حوزه علمیه بغداد
معرف

حوزه علمیه بغداد

متن


حوزه علمیه بغداد. نُضج گرفتن حوزه شیعى در بغداد چندان متأخرتر از تاریخ ساخت و افتتاح این شهر نبوده است. تقارن تاریخ بناى بغداد* (سال ۱۴۸) با شروع امامتِ امام موسى کاظم، از قدمت بنیانها و ریشه‌هاى علمى و معنوى حوزه بغداد نشان دارد. امام موسى‌کاظم در زمان خلافت هارون‌الرشید، از مدینه به بغداد آورده شد و در این شهر زندانى گردید و سپس در همین شهر از دنیا رفت و در مقابر قریش (امروزه شهر کاظمین) به خاک سپرده شد. در واقع از همان آغاز، شمارى از شیعیان در این شهر اقامت گزیدند. این پیوند در سالهاى بعد نیز، با توجه به حضور امام جواد* در بغداد از ۲۱۵ تا هنگام وفات (سال ۲۲۰) و انتقال اجبارى امام على‌بن محمد الهادى به سامرا، در ۱۲۴ کیلومترى شمال بغداد، و سپس اقامت امام حسن عسکرى در همین شهر و آنگاه فعالیت همه نوّاب اربعه* در بغداد همچنان قابل ملاحظه است. این سخن البته به معناى اطلاع دقیق ما از تاریخ مشخص تأسیس مراکز تدریس و معارف شیعى در بغداد نیست. گرچه با بررسى زندگینامه شمارى از عالمان شیعى چنین به نظر مى‌آید که شیعیان از اواخر سده دوم در بغداد در کار تعلیم و تعلم علوم اسلامى بوده‌اند.یکى از قدیم‌ترین خاندانهاى شیعى، که از اواخر سده دوم به این سو در بغداد فعالیتهاى علمى داشته، خاندان یقطینى است. على‌بن یقطین* بغدادى (متوفى ۱۸۲) که از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسى کاظم بوده، به‌ویژه از امام کاظم احادیث بسیار نقل کرده است. وى کتاب ماسُئِل عنه الصادق من امور الملاحم و کتاب مناظرته للشاکِّ بحضرة جعفر را نوشته است (ابن‌ندیم، ص ۲۷۹؛ نجاشى، ج ۲، ص ۱۰۷ـ۱۰۸). از همین خاندان، محمدبن عیسى‌بن عُبَیْد از اصحاب امام محمدتقى و از راویان برجسته حدیث بود. وى کتابهاى بسیارى تألیف کرد، از جمله: کتاب‌الامامة، کتاب‌المعرفة، کتاب‌الوصایا، کتاب الفَىْءِ و الخمس و کتاب‌الرّجال (نجاشى، ج ۲، ص ۲۱۸ـ۲۱۹). از میان وابستگان خاندان یقطینى نیز عالم و فقیه و محدّث و مفسر بسیار پراعتبار، یونس‌بن عبدالرحمان* (قبل از ۱۲۵ـ۲۰۸)، ظهور کرد. وى که از موالى على‌بن یقطین بود، از امام موسى کاظم و امام على‌بن موسى‌الرضا سلام‌اللّه علیهما احادیث بسیار نقل کرده است. یونس از بزرگانى است که علماى شیعه بر دانش و صدق گفتار او اتفاق‌نظر دارند و امام رضا شیعیان را به مراجعه علمى به او توصیه مى‌کرده است. وى بیش از سى کتاب نوشته، از جمله: جامع‌الآثار، کتاب‌الشرایع، کتاب‌العلل الکبیر، کتاب‌الصیام و اختلاف الحدیث (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص ۲۷۶؛ نجاشى، ج۲، ص۴۲۰ـ۴۲۲؛ طوسى، ۱۴۲۰، ص ۵۱۱). از مهم‌ترین رویدادهاى زندگى یونس، مقابله با جریان وقف (رجوع کنید به واقفه/ واقفیه*)، پس از شهادت امام کاظم و دفاع از امامت حضرت على‌بن موسى‌الرضا بود (نجاشى، ج ۲، ص :۴۲۱ ثَبَتَ على‌الحقّ).محمدبن ابى‌عمیر (متوفى ۲۱۷) از اصحاب امام موسى‌کاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز در بغداد به دنیا آمد و در همان شهر زیست و با جدیت و پیگیرى شمار زیادى از آثار اصحاب امامیه را روایت کرد. وى در نظر پیروان همه مذاهب اسلامى محترم بود. او در دوره خلافت رشید دستگیر شد و براى آشکار کردن نام و نشانى شیعیان، هزار تازیانه به او زدند ولى با مقاومت سرسختانه او مواجه شدند. خواهرش در هنگام حبس چهارساله او، کتابهایش را در زمین پنهان کرد که این موجب از میان رفتن آنها شد. وى سپس از حفظ حدیث مى‌گفت، ولى وثاقت او موجب شد که به روایات مرسَلِ وى اعتماد کنند (همان، ج ۲، ص ۲۰۵ـ۲۰۶). وى بیش از ۹۴ کتاب نوشت، از جمله اختلاف‌الحدیث، و الاحتجاج فى‌الامامة (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱، ص ۲۸۳، ۳۶۱).هَمّام‌بن سهیل و فرزندش محمدبن هَمّام اسکافى و دیگر وابستگان این خانواده ایرانى‌تبار بغداد، از راویان حدیث بودند. همام در بین علماى امامى منزلت ویژه‌اى داشت و با امام حسن عسکرى مکاتبه مى‌کرد. فرزندش محمد اسکافى (متوفى ۳۳۶) نیز از محدّثان بزرگ شیعه بود. کتاب الانوار فى تاریخ‌الائمة از اوست (نجاشى، ج ۲، ص ۲۹۵ـ۲۹۷).فعالیتهاى علمى این علما، که فقط گزیده‌اى از انبوه عالمان شیعىِ قرن دوم و سوم در بغدادند، در قرنهاى چهارم و پنجم با شتاب و عمق بیشترى پى‌گرفته شد و به ‌طور کلى چشمگیرترین دوره فعالیت حوزه بغداد مربوط به دهه‌هاى نخستین قرن چهارم تا میانه سده پنجم است، به ‌ویژه در بیش از صد سالى که خلفاى عباسى تحت سلطه حاکمان شیعه مذهب آل‌بویه دیگر قدرت چندانى نداشتند. در این دوره با ظهور عالمان تأثیرگذارى مثل ابن‌جنید، شیخ مفید، سید مرتضى و شیخ طوسى حوزه بغداد به اوج شکوفایى خود رسید. ظهور این دانشمندان برجسته و پرورش شاگردان فراوان شایسته به دست آنها در حوزه بغداد، خود از مقتضیات زمانه این دانشمندان بوده است. حوزه بغداد، برخلاف حوزه قم، در محیط تقریبآ یک دست شیعه‌ نشین پانگرفت. در بغداد به‌ویژه در سده چهارم در کنار شیعیان، مسلمانان پرشمار سنّى، از مذاهب مختلف زندگى مى‌کردند. اینان برخلاف شیعیان، بسیار زود به گرایشهاى اجتهادى توجه نشان دادند. اختلافات گسترده کلامى میان پیروان مذاهب مختلف اسلامى و نیز میان شیعیان بسیار نظرگیر بود. در این فضاى فکرى، مکتب صرفآ حدیثى قم و رى نمى‌توانست با مکتب فقهى شکل پذیرفته اهل سنّت در بغداد، هماوردى کند؛ چنان‌که مقابله با گرایشهاى کلامى متعدد که بسیارى از آنها خود متأثر از سیطره فلسفه و منطق یونانى بر روح فکرى حاکم بر بغداد بود، کار را بر شیعیان دشوار کرده بود. چنین بود که حوزه علمى شیعیان بغداد براى نگاهبانى از مکتب تشیع و دفاع از اصول آن و مرزبندى کردن میان معارف شیعى و مذاهب رقیب نقش منحصر به‌فردى بر عهده گرفت. البته مقتضاى ایفاى این نقش، در آن جامعه مذهبى متکثر، آن بود که عالمان شیعه مقتضیات زمان را در نظر آورند و به تعامل علمى با سایر دانشمندان روى آورند و با توجه به اوضاع جدید، به‌ویژه وقوع غیبت امام دوازدهم، در همه حوزه‌هاى علمى و در همه مباحثات متنازَعٌ فیه به پژوهش و تحقیق و تدریس بپردازند و به دانشهایى چون اصول فقه، فقه، تفسیر و کلام توجه ویژه نشان دهند. دانشهاى رایج در حوزه علمى بغداد این رویکرد را به خوبى نشان مى‌دهد :فقه و اصول فقه. تدریس فقه از برنامه‌هاى اصلى حوزه علمى بغداد بود. در این حوزه، افزون بر فراوانى فقه‌پژوهان برجسته، مانند ابن‌جنید اسکافى (قرن چهارم)، شیخ مفید مشهور به ابن‌المعلّم (متوفى ۴۱۳)، سیدمرتضى علم‌الهدى (متوفى ۴۳۶)، سلّار دیلمى (متوفى ۴۴۸)، شیخ‌طوسى (متوفى ۴۶۰) و ابن‌برّاج (متوفى ۴۸۱)، شاهد رویکردى نو در نظام فقهى هستیم. پیش از حوزه بغدادِ سده‌هاى چهارم و پنجم، جدّى‌ترین و رایج‌ترین روش فقهى، روش حدیث‌گرایان یعنى معتقدان به فقه منصوص بود. اینان مانند کلینى و شیخ صدوق، استدلالهاى اجتهادى را در استنباط احکام دخالت نمى‌دادند و بیشتر بر نصوص تکیه داشتند و البته، متن حدیث را به مثابه فتواى خود بیان مى‌کردند، ضمن آنکه روایات را براساس موازین علم رجال نقادى مى‌کردند.در برابر آنان، روش و رویکرد ابن‌جنید اسکافى بود که از قیاس در استنباط احکام استفاده مى‌کرد. ابن‌جنید دو کتاب فقهى مهم داشت، تهذیب‌الشریعة لاحکام‌الشریعة و الاحمدى فى‌الفقه‌المحمدى. وى در کنار بحث از فقه شیعه به فقه دیگر مذاهب نیز توجه مى‌کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۱۰). با این همه، سیدمرتضى و فقهاى متأخرى چون شهید اول، شهید دوم و فاضل مقداد سیورى در عین مخالفت با قیاس، آراى ابن‌جنید را معتبر دانسته‌اند. برخى نیز کوشیده‌اند گرایش ابن‌جنید به قیاس را به نحوى موجه سازند (رجوع کنید به دوانى، ج ۳، ص ۲۰۸).در این میان، رویکرد شیخ مفید و شاگردان حوزه درسى او توانست غالب فقهاى شیعه بغداد را با خود همراه سازد. این گروه در عین توجه به اخبار و استفاده گسترده از آن در استنباط احکام، رویکرد و گرایش اجتهادى داشتند. اینان نه روش محدّثان را در استنباط احکام کافى مى‌دیدند و نه با استفاده از داده‌هاى شبه عقلى و قیاس موافقتى داشتند. مفید براى تبیین دیدگاه سوم، کتاب المقنعة را نوشت که همه ابواب فقه را دربردارد. وى به سلطه فقهى محدّثان بر فقه پایان داد و با استدلالهاى استوار عقلى و با تمسک به سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، در رد ظاهرگرایى آنان مى‌کوشید. شیخ مفید را باید نخستین فقیهى دانست که به گردآورى مسائل اصولى پرداخت. وى گزیده این مسائل را در کتابى گردآورد و نام آن را التذکرة باصول‌الفقه نهاد (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۲۰۹). پس از شیخ مفید، شاگرد ممتاز او، سیدمرتضى، کتاب الذریعة الى اصول‌الشریعة را در اصول فقه و کتاب‌الانتصار و ناصریات را در فقه نگاشت. کتاب الذریعه او پس از اصول‌الفقه شیخ مفید، جامع‌ترین کتاب اصولى شیعه است (رجوع کنید به همان، ج۲، ص ۳۶۰، ج ۱۰، ص ۲۶، ج۲۰، ص۳۷۰ـ ۳۷۱). سید در این کتاب اقوال علماى اصولى دیگر مذاهب را بررسى و سپس دیدگاه خود را تبیین کرده است. عقل در مبانى اصولى سید جایگاه ویژه داشت. وى نه تنها با اشاعره که با ظاهرگرایان شیعه نیز مخالفت مى‌کرد.پس از سید، شاگرد او شیخ طوسى، آثار متعددى در فقه و اصول با نوآوریهاى فراوان پدید آورد. مکتب فقهى‌اى که او بنیاد نهاده بود تا سده ششم و آغاز درخشش حوزه علمیه حلّه همچنان برپا بود و تا زمان ابن‌ادریس حلّى (متوفى ۵۹۸) کسى را تصور مخالفت با آراى شیخ‌طوسى نبود (رجوع کنید به بخش ۶). شیخ طوسى در موضوع اصول، کتاب عُدّة‌الاصول را نوشت و در مقدمه این کتاب (ج ۱، ص ۳ـ۶)، تصریح کرد که وى نخستین کسى در شیعه است که در این فن کتابى جامع نوشته است. وى همچنین کتاب المبسوط را با گرایش اجتهادى تألیف کرد. شیخ در این کتاب به تفریع فروع پرداخت و از این راه، بدون نیاز به قیاس و استحسان و دیگر داده‌هاى شبه عقلى، درصدد برآمد به نیازهاى فقهى جامعه پاسخ دهد. وى پیش از تألیف المبسوط، براى آماده ساختن ذهن جامعه علمى شیعه براى پذیرش این روش، کتاب النّهایه را به روش فقهاى پیشین نوشته بوده است. این کتاب تا پیش از تألیف شرائع‌الاسلام تألیف محقق حلّى، کتاب درسى حوزه‌هاى علمى شیعى بود و علما آن را به شاگردان خود اجازه مى‌دادند (طباطبائى، ص ۳۶۸).شیخ طوسى در کتاب دیگرش، الخلاف، به گستردگى به مقایسه میان آراى فقهاى مذاهب پرداخته است. این کتاب امروزه نیز یکى از منابع شناخت آراى فقهى مذاهب اسلامى و مرجع پژوهشگران است.علم حدیث. حوزه علمى بغداد نیز مانند حوزه رى و قم قدیم و به‌طور کلى عموم حوزه‌هاى علمى شیعى پیش از سده چهارم، در مراحل نخستینِ تکوین عمدتآ حوزه‌اى حدیثى بوده است. حضور محدّثانى که در حلقه‌هاى درسى امام صادق و امامان بعدى شیعه حدیث آموخته بودند در شهر بغداد، زمینه‌هاى چنین رویکردى را هموار مى‌کرد. علاوه بر محدّثان بزرگى چون ابن ابى‌عمیر و یونس‌بن عبدالرحمان، حَفْص‌بن بُخْتُرى از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام (نجاشى، ج ۱، ص ۳۲۴)، یعقوب‌بن یزید انبارى از اصحاب امام جواد علیه‌السلام که به بغداد نقل مکان کرد و کاتب منتصر عباسى شد (همان، ج ۲، ص ۴۲۶ـ۴۲۷)، نضربن سُوَید کوفى که بغداد را براى سکونت برگزید (همان، ج۲، ص ۳۸۴) و محمدبن محمد بَجَلى، محدّث کوفى که در محله کرخ بغداد ساکن شد و جایگاهى معتبر در میان شیعیان یافت، ولى در پى از دست دادن بینایى خود به کوفه بازگشت (همان، ج۲، ص۳۱۷ـ ۳۱۸)، کسان دیگرى نیز در تقویت بنیه حدیثى این حوزه سهم جدّى داشتند، از جمله در این میان، بزرگ‌ترین و مشهورترین و معتبرترین مجموعه حدیثىِ منتشر شده در بغداد جامع کافى* تألیف محمدبن یعقوب کلینى (متوفى ۳۲۹) بود. کلینى که خود از مشایخ بزرگ رى بود (همان، ج ۲، ص۲۹۰ـ:۲۹۱ شیخُ اصحابِنا فى وقتِه بالرىّ)، این کتاب را در بغداد روایت کرد و هارون‌بن موسى تَلِّعُکْبَرى* (متوفى ۳۸۵) و ابوغالب زُرارى و ابوعبداللّه کاتب نعمانى و ابوعبداللّه محمدبن احمدبن عبداللّه صفوانى آن را نوشتند (کلینى، ج۱، مقدمه حسین‌على محفوظ، ص۱۹ـ۲۰). این‌کتاب بلافاصله پس‌از تألیف در شمار متون درسى حوزه‌علمى بغداد درآمد (رجوع کنید به نجاشى، ج۲، ص ۲۹۱). تألیف دو کتاب دیگر از مجموعه کتب اربعه شیعه، الاستبصاروتهذیب، نیز مدیون حوزه‌بغداداست. این‌هر دو کتاب را شیخ‌طوسى تألیف کرده‌است (رجوع کنید به استبصار*؛ تهذیب‌الاحکام*). جعفربن محمدبن قولویه قمى (متوفى ۳۶۸)، از استادان شیخ مفید نیز در بغداد به نشر حدیث پرداخت و کتاب کامل‌الزیارات و آثار متعدد فقهى نوشت (نجاشى، ج۱، ص۳۰۵ـ ۳۰۶).در حوزه حدیثى بغداد نیز نقادى روایات کارى جدّى بود. محدّثان بغداد مانند مفید و شیخ ‌طوسى، با بررسى روایات، صحیح و سقیم آنها را از یکدیگر جدا مى‌کردند. شیخ مفید در مباحث فقهى و کلامى، احادیثى را که با عقل صریح در تعارض مى‌دید، نمى‌پذیرفت، همچنان‌که احادیث را از نظر اطمینان به صدور مورد بررسى قرار مى‌داد. عده‌اى دیگر از محدّثان شیعه بغداد نیز کتابهایى در شناخت روایات ساختگى و موضوعات تألیف کردند. چنان‌که ابومحمد ثُبَیْت‌بن محمد عسکرى، از اصحاب امام دهم و یازدهم، کتاب تولیدات بنى‌امیة فى‌الحدیث و ذکر الاحادیث الموضوعة را نوشت (همان، ج ۱، ص ۲۹۳). نجاشى و شیخ طوسى نیز در کتابهاى فهرست و رجال خود، علاوه بر بر گزارش آثار و شخصیتهاى مهم شیعه از آغاز تا آن زمان، راویان ساده‌اندیش و کم دقت و غالى و امثال آنها را نیز معرفى کردند.کلام و حکمت. فضاى فکرى و فرهنگى بغداد، از قرن سوم به بعد، و مشاجرات مستمر فلسفى و کلامى میان مذاهب فکرى مختلف، به‌ویژه دو فرقه بزرگ معتزله و اشعرى، موضوعات و مباحث و مناقشات کلامى و فلسفى متعددى را در میان آورد. حوزه شیعى بغداد که در کانون این مجادلات فعالیت مى‌کرد، هم به سبب تبعیت از توصیه امامان شیعه به مباحثات عقلانى و هم به تبع ضرورتهاى زمان، به دروس و موضوعات کلامى توجه ویژه نشان داد. از این‌رو درس کلام در شمار برنامه‌هاى درسى حوزه بغداد قرار گرفت و استادان نامورى مشغول تدریس مباحث کلامى شدند.یکى از قدیم‌ترین متکلمان شیعى هشام‌ بن حکم بود. وى که در کوفه زاده شد و سپس در مکتب امام صادق و امام کاظم پرورش یافت، در سال ۱۹۹ به بغداد آمد و ضمن تجارت، به مباحثات کلامى پرداخت. او دست کم ۲۷ کتاب در حوزه باورهاى دینى و رد بر مخالفان نوشت، مانند الردّ على‌الزنادقة، کتاب الشیخ والغلام فى ‌التوحید، که ظاهرآ به سبک پرسش و پاسخ میان شاگرد و استاد بوده است، کتاب اختلاف‌الناس فى‌الامامة، کتاب‌الرّد على ارسطاطالیس فى‌التوحید، و کتاب‌المجالس فى‌التوحید (همان، ج ۲، ص ۳۹۷ـ۳۹۸). کتابهایى که در نقد و بررسى آراى کلامى هشام نوشته شده نشانه جایگاه ویژه او در دانش کلام است؛ از جمله این کتابها الاستطاعة على مذهب هشام نوشته حسن‌بن موسى نوبختى است (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۲۷). شاگردان هشام نیز در نشر مکتب کلامى او نقش ارزنده‌اى داشتند، چنان‌که ابوالحسن على‌بن منصور سخنان کلامى استادش، هشام، را در کتاب التدبیر فى‌التوحید و الامامة گرد آورد (نجاشى، ج ۲، ص ۷۱، ۳۹۷ـ ۳۹۸).یکى‌از شاخص‌ترین خاندانهاى‌علمى که متکلمان برجسته‌اى از میان آنها برخاسته‌اند، خاندان نوبختى (رجوع کنید به نوبختیان*) است. مهم‌ترین فرد این خاندان در عصر غیبت ابوسهل اسماعیل‌بن على (۲۳۷ـ۳۱۱) است که در زمان خود از بزرگان شیعه و به تعبیر نجاشى (ج ۱، ص ۱۲۱) شیخ متکلمان امامى و غیر امامى و در شمار اصحاب امام عسکرى بوده است. شیخ طوسى هفده کتاب از وى را خود نام‌برده و چند کتاب دیگر را نیز از ابن‌ندیم نقل کرده است، از جمله: الاستیفاء فى‌الامامة، الرّدّ على‌الیهود، الرّد على‌الغلاة و کتابٌ فى‌الصفات (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص۲۲۵؛ طوسى، ۱۴۲۰، ص ۳۱ـ۳۲؛ نیز رجوع کنید به نجاشى، همانجا). وى در مناظرات خود با سران مذاهب کلامى دیگر، مى‌کوشید نظر شیعه را از گروههاى منحرف جدا سازد. وى در حوزه بغداد تدریس مى‌کرد و مجلس درس او کانون نقد و کندوکاو مسائل کلامى بود. تلاش او در کلام از دو جهت اهمیت دارد؛ نخست آنکه وى علاوه بر دفاع از عقاید مدون کلامى شیعه، کوشید روشهاى معتزله را در تقریر مسائل کلامى امامیان به‌کارگیرد و حتى آموزه‌هاى آن دو را به یکدیگر نزدیک کند (رجوع کنید به اقبال آشتیانى، ص۱۰۲)؛ و دوم آنکه ابوسهل نوبختى از اولین کسانى بود که در اثبات وجوب امامت و بیان اوصاف امام دلایل عقلى آورد و برخلاف متکلمان گذشته به ادله نقلى اکتفا نکرد (همان، ص ۱۰۲ـ۱۰۳).ابوسهل نوبختى شاگردان برجسته‌اى در کلام تربیت کرد که از مهم‌ترین آنان ابوالجیشِ بلخى* (متوفى ۳۶۷) متکلم و محدّث مشهور خراسانى است که کتابهایى چون النکت و الاغراض فى الامامة، و نقض العثمانیة على‌الجاحظ را نوشته است. شیخ‌مفید از او کلام آموخت و کتابهایش را براى ابوالعباس احمدبن على نجاشى معرفى کرد (رجوع کنید به نجاشى، ج۲، ص ۳۷۳ـ۳۷۴). دیگر متکلم برجسته خاندان نوبختى، ابومحمد حسن‌بن موسى نوبختى (متوفى بین ۳۰۱ـ۳۱۰) خواهرزاده ابوسهل نوبختى است. وى حدود چهل کتاب در حکمت و کلام به‌ویژه در موضوع توحید و در رد بر مخالفان نوشته که از آن همه فقط فرق‌الشیعه او به دست ما رسیده است. کتاب الآراء و الدیانات او را، که حاوى دانشهاى فراوان بود، شیخ مفید در حوزه بغداد تدریس مى‌کرد (همان، ج ۱، ص ۱۸۰).ابواسحاق ابراهیم نوبختى نیز از بزرگان و قدماى متکلمان شیعه‌در نیمه‌اول قرن‌چهارم‌است.علامه‌حلّى (ص۲)از او با وصف «شیخ‌اقدم و امام‌اعظم» یاد کرده‌است. از جمله تألیفات وى کتاب الابتهاج فى‌اثبات‌اللذة‌العقلیه للّه تعالى و نیز کتاب الیاقوت است که علامه‌حلّى آن‌را شرح کرده است. کتاب الیاقوت از قدیم‌ترین کتابهاى کلامى شیعه است (اقبال آشتیانى، ص۱۷۱، ۱۷۷).یکى از شاگردان ابوسهل نوبختى در حوزه علم کلام، على‌بن عبداللّه‌بن وصیف بغدادى (متوفى ۳۶۵) بود. وى در مناظره‌ها با شور و حرارت از معتقدات امامى دفاع مى‌کرد. همچنین اشعار بسیارى در مدح اهل‌بیت سرود (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج ۴، ص۱۷۸۴ـ ۱۷۸۶). ابن‌جنید اسکافى، که پیش از این از او یاد شد، نیز بیش از سى کتاب در کلام نوشت، از جمله کتاب‌التحریر و التقریر، و کتاب کشف‌الاسرار (رجوع کنید به نجاشى، ج۲، ص۳۰۶ـ۳۱۰).یکى از بزرگ‌ترین استادان کلام در حوزه بغداد و بلکه در سرتاسر جهان اسلام، محمدبن محمدبن نعمان حارثى، معروف به شیخ مفید یا ابن‌المعلّم بود که کتابهاى متعددى در موضوعات مختلف کلامى تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۱؛ نیز رجوع کنید به مفید*، محمدبن محمد). وى در مناظره‌هاى کلامى، به‌ویژه در مسئله امامت، با جریان پرقدرت معتزله روبه‌رو بود که آراى مشترکى نیز با زیدیه داشتند و سخت سرگرم تبلیغ و ترویج دیدگاههاى خود و مناقشه جدّى در عقاید شیعیان امامى بودند؛ او هم‌زمان درصدد ارائه مستدل و مدون باورهاى شیعى بود. وى چندین رساله در نقد دیدگاههاى کلامى معتزله تألیف کرد و آثار متعددى نیز در ساماندهى استدلالى آموزه‌هاى شیعى و مقابله با حدیث‌گرایى غیرعلمى پدید آورد. کتاب تصحیح‌الاعتقاد او، حاوى توضیحات و نیز نقدها و اعتراضات او بر اعتقادالامامیه شیخ صدوق، نمونه‌اى از فعالیتهاى علمى وى در همین مسیر است. وى که مردى زبان‌آور نیز بود، در جلسات مناظره با رقیبان شرکت مى‌کرد. مناظره وى با قاضى عبدالجبار معتزلى درباره امامت معروف است. پیروزى وى در این مناظره به کسب جایگاه والاى او نزد عضدالدوله دیلمى منجر شد (افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۱۷۸).شاگردان مفید چون سیدمرتضى و شیخ‌الطائفه ابوجعفر طوسى نیز در کلام خبره بودند. سیدمرتضى در کتاب تنزیه الانبیاء، بر نقطه مرکزى اختلاف نظر در میان امامیه و معتزله درباره عصمت انبیا انگشت مى‌نهد. امامیه برآن‌اند که پیامبران مرتکب هیچ‌گونه خطا نمى‌شوند، ولى معتزله فقط ارتکاب گناهان کبیره و گناهانى را که موجب استخفاف آنها مى‌شود محال مى‌دانند. سید در این کتاب ضمن رد نظر معتزله، به شبهه‌هاى زندیقان بر پیامبران نیز پاسخ داده است (رجوع کنید به تنزیه‌الانبیاء*). شیخ طوسى نیز چندین اثر کلامى تألیف کرد که از همه مهم‌تر، شرح بخش کلام کتاب جمل‌العلم و العمل سید مرتضى است با عنوان تمهیدالاصول، و نیز المفصح فى‌الامامة و مقدمة فى‌المدخل الى علم‌الکلام (رجوع کنید به نجاشى، ج ۲، ص ۳۳۲ـ۳۳۳).از مهم‌ترین موضوعات کلامى مطرح در حوزه بغداد و بلکه در محافل علمى این شهر، موضوع امامت و غیبت امام بود. حوزه بغداد که مدافع امامت و غیبت بود، رقیبان و مخالفان سرسختى داشت. در رأس مخالفان امامت، خلفاى عباسى بودند که همواره به امامان به چشم رقباى سیاسى خود مى‌نگریستند و براى تضعیف و نابودى جریان امامت از هیچ کوششى خوددارى نمى‌کردند. از دیگر مخالفان امامت حنبلیها بودند. جریان پرقدرت معتزله نیز گرچه على علیه‌السلام امام اول شیعیان را، از نظر علمى، بر دیگر خلفا رجحان مى‌نهاد، با باور امامیه در امامت و وحیانى دانستن منشأ آن مخالف بود. مدعیان بابیت امام زمان در دوره غیبت صغرى و مخالفت کنندگان با نواب و وکلاى ائمه نیز از فتنه‌هاى درون مذهبى بودند. اینان با سوءاستفاده از مشکلات ناشى از غیبت امام و تنگناها و دشواریهاى سیاسى جامعه شیعه، ادعاى نمایندگى امام و دعویهاى نادرست دیگر مى‌کردند. نام برخى از این مدعیان دروغین اینهاست: ابومحمد شریعى از اصحاب امام دهم و یازدهم، مدعى بابیت امام زمان (طوسى، ۱۳۹۸، ص ۲۴۴)؛ احمدبن هلال کرخى (متوفى ۲۶۷) از اصحاب امام حسن عسکرى که از پذیرش وکالت محمدبن عثمان سرپیچید؛ ابوطاهر محمدبن على‌بن بلال که از تسلیم کردن اموال امام به محمدبن عثمان خوددارى و خود دعوى وکالت کرد (همان، ص ۲۴۵)؛ محمدبن احمد معروف به ابوبکر بغدادى، برادرزاده محمد بن عثمان عَمْرى مدعى نیابت امام زمان؛ محمدبن مظفّر معروف به ابودُلَف مجنون از غالیان و مفوضه؛ و محمدبن على شلمغانى (متوفى ۳۲۲) از عالمان بزرگ و مبرِّز شیعه که بعدها در پى مخالفت با نیابت حسین‌بن روح نوبختى و سپس دعوى بابیت امام زمان و ادعاى حلول روح خداوندى در خود انحرافش آشکار شد (همان، ص ۲۴۸ـ۲۵۰، ۲۵۴ـ۲۵۶).در این وضع، رسالت جدّى و دشوار حوزه بغداد، تبیین مبانى امامت و دفع شبهه‌هاى فرقه‌هاى رقیب و مقابله با فتنه‌ انگیزیهاى درون مذهبى به ‌ویژه مدعیان نیابت امام زمان علیه‌السلام بود. چنین بود که متکلمان و محدّثان خردگراى بغداد به تبیین جایگاه معنوى و سیاسى امامت و بیان اوصاف و شروط امامان و تفهیم موضوع غیبت همت گماشتند. ابوعیسى محمدبن هارون ورّاق چند کتاب در اثبات معتقدات شیعه در امامت نوشت، مانند کتاب الامامة، السقیفة، و اختلاف الشیعة و المقالات (نجاشى، ج ۲، ص ۲۸۰ـ۲۸۱). کلینى افزون بر گردآورى و تدریس و شرح صدها حدیث درباره امامت و موضوع غیبت، کتابى نیز در رد جریان قرامطه نوشت (رجوع کنید به طوسى، ۱۴۲۰، ص ۳۹۴) و با تفکیک آراى شیعه امامى از آنان، اتهام همسویى قرمطیان و شیعیان را که عباسیان بدان دامن مى‌زدند، رد کرد. محمدبن ابراهیم ‌بن جعفر معروف به کاتب نعمانى (متوفى بعد از ۳۴۲) از مشایخ شیعه بغداد که در درس کلینى شرکت مى‌کرد و از راویان کافى بود، کتاب الغیبة و کتاب‌الرد على‌الاسماعیلیة را نوشت (ابن‌ابى‌زینب، ص۶۰، ۱۳۸ـ۱۳۹، ۱۸۸، ۲۰۲، مقدمه، ص۱۲). به نوشته نجاشى (ج ۲، ص ۳۰۲)، کتاب الغیبة در مشهدالعتیقه واقع در جنوب‌شرقى بغداد تدریس مى‌شده است. محمدبن قاسم معروف به ابوبکر بغدادى، محدّث شیعى و از معاصران ابن‌همّام اسکافى (۲۵۸ـ۳۳۶) کتاب الغیبة را نوشت (همان، ج ۲، ص ۲۹۸). ابوسهل نوبختى نیز کتابى در باب غیبت به نام التنبیه تألیف کرد. این کتاب اکنون در دست نیست اما قطعه‌هایى از آن را ابن‌بابویه در کتاب کمال‌الدین (ج ۱، ص ۸۸ـ۹۴) درج کرده است. شیخ مفید نیز علاوه بر چند کتاب در بحث امامت، چند اثر درباره امام زمان و غیبت پدید آورد، از جمله: المسائل‌العشرة فى‌الغیبة، کتابٌ مختصرٌ فى‌الغیبة، النقض على‌الطلحى فى‌الغیبة، الجوابات فى خروج ]الامام[ المهدى ]علیه‌السلام[ (نجاشى، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۰). سیدمرتضى علم‌الهدى نیز در موضوع امامت کتابهاى ارزشمندى نوشت از جمله الشّافى. وى این کتاب را در پاسخ مطالب بخش امامت المغنى، اثر قاضى‌عبدالجبار معتزلى نوشت (۱۴۱۰، ج ۱، ص ۳۳). این کتاب را شیخ طوسى، شاگرد سیدمرتضى، تلخیص کرد (تلخیص‌الشافى) و بعدها ابوالحسین بصرى در رد آن نقض‌الشافى را نوشت که ابویَعْلى سلّار دیلمى در رد این اثر اخیر، النقض على‌النقض را منتشر ساخت و همه اینها در مدت حیات سیدمرتضى اتفاق افتاد (همو، ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۸ش، قسمت۱، مقدمه گرجى، ص پانزده). این کتاب اثرى بسیار مفید در شناخت عمق عقیده امامت در تعلیم شیعى است و تفاوت میان دیدگاههاى شیعه با زیدیه و با معتزله را به خوبى نشان‌مى‌دهد (همانجا). نویسنده الشافى، در موضوع غیبت نیز کتابى با نام المقنع فى‌الغیبة نوشته است (رجوع کنید به علم‌الهدى*). شیخ طوسى نیز درباره غیبت کتاب مبسوطى با نام الغیبة نگاشت. وى این کتاب را به توصیه استادش شیخ مفید در تبیین جوانب مختلف غیبت و پاسخ به شبهه‌هاى مخالفان نوشت. شیخ طوسى در این اثر به همه جوانب مسئله غیبت به گونه‌اى دقیق و مستدل پاسخ داده است (طوسى، ۱۳۹۸، ص ۲).تفسیر قرآن. در حوزه بغداد قرآن‌پژوهان برجسته‌اى تربیت شدند: ابومحمد حسن‌بن موسى نوبختى (متوفى ۳۱۰) کتاب التنزیه و ذکر متشابه‌القرآن را نوشت (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۴، ص ۴۵۵). ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهرى کتاب مانزل فى‌القرآن فى صاحب‌الزمان را تألیف کرد (نجاشى، ج ۱، ص ۲۲۵). محمدبن عباس معروف به ابن‌جُحام (زنده در ۳۲۸) از عالمان ثقه بغداد، علاوه بر تألیف چند کتاب فقهى، کتاب مانزل من‌القرآن فى اهل‌البیت را در هزار ورق نوشت که به شهادت گروهى از عالمان هم‌روزگارش مانند آن تا زمان او تألیف نشده بود (همان، ج ۲، ص ۲۹۴ـ۲۹۵). شیخ مفید نیز، کتابهایى ویژه علوم قرآن و تفسیر نوشته بود، مانند الکلام فى وجوه اعجازالقرآن، البیان فى تألیف‌القرآن، و البیان عن غلط قُطْرُب فى‌القرآن (نجاشى، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۱). سیدرضى (متوفى ۴۰۶) شاگرد مفید و برادر سیدمرتضى، چندین اثر قرآنى تألیف کرد، از جمله حقائق التأویل فى متشابه‌التنزیل، و معانى‌القرآن.سید مرتضى نیز از قرآن‌پژوهان بزرگ حوزه بغداد بود. وى در مهم‌ترین اثر قرآنى خود، المُوضِح عن جهة اعجازالقرآن، نظریه صرفه* را در باب اعجاز قرآن مطرح کرد، که مورد توجه و نقد قرآن‌پژوهان قرار گرفت. کتاب امالى یا غررالفوائد و دُرَرالقلائد او، در تفسیر شمار زیادى از آیات مشکل، حاصل هشتاد جلسه تدریس وى در خانه‌اش در بغداد است که متناوبآ برگزار مى‌شد و در سال ۴۱۳ به پایان رسید (علم‌الهدى، ۱۳۷۳، قسم ۱، مقدمه محمدابوالفضل ابراهیم، ص ۲۰). مهم‌ترین و جامع‌ترین و مشهورترین تفسیر را در حوزه بغداد، آخرین استاد برجسته این حوزه، یعنى شیخ طوسى نوشته است. وى در تفسیر مشهور التبیان به جنبه‌هاى گوناگون لغوى، بدیعى، صرفى و نحوى، فقهى، کلامى و تاریخى آیات توجه کرده است، ضمن آنکه تفسیر او تحت تأثیر فضاى حاکم بر بغداد آن روزگار بیشتر صبغه کلامى دارد (رجوع کنید به التبیان فى تفسیرالقرآن*).تاریخ و تراجم و رجال. رواج تاریخ‌نویسى عمومى در بغداد و رونق مباحث کلامى در حوزه شیعى بغداد، که یکى از اصلى‌ترین مسائل آن موضوع امامت بود، ناگزیر از توجه ویژه به تاریخ زندگى ائمه شیعه بود؛ چنان‌که نقد و بررسى احادیث و جرح و تعدیل آنها محتاج شناخت و بررسى راویان آنها و توجه ویژه به علم رجال بود. از این‌رو تاریخ و کتابهاى شرح حال و آثار رجالى در حوزه بغداد بسیار محل توجه واقع شد. محمدبن عمر جعابى (۲۸۴ـ۳۵۵) مورخ و تذکره‌شناس بزرگ شیعى در این‌باره کتابهاى بسیار نوشت، از جمله اخبار آل‌ابى‌طالب، اخباربغداد، الشیعة من اصحاب‌الحدیث و طبقاتهم، کتاب اخبار على‌بن الحسین علیهماالسلام (نجاشى، ج۲، ص ۳۱۹ـ۳۲۰). سیدرضى نیز خصائص الائمة را در تاریخ شیعه نوشت.ابوالمفضل محمد شیبانى (متوفى ۳۸۷) نیز از عالمان تاریخ‌دان بغداد بود؛ از کتابهاى تاریخى او مزار امیرالمؤمنین، مزارالحسین، کتابُ مَنْ رَوى حدیثَ غدیرخم، و کتاب اخبار ابى‌حنیفة است. نجاشى از این استاد تاریخ‌دان در حوزه مسائل تاریخى استفاده بسیار کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۲۱ـ ۳۲۲). بخش بزرگى از تألیفات احمدبن محمد جوهرى (متوفى ۴۰۱) در باب مسائل تاریخ است مانند، اخبار جابرالجعفى، کتاب فى ذکرالشِجاج، کتاب اخبارالسید (یعنى سیدحمیرى شاعر معروف شیعى)، کتاب اخبار و کلاء الائمة الاربعة (همان، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۲۶). شیخ مفید نیز در حوزه تاریخ امامان شیعه آثار مهمى تألیف کرد، از جمله الارشاد فى معرفة حجج‌اللّه على‌العباد، و الجَمَل درباره جنگ جمل در بصره و تحلیل آن.در دانش تراجم و رجال‌شناسى نیز سهم عمده پژوهشهاى علمى بر دوش حوزه بغداد بوده است. احمدبن محمدبن عمران معروف به ابن‌الجُندى (متوفى ۳۹۰ یا ۳۹۲) ساکن بغداد و از مشایخ نجاشى، کتاب‌الرجال را نوشت (همان، ج ۱، ص ۲۲۴؛ آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱۰، ص ۸۴). احمدبن حسین‌بن عبداللّه غضائرى معروف به ابن‌عضائرى (زنده پس از ۴۱۱) از همدرسان نجاشى، از علماى رجالى حوزه بغداد بود و نجاشى در جرح و تعدیل راویان به دیدگاههاى او توجه نشان مى‌داد (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۳۰۲ـ۳۰۳، ۳۵۸، ۴۱۷ـ۴۱۸). اثر رجالى ابن‌غضائرى برپایه اطلاعات موجود در منابعِ سپسین، تدوین شده و با نام الرجال در ۱۳۸۰ش در قم به چاپ رسیده است.اما سهم عمده در پیشبرد علم رجال در حوزه بغداد و بلکه در تاریخ شیعه، از آنِ شیخ‌الطائفه ابوجعفر طوسى و ابوالعباس احمدبن على‌نجاشى بوده است؛ با این ملاحظه که شیخ طوسى یک تنه سه کتاب از کتب اربعه رجالى شیعه را تألیف کرد :۱) الفهرست یا فهرست کتب‌الشیعة و اصولهم و اسماء المصنّفین و اصحاب الاصول (تاریخ تألیف: ۴۰۸)، که در آن حدود نهصد شرح حال از کسانى که داراى تألیف بوده یا آثارى را روایت کرده بودند، همراه با فهرستى از تصانیف آنان عرضه شده است (دُریاب نجفى، ج ۱، ص ۲۳). هدف اصلى در تنظیم این فهرست معرفى مؤلفان شیعه و آثار آنها بوده است (طوسى، ۱۴۲۰، ص ۳ـ۴).۲) اختیار معرفة‌الرجال، که گزیده‌اى سامان یافته از معرفة‌الناقلین ابوعمرو کَشّى است (شوشترى، ج ۱، ص ۲۵ـ۲۶). این کتاب از معتبرترین اسناد تاریخ شیعه در دوران حیات امامان به شمار مى‌آید که به بیان مناسبات شیعیان با امامان و تشکیلات شیعه و رقابتها و دعویهاى برخى از متشیّعان، شناخت غالیان و بدعت‌گذاران و جرح و تعدیل راویان پرداخته است (نیز رجوع کنید به بخش ۵ همین مقاله).۳) الرجال، که حاوى معرفى بیش از ۵۸۰۰ نفر از راویان امامان است و غرض از تألیف آن، احصاى نامها و جمع آنها و تعیین طبقات آنها بوده‌است.چهارمین کتاب رجالى شیعه را نجاشى* (۳۷۲ـ۴۵۰) رجال‌شناس مسلّم حوزه بغداد نوشته است. کتاب او که از سنخ فهرست است، غالبآ با عنوان الرجال (کتاب‌الرجال) معرفى مى‌شود. به اعتقاد شمار زیادى از محققان، کتاب نجاشى بر کتابهاى مشابه، از جمله سه اثر پیش گفته شیخ طوسى، ترجیح دارد (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، مقدمه نائینى، ص ۱۵ـ۲۱؛ دریاب نجفى، ج ۱، ص ۳۰؛ براى تفصیل رجوع کنید به خامنه‌اى، ص ۳۷۲ـ۴۱۲).دانشهاى دیگر. ذکر دانشهاى رایج در حوزه بغداد چون فقه و اصول و حدیث و کلام و رجال به معناى بى‌توجهى حوزه بغداد به علوم دیگر نیست؛ بلکه مراد بیان این واقعیت است که اولا حوزه بغداد در این علوم خوش درخشیده و ثانیآ اصلى‌ترین موضوع حوزه‌هاى شیعى و رسالت مذهبى آنها تدریس این دانشها و پژوهش در آنها بوده است؛ وگرنه پیداست که علوم دیگرى نیز در این حوزه محلّ توجه بوده است. مثلا علوم ادبى مانند همه حوزه‌هاى دینى، در حوزه بغداد، هم در سطح مقدماتى و هم در سطح عالى، تدریس مى‌شده است. از قدیم‌ترین عالمان و ادیبان شیعى در بغداد باید به ابویوسف یعقوب‌بن اسحاق معروف به ابن‌سکّیت (۱۸۶ـ۲۴۴) از اصحاب امام جواد و امام هادى اشاره کرد که در لغت و صرف و نحو و بدیع کتابهایى تألیف کرد، از جمله: اصلاح‌المنطق، کتاب‌الالفاظ، کتاب الاضداد، کتاب‌المذکر و المؤنث (نجاشى، ج ۲، ص ۴۲۵). علاوه بر ابن‌سکّیت، اشخاص دیگرى چون على‌بن عبداللّه‌بن وصیف معروف به ناشىء الاصغر (متوفى ح ۳۶۵) متکلم و شاعر مشهور اهل‌بیت (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، ج ۳، ص ۳۶۹ـ۳۷۱)، ابوعبیداللّه محمدبن عمران مرزبانى (متوفى ۳۸۴ یا ۳۷۸) ادیب مشهور شیعه (همان، ج ۴، ص ۳۵۴ـ۳۵۶) و مهیار دیلمى (متوفى ۴۲۸) شاعر خلاق شیعى و شاگرد سیدرضى در شعر و ادب، درخور ذکرند (همان، ج ۵، ص ۳۵۹ـ۳۶۳). اما بزرگ‌ترین ادیب و شاعر شیعه در بغداد که برخى او را بزرگ‌ترین شاعر قریش خوانده‌اند، شریف رضى از علماى حوزه بغداد بوده (رجوع کنید به خطیب بغدادى، ج ۳، ص ۴۰ـ۴۱؛ ابن‌خلّکان، ج ۴، ص ۴۱۴ـ ۴۳۰) و دیوان شعر او هم به دست ما رسیده است.علاوه بر این در حوزه بغداد، ریاضیات، هندسه، نجوم، طب و دیگر دانشهاى کاربردى نیز تدریس مى‌شد. مثلا ابن‌سکّیت که بیشتر یک شخصیت ادبى بود، در علوم طبیعى نیز تألیفاتى داشت، از جمله: کتاب‌الطیر، کتاب‌النبات، کتاب‌الوحش، و کتاب الارضین و الجبال و الاودیة (نجاشى، ج ۲، ص ۴۲۵ـ۴۲۶). على‌بن حسن علوى، صاحب زیج موسوم به زیجِ ابن‌اعلم، از منجمان بسیار برجسته بغداد بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نوابغ، ص ۱۷۸). ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهرى و از مشایخ ابوالعباس نجاشى علاوه بر تألیفات مذهبى، کتابى با نام اللؤلؤ و صنعته و انواعه داشته است (نجاشى، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۲۶).کانون‌هاى آموزش. در عموم گزارشهاى موجود درباره تاریخ آموزش، بیشتر به اسامى معلمان و شاگردان اشاره شده و از مکانهاى آموزش بسیار کم سخن رفته است. با این حال تردیدى نیست که مساجد و مکانهاى مقدس از کانونهاى اصلى آموزش در حوزه بغداد بوده‌است. به‌گزارش نجاشى (ج۲، ص۳۰۲) عده‌اى کتاب الغیبه محمدبن‌ابراهیم نعمانى را نزد محمدبن على شجاعى کاتب در مشهد العتیقة، از مراکز دینى شیعیان در جنوب شرقى مدینة‌المنصور، مى‌خواندند. نجاشى (ج۲،ص۲۹۱) همچنین شاهد تدریس کتاب کافى کلینى توسط ابوالحسین احمدبن احمد کوفى کاتب در مسجد لؤلؤى بغداد بوده است. به نوشته طوسى (۱۴۱۴، ص ۳۳۱)، ابن‌صلت اهوازى در مسجدش در کوى دارالرقیق بغداد در سال ۴۰۹ تدریس حدیث مى‌کرده است.در کنار مساجد، خانه‌هاى علما نیز از محلهاى عمده تدریس بوده است. مثلا نجاشى (ج ۲، ص ۴۰۷ـ ۴۰۸) شاهد تدریس ابومحمد هارون‌بن موسى تلّعکبرى در خانه خودش در بغداد بوده است.جلسات درس و مناظره شیخ مفید در خانه‌اش در محله درب رباح تشکیل مى‌شد و از پیروان همه مذاهب در آن شرکت مى‌کردند (ابن‌جوزى، ج ۱۵، ص ۱۵۷). شیخ طوسى در سال ۴۱۰ در حلقه درس حدیث عبدالواحدبن محمد، مشهور به ابن‌مهدى، واقع در خانه او در درب زعفرانى در میدان ابن‌مهدى، و نیز در ۴۱۱ در مجلس دیگرى از درس حدیث در منزل ابن بشران معدّل در بغداد شرکت کرد (طوسى، ۱۴۱۴، ص ۲۵۷، ۳۹۴). حسین‌بن محمدبن حسن حُلوانى نیز در ۴۲۹ در منزلش در کوى برکه زلزل بغداد مجلس درس داشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات: النابس، ص ۶۶). حسن‌بن محمد معروف به ابن‌الحمامى (متوفى ۴۳۹)، محدّث امامى و از مشایخ خطیب بغدادى (متوفى ۴۶۳) در سراى خود در کوى کرخ بغداد تدریس مى‌کرد (خطیب بغدادى، ج ۸، ص ۴۵۴ـ۴۵۵).این رسم تدریس در خانه‌ها پس از تأسیس مدارس بزرگ نیز ادامه داشت. وقتى ابوالحسن على‌بن محمد فصیحى (متوفى ۵۱۶) استاد درس نحو نظامیه را به جرم تشیع از تدریس باز داشتند، وى در سراى خود به طالبان دانش درس مى‌داد (یاقوت حموى، ج ۵، ص ۱۹۶۴).نظام آموزشى حوزه بغداد، تا آنجا که از منابع برمى‌آید، کمابیش مانند حوزه‌هاى علمى و مدارس و جوامع بوده است (براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).نظام مالى. از نظام مالى حاکم بر حوزه بغداد و طریق امرار معاش استادان و شاگردان هم اطلاع قابل توجهى در دست نیست. از مرور سرگذشت برخى از عالمان و از وجود برخى از اسمها یا القاب مانند بزاز و ورّاق و سبّاک همراه با نام اصلى شمارى از آنان، این نظر قوت مى‌گیرد که آنان از راه کسب و کار گذران زندگى مى‌کردند. ورّاقى یکى از مشاغل برخى علما بود، چه نیاز دائمى محصلان و استادان به کتاب و دفتر موجب رونق این شغل شده بود. عباس‌بن موسى، عالم و نویسنده امامى قرن سوم و از اصحاب یونس‌بن‌عبدالرحمان، ورّاقى مى‌کرد و از همین رو به او ابوالفضل ورّاق مى‌گفتند (رجوع کنید به نجاشى، ج ۲، ص ۱۲۰). محمدبن‌على‌بن یعقوب معروف به ابوالفرج قنانى کاتب، معاصر و معاشر نجاشى، ورّاق بود (همان، ج ۲، ص ۳۲۶). محمدبن خلیل بغدادى، متکلم و صاحب چند اثر کلامى و از شاگردان و یاران هشام‌بن حکم در ضرب سکه مهارت داشت (همان، ج۲، ص۲۱۱). على‌بن عبداللّه‌بن وصیف (متوفى ۳۶۵) از متکلمان برجسته نیمه قرن چهارم در کار ساخت لوازم و وسایل برنجین به‌ویژه قندیلها بسیار ماهر بود (یاقوت حموى، ج ۴، ص۱۷۸۵ـ ۱۷۸۶). پیداست که اشتغال استادان‌وعالمان به حرفه‌اى مشخص دست بالا مى‌توانست موجب گذران‌زندگى خود آنان گردد، اما تأمین هزینه مراکز آموزشى و طلاب نیازمند بودجه‌اى سنگین و مستمر بود. گواینکه این‌گونه مراکز بیشتر از طریق موقوفات و کمکهاى افراد خیّر حمایت مى‌شده‌اند. سیدمرتضى مرکزى موسوم به دارالعلم را اداره مى‌کرد و به شاگردان حوزه درسى خود در این دارالعلم مقررى ماهیانه مى‌پرداخت، چنان‌که به شیخ طوسى ماهى دوازده دینار و به عبدالعزیزبن براج، هشت دینار پرداخت مى‌شد. سیدمرتضى همچنین روستایى را براى تأمین کاغذ فقها و طلاب وقف کرده بود (قمى، ص ۳۳۵).علاوه بر اینها حاکمان دانش‌پرور نیز به حوزه‌هاى علوم دینى کمکهاى مالى مى‌کردند. با توجه به اهتمام عضدالدوله به رسیدگى به وضع مالى دانشمندان رشته‌هاى مختلف، اعم از فقها، محدّثان، مفسران، متکلمان، نحویان، شاعران، پزشکان و مهندسان و اهتمام خاص او به آبادى کربلا و نجف (ابن‌اثیر، ج ۸، ص ۷۰۴ـ۷۰۵)، احتمالا باید وضع مالى حوزه علمى شیعى بغداد هم در دوره او بهتر شده باشد.دوره افول. حوزه بغداد که به ‌ویژه در عصر آل ‌بویه، با مرجعیت علمى شیخ‌الطائفه به اوج شکوفایى رسیده بود، با ورود طغرل سلجوقى به بغداد، به دعوت خلیفه عباسى در ۴۴۷، از رونق افتاد. سلجوقیان حنفى مذهب توانستند با تحریک فرقه‌گرایان مذهبى به نفوذ آل‌بویه بر بغداد پایان دهند. به دنبال حمله سلجوقیان، مدارس و مساجد و کتابخانه‌هاى شیعیان مورد هجوم قرار گرفت و بخش اعظم میراث مکتوب شیعه از میان رفت. کتابخانه شاپوربن اردشیر (تأسیس ۳۸۱)، وزیرِ بهاءالدوله دیلمى، با افزون بر ده هزار جلد کتاب به آتش کشیده شد. کتابخانه شیخ الطائفه ابوجعفر طوسى را نیز به غارت بردند و آتش زدند و شیخ طوسى که قبل از ورود طغرل و سپاهش به بغداد، براى زیارت مرقد امیرمؤمنان علیه‌السلام به نجف رفته بود، ناگزیز از اقامت در همانجا شد (ابن‌جوزى، ج ۱۶، ص ۱۶؛ ابن‌اثیر، ج ۹، ص۳۵۰، ۶۳۷ـ۶۳۸؛ ذهبى، حوادث و وفیات ۴۴۱ـ ۴۶۰ه .، ص ۴۹۰ـ۴۹۱). این مهاجرت اجبارى، پایان درخشش حوزه علمیه بغداد و سرآغاز تکوین حوزه دیرسال نجف بوده است. با این حال، درآمدن سلجوقیان به بغداد را نباید پایان بخش همه فعالیتهاى علمى حوزه بغداد تلقى کرد، چرا که علماى شیعه تا قرنها بعد نیز کمابیش به تألیف و تدریس و تربیت شاگردان در حوزه بغداد اشتغال داشته‌اند. چنان‌که کاظمین، از محلات غربى بغداد و مزار دو تن از امامان شیعه، امام کاظم و امام جواد سلام‌اللّه علیهما، به‌ویژه در دوره خلافت ناصر عباسى (حک : ۵۷۵ـ۶۲۲)، رونقى گرفته بود و علماى شیعه در اطراف حرم حلقه‌هاى درس داشتند (آل‌یاسین، ص ۳۷). کاظمین که بعدها به صورت شهرى مستقل در شمال بغداد و پیوسته به آن درآمد، از سده سیزدهم به‌این سو داراى حوزه علمى مستقلى ــ البته تحت تأثیر مکتب نجف ــ شد. این حوزه به‌ویژه از زمان محمدمهدى خالصى کاظمى که وى را مؤسس حوزه علمى کاظمین نیز مى‌دانند، اهمیت مضاعف یافت و خاندانهاى علمى مشهورى در آنجا ظهور کردند (رجوع کنید به خالصى، شیخ‌مهدى*؛ نیز رجوع کنید به کاظمین*). اما تقریبآ از میانه‌هاى قرن پنجم و سده‌هاى سپسین، کانون اصلى فعالیتهاى حوزه شیعى به جاى بغداد، ابتدا نجف و سپس حلّه بوده است.



منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: النابس فى القرن الخامس، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۱؛ همان: نوابغ الرُّواة فى رابعة المئات، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ محمدحسن آل‌یاسین، تاریخ حرم کاظمین (علیهماالسلام)، ترجمه غلامرضا اکبرى، ]مشهد[ ۱۳۷۱ش؛ ابن‌ابى‌زینب، کتاب الغیبة، چاپ على‌اکبر غفارى، تهران ?] ۱۳۹۷[؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام‌النعمة، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى‌اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱ـ؛ عباس اقبال آشتیانى، خاندان نوبختى، تهران ۱۳۵۷ش؛ على خامنه‌اى، «چهار کتاب اصلى علم رجال»، در یادنامه علامه امینى: مجموعه مقالات تحقیقى به اهتمام جعفر شهیدى و محمدرضا حکیمى، تهران: مؤسسه انجام کتاب، ۱۳۶۱ش؛ خطیب بغدادى؛ محمود دُریاب نجفى، المعجم‌الموحَّد، قم ۱۴۱۴؛ على دوانى، مفاخر اسلام، ج ۳، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ۴۴۱ـ۴۶۰ه .، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ شوشترى؛ عبدالعزیز طباطبائى، «شخصیت علمى و مشایخ شیخ‌طوسى»، در میراث اسلامى ایران، دفتر۲، به‌کوشش رسول جعفریان، قم: کتابخانه آیت‌اللّه مرعشى نجفى، ۱۳۷۴ش؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ۱۴۱۴؛ همو، عدّة‌الاصول، و بذیله الحاشیة الخلیلیة، لخلیل‌بن غازى قزوینى، چاپ محمدمهدى نجف، ]قم [۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، فهرست کتب الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب‌الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ همو، کتاب‌الغیبة، تهران ?] ۱۳۹۸[؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، انوارالملکوت فى شرح الیاقوت، چاپ محمد نجمى زنجانى، ]قم[ ۱۳۶۳ش؛ على‌بن حسین علم‌الهدى، امالى المرتضى: غررالفوائد و دررالقلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴؛ همو، الذریعة الى اصول الشریعة، چاپ ابوالقاسم گرجى، تهران ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۸ش؛ همو، الشافى فى الامامة، چاپ عبدالزهراء حسینى خطیب، تهران ۱۴۱۰؛ عباس قمى، فواید رضویه در شرح‌حال علماى جعفریه (ع)، چاپ عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، قم ۱۳۸۵ش؛ کلینى؛ احمدبن على نجاشى، رجال النجاشى، چاپ محمدجواد نائینى، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ یاقوت حموى، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سیدعباس رضوی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده