حوزه علمیه قم
معرف

حوزه علمیه قم

متن


حوزه علمیه قم. الف) از آغاز تا سده چهارم. قدمت بسیار زیاد حوزه علمیه قم، خود حاصل دیرینگى مذهب شیعه در این شهر است که با مهاجرت افراد قبیله در اصل یمنىِ اشعرى از کوفه به قم پیوند وثیق دارد (رجوع کنید به قمى، ص۲۴۰). گسترش و افزایش مهاجرت اشعریان شیعى در سده دوم، شهر قم را به‌زودى به یکى از شهرهاى مسلمان‌نشین شیعه‌مذهب تبدیل کرد. بررسى زندگینامه محدّثان و علماى اهل تشیع که در سده دوم، یا حتى اول، در قم زندگى مى‌کرده‌اند، نشان‌دهنده تکوین حوزه علمیه شیعى در این شهر از نخستین دهه‌هاى سده دوم هجرى است. از فهرست ۹۱ تن از دانشمندان و محدّثان خاندان اشعرى در قم در فاصله سده اول تا چهارم که جعفر مهاجر (ص ۱۹۲- ۱۹۵) گردآورى کرده، ۳۳ تن در سده دوم مى‌زیسته‌اند که این رقم خود نشان مى‌دهد که از اواخر قرن اول و در طول سده دوم حوزه قم کاملا فعال بوده است. ابوبکربن عبداللّه‌بن سعدبن مالک‌بن عامر اشعرى (زنده در اواخر قرن‌اول)، محدّث و صحابى امام‌صادق‌علیه‌السلام از جمله این افراد است که از نسل او دانشمندان بسیارى پدید آمدند (برقى، ص۴۳؛ قمى، ص۲۴۱؛ مهاجر، ص۲۶). نیاى ابوبکر بن عبداللّه، سعدبن مالک، سرسلسله مهاجران خاندان اشعرى به قم بوده است (نجاشى، ج ۱، ص ۲۱۶). یازده تن دیگر از فرزندان عبداللّه‌بن سعد اشعرى نیز از راویان و محدّثان سده دوم هجرى بوده‌اند (قمى، ص ۲۷۸) از جمله: موسى‌بن عبداللّه ‌بن سعد اشعرى (زنده در ۱۱۴)، صحابى امام‌صادق که پیشگام تبلیغ و ترویج مذهب شیعه در قم بود (برقى، ص۳۰؛ قمى، همانجا)؛ یَسَع‌بن عبداللّه (زنده در ۱۱۴) از راویان امام صادق علیه‌السلام (قمى، ص۲۷، ۲۴۱؛ خویى، ج۲۰، ص۱۲۵)؛ یعقوب‌بن عبداللّه (زنده در ۱۱۴) صحابى امام‌ صادق (برقى، ص۲۸؛ یاقوت حموى، ذیل «قم»؛ مهاجر، ص ۱۸۶ـ ۱۸۷)؛ ادریس‌بن عبداللّه (زنده در ۱۸۳)، صحابى امام صادق علیه‌السلام (نجاشى، ج ۱، ص۲۶۰؛ طوسى، ۱۴۲۰الف، ص ۱۶۳). یکى دیگر از دانشمندان اشعرى در قرن دوم عبدالعزیزبن مهتدى‌بن محمد (زنده در ۱۸۳) بود. وى از جانب امام رضا علیه‌السلام وکالت داشته و نامش در اسنادِ دست‌کم شانزده حدیث در کتب اربعه حدیثى شیعه آمده است (نجاشى، ج ۲، ص ۶۰؛ مهاجر، ص ۹۶).شمار علماى شیعه در قرن سوم همچنان روى به افزایش داشته، چنان‌که بنابر فهرست پیش گفته (مهاجر، ص ۱۹۲ـ۱۹۵)، ۴۴ تن در این قرن مى‌زیسته‌اند. این رقم اگر در کنار شمار دانشمندان خاندانهاى دیگر از قرن سوم به بعد، مانند خاندان برقى، حِمْیَرى، ابراهیم‌بن هاشم قمى، ابن‌مَتّیل/ مُتَّیْل، ابن‌بابویه و دیگر خاندانهاى دانش‌پرور نهاده شود، گسترش سریع حوزه قم را در قرون سوم به بعد به‌خوبى نشان مى‌دهد. سرسلسله و نخستین دانشمند خاندان برقى، ابوعبداللّه محمدبن خالدبن عبدالرحمان برقى (زنده قبل از ۲۲۰) از اصحاب امام کاظم و امام رضا سلام‌اللّه‌علیهما راوى و محدّث معروف سده دوم و اوایل قرن سوم بوده است (رجوع کنید به برقى*، ابوعبداللّه). فرزند محمدبن خالد برقى، احمدبن محمد نامدارترین دانشمند این خاندان است (براى دیگر دانشمندان این خاندان رجوع کنید به برقى*، ابوجعفر).مشهورترین فرد خاندان حمیرى، ابوالعباس عبداللّه‌بن جعفر حِمیَرى* (متوفى ح ۳۱۰)، از راویان امام هادى و امام عسکرى علیهماالسلام بوده که در کتب اربعه فقهى شیعى بیش از ۱۸۰ حدیث به نقل از وى آمده است. او کتابهاى بسیارى نوشته است، مانند قرب الاسناد الى الرضا، و قرب الاسناد الى صاحب الامر (نجاشى، ج۲، ص ۱۸ـ۱۹؛ طوسى، ۱۴۲۰الف، ص۳۸۹، ۴۰۰؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۴، ص ۲۳۸). فرزندش، ابوجعفر محمد نیز از راویان سرشناس و موثق و صاحب تألیفاتى بوده و با امام عصرعلیه‌السلام مکاتبه کرده است (نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۳).ابواسحاق ابراهیم‌بن هاشم‌قمى (زنده در ۲۴۷) نیز سرسلسله خاندانى علمى در حوزه قم بود. وى اصالتآ کوفى و شاگرد یونس بن‌عبدالرحمان و از پیش‌گامان علم حدیث در قم بود. وى را نخستین محدّثى دانسته‌اند که احادیث کوفیان را در قم نشر داده است (نجاشى، ج۱، ص۸۹؛ طوسى، ۱۴۲۰ب، ص۱۱ـ ۱۲). فرزندش، على‌بن ابراهیم قمى* محدّث و مفسرى بسیار مشهور (رجوع کنید به تفسیر على‌بن ابراهیم قمى*) و از مشایخ کلینى بوده است.فرزندان مَتّیل/ مُتَّیْل قمى نیز در شمار محدّثان برجسته بوده‌اند. حسن‌بن متّیل (زنده پس از ۳۰۰) مصنف و محدّث مشهورى در قم بوده و کتابى به نام نوادر داشته است (نجاشى، ج۱، ص ۱۵۵؛ منعّل قمى، ص ۳۷). برادرش على‌بن متیل، از مشایخ شیخ‌صدوق بوده است (نائینى، ۱۳۸۱ش ب، ص ۴۹۵). احمدبن متّیل و فرزندش جعفربن احمد نزد ابوجعفر محمدبن عثمان عَمْرى، دومین نایب خاص امام زمان آن‌چنان قدر و اعتبارى داشته‌اند که برخى از علماى شیعه تقریباً مطمئن بودند که پس از محمدبن عثمان، نیابت خاصه به یکى از این دو تن خواهد رسید (طوسى، ۱۴۱۷، ص ۳۶۹).اما بلندآوازه‌ترین خاندان حوزه قم و سپس رى خاندان ابن‌بابویه است. خاندان ابن‌بابویه تا اواخر سده ششم در حوزه‌هاى قم و رى نامى بلند داشته‌اند. منتجب‌الدین رازى* آخرین دانشمند این خاندان نیز مانند نخستین دانشمند این خاندان، کنیه ابن‌بابویه و نام على داشته است. ابوالحسن على‌بن حسین‌بن موسى‌بن بابویه قمى (متوفى ۳۲۹؛ رجوع کنید به بابویه*، آل) محدّثى بزرگ بوده و نجاشى (ج ۱، ص ۸۹ـ۹۰) وى را شیخ و فقیه قمیان خوانده و کتابهاى او را که بسیارى از آنها در احکام فقهى است، نام برده است. فرزندش ابوعبداللّه حسین‌بن على نیز همانند پدر کنیه ابن‌بابویه داشت و از پدرش اجازه نقل حدیث داشته است (همان، ج ۱، ص ۱۸۹). او خود گفته که پیش از بیست سالگى مجلس تدریس داشته و حاضرجوابى او در حل احکام فقهى، مستمعان را شگفت زده مى‌کرد (طوسى، ۱۴۱۷، ص ۳۲۱؛ نیز رجوع کنید به بابویه*، آل). فرزند دیگر ابوالحسن على‌بن حسین، ابوجعفر محمدبن على معروف به شیخ‌صدوق و ابن‌بابویه، معروف‌ترین عضو این خاندان علمى است. کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، یکى از کتب اربعه حدیثى ـ فقهى شیعه از نوشته‌هاى اوست (طوسى، ۱۴۲۰ب، ص ۴۴۲ـ۴۴۳). شیخ‌صدوق را در واقع مى‌توان نماد و برجسته‌ترین چهره حوزه قم و سپس رى ــکه پس از ۳۳۹ به آنجا مهاجرت کردــ (رجوع کنید به ابن‌بابویه، مقدمه عبدالرحیم ربانى شیرازى، ص ۱۸ـ۱۹؛ نیز رجوع کنید به صدوق*، محمدبن على)، دانست. آوازه و اعتبار صدوق را در حوزه قم و رى مى‌توان با آوازه شیخ‌طوسى در حوزه بغداد هم‌سنگ دانست.گذشته از این خاندانهاى دانش‌پرور، آنچه بر رونق حوزه قم افزود، حضور پرشمار علویان و سادات در این شهر بود، علویان دست‌کم به دو طریق به رونق این حوزه یارى رساندند. نخست آنکه از میان آنان دانشمندان زیادى در طول تاریخ حوزه قم ظهور کردند و دیگر اینکه مزار آنان که سخت مورد احترام مردم بود ضمن تقدس بخشیدن به قم، به کانونى براى تدریس و تعلیم علوم دینى طبق بیان امامان شیعه علیهم‌السلام تبدیل شد (براى ستایش از قم در روایات امامان معصوم رجوع کنید به قمى، ص ۹۰ـ۱۰۰؛ محمدباقر مجلسى، ج ۴۸، ص ۳۱۷، ج ۵۷، ص ۲۱۴، ۲۱۷). در رأس علویان قم باید از خواهر امام رضا، حضرت فاطمه معصومه نام برد که در ۲۰۲ و در پى ولایتعهدى امام هشتم، از مدینه عازم خراسان شد و در قم درگذشت (قمى، ص ۲۱۳). مزار او امروزه دومین محل بزرگ زیارتى در ایران و یکى از عوامل اصلى رونق حوزه علمیه این شهر است.قمى در تاریخ قم (ص ۲۲۴ـ۲۲۸) از چند عالم و فقیه علوى که نسلشان از طریق على‌بن جعفر عُریضى به امام جعفرصادق علیه‌السلام مى‌رسد نام برده است. همچنین در منابع از نسل امام موسى‌بن جعفر، به فاصله پنج پشت، از محمدبن موسى‌بن اسحاق با تعبیر فقیه یاد شده است (رجوع کنید به نائینى، ۱۳۸۱ش الف، ج ۱، ص ۵۱۷). موسى مبرقَع* فرزند امام جواد علیه‌السلام از فضلایى بود که به قم مهاجرت کرد (قمى، ص ۲۱۵). فرزندان او در قم شهرت رضوى یافتند (ابن‌عنبه، ص۲۳۰). فرزندش، احمدبن موسى، پسرى داشت به نام ابوالحسن موسى‌بن احمد (زنده در ۳۷۱). وى دانشمندى فروتن و مردم‌دار بود و درایت وى سبب شد تا با وجود جوانى، نقابت علویان قم و آوه و کاشان و خورزن به او سپرده شود. در زمان او شمار سادات در قم و اطراف از خرد و کلان، ۳۳۱ تن بوده است (قمى، ص۲۲۰). از نسل موسى مبرقع، به فاصله سه پشت، عبیداللّه‌ بن موسى عالم و محدّثى پرهیزگار بوده و چند کتاب تألیف کرده از جمله انساب آل‌الرسول و اولادالبتول و الادیان و الملل (منتجب‌الدین رازى، ص ۷۸؛ نائینى، ۱۳۸۱شالف، ج ۳، ص ۲۶۹).از دیگر عالمان علوى، حمزة‌بن محمدبن احمد از نسل زیدبن على‌بن الحسین علیهم‌السلام است. وى از على‌بن ابراهیم‌بن هاشم در قم حدیث شنید و خود در رجب ۳۳۹ در قم براى صدوق حدیث نقل کرد (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ص ۳۰۱).یکى دیگر از علویان، که نویسنده تاریخ قم (ص ۲۲۸) وى را از فقهایى شمرده‌اند که از امام حسن عسکرى علیه‌السلام روایت کرده، ابوالفضل حسین‌بن حسن‌بن على‌بن على‌بن الحسین علیه‌السلام بوده است (براى علما و فقهاى علوى دیگر در تاریخ قم رجوع کنید به قمى، ص ۲۲۵).گسترش کمّى حوزه قم چندان بوده که صاحب تاریخ قم (ص ۱۸)، علماى مشهور شیعه در این شهر را از آغاز تا سده چهارم ۲۶۶ و شمار علماى سنّى را ۱۴تن ذکر کرده است. اقبال به علوم دینى، به‌ویژه علم حدیث، در قم چندان بوده است که محمدتقى مجلسى (ج ۱، ص ۴۷۷) گفته در کتابى خوانده که در عصر شیخ‌صدوق (قرن چهارم) بالغ بر دویست هزار محدّث در قم مى‌زیسته‌اند. مجلسى این رقم بسیار بالاى محدّثان را این‌گونه براى خود قابل باور ساخته است که در قم عوام و خواص همه به حفظ حدیث مى‌کوشیده‌اند. این رقم در هر صورت نشانه اقبال عمومى قمیان به دانش حدیث بوده است.این مزیتها و ویژگیهاى ذکر شده براى حوزه قم، یعنى قدمت حوزه و کثرت خاندانهاى علمى و حضور گسترده علویان در آن، البته به هیچ‌رو با مزیت اصلى و بسیار پراهمیت و اعتبارآور این حوزه، یعنى ارتباط نزدیک با امامان معصوم قابل قیاس نیست. این پیوند هم در قالب نامه‌نگارى صورت مى‌گرفته و هم در قالب مسافرتهاى علماى قم به عراق و حجاز و خراسان. در فهرست سابق‌الذکرِ مهاجر (ص ۱۹۲ـ۱۹۵) از میان ۹۱ تن از علما و محدّثان اشعرى قم، ۴۶ تن با یک یا چند امام معصوم ارتباط و دیدار داشته‌اند. شمار قمیان صحابىِ امامان با احتساب علماى غیراشعرى از این رقم هم بالاتر مى‌رود (رجوع کنید به طبسى، ص ۱۱۸ـ ۱۲۱). این ارتباط مایه اعتبار روزافزون حوزه قم شده و آن حوزه را به مرجع و معیارى در حوزه علوم اسلامى بدل کرده بوده است. به نوشته شیخ‌طوسى (۱۴۱۷، ص ۳۹۰؛ و به نقل از او محمدباقر مجلسى، ج ۵۱، ص ۳۵۹) یک بار حسین‌بن روح، سومین نایب خاص امام زمان علیه‌السلام کتابى فقهى ــکتاب التأدیبــ را به قم فرستاد تا فقهاى آنجا نظر خود را در باب صحت و سقم مطالب آن بازگو کنند.دانشها و کتابها. بر پایه منابع گوناگون مى‌توان دریافت که در حوزه قم تقریبآ همه شاخه‌هاى علوم دینى و مقدمات آنها ــالبته باتوجه به ابتدایى بودن مراحل پاره‌اى از آن علمهاــ تدریس مى‌شد. ابوجعفر برقى (متوفى ۲۷۴ یا ۲۸۰) در علوم ادبى و بلاغى تبحر داشت. وى در این حوزه دو کتاب به نامهاى الشعر و الشعراء و النحو را تألیف کرد (نجاشى، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۶). یکى از شاگردان او، ابوعبداللّه محمدبن عبیداللّه (عبداللّه) ملقب به ماجیلویه* نیز فقیهى ادیب بود (همان، ج ۲، ص ۲۵۱). دیگر استاد برجسته علوم ادبى در حوزه قم ابوعلى احمدبن اسماعیل ملقب به سمکه بود. وى چند کتاب داشت که نجاشى (ج ۱، ص ۲۴۶) آنها را بى‌مانند خوانده است.علوم قرآنى نیز محل توجه حوزه قم بود. ابوطالب عبداللّه‌بن صلت قمى از راویان امام رضا علیه‌السلام کتابى در تفسیر قرآن نوشته بود (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۱۳ـ۱۴). ابوعبداللّه برقى کتابى در تفسیر با نام کتاب التنزیل و التعبیر، و نیز کتاب دیگرى به نام التفسیر داشت (همان، ج ۲، ص۲۲۰ـ۲۲۱). برادرش حسن‌بن خالد نیز کتاب تفسیرى در ۱۲۰ جلد داشت که امام حسن عسکرى علیه‌السلام آن را املا کرده بود (ابن‌شهرآشوب، ص ۳۴؛ شوشترى، ج ۳، ص ۲۲۸). محمدبن حسن صفار (متوفى ۲۹۰)، از محدّثان ارجمند قم و نویسنده کتابهاى فقهى بسیار، کتابى درباره قرآن با نام فضل القرآن داشت (نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۲). ابوالقاسم سعدبن عبداللّه اشعرى قمى، شیخ و فقیه خاندان اشعرى در همین باره کتابى نوشت، با نام ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه (همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۲، ۴۰۴). در همین دوره تفسیر على‌بن ابراهیم‌بن هاشم قمى (زنده در ۳۰۷) نوشته شد که پایه بسیارى از تفاسیر مأثور بعدى قرار گرفت (رجوع کنید به تفسیر على‌بن ابراهیم قمى*).موضوع دیگرِ تألیف و تدریس در حوزه قم قدیم مسائل اعتقادى و کلامى بود و مباحث مربوط به غیبت امام دوازدهم و امامت در نقطه مرکزى این مباحثات قرار داشت. براى نمونه مى‌توان از این کتابها نام برد: کتاب الجبر و التفویض و کتابُ مایفعل‌الناسُ حین یَفْقُدون الامام، درباره وظایف مؤمنان در وضع فقدان امام، از ابوجعفر احمدبن ابى‌زاهر اشعرى قمى (زنده قبل از ۲۶۲؛ نجاشى، ج۱،ص۲۳۰ـ۲۳۱)؛ کتاب الغیبة و کتاب الامامة از ابوالعباس عبداللّه‌بن جعفر حمیرى قمى (متوفى ح ۳۱۰؛طوسى، ۱۴۲۰ب،ص۲۹۴؛ قس‌نجاشى، ج۲،ص۱۸ـ۱۹، که نام کتاب نخست را الغیبة و الحیرة ضبط کرده است)؛ کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة از على‌بن حسین‌بن بابویه (متوفى ۳۲۹؛ نجاشى، ج ۲، ص ۸۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۲۸۴). بخش قابل توجهى از فعالیتهاى کلامى حوزه قم، در چهارچوب مبارزه با اندیشه‌هاى انحرافى غلات سامان مى‌یافت. حسین‌بن سعیدِ اهوازى* (زنده در ۲۲۰؛ رجوع کنید به طوسى، ۱۴۲۰ب، ص ۱۴۹ـ ۱۵۰)، محمدبن حسن صفارِ قمى* (متوفى ۲۹۰؛ نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۲) و ابوالقاسم سعدبن عبداللّه‌بن ابى‌خلف اشعرى، شیخ و فقیه برجسته شیعه (متوفى ح ۲۹۹ تا ۳۰۰؛ همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۲) هریک کتابى در رد غلات نوشتند.از دیگر علوم محل توجه در حوزه قم قدیم، تاریخ و جغرافیا بود. ابوعبداللّه برقى به نوشته نجاشى (ج ۲، ص ۲۲۱) به اخبار و علوم عرب آگاه بود و چند کتاب، از جمله کتاب مکّة و المدینة و کتاب حروب الاوس و الخزرج، نوشت. پسرش ابوجعفر برقى از ادیبان و مورخان حوزه قم، چندین کتاب با گرایش تاریخ تألیف کرد از جمله: انساب الامم، الاوائل، بنات النبى و ازواجه، کتاب التاریخ، کتاب‌المغازى، و طبقات الرجال؛ همچنان که کتابى در موضوع جغرافیا با عنوان البلدان و المساحة نوشت که از مآخذ تاریخ قم* نیز بود (همان، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۶). شاگرد ابوجعفر برقى، احمدبن اسماعیل، ملقب به سمکه نیز در دانش تاریخ تبحر داشت. از جمله تألیفات تاریخى او، کتاب العباسى بوده که به گفته نجاشى (ج ۱، ص ۲۴۶ـ۲۴۷) ده‌هزار ورق داشته و نجاشى اخبار امین عباسى را در این کتاب دیده و آن را ستوده است. از این اثر، حسن‌بن محمد قمى، مؤلف تاریخ قم (ص ۲۳۷) هم استفاده کرده است. ابوجعفرمحمدبن عبداللّه‌بن جعفر حمیرى نیز به تاریخ و جغرافیا آگاه بود و کتاب المساحة و البلدان را براساس کتاب ابوجعفر برقى تألیف کرد (نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۳). ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفر، معروف به ابن‌قولویه* (متوفى ۳۶۸)، از نامورترین مشایخ فقه و حدیث و استاد شیخ مفید، نیز چند اثر در تاریخ داشت از جمله تاریخ الشهور و الحوادث فیها (همان، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶).علماى قم درباره تراجم و علم رجال نیز تألیفات قابل ملاحظه‌اى داشتند. ظاهرآ ابوجعفر برقى اثرى به نام کتاب الرجال داشت (در این باره رجوع کنید به برقى، ابوجعفر*). علاوه بر وى، علماى دیگر چون ابوعلى احمدبن اسحاق اشعرى (زنده در ۲۶۰)، ابوجعفرمحمدبن یحیى اشعرى (متوفى ح ۲۸۰)، سعدبن عبداللّه اشعرى (متوفى بین ۲۹۹ تا ۳۰۰)، محمدبن حسن‌بن ولید (متوفى ۳۴۳)، ابن‌دؤل قمى (متوفى ۳۵۰)، ابن‌داوود قمى (متوفى ۳۶۸)، شیخ‌صدوق و برادرزاده‌اش حسین‌بن حسن بابویه قمى (قرن چهارم) هریک کتابى در علم رجال داشته‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج۱۰، ص ۸۳، ۸۵، ۹۴، ۱۱۲، ۱۱۸، ۱۴۲- ۱۴۳). نیز ابن‌بُطّه قمى، و ابن‌قولویه و شیخ‌صدوق، هرکدام کتابى در ذکر فهرست کتابهاى تألیف شده نوشته‌اند (رجوع کنید به همان، ج ۱۶، ص ۳۷۴ـ۳۷۵).رواج این علوم متنوع در حوزه قم قدیم، البته به‌هیچ‌رو به گستردگى رواج علم حدیث در آنجا نبوده است. حدیث را باید نه تنها مسلط‌ترین دانش، بلکه گسترده‌ترین جنبش علمى شیعه در سده دوم تا چهارم به‌شمار آورد. احادیث امامان که نخست در مدینه و کوفه روایت مى‌شد، در حوزه قم تهذیب و تدوین مى‌گردید. بررسى در سلسله اسناد کتابهایى چون المحاسن، نوشته احمدبن محمدبن خالد برقى، شاهدى بر این مدعاست. یکى از بزرگ‌ترین محدّثان این حوزه، ابراهیم‌بن هاشم قمى، در کثرت روایت بى‌مانند بود و نامش در اسناد بیش از ۶۴۱۴ حدیث آمده است (خویى، ج ۱۱، ص ۳۱۸). بخش عظیمى از احادیث کافى از على‌بن ابراهیم، از طریق پدرش ابراهیم‌بن هاشم نقل شده است. مطالعه در اسناد احادیث کتاب کافى نشان مى‌دهد که بیش از هشتاد درصد از مشایخ حدیثى کلینى قمى‌اند. این خود حاکى از آن است که کلینى زمان نه چندان کوتاهى را از محضر عالمان حوزه قم استفاده کرده است (جعفریان، ج ۱، ص ۲۰۹).از شاخصه‌هاى مدرسه حدیثى قم، توجه به متن حدیث و ساماندهى آنها در موضوعات مختلف دینى بوده است. شیخ‌صدوق که نماد این مکتب حدیثى به شمار مى‌رود، علاوه بر نگارش چند اثر فقهى ـ حدیثى مهم، آثارى نیز در مباحث کلامى بر مبناى حدیث تألیف کرد، که از مشهورترین آنها کتاب التوحید* در مباحث الهیات و کمال‌الدین و تمام‌النعمة در استدلال بر امامت حضرت محمدبن الحسن العسکرى و غیببت و طول عمر ایشان است. در واقع میان محدّثان قمى مکتب کلامى به معناى مصطلح وجود نداشت، آنچه وجود داشت مجموعه‌اى از احادیث کلامى بود که گاه با شرح و توضیح همراه مى‌شد. متن‌گرایى مکتب حدیثى قم با مکتب اهل حدیث نیز تفاوت داشت، زیرا گرایش اهل حدیث ــکه در میان اهل سنّت غالب بودــ در میان محدّثان شیعه نیز بى‌طرفدار نبود. مخالفان از این افراد به مقلّده و حشویه نیز تعبیر کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴، ص ۷۴، ۱۰۰، ۱۲۱، ۱۲۵؛ نیز رجوع کنید به حشویّه*). ولى محدّثان قم احادیث را با اصول و قواعد روایتِ حدیث و معیارهاى نقد حدیث مى‌سنجیدند و هر روایتى را با هر کیفیتى نمى‌پذیرفتند و به‌ویژه براى پیشگیرى‌از ورود احادیث مجعول غالیان سخت‌گیرى جدى داشتند و با افرادى که از راویان ضعیف و غیرمعتمد روایت مى‌کردند، به تندى رفتار مى‌کردند؛ چنان‌که ابوجعفر احمدبن محمدبن عیسى (زنده در ۲۷۴)، از محدّثان بزرگ قم و بالاترین شخصیت علمى قم در آن زمان (شیخ‌القمیّین و فقیههم رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۱۹۶ـ۱۹۷)، سهل‌بن زیاد آدمى را ــازآن‌رو که وى را غالى و دروغ‌پرداز مى‌دانست ــ از قم بیرون کرد و مردم را از سَماع حدیث و روایت آن از او بازداشت (همان، ج ۱، ص ۴۱۷)؛ حتى وى احمدبن محمدبن خالد برقى را به‌سبب نقل روایات از افراد ضعیف از شهر قم تبعید کرد ولى به‌زودى او را بازگرداند و از وى پوزش خواست و خود در تشییع جنازه برقى پا برهنه و بى‌عمامه شرکت کرد و در مرگ او بسیار متأثر شد (ابن‌غضائرى، ص ۳۹). همچنین بنابر برخى شواهد، ابوجعفر از حسن‌بن محبوب* (۱۴۹ـ۲۲۴) روایت نمى‌کرد، زیرا این محدث کوفى در نزد اصحاب متهم بود که بدون واسطه به نقل روایات ابوحمزه ثمالى* مى‌پرداخته با اینکه او را ندیده بوده است (رجوع کنید به کشى، ص ۵۱۲؛ معارف، ص ۳۸۵). اگرچه کشى (همانجا) بر آن است که احمدبن محمدبن عیسى پیش از مرگ پشیمان شد و از این نظر برگشت و از ابن‌محبوب و محدّثان قدیم‌تر از او به نقل روایت پرداخت، چنان‌که از طریق محمدبن قاسم نوفلى* حدیث رؤیا را از ابن‌محبوب نقل کرده است. البته این تغییر روش به معناى عدول از معیارهاى علمى نبود، بلکه او مطمئن شده بود که ابن‌محبوب به نسخه کتاب ابوحمزه دست یافته و پس از اطمینان از صحت انتساب آن به ابوحمزه، آن را نقل کرده است (معارف، همانجا). این متن‌گرایى و فاصله‌گیرى از نقد و بررسى حدیث به شیوه متکلمان، خرده‌گیرى و نقد علماى حوزه بغداد مانند شیخ ‌مفید و سید مرتضى را در پى داشت. شیخ‌ مفید در آثارى چون تصحیح الاعتقاد، و المسائل السَرَویة، روش صدوق را به نقد کشید (در این باره رجوع کنید به صافى، ص ۷ـ۵۹؛ طارمى‌راد، ص ۲۱ـ ۵۲). سیدمرتضى نیز درباره اتهام اسلاف امامیه به گرایش به تشبیه از شیخ مفید پرسید و شیخ نادرستى این قول را بیان کرد (مفید، ۱۴۱۳، ص ۷۷ـ ۷۸). بعدها ابوالحسن شریف فتونى* عاملى (متوفى ۱۱۳۸) کتابى به نام تنزیه القمیین نوشت که در آن اتهام مذکور را ــکه قمى‌ها جز صدوق مجبرّه و مشبهه بوده‌اندــ رد کرده است (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۴، ص ۴۵۷).بارى، احتمالا همین توجه و دقت علماى حوزه قم در گزینش و پذیرش حدیث موجب شده بود که رجال‌شناسان آنان را فقیه بنامند. آنان به تعبیر محمدتقى مجلسى (ج ۱، ص ۴۷۶) فقیه محدّثان بودند، چرا که از میان نصوص حدیثى که در اختیار داشتند، روایات صحیح را برمى‌گزیدند و نیز مى‌توانستند احادیث متخالف را باهم سازگار سازند (همانجا). چنین بود که برخى از محدّثان بزرگ قم، در منابع فقیه خوانده شدند، مانند محمدبن على‌بن محبوب (متوفى ۲۲۴؛ رجوع کنید به نجاشى، ج ۲، ص ۲۴۵)، احمدبن محمدبن عیسى اشعرى (زنده در ۲۷۴؛ اردبیلى، ج ۱، ص ۶۹)، ابوعبداللّه محمدبن ابى‌القاسم معروف به ماجیلویه (قرن سوم؛ نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۱)، سعدبن عبداللّه اشعرى (متوفى بین ۲۹۹ تا ۳۰۱، همان، ج ۱، ص ۴۰۱)، على‌بن حسین ابن‌بابویه (متوفى ۳۲۹؛ ابن‌ندیم، ص ۲۴۶) و على‌بن حسن‌بن شاذان (قرن چهارم، نجاشى، ج ۱، ص ۲۰۲). این علما کتابهاى فراوانى در احکام فقه نوشته‌اند. براى مثال محمدبن على‌بن محبوب چندین کتاب درباره احکام عبادى مثل نماز، روزه، حج و احکام جزایى و کیفرى تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۲۴۵)، محمدبن‌حسن صفار افزون ‌بر سى کتاب فقهى داشته‌است (همان، ج ۲، ص ۲۵۲). سعدبن عبداللّه اشعرى، در بیشتر ابواب فقهى صاحب تألیف بود (همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۳) و احمدبن محمدبن حسین معروف به ابن‌دؤل قمى (متوفى ۳۵۰) دست‌کم ۳۵ کتاب فقهى نوشته بوده است (همان، ج ۱، ص ۲۳۲ـ۲۳۳).روشهاى آموزشى. شیوه‌هاى آموزش در همه حوزه‌هاى دینى کمابیش همسان بود. یک روش بسیار معمول به‌ویژه در آموزش حدیث این بوده که طالبان دانش، گروهى یا فردى، نزد استاد گرد مى‌آمدند و استاد احادیث را از حفظ یا از روى نوشته بر آنان مى‌خواند و آنان درس استاد را به حافظه سپرده و مى‌نوشتند. کتابهاى امالى و مجالس حاصل این‌گونه از آموزش بوده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۳۰۵ـ۳۰۶). گاه نیز شاگرد کتابى از آن استاد یا دیگرى را نزد استادش قرائت مى‌کرد و استاد آن را مى‌شنید و تأیید مى‌کرد. به هر روى، استاد پس از اطمینان از تبحر شاگرد در سماع و فهم حدیث و وثاقت و امانت او به وى اجازه روایت مى‌داد. معمولا این اجازه‌ها بر کاغذى یا در پایان کتابِ اجازه داده شده نوشته مى‌شد (رجوع کنید به تعلیم و تربیت*). به نوشته طوسى ( ۱۴۲۰الف، ص۴۱۰ـ۴۱۱)، ابن‌ابى‌جید قمى در سال ۳۵۶ از احمدبن محمد عطار قمى اجازه روایت دریافت کرده است. ابن‌ندیم (همانجا) در پشت کتابى به خط شیخ‌صدوق، محمدبن على ابن‌بابویه خوانده بود که به فلان فرزند فلان، روایت کتابهاى دویست‌گانه پدرم و کتابهاى هجده‌گانه خودم را اجازه دادم (براى اطلاع بیشتر درباره شیوه‌هاى آموزش رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).اقتصاد حوزه. از محتویات منابع قدیم اطلاع چندانى درباره نظام مالى و ادارى حوزه قدیم قم نصیب محقق نمى‌شود. از این منابع همین برمى‌آید که معیشت علما عموماً از طریق کسب و کار تأمین مى‌شد و استادان و شاگردان در کنار درس و بحث کار مى‌کردند. حسن‌بن على حجّال، محدّث و صاحب کتاب بزرگ الجامع فى ابواب الشریعة به اتفاق محمدبن حسن‌بن ولید قمى (متوفى ۳۴۳) به اشتراک تجارت مى‌کردند (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۱۵۵). به گفته نجاشى (همانجا) وى را چون در کار فروش حجل (= خلخال) بود، حجّال گفته‌اند؛ یا ابونصر وهْب‌بن محمد قمّى، صاحب کتابى با نام النوادر، بزّاز (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۳۹۲) و محمدبن حسن صفار (متوفى ۲۹۰)، صاحب بصائر الدرجات رویگر (همان، ج۲، ص۲۵۲) و حسین‌بن شاذویه (قرن چهارم)، از محدّثان قم و از استادان ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه، صحّاف بود (همان، ج۱، ص۱۸۴). در تاریخ قم (ص ۲۷۹) آمده که اشعریهاى قم، خانه‌ها و آبادیها و زمینهاى کشاورزى فراوانى را وقف امامان معصوم مى‌کردند و همچنین خمس اموال خود را از طریق وکلاى ائمه که بسیارى از آنها نیز قمى بوده‌اند، نزد امامان مى‌فرستادند. مى‌توان احتمال داد که یکى از مصارف این اوقاف، تأمین هزینه طلاب و مراکز علمى بوده است.عرصه سیاست. در بررسى جامع درباره حوزه علمیه قم قدیم، نمى‌توان پیوند آن را با حوزه سیاست و اجتماع در نظر نیاورد. این پیوند دو گونه تجلى داشته است: یکى دخالت علماى حوزه در امور سیاسى و تصدّى مناصب دیوانى شهر، دوم ــکه خود از عامل حضور اجتماعى و سیاسى علما ناشى مى‌شده ــ توجه به تألیف و پژوهش نظرى در باب مسائل مبتلا به عملى از منظر دینى. سبب اصلى پیوند حوزه قم با مسائل اجتماعى و سیاسى، صرف‌نظر از گونه‌هاى نمود آن، بافتار جمعیتى قم بود، که شهرى یکپارچه شیعه‌نشین بوده است. ازاین‌رو هم والیان و هم قاضیان از میان شیعیان که اکثریت را در اختیار داشته‌اند، برگزیده مى‌شدند (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینى، ص۴۵۹). براى نمونه، هارون‌الرشید (حک: ۱۷۹ـ۱۹۳) حمزة‌ بن یَسَع‌بن عبداللّه قمى، از راویان امام رضا را والى قم کرد و به او اجازه داد تا قم را از اصفهان مستقل و در آنجا نماز جمعه برپا کند (قمى، ص ۲۸). همین خلیفه در سال ۱۹۲، عامربن عمران اشعرى را به ولایت قم برگزید (همان، ص۱۰۲). اگر هم حاکم‌شهراز میان علماى‌حوزه انتخاب نمى‌شد، وى بر خود لازم مى‌دید تا براى موفقیت در اداره شهر نظر آنان را جلب نماید، چنان‌که والى قم به‌همین منظور با احمدبن محمدبن عیسى‌اشعرى دیدار مى‌کرد (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۲۱۶ـ۲۱۷).علاوه بر والى، قاضى نیز بر مذهب مردم شهر بود. آنچنان که از تاریخ قم (ص ۱۷) برمى‌آید، قاضى را نیز تا اواخر قرن سوم، مردم شهر خود برمى‌گزیدند، تا اینکه مکتفى (حک : ۲۸۹ـ۲۹۵) رسم انتصاب قضات را معمول و آنان را از مرکز خلافت به قم گسیل کرد. در این صورت نیز قضات معمولا از میان علماى شیعه شهر معین مى‌شدند. از بین علماى شهر قم خاندان دعویدار قمى که به گفته عبدالجلیل قزوینى (ص ۲۱۲) همه زاهد و عالم و اهل فتوا و تقوا بودند، عمدتآ به کار قضا مى‌پرداختند، از جمله: ابوالمناقب ظهیرالدین على‌بن هبة‌اللّه، علاءالدین محمدبن على‌بن هبة‌اللّه، رکن‌الدین محمدبن سعدبن هبة‌اللّه (منتجب‌الدین رازى، ص ۱۲۲). همچنین از عالمان دیگرى نیز به عنوان قاضى قم یاد شده است، مانند سدیدالدین ابومحمدبن حسن قمى (رجوع کنید به همان، ص ۴۰)، قاضى ابوابراهیم بابویى که در سرتاسر نیمه نخست قرن ششم دست در کار قضا در قم بود (عبدالجلیل قزوینى، ص ۴۵۹). این چنین بود که به گفته عبدالجلیل قزوینى (همانجا) در قم «همه فتاوى و حکومت بر مذهب صادق و باقر» و قاضى شهر علوى یا شیعى بود.علماى حوزه قم علاوه بر تصدى مناصب دیوانى، به‌ویژه منصب قضا، در مباحث نظرى نیز کمابیش به موضوعات حکومتى مانند خراج، خمس، زکات، قضا، مناسبات مسلمانان با نامسلمانان، دفاع و جهاد توجه نشان مى‌دادند؛ از جمله تألیفاتى که در مسیر همین مباحث بوده، اثرى است از ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه (ح ۲۹۰ـ۳۶۸) با نام القضاء و آداب الحکام (نجاشى، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶). نمونه دیگر کتابى است با نامِ الرسالة فى عمل السلطان، تألیف ابوالحسن محمدبن احمدبن داوود (متوفى ۳۶۸) فقیه و شیخ قمیان در روزگار خود (همان، ج ۲، ص ۳۰۴ـ۳۰۵).ب) سده ششم تا نهم. حوزه علمیه قم قدیم که به ‌ویژه در سده‌هاى سوم و چهارم شکوه فراوان یافته بود، با رونق حوزه‌هاى مشابه دیگر در رى و سپس بغداد و به‌ویژه به علت قدرت یافتن سلجوقیان سنّى مذهب در سده پنجم، از شکوه پیشین آن کاسته شد. با این همه، گزارشهاى دو نویسنده شیعه اهل رى یعنى منتجب‌الدین رازى و عبدالجلیل قزوینى رازى از زندگینامه علما و وضع علمى و آموزش این شهر، نشان مى‌دهد که مخصوصاً در قرن ششم، این حوزه به سالهاى رونق پیشین خود نزدیک شده بود. چنان‌که گذشت از خاندان دعویدار قمى در سده‌هاى پنجم تا هفتم عالمان بسیارى برخاستند که چند تن آنان به منصب قضاى شهر دست یافتند. بیرون از این خاندان، دانشمندان دیگرى نیز این حوزه را رونق بخشیدند. یکى از فقهاى مشهور قم در قرن ششم ابومحمدحسن‌بن حَسّولة‌بن صالحان قمى خطیب جامع عتیق قم بود که نزد ابوعبداللّه جعفربن محمد دُوریستى (از مردم طرشت) درس خوانده و نیز از شاگردان شاذان‌بن جبرئیل قمى بود (محمدباقر مجلسى، ج ۱۰۶، ص ۴۲). فقیه صاحب فتوا، قاضى ابوابراهیم بابویى، نیز در نیمه نخست سده ششم در قم مطابق مذهب اهل بیت حکم مى‌کرد (عبدالجلیل قزوینى، ص ۴۵۹). همچنین ابوجعفر محمدبن على نیشابورى، استادِ فضل‌اللّه‌بن على حسنى راوندى (متوفى ح ۵۵۰)، در حوزه قم فعالیت داشت و صاحب چند اثر از جمله الحدود و الموجَز فى النحو بود (منتجب‌الدین رازى، ص ۱۰۲ـ ۱۰۳؛ عبدالجلیل قزوینى، ص ۲۱۲؛ امین، ج ۸، ص ۴۰۸). از خاندان علوىِ سیدزکى، مرتضى کبیر شرف‌الدین محمدبن على ــکه مدرسه‌اى نیز داشت ــ در علم و پارسایى شهره بود و برادرانش تاج‌الدین و امیر شمس‌الدین ابوالفضل رضوى در سده ششم در حوزه قم فعال بودند (عبدالجلیل قزوینى، ص ۱۹۵، ۲۲۴ـ۲۲۵). زین‌الدین امیرة‌بن شرفشاه حسینى نیز از فقهایى بود که به امر قضا و تدریس اشتغال داشت و مدرسه‌اى نیز به نام او در قم دایر بود (منتجب‌الدین رازى، ص ۳۶؛ عبدالجلیل قزوینى، ص۱۹۵، ۴۵۹؛ قس ابن‌حجر عسقلانى، ج ۲، ص ۲۱۸ که نامش را امیربن شرف شاه‌الشریف الحسنى القمى ضبط کرده است).مدرسه امیرة‌بن شرفشاه تنها مدرسه دایر در قم در سده ششم نبود و به تصریح عبدالجلیل قزوینى (ص ۱۹۵) در این شهر کتابخانه‌ها انباشته از کتب طوایف مختلف، و کرسیها و حلقه‌هاى درس دایر بود. وى از ده مدرسه آباد در قم نام برده است، از جمله: مدرسه سعد، اثیرالملک، شهید سعیدعزالدین مرتضى، ظهیرالدین عبدالعزیز، ابوالحسن کمیج، و مدرسه شمس‌الدین مرتضى. همچنین در بارگاه فاطمه معصومه سلام‌اللّه علیها نیز علوم دینى تدریس مى‌شد و این مزار اوقافى داشت که هزینه طلاب و استادان و مدرّسان از آن تأمین مى‌شد (همانجا).با حمله مغولان به قم و کاشان و خون‌ریزى و ویرانى گسترده در این شهرها در سال ۶۲۱ (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج ۱۲، ص ۴۱۹)، حوزه قم نیز روى به زوال نهاد. آقابزرگ طهرانى از عالمانى که نسبت «قمى» داشته‌اند، در قرن ششم ۳۴ نفر (رجوع کنید به طبقات: الثقات، ص ۲۲۵ـ۲۲۶)، قرن هفتم ۳ نفر (همان : الحقائق، ص ۱۶۵) و در قرن نهم ۷ نفر (همان: الضیاء، ص۱۱۰) را نام برده است. این رقم ــ صرف‌نظر از این فرض که ممکن است همه آنها اهل و مقیم قم نباشند ــ در مقایسه با شمار عالمان حلّه در قرن ششم: ۱۶ نفر (رجوع کنید به همان: الثقات، ص ۸۵ـ۸۶)، در قرن هفتم: ۳۴ نفر (همان: الانوار، ص ۵۵ـ۵۶)، در قرن هشتم: ۳۸ نفر (همان: الحقائق، ص ۶۱ـ۶۲) و در قرن نهم: ۱۰ نفر (همان: الضیاء، ص ۵۴)، رکود حوزه‌علمیه قم را در این دوره‌ها به‌خوبى به تصویر مى‌کشد.در این دوره دیگر از مدارس متعدد و پررونق قم سده ششم خبرى نیست. با این همه فعالیتهاى این حوزه، با افت و خیز بسیار زیاد، کمابیش تداوم یافته است. ابن‌طاووس (۶۴۷ـ۶۹۳؛ ص ۱۳۱) از مدرسه‌اى به نام رضویه در قم یاد کرده که در روزگار او باقى و دایر بوده است. احتمالا مدرسه‌اى که امروزه با نام مدرسه رضویه در منطقه بازار قدیم قم واقع است یادگارى از همان مدرسه است. ابن‌عنبه (ص ۹۲) نیز از مدرسه‌اى واقع در محله سورانیک واقع در بازار قم که ناصرالدین على بطحانى از نوادگان امام حسن مجتبى علیه‌السلام در آن مدفون بوده، یاد کرده است. خواندمیر در دستورالوزراء (ص ۳۷۷ـ۳۸۰) در شرح‌حال برهان‌الدین عبدالحمید کرمانى (متوفى ح ۸۷۷) از وزراى شاهان گورکانى، از مدرسه‌اى در قم یاد کرده است که وى در آن منزل گزیده بود. مدرسى طباطبائى (ص ۳۷ـ۳۸) احتمال داده که این همان مدرسه غیاثیه بوده که در حدود ۷۳۰ به دستور خواجه‌غیاث‌الدین امیرمحمد پسر رشیدالدین فضل‌اللّه بنا شده بود و اکنون نیز سردر و مناره‌هاى آن باقى است.منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: الانوار الساطعة فى المائة السابعة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الثقات العیون فى سادس القرون، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الحقائق الراهنة فى المائة الثامنة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۹۷۵؛ همان: الضیاء اللامع فى‌القرن‌التاسع، چاپ على‌نقى منزوى، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، معانى‌الاخبار، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۳۶۱ش؛ ابن‌حجر عسقلانى، لسان‌المیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابن شهرآشوب، معالم‌العلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌طاووس، فرحة‌الغرى فى تعیین قبر امیرالمؤمنین على علیه‌السلام، چاپ تحسین آل‌شبیب موسوى، ]قم[ ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ ابن‌عنبه، عمدة‌الطالب فى انساب آل ابى‌طالب، بیروت: دارمکتبة‌الحیاة، ]بى‌تا.[؛ ابن‌غضائرى، الرجال لابن الغضائرى، چاپ محمدرضا حسینى جلالى، قم ۱۴۲۲؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ محمدبن على اردبیلى، جامع‌الرواة و ازاحة الاشتباهات عن‌الطرق و الاسناد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ امین؛ احمدبن محمد برقى، کتاب‌الرجال، در ابن‌داوود حلّى، کتاب‌الرجال، تهران ۱۳۸۳ش؛ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجرى، ج ۱، قم ۱۳۷۵ش؛ غیاث‌الدین‌بن همام‌الدین خواندمیر، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسى، تهران ۱۳۵۵ش؛ خویى؛ شوشترى؛ لطف‌اللّه صافى، «بین‌العَلَمین: الشیخ الصدوق و الشیخ المفید»، ترجمة محمدرضا آل‌صادق، در المقالات و الرسالات، ش ۱۸، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳؛ حسن طارمى‌راد، «صدوق و مفید در بحارالانوار مجلسى»، در مقالات فارسى، ش ۵۲، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳؛ محمدجواد طبسى، قم عاصمة الحضارة الشیعیة، قم ۱۳۸۴ش؛ محمدبن حسن طوسى، رجال‌الطوسى، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۲۰الف؛ همو، فهرست کتب‌الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب‌الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، قم ۱۴۲۰ب؛ همو، کتاب‌الغیبة، چاپ عبادالله طهرانى و على‌احمد ناصح، قم ۱۴۱۷؛ عبدالجلیل قزوینى، نقض، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۵۸ش؛ حسن‌بن محمد قمى، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسن‌بن على قمى، چاپ جلال‌الدین طهرانى، تهران ۱۳۶۱ش؛ محمدبن عمر کشى، اختیار معرفة‌الرجال، ]تلخیص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى؛ محمدتقى‌بن مقصود على مجلسى، لوامع صاحبقرانى، المشتهر بشرح الفقیه، ج ۱، قم ۱۴۱۴؛ حسین مدرسى طباطبائى، قم در قرن نهم هجرى، قم ۱۳۵۰ش؛ مجید معارف، پژوهشى در تاریخ حدیث شیعه، تهران ۱۳۷۴ش؛ محمدبن محمد مفید، اوائل‌المقالات، چاپ ابراهیم انصارى، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ همو، الحکایات فى مخالفات‌المعتزلة من العدلیة والفرق بینهم و بین‌الشیعة الامامیة من امالى‌الامام الشیخ المفید، عرض و روایة شریف مرتضى، چاپ محمدرضا حسینى جلالى، قم ۱۴۱۳؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ نورالدین على منعّل قمى، تذکره مشایخ قم، چاپ مدرسى طباطبائى، قم ۱۳۵۳ش؛ موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ جعفر مهاجر، رجال الاشعریین من المحدثین و اصحاب الائمة علیهم‌السلام، قم ۱۴۲۹؛ محمدعلى‌بن حسین نائینى، انوارالمشعشعین فى ذکر شرافة قم و القمیین، چاپ محمدرضا انصارى قمى، قم ۱۳۸۱ش الف؛ همو، ریاض‌المحدثین فى ترجمة الرواة و العلماء القمیین من المتقدمین و المتأخرین، چاپ محمدرضا انصارى قمى، قم ۱۳۸۱ش ب؛ احمدبن على نجاشى، رجال النجاشى، چاپ محمدجواد نائینى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ یاقوت حموى.ج) عصر صفوى تا قاجار. با آنکه حوزه قم از سده هفتم تا نهم رو به افول نهاده بود، اهمیت مذهبى قم و اصالت و قدمت حوزه علمیه آن و ریشه‌دار بودن علماى شیعه در این شهر مانع فروپاشى یکباره و زوال کامل این حوزه شد. حمایتهاى کمابیش مداوم صفویان از علما و مذهب شیعه، که از عوامل رشد و رونق حوزه‌هاى شیعى در قزوین و اصفهان بود، مى‌بایست شامل قم، باسابقه‌ترین شهر شیعى ایران، نیز شده باشد. صرف‌نظر از مدرسه فیضیه* که تا اواخر قرن یازدهم با نام مدرسه آستانه شناخته مى‌شد، تقریبآ در سرتاسر دوره صفوى علماى شیعه ولو براى مدتى معین در قم اقامت و احتمالا تدریس کرده‌اند. از جمله آنان این دانشمندان در خور ذکرند : بهاءالدین عاملى* (رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ص ۱۲۸)؛ مولى حاج‌حسین یزدى، از شاگردان بزرگ بهاءالدین عاملى، متکلم و ریاضى‌دان که شرحى مفصّل‌بر تجرید خواجه‌نصیر طوسى نوشت و در اواخر عمر در مدرسه معصومیه قم تدریس مى‌کرد (افندى اصفهانى، ج ۲، ص ۱۹۵ـ۱۹۶، ۴۵۲ـ۴۵۳)؛ صدرالدین شیرازى مشهوربه ملاصدرا* (صدرالدین شیرازى، مقدمه نصر، ص پنج ـ شش)؛ فیض‌کاشانى* (متوفى ۱۰۹۱) که به گفته خود (ص۱۵۱) هشت سال در قم نزد صدرالدین شیرازى به تلمذ و ریاضت پرداخت؛ ملاعبدالرزاق لاهیجى* (متوفى ۱۰۷۲) شاگرد و داماد صدرالدین شیرازى و یکى از بزرگ‌ترین متکلمان چهار قرن اخیر، بلکه یکى‌از محقق‌ترین متکلمان دوره اسلامى، نویسنده کتابهاى معروف شوارق الالهام و گوهر مراد که اصلا اهل لاهیجان بود ولى به‌سبب اقامت طولانى در قم به قمى مشهور شد. او در مدرسه معصومیه قم مَدْرَسى خاص داشت (نصرآبادى، ص۲۲۶؛ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ج ۱، ص ۲۷۲؛ افندى اصفهانى، ج۳، ص۱۱۴)؛ مولى محمدطاهر قمى (متوفى ۱۰۹۸) از مشایخ اجازه علامه مجلسى (رجوع کنید به مجلسى، ج۱۱۰، ص۱۲۹ـ ۱۳۱). وى شیخ‌الاسلام قم بود و در آن شهر به اداره امور مذهبى مردم اشتغال داشت و کتابهاى متعددى در کلام و حدیث و نقد تصوف نوشت (رجوع کنید به نصرآبادى، ص ۲۳۸؛ افندى اصفهانى، ج ۵، ص۱۱۱)؛ قاضى سعید قمى* (متوفى ۱۱۰۷) نویسنده شرح معروف بر التوحید ابن‌بابویه که آثارى چون رساله ششم از کتاب الاَرْبَعینیّات لِکشفِ انوارِ القُدسیّات خود را تحت عنوان الاَنوارُالقُدسیةُ فى تحقیقِ الهَیولى و الصُّورةِ و النَّفسِ و فوائِدَ اُخَر در محرّم ۱۰۸۵ (رجوع کنید به قاضى سعیدقمى، ص ۱۹۵) و رساله هفتم آن را تحت عنوان المَقَصدُ الاَسْنى فى تحقیقِ ماهیّة الحرکةِ و وجودِها در ۱۰۸۸ (رجوع کنید به همان، ص ۲۱۱) در قم به اتمام رساند؛ صدرالدین، فرزند مولى محمدطاهر قمى، که او نیز در علم کلام تبحر داشت و در قم در مدرسه معصومیه تدریس مى‌کرد (جزایرى، ص ۱۴۲)؛ میرزاحسن لاهیجى (متوفى ۱۱۲۱)، فرزند ملاعبدالرزاق لاهیجى، که مانند پدرش حکیم و متکلمى بزرگ بود. وى در قم زاده شد و همانجا تحصیل و تدریس و تألیف کرد و در همان شهر درگذشت (رجوع کنید به قزوینى، ص ۱۱۱؛ افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۲۰۷ـ۲۰۸؛ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ج ۳، ص ۲۱۹)؛ مولى فخرالدین ماوراءالنهرى که معاصر شاه‌عباس دوم بود. وى که از مذهب اهل سنّت به مذهب شیعه گرویده بود از ماوراءالنهر به قم آمد و در همانجا ساکن شد و نزد علماى قم درس خواند. وى آثارى نیز دارد (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۴، ص ۳۳۱ـ۳۳۲).در قرن سیزدهم نیز شمارى از عالمان در قم به فعالیت علمى اشتغال داشتند که مهم‌ترین و مشهورترین آنان شیخ‌ابوالقاسم قمى* (متوفى ۱۲۳۱)، معروف به میرزاى قمى، است. وى از شاگردان مبرِّز وحید بهبهانى بود و از جاپلق، که پدرش در آنجا ساکن شده بود، به قم مهاجرت کرد و در آنجا به تدریس و تألیف پرداخت. زنوزى، که در زمان حیات میرزاى قمى کتاب خود را نوشته، از او به عنوان عالم فاضل کامل مجتهد و ماهر در علم اصول فقه یاد کرده و کتاب القوانین المحکمه او را، که تألیف آن در آخر ربیع‌الثانى ۱۲۰۵ در قم به پایان رسید، ستوده است (رجوع کنید به روضه ۴، قسم ۱، ص ۵۲۳). از نوشته زنوزى معلوم مى‌شود که این کتاب در زمان حیات مؤلفش شهرت داشته و بى‌سبب نیست که بعدها یکى از کتب معتبر درسى در حوزه‌هاى علمیه شده است (رجوع کنید به تعلیم و تربیت*). میرزاى قمى در فقه نیز کتابها و رساله‌هاى بسیار دارد از جمله غنائم‌الایام و جامع‌الشتات. وى در دوران اقامت در عتبات عراق، شاگردان متعدد مشهورى داشت از جمله ملااحمد نراقى، سیدعبداللّه شُبَّر و سیدمحمدجواد عاملى، صاحب مفتاح‌الکرامه (براى تفصیل رجوع کنید به میرزاى قمى، ج ۱، مقدمه تبریزیان، ص ۴۸ـ۴۹). بسیارى از شاگردان قمى، این شهر را ترک کردند و به مراکز علمى فعال‌تر، و از همه مهم‌تر، نجف، رفتند. با این حال، او در دوران اقامت خود در قم موجب رونق بیشتر علمى قم گردید و حضور او به تداوم رشته تعلیم و تعلم دینى در قم انجامید.از کسانى که در حیات و نیز پس از مرگ میرزاى قمى در قم به فعالیت علمى پرداخته‌اند از این افراد مى‌توان نام برد : محمدتقى برغانى (متوفى ۱۲۶۳؛ رجوع کنید به برغانى*، آل) که مدتها در قم نزد میرزاى‌قمى تحصیل کرد (رجوع کنید به امامى خوئى، ج۱، ص۳۱۴ـ۳۱۵)؛ سیدجواد فاطمى‌قمى (متوفى۱۳۰۳) از فقهاى دانشمند مقیم قم که در نجف نزد شیخ‌انصارى درس خوانده بود و در قم ریاست دینى شهر را برعهده داشت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۶۳ـ۳۶۴)؛ شیخ ابوالقاسم قمى (متوفى ۱۳۵۳) از مشاهیر علماى قم که با بیشتر علوم آشنایى داشت و آنها را تدریس مى‌کرد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۲۲ـ۲۲۳). محمدتقى‌بیک ارباب قمى، مؤلف تاریخ دارالایمان قم در اواخر عهد ناصرالدین‌شاه قاجار، از برخى علماى آن عصر قم نام برده است، از جمله حاجى‌ملامحمد صادق که او را از علماى نافذالحکم معرفى کرده، شیخ‌محمدحسن که در علم معقول و منقول سرآمد بوده، میرزاحسن، آقاسیدعبداللّه، آخوند ملاعلى و حاج‌آقا جلال امام جمعه و میرزاابوالقاسم شیخ‌الاسلام، نواده میرزاى قمى (رجوع کنید به ص۳۰ـ۳۱). از علماى اواخر دوره قاجارى حاج سیدصادق قمى (متوفى۱۳۳۸)، از درس‌آموختگان حوزه‌هاى عتبات و حاج میرزا محمد ارباب قمى، شاگرد میرزا حبیب‌اللّه رشتى و آخوند خراسانى و از استادانِ شیخ عباس قمى و مؤلف چند کتاب و نیز مصحح کتابهایى چون الغیبه نعمانى (چاپ ۱۳۱۸) و اثبات‌الوصیّه (چاپ ۱۳۲۰) بوده‌اند (دانشوران قم، ص ۱۲۱ـ ۱۲۲، ص ۱۲۵ـ۱۲۶).



منابع: محمدتقى ارباب قمى، تاریخ دارالایمان قم، چاپ حسین مدرسى طباطبایى، قم ۱۳۵۳ش؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱ـ ؛ محمدامین امامى خوئى، مرآة‌الشرق: موسوعة تراجم اعلام‌الشیعة الامامیة فى‌القرنى الثالث عشر و الرابع عشر، چاپ على صدرائى خوئى، قم ۱۳۸۵ش؛ عبداللّه‌بن نورالدین جزایرى، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامى حائرى، قم ۱۴۰۹؛ دانشوران قم: نگاهى به زندگى ۲۰۴ تن از دانشمندان و بزرگان قمى یا مدفون در قم، گزیده ستارگان حرم (۱ـ ۱۵)، تلخیص على‌رضا هزار، تدوین محمدتقى ادهم‌نژاد، قم: زائر، ۱۳۸۴ش؛ محمدحسن‌بن عبدالرسول زنوزى، ریاض‌الجنة، روضه ۴، قسم ۱، چاپ على رفیعى، قم ۱۳۷۰ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى (ملاصدرا)، رساله سه اصل، چاپ حسین نصر، تهران ۱۳۴۰ش؛ محمدبن شاه مرتضى فیض کاشانى، شرح صدر فیض کاشانى، چاپ شهرام پازوکى، در عرفان ایران: مجموعه مقالات (۲۹ و ۳۰)، گردآورى و تدوین مصطفى آزمایش، تهران: حقیقت، ۱۳۸۵ش؛ محمدسعیدبن محمد مفید قاضى سعید قمى، الاربعینیات لکشف انوارالقدسیات، چاپ نجفقلى حبیبى، تهران ۱۳۸۱ش؛ عبدالنبى‌بن محمدتقى قزوینى، تتمیم امل‌الآمل، چاپ احمدحسینى، قم ۱۴۰۷؛ مجلسى؛ حسین مدرسى طباطبائى، «مدرسه آستانه مقدسه (فیضیه)»، وحید، ش ۱ (فروردین ۱۳۵۰)؛ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکى تا زمان حاضر، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، ج ۱، تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۵۱ش، ج ۳، تهران: انجمن فلسفه، ۱۳۵۵ش؛ ابوالقاسم‌بن محمدحسن میرزاى قمى، غنائم الایام فى مسائل الحلال و الحرام، قم ۱۳۷۵ـ۱۳۷۸ش؛ محمدطاهر نصرآبادى، تذکره نصرآبادى، چاپ احمد مدقّق یزدى، یزد ۱۳۷۸ش.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سیدعباس رضوی

اسماعیل باغستانی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده