوتراب خوانسارى، استاد برجسته رجال. تنقیح‌المقال* تألیف مولى عبداللّه مامقانى و معجم رجال‌الحدیث تألیف سیدابوالقاسم خویى*.



منابع: آقابزرگ طهرانى؛ ابن‌شهرآشوب، کتاب معالم العلماء، چاپ عباس اقبال‌آشتیانى، تهران ۱۳۵۳؛ ابن‌شهید ثانى، معالم‌الدین و ملاذالمجتهدین، قسمت اصول فقه معروف به معالم‌الاصول، چاپ مهدى محقق، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابن‌طاووس، فرحة الغرى فى تعیین قبر امیرالمؤمنین علىّبن ابى‌طالب علیه‌السلام فى النجف، قم: منشورات الرضى، ]بى‌تا.[؛ احمد مجید عیسى، «الدراسة فى النجف»، البیان، سال ۲، ش ۲۷، ۲۸ (ذیقعده ۱۳۶۶)؛ محمدامین‌بن محمدشریف استرآبادى، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمة‌اللّه رحمتى اراکى، قم ۱۴۲۹؛ زهیر اعرجى، «المدارس الاصولیة فى النجف»، در موسوعة النجف‌الاشرف، جمع بحوثها جعفر دنبلى، ج ۷، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ امین؛ محمد بحرالعلوم، «الدراسة و تاریخها فى النجف»، در موسوعة العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلى، ج ۷، جزء۲، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدبن حسن حرّعاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ خوانسارى؛ خویى؛ خیرالدین زرکلى، الاعلام، بیروت ۱۹۸۰؛ زین‌الدین‌بن على شهیدثانى، الرعایة فى علم الدرایة، چاپ عبدالحسین محمدعلى بقال، قم ۱۴۰۸؛ حسن صدر، تکملة امل الآمل، چاپ حسین على محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ محمدباقر صدر، المعالم الجدیدة للاصول، نجف ] ۱۳۸۵[، چاپ افست تهران ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ حسن طارمى‌راد، تاریخ فقه و فقها، ج ۲، ]تهران [۱۳۷۵ش؛ محمدبن حسن طوسى، المبسوط فى فقه‌الامامیة، ج ۱، چاپ محمدتقى کشفى، تهران ۱۳۸۷؛ محمد غروى، الحوزة العلمیة فى النجف الاشرف، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدجواد فقیه، «الدور الثانى للجامعة النجفیة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ ابوالقاسم گرجى، تاریخ فقه و فقها، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدبن اسماعیل مازندرانى حائرى، منتهى‌المقال فى احوال الرجال، قم ۱۴۱۶؛ محمدرضا شمس‌الدین، بهجة‌الراغبین، چاپ رضا محمد حدرج، بیروت ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳؛ مصطفى جواد، «نظرات فى الذریعة الى تصانیف الشیعة»، البیان، سال ۱، ش ۵ (شوال ۱۳۶۵)؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ محمدبن على موسوى عاملى، مدارک الاحکام فى شرح شرائع‌الاسلام، قم ۱۴۱۰؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ۱۴۰۷؛ احمدبن محمدمهدى نراقى، مستند الشیعة فى احکام الشریعة، ج ۱، قم ۱۴۱۵.ب) دانشهاى دیگر، اقدامات اجتماعى ـ سیاسى، نظامات و مراکز آموزشى. شهرت و اعتبار علمى حوزه علمیه نجف به علوم نقلى، به‌ویژه فقه و اصول، اجتهاد پویا و پرورش اندیشمندان در قلمرو این دو دانش بود و عالمانى که در افق علوم معقول ظاهر شده‌اند و نیز آثار ایشان، به هیچ روى قابل مقایسه با اصحاب علوم نقلى و نوشته‌هایشان نیست؛ حتى بر پایه برخى اطلاعات، در حوزه نجف، در دوره جدید، با خواندن فلسفه مخالفت مى‌شده است (رجوع کنید به نجفى قوچانى، ص ۵۲۵). در عین حال، تلاشهایى براى تحقیق و تدریس این علوم صورت مى‌گرفته است. مثلا شیخ محمدتقى گلپایگانى نجفى (متوفى ۱۲۹۲) علوم عقلى تدریس مى‌کرد (رجوع کنید به امین، ج ۹، ص ۱۹۳) تا آنکه آخوند ملاحسینقلى همدانى (متوفى ۱۳۱۱)، شاگرد حاج ملاهادى سبزوارى، در نجف رحل اقامت افکند و شاگردان خویش را با حکمت متعالیه ملاصدرا آشنا ساخت (رفاعى، ص ۳۹)؛ هر چند شهرت او بیشتر ناشى از ترویج مکتب سلوکى عرفانى در این حوزه است (رجوع کنید به ملاحسینقلى همدانى*؛ عرفان*). در این میان، سیدحسین بادکوبه‌اى (متوفى ۱۳۵۸) مهم‌ترین شخصیت اثرگذار در تعلیم و نشر علوم عقلى در حوزه نجف بود. وى در حوزه فلسفى تهران درس آموخت و پس از مهاجرت به نجف، نزد استادان آن حوزه فقه و اصول آن را فراگرفت؛ سپس به تدریس متون فلسفى همت گماشت. از جمله شاگردان معروف او، فیلسوف معاصر، سیدمحمدحسین طباطبائى* بود (رجوع کنید به بادکوبى*، سیدحسین).به این نکته نیز باید توجه کرد که شمارِ نه چندان اندکى از استادان و دانش‌آموختگان حوزه نجف، پیش از انتقال به این شهر یا پس از بازگشت به موطن خود، در حوزه‌هاى تهران و اصفهان، به درس و بحث فلسفه اشتغال داشته‌اند و این ورود و وقوف، در مباحث اصولى آنان نیز تأثیر گذاشته بوده است : آخوند خراسانى نزد حاج ملاهادى سبزوارى و میرزا ابوالحسن جلوه فلسفه خوانده بود و برخى نگرشهاى فلسفى را در مهم‌ترین اثرش، کفایة‌الاصول، مطرح ساخت؛ شیخ‌محمدحسین اصفهانى* نیز همین روش را در مباحث اصولِ خود ادامه داد؛ مولى مهدى نراقى* و فرزندش مولى احمد نراقى* آثار متعددى در شرح متون فلسفى داشته‌اند؛ میرزا احمد آشتیانى* و شیخ محمدتقى آملى*، دو مجتهد برجسته نیمه دوم قرن چهاردهم تهران، که مراتب عالى اجتهاد را در نجف طى کرده بودند، فلسفه نیز درس داده‌اند و شروحى بر متون فلسفى داشته‌اند.در دهه‌هاى‌اخیر، ورود اندیشه‌هاى‌فلسفى غرب، حوزه‌علمیه نجف را به تکاپو واداشت تا پاسخهاى مناسبى به نظریات و فرضیات و مسائل مطرح شده توسط دانشمندان غربى، به‌ویژه درباره فلسفه مادیگرى، ارائه کند (رفاعى، ص ۴۲). کتاب نقدُ فلسفةِ داروِن، تألیف عالم بزرگ اصفهانى، آقامحمدرضا مسجدشاهى (متوفى ۱۳۶۲) که آن را در ۱۳۳۱ در نجف نوشت (رجوع کنید به تکامل*، بخش ۲) و کتاب انوارالهدى از محمدجواد بلاغى (متوفى ۱۳۵۲) هر دو در رد مادیگرى و طبیعت‌گرایان نوشته شده است؛ به‌ویژه از آن جهت که فرضیه تکامل دستاویزى براى طرفداران فلسفه مادیگرى شده بود، مؤلفان این کتابها به نقد این فرضیه پرداخته‌اند. در تفسیر مواهب‌الرحمن سید عبدالأعلى سبزوارى از مراجع معاصر (متوفى ۱۳۷۲ش) نیز نقد همین فرضیه مورد توجه بوده است (رفاعى، ص ۴۱ـ۴۲؛ آقابزرگ طهرانى، ج ۲، ص ۴۴۷).محمدجواد بلاغى در موضوع پاسدارى از حریم فکرى اسلام و شیعه بیش از همه فعال بود. در کنار جریانات فکرىِ پیش‌گفته و رقباى سنّتى شیعه اجتهادى، یعنى مذهب تسنن و مکتب اخبارى، فرقه‌هایى انحرافى در سده اخیر در دنیاى اسلام همچون قادیانیه، وهابیّه، و بابیه و بهائیت پدید آمدند. از ناحیه دیگر، گروههاى تبشیرى مسیحى تحت حمایت استعمارگران اروپایى آزادانه در جوامع اسلامى تبلیغ مى‌کردند. بلاغى براى مقابله با فعالیت تبشیرى و تبلیغات ضداسلامى آنان، زبان انگلیسى و عبرى آموخت و کتابهاى بسیارى، نظیر المدرسة‌السیارة، را در رد یهود و نصارا تألیف کرد («أعلام المعقول فى مدرسة النجف»، ص ۸۳؛ نیز رجوع کنید به بلاغى*، محمدجواد). مصابیح‌الهدى در نقد قادیانیه و نصائح‌الهدى در ردّ بابیان و بهائیان نیز توسط او نگاشته شده است («أعلام المعقول فى مدرسة النجف»، همانجا). سیدابوالحسن اصفهانى مرجع بزرگ نجف نیز شمارى از فضلاى حوزه را به نواحى مختلف عراق گسیل مى‌کرد تا با جریان تبشیرى انگلیسیها به مقابله فرهنگى برخیزند. حبیب‌بن محمدمهاجر از نمایندگان وى در جنوب عراق، تلاشى جدّى در این راه به خرج داد، از جمله تأسیس بیمارستان، چاپخانه، نشر مجله‌اى به نام الهدى و بنیاد چند مدرسه (موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۷۰). جریان شیخیه نیز موجب بروز واکنشهایى در حوزه علمیه نجف گردید. همچنین نوشته‌هاى متعددى از علماى نجف در رد وهابیگرى در دست است که منهج‌الرشاد لمن أراد السداد شیخ جعفر کاشف‌الغطاء نخستین نوشته شیعى در رد این فرقه به شمار مى‌رود (امین، ج ۴، ص ۱۰۴؛ براى سایر فعالیتهاى کاشف‌الغطاء در مقابله با حملات مکرر وهابیان به‌نجف رجوع کنید به محمدحسین حرزالدین، ج۲،ص۳۸۷).در سالهایى که رشد و تبلیغ افکار کمونیستى در میان جوانان عراقى چندان بود که حتى دامن طلاب و فرزندان علما را نیز گرفته بود، این امر باعث نگرانى بزرگان حوزه علمیه نجف شد و مقابله با این تبلیغات در کانون توجه آنان قرار گرفت. تأسیس مؤسسات علمى و تربیتى در سطوح مختلف در شهرهاى عراق به توصیه و امر آیت‌اللّه سیدمحسن حکیم* از جمله اقدامات فرهنگى در برابر این جریان بود (رجوع کنید به وایلى، ص ۲۳ـ۲۴؛ الموسم، ش ۱۶ (۱۴۱۴)، ص ۳۰۷ـ۳۰۹). آیت‌اللّه شهید سیدمحمدباقر صدر* نیز با تألیف کتابهایى چون فلسفتُنا و اقتصادُنا و البنک اللّارَ بَوى همین رسالت را ادامه داد.اقدامات سیاسى. فعالیت حوزه علمیه نجف به عرصه علم و دانش محدود نماند و به‌ویژه‌از دوره قاجار، به‌طور جدّى به صحنه سیاست کشیده شد. در آن دوران، دنیاى اسلام با دو پدیده استعمار و استبداد مواجه بود و حوزه علمیه نجف به عنوان بزرگ‌ترین مرکز علمى تشیع، با رویکردى دینى، به آنها واکنش نشان داد. این واکنشها بیش از همه به تحولات ایران و عراق بود. جنگهاى ایران و روس از سرنوشت‌سازترین رخدادهاى دوره قاجار در زمان فتحعلى‌شاه (حک : ۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) بود و مقامات دربار ایران در بحبوحه دوره نخست جنگ براى مقابله با روسیه به علما متوسل شدند که به صدور حکم جهاد توسط شیخ جعفر کاشف‌الغطاء و سایر علماى نجف و کربلا انجامید (رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص ۲۲۲). وى حتى در توجیه جهاد طى نوشته‌اى اقدام مجتهدان به جهاد دفاعى را واجب شمرد و به عنوان نایب ائمه معصومین به فتحعلى شاه اذن داد از وجوه شرعیه براى تأمین مخارج جنگ استفاده کند (رجوع کنید به کاشف‌الغطاء*، آل). کتاب غایة‌المراد فى أحکام الجهاد او هم براى ترغیب مردم به دفاع از سرزمین خود و به خواهش عباس میرزا قاجار نوشته شد (آقابزرگ طهرانى، ج ۱۶، ص ۱۶). علماى حوزه نجف همگام با علماى سایر حوزه‌ها در سوق دادن مردم به جهاد با روسها و آغاز جنگ دوم براى آزادسازى سرزمینهاى اشغالى فعال بودند و حتى حکم جهاد نیز صادر کردند (خاورى شیرازى، ج ۱، ص ۶۱۶)؛ هرچند این مرحله از جنگ نیز سرنوشتى جز شکست برابر روسها نیافت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۶۲۵؛ نیز جهادیه*؛ جنگهاى ایران و روس*).ماجراى تحریم تنباکو نیز نمونه‌اى دیگر از حضور حوزه نجف در قضایاى سیاسى ایران بود؛ هرچند رهبرى این اقدام مهم را مرجع على‌الاطلاق آن زمان، میرزاحسن شیرازى ــکه در آن زمان در سامرا مقیم بودــ برعهده گرفت (رجوع کنید به تحریم تنباکو*).اوج حضور سیاسى حوزه نجف در نهضت مشروطه است. محور فعالیتهاى سیاسى نجف در این زمینه، سه تن از مراجع بزرگ بودند: حاج‌میرزاحسین خلیلى تهرانى*، ملاعبداللّه مازندرانى و آخوند خراسانى (رجوع کنید به محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۷۷). نوشته‌هاى اینان به صورت اعلامیه، فتوا، نامه، تلگرام و رساله‌هاى کوچک و بزرگ در دسترس مردم قرار مى‌گرفت (حائرى، ص ۱۲۳). این سه، نخستین بار همگام با سایر معترضان به حکومت قاجار برضد سیاستهاى سوء امین‌السلطان، صدراعظم مظفرالدین‌شاه، اعلامیه مشترک دادند (ملکزاده، ج ۱، ص ۲۱۸) و به دنبال مهاجرت کبراىِ علماى تهران و تحصن عده‌اى از مردم در سفارت انگلیس، طى نامه‌اى به شاه خواستار بازگرداندن علما به تهران شدند (همان، ج ۲، ص ۳۷۴ـ۳۷۵) و در مراحل بعد نیز از نهضت مشروطه حمایت کردند. پس از جلوس محمدعلى شاه بر تخت سلطنت و بروز اختلاف مشهور مشروعه و مشروطه، مواضع این سه فقیه و مرجع حوزه نجف کاملا در تأیید مشروطه بود و مخالفت با آن را کارى ناصواب مى‌شمردند (کسروى، ۱۳۶۳ش، ص۶۱۴، ۶۱۶). پیش از بمباران مجلس، اقدامات علماى نجف چندان جدّى و نافذ نبود؛ ولى مسئله مجلس سبب اصلىِ خیزش جدّى ایشان براى مبارزه بااستبداد شد (حائرى، ص ۱۰۸). سرکوب آزادى‌خواهان و تبعید رهبران روحانى داخل، عملا مسئولیت دفاع از مشروطه را بر دوش علماى نجف گذاشت، مخصوصآ آنکه مستبدین بر تعارض مشروطه با دین پاى مى‌فشردند (کسروى، ۱۳۶۳ش، ص ۶۱۵). ضمن آنکه مبناى حمایت علماى نجف از مشروطه، مبارزه با ستم، استبداد و سلطه بیگانگان، فراهم کردن رفاه عمومى و اجراى قوانین اسلامى بود (حائرى، ص ۱۲۳). نظر این علما در تنبیه الامة و تنزیة‌الملة میرزاى نائینى به عنوان جدى‌ترین متن نظرى در دفاع از مشروطه ــ که از حوزه نجف منتشر شدــ نیز منعکس است (رجوع کنید به تنبیه الامة و تنزیه‌الملّة*).به‌رغم کوششى که علماى حوزه نجف براى مبارزه با استبداد به خرج دادند، عملکرد برخى سران مشروطه پس از فتح تهران و پایان استبداد صغیر موجب ناخشنودى آنان شد و نفوذ ایشان به دلیل کم‌توجهى حکومت مشروطه کاهش یافت و سران مشروطه فقط در مواردى که ضرورى مى‌دانستند به آنان رجوع مى‌کردند؛ نظیر موضع‌گیرى علیه ملاقربانعلى زنجانى (رجوع کنید به کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۵) و شیخ فضل‌اللّه نورى (ملکزاده، ج ۶، ص ۱۲۷۰) که اظهارنظر ایشان در هموارسازى برخورد مشروطه‌گران تندرو با آن دو مفید افتاد (کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۶۶). اما در مسائلى چون اجراى اصل دوم متمم قانون اساسى و ضدیت آشکار با برخى احکام اسلامى به خواست آنان عنایت کمترى مى‌شد (براى نمونه رجوع کنید به صادق، مجموعه ۲، ص ۳۰۶؛ شریف کاشانى، ج ۳، ص ۵۹۹ـ۶۰۰). به همین سبب، علماى نجف مجبور مى‌شدند در مواردى مانند چاپ مقاله انتقادآمیز حبل‌المتین از روحانیان و برخى رفتارهاى تقى‌زاده* از سران حزب دموکرات، واکنشهاى تندى بروز دهند (رجوع کنید به ملکزاده، ج ۶، ص ۱۲۸۹ـ۱۲۹۲؛ اوراق تازه‌یاب مشروطیت، ص ۲۰۷ـ۲۱۱).این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که در واقعه مشروطه، همه علماى حوزه نجف نظر یکسان نداشتند و به‌ویژه پس از رخدادهایى چون اعدام شیخ‌فضل‌اللّه نورى، کشته شدن سیدعبداللّه بهبهانى و تبعید آخوند ملاقربانعلى زنجانى عملا جریان حامى مشروطه از آن فاصله گرفت و جریان معارض با مشروطه قوت یافت (رجوع کنید به مشروطیت*).بحرانى که بر اثر اولتیماتوم دولت روس در ۱۳۲۹، در پى اقدامات اصلاحى مورگان شوستر، خزانه‌دار کل ایران رخ داد، مردم و نخبگان سیاسى را دوباره متوجه حوزه نجف کرد. علماى نجف مردم را به ایستادگى تشویق کردند؛ دستور تحریم کالاهاى روسى را دادند؛ جهاد اقتصادى را همپاى جهاد و شهادت در رکاب امام زمان علیه‌السلام شمردند؛ و با دولتهاى روس و انگلیس براى رفع خطر، از طریق مکاتبه، تماسهایى برقرار کردند (رجوع کنید به کفائى، ص ۲۵۰ـ۲۵۵). علماى حوزه تصمیم داشتند استادان، طلاب و عشایر عراق عرب و مردم ایران را به رویارویى با تجاوز روسیه بکشانند، ولى هنگامى که مردم بى‌شمارى براى حرکت به سمت ایران گرد علما جمع شده بودند و آخوند خراسانى عزم حرکت به سمت ایران داشت، شب پیش از حرکت، ناگهان جان سپرد (رجوع کنید به شهرستانى، ص ۲۹۳ـ ۲۹۸، که خود از شاگردان نزدیک خراسانى بوده و مشاهدات خود را گزارش کرده است؛ نیز رجوع کنید به کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۲۴۶، ۴۹۷ـ ۴۹۸؛ کفائى، ص ۲۶۶ـ۲۷۷). این پیشامد که برخى آن را مشکوک تلقى کرده‌اند، پایان بخش این مرحله از جنبش علماى نجف بود (کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۲۴۶ـ۲۴۷).پایمال شدن استقلال ایران توسط روسیه و انگلستان و مداخلات استعمارى این دو قدرت بزرگ، در بسیارى از کشورهاى اسلامى با انزجار عمومى علیه آن دو دولت همراه بود. از سوى دیگر، شروع جنگ اول جهانى با محوریت روسیه و انگلستان، عملا دولت عثمانى را وارد جنگ کرد که به صدور فتاوى جهادىِ مراجع نجف و قیام مردم عراق بر انگلیس انجامید. دلیل مداخله علما و صدور فتواى جهاد، به طور عمده، حفظ سرزمین اسلام در برابر تجاوز کفار بود (رجوع کنید به جنگ جهانى اول*). هر چند پس از این جنگ، توجه علماى حوزه نجف به مسائل ایران و عراق منعطف شد (رجوع کنید به ادامه مقاله)، ولى شرایط خاصى که در عراق به علت دخالت انگلیسیها پیش آمده بود، ایجاب مى‌کرد با مسئله عراق بیشتر درگیر باشند تا ایران (رجوع کنید به ادامه مقاله). به همین جهت در ماجراى قیام شیخ حسین چاه‌کوتاهى* و سیدعبدالحسین لارى* در جنوب ایران، میرزا کوچک‌خان جنگلى* در شمال و شیخ محمد خیابانى* در آذربایجان واکنش صریحى از خود نشان ندادند.پس‌از تبعید شیخ‌مهدى خالصى* به‌دستور انگلیسیها به حجاز واعتراض علماى‌نجف به‌این تبعیدو درپى‌آن، خروج اعتراض‌آمیز میرزامحمدحسین‌نائینى* و سیدابوالحسن اصفهانى* از عراق به قصد ایران (مرتضوى لنگرودى، ص ۳۲)، رضاخان سردار سپه کوشید از این واقعه براى مقاصد خود در تغییر سلطنت بهره برد. او با تظاهر به تبعیت از علما، نظر آنان را به سوى خود جلب کرد و هدایاى ارسالى ایشان را پس از بازگشت به عراق، براى نشان دادن حمایت علما از او، به نمایش همگانى گذاشت (رجوع کنید به مستوفى، ج ۳، ص ۶۱۴ـ۶۱۵). در واقع، او براى تغییر سلطنت به سود خود، از نفوذ مراجع حوزه نجف بهره برد و در دیدار با علماى بزرگى چون نائینى و سید ابوالحسن اصفهانى در قم و در قبال تعهدى که به حرکت در مسیر مورد تأیید علما، پذیرش نظارت مراجع بر مجلس و رسمیت بخشیدن به مذهب جعفرى سپرد، رضایت ایشان را براى سلطنت خویش به دست آورد (رجوع کنید به محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۴۹).در دوره سلطنت پهلوى‌اول، از سوى مراجع و علماى نجف براى مشارکت در امورسیاسى‌ایران تمایل چندانى دیده نمى‌شود. نائینى در برابر سیاستهاى رضاشاه پهلوى به نوشتن نامه نصیحت‌گرانه بسنده‌کرد(رجوع کنید به مرجعیت‌در عرصه‌اجتماع‌وسیاست، ص ۶۱ـ۶۳) و سید ابوالحسن اصفهانى از حمایت رسمى از علماى معترض داخل خوددارى کرد (همان، ص ۱۳۴). به نظر مى‌رسد شکستهاى پى‌درپى در عرصه سیاست و فشار دولت عراق بر علماى نجف، در انتخاب سیاستِ خویشتن‌دارى در مقابل حکومت ایران بى‌تأثیر نبوده است (همان، ص ۱۵۷).واپسین نقشهاى سیاسى حوزه نجف در امور ایران به قیام پانزده خرداد تا وقوع انقلاب اسلامى در بهمن ۱۳۵۷، پیوند خورده است. پس از دستگیرى امام خمینى و دو مرجع دیگر ایران (شیخ بهاءالدین محلاتى و حاج آقاحسن قمى) در ماجراى پانزدهم خرداد، مراجع نجف (سیدمحسن حکیم، سیدابوالقاسم خویى و...) همراه با علما و مراجع ایران (قم و مشهد و اهواز و همدان و...) با صدور اعلامیه‌هایى ضمن محکوم کردن اقدام دولت، خواستار آزادى سریع این سه مرجع تقلید و توجه به اعتراضات علما شدند (رجوع کنید به پانزده خرداد، قیام*). از سوى دیگر، امام خمینى پس از آزادى از زندان در فروردین ۱۳۴۳، بار دیگر در اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون در آذر ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد و با مساعى مراجع ایران و نجف، پس از چند ماه به نجف انتقال یافت. ظاهراً دولت ایران امیدوار بود با حضور امام خمینى در نجف، عملا مرجعیت او تحت‌الشعاع قرارگیرد و جایگاه و نفوذ اجتماعى وى به تدریج به فراموشى سپرده شود، اما امام خمینى در عین پیگیرى مبارزه با رژیم پهلوى و ارتباط با مبارزان داخل و خارج، همچنان در جایگاه مرجعیت به تدریس و تألیف و تصنیف ادامه داد و عملا شمار زیادى از فضلاى ایرانى و غیرایرانى را به مبارزه با رژیم پهلوى سوق داد. وى تا مهر ۱۳۵۷ که به اجبارِ حکومت بعثى، در پى هماهنگیهاى آن حکومت با دولت ایران، از عراق خارج شد، در نجف به فعالیتهاى علمى و سیاسى اشتغال داشت.حوزه علمیه نجف پیوسته در تحولات سیاسى و اجتماعى عراق نیز نقش فعال و گاه محورى داشته است. انگلیس پس از آغاز جنگ اول جهانى در ۱۹۱۴ از جنوب به عراق حمله برد و بصره را به تصرف درآورد. مردم عراق و دولت عثمانى از علما یارى طلبیدند (صادقى‌تهرانى، ص ۵ـ۶) و گروهى بزرگ در محرّم ۱۳۳۳ از نجف به رهبرى علماى عظام مانند سیدمصطفى کاشانى*، شریعتِ اصفهانى، سیدعلى داماد* (متوفى ۱۳۳۶) و سید محمدسعید حبوبى* به سوى بغداد به راه افتادند و سیدمحمدکاظم یزدى، مرجعِ وقت، نیز با اعزام فرزند خویش به جبهه، با سایر علما همراهى کرد (همان، ص ۷ـ۸). شمار بسیارى از این مجاهدان طلاب عرب و ایرانى بودند (حائرى، ص ۱۶۹) و فرماندهى هر یک از گروههاى مسلح با یک یا دو تن از علماى نجف بود (اسدى، ص ۹۱). طلاب نجف همچنین وظیفه داشتند با عزیمت میان عشایر، آنان را به دفاع در برابر متجاوزان فراخوانند (همان، ص ۹۲، پانویس). سپاه مجاهدین در ۱۳۳۴/۱۹۱۶، در کوت‌العماره شکست سنگینى به نیروهاى انگلیسى وارد آورد (صادقى‌تهرانى، ص ۱۳، ۱۶)، اما بغداد و شمال عراق و نیز دیگر مناطق در سالهاى بعد تسلیم انگلیسیها شدند (جبورى، ص ۲۹۱، ۳۴۹ـ۳۵۰).نارضایى از سلطه بیگانگان موجب شد انجمنهایى در شهر نجف توسط عده‌اى از رجال دین و خانواده‌هاى مشهور علمى تشکیل شود (رهیمى، ص ۱۹۱). مهم‌ترین این انجمنها، جمعیت نهضت اسلامى (جمعیة‌النهضة الاسلامیة) بود و شاخه سیاسى آن را عمدتآ علما و مجتهدان بزرگ حوزه همانند سیدمحمدعلى بحرالعلوم (رجوع کنید به بحرالعلوم*،آل) و شیخ‌محمدجواد جزایرى تشکیل مى‌دادند (علوى، ص ۹۴). با ترور حاکم سیاسى نجف، ویلیام مارشال در ۱۹۱۸ توسط کمیته سرّى جمعیت، قیام نجف علیه اشغالگران آغاز شد (رهیمى، ص ۱۹۴). انگلیسیها به شدت آن را سرکوب کردند (رجوع کنید به اسدى، ص ۳۰۶، ۳۴۸)، ولى این قیام مقدمه‌اى شد براى نقش مهمى که نجف در انقلاب سال ۱۹۲۰ ایفا کرد (رجوع کنید به انقلاب ۱۹۲۰، عراق*). انگلیسیها در پى آن بودند از طریق همه‌پرسى قیمومیت خویش را بر عراق محقق سازند، ولى در غالب شهرها با مخالفت مردم و علما مواجه شدند (رجوع کنید به صادقى تهرانى، ص ۴۲ـ۴۴). میرزامحمدتقى شیرازى طى فتوایى ممنوعیت حکومت غیرمسلمانان را بر مسلمانان اعلام کرد (وایلى، ص ۱۶)، و همو طى نامه‌اى به حاکم مکه، خواهان تأسیس یک حکومت عربى در عراق شد (رجوع کنید به همان، ص ۲۱۰).پس از درگذشت سیدمحمدکاظم یزدى و تصدى مرجعیت عام شیعیان توسط میرزامحمدتقى شیرازى، جنبشِ استقلال شتاب بیشترى گرفت (اسحاق نقاش، ص ۹۱). پس از اعلام تحت‌الحمایگى عراق، شیرازى مجلس مشورتى از علماى بزرگ برگزید که تعدادى از آنان از عالمان حوزه نجف بودند و از میان ایشان سیدابوالقاسم کاشانى از همه فعال‌تر بود (صادقى تهرانى، ص ۲۷). پس از وفات میرزاى شیرازى، مرجعیت اعلاى شیعه به شریعت اصفهانى انتقال یافت و به این ترتیب، نجف همچنان پایگاه رهبرى‌کننده انقلاب ماند (اسحاق نقاش، ص ۹۷).نجف پس از انقلاب به طور مستقل اداره مى‌شد و «الهیئة العلمیة الدینیة‌العلیا» سومین تشکیلات مؤثر در نجف بود و نقش رهبرى محلى را داشت و علماى برجسته‌اى چون عبدالکریم جزایرى، شیخ محمدجواد جزایرى و سیدمحمدعلى بحرالعلوم از اعضاى آن بودند (رهیمى، ص ۲۲۴). رهبران انقلاب در نجف و کربلا اهداف استقلال‌طلبانه انقلاب را به اطلاع مجامع بین‌المللى مى‌رساندند، ولى منابع مالى نهضت تنها از داخل و با تکیه بر کمکهاى مراجع تقلید و گاه تجار و رؤساى عشایر تأمین مى‌شد (صادقى تهرانى، ص ۸۳، ۹۲ـ۹۳). در پایان انقلاب، پیشنهاد گفتگوى انگلیسیها موجب بروز شکاف میان انقلابیون شد. اکثریت اعضاى الهیئة‌العلمیة الدینیة‌العلیا و در رأس آنان شیخ الشریعه جزء مخالفان بودند (رهیمى، ص ۲۲۸). انگلیس با حملات گسترده انقلابیون را به تسلیم واداشت و در نجف و کربلا تعدادى از علماى مبارز دستگیر شدند و برخى از جمله سیدابوالقاسم کاشانى گریختند (صادقى تهرانى، ص ۹۹). پس از این، براى مدت نسبتآ طولانى علماى نجف از دخالت در مسائل سیاسى خوددارى مى‌کردند، مخصوصآ آنکه شیعیان مورد بى‌مهرى قرار گرفته بودند (رجوع کنید به علوى، ص ۱۵۰). با این‌همه، در قضیه اشغال فلسطین و استقرار رژیم اسرائیل و به‌ویژه پس از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ (۱۳۴۶ش)، حوزه نجف مواجهاتى ایجابى داشت و مراجع نجف هم در محکوم کردن اشغال و هم در دفاع از مردم فلسطین و توصیه مسلمانان به مقابله با اشغالگران بیانیه‌هایى صادر کردند (رجوع کنید به مفرجى، ص۳۰۲ـ ۳۰۴؛ مقدام عبدالحسن فیاض، ص ۱۶۴ـ۱۷۲؛ حکیم*، سیدمحسن).روى کار آمدن جریانهاى طرفدار کمونیسم و سپس حاکمیت رژیم بعث نیز بدون واکنشِ حوزه نماند و مقاومتها و مخالفتهاى آشکار و مخفىِ حوزه نجف و متعاقب آن دستگیرى و تعقیب و زندان و اعدام شمار زیادى از طلاب و استادانِ آن را در پى داشت (رجوع کنید به حسینى‌شیرازى، ص ۱۲۱ـ ۱۲۸، ۲۸۰ـ۲۸۵).تأسیس حزب‌الدعوة‌الاسلامیة نقطه‌عطفى در کارکرد سیاسى حوزه علمیه نجف در چند دهه اخیر به شمار مى‌رود. این حزب توسط گروهى از علماى جوان و اصلاح‌طلب حوزه نجف نظیر سیدمحمدباقر صدر و سیدمرتضى عسکرى در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ بنا نهاده شد. دغدغه اصلى حزب مسائل اعتقادى و مقابله با شبهات و زدودن انحرافات بود، ولى دیرى نپایید که ناگزیر به سیاست کشیده شد. رهبران حزب‌الدعوة و اخوان‌المسلمین عراق در ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰ بر سر تأسیس یک دولت اسلامى با همکارى مردم شیعه و سنّى به توافق رسیده بودند (وایلى، ص ۳۶). با فعالیتهاى گسترده این حزب در عراق، شمار بسیارى از جوانان جذب حزب شدند، موضوعى که مخالفت کمونیستها و ناسیونالیستها را به‌دنبال داشت و سیدمحمدباقر صدر* خود بارها مورد حمله ناسیونالیستهاى نجف قرار گرفت (همان، ص ۳۸ـ ۴۱). سیدمحسن حکیم از معدود مراجع بزرگ نجف بود که در خروج این حوزه از انزواى سیاسى نقش فوق‌العاده مؤثرى داشت (براى اقدامات‌سیاسى وى رجوع کنید به حکیم*، سیدمحسن).از دهه ۱۳۵۰ش فعالیتهاى سیاسى سیدمحمدباقر صدر، که در آن زمان یکى از استادان برجسته حوزه نجف بود، بیش از پیش در محافل سیاسى شیعه عراق مورد توجه قرار گرفت (وایلى، ص ۴۸). با افزایش اعتراضات مذهبى که غالباً توسط علماى حوزه نجف سازماندهى مى‌شد، سرکوب حزب حاکم بعث نیز شدت مى‌یافت. انتفاضه صفر ۱۳۹۷/ بهمن ۱۳۵۵ دولت عراق را متوجه نقش رهبرى علما در نهضت اسلامى کرد و به‌همین جهت محدودیتهایى را براى ایشان اعمال داشت (رجوع کنید به همان، ص ۵۰ـ۵۱). حامیان آیت‌اللّه صدر در خرداد ۱۳۵۹ انتفاضه رجب را در منزل او آغاز کردند ولى این حرکت نیز فرجامى چون اقدامات پیشین یافت (همان، ص ۵۲) و در پى آن، صدر و خواهرش بنت‌الهدى دستگیر و اعدام شدند (همان، ص ۵۵). آیت‌اللّه خویى در اعتراض به این عمل، درخواست کرد به وى اجازه دهند از عراق خارج شود، ولى دولت علاوه بر رد این درخواست، حسابهاى او را مسدود و برخى از شاگردانش را دستگیر و عده‌اى از آنان را اعدام کرد (همان، ص ۵۷). به طور کلى، پس‌از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، دولت عراق مشکلات بیشترى براى علما و طلاب علوم دینى حوزه نجف ایجاد کرد؛ در نتیجه برخى از علماى مبارز حوزه به علت تنگناهاى شدید در عراق، ناگزیر از مهاجرت به دیگر کشورها شدند و فعالیت سیاسى خود را در آنجا پى‌گرفتند (رجوع کنید به همان، ص ۷۸ـ۸۲).ضوابط و نظامات تدریس. براى تدریس در حوزه علمیه شروط خاصى چون مدرک یا سن مطرح نیست و طلاب آزادانه مدرّسان و استادان خود را برمى‌گزینند. بنابراین، استاد باید از توانایى علمى و قدرت بیان و پیشینه درسىِ درخور ذکر برخوردار باشد. در برابر تدریس، حقوقى به استادان پرداخت نمى‌شود و نیازهاى ضرورى زندگى آنان را مراجع تقلید تأمین مى‌کنند (بهادلى،ص۱۰۳ـ۱۰۶). طلاب رکن دیگر حوزه‌علمیه نجف‌اند که با داشتن برخى شرایط به‌تحصیل مشغول مى‌شوند (رجوع کنید به «بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فى النجف»، ص۲۲۳). معیشت طلاب‌از طریق شهریه مدرسه، کمکهاى‌مالى مراجع نجف یا مراجع دیگر کشورها، خانواده‌هاى طلاب، اشخاص حقیقى یا مراکز خیریه یا از محل موقوفات مدارس تأمین مى‌شود (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ محمد خلیلى، ص ۴۰۵؛ جمالى، ص ۱۲۰؛ مرتضوى لنگرودى، ص ۳۷). در دوره اخیر پرداخت شهریه در مدرسه بروجردى، حسب مراتب علمى انجام مى‌گرفته است (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۴۳). بعضآ نیز کمکهاى غیرنقدى و تسهیلاتى چون لوازم‌التحریر در اختیار طلاب قرار داده مى‌شد (جعفریان، ص ۴۸) و هر از گاهى در برخى مدارس (نظیر مدرسه قوام) غذا توزیع مى‌شد (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۳۰). گفته شده است که در دوره جدید، اول کسى که براى طلاب و خانواده آنها سهمیه نان اختصاص داد، سیدمحمدکاظم طباطبائى‌یزدى بود (امین، ج ۱۰، ص ۴۳). برخى هم در حوزه نجف ترجیح مى‌دادند معاش خویش را از دسترنج خود تأمین کنند (نجفى‌قوچانى، ص ۵۳۲؛ قاضى، ص ۳۸).اغلب طلاب نجف غیر بومى بودند و ملیتهاى گوناگونى داشتند؛ پاکستانى، هندى، تبتى، سورى، لبنانى، بحرینى، ترک، ایرانى و غیره؛ و از همه پرشمارتر ایرانیان بودند (جمالى، ص ۱۱۸؛ محمد خلیلى، همانجا). علاوه بر ایرانیان، که همواره یکى از مراکز علمى خود را نجف قرار داده بودند، طلاب علوم دینى جبل‌عامل نیز از روزگار شهید اول (نیمه دوم قرن هشتم) از لبنان به نجف مهاجرت مى‌کردند و در روزگار سیدجواد عاملى (متوفى ۱۲۲۶) بر تعداد آنان در این شهر افزوده شد (خلیل الزین، ص ۱۸۰). مدارس، معمولا ملیت طلبه را ملاک پذیرش قرار نمى‌دادند، ولى برخى از مدارس را بانیان آنها براى ملیت خاصى بنا مى‌کردند، مثلا مدرسه عاملیین خاص لبنانیها، مدرسه هندى از آنِ هندیان، و مدرسه ایروانى ویژه ترکان بود (محمد خلیلى، ص ۴۰۶). گاهى نیز اختلافاتى پیش مى‌آمد (براى نمونه رجوع کنید به آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۳۲). در سالهاى اخیر، پس از سقوط رژیم بعثى، به تدریج طلاب از کشورهاى مختلف براى تحصیل به نجف مى‌روند.تعداد استادان و طلاب حوزه نجف به شرایط سیاسى، اقتصادى و اجتماعى عراق و نجف بستگى داشت (رجوع کنید به بهادلى، ص ۱۰۸ـ۱۰۹). مثلا قبل از اشغال کامل عراق در ۱۳۳۵ توسط انگلیسیها، شمار طلاب نجف را بیش از ده هزار و در حدود ۱۳۷۶/ ۱۳۳۶ش نزدیک به دو هزار نفر برآورد کرده‌اند (همان، ص ۱۰۸، پانویس ۱؛ جمالى، همانجا؛ وایلى، ص ۲۰). در اوضاع بحرانى، تعداد آنان رو به کاهش مى‌نهاد و بعضى روانه حوزه‌هاى علمیه دیگر شهرها مى‌شدند، چنان‌که بارها طاعون عامل این نوع مهاجرتها شد (رجوع کنید به امین، ج ۵، ص ۳۲۵، ج ۹، ص ۵۴) یا پس از تنگناهایى که رژیم عراق در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ ایجاد کرد، حوزه علمیه قم پذیراى بسیارى از طلاب و استادان حوزه نجف شد (بهادلى، ص۱۱۰).نظام درسى حوزه علمیه نجف بسان حوزه‌هاى مشابه شیعى داراى سه مرحله اصلىِ مقدمات، سطح و خارج است (غروى، ص ۲۵۱، ۲۵۵، ۲۵۷؛ براى دیگر تقسم‌بندیها رجوع کنید به بهادلى، ص ۲۷۰ـ۲۷۲؛ در باب تدریسِ غیررسمى مراحل پایین‌تر، چون خواندن و نوشتن و آموختن فارسى در حوزه نجف، رجوع کنید به مرتضوى لنگرودى، ص ۲۵). مقدمات که سه تا پنج سال به درازا مى‌کشد (بحرالعلوم، ۱۴۰۷، ص ۹۵) با ادبیات عرب آغاز مى‌شود. طلاب عرب معمولا کتابهاى أجرومیة، قَطرالنّدى و بَل ّالصّدى و شرح ابن‌عقیل را مى‌خوانند و طلاب غیرعرب کتاب جامع‌المقدمات را (شامل امثلة، شرح‌امثلة، صرف‌میر، تصریف، عوامل‌النحو، هدایة، شرح‌أنموذج و صمدیة). سپس، براى تکمیل ادبیات عرب، النهجة‌المرضیة (شرح سیوطى بر الفیه ابن‌مالک، معروف به سیوطى) و مغنى‌اللبیب خوانده مى‌شود (غروى، ص ۲۵۱ـ۲۵۴؛ جمالى، ص ۱۲۱). مطول و مختصر تفتازانى در بلاغت و معانى و بیان و حاشیه ملاعبداللّه، شرح‌الشمسیه قطب‌الدین رازى و منطق مظفر (بحرالعلوم، ۱۴۰۷، ص ۹۳) و کتبى چون تبصرة‌المتعلمین علامه حلّى یا برخى رساله‌هاى عملیه در فقه خوانده مى‌شود (رجوع کنید به بهادلى، ص ۲۷۸ـ۲۷۹). بسیارى از طلاب از همین مرحله، در کنار درس و در روزهاى تعطیل به تمرین عملى خطابه مى‌پردازند (همان، ص ۲۷۹). دروس اصلى در مرحله میانى یعنى سطح، فقه و اصول فقه است و به همین منظور کتابهایى همانند الروضة‌البهیة فى شرح اللمعة‌الدمشقیة (معروف به شرح لمعه) تألیف شهیدثانى (متوفى ۹۶۶) و مکاسب شیخ مرتضى انصارى در فقه و بخش اصول فقه معالم‌الدین حسن‌بن زین‌الدین جبعى عاملى (متوفى ۱۰۱۱)، رسائل شیخ مرتضى انصارى و کفایة‌الاصول آخوند خراسانى در اصول فقه تدریس مى‌شود (غروى، ص ۲۵۵ـ۲۵۶؛ بهادلى، ص ۲۸۰). همچنین طلاب مى‌توانند به آموختن کتابهایى چون درایة‌الحدیث شهیدثانى یا کتابهاى مشابه در مباحث علوم حدیث، منظومه حاج ملاهادى سبزوارى و الأسفار الاربعه ملاصدرا در فلسفه و شرح الباب الحادى‌عشر علامه حلّى و نیز شرح او بر تجریدالاعتقاد خواجه نصیر طوسى در کلام، یا دیگر دانشها همانند تفسیر قرآن و حساب بپردازند (بهادلى، ص ۲۸۱ـ۲۸۲). به طور معمول، طلاب این مرحله را چهار ساله طى مى‌کنند (غروى، ص ۲۵۶).مرحله پایانى و عالى دروس حوزه نجف اشرف، مرحله خارج فقه و اصول است. برخى از طلاب علوم دینى پس از اتمام مرحله سطح، تحصیلات خود را پایان مى‌بخشند، ولى کسانى که به دنبال فراگیرى سطح بالاترى از دانش و نیل به مرتبه اجتهاد باشند، وارد مرحله خارج مى‌شوند (ملکى، ص ۲۶۹). استادانى که درس خارج ارائه مى‌کنند از مجتهدان شناخته شده یا مراجع تقلیدند؛ آنان کتاب خاصى را تدریس نمى‌کنند، بلکه مباحث هر جلسه را براى بیان آراى خود همراه با بررسى آراى مجتهدان سَلَفِ خود طراحى مى‌کنند، اما براى حفظ نظم، ترتیب کتبى چون رسائل و کفایه در اصول و شرایع و وسیلة‌النجاة و عروة‌الوثقى در فقه را مبنا قرار مى‌دهند (غروى، ص ۲۵۷). مرحله خارج، محدودیت زمانى ندارد و ممکن است کسى تا پایان عمرش در این جلسات شرکت کند، همچنان که استادان نیز به فراخور حال و اقتضائات دیگر، مباحث خود را تفصیل مى‌دهند. در واقع، درس خارج فقه و اصول، کانون ارائه آخرین دستاوردهاى علمى استادان و مجتهدان و نیز فرصتى براى آموختن روش اجتهاد و ورزیده شدن در آن است. از دروس تعلیم داده شده در حوزه نجف امتحان نمى‌گیرند و هیچ نوع مدرک علمى نیز براى فارغ‌التحصیلان صادر نمى‌شود (همان، ص ۲۳۷). البته طلابى که به مرتبه علمى معیّنى یا درجه اجتهاد نایل مى‌شوند، حسب معمول از استادان خویش یادداشتى به نام «اجازه» دریافت مى‌کنند که در آن به تحصیلات و فضل و تواناییهاى علمى صاحب اجازه اشاره مى‌شود.تدریس در مکانهاى مختلفى انجام مى‌گیرد: صحن علوى، مساجد، مقابر علما مثل مقبره شیخ طوسى، خانه‌هاى استادان و مدارس دینى (همان، ص ۲۳۲؛ احمد مجید عیسى، ص ۷۳۱). صحن علوى، مرکز اصلى گردهمایى استادان و طلاب است (طریحى، ص ۱۶۸، پانویس ۲) و علماى مشهور معمولا مسجدى دارند که همانجا تدریس مى‌کنند (رجوع کنید به آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۹۹). مدارس دینى حوزه نجف هم به اهتمام عالمان، بازرگانان یا صاحب‌منصبانِ خیّر پاگرفته است. از حدود ۵۴ مدرسه در نجف نام برده شده (امین و همکاران، ص ۱۹۱) و قدیم‌ترین مدرسه که تنها نام آن به ما رسیده، مدرسه مرتضویه است که در ۷۸۶ سیدحیدر آملى در آن سکونت داشت و شاه‌عباس اول آن را بازسازى کرد (طریحى، ص ۱۶۸). مدرسه‌اى که مقداد سیورى (متوفى ۸۲۸) در نجف تأسیس کرده، از دیگر مراکز تعلیمى کهن است که شخصى به نام سلیم‌خان آن را بازسازى کرده و نامِ سلیمیه یافته است (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۲۵ـ۱۲۶). مدارسى چون قوام، قزوینى، بادکوبه‌اى و هندى را صاحب‌منصبانِ دولتى یا بازرگانان ثروتمند ساخته‌اند و مدرسه‌هاى ایروانى، شربیانى، آخوند خراسانى، سیدطباطبائى و بروجردى را مراجع و عالمان ساخته یا به نام ایشان بنیاد نهاده‌اند (همان، ج ۱، ص ۱۳۰، ۱۳۲ـ۱۴۳).در برگزیدن استاد و کتاب درسى اجبارى وجود ندارد و طلاب از آزادى انتخاب برخوردارند (بحرالعلوم، ۱۴۱۴، ص ۹۴). ممکن است در جلسات درس تنها یک تن شرکت کند، ولى معمولا با حداقل سه تن شکل مى‌گیرد (غروى، ص ۲۲۹). نظام آموزشى حوزه نجف بر روال حلقه‌هاى درس مى‌گردد و پیشینه آن به روزگار شیخ‌طوسى مى‌رسد. براى نمونه، هنگام تدریس، استاد به یکى از ستونها یا دیوار تکیه مى‌دهد و طلاب گرد او حلقه مى‌زنند. او درس را با بسمله و حمد خدا و صلوات بر پیامبر و ائمه معصومین آغاز مى‌کند و سپس با خواندن بخشى از متن کتاب درسى به تفسیر و توضیح آن مى‌پردازد و به سؤالات و اشکالات پاسخ مى‌گوید (بهادلى، ص ۲۶۷ـ۲۶۸). زمان تشکیل جلسات به توافق استاد و شاگرد بستگى دارد، ولى معمولا حلقات درسِ صحن علوى، صبح زود تا پیش از برآمدن خورشید، یا عصر تا قبل از نماز مغرب یا پس از نماز عشا تا هنگام بستن درهاى حرم شکل مى‌گیرند (طریحى، همانجا). البته زمان درس خارج فقه و اصول استادان و مراجع، به گونه غیر متداخل سازماندهى مى‌شود تا طلاب در این مقطع بتوانند در دروس آنان شرکت کنند. هر جلسه به طور معمول ۴۵ تا ۶۰ دقیقه به طول مى‌انجامد (بهادلى، ص ۲۶۸). زبان اصلى تدریس در حوزه نجف، مخصوصآ در درس خارج، عربى است ولى طلاب مى‌توانند مدرّسانِ هم‌زبان خویش را براى درس برگزینند («بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فى النجف»، ص ۲۳۱). روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته کار تعلیم دروس رسمى در حوزه نجف تعطیل است و در ماه رمضان، دو هفته اول محرّم و دو هفته واپسین ماه صفر به جهت عزیمت روحانیان و طلاب به روستاها و شهرها جهت تبلیغ یا شرکت در مراسم عزادارى امام حسین علیه‌السلام و رحلت حضرت رسول صلى‌اللّه‌علیه‌و آله و سلم نیز کلاسهاى درس تعطیل است. ایام وفات دیگر ائمه معصومین علیهم‌السلام یا رحلت یکى از مراجع بزرگ و اعیاد اسلامى به مجموعه تعطیلات افزوده مى‌شود. قبلا جلسات درس حوزه نجف در ایام تابستان برقرار بود، ولى پس از اعلام تعطیلات تابستانىِ ۴۵ روزه توسط آیت‌اللّه خویى در دهه پایانى قرن چهاردهم و کاستن از تعطیلات دیگر سال، این روال تغییر یافته است (غروى، ص ۲۳۵ـ۲۳۶).کتابخانه‌هاى بسیارى در شهر نجف براى تأمین منابع مطالعاتى استادان و طلاب حوزه علمیه شکل گرفته‌اند. به همین دلیل، نجف همواره یکى از معتبرترین و مهم‌ترین مراکز کتابخانه‌اى دنیا بوده است. برخى از این کتابخانه‌ها همچون کتابخانه حیدریه (نام دیگر آن: الخزانة‌الغرویة) که پیشینه آن به قرن چهارم و شاید قبل‌تر مى‌رسد و شاهد نظارت فقهاى بزرگى چون علامه حلّى بوده است، در دوران حاکمیت رژیم بعثى آسیب بسیار دید، اما پس از سقوط صدام حسین بازسازى شد و زیر نظر مرجعیت شیعه در عراق فعالیت مى‌کند. این کتابخانه در مجموعه حرم امیرمؤمنان علیه‌السلام واقع است. کتابخانه حسینیه شوشتریها از معتبرترین کتابخانه‌هاى نجف بود که به تدریج از بین رفت. کتابخانه شیخ محمدحسین آل کاشف‌الغطاء از مشهورترین کتابخانه‌هاى نجف و مورد استفاده اهل علم بوده و هنوز نیز دایر است (رجوع کنید به آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۶۳ـ۱۶۴؛ جعفر خلیلى، ص ۲۴۳ـ۲۴۴). برخى از کتابخانه‌هاى مدارس نجف، دستخوش زوال شده‌اند، نظیر کتابخانه‌هاى مدارس قوام، خلیلى و آخوند خراسانى؛ ولى برخى همچون کتابخانه مدرسه سیدمحمدکاظم طباطبائى‌یزدى اهمیت خود را همچنان حفظ کرده‌اند (جعفر خلیلى، ص ۲۵۲ـ۲۵۵). کتابخانه عمومى امیرمؤمنان علیه‌السلام، به دست شیخ عبدالحسین امینى، مؤلف کتاب الغدیر، در بیش از پنجاه سال پیش در نجف تأسیس شد و یکى از غنى‌ترین کتابخانه‌هاى این شهر است؛ همچنین است کتابخانه عمومى آیت‌اللّه سیدمحسن حکیم در مجموعه مسجد هندى. این کتابخانه‌ها، علاوه بر فراهم آوردن منابع مطالعات حوزه‌اى، مورد استفاده سایر دانش‌پژوهان نیز هستند.مؤسسه کاشف‌الغطاء در دوره اخیر اقداماتى اصلاحى در سبک و سیاق دروس و نظام آموزشى حوزه نجف صورت داده است. این کار در واقع واکنشى بود به تأسیس مدارس نوین به سبک اروپایى که در عراق پس از ظهور استعمار رو به افزایش بود. آغازگر این حرکت شیخ محمدرضا مظفر بود که با تأسیس «جمعیت مُنْتَدَى‌النشر» در بغداد دست به اصلاحات جدّى در این حوزه زد. در روش و سازمان از الگوى مدارس جدید پیروى شد، ولى محتواى دروس با اصلاحاتى با تعلیمات حوزوى انطباق داشت. این جمعیت از ۱۳۵۷ نخستین کلاس به روش نو را راه‌اندازى کرد که در سالهاى بعد گسترش چشمگیرى در نجف و سایر شهرهاى عراق پیدا کرد (آصفى، ص ۱۱ـ ۱۵، ۲۲).مدرسه علامه عزالدین جزایرى که در ۱۳۶۲ در نجف تأسیس شد، از نمونه مدارس موفق حوزوى به سبک جدید است. تدریس و تعطیلات داراى زمان‌بندى مشخص شدند و امتحانات براى نیل به مدرک برگزار مى‌شد. استادان به صورت روشمند تدریس مى‌کردند و بر عربى فصیح تأکید مى‌شد. وزارت معارف عراق بر رسمیت این مدرسه صحه گذاشت و وزارت دفاع طلاب را از خدمت سربازى معاف داشت («مدرسة الجزائرى»، ص ۸۳ـ۸۵). مظفر در ۱۳۷۶ دانشکده فقه را نیز در نجف تأسیس کرد که وزارت معارف مدرک آن را برابر با مدارک آموزش عالى دانست (آصفى، ص ۲۸). جامعة‌النجف الدینیة نیز از مدارس جدیدالتأسیس حوزه نجف است که سیدمحمد کلانتر (متوفى ۱۳۷۹ش) در سال ۱۳۳۵ش تأسیس کرد. در عین انجام این اصلاحات، هنوز بخش عمده‌اى از حوزه علمیه نجف به همان شیوه سنّتى به راه خود ادامه مى‌دهد.منابع: محمدمهدى آصفى، «مدرسة النجف و تطور الحرکة الاصلاحیة فیها»، در موسوعة النجف الاشرف، جمع بحوثها جعفر دجیلى، ج ۹، بیروت: «دارالاضواء، ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ آقابزرگ طهرانى؛ جعفربن باقر آل‌محبوبه، ماضى‌النجف و حاضرها، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ احمد مجید عیسى، «الدراسة فى النجف»، البیان، سال ۲، ش ۲۷، ۲۸ (ذیقعده ۱۳۶۶)؛ اسحاق نقاش، شیعة‌العراق، ]قم [۱۳۷۷ش؛ حسن اسدى، ثورة‌النجف على‌الانگلیز، او، الشرارة الاولى لثورة العشرین، بغداد ۱۹۷۵؛ «اعلام‌المعقول فى مدرسة النجف»، در موسوعة‌النجف الاشرف، همان، ج ۸؛ امین؛ محسن امین، على شرقى، و فاضل جمالى، «کلمات قصیرة حول اسلوب‌الدراسة‌فى‌النجف‌و نظام‌الحلقات»، در موسوعة‌النجف الاشرف، همان، ج ۶، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ اوراق تازه‌یاب مشروطیت مربوط به سالهاى ۱۳۲۵ـ۱۳۳۰ قمرى، چاپ ایرج افشار، تهران: جاویدان، ۱۳۵۹ش؛ محمد بحرالعلوم، «الجامعة العلمیة فى النجف عبر ایامها الطویلة»، الموسم، ش ۱۸ (۱۴۱۴)؛ همو، «الدراسة و تاریخها فى النجف»، در موسوعة العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلى، ج ۷، جزء۲، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ «بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فى النجف و نظام الحلقات»، ]از [محمدتقى فقیه و دیگران، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ على بهادلى، الحوزة العلمیة فى النجف: معالمها و حرکتها الاصلاحیة، ۱۳۳۹ـ۱۴۰۱ه / ۱۹۲۰ـ ۱۹۸۰م، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ کامل سلمان جبورى، النجف الاشرف و حرکة‌الجهاد: عام ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ه / ۱۹۱۴م، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ رسول جعفریان، تشیع در عراق، مرجعیت و ایران، تهران ۱۳۸۶ش؛ فاضل جمالى، «جامعة‌النجف الدینیة»، نقله الى العربیة جودت قزوینى، الموسم، ش ۱۸ (۱۴۱۴)؛ عبدالهادى حائرى، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدحسین حرزالدین، تاریخ‌النجف الاشرف، هَذَّبه و زاد علیه عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، قم ۱۳۸۵ش؛ محمد حسینى شیرازى، تلک الایام: صفحات من تاریخ العراق السیاسى، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ فضل‌اللّه‌بن عبدالنبى خاورى شیرازى، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمد خلیل‌الزین، «ذکریاتى عن النجف الاشرف»، آفاق نجفیة، سال ۲، ش ۵ (۱۴۲۸)؛ جعفر خلیلى، «مکتبات النجف القدیمة و الحدیثة»، در موسوعة العتبات المقدسة، همان؛ محمد خلیلى، «مدارس النجف القدیمة و الحدیثة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ عبدالجبار رفاعى، «تطور الدرس الفلسفى فى النجف‌الاشرف»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۸؛ عبدالحلیم رهیمى، تاریخ الحرکة الاسلامیة فى العراق: الجذور الفکریة و الواقع التاریخى (۱۹۰۰ـ ۱۹۲۴)، بیروت ۱۹۸۵؛ محمدمهدى شریف کاشانى، واقعات اتفاقیه در روزگار، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافى) و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۲ش؛ هبة‌الدین شهرستانى، «فاجعة حضرة آیة‌اللّه الخراسانى»، العلم، ج ۲، ش ۷ (محرّم ۱۳۳۰)؛ صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۱ـ۱۳۷۴ش؛ محمد صادقى تهرانى، نگاهى به تاریخ انقلاب اسلامى ۱۹۲۰ عراق و نقش علماى مجاهد اسلام، قم: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ محمدکاظم طریحى، النجف الاشرف: مدینة العلم و العمران، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ حسن علوى، الشیعة و الدولة القومیة فى العراق: ۱۹۱۴ـ ۱۹۹۰، قم: دارالثقافة للطباعة و النشر، ]بى‌تا.[؛ محمد غروى، الحوزة‌العلمیة فى النجف الاشرف، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدحسن قاضى، «صفحات مطویة من تاریخ الحرکات الاصلاحیة فى النجف الاشرف»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۹؛ احمد کسروى، تاریخ مشروطه ایران، تهران ۱۳۶۳ش؛ همو، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران ۱۳۵۵ش؛ عبدالحسین مجید کفائى، مرگى در نور : زندگانى آخوند خراسانى، تهران ۱۳۵۹ش؛ «مدرسة الجزائرى: مدرسة النجف الدینیة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۹؛ محمدحسن مرتضوى لنگرودى، «مصاحبه با حضرت آیة‌اللّه حاج سیدمحمدحسن مرتضوى لنگرودى»، حوزه، سال ۱۰، ش ۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲)؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش‌هایى از آیات عظام نائینى، اصفهانى، قمى، حائرى و بروجردى، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسى، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۱ش؛ عبدالرزاق‌بن نجفقلى مفتون دنبلى، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهاى اول ایران و روس، چاپ غلامحسین زرگرى‌نژاد، تهران ۱۳۸۳ش؛ عدى مفرجى، النجف الاشرف و حرکة التیّار الاصلاحى: ۱۹۰۸ـ۱۹۳۲م، بیروت ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ مقدام عبدالحسن فیاض، تاریخ النجف‌السیاسى: ۱۹۴۱ـ ۱۹۵۸، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ مهدى ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران ۱۳۷۱ش؛ محمد ملکى، آشنایى با متون درسى حوزه‌هاى علمیه ایران: شیعه، حنفى، شافعى، قم ۱۳۷۶ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ محمدحسن نجفى قوچانى، سیاحت شرق، یا، زندگینامه آقانجفى قوچانى، چاپ رمضانعلى شاکرى، تهران ۱۳۶۲ش؛Joyce N. Wiley, The Islamic movement of Iraqi Shi`as, Boulder, Col. ۱۹۹۲.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

حسن عیسی الحکیم

اسماعیل چنگیزی اردهایی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده