حوزه علمیه
معرف

عنوانى متأخر براى سازمانها، نهادها و مراکز آموزش نظام‌مند علوم دینى در میان شیعه امامیه (براى سایر مذاهب اسلامى رجوع کنید به مدرسه*)

متن


حوزه علمیه، عنوانى متأخر براى سازمانها، نهادها و مراکز آموزش نظام‌مند علوم دینى در میان شیعه امامیه (براى سایر مذاهب اسلامى رجوع کنید به مدرسه*).مجموعه نظامها و گرایشهاى آموزشى دینى در میان شیعیان، از جهات متعدد مقوله‌بندى مى‌شود، اما رایج‌ترین و شامل‌ترین تقسیم، دوره‌بندى تاریخى است، به ویژه از آن‌رو که در هر دوره غالبآ یکى دو مرکز جمعیتى شیعیان کانون اصلى سنّت آموزشى بوده است و مراکز دیگر به مثابه تابع و وابسته آن کانون یا کانونهاى اصلى عمل مى‌کرده‌اند؛ ضمن آنکه هر دوره تاریخى با شاخصهایى معین، قابل تمایز از سایر دوره‌هاست. در واقع، برخى شاخصها و ویژگیها در سنّت آموزشى علوم دینى شیعه جنبه عام دارد و برخى دیگر معرف یک حوزه معین است.مراد از نظام آموزشى در این مقاله، سنّت انتقال علوم دینى و تربیت عالمانى در سطوح مختلف است که اشتغال اصلى یا فرعى آنان بحث و بررسى مطالب دینى در همه ساحتها (قرآن، تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اخلاق) و نیز علوم مرتبط با آنها (ادبیات، تاریخ، رجال، فلسفه) و گاه علوم رایج در تمدن اسلامى (طب، نجوم، ریاضى، عرفان) بوده است. بنابراین، سنّتهاى تبلیغ دین براى عموم که در قالبهاى مختلف در مساجد و مراکز مشابه صورت مى‌پذیرفته و نیز تصدى شئون دینى مردم ــ که على‌الاصول برعهده دانش آموختگان حوزه‌هاى علمى بوده و هست ــ در دایره بررسى نظامهاى تعلیم حوزه‌اى قرار نمى‌گیرد، هرچند این فعالیتها از نتایج تعلیمى حوزه‌ها و غالباً در پیوند با آنهاست.با این ملاحظات مقاله حوزه‌علمیه شامل بخشهاى زیر است :۱) کلیات۲) قم۳) رى۴) بغداد۵) نجف۶) حلّه۷) جبل‌عامل۸) اصفهان۹) تهران۱۰) مشهد



کلیات این بخش مشتمل است بر نگاهى کلى به جنبه‌هاى مشترک و عام حوزه‌هاى علمیه؛ و تفصیل اشارات آن در بخشهاى مختلف مقاله قابل پیگیرى است.الف) نظام تعلیمى شیعه که بر محور استاد ـ شاگرد بوده و غالبآ همراه با یک متن تعلیمى و به روش القا، املا*، سماع، مباحثه، قرائت و کتابت تکوّن و بسط یافته (رجوع کنید به، تعلیم و تربیت*) بیش از هر چیز مبتنى بر شیوه تعلیمى امامان شیعه براى اصحاب و شاگردانشان بوده است. امامان شیعه، به‌ویژه پس از واقعه عاشورا در کربلا و سیطره همه جانبه نظام خلافت و آثار آن، در هر فرصتى حلقه درس تشکیل مى‌دادند تا آموزه‌هاى دینى را که آمیزه‌اى از نفى برخى آموزه‌هاى نظام حاکم و ارائه آموزه‌هاى بدیل یا ناگفته بود، براى مخاطبان بیان کنند (براى یک نمونه رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۹ـ۲۰).این مخاطبان گاه یک تن، گاه چند تن و گاه‌شمارى زیاد بودند، و به حسب علاقه یا پرسشها و اشکالاتِ پیش آمده و نیز دغدغه‌هاى شخصى و اجتماعى خود، مباحث قرآنى و کلامى و فقهى و اخلاقى و تاریخى را مطرح مى‌کردند و پاسخ مى‌گرفتند و آنها را به خاطر مى‌سپردند یا مى‌نوشتند؛ و سپس آنها را به دیگران انتقال مى‌دادند. شواهد نشان مى‌دهد که امامان شیعه علاوه بر القاى مطالب، هم روش فهم داده‌هاى قرآنى و سنّت نبوى و شیوه استدلال به آنها را تعلیم مى‌دادند و هم با افراد مستعد، مباحثه و آنان را به اِعمال شیوه‌هاى استنباط آموزه‌هاى کلامى و فقهى توصیه مى‌کردند. سپس افراد مستعد و ورزیده را به تشکیل حلقه‌هاى درس فرامى‌خواندند و حتى به شیعیان شهرها نیز پیغام شفاهى و کتبى مى‌دادند که تعالیم دینى خود را از آن اشخاص بیاموزند. در برابر، افرادى را نیز که شایستگى ورود در این عرصه را نداشتند و احیانآ در میان شیعیان به عنوان شاگردان امام فعالیت مى‌کردند، مى‌شناساندند و مردم را از مجالست با آنان منع مى‌کردند. در واقع، گسترش شبکه تعلیمى با رعایت ضوابط و قواعد آن، از نخستین سنتهایى بود که در عصر امامان استقرار یافت. این سنّت، علاوه بر مصون‌سازى سازمان تعلیم دین در برابر تنگناهاى سیاسى عصر عباسیان، امکان دستیابى سریع به آموزه‌هاى دینى را نیز فراهم مى‌ساخت؛ ضمن آنکه مرکزیت تعلیم به مثابه فصل‌الخطاب، در مواقع بروز اختلاف‌نظر بین درس‌آموختگانِ نزد امامان، یا وقوع پرسشها و شبهاتى درباره برخى اشخاص، همچنان فعال و مراقب عمل مى‌کرد.بر پایه منابع رجالى، در میان اصحاب امامان، از زمان امام پنجم تا آغاز غیبت امام دوازدهم (آغاز قرن دوم تا اواخر قرن سوم)، افراد بسیارى بودند که با دستمایه قرار دادن آموخته‌هاى خود از امامان معاصرشان یا استادان خود که در روزگار امامان قبل مى‌زیستند، مى‌کوشیدند مجموعه ادبیاتِ فراهم آمده توسط نسلهاى پیشین را به دست آورند و در قالب نگاشته‌هایى نو به نسل دیگر منتقل کنند (رجوع کنید به اصول‌اربعمأة*؛ روایت*). این فرایندِ دو قرنى، نخستین سنگ بناى شکل‌گیرى حوزه‌هاى علمى شیعه محسوب مى‌شود؛ از آن پس، حوزه‌ها تا امروز در شهرها و مناطق مختلف تأسیس شده‌اند.ب) تأسیس حوزه در هر ناحیه، گاه ناشى از یک عامل اصلى و احیاناً یکى دو عامل فرعى و گاه برآیند چند عامل، بوده است. براى مثال، پس از مهاجرت اجبارى شمار قابل‌توجهى از اشعریان یمنىِ ساکن کوفه به قم، در پى آزارهاى والیان اموى، بسیارى از شیعیان عراق و نواحى دیگر نیز راهى این شهر شدند. قم که از یک سو از مرکز خلافت (دمشق و سپس بغداد) دور بود و از سوى دیگر در همسایگى کرج ابودُلَف قرار داشت که حاکمان آن شیعه بودند، فضایى آزاد و نسبتاً آرام براى شیعیان شد و چند تن از محدّثان و درس‌آموختگان کوفه ــ مهم‌ترین مرکز تعلیم آموزه‌هاى امامان شیعه ــ میراث علمى آن شهر را به قم انتقال دادند. نامورترین آنان ابراهیم‌بن هاشم کوفى است که او را نخستین فردى دانسته‌اند که حدیث علماى کوفه را به قم آورد.در بغداد و رى وضع به گونه‌اى دیگر بود. در بغداد از همان زمان تأسیس، شیعیان کمابیش حضور داشتند و پس از انتقال امام دهم، على‌بن محمدالهادى علیهماالسلام، از مدینه به سامرا، عملا بر شمار شیعیان در بغداد افزوده شد و سپس محله کرخ به ایشان اختصاص یافت. جایگاه سیاسى و اجتماعى نوبختیان و نفوذ آنان در دستگاه خلافت در آغاز غیبت امام دوازدهم، نیز امکان فعالیت مشایخ شیعه را افزایش داد. در این میان، ورود حاکمان آل‌بویه به بغداد و حمایت همه‌جانبه آنان از علماى شیعه، از آغاز قرن چهارم تا نیمه اول قرن پنجم، اوضاع را به گونه‌اى مساعد کرد که بزرگ‌ترین فقیهان و متکلمان و محدّثان شیعه در این شهر گرد آمدند و به تربیت شاگردان پرداختند؛ حتى برخى از مشایخ قم و رى ــدر رأس آنان ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینى ــ به این شهر مهاجرت کردند و یافته‌هاى خود را تعلیم دادند؛ ابوجعفر محمدبن‌على‌بن بابویه نیز در مسیر بازگشت از سفر حج، در بغداد درنگ کرد و به درخواست علما براى آنان حدیث گفت. رونق حوزه رى نیز مرهون دوران حکومت رکن‌الدوله (حک: ۳۲۲ـ۳۶۶) و امراى پس از او و وزیرش، صاحب‌بن عبّاد* (متوفى ۳۸۵)، بود. در این دوره با برپایى مجالس و محافل علمى و گرامیداشت دانشمندان شیعه، مرکز آموزشى دیرپایى در رى شکل گرفت.اساساً مهم‌ترین عامل در تأسیس و ماندگارى حوزه علمیه در هر جا، وجود عالمان بزرگ و برپایى مجلس درس توسط آنان بوده است؛ چنان‌که حوزه نجف با خروج شیخ‌طوسى از بغداد، و پناه‌جویى وى به مزار امیرمؤمنان علیه‌السلام آغاز به کار کرد؛ هرچند شواهدى دالّ بر وجود حلقه‌هاى تعلیمى پیش از شیخ‌طوسى نیز در دست است. درواقع، جاذبه معنوى مزار امیرمؤمنان در این ناحیه پیرامونىِ شهر کوفه، موجب آبادانى و استقرار گروههایى از شیعیان شده بود، اما حضور شیخ‌الطائفه محمدبن‌حسن طوسى، که قطعآ در آن روزگار بزرگ‌ترین دانشمند شیعه به شمار مى‌آمد، سبب شد تا شیعیان از نقاط مختلف (بغداد، رى، حلب، طرابلس، قم، خراسان و ماوراءالنهر) به نجف روى آورند و دیرپاترین و تأثیرگذارترین حوزه علمى شیعه را ایجاد کنند. حوزه علمى شهر حلّه، که حتى براى مدتى نجف را تحت‌الشعاع قرار داد، و حوزه جبل‌عامل نیز از این سنخ بودند. محمدبن مکى معروف به شهید اول، که خود از برآمدگان حوزه حله بود، پس از بازگشت به زادگاهش (قریه جزّین در جبل‌عامل)، زمینه رونق شگفت علمى این منطقه شیعه‌نشین را تا بالاترین مرتبه حوزه‌هاى علمیه فراهم آورد و مجتهدان کم‌نظیرى بر دست او و اخلافش در این حوزه بالیدند. حوزه معاصر قم نیز در همین سیاق قابل ذکر است. حتى گاه حضور یک عالم طراز اول در یک شهر، آن شهر را براى دوره کوتاهى، صاحب حوزه‌اى پررونق و بلندآوازه مى‌کرد؛ از این قبیل است بروجرد در زمان مولى‌اسداللّه بروجردى*، کاشان در زمان مولى‌مهدى نراقى* و فرزندش مولى احمد نراقى*، و سامرا در دوران زعامت میرزامحمدحسن شیرازى.مشاهد و مزارات امامان شیعه و برخى از امامزادگان، از آن‌رو که کانون سکونت و تجمع شیعیان در پیرامون آنها بوده است، نیز غالباً داراى حوزه بوده‌اند؛ در این مورد، مدینه به دلیل سیطره حکومتهاى تابع نظام خلافت، استثناست و به‌رغم حضور ساکنان شیعى و حتى گاه والیان شیعى، هیچگاه حوزه علمى نداشته است.مرکزیت یافتن سیاسى شهرها در دوره فرمانروایى حاکمان شیعى نیز بى‌گمان موجب شکل‌گیرى برخى حوزه‌ها از جمله حوزه‌هاى اصفهان، تهران و قزوین شده است. علاقه جدّى سلاطین صفوى و قاجار به حضور علماى بزرگ در مرکز سیاسى قلمرو حکومتى آنان و دعوت رسمى از مجتهدان طراز اول جبل‌عامل و نجف و کربلا، و سپس اصفهان در عهد قاجار، منشأ شکل‌گیرى و رونق این سه حوزه علمى شد.به قیاسِ همین عواملِ زمینه‌ساز در تأسیس و شکوفایى حوزه‌هاى علمیه، بروز موانع یا خلأ عوامل اصلىِ ماندگارى، زمینه‌ساز افول و احیانآ تعطیل یک حوزه مى‌شده است؛ هرگاه به عللى، حضور عالمان طراز اول در یک حوزه کمرنگ یا آن حوزه از دانش‌پژوهان مشتاق و راغب تهى مى‌شد، عملا آن حوزه از رونق مى‌افتاد؛ به‌ویژه اگر هم‌زمان، عالمى بزرگ شهرى دیگر را مرکز تدریس و تعلیم خود قرار مى‌داد و طالبان‌علم را بدانجا جذب مى‌کرد. مثلا میرزاابوالقاسم قمى پس‌از کسب مدارج علمى، به زادگاهش بروجرد بازگشت و چون اقبال جدّى از اهل علم ندید به قم مهاجرت کرد؛ یا علماى جبل‌عامل وقتى با سختگیریهاى آزاردهنده والیان عثمانى مواجه شدند و از طرفى حکومت تازه‌ تأسیس صفوى مقدم آنان را براى حضور در ایران گرامى داشت، موطن خود را وانهادند و در شهرهاى ایران (از قبیل مشهد، قزوین و اصفهان) مستقر شدند و حوزه‌هایى تأثیرگذار برپا کردند و براثر آن حوزه جبل‌عامل از استمرار و رونقِ بیشتر بازماند. حاج شیخ‌عبدالکریم حائرى یزدى نیز نخست در سلطان‌آباد (اراک) به تأسیس حوزه اهتمام کرد، ولى چون به قم مهاجرت کرد شاگردان مبرِّزش نیز به او پیوستند و حوزه اراک، در سطح پیشین ادامه نیافت؛ حوزه سامرا نیز پس از درگذشت میرزا محمدحسن شیرازى و به‌ ویژه پس از بازگشت میرزامحمدتقى شیرازى به کربلا و اقامت در آن شهر دوام نیاورد.گاهى رخدادهاى طبیعى و بروز تنگناهاى سیاسى و فرهنگى سبب تعطیل یا رکود یک حوزه مى‌شد: حمله محمود افغان به اصفهان، براى مدتى حوزه این شهر را متوقف ساخت؛ یا در عصر پهلوى اول، سیاست جدّى حکومت در حذف علما از سِمَتهاى رسمى قضایى و حقوقى و بازداشتن آنان از فعالیت تبلیغى و حتى ممنوعیتِ استفاده از پوشش رایج اهل علم، بیشتر حوزه‌هاى شهرهاى ایران را به رکود کشاند و به‌ویژه به حوزه تهران ضربه‌اى شدید وارد کرد. نمونه دیگر، حوزه نجف در چند دهه گذشته است: پس از برقرارى حکومت بعثى، که از راهبردهاى آن مقابله با علما و هرگونه فعالیت دینى بود، اخراج بخش اعظمى از علما و طالبان علوم دینى از نجف و کربلا و کاظمین به بهانه تبار غیرعراقى ــو به‌ویژه تبار ایرانى ــ و نیز ممانعت از تردد طالبان علوم دینى از ایران و شهرهاى دیگر به این کشور، به‌رغمِ ماندن چند تن از عالمان طراز اول و حفظ پایگاه مرجعیت در نجف، رونق این حوزه را شکست.ج) حوزه‌هاى علمیه بیش از هر چیز متکفل تعلیم و نشر و تبیین معرفت دینى، به‌ویژه آنچه ربط وثیق با مخاطبان دین (مکلّفین) دارد، بوده‌اند؛ ازاین‌رو دو منبع اصلى معرفت دینى، قرآن‌وحدیث، موضوع محورى تعلیم به‌شمار مى‌آمده‌اند. بحثهاى قرآنى غالبآ در شکل تفسیر و بررسیهاى موضوعى و موردى (مثلاً آیات ناظر به عصمت پیامبران در مباحث کلامى و آیات الاحکام در مباحث فقهى) با رهیافتهاى مختلف ادبى و کلامى و عقلى و غیره (رجوع کنید به تفسیر*)، ارائه شده است که از نمونه‌هاى قدیم آن، الامالى* و تنزیه‌الانبیاء* سیدمرتضى علم‌الهدى* و التبیان فى تفسیر القرآنِ* شیخ‌الطائفه طوسى درخور ذکرند.اما حدیث، هم‌از آن جهت که بسط و تفصیل اشارات قرآن و در موارد زیادى تبیین و تفسیر مرادات آیات است و هم از آن جهت که مشتمل بر حجم زیادى از گزاره‌هاى دینى، به ویژه در حوزه احکام تکلیفى (شامل احکام جوانحى و جوارحى) است، اهتمام افزون‌ترى را اقتضا مى‌کرده است؛ بر این بیفزاییم که مباحث پیرامونىِ حدیث، از قبیل احوال راویان و اصحاب امامان و مؤلفان کتب و اصول متقدم و نیز اعتبار متون حدیثى و مؤلَّفات اصحاب، به استفسارهاى رجالى و وارسیهاى نسخه‌شناسى و غور و غوص محتوایىِ جدّى نیاز داشته، و بنابراین بخش اعظم مباحثات حوزه‌هاى قدیم به امر حدیث اختصاص مى‌یافته است. روش رایج و غالب در این نظام تعلیمى آن بوده که در حلقه‌هاى درسى، استادان مهم‌ترین آثار متقدم و گاهى نیز تألیفات خود را به شاگردان عرضه مى‌کردند. محتواى این آثار، به طور عمده، حدیث بوده و به طرق مختلفِ تحمل حدیث، دریافت و تدوین مى‌شده است (براى نمونه‌هایى از این نظام تعلیمى رجوع کنید به فهرست رجال نجاشى و فهرست شیخ‌طوسى که حاوى گزارشهاى فراوانى از این سنّت است).به مرور زمان و پس از تدوین مهم‌ترین منابع موضوعىِ حدیثى، و نهادینه شدن نظام فقه تفریعى و استنباطى و فراهم آمدن آثار متعدد در این باب، کتابهاى فقهى و کتابهاى دربردارنده مباحث اصول فقه عملا محور دروس حوزه‌اى شد؛ همچنان‌که در زمینه مباحث نظرى نیز کتابهاى کلامى محور تدریس قرار گرفت. علوم دیگر نیز به اعتبار سهمى که در معرفت دینى داشتند، در کنار فقه که اصلى‌ترین موضوع تدریسى حوزه‌ها بود، تدریس مى‌شدند، بدین‌قرار : ادبیات عربى به مثابه مقدمه ضرورى تعلیم و تعلم دینى، کلام و تفسیر و رجال و در مرتبه‌اى متأخرتر، فلسفه براى علاقه‌مندان (در دهه‌هاى اخیر، تدریس متون فلسفى به جهت پاره‌اى ضرورتها و برخى نگرشها و نیز احتواى آنها بر آموزه‌هاى نظرى دین اهمیت بیشترى یافته است). در دوره‌هاى بعد، در برخى حوزه‌ها (مثلاً اصفهان و تهران) علوم ریاضى و نجوم و طب هم تدریس مى‌شد؛ همچنان‌که متون عرفان نظرى نیز در حوزه اصفهان و تهران براى افراد محدود ارائه مى‌شده است. دروس جنبى و حاشیه‌اى را نیز به مناسبت و به اقتضاى حال، برخى از علما و استادان براى طلابِ علاقه‌مند تدریس مى‌کردند، که زمان برگزارى آن غالباً در روزهاى تعطیل (پنجشنبه و جمعه) بود. از جمله این دروس در دهه‌هاى اخیر، نقد و بررسیهاى فلسفه‌ها و مکاتب جدید، آشنایى با ادیان و فرقه‌ها، تاریخ و شرح کتب حدیثى (غیر از کتب فقهى) است (رجوع کنید به بخشهاى مختلف همین مقاله؛ نیز رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).د) درس اخلاق که برخى استادان‌وشخصیتهاى وجیه و معتبر حوزه برگزار مى‌کردند، نیز از پررونق‌ترین درسهاى جنبى حوزه‌ها بوده است: مثلاً در عهد شیخ مرتضى انصارى، فقیه و مؤسس مکتب اصولى معاصر، سیدعلى شوشترى* (متوفى۱۲۸۳)، عالم وارسته و استاد سلوک معنوى که خود در مجلس درس شیخ نیز شرکت مى‌کرد، به امر شیخ براى همه طلاب، هر هفته یک جلسه، درس اخلاق مى‌گفته است (و براى شیخ نیز درس اختصاصى اخلاق داشته است)؛ در قم نیز در زمان آیت‌اللّه حائرى و سالهاى سپسین، امام خمینى که خود از شاگردان حائرى و از استادان مبرِّز فقه و اصول و فلسفه بوده، جلسه درس اخلاق داشته است؛ برخى استادان سطوح عالى و خارج نیز هر هفته در آخرین روز درس، بخشى از وقت را به یک توصیه اخلاقى و غالباً در قالب قرائت و شرح یک حدیث اختصاص مى‌داده‌اند.غرض از این دروس، که باید آن را آداب و اخلاق نامید، علاوه بر شرح و بسط عناوین شناخته‌شده اخلاقى که در قرآن و حدیث و متون حکمت عملى آمده، آشنا کردن و توجه دادن طلاب به خصلتهاى اخلاقى و آداب و عرفیات مرتبط با اهل علم بود که گاه از آن به «زىِّ طلبگى» تعبیر مى‌شود. برخى از نکته‌هاى اصلى این دروس عبارت‌اند از: تأکید بر مراقبتهاى رفتارى فردى و اجتماعى، به‌ویژه براى طلاب سطوح عالى و بالاتر، التزامات درونى‌و معنوى، تذکار به مرگ و حساب آخرت، پشتکار در امر تحصیل و رفع موانع علم‌آموزى، اهتمام به جوانب مختلف احکام عبادى و رعایت مستحبات احکام با پرهیز از زیاده‌روىِ آسیب‌زا در امر درس و احیاناً در رفتار، اخلاص و تصحیح نیت و یادآورى پیوسته انگیزه فراگیرى علم دین براى دور ماندن از هر شائبه دنیاگرایانه، باورمندى به ضرورت و وجوب حضور در این رشته تعلیمى به‌رغم بروز مضایق مالى و ناملایمات اجتماعى و امثال آن، توجه پیوسته به هدف اصلى از این نظام تعلیمى که آگاهى‌یابى از علم دین و رساندن آن به خلق خداست، رعایت شأن علم دینى و فرایند تعلیم آن و اینکه علم دین آبشخورى الهى دارد و طالب علم دین که خود را در این سلک قرار داده باید استغناى از خلق و اتکال به حق داشته باشد و نیز تأکید بر پیوند معنوى با امام زمان علیه‌السلام که همه علما و فقهاى شیعه خود را در خدمت او مى‌دانند. از دیرزمان، برخى علماى بزرگ متون آداب و اخلاقِ متناسب با مخاطبان حوزوى مى‌نوشته‌اند؛ منیة‌المرید، جامع‌السعادات، معراج‌السعادة و منهج‌الرشاد نمونه‌هایى از این آثارند. در سالهاى اخیر نیز در حوزه علمیه قم، درسنامه‌هاى اخلاق برپایه همین متون و نیز تقریرات و تألیفات اخلاقى امام خمینى تدوین شده است.هـ) نظام تعلیمى حوزه، همواره متن‌محور بوده و اولین گام براى طلبه، کسب توانایى فهم درست متن است. دوره مقدماتى و سطح با محوریت متون معین طراحى شده و تألیف شروح متعدد بر کتابهاى درسى، حاکى از اهتمام حوزه‌ها به متون درسى است. این متون تألیف استادان برجسته حوزه‌ها بوده و غالباً پیچیدگیها و دشواریهایى داشته که مدرّسان در هنگام درس تبیین مى‌کرده‌اند؛ به گونه‌اى که ورزیدگى استاد را با همین شرح و رفع ابهامات و دشواریها مى‌سنجیده‌اند، همچنان‌که براى سنجش رتبه علمى طلبه نیز توانایى او را در توضیح این متون ملاک قرار مى‌داده‌اند. حتى گاهى بخشى از درسهاى عمیق خارج فقه و اصول نیز به تبیین نکته‌هایى از همین متون اختصاص مى‌یافته است. مدت زمان تدریس یک متن، به ویژه متون سطوح عالى، در اختیار مدرّس بوده و به حسب حوصله و همراهى شاگردان و نیز سبک تدریسى استاد تفاوت مى‌کرده است. در هر صورت، انتظار مى‌رفته است که در نظام تعلیمى حوزه، طلبه پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح، بر مجموعه دستاورد سامان یافته علمى حوزه تا زمانِ خود واقف شود و سپس با شرکت در دروس اجتهادىِ استادان صاحب‌نظر ــکه اصطلاحآ به آن خارج مى‌گویندــ بر آراى این استادان و چند و چون نقدهاى وارد بر علماى گذشته آگاهى یابد؛ همچنین قابلیتهاى خود را براى نقادى و ردّ و ایراد آراى علما محک زند. درواقع درس خارج دوره تحقیقات اجتهادى است.از مهم‌ترین ویژگیهاى این نظام تعلیمى یکى پیشگیرى از بدفهمى و به تَبَع آن مصون ماندن از اظهارات نادرست،و دیگرى خضوع علمى‌وخویشتندارى از اظهارنظرهاى شتابزده و نسنجیده است؛ به ویژه آنکه همه افراد شرکت‌کننده در نظام تعلیمى حوزه، در هر درسى، مطالب استاد را با یکى دو تن مباحثه مى‌کنند که خود براى رسیدن به فهم درست و مراد مؤلف بسیار مؤثر است. این سنّتِ مباحثه تا مرحله درس خارج ادامه دارد، پس از آن نیز گاهى جلسات مباحثات علمى اجتهادى بین افراد برجسته یک نسل که خود به مرتبه استادى و اجتهاد رسیده‌اند، برگزار مى‌شود. به‌علاوه، سنّت متداول حوزه‌هاى علمیه این بوده است که درس‌آموختگان حوزه، پس از نیل به مراتب بالاى اجتهاد، با آنکه خود حلقه درسى داشته‌اند، در یکى دو درس مراجعِ وقت حضور مى‌یافته‌اند؛ از آن رو که هم جایگاه آنان را حرمت نهند و هم در مباحثات عالى علمى مساهمت جدّى داشته باشند. در سنوات اخیر، با توجه به تحولات روشى و فراهم شدن تسهیلاتى همچون ضبط دروس و امکان دستیابى سریع به مطالب درس، این سنّت، على‌الاغلب، رها شده است.و) هر حوزه، غالباً تحت اشراف بالاترین مقامات علمى آن حوزه اداره مى‌شده است که گاه در یک شخص تعیّن مى‌یافته و گاه چند شخص (مثلا چند مجتهد و مرجع تقلید هم‌تراز) در این مدیریت مشارکت مى‌کرده‌اند. مدیریت حوزه ناظر به امور کلى و مشتمل بوده است بر رسیدگى به مسائل طلاب (مسکن، کمک هزینه تحصیلى که معمولا ماهیانه و با نام شهریه پرداخت مى‌شده، تسهیلات و ملزومات تحصیل مانند کتابخانه، مسائل ادارى مانند سربازى)، مراقبت از برگزارى دروس براى سطوح مختلف و رسیدگیهاى خاص به مدرّسان در فرض لزوم، دعوت از استادان بلاد دیگر براى تقویت حوزه، نظارت بر امور عمومى حوزه و سلوک اجتماعى و اخلاقى طلاب و مناسبات آنان با سایر مردم، تنظیم مناسبات حوزه با مقامات رسمى با توجه به شرایط مختلف، اظهارنظرها و اعلام موضع و مشارکتهاى موردى در امور اجتماعى و سیاسى و امثال آن.مدیر یا مدیران حوزه‌ها، غالباً با وجوه شرعى که مردم مستقیمآ یا از طریق وکلا و افراد مأذون از جانب مراجع یا از طریق علماى بلاد مى‌پرداخته‌اند، امور مالى حوزه را پیگیرى مى‌کرده‌اند؛ گاهى نیز وجوه اهدایى برخى اشخاص خیّر یا عواید برخى موقوفات در این راه هزینه مى‌شده است. در حال حاضر نیز همین سنّت استمرار دارد و تأمین مالى حوزه‌ها نیز برعهده مراجع تقلید است.مدرّسان خود تصمیم به شروع درس معیّن مى‌گرفته و به حسب مراجعات و تقاضاى طلاب، درس و ساعت برگزارى آن را اعلام مى‌کرده‌اند. شرط اصلى تدریس توانایى و مقبولیت علمى بوده و چون طلاب در انتخاب درس آزاد بوده‌اند، این شرط به خودى خود تحقق مى‌یافته است. براى مکان درس نیز فضاهاى عمومى (مثل مساجد، رواقهاى حرم امامان و امامزادگان، مقابر علما، مدرسهاى مدارس) در اختیار بوده و به حسب مورد و در صورت لزوم، از متصدى آن مکان اجازه مى‌گرفته‌اند. برخى‌از مدرّسان نیز درس را در خانه ارائه مى‌کرده‌اند. در عین حال، درسهاى خارج فقها و مراجع، به صورت توافقى، به نحوى ارائه مى‌شده که هم‌زمانى پیش نیاید. در تعیین روز تعطیل نیز غالباً برنامه درسى استادان اصلى حوزه ملاک بوده و معمولاً روزهاى پنجشنبه و جمعه تعطیل اعلام مى‌شده است. در برخى مناسبتها (وفیات، اعیاد) نیز درس تعطیل بوده است. به علاوه، هر سال، دو یا سه تعطیل طولانى در ماه رمضان و نیمه اول محرّم و نیمه آخر صفر در نظر گرفته مى‌شده است تا طلاب براى تبلیغ و وعظ به مناطق مختلف سفر کنند. بخشى از فصل تابستان یا تمام آن نیز معمولاً در حوزه‌ها تعطیل مى‌شده است. در این میان، برخى از اشخاص که به سفر تبلیغى نمى‌رفته‌اند، معمولاً براى ایام تعطیل نوعى اشتغال علمى (تدریس، تألیف و...) براى خود ایجاد مى‌کرده‌اند. برخى نیز در سفر به همین اشتغال ملتزم بوده‌اند. نظام و سنّتهاى مدیریت حوزه‌ها، جز در برخى جزئیات، تغییر اساسى نکرده است.ز) یکى از برنامه‌هاى روزهاى تعطیل، در برخى حوزه‌ها، برگزارى جلسات هفتگى تعلیم وعظ و خطابه بوده است؛ چرا که یکى از اهداف مهم آموزش حوزه‌اى ورود دانش‌آموختگان به عرصه وعظ و ارشاد است. در این جلسات، معمولا چند تن از پیشکسوتان امر تبلیغ حضور مى‌یافتند و طلاب جوان، با ارائه خطابه در جمع، از تجربه این افراد بهره مى‌بردند، تواناییهاى خود را مى‌آزمودند، کاستیهاى آن را مى‌شناختند و براى رفع آن اقدام مى‌کردند. به‌علاوه، نوع موضوعات مناسب براى ایراد خطابه‌هاى عمومى، به گونه‌اى که هم آگاهى عموم را در حوزه معرفت دینى بیفزاید و هم به اقتضائات عصرى التفات داشته باشد، نیز در همین‌جلسات، به‌طور طبیعى‌بررسى مى‌شد.مدعوین پیشکسوت نیز مبحثى را به روش خطابه مطرح مى‌کردند که هم جنبه محتوایى داشت و هم جنبه مهارت‌افزایى و تجربه‌اندوزى.ح) در بیشتر شهرهاى شیعه‌نشین، که روحانیون و دانش‌آموختگان حوزه‌هاى بزرگ شیعه براى ارشاد و زعامت دینى حضور مى‌یافتند، باتوجه به جایگاه علمى این اشخاص، موقعیت شهر و علائق مردم، سنّت آموزشى حوزه‌اى شکل مى‌گرفته است و معمولا شمارى از خانواده‌ها و افراد براى به ورود در سلک تعلیم و تعلم دینى علاقه نشان مى‌داده‌اند. این نقطه آغاز تکوّن حوزه در آن شهر بوده است. درس‌آموختگان این سنّت و نظام آموزشى که غالباً در پیوند با حوزه‌هاى بزرگ بوده‌اند، در صورت علاقه به ادامه تحصیل، به حوزه‌هاى بزرگ‌تر مى‌رفتند. براى مثال در ایران عصر صفوى، اصفهان معتبرترین حوزه بود و طلاب از مناطق مختلف (بحرین، شیراز، خوزستان، لاهیجان، قزوین، کاشان و خوانسار) راهى این شهر مى‌شدند؛ گاهى نیز این سفر علمى در دو سطح روى مى‌داد؛ ابتدا از حوزه‌هاى کوچک به‌حوزه‌هاى بزرگ‌تر و از آنجا به حوزه‌هاى مرجع سفر مى‌کردند؛ مثلا در عصر قاجار از شهرهاى مازندران براى تحصیل به تهران و سپس از آنجا به اصفهان مى‌رفتند. برخى نیز پس از تحصیل در اصفهان راهى نجف مى‌شدند، همچنان‌که طلاب شهرهاى منطقه قفقاز ابتدا به تبریز یا زنجان مى‌رفتند و از آنجا به تهران و سپس نجف منتقل مى‌شدند. این رفت‌وآمد بین شهرهاى شیعه‌نشین هند از یکسو و نجف و اصفهان از سوى دیگر نیز از دیرباز وجود داشت. در دهه‌هاى اخیر نیز باتوجه‌به رشد و ارتقاى جایگاه حوزه علمیه قم، علاوه بر درس‌آموختگان حوزه‌هاى شهرهاى ایران، طلاب حوزه‌هاى هند و پاکستان و لبنان و بحرین و بسیارى از شهرهاى واجد حوزه، براى طى مدارج عالى تحصیلى به این شهر مى‌روند. در واقع، نوعى رتبه‌بندى حوزه‌اى، همراه با پیوند دوسویه بین حوزه‌هاى اصلى و حوزه‌هاى فرعى، از آغاز تاکنون وجود داشته است (علاوه بر بخشهاى نه‌گانه رجوع کنید به روحانیت*؛ مرجعیت*).



/حسن طارمی راد/



حوزه علمیه قم. الف) از آغاز تا سده چهارم. قدمت بسیار زیاد حوزه علمیه قم، خود حاصل دیرینگى مذهب شیعه در این شهر است که با مهاجرت افراد قبیله در اصل یمنىِ اشعرى از کوفه به قم پیوند وثیق دارد (رجوع کنید به قمى، ص۲۴۰). گسترش و افزایش مهاجرت اشعریان شیعى در سده دوم، شهر قم را به‌زودى به یکى از شهرهاى مسلمان‌نشین شیعه‌مذهب تبدیل کرد. بررسى زندگینامه محدّثان و علماى اهل تشیع که در سده دوم، یا حتى اول، در قم زندگى مى‌کرده‌اند، نشان‌دهنده تکوین حوزه علمیه شیعى در این شهر از نخستین دهه‌هاى سده دوم هجرى است. از فهرست ۹۱ تن از دانشمندان و محدّثان خاندان اشعرى در قم در فاصله سده اول تا چهارم که جعفر مهاجر (ص ۱۹۲- ۱۹۵) گردآورى کرده، ۳۳ تن در سده دوم مى‌زیسته‌اند که این رقم خود نشان مى‌دهد که از اواخر قرن اول و در طول سده دوم حوزه قم کاملا فعال بوده است. ابوبکربن عبداللّه‌بن سعدبن مالک‌بن عامر اشعرى (زنده در اواخر قرن‌اول)، محدّث و صحابى امام‌صادق‌علیه‌السلام از جمله این افراد است که از نسل او دانشمندان بسیارى پدید آمدند (برقى، ص۴۳؛ قمى، ص۲۴۱؛ مهاجر، ص۲۶). نیاى ابوبکر بن عبداللّه، سعدبن مالک، سرسلسله مهاجران خاندان اشعرى به قم بوده است (نجاشى، ج ۱، ص ۲۱۶). یازده تن دیگر از فرزندان عبداللّه‌بن سعد اشعرى نیز از راویان و محدّثان سده دوم هجرى بوده‌اند (قمى، ص ۲۷۸) از جمله: موسى‌بن عبداللّه ‌بن سعد اشعرى (زنده در ۱۱۴)، صحابى امام‌صادق که پیشگام تبلیغ و ترویج مذهب شیعه در قم بود (برقى، ص۳۰؛ قمى، همانجا)؛ یَسَع‌بن عبداللّه (زنده در ۱۱۴) از راویان امام صادق علیه‌السلام (قمى، ص۲۷، ۲۴۱؛ خویى، ج۲۰، ص۱۲۵)؛ یعقوب‌بن عبداللّه (زنده در ۱۱۴) صحابى امام‌ صادق (برقى، ص۲۸؛ یاقوت حموى، ذیل «قم»؛ مهاجر، ص ۱۸۶ـ ۱۸۷)؛ ادریس‌بن عبداللّه (زنده در ۱۸۳)، صحابى امام صادق علیه‌السلام (نجاشى، ج ۱، ص۲۶۰؛ طوسى، ۱۴۲۰الف، ص ۱۶۳). یکى دیگر از دانشمندان اشعرى در قرن دوم عبدالعزیزبن مهتدى‌بن محمد (زنده در ۱۸۳) بود. وى از جانب امام رضا علیه‌السلام وکالت داشته و نامش در اسنادِ دست‌کم شانزده حدیث در کتب اربعه حدیثى شیعه آمده است (نجاشى، ج ۲، ص ۶۰؛ مهاجر، ص ۹۶).شمار علماى شیعه در قرن سوم همچنان روى به افزایش داشته، چنان‌که بنابر فهرست پیش گفته (مهاجر، ص ۱۹۲ـ۱۹۵)، ۴۴ تن در این قرن مى‌زیسته‌اند. این رقم اگر در کنار شمار دانشمندان خاندانهاى دیگر از قرن سوم به بعد، مانند خاندان برقى، حِمْیَرى، ابراهیم‌بن هاشم قمى، ابن‌مَتّیل/ مُتَّیْل، ابن‌بابویه و دیگر خاندانهاى دانش‌پرور نهاده شود، گسترش سریع حوزه قم را در قرون سوم به بعد به‌خوبى نشان مى‌دهد. سرسلسله و نخستین دانشمند خاندان برقى، ابوعبداللّه محمدبن خالدبن عبدالرحمان برقى (زنده قبل از ۲۲۰) از اصحاب امام کاظم و امام رضا سلام‌اللّه‌علیهما راوى و محدّث معروف سده دوم و اوایل قرن سوم بوده است (رجوع کنید به برقى*، ابوعبداللّه). فرزند محمدبن خالد برقى، احمدبن محمد نامدارترین دانشمند این خاندان است (براى دیگر دانشمندان این خاندان رجوع کنید به برقى*، ابوجعفر).مشهورترین فرد خاندان حمیرى، ابوالعباس عبداللّه‌بن جعفر حِمیَرى* (متوفى ح ۳۱۰)، از راویان امام هادى و امام عسکرى علیهماالسلام بوده که در کتب اربعه فقهى شیعى بیش از ۱۸۰ حدیث به نقل از وى آمده است. او کتابهاى بسیارى نوشته است، مانند قرب الاسناد الى الرضا، و قرب الاسناد الى صاحب الامر (نجاشى، ج۲، ص ۱۸ـ۱۹؛ طوسى، ۱۴۲۰الف، ص۳۸۹، ۴۰۰؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۴، ص ۲۳۸). فرزندش، ابوجعفر محمد نیز از راویان سرشناس و موثق و صاحب تألیفاتى بوده و با امام عصرعلیه‌السلام مکاتبه کرده است (نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۳).ابواسحاق ابراهیم‌بن هاشم‌قمى (زنده در ۲۴۷) نیز سرسلسله خاندانى علمى در حوزه قم بود. وى اصالتآ کوفى و شاگرد یونس بن‌عبدالرحمان و از پیش‌گامان علم حدیث در قم بود. وى را نخستین محدّثى دانسته‌اند که احادیث کوفیان را در قم نشر داده است (نجاشى، ج۱، ص۸۹؛ طوسى، ۱۴۲۰ب، ص۱۱ـ ۱۲). فرزندش، على‌بن ابراهیم قمى* محدّث و مفسرى بسیار مشهور (رجوع کنید به تفسیر على‌بن ابراهیم قمى*) و از مشایخ کلینى بوده است.فرزندان مَتّیل/ مُتَّیْل قمى نیز در شمار محدّثان برجسته بوده‌اند. حسن‌بن متّیل (زنده پس از ۳۰۰) مصنف و محدّث مشهورى در قم بوده و کتابى به نام نوادر داشته است (نجاشى، ج۱، ص ۱۵۵؛ منعّل قمى، ص ۳۷). برادرش على‌بن متیل، از مشایخ شیخ‌صدوق بوده است (نائینى، ۱۳۸۱ش ب، ص ۴۹۵). احمدبن متّیل و فرزندش جعفربن احمد نزد ابوجعفر محمدبن عثمان عَمْرى، دومین نایب خاص امام زمان آن‌چنان قدر و اعتبارى داشته‌اند که برخى از علماى شیعه تقریباً مطمئن بودند که پس از محمدبن عثمان، نیابت خاصه به یکى از این دو تن خواهد رسید (طوسى، ۱۴۱۷، ص ۳۶۹).اما بلندآوازه‌ترین خاندان حوزه قم و سپس رى خاندان ابن‌بابویه است. خاندان ابن‌بابویه تا اواخر سده ششم در حوزه‌هاى قم و رى نامى بلند داشته‌اند. منتجب‌الدین رازى* آخرین دانشمند این خاندان نیز مانند نخستین دانشمند این خاندان، کنیه ابن‌بابویه و نام على داشته است. ابوالحسن على‌بن حسین‌بن موسى‌بن بابویه قمى (متوفى ۳۲۹؛ رجوع کنید به بابویه*، آل) محدّثى بزرگ بوده و نجاشى (ج ۱، ص ۸۹ـ۹۰) وى را شیخ و فقیه قمیان خوانده و کتابهاى او را که بسیارى از آنها در احکام فقهى است، نام برده است. فرزندش ابوعبداللّه حسین‌بن على نیز همانند پدر کنیه ابن‌بابویه داشت و از پدرش اجازه نقل حدیث داشته است (همان، ج ۱، ص ۱۸۹). او خود گفته که پیش از بیست سالگى مجلس تدریس داشته و حاضرجوابى او در حل احکام فقهى، مستمعان را شگفت زده مى‌کرد (طوسى، ۱۴۱۷، ص ۳۲۱؛ نیز رجوع کنید به بابویه*، آل). فرزند دیگر ابوالحسن على‌بن حسین، ابوجعفر محمدبن على معروف به شیخ‌صدوق و ابن‌بابویه، معروف‌ترین عضو این خاندان علمى است. کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، یکى از کتب اربعه حدیثى ـ فقهى شیعه از نوشته‌هاى اوست (طوسى، ۱۴۲۰ب، ص ۴۴۲ـ۴۴۳). شیخ‌صدوق را در واقع مى‌توان نماد و برجسته‌ترین چهره حوزه قم و سپس رى ــکه پس از ۳۳۹ به آنجا مهاجرت کردــ (رجوع کنید به ابن‌بابویه، مقدمه عبدالرحیم ربانى شیرازى، ص ۱۸ـ۱۹؛ نیز رجوع کنید به صدوق*، محمدبن على)، دانست. آوازه و اعتبار صدوق را در حوزه قم و رى مى‌توان با آوازه شیخ‌طوسى در حوزه بغداد هم‌سنگ دانست.گذشته از این خاندانهاى دانش‌پرور، آنچه بر رونق حوزه قم افزود، حضور پرشمار علویان و سادات در این شهر بود، علویان دست‌کم به دو طریق به رونق این حوزه یارى رساندند. نخست آنکه از میان آنان دانشمندان زیادى در طول تاریخ حوزه قم ظهور کردند و دیگر اینکه مزار آنان که سخت مورد احترام مردم بود ضمن تقدس بخشیدن به قم، به کانونى براى تدریس و تعلیم علوم دینى طبق بیان امامان شیعه علیهم‌السلام تبدیل شد (براى ستایش از قم در روایات امامان معصوم رجوع کنید به قمى، ص ۹۰ـ۱۰۰؛ محمدباقر مجلسى، ج ۴۸، ص ۳۱۷، ج ۵۷، ص ۲۱۴، ۲۱۷). در رأس علویان قم باید از خواهر امام رضا، حضرت فاطمه معصومه نام برد که در ۲۰۲ و در پى ولایتعهدى امام هشتم، از مدینه عازم خراسان شد و در قم درگذشت (قمى، ص ۲۱۳). مزار او امروزه دومین محل بزرگ زیارتى در ایران و یکى از عوامل اصلى رونق حوزه علمیه این شهر است.قمى در تاریخ قم (ص ۲۲۴ـ۲۲۸) از چند عالم و فقیه علوى که نسلشان از طریق على‌بن جعفر عُریضى به امام جعفرصادق علیه‌السلام مى‌رسد نام برده است. همچنین در منابع از نسل امام موسى‌بن جعفر، به فاصله پنج پشت، از محمدبن موسى‌بن اسحاق با تعبیر فقیه یاد شده است (رجوع کنید به نائینى، ۱۳۸۱ش الف، ج ۱، ص ۵۱۷). موسى مبرقَع* فرزند امام جواد علیه‌السلام از فضلایى بود که به قم مهاجرت کرد (قمى، ص ۲۱۵). فرزندان او در قم شهرت رضوى یافتند (ابن‌عنبه، ص۲۳۰). فرزندش، احمدبن موسى، پسرى داشت به نام ابوالحسن موسى‌بن احمد (زنده در ۳۷۱). وى دانشمندى فروتن و مردم‌دار بود و درایت وى سبب شد تا با وجود جوانى، نقابت علویان قم و آوه و کاشان و خورزن به او سپرده شود. در زمان او شمار سادات در قم و اطراف از خرد و کلان، ۳۳۱ تن بوده است (قمى، ص۲۲۰). از نسل موسى مبرقع، به فاصله سه پشت، عبیداللّه‌ بن موسى عالم و محدّثى پرهیزگار بوده و چند کتاب تألیف کرده از جمله انساب آل‌الرسول و اولادالبتول و الادیان و الملل (منتجب‌الدین رازى، ص ۷۸؛ نائینى، ۱۳۸۱شالف، ج ۳، ص ۲۶۹).از دیگر عالمان علوى، حمزة‌بن محمدبن احمد از نسل زیدبن على‌بن الحسین علیهم‌السلام است. وى از على‌بن ابراهیم‌بن هاشم در قم حدیث شنید و خود در رجب ۳۳۹ در قم براى صدوق حدیث نقل کرد (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ص ۳۰۱).یکى دیگر از علویان، که نویسنده تاریخ قم (ص ۲۲۸) وى را از فقهایى شمرده‌اند که از امام حسن عسکرى علیه‌السلام روایت کرده، ابوالفضل حسین‌بن حسن‌بن على‌بن على‌بن الحسین علیه‌السلام بوده است (براى علما و فقهاى علوى دیگر در تاریخ قم رجوع کنید به قمى، ص ۲۲۵).گسترش کمّى حوزه قم چندان بوده که صاحب تاریخ قم (ص ۱۸)، علماى مشهور شیعه در این شهر را از آغاز تا سده چهارم ۲۶۶ و شمار علماى سنّى را ۱۴تن ذکر کرده است. اقبال به علوم دینى، به‌ویژه علم حدیث، در قم چندان بوده است که محمدتقى مجلسى (ج ۱، ص ۴۷۷) گفته در کتابى خوانده که در عصر شیخ‌صدوق (قرن چهارم) بالغ بر دویست هزار محدّث در قم مى‌زیسته‌اند. مجلسى این رقم بسیار بالاى محدّثان را این‌گونه براى خود قابل باور ساخته است که در قم عوام و خواص همه به حفظ حدیث مى‌کوشیده‌اند. این رقم در هر صورت نشانه اقبال عمومى قمیان به دانش حدیث بوده است.این مزیتها و ویژگیهاى ذکر شده براى حوزه قم، یعنى قدمت حوزه و کثرت خاندانهاى علمى و حضور گسترده علویان در آن، البته به هیچ‌رو با مزیت اصلى و بسیار پراهمیت و اعتبارآور این حوزه، یعنى ارتباط نزدیک با امامان معصوم قابل قیاس نیست. این پیوند هم در قالب نامه‌نگارى صورت مى‌گرفته و هم در قالب مسافرتهاى علماى قم به عراق و حجاز و خراسان. در فهرست سابق‌الذکرِ مهاجر (ص ۱۹۲ـ۱۹۵) از میان ۹۱ تن از علما و محدّثان اشعرى قم، ۴۶ تن با یک یا چند امام معصوم ارتباط و دیدار داشته‌اند. شمار قمیان صحابىِ امامان با احتساب علماى غیراشعرى از این رقم هم بالاتر مى‌رود (رجوع کنید به طبسى، ص ۱۱۸ـ ۱۲۱). این ارتباط مایه اعتبار روزافزون حوزه قم شده و آن حوزه را به مرجع و معیارى در حوزه علوم اسلامى بدل کرده بوده است. به نوشته شیخ‌طوسى (۱۴۱۷، ص ۳۹۰؛ و به نقل از او محمدباقر مجلسى، ج ۵۱، ص ۳۵۹) یک بار حسین‌بن روح، سومین نایب خاص امام زمان علیه‌السلام کتابى فقهى ــکتاب التأدیبــ را به قم فرستاد تا فقهاى آنجا نظر خود را در باب صحت و سقم مطالب آن بازگو کنند.



دانشها و کتابها. بر پایه منابع گوناگون مى‌توان دریافت که در حوزه قم تقریبآ همه شاخه‌هاى علوم دینى و مقدمات آنها ــالبته باتوجه به ابتدایى بودن مراحل پاره‌اى از آن علمهاــ تدریس مى‌شد. ابوجعفر برقى (متوفى ۲۷۴ یا ۲۸۰) در علوم ادبى و بلاغى تبحر داشت. وى در این حوزه دو کتاب به نامهاى الشعر و الشعراء و النحو را تألیف کرد (نجاشى، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۶). یکى از شاگردان او، ابوعبداللّه محمدبن عبیداللّه (عبداللّه) ملقب به ماجیلویه* نیز فقیهى ادیب بود (همان، ج ۲، ص ۲۵۱). دیگر استاد برجسته علوم ادبى در حوزه قم ابوعلى احمدبن اسماعیل ملقب به سمکه بود. وى چند کتاب داشت که نجاشى (ج ۱، ص ۲۴۶) آنها را بى‌مانند خوانده است.علوم قرآنى نیز محل توجه حوزه قم بود. ابوطالب عبداللّه‌بن صلت قمى از راویان امام رضا علیه‌السلام کتابى در تفسیر قرآن نوشته بود (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۱۳ـ۱۴). ابوعبداللّه برقى کتابى در تفسیر با نام کتاب التنزیل و التعبیر، و نیز کتاب دیگرى به نام التفسیر داشت (همان، ج ۲، ص۲۲۰ـ۲۲۱). برادرش حسن‌بن خالد نیز کتاب تفسیرى در ۱۲۰ جلد داشت که امام حسن عسکرى علیه‌السلام آن را املا کرده بود (ابن‌شهرآشوب، ص ۳۴؛ شوشترى، ج ۳، ص ۲۲۸). محمدبن حسن صفار (متوفى ۲۹۰)، از محدّثان ارجمند قم و نویسنده کتابهاى فقهى بسیار، کتابى درباره قرآن با نام فضل القرآن داشت (نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۲). ابوالقاسم سعدبن عبداللّه اشعرى قمى، شیخ و فقیه خاندان اشعرى در همین باره کتابى نوشت، با نام ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه (همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۲، ۴۰۴). در همین دوره تفسیر على‌بن ابراهیم‌بن هاشم قمى (زنده در ۳۰۷) نوشته شد که پایه بسیارى از تفاسیر مأثور بعدى قرار گرفت (رجوع کنید به تفسیر على‌بن ابراهیم قمى*).موضوع دیگرِ تألیف و تدریس در حوزه قم قدیم مسائل اعتقادى و کلامى بود و مباحث مربوط به غیبت امام دوازدهم و امامت در نقطه مرکزى این مباحثات قرار داشت. براى نمونه مى‌توان از این کتابها نام برد: کتاب الجبر و التفویض و کتابُ مایفعل‌الناسُ حین یَفْقُدون الامام، درباره وظایف مؤمنان در وضع فقدان امام، از ابوجعفر احمدبن ابى‌زاهر اشعرى قمى (زنده قبل از ۲۶۲؛ نجاشى، ج۱،ص۲۳۰ـ۲۳۱)؛ کتاب الغیبة و کتاب الامامة از ابوالعباس عبداللّه‌بن جعفر حمیرى قمى (متوفى ح ۳۱۰؛طوسى، ۱۴۲۰ب،ص۲۹۴؛ قس‌نجاشى، ج۲،ص۱۸ـ۱۹، که نام کتاب نخست را الغیبة و الحیرة ضبط کرده است)؛ کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة از على‌بن حسین‌بن بابویه (متوفى ۳۲۹؛ نجاشى، ج ۲، ص ۸۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۲۸۴). بخش قابل توجهى از فعالیتهاى کلامى حوزه قم، در چهارچوب مبارزه با اندیشه‌هاى انحرافى غلات سامان مى‌یافت. حسین‌بن سعیدِ اهوازى* (زنده در ۲۲۰؛ رجوع کنید به طوسى، ۱۴۲۰ب، ص ۱۴۹ـ ۱۵۰)، محمدبن حسن صفارِ قمى* (متوفى ۲۹۰؛ نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۲) و ابوالقاسم سعدبن عبداللّه‌بن ابى‌خلف اشعرى، شیخ و فقیه برجسته شیعه (متوفى ح ۲۹۹ تا ۳۰۰؛ همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۲) هریک کتابى در رد غلات نوشتند.از دیگر علوم محل توجه در حوزه قم قدیم، تاریخ و جغرافیا بود. ابوعبداللّه برقى به نوشته نجاشى (ج ۲، ص ۲۲۱) به اخبار و علوم عرب آگاه بود و چند کتاب، از جمله کتاب مکّة و المدینة و کتاب حروب الاوس و الخزرج، نوشت. پسرش ابوجعفر برقى از ادیبان و مورخان حوزه قم، چندین کتاب با گرایش تاریخ تألیف کرد از جمله: انساب الامم، الاوائل، بنات النبى و ازواجه، کتاب التاریخ، کتاب‌المغازى، و طبقات الرجال؛ همچنان که کتابى در موضوع جغرافیا با عنوان البلدان و المساحة نوشت که از مآخذ تاریخ قم* نیز بود (همان، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۶). شاگرد ابوجعفر برقى، احمدبن اسماعیل، ملقب به سمکه نیز در دانش تاریخ تبحر داشت. از جمله تألیفات تاریخى او، کتاب العباسى بوده که به گفته نجاشى (ج ۱، ص ۲۴۶ـ۲۴۷) ده‌هزار ورق داشته و نجاشى اخبار امین عباسى را در این کتاب دیده و آن را ستوده است. از این اثر، حسن‌بن محمد قمى، مؤلف تاریخ قم (ص ۲۳۷) هم استفاده کرده است. ابوجعفرمحمدبن عبداللّه‌بن جعفر حمیرى نیز به تاریخ و جغرافیا آگاه بود و کتاب المساحة و البلدان را براساس کتاب ابوجعفر برقى تألیف کرد (نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۳). ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفر، معروف به ابن‌قولویه* (متوفى ۳۶۸)، از نامورترین مشایخ فقه و حدیث و استاد شیخ مفید، نیز چند اثر در تاریخ داشت از جمله تاریخ الشهور و الحوادث فیها (همان، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶).علماى قم درباره تراجم و علم رجال نیز تألیفات قابل ملاحظه‌اى داشتند. ظاهرآ ابوجعفر برقى اثرى به نام کتاب الرجال داشت (در این باره رجوع کنید به برقى، ابوجعفر*). علاوه بر وى، علماى دیگر چون ابوعلى احمدبن اسحاق اشعرى (زنده در ۲۶۰)، ابوجعفرمحمدبن یحیى اشعرى (متوفى ح ۲۸۰)، سعدبن عبداللّه اشعرى (متوفى بین ۲۹۹ تا ۳۰۰)، محمدبن حسن‌بن ولید (متوفى ۳۴۳)، ابن‌دؤل قمى (متوفى ۳۵۰)، ابن‌داوود قمى (متوفى ۳۶۸)، شیخ‌صدوق و برادرزاده‌اش حسین‌بن حسن بابویه قمى (قرن چهارم) هریک کتابى در علم رجال داشته‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج۱۰، ص ۸۳، ۸۵، ۹۴، ۱۱۲، ۱۱۸، ۱۴۲- ۱۴۳). نیز ابن‌بُطّه قمى، و ابن‌قولویه و شیخ‌صدوق، هرکدام کتابى در ذکر فهرست کتابهاى تألیف شده نوشته‌اند (رجوع کنید به همان، ج ۱۶، ص ۳۷۴ـ۳۷۵).رواج این علوم متنوع در حوزه قم قدیم، البته به‌هیچ‌رو به گستردگى رواج علم حدیث در آنجا نبوده است. حدیث را باید نه تنها مسلط‌ترین دانش، بلکه گسترده‌ترین جنبش علمى شیعه در سده دوم تا چهارم به‌شمار آورد. احادیث امامان که نخست در مدینه و کوفه روایت مى‌شد، در حوزه قم تهذیب و تدوین مى‌گردید. بررسى در سلسله اسناد کتابهایى چون المحاسن، نوشته احمدبن محمدبن خالد برقى، شاهدى بر این مدعاست. یکى از بزرگ‌ترین محدّثان این حوزه، ابراهیم‌بن هاشم قمى، در کثرت روایت بى‌مانند بود و نامش در اسناد بیش از ۶۴۱۴ حدیث آمده است (خویى، ج ۱۱، ص ۳۱۸). بخش عظیمى از احادیث کافى از على‌بن ابراهیم، از طریق پدرش ابراهیم‌بن هاشم نقل شده است. مطالعه در اسناد احادیث کتاب کافى نشان مى‌دهد که بیش از هشتاد درصد از مشایخ حدیثى کلینى قمى‌اند. این خود حاکى از آن است که کلینى زمان نه چندان کوتاهى را از محضر عالمان حوزه قم استفاده کرده است (جعفریان، ج ۱، ص ۲۰۹).از شاخصه‌هاى مدرسه حدیثى قم، توجه به متن حدیث و ساماندهى آنها در موضوعات مختلف دینى بوده است. شیخ‌صدوق که نماد این مکتب حدیثى به شمار مى‌رود، علاوه بر نگارش چند اثر فقهى ـ حدیثى مهم، آثارى نیز در مباحث کلامى بر مبناى حدیث تألیف کرد، که از مشهورترین آنها کتاب التوحید* در مباحث الهیات و کمال‌الدین و تمام‌النعمة در استدلال بر امامت حضرت محمدبن الحسن العسکرى و غیببت و طول عمر ایشان است. در واقع میان محدّثان قمى مکتب کلامى به معناى مصطلح وجود نداشت، آنچه وجود داشت مجموعه‌اى از احادیث کلامى بود که گاه با شرح و توضیح همراه مى‌شد. متن‌گرایى مکتب حدیثى قم با مکتب اهل حدیث نیز تفاوت داشت، زیرا گرایش اهل حدیث ــکه در میان اهل سنّت غالب بودــ در میان محدّثان شیعه نیز بى‌طرفدار نبود. مخالفان از این افراد به مقلّده و حشویه نیز تعبیر کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴، ص ۷۴، ۱۰۰، ۱۲۱، ۱۲۵؛ نیز رجوع کنید به حشویّه*). ولى محدّثان قم احادیث را با اصول و قواعد روایتِ حدیث و معیارهاى نقد حدیث مى‌سنجیدند و هر روایتى را با هر کیفیتى نمى‌پذیرفتند و به‌ویژه براى پیشگیرى‌از ورود احادیث مجعول غالیان سخت‌گیرى جدى داشتند و با افرادى که از راویان ضعیف و غیرمعتمد روایت مى‌کردند، به تندى رفتار مى‌کردند؛ چنان‌که ابوجعفر احمدبن محمدبن عیسى (زنده در ۲۷۴)، از محدّثان بزرگ قم و بالاترین شخصیت علمى قم در آن زمان (شیخ‌القمیّین و فقیههم رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۱۹۶ـ۱۹۷)، سهل‌بن زیاد آدمى را ــازآن‌رو که وى را غالى و دروغ‌پرداز مى‌دانست ــ از قم بیرون کرد و مردم را از سَماع حدیث و روایت آن از او بازداشت (همان، ج ۱، ص ۴۱۷)؛ حتى وى احمدبن محمدبن خالد برقى را به‌سبب نقل روایات از افراد ضعیف از شهر قم تبعید کرد ولى به‌زودى او را بازگرداند و از وى پوزش خواست و خود در تشییع جنازه برقى پا برهنه و بى‌عمامه شرکت کرد و در مرگ او بسیار متأثر شد (ابن‌غضائرى، ص ۳۹). همچنین بنابر برخى شواهد، ابوجعفر از حسن‌بن محبوب* (۱۴۹ـ۲۲۴) روایت نمى‌کرد، زیرا این محدث کوفى در نزد اصحاب متهم بود که بدون واسطه به نقل روایات ابوحمزه ثمالى* مى‌پرداخته با اینکه او را ندیده بوده است (رجوع کنید به کشى، ص ۵۱۲؛ معارف، ص ۳۸۵). اگرچه کشى (همانجا) بر آن است که احمدبن محمدبن عیسى پیش از مرگ پشیمان شد و از این نظر برگشت و از ابن‌محبوب و محدّثان قدیم‌تر از او به نقل روایت پرداخت، چنان‌که از طریق محمدبن قاسم نوفلى* حدیث رؤیا را از ابن‌محبوب نقل کرده است. البته این تغییر روش به معناى عدول از معیارهاى علمى نبود، بلکه او مطمئن شده بود که ابن‌محبوب به نسخه کتاب ابوحمزه دست یافته و پس از اطمینان از صحت انتساب آن به ابوحمزه، آن را نقل کرده است (معارف، همانجا). این متن‌گرایى و فاصله‌گیرى از نقد و بررسى حدیث به شیوه متکلمان، خرده‌گیرى و نقد علماى حوزه بغداد مانند شیخ ‌مفید و سید مرتضى را در پى داشت. شیخ‌ مفید در آثارى چون تصحیح الاعتقاد، و المسائل السَرَویة، روش صدوق را به نقد کشید (در این باره رجوع کنید به صافى، ص ۷ـ۵۹؛ طارمى‌راد، ص ۲۱ـ ۵۲). سیدمرتضى نیز درباره اتهام اسلاف امامیه به گرایش به تشبیه از شیخ مفید پرسید و شیخ نادرستى این قول را بیان کرد (مفید، ۱۴۱۳، ص ۷۷ـ ۷۸). بعدها ابوالحسن شریف فتونى* عاملى (متوفى ۱۱۳۸) کتابى به نام تنزیه القمیین نوشت که در آن اتهام مذکور را ــکه قمى‌ها جز صدوق مجبرّه و مشبهه بوده‌اندــ رد کرده است (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۴، ص ۴۵۷).بارى، احتمالا همین توجه و دقت علماى حوزه قم در گزینش و پذیرش حدیث موجب شده بود که رجال‌شناسان آنان را فقیه بنامند. آنان به تعبیر محمدتقى مجلسى (ج ۱، ص ۴۷۶) فقیه محدّثان بودند، چرا که از میان نصوص حدیثى که در اختیار داشتند، روایات صحیح را برمى‌گزیدند و نیز مى‌توانستند احادیث متخالف را باهم سازگار سازند (همانجا). چنین بود که برخى از محدّثان بزرگ قم، در منابع فقیه خوانده شدند، مانند محمدبن على‌بن محبوب (متوفى ۲۲۴؛ رجوع کنید به نجاشى، ج ۲، ص ۲۴۵)، احمدبن محمدبن عیسى اشعرى (زنده در ۲۷۴؛ اردبیلى، ج ۱، ص ۶۹)، ابوعبداللّه محمدبن ابى‌القاسم معروف به ماجیلویه (قرن سوم؛ نجاشى، ج ۲، ص ۲۵۱)، سعدبن عبداللّه اشعرى (متوفى بین ۲۹۹ تا ۳۰۱، همان، ج ۱، ص ۴۰۱)، على‌بن حسین ابن‌بابویه (متوفى ۳۲۹؛ ابن‌ندیم، ص ۲۴۶) و على‌بن حسن‌بن شاذان (قرن چهارم، نجاشى، ج ۱، ص ۲۰۲). این علما کتابهاى فراوانى در احکام فقه نوشته‌اند. براى مثال محمدبن على‌بن محبوب چندین کتاب درباره احکام عبادى مثل نماز، روزه، حج و احکام جزایى و کیفرى تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۲۴۵)، محمدبن‌حسن صفار افزون ‌بر سى کتاب فقهى داشته‌است (همان، ج ۲، ص ۲۵۲). سعدبن عبداللّه اشعرى، در بیشتر ابواب فقهى صاحب تألیف بود (همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۳) و احمدبن محمدبن حسین معروف به ابن‌دؤل قمى (متوفى ۳۵۰) دست‌کم ۳۵ کتاب فقهى نوشته بوده است (همان، ج ۱، ص ۲۳۲ـ۲۳۳).



روشهاى آموزشى. شیوه‌هاى آموزش در همه حوزه‌هاى دینى کمابیش همسان بود. یک روش بسیار معمول به‌ویژه در آموزش حدیث این بوده که طالبان دانش، گروهى یا فردى، نزد استاد گرد مى‌آمدند و استاد احادیث را از حفظ یا از روى نوشته بر آنان مى‌خواند و آنان درس استاد را به حافظه سپرده و مى‌نوشتند. کتابهاى امالى و مجالس حاصل این‌گونه از آموزش بوده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۳۰۵ـ۳۰۶). گاه نیز شاگرد کتابى از آن استاد یا دیگرى را نزد استادش قرائت مى‌کرد و استاد آن را مى‌شنید و تأیید مى‌کرد. به هر روى، استاد پس از اطمینان از تبحر شاگرد در سماع و فهم حدیث و وثاقت و امانت او به وى اجازه روایت مى‌داد. معمولا این اجازه‌ها بر کاغذى یا در پایان کتابِ اجازه داده شده نوشته مى‌شد (رجوع کنید به تعلیم و تربیت*). به نوشته طوسى ( ۱۴۲۰الف، ص۴۱۰ـ۴۱۱)، ابن‌ابى‌جید قمى در سال ۳۵۶ از احمدبن محمد عطار قمى اجازه روایت دریافت کرده است. ابن‌ندیم (همانجا) در پشت کتابى به خط شیخ‌صدوق، محمدبن على ابن‌بابویه خوانده بود که به فلان فرزند فلان، روایت کتابهاى دویست‌گانه پدرم و کتابهاى هجده‌گانه خودم را اجازه دادم (براى اطلاع بیشتر درباره شیوه‌هاى آموزش رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).



اقتصاد حوزه. از محتویات منابع قدیم اطلاع چندانى درباره نظام مالى و ادارى حوزه قدیم قم نصیب محقق نمى‌شود. از این منابع همین برمى‌آید که معیشت علما عموماً از طریق کسب و کار تأمین مى‌شد و استادان و شاگردان در کنار درس و بحث کار مى‌کردند. حسن‌بن على حجّال، محدّث و صاحب کتاب بزرگ الجامع فى ابواب الشریعة به اتفاق محمدبن حسن‌بن ولید قمى (متوفى ۳۴۳) به اشتراک تجارت مى‌کردند (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۱۵۵). به گفته نجاشى (همانجا) وى را چون در کار فروش حجل (= خلخال) بود، حجّال گفته‌اند؛ یا ابونصر وهْب‌بن محمد قمّى، صاحب کتابى با نام النوادر، بزّاز (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۳۹۲) و محمدبن حسن صفار (متوفى ۲۹۰)، صاحب بصائر الدرجات رویگر (همان، ج۲، ص۲۵۲) و حسین‌بن شاذویه (قرن چهارم)، از محدّثان قم و از استادان ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه، صحّاف بود (همان، ج۱، ص۱۸۴). در تاریخ قم (ص ۲۷۹) آمده که اشعریهاى قم، خانه‌ها و آبادیها و زمینهاى کشاورزى فراوانى را وقف امامان معصوم مى‌کردند و همچنین خمس اموال خود را از طریق وکلاى ائمه که بسیارى از آنها نیز قمى بوده‌اند، نزد امامان مى‌فرستادند. مى‌توان احتمال داد که یکى از مصارف این اوقاف، تأمین هزینه طلاب و مراکز علمى بوده است.



عرصه سیاست. در بررسى جامع درباره حوزه علمیه قم قدیم، نمى‌توان پیوند آن را با حوزه سیاست و اجتماع در نظر نیاورد. این پیوند دو گونه تجلى داشته است: یکى دخالت علماى حوزه در امور سیاسى و تصدّى مناصب دیوانى شهر، دوم ــکه خود از عامل حضور اجتماعى و سیاسى علما ناشى مى‌شده ــ توجه به تألیف و پژوهش نظرى در باب مسائل مبتلا به عملى از منظر دینى. سبب اصلى پیوند حوزه قم با مسائل اجتماعى و سیاسى، صرف‌نظر از گونه‌هاى نمود آن، بافتار جمعیتى قم بود، که شهرى یکپارچه شیعه‌نشین بوده است. ازاین‌رو هم والیان و هم قاضیان از میان شیعیان که اکثریت را در اختیار داشته‌اند، برگزیده مى‌شدند (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینى، ص۴۵۹). براى نمونه، هارون‌الرشید (حک: ۱۷۹ـ۱۹۳) حمزة‌ بن یَسَع‌بن عبداللّه قمى، از راویان امام رضا را والى قم کرد و به او اجازه داد تا قم را از اصفهان مستقل و در آنجا نماز جمعه برپا کند (قمى، ص ۲۸). همین خلیفه در سال ۱۹۲، عامربن عمران اشعرى را به ولایت قم برگزید (همان، ص۱۰۲). اگر هم حاکم‌شهراز میان علماى‌حوزه انتخاب نمى‌شد، وى بر خود لازم مى‌دید تا براى موفقیت در اداره شهر نظر آنان را جلب نماید، چنان‌که والى قم به‌همین منظور با احمدبن محمدبن عیسى‌اشعرى دیدار مى‌کرد (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۲۱۶ـ۲۱۷).علاوه بر والى، قاضى نیز بر مذهب مردم شهر بود. آنچنان که از تاریخ قم (ص ۱۷) برمى‌آید، قاضى را نیز تا اواخر قرن سوم، مردم شهر خود برمى‌گزیدند، تا اینکه مکتفى (حک : ۲۸۹ـ۲۹۵) رسم انتصاب قضات را معمول و آنان را از مرکز خلافت به قم گسیل کرد. در این صورت نیز قضات معمولا از میان علماى شیعه شهر معین مى‌شدند. از بین علماى شهر قم خاندان دعویدار قمى که به گفته عبدالجلیل قزوینى (ص ۲۱۲) همه زاهد و عالم و اهل فتوا و تقوا بودند، عمدتآ به کار قضا مى‌پرداختند، از جمله: ابوالمناقب ظهیرالدین على‌بن هبة‌اللّه، علاءالدین محمدبن على‌بن هبة‌اللّه، رکن‌الدین محمدبن سعدبن هبة‌اللّه (منتجب‌الدین رازى، ص ۱۲۲). همچنین از عالمان دیگرى نیز به عنوان قاضى قم یاد شده است، مانند سدیدالدین ابومحمدبن حسن قمى (رجوع کنید به همان، ص ۴۰)، قاضى ابوابراهیم بابویى که در سرتاسر نیمه نخست قرن ششم دست در کار قضا در قم بود (عبدالجلیل قزوینى، ص ۴۵۹). این چنین بود که به گفته عبدالجلیل قزوینى (همانجا) در قم «همه فتاوى و حکومت بر مذهب صادق و باقر» و قاضى شهر علوى یا شیعى بود.علماى حوزه قم علاوه بر تصدى مناصب دیوانى، به‌ویژه منصب قضا، در مباحث نظرى نیز کمابیش به موضوعات حکومتى مانند خراج، خمس، زکات، قضا، مناسبات مسلمانان با نامسلمانان، دفاع و جهاد توجه نشان مى‌دادند؛ از جمله تألیفاتى که در مسیر همین مباحث بوده، اثرى است از ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه (ح ۲۹۰ـ۳۶۸) با نام القضاء و آداب الحکام (نجاشى، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶). نمونه دیگر کتابى است با نامِ الرسالة فى عمل السلطان، تألیف ابوالحسن محمدبن احمدبن داوود (متوفى ۳۶۸) فقیه و شیخ قمیان در روزگار خود (همان، ج ۲، ص ۳۰۴ـ۳۰۵).



ب) سده ششم تا نهم. حوزه علمیه قم قدیم که به ‌ویژه در سده‌هاى سوم و چهارم شکوه فراوان یافته بود، با رونق حوزه‌هاى مشابه دیگر در رى و سپس بغداد و به‌ویژه به علت قدرت یافتن سلجوقیان سنّى مذهب در سده پنجم، از شکوه پیشین آن کاسته شد. با این همه، گزارشهاى دو نویسنده شیعه اهل رى یعنى منتجب‌الدین رازى و عبدالجلیل قزوینى رازى از زندگینامه علما و وضع علمى و آموزش این شهر، نشان مى‌دهد که مخصوصاً در قرن ششم، این حوزه به سالهاى رونق پیشین خود نزدیک شده بود. چنان‌که گذشت از خاندان دعویدار قمى در سده‌هاى پنجم تا هفتم عالمان بسیارى برخاستند که چند تن آنان به منصب قضاى شهر دست یافتند. بیرون از این خاندان، دانشمندان دیگرى نیز این حوزه را رونق بخشیدند. یکى از فقهاى مشهور قم در قرن ششم ابومحمدحسن‌بن حَسّولة‌بن صالحان قمى خطیب جامع عتیق قم بود که نزد ابوعبداللّه جعفربن محمد دُوریستى (از مردم طرشت) درس خوانده و نیز از شاگردان شاذان‌بن جبرئیل قمى بود (محمدباقر مجلسى، ج ۱۰۶، ص ۴۲). فقیه صاحب فتوا، قاضى ابوابراهیم بابویى، نیز در نیمه نخست سده ششم در قم مطابق مذهب اهل بیت حکم مى‌کرد (عبدالجلیل قزوینى، ص ۴۵۹). همچنین ابوجعفر محمدبن على نیشابورى، استادِ فضل‌اللّه‌بن على حسنى راوندى (متوفى ح ۵۵۰)، در حوزه قم فعالیت داشت و صاحب چند اثر از جمله الحدود و الموجَز فى النحو بود (منتجب‌الدین رازى، ص ۱۰۲ـ ۱۰۳؛ عبدالجلیل قزوینى، ص ۲۱۲؛ امین، ج ۸، ص ۴۰۸). از خاندان علوىِ سیدزکى، مرتضى کبیر شرف‌الدین محمدبن على ــکه مدرسه‌اى نیز داشت ــ در علم و پارسایى شهره بود و برادرانش تاج‌الدین و امیر شمس‌الدین ابوالفضل رضوى در سده ششم در حوزه قم فعال بودند (عبدالجلیل قزوینى، ص ۱۹۵، ۲۲۴ـ۲۲۵). زین‌الدین امیرة‌بن شرفشاه حسینى نیز از فقهایى بود که به امر قضا و تدریس اشتغال داشت و مدرسه‌اى نیز به نام او در قم دایر بود (منتجب‌الدین رازى، ص ۳۶؛ عبدالجلیل قزوینى، ص۱۹۵، ۴۵۹؛ قس ابن‌حجر عسقلانى، ج ۲، ص ۲۱۸ که نامش را امیربن شرف شاه‌الشریف الحسنى القمى ضبط کرده است).مدرسه امیرة‌بن شرفشاه تنها مدرسه دایر در قم در سده ششم نبود و به تصریح عبدالجلیل قزوینى (ص ۱۹۵) در این شهر کتابخانه‌ها انباشته از کتب طوایف مختلف، و کرسیها و حلقه‌هاى درس دایر بود. وى از ده مدرسه آباد در قم نام برده است، از جمله: مدرسه سعد، اثیرالملک، شهید سعیدعزالدین مرتضى، ظهیرالدین عبدالعزیز، ابوالحسن کمیج، و مدرسه شمس‌الدین مرتضى. همچنین در بارگاه فاطمه معصومه سلام‌اللّه علیها نیز علوم دینى تدریس مى‌شد و این مزار اوقافى داشت که هزینه طلاب و استادان و مدرّسان از آن تأمین مى‌شد (همانجا).با حمله مغولان به قم و کاشان و خون‌ریزى و ویرانى گسترده در این شهرها در سال ۶۲۱ (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج ۱۲، ص ۴۱۹)، حوزه قم نیز روى به زوال نهاد. آقابزرگ طهرانى از عالمانى که نسبت «قمى» داشته‌اند، در قرن ششم ۳۴ نفر (رجوع کنید به طبقات: الثقات، ص ۲۲۵ـ۲۲۶)، قرن هفتم ۳ نفر (همان : الحقائق، ص ۱۶۵) و در قرن نهم ۷ نفر (همان: الضیاء، ص۱۱۰) را نام برده است. این رقم ــ صرف‌نظر از این فرض که ممکن است همه آنها اهل و مقیم قم نباشند ــ در مقایسه با شمار عالمان حلّه در قرن ششم: ۱۶ نفر (رجوع کنید به همان: الثقات، ص ۸۵ـ۸۶)، در قرن هفتم: ۳۴ نفر (همان: الانوار، ص ۵۵ـ۵۶)، در قرن هشتم: ۳۸ نفر (همان: الحقائق، ص ۶۱ـ۶۲) و در قرن نهم: ۱۰ نفر (همان: الضیاء، ص ۵۴)، رکود حوزه‌علمیه قم را در این دوره‌ها به‌خوبى به تصویر مى‌کشد.در این دوره دیگر از مدارس متعدد و پررونق قم سده ششم خبرى نیست. با این همه فعالیتهاى این حوزه، با افت و خیز بسیار زیاد، کمابیش تداوم یافته است. ابن‌طاووس (۶۴۷ـ۶۹۳؛ ص ۱۳۱) از مدرسه‌اى به نام رضویه در قم یاد کرده که در روزگار او باقى و دایر بوده است. احتمالا مدرسه‌اى که امروزه با نام مدرسه رضویه در منطقه بازار قدیم قم واقع است یادگارى از همان مدرسه است. ابن‌عنبه (ص ۹۲) نیز از مدرسه‌اى واقع در محله سورانیک واقع در بازار قم که ناصرالدین على بطحانى از نوادگان امام حسن مجتبى علیه‌السلام در آن مدفون بوده، یاد کرده است. خواندمیر در دستورالوزراء (ص ۳۷۷ـ۳۸۰) در شرح‌حال برهان‌الدین عبدالحمید کرمانى (متوفى ح ۸۷۷) از وزراى شاهان گورکانى، از مدرسه‌اى در قم یاد کرده است که وى در آن منزل گزیده بود. مدرسى طباطبائى (ص ۳۷ـ۳۸) احتمال داده که این همان مدرسه غیاثیه بوده که در حدود ۷۳۰ به دستور خواجه‌غیاث‌الدین امیرمحمد پسر رشیدالدین فضل‌اللّه بنا شده بود و اکنون نیز سردر و مناره‌هاى آن باقى است



منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: الانوار الساطعة فى المائة السابعة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الثقات العیون فى سادس القرون، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الحقائق الراهنة فى المائة الثامنة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۹۷۵؛ همان: الضیاء اللامع فى‌القرن‌التاسع، چاپ على‌نقى منزوى، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، معانى‌الاخبار، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۳۶۱ش؛ ابن‌حجر عسقلانى، لسان‌المیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابن شهرآشوب، معالم‌العلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌طاووس، فرحة‌الغرى فى تعیین قبر امیرالمؤمنین على علیه‌السلام، چاپ تحسین آل‌شبیب موسوى، ]قم[ ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ ابن‌عنبه، عمدة‌الطالب فى انساب آل ابى‌طالب، بیروت: دارمکتبة‌الحیاة، ]بى‌تا.[؛ ابن‌غضائرى، الرجال لابن الغضائرى، چاپ محمدرضا حسینى جلالى، قم ۱۴۲۲؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ محمدبن على اردبیلى، جامع‌الرواة و ازاحة الاشتباهات عن‌الطرق و الاسناد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ امین؛ احمدبن محمد برقى، کتاب‌الرجال، در ابن‌داوود حلّى، کتاب‌الرجال، تهران ۱۳۸۳ش؛ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجرى، ج ۱، قم ۱۳۷۵ش؛ غیاث‌الدین‌بن همام‌الدین خواندمیر، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسى، تهران ۱۳۵۵ش؛ خویى؛ شوشترى؛ لطف‌اللّه صافى، «بین‌العَلَمین: الشیخ الصدوق و الشیخ المفید»، ترجمة محمدرضا آل‌صادق، در المقالات و الرسالات، ش ۱۸، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳؛ حسن طارمى‌راد، «صدوق و مفید در بحارالانوار مجلسى»، در مقالات فارسى، ش ۵۲، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳؛ محمدجواد طبسى، قم عاصمة الحضارة الشیعیة، قم ۱۳۸۴ش؛ محمدبن حسن طوسى، رجال‌الطوسى، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۲۰الف؛ همو، فهرست کتب‌الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب‌الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، قم ۱۴۲۰ب؛ همو، کتاب‌الغیبة، چاپ عبادالله طهرانى و على‌احمد ناصح، قم ۱۴۱۷؛ عبدالجلیل قزوینى، نقض، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۵۸ش؛ حسن‌بن محمد قمى، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسن‌بن على قمى، چاپ جلال‌الدین طهرانى، تهران ۱۳۶۱ش؛ محمدبن عمر کشى، اختیار معرفة‌الرجال، ]تلخیص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى؛ محمدتقى‌بن مقصود على مجلسى، لوامع صاحبقرانى، المشتهر بشرح الفقیه، ج ۱، قم ۱۴۱۴؛ حسین مدرسى طباطبائى، قم در قرن نهم هجرى، قم ۱۳۵۰ش؛ مجید معارف، پژوهشى در تاریخ حدیث شیعه، تهران ۱۳۷۴ش؛ محمدبن محمد مفید، اوائل‌المقالات، چاپ ابراهیم انصارى، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ همو، الحکایات فى مخالفات‌المعتزلة من العدلیة والفرق بینهم و بین‌الشیعة الامامیة من امالى‌الامام الشیخ المفید، عرض و روایة شریف مرتضى، چاپ محمدرضا حسینى جلالى، قم ۱۴۱۳؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ نورالدین على منعّل قمى، تذکره مشایخ قم، چاپ مدرسى طباطبائى، قم ۱۳۵۳ش؛ موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ جعفر مهاجر، رجال الاشعریین من المحدثین و اصحاب الائمة علیهم‌السلام، قم ۱۴۲۹؛ محمدعلى‌بن حسین نائینى، انوارالمشعشعین فى ذکر شرافة قم و القمیین، چاپ محمدرضا انصارى قمى، قم ۱۳۸۱ش الف؛ همو، ریاض‌المحدثین فى ترجمة الرواة و العلماء القمیین من المتقدمین و المتأخرین، چاپ محمدرضا انصارى قمى، قم ۱۳۸۱ش ب؛ احمدبن على نجاشى، رجال النجاشى، چاپ محمدجواد نائینى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ یاقوت حموى.



/سید عباس رضوی/



ج) عصر صفوى تا قاجار. با آنکه حوزه قم از سده هفتم تا نهم رو به افول نهاده بود، اهمیت مذهبى قم و اصالت و قدمت حوزه علمیه آن و ریشه‌دار بودن علماى شیعه در این شهر مانع فروپاشى یکباره و زوال کامل این حوزه شد. حمایتهاى کمابیش مداوم صفویان از علما و مذهب شیعه، که از عوامل رشد و رونق حوزه‌هاى شیعى در قزوین و اصفهان بود، مى‌بایست شامل قم، باسابقه‌ترین شهر شیعى ایران، نیز شده باشد. صرف‌نظر از مدرسه فیضیه* که تا اواخر قرن یازدهم با نام مدرسه آستانه شناخته مى‌شد، تقریبآ در سرتاسر دوره صفوى علماى شیعه ولو براى مدتى معین در قم اقامت و احتمالا تدریس کرده‌اند. از جمله آنان این دانشمندان در خور ذکرند : بهاءالدین عاملى* (رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ص ۱۲۸)؛ مولى حاج‌حسین یزدى، از شاگردان بزرگ بهاءالدین عاملى، متکلم و ریاضى‌دان که شرحى مفصّل‌بر تجرید خواجه‌نصیر طوسى نوشت و در اواخر عمر در مدرسه معصومیه قم تدریس مى‌کرد (افندى اصفهانى، ج ۲، ص ۱۹۵ـ۱۹۶، ۴۵۲ـ۴۵۳)؛ صدرالدین شیرازى مشهوربه ملاصدرا* (صدرالدین شیرازى، مقدمه نصر، ص پنج ـ شش)؛ فیض‌کاشانى* (متوفى ۱۰۹۱) که به گفته خود (ص۱۵۱) هشت سال در قم نزد صدرالدین شیرازى به تلمذ و ریاضت پرداخت؛ ملاعبدالرزاق لاهیجى* (متوفى ۱۰۷۲) شاگرد و داماد صدرالدین شیرازى و یکى از بزرگ‌ترین متکلمان چهار قرن اخیر، بلکه یکى‌از محقق‌ترین متکلمان دوره اسلامى، نویسنده کتابهاى معروف شوارق الالهام و گوهر مراد که اصلا اهل لاهیجان بود ولى به‌سبب اقامت طولانى در قم به قمى مشهور شد. او در مدرسه معصومیه قم مَدْرَسى خاص داشت (نصرآبادى، ص۲۲۶؛ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ج ۱، ص ۲۷۲؛ افندى اصفهانى، ج۳، ص۱۱۴)؛ مولى محمدطاهر قمى (متوفى ۱۰۹۸) از مشایخ اجازه علامه مجلسى (رجوع کنید به مجلسى، ج۱۱۰، ص۱۲۹ـ ۱۳۱). وى شیخ‌الاسلام قم بود و در آن شهر به اداره امور مذهبى مردم اشتغال داشت و کتابهاى متعددى در کلام و حدیث و نقد تصوف نوشت (رجوع کنید به نصرآبادى، ص ۲۳۸؛ افندى اصفهانى، ج ۵، ص۱۱۱)؛ قاضى سعید قمى* (متوفى ۱۱۰۷) نویسنده شرح معروف بر التوحید ابن‌بابویه که آثارى چون رساله ششم از کتاب الاَرْبَعینیّات لِکشفِ انوارِ القُدسیّات خود را تحت عنوان الاَنوارُالقُدسیةُ فى تحقیقِ الهَیولى و الصُّورةِ و النَّفسِ و فوائِدَ اُخَر در محرّم ۱۰۸۵ (رجوع کنید به قاضى سعیدقمى، ص ۱۹۵) و رساله هفتم آن را تحت عنوان المَقَصدُ الاَسْنى فى تحقیقِ ماهیّة الحرکةِ و وجودِها در ۱۰۸۸ (رجوع کنید به همان، ص ۲۱۱) در قم به اتمام رساند؛ صدرالدین، فرزند مولى محمدطاهر قمى، که او نیز در علم کلام تبحر داشت و در قم در مدرسه معصومیه تدریس مى‌کرد (جزایرى، ص ۱۴۲)؛ میرزاحسن لاهیجى (متوفى ۱۱۲۱)، فرزند ملاعبدالرزاق لاهیجى، که مانند پدرش حکیم و متکلمى بزرگ بود. وى در قم زاده شد و همانجا تحصیل و تدریس و تألیف کرد و در همان شهر درگذشت (رجوع کنید به قزوینى، ص ۱۱۱؛ افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۲۰۷ـ۲۰۸؛ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ج ۳، ص ۲۱۹)؛ مولى فخرالدین ماوراءالنهرى که معاصر شاه‌عباس دوم بود. وى که از مذهب اهل سنّت به مذهب شیعه گرویده بود از ماوراءالنهر به قم آمد و در همانجا ساکن شد و نزد علماى قم درس خواند. وى آثارى نیز دارد (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۴، ص ۳۳۱ـ۳۳۲).در قرن سیزدهم نیز شمارى از عالمان در قم به فعالیت علمى اشتغال داشتند که مهم‌ترین و مشهورترین آنان شیخ‌ابوالقاسم قمى* (متوفى ۱۲۳۱)، معروف به میرزاى قمى، است. وى از شاگردان مبرِّز وحید بهبهانى بود و از جاپلق، که پدرش در آنجا ساکن شده بود، به قم مهاجرت کرد و در آنجا به تدریس و تألیف پرداخت. زنوزى، که در زمان حیات میرزاى قمى کتاب خود را نوشته، از او به عنوان عالم فاضل کامل مجتهد و ماهر در علم اصول فقه یاد کرده و کتاب القوانین المحکمه او را، که تألیف آن در آخر ربیع‌الثانى ۱۲۰۵ در قم به پایان رسید، ستوده است (رجوع کنید به روضه ۴، قسم ۱، ص ۵۲۳). از نوشته زنوزى معلوم مى‌شود که این کتاب در زمان حیات مؤلفش شهرت داشته و بى‌سبب نیست که بعدها یکى از کتب معتبر درسى در حوزه‌هاى علمیه شده است (رجوع کنید به تعلیم و تربیت*). میرزاى قمى در فقه نیز کتابها و رساله‌هاى بسیار دارد از جمله غنائم‌الایام و جامع‌الشتات. وى در دوران اقامت در عتبات عراق، شاگردان متعدد مشهورى داشت از جمله ملااحمد نراقى، سیدعبداللّه شُبَّر و سیدمحمدجواد عاملى، صاحب مفتاح‌الکرامه (براى تفصیل رجوع کنید به میرزاى قمى، ج ۱، مقدمه تبریزیان، ص ۴۸ـ۴۹). بسیارى از شاگردان قمى، این شهر را ترک کردند و به مراکز علمى فعال‌تر، و از همه مهم‌تر، نجف، رفتند. با این حال، او در دوران اقامت خود در قم موجب رونق بیشتر علمى قم گردید و حضور او به تداوم رشته تعلیم و تعلم دینى در قم انجامید.از کسانى که در حیات و نیز پس از مرگ میرزاى قمى در قم به فعالیت علمى پرداخته‌اند از این افراد مى‌توان نام برد : محمدتقى برغانى (متوفى ۱۲۶۳؛ رجوع کنید به برغانى*، آل) که مدتها در قم نزد میرزاى‌قمى تحصیل کرد (رجوع کنید به امامى خوئى، ج۱، ص۳۱۴ـ۳۱۵)؛ سیدجواد فاطمى‌قمى (متوفى۱۳۰۳) از فقهاى دانشمند مقیم قم که در نجف نزد شیخ‌انصارى درس خوانده بود و در قم ریاست دینى شهر را برعهده داشت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۶۳ـ۳۶۴)؛ شیخ ابوالقاسم قمى (متوفى ۱۳۵۳) از مشاهیر علماى قم که با بیشتر علوم آشنایى داشت و آنها را تدریس مى‌کرد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۲۲ـ۲۲۳). محمدتقى‌بیک ارباب قمى، مؤلف تاریخ دارالایمان قم در اواخر عهد ناصرالدین‌شاه قاجار، از برخى علماى آن عصر قم نام برده است، از جمله حاجى‌ملامحمد صادق که او را از علماى نافذالحکم معرفى کرده، شیخ‌محمدحسن که در علم معقول و منقول سرآمد بوده، میرزاحسن، آقاسیدعبداللّه، آخوند ملاعلى و حاج‌آقا جلال امام جمعه و میرزاابوالقاسم شیخ‌الاسلام، نواده میرزاى قمى (رجوع کنید به ص۳۰ـ۳۱). از علماى اواخر دوره قاجارى حاج سیدصادق قمى (متوفى۱۳۳۸)، از درس‌آموختگان حوزه‌هاى عتبات و حاج میرزا محمد ارباب قمى، شاگرد میرزا حبیب‌اللّه رشتى و آخوند خراسانى و از استادانِ شیخ عباس قمى و مؤلف چند کتاب و نیز مصحح کتابهایى چون الغیبه نعمانى (چاپ ۱۳۱۸) و اثبات‌الوصیّه (چاپ ۱۳۲۰) بوده‌اند (دانشوران قم، ص ۱۲۱ـ ۱۲۲، ص ۱۲۵ـ۱۲۶).



منابع: محمدتقى ارباب قمى، تاریخ دارالایمان قم، چاپ حسین مدرسى طباطبایى، قم ۱۳۵۳ش؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱ـ ؛ محمدامین امامى خوئى، مرآة‌الشرق: موسوعة تراجم اعلام‌الشیعة الامامیة فى‌القرنى الثالث عشر و الرابع عشر، چاپ على صدرائى خوئى، قم ۱۳۸۵ش؛ عبداللّه‌بن نورالدین جزایرى، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامى حائرى، قم ۱۴۰۹؛ دانشوران قم: نگاهى به زندگى ۲۰۴ تن از دانشمندان و بزرگان قمى یا مدفون در قم، گزیده ستارگان حرم (۱ـ ۱۵)، تلخیص على‌رضا هزار، تدوین محمدتقى ادهم‌نژاد، قم: زائر، ۱۳۸۴ش؛ محمدحسن‌بن عبدالرسول زنوزى، ریاض‌الجنة، روضه ۴، قسم ۱، چاپ على رفیعى، قم ۱۳۷۰ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى (ملاصدرا)، رساله سه اصل، چاپ حسین نصر، تهران ۱۳۴۰ش؛ محمدبن شاه مرتضى فیض کاشانى، شرح صدر فیض کاشانى، چاپ شهرام پازوکى، در عرفان ایران: مجموعه مقالات (۲۹ و ۳۰)، گردآورى و تدوین مصطفى آزمایش، تهران: حقیقت، ۱۳۸۵ش؛ محمدسعیدبن محمد مفید قاضى سعید قمى، الاربعینیات لکشف انوارالقدسیات، چاپ نجفقلى حبیبى، تهران ۱۳۸۱ش؛ عبدالنبى‌بن محمدتقى قزوینى، تتمیم امل‌الآمل، چاپ احمدحسینى، قم ۱۴۰۷؛ مجلسى؛ حسین مدرسى طباطبائى، «مدرسه آستانه مقدسه (فیضیه)»، وحید، ش ۱ (فروردین ۱۳۵۰)؛ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکى تا زمان حاضر، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، ج ۱، تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۵۱ش، ج ۳، تهران: انجمن فلسفه، ۱۳۵۵ش؛ ابوالقاسم‌بن محمدحسن میرزاى قمى، غنائم الایام فى مسائل الحلال و الحرام، قم ۱۳۷۵ـ۱۳۷۸ش؛ محمدطاهر نصرآبادى، تذکره نصرآبادى، چاپ احمد مدقّق یزدى، یزد ۱۳۷۸ش.



/اسماعیل باغستانی/



 



 دوره معاصر۱. سیر تاریخى. دست‌کم هشت سال پیش از آنکه شیخ عبدالکریم حائرى در ۱۳۰۰ش حوزه علمیه قم را تأسیس کند، انتقال مرجعیت شیعه از عراق به ایران و تأسیس حوزه علمى منسجمى در قم یا مشهد را کسانى چون شیخ‌اسداللّه ممقانى در ایران مطرح کرده بودند. در اواخر عصر قاجار و پیش از ورود حائرى به قم و اقدامات وى براى ارتقاى سطح حوزه علمیه قم، علماى ساکن قم که برخى از آنها از حیث علمى واجد مرتبه والایى بودند، کوششهایى در این جهت صورت داده بودند که به نتیجه مورد نظر نرسیده بود؛ از جمله میرزامحمدفیضِ قمى* که در ۱۳۳۳ از سامرا به قم بازگشت و از ۱۳۳۶ مدارس دارالشفا و فیضیه را که از کاربرى علمى خارج شده بود بازسازى کرد و طلاب را در آنجا اسکان داد. وى همچنین طلاب را رتبه‌بندى و براى آنها مقررى تعیین کرد. این اقدام چنان مهم تلقى شد که به مناسبت آن از سوى متولى حرم حضرت معصومه در عید غدیر ۱۳۳۶ در صحن عتیق چراغانى و جشن باشکوهى برگزار شد (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص۳۵؛ همو، ۱۳۸۱ش، ص ۱۵ـ۱۶؛ نیز رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۱۳۸). با وجود این اقدام مهم و به‌رغم حضور علماى بزرگى در این عهد در قم، از جمله شیخ‌ابوالقاسم قمى و میرزاجواد آقاى ملکى تبریزى* (رجوع کنید به ریحان‌یزدى، ص۱۴۴ـ۱۴۵؛ شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۳۹)، تا زمان حضور و استقرار دائمى حائرى در قم، حوزه علمیه سامان یافته و پرمایه‌اى در این شهر برپا نگردید.در شکل‌گیرى حوزه معاصر قم همچنین باید از کوششهاى شیخ‌محمدتقى بافقى* یاد کرد. به نوشته شریف‌رازى (۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۱۴ـ۱۵، ۲۱ـ۲۲)، بافقى پس از مهاجرت به قم در ۱۳۳۷ و استقرار در آن شهر، علماى ساکن در قم را، از قبیل شیخ‌ابوالقاسم کبیر قمى و شیخ‌مهدى فیلسوف و میرزامحمد ارباب*، براى تشکیل حوزه علمى سامانمند تشویق کرد ولى آنان معتقد بودند که باتوجه به وضع و روحیه مردم قم تأسیس حوزه منوط به وجود و حضور عالم صاحب نفوذى از غیرشهر قم است. سرانجام با پافشارى بافقى و پا در میانى میرزامحمد ارباب و شیخ‌محمدرضا شریعتمدار ساوجى از علماى مبرِّز آن روزگار که در قم ساکن شده بود، از حاج شیخ‌عبدالکریم حائرى دعوت شد که از اراک به قم بیاید و حوزه علمیه سامانمندى در این شهر تأسیس کند. بدین‌گونه حائرى در ۱۳۴۰ (۱۳۰۰ش) در قم مستقر شد و بناى تأسیس حوزه علمیه جدید قم را نهاد.حائرى دانشمند زبده و معروفى بود که سالها در سامرا و نجف نزد استادان مشهورى چون سیدمحمد فشارکى اصفهانى، میرزامحمدحسن شیرازى، آخوند ملامحمدکاظم خراسانى و سیدمحمدکاظم طباطبائى یزدى مدارج عالى‌فقه و اصول را گذرانده و سالها نیز در کربلا تدریس کرده بود و از ۱۳۳۲ یا اوایل ۱۳۳۳ در اراک مستقر شده و ضمن تدریس، امور حوزه علمیه آن شهر را به‌طور مستقل مدیریت کرده بود. در واقع همین سابقه علمى و مدیریتى او بود که موجب دعوت او به قم گردید و در تأسیس و اداره حوزه علمیه نوپاى قم نیز به کار او آمد. با استقرار حائرى در قم بسیارى از شاگردان او که در اراک به سر مى‌بردند، از جمله اشخاص برجسته‌اى چون سیدمحمدتقى خوانسارى، سیداحمد خوانسارى، سیدروح‌اللّه خمینى (امام خمینى)، سیدمحمدرضا گلپایگانى و شیخ محمدعلى اراکى به قم آمدند (رجوع کنید به حائرى‌یزدى*، عبدالکریم). حائرى در مدت اقامت حدود پانزده ساله خود در قم که در اوج بارورى علمى نیز بود، با مدیریت قوى خود حوزه علمى نیرومندى را به‌وجود آورد، به طورى که شمار طلاب حوزه قم پیش از سخت‌گیریهاى پهلوى اول در ۱۳۱۳ش به هفتصد تن (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۷) و بنابر نقلى دیگر به نهصد تن رسیده بود (رجوع کنید به امین، ج ۸، ص ۴۲)، این عدد را تا هزار هم ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۱ش، ص ۱۶). تشکیل حوزه علمیه در قم و حسن شهرت و مدیریت حائرى موجب استقبال بسیارى از علما و انتقال آنان به قم گردید، از جمله سیدابوالحسن رفیعى قزوینى* که از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۹ در قم مستقر شد و به تعلیم و تدریس پرداخت (صدرالدین شیرازى، مقدمه آشتیانى، ص صدوسى‌ونه؛ رفیعى قزوینى، مقدمه رضانژاد، ص بیست‌ویک؛ استادى، ص ۱۴۳)، شیخ‌محمدرضا مسجدشاهى (رجوع کنید به نجفى‌اصفهانى*) از علماى اصفهان که از ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۶ در قم اقامت گزید و میرزامحمدعلى شاه‌آبادى* که در ۱۳۴۷ به قم وارد شد و تا ۱۳۵۴ در آنجا ماند (استادى، همانجا). حضور استادان و مدرّسان مهاجر و مجاور فراوان در قم در عهد حائرى نشان از نشاط علمى حوزه علمیه قم در این عصر دارد (براى اسامى تعداد قابل توجهى از آنان رجوع کنید به شریف رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۲۱۶ـ۲۳۴). عوامل سیاسى و اجتماعى دیگرى هم در آغاز تأسیس حوزه علمیه قم بر رونق آن افزود، که از آن میان مى‌توان به رفتن احمدشاه قاجار به قم اشاره کرد. وى یک بار در ۲۱ ربیع‌الاول ۱۳۴۲ (۸ عقرب ۱۳۰۲) براى عرض تبریک تأسیس حوزه علمیه قم به آنجا رفت (مکى، ج ۲، ص ۴۳۲) و بار دوم در هنگام آمدن علماى نجف به قم (شریف رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۸۵). ورود عالمان بزرگ و مشهورى چون سیدابوالحسن اصفهانى* و میرزا محمدحسین نائینى* از نجف‌به قم و استقبال باشکوه حائرى از آنان و واگذارى محل تدریس خویش به آنان نیز در این مقطع زمانى سبب تقویت این حوزه گردید (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۴). ورود رضاخان سردار سپه به قم در هنگام نخست‌وزیرى و طرح قضیه جمهورى در ۶ فروردین ۱۳۰۳، و ملاقات و گفتگو با علما و از جمله حائرى و صرف‌نظر کردن از آن نیز مایه بهره‌بردارى متقابل حوزه علمیه قم و دولت گردید (رجوع کنید به حائرى‌یزدى، ص ۱۱۸). از دیگر عوامل تقویت حوزه علمیه قم مهاجرت علماى اصفهان به قیادت حاج‌آقا نوراللّه اصفهانى* (متوفى ۱۳۴۶) به قم در اعتراض به نظام سربازگیرى اجبارى با هدف مخالفت با پهلوى اول بود که تحرکى سیاسى را در حوزه علمیه قم موجب شد (رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۲۸؛ نجفى، ص ۲۳۷ـ ۳۰۰).حائرى در مدت اقامت خویش در قم مهم‌ترین درس خارج حوزه علمیه را ارائه مى‌کرد به‌طورى که استادان دیگر حوزه هم در آن شرکت مى‌کردند. محل تدریس او مدرسه فیضیه و سپس تکیه عشقعلى بود (ریحان‌یزدى، ص ۶۱ـ۶۲). حائرى در زمینه برنامه‌ریزى آموزشى و تدبیر امر معیشت طلاب نیز تلاش جدّى به عمل آورد، از جمله کوشید در روشهاى آموزش حوزوى تحول ایجاد کند، ابواب علم فقه را تخصصى نماید و دامنه معلومات طلاب را توسعه بخشد (رجوع کنید به اراکى، ص ۸۲ـ۸۳؛ کریمى جهرمى، ص ۴۷؛ سیدکبارى، ص ۳۸۴). حائرى در این زمینه‌ها شخصآ به امور طلاب و مدارس رسیدگى کرد و براى تشویق آنان به درس و بحث جایزه تعیین نمود. او با هدف تأمین فضاى آموزشى حوزه به بازسازى و گسترش مدارس عمده‌اى، مثل مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفا و امثال آنها، اقدام کرد (رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۵۶، ۶۲ـ۷۶؛ حائرى یزدى*، عبدالکریم). وى، همچنین براى حفظ و ارتقاى حوزه نوپاى قم کوشید آن را در حدّ امکان از تنشهاى سیاسى برکنار دارد و به همین سبب هم بود که مثلا در ماجراى تعرض پهلوى اول به شیخ‌محمدتقى بافقى در قم، واکنش آشکارى نشان نداد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۵ـ۳۶، ۴۶؛ مکى، ج ۴، ص ۲۸۷). در مواردى هم حائرى با هوشیارى تمام در همین جهت کوشید از طرح و نقشه‌هاى دولت براى محدود کردن حوزویان، به نفع حوزه بهره‌بردارى کند. مثلا هنگامى که رژیم پهلوى با اجبار به برگزارى امتحانات علمى در حوزه قصد داشت براى حوزویان محدودیت ایجاد کند و در ضمن از میان روحانیان که قشر باسواد جامعه بودند افرادى را براى مشاغل مختلف دولتى برگزیند، حائرى خواستار آن شد که امتحانات در قم برگزار شود و خود او بر آن نظارت نماید (شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۴۶؛ بصیرت‌منش، ص ۲۵۲). در اسناد بازمانده از سال ۱۳۱۱ش، نام ۳۶۷ تن از طلاب که امتحان داده‌اند و نیز نام ۱۱۹ تن که از ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴ در امتحان مدرّسى شرکت کرده‌اند و نام ۲۷ تن که در ۴ فروردین ۱۳۰۵ داوطلب مدرّسى بوده‌اند دیده مى‌شود (رجوع کنید به امینى، ص ۳۰۹ـ۳۲۳، ۳۲۵ـ۳۳۱). با این حال در ماجراى کشف حجاب* و اتحاد لباس، حائرى با تمام احتیاطى که در برخورد با دولت و سیاست داشت، با جدیت و حساسیت بیشترى مداخله کرد. از جمله وى طى تلگرافى در ۱۱ تیر ۱۳۱۴ کشف حجاب را برخلاف قوانین شرع مقدس و مذهب جعفرى اعلام کرد (رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۵۱؛ امینى، ص ۳۴۷، سند ش ۱۴؛ بصیرت‌منش، ص ۲۵۸). موضوع کشف حجاب و مسائلى چون ممنوعیت مجالس عزادارى براى حائرى چنان تحمل‌ناپذیر بود که گفته شده است وى پس از روى دادن آنها رنجور شد و چندان نشاط نداشت (رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۶۵؛ غروى تبریز، ص ۴۳؛ براى نحوه و میزان دخالت حائرى در امور سیاسى رجوع کنید به حائرى یزدى*، عبدالکریم).در فاصله وفات حائرى تا مهاجرت بروجردى به قم، ریاست اداره حوزه علمیه قم برعهده سه تن از استادان بزرگ این حوزه قرار گرفت: سیدمحمد حجت کوه‌کمرى*، سیدمحمدتقى خوانسارى* و سیدصدرالدین صدر*. گفتنى است که پس از فوت حائرى، باتوجه به شرایط دشوارى که رژیم پهلوى براى حوزه و روحانیان به وجود آورده بود، خاصه اتفاقاتى که در حوزه علمیه مشهد رخ داده بود (رجوع کنید به بخش ۱۰ همین مقاله)، بیم آن مى‌رفت که حوزه علمیه قم نیز تعطیل شود؛ در این شرایط بود که این سه تن تصمیم گرفتند با تشریک مساعى حوزه علمیه قم را از این خطر نجات بخشند (شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص۹۰). این سه تن از معتمدین درجه اول حائرى بودند که وى در زمان حیاتش برخى از امور علمى و حوزوى خود را به آنان واگذار کرده بود و در بین آنها، به نظر مى‌رسد حائرى به حجت کوه‌کمرى نظر خاص داشت. حجت عالم شناخته شده‌اى بود که در نجف محضر درس دانشمندانى چون سیدمحمدکاظم یزدى، میرزامحمدحسین نائینى و آقا ضیاء عراقى را درک کرده بود و از بدوِ ورود به قم به گفتن درس پرمایه‌اى اشتغال داشت که در خورِ ذهن افراد بااستعداد بود. حجت ضمن ارائه درسى پرمایه، و رسیدگى به امور معیشتى حوزویان به پیروى از روش و منش حائرى که پرهیز از تنشهاى سیاسى و درگیرى با دولت بود توانست حوزه علمیه را که فشار دولت بر آن بیش از زمان حائرى بود، حفظ نماید. حجت نیز همچون حائرى براى تقویت حوزه علمیه قم در زمینه توسعه فضاى آموزشى آن تلاش کرد؛ یادگار مهم او در این باب مدرسه حجتیه است (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۸۸ـ۹۰، ۹۹ـ۱۰۱، ۱۱۴، ۱۸۵ـ۱۹۰؛ نیز رجوع کنید به حجت کوه‌کمرى*، سیدمحمد). در این زمینه سیدمحمدتقى خوانسارى کمک بسیارى به حجت کرد. خوانسارى در اراک نزد حائرى درس خوانده و نیز در نجف نزد علمایى چون سیدمحمدکاظم طباطبائى یزدى و میرزاى نائینى و آقاضیاء عراقى شاگردى کرده بود و از زمان ورود به قم تا پس از مرگ حائرى مراحل سطوح و خارج را تدریس مى‌کرد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۴۳، ۱۴۵، ۱۵۲). سیدصدرالدین صدر هم در این دوره در جهت حفظ و ارتقاى حوزه علمیه قم کمک زیادى به حجت کرد و با اینکه خود مرجع تقلید بود از هیچ نوع همکارى فروگذار نکرد و حتى به امتحانات طلاب شخصاً رسیدگى و براى تشویق آنان امتحانات هفتگى به صورت مسابقه برگزار مى‌کرد و با دادن جایزه آنان را تشویق مى‌نمود. وى تحصیل‌کرده عتبات نزد دانشمندانى چون آخوند خراسانى و آقا ضیاءعراقى بود (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۰۰ـ۲۰۱، ۲۰۳، ۲۰۵). در این دوره کسانى چون فیض قمى نیز به این سه مرجع کمک مى‌کردند. فعالیت امام خمینى هم در این دوره به عنوان یکى از استادان مبرِّز حوزه چشمگیر بود، خاصه درس اخلاق او تأثیرى زیادى بر طلاب داشت (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۴۵؛ سبحانى، ص ۱۳). با تمام کوششى که سه مرجع مذکور در حفظ و اداره حوزه علمیه قم در این مقطع زمانى مبذول داشتند، از طرفى به دلیل فشار حکومت وقت و از سوى دیگر به سبب عدم‌تمرکز در زعامت و مرجعیت حوزه، وضع عمومى حوزه علمیه قم در این برهه نابسامان بود (رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۳۴ـ۳۵؛ کرجى، ص ۴۱)؛ حتى شمار طلاب حوزه علمیه قم از حدود هزار به حدود چهارصد نفر کاهش یافت (رجوع کنید به امام خمینى، ج ۲، ص ۴۰۷، ج ۱۱، ص ۴۵۴؛ پورهادى، ص ۶۶).در اوایل دهه بیست شمسى، شمارى از بزرگان و استادان حوزه علمیه قم که از عدم مدیریت متمرکز این حوزه نگران بودند و از سویى از مقام علمى و نفوذ اجتماعى و دینى آیت‌اللّه‌حاج آقاحسین بروجردى، آگاهى داشتند (درباره وى رجوع کنید به بروجردى*، حاج‌آقاحسین) از او خواستند که از بروجرد به قم بیاید، امام خمینى و حاج‌آقاروح‌اللّه کمالوند* از علماى خرّم‌آباد در این زمینه کوشش بیشترى مبذول داشتند. آیت‌اللّه بروجردى با پذیرش این درخواست، در محرّم ۱۳۶۴/ آذر ۱۳۲۳ش در قم ساکن شد (بدلا، ص ۹۳ـ ۹۴؛ شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ ۱۳۳۳ش، ج ۲، ص ۲). در تحکیم جایگاه و مرجعیت بروجردى در هنگام اقامت در قم نیز نقش امام خمینى چشمگیر بود (رجوع کنید به امام خمینى، ج ۱، ص ۲۴؛ فلسفى، ص ۱۷۵). با ورود بروجردى به حوزه علمیه قم، بر رونق آن افزوده شد و شور و نشاط علمى آن دوچندان و بنیه علمى آن تقویت گردید. اقدامات بروجردى در طول دوره زعامت، حاکى از اهتمام ایشان به حفظ و تقویت این‌حوزه است. بروجردى با استقرار در قم تدریس پرمایه‌اى را آغاز کرد (رجوع کنید به ادامه مقاله). شمار حاضران درس وى را پانصد تا ششصد تن برآورد کرده‌اند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۱ش، ص ۷۶). مدیریت نیرومند و متمرکز بروجردى موجب شد که شمار طلاب این حوزه که در سالهاى اولیه حضور وى در قم در ۱۳۲۶ش، بالغ بر دوهزار تن بود (رجوع کنید به همان، ص ۳۱) در دهه چهل شمسى به ۸۷۰۰ تن (رجوع کنید به جغرافیاى تاریخى شهرستان قم، ص ۲۱۸) برسد. در آغاز حضور بروجردى در قم در ۱۳۲۶ش درسهاى خارج فقه و اصول منحصر به چند تن، از جمله خود بروجردى، حجت، فیض، خوانسارى و صدر بود (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۱ش، ص ۳۸)، ولى در پایان زندگى وى، بر شمار استادان خارج فقه و اصول حوزه قم که بین ۲۰ تا ۲۵۰ شاگرد داشتند افزوده شده بود و به‌ویژه تعدادى از شاگردان برجسته حائرى، چون شیخ محمدعلى اراکى، سیدمحمدرضا گلپایگانى، سیدمحمد داماد، امام خمینى، سیدکاظم شریعتمدارى و سیدشهاب‌الدین مرعشى نجفى حوزه درسى خارج داشتند (رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج۲، ص۱۷۲ـ۱۷۶).بروجردى به عنوان عالى‌ترین مقام علمى دینى ایران در عهد خود و نیز به عنوان مرجع تقلید على‌الاطلاق و رئیس حوزه علمیه قم، براى پیشبرد امور دینى و حوزوى کسانى را رابط خود با حکومت قرار داده بود و پیامها یا اعتراضات و تذکرات خود را از طریق آنان به شاه یا مقامات دیگر ابلاغ مى‌کرد (براى نمونه‌هایى از این ارتباطات رجوع کنید به حائرى‌یزدى، ص ۴۷، ۵۶ـ۵۷؛ فلسفى، ص ۱۸۷، ۱۸۹). از دیگر اقدامات سیاسى و اجتماعى بروجردى به این موارد مى‌توان اشاره کرد : پیشنهاد گنجاندن تعلیمات دینى در ضمن دروس مدارس و موافقت دولت با آن (رجوع کنید به فلسفى، ص ۱۸۹؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۵۹)، پیشنهاد توقف قطارها در ایستگاه براى اقامه نماز مسافران (مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۵۲، سند ش ۲۹)، مقابله با نفوذ بهائیت در مراکز دولتى (رجوع کنید به فلسفى، ص۱۹۰ـ۱۹۱، ۴۶۹؛ سلطانى‌طباطبائى، ص۴۸ـ۴۹)، حمایت از مردم فلسطین و صدور اعلامیه در این باب در ۱۳۲۷ش (سال تأسیس رژیم اسرائیل؛ رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۵۷، سند ش ۳۶ـ۳۸)، مسئله اصلاحات ارضى* (سلطانى طباطبائى، ص۵۰؛ بدلا، ص ۱۰۱).بروجردى در بُعد بین‌المللى نیز فعالیتهایى را در حوزه علمیه قم سامان داد، از جمله سیدمحمدتقى طالقانى آل احمد را در ۱۳۳۱ش براى سرپرستى شیعیان مدینه و پس از درگذشت او سیداحمد لواسانى و سپس شیخ عبدالحسین فقیهى رشتى را اعزام کرد، سیدزین‌العابدین کاشانى را به کویت، سیدمحمدحسن ناشرالاسلام شوشترى را به زنگبار، شریعت‌زاده اصفهانى را به پاکستان، مهدى حائرى یزدى* را به امریکا و صدربلاغى را به عنوان نماینده سیار خود به اروپا فرستاد (رجوع کنید به شریف رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۲، ص ۱۴؛ فلسفى، ص ۲۰۳؛ بدلا، ص ۱۰۳ـ ۱۰۴؛ حسینیان، ص ۳۸۶). از دیگر اقدامات بین‌المللى بروجردى جلب حمایت و تأیید شیخ‌محمدتقى قمى* براى تأسیس دارالتقریب در مصر بود. بر اثر مساعى قمى بود که شیخ‌محمود شلتوت، شیخ دانشگاه الازهر در ۱۳۳۷ش مذهب جعفرى را در کنار دیگر مذاهب فقهى اهل سنّت به رسمیت پذیرفت (فلسفى، ص ۱۷۹ـ ۱۸۰؛ حسینیان، ص۳۹۰ـ۳۹۱).بروجردى براى حفظ و ارتقاى حوزه علمیه قم، ضمن اظهار استغناى عملى از دولت و سفارش طلاب به حفظ آرامش و بهانه ندادن به دست دولت، دست به اقدامات مهمى در این زمینه زد؛ از جمله از حیث علمى شیوه جدید خود را در تحقیق و تدریس مباحث فقه ارائه کرد که در قم سابقه نداشت و نسلى از شاگردان بااستعداد در این زمینه تربیت کرد که استادان و مراجع آینده حوزه شدند (رجوع کنید به ادامه مقاله)، براى احیا و چاپ کتابهاى عمده حدیثى و فقهى و رجالى شیعه تلاش زیاد مبذول داشت، به ادامه تحصیل طلاب و تشویق افراد بااستعداد به شیوه‌هاى مختلف توجه نشان داد، طلاب را به مبانى مسائل و مباحث فقه و رجال و بیان مآخذ هرکدام و اینکه هر مسئله‌اى از چه وقت و چرا وارد حوزه اسلامى شده است متوجه کرد (رجوع کنید به اشتهاردى، ص ۱۸۶، ۱۹۱). بروجردى در زمینه توسعه فضاى آموزشى حوزه از قبیل ساخت و احیاى مدارس و به طور خاص تأسیس مسجد اعظم و کتابخانه آن اقدامات درخور توجهى کرد (رجوع کنید به شریف رازى، ۱۳۵۲ـ ۱۳۵۴ش، ج ۱، ص ۳۵۲ـ۳۵۳). به این ترتیب، مهاجرت مؤثر و تحول‌آفرین بروجردى، حوزه قم را به مرتبه‌اى از اعتبار رساند که عملا هم‌ارز معتبرترین حوزه آن عهد، یعنى حوزه نجف، شد و نه فقط طالبان علم از شهرهاى مختلف ایران راهى قم مى‌شدند، بلکه به تدریج افرادى از مناطق شیعه‌نشین دنیا قم را براى تحصیل برمى‌گزیدند (رجوع کنید به بروجردى*، حاج آقاحسین).پس از وفات بروجردى حوزه علمیه قم وارد مرحله جدیدى از حیات خود شد. مقطع زمانى ۱۳۴۰ش تا ۱۳۵۷ش سیاسى‌ترین دوره فعالیت و حیات حوزه علمیه قم محسوب مى‌شود. با رحلت بروجردى بار دیگر وحدت مدیریت و مرجعیت در حوزه قم از هم گسیخت و زعامت و مدیریت آن برعهده چهار تن استاد برجسته و مطرح قرار گرفت: امام خمینى، سیدمحمدرضا گلپایگانى*، سیدکاظم شریعتمدارى* و سیدشهاب‌الدین مرعشى‌نجفى. پس از تبعید امام خمینى به ترکیه و سپس انتقال ایشان به نجف، اداره این حوزه برعهده آن سه تن دیگر افتاد (وکیلى قمى، ص ۲۱، ۳۸). در این مقطع که بحث مرجعیت بار دیگر مطرح شده بود، روزنامه‌ها گزارشهایى در باب استادان خارج حوزه و تعداد شاگردان آنان منتشر کردند. براساس گزارش روزنامه کیهان به تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۴۰، چند روز بعد از درگذشت بروجردى، درس خارج امام خمینى پرشکوه‌ترین درس بود که بیش از چهارصد تن در آن شرکت مى‌کردند (رجوع کنید به روحانى، ۱۳۷۶ش، ج ۲، سند ش ۳۷). در این برهه، علماى طراز اول از حیث سیاسى به سه گروه عمده تقسیم مى‌شدند: گروهى که از دخالت در سیاست پرهیز داشتند و آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى (از شاگردان نامبردار حائرى، که در تهران ساکن شد و مرجعیت یافت) نمونه بارز این طرز فکر و عمل بود. گروه دوم روحانیان میانه‌رو بودند که در عین مخالفت با رژیم پهلوى از مبارزه تند با آن پرهیز مى‌کردند و عالمانى چون گلپایگانى، شریعتمدارى و مرعشى نجفى این خط مشى را داشتند. گروه سوم که عبارت بودند از امام خمینى و طرفدارانش از شاگردان بروجردى و نیز سیدمحمد محقق داماد، که به‌جدّ وارد صحنه سیاست شدند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۳۸ـ۲۴۱).نقطه شروع درگیرى حوزه علمیه قم با دولت پس از فوت بروجردى، وقتى بود که پهلوى دوم به جاى دادن پیام تسلیت به علماى قم، به آیت‌اللّه سیدمحسن حکیم* در نجف پیام تسلیت فرستاد و این امر در بین علماى داخل ایران این‌گونه تلقى شد که هدف وى بیرون بردن مرجعیت شیعه از ایران است (رجوع کنید به تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، ج۱، سند ش ۱۵/۲؛ جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص۲۳۶). اقدامات بعدى رژیم پهلوى در این مقطع، موقعیت سیاسى حوزه علمیه قم را برجسته‌تر کرد و ابراز موضع صریح امام‌خمینى و یاران و همراهانش و نیز سایر علما، موقعیت مرجعیت امام خمینى را استوارتر کرد. امام‌خمینى، استاد برجسته‌اى بود که درس خارج معتبرى داشت (رجوع کنید به ادامه مقاله) و شاگردان فراوانى در فلسفه و اصول و فقه تربیت کرده بود. اقدامات و اظهارات سیاسى او تأثیرات اساسى بر حوزه قم داشت.تصویب لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ در کابینه اسداللّه عَلَم که در آن قید اسلام از شرایط انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان حذف و برگزارى مراسم تحلیف، علاوه بر قرآن با هر کتاب آسمانى دیگر ممکن دانسته شده بود، به شدت عواطف دینى مردم را برانگیخت و اعتراضات و مخالفتهاى شدید مراجع و علما را در پى داشت (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام). پس از دو ماه مبارزه، دولت به طور رسمى در تلگرامى در شب ۷ آذر ۱۳۴۱ به آیت‌اللّه گلپایگانى، اعلام کرد که آن تصویب‌نامه اجرا نخواهد شد (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۴۴). در همین سال در مخالفت با همه‌پرسى براى لوایح شش‌گانه نیز حوزه قم عکس‌العمل شدیدى نشان داد. مراجع قم در یک تصمیم جمعى مقرر کردند اعلامیه‌اى در تحریم همه‌پرسى بدهند، گلپایگانى به افشاگرى بر ضد رژیم پرداخت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۵۷) و امام خمینى همه‌پرسى را برخلاف قوانین ایران دانست (روحانى، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص۲۳۰). وقتى هم که در چهارم بهمن این سال قرار شد شاه به قم برود، فرماندارى قم در نشستى با علما در سوم بهمن جهت رفع کدورت خواستار دیدار آنان با شاه شد که امام خمینى با این امر مخالفت کرد و دیگران نیز نظر وى را پذیرفتند و تصمیم گرفته شد علما و طلاب آن روز را در خانه بمانند (هاشمى رفسنجانى، ۱۳۷۶ش، ج ۱، ص ۱۳۳). در نتیجه، شاه در چهارم بهمن ۱۳۴۱ بدون استقبال جدّى وارد قم شد و رسمآ برضد روحانیت سخن گفت (همانجا؛ روحانى، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص ۲۶۵). به دنبال آن امام خمینى اطلاعیه تندى بر ضد رژیم صادر کرد (رجوع کنید به دوانى، ۱۳۶۰ش، ج ۳، ص ۲۱۲) و پس از چندى در آستانه عید نوروز و به سبب مطابقت ایام عید با شهادت امام صادق علیه‌السلام طى اطلاعیه‌اى اعلام کرد که مسلمانان امسال عید ندارند (رجوع کنید به امام خمینى، ج۱، ص۱۵۶ـ۱۵۷؛ روحانى، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص۳۱۵).در دوم فروردین ۱۳۴۲ برابر با ۲۵ شوال، روز شهادت امام صادق علیه‌السلام، نیروهاى نظامى به مجلس عزادارى آن حضرت که از زمان حائرى در مدرسه فیضیه برگزار مى‌شد و گلپایگانى بعد از حائرى این آیین را ادامه داد، حمله کردند و دهها تن از طلاب و مردم را مورد ضرب و شتم قرار دادند و شمارى هم کشته شدند. این عمل رژیم، واکنش شدید علما و مراجع را به دنبال داشت و حتى علماى نجف نیز مثل سیدابوالقاسم خویى و سیدعبداللّه شیرازى و سیدمحسن حکیم اطلاعیه دادند و این اقدام رژیم را محکوم کردند. حکیم حتى در واکنش به این عمل رژیم از علماى ایران خواست که دسته‌جمعى به عتبات مهاجرت کنند تا در این باب تصمیم‌گیرى شود (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۸۰ـ۸۱، ۸۴؛ نیز رجوع کنید به رجبى، سند ش ۵۱). همچنین رژیم براى ارعاب طلاب دستورِ به سربازى بردن آنان را صادر کرد و دستور داد طلابى را که کارت تحصیلى ندارند دستگیر کنند (رجوع کنید به تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، ج ۱، سند ش ۱۵/۳).در محرّم ۱۳۴۲ رویارویى حوزه علمیه با رژیم شدت یافت و امام خمینى در سخنرانى روز عاشوراى خود در فیضیه به موضوعاتى پرداخت که ساواک خواستار مطرح نشدن آن در منابر شده بود و در مخالفت با شاه و اسرائیل سخن گفت و همین امر سرانجام موجب دستگیرى وى در شب ۱۵ خرداد برابر با ۱۲ محرّم گردید. در اثر تلاش مراجع و علماى قم و دیگر شهرها، امام خمینى در ۱۵ فروردین ۱۳۴۳ آزاد شد و به قم بازگشت و تدریس خود را از سر گرفت و در منزل خود مسائل مستحدثه را مورد بحث قرار داد. اما پس از سخنرانى بر ضد کاپیتولاسیون در چهارم آبان این سال (رجوع کنید به امام خمینى، ج ۱، ص ۴۱۵؛ دوانى، ۱۳۶۰ش، ج ۴، ص ۳۲۴) در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد (روحانى، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص۷۴۴؛ براى تفصیل مبارزات روحانیت و خصوصاً امام خمینى در واقعه پانزده خرداد رجوع کنید به امام خمینى*؛ پانزده خرداد*، قیام).مبارزه روحانیان حوزه علمیه قم با رژیم را پس از تبعید امام خمینى، دیگر مراجع و خصوصاً یاران و شاگردان وى ادامه دادند و این مبارزه به جز جنبه سیاسى، ابعاد علمى و فرهنگى گسترده‌اى پیدا کرد. در این زمینه به ایجاد مدارس و مؤسسات و انتشار مجلاتى با این رویکرد مى‌توان اشاره کرد (رجوع کنید به ادامه مقاله). چنان‌که گفته شد پس از تبعید امام خمینى زعامت حوزه قم به‌عهده مراجع سه‌گانه ــ گلپایگانى، شریعتمدارى و نجفى مرعشى ــ افتاد. این مراجع و استادان و طلاب در موارد مقتضى در برابر حوادث روز موضع‌گیرى مى‌کردند. از زمره وقایع این دوره به این موارد مى‌توان اشاره کرد: تأکید دوازده تن از مدرّسان قم، پس از درگذشت آیت‌اللّه حکیم در ۱۳۴۹ش، بر مرجعیت امام خمینى (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱، ص۲۷۰؛ شیرخانى و زارع، ص ۳۷ـ۳۸)؛ تبعید ۲۵ تن از روحانیان و مدرّسان قم به مدت سه سال از سوى رژیم (رجوع کنید به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱، ص ۲۶۸ـ ۲۶۹)؛ هجوم کماندوهاى رژیم در خرداد ۱۳۵۴ به مراسم بزرگداشت شهداى ۱۳۴۲ در مدرسه فیضیه که به دستگیرى و زندانى شدن و تبعید عده‌اى از آنان انجامید (رجوع کنید به مدنى، ج ۲، ص ۲۲۲ـ۲۲۳)؛ مخالفت حوزه با تغییر تقویم هجرى شمسى به تقویم جعلى شاهنشاهى (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۲۳۲ـ ۲۳۴).انتشار خبر درگذشت سیدمصطفى خمینى* در شب اول آبان ۱۳۵۶ در نجف، و برگزارى مجالس یادبود در قم و تهران براى وى موجب شد نام امام خمینى دوباره در ایران مطرح شود (یزدى، ص ۳۵۴). از جمله رخدادهایى که عکس‌العمل شدید مراجع و علماى قم را موجب شد انتشار مقاله‌اى توهین‌آمیز به امام خمینى در ۱۷ دى ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات بود که مایه اعتراض حوزه و سخنرانى برخى علما و مدرّسان برجسته بر ضد رژیم شد و منجر به هجوم مأموران در ۱۹ دى و دستگیرى و شهادت برخى از طلاب گردید. جمعى از مدرّسان نیز تبعید شدند (رجوع کنید به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱، ص ۴۶۴ـ ۴۹۸). بدین‌گونه فعالیت حوزه علمیه قم به عنوان شاخص‌ترین قشر روحانى تا پیروزى انقلاب ادامه یافت.گفتنى است که حوزه‌علمیه، هم به‌جهت نقشى که در انقلاب اسلامى داشت و هم به سبب کارها و اقداماتى که پس از انقلاب در زمینه‌هاى مختلف از آن انتظار مى‌رفت گسترش یافت، خاصه بدین سبب که شمارى از مسئولیتهاى تعریف شده در قانون اساسى و مشاغل سیاسى و فرهنگى جامعه، تنها از عهده درس خواندگان حوزه برمى‌آید. به‌علاوه، در این سالها، جایگاه حوزه علمیه قم چنان قوت و اهمیت یافته است که نه تنها از داخل ایران بلکه از بسیارى از دیگر کشورها افرادى براى تحصیل علوم دینى به قم مى‌آیند؛ به‌طورى که اینک آمار تحصیلکردگان مرکز جهانى علوم اسلامى (جامعة‌المصطفى العالمیة) بیست‌هزار تن از ۱۰۳ کشور است (مرکز جهانى علوم اسلامى، ص ۲۸، ۹۶)



.۲. تشکیلات ادارى و نظام آموزشى. در زمان حائرى و بروجردى یکى از منابع عمده مالى حوزه علمیه قم وجوه شرعى بود. پهلوى اول با هدف محدود کردن روحانیت، مجموع اوقاف مدارس را که یکى از منابع دیگر حوزه‌ها بود در اختیار دولت قرار داد و بدین‌گونه بسیارى از مدارس را هم متصرف شد. این امر چنان اهمیتى داشت که سیدابوالقاسم کاشانى* پس از شهریور ۱۳۲۰ در اولین اطلاعیه خود به‌آن اشاره کرد (رجوع کنید به صالح، ص۲۱۴ـ ۲۱۶). محسن امین (ج ۸، ص ۴۲) که در ۱۳۱۳ش/ ۱۳۵۳ به قم سفر کرده بود، در گزارشى که از اوضاع حوزه قم ارائه کرده، شمار طلاب آن را نهصد تن دانسته و یادآور شده که ریاست علمى دینى در تمام ایران از آنِ حائرى است و از دورترین نقاط براى او وجوهات مى‌فرستند و او آنها را در اختیار وکلاى معتمد مالى خود قرار مى‌دهد تا بین طلاب تقسیم کنند.به نوشته سید ریحان‌اللّه یزدى (ص ۴۹) هزینه زندگى طلاب از چند طریق حاصل مى‌شد: درآمد شخصى، کمکهاى بازرگانان و اعیان شهرها، کمک خرج از طرف حائرى و جمعى از طلاب بودند که همه مخارجشان را حائرى تأمین مى‌کرد (ریحان‌یزدى، ص ۴۹). مخارج حوزه علمیه قم در زمان ریاست حائرى جمعاً ده هزار تومان بود که پس از وى به دو هزار و هفتاد تومان تنزل پیدا کرد (غروى تبریزى، ص ۴۷). حائرى به هریک از طلاب مجرد ماهیانه سى ریال و به هریک از طلاب متأهل حداکثر ماهیانه ۱۵۰ ریال مى‌پرداخت و به هر محصل مجرد هفت من و نیم نان و به هر یک از افراد خانواده محصلان متأهل پنج من نان مى‌داد. به‌علاوه براى هزینه سوخت در زمستان و نیز گاه در زمان بیمارى یا براى مسافرت یا ازدواج، به طلاب کمک اضافى مى‌نمود (وکیلى قمى، ص ۱۷). شهریه در دوره حجت و خوانسارى پانزده ریال با پنج من نان بود که مقدار نان براى متأهلان افزایش داده مى‌شد. این مستمرى تا هجده سال پس از وفات حائرى به طلاب داده مى‌شد (شریف رازى، ۱۳۳۲ـ ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص۹۰). حائرى دادن حجره و شهریه به طلاب تازه وارد را منوط به گذشت شش ماه از زمان ورود به حوزه و تحقیق درباره آنها کرده بود (رجوع کنید به غروى تبریزى، ص ۳۹).در زمان بروجردى به طلاب پس از آنکه مشغول درس شرح لمعه مى‌شدند شهریه پرداخت مى‌شد ولى به‌افراد خوش‌استعداد زودتر شهریه مى‌دادند (هاشمى رفسنجانى، ۱۳۶۴ش، ص ۳۶). میزان شهریه در زمان وى بدین‌قرار بود: محصل مجرد دوره سطح که به خواندن شرح‌لمعه و قوانین اشتغال داشت ۱۵۰ ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن شرح لمعه و قوانین اشتغال داشت سیصد ریال، محصل مجرد دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت دویست ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت چهارصد ریال، محصل مجرد دوره خارج سیصد ریال، محصل متأهل دوره خارج ششصد ریال. این مبالغ در چند سال اول پس از درگذشت بروجردى مقدار قابل توجهى افزایش یافت و در اواخر دهه چهل افزایش زیادى پیدا کرد، بدین‌قرار : محصل مجرد دوره سطح که به خواندن شرح‌لمعه و قوانین اشتغال داشت چهارصد ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن شرح‌لمعه و قوانین اشتغال داشت ششصد ریال، محصل مجرد دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت ششصد ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت هزار ریال، محصل مجرد دوره خارج ۶۵۰ ریال و محصل متأهل دوره خارج ۱۳۰۰ ریال (رجوع کنید به وکیلى قمى، ص ۱۱۱ـ۱۱۲). تمایز قائل شدن بین طلاب مجرد و متأهل و نیز تفاوت رتبه درسى رسمى است که اکنون نیز در حوزه‌هاى علمیه و از جمله حوزه علمیه قم برقرار است.شیوه مصرف شهریه در بین طلاب ساکن در حجرات مدارس گاه چنین بود که مجموعه دریافتیهاى خود را مثلا در کیسه‌اى مى‌ریختند و هرکس به مقدار نیاز خود از آن برداشت مى‌کرد (رجوع کنید به طبسى، ص ۵۶ـ۶۰)، گاهى هم هر هفته یک نفر مسئول خرید مى‌شد و فهرست هزینه‌ها را مى‌نوشت و در پایان سهم هرکس را مشخص مى‌کرد. در دهه چهل رسم بر این بود که هریک از مراجع که از رؤساى حوزه‌علمیه بودند یک دفتر شهریه یا مُقسِّم داشتند، در دفتر شهریه اسامى طلابى که باید به آنان شهریه داده شود، غالباً به تفکیک شهر زادگاه یا شهرتشان ثبت شده بود. مُقسِّم در هر ماه در روزى که باید شهریه پرداخت مى‌شد به مدارس محل اقامت طلاب مى‌رفت و در همان مدرسه از روى دفتر شهریه، مقررى ماهیانه را به آنان مى‌پرداخت. پرداخت شهریه معمولا چند روز طول مى‌کشید و به هر مدرسه روز خاصى تعلق گرفته بود. به مقسّم شهریه معمولا چند تن کمک مى‌کردند و این افراد روحانى و از افراد مورد اعتماد مراجع بودند (وکیلى قمى، ص ۴۲). در زمان حائرى سیدهدایت‌اللّه عقدایى و سپس شیخ‌على محمد قمى و شیخ‌محمد صدوقى یزدى جزو مُقسمان شهریه بودند (ریحان یزدى، ص ۵۳، پانویس ۱). در زمان بروجردى حاج محمدحسین احسن مسئول دفتر وى بود (هاشمى رفسنجانى، ۱۳۶۴ش، ص ۳۷).در زمینه تحول تشکیلات ادارى حوزه هم در زمان بروجردى ترتیبى برقرار شد که براساس آن نامه‌هاى وارده و صادره طى شماره‌اى خاص در دفتر ثبت و ضبط شود. همچنین مقرر شد وکالتنامه‌هایى که به افراد داده مى‌شود با مشخصات شخص وکیل و مورد وکالت ثبت گردد و این امر در نوع خود در این عصر کار نویى محسوب مى‌شد (وکیلى‌قمى، ص۲۰ـ۲۱). در هر عصر مسئولیت حوزه برعهده یک یا چند تن از مراجع بوده و مسئولان مدارس نیز از سوى آنان انتخاب مى‌شدند. از زمانى هم که نظام سربازى به وجود آمد و مقرر شد که جوانان به سربازى بروند، در حوزه علمیه افرادى براى سامان دادن به این امر انتخاب شدند. مثلا در زمان حائرى، میرزاعبدالحسین‌بروجردى معروف‌به صاحب‌الدارى که هم مقسّم بود و هم مدیریت مدارس فیضیه و دارالشفا و کتابخانه فیضیه را از سوى وى برعهده داشت، مسئول پیگیرى امور مشمولین شد (رجوع کنید به دانشوران قم، ص۱۵۷). در رجب ۱۳۷۷ شیخ‌مجتبى عراقى از طرف بروجردى تولیت مدرسه فیضیه و کتابخانه آن و مدرسه خان و هم امور مشمولین را برعهده گرفت (عراقى، ص ۴۱). پس از تشکیل شوراى مدیریت حوزه در ۱۳۶۶ش، اداره مدارس و مسائل مشمولین به عهده این شورا قرار گرفت که در فیضیه مستقر است.پس از انقلاب اسلامى، امور ادارى حوزه سامان بهترى یافت. اعضاى اولین شوراى مدیریت حوزه در ۸ اسفند ۱۳۵۹ به فرمان امام خمینى و با هماهنگى دیگر مراجع انتخاب شدند و شروع به کار کردند (رجوع کنید به امام خمینى، ج ۱۴، ص۶۰). امور این تشکیلات از طریق شوراى اجرایى دبیرخانه‌اى دنبال مى‌شد که داراى هفت بخش بود: بخش علمى (مرکز تحقیقات علمى، تنظیم برنامه‌هاى درسى، اصلاح کتابهاى درسى، امتحانات، دروس مربوط به بانوان طلبه و برنامه‌هاى مربوط به طلاب خارجى)، بخش اخلاق و تزکیه (دروس‌اخلاق، نظارت و مراقبت ویژه و رسیدگى به تخلفات)، بخش مدیریت داخلى (پرونده‌هاى تحصیلى، گزینش طلاب و جذب نیرو، نظارت بر وضع طلاب خارجى، شناسایى و جذب نیرو، مشمولین نظام وظیفه و مدیران مدارس)، بخش تبلیغات و مبلغین (تربیت مبلّغ، تأمین نیازمندیهاى تبلیغى مناطق مختلف و انتشارات)، و سرانجام بخش آمار و اطلاعات، بخش تدارکات و بخش حوزه‌هاى شهرستان (رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۸۴). در ۱۳۷۰ به پیشنهاد آیت‌اللّه خامنه‌اى و موافقت دیگر مراجع قم، شوراى عالى حوزه علمیه قم تشکیل شد (فیروزى، ص ۵). این شورا، برنامه‌ریزى و تصمیمات اصلى در باب مسائل حوزه علمیه قم را برعهده گرفت و کارهاى اجرایى به مدیریت واگذار گردید و تعیین مدیر حوزه برعهد این شورا قرار گرفت (رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۲۴۴ـ۲۴۹). این تحول در بخش مدارس علمیه خواهران نیز رخ داد و وظایف مدیریت این مدارس در نامه امام خمینى به هیئت مؤسس جامعة‌الزهراء در ۲۹ شهریور ۱۳۶۳ مشخص شد.اکنون بیشتر مدارس قم و دیگر شهرستانها براساس برنامه‌هاى شوراى مدیریت حوزه، مستقر در قم عمل مى‌کنند و تنها مدیریتهاى حوزه‌هاى مشهد و اصفهان استقلال دارند. اینک در مجموع بیش از ۲۷۰ مدرسه در سراسر کشور تحت نظارت شوراى مدیریت حوزه‌علمیه‌قم است (رجوع کنید به همان، ص۹۹). شوراى سرپرستى طلاب غیرایرانى هم در ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ش به مرکز جهانى علوم اسلامى تغییر نام یافت و آغاز به کار کرد و در ۱۳۷۲ش به فرمان آیت‌اللّه خامنه‌اى به صورت متمرکز کار خود را ادامه داد که تاکنون فارغ‌التحصیلان زیادى داشته است (رجوع کنید به مرکز جهانى علوم اسلامى، ص ۲۹ـ۳۰). این مرکز نیز بر پایه برخى تجربه‌ها و ضرورتها به «جامعة‌المصطفى العالمیة» تغییر نام‌داده است (رجوع کنید به جامعة‌المصطفى العالمیة، ص ۱۱).اصلاح و بازسازى نظام آموزشى حوزه از زمره موضوعات مهمى است که از دیرباز، خاصه از زمان تأسیس نظام آموزشى جدید در ایران، مورد توجه اولیاى حوزه‌هاى علمیه بوده است. مثلا در زمان آیت‌اللّه‌بروجردى تشکلى تحت‌عنوان «هیئت حاکمه» در حوزه علمیه قم به وجود آمد که شخصیتهایى چون امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى، سیداحمد زنجانى، سیدباقر سلطانى‌طباطبائى و جمعى دیگر عضو آن بودند و در پنجشنبه ۱۳ ذیحجه ۱۳۶۸/ ۱۴ مهر ۱۳۲۸ تشکیل جلسه دادند و پیشنهادهایى مطرح کردند که در آن مقطع مقبول زعیم حوزه قرار نگرفت و متوقف ماند (رجوع کنید به سلطانى‌طباطبائى، ص ۴۳ـ۴۵). آنچه پذیرفته شد و به مرحله عمل درآمد، برگزارى امتحانات براى طلاب بود، اما پس از مخالفت برخى مراجع نجف با امر امتحان، آیت‌اللّه بروجردى آن را نیز لغو نمود (اشتهاردى، ص۱۹۰).پس‌از بروجردى مسائل امتحانات در حوزه‌قم دوباره مطرح و به‌تدریج به طور جدّى معمول گردید. درواقع، امتحان ازآن‌رو ضرورت یافت که مایه کسب اطمینان از گذراندن دروس مرحله قبلى و گذار به مرحله بعدى بود (وکیلى‌قمى، ص ۷۹). برحسب دستور آیت‌اللّه گلپایگانى در این زمینه شروطى وضع شد که براساس آنها، شرط شرکت در امتحانات مراحل عالى تحصیلى، قبولى در امتحانات مراحل قبلى دانسته شد (براى تفصیل این شروط رجوع کنید به همان، ص ۸۰). به این ترتیب، مورد توجه قراردادن امتحانات به امر مهم‌ترى منجر شد که عبارت بود از رتبه‌بندى دروس و طلاب و نیز رتبه‌بندى شهریه براساس آن؛ امرى که هم‌اکنون نیز در حوزه‌ها معمول است. این رتبه‌ها اینک به قرار ذیل است: رتبه اول: ادبیات عرب و شرح‌لمعه؛ رتبه دوم: اصول فقه، قوانین، مکاسب محرمه و رسائل؛ رتبه سوم: مکاسب (بیع و خیارات) و کفایه. در طرح آیت‌اللّه گلپایگانى امتحانات هریک از این رتبه‌ها در سه مرحله برگزار مى‌شد و همین اساس ایجاد دَه پایه درسى، با تفاوتهایى، در نظام آموزشى حوزه شده است (براى آگاهى از مواد درسى پایه‌هاى یک تا شش رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۳۰۴ـ۳۰۹). در این نظام، طلاب با گذراندن پایه دهم، علاوه بر درسهاى جنبى مورد لزوم، کتابهاى مکاسب و کفایه را به اتمام رسانده امتحان مى‌دهند. براى شرکت‌کنندگان در دروس خارج نیز، که پس از پایه دهم صورت مى‌گیرد، نظامنامه‌هایى تدوین شده است.براساس گزارشى در سال ۱۳۸۱ش، تعداد کل درسهاى پایه هفتم تا دهم و هم برخى‌از درسهاى خارج به ۳۹۲ مورد رسیده که در مواردى یک استاد چندین درس را تدریس مى‌کند (رجوع کنید به همان، ص۲۵۴ـ۲۸۷). تعداد درسهاى ‌سطح ‌عالى حوزه‌علمیه‌قم (پایه‌هاى هفتم تا دهم)، در سال تحصیلى ۸۷ـ۸۸ براساس فهرست دروس ضمیمه هفته‌نامه افق حوزه مجموعاً ۵۸۷ درس بوده است.از آنجا که شمارى از طلاب و مدرّسان حوزه به اشتغال و تدریس در مراکز ادارى غیرحوزوى مى‌پردازند، بنابر ضرورت، مدارک تحصیلى حوزوى با مدارک تحصیلى آموزش و پرورش و آموزش عالى به قرار ذیل در چهار سطح معادل‌سازى شده است: سطح اول اتمام شرح لمعه معادل با دیپلم، سطح دوم (اتمام رسائل و بخشى از مکاسب و تدوین پایان‌نامه) معادل با کارشناسى، سطح سوم (اتمام کفایه و مکاسب) معادل با کارشناسى‌ارشد، سطح چهارم (گذراندن چهار سال درس خارج فقه و اصول به همراه دادن چهار امتحان و نگارش رساله تحقیقى) معادل با دکترى. به کسانى هم که امتحانات رشته‌هاى تخصصى مثل تبلیغ و اصول فقه و کلام و امثال آنها را با موفقیت بگذرانند و پایان‌نامه‌اى در آن زمینه بنویسند به حسب رتبه، مدرک سطح سوم یا سطح چهارم اعطا مى‌شود.از دهه اخیر به این سو، مدیریت حوزه قم با اخذ امتحان از درس‌آموختگان این حوزه در زمینه فقه و اصول و کلام، کسانى را که در این آزمون موفق مى‌شوند به شهر زادگاه خود اعزام مى‌کند تا در آنجا به تدریس علوم حوزوى بپردازند و در صورت امکان به رونق یا ایجاد حوزه‌هاى محلى کمک کنند. در واقع فایده و هدف این طرح تمرکززدایى جمعیتى طلاب و علما از قم و پراکنش متناسب و به اندازه آنان در مناطق مختلف ایران است. در حوزه علمیه قم، مباحث عالى فقه و اصول و نیز فلسفه و عرفان به سبکهاى متفاوت و ویژه‌اى عرضه شده است. در این میان، دو سبک حائرى و بروجردى که پیش از آن در حوزه‌هاى علمیه ایران مرسوم نبوده درخور توجه است. حائرى که از شاگردان میرزا محمدحسن شیرازى بود در تدریس خود از شیوه وى که مبتنى بر شاگردمحورى بود پیروى مى‌کرد. در این شیوه استاد یک مسئله را با ادلّه مؤیّد و مخالف آن مطرح مى‌کرد و شاگردان اجازه داشتند درباره آن به اظهارنظر بپردازند. این شیوه به مکتب سامرا معروف شده‌است (براى تفصیل رجوع کنید به حائرى یزدى*، عبدالکریم).در زمان‌ریاست ‌و مرجعیت بروجردى سبک ‌دیگرى در تدریس خارج فقه و هم در علم رجال عرضه شد که تأثیر زیادى بر حوزه علمیه قم و حتى نجف گذاشت و این تأثیر تاکنون استمرار داشته است. روش فقهى وى از یک‌سو مبتنى بر آگاهى از فتاوى فقهاى اولیه مذاهب اسلامى و علماى اهل سنّت بود، چرا که بسیارى از مطالبى که ائمه شیعه علیهم‌السلام مطرح مى‌کرده‌اند، به اقتضاى وضع تاریخى عمدتاً ناظر بر فتاوى و نظریات فقهى اهل سنّت بوده است، و از سوى دیگر بروجردى به سیر تاریخى هر مسئله توجه نشان مى‌داد؛ به‌علاوه از طرح مباحث کم‌ثمر و صرفاً ذهنى پرهیز مى‌نمود. در علم رجال و اِسناد هم او صاحب روش جدیدى بود که براساس‌آن مسائلى‌از قبیل فاصله زمانى راویان یک سلسله، تعداد روایات هر راوى، جایگاه حدیثى‌او، میزان وثاقت و استادان و شاگردانش که کاشف از مرسل یا مسند بودن حدیث بود مورد بررسى قرار مى‌گیرد (براى‌تفصیل رجوع کنید به بروجردى*،حاج‌آقاحسین).در کنار دو سبک حائرى و بروجردى باید از سبک فقهى امام خمینى یاد کرد که به گونه‌اى آمیزه‌اى از آن دو بود به علاوه ویژگیهاى دیگر. وى که شاگرد حائرى بود و در درس بروجردى هم شرکت کرده بود درواقع ابعاد مثبت مکتب سامرا را گرفته و برخى از ابعاد آن را رها ساخته بود. در شیوه وى، موضوع مورد بحث و ابعاد مختلف آن به‌طور کامل مطرح مى‌شد، آراى دانشمندان دیگر درباره آن موضوع طرح و احیانآ نقد مى‌شد، و سعى مى‌شد مسائل اصولى از مسائل فلسفى به طور واضح متمایز گردد (رجوع کنید به مرتضوى لنگرودى، ص ۵۳ـ۵۷).حوزه علمیه قم در دروس عالى دیگر غیر از فقه و اصول، مثل کلام و فلسفه و تفسیر هم در دهه‌هاى سى تا پنجاه شمسى، که در دیگر حوزه‌ها کمتر مورد توجه بود، شهرت یافت. مدرس عالى دو رشته فلسفه و تفسیر علامه سیدمحمدحسین طباطبائى بود. درواقع، تا پیش از فعالیت علامه طباطبائى در قم، درس فلسفه در این شهر مهجور بود، چنان‌که امام خمینى هم مجبور به ترک درس فلسفه شده بود (جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۳۳ـ۲۳۴). درس فلسفه طباطبائى که در آن استادان مبرِّزى پرورده شدند درواقع به احیاى علوم عقلى در حوزه و در نتیجه آماده شدن طالبان علم براى بررسى پرسشهاى کلامى ‌و فلسفى جدید انجامید. اقدام طباطبائى در حدود ۱۳۳۰ش، در تربیت شمارى از فضلاى حوزه براى نقد فلسفه‌هاى مادیگرایانه منشأ تحولات جدّى در حوزه علمیه قم شد، به‌گونه‌اى که این حوزه پیشگام اینگونه مباحثات گردید و حتى حوزه نجف از آن بهره‌مند شد (رجوع کنید به محمدحسین طباطبائى، اصول فلسفه و روش رئالیسم و محمدباقر صدر، فلسفتنا). به علاوه، با این اقدام طباطبائى، زمینه براى ورود مباحث جدید فلسفه غرب به حوزه قم فراهم آمد (رجوع کنید به وکیلى‌قمى، ص ۶۷ـ۶۸؛ جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۳۴). تألیف کتابهاى بدایة‌الحکمة و نهایة‌الحکمة توسط طباطبائى را هم باید در زمره اصلاحات نظام ‌درسى حوزوى تفسیر کرد. نقش طباطبائى در حوزه علمیه قم، خاصه در پرورش متفکر اسلامى، را با نقش بروجردى در زمینه فقه مقایسه کرده‌اند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۲۷). جلسات تفسیرى طباطبائى و سبک ویژه وى در تفسیر قرآن را که به پرورش چندین مفسر و نیز احیاى مباحث قرآنى در حوزه قم انجامید باید از ویژگیهاى شاخص حوزه علمیه محسوب کرد.در کنار درسهاى فقه، اصول، کلام و فلسفه و تفسیر قرآن، تدریس اخلاق، رجال و برخى دیگر از علوم کاربردى مانند ریاضیات و نجوم نیز با دامنه‌اى محدودتر در حوزه قم معمول بوده است (رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۲، ص ۱۷۸ـ ۱۸۸). از نوآوریهاى دیگرى که در واپسین سالهاى حیات آیت‌اللّه بروجردى صورت گرفت، آشناسازى طلاب بااستعداد و فاضل با زبان انگلیسى و دانشهاى جدید بود. مبتکر این طرح، یکى از شاگردان بروجردى، به‌نام شیخ‌على‌اصغر کرباسچیان، معروف به علامه بود که پس از تأسیس دبیرستانى به نام علوى در تهران با هماهنگى آیت‌اللّه بروجردى، در ۱۳۳۵ش، در چند تعطیل تابستانى، تعدادى‌از طلاب را براى فراگیرى علوم‌کاربردى و اقتصاد و زبان انگلیسى نزد دبیران معروف آن مدرسه به تهران دعوت کرد (در این‌باره رجوع کنید به روایت استاد، ص ۱۸۱، ۲۱۳ـ۲۱۶، ۲۳۹ـ ۲۴۱، ۲۶۹ـ۲۷۰)



.۳. مدارس. در قم در کنار مدارس کهن مثل فیضیه که از قدیم مورد استفاده طلاب بوده‌اند، از زمان تأسیس این حوزه تاکنون، به‌اقتضاى ضرورتهاى مختلف مدارسى ساخته و در اختیار طلاب قرار داده شده است. براساس گزارش سال ۱۳۱۳ش، مدارس قم و تعداد طلاب آنها بدین قرار بوده است: فیضیه داراى ۹۱ حجره و ۲۰۰ محصل، دارالشفا داراى ۲۸ حجره و ۴۲ محصل، رضویه داراى ۲۴ حجره و ۴۳ محصل، حاجى‌ملاصادق داراى ۲۵ حجره و ۴۵ محصل، ناصریه داراى ۲۳ حجره و ۲۲ محصل، مهدى قلى‌خان داراى ۱۴ حجره و ۲۰ محصل، حاج‌سیدصادق داراى ۱۰ حجره و ۱۸ محصل (رجوع کنید به همایون، سال۱، ش۳، آذر۱۳۱۳، ص۸). حجت کوه‌کمرى در زمان ریاست خود عمارت نایب‌السلطنه را خرید و مدرسه‌اى برجاى آن ساخت و ابتدا ۲۶ حجره در آن تعبیه کرد که به مدرسه حجتیه معروف شد (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۱). در زمان بروجردى و پس از نهضت امام خمینى، بنا به ضرورتِ اصلاحاتِ حوزه‌بر شمار مدارس حوزه علمیه قم، خاصه مدارسى با الگوهاى خاص، افزوده شد به‌طورى که مدارس قم در اوایل دهه پنجاه شمسى بالغ بر پانزده باب شد (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش، ج ۱، ص ۴۱ـ۶۲). در این میان مدرسه‌هاى زیرنظر آیت‌اللّه گلپایگانى و مدرسه حقانى نقش اساسى در اصلاح برنامه‌هاى حوزه داشتند.گلپایگانى در ۱۳۴۱ش در این زمینه پیشگام شد و تشکیلاتى را با ۱۵۰ طالب علم سامان داد که مى‌باید بر طبق برنامه‌اى خاص درس بخوانند و در امتحانات منظم شرکت کنند. این طرح، در آغاز متضمن برنامه درسى یازده ساله‌اى تا پایان سطح براى طلاب بود که شش سال آن از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ش برگزار شد ولى از ۱۳۴۶ش تغییرى در آن رخ داد؛ به این صورت که قرار شد کل طرح واجد چهار دوره باشد که طى چهار سال برگزار خواهد شد و در خاتمه این چهار سال که دوره مقدماتى به پایان مى‌رسد محصلان آن براى تحصیل در دوره سطح در درسهاى عمومى حوزه شرکت کنند و درسهاى بعدى را در ردیف دیگر طلاب ادامه دهند (رجوع کنید به وکیلى‌قمى، ص ۸۶ـ۸۸). برنامه اجرایى این تشکیلات دربردارنده دوازده بند بود (رجوع کنید به همان، ص ۸۹ـ۹۰) که به عنوان اولین برنامه‌هاى سامان‌دهى حوزه علمیه تا حدودى از دقت و جامعیت نسبى برخوردار بود و در آن بیش از هر چیز بر نظم و انضباط و امتحانات منظم تأکید شده و واجد مواد جدید درسى بود که در حوزه تا آن زمان سابقه نداشت. مدرسه تأثیرگذار حقانى (به نام بنیان‌گذار آن على حقانى) یا منتظریه هم در دهه چهل شمسى تأسیس شد. این مدرسه که به لحاظ برنامه‌ریزى و نظم و انضباط و مدیریت قوى از شهرت بالا برخوردار بود با حمایت فکرى استادان زیادى و با هدایت و همکارى کسانى چون طباطبائى و مشکینى به تربیت نسلى از طلاب جوان پرداخت و از این جهت در دهه‌هاى چهل و پنجاه به بهترین مدرسه با بالاترین سطح برنامه‌ریزى درسى در حوزه علمیه قم تبدیل شد (جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۲۸؛ براى فهرست دروس و استادان مدرسه رجوع کنید به شعبان‌زاده، ص۱۲۰ـ۱۲۲). طلاب این مدرسه با مراقبت و تحت شرایط خاصى گزینش مى‌شدند و به آنان ماهیانه کمک هزینه ویژه‌اى هم پرداخت مى‌شد که مبلغ آن مثلا در سال تحصیلى ۱۳۴۷ـ ۱۳۴۸ش، دویست ریال و مقدارى برنج و روغن بود (رجوع کنید به وکیلى قمى، ص ۹۱ـ۹۲؛ درباره این مدرسه رجوع کنید به حقّانى*، مدرسه)



.۴. مؤسسات وابسته به حوزه علمیه قم. در دهه چهل شمسى و خاصه پس از نهضت پانزده خرداد، بنابر ضرورتهایى که مراجع و استادان عالى‌رتبه حوزه احساس مى‌کردند، براى رفع برخى نقایص دست به تأسیس مؤسساتى ایجاد شد. از جمله مهم‌ترین این مؤسسات، دارالتبلیغ اسلامى بود که آیت‌اللّه شریعتمدارى، یکى از مراجع برجسته و مطرح پس از بروجردى، تأسیس کرد. هدف اصلى این مؤسسه تربیت مبلّغان بر طبق برنامه‌اى منظم و دقیق براى مقابله با تبلیغات ضد دینى و ضد تشیع بود (رجوع کنید به وکیلى‌قمى، ص ۴۸ـ۴۹). این مؤسسه در مهر ۱۳۴۴ تأسیس شد و برنامه درسى آن مشتمل بود بر اصول عقاید، بررسى مذاهب و ادیان دیگر، تفسیر و حفظ قرآن، فقه و اصول (در حد کلیات و به طور استدلالى)، علم حدیث و حفظ متون حدیثى، تاریخ اسلام، شناسایى کشورهاى اسلامى، ادبیات فارسى و عربى، معلومات عمومى، درس اخلاق و بالاخره فن خطابه به صورت علمى و عملى (همان، ص۵۰ـ۵۳؛ براى فهرستى از دروس و استادان این مؤسسه رجوع کنید به همان، ص ۵۴ـ۵۵). اگرچه در این برهه زمانى اهداف و عملکرد بنیان‌گذار این مؤسسه مورد نقدِ شمارى از اصحاب حوزه قم قرار داشت (براى تفصیل دیدگاههاى مخالف و موافق این مؤسسه رجوع کنید به دوانى، ۱۳۸۲ش، ص ۴۵۸ـ ۴۵۹؛ جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۰۷ـ۳۱۹)، با این حال از وجوه مثبت آن در طى قریب بیست سال فعالیت مستمر این بود که توانست طلاب جوان را با مسائل و مباحث جدید در علوم انسانى و دینى آشنا کند و علاوه بر استادان و مدرّسان حوزه قم، چند تن از روحانیان مبرّز را از تهران و لبنان براى تدریس به قم دعوت کند. به علاوه، دارالتبلیغ توانست از استادان غیرروحانى که از تهران به قم مى‌آمدند نیز بهره گیرد. دارالتبلیغ براى نخستین‌بار مرکزى براى جذب و تربیت طلاب خارجى و آموزش و سامان‌دهى آنان تأسیس کرد. همچنین براى نخستین بار مرکزى براى آموزش زنانِ طلبه ایجاد نمود (همان، ص ۳۱۶ـ۳۱۷).مؤسسه مهم دیگر وابسته به حوزه علمیه قم در این مقطع، مؤسسه در راه حق و اصول دین بود که در ۱۳۴۳ تأسیس شد و کسانى چون سیدهادى خسروشاهى، سیدمحسن خرازى، سیدجمال‌الدین دین‌پرور و رضا استادى اداره آن را به عهده داشتند. این مرکز صرفآ به امور فرهنگى مى‌پرداخت و در زمینه اصول اعتقادات، فروع مذهب و مسائل مختلف اجتماعى و اقتصادى، نشریات رایگانى منتشر مى‌ساخت (همان، ص ۳۲۱ـ۳۲۲؛ نیز رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۱۶۹ـ۱۷۱). پس از انقلاب اسلامى هم عواملى چون رفع نیازهاى پیشین و ضرورتهاى شرایط پس از انقلاب موجب شد مؤسساتى وابسته به حوزه علمیه قم ایجاد شوند. مهم‌ترین این مؤسسات که در قالب سازمانهاى آموزشى و پژوهشى فعالیتهاى گسترده‌اى انجام مى‌دهند بدین‌قرارند: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، مرکز تربیت مدرس حوزه علمیه قم، مؤسسه تحقیقاتى امام صادق علیه‌السلام، مجمع فقه اهل‌بیت، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، دانشگاه مفید، مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى، دانشگاه ادیان و مذاهب، و جامعة‌الزهراء (ویژه بانوان؛ براى آگاهى از تاریخچه تأسیس و اهداف و فعالیتهاى این مؤسسات رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۱۷۱ـ۲۱۲). دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم هم از جمله مهم‌ترین، فعال‌ترین و بزرگ‌ترین مؤسسات تبلیغى، آموزشى و تحقیقى وابسته به حوزه علمیه قم است که در نوسازى و اصلاح آن پس از انقلاب نقش اساسى داشته است



.۵. کتابخانه. در حوزه علمیه قم از بدو تأسیس توجه ویژه‌اى به امر کتابخانه شده است و رؤسا و مراجع وقت همچون حائرى، بروجردى، گلپایگانى، مرعشى نجفى و اخلاف آنان در دوره‌هاى بعد در جهت تهیه کتابخانه‌هاى مجهز و کارآمد براى استفاده طلاب و استادان تلاش کرده‌اند. حائرى در ۲۰ آبان ۱۳۰۹ کتابخانه مدرسه فیضیه را تأسیس کرد؛ بروجردى در ۱۳۳۹ش کتابخانه مسجد اعظم قم را بنیاد نهاد؛ کتابخانه آستانه حضرت معصومه در ۱۳۳۲ش بنا شد؛ کتابخانه مدرسه حجتیه را حجت تأسیس کرد؛ مرعشى نجفى در ۱۳۵۴ش کتابخانه بسیار معتبرى ایجاد کرد که اینک بالغ بر ۰۰۰، ۳۲ نسخه خطى دارد و از معتبرترین کتابخانه‌هاى دنیاست؛ کتابخانه گلپایگانى در ۱۳۷۱ش با بیش از ۲۴۰۰ نسخه خطى و ۲۳۳۴۰ نسخه چاپى تأسیس شد (براى تفصیل رجوع کنید به شریف‌رازى، ۱۳۵۲ـ ۱۳۵۴ش، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۱۵؛ کرجى، ص ۶۴ـ۶۹). پس از انقلاب اسلامى نیز چندین کتابخانه مهم در قم تأسیس شده که مهم‌ترین آنها کتابخانه‌هاى تخصصى قرآن، حدیث، فقه، کلام، تاریخ و مجمع‌الذخائرالاسلامى وابسته به مؤسسه آل‌البیت علیهم‌السلام و نیز کتابخانه دارالحدیث است



.۶. نشر. حوزه علمیه قم از زمان تأسیس تاکنون، در همه سطوح علمى از سطح مرجعیت تا سطح طلاب جوانِ مشغول به سطوح متوسط و عالى، به امر نشر کتاب و مجله توجه ویژه نشان داده است. در میان مراجع حوزه علمیه قم، بروجردى اهمیت ویژه‌اى به امر نشرِ آثار اسلامى مى‌داد و در این زمینه خود او بانى نشر بسیارى از کتابهاى فقهى و حدیثى و رجال شیعه گردید (براى تفصیل رجوع کنید به بروجردى*، حاج‌آقا حسین). در دهه‌هاى چهل‌وپنجاه نیز این روند ادامه یافت و مراجعى چون گلپایگانى و مرعشى‌نجفى و شریعتمدارى و پاره‌اى از روحانیان دیگر در زمینه چاپ و نشر آثار کهن و جدید اسلامى تلاش کردند. مرعشى نجفى در زمینه نشر آثار مخطوط قدما به فعالیت پرداخت (شریف رازى، ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش، ج ۲، ص ۵۲)، گلپایگانى انتشارات دارالقرآن الکریم را تأسیس کرد که در آغاز تنها به امر چاپ قرآن اهتمام داشت و سپس در دیگر زمینه‌هاى دینى و مذهبى به انتشار کتاب پرداخت (رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۱۶۳ـ۱۶۴). دارالتبلیغ اسلامى هم که زیرنظر شریعتمدارى اداره مى‌شد به نشر کتابهاى مهم و معتبر توجه نشان داد و در این زمینه پرکار بود (جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۷۱). پس از انقلاب نیز چندین مؤسسه انتشاراتى مهم به وجود آمده‌اند که به حوزه علمیه قم وابسته‌اند و در زمینه نشر آثار قدیم و جدید اسلامى و شیعى فعال‌اند. از جمله: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم که از سال ۱۳۶۱ش، چاپ و نشر کتاب را آغاز کرده و تاکنون صدها اثر منتشر کرده است (رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۱۶۴)؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین (رجوع کنید به همان، ص ۱۶۵)؛ مرکز الرسالة، مرکز الابحاث العقائدیة، مرکز المصطفى للدراسات و مرکز احیاء التراث الاسلامى وابسته به موسسه آل‌البیت (همان، ص ۱۶۶). مؤسسه فرهنگى دارالحدیث هم خاصه در زمینه نشر انتقادى آثار حدیثى شیعه و تدوین وتحقیقاتِ نو فعالیت گسترده‌اى دارد. پاره‌اى از این مؤسسات انتشاراتى آثار اسلامى را به زبانهاى مختلف ترجمه و در کشورهاى مختلف توزیع مى‌کنند.در دو دهه اخیر نشر الکترونیک نیز در حوزه علمیه مورد توجه قرار گرفته و حوزه در این قلمرو جزو پیشگامان است. از جمله مرکز کامپیوترى علوم اسلامى که در زمینه حدیث، قرآن و تفاسیر، فقه و اصول، فلسفه، عرفان، ادبیات فارسى وعربى، تاریخ و جغرافیا با گرایش شیعى، نرم‌افزارهاى گوناگونى تولید کرده است. مرکز معجم فقهى وابسته به مدرسه آیت‌اللّه گلپایگانى هم در زمینه آثار اسلامى با تولید نرم‌افزار المعجم الفقهى که آثار فقهى اهل سنّت را نیز دربردارد و معجم عقائدى و احکام و سپس تلفیق و تبدیل آنها به نسخه الکترونیک کتابخانه اهل بیت، نقش مهمى در گسترش این نوع فراورده‌ها در بین طلاب و علما و درنتیجه ارتقاى سطح مطالعات و تحقیقات اسلامى داشته است (براى تفصیل رجوع کنید به کرجى، ص ۶۹ـ۷۰). بسیارى از دروس علماى قم نیز اینک به روش نشر الکترونیک در اختیار علاقه‌مندان قرار مى‌گیرد.حوزه علمیه در طى دهه‌هاى گذشته در زمینه تولید و نشر مجلات تحقیقاتى و عمومى نیز فعالیت گسترده‌اى داشته است. اولین مجله معتبر حوزه علمیه قم که توسط روحانیان تأسیس و اداره شد مجله مکتب اسلام است که در زمان حیات آیت‌اللّه بروجردى در ۱۳۳۷ش ایجاد شد و اولین شماره آن در بهمن ماه آن سال نشر یافت؛ و نشر آن با افت و خیزهایى، تاکنون همچنان ادامه یافته است. معروف‌ترین اشخاصى که در تأسیس و ادامه کار این مجله نقش داشته‌اند ناصر مکارم‌شیرازى و جعفر سبحانى (هر دو از مراجع‌تقلید کنونى) بوده‌اند (براى تفصیل رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۴۱ـ۳۴۵؛ نیز رجوع کنید به مکتب اسلام*، مجله)، مجله معتبر دیگرى که به‌صورت سالنامه و فصلنامه در حوزه علمیه قم مجال ظهور پیدا کرد مجله مکتب تشیع بود که به توسط على‌اکبر هاشمى‌رفسنجانى، محمدجوادباهنر* و همکارانشان تأسیس و نخستین شماره‌آن در اردیبهشت ۱۳۳۸ در ده‌هزار نسخه منتشر شد. در این نشریه شمار درخور توجهى‌از علماى نامدار و فضلاى جوان حوزه مقاله مى‌نوشتند و به مباحث روز، خاصه مباحث اجتماعى‌از منظراسلامى، توجه ویژه نشان مى‌دادند (براى تفصیل رجوع کنید به همان، ص۳۴۵ـ۳۴۷). از دیگر مجلات حوزه‌علمیه‌ قم در پیش از انقلاب‌ اسلامى مى‌توان به‌ سالنامه مکتب جعفرى (از ۱۳۴۰ش تا۱۳۵۷ش)، نشریه مسجد اعظم که از سوى کتابخانه مسجد اعظم قم منتشر مى‌شد (از ۱۳۴۵ تا ۱۲ شماره به طور ماهیانه)، نشریات بعثت و نیز انتقام که حال و هواى سیاسى را منعکس مى‌ساختند و مجله عربى الهادى که از سوى دارالتبلیغ اسلامى منتشر مى‌شد، اشاره کرد (براى تفصیل رجوع کنید به همان، ص۳۴۸ـ۳۵۳).پس از انقلاب اسلامى، به اقتضاى ضرورتها و مقتضیات دینى، سیاسى و فرهنگى، در تعداد و نیز محتواى نشریات حوزوى، خاصه حوزه علمیه قم تحولات درخور توجهى به وجود آمد، از جمله اینکه در قلمروهاى تخصصى دینى و مذهبى، مثل علوم قرآنى، فقه، کلام، فلسفه و تاریخ اسلام، براى اولین بار مجلات معتبرى نشر یافت و در این زمینه از تجربیات و دانش دانشگاهیان هم استفاده شد. از زمره این مجلات باید به آئینه پژوهش، بینّات، پژوهشهاى قرآنى، پیام حوزه، حوزه، علوم حدیث، کلام اسلامى، معرفت و هفت آسمان اشاره کرد (براى تفصیل رجوع کنید به شیرخانى و زارع، ص ۱۵۷ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به جراید*، بخش :۲ ایران، قسمت ب).



منابع: محمدعلى اراکى، «مصاحبه با استاد بزرگوار آیت‌اللّه‌العظمى اراکى»، در آیینه‌داران حقیقت : مصاحبه‌هاى مجله حوزه با عالمان و دانشوران حوزوى، تهیه و تدوین، مجله حوزه، ج ۱، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲ش؛ رضا استادى، «کتابها و آثار علمى امام خمینى»، کیهان اندیشه، ش ۲۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۹)؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۴ش؛ على‌پناه اشتهاردى، «مصاحبه با آیة‌اللّه شیخ على پناه اشتهاردى»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ امام خمینى، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خیمنى (س) (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعى و نامه‌ها)، تهران ۱۳۷۸ش؛ امین؛ داوود امینى، چالش‌هاى روحانیت با رضا شاه: بررسى علل چالشهاى سنت‌گرایى با نوگرایى عصر رضاشاه، تهران ۱۳۸۲ش؛ حسین بدلا، «مصاحبه با حجة‌الاسلام والمسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر۱۳۷۰)؛ حمید بصیرت منش، علما و رژیم رضاشاه: نظرى بر عملکرد سیاسى ـ فرهنگى روحانیون در سالهاى ۱۳۰۵ـ ۱۳۲۰ش، ]تهران[ ۱۳۷۶ش؛ یداللّه پورهادى، خاطرات حجة‌الاسلام و المسلمین پورهادى، تدوین عبدالرضا احمدى و معصومه حسینى، تهران ۱۳۸۲ش؛ تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، مؤلف: جواد منصورى، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷ـ۱۳۷۸ش؛ جامعة‌المصطفى العالمیة، جامعة‌المصطفى العالمیة در یک نگاه ]لوح فشرده[، قم ۱۳۸۷ش؛ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، زیر نظر محسن صالح، تحقیق علیرضا جوادزاده، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۵ش؛ رسول جعفریان، برگ‌هایى از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۸۱ش؛ همو، جریان‌ها و سازمان‌هاى مذهبى ـ سیاسى ایران: از روى کار آمدن محمدرضا شاه تا پیروزى انقلاب اسلامى، سالهاى ۱۳۲۰ـ ۱۳۵۷، قم ۱۳۸۶ش؛ جغرافیاى تاریخى شهرستان قم، از مؤلفى ناشناخته، به کوشش ابوالفضل عرب‌زاده، قم: زائر، ۱۳۸۳ش؛ مهدى حائرى‌یزدى، خاطرات دکتر مهدى حائرى‌یزدى، به‌کوشش حبیب لاجوردى، تهران ۱۳۸۱ش؛ روح‌اللّه حسینیان، بیست سال تکاپوى‌اسلام شیعى در ایران: ۱۳۲۰ـ ۱۳۴۰، تهران ۱۳۸۱ش؛ دانشوران قم: نگاهى به زندگى ۲۰۴ تن‌از دانشمندان‌وبزرگان قمى یا مدفون در قم، گزیده‌ستارگان حرم (۱ـ ۱۵)، تلخیص على‌رضا هزار، تدوین محمدتقى ادهم‌نژاد، قم: زائر، ۱۳۸۴ش؛ على دوانى، نقد عمر: زندگانى و خاطرات على دوانى، تهران ۱۳۸۲ش؛ همو، نهضت روحانیون ایران، تهران ]۱۳۶۰ش[؛ محمدحسن رجبى، زندگینامه سیاسى امام خمینى، تهران ۱۳۷۷ش؛ ابوالحسن رفیعى‌قزوینى، مجموعه رسائل‌ومقالات فلسفى حکیم متألّه علامه سیدابوالحسن رفیعى قزوینى، تصحیح غلامحسین رضانژاد (نوشین)، تهران ۱۳۸۶ش؛ روایت استاد: استاد علامه کرباسچیان از نگاه دیگران، تهران: مرکز تدوین و نشر آثار علامه کرباسچیان، ۱۳۸۶ش؛ حمید روحانى، بررسى‌وتحلیلى‌از نهضت‌امام خمینى در ایران، ج۱، ]تهران[ ۱۳۵۸ش؛همو،نهضت‌امام‌خمینى، ج۲،تهران ۱۳۷۶ش؛ علیرضا ریحان یزدى، آینه دانشوران، با مقدمه و تعلیقات و اضافات ناصر باقرى بیدهندى، قم۱۳۷۲ش؛ جعفرسبحانى، «جامعیت‌علمى‌وعملى امام‌خمینى»، کیهان اندیشه، ش ۲۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۹)؛ محمدباقر سلطانى طباطبائى، «مصاحبه با آیة‌اللّه سید محمدباقر سلطانى طباطبائى»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ علیرضا سید کبارى، حوزه‌هاى علمیه شیعه در گستره جهان، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمد شریف‌رازى، آثار الحجة، یا، تاریخ و دائرة‌المعارف حوزه علمیه قم، قم ۱۳۲۲ـ ]۱۳۳۳ش[؛ همو، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ بهمن شعبان‌زاده، تاریخ‌شفاهى مدرسه‌ى‌حقانى، تهران۱۳۸۴ش؛علىشیرخانى و عباس زارع، تحولات‌حوزه‌ى‌علمیه قم پس‌از پیروزى انقلاب اسلامى، تهران۱۳۸۴ش؛ ه . صالح، «آیة‌اللّه‌کاشانى‌و توطئه کشف حجاب»، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال ۲، ش ۶ و ۷ (پاییز ۱۳۷۲)؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى (ملاصدرا)، الشواهد الربوبیة فى المناهج السلوکیّة، با حواشى ملاهادى سبزوارى، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، تهران ۱۳۶۰ش؛ محمدرضا طبسى، «مصاحبه با آیة‌اللّه حاج‌شیخ‌محمدرضا طبسى»، حوزه، سال۶، ش ۴ (مهر و آبان ۱۳۶۸)؛ مجتبى عراقى، «مصاحبه با استاد حاج‌شیخ مجتبى عراقى»، همان، سال ۶، ش ۶ (بهمن و اسفند ۱۳۶۸)؛ عبدالحسین غروى تبریزى، «مصاحبه با آیة‌اللّه عبدالحسین غروى تبریزى»، همان، سال ۱۱، ش ۲ (خرداد و تیر ۱۳۷۳)؛ محمدتقى فلسفى، خاطرات و مبارزات حجة‌الاسلام فلسفى، تهران ۱۳۷۶ش؛ عباس فیروزى، «دومین دوره شوراى عالى و مدیریت حوزه علمیه»، پیام حوزه، سال ۲، ش ۳ (پاییز ۱۳۷۴)؛ على کرجى، قم و مرجعیت، قم ۱۳۸۳ش؛ على کریمى‌جهرمى، آیة‌اللّه مؤسّس مرحوم آقاى حاج شیخ‌عبدالکریم حائرى (قدس سرُّه‌الشّریف)، قم ۱۳۷۲ش؛ جلال‌الدین مدنى، تاریخ سیاسى معاصر ایران، ]قم [۱۳۶۱ـ۱۳۶۲ش؛ محمدحسن مرتضوى لنگرودى، «مصاحبه با حضرت آیة‌اللّه حاج سیدمحمدحسن مرتضوى لنگرودى»، حوزه، سال ۱۰، ش ۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲)؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست : اسناد و گزارش‌هایى‌از آیات عظام نائینى، اصفهانى، قمى، حائرى و بروجردى، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹شمسى، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ مرکز جهانى علوم اسلامى، شناسان مرکز جهانى علوم اسلامى، ]قم [۱۳۸۶ش؛ حسین مکى، تاریخ بیست ساله ایران، تهران، ج ۲، ۴، ۱۳۶۲ش؛ موسى نجفى، اندیشه سیاسى و تاریخ نهضت حاج‌آقا نوراللّه اصفهانى، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابومحمد وکیلى‌قمى، حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۴۸ش؛ اکبر هاشمى رفسنجانى، «مصاحبه با استاد هاشمى رفسنجانى»، حوزه، سال ۲، ش ۱۱ (مهر ۱۳۶۴)؛ همو، هاشمى رفسنجانى: دوران مبارزه، زیر نظر محسن هاشمى، تهران ۱۳۷۶ش؛ محمد یزدى، خاطرات آیت‌اللّه محمد یزدى، تهران ۱۳۸۰ش.



/علی اکبر ذاکری/



۳)رى. الف) سیر تاریخى. شیعیان در دهه‌هاى پایانى حکومت امویان در رى حضور داشته‌اند. گزارشهایى از همراهى شیعیان رى با قیام زیدبن على در ۱۲۰ در دست است (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ص ۱۳۲). پس از شکل‌گیرى خلافت عباسى در ۱۳۲، رى یکى از پایگاههاى مهم شیعیان شد. در میان اصحاب، یاران، وکلا و راویان احادیث ائمه علیهم‌السلام از دوره امام باقر تا غیبت امام زمان عجل‌اللّه‌تعالى فرجه الشریف، نام بسیارى از شیعیان رى دیده مى‌شود. در میان این افراد، اعین رازى از اصحاب امام باقر (رجوع کنید به طوسى، ۱۴۲۰، ص ۱۲۶)، عبدالرحیم‌بن سلیمان رازى و عیسى‌بن‌ماهان و یحیى‌بن علاء و فرزندش جعفر از اصحاب امام صادق (رجوع کنید به نجاشى، ص ۱۲۶، ۴۴۴؛ طوسى، ۱۴۲۰، ص ۲۳۷، ۲۵۸؛ شوشترى، ج ۱۱، ص ۶۹ـ۷۱)، بکربن صالح رازى از اصحاب امام رضا (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۴۰۴، ج۴، ص۴۹۹)، حسن‌بن عباس حریش رازى و عبداللّه‌بن‌محمدرازى از اصحاب امام‌جواد (رجوع کنید به طوسى، ۱۴۲۰، ص۳۷۴، ۳۷۷)، یحیى‌بن ابى‌بکر رازى و سهل‌بن زیاد رازى از اصحاب امام‌هادى (رجوع کنید به همان، ص۳۸۷، ۳۹۳) و صالح بن حماد و محمدبن یزداد رازى از اصحاب امام حسن عسکرى (نجاشى، ص ۱۹۸؛ طوسى، ۱۴۲۰، ص ۴۰۲)، درخور ذکرند. همچنین گزارشهایى از مهاجرت علویان به رى در دوره ائمه در دست است. برخى از این مهاجران از عالمان و محدّثان بزرگ شیعى بودند (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌طباطبا علوى‌اصفهانى، ص۱۵۱ـ ۱۶۷). عبدالعظیم حسنى از نوادگان امام مجتبى و از اصحاب امام‌جواد علیه‌السلام از مشهورترین این مهاجران بود که سهم مهمى در نشر تعالیم شیعه داشت (رجوع کنید به نجاشى، ص۲۴۷ـ ۲۴۸، که گزارش شناخته شدن مزار حمزة‌بن موسى از فرزندان امام کاظم علیه‌السلام به دلالت او را نیز آورده است). هرچند این گروه از یاران ائمه و نیز مهاجران علوى، در رى به ارائه تعالیم شیعه و نیز روایت حدیث مشغول بوده‌اند، و در واقع نخستین نشانه‌هاى تکوین حوزه رى را باید در فعالیتهاى این راویان جستجو کرد، لیکن آغاز گسترش فعالیتهاى منسجم علمى شیعیان در رى و شکل‌گیرى حوزه علمیه در این شهر، ظاهراً در نیمه دوم قرن سوم هجرى بوده است. در ۲۷۵ احمدبن حسن ماردانى بر شهر رى مسلط شد. او پس از اظهار تشیع، شیعیان را اکرام کرد و مورد توجه قرار داد و شیعیان با حمایت وى به تألیف کتابهایى پرداختند، از جمله عبدالرحمان‌بن ابى‌حاتِم، کتابى در فضائل اهل‌البیت نوشت (یاقوت حموى، ۱۹۶۵، ج ۲، ص ۹۰۱).در دوره‌حکمرانى سلسله شیعى‌مذهب آل‌بویه، رى به‌مدت ۸۵ سال (۳۳۵ـ۴۲۰) مرکز حکومت یکى از مشهورترین شاخه‌هاى حکومتگر بویهى بود. به دلیل حمایتهاى امیران آل‌بویه و برخى از وزراى شیعى مذهب آنها، در این دوره رى یکى از مراکز اصلى تجمع شیعیان و فعالیتهاى علمى و آموزشى آنها شد. ایجاد فضاى نسبتآ باز سیاسى و دفاع خردمندانه علماى شیعه از باورها و شعائر اهل بیت و رفتار همراه با تعامل شیعیان با پیروان ادیان و مذاهب دیگر، موجب شد که این شهر یکى از کانونهاى مهم مباحثه‌ها و مناظره‌هاى علمى میان شیعیان و پیروان دیگر مذاهب شود. علاوه بر گرایش بسیارى از اهالى رى به مذهب تشیع و ظهور دانشمندان بزرگ از میان مردم رى، گروه کثیرى از علما و محدّثان و فقهاى شیعه نیز از شهرهاى دیگر به رى هجرت کردند. یکى ‌از مشهورترین این افراد شیخ صدوق محمدبن على‌بن بابویه قمى (رجوع کنید به نجاشى، ص :۳۸۹ وجه‌الطائفة بخراسان) بود که از حدود ۳۴۷ به دعوت رکن‌الدوله (حک : ۳۳۵ـ۳۶۶) از قم به رى هجرت کرد و این شهر را موطن خویش قرار داد. حضور وى در رى باعث رونق حوزه علمیه این شهر شد. وى علاوه‌بر برپایى مجالس بحث و مناظره با پیروان ادیان و مذاهب مختلف که گاه در حضور رکن‌الدوله صورت مى‌گرفت، به تشکیل مجالس درس و املاى حدیث نیز همت گماشت (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۸۷ـ۸۸؛ نجاشى، ص ۳۹۲؛ براى زندگى و فعالیتهاى علمى وى رجوع کنید به صدوق*، محمدبن على). نه تنها شیعیان رى بلکه پیروان اهل‌بیت، از واسط و مصر و بصره و کوفه و مدائن و قزوین و دیگر شهرها، پرسشهاى خود را براى او مى‌فرستادند و صدوق پرسشهاى آنها را پاسخ مى‌داد (رجوع کنید به نجاشى، ص ۳۹۲). علاوه بر شیخ صدوق، افراد دیگرى نیز از خاندان وى (فرزندان برادرش حسین‌بن على) به رى مهاجرت کردند و به نشر تعالیم شیعى در آن شهر پرداختند (رجوع کنید به بابویه*، آل).ابومحمد جعفربن احمدبن على (على‌بن احمد) رازى از دیگر عالمان معاصر شیخ صدوق نیز در رى ساکن شد و ضمن تألیف آثار متعدد به آموزش و ترویج علوم شیعى پرداخت (درباره او رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات :نوابغ، ص۶۸ـ۶۹؛ نیز رجوع کنید به مجلسى، ج ۱، ص ۱۹، ۳۷ـ۳۸). دانشمندانى که از رى و به‌ویژه از میان خاندان کلینى برخاستند در کنار محدّثان و فقیهان خاندان بابویه، به حوزه‌علمیه شیعه در این دوره رونق زیادى بخشیدند. محمدبن محمدبن عصام کلینى و محمدبن احمد سِنانى که در رى اقامت گزید، هر دو از راویان آثار کلینى براى صدوق (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۴۰۴، ج ۴، ص ۲۲۳ـ۵۳۴)، و ابوعلى قطّان رازى از مشایخ شیخ صدوق (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات: نوابغ، ص ۲۳) از جمله این افراد هستند. برخى از وزراى دانشمند آل‌بویه نیز در رونق بخشیدن به حوزه علمیه شیعه، سهم بسزایى داشتند. صاحب‌بن عبّاد، وزیر فخرالدوله دیلمى (حک : ۳۷۳ـ ۳۸۷)، در خانه خویش در رى مجلس درس تشکیل مى‌داد. او به رسم دانشمندان طیلسان مى‌پوشید و تحت‌الحنک مى‌انداخت. در مجلس درس وى گروه بسیارى از مردم و دانشوران برجسته حضور مى‌یافتند. قاضى عبدالجبار معتزلى از جمله دانشمندانى بود که در درس صاحب شرکت مى‌کرد (رجوع کنید به صاحب ‌بن عباد*). ابوسعد منصوربن حسین آبى (متوفى ۴۲۲)، وزیر مجدالدوله بویهى (حک : ۳۸۷ـ۴۲۰)، نیز از جمله وزراى دانشمند بود. وى در دانشهاى مختلف به ویژه تاریخ و ادبیات تبحر داشت. او نزد شیخ طوسى درس خوانده بود و شیخ عبدالرحمان نیشابورى خزاعى‌از عالمان نامور رى از او روایت کرده است (منتجب‌الدین رازى، ص ۳۲، ۱۰۵؛ براى شرح حال وى رجوع کنید به آبى*، ابوسعد).در حمله محمود غزنوى به رى در ۴۲۰ حوزه علمیه این شهر آسیب جدى دید و کتابخانه‌ها و مراکز علمى و آموزشى شیعه ویران گردید و بسیارى‌از عالمان شیعى به اتهام گرایش به باطنیه* و رابطه با قرمطیان* به قتل رسیدند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج ۹، ص ۳۷۲). بااین‌حال، در دوره سلجوقیان، نیک نفسى و تعادل عالمان شیعى و پرهیز از افراط‌گرى و نیز تلاش مستمر آنها، موجب شد که برخى از سلاطین و وزراى سلجوقى، به شیعیان روى خوش نشان دهند (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینى، ص ۱۴۲ـ ۱۴۵). در نتیجه حوزه علمیه رى آرام آرام فعالیت علمى و تبلیغى خود را از سرگرفت. اسامى شمار زیادى از خاندانهاى علمى شیعه و آثار و نوشته‌هاى آنها و نیز تعداد کثیرى از مدارس و مراکز علمى متعلق به نیمه قرن پنجم و سراسر قرن ششم، که در منابع بدان اشاره شده، نشان دهنده رونق فعالیتهاى آموزشى و علمى در این دوره است.برخى از دانشمندان خاندان بابویه در دوره سلجوقیان نیز خوش درخشیدند. حسن‌بن حسین‌بن بابویه، معروف به حسکا، از این جمله است. وى که فقیهى بى‌بدیل بود در رى به کار تعلیم و تربیت اشتغال داشت. حسکا در رى مدرسه‌اى داشت که در آن به کودکان قرآن مى‌آموختند (منتجب‌الدین رازى، ص ۴۶ـ۴۷؛ عبدالجلیل قزوینى، ص۳۴ـ۳۵؛ نیز رجوع کنید به بابویه*،آل). فرزند حسکا به نام شیخ موفق‌الدین عبیداللّه، والد شیخ منتجب‌الدین مؤلف کتاب الفهرست، نیز از راویان و فقهاى برجسته خاندان بابویه است که نزد پدرش درس خواند (منتجب‌الدین رازى، ص ۷۷؛ نیز رجوع کنید به بابویه*،آل). بابویه‌بن سعیدبن محمد از همین تیره، فقیهى پارسا و محدّثى برجسته بود که نزد شیخ حسکا درس خواند و کتاب الصراط‌المستقیم را در موضوع عقاید و فقه تألیف کرد. منتجب‌الدین نیز این کتاب را نزد همین بابویه‌بن سعید خوانده بود (رجوع کنید به همان،ص۴۲ـ۴۳). به‌گفته ابن‌حجر عسقلانى (ج۲،ص۲۶۱) خانه بابویه‌بن سعید در رى، سراى دانش و بزرگى بود. شیخ منتجب‌الدین رازى خود از مشهورترین علماى خاندان بابویه در رى بود. وى دانش‌پژوهى بود کاوشگر و از درس بیش از ۵۵ استاد از شهرهاى گوناگون، استفاده کرد (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى*).فرزندان و نوادگان مطهربن على زکى که نقابت شیعیان رى و گاه قم را برعهده داشتند از دیگر خاندانهاى فعال در زمینه علوم مختلف شیعى در این دوره هستند. از جمله این افراد شرف‌الدین محمد، نقیب‌النقباى رى و از ممدوحین قوامى رازى، بود (رجوع کنید به قوامى رازى، ص ۳۹ـ۴۲، ۷۳ـ۷۷). وى در رى مجلس درس داشت و شیخ منتجب‌الدین از جمله شاگردان او بود (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۱۰۰؛ براى شرح‌حال و فعالیتهاى علمى برخى از افراد این خاندان رجوع کنید به قوامى رازى، حواشى محدث ارموى، ص ۱۹۳ـ۲۱۸). ابوالقاسم یحیى از دیگر نقباى رى و صاحب فضل‌وکمال بود. منتجب‌الدین در درس وى حاضر مى‌شد و کتاب الفهرست را در پى گفتگو با او تألیف کرد (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۲۹ـ۳۱). از خاندان دوریستى نیز دانشمندان برجسته‌اى در این دوره به ظهور رسیدند. ابوعبداللّه جعفربن محمد دوریستى کتابهاى زیادى چون الکفایة و الاعتقاد تألیف کرد (همان، ص ۴۵). عبدالجلیل قزوینى رازى (ص ۱۴۵) به‌نام برخى از افراد این خاندان و سهمى که در گسترش دانشهاى شیعى داشته‌اند، اشاره کرده است. به گفته وى (همانجا) خواجه حسن دوریستى فرزند ابوعبداللّه جعفر، با خواجه نظام‌الملک طوسى «حق خدمت و صحبت» داشت (رجوع کنید به دوریستى*).خاندان رازى خزاعى، در گرم نگه‌داشتن حوزه علمیه رى و تبلیغ دین و نشر دانشهاى شیعى، کوششهاى زیادى کردند. شیخ ابوبکر احمدبن حسین نیشابورى خزاعى رازى از بزرگان علماى شیعه و صاحب تألیفات گوناگون چون الامالى در حدیث در چهار جلد، عیون‌الاحادیث و الروضه در فقه، از این خاندان بود که به تعلیم‌وپژوهش اشتغال داشت. وى شاگرد سیدرضى، سیدمرتضى و شیخ‌طوسى بوده است (منتجب‌الدین رازى، ص ۳۲). پسر وى شیخِ حافظ عبدالرحمان نیشابورى (متوفى ۴۸۵) نیز از اساتید برجسته در این دوره است. وى که عموى پدر ابوالفتوح رازى بود در رى کرسى تدریس داشت و شمار زیادى طالب علم و محدّث در درس او حاضر مى‌شدند (رجوع کنید به همان، ص ۷۵؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج۵، ص۸۵). ابوالفتوح رازى دانشمند و مفسر شهیر شیعى نیز از این خاندان است. او در رى به فعالیتهاى علمى و آموزشى اشتغال داشت و شاگردان بسیارى چون منتجب‌الدین (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۴۸)، ابن‌شهر آشوب، ابوطالب طوسى و صفى‌الدین حیروى تربیت کرد (رجوع کنید به ابوالفتوح رازى*).سدیدالدین حمّصى*، عبدالکریم رافعى* مؤلف التدوین فى اخبار قزوین، عمادالدین طبرى* مؤلف بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، محمد بن‌ ابى‌ مسلم ابى‌الفوارس ‌رازى، رشیدالدین رازى، قطب‌الدین راوندى*، عبدالجبار بن عبداللّه رازى از شاگردان شیخ‌طوسى و استاد قاطبه علما و طالبان علوم در زمان خودش، و سید تاج ‌الدین موسوى از دیگر دانشمندان معروف حوزه علمیه رى در این دوره هستند. ظهور این تعداد فقیه، محدّث و عالم در رى در دوره سلجوقى به خوبى نشان‌دهنده رواج و گسترش حوزه علمیه شیعى در این دوره است. به علاوه، در منابع به نام مدارس، مساجد، خانقاهها و مراکز علمى دیگر متعلق به رى در سده‌هاى پنجم و ششم اشاره شده که بیانگر پویایى و سرزندگى آموزشهاى شیعى در این شهر است (رجوع کنید به ادامه مقاله).در جریان یورش مغولان در اوایل سده هفتم، شهر رى چندین‌بار مورد حمله قرار گرفت و ویرانیهاى زیادى در این شهر پدید آمد. در نتیجه حوزه علمیه رى به‌رغم ظهور دانشمندانى چون احمدبن حسن ناوندى/ نهاوندى، قطب‌الدین رازى و تاج‌الدین محمود رازى (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۱۴۲؛ خوانسارى، ج ۶، ص ۳۸ـ۴۸؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الانوار، ص ۴، ۳۳) هرگز رونق پیشین خود را بازنیافت.



ب) ویژگیهاى حوزه علمیه رى. از ویژگیهاى برجسته حوزه علمیه رى به ویژه در آغاز شکل‌گیرى، ارتباط پیوسته محدّثان و علماى آن دیار، تا پیش از وقوع غیبت، با امامان معصوم بوده است. علاوه بر آنکه در میان یاران و راویان احادیث ائمه نام گروهى از دانشمندان رى دیده مى‌شود (رجوع کنید به سطور پیشین)، برخى دیگر از علماى رى نیز از طریق مکاتبه یا حضورى با ائمه در ارتباط بوده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به طوسى، ۱۴۱۱، ص۴۱۵؛ تفرشى، ج ۳، ص ۲۹۱؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نوابغ، ص ۶۱).ارتباط با مراکز علمى مختلف در جهان اسلام، ویژگى دیگر حوزه علمیه رى است. گزارشهاى زیادى در دست است که نشان مى‌دهد از آغاز شکل‌گیرى حوزه علمیه رى، بسیارى از محدّثان، فقها و دانشمندانى که در این حوزه به تعلیم و تعلم اشتغال داشته‌اند، براى بهره‌مندى از درس اساتید دیگر حوزه‌هاى علمیه در شهرهایى چون قم، بغداد، کوفه و نجف به این شهرها مسافرت کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۳۵۷ش، ص ۶۸؛ نجاشى، ص ۴۱۳؛ خطیب بغدادى، ج ۵، ص ۴۵۷ـ۴۵۸؛ منتجب‌الدین رازى، ص ۴۶؛ علامه حلّى، ص ۲۶۸). به علاوه دانشمندان زیادى از شهرها و حوزه‌هاى علمیه دیگر، براى استفاده از درس و دانش علماى رى، در این شهر ساکن مى‌شده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به خطیب‌بغدادى، ج۱۲، ص۲۰، ج۱۳، ص۲۱۰؛ منتجب‌الدین رازى، ص۴۶، ۵۳؛ قزوینى، ص۲۸۲؛ امین، ج ۲، ص ۳۲۹، ج ۳، ص ۲۹، ج ۴، ص ۸۲). شیخ صدوق به دلیل سفرهاى متعدد به شهرها و مراکز علمى در نقاط مختلف جهان اسلام، سهم بسزایى در ایجاد ارتباط علمى میان حوزه رى و سایر حوزه‌هاى علمیه در قرن چهارم داشت. پاسخهایى که وى به سؤالات فرستاده شده از جانب مردم شهرهاى مختلف چون قزوین، بصره، کوفه، مدائن، نیشابور و بغداد داده است، بیانگر جایگاه و مرجعیت و نیز گستردگى روابط وى است (رجوع کنید به نجاشى، ص ۳۹۲). او کتاب من لایحضره‌الفقیه را در پاسخ به درخواست ابوعبداللّه محمدبن حسن‌بن اسحاق معروف به نعمه از نوادگان امام موسى‌الکاظم علیه‌السلام که در ایلاق ماوراءالنهر ساکن بود، نوشت (ابن‌بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۲).در شهر رى از حدود سده سوم تا نهم هجرى، پیروان فرق و مذاهب و حتى ادیان مختلف زندگى مى‌کردند. این امر موجب شده بود که عالمان این فرق و مذاهب در حوزه‌هاى علمیه این شهر به مناظره و تبادل نظر با یکدیگر بپردازند و گاه در مجالس درس یکدیگر شرکت کنند. حیص بیص* (متوفى ۵۷۴) از فقها و ادباى هوادار اهل‌بیت از مجلس درس محمدبن عبدالکریم وزان شافعى، قاضى رى استفاده مى‌کرد (امین، ج ۷، ص ۲۲۸) و عبدالکریم رافعى مؤلف التدوین در درس شیخ منتجب‌الدین حضور مى‌یافت (رجوع کنید به رافعى قزوینى، ج ۳، ص ۳۷۷). عبدالجلیل قزوینى رازى (ص ۱۰۶) به حضور بسیارى از منقبت خوانان، عالمان و بازاریان و حنفیان و شافعیان در مجلس درس خویش در هر دوشنبه اشاره کرده است. این تعاملات علمى باعث مى‌شد که هر یک از اربابان مذاهب، کتابها و رساله‌هایى در دفاع از مذهب و عقیده خویش و ردیه‌هایى بر آرا و نظر مخالفان تألیف کنند (رجوع کنید به نجاشى، ص ۳۷۵؛ نیز رجوع کنید به ردّیه/ ردّیه‌نویسى*).



ج) کانونهاى آموزش. مساجد یکى از کانونهاى اصلى درس و مناظره در رى بوده است. حمداللّه مستوفى (ص ۵۳) تعداد مساجد رى را در نیمه دوم سده دوم، سى‌هزار دانسته است. در سده ششم نیز مساجدى در رى وجود داشت که متعلق به پیروان مذاهب مختلف بود و در آن مجالس درس برپا مى‌شد. برخى از این مساجد یادگار سده‌هاى پیشین بود و مدتى طولانى فعالیتهاى علمى و آموزشى در آنها ادامه داشت (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینى، ص ۳۵، ۷۴، ۳۷۲، ۵۵۱ـ۵۵۲؛ براى آموزش در مساجد رجوع کنید به مسجد*؛ جامع *، مسجد).مدارس از دیگر مراکز مهم علمى و آموزشى شیعیان در رى بوده‌اند. هر چند درباره مدارس شیعى در دوره آل‌بویه اطلاعى در دست نیست اما اشاره عبدالجلیل قزوینى رازى (ص ۳۴ـ۳۷) به کثرت «مدارس سادات» در شهرهاى مختلف شیعه‌نشین، پیش از سده ششم، گواه فعالیت گسترده این مدارس است. وى همچنین بیش از ده مدرسه را برشمرده که در دوره سلجوقیان به ارائه تعالیم شیعى در رى مشهور بوده‌اند. مدرسه سید تاج‌الدین محمد کیسکى در زمان تألیف کتاب النقض در حدود ۵۶۰، نزدیک به نود سال سابقه فعالیت داشته و موضع مناظره دانشمندان و محل تجمع علما و سادات و فقهاى مشهور بوده است (رجوع کنید به همان، ص ۳۴؛ نیز رجوع کنید به مدرسه*). در مدرسه شمس‌الاسلام حسکابن بابویه نیز علاوه بر مجالس وعظ و قرائت قرآن، به کودکان آموزشهاى لازم ارائه مى‌شد (همان، ص ۳۴ـ۳۵). همچنین مدرسه‌اى به نام على جاسبى در کوى اصفهانیان رى واقع بود (رجوع کنید به همان، ص ۳۵). تنها در یکى از مدارس دوره سلجوقى به نام خواجه عبدالجبار چهارصد فقیه و متکلم درس شریعت مى‌آموختند (همانجا). عبدالجلیل قزوینى رازى خود در رى مدرسه‌اى بزرگ داشت که هر جمعه در آن به ارائه درس مى‌پرداخت (همان، ص ۱۳۷ـ۱۳۸). در مدرسه خواجه امام رشید رازى نیز بیش از دویست دانشمند، درس اصول دین و اصول فقه و علم شریعت مى‌آموختند (همان، ص ۳۶). مدارس مذکور داراى کتابخانه‌هاى بزرگ و گاه تخصصى بودند که در آن کارهاى علمى و آموزشى صورت مى‌گرفت. براى نمونه مدرسه خواجه امام رشید رازى، کتابخانه‌اى بزرگ و مجهز داشت (همانجا). کتابخانه‌هاى این مدارس و نیز سایر کتابخانه‌هایى که در رى ساخته شده بود، مملو از کتب اصولى و فروعى بود به گونه‌اى که عبدالجلیل قزوینى رازى (ص ۳۸) «تعدید و تحصیر» این کتب را هم مشکل شمرده و ذکر اسامى مصنفان و روات این کتابها را مستلزم تألیف کتابى جداگانه دانسته است.کتابخانه‌ها در رى افزون بر مرکز مطالعه و پژوهش، کانون درس و گفتگوهاى علمى بودند (براى آگاهى از نقش آموزشى کتابخانه‌ها رجوع کنید به کتابخانه*). ابوالفضل ابن‌عمید، وزیر رکن‌الدوله بویهى، کتابخانه‌اى بزرگ در رى داشت که رساله‌ها و کتب ارزشمندى در آن نگهدارى مى‌شد و مسکویه مدتى خازن و کتابدار آن بود (رجوع کنید به مسکویه، ج ۶، ص ۲۶۲ـ۲۶۳). یکى از مشهورترین کتابخانه‌هاى رى در دوره آل‌بویه متعلق به صاحب‌بن عباد بود که بیش از چهارصد بار شتر کتاب در آن جمع‌آورى شده بود (ابن‌اثیر، ج ۹، ص ۱۱۰) و مجموع کتابهاى آن به ۰۰۰، ۲۱۷ جلد مى‌رسید (صَفَدى، ج ۲۱، ص ۲۲). در دوره سلجوقیان نیز کتابخانه‌هایى چون کتابخانه شرف‌الدین محمد، نقیب‌النقباى رى، به‌عنوان مراکز علمى‌وآموزشى شهره بوده‌اند (رجوع کنید به بیهقى، ص۱۷).در دوره سلجوقیان خانقاههایى نیز متعلق به شیعیان در رى وجود داشته که در آنها مجالس درس و بحث و آموزش علوم و احکام‌دینى رایج بوده‌است (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینى، ص۳۵ـ۳۶).



د) تأمین هزینه‌ها. هزینه مراکز علمى شیعى اعم از مساجد، مدارس و کتابخانه‌ها از راههاى گوناگون تأمین مى‌شد. اوقاف یکى از مهم‌ترین منابع تأمین این هزینه‌ها بود (رجوع کنید به همان، ص۳۴؛ نیز رجوع کنید به وقف*). بخشى از درآمدهاى حاصل از دریافت وجوهات شرعى و صدقات نیز صرف مراکز علمى و زندگى دانشمندان مى‌شد (رجوع کنید به همان، ص ۱۹۵ـ۱۹۶). عده‌اى از بزرگان و وزرا نیز بخشى از اموال شخصى خویش را صرف مراکز علمى مى‌کردند (رجوع کنید به یاقوت حموى، ۱۹۹۳، ج ۵، ص ۱۹۳۸). با این حال اغلب علما و دانشمندان و نیز طالبان علم از راه کسب و کار مخارج زندگى خویش را تأمین مى‌کردند. براى نمونه مسکویه خود خازن و کتابدار ابوالفضل ابن‌عمید بود (رجوع کنید به مسکویه، همانجا).



ه ) موضوعات درسى. در حوزه رى علوم گوناگون از ادبیات گرفته تا دانش قرآن و حدیث و تاریخ و کلام و گاه برخى از علوم عقلى‌تدریس‌مى‌شد.در هریک ‌از این‌علوم ‌دانشمندان ‌بنامى ‌به‌ ظهور رسیدند. مهم‌ترین علوم موردتوجه در حوزه رى به قرار زیر است :ادبیات. ادبیات عرب از درسهاى اصلى حوزه رى بوده است. ادیبان در این حوزه با تحقیق در دانش صرف و نحو و فصاحت و بلاغت و بدیع و نیز توغل در متون ادبى و نثر و شعر عربى، به مجالس درس خویش رونق مى‌بخشیدند و به‌ویژه این کار را براى درک زیباییهاى ادبى و بلاغى قرآن انجام مى‌دادند. اِبن‌فارِس (متوفى ۳۹۵) مؤلف کتاب مجمل‌اللغة و مقاییس‌اللغة از جمله ادیبان مشهور حوزه رى بود. وى استاد مجدالدوله بویهى و صاحب‌بن عباد در علوم ادبى به شمار مى‌رفت. ابن‌بابویه (۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۴۵۳) ضمن نقل روایتى از احمدبن فارس او را ادیب و از اصحاب حدیث خوانده است (براى آگاهى از شرح حال و آثار وى رجوع کنید به ابن‌فارس*). ابن‌عمید و شاگردش صاحب‌بن عباد از وزراى مشهور آل‌بویه در رى، از مشاهیر ادب عربى در دوره خویش بودند (رجوع کنید به ابن‌عمید*؛ صاحب‌بن عباد*). مسکویه نیز از ادیبان حوزه رى بود. وى در ادب پارسى و عربى استاد بود و تألیفاتى در این زمینه دارد (رجوع کنید به ابوعلى مسکویه*). کمال‌الدین بنداربن ابى‌نصر رازى (متوفى ۴۰۱) نیز از ادبا و شعراى شیعه در این دوره است. وى زبانهاى عربى و فارسى را نیک مى‌دانست و صاحب‌بن‌عباد در تربیت او نقش مهمى داشت (رجوع کنید به بندار رازى*). پیش از این از ابوسعد منصوربن حسین آبى وزیر دانشمند آل‌بویه سخن رفت. کتاب نثرالدر، نشانه روشنى از بلاغت و فصاحت و اشراف وى بر ادب عربى است. ابوالحسین محمدبن عبداللّه نحوى رازى نیز ادیبى بود که در جامع رى تدریس مى‌کرد (سمعانى، ج۵، ص۴۶۹). ظهور شاعران و ادیبان بزرگى چون ابوالفتوح رازى، شیخ عبدالجباربن عبداللّه‌بن على رازى و ابوالحسن على‌بن محمد رازى و بسیارى دیگر در دوره سلجوقیان، گواه رونق بازار شعر و ادب در شهر رى است (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینى، ص۲۳۱ـ ۲۳۲؛ منتجب‌الدین رازى، ص۷۵). شمس‌الدین ابوالمفاخر، معروف به ملک‌الفضلاء، دیگر ادیب و شاعر دوره سلجوقى در رى است. وى شعر معروفى به فارسى در مدح امام‌رضا سروده است (رجوع کنید به دولتشاه‌ سمرقندى، ص۷۶ـ ۷۷). عبدالجلیل قزوینى رازى خود از ادباى بزرگ رى در سده ششم است که افزون بر ادبیات عرب در ادب فارسى نیز سرآمد بود.



علوم قرآنى. قرآن و دانشهاى مرتبط با آن از دیگر موضوعات مهم در برنامه آموزشى حوزه‌علمیه رى بوده‌است. محمدبن حسّان رازى از اصحاب امام هادى، کتابهایى به نام ثواب‌القرآن و ثواب اناانزلناه داشته است (نجاشى، ص ۳۳۸). شیخ صدوق به قرآن توجه ویژه داشت. او در رساله الاعتقادات، موضوعات بنیادین اعتقادى را از منظر اهل‌بیت و بر محور قرآن بررسى کرده است (رجوع کنید به صدوق*، محمدبن على). محمدبن احمدبن جنید اسکافى رازى از بزرگان فقها و علماى شیعه چندین رساله از جمله امثال القرآن تألیف کرد (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۳۴۷). او رساله‌اى به نام ایضاح خطأمن شنّع على الشیعة فى امرالقرآن داشته (نجاشى، ص ۳۸۸) که ظاهرآ موضوع آن پاسخ‌گویى به اتهامات مخالفان شیعه است که آنها را به بى‌توجهى به قرآن و باور به تحریف آن متهم مى‌کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌جنید اسکافى*). ابوسعد منصوربن حسین آبى در کتاب نثرالدر براى نخستین بار فهرست موضوعى براى آیات قرآن فراهم ساخت و آیاتى را با عناوینى چون تقوا، ذکراللّه، تحمیدات، صلوة، شهادت، جهاد و صبر در یکجا گردآورد (رجوع کنید به آبى، ج۱، ص۲۹ـ۱۵۰). منتجب‌الدین رازى (ص ۳۷، ۴۵، ۴۸) و عبدالجلیل قزوینى رازى (ص ۵۲۶) نام برخى از مُقریان و مفسران شیعه در رى را ذکر کرده‌اند. تفسیر ابوالفتوح رازى به خوبى بیانگر رواج این دانش در حوزه علمیه رى در سده ششم است (رجوع کنید به تفسیر ابوالفتوح رازى*).



حدیث. حوزه رى از آغاز شکل‌گیرى از کانونهاى مهم حدیثى شیعه به شمار مى‌رفته است. محمدبن یعقوب کلینى* و شیخ صدوق که سهم بسزایى در گسترش دانش حدیث داشتند هر دو بخش عمده فعالیتهاى علمى خویش را در رى به انجام رساندند. از آنجا که در میان اصحاب ائمه و راویان احادیث ایشان جمع زیادى از دانشمندان رى دیده مى‌شوند (رجوع کنید به آغاز مقاله)، احادیث حوزه رى، به قلت واسطه با معصومین علیهم‌السلام شهرت دارند. به علاوه تلاش محدّثان حوزه رى به نوآوریهایى در جنبه‌هاى مختلف دانش حدیث انجامید. تبویب احادیث و نظم و ترتیب دادن به آنها، یکى از این نوآوریهاست. کلینى و صدوق از پیشگامان این راه به شمار مى‌روند و کتابهاى حدیثى این دو از نظر تبویب و ترتیب و جمع‌آورى موضوعى احادیث، قابل توجه است. ابومحمد جعفربن احمدبن على رازى، محدّث مشهور امامى در قرن چهارم، در گردآورى حدیث ابتکارهایى داشته است، مثلا الاعمال المانعة من دخول‌الجنة، شامل روایاتى درباره اعمالى که بازدارنده فرد از ورود به بهشت است، جامع‌الاحادیث مشتمل بر هزار حدیث نبوى به ترتیب الفبایى؛ الغایات مشتمل بر احادیثى که با افعل تفضیل آغاز شده‌اند؛ المسلسلات یا الاخبارالمسلسلة که حاوى احادیث مسلسل است؛ و نوادر الأثر فى على (ع) خیرالبشر در بردارنده هفتاد طریق براى حدیث نبوى «علىُّ خیرُالبشر» (رجوع کنید به رازى*، جعفربن احمد). منتجب‌الدین رازى (ص ۳۴، ۷۱، ۷۷، ۱۰۰) به اسامى تعدادى از محدّثان و حافظان شیعى رى اشاره کرده که نماینده رونق دانش حدیث در این شهر است.



تاریخ. در میان دانشمندان حوزه علمیه رى، مورخان بزرگى نیز ظهور کرده‌اند که بعضاً تألیفات مهم و مفصّلى در تاریخ نگاشته‌اند. مسکویه رازى صاحب کتاب تجارب الامم و تعاقب الهمم از جمله این افراد است. ابوسعد آبى نیز کتابى در تاریخ رى داشته است (رجوع کنید به یاقوت حموى، ۱۹۹۳، ج ۲، ص ۶۹۰). شیخ منتجب‌الدین هم‌کتابى‌به‌نام تاریخ‌الرى داشته‌که‌ابن‌حجرعسقلانى در لسان‌المیزان، بارها از آن استفاده کرده است (براى نمونه رجوع کنید به ج ۱، ص ۳۲۵ـ۳۳۵، ج ۳، ص ۷۴، ۸۳، ۸۵، ج ۵، ص ۲۹۴).کلام. حضور پیروان ادیان و مذاهب گوناگون در رى، موجب رواج دانش کلام در حوزه این شهر شده بود. معتزله، حنابله، شافعیان، شیعیان اسماعیلى و نیز یهودیان و مسیحیان گروههاى دینى و مذهبى در این شهر بودند. هر یک از صاحبان این مذاهب آزادانه به ترویج باورهاى خود مى‌پرداختند. متکلمان مذاهب گوناگون در مساجد و مدارس در جمع مردم مى‌نشستند و با یکدیگر مناظره مى‌کردند. یهودیان و مسیحیان نیز براى اثبات عقاید خویش به مناظره با عالمان مسلمان مشغول بودند. در یکى از این مناظره‌ها عالمى یهودى به نام رأس‌الجالوت درباره اعجاز قرآن و تقلیدناپذیر بودن آن با صاحب‌بن عباد مناظره کرد و مغلوب شد (رجوع کنید به یاقوت‌حموى، ۱۹۹۳، ج۲، ص۶۸۲). مناظرات ابوحاتِم رازى، داعى‌اسماعیلى در منطقه رى، با محمدبن زکریاى رازى در بحث نبوت، در همین شهر روى داد؛ کتاب اَعلام‌النبوة گزارش‌ابوحاتم از همین مناظرات است (رجوع کنید به ابوحاتم ‌رازى*، احمد بن حمدان). باورها و شعائر مکتب امامیه به‌ویژه موضوع غیبت امام دوازدهم، مورد اعتراض و مناقشه مشترک متکلمان معتزلى و زیدى قرار داشت و علماى شیعه نیز به تشریح و تبیین باورهاى خویش در این زمینه و پاسخ به‌شبهات مى‌پرداختند. ابن‌قبه رازى (متوفى پیش از ۳۱۹) متکلمى که ابتدا معتزلى بود و سپس شیعه شد چند کتاب در همین مباحث نگاشت (درباره او رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ص ۲۱۵ـ۲۲۴). کمال‌الدین و تمام النعمة اثر شیخ‌صدوق نیز از مهم‌ترین کتابهاى همین دوره است (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۶۱ـ۶۳، ۸۷ـ ۸۸). على‌بن محمد رازى معروف به علّان کلینى کتابى به نام اخبارالقائم علیه‌السلام تألیف کرد (نجاشى، ص ۲۶۰ـ۲۶۱) و محمدبن یعقوب کلینى نیز در رد قرامطه کتابى نوشت (طوسى، ۱۴۱۷، ص ۲۱۰). على‌بن محمد خزاز قمى ساکن رى از فقیهان و متکلمان قرن چهارم، در دفاع از باورهاى شیعه کتابهایى چون الایضاح فى الاعتقاد و الکفایة فى‌النصوص (کفایة الاثر فى النص على الائمة الاثنَىْ عَشَر) تألیف کرد (نجاشى، ص۲۶۸؛ ابن‌شهرآشوب، ص۷۱). حسین‌بن‌على برادر شیخ صدوق کتابى به نام التوحید و نفى‌التشبیه نوشت (نجاشى، ص ۶۸؛ قس ابن‌حجر عسقلانى، ج ۳، ص ۱۹۹). در دوره سلجوقیان نیز متکلمان بزرگى در شهر رى ظهور کردند. سدیدالدین حمّصى از فقها و متکلمان مشهور سده ششم است. وى کتابهایى چون بدایة الهدایة، التبیین و التنقیح فى التحسین و التقبیح، المنقذ من التقلید و المرشد الى التوحید تألیف کرد. کتاب بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض (معروف به النقض) تألیف عبدالجلیل قزوینى رازى در نیمه دوم قرن ششم به روشنى حاکى از رواج مباحث کلامى در حوزه رى در این دوره است.



فقه. دانش فقه نیز از دروس و تعالیم رایج حوزه رى بوده است. در منابع به نام بسیارى از فقهاى حوزه رى و آثار و تألیفات فقهى آنها اشاره شده است. ابن‌جنید اسکافى (متوفى ۳۸۱) از فقهاى نامور اهل رى، که البته عمده فعالیتهاى علمى او در حوزه بغداد بروز کرده، بیش از پنجاه رساله در فقه و علوم قرآن تألیف کرد. تهذیب‌الشیعة لاحکام‌الشریعة و الاحمدى فى‌الفقه المحمدى از آثار اوست. وى مسائل فقهى را به صورت موضوعى با تقسیم‌بندى مناسب تدوین کرد. او پس از بیان آراى فقهاى مذاهب، نظر علماى شیعه را نیز بیان کرده و سپس رأى مختار خود را توضیح داده است (رجوع کنید به ابن جنیداسکافى*). ابن‌قبه رازى نیز علاوه بر کلام، در فقه نیز صاحب‌نظر بود. دیدگاه او درباره خبر واحد که بیشتر در حوزه فقه کاربرد دارد، شهرت فراوان یافت و به شبهه ابن‌قبه معروف شد. ابوطیب رازى، شیخ موفق‌الدین معروف به خواجه آبى، حسن‌بن اسحاق‌بن عبید رازى، ابوالحسن على‌بن عبداللّه رازى، سیدکمال‌الدین عبدالعظیم، تاج‌الدین محمودبن حسن ورامینى و فخرالدین محمدبن على استرآبادى، برخى دیگر از فقهاى حوزه رى بوده‌اند (رجوع کنید به طوسى، ۱۴۱۷، ص ۳۷۷؛ منتجب‌الدین رازى، ص ۴۹، ۵۳، ۸۳، ۹۴، ۱۲۱، ۱۲۴، و جاهاى دیگر).



منابع: منصوربن حسین آبى، نثرالدّرّ، ج ۱، چاپ محمدعلى قرنه، ]قاهره، بى‌تا.[؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: الانوار الساطعة فى المائة السابعة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: نوابغ‌الرواة فى رابعة المئات، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینى طهرانى، قم ?] ۱۳۵۷ش[؛ همو، کتاب مَن لا یَحضُرُه الفقیه، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۴۰۴؛ همو کمال‌الدین و تمام النعمة، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابن‌حجر عسقلانى، لسان‌المیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابن‌شهر آشوب، معالم‌العلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌طباطبا علوى اصفهانى، منتقلة الطالبیة، چاپ محمدمهدى حسن خرسان، نجف ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، چاپ احمد صقر، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ امین؛ على‌بن زید بیهقى، کتاب تتمة صوان الحکمة، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۵۱؛ مصطفى‌بن حسین تفرشى، نقدالرجال، قم ۱۴۱۸؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ خطیب بغدادى؛ خوانسارى؛ دولتشاه سمرقندى، تذکرة‌الشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱، چاپ افست تهران ۱۳۸۲ش؛ عبدالکریم‌بن محمد رافعى‌قزوینى، التدوین فى اخبار قزوین، چاپ عزیزاللّه عطاردى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ سمعانى؛ شوشترى؛ صفدى؛ محمدبن حسن طوسى، رجال‌الطوسى، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۲۰؛ همو، الفهرست، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۱۷؛ همو، کتاب‌الغیبة، چاپ عباداللّه طهرانى و على احمد ناصح، قم ۱۴۱۱؛ عبدالجلیل قزوینى، نقض، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۵۸ش؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قیومى اصفهانى،] قم[ ۱۴۱۷؛ محمدبن حسن قزوینى، ضیافة الاخوان و هدیة الخلان، چاپ احمدحسینى، قم ۱۳۹۷؛ بدرالدین قوامى رازى، دیوان، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، ]تهران[ ۱۳۳۴ش؛ مجلسى؛حسین مدرسى طباطبائى، مکتب در فرایند تکامل: نظرى بر تطور مبانى فکرى تشیع در سه قرن نخستین، ترجمه هاشم ایزدپناه، تهران ۱۳۸۶ش؛ مسکویه؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشعیة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ۱۴۰۷؛ یاقوت حموى، کتاب معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛ همو، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳.



/سید عباس رضوی/



۴) بغداد. نُضج گرفتن حوزه شیعى در بغداد چندان متأخرتر از تاریخ ساخت و افتتاح این شهر نبوده است. تقارن تاریخ بناى بغداد* (سال ۱۴۸) با شروع امامتِ امام موسى کاظم، از قدمت بنیانها و ریشه‌هاى علمى و معنوى حوزه بغداد نشان دارد. امام موسى‌کاظم در زمان خلافت هارون‌الرشید، از مدینه به بغداد آورده شد و در این شهر زندانى گردید و سپس در همین شهر از دنیا رفت و در مقابر قریش (امروزه شهر کاظمین) به خاک سپرده شد. در واقع از همان آغاز، شمارى از شیعیان در این شهر اقامت گزیدند. این پیوند در سالهاى بعد نیز، با توجه به حضور امام جواد* در بغداد از ۲۱۵ تا هنگام وفات (سال ۲۲۰) و انتقال اجبارى امام على‌بن محمد الهادى به سامرا، در ۱۲۴ کیلومترى شمال بغداد، و سپس اقامت امام حسن عسکرى در همین شهر و آنگاه فعالیت همه نوّاب اربعه* در بغداد همچنان قابل ملاحظه است. این سخن البته به معناى اطلاع دقیق ما از تاریخ مشخص تأسیس مراکز تدریس و معارف شیعى در بغداد نیست. گرچه با بررسى زندگینامه شمارى از عالمان شیعى چنین به نظر مى‌آید که شیعیان از اواخر سده دوم در بغداد در کار تعلیم و تعلم علوم اسلامى بوده‌اند.یکى از قدیم‌ترین خاندانهاى شیعى، که از اواخر سده دوم به این سو در بغداد فعالیتهاى علمى داشته، خاندان یقطینى است. على‌بن یقطین* بغدادى (متوفى ۱۸۲) که از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسى کاظم بوده، به‌ویژه از امام کاظم احادیث بسیار نقل کرده است. وى کتاب ماسُئِل عنه الصادق من امور الملاحم و کتاب مناظرته للشاکِّ بحضرة جعفر را نوشته است (ابن‌ندیم، ص ۲۷۹؛ نجاشى، ج ۲، ص ۱۰۷ـ۱۰۸). از همین خاندان، محمدبن عیسى‌بن عُبَیْد از اصحاب امام محمدتقى و از راویان برجسته حدیث بود. وى کتابهاى بسیارى تألیف کرد، از جمله: کتاب‌الامامة، کتاب‌المعرفة، کتاب‌الوصایا، کتاب الفَىْءِ و الخمس و کتاب‌الرّجال (نجاشى، ج ۲، ص ۲۱۸ـ۲۱۹). از میان وابستگان خاندان یقطینى نیز عالم و فقیه و محدّث و مفسر بسیار پراعتبار، یونس‌بن عبدالرحمان* (قبل از ۱۲۵ـ۲۰۸)، ظهور کرد. وى که از موالى على‌بن یقطین بود، از امام موسى کاظم و امام على‌بن موسى‌الرضا سلام‌اللّه علیهما احادیث بسیار نقل کرده است. یونس از بزرگانى است که علماى شیعه بر دانش و صدق گفتار او اتفاق‌نظر دارند و امام رضا شیعیان را به مراجعه علمى به او توصیه مى‌کرده است. وى بیش از سى کتاب نوشته، از جمله: جامع‌الآثار، کتاب‌الشرایع، کتاب‌العلل الکبیر، کتاب‌الصیام و اختلاف الحدیث (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص ۲۷۶؛ نجاشى، ج۲، ص۴۲۰ـ۴۲۲؛ طوسى، ۱۴۲۰، ص ۵۱۱). از مهم‌ترین رویدادهاى زندگى یونس، مقابله با جریان وقف (رجوع کنید به واقفه/ واقفیه*)، پس از شهادت امام کاظم و دفاع از امامت حضرت على‌بن موسى‌الرضا بود (نجاشى، ج ۲، ص :۴۲۱ ثَبَتَ على‌الحقّ).محمدبن ابى‌عمیر (متوفى ۲۱۷) از اصحاب امام موسى‌کاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز در بغداد به دنیا آمد و در همان شهر زیست و با جدیت و پیگیرى شمار زیادى از آثار اصحاب امامیه را روایت کرد. وى در نظر پیروان همه مذاهب اسلامى محترم بود. او در دوره خلافت رشید دستگیر شد و براى آشکار کردن نام و نشانى شیعیان، هزار تازیانه به او زدند ولى با مقاومت سرسختانه او مواجه شدند. خواهرش در هنگام حبس چهارساله او، کتابهایش را در زمین پنهان کرد که این موجب از میان رفتن آنها شد. وى سپس از حفظ حدیث مى‌گفت، ولى وثاقت او موجب شد که به روایات مرسَلِ وى اعتماد کنند (همان، ج ۲، ص ۲۰۵ـ۲۰۶). وى بیش از ۹۴ کتاب نوشت، از جمله اختلاف‌الحدیث، و الاحتجاج فى‌الامامة (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱، ص ۲۸۳، ۳۶۱).هَمّام‌بن سهیل و فرزندش محمدبن هَمّام اسکافى و دیگر وابستگان این خانواده ایرانى‌تبار بغداد، از راویان حدیث بودند. همام در بین علماى امامى منزلت ویژه‌اى داشت و با امام حسن عسکرى مکاتبه مى‌کرد. فرزندش محمد اسکافى (متوفى ۳۳۶) نیز از محدّثان بزرگ شیعه بود. کتاب الانوار فى تاریخ‌الائمة از اوست (نجاشى، ج ۲، ص ۲۹۵ـ۲۹۷).فعالیتهاى علمى این علما، که فقط گزیده‌اى از انبوه عالمان شیعىِ قرن دوم و سوم در بغدادند، در قرنهاى چهارم و پنجم با شتاب و عمق بیشترى پى‌گرفته شد و به ‌طور کلى چشمگیرترین دوره فعالیت حوزه بغداد مربوط به دهه‌هاى نخستین قرن چهارم تا میانه سده پنجم است، به ‌ویژه در بیش از صد سالى که خلفاى عباسى تحت سلطه حاکمان شیعه مذهب آل‌بویه دیگر قدرت چندانى نداشتند. در این دوره با ظهور عالمان تأثیرگذارى مثل ابن‌جنید، شیخ مفید، سید مرتضى و شیخ طوسى حوزه بغداد به اوج شکوفایى خود رسید. ظهور این دانشمندان برجسته و پرورش شاگردان فراوان شایسته به دست آنها در حوزه بغداد، خود از مقتضیات زمانه این دانشمندان بوده است. حوزه بغداد، برخلاف حوزه قم، در محیط تقریبآ یک دست شیعه‌ نشین پانگرفت. در بغداد به‌ویژه در سده چهارم در کنار شیعیان، مسلمانان پرشمار سنّى، از مذاهب مختلف زندگى مى‌کردند. اینان برخلاف شیعیان، بسیار زود به گرایشهاى اجتهادى توجه نشان دادند. اختلافات گسترده کلامى میان پیروان مذاهب مختلف اسلامى و نیز میان شیعیان بسیار نظرگیر بود. در این فضاى فکرى، مکتب صرفآ حدیثى قم و رى نمى‌توانست با مکتب فقهى شکل پذیرفته اهل سنّت در بغداد، هماوردى کند؛ چنان‌که مقابله با گرایشهاى کلامى متعدد که بسیارى از آنها خود متأثر از سیطره فلسفه و منطق یونانى بر روح فکرى حاکم بر بغداد بود، کار را بر شیعیان دشوار کرده بود. چنین بود که حوزه علمى شیعیان بغداد براى نگاهبانى از مکتب تشیع و دفاع از اصول آن و مرزبندى کردن میان معارف شیعى و مذاهب رقیب نقش منحصر به‌فردى بر عهده گرفت. البته مقتضاى ایفاى این نقش، در آن جامعه مذهبى متکثر، آن بود که عالمان شیعه مقتضیات زمان را در نظر آورند و به تعامل علمى با سایر دانشمندان روى آورند و با توجه به اوضاع جدید، به‌ویژه وقوع غیبت امام دوازدهم، در همه حوزه‌هاى علمى و در همه مباحثات متنازَعٌ فیه به پژوهش و تحقیق و تدریس بپردازند و به دانشهایى چون اصول فقه، فقه، تفسیر و کلام توجه ویژه نشان دهند. دانشهاى رایج در حوزه علمى بغداد این رویکرد را به خوبى نشان مى‌دهد :



فقه و اصول فقه. تدریس فقه از برنامه‌هاى اصلى حوزه علمى بغداد بود. در این حوزه، افزون بر فراوانى فقه‌پژوهان برجسته، مانند ابن‌جنید اسکافى (قرن چهارم)، شیخ مفید مشهور به ابن‌المعلّم (متوفى ۴۱۳)، سیدمرتضى علم‌الهدى (متوفى ۴۳۶)، سلّار دیلمى (متوفى ۴۴۸)، شیخ‌طوسى (متوفى ۴۶۰) و ابن‌برّاج (متوفى ۴۸۱)، شاهد رویکردى نو در نظام فقهى هستیم. پیش از حوزه بغدادِ سده‌هاى چهارم و پنجم، جدّى‌ترین و رایج‌ترین روش فقهى، روش حدیث‌گرایان یعنى معتقدان به فقه منصوص بود. اینان مانند کلینى و شیخ صدوق، استدلالهاى اجتهادى را در استنباط احکام دخالت نمى‌دادند و بیشتر بر نصوص تکیه داشتند و البته، متن حدیث را به مثابه فتواى خود بیان مى‌کردند، ضمن آنکه روایات را براساس موازین علم رجال نقادى مى‌کردند.در برابر آنان، روش و رویکرد ابن‌جنید اسکافى بود که از قیاس در استنباط احکام استفاده مى‌کرد. ابن‌جنید دو کتاب فقهى مهم داشت، تهذیب‌الشریعة لاحکام‌الشریعة و الاحمدى فى‌الفقه‌المحمدى. وى در کنار بحث از فقه شیعه به فقه دیگر مذاهب نیز توجه مى‌کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۱۰). با این همه، سیدمرتضى و فقهاى متأخرى چون شهید اول، شهید دوم و فاضل مقداد سیورى در عین مخالفت با قیاس، آراى ابن‌جنید را معتبر دانسته‌اند. برخى نیز کوشیده‌اند گرایش ابن‌جنید به قیاس را به نحوى موجه سازند (رجوع کنید به دوانى، ج ۳، ص ۲۰۸).در این میان، رویکرد شیخ مفید و شاگردان حوزه درسى او توانست غالب فقهاى شیعه بغداد را با خود همراه سازد. این گروه در عین توجه به اخبار و استفاده گسترده از آن در استنباط احکام، رویکرد و گرایش اجتهادى داشتند. اینان نه روش محدّثان را در استنباط احکام کافى مى‌دیدند و نه با استفاده از داده‌هاى شبه عقلى و قیاس موافقتى داشتند. مفید براى تبیین دیدگاه سوم، کتاب المقنعة را نوشت که همه ابواب فقه را دربردارد. وى به سلطه فقهى محدّثان بر فقه پایان داد و با استدلالهاى استوار عقلى و با تمسک به سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، در رد ظاهرگرایى آنان مى‌کوشید. شیخ مفید را باید نخستین فقیهى دانست که به گردآورى مسائل اصولى پرداخت. وى گزیده این مسائل را در کتابى گردآورد و نام آن را التذکرة باصول‌الفقه نهاد (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۲۰۹). پس از شیخ مفید، شاگرد ممتاز او، سیدمرتضى، کتاب الذریعة الى اصول‌الشریعة را در اصول فقه و کتاب‌الانتصار و ناصریات را در فقه نگاشت. کتاب الذریعه او پس از اصول‌الفقه شیخ مفید، جامع‌ترین کتاب اصولى شیعه است (رجوع کنید به همان، ج۲، ص ۳۶۰، ج ۱۰، ص ۲۶، ج۲۰، ص۳۷۰ـ ۳۷۱). سید در این کتاب اقوال علماى اصولى دیگر مذاهب را بررسى و سپس دیدگاه خود را تبیین کرده است. عقل در مبانى اصولى سید جایگاه ویژه داشت. وى نه تنها با اشاعره که با ظاهرگرایان شیعه نیز مخالفت مى‌کرد.پس از سید، شاگرد او شیخ طوسى، آثار متعددى در فقه و اصول با نوآوریهاى فراوان پدید آورد. مکتب فقهى‌اى که او بنیاد نهاده بود تا سده ششم و آغاز درخشش حوزه علمیه حلّه همچنان برپا بود و تا زمان ابن‌ادریس حلّى (متوفى ۵۹۸) کسى را تصور مخالفت با آراى شیخ‌طوسى نبود (رجوع کنید به بخش ۶). شیخ طوسى در موضوع اصول، کتاب عُدّة‌الاصول را نوشت و در مقدمه این کتاب (ج ۱، ص ۳ـ۶)، تصریح کرد که وى نخستین کسى در شیعه است که در این فن کتابى جامع نوشته است. وى همچنین کتاب المبسوط را با گرایش اجتهادى تألیف کرد. شیخ در این کتاب به تفریع فروع پرداخت و از این راه، بدون نیاز به قیاس و استحسان و دیگر داده‌هاى شبه عقلى، درصدد برآمد به نیازهاى فقهى جامعه پاسخ دهد. وى پیش از تألیف المبسوط، براى آماده ساختن ذهن جامعه علمى شیعه براى پذیرش این روش، کتاب النّهایه را به روش فقهاى پیشین نوشته بوده است. این کتاب تا پیش از تألیف شرائع‌الاسلام تألیف محقق حلّى، کتاب درسى حوزه‌هاى علمى شیعى بود و علما آن را به شاگردان خود اجازه مى‌دادند (طباطبائى، ص ۳۶۸).شیخ طوسى در کتاب دیگرش، الخلاف، به گستردگى به مقایسه میان آراى فقهاى مذاهب پرداخته است. این کتاب امروزه نیز یکى از منابع شناخت آراى فقهى مذاهب اسلامى و مرجع پژوهشگران است.



علم حدیث. حوزه علمى بغداد نیز مانند حوزه رى و قم قدیم و به‌طور کلى عموم حوزه‌هاى علمى شیعى پیش از سده چهارم، در مراحل نخستینِ تکوین عمدتآ حوزه‌اى حدیثى بوده است. حضور محدّثانى که در حلقه‌هاى درسى امام صادق و امامان بعدى شیعه حدیث آموخته بودند در شهر بغداد، زمینه‌هاى چنین رویکردى را هموار مى‌کرد. علاوه بر محدّثان بزرگى چون ابن ابى‌عمیر و یونس‌بن عبدالرحمان، حَفْص‌بن بُخْتُرى از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام (نجاشى، ج ۱، ص ۳۲۴)، یعقوب‌بن یزید انبارى از اصحاب امام جواد علیه‌السلام که به بغداد نقل مکان کرد و کاتب منتصر عباسى شد (همان، ج ۲، ص ۴۲۶ـ۴۲۷)، نضربن سُوَید کوفى که بغداد را براى سکونت برگزید (همان، ج۲، ص ۳۸۴) و محمدبن محمد بَجَلى، محدّث کوفى که در محله کرخ بغداد ساکن شد و جایگاهى معتبر در میان شیعیان یافت، ولى در پى از دست دادن بینایى خود به کوفه بازگشت (همان، ج۲، ص۳۱۷ـ ۳۱۸)، کسان دیگرى نیز در تقویت بنیه حدیثى این حوزه سهم جدّى داشتند، از جمله در این میان، بزرگ‌ترین و مشهورترین و معتبرترین مجموعه حدیثىِ منتشر شده در بغداد جامع کافى* تألیف محمدبن یعقوب کلینى (متوفى ۳۲۹) بود. کلینى که خود از مشایخ بزرگ رى بود (همان، ج ۲، ص۲۹۰ـ:۲۹۱ شیخُ اصحابِنا فى وقتِه بالرىّ)، این کتاب را در بغداد روایت کرد و هارون‌بن موسى تَلِّعُکْبَرى* (متوفى ۳۸۵) و ابوغالب زُرارى و ابوعبداللّه کاتب نعمانى و ابوعبداللّه محمدبن احمدبن عبداللّه صفوانى آن را نوشتند (کلینى، ج۱، مقدمه حسین‌على محفوظ، ص۱۹ـ۲۰). این‌کتاب بلافاصله پس‌از تألیف در شمار متون درسى حوزه‌علمى بغداد درآمد (رجوع کنید به نجاشى، ج۲، ص ۲۹۱). تألیف دو کتاب دیگر از مجموعه کتب اربعه شیعه، الاستبصاروتهذیب، نیز مدیون حوزه‌بغداداست. این‌هر دو کتاب را شیخ‌طوسى تألیف کرده‌است (رجوع کنید به استبصار*؛ تهذیب‌الاحکام*). جعفربن محمدبن قولویه قمى (متوفى ۳۶۸)، از استادان شیخ مفید نیز در بغداد به نشر حدیث پرداخت و کتاب کامل‌الزیارات و آثار متعدد فقهى نوشت (نجاشى، ج۱، ص۳۰۵ـ ۳۰۶).در حوزه حدیثى بغداد نیز نقادى روایات کارى جدّى بود. محدّثان بغداد مانند مفید و شیخ ‌طوسى، با بررسى روایات، صحیح و سقیم آنها را از یکدیگر جدا مى‌کردند. شیخ مفید در مباحث فقهى و کلامى، احادیثى را که با عقل صریح در تعارض مى‌دید، نمى‌پذیرفت، همچنان‌که احادیث را از نظر اطمینان به صدور مورد بررسى قرار مى‌داد. عده‌اى دیگر از محدّثان شیعه بغداد نیز کتابهایى در شناخت روایات ساختگى و موضوعات تألیف کردند. چنان‌که ابومحمد ثُبَیْت‌بن محمد عسکرى، از اصحاب امام دهم و یازدهم، کتاب تولیدات بنى‌امیة فى‌الحدیث و ذکر الاحادیث الموضوعة را نوشت (همان، ج ۱، ص ۲۹۳). نجاشى و شیخ طوسى نیز در کتابهاى فهرست و رجال خود، علاوه بر بر گزارش آثار و شخصیتهاى مهم شیعه از آغاز تا آن زمان، راویان ساده‌اندیش و کم دقت و غالى و امثال آنها را نیز معرفى کردند.



کلام و حکمت. فضاى فکرى و فرهنگى بغداد، از قرن سوم به بعد، و مشاجرات مستمر فلسفى و کلامى میان مذاهب فکرى مختلف، به‌ویژه دو فرقه بزرگ معتزله و اشعرى، موضوعات و مباحث و مناقشات کلامى و فلسفى متعددى را در میان آورد. حوزه شیعى بغداد که در کانون این مجادلات فعالیت مى‌کرد، هم به سبب تبعیت از توصیه امامان شیعه به مباحثات عقلانى و هم به تبع ضرورتهاى زمان، به دروس و موضوعات کلامى توجه ویژه نشان داد. از این‌رو درس کلام در شمار برنامه‌هاى درسى حوزه بغداد قرار گرفت و استادان نامورى مشغول تدریس مباحث کلامى شدند.یکى از قدیم‌ترین متکلمان شیعى هشام‌ بن حکم بود. وى که در کوفه زاده شد و سپس در مکتب امام صادق و امام کاظم پرورش یافت، در سال ۱۹۹ به بغداد آمد و ضمن تجارت، به مباحثات کلامى پرداخت. او دست کم ۲۷ کتاب در حوزه باورهاى دینى و رد بر مخالفان نوشت، مانند الردّ على‌الزنادقة، کتاب الشیخ والغلام فى ‌التوحید، که ظاهرآ به سبک پرسش و پاسخ میان شاگرد و استاد بوده است، کتاب اختلاف‌الناس فى‌الامامة، کتاب‌الرّد على ارسطاطالیس فى‌التوحید، و کتاب‌المجالس فى‌التوحید (همان، ج ۲، ص ۳۹۷ـ۳۹۸). کتابهایى که در نقد و بررسى آراى کلامى هشام نوشته شده نشانه جایگاه ویژه او در دانش کلام است؛ از جمله این کتابها الاستطاعة على مذهب هشام نوشته حسن‌بن موسى نوبختى است (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۲۷). شاگردان هشام نیز در نشر مکتب کلامى او نقش ارزنده‌اى داشتند، چنان‌که ابوالحسن على‌بن منصور سخنان کلامى استادش، هشام، را در کتاب التدبیر فى‌التوحید و الامامة گرد آورد (نجاشى، ج ۲، ص ۷۱، ۳۹۷ـ ۳۹۸).یکى‌از شاخص‌ترین خاندانهاى‌علمى که متکلمان برجسته‌اى از میان آنها برخاسته‌اند، خاندان نوبختى (رجوع کنید به نوبختیان*) است. مهم‌ترین فرد این خاندان در عصر غیبت ابوسهل اسماعیل‌بن على (۲۳۷ـ۳۱۱) است که در زمان خود از بزرگان شیعه و به تعبیر نجاشى (ج ۱، ص ۱۲۱) شیخ متکلمان امامى و غیر امامى و در شمار اصحاب امام عسکرى بوده است. شیخ طوسى هفده کتاب از وى را خود نام‌برده و چند کتاب دیگر را نیز از ابن‌ندیم نقل کرده است، از جمله: الاستیفاء فى‌الامامة، الرّدّ على‌الیهود، الرّد على‌الغلاة و کتابٌ فى‌الصفات (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص۲۲۵؛ طوسى، ۱۴۲۰، ص ۳۱ـ۳۲؛ نیز رجوع کنید به نجاشى، همانجا). وى در مناظرات خود با سران مذاهب کلامى دیگر، مى‌کوشید نظر شیعه را از گروههاى منحرف جدا سازد. وى در حوزه بغداد تدریس مى‌کرد و مجلس درس او کانون نقد و کندوکاو مسائل کلامى بود. تلاش او در کلام از دو جهت اهمیت دارد؛ نخست آنکه وى علاوه بر دفاع از عقاید مدون کلامى شیعه، کوشید روشهاى معتزله را در تقریر مسائل کلامى امامیان به‌کارگیرد و حتى آموزه‌هاى آن دو را به یکدیگر نزدیک کند (رجوع کنید به اقبال آشتیانى، ص۱۰۲)؛ و دوم آنکه ابوسهل نوبختى از اولین کسانى بود که در اثبات وجوب امامت و بیان اوصاف امام دلایل عقلى آورد و برخلاف متکلمان گذشته به ادله نقلى اکتفا نکرد (همان، ص ۱۰۲ـ۱۰۳).ابوسهل نوبختى شاگردان برجسته‌اى در کلام تربیت کرد که از مهم‌ترین آنان ابوالجیشِ بلخى* (متوفى ۳۶۷) متکلم و محدّث مشهور خراسانى است که کتابهایى چون النکت و الاغراض فى الامامة، و نقض العثمانیة على‌الجاحظ را نوشته است. شیخ‌مفید از او کلام آموخت و کتابهایش را براى ابوالعباس احمدبن على نجاشى معرفى کرد (رجوع کنید به نجاشى، ج۲، ص ۳۷۳ـ۳۷۴). دیگر متکلم برجسته خاندان نوبختى، ابومحمد حسن‌بن موسى نوبختى (متوفى بین ۳۰۱ـ۳۱۰) خواهرزاده ابوسهل نوبختى است. وى حدود چهل کتاب در حکمت و کلام به‌ویژه در موضوع توحید و در رد بر مخالفان نوشته که از آن همه فقط فرق‌الشیعه او به دست ما رسیده است. کتاب الآراء و الدیانات او را، که حاوى دانشهاى فراوان بود، شیخ مفید در حوزه بغداد تدریس مى‌کرد (همان، ج ۱، ص ۱۸۰).ابواسحاق ابراهیم نوبختى نیز از بزرگان و قدماى متکلمان شیعه‌در نیمه‌اول قرن‌چهارم‌است.علامه‌حلّى (ص۲)از او با وصف «شیخ‌اقدم و امام‌اعظم» یاد کرده‌است. از جمله تألیفات وى کتاب الابتهاج فى‌اثبات‌اللذة‌العقلیه للّه تعالى و نیز کتاب الیاقوت است که علامه‌حلّى آن‌را شرح کرده است. کتاب الیاقوت از قدیم‌ترین کتابهاى کلامى شیعه است (اقبال آشتیانى، ص۱۷۱، ۱۷۷).یکى از شاگردان ابوسهل نوبختى در حوزه علم کلام، على‌بن عبداللّه‌بن وصیف بغدادى (متوفى ۳۶۵) بود. وى در مناظره‌ها با شور و حرارت از معتقدات امامى دفاع مى‌کرد. همچنین اشعار بسیارى در مدح اهل‌بیت سرود (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج ۴، ص۱۷۸۴ـ ۱۷۸۶). ابن‌جنید اسکافى، که پیش از این از او یاد شد، نیز بیش از سى کتاب در کلام نوشت، از جمله کتاب‌التحریر و التقریر، و کتاب کشف‌الاسرار (رجوع کنید به نجاشى، ج۲، ص۳۰۶ـ۳۱۰).یکى از بزرگ‌ترین استادان کلام در حوزه بغداد و بلکه در سرتاسر جهان اسلام، محمدبن محمدبن نعمان حارثى، معروف به شیخ مفید یا ابن‌المعلّم بود که کتابهاى متعددى در موضوعات مختلف کلامى تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۱؛ نیز رجوع کنید به مفید*، محمدبن محمد). وى در مناظره‌هاى کلامى، به‌ویژه در مسئله امامت، با جریان پرقدرت معتزله روبه‌رو بود که آراى مشترکى نیز با زیدیه داشتند و سخت سرگرم تبلیغ و ترویج دیدگاههاى خود و مناقشه جدّى در عقاید شیعیان امامى بودند؛ او هم‌زمان درصدد ارائه مستدل و مدون باورهاى شیعى بود. وى چندین رساله در نقد دیدگاههاى کلامى معتزله تألیف کرد و آثار متعددى نیز در ساماندهى استدلالى آموزه‌هاى شیعى و مقابله با حدیث‌گرایى غیرعلمى پدید آورد. کتاب تصحیح‌الاعتقاد او، حاوى توضیحات و نیز نقدها و اعتراضات او بر اعتقادالامامیه شیخ صدوق، نمونه‌اى از فعالیتهاى علمى وى در همین مسیر است. وى که مردى زبان‌آور نیز بود، در جلسات مناظره با رقیبان شرکت مى‌کرد. مناظره وى با قاضى عبدالجبار معتزلى درباره امامت معروف است. پیروزى وى در این مناظره به کسب جایگاه والاى او نزد عضدالدوله دیلمى منجر شد (افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۱۷۸).شاگردان مفید چون سیدمرتضى و شیخ‌الطائفه ابوجعفر طوسى نیز در کلام خبره بودند. سیدمرتضى در کتاب تنزیه الانبیاء، بر نقطه مرکزى اختلاف نظر در میان امامیه و معتزله درباره عصمت انبیا انگشت مى‌نهد. امامیه برآن‌اند که پیامبران مرتکب هیچ‌گونه خطا نمى‌شوند، ولى معتزله فقط ارتکاب گناهان کبیره و گناهانى را که موجب استخفاف آنها مى‌شود محال مى‌دانند. سید در این کتاب ضمن رد نظر معتزله، به شبهه‌هاى زندیقان بر پیامبران نیز پاسخ داده است (رجوع کنید به تنزیه‌الانبیاء*). شیخ طوسى نیز چندین اثر کلامى تألیف کرد که از همه مهم‌تر، شرح بخش کلام کتاب جمل‌العلم و العمل سید مرتضى است با عنوان تمهیدالاصول، و نیز المفصح فى‌الامامة و مقدمة فى‌المدخل الى علم‌الکلام (رجوع کنید به نجاشى، ج ۲، ص ۳۳۲ـ۳۳۳).از مهم‌ترین موضوعات کلامى مطرح در حوزه بغداد و بلکه در محافل علمى این شهر، موضوع امامت و غیبت امام بود. حوزه بغداد که مدافع امامت و غیبت بود، رقیبان و مخالفان سرسختى داشت. در رأس مخالفان امامت، خلفاى عباسى بودند که همواره به امامان به چشم رقباى سیاسى خود مى‌نگریستند و براى تضعیف و نابودى جریان امامت از هیچ کوششى خوددارى نمى‌کردند. از دیگر مخالفان امامت حنبلیها بودند. جریان پرقدرت معتزله نیز گرچه على علیه‌السلام امام اول شیعیان را، از نظر علمى، بر دیگر خلفا رجحان مى‌نهاد، با باور امامیه در امامت و وحیانى دانستن منشأ آن مخالف بود. مدعیان بابیت امام زمان در دوره غیبت صغرى و مخالفت کنندگان با نواب و وکلاى ائمه نیز از فتنه‌هاى درون مذهبى بودند. اینان با سوءاستفاده از مشکلات ناشى از غیبت امام و تنگناها و دشواریهاى سیاسى جامعه شیعه، ادعاى نمایندگى امام و دعویهاى نادرست دیگر مى‌کردند. نام برخى از این مدعیان دروغین اینهاست: ابومحمد شریعى از اصحاب امام دهم و یازدهم، مدعى بابیت امام زمان (طوسى، ۱۳۹۸، ص ۲۴۴)؛ احمدبن هلال کرخى (متوفى ۲۶۷) از اصحاب امام حسن عسکرى که از پذیرش وکالت محمدبن عثمان سرپیچید؛ ابوطاهر محمدبن على‌بن بلال که از تسلیم کردن اموال امام به محمدبن عثمان خوددارى و خود دعوى وکالت کرد (همان، ص ۲۴۵)؛ محمدبن احمد معروف به ابوبکر بغدادى، برادرزاده محمد بن عثمان عَمْرى مدعى نیابت امام زمان؛ محمدبن مظفّر معروف به ابودُلَف مجنون از غالیان و مفوضه؛ و محمدبن على شلمغانى (متوفى ۳۲۲) از عالمان بزرگ و مبرِّز شیعه که بعدها در پى مخالفت با نیابت حسین‌بن روح نوبختى و سپس دعوى بابیت امام زمان و ادعاى حلول روح خداوندى در خود انحرافش آشکار شد (همان، ص ۲۴۸ـ۲۵۰، ۲۵۴ـ۲۵۶).در این وضع، رسالت جدّى و دشوار حوزه بغداد، تبیین مبانى امامت و دفع شبهه‌هاى فرقه‌هاى رقیب و مقابله با فتنه‌ انگیزیهاى درون مذهبى به ‌ویژه مدعیان نیابت امام زمان علیه‌السلام بود. چنین بود که متکلمان و محدّثان خردگراى بغداد به تبیین جایگاه معنوى و سیاسى امامت و بیان اوصاف و شروط امامان و تفهیم موضوع غیبت همت گماشتند. ابوعیسى محمدبن هارون ورّاق چند کتاب در اثبات معتقدات شیعه در امامت نوشت، مانند کتاب الامامة، السقیفة، و اختلاف الشیعة و المقالات (نجاشى، ج ۲، ص ۲۸۰ـ۲۸۱). کلینى افزون بر گردآورى و تدریس و شرح صدها حدیث درباره امامت و موضوع غیبت، کتابى نیز در رد جریان قرامطه نوشت (رجوع کنید به طوسى، ۱۴۲۰، ص ۳۹۴) و با تفکیک آراى شیعه امامى از آنان، اتهام همسویى قرمطیان و شیعیان را که عباسیان بدان دامن مى‌زدند، رد کرد. محمدبن ابراهیم ‌بن جعفر معروف به کاتب نعمانى (متوفى بعد از ۳۴۲) از مشایخ شیعه بغداد که در درس کلینى شرکت مى‌کرد و از راویان کافى بود، کتاب الغیبة و کتاب‌الرد على‌الاسماعیلیة را نوشت (ابن‌ابى‌زینب، ص۶۰، ۱۳۸ـ۱۳۹، ۱۸۸، ۲۰۲، مقدمه، ص۱۲). به نوشته نجاشى (ج ۲، ص ۳۰۲)، کتاب الغیبة در مشهدالعتیقه واقع در جنوب‌شرقى بغداد تدریس مى‌شده است. محمدبن قاسم معروف به ابوبکر بغدادى، محدّث شیعى و از معاصران ابن‌همّام اسکافى (۲۵۸ـ۳۳۶) کتاب الغیبة را نوشت (همان، ج ۲، ص ۲۹۸). ابوسهل نوبختى نیز کتابى در باب غیبت به نام التنبیه تألیف کرد. این کتاب اکنون در دست نیست اما قطعه‌هایى از آن را ابن‌بابویه در کتاب کمال‌الدین (ج ۱، ص ۸۸ـ۹۴) درج کرده است. شیخ مفید نیز علاوه بر چند کتاب در بحث امامت، چند اثر درباره امام زمان و غیبت پدید آورد، از جمله: المسائل‌العشرة فى‌الغیبة، کتابٌ مختصرٌ فى‌الغیبة، النقض على‌الطلحى فى‌الغیبة، الجوابات فى خروج ]الامام[ المهدى ]علیه‌السلام[ (نجاشى، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۰). سیدمرتضى علم‌الهدى نیز در موضوع امامت کتابهاى ارزشمندى نوشت از جمله الشّافى. وى این کتاب را در پاسخ مطالب بخش امامت المغنى، اثر قاضى‌عبدالجبار معتزلى نوشت (۱۴۱۰، ج ۱، ص ۳۳). این کتاب را شیخ طوسى، شاگرد سیدمرتضى، تلخیص کرد (تلخیص‌الشافى) و بعدها ابوالحسین بصرى در رد آن نقض‌الشافى را نوشت که ابویَعْلى سلّار دیلمى در رد این اثر اخیر، النقض على‌النقض را منتشر ساخت و همه اینها در مدت حیات سیدمرتضى اتفاق افتاد (همو، ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۸ش، قسمت۱، مقدمه گرجى، ص پانزده). این کتاب اثرى بسیار مفید در شناخت عمق عقیده امامت در تعلیم شیعى است و تفاوت میان دیدگاههاى شیعه با زیدیه و با معتزله را به خوبى نشان‌مى‌دهد (همانجا). نویسنده الشافى، در موضوع غیبت نیز کتابى با نام المقنع فى‌الغیبة نوشته است (رجوع کنید به علم‌الهدى*). شیخ طوسى نیز درباره غیبت کتاب مبسوطى با نام الغیبة نگاشت. وى این کتاب را به توصیه استادش شیخ مفید در تبیین جوانب مختلف غیبت و پاسخ به شبهه‌هاى مخالفان نوشت. شیخ طوسى در این اثر به همه جوانب مسئله غیبت به گونه‌اى دقیق و مستدل پاسخ داده است (طوسى، ۱۳۹۸، ص ۲).



تفسیر قرآن. در حوزه بغداد قرآن‌پژوهان برجسته‌اى تربیت شدند: ابومحمد حسن‌بن موسى نوبختى (متوفى ۳۱۰) کتاب التنزیه و ذکر متشابه‌القرآن را نوشت (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۴، ص ۴۵۵). ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهرى کتاب مانزل فى‌القرآن فى صاحب‌الزمان را تألیف کرد (نجاشى، ج ۱، ص ۲۲۵). محمدبن عباس معروف به ابن‌جُحام (زنده در ۳۲۸) از عالمان ثقه بغداد، علاوه بر تألیف چند کتاب فقهى، کتاب مانزل من‌القرآن فى اهل‌البیت را در هزار ورق نوشت که به شهادت گروهى از عالمان هم‌روزگارش مانند آن تا زمان او تألیف نشده بود (همان، ج ۲، ص ۲۹۴ـ۲۹۵). شیخ مفید نیز، کتابهایى ویژه علوم قرآن و تفسیر نوشته بود، مانند الکلام فى وجوه اعجازالقرآن، البیان فى تألیف‌القرآن، و البیان عن غلط قُطْرُب فى‌القرآن (نجاشى، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۱). سیدرضى (متوفى ۴۰۶) شاگرد مفید و برادر سیدمرتضى، چندین اثر قرآنى تألیف کرد، از جمله حقائق التأویل فى متشابه‌التنزیل، و معانى‌القرآن.سید مرتضى نیز از قرآن‌پژوهان بزرگ حوزه بغداد بود. وى در مهم‌ترین اثر قرآنى خود، المُوضِح عن جهة اعجازالقرآن، نظریه صرفه* را در باب اعجاز قرآن مطرح کرد، که مورد توجه و نقد قرآن‌پژوهان قرار گرفت. کتاب امالى یا غررالفوائد و دُرَرالقلائد او، در تفسیر شمار زیادى از آیات مشکل، حاصل هشتاد جلسه تدریس وى در خانه‌اش در بغداد است که متناوبآ برگزار مى‌شد و در سال ۴۱۳ به پایان رسید (علم‌الهدى، ۱۳۷۳، قسم ۱، مقدمه محمدابوالفضل ابراهیم، ص ۲۰). مهم‌ترین و جامع‌ترین و مشهورترین تفسیر را در حوزه بغداد، آخرین استاد برجسته این حوزه، یعنى شیخ طوسى نوشته است. وى در تفسیر مشهور التبیان به جنبه‌هاى گوناگون لغوى، بدیعى، صرفى و نحوى، فقهى، کلامى و تاریخى آیات توجه کرده است، ضمن آنکه تفسیر او تحت تأثیر فضاى حاکم بر بغداد آن روزگار بیشتر صبغه کلامى دارد (رجوع کنید به التبیان فى تفسیرالقرآن*).



تاریخ و تراجم و رجال. رواج تاریخ‌نویسى عمومى در بغداد و رونق مباحث کلامى در حوزه شیعى بغداد، که یکى از اصلى‌ترین مسائل آن موضوع امامت بود، ناگزیر از توجه ویژه به تاریخ زندگى ائمه شیعه بود؛ چنان‌که نقد و بررسى احادیث و جرح و تعدیل آنها محتاج شناخت و بررسى راویان آنها و توجه ویژه به علم رجال بود. از این‌رو تاریخ و کتابهاى شرح حال و آثار رجالى در حوزه بغداد بسیار محل توجه واقع شد. محمدبن عمر جعابى (۲۸۴ـ۳۵۵) مورخ و تذکره‌شناس بزرگ شیعى در این‌باره کتابهاى بسیار نوشت، از جمله اخبار آل‌ابى‌طالب، اخباربغداد، الشیعة من اصحاب‌الحدیث و طبقاتهم، کتاب اخبار على‌بن الحسین علیهماالسلام (نجاشى، ج۲، ص ۳۱۹ـ۳۲۰). سیدرضى نیز خصائص الائمة را در تاریخ شیعه نوشت.ابوالمفضل محمد شیبانى (متوفى ۳۸۷) نیز از عالمان تاریخ‌دان بغداد بود؛ از کتابهاى تاریخى او مزار امیرالمؤمنین، مزارالحسین، کتابُ مَنْ رَوى حدیثَ غدیرخم، و کتاب اخبار ابى‌حنیفة است. نجاشى از این استاد تاریخ‌دان در حوزه مسائل تاریخى استفاده بسیار کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۲۱ـ ۳۲۲). بخش بزرگى از تألیفات احمدبن محمد جوهرى (متوفى ۴۰۱) در باب مسائل تاریخ است مانند، اخبار جابرالجعفى، کتاب فى ذکرالشِجاج، کتاب اخبارالسید (یعنى سیدحمیرى شاعر معروف شیعى)، کتاب اخبار و کلاء الائمة الاربعة (همان، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۲۶). شیخ مفید نیز در حوزه تاریخ امامان شیعه آثار مهمى تألیف کرد، از جمله الارشاد فى معرفة حجج‌اللّه على‌العباد، و الجَمَل درباره جنگ جمل در بصره و تحلیل آن.در دانش تراجم و رجال‌شناسى نیز سهم عمده پژوهشهاى علمى بر دوش حوزه بغداد بوده است. احمدبن محمدبن عمران معروف به ابن‌الجُندى (متوفى ۳۹۰ یا ۳۹۲) ساکن بغداد و از مشایخ نجاشى، کتاب‌الرجال را نوشت (همان، ج ۱، ص ۲۲۴؛ آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱۰، ص ۸۴). احمدبن حسین‌بن عبداللّه غضائرى معروف به ابن‌عضائرى (زنده پس از ۴۱۱) از همدرسان نجاشى، از علماى رجالى حوزه بغداد بود و نجاشى در جرح و تعدیل راویان به دیدگاههاى او توجه نشان مى‌داد (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، ص ۳۰۲ـ۳۰۳، ۳۵۸، ۴۱۷ـ۴۱۸). اثر رجالى ابن‌غضائرى برپایه اطلاعات موجود در منابعِ سپسین، تدوین شده و با نام الرجال در ۱۳۸۰ش در قم به چاپ رسیده است.اما سهم عمده در پیشبرد علم رجال در حوزه بغداد و بلکه در تاریخ شیعه، از آنِ شیخ‌الطائفه ابوجعفر طوسى و ابوالعباس احمدبن على‌نجاشى بوده است؛ با این ملاحظه که شیخ طوسى یک تنه سه کتاب از کتب اربعه رجالى شیعه را تألیف کرد :۱) الفهرست یا فهرست کتب‌الشیعة و اصولهم و اسماء المصنّفین و اصحاب الاصول (تاریخ تألیف: ۴۰۸)، که در آن حدود نهصد شرح حال از کسانى که داراى تألیف بوده یا آثارى را روایت کرده بودند، همراه با فهرستى از تصانیف آنان عرضه شده است (دُریاب نجفى، ج ۱، ص ۲۳). هدف اصلى در تنظیم این فهرست معرفى مؤلفان شیعه و آثار آنها بوده است (طوسى، ۱۴۲۰، ص ۳ـ۴).۲) اختیار معرفة‌الرجال، که گزیده‌اى سامان یافته از معرفة‌الناقلین ابوعمرو کَشّى است (شوشترى، ج ۱، ص ۲۵ـ۲۶). این کتاب از معتبرترین اسناد تاریخ شیعه در دوران حیات امامان به شمار مى‌آید که به بیان مناسبات شیعیان با امامان و تشکیلات شیعه و رقابتها و دعویهاى برخى از متشیّعان، شناخت غالیان و بدعت‌گذاران و جرح و تعدیل راویان پرداخته است (نیز رجوع کنید به بخش ۵ همین مقاله).۳) الرجال، که حاوى معرفى بیش از ۵۸۰۰ نفر از راویان امامان است و غرض از تألیف آن، احصاى نامها و جمع آنها و تعیین طبقات آنها بوده‌است.چهارمین کتاب رجالى شیعه را نجاشى* (۳۷۲ـ۴۵۰) رجال‌شناس مسلّم حوزه بغداد نوشته است. کتاب او که از سنخ فهرست است، غالبآ با عنوان الرجال (کتاب‌الرجال) معرفى مى‌شود. به اعتقاد شمار زیادى از محققان، کتاب نجاشى بر کتابهاى مشابه، از جمله سه اثر پیش گفته شیخ طوسى، ترجیح دارد (رجوع کنید به نجاشى، ج ۱، مقدمه نائینى، ص ۱۵ـ۲۱؛ دریاب نجفى، ج ۱، ص ۳۰؛ براى تفصیل رجوع کنید به خامنه‌اى، ص ۳۷۲ـ۴۱۲).



دانشهاى دیگر. ذکر دانشهاى رایج در حوزه بغداد چون فقه و اصول و حدیث و کلام و رجال به معناى بى‌توجهى حوزه بغداد به علوم دیگر نیست؛ بلکه مراد بیان این واقعیت است که اولا حوزه بغداد در این علوم خوش درخشیده و ثانیآ اصلى‌ترین موضوع حوزه‌هاى شیعى و رسالت مذهبى آنها تدریس این دانشها و پژوهش در آنها بوده است؛ وگرنه پیداست که علوم دیگرى نیز در این حوزه محلّ توجه بوده است. مثلا علوم ادبى مانند همه حوزه‌هاى دینى، در حوزه بغداد، هم در سطح مقدماتى و هم در سطح عالى، تدریس مى‌شده است. از قدیم‌ترین عالمان و ادیبان شیعى در بغداد باید به ابویوسف یعقوب‌بن اسحاق معروف به ابن‌سکّیت (۱۸۶ـ۲۴۴) از اصحاب امام جواد و امام هادى اشاره کرد که در لغت و صرف و نحو و بدیع کتابهایى تألیف کرد، از جمله: اصلاح‌المنطق، کتاب‌الالفاظ، کتاب الاضداد، کتاب‌المذکر و المؤنث (نجاشى، ج ۲، ص ۴۲۵). علاوه بر ابن‌سکّیت، اشخاص دیگرى چون على‌بن عبداللّه‌بن وصیف معروف به ناشىء الاصغر (متوفى ح ۳۶۵) متکلم و شاعر مشهور اهل‌بیت (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، ج ۳، ص ۳۶۹ـ۳۷۱)، ابوعبیداللّه محمدبن عمران مرزبانى (متوفى ۳۸۴ یا ۳۷۸) ادیب مشهور شیعه (همان، ج ۴، ص ۳۵۴ـ۳۵۶) و مهیار دیلمى (متوفى ۴۲۸) شاعر خلاق شیعى و شاگرد سیدرضى در شعر و ادب، درخور ذکرند (همان، ج ۵، ص ۳۵۹ـ۳۶۳). اما بزرگ‌ترین ادیب و شاعر شیعه در بغداد که برخى او را بزرگ‌ترین شاعر قریش خوانده‌اند، شریف رضى از علماى حوزه بغداد بوده (رجوع کنید به خطیب بغدادى، ج ۳، ص ۴۰ـ۴۱؛ ابن‌خلّکان، ج ۴، ص ۴۱۴ـ ۴۳۰) و دیوان شعر او هم به دست ما رسیده است.علاوه بر این در حوزه بغداد، ریاضیات، هندسه، نجوم، طب و دیگر دانشهاى کاربردى نیز تدریس مى‌شد. مثلا ابن‌سکّیت که بیشتر یک شخصیت ادبى بود، در علوم طبیعى نیز تألیفاتى داشت، از جمله: کتاب‌الطیر، کتاب‌النبات، کتاب‌الوحش، و کتاب الارضین و الجبال و الاودیة (نجاشى، ج ۲، ص ۴۲۵ـ۴۲۶). على‌بن حسن علوى، صاحب زیج موسوم به زیجِ ابن‌اعلم، از منجمان بسیار برجسته بغداد بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نوابغ، ص ۱۷۸). ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهرى و از مشایخ ابوالعباس نجاشى علاوه بر تألیفات مذهبى، کتابى با نام اللؤلؤ و صنعته و انواعه داشته است (نجاشى، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۲۶).



کانون‌هاى آموزش. در عموم گزارشهاى موجود درباره تاریخ آموزش، بیشتر به اسامى معلمان و شاگردان اشاره شده و از مکانهاى آموزش بسیار کم سخن رفته است. با این حال تردیدى نیست که مساجد و مکانهاى مقدس از کانونهاى اصلى آموزش در حوزه بغداد بوده‌است. به‌گزارش نجاشى (ج۲، ص۳۰۲) عده‌اى کتاب الغیبه محمدبن‌ابراهیم نعمانى را نزد محمدبن على شجاعى کاتب در مشهد العتیقة، از مراکز دینى شیعیان در جنوب شرقى مدینة‌المنصور، مى‌خواندند. نجاشى (ج۲،ص۲۹۱) همچنین شاهد تدریس کتاب کافى کلینى توسط ابوالحسین احمدبن احمد کوفى کاتب در مسجد لؤلؤى بغداد بوده است. به نوشته طوسى (۱۴۱۴، ص ۳۳۱)، ابن‌صلت اهوازى در مسجدش در کوى دارالرقیق بغداد در سال ۴۰۹ تدریس حدیث مى‌کرده است.در کنار مساجد، خانه‌هاى علما نیز از محلهاى عمده تدریس بوده است. مثلا نجاشى (ج ۲، ص ۴۰۷ـ ۴۰۸) شاهد تدریس ابومحمد هارون‌بن موسى تلّعکبرى در خانه خودش در بغداد بوده است.جلسات درس و مناظره شیخ مفید در خانه‌اش در محله درب رباح تشکیل مى‌شد و از پیروان همه مذاهب در آن شرکت مى‌کردند (ابن‌جوزى، ج ۱۵، ص ۱۵۷). شیخ طوسى در سال ۴۱۰ در حلقه درس حدیث عبدالواحدبن محمد، مشهور به ابن‌مهدى، واقع در خانه او در درب زعفرانى در میدان ابن‌مهدى، و نیز در ۴۱۱ در مجلس دیگرى از درس حدیث در منزل ابن بشران معدّل در بغداد شرکت کرد (طوسى، ۱۴۱۴، ص ۲۵۷، ۳۹۴). حسین‌بن محمدبن حسن حُلوانى نیز در ۴۲۹ در منزلش در کوى برکه زلزل بغداد مجلس درس داشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات: النابس، ص ۶۶). حسن‌بن محمد معروف به ابن‌الحمامى (متوفى ۴۳۹)، محدّث امامى و از مشایخ خطیب بغدادى (متوفى ۴۶۳) در سراى خود در کوى کرخ بغداد تدریس مى‌کرد (خطیب بغدادى، ج ۸، ص ۴۵۴ـ۴۵۵).این رسم تدریس در خانه‌ها پس از تأسیس مدارس بزرگ نیز ادامه داشت. وقتى ابوالحسن على‌بن محمد فصیحى (متوفى ۵۱۶) استاد درس نحو نظامیه را به جرم تشیع از تدریس باز داشتند، وى در سراى خود به طالبان دانش درس مى‌داد (یاقوت حموى، ج ۵، ص ۱۹۶۴).نظام آموزشى حوزه بغداد، تا آنجا که از منابع برمى‌آید، کمابیش مانند حوزه‌هاى علمى و مدارس و جوامع بوده است (براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).



نظام مالى. از نظام مالى حاکم بر حوزه بغداد و طریق امرار معاش استادان و شاگردان هم اطلاع قابل توجهى در دست نیست. از مرور سرگذشت برخى از عالمان و از وجود برخى از اسمها یا القاب مانند بزاز و ورّاق و سبّاک همراه با نام اصلى شمارى از آنان، این نظر قوت مى‌گیرد که آنان از راه کسب و کار گذران زندگى مى‌کردند. ورّاقى یکى از مشاغل برخى علما بود، چه نیاز دائمى محصلان و استادان به کتاب و دفتر موجب رونق این شغل شده بود. عباس‌بن موسى، عالم و نویسنده امامى قرن سوم و از اصحاب یونس‌بن‌عبدالرحمان، ورّاقى مى‌کرد و از همین رو به او ابوالفضل ورّاق مى‌گفتند (رجوع کنید به نجاشى، ج ۲، ص ۱۲۰). محمدبن‌على‌بن یعقوب معروف به ابوالفرج قنانى کاتب، معاصر و معاشر نجاشى، ورّاق بود (همان، ج ۲، ص ۳۲۶). محمدبن خلیل بغدادى، متکلم و صاحب چند اثر کلامى و از شاگردان و یاران هشام‌بن حکم در ضرب سکه مهارت داشت (همان، ج۲، ص۲۱۱). على‌بن عبداللّه‌بن وصیف (متوفى ۳۶۵) از متکلمان برجسته نیمه قرن چهارم در کار ساخت لوازم و وسایل برنجین به‌ویژه قندیلها بسیار ماهر بود (یاقوت حموى، ج ۴، ص۱۷۸۵ـ ۱۷۸۶). پیداست که اشتغال استادان‌وعالمان به حرفه‌اى مشخص دست بالا مى‌توانست موجب گذران‌زندگى خود آنان گردد، اما تأمین هزینه مراکز آموزشى و طلاب نیازمند بودجه‌اى سنگین و مستمر بود. گواینکه این‌گونه مراکز بیشتر از طریق موقوفات و کمکهاى افراد خیّر حمایت مى‌شده‌اند. سیدمرتضى مرکزى موسوم به دارالعلم را اداره مى‌کرد و به شاگردان حوزه درسى خود در این دارالعلم مقررى ماهیانه مى‌پرداخت، چنان‌که به شیخ طوسى ماهى دوازده دینار و به عبدالعزیزبن براج، هشت دینار پرداخت مى‌شد. سیدمرتضى همچنین روستایى را براى تأمین کاغذ فقها و طلاب وقف کرده بود (قمى، ص ۳۳۵).علاوه بر اینها حاکمان دانش‌پرور نیز به حوزه‌هاى علوم دینى کمکهاى مالى مى‌کردند. با توجه به اهتمام عضدالدوله به رسیدگى به وضع مالى دانشمندان رشته‌هاى مختلف، اعم از فقها، محدّثان، مفسران، متکلمان، نحویان، شاعران، پزشکان و مهندسان و اهتمام خاص او به آبادى کربلا و نجف (ابن‌اثیر، ج ۸، ص ۷۰۴ـ۷۰۵)، احتمالا باید وضع مالى حوزه علمى شیعى بغداد هم در دوره او بهتر شده باشد.



دوره افول. حوزه بغداد که به ‌ویژه در عصر آل ‌بویه، با مرجعیت علمى شیخ‌الطائفه به اوج شکوفایى رسیده بود، با ورود طغرل سلجوقى به بغداد، به دعوت خلیفه عباسى در ۴۴۷، از رونق افتاد. سلجوقیان حنفى مذهب توانستند با تحریک فرقه‌گرایان مذهبى به نفوذ آل‌بویه بر بغداد پایان دهند. به دنبال حمله سلجوقیان، مدارس و مساجد و کتابخانه‌هاى شیعیان مورد هجوم قرار گرفت و بخش اعظم میراث مکتوب شیعه از میان رفت. کتابخانه شاپوربن اردشیر (تأسیس ۳۸۱)، وزیرِ بهاءالدوله دیلمى، با افزون بر ده هزار جلد کتاب به آتش کشیده شد. کتابخانه شیخ الطائفه ابوجعفر طوسى را نیز به غارت بردند و آتش زدند و شیخ طوسى که قبل از ورود طغرل و سپاهش به بغداد، براى زیارت مرقد امیرمؤمنان علیه‌السلام به نجف رفته بود، ناگزیز از اقامت در همانجا شد (ابن‌جوزى، ج ۱۶، ص ۱۶؛ ابن‌اثیر، ج ۹، ص۳۵۰، ۶۳۷ـ۶۳۸؛ ذهبى، حوادث و وفیات ۴۴۱ـ ۴۶۰ه .، ص ۴۹۰ـ۴۹۱). این مهاجرت اجبارى، پایان درخشش حوزه علمیه بغداد و سرآغاز تکوین حوزه دیرسال نجف بوده است. با این حال، درآمدن سلجوقیان به بغداد را نباید پایان بخش همه فعالیتهاى علمى حوزه بغداد تلقى کرد، چرا که علماى شیعه تا قرنها بعد نیز کمابیش به تألیف و تدریس و تربیت شاگردان در حوزه بغداد اشتغال داشته‌اند. چنان‌که کاظمین، از محلات غربى بغداد و مزار دو تن از امامان شیعه، امام کاظم و امام جواد سلام‌اللّه علیهما، به‌ویژه در دوره خلافت ناصر عباسى (حک : ۵۷۵ـ۶۲۲)، رونقى گرفته بود و علماى شیعه در اطراف حرم حلقه‌هاى درس داشتند (آل‌یاسین، ص ۳۷). کاظمین که بعدها به صورت شهرى مستقل در شمال بغداد و پیوسته به آن درآمد، از سده سیزدهم به‌این سو داراى حوزه علمى مستقلى ــ البته تحت تأثیر مکتب نجف ــ شد. این حوزه به‌ویژه از زمان محمدمهدى خالصى کاظمى که وى را مؤسس حوزه علمى کاظمین نیز مى‌دانند، اهمیت مضاعف یافت و خاندانهاى علمى مشهورى در آنجا ظهور کردند (رجوع کنید به خالصى، شیخ‌مهدى*؛ نیز رجوع کنید به کاظمین*). اما تقریبآ از میانه‌هاى قرن پنجم و سده‌هاى سپسین، کانون اصلى فعالیتهاى حوزه شیعى به جاى بغداد، ابتدا نجف و سپس حلّه بوده است.



منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: النابس فى القرن الخامس، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۱؛ همان: نوابغ الرُّواة فى رابعة المئات، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ محمدحسن آل‌یاسین، تاریخ حرم کاظمین (علیهماالسلام)، ترجمه غلامرضا اکبرى، ]مشهد[ ۱۳۷۱ش؛ ابن‌ابى‌زینب، کتاب الغیبة، چاپ على‌اکبر غفارى، تهران ?] ۱۳۹۷[؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، کمال‌الدین و تمام‌النعمة، چاپ على‌اکبر غفارى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى‌اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱ـ؛ عباس اقبال آشتیانى، خاندان نوبختى، تهران ۱۳۵۷ش؛ على خامنه‌اى، «چهار کتاب اصلى علم رجال»، در یادنامه علامه امینى: مجموعه مقالات تحقیقى به اهتمام جعفر شهیدى و محمدرضا حکیمى، تهران: مؤسسه انجام کتاب، ۱۳۶۱ش؛ خطیب بغدادى؛ محمود دُریاب نجفى، المعجم‌الموحَّد، قم ۱۴۱۴؛ على دوانى، مفاخر اسلام، ج ۳، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ۴۴۱ـ۴۶۰ه .، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ شوشترى؛ عبدالعزیز طباطبائى، «شخصیت علمى و مشایخ شیخ‌طوسى»، در میراث اسلامى ایران، دفتر۲، به‌کوشش رسول جعفریان، قم: کتابخانه آیت‌اللّه مرعشى نجفى، ۱۳۷۴ش؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ۱۴۱۴؛ همو، عدّة‌الاصول، و بذیله الحاشیة الخلیلیة، لخلیل‌بن غازى قزوینى، چاپ محمدمهدى نجف، ]قم [۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، فهرست کتب الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب‌الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ همو، کتاب‌الغیبة، تهران ?] ۱۳۹۸[؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، انوارالملکوت فى شرح الیاقوت، چاپ محمد نجمى زنجانى، ]قم[ ۱۳۶۳ش؛ على‌بن حسین علم‌الهدى، امالى المرتضى: غررالفوائد و دررالقلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴؛ همو، الذریعة الى اصول الشریعة، چاپ ابوالقاسم گرجى، تهران ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۸ش؛ همو، الشافى فى الامامة، چاپ عبدالزهراء حسینى خطیب، تهران ۱۴۱۰؛ عباس قمى، فواید رضویه در شرح‌حال علماى جعفریه (ع)، چاپ عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، قم ۱۳۸۵ش؛ کلینى؛ احمدبن على نجاشى، رجال النجاشى، چاپ محمدجواد نائینى، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ یاقوت حموى، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳.



/سید عباس رضوی/



 ۵) نجف. الف) سیر تاریخى و دستاوردهاى فقهى و اصولى. درباره تأسیس حوزه علمیه نجف دو نظر اساسى وجود دارد. گروه نخست بر این باورند که پس از هجرت شیخ طوسى در ۴۴۸ از بغداد به نجف، وى حوزه علمیه را بنانهاد (رجوع کنید به ادامه مقاله) و شمارى دیگر معتقدند پیش از آمدن شیخ، در نجف حلقه‌هاى بحث و درس در جوار مرقد امیرمؤمنان علیه‌السلام برقرار و حوزه علمیه شکل گرفته بوده است (رجوع کنید به بحرالعلوم، ص ۱۱؛ محمدرضا شمس‌الدین، ص ۶۷ـ۶۸). این عده شواهدى را در اثبات مدعاى خود ذکر مى‌کنند؛ از جمله بنابه گزارش ابن‌طاووس (ص ۱۳۲ـ۱۳۳)، به هنگام دیدار عضدالدوله دیلمى از نجف در ۳۷۱، ۱۷۰۰ فقیه در این شهر بوده‌اند. نجاشى (ص ۴۴۰) به ملاقات خود با دانشمندان شیعه، از جمله محدّث بزرگ، هبة‌اللّه‌بن احمد کاتب، مشهور به ابن‌برنِیّة، اشاره کرده است. وى (ص ۶۸) همچنین اظهار کرده که در سال ۴۰۰ در نجف از ابن‌خُمرىِ کوفى اجازه روایت دریافت داشته است.نجاشى (ص ۷۴) در شرح‌حال ابوالحسین اسحاق‌بن حسن عَقرائىِ تمّار گفته که او را مجاور کوفه (یعنى نجف) دیده که کتاب کلینى را از خود وى روایت مى‌کرده است. حضور شخصیتهاى دینى‌وعلمى‌دیگر در نجف، همچون‌شیخ‌صدوق و شنیدن حدیث از محمدبن على‌بن فضل دهقان (رجوع کنید به خویى، ج ۱۶، ص ۳۳۷)، و نیز اقامت برخى نقباى شیعیان همانند ابن‌سدره، و اسکان تعدادى از خاندانهاى اهل علم، مثل آل طحّان، در نجف (ابن‌طاووس، ص۱۴۸؛ بحرالعلوم، ص۱۳ـ۱۴) در زمره مستندات وجود حرکت علمى در نجف، پیش از شیخ‌الطائفه طوسى، ذکر شده است (براى اطلاع از نقد این آرا رجوع کنید به غروى، ص ۱۹ـ۳۰).با این همه، گروه دیگر، ضمن اذعان به حضور و آمد و شد دانشمندان به نجف و تلاش علمى ایشان پیش از شیخ طوسى، معتقدند اقدام اساسى براى تشکیل جامعه علمى در نجف چندان که بتوان نام حوزه علمیه بر آن نهاد، پس از مهاجرت شیخ تحقق یافته است (مصطفى‌جواد، ص ۱۳۳). حوزه علمیه نجف پس از وى تاریخ بافراز و نشیبى را سپرى کرده است که مراحل آن عبارت‌اند از :



۱. دوره تکوین و تثبیت. این دوره با حضور شیخ‌طوسى در نجف (۴۴۸ـ۴۶۰) مقارن است. وى که از شاگردانِ برجسته شیخ مفید (متوفى ۴۱۳) و سیدمرتضى علم‌الهدى (متوفى ۴۳۶) بود، پس از وفات علم‌الهدى ریاست علمى شیعیان بغداد را برعهده گرفت. اندکى پس از ورود طغرل سلجوقى به بغداد، در ۴۴۹ خانه و کتابخانه او را درحالى‌که خود وى قبلا به نجف مهاجرت کرده بود آتش زدند. مدتى بعد، شیخ فعالیت علمى خود را در این شهر آغاز کرد و حوزه بزرگ نجف با تلاشهاى او پاگرفت. شیخ توانست مراودات علماى شیعه و اوضاع تحصیلى در نجف را که تا آنِ زمان آشفته و نابسامان بود تحت نظم درآورد و حلقه‌هاى درسى را تشکل بخشد. عده‌اى اندکْشمار از کسانى که همراه شیخ از بغداد به نجف رفته یا شهرتش را شنیده بودند، به او پیوستند و دیرى نپایید که شهر نجف مرکزیت علمى و فکرى تشیع را از آن خود کرد. کتاب امالى یا المجالس شیخ گواهِ انضباطى است که او در حوزه نوتأسیس نجف در انتقال علوم به شاگردانش برقرار کرده‌بود (نخستین مجلس املا : ۲۶ صفر ۴۵۶ در حرم امیرمؤمنان علیه‌السلام). کار سترگ دیگر شیخ، سوق‌دادن علما و شاگردان خود به فقه استدلالى و اجتهادى بود، چه در بغداد و چه در نجف. علاوه بر پرورش و تربیت شاگردان، کتاب اختیار معرفة‌الرجال و کتاب ناتمام شرح‌الشرح، یادگار دوران‌زندگى شیخ‌در نجف است (براى شرح احوال و آثار وى رجوع کنید به طوسى*، محمدبن‌حسن).



۲. دوره تبعیت و رکود. این دوره طولانى با وفات شیخ طوسى آغاز شد و تا اوایل قرن دهم ادامه یافت. عوامل متعددى در ایجاد رکود پس از شیخ دخیل بودند. نخست آنکه به ‌رغم ابتکارات شگرف او در حوزه اصول و فقه و دفاعش از فقه تفریعى در حوزه شریعت و توفیقش در ترویج و تحکیم روشهاى استدلال و استنباط (رجوع کنید به طوسى، ج ۱، ص ۱ـ۳) آرا و نظریات وى تا مدتها به دلیل عظمت شخصیت او در مجامع علمى شیعه بدون معارض و نقدناپذیر رواج یافت و پیروانش بیش از یک قرن درصدد خرده‌گیرى و نقد و بررسى نظریاتش برنیامدند. به تعبیر شهیدثانى (ص ۹۳) و صاحب معالم، ابن‌شهیدثانى (ص ۱۷۶)، همه فقها تنها ناقل گفته‌هاى او بودند.عامل دیگر این ایستایى، جوانىِ حوزه نجف بود که نمى‌توانست همپاى مراکزى همچون بغداد، در برخورد با آراى گوناگون، پویایى داشته باشد، مخصوصاً آنکه هنگام مهاجرت شیخ از بغداد به نجف، تنها تعدادى کم شمار او را همراهى کرده بودند (محمدباقر صدر، ص ۶۳). از میان رفتن قدرت آل‌بویه که پیوسته مراکز و شخصیتهاى علمى شیعه را تحت حمایت خود داشتند، عامل اثرگذار دیگرى بر رکود بود و مخصوصاً از همان آغاز تصرف عراق به دست سلاجقه، شیعه تحت فشارهاى روزافزون قرار گرفت.ظهور محمدبن ادریس حلّى (متوفى ۵۹۸) در حلّه رونق حوزه علمیه این شهر را به همراه داشت ولى همین مسئله به رکود حوزه علمیه نجف شتاب بیشترى بخشید. وى توانست به روحیه پیروى بى‌چون و چراى مشایخ امامیه که در برابر آرا و فتاواى شیخ طوسى تسلیم و منقاد بودند، پایان دهد و با نقادى آرا و برخى روشهاى شیخ، روح تحقیق و نقد و تجدیدنظر را به محافل علمى شیعه باز آوَرَد (رجوع کنید به حلّى*، ابن‌ادریس).با همه این احوال، در این دوره نیز حوزه نجف از تکاپوى علمى دور نماند. از ابوعلى طوسى*، فرزند شیخ طوسى، (متوفى ۵۱۵) اثرى چون المرشد الى سبیل‌المتعبد و الامالى به جاى مانده است. وى نزد علماى شیعه باعنوان مفید ثانى شهرت دارد (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۴۶؛ ابن‌شهر آشوب، ص ۳۲۴). ابن‌شهرآشوب مازندرانى، ابوعلى فضل‌بن حسن طبرِسى مؤلف مجمع‌البیان و ابوعبداللّه حسین‌بن احمدبن طحّال مقدادى تربیت‌یافتگان محضر اویند (بحرالعلوم، ص ۴۴ـ۴۵). همچنین شیخ ابوالوفاء عبدالجبار رازى، شیخ ابومحمدحسن‌بن بابویه قمى و شیخ ابوعبداللّه محمدبن هبة‌اللّه طرابلسى معاصران او و جملگى از شاگردان پدرش در حوزه علمیه نجف بوده‌اند (همان، ص ۴۳). کتاب شرح کافیه ابن‌حاجب و شرح قصائد ابن ابى‌الحدید از نجم‌الائمة رضى‌الدین محمد استرآبادى (متوفى ۶۸۶؛ رجوع کنید به حرّعاملى، قسم ۲، ص ۲۵۵)، الایماقى فى شرح الایلاقى و شرح تعریب الزبدة در طب از عبدالرحمان‌بن عتائقى از علماى حلّه و بعد نجف اشرف (آقابزرگ طهرانى، ج ۲، ص ۵۰۹؛ زرکلى، ج ۳، ص ۳۳۰) و التنقیح الرایع فى شرح مختصرالشرایع مقدادبن عبداللّه سیورى مشهور به فاضل مقداد* (متوفى ۸۲۶؛ آقابزرگ طهرانى، ج ۴، ص ۴۶۳) از جمله آثار دانشمندانِ این دوره حوزه نجف است.



۳. دوره محقق اردبیلى و شاگردان او. از نیمه دوم قرن دهم رونق علمى به حوزه نجف بازگشت. اقدامات اثرگذارى چون تسهیل دسترسى به آب آشامیدنى از طریق حفر انهار توسط شاهان صفوى و ساخت باروهاى استوار و تأمین امنیت جانى ساکنان، به عنوان عوامل شکوفایى مجدد حوزه نجف شمرده شده است (احمد مجید عیسى، ص ۷۳۲)؛ ولى بعید است چنین طرحهایى به تنهایى شکوفایى علمى را باز آورده باشد، چه پیش از صفویان، برخى فرمانروایان و امیران ایلخانى و جلایرى با رویکردى سیاسى به احیاى نجف شیعى در برابر بغداد سنّى به اقدامات مشابهى دست زده، اما توفیق چندانى کسب نکرده بودند (فقیه، ص ۱۲۵).نقش مولى احمدبن اردبیلى (متوفى ۹۹۳) مشهور به مقدس/ محقق اردبیلى در بازیابى رونق حوزه علمیه نجف در این دوره بسیار برجسته بود (براى شرح حال و آثار وى رجوع کنید به مقدس اردبیلى*، احمدبن محمد). حضور محقق اردبیلى در حوزه نجف و مقبول افتادن مکتب فقهى او، یعنى تتبع همه‌جانبه در احادیث و توجه به احادیث صحیح السند ــکه چه‌بسا مورد بى‌اعتنایى یا اعراض فقهاى سَلَف قرار گرفته بودــ در برابر قول به پذیرش فتواى مشهور، پژوهشگران و طلاب بسیارى را در حلقات درس او حاضر ساخت (حسن صدر، ج ۱، ص ۹۸، ۳۲۱). کسانى چون شمس‌الدین محمدبن على عاملى، نوه شهیدثانى، صاحب مدارک‌الاحکام (متوفى ۱۰۰۹) و حسن‌بن زین‌الدین، فرزند شهیدثانى معروف به صاحب معالم* (متوفى ۱۰۱۱) از تربیت شدگان بزرگ مکتبِ فقهى و اصولى او هستند (همان، ج ۱، ص ۹۳ـ۹۴؛ موسوى عاملى، ج ۱، مقدمه جواد شهرستانى، ص ۳۰ـ۳۱). مقدمه کتاب معالم‌الدین و ملاذالمجتهدینِ حسن‌بن زین‌الدین در اصول فقه است و متن آن به فقه اختصاص دارد که ناقص مانده است. این مقدمه از زمان تألیف تا به امروز محلّ توجه فقهاى اصولى بوده و جایگزین کتابهاى سه‌گانه تعلیمىِ اصول فقه در حوزه‌هاى امامیه ــیعنى الشرح العمیدى على تهذیب‌العلامة، شرح‌العلامة على مختصر ابن‌الحاجب و شرح‌العضُدى على مختصر ابن‌الحاجبــ شده و متداول‌ترین کتاب درسى مقدماتى اصول فقه در نظام تعلیمى شیعه به شمار مى‌رود (اعرجى، ص ۲۳۴؛ نیز رجوع کنید به معالم‌الاصول*).این دوره کوتاه از تاریخ حوزه نجف از حیث تعداد دانشمندان و نویسندگان، کم اهمیت نیست: محیى‌الدین‌بن محمود نجفى (متوفى ۱۰۳۰) در شعر و ادب دستى داشت (رجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۱۱۵)؛ رکن‌الدین على قُهپایى از شاگردان مکتب اردبیلى، در علم روایت و رجال متبحر بود و کتاب مجمع‌الرجال او از آثار دیگرش مشهورتر است (آقابزرگ طهرانى، ج ۴، ص ۶۵)؛ ملاعبداللّه یزدى (متوفى ۹۸۱) مؤلف حاشیه بر بخش منطق تهذیب المنطق و الکلام* اثر تفتازانى* متعلق به همین دوره حوزه نجف بوده و کتاب او همچنان یکى از درسنامه‌هاى رایج در حوزه‌هاى علمیه است (فقیه، ص ۱۲۷).شیخ‌ابوالحسن فتونىِ* عاملى نجفى (متوفى ۱۱۴۰) که از او به‌عنوان افقه‌المحدثین یاد شده، صاحب نوشته‌هایى چون مرآة الانوار در تفسیر و ضیاءالعالمین در کلام است. کتاب اخیر در زمره مفصّل‌ترین تألیفات کلامى به شمار مى‌رود (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج۶، ص۱۷۵). وى همچنین کتابى با عنوان تنزیه‌القمیین در نفى نسبت تشبیه و رؤیت به محدّثان قم، تألیف کرده است.



۴. دوره اخباریان و افول آنان. از دهه چهارم قرن یازدهم حوزه علمیه نجف همانند دیگر حوزه‌هاى شیعه درگیر موضوع اخباریگرى شد. بزرگ‌ترین تأثیر را در این بین محمدامین استرآبادى (متوفى ۱۰۳۳) داشت. وى که خود درس آموخته حوزه علمیه نجف بود و از صاحب معالم و صاحب مدارک اجازه روایت داشت (براى شرح احوال و آثار وى رجوع کنید به استرآبادى*، محمد امین) با تألیف کتاب الفوائدالمدنیة در ۱۰۳۰، به نقادى سخت روش اصولى و فقهى مجتهدان شیعه، که میراث پربهاى شیخ الطائفه طوسى در حوزه علمیه نجف بود، پرداخت. او امثال ابن‌جنید، ابن ابى‌عقیل، شیخ مفید، سیدمرتضى، شیخ طوسى و از همه بیشتر علامه حلى را به انحراف از طریقت ائمه متهم مى‌کرد و تکیه آنان به کلام و اصول فقهِ مبتنى بر افکار عقلى و اعتقاد به قیاس* را بدعت مى‌شمرد (براى نمونه رجوع کنید به استرآبادى، ص ۳۷، ۷۸، ۹۶). مکتب اخبارى، با شتاب، در نجف و دیگر مراکز علمى عراق و ایران و بحرین نفوذ و بیشتر فقیهان را به خود جذب کرد (رجوع کنید به طارمى‌راد، ج ۲، ص ۹۶ـ۱۱۰؛ اخباریه*).دانش اصولِ فقه و اصولیان از جنبش اخبارى لطمات بسیار خوردند و حوزه علمیه نجف نیز از این آسیبها مصون نماند (رجوع کنید به فقیه، ص ۱۲۸)، ولى از حرکت بازنایستاد و در این دوره نیز در نجف به نام دانشمندان یا آثار برجسته‌اى بر مى‌خوریم. از میان آنها مجمع‌البحرین اثر شیخ‌فخرالدین‌بن محمدعلى طُرَیحى نجفى (متوفى ۱۰۸۵) از مهم‌ترین آثار قلمداد مى‌شود، که موضوع آن واژگان دشوار قرآن و حدیث است (امین، ج ۸، ص ۳۹۴). فاضل شِروانى (متوفى ۱۰۹۸ یا ۱۰۹۹) از نویسندگان کثیرالتألیف این روزگار و از دانش‌آموختگان نجف بود که به اصفهان مهاجرت کرد و ضمن نوشتن کتابهایى چون شرح الشرایع و حاشیه بر شرح تجرید قوشچى شاگردان بزرگى پرورد، همچون میرزاعبداللّه‌افندى مؤلف ریاض‌العلماء، شیخ حسن بلاغى صاحب تنقیح‌المقال و مولى محمد اکمل اصفهانى پدر وحید بهبهانى (همان، ج ۹، ص ۱۴۲ـ۱۴۳).درگیریهاى پیوسته صفویان و عثمانیان بر سر تسلط بر عراق، هراس مردم از مهاجرت به عراق، فشار بر علماى مذهبى شیعه پس از سلطه عثمانیها و رویدادهاى طبیعى چون وبا در افزایش رکود علمى در این دوره بى‌تأثیر نبودند (احمد مجید عیسى، ص ۷۳۲). همین عوامل باعث شد تا پایان قرن یازدهم از آمد و شد طلاب و دانش‌پژوهان به نجف کاسته شود و حتى مرکزیت جهان تشیع به کربلا انتقال یابد (فقیه، ص ۱۳۴).محمدباقربن محمد اکمل معروف به وحید بهبهانى (متوفى ۱۲۰۵) نقش مهمى در از میان بردن صولت و قدرت اخباریان داشت (رجوع کنید به بهبهانى*،آقامحمدباقر). به‌قول ابوعلى‌حائرى (متوفى ۱۲۱۶)، شاگرد بهبهانى، عراق، خصوصآ کربلا و نجف، پیش از آمدن بهبهانى آکنده از اخباریان بود تا آنجا که اگر کسى مى‌خواست کتابى از آنِ فقهاى اجتهادى را حمل کند، براى پرهیز از نجس شدن، آن را با دستمال به‌دست مى‌گرفت (مازندرانى حائرى، ج۶، ص ۱۷۸). جنبشى که وحید بهبهانى در کربلا آغاز کرد، در نجف ثمر داد و با آمدن محمدمهدى‌بن مرتضى مشهور به بحرالعلوم* (متوفى ۱۲۱۲)، از شاگردان وحید بهبهانى، حوزه نجف با پشت سر گذاشتن ناملایمات دوره اخباریگرى، به دوره جدیدى گام نهاد (رجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۱۵۸ـ۱۶۳). این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مجموعه انتقادهاى دانشمندان اخبارى و نیز میراث علمى آنان، به‌ویژه تلاشهاى آخرین فقیه نامبردار این جریان، شیخ یوسف بحرانى* و کتاب مهم فقهى او، الحدائق الناضرة، در بالندگى و شکوفایى این دوره جدید، تأثیر در خورتوجهى داشته است.



۵. زعامت علمى. دوره بعدى را که از قرن سیزدهم شروع مى‌شود و تا زمان حال ادامه مى‌یابد، مى‌توان عصر کمال و اوج درخشش و زعامت علمى حوزه نجف دانست. با آغاز فعالیت علامه بحرالعلوم در نجف و عالمان و فقیهان بسیارى که به همت وحید بهبهانى تربیت شده بودند، حوزه نجف عظمت و شکوه خود را بازیافت و از نو به مرکز علمى جهان تشیع تبدیل شد. تلاشهاى شاگردان مستقیم و غیرمستقیم وحید بهبهانى معطوف مبارزه با اخباریگرى و پاسخگویى به شبهات آنان و اثبات نیاز به قواعد اصولى در استنباط شد (رجوع کنید به گرجى، ص ۲۳۴ـ۲۳۵). این کوششها ثمربخش بود؛ علم اصول را به کمال رساند و در زمینه فقه به طور محسوسى باب بحث و نقد و تحلیل موضوعات و کاوش در آراى پیشینیان و ادلّه آنان گشوده شد (بحرالعلوم، ص۸۰) و سرانجام آنکه جریان اخبارى هر چند از میان نرفت، به شدت محدود شد.در امتداد سبک علمى وحید بهبهانى کتابهاى نفیسى در حوزه نجف به رشته تحریر درآمد. نگاشته‌هاى علامه بحرالعلوم، به استوار کردن مکتب اجتهاد و کنار زدن جریان اخبارى یارى رساند. پس از او شیخ جعفربن خضر نجفى، معروف به کاشف‌الغطاء (رجوع کنید به کاشف‌الغطاء*، آل) به زعامت امامیه و ریاست حوزه علمیه نجف رسید. با مساعى او، میرزا محمد نیشابورى (متوفى ۱۲۳۲) که به شدت براى حفظ و احیاى مکتب اخبارى مى‌کوشید و حتى به حکومت قاجار نیز متوسل شده بود، از رقابت با اصولیان بازماند. کاشف‌الغطاء رساله کشف‌الغطاء عن معایب‌المیرزا محمد عدوِّالعلماء خود را براى طرد او نزد فتحعلى شاه به ایران فرستاد (خوانسارى، ج ۲، ص ۲۰۲؛ امین، ج ۴، ص ۱۰۴). دیگر دانشمندان حوزه علمیه نجف، همچون محمدتقى اصفهانى (متوفى ۱۲۴۸؛ رجوع کنید به اصفهانى*، خاندان) در هدایة المسترشدین فى شرح معالم‌الدین، محمدحسین اصفهانى در الفصول‌الغرویة، حجة‌الاسلام سیدمحمدباقر شفتى (متوفى ۱۲۶۰) در الزَهْرة‌البارقة، شیخ محمدابراهیم کلباسى* (متوفى ۱۲۶۱) در اشارات الأصول، سیدمحمدمجاهد* طباطبائى نوه دخترى وحید بهبهانى در مفاتیح‌الاصول، میرزاابوالقاسم قمى در قوانین‌الاصول و سرانجام شیخ مرتضى انصارى (متوفى ۱۲۸۱) در فرائدالأصول (مشهور به رسائل) هر کدام سهم مهمى در نقد فکر اخبارى و توسعه علم اصول داشته‌اند.انصارى از شاگردان سیدمحمد مجاهد و شیخ‌على کاشف‌الغطاء و شیخ محمدحسن نجفى* مشهور به صاحب جواهر در نجف بود و پس از وفات صاحب جواهر در ۱۲۶۶ به مرجعیت شیعه نایل آمد (حرزالدین، ج ۲، ص ۴۰۲). کتاب رسائل او از برترین نوشته‌هاى اصولى مذهب شیعه به شمار مى‌رود؛ به‌ویژه طرح ابتکارى او در ساماندهى مباحث «حجّت»، افقهایى نو در برابر فقها و مجتهدان گشوده است (رجوع کنید به رسائل*). این کتاب از درسنامه‌هاى مهم حوزه‌هاى شیعى است که هم در مرتبه سطوح عالى تدریس مى‌شود و هم بسیارى از استادان و مجتهدان حوزه‌هاى علمیه، دروس اجتهادى خود را در علم اصول، بر محور این کتاب ارائه مى‌دهند.مکتب فقهى ـ اصولى شیخ‌انصارى، با پیگیرى جدّى چند تن از شاگردان برجسته او، و در رأس آنان میرزامحمد حسن شیرازى* استقرار یافت. میرزاى شیرازى، پس از شیخ‌انصارى به سامرا رفت و در آنجا حوزه درسى تأسیس کرد. به دعوت او شمارى از مجتهدان و فضلاى حوزه نجف نیز راهى سامرا شدند و با محوریت میرزاى شیرازى، که مرجع على‌الاطلاق شیعه بود، در تثبیت و تبیین آراى شیخ‌انصارى کوشیدند. درواقع، حوزه سامرا که نزدیک به نیم قرن پایید، بخشى از حوزه نجف بود و صرفاً با آن فاصله مکانى داشت.با اینکه دانشمندان دیگرى در حوزه نجف، پس از شیخ انصارى، دست به تألیف و تصنیف در علم اصول زدند، ولى هیچ‌یک به رتبه آخوند ملامحمدکاظم خراسانى (متوفى ۱۳۲۹) نرسیدند. وى از تربیت شدگان مکتب اصولى شیخ انصارى است، ولى آراى او در همه مباحث با نظریات شیخ انطباق ندارد (براى بررسى تطبیقى آراى این دو تن رجوع کنید به عنایة‌الاصول اثر سیدمرتضى فیروزآبادى). پس از شیخ انصارى، او بیشترین تأثیر را بر حوزه‌هاى علمى شیعى گذاشته است. کتاب کفایة‌الأصول او در بردارنده نظریات و بیانهایى ابداعى است و چون به طور موجز تألیف شده، شروح و تعلیقات و تقریرات بسیارى بر آن نوشته‌اند (رجوع کنید به خراسانى*، محمدکاظم؛ کفایة‌الاصول*). این کتاب نیز به عنوان آخرین متن آموزشى علم اصول در سطح عالى مورد استفاده قرار مى‌گیرد. اغلب فقیهان برجسته اصولى سده چهاردهم از پرورش‌یافتگان مکتب اصولى شیخ‌انصارى و شمار زیادى از آنان شاگردان آخوند خراسانى بوده‌اند. صدها تن محضر خراسانى را درک کردند و برخى چون شیخ محمدجواد بلاغى* (متوفى ۱۳۵۲)، ابوالحسن مشکینى (متوفى ۱۳۵۸)، محمدحسین نائینى* (متوفى ۱۳۵۶)، محمدحسین اصفهانى* (متوفى ۱۳۶۱)، آقاضیاءالدین عراقى* (متوفى ۱۳۶۱)، سیدابوالحسن اصفهانى* (متوفى ۱۳۶۵)، شیخ محمدحسین آل کاشف‌الغطاء (متوفى ۱۳۷۳)، سیدعبدالحسین شرف‌الدین عاملى (متوفى ۱۳۷۷) و حاج‌آقا حسین بروجردى (متوفى ۱۳۸۰) به بالاترین مدارج اجتهاد و مرجعیت نایل آمدند (موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۷۸۹).به‌طور کلى، زعامت علمى در دو حوزه فقه و اصول، پس از شیخ‌انصارى بر محور آثار و آراى خراسانى شکل گرفته و به‌ویژه نظام مرجعیت شیعه از آن زمان تا عصر حاضر در اختیار شاگردان این مکتب قرار دارد. از آن گذشته، پس از استقرار مجدد روش اصولى در استنباط، در پى تلاش وحید بهبهانى و ارتقاى آن با ظهور شیخ‌انصارى، حوزه نجف کانون اصلى نظام تعلیمى شیعه شد؛ از یکسو درس‌آموختگان و استادان حوزه‌هاى دیگر، مثل اصفهان و تهران و مشهد و سایر شهرهاى ایران و شهرهاى عراق و لبنان و شهرهاى شیعه‌نشین هند و پاکستان و افغانستان، براى تکمیل مدارج بالاتر راهى نجف شدند و از سوى دیگر مجتهدان و دانش‌آموختگان حوزه نجف پس از بازگشت به موطن خود یا اقامت در شهرهاى دیگر امکان تقویت بنیه علمى حوزه‌هاى موجود یا برپایى حوزه‌هاى دیگر را به دست آوردند (رجوع کنید به بخشهاى ۲، ۸، ۹ و ۱۰ همین مقاله؛ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشیعة، مجلدات الکرام‌البررة و نقباءالبشر؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۳ و ۱۴).دانش فقه نیز در این دوره از تاریخ حوزه نجف، بازگشتِ روشهاى اصول استنباط به عرصه مباحث فقهى را آزمود. مفتاح الکرامة فى شرح قواعد العلّامة از آثار فقهى این دوره، تألیف محمدجواد عاملى (متوفى ۱۲۲۶) از شاگردان وحید بهبهانى است که مجمع آراى فقهاى شیعى به شمار مى‌رود و آراى آنان در هر موضوع را به اختصار و با ترتیبى خوش و متنى روان آورده است (رجوع کنید به عاملى، جواد*). مستندالشیعة فى احکام الشریعه ملااحمد نراقى (متوفى ۱۲۴۵) دانش آموخته حلقه‌هاى درسى علامه بحرالعلوم و کاشف‌الغطاء در نجف، از کتب کم‌نظیر فقهى است که با شمّ استدلالى و بیان جنبه‌هاى گوناگون هر مسئله و آراى مختلف درباره آن تصنیف شده است (رجوع کنید به نراقى، ج ۱، ص ۱۱ـ۱۸؛ نیز رجوع کنید به نراقى، ملااحمد*). اما جواهرالکلام فى شرح شرائع‌الاسلام در میان مجموعه‌هاى بزرگ فقهى این دوره چشمگیر و بى‌نظیر است و آرا و استدلالهاى فقهاى گذشته را با تتبعى درخور و نقادى علمى فراروى پژوهشگران دانش فقه قرار مى‌دهد (رجوع کنید به جواهرالکلام*). مؤلف این اثر سترگ شیخ محمدحسن نجفى، مشهور به صاحب جواهر (متوفى ۱۲۶۶) از شاگردان سیدمحمدجواد عاملى و شیخ‌جعفر کاشف‌الغطاء است. کتاب فقهى دیگر او نجاة‌العباد فى یوم‌المعاد رساله عملیه اوست که تا زمان تألیفِ عروة‌الوثقى جزء متون تحقیقى فقیهان به شمار مى‌آمد و اینان با نوشتن شرح درصدد توضیح مطالب و گشودن پیچیدگیهاى آن بودند (رجوع کنید به امین، ج ۹، ص ۱۴۹).از جدّى‌ترین و ارزشمندترین نوشته‌هاى فقهى این دوره حوزه نجف کتاب مکاسب شیخ مرتضى انصارى است که تا به امروز متن درسى سطوح عالى، و معیارى است براى سنجش فهم فقهى و اجتهادى طلاب. موضوع کتابْ دادوستد و مباحث پیرامونى آن است و با روش استدلالى وجوه گوناگون هر مسئله بررسى شده و نویسنده کاربرد و اثر قواعد اصولى و فقهى را در فقه به خوبى نمایانده است. شروح و حواشى بسیارى که بر این متن فقهى نوشته شده از اهمیت آن در میان محققان حوزوى حکایت مى‌کند (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به المکاسب*).دیگر اینکه در این دوره، نوشتن تقریر، حاشیه، شرح و تعلیقه که خود مجالى بوده است براى تحقیق و ارائه آراى جدید، شیوع فراوان یافته و براى نمونه از بسیارى از شاگردان مستقیم و غیرمستقیم شیخ انصارى در حوزه نجف شرح و تقریرى از دروس و آثار او در دست است (براى اطلاع از برخى از آنها رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ۶، ص ۱۵۲ـ۱۶۲؛ تقریرات*). عروة‌الوثقى مشهورترین اثر فتوایى سیدمحمدکاظم یزدى طباطبائى است که به جامعیت، روانى، ترتیب مناسب، و داشتن فروع بسیار (۳۲۶۰ فرع در ابوابى از فقه که در این کتاب مطرح شده است)، به‌ویژه در باب مسائل مستحدثه تا زمان مؤلف، ممتاز و مشهور است. این کتاب به سرعت با استقبال فقها مواجه و جایگزین نجاة‌العبادِ صاحب جواهر شد (رجوع کنید به عروة‌الوثقى*). در دوره‌هاى اخیر، این جایگاه براى کتاب وسیلة‌النجاة سیدابوالحسن اصفهانى و بیش از آن براى منهاج‌الصالحین سیدمحسن حکیم* پدید آمده است.علم رجال، به عنوان یکى از شاخه‌هاى مطالعات حدیثى، نیز در حوزه نجف محل توجه بوده است و چند اثر جامع و تک‌نگارى رجالى نیز از دستاوردهاى این دوره نجف است. از جمله: رساله عدیمة‌النظیر فى احوال ابى‌بصیر تألیف سیدابوتراب خوانسارى، استاد برجسته رجال. تنقیح‌المقال* تألیف مولى عبداللّه مامقانى و معجم رجال‌الحدیث تألیف سیدابوالقاسم خویى*.



منابع: آقابزرگ طهرانى؛ ابن‌شهرآشوب، کتاب معالم العلماء، چاپ عباس اقبال‌آشتیانى، تهران ۱۳۵۳؛ ابن‌شهید ثانى، معالم‌الدین و ملاذالمجتهدین، قسمت اصول فقه معروف به معالم‌الاصول، چاپ مهدى محقق، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابن‌طاووس، فرحة الغرى فى تعیین قبر امیرالمؤمنین علىّبن ابى‌طالب علیه‌السلام فى النجف، قم: منشورات الرضى، ]بى‌تا.[؛ احمد مجید عیسى، «الدراسة فى النجف»، البیان، سال ۲، ش ۲۷، ۲۸ (ذیقعده ۱۳۶۶)؛ محمدامین‌بن محمدشریف استرآبادى، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمة‌اللّه رحمتى اراکى، قم ۱۴۲۹؛ زهیر اعرجى، «المدارس الاصولیة فى النجف»، در موسوعة النجف‌الاشرف، جمع بحوثها جعفر دنبلى، ج ۷، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ امین؛ محمد بحرالعلوم، «الدراسة و تاریخها فى النجف»، در موسوعة العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلى، ج ۷، جزء۲، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدبن حسن حرّعاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ خوانسارى؛ خویى؛ خیرالدین زرکلى، الاعلام، بیروت ۱۹۸۰؛ زین‌الدین‌بن على شهیدثانى، الرعایة فى علم الدرایة، چاپ عبدالحسین محمدعلى بقال، قم ۱۴۰۸؛ حسن صدر، تکملة امل الآمل، چاپ حسین على محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ محمدباقر صدر، المعالم الجدیدة للاصول، نجف ] ۱۳۸۵[، چاپ افست تهران ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ حسن طارمى‌راد، تاریخ فقه و فقها، ج ۲، ]تهران [۱۳۷۵ش؛ محمدبن حسن طوسى، المبسوط فى فقه‌الامامیة، ج ۱، چاپ محمدتقى کشفى، تهران ۱۳۸۷؛ محمد غروى، الحوزة العلمیة فى النجف الاشرف، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدجواد فقیه، «الدور الثانى للجامعة النجفیة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ ابوالقاسم گرجى، تاریخ فقه و فقها، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدبن اسماعیل مازندرانى حائرى، منتهى‌المقال فى احوال الرجال، قم ۱۴۱۶؛ محمدرضا شمس‌الدین، بهجة‌الراغبین، چاپ رضا محمد حدرج، بیروت ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳؛ مصطفى جواد، «نظرات فى الذریعة الى تصانیف الشیعة»، البیان، سال ۱، ش ۵ (شوال ۱۳۶۵)؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ محمدبن على موسوى عاملى، مدارک الاحکام فى شرح شرائع‌الاسلام، قم ۱۴۱۰؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ۱۴۰۷؛ احمدبن محمدمهدى نراقى، مستند الشیعة فى احکام الشریعة، ج ۱، قم ۱۴۱۵.



/حسن عیسی الحکیم/



ب) دانشهاى دیگر، اقدامات اجتماعى ـ سیاسى، نظامات و مراکز آموزشى. شهرت و اعتبار علمى حوزه علمیه نجف به علوم نقلى، به‌ویژه فقه و اصول، اجتهاد پویا و پرورش اندیشمندان در قلمرو این دو دانش بود و عالمانى که در افق علوم معقول ظاهر شده‌اند و نیز آثار ایشان، به هیچ روى قابل مقایسه با اصحاب علوم نقلى و نوشته‌هایشان نیست؛ حتى بر پایه برخى اطلاعات، در حوزه نجف، در دوره جدید، با خواندن فلسفه مخالفت مى‌شده است (رجوع کنید به نجفى قوچانى، ص ۵۲۵). در عین حال، تلاشهایى براى تحقیق و تدریس این علوم صورت مى‌گرفته است. مثلا شیخ محمدتقى گلپایگانى نجفى (متوفى ۱۲۹۲) علوم عقلى تدریس مى‌کرد (رجوع کنید به امین، ج ۹، ص ۱۹۳) تا آنکه آخوند ملاحسینقلى همدانى (متوفى ۱۳۱۱)، شاگرد حاج ملاهادى سبزوارى، در نجف رحل اقامت افکند و شاگردان خویش را با حکمت متعالیه ملاصدرا آشنا ساخت (رفاعى، ص ۳۹)؛ هر چند شهرت او بیشتر ناشى از ترویج مکتب سلوکى عرفانى در این حوزه است (رجوع کنید به ملاحسینقلى همدانى*؛ عرفان*). در این میان، سیدحسین بادکوبه‌اى (متوفى ۱۳۵۸) مهم‌ترین شخصیت اثرگذار در تعلیم و نشر علوم عقلى در حوزه نجف بود. وى در حوزه فلسفى تهران درس آموخت و پس از مهاجرت به نجف، نزد استادان آن حوزه فقه و اصول آن را فراگرفت؛ سپس به تدریس متون فلسفى همت گماشت. از جمله شاگردان معروف او، فیلسوف معاصر، سیدمحمدحسین طباطبائى* بود (رجوع کنید به بادکوبى*، سیدحسین).به این نکته نیز باید توجه کرد که شمارِ نه چندان اندکى از استادان و دانش‌آموختگان حوزه نجف، پیش از انتقال به این شهر یا پس از بازگشت به موطن خود، در حوزه‌هاى تهران و اصفهان، به درس و بحث فلسفه اشتغال داشته‌اند و این ورود و وقوف، در مباحث اصولى آنان نیز تأثیر گذاشته بوده است : آخوند خراسانى نزد حاج ملاهادى سبزوارى و میرزا ابوالحسن جلوه فلسفه خوانده بود و برخى نگرشهاى فلسفى را در مهم‌ترین اثرش، کفایة‌الاصول، مطرح ساخت؛ شیخ‌محمدحسین اصفهانى* نیز همین روش را در مباحث اصولِ خود ادامه داد؛ مولى مهدى نراقى* و فرزندش مولى احمد نراقى* آثار متعددى در شرح متون فلسفى داشته‌اند؛ میرزا احمد آشتیانى* و شیخ محمدتقى آملى*، دو مجتهد برجسته نیمه دوم قرن چهاردهم تهران، که مراتب عالى اجتهاد را در نجف طى کرده بودند، فلسفه نیز درس داده‌اند و شروحى بر متون فلسفى داشته‌اند.در دهه‌هاى‌اخیر، ورود اندیشه‌هاى‌فلسفى غرب، حوزه‌علمیه نجف را به تکاپو واداشت تا پاسخهاى مناسبى به نظریات و فرضیات و مسائل مطرح شده توسط دانشمندان غربى، به‌ویژه درباره فلسفه مادیگرى، ارائه کند (رفاعى، ص ۴۲). کتاب نقدُ فلسفةِ داروِن، تألیف عالم بزرگ اصفهانى، آقامحمدرضا مسجدشاهى (متوفى ۱۳۶۲) که آن را در ۱۳۳۱ در نجف نوشت (رجوع کنید به تکامل*، بخش ۲) و کتاب انوارالهدى از محمدجواد بلاغى (متوفى ۱۳۵۲) هر دو در رد مادیگرى و طبیعت‌گرایان نوشته شده است؛ به‌ویژه از آن جهت که فرضیه تکامل دستاویزى براى طرفداران فلسفه مادیگرى شده بود، مؤلفان این کتابها به نقد این فرضیه پرداخته‌اند. در تفسیر مواهب‌الرحمن سید عبدالأعلى سبزوارى از مراجع معاصر (متوفى ۱۳۷۲ش) نیز نقد همین فرضیه مورد توجه بوده است (رفاعى، ص ۴۱ـ۴۲؛ آقابزرگ طهرانى، ج ۲، ص ۴۴۷).محمدجواد بلاغى در موضوع پاسدارى از حریم فکرى اسلام و شیعه بیش از همه فعال بود. در کنار جریانات فکرىِ پیش‌گفته و رقباى سنّتى شیعه اجتهادى، یعنى مذهب تسنن و مکتب اخبارى، فرقه‌هایى انحرافى در سده اخیر در دنیاى اسلام همچون قادیانیه، وهابیّه، و بابیه و بهائیت پدید آمدند. از ناحیه دیگر، گروههاى تبشیرى مسیحى تحت حمایت استعمارگران اروپایى آزادانه در جوامع اسلامى تبلیغ مى‌کردند. بلاغى براى مقابله با فعالیت تبشیرى و تبلیغات ضداسلامى آنان، زبان انگلیسى و عبرى آموخت و کتابهاى بسیارى، نظیر المدرسة‌السیارة، را در رد یهود و نصارا تألیف کرد («أعلام المعقول فى مدرسة النجف»، ص ۸۳؛ نیز رجوع کنید به بلاغى*، محمدجواد). مصابیح‌الهدى در نقد قادیانیه و نصائح‌الهدى در ردّ بابیان و بهائیان نیز توسط او نگاشته شده است («أعلام المعقول فى مدرسة النجف»، همانجا). سیدابوالحسن اصفهانى مرجع بزرگ نجف نیز شمارى از فضلاى حوزه را به نواحى مختلف عراق گسیل مى‌کرد تا با جریان تبشیرى انگلیسیها به مقابله فرهنگى برخیزند. حبیب‌بن محمدمهاجر از نمایندگان وى در جنوب عراق، تلاشى جدّى در این راه به خرج داد، از جمله تأسیس بیمارستان، چاپخانه، نشر مجله‌اى به نام الهدى و بنیاد چند مدرسه (موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۷۰). جریان شیخیه نیز موجب بروز واکنشهایى در حوزه علمیه نجف گردید. همچنین نوشته‌هاى متعددى از علماى نجف در رد وهابیگرى در دست است که منهج‌الرشاد لمن أراد السداد شیخ جعفر کاشف‌الغطاء نخستین نوشته شیعى در رد این فرقه به شمار مى‌رود (امین، ج ۴، ص ۱۰۴؛ براى سایر فعالیتهاى کاشف‌الغطاء در مقابله با حملات مکرر وهابیان به‌نجف رجوع کنید به محمدحسین حرزالدین، ج۲،ص۳۸۷).در سالهایى که رشد و تبلیغ افکار کمونیستى در میان جوانان عراقى چندان بود که حتى دامن طلاب و فرزندان علما را نیز گرفته بود، این امر باعث نگرانى بزرگان حوزه علمیه نجف شد و مقابله با این تبلیغات در کانون توجه آنان قرار گرفت. تأسیس مؤسسات علمى و تربیتى در سطوح مختلف در شهرهاى عراق به توصیه و امر آیت‌اللّه سیدمحسن حکیم* از جمله اقدامات فرهنگى در برابر این جریان بود (رجوع کنید به وایلى، ص ۲۳ـ۲۴؛ الموسم، ش ۱۶ (۱۴۱۴)، ص ۳۰۷ـ۳۰۹). آیت‌اللّه شهید سیدمحمدباقر صدر* نیز با تألیف کتابهایى چون فلسفتُنا و اقتصادُنا و البنک اللّارَ بَوى همین رسالت را ادامه داد.اقدامات سیاسى. فعالیت حوزه علمیه نجف به عرصه علم و دانش محدود نماند و به‌ویژه‌از دوره قاجار، به‌طور جدّى به صحنه سیاست کشیده شد. در آن دوران، دنیاى اسلام با دو پدیده استعمار و استبداد مواجه بود و حوزه علمیه نجف به عنوان بزرگ‌ترین مرکز علمى تشیع، با رویکردى دینى، به آنها واکنش نشان داد. این واکنشها بیش از همه به تحولات ایران و عراق بود. جنگهاى ایران و روس از سرنوشت‌سازترین رخدادهاى دوره قاجار در زمان فتحعلى‌شاه (حک : ۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) بود و مقامات دربار ایران در بحبوحه دوره نخست جنگ براى مقابله با روسیه به علما متوسل شدند که به صدور حکم جهاد توسط شیخ جعفر کاشف‌الغطاء و سایر علماى نجف و کربلا انجامید (رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص ۲۲۲). وى حتى در توجیه جهاد طى نوشته‌اى اقدام مجتهدان به جهاد دفاعى را واجب شمرد و به عنوان نایب ائمه معصومین به فتحعلى شاه اذن داد از وجوه شرعیه براى تأمین مخارج جنگ استفاده کند (رجوع کنید به کاشف‌الغطاء*، آل). کتاب غایة‌المراد فى أحکام الجهاد او هم براى ترغیب مردم به دفاع از سرزمین خود و به خواهش عباس میرزا قاجار نوشته شد (آقابزرگ طهرانى، ج ۱۶، ص ۱۶). علماى حوزه نجف همگام با علماى سایر حوزه‌ها در سوق دادن مردم به جهاد با روسها و آغاز جنگ دوم براى آزادسازى سرزمینهاى اشغالى فعال بودند و حتى حکم جهاد نیز صادر کردند (خاورى شیرازى، ج ۱، ص ۶۱۶)؛ هرچند این مرحله از جنگ نیز سرنوشتى جز شکست برابر روسها نیافت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۶۲۵؛ نیز جهادیه*؛ جنگهاى ایران و روس*).ماجراى تحریم تنباکو نیز نمونه‌اى دیگر از حضور حوزه نجف در قضایاى سیاسى ایران بود؛ هرچند رهبرى این اقدام مهم را مرجع على‌الاطلاق آن زمان، میرزاحسن شیرازى ــکه در آن زمان در سامرا مقیم بودــ برعهده گرفت (رجوع کنید به تحریم تنباکو*).اوج حضور سیاسى حوزه نجف در نهضت مشروطه است. محور فعالیتهاى سیاسى نجف در این زمینه، سه تن از مراجع بزرگ بودند: حاج‌میرزاحسین خلیلى تهرانى*، ملاعبداللّه مازندرانى و آخوند خراسانى (رجوع کنید به محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۷۷). نوشته‌هاى اینان به صورت اعلامیه، فتوا، نامه، تلگرام و رساله‌هاى کوچک و بزرگ در دسترس مردم قرار مى‌گرفت (حائرى، ص ۱۲۳). این سه، نخستین بار همگام با سایر معترضان به حکومت قاجار برضد سیاستهاى سوء امین‌السلطان، صدراعظم مظفرالدین‌شاه، اعلامیه مشترک دادند (ملکزاده، ج ۱، ص ۲۱۸) و به دنبال مهاجرت کبراىِ علماى تهران و تحصن عده‌اى از مردم در سفارت انگلیس، طى نامه‌اى به شاه خواستار بازگرداندن علما به تهران شدند (همان، ج ۲، ص ۳۷۴ـ۳۷۵) و در مراحل بعد نیز از نهضت مشروطه حمایت کردند. پس از جلوس محمدعلى شاه بر تخت سلطنت و بروز اختلاف مشهور مشروعه و مشروطه، مواضع این سه فقیه و مرجع حوزه نجف کاملا در تأیید مشروطه بود و مخالفت با آن را کارى ناصواب مى‌شمردند (کسروى، ۱۳۶۳ش، ص۶۱۴، ۶۱۶). پیش از بمباران مجلس، اقدامات علماى نجف چندان جدّى و نافذ نبود؛ ولى مسئله مجلس سبب اصلىِ خیزش جدّى ایشان براى مبارزه بااستبداد شد (حائرى، ص ۱۰۸). سرکوب آزادى‌خواهان و تبعید رهبران روحانى داخل، عملا مسئولیت دفاع از مشروطه را بر دوش علماى نجف گذاشت، مخصوصآ آنکه مستبدین بر تعارض مشروطه با دین پاى مى‌فشردند (کسروى، ۱۳۶۳ش، ص ۶۱۵). ضمن آنکه مبناى حمایت علماى نجف از مشروطه، مبارزه با ستم، استبداد و سلطه بیگانگان، فراهم کردن رفاه عمومى و اجراى قوانین اسلامى بود (حائرى، ص ۱۲۳). نظر این علما در تنبیه الامة و تنزیة‌الملة میرزاى نائینى به عنوان جدى‌ترین متن نظرى در دفاع از مشروطه ــ که از حوزه نجف منتشر شدــ نیز منعکس است (رجوع کنید به تنبیه الامة و تنزیه‌الملّة*).به‌رغم کوششى که علماى حوزه نجف براى مبارزه با استبداد به خرج دادند، عملکرد برخى سران مشروطه پس از فتح تهران و پایان استبداد صغیر موجب ناخشنودى آنان شد و نفوذ ایشان به دلیل کم‌توجهى حکومت مشروطه کاهش یافت و سران مشروطه فقط در مواردى که ضرورى مى‌دانستند به آنان رجوع مى‌کردند؛ نظیر موضع‌گیرى علیه ملاقربانعلى زنجانى (رجوع کنید به کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۵) و شیخ فضل‌اللّه نورى (ملکزاده، ج ۶، ص ۱۲۷۰) که اظهارنظر ایشان در هموارسازى برخورد مشروطه‌گران تندرو با آن دو مفید افتاد (کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۶۶). اما در مسائلى چون اجراى اصل دوم متمم قانون اساسى و ضدیت آشکار با برخى احکام اسلامى به خواست آنان عنایت کمترى مى‌شد (براى نمونه رجوع کنید به صادق، مجموعه ۲، ص ۳۰۶؛ شریف کاشانى، ج ۳، ص ۵۹۹ـ۶۰۰). به همین سبب، علماى نجف مجبور مى‌شدند در مواردى مانند چاپ مقاله انتقادآمیز حبل‌المتین از روحانیان و برخى رفتارهاى تقى‌زاده* از سران حزب دموکرات، واکنشهاى تندى بروز دهند (رجوع کنید به ملکزاده، ج ۶، ص ۱۲۸۹ـ۱۲۹۲؛ اوراق تازه‌یاب مشروطیت، ص ۲۰۷ـ۲۱۱).این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که در واقعه مشروطه، همه علماى حوزه نجف نظر یکسان نداشتند و به‌ویژه پس از رخدادهایى چون اعدام شیخ‌فضل‌اللّه نورى، کشته شدن سیدعبداللّه بهبهانى و تبعید آخوند ملاقربانعلى زنجانى عملا جریان حامى مشروطه از آن فاصله گرفت و جریان معارض با مشروطه قوت یافت (رجوع کنید به مشروطیت*).بحرانى که بر اثر اولتیماتوم دولت روس در ۱۳۲۹، در پى اقدامات اصلاحى مورگان شوستر، خزانه‌دار کل ایران رخ داد، مردم و نخبگان سیاسى را دوباره متوجه حوزه نجف کرد. علماى نجف مردم را به ایستادگى تشویق کردند؛ دستور تحریم کالاهاى روسى را دادند؛ جهاد اقتصادى را همپاى جهاد و شهادت در رکاب امام زمان علیه‌السلام شمردند؛ و با دولتهاى روس و انگلیس براى رفع خطر، از طریق مکاتبه، تماسهایى برقرار کردند (رجوع کنید به کفائى، ص ۲۵۰ـ۲۵۵). علماى حوزه تصمیم داشتند استادان، طلاب و عشایر عراق عرب و مردم ایران را به رویارویى با تجاوز روسیه بکشانند، ولى هنگامى که مردم بى‌شمارى براى حرکت به سمت ایران گرد علما جمع شده بودند و آخوند خراسانى عزم حرکت به سمت ایران داشت، شب پیش از حرکت، ناگهان جان سپرد (رجوع کنید به شهرستانى، ص ۲۹۳ـ ۲۹۸، که خود از شاگردان نزدیک خراسانى بوده و مشاهدات خود را گزارش کرده است؛ نیز رجوع کنید به کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۲۴۶، ۴۹۷ـ ۴۹۸؛ کفائى، ص ۲۶۶ـ۲۷۷). این پیشامد که برخى آن را مشکوک تلقى کرده‌اند، پایان بخش این مرحله از جنبش علماى نجف بود (کسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۲۴۶ـ۲۴۷).پایمال شدن استقلال ایران توسط روسیه و انگلستان و مداخلات استعمارى این دو قدرت بزرگ، در بسیارى از کشورهاى اسلامى با انزجار عمومى علیه آن دو دولت همراه بود. از سوى دیگر، شروع جنگ اول جهانى با محوریت روسیه و انگلستان، عملا دولت عثمانى را وارد جنگ کرد که به صدور فتاوى جهادىِ مراجع نجف و قیام مردم عراق بر انگلیس انجامید. دلیل مداخله علما و صدور فتواى جهاد، به طور عمده، حفظ سرزمین اسلام در برابر تجاوز کفار بود (رجوع کنید به جنگ جهانى اول*). هر چند پس از این جنگ، توجه علماى حوزه نجف به مسائل ایران و عراق منعطف شد (رجوع کنید به ادامه مقاله)، ولى شرایط خاصى که در عراق به علت دخالت انگلیسیها پیش آمده بود، ایجاب مى‌کرد با مسئله عراق بیشتر درگیر باشند تا ایران (رجوع کنید به ادامه مقاله). به همین جهت در ماجراى قیام شیخ حسین چاه‌کوتاهى* و سیدعبدالحسین لارى* در جنوب ایران، میرزا کوچک‌خان جنگلى* در شمال و شیخ محمد خیابانى* در آذربایجان واکنش صریحى از خود نشان ندادند.پس‌از تبعید شیخ‌مهدى خالصى* به‌دستور انگلیسیها به حجاز واعتراض علماى‌نجف به‌این تبعیدو درپى‌آن، خروج اعتراض‌آمیز میرزامحمدحسین‌نائینى* و سیدابوالحسن اصفهانى* از عراق به قصد ایران (مرتضوى لنگرودى، ص ۳۲)، رضاخان سردار سپه کوشید از این واقعه براى مقاصد خود در تغییر سلطنت بهره برد. او با تظاهر به تبعیت از علما، نظر آنان را به سوى خود جلب کرد و هدایاى ارسالى ایشان را پس از بازگشت به عراق، براى نشان دادن حمایت علما از او، به نمایش همگانى گذاشت (رجوع کنید به مستوفى، ج ۳، ص ۶۱۴ـ۶۱۵). در واقع، او براى تغییر سلطنت به سود خود، از نفوذ مراجع حوزه نجف بهره برد و در دیدار با علماى بزرگى چون نائینى و سید ابوالحسن اصفهانى در قم و در قبال تعهدى که به حرکت در مسیر مورد تأیید علما، پذیرش نظارت مراجع بر مجلس و رسمیت بخشیدن به مذهب جعفرى سپرد، رضایت ایشان را براى سلطنت خویش به دست آورد (رجوع کنید به محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۴۹).در دوره سلطنت پهلوى‌اول، از سوى مراجع و علماى نجف براى مشارکت در امورسیاسى‌ایران تمایل چندانى دیده نمى‌شود. نائینى در برابر سیاستهاى رضاشاه پهلوى به نوشتن نامه نصیحت‌گرانه بسنده‌کرد(رجوع کنید به مرجعیت‌در عرصه‌اجتماع‌وسیاست، ص ۶۱ـ۶۳) و سید ابوالحسن اصفهانى از حمایت رسمى از علماى معترض داخل خوددارى کرد (همان، ص ۱۳۴). به نظر مى‌رسد شکستهاى پى‌درپى در عرصه سیاست و فشار دولت عراق بر علماى نجف، در انتخاب سیاستِ خویشتن‌دارى در مقابل حکومت ایران بى‌تأثیر نبوده است (همان، ص ۱۵۷).واپسین نقشهاى سیاسى حوزه نجف در امور ایران به قیام پانزده خرداد تا وقوع انقلاب اسلامى در بهمن ۱۳۵۷، پیوند خورده است. پس از دستگیرى امام خمینى و دو مرجع دیگر ایران (شیخ بهاءالدین محلاتى و حاج آقاحسن قمى) در ماجراى پانزدهم خرداد، مراجع نجف (سیدمحسن حکیم، سیدابوالقاسم خویى و...) همراه با علما و مراجع ایران (قم و مشهد و اهواز و همدان و...) با صدور اعلامیه‌هایى ضمن محکوم کردن اقدام دولت، خواستار آزادى سریع این سه مرجع تقلید و توجه به اعتراضات علما شدند (رجوع کنید به پانزده خرداد، قیام*). از سوى دیگر، امام خمینى پس از آزادى از زندان در فروردین ۱۳۴۳، بار دیگر در اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون در آذر ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد و با مساعى مراجع ایران و نجف، پس از چند ماه به نجف انتقال یافت. ظاهراً دولت ایران امیدوار بود با حضور امام خمینى در نجف، عملا مرجعیت او تحت‌الشعاع قرارگیرد و جایگاه و نفوذ اجتماعى وى به تدریج به فراموشى سپرده شود، اما امام خمینى در عین پیگیرى مبارزه با رژیم پهلوى و ارتباط با مبارزان داخل و خارج، همچنان در جایگاه مرجعیت به تدریس و تألیف و تصنیف ادامه داد و عملا شمار زیادى از فضلاى ایرانى و غیرایرانى را به مبارزه با رژیم پهلوى سوق داد. وى تا مهر ۱۳۵۷ که به اجبارِ حکومت بعثى، در پى هماهنگیهاى آن حکومت با دولت ایران، از عراق خارج شد، در نجف به فعالیتهاى علمى و سیاسى اشتغال داشت.حوزه علمیه نجف پیوسته در تحولات سیاسى و اجتماعى عراق نیز نقش فعال و گاه محورى داشته است. انگلیس پس از آغاز جنگ اول جهانى در ۱۹۱۴ از جنوب به عراق حمله برد و بصره را به تصرف درآورد. مردم عراق و دولت عثمانى از علما یارى طلبیدند (صادقى‌تهرانى، ص ۵ـ۶) و گروهى بزرگ در محرّم ۱۳۳۳ از نجف به رهبرى علماى عظام مانند سیدمصطفى کاشانى*، شریعتِ اصفهانى، سیدعلى داماد* (متوفى ۱۳۳۶) و سید محمدسعید حبوبى* به سوى بغداد به راه افتادند و سیدمحمدکاظم یزدى، مرجعِ وقت، نیز با اعزام فرزند خویش به جبهه، با سایر علما همراهى کرد (همان، ص ۷ـ۸). شمار بسیارى از این مجاهدان طلاب عرب و ایرانى بودند (حائرى، ص ۱۶۹) و فرماندهى هر یک از گروههاى مسلح با یک یا دو تن از علماى نجف بود (اسدى، ص ۹۱). طلاب نجف همچنین وظیفه داشتند با عزیمت میان عشایر، آنان را به دفاع در برابر متجاوزان فراخوانند (همان، ص ۹۲، پانویس). سپاه مجاهدین در ۱۳۳۴/۱۹۱۶، در کوت‌العماره شکست سنگینى به نیروهاى انگلیسى وارد آورد (صادقى‌تهرانى، ص ۱۳، ۱۶)، اما بغداد و شمال عراق و نیز دیگر مناطق در سالهاى بعد تسلیم انگلیسیها شدند (جبورى، ص ۲۹۱، ۳۴۹ـ۳۵۰).نارضایى از سلطه بیگانگان موجب شد انجمنهایى در شهر نجف توسط عده‌اى از رجال دین و خانواده‌هاى مشهور علمى تشکیل شود (رهیمى، ص ۱۹۱). مهم‌ترین این انجمنها، جمعیت نهضت اسلامى (جمعیة‌النهضة الاسلامیة) بود و شاخه سیاسى آن را عمدتآ علما و مجتهدان بزرگ حوزه همانند سیدمحمدعلى بحرالعلوم (رجوع کنید به بحرالعلوم*،آل) و شیخ‌محمدجواد جزایرى تشکیل مى‌دادند (علوى، ص ۹۴). با ترور حاکم سیاسى نجف، ویلیام مارشال در ۱۹۱۸ توسط کمیته سرّى جمعیت، قیام نجف علیه اشغالگران آغاز شد (رهیمى، ص ۱۹۴). انگلیسیها به شدت آن را سرکوب کردند (رجوع کنید به اسدى، ص ۳۰۶، ۳۴۸)، ولى این قیام مقدمه‌اى شد براى نقش مهمى که نجف در انقلاب سال ۱۹۲۰ ایفا کرد (رجوع کنید به انقلاب ۱۹۲۰، عراق*). انگلیسیها در پى آن بودند از طریق همه‌پرسى قیمومیت خویش را بر عراق محقق سازند، ولى در غالب شهرها با مخالفت مردم و علما مواجه شدند (رجوع کنید به صادقى تهرانى، ص ۴۲ـ۴۴). میرزامحمدتقى شیرازى طى فتوایى ممنوعیت حکومت غیرمسلمانان را بر مسلمانان اعلام کرد (وایلى، ص ۱۶)، و همو طى نامه‌اى به حاکم مکه، خواهان تأسیس یک حکومت عربى در عراق شد (رجوع کنید به همان، ص ۲۱۰).پس از درگذشت سیدمحمدکاظم یزدى و تصدى مرجعیت عام شیعیان توسط میرزامحمدتقى شیرازى، جنبشِ استقلال شتاب بیشترى گرفت (اسحاق نقاش، ص ۹۱). پس از اعلام تحت‌الحمایگى عراق، شیرازى مجلس مشورتى از علماى بزرگ برگزید که تعدادى از آنان از عالمان حوزه نجف بودند و از میان ایشان سیدابوالقاسم کاشانى از همه فعال‌تر بود (صادقى تهرانى، ص ۲۷). پس از وفات میرزاى شیرازى، مرجعیت اعلاى شیعه به شریعت اصفهانى انتقال یافت و به این ترتیب، نجف همچنان پایگاه رهبرى‌کننده انقلاب ماند (اسحاق نقاش، ص ۹۷).نجف پس از انقلاب به طور مستقل اداره مى‌شد و «الهیئة العلمیة الدینیة‌العلیا» سومین تشکیلات مؤثر در نجف بود و نقش رهبرى محلى را داشت و علماى برجسته‌اى چون عبدالکریم جزایرى، شیخ محمدجواد جزایرى و سیدمحمدعلى بحرالعلوم از اعضاى آن بودند (رهیمى، ص ۲۲۴). رهبران انقلاب در نجف و کربلا اهداف استقلال‌طلبانه انقلاب را به اطلاع مجامع بین‌المللى مى‌رساندند، ولى منابع مالى نهضت تنها از داخل و با تکیه بر کمکهاى مراجع تقلید و گاه تجار و رؤساى عشایر تأمین مى‌شد (صادقى تهرانى، ص ۸۳، ۹۲ـ۹۳). در پایان انقلاب، پیشنهاد گفتگوى انگلیسیها موجب بروز شکاف میان انقلابیون شد. اکثریت اعضاى الهیئة‌العلمیة الدینیة‌العلیا و در رأس آنان شیخ الشریعه جزء مخالفان بودند (رهیمى، ص ۲۲۸). انگلیس با حملات گسترده انقلابیون را به تسلیم واداشت و در نجف و کربلا تعدادى از علماى مبارز دستگیر شدند و برخى از جمله سیدابوالقاسم کاشانى گریختند (صادقى تهرانى، ص ۹۹). پس از این، براى مدت نسبتآ طولانى علماى نجف از دخالت در مسائل سیاسى خوددارى مى‌کردند، مخصوصآ آنکه شیعیان مورد بى‌مهرى قرار گرفته بودند (رجوع کنید به علوى، ص ۱۵۰). با این‌همه، در قضیه اشغال فلسطین و استقرار رژیم اسرائیل و به‌ویژه پس از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ (۱۳۴۶ش)، حوزه نجف مواجهاتى ایجابى داشت و مراجع نجف هم در محکوم کردن اشغال و هم در دفاع از مردم فلسطین و توصیه مسلمانان به مقابله با اشغالگران بیانیه‌هایى صادر کردند (رجوع کنید به مفرجى، ص۳۰۲ـ ۳۰۴؛ مقدام عبدالحسن فیاض، ص ۱۶۴ـ۱۷۲؛ حکیم*، سیدمحسن).روى کار آمدن جریانهاى طرفدار کمونیسم و سپس حاکمیت رژیم بعث نیز بدون واکنشِ حوزه نماند و مقاومتها و مخالفتهاى آشکار و مخفىِ حوزه نجف و متعاقب آن دستگیرى و تعقیب و زندان و اعدام شمار زیادى از طلاب و استادانِ آن را در پى داشت (رجوع کنید به حسینى‌شیرازى، ص ۱۲۱ـ ۱۲۸، ۲۸۰ـ۲۸۵).تأسیس حزب‌الدعوة‌الاسلامیة نقطه‌عطفى در کارکرد سیاسى حوزه علمیه نجف در چند دهه اخیر به شمار مى‌رود. این حزب توسط گروهى از علماى جوان و اصلاح‌طلب حوزه نجف نظیر سیدمحمدباقر صدر و سیدمرتضى عسکرى در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ بنا نهاده شد. دغدغه اصلى حزب مسائل اعتقادى و مقابله با شبهات و زدودن انحرافات بود، ولى دیرى نپایید که ناگزیر به سیاست کشیده شد. رهبران حزب‌الدعوة و اخوان‌المسلمین عراق در ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰ بر سر تأسیس یک دولت اسلامى با همکارى مردم شیعه و سنّى به توافق رسیده بودند (وایلى، ص ۳۶). با فعالیتهاى گسترده این حزب در عراق، شمار بسیارى از جوانان جذب حزب شدند، موضوعى که مخالفت کمونیستها و ناسیونالیستها را به‌دنبال داشت و سیدمحمدباقر صدر* خود بارها مورد حمله ناسیونالیستهاى نجف قرار گرفت (همان، ص ۳۸ـ ۴۱). سیدمحسن حکیم از معدود مراجع بزرگ نجف بود که در خروج این حوزه از انزواى سیاسى نقش فوق‌العاده مؤثرى داشت (براى اقدامات‌سیاسى وى رجوع کنید به حکیم*، سیدمحسن).از دهه ۱۳۵۰ش فعالیتهاى سیاسى سیدمحمدباقر صدر، که در آن زمان یکى از استادان برجسته حوزه نجف بود، بیش از پیش در محافل سیاسى شیعه عراق مورد توجه قرار گرفت (وایلى، ص ۴۸). با افزایش اعتراضات مذهبى که غالباً توسط علماى حوزه نجف سازماندهى مى‌شد، سرکوب حزب حاکم بعث نیز شدت مى‌یافت. انتفاضه صفر ۱۳۹۷/ بهمن ۱۳۵۵ دولت عراق را متوجه نقش رهبرى علما در نهضت اسلامى کرد و به‌همین جهت محدودیتهایى را براى ایشان اعمال داشت (رجوع کنید به همان، ص ۵۰ـ۵۱). حامیان آیت‌اللّه صدر در خرداد ۱۳۵۹ انتفاضه رجب را در منزل او آغاز کردند ولى این حرکت نیز فرجامى چون اقدامات پیشین یافت (همان، ص ۵۲) و در پى آن، صدر و خواهرش بنت‌الهدى دستگیر و اعدام شدند (همان، ص ۵۵). آیت‌اللّه خویى در اعتراض به این عمل، درخواست کرد به وى اجازه دهند از عراق خارج شود، ولى دولت علاوه بر رد این درخواست، حسابهاى او را مسدود و برخى از شاگردانش را دستگیر و عده‌اى از آنان را اعدام کرد (همان، ص ۵۷). به طور کلى، پس‌از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، دولت عراق مشکلات بیشترى براى علما و طلاب علوم دینى حوزه نجف ایجاد کرد؛ در نتیجه برخى از علماى مبارز حوزه به علت تنگناهاى شدید در عراق، ناگزیر از مهاجرت به دیگر کشورها شدند و فعالیت سیاسى خود را در آنجا پى‌گرفتند (رجوع کنید به همان، ص ۷۸ـ۸۲).



ضوابط و نظامات تدریس. براى تدریس در حوزه علمیه شروط خاصى چون مدرک یا سن مطرح نیست و طلاب آزادانه مدرّسان و استادان خود را برمى‌گزینند. بنابراین، استاد باید از توانایى علمى و قدرت بیان و پیشینه درسىِ درخور ذکر برخوردار باشد. در برابر تدریس، حقوقى به استادان پرداخت نمى‌شود و نیازهاى ضرورى زندگى آنان را مراجع تقلید تأمین مى‌کنند (بهادلى،ص۱۰۳ـ۱۰۶). طلاب رکن دیگر حوزه‌علمیه نجف‌اند که با داشتن برخى شرایط به‌تحصیل مشغول مى‌شوند (رجوع کنید به «بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فى النجف»، ص۲۲۳). معیشت طلاب‌از طریق شهریه مدرسه، کمکهاى‌مالى مراجع نجف یا مراجع دیگر کشورها، خانواده‌هاى طلاب، اشخاص حقیقى یا مراکز خیریه یا از محل موقوفات مدارس تأمین مى‌شود (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ محمد خلیلى، ص ۴۰۵؛ جمالى، ص ۱۲۰؛ مرتضوى لنگرودى، ص ۳۷). در دوره اخیر پرداخت شهریه در مدرسه بروجردى، حسب مراتب علمى انجام مى‌گرفته است (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۴۳). بعضآ نیز کمکهاى غیرنقدى و تسهیلاتى چون لوازم‌التحریر در اختیار طلاب قرار داده مى‌شد (جعفریان، ص ۴۸) و هر از گاهى در برخى مدارس (نظیر مدرسه قوام) غذا توزیع مى‌شد (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۳۰). گفته شده است که در دوره جدید، اول کسى که براى طلاب و خانواده آنها سهمیه نان اختصاص داد، سیدمحمدکاظم طباطبائى‌یزدى بود (امین، ج ۱۰، ص ۴۳). برخى هم در حوزه نجف ترجیح مى‌دادند معاش خویش را از دسترنج خود تأمین کنند (نجفى‌قوچانى، ص ۵۳۲؛ قاضى، ص ۳۸).اغلب طلاب نجف غیر بومى بودند و ملیتهاى گوناگونى داشتند؛ پاکستانى، هندى، تبتى، سورى، لبنانى، بحرینى، ترک، ایرانى و غیره؛ و از همه پرشمارتر ایرانیان بودند (جمالى، ص ۱۱۸؛ محمد خلیلى، همانجا). علاوه بر ایرانیان، که همواره یکى از مراکز علمى خود را نجف قرار داده بودند، طلاب علوم دینى جبل‌عامل نیز از روزگار شهید اول (نیمه دوم قرن هشتم) از لبنان به نجف مهاجرت مى‌کردند و در روزگار سیدجواد عاملى (متوفى ۱۲۲۶) بر تعداد آنان در این شهر افزوده شد (خلیل الزین، ص ۱۸۰). مدارس، معمولا ملیت طلبه را ملاک پذیرش قرار نمى‌دادند، ولى برخى از مدارس را بانیان آنها براى ملیت خاصى بنا مى‌کردند، مثلا مدرسه عاملیین خاص لبنانیها، مدرسه هندى از آنِ هندیان، و مدرسه ایروانى ویژه ترکان بود (محمد خلیلى، ص ۴۰۶). گاهى نیز اختلافاتى پیش مى‌آمد (براى نمونه رجوع کنید به آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۳۲). در سالهاى اخیر، پس از سقوط رژیم بعثى، به تدریج طلاب از کشورهاى مختلف براى تحصیل به نجف مى‌روند.تعداد استادان و طلاب حوزه نجف به شرایط سیاسى، اقتصادى و اجتماعى عراق و نجف بستگى داشت (رجوع کنید به بهادلى، ص ۱۰۸ـ۱۰۹). مثلا قبل از اشغال کامل عراق در ۱۳۳۵ توسط انگلیسیها، شمار طلاب نجف را بیش از ده هزار و در حدود ۱۳۷۶/ ۱۳۳۶ش نزدیک به دو هزار نفر برآورد کرده‌اند (همان، ص ۱۰۸، پانویس ۱؛ جمالى، همانجا؛ وایلى، ص ۲۰). در اوضاع بحرانى، تعداد آنان رو به کاهش مى‌نهاد و بعضى روانه حوزه‌هاى علمیه دیگر شهرها مى‌شدند، چنان‌که بارها طاعون عامل این نوع مهاجرتها شد (رجوع کنید به امین، ج ۵، ص ۳۲۵، ج ۹، ص ۵۴) یا پس از تنگناهایى که رژیم عراق در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ ایجاد کرد، حوزه علمیه قم پذیراى بسیارى از طلاب و استادان حوزه نجف شد (بهادلى، ص۱۱۰).نظام درسى حوزه علمیه نجف بسان حوزه‌هاى مشابه شیعى داراى سه مرحله اصلىِ مقدمات، سطح و خارج است (غروى، ص ۲۵۱، ۲۵۵، ۲۵۷؛ براى دیگر تقسم‌بندیها رجوع کنید به بهادلى، ص ۲۷۰ـ۲۷۲؛ در باب تدریسِ غیررسمى مراحل پایین‌تر، چون خواندن و نوشتن و آموختن فارسى در حوزه نجف، رجوع کنید به مرتضوى لنگرودى، ص ۲۵). مقدمات که سه تا پنج سال به درازا مى‌کشد (بحرالعلوم، ۱۴۰۷، ص ۹۵) با ادبیات عرب آغاز مى‌شود. طلاب عرب معمولا کتابهاى أجرومیة، قَطرالنّدى و بَل ّالصّدى و شرح ابن‌عقیل را مى‌خوانند و طلاب غیرعرب کتاب جامع‌المقدمات را (شامل امثلة، شرح‌امثلة، صرف‌میر، تصریف، عوامل‌النحو، هدایة، شرح‌أنموذج و صمدیة). سپس، براى تکمیل ادبیات عرب، النهجة‌المرضیة (شرح سیوطى بر الفیه ابن‌مالک، معروف به سیوطى) و مغنى‌اللبیب خوانده مى‌شود (غروى، ص ۲۵۱ـ۲۵۴؛ جمالى، ص ۱۲۱). مطول و مختصر تفتازانى در بلاغت و معانى و بیان و حاشیه ملاعبداللّه، شرح‌الشمسیه قطب‌الدین رازى و منطق مظفر (بحرالعلوم، ۱۴۰۷، ص ۹۳) و کتبى چون تبصرة‌المتعلمین علامه حلّى یا برخى رساله‌هاى عملیه در فقه خوانده مى‌شود (رجوع کنید به بهادلى، ص ۲۷۸ـ۲۷۹). بسیارى از طلاب از همین مرحله، در کنار درس و در روزهاى تعطیل به تمرین عملى خطابه مى‌پردازند (همان، ص ۲۷۹). دروس اصلى در مرحله میانى یعنى سطح، فقه و اصول فقه است و به همین منظور کتابهایى همانند الروضة‌البهیة فى شرح اللمعة‌الدمشقیة (معروف به شرح لمعه) تألیف شهیدثانى (متوفى ۹۶۶) و مکاسب شیخ مرتضى انصارى در فقه و بخش اصول فقه معالم‌الدین حسن‌بن زین‌الدین جبعى عاملى (متوفى ۱۰۱۱)، رسائل شیخ مرتضى انصارى و کفایة‌الاصول آخوند خراسانى در اصول فقه تدریس مى‌شود (غروى، ص ۲۵۵ـ۲۵۶؛ بهادلى، ص ۲۸۰). همچنین طلاب مى‌توانند به آموختن کتابهایى چون درایة‌الحدیث شهیدثانى یا کتابهاى مشابه در مباحث علوم حدیث، منظومه حاج ملاهادى سبزوارى و الأسفار الاربعه ملاصدرا در فلسفه و شرح الباب الحادى‌عشر علامه حلّى و نیز شرح او بر تجریدالاعتقاد خواجه نصیر طوسى در کلام، یا دیگر دانشها همانند تفسیر قرآن و حساب بپردازند (بهادلى، ص ۲۸۱ـ۲۸۲). به طور معمول، طلاب این مرحله را چهار ساله طى مى‌کنند (غروى، ص ۲۵۶).مرحله پایانى و عالى دروس حوزه نجف اشرف، مرحله خارج فقه و اصول است. برخى از طلاب علوم دینى پس از اتمام مرحله سطح، تحصیلات خود را پایان مى‌بخشند، ولى کسانى که به دنبال فراگیرى سطح بالاترى از دانش و نیل به مرتبه اجتهاد باشند، وارد مرحله خارج مى‌شوند (ملکى، ص ۲۶۹). استادانى که درس خارج ارائه مى‌کنند از مجتهدان شناخته شده یا مراجع تقلیدند؛ آنان کتاب خاصى را تدریس نمى‌کنند، بلکه مباحث هر جلسه را براى بیان آراى خود همراه با بررسى آراى مجتهدان سَلَفِ خود طراحى مى‌کنند، اما براى حفظ نظم، ترتیب کتبى چون رسائل و کفایه در اصول و شرایع و وسیلة‌النجاة و عروة‌الوثقى در فقه را مبنا قرار مى‌دهند (غروى، ص ۲۵۷). مرحله خارج، محدودیت زمانى ندارد و ممکن است کسى تا پایان عمرش در این جلسات شرکت کند، همچنان که استادان نیز به فراخور حال و اقتضائات دیگر، مباحث خود را تفصیل مى‌دهند. در واقع، درس خارج فقه و اصول، کانون ارائه آخرین دستاوردهاى علمى استادان و مجتهدان و نیز فرصتى براى آموختن روش اجتهاد و ورزیده شدن در آن است. از دروس تعلیم داده شده در حوزه نجف امتحان نمى‌گیرند و هیچ نوع مدرک علمى نیز براى فارغ‌التحصیلان صادر نمى‌شود (همان، ص ۲۳۷). البته طلابى که به مرتبه علمى معیّنى یا درجه اجتهاد نایل مى‌شوند، حسب معمول از استادان خویش یادداشتى به نام «اجازه» دریافت مى‌کنند که در آن به تحصیلات و فضل و تواناییهاى علمى صاحب اجازه اشاره مى‌شود.تدریس در مکانهاى مختلفى انجام مى‌گیرد: صحن علوى، مساجد، مقابر علما مثل مقبره شیخ طوسى، خانه‌هاى استادان و مدارس دینى (همان، ص ۲۳۲؛ احمد مجید عیسى، ص ۷۳۱). صحن علوى، مرکز اصلى گردهمایى استادان و طلاب است (طریحى، ص ۱۶۸، پانویس ۲) و علماى مشهور معمولا مسجدى دارند که همانجا تدریس مى‌کنند (رجوع کنید به آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۹۹). مدارس دینى حوزه نجف هم به اهتمام عالمان، بازرگانان یا صاحب‌منصبانِ خیّر پاگرفته است. از حدود ۵۴ مدرسه در نجف نام برده شده (امین و همکاران، ص ۱۹۱) و قدیم‌ترین مدرسه که تنها نام آن به ما رسیده، مدرسه مرتضویه است که در ۷۸۶ سیدحیدر آملى در آن سکونت داشت و شاه‌عباس اول آن را بازسازى کرد (طریحى، ص ۱۶۸). مدرسه‌اى که مقداد سیورى (متوفى ۸۲۸) در نجف تأسیس کرده، از دیگر مراکز تعلیمى کهن است که شخصى به نام سلیم‌خان آن را بازسازى کرده و نامِ سلیمیه یافته است (آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۲۵ـ۱۲۶). مدارسى چون قوام، قزوینى، بادکوبه‌اى و هندى را صاحب‌منصبانِ دولتى یا بازرگانان ثروتمند ساخته‌اند و مدرسه‌هاى ایروانى، شربیانى، آخوند خراسانى، سیدطباطبائى و بروجردى را مراجع و عالمان ساخته یا به نام ایشان بنیاد نهاده‌اند (همان، ج ۱، ص ۱۳۰، ۱۳۲ـ۱۴۳).در برگزیدن استاد و کتاب درسى اجبارى وجود ندارد و طلاب از آزادى انتخاب برخوردارند (بحرالعلوم، ۱۴۱۴، ص ۹۴). ممکن است در جلسات درس تنها یک تن شرکت کند، ولى معمولا با حداقل سه تن شکل مى‌گیرد (غروى، ص ۲۲۹). نظام آموزشى حوزه نجف بر روال حلقه‌هاى درس مى‌گردد و پیشینه آن به روزگار شیخ‌طوسى مى‌رسد. براى نمونه، هنگام تدریس، استاد به یکى از ستونها یا دیوار تکیه مى‌دهد و طلاب گرد او حلقه مى‌زنند. او درس را با بسمله و حمد خدا و صلوات بر پیامبر و ائمه معصومین آغاز مى‌کند و سپس با خواندن بخشى از متن کتاب درسى به تفسیر و توضیح آن مى‌پردازد و به سؤالات و اشکالات پاسخ مى‌گوید (بهادلى، ص ۲۶۷ـ۲۶۸). زمان تشکیل جلسات به توافق استاد و شاگرد بستگى دارد، ولى معمولا حلقات درسِ صحن علوى، صبح زود تا پیش از برآمدن خورشید، یا عصر تا قبل از نماز مغرب یا پس از نماز عشا تا هنگام بستن درهاى حرم شکل مى‌گیرند (طریحى، همانجا). البته زمان درس خارج فقه و اصول استادان و مراجع، به گونه غیر متداخل سازماندهى مى‌شود تا طلاب در این مقطع بتوانند در دروس آنان شرکت کنند. هر جلسه به طور معمول ۴۵ تا ۶۰ دقیقه به طول مى‌انجامد (بهادلى، ص ۲۶۸). زبان اصلى تدریس در حوزه نجف، مخصوصآ در درس خارج، عربى است ولى طلاب مى‌توانند مدرّسانِ هم‌زبان خویش را براى درس برگزینند («بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فى النجف»، ص ۲۳۱). روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته کار تعلیم دروس رسمى در حوزه نجف تعطیل است و در ماه رمضان، دو هفته اول محرّم و دو هفته واپسین ماه صفر به جهت عزیمت روحانیان و طلاب به روستاها و شهرها جهت تبلیغ یا شرکت در مراسم عزادارى امام حسین علیه‌السلام و رحلت حضرت رسول صلى‌اللّه‌علیه‌و آله و سلم نیز کلاسهاى درس تعطیل است. ایام وفات دیگر ائمه معصومین علیهم‌السلام یا رحلت یکى از مراجع بزرگ و اعیاد اسلامى به مجموعه تعطیلات افزوده مى‌شود. قبلا جلسات درس حوزه نجف در ایام تابستان برقرار بود، ولى پس از اعلام تعطیلات تابستانىِ ۴۵ روزه توسط آیت‌اللّه خویى در دهه پایانى قرن چهاردهم و کاستن از تعطیلات دیگر سال، این روال تغییر یافته است (غروى، ص ۲۳۵ـ۲۳۶).کتابخانه‌هاى بسیارى در شهر نجف براى تأمین منابع مطالعاتى استادان و طلاب حوزه علمیه شکل گرفته‌اند. به همین دلیل، نجف همواره یکى از معتبرترین و مهم‌ترین مراکز کتابخانه‌اى دنیا بوده است. برخى از این کتابخانه‌ها همچون کتابخانه حیدریه (نام دیگر آن: الخزانة‌الغرویة) که پیشینه آن به قرن چهارم و شاید قبل‌تر مى‌رسد و شاهد نظارت فقهاى بزرگى چون علامه حلّى بوده است، در دوران حاکمیت رژیم بعثى آسیب بسیار دید، اما پس از سقوط صدام حسین بازسازى شد و زیر نظر مرجعیت شیعه در عراق فعالیت مى‌کند. این کتابخانه در مجموعه حرم امیرمؤمنان علیه‌السلام واقع است. کتابخانه حسینیه شوشتریها از معتبرترین کتابخانه‌هاى نجف بود که به تدریج از بین رفت. کتابخانه شیخ محمدحسین آل کاشف‌الغطاء از مشهورترین کتابخانه‌هاى نجف و مورد استفاده اهل علم بوده و هنوز نیز دایر است (رجوع کنید به آل‌محبوبه، ج ۱، ص ۱۶۳ـ۱۶۴؛ جعفر خلیلى، ص ۲۴۳ـ۲۴۴). برخى از کتابخانه‌هاى مدارس نجف، دستخوش زوال شده‌اند، نظیر کتابخانه‌هاى مدارس قوام، خلیلى و آخوند خراسانى؛ ولى برخى همچون کتابخانه مدرسه سیدمحمدکاظم طباطبائى‌یزدى اهمیت خود را همچنان حفظ کرده‌اند (جعفر خلیلى، ص ۲۵۲ـ۲۵۵). کتابخانه عمومى امیرمؤمنان علیه‌السلام، به دست شیخ عبدالحسین امینى، مؤلف کتاب الغدیر، در بیش از پنجاه سال پیش در نجف تأسیس شد و یکى از غنى‌ترین کتابخانه‌هاى این شهر است؛ همچنین است کتابخانه عمومى آیت‌اللّه سیدمحسن حکیم در مجموعه مسجد هندى. این کتابخانه‌ها، علاوه بر فراهم آوردن منابع مطالعات حوزه‌اى، مورد استفاده سایر دانش‌پژوهان نیز هستند.مؤسسه کاشف‌الغطاء در دوره اخیر اقداماتى اصلاحى در سبک و سیاق دروس و نظام آموزشى حوزه نجف صورت داده است. این کار در واقع واکنشى بود به تأسیس مدارس نوین به سبک اروپایى که در عراق پس از ظهور استعمار رو به افزایش بود. آغازگر این حرکت شیخ محمدرضا مظفر بود که با تأسیس «جمعیت مُنْتَدَى‌النشر» در بغداد دست به اصلاحات جدّى در این حوزه زد. در روش و سازمان از الگوى مدارس جدید پیروى شد، ولى محتواى دروس با اصلاحاتى با تعلیمات حوزوى انطباق داشت. این جمعیت از ۱۳۵۷ نخستین کلاس به روش نو را راه‌اندازى کرد که در سالهاى بعد گسترش چشمگیرى در نجف و سایر شهرهاى عراق پیدا کرد (آصفى، ص ۱۱ـ ۱۵، ۲۲).مدرسه علامه عزالدین جزایرى که در ۱۳۶۲ در نجف تأسیس شد، از نمونه مدارس موفق حوزوى به سبک جدید است. تدریس و تعطیلات داراى زمان‌بندى مشخص شدند و امتحانات براى نیل به مدرک برگزار مى‌شد. استادان به صورت روشمند تدریس مى‌کردند و بر عربى فصیح تأکید مى‌شد. وزارت معارف عراق بر رسمیت این مدرسه صحه گذاشت و وزارت دفاع طلاب را از خدمت سربازى معاف داشت («مدرسة الجزائرى»، ص ۸۳ـ۸۵). مظفر در ۱۳۷۶ دانشکده فقه را نیز در نجف تأسیس کرد که وزارت معارف مدرک آن را برابر با مدارک آموزش عالى دانست (آصفى، ص ۲۸). جامعة‌النجف الدینیة نیز از مدارس جدیدالتأسیس حوزه نجف است که سیدمحمد کلانتر (متوفى ۱۳۷۹ش) در سال ۱۳۳۵ش تأسیس کرد. در عین انجام این اصلاحات، هنوز بخش عمده‌اى از حوزه علمیه نجف به همان شیوه سنّتى به راه خود ادامه مى‌دهد.



منابع: محمدمهدى آصفى، «مدرسة النجف و تطور الحرکة الاصلاحیة فیها»، در موسوعة النجف الاشرف، جمع بحوثها جعفر دجیلى، ج ۹، بیروت: «دارالاضواء، ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ آقابزرگ طهرانى؛ جعفربن باقر آل‌محبوبه، ماضى‌النجف و حاضرها، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ احمد مجید عیسى، «الدراسة فى النجف»، البیان، سال ۲، ش ۲۷، ۲۸ (ذیقعده ۱۳۶۶)؛ اسحاق نقاش، شیعة‌العراق، ]قم [۱۳۷۷ش؛ حسن اسدى، ثورة‌النجف على‌الانگلیز، او، الشرارة الاولى لثورة العشرین، بغداد ۱۹۷۵؛ «اعلام‌المعقول فى مدرسة النجف»، در موسوعة‌النجف الاشرف، همان، ج ۸؛ امین؛ محسن امین، على شرقى، و فاضل جمالى، «کلمات قصیرة حول اسلوب‌الدراسة‌فى‌النجف‌و نظام‌الحلقات»، در موسوعة‌النجف الاشرف، همان، ج ۶، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ اوراق تازه‌یاب مشروطیت مربوط به سالهاى ۱۳۲۵ـ۱۳۳۰ قمرى، چاپ ایرج افشار، تهران: جاویدان، ۱۳۵۹ش؛ محمد بحرالعلوم، «الجامعة العلمیة فى النجف عبر ایامها الطویلة»، الموسم، ش ۱۸ (۱۴۱۴)؛ همو، «الدراسة و تاریخها فى النجف»، در موسوعة العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلى، ج ۷، جزء۲، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ «بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فى النجف و نظام الحلقات»، ]از [محمدتقى فقیه و دیگران، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ على بهادلى، الحوزة العلمیة فى النجف: معالمها و حرکتها الاصلاحیة، ۱۳۳۹ـ۱۴۰۱ه / ۱۹۲۰ـ ۱۹۸۰م، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ کامل سلمان جبورى، النجف الاشرف و حرکة‌الجهاد: عام ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ه / ۱۹۱۴م، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ رسول جعفریان، تشیع در عراق، مرجعیت و ایران، تهران ۱۳۸۶ش؛ فاضل جمالى، «جامعة‌النجف الدینیة»، نقله الى العربیة جودت قزوینى، الموسم، ش ۱۸ (۱۴۱۴)؛ عبدالهادى حائرى، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدحسین حرزالدین، تاریخ‌النجف الاشرف، هَذَّبه و زاد علیه عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، قم ۱۳۸۵ش؛ محمد حسینى شیرازى، تلک الایام: صفحات من تاریخ العراق السیاسى، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ فضل‌اللّه‌بن عبدالنبى خاورى شیرازى، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمد خلیل‌الزین، «ذکریاتى عن النجف الاشرف»، آفاق نجفیة، سال ۲، ش ۵ (۱۴۲۸)؛ جعفر خلیلى، «مکتبات النجف القدیمة و الحدیثة»، در موسوعة العتبات المقدسة، همان؛ محمد خلیلى، «مدارس النجف القدیمة و الحدیثة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ عبدالجبار رفاعى، «تطور الدرس الفلسفى فى النجف‌الاشرف»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۸؛ عبدالحلیم رهیمى، تاریخ الحرکة الاسلامیة فى العراق: الجذور الفکریة و الواقع التاریخى (۱۹۰۰ـ ۱۹۲۴)، بیروت ۱۹۸۵؛ محمدمهدى شریف کاشانى، واقعات اتفاقیه در روزگار، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافى) و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۲ش؛ هبة‌الدین شهرستانى، «فاجعة حضرة آیة‌اللّه الخراسانى»، العلم، ج ۲، ش ۷ (محرّم ۱۳۳۰)؛ صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۱ـ۱۳۷۴ش؛ محمد صادقى تهرانى، نگاهى به تاریخ انقلاب اسلامى ۱۹۲۰ عراق و نقش علماى مجاهد اسلام، قم: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ محمدکاظم طریحى، النجف الاشرف: مدینة العلم و العمران، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ حسن علوى، الشیعة و الدولة القومیة فى العراق: ۱۹۱۴ـ ۱۹۹۰، قم: دارالثقافة للطباعة و النشر، ]بى‌تا.[؛ محمد غروى، الحوزة‌العلمیة فى النجف الاشرف، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدحسن قاضى، «صفحات مطویة من تاریخ الحرکات الاصلاحیة فى النجف الاشرف»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۹؛ احمد کسروى، تاریخ مشروطه ایران، تهران ۱۳۶۳ش؛ همو، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران ۱۳۵۵ش؛ عبدالحسین مجید کفائى، مرگى در نور : زندگانى آخوند خراسانى، تهران ۱۳۵۹ش؛ «مدرسة الجزائرى: مدرسة النجف الدینیة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۹؛ محمدحسن مرتضوى لنگرودى، «مصاحبه با حضرت آیة‌اللّه حاج سیدمحمدحسن مرتضوى لنگرودى»، حوزه، سال ۱۰، ش ۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲)؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش‌هایى از آیات عظام نائینى، اصفهانى، قمى، حائرى و بروجردى، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسى، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۱ش؛ عبدالرزاق‌بن نجفقلى مفتون دنبلى، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهاى اول ایران و روس، چاپ غلامحسین زرگرى‌نژاد، تهران ۱۳۸۳ش؛ عدى مفرجى، النجف الاشرف و حرکة التیّار الاصلاحى: ۱۹۰۸ـ۱۹۳۲م، بیروت ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ مقدام عبدالحسن فیاض، تاریخ النجف‌السیاسى: ۱۹۴۱ـ ۱۹۵۸، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ مهدى ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران ۱۳۷۱ش؛ محمد ملکى، آشنایى با متون درسى حوزه‌هاى علمیه ایران: شیعه، حنفى، شافعى، قم ۱۳۷۶ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ محمدحسن نجفى قوچانى، سیاحت شرق، یا، زندگینامه آقانجفى قوچانى، چاپ رمضانعلى شاکرى، تهران ۱۳۶۲ش؛Joyce N. Wiley, The Islamic movement of Iraqi Shi`as, Boulder, Col. ۱۹۹۲.



/اسماعیل چنگیزی اردهالی/



 



۶)حلّه. تأسیس حوزه علمى شیعى در حلّه نباید از حدود سال ۵۰۰، زمان تکمیل ساخت شهر حلّه*، چندان این سوتر باشد. براساس نشانه‌هایى مى‌توان حدس زد که تقریبآ دو یا سه دهه پس از بناى شهر، حوزه‌هاى علمى شیعى نیز در آنجا برپا بوده است. این نشانه‌ها از مطالعه زندگینامه شمارى از عالمان شیعه حلّه در سده ششم به دست آمده است. از جمله این‌عالمان، عربى‌بن مسافر حلّى (متوفى پس از ۵۸۰) است که به نوشته ذهبى (حوادث و وفیات ۵۸۱ـ۵۹۰ه .، ص ۴۰۰ـ ۴۰۱)، بسیارى از شیعیان از مناطق اطراف براى تعلم نزد او مى‌رفتند (البته ذهبى یا کاتبان نسخه‌هاى کتاب او نام عربى را به اشتباه على ضبط کرده‌اند؛ قس منتجب‌الدین رازى، ص ۹۱؛ ابن‌مشهدى، ص ۵۶۶؛ افندى اصفهانى، ج ۳، ص۳۱۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۶، ص ۱۷۸ که همه نام او را «عربى» ضبط کرده‌اند). همچنین ابوعبداللّه حسین‌بن هبة‌اللّه‌بن رُطبه سوارى، دانشمند و نویسنده شیعى (متوفى ۵۷۹) در حلّه به تدریس اشتغال داشته است (ذهبى، حوادث و وفیات ۵۷۱ـ۵۸۰ه .، ص ۲۸۶). ازاین دو معروف‌تر ابوعبداللّه محمدبن ادریس، معروف به ابن‌ادریس حلّى* (متوفى ۵۹۸)، است که به گفته ذهبى (حوادث و وفیات ۵۹۱ـ۶۰۰ه .، ص ۳۱۴) در دوره خویش در میان علماى شیعه مانند نداشت و یاران و شاگردان زیادى از درس او بهره مى‌گرفتند. از این شواهد گویاتر گزارشى است که از سفر سدیدالدینِ حمّصى*، شیخ متکلمان شیعه در سده ششم، در دست است. سدیدالدین حمصى که از استادان منتجب‌الدین رازى، صاحب الفهرست (رجوع کنید به ص ۱۰۷)، بوده در مقدمه کتابش با نام المنقذ من التقلید و المرشد الى التوحید تصریح کرده است که در راه بازگشت از سفر حج، به اصرار علماى شیعه یک چند در حلّه اقامت گزیده و این کتاب را در همانجا در ۵۸۱ تصنیف کرده و در آن ایام، به تدریس و مذاکره علمى مشغول بوده است (رجوع کنید به حمصى رازى، ج ۱، ص ۱۷ـ۱۸، ج۲، ص۴۰۲). این چند گزارش نه‌تنها بر رونق حوزه علمى شیعه در چند دهه آخر سده ششم تصریح دارد، بلکه در عین‌حال از این واقعیت حکایت مى‌کند که با وجود این عالمان در حلّه، چه در مسند تدریس و استادى و چه در حلقه شاگردان، سابقه رونق حوزه علمیه حلّه به پیش از اواسط قرن ششم مى‌رسد. گزارشى هم‌از محمدبن جعفر مشهدى، مشهوربه‌ابن‌مشهدى (متوفى ۶۰۵؛ رجوع کنید به ص۴۳۴ـ۴۳۵،۵۶۶ـ۵۶۷)، در دست‌است که هم به‌صراحت، زمان تشکیل جلسات درسى حوزه علمیه حلّه را تا دهه ششم سده ششم به عقب مى‌برد و هم محلّ مشخص تدریس را ذکر مى‌کند. به گفته ابن‌مشهدى (همانجاها)، که خود نیز در این حلقه‌هاى درسى شرکت داشته است، مجالس تدریس حدیث در خانه ابوالبقاء هبة‌اللّه‌بن نما در شهر حلّه در ۵۶۹ و نیز مجلس مشابه دیگرى در خانه عربى‌بن مسافر عبادى در ۵۷۳ در حلّه دایر بوده است (براى تاریخ ۵۶۵ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات : الثقات، ص ۳۳۴ـ ۳۳۵). البته تدریس به خانه‌هاى علما منحصر نبوده، چنان‌که چند دهه بعدتر، از مدرسه‌اى جنب مشهد صاحب‌الزمان یاد شده است که نوه هبة‌اللّه‌بن نما، نجیب‌الدین محمدبن جعفر، معروف به ابن‌نماى حلّى که خود از استادان برجسته این شهر بود، اتاقهاى آن را در ۶۳۳ بازسازى کرد و گروهى از فقیهان را در آنجا اسکان داد (صدر، ج ۴، ص ۴۲۵).حوزه علمیه حلّه برخلاف مراکز علمى بسیارى از شهرها که در سده هفتم در پى هجوم ویرانگر مغول دچار رکود و حتى نیستى شدند، پس از سقوط عباسیان رونق گرفت. به نوشته وصّاف‌الحضره (ص ۳۶)، پس از غلبه هولاکو بر بغداد (۶۵۶)، سدیدالدین یوسف‌بن مطهر، پدر علامه حلّى (متوفى ۷۲۶)، و مجدالدین محمدبن حسن‌بن طاووس حلّى و شمس‌الدین محمدبن العز به نمایندگى از مردم حلّه با مکتوبى به درگاه هولاکو رفتند و ضمن اعلام فرمان‌بردارى به وى گفتند که خبر پیروزى مغولان را از طریق اخبار اجداد خویش، امامان معصوم شیعه به‌ویژه امیرمؤمنان علیه‌السلام، شنیده‌اند. هولاکو نیز آنان را نواخت و تکلّه و علاءالدین عجمى را به شحنگى آنجا فرستاد. ظاهراً درنتیجه این تدبیر علماى حلّه و آرامش و امنیت متعاقب آن، این شهر پناهگاه و مجمع علما به‌ویژه علماى امامى شد؛ چندان‌که به نوشته افندى اصفهانى (ج ۱، ص ۳۶۱) در روزگار علامه حلّى، ۴۴۰ مجتهد و فقیه در حلّه مى‌زیستند. بدین‌ترتیب، حوزه علمیه حلّه که سالها پیش از حمله مغول پایه‌گذارى شده بود، بعد از فتح بغداد و امان‌نامه گرفتن مردم شهر از ایلخان مغول، اصلى‌ترین حوزه علمى شیعه شد. دیدار خواجه نصیرالدین طوسى، در مقام صدراعظم هولاکو، از این حوزه علمى و حضور احترام‌آمیز او در مجلس درس محقق حلّى، که به یک پرسش و پاسخ فقهى و مکاتبه علمى این دو با یکدیگر و نیز پرسش از آینده علمى این حوزه انجامید، نشانه جایگاه معتبر این حوزه است (رجوع کنید به بحرانى، ص۲۳۰ـ۲۳۱).حیات علمى حوزه حلّه و رونق آن، به‌ویژه در قرن ششم تا هشتم، با بررسى عواملى چون کثرت طلاب و مدرّسان و مشاهیر علمى این حوزه و اعتبار مدرّسان و دانش‌آموختگان و کتابهاى مهمى که به‌ویژه در حوزه فقه و اصول تألیف کرده بودند و نیز از طریق گامهایى که در پیشبرد دانشهاى اسلامى برداشته شده بود مشخص مى‌شود. مهم‌ترین ویژگیها و دستاوردهاى حوزه حلّه ــ البته با نظر به تاریخى و زمانمند بودن آنهاــ عبارت‌اند از:



الف) مواجهه با رکود علمى و احیاى روح ‌تحقیق. شیوه فقهى شیخ‌طوسى، که به‌ویژه در کتاب المبسوط بیان شده‌است، به‌علت شخصیت و سیادت علمى شیخ و روش اعتدالى او، تا یک سده شیوه مسلط میان فقیهان امامى بوده و فقیهانِ پس از او تا مدتها شارح و ناقل آرا و فتاوى او بودند و درصدد نقد آراى‌او برنمى‌آمدند (بحرالعلوم، ص۴۸ـ۵۰). این سنّت طولانى تقلیداز شیخ‌طوسى، مشهور به شیخ‌الطائفه، را ابن‌ادریس حلّى، یکى از بزرگ‌ترین علماى حوزه علمیه حلّه، درهم شکست. ابن‌ادریس نزد استادانى چون عمادالدین محمدبن ابى‌القاسم طبرى، عربى‌بن مسافر، حسین‌بن هبة‌اللّه‌بن رطبه درس خواند (شهید اول، ص ۲۲، ۳۵؛ حرّ عاملى، قسم۲، ص۸۰؛ مجلسى، ج۱۰۶، ص۳۸ـ۳۹، ج۱۰۷، ص ۶۵، ۷۰). او شاگردان زیادى را در حلّه پرورش داد که از میان آنها فخّاربن مَعْد موسوى (رجوع کنید به شهید اول، ص ۸۱؛ مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۷۹)، محمدبن جعفربن هبة‌اللّه‌بن نماى حلّى (ابن‌داوود حلّى، ستون ۵ و ۶)، على‌بن یحیى خیاط (مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۱۳۵) و احمدبن مسعود اسدى (شهید اول، ص ۲۱ـ ۲۲، ۳۵) درخور ذکرند. او به‌ویژه با تألیف کتاب فقهى بدیع خود، السرائر، راه نقد اسلاف را پیش گرفت و رخوت حاکم بر فقه امامى را با شیوه اجتهادى خویش از میان برد.شهرت ابن‌ادریس بیشتر به سبب انتقادهاى صریح او از شیخ‌طوسى است. مخالفت ابن‌ادریس با حجیّت خبر واحد از موارد صریخ مخالفت او با شیخ طوسى بود (رجوع کنید به حلّى، ابن‌ادریس). درواقع اصرار او بر آزاداندیشى و لزوم خروج از تقلید از بزرگان و اهتمام در نقد آراى فقهاى بزرگ مایه‌هاى پیشرفت و تکامل دانش فقه را فراهم کرد (رجوع کنید به ابن‌ادریس حلّى، ج ۸، مقدمه موسوى خرسان، ص ۷۳، نیز رجوع کنید به ص ۱۰۹، ۱۱۴ـ ۱۱۶). از این‌رو احیاى روح تحقیق و انتقاد از آراى فقهى بزرگان یکى از کارکردهاى بسیار مثبت حوزه علمى حلّه به‌شمار مى‌رود.



ب) دسته‌بندى احادیث به اعتبار سند و تدوین آثار رجالى. در حوزه حلّه، علم حدیث و رجال نیز وارد مرحله جدیدى شد. در واقع، دور شدن از عصر حضور و وقوع رویدادهایى مانند از بین رفتن کتابخانه‌هاى مهم شیعیان در بغداد و نیز پراکندگیهاى شیعیان در شهرهاى مختلف و گاه مهاجرت آنان به نقاط دوردست موجب ناکارآمدى روشها و قرائنى شد که محدّثان متقدم در گذشته براى تشخیص روایات درست از نادرست به کار مى‌گرفتند. از این‌رو، فقیه و رجالى حوزه حلّه، سید جمال‌الدین احمدبن موسى‌بن طاووس (متوفى ۶۷۳)، طرح تقسیم‌بندى احادیث از نظر سند را ــکه پیشتر در میان محدّثان متقدم اهل‌سنّت صورت گرفته بودــ در چهار قسم صحیح و موثق و حَسَن و ضعیف ارائه کرد. این تقسیم‌بندى را علامه حلّى تحکیم کرد و در استدلالهاى خود به کار گرفت (استرآبادى، ص ۸۷ـ۸۸). پس از او تا زمان معاصر، این روش، با ملاحظات تکمیلى و اصلاحى، مورد توجه و استناد فقها بوده است (رجوع کنید به درایة‌الحدیث*؛ صحیح*). به‌علاوه، در همین حوزه، سه کتاب مهم رجال توسط همین ابن‌طاووس و علامه حلّى و ابن‌داوود حلّى تدوین شد.



ج) ارائه سبک نوین «حدیثى ـ فتوایى» در تدوین و تدریس فقه. در عصر حضور امامان تا نخستین دهه‌هاى دوران غیبت، کتابهاى فقهى شیعه مانند آثار کلینى، محمدبن على‌بن بابویه و پدرش على‌بن حسین‌بن بابویه بیشتر حاوى احادیث بود و تدوین‌کنندگان این کتابها ــکه اصحاب حدیث خوانده مى‌شوندــ متن احادیث را به عنوان فتواى فقهى خود عرضه مى‌کردند؛ در مقابل اینان، فقیهانى چون ابن‌جُنید اسکافى (قرن چهارم)، شیخ‌مفید (متوفى۴۱۳)،سیدمرتضى (متوفى۴۳۶) و شیخ‌طوسى (متوفى۴۶۱)کتابهایى مختص فتوا در موضوعات‌مختلف نوشتند (براى نمونه‌اى از این فتاوى رجوع کنید به ابن‌جنید اسکافى، ۱۴۱۶)، اما محقق حلّى* (متوفى ۶۷۶) با درآمیختن احادیث و فتوا این دو را در کنار هم و به‌سبک تلفیقى ارائه کرد (رجوع کنید به ۱۳۱۸، ص۷). محقق حلّى در حلّه نزد بزرگانى چون ابن‌نما حلّى و فخّاربن معد موسوى تلمذ کرد (حرّعاملى، قسم ۲، ص ۲۵۳؛ خوانسارى، ج ۵، ص ۳۴۷) و در حوزه درسى او شاگردان بسیارى چون علامه حلّى، عبدالکریم‌بن احمدبن طاووس نویسنده فرحة‌الغرى، محمدبن على‌بن طاووس، ابن‌داوود حلّى، عزالدین حسن‌بن ابى‌طالب یوسفى آبى صاحب کشف‌الرموز در شرح مختصر نافع، پرورش یافتند (ابن‌داوود حلّى، ستون ۸۳؛ حرّعاملى، قسم ۲، ص ۴۹، ۸۱؛ خوانسارى، ج ۲، ص ۱۸۳). مهم‌ترین اثر او، شرایع‌الاسلام است که از همان آغاز کتاب درسى بود و همچنان یکى از کتب درسى و متون فتوایى در فقه امامیه است و شروح و حواشى بسیارى بر آن نوشته‌اند (رجوع کنید به محقق حلّى، ۱۳۶۲ش، پیشگفتار دانش‌پژوه، ص بیست‌وسه ـ بیست‌وچهار).



د) نوگرایى در باب‌بندى موضوعات فقهى. عدم نظم و انسجام موضوعى مناسب در کتاب المبسوط شیخ‌طوسى، محقق حلّى را به اندیشه تقسیم‌بندى دقیق مباحث فقهى رهنمون شد. او همه بابهاى فقه را در چهار بخش عبادات، احکام، عقود و ایقاعات دسته‌بندى کرد. فقهاى معاصر نیز این تقسیم‌بندى را ضمن افزودن برخى‌نکات پذیرفته‌اند (رجوع کنید به همو، ۱۳۸۹، ج۱،مقدمه بقال،ص ن).بخش درخور توجهى از نوآوریها و دستاوردهاى حوزه علمیه حلّه، حاصل کوششهاى پیگیرانه و دقتهاى ژرف محقق حلّى بوده که پس از او به دست مؤثرترین و مشهورترین عالم حوزه علمى حلّه، جمال‌الدین حسن‌بن یوسف‌بن مطهر معروف به علامه حلّى* تداوم یافته است. او علاوه بر پدرش، نزد محقق حلّى، خواجه نصیرالدین طوسى، ابن‌میثم بحرانى و سیدعلى‌بن طاووس و احمدبن‌طاووس فقه و اصول‌وحدیث و کلام و فلسفه و منطق و ریاضیات خواند. علامه‌حلّى خود نیز شاگردان بسیارى در حوزه علمیه حلّه تربیت کرد که مشهورترین آنان فرزندش فخرالمحققین (متوفى۷۷۱)، خواهرزادگانش، عمیدالدین عبدالمطلب و ضیاءالدین عبداللّه و تاج‌الدین حسنى و قطب‌الدین محمد رازى معروف‌به قطب‌تحتانى بودند (حرّعاملى، قسم ۲، ص ۸۱؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الحقائق، ص ۵۲ـ۵۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۸، ص ۷۹). کتابهاى ارشادالاذهان، تبصرة‌المتعلّمین، قواعدالاحکام، مختلف الشیعة و تذکرة الفقهاء در فقه، تهذیب الوصول در دانش اصول، الجوهرالنضید در منطق، خلاصة‌الاقوال در مباحث رجالى، کشف‌المراد و الباب الحادى‌عشر در کلام از جمله تألیفات متعدد اوست (حرّعاملى، قسم۲، ص۸۲ـ۸۵؛ براى گزارش تفصیلى آثار او رجوع کنید به اشمیتکه، ص ۵۰ـ۱۱۴). بیشتر این کتابها متون درسى حوزه‌هاى علمیه بوده‌اند و بر آنها شرح و حاشیه نوشته شده است.علامه با پیروى از روش فقهى اسلاف خود، شیخ‌طوسى و محقق حلّى، فقه تفریعى را با توجه به موضوع‌بندى محقق حلّى و با بهره‌گیرى از تسلط خود بر قواعد فقهى کمال بخشید. او با نگارش دو کتاب تذکرة‌الفقهاء، در بررسى و نقد آراى مذاهب مختلف اسلامى، و مختلف‌الشیعة، در بررسى اختلافات فتوایى فقهاى امامى، هم کار شیخ طوسى را به‌کمال رساند و هم در واقع فقه تطبیقى مذهب امامى را بنیان گذارد. کتابهاى اصولى او چون تهذیب‌الوصول و کتاب نهج‌الوصول الى علم الاصول نیز در کمال‌بخشى فقه امامیه تأثیر جدّى داشت.پس‌از علامه، نامبردارترین دانشمند حوزه حلّه فخرالمحققین بود. او بر چند کتاب فقهى‌وکلامى پدرش شرح نوشت که از همه مشهورتر ایضاح‌الفوائد (شرح قواعد) است (افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۷۷). مطالب استدلالى او در این شرح به‌سبب دقت و موشکافى مؤلف همواره محل توجه افرادى چون شیخ مرتضى انصارى بوده است (رجوع کنید به ج ۱، ص ۱۲۸، ج ۲، ص ۲۳۸، ج ۳، ص ۶۳، ۶۸، ۷۶). شاگردان بسیارى از محضر درس این استاد حوزه حلّه بهره بردند که از جمله آنان محمدبن مکّى عاملى معروف به شهید اول (متوفى ۷۸۶)، فخرالدین احمدبن عبداللّه معروف به ابن‌متوّج بحرانى و فیروزآبادى صاحب القاموس المحیط است (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الحقائق، ص ۱۸۵).در میان این شاگردان، شهید اول شهرت بسیار پیدا کرد. او که براى تکمیل مراحل تحصیل خود از قریه جزّین جبل عامل به حلّه سفر کرده بود، علاوه بر فخرالمحققین، نزد سیدضیاءالدین حسینى و برادرش سیدعمیدالدین و سیدتاج‌الدین ابن‌معیّه حسنى‌و دیگران درس خواندو حکمت و علوم عقلى را در شام نزد قطب‌الدین محمدبن محمد رازى ــکه خود از پرورش‌یافتگان حوزه علمى حلّه بودــ فراگرفت (امین، ج۱۰، ص ۵۹، ۶۱ـ ۶۲). تأسیس و شکوفایى حوزه علمیه جبل‌عامل مرهون فعالیتهاى علمى و تدریسى او بوده است.حوزه علمیه حلّه که از اواسط قرن ششم و سرتاسر قرن هفتم و هشتم معتبرترین و پرکارترین حوزه شیعى بود، عمدتاً به علت درگیریهاى مکررى که در دوره ملوک‌الطوایفى پس از سقوط ایلخانان (حک: ۶۵۴ـ۷۵۰) بر سر تصرف حلّه روى داد، رفته‌رفته رونق خود را از دست داد. در واقع صرف‌نظر از دوره شیخ‌حسن بزرگ* جلایرى که در ۷۳۹ حلّه را فتح کرد، به‌سبب درگیریهاى مکرر جلایریان با تیموریان از ۷۹۵ تا دهه نخست قرن نهم و سپس تداوم این درگیریها تا ۸۵۰ میان جلایریان و قره‌قوینلوها، این شهر سخت ناامن شد (رجوع کنید به حلّى، قسم۱، ص۱۰۰ـ۱۰۸؛ نیز رجوع کنید به حلّه*). این ناامنیها در رکود حوزه حلّه مؤثر افتاد، چنان‌که فقیه و متکلم حوزه حلّه، فاضل مقداد سیورى حلّى، شاگرد شهید اول و فخرالمحققین و استادِ ابن‌فهد حلّى، به همراه بسیارى از علماى بزرگ حلّه، این شهر را به قصد نجف ترک کرد و در ۸۲۶ در این شهر درگذشت (افندى‌اصفهانى، ج۵، ص ۲۱۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۹، ص ۲۸۴ـ۲۸۶). با این همه در طى این حادثه‌ها فعالیت حوزه حلّه متوقف نشد. چنان‌که مدرسه علمىِ موسوم به زعیه/ زعبه/ زعینه/ زعنیه/ رعیه در حلّه دایر بود و جمال‌الدین احمدبن شمس‌الدین محمد، مشهور به ابن‌فهد حلّى، در این مدرسه به تدریس اشتغال داشت (خوانسارى، ج ۱، ص ۷۲). سرانجام در پى ادعاى مهدویت سیدمحمدبن فلاح مشعشع، درس‌خوانده حوزه حلّه و شاگرد ابن‌فهد حلّى، و تسلط او بر حلّه و سپس جنگهاى ویرانگر اخلاف او با آق‌قوینلوها، امنیت به‌کلى از شهر حلّه رخت‌بربست (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۷۳ـ۷۴؛ حلّى، قسم ۱، ص ۱۰۸ـ۱۱۲).بدین‌گونه به‌مرور حوزه‌علمیه جبل‌عامل، که در سالهاى پایانى دهه هشتاد قرن‌هشتم پایه‌گذارى شده‌بود، و سپس حوزه‌نجف، که به سبب برخى اقدامات رفاهى و امنیتى حاکمان شهر دوباره رو به رونق گرفتن داشت، جانشین حوزه علمیه حلّه شدند (رجوع کنید به بحرالعلوم، ص ۵۷ـ۵۹؛ نیز رجوع کنید به بخش ۵ و ۷ همین مقاله). با آنکه این حوزه کاملا از حرکت بازنایستاد، دیگر هیچ‌گاه به دوران طلایى و درخشان خود بازنگشت.



منابع: محمدمحسن آقابزرگ‌طهرانى، طبقات‌اعلام‌الشیعة:الثقات‌العیون فى سادس القرون، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الحقائق‌الراهنة فى‌المائة الثامنة، چاپ على‌نقى منزوى، بیروت ۱۹۷۵؛ ابن‌ادریس حلّى، موسوعة ابن‌ادریس الحلّى، ج ۸ـ ۱۳: کتاب السرائر الحاوى‌لتحریرالفتاوى،چاپ‌محمدمهدى‌موسوى‌خرسان،قم۱۳۸۷ش؛ ابن‌جنید اسکافى، مجموعة فتاوى ابن‌الجنید، تألیف على‌پناه اشتهاردى، قم ۱۴۱۶؛ ابن‌داوود حلّى، کتاب‌الرجال، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۴۲ش؛ ابن‌مشهدى، المزارالکبیر، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۱۹؛محمدامین‌بن‌محمدشریف استرآبادى،الفوائدالمدنیة،چاپ سنگى تبریز ۱۳۲۱، چاپ افست ]قم ? ۱۴۰۵[؛ زابینه اشمیتکه، اندیشه‌هاى کلامى علامه حلّى، ترجمه احمد نمایى، مشهد ۱۳۷۸ش؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى اصفهانى، ریاض العلماء و حیاض‌الفضلاء، چاپ احمد حسینى،قم۱۴۰۱ـ ؛امین؛ مرتضى‌بن‌محمدامینانصارى،کتاب‌المکاسب، قم ۱۴۱۱؛ محمد بحرالعلوم، «الدراسة و تاریخها فى‌النجف»، در موسوعة‌العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلى، ج ۷، جزء۲، بیروت : مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ یوسف‌بن احمد بحرانى، لؤلؤة‌البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم ]بى‌تا.[؛ محمدبن حسن حرّعاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ] ۱۹۶۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ یوسف حلّى، تاریخ‌الحلة، نجف ۱۳۸۵/۱۹۶۵، چاپ افست قم ۱۳۷۲ش؛ محمودبن على حمصى رازى، المنقذ من‌التقلید، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴؛ خوانسارى؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ‌الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، حوادث و وفیات ۵۷۱ـ۵۸۰ه .، ۵۸۱ـ۵۹۰ه .، ۵۹۱ـ۶۰۰ه .، ۱۴۱۷؛ محمدبن مکى شهید اول، الاربعون حدیثاً، قم ۱۴۰۷؛ حسن صدر، تکملة امل‌الآمل، چاپ حسین على محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ مجلسى؛ جعفربن حسن محقق حلّى، شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلى بقال، نجف ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ همو، مختصر نافع: ]ترجمه فارسى[، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، تهران ۱۳۶۲ش؛ همو، المعتبر فى شرح‌المختصر، چاپ سنگى ]تهران [۱۳۱۸؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدین محدث‌ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة‌الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ عبداللّه‌بن فضل‌اللّه وصّاف‌الحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگى بمبئى ۱۲۶۹.



/محمد صادق مزینانی/



۷)جبل عامل. مجموعه‌اى از مراکز علمى ـ آموزشى شیعى در برخى شهرها و روستاهاى جبل عامل از میانه قرن هشتم تا میانه قرن دهم. این مراکز، حوزه به مفهوم امروزى، که سنّتهاى آموزشى معیّن و ثابتى دارند، نبوده‌اند. از این‌رو، حتى نمى‌توان این مراکز را با نمونه‌هاى پیش‌تر (مانند حوزه حلّه) یا نمونه بعدى (حوزه اصفهان) همانند دانست. حوزه‌هاى جبل عامل عمومآ با وجود استادى فاضل پا مى‌گرفت که طلاب به قصد تحصیل نزد او مى‌رفتند و با مرگ استاد و به علت نبود استاد مبرِّز دیگرى در آنجا، حوزه از میان مى‌رفت.مراد از جبل عامل در این مقاله، جبل عامل فرهنگى است که نباید با جبل عامل تاریخى یکى گرفته شود. جبل عامل هیچ‌گاه واحدى سیاسى با حد و مرز مشخص نبوده است. این منطقه، در واقع، یک محدوده بزرگ مسکون بوده که پس از مهاجرت قبیله یمنى عامله بدانجا، نام نخستین آن، یعنى جبل‌الجلیل، به‌تدریج متروک شده و به جاى آن جبل عامل به کار رفته است.در عصر ممالیک و تحت تأثیر اِعمالِ نظام رَوک* (نوعى نظام تقسیم‌بندى اراضى براى گرفتن مالیات و نیز اقطاع زمینها)، جبل عامل به دو شهر صور و نبطیه محدود شد و سرانجام براثر نهضت علمى شیعى، که عامل پیوند بخش اصلى ساکنان جبل عامل به یکدیگر بود، این منطقه اهمیت فرهنگى ویژه‌اى یافت و بخشهایى از مغرب و مرکز دشت بقاع نیز به این جغرافیاى فرهنگى پیوستند و دو شهر مَشْغَره و کَرَک نیز بدانها اضافه شدند. بر مبناى این حیطه جغرافیایى بود که نخستین و مهم‌ترین کتاب تاریخى شرح حرکتهاى علمى در جبل عامل و عالمان آن، یعنى کتاب امل الآمل* فى علماء جبل‌عامل، را شیخ حرّ عاملى* تألیف کرد (براى تفصیل رجوع کنید به مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص ۱۹ـ۳۰؛ نیز رجوع کنید به جبل‌عامل*).درباره پیشینه فرهنگى حوزه جبل عامل، شواهدى در دست نیست که نشان دهد وضع فرهنگى آنجا پیش از فعالیتهاى محمدبن مکى عاملى (متوفى ۷۸۶) معروف به شهید اول* و تأسیس حوزه جزین، با وضع فرهنگى شام و تشیع شامى چه تفاوتى داشته است. ویژگى تشیع شامى، نداشتن فرهنگ مکتوب و فقدان سنّت فکرى بود؛ اما دو شهر حلب و طرابلس، به سبب ارتباط علمى با حوزه‌هاى بغداد و حلّه، وضع متفاوتى داشتند. البته نباید اقدامات فردىِ برخى عالمان جبل عامل را، در طول دو قرن پیش از شهید اول، نادیده گرفت. از جمله این عالمان، اسماعیل‌بن حسین عَودى جزینى (متوفى ۵۸۰)، جمال‌الدین یوسف‌بن حاتم مشغرى (متوفى ح ۶۶۴)، طومان‌بن احمد منارى (متوفى۷۲۸) و صالح‌بن مشرف طَلُّوسى (حدوداوایل‌قرن هشتم، نیاى اعلاى شهید ثانى)، از تربیت‌شدگان حوزه حلّه بودند. اقدامات این افراد در هموار کردن راه براى شهید اول و تأسیس حوزه جبل عامل سهم اساسى داشته است (براى شرح احوال این افراد رجوع کنید به مهاجر، جبل‌عامل بین‌الشهیدین، ص ۶۷ـ۷۶). نام ابوالقاسم‌بن حسین‌بن محمدبن عَود حلبى (متوفى ۶۷۷ یا ۶۷۹)، فقیه حلبى دیگرى را که به‌اجبار به جزین مهاجرت کرده بود، باید به این افراد افزود (رجوع کنید به سبط‌بن‌عجمى، ج ۱، ص ۳۶۲ـ۳۶۵) که جمعى از عالمانِ نه چندان مشهور عاملى نزد وى تحصیل کردند؛ از جمله جمال‌الدین ابراهیم‌بن ابى‌الغیث بخارى (متوفى ح ۷۳۶)، که نقش مهمى در شکل‌گیرى اولیه حوزه جبل‌عامل داشت، اما ظاهراً سیطره و سخت‌گیریهاى شدید ممالیک مانع فعالیتهاى جدّى و گسترده وى مى‌شد (رجوع کنید به صَفَدى، ۱۹۶۲، ج ۶، ص۷۹ـ۸۳؛ همو، ۱۴۱۸، ج۱، ص۱۰۷ـ۱۱۰؛ مهاجر، جبل‌عامل بین الشهیدین، ص ۷۸ـ۸۹). پدر شهید اول، مکى ‌بن محمد جزینى (متوفى ح ۷۲۸)، نزد طومان‌بن‌احمد منارى عاملى شاگردى کرده بود و منارى خود از شاگردان ابراهیم بخارى و بخارى شاگرد ابن‌عود بود (افندى‌اصفهانى، ج ۳، ص ۲۲). در نتیجه همین تلاشهاى مستمرِ تقریباً دو قرنه، حوزه جبل‌عامل آرام‌آرام شکل گرفت، هر چند بخش عمده و مهم حرکت علمى در جبل‌عامل، حاصل کوششهاى شهید اول است. اهمّ حوزه‌هاى علمى جبل‌عامل براى این شهرها یا روستاها پایه‌گذارى شده‌اند :



الف) جِزّین، از شهرهاى مرزهاى شمالى منطقه جبل‌عامل. حوزه علمیه این شهر را مى‌توان اساس تشکیل دیگر حوزه‌هاى علمیه در جبل عامل دانست. بنیان‌گذار حوزه جزّین، محمدبن مکى‌بن محمد مشهور به شهید اول است. وى پس از تحصیلات اولیه، براى تکمیل دانش خود نزد عالمان مشهور آن عصر، مدتى در مدینه اقامت گزید و در آنجا بخشى از مجموعه مشهور خود را، که تاریخ کتابت آن را ۷۵۰ ذکر کرده است، تألیف کرد (رجوع کنید به مختارى، ص ۳۹). سپس به حلّه رفت که در آن روزگار مهم‌ترین مرکز علمى شیعه بود. حدود هفت سال در آنجا اقامت گزید و نزد عالمان برجسته حلّه، خاصه فخرالمحققین، تحصیل کرد و برخى از مهم‌ترین آثار فقهى (از جمله کتاب ایضاح‌الفوائد فى شرح اشکالات القواعد را که شرح فخرالمحققین بر قواعد الاحکام علامه حلّى است) خواند و فخرالمحققین به او اجازه‌اى عام براى روایت آثار خود و تألیفات پدرش در علوم نقلى و عقلى و در فروع و اصول داد (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۱۷۷ـ۱۷۸). شهید بار دیگر از مراکز علمى بغداد، دمشق، الخلیل، مصر، مکه و مدینه دیدن کرد و از بسیارى از عالمان این شهرها اجازه گرفت. او شمار عالمان اهل سنّتى را که در حین سفرهایش دیده و از آنها اجازه داشته، چهل تن ذکر کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۴، ص ۱۹۰). متن چند اجازه که باقى‌مانده، نشان مى‌دهد که وى نزد عالمان اهل سنّت فقط مجامع حدیثى اهل‌سنّت و برخى متون ادبى، همچون الفیه ابن‌مالک، را قرائت کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۴، ص ۱۹۱ـ۱۹۲، ۱۹۹ـ۲۰۲). شهید در حدود ۷۶۰ به زادگاه خود، جزّین، بازگشت. بنابر شواهدى، او براى ایجاد برخى تغییرات فرهنگى، اجتماعى و سیاسى برنامه‌اى منسجم داشته است. در جنبه فرهنگى، به تربیت شاگردان توجه فراوانى نشان داد و بسیارى از آنان را که از مناطق گوناگون، همچون حلب و شهرهاى عراق، بودند تربیت کرد. بعدها این شاگردان در گسترش حوزه جبل‌عامل نقش مهمى ایفا کردند. نام ۲۹ تن از این افراد دانسته است، اما بى‌تردید شمار شاگردان شهید بیش از این بوده است (مهاجر، جبل عامل بین‌الشهیدین، ص ۱۵۶ـ۱۵۹؛ همو، الشهیدالاول، فصل ۴، بخش ۵). شهید در جزّین مدرسه‌اى بنا نهاد که یکى از شاگردان او، به نام محمدبن على بِتِدّینى (گ ۷ر)، آن را مدرسه‌اى بزرگ خوانده است. دو تن از شاگردان شهید اول از حلّه نیز وى را در تأسیس مدرسه یارى کردند. شهید همچنین دو کتاب مهم خود، الدروس الشرعیة فى فقه‌الامامیة و ذِکرَى الشیعة فى احکام‌الشریعة، را به درخواست شاگردان خود نگاشت. نسخه‌اى کهن از این کتاب باقى است که آن را یکى از شاگردان شهید در همان سالِ شهادت استاد، کتابت کرده است، که نشان مى‌دهد شاگردان وى، بلافاصله بعد از فراغت استاد از نگارش، به استنساخ نگاشته‌هاى او مى‌پرداخته‌اند (آقابزرگ طهرانى، ۱۴۰۳، ج ۱۰، ص ۴۰).در جنبه اجتماعى، شهید کوشید تغییراتى در جامعه شیعیان جبل عامل پدید آورد. وى با پیروى از نظام وکالت، که در عصر حضور ائمه براى جمع‌آورى مالیاتهاى شرعى وجود داشت، نایبانى را از میان شاگردان برگزیده خود به مناطق مختلف جبل عامل فرستاد. وى در آثار فقهى خود از فقیه جامع‌الشرایط با عنوان نایب عام امام یاد کرده که ظاهرآ به معناى آن است که وى قائل به شمول دامنه اختیارات فقیه جامع‌الشرایط در تصدى برخى مناصب سیاسى بوده است که شیعیان، امام را متولى آن مناصب مى‌دانسته‌اند. در این اندیشه، شهید از فضاى فکرى عمومى حاکم بر حلّه متأثر بوده است (رجوع کنید به مهاجر، جبل‌عامل بین‌الشهیدین، ص ۱۳۱ـ۱۳۳؛ همو، الشهیدالاول، فصل ۷، بخش ۲). فعالیتهاى شهید در زمینه اجتماعى، اولین سازماندهى اجتماعى شیعیان در جبل عامل به‌شمار مى‌رود. تلاشهاى اجتماعى او باعث شکل‌گیرى برخى فعالیتهاى سیاسى شیعیان شد. شیعیان جبل عامل ــکه پیشتر در نواحى ساحلى، از لاذقیه تا رأس ناقوره، اقامت داشتندــ به سبب حملات پى در پى صلیبیان مجبور به ترک زادگاههاى خود شدند؛ شیعیان طرابلس به جبل لبنان و ساکنان صور به جبل عامل پناه بردند. در دوره مملوکى نیز مهاجرتهاى اجبارى ادامه یافت. ممالیک، پس از بیرون راندن صلیبیان، دو شهر طرابلس و صور را نابود کردند تا امکان بازگشت شیعیان وجود نداشته باشد. همچنین به مناطق شیعه‌نشین جبلِ لبنان* (همچون کَسْرَوان، و جُبَیْل) مدام حمله مى‌کردند و سعى در بیرون راندن شیعیان داشتند و در این راه حتى به کشتار شیعیان نیز دست زدند (براى کشتار شیعیان جبل‌لبنان توسط ممالیک در ۷۰۵ رجوع کنید به مَقریزى، ج ۲، قسم ۱، ص ۱۲، ۱۴ـ۱۵؛ صالح‌بن‌یحیى، ص ۵۷ـ۵۸). ممالیک، پس از بیرون راندن شیعیان، جمعیتهاى ترکمنان وفادار به خود را در این مناطق اسکان دادند. این فشارها از یک سو و فعالیتهاى شهید از سوى دیگر، به حرکت گسترده شیعیان انجامید. به گفته صالح‌بن‌یحیى (ص ۱۱۱)، شیعیان با در دست گرفتن فرمان سلطانى (رجوع کنید به قلقشندى، ج ۱۳، ص ۱۳ـ۲۰) مبنى بر ممنوعیت پایبندى به تشیع، تظاهر به اجراى سنّت کردند، ولى در باطن در پى ترویج مذهب شیعه بودند. احتمالا این حوادث اندکى پیش از ۷۸۴ (رجوع کنید به صالح‌بن‌یحیى، همانجا) رخ‌داده، یعنى زمانى که شهید اول در اوج فعالیتهاى علمى خود بوده است. این فرمان، نشان‌دهنده دامنه فعالیتهاى شیعیان است که پیش از آن نمایندگان شهید به میان آنان فرستاده شده بودند. از پیامدهاى این فعالیتها، شهادت محمدبن مکى در ۷۸۶ بود، اما شاگردان فراوان وى (همچون مقدادبن عبداللّه سیورى، حسن‌بن ایوب‌بن نجم‌الدین حسینى، شمس‌الدین محمدبن نجده، شمس‌الدین محمدبن ضحاک صهیونى و شمس‌الدین محمدبن مجاهد) سنّتى را که شهید بنا نهاده بود، زنده نگاه داشتند و حوزه جزین را در دیگر مناطق جبل‌عامل تداوم بخشیدند (رجوع کنید به شهید اول*).



ب) عَیناتا، شهرى در بلندیهاى جنوب‌غربى جبل عامل. تاریخچه حوزه عیناتا با زندگانى دو خاندان برجسته شیعه این شهر پیوند دارد: بنوحسام، و آل‌خاتون. بنیان‌گذار حوزه عیناتا، زین‌الدین جعفربن حسام عیناتى، از بنوحسام است. حرّ عاملى (قسم ۱، ص ۴۵) او را از مشایخ برجسته شمرده و مجلسى (ج ۱۰۷، ص ۶۹) از وى با تعبیر شیخ اعظم اعلم یاد کرده است. با وجود این تعابیر، که نشان‌دهنده جایگاه بلند علمى اوست، درباره فعالیتها و نگاشته‌هاى او اطلاع چندانى در دست نیست. حرّ عاملى (همانجا) گفته که وى از سید حسن‌بن ایوب‌بن نجم‌الدین حسینى، مشهور به ابن‌نجم‌الدین، روایت کرده است. بنابراین، جعفربن حسام نزد ابن‌نجم‌الدین، که خود شاگرد شهید اول بود، درس خوانده است. بر اساس این اطلاعات، تاریخ تقریبى حیات او نیمه نخست قرن نهم بوده است. وى در جزین تحصیل کرد و سپس به عیناتا بازگشت و حوزه عیناتا را تأسیس کرد. از جمله شاگردان ابن‌حسام، برادرش زین‌الدین على (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ۱۳۶۲ش، ص ۲۳)، جمال‌الدین احمدبن حاج على عیناتى (متوفى ح ۸۲۹؛ حرّعاملى، قسم ۱، ص ۳۴؛ مجلسى، ج ۱۰۷، ص ۳۹؛ افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۴۷) و على بن محمدبن دَقْماق بودند (آقابزرگ طهرانى، ۱۳۶۲ش، همانجا). جمال‌الدین احمد عیناتى در تثبیت حوزه عیناتا سهم مهمى داشت. اطلاع ما درباره نقش جمال‌الدین براساس این نکته است که وى استاد دو تن از عالمان برجسته عاملى، به نامهاى محمدبن احمدبن محمد صَهیونى (متوفى ح ۸۷۹؛ مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۳۸، ۵۳) و محمدبن على‌بن محمدبن خاتون عیناتى (متوفى ح ۹۰۰؛ حرّعاملى، همانجا؛ مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۲۰ـ۲۱)، بود. ناصربن ابراهیم احسایى بویهى (متوفى ۸۵۳)، از ساکنان احساء (افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۲۳۲ـ۲۳۵)، نیز در جوانى به جبل عامل مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عیناتا سکونت گزید (حرّعاملى، قسم ۱، ص ۱۸۷). با توجه به تاریخ درگذشت وى، بویهى نیز احتمالا از شاگردان جمال‌الدین بوده است. شاگردى این اشخاص نزد جمال‌الدین نشان مى‌دهد که وى برجسته‌ترین فقیه عصر خود بوده است، به طورى که بویهى براى فراگیرى فقه، از منطقه احساء به عیناتا مهاجرت کرد.در میان شاگردان جمال‌الدین، شخصى که اهمیت فراوانى دارد و بعدها با کم شدن نقش خاندان بنوحسام، تأثیر مهمى در تداوم فعالیتهاى حوزه عیناتا گذاشته، شمس‌الدین محمدبن على مشهور به ابن‌خاتون است (درباره خاندان ابن‌خاتون رجوع کنید به مهاجر، جبل عامل‌بین‌الشهیدین، ص ۱۶۸ـ۱۷۵). دو تن از مشهورترین شاگردان او، فرزندش ابوالعباس جمال‌الدین احمد (متوفى ح ۹۷۷؛ حرّعاملى، قسم ۱، ص ۳۳) و على‌بن عبدالعالى کَرَکى مشهور به محقق کرکى و محقق ثانى* (متوفى ۹۴۰؛ براى اجازه ابن‌خاتون به محقق ثانى رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۲۰ـ۲۷)، در تحولات حوزه جبل عامل نقش مهمى ایفا کردند. در روزگار ابوالعباس احمد و فرزندش نعمت‌اللّه على‌بن احمد (متوفى ح ۹۸۸) و نوه‌اش احمد، حوزه عیناتا به اوجِ شکوه خود رسید و دو تن از برجسته‌ترین فقیهان شیعه، یعنى على‌بن عبدالعالى کرکى و زین‌الدین‌بن على جُبعى/ جُباعى معروف به شهیدثانى* (متوفى ۹۶۶؛ حرّعاملى، قسم ۱، ص۳۵)، نزد برخى از افراد خاندان ابن‌خاتون درس خواندند و از آنان اجازه گرفتند. عالم و فقیه برجسته ایرانى، ملاعبداللّه‌بن حسین تسترى* (متوفى ۱۰۲۱)، به عیناتا سفر کرد و نزد نعمت‌اللّه على (متوفى ح ۹۸۸) مشهور به ابن‌خاتون و فرزندش احمد تحصیل کرد و از هر دو اجازه عام گرفت (براى متن اجازه‌ها رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۶، ص ۸۸ـ۹۶). همچنین فقیه برجسته عاملى، على‌بن هلال کرکى مشهوربه شیخ‌على منشار (متوفى ۹۸۴؛ آقابزرگ طهرانى، ۱۴۰۳، ج۱۵، ص۱۸۶)، از جمال‌الدین احمدبن محمدبن على‌بن خاتون عیناتى روایت کرده‌است (افندى‌اصفهانى، ج۴، ص۲۸۴). على‌بن هلال بعدها به ایران سفر کرد و در روزگار شاه طهماسب (متوفى ۹۸۴) شیخ‌الاسلام اصفهان شد (رجوع کنید به منشى‌قمى، ج ۱، ص ۶۱۴؛ اسکندرمنشى، ج ۱، ص ۱۵۴، ۱۵۶). رونق حوزه عیناتا، که بیش از یک قرن به طول انجامید، با مهاجرت برخى افراد آل خاتون (رجوع کنید به خاتون*، آل) به ایران و هند از میان رفت (رجوع کنید به مهاجر، جبل‌عامل بین‌الشهیدین، ص ۱۷۳ـ۱۷۴).



ج) کَرَک/ کرک نوح، واقع در مرکز جبل لبنان. نخستین عالمِ شناخته‌شده این منطقه، احمدبن طارق کرکى (متوفى ۵۹۲) است. ذهبى (ج ۲۱، ص ۲۷۰ـ۲۷۱) از او با وصف محدّث و عالم یاد کرده و گفته که تاجرى شیعه بوده است. اما پیش‌گامِ تأسیس حوزه کرک، حسین‌بن محمدبن هلال کرکى (متوفى ح ۷۵۷)، شاگرد شهید اول، است. وى با شهید در حلّه آشنا شد و نزد وى شاگردى و از او اجازه دریافت کرد (براى متن اجازه رجوع کنید به افندى‌اصفهانى، ج ۳، ص ۳۷۴ـ۳۷۵). دانسته‌هاى ما درباره وى محدود به همین مطالب است. با این حال، حوزه کرک در روزگار وى اهمیت عیناتا را نیافت. از دیگر عالمان کرک، محمدبن عبدالعالى کرکى (متوفى ۸۰۸)، از شاگردان شهید اول، است (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۲۸ـ۲۹). وى مطمئناً در کرک ساکن بوده، اما از اینکه در شکل‌گیرى حوزه کرک نقشى داشته است یا خیر، اطلاعى در دست نیست. شخصیت اصلى در تحول حوزه کرک، عزالدین حسن‌بن یوسف مشهور به ابن‌عشره کسروانى (متوفى ۸۶۲) است. درباره وى اطلاع چندانى در دست نیست. در ضبط نام او، در منابع اختلافاتى وجود دارد (براى نمونه رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ۱۳۶۲ش، ص ۳۶ـ۳۷، ۳۹) و صورت صحیح نام او، یعنى کسروانى، براساس مطلبى است که شاگرد وى، محمدبن على جباعى/ جبعى، آورده است (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۲۰۹ـ ۲۱۰). وى نزد دو تن از شاگردان شهید، یعنى حسن‌بن ایوب (همانجا) و محمدبن على‌بن نَجْده (افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۲۶۴)، و به احتمال بسیار در جزین تحصیل کرده و پس از اتمام تحصیلات، به کرک بازگشته است، زیرا شاگردانش براى تحصیل نزد وى به کرک مى‌رفته‌اند. از میان شاگردان ابن‌عشره کسروانى، نام شش تن شناخته شده است که از میان آنان، دو تن شهرت چندانى ندارند، یکى محمد اسکاف کرکى (رجوع کنید به افندى، همانجا؛ آقابزرگ طهرانى، ۱۳۶۲ش، ص ۱۱۷)، و دیگرى محمدبن احمدبن محمد مطارى. آقابزرگ طهرانى (۱۳۶۲ش، ص ۴۸ـ ۴۹) در ضمن شرح‌حال سیدحسین‌بن على حسینى سبزوارى نوشته که وى نسخه‌اى از کتاب الدروس شهید اول را در ۸۷۲ در کرک کتابت کرده و در اجازه‌اى که در آخر آن درج شده، مطارى استاد خود را ابن‌عشره معرفى کرده و گفته که پدربزرگ او، محمدبن عبدعلى‌بن نجده، از شاگردان شهید اول است (همان، ص ۱۳۱ـ۱۳۲).دیگر شاگردان ابن‌عشره از عالمان و فقیهان مشهور بودند، که عبارت‌اند از: محمدبن على جباعى (متوفى ۸۷۶؛ رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۲۰۸)، بنیان‌گذار حوزه جُباع یا جُبَع (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ محمدبن محمدبن مؤذن جزینى، که در اجازه خود به على‌بن عبدالعالى میسى از استاد خود، ابن‌عشره کسروانى، با عنوان «شیخ افضل» یاد کرده است (همان، ج ۱۰۵، ص ۳۶)؛ محمدبن احمد صهیونى (همان، ج ۱۰۵، ص ۳۸ـ۳۹)؛ و على بن هلال جزائرى (متوفى ح ۹۱۰)، که اصالتاً اهل منطقه جزائر در جنوب هورهاى عراق بود و به کرک مهاجرت کرد و در آنجا نزد ابن‌عشره به فراگیرى فقه پرداخت. وى در اجازه‌اى، از ابن‌عشره با عبارتهاى بلند و توصیفاتى همچون استادم، شیخ بزرگوار، عالم، و فاضل کامل یاد کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۳۱). على‌بن هلال بخش اعظمى از عمر خود را در کرک به سر برد و به تعبیر شاگرد نامورش، على‌بن عبدالعالى کرکى، شیخ و بزرگ بلامنازع امامیه در روزگار خویش بود (رجوع کنید به همان، ج۱۰۵، ص ۷۰). ابن‌عشره در ۸۲۶ در کرک درگذشت (همان، ج ۱۰۴، ص۲۰۹ـ ۲۱۰).نکته مهم دیگر درباره حوزه کرک، اقامت خاندان سادات بنواعرج در آنجاست که تا زمان مهاجرت به ایران، جایگاه و اهمیت ویژه‌اى در کرک داشتند و، برخلاف آل‌خاتون، در ایران نیز مقام ممتازى به دست آوردند. حسن‌بن ایوب مشهور به ابن‌نجم‌الدین (از شاگردان شهید اول و از استادان جعفربن حسام عیناتى و ابن‌عشره کسروانى)، فرزندش جعفر (صدر، ج ۱، ص ۷۱) و نواده‌اش بدرالدین حسن‌بن جعفر کرکى (متوفى ۹۳۳)، از شخصیتهاى شناخته شده خاندان بنواعرج‌اند. حسن‌بن جعفر نخستین فرد این خاندان است که در کرک اقامت گزید (رجوع کنید به حرّ عاملى، قسم ۱، ص ۵۶). از محضر درس او در کرک، کسانى چون شیخ على منشار و شهید ثانى (عودى جزینى، ص ۱۵۹) که جملگى از عالمان مشهور دوران خود بودند، استفاده کردند. اطلاعات جامعى درباره حسن‌بن جعفر کرکى در دست است. پس از شهید اول، وى نخستین استاد حوزه جبل‌عامل است که درباره تألیفاتش دانسته‌هاى کاملى در دست داریم که براى شناخت فضاى فکرى و دانشهاى مورد توجه در حوزه کرک سودمند است. از نوشته‌هاى اوست: الطیبة الجزریة فى القراءات العشر، در شرح کتاب طَیْبة النشْرفى القراءات‌العشر، از محمدبن محمد جزرى؛ العمدة الجلیّة فى الاصول الفقهیة، در اصول فقه؛ المحجة البیضاء و الحجة‌الغراء، که در آن به مباحثى درباره فروع شریعت و حدیث و تفسیر پرداخته است؛ و مقنع‌الطلاب فیما یتعلق بکلام الأعراب، در دانش نحو و تصریف و معانى و بیان. از این کتابها تاکنون نسخه‌اى شناخته نشده است (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۱۵۱؛ افندى‌اصفهانى، ج ۱، ص ۱۶۶ـ۱۶۷). وى، دختر محقق کرکى را به همسرى گرفت و فرزندش سیدحسین نخستین فرد از خاندان سادات بنواعرج بود که به ایران مهاجرت کرد و در آنجا به مقامات بلندى دست یافت و بعدها فرزندانش در تمام دوره صفویه مناصب مهمى داشتند (رجوع کنید به افندى‌اصفهانى، ج ۲، ص ۶۳).



د) مَیس، روستایى در بلندیهاى جنوبى جبل‌عامل که بر دشتهاى حوله مشرف است. شخصیت محورى در شکل‌گیرى حوزه میس، على‌بن عبدالعالى میسى مشهور به ابن‌مُفلح (متوفى ۹۳۸) است. به طور کلى، او در تحولات فرهنگى جبل‌عامل سهم بزرگى داشته است. میسى نزد محمدبن محمد مشهور به ابن‌مؤذن جزینى و محمدبن احمد صهیونى، هر دو از شاگردان ابن‌عشره در کرک، تحصیل کرد و در ۸۸۴ از ابن‌مؤذن (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۳۵ـ۳۸) و در ۸۷۹ از صهیونى اجازه روایت گرفت (همان، ج ۱۰۵، ص ۳۸ـ۳۹). در متن اجازه نامه‌ها به مکان صدور آنها اشاره نشده است؛ از این‌رو، فقط مى‌توانیم بگوییم که میسى پس از اتمام تحصیلات خود، که زودتر از ۸۸۴ نیست، به میس بازگشته و همانجا اقامت گزیده است. شهیدثانى ــکه از سال ۹۲۵ تا ۹۳۳ در میس شاگرد میسى بوده (عودى جزینى، ص ۱۵۸)ــ از وى با تعابیرى چون امام اعظم، شیخ بزرگان عصر و تربیت کننده علما (مربى‌العلماء) یاد کرده است (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۱۴۹). از میان این علما، حسن‌بن جعفربن ایوب کرکى و نورالدین على‌بن احمدبن حَجّه جُباعى را مى‌شناسیم (رجوع کنید به حرّعاملى، قسم ۱، ص ۱۸۸؛ عودى جزینى، همانجا). میسى شاگردان دیگرى نیز داشته، زیرا عبارت «تربیت کننده علما» که شهید در وصف او به کار برده، نشان‌دهنده گستردگى حوزه درس و بحث اوست. حوزه میس که در عمر کوتاه خود خوش درخشیده بود، پس از درگذشت میسى در ۹۳۸ و به ویژه تحت فشارهاى حکومت عثمانى، ضعیف شد.از اجازه‌اى که ابراهیم، فرزند دانشمندِ میسى، در سال ۹۷۵ براى فرزند خود، عبدالکریم، در نجف صادر کرد (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۱۸۰ـ۱۸۱)، مى‌توان دریافت که در پى مرگ میسى، ابراهیم و پسرش به نجف کوچیدند. عبدالکریم از نجف به ایران مهاجرت کرد و به دربار شاه طهماسب صفوى راه یافت. پسر عبدالکریم، شیخ لطف‌اللّه میسى است که مسجد مشهور شیخ لطف‌اللّه در اصفهان به نام اوست (رجوع کنید به اسکندرمنشى، ج ۱، ص ۱۵۷، با این ملاحظه که به جاى میسى طیسى ضبط شده است؛ افندى اصفهانى، ج ۴، ص ۱۱۷).



ه ) مَشْغَرَه، شهرى واقع در دامنه‌هاى جبل لبنان، بر کناره وادى‌اى که نهر لیتانى آن را به دو بخش دشت بقاع و جبل عامل تقسیم کرده است. علماى مشغره خیلى زود در راه زمینه‌سازى جنبش علمى شیعى جبل‌عامل تلاشهاى خود را شروع کردند. نام یوسف‌بن حاتِم مشغرى که به حلّه رفت و در آنجا درس خواند، دانسته است (مهاجر، جبل‌عامل بین‌الشهیدین، ص ۶۸ـ۷۲). پس از او تا روزگار محمدبن حسین‌بن محمدبن محمدبن مکى (متوفى ح ۹۰۳) وقفه‌اى طولانى در فعالیتهاى علمى مشغره پدید آمد. وى نیاى خاندان حرّ است. تاریخ این خاندان، در واقع تاریخ فرهنگى مشغره است. تنها اطلاع ما درباره آغاز تاریخچه آل حرّ، اجازه على‌بن عبدالعالى کرکى به شیخ حسین‌بن شیخ شمس‌الدین محمد حرّبن شیخ شمس‌الدین محمدبن مکّى است، که متن کامل آن در بحار (مجلسى، ج ۱۰۵، ص ۵۴ـ۵۷) آمده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ۱۳۶۲ش، ص ۱۲۱). این اجازه ــکه در ۱۶ رمضان ۹۰۳ در دمشق داده شده ــ نشان مى‌دهد که فرد اجازه گرفته (مُجاز)، یعنى شیخ حسین، در آن هنگام ساکن دمشق بوده است و پدر و جدّ این خاندان اهل مشغره نبوده‌اند. همچنین براساس تعابیر به کار رفته در وصف خاندان حرّ، آنان از علما و فقهاى امامیه بوده‌اند. با این حال، شگفت‌انگیز است که شیخ حرّ عاملى به شرح حال هیچ یک از آنان، که اسلاف او بوده‌اند، اشاره‌اى نکرده است.نخستین کسى که حرّ عاملى از میان اسلاف خود معرفى کرده، جدّ پدرش، محمدبن حسین حرّعاملى مشغرى، است. شهرت او به مشغرى نشان مى‌دهد که وى، به احتمال بسیار، نخستین فرد از خاندان حرّ است که از دمشق به مشغره مهاجرت کرده است. شیخ حرّ عاملى (قسم ۱، ص ۱۵۴) پدر بزرگ پدرش، محمد، را عالم و فقیهى ارجمند و عالى‌قدر خوانده و گفته که وى برترین مردمان روزگارش در امور دینى بوده؛ اما، توصیف اخیر تا حد زیادى اغراق‌آمیز است، چرا که وى با بزرگانى چون على‌بن عبدالعالى میسى، على‌بن عبدالعالى کرکى و شهیدثانى هم دوره بوده است. احتمالا مهاجرت وى از دمشق به مشغره، با سقوط ممالیک شام و افتادن شام به دست حکومت عثمانى و سیاستهاى ضد شیعى آنان مرتبط بوده است. بر این اساس، تاریخ مهاجرت وى باید بعد از ۹۲۲ و نبرد مَرْجِ دابِق باشد. هر سه فرزند او، محمد و عبدالسلام و على، اهل علم بودند. شیخ حرّعاملى (قسم ۱، ص ۱۷۷ـ۱۷۸) از عموى پدر خود، محمدبن محمد، با وصف عالم فاضل محقق و مدقق یاد کرده و از تبحر وى در زبان عربى سخن گفته و افزوده که او شاعر و ادیب و توانا در فن انشا بوده و در جایى دیگر (قسم ۱، ص ۱۵۴) وى را برترینِ اهل عصر خود در علوم عقلى شمرده است. به نوشته حرّعاملى (قسم ۱، ص ۱۷۸)، وى نزد پدرش و شیخ حسن صاحب معالم و سید محمد صاحب مدارک درس خوانده است. اما چنین مى‌نماید که گفته شیخ حرّ درباره تحصیل او نزد صاحب معالم و مدارک نادرست باشد و در واقع، او شاگرد شهید ثانى بوده است (عودى‌جزینى، ص ۱۹۱). این محمد نخستین فرد مهاجر از خاندان حرّ به ایران است. او در ایران با شیخ بهائى دیدار کرد و دو قصیده در ستایش وى سرود (رجوع کنید به حرّ عاملى، قسم ۱، ص ۱۶۰). او علاوه بر به نظم کشیدن تلخیص‌المفتاح، رساله‌اى در اصول و رساله‌اى در عروض نیز تألیف کرد (همان، قسم ۱، ص ۱۷۸). عبدالسلام، پسر دیگر محمدبن حسین، در مشغره نزد پدر و برادر خود على و سپس نزد حسن‌بن زین‌الدین (صاحب معالم) و سیدمحمد عامِلى (صاحب مدارک) تحصیل کرد. وى رساله‌اى با نام ارشاد المنصف‌البصیر الى طریق‌الجمع بین أخبارالتقصیر، رساله‌اى در مفطرات و رساله‌اى درباره نماز جمعه داشته است (همان، قسم ۱، ص ۱۰۷). عبدالسلام اولین استاد شیخ حرّ عاملى بود و شیخ حرّ او را ماهر در فقه و ادبیات عرب وصف کرده و گفته که در ده سالگى خواندن متون درسى را نزد او آغاز کرده است (همانجا). بر همین اساس، فعالیت حوزه مشغره تا ۱۰۴۳، که حرّعاملى در آن هنگام ده ساله بوده، ادامه داشته است. على، دیگر فرزند محمدبن حسین، در قیاس با دیگر برادران خود جایگاه و مقام علمى چندانى نداشت، اما نسل خاندان حرّ از طریق او باقى‌ماند. وى سه پسر به نامهاى حسین، حسن و محمد داشت. حسین دومین فرد از خاندان حرّ بود که به ایران مهاجرت کرد و در اصفهان در خانه شیخ بهائى اقامت گزید و نزد او درس خواند و اندکى پس‌از مرگ شیخ‌بهائى (۱۰۳۰) درگذشت (همان، قسم۱، ص۷۸). حسن پدر شیخ حرّ عاملى بود و خود چهار فرزند داشت که از میان آنها محمد و زین‌العابدین به ایران مهاجرت کردند و احمد و على در مشغره از دنیا رفتند (رجوع کنید به حرّ عاملى*). محمد، دیگر فرزند على‌بن محمدبن حسین، از مشغره به جباع مهاجرت کرد که تا اکنون نیز نوادگان او در همانجا سکونت دارند. وى نخستین فرد از خاندان حرّ است که شیخ حرّ عاملى (قسم۱، ص۱۷۰) از او با وصف مشغرى جبعى یاد کرده است. با مهاجرت این افراد، حوزه‌علمیه مشغره نیز از میان رفت، اما دانش‌آموختگان این حوزه در مکانهاى دیگر به فعالیت علمى مشغول شدند.ویژگى مهم خاندان حرّ گرایش اخبارى آنهاست. اما این گرایش ــکه به صورت مشخص در شیخ حرّ عاملى، بنیان‌گذار واقعى اخباریگرى در ایران، دیده مى‌شود و حتى نام کتاب وى، یعنى وسائل الشیعة لتحصیل مسائل‌الشریعة (درباره این کتاب و جایگاه آن نزد فقهاى شیعه رجوع کنید به وسائل‌الشیعه*)، نیز به‌وضوح بر آن دلالت داردــ از کجا ریشه گرفته است؟ این پرسش، پاسخ روشنى ندارد، اما احتمالا آنان اخباریگرى را یا بعدها اخذ کرده‌اند یا این گرایش نتیجه تحولات فکرى خود اعضاى این خاندان علمى بوده است که به نظر مى‌رسد احتمال نخست درست باشد، خاصه آنکه شیخ حرّ عاملى (قسم ۱، ص ۷۰) از عالمى به نام حسین‌بن حسن ظهیرى عیناتى/عیناثى ساکن در جبع، به عنوان یکى از استادان مهم خود یاد کرده است. این دانشمند گرایش اخبارى داشته و در المسائل‌الظهیریة (ص ۵۴۷ـ۵۴۹) به این گرایش خود تصریح کرده است.



و) جُبَع/ جُباع، شهرى مشرف بر صیدا. درباره تاریخ ارتباط جبع با مراکز علمى شیعه تا پیش از قرن نهم اطلاعى در دست نیست. احتمالا مهاجرت شیعیان به این شهر، در پى فتح شام و مصر به دست حکومت عثمانى و تغییر اوضاع جبل‌عامل، باعث شکل‌گیرى حوزه جباع شده است، زیرا اجداد محمدبن على‌بن حسن جباعى (متوفى ۸۸۶) در روستاى لویزه، در نزدیکى جباع، اقامت داشته‌اند (مهاجر، جبل‌عامل بین‌الشهیدین، ص ۲۰۹). محمد جباعى نیز نزد ابن‌عشره کسروانى در کرک تحصیل نمود و به تصریح خود، متون گوناگون را نزد او خواند (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۲۰۸ـ۲۱۰). شهیدثانى در اجازه‌اى که به نواده جباعى، حسین‌بن عبدالصمد جباعى، داده وى را «شیخ امام» خوانده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۱۴۸). علت واقعى این تعبیر بسیار عالى، روشن نیست، به ویژه آنکه از شاگردانش بى‌خبریم و از تألیفاتش نیز تقریباً چیزى نمى‌دانیم، جز آنکه نسخه خطى تنها اثر برجاى‌مانده‌اش، المجموع یا مجموع‌الجباعى، در دو مجلد، در کتابخانه ملک تهران و نسخه‌اى دیگر از آن، همراه با تعلیقات محمدبن زهره جباعى (متوفى ۹۴۴) و بهاءالدین عاملى (متوفى ۱۰۳۰)، در کتابخانه مدرسه بروجردى در نجف نگهدارى مى‌شود. به این کتاب، به دلیل در برداشتن تحقیقات و اطلاعات تاریخى ارزشمند، بسیار استناد مى‌شود. شهیدثانى و فرزندانش، که در حوزه جبع تدریس مى‌کردند، سبب رونق فراوان و به اوج رسیدن این حوزه شدند. پیش از شهید نیز عالمانى در حوزه جبع به فعالیت و تدریس اشتغال داشتند، از جمله على‌بن احمد نحاریرى (متوفى ۹۲۵)، پدر شهید؛ عبدالصمدبن محمد جباعى (متوفى ۹۳۵)؛ و حسین‌بن ابى‌الحسن موسوى (متوفى ۹۶۳)، نیاى آل ابى‌الحسن، که نَسَب خاندان صدر به او مى‌رسد. با این همه، اوج رونق حوزه جبع در دوره شهیدثانى بوده است. شهید ثانى نخست نزد پدرش به فراگیرى فقه پرداخت و نزد او متون چندى، از جمله المختصرالنافع و شرائع‌الاسلام و اللمعة الدمشقیة، را خواند که نشان مى‌دهد متون مذکور متنهاى درسىِ مراکز علمى شیعه در آن روزگار بوده‌اند. وى پس از درگذشت پدرش به میس رفت و نزد على‌بن عبدالعالى میسى متون فقهى، چون شرائع‌الاسلام، إرشاد الأذهان و قواعدالاحکام، را آموخت. سپس به کرک رفت و نزد حسن‌بن جعفر کرکى متون دیگرى، از جمله القواعدالإلهیة، التهذیب، و العمدة‌الجلیة، را خواند (رجوع کنید به عودى‌جزینى، ص ۱۵۸ـ۱۵۹). او از ۹۲۰ تا ۹۳۸ نزد عالمان مشهور شیعى عصر خود تحصیل کرد. در سال ۹۴۲ براى تکمیل دانسته‌هاى خود به سفر رفت و در دمشق و قاهره نزد برجسته‌ترین عالمان عصر به خواندن متون متداول فقهى و غیره پرداخت و از بسیارى از عالمان اهل‌سنّت، از جمله ابن‌طولون دمشقى، اجازاتى دریافت کرد. وى پس از گزاردن حج، در ۹۴۴ به زادگاهش جبع بازگشت و تا سال ۹۵۱ در آنجا به تدریس و تألیف پرداخت (رجوع کنید به همان، ص ۱۵۹ـ۱۷۰). در ۹۵۲ به استانبول سفر کرد و توانست اجازه تدریس در مدرسه نوریه شهر بعلبک را به دست آورد. وى آنجا به تدریس مذاهب چهارگانه و فقه شیعه پرداخت و در میان اَتباع مذاهب مختلف، مرجعیت علمى یافت (همان، ص ۱۷۴ـ۱۷۵، ۱۸۲). شهیدثانى پس از مدتى تدریس در بعلبک*، به زادگاهش بازگشت، زیرا دیگر اوضاع آنجا را مناسب ادامه فعالیتهاى علمى خود نمى‌دید. وى بعدها مدت اقامتش در بعلبک را روزگار خجسته و لحظات بهجت‌زا خوانده‌است (رجوع کنید به همان، ص ۱۸۲). او در جبع، تا ۹۵۵، به تدریس و تألیف پرداخت. به نوشته عودى‌جزینى (ص ۱۸۲ـ ۱۸۳)، در ۹۵۵ آرامش شهید به پایان رسید و دشمنانش به او هجوم بردند و این دشمنیها به شهادت وى انجامید. با شهادت او، رفته‌رفته حوزه جبع نیز کم فروغ شد، هر چند شهید شاگردان بسیارى تربیت کرد و آثار فراوانى نگاشت که برخى از آنها هنوز هم تدریس مى‌شوند و محل مراجعه‌اند (رجوع کنید به شهیدثانى*). درس آموختگان حوزه جبل‌عامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در شکل‌گیرى حوزه اصفهان و حوزه‌هاى سپسین شیعه و حتى حوزه نجفِ متأخر داشته است.



منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف‌الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: الضیاءاللامع فى‌القرن التاسع، چاپ على‌نقى منزوى، تهران ۱۳۶۲ش؛ اسکندرمنشى؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱ـ ۱۳۵۹ش؛ محمدبن على بتدینى، مختصر نسیم‌السحر، به اختصار محمد مکى‌بن محمد شهیدى، نسخه خطى کتابخانه مدرسه بروجردى نجف، ش ۸/۳۹۹؛ محمدبن حسن حرّعاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ ذهبى؛ احمدبن ابراهیم سبط‌بن عجمى، کنوزالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و فالح بکّور، حلب ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۷؛ صالح‌بن یحیى، تاریخ بیروت و امراء بنى‌الغرب، بیروت ۱۹۹۰؛ حسن صدر، تکملة امل‌الآمل، چاپ حسین على محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ خلیل‌بن ایبک صفدى، اعیان‌العصر و اعوان النصر، چاپ على ابوزید و دیگران، دمشق ۱۴۱۸/۱۹۹۸؛ همو، کتاب الوافى بالوفیات، ویسبادن ۱۹۶۲ـ؛ حسین‌بن حسن ظهیرى عیناثى، المسائل الظهیریة، در محمدامین‌بن محمد شریف استرآبادى، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمة‌اللّه رحمتى اراکى، قم ۱۴۲۴؛ محمدبن على عودى جزینى، رسالة بغیة المرید فى الکشف عن احوال الشهید، در على‌بن محمد عاملى، الدر المنثور من المأثور و غیرالمأثور، ج ۲، قم ۱۳۹۸؛ قلقشندى؛ مجلسى؛ رضا مختارى، الشهیدالاوّل: حیاته و آثاره، قم ۱۳۸۴ش؛ احمدبن على مَقریزى، کتاب‌السلوک لمعرفة دول‌الملوک، ج ۲، قسم ۱، چاپ محمد مصطفى زیاده، قاهره ۱۹۴۱؛ احمدبن حسین منشى قمى، خلاصة‌التواریخ، چاپ احسان اشراقى، تهران ۱۳۸۳ش؛ جعفر مهاجر، جبل‌عامل بین الشهیدین : الحرکة الفکریة فى جبل عامل فى قرنین من اواسط القرن الثامن للهجرة/ الرابع عشر للمیلاد حتى اواسط القرن العاشر/ السادس عشر، دمشق ۲۰۰۵؛ همو، الشهیدالاول: عصره، سیرته، اعماله و مابقى منها (زیر چاپ).



/جعفر مهاجر/



 



۸)اصفهان. برخى آغاز فعالیتهاى علمى شیعیان در اصفهان را اواخر قرن چهارم مى‌دانند که علاءالدین کاکویه مدرسه‌اى با نام مدرسه علائى براى ابن‌سینا تأسیس کرد (رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ۲، ص ۴۷ـ ۴۸؛ ریاحى، ص ۱۲۶)، اما شکل‌گیرى رسمى حوزه علمیه در این شهر پس از رسمى شدن مذهب تشیع در دوره صفویه در ایران و به‌ویژه انتقال پایتخت به آنجا بوده است.در دوره صفویه، با توجه به فشارهاى شدیدى که بر شیعیان در قلمرو عثمانى وارد شده بود، برخى از عالمان شیعى جبل عامل با اغتنام فرصت از این گشایش سیاسى در ایران و به انگیزه ترویج مذهب شیعه به این کشور مهاجرت کردند (در این‌باره رجوع کنید به مهاجر، ۱۴۱۰). از این‌سو نیز شاه طهماسب صفوى (حک : ۹۳۰ـ۹۸۴) مهم‌ترین نقش را در استقبال از این علماى مهاجر داشت. برخى از این علما در شکل‌گیرى حوزه علمى اصفهان ایفاى نقش کردند، از جمله على‌بن هلال منشار کرکى عاملى* (متوفى ۹۸۴) فقیه امامى که نزد على‌بن عبدالعالى کرکى تحصیل کرده بود و در این دوران به ایران آمد و از طرف شاه طهماسب اول (حک : ۹۳۰ـ۹۸۴)، به منصب شیخ الاسلامى اصفهان رسید (واله اصفهانى، ص ۴۳۰). حسین‌بن عبدالصمد حارثى* (متوفى ۹۸۴)، از شاگردان و دوستان شهید ثانى* و پدر شیخ بهائى نیز در آغاز ورود به ایران در اصفهان اقامت گزید. در آنجا على‌بن هلال منشار کرکى عاملى شیخ‌الاسلام اصفهان، از او استقبال کرد. حارثى سه سال در اصفهان به تدریس اشتغال داشت (همان، ص ۴۳۳ـ۴۳۴).در دوران حکومت شاه‌طهماسب به سبب عنایت خاص شاه به علما و نیز اعتقاد و التزام شخص او به احکام شریعت (رجوع کنید به افندى‌اصفهانى، ج۳، ص۴۵۵ـ۴۶۰؛ خوانسارى، ج۴، ص۳۶۳)، حوزه‌هاى علمى شیعه رونق و نفوذ ویژه‌اى یافتند. پس از شاه طهماسب، در دوره شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ـ ۹۸۵) به جهت گرایش شاه به اهل‌سنّت، عالمان شیعى در انزوا قرار گرفتند و حتى شاه در صدد قتل آنان برآمد (خوانسارى، ج ۲، ص ۳۲۱ـ۳۲۳). پس از شاه اسماعیل دوم نیز در دوره سلطان محمد خدابنده (حک : ۹۸۵ـ۹۹۶) توجهى به حوزه علمیه نشد.با استقرار سلطنت شاه عباس اول صفوى (حک : ۹۹۶ـ ۱۰۳۸) و اقدامات او عالمان شیعى نفوذ بیشترى یافتند، تا آنجا که مى‌توان گفت حوزه اصفهان در واقع در دوره او تأسیس شد. یکى از عالمانى که از او به عنوان مؤسس حوزه علمیه اصفهان یاد مى‌شود ملاعبداللّه تسترى است. وى درس خوانده حوزه نجف بود و احتمالا در حدود ۱۰۰۶ از کربلا به اصفهان آمد و سپس برهه‌اى در مشهد ساکن شد، اما در ۱۰۰۹ که شاه عباس اول به مشهد رفته بود با او ملاقات و او را تکریم کرد و از وى خواست به اصفهان برگردد. شاه در اصفهان براى او مدرسه‌اى ساخت و تدریس در آن را به او سپرد. وى در آن مدرسه به تدریس فقه، اصول، حدیث و رجال پرداخت. بر اثر تلاشهاى تسترى حوزه علمیه اصفهان رونق فراوان یافت و طلاب حدیث و فقه در اصفهان روبه فزونى نهادند. به نوشته محمدتقى مجلسى که خود شاگرد تسترى بوده است، تعداد محصلان علوم دینى در زمان ورود تسترى به اصفهان پنجاه تن و در زمان وفاتش (۱۰۲۱) نزدیک به هزار تن بوده‌اند (رجوع کنید به ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳، ج ۱۴، ص ۳۸۲؛ تسترى*، عبداللّه‌بن حسین).عالم بزرگ دیگرى که در شکوفایى حوزه اصفهان حضورى تأثیرگذار داشت، بهاءالدین عاملى* بود. شاه عباس منصب شیخ‌الاسلامى اصفهان را پس از فوت شیخ على منشار به وى سپرد. وى به مدد دانش گسترده و متنوع خود به تدریس پرداخت و شاگردان بزرگى تربیت کرد. وى در سلسله اجازات روایى، از محدّثان امامى برجسته است و طرق بسیارى از اجازات محدّثان در قرون اخیر به او و سپس پدرش و شهیدثانى منتهى مى‌شود. محمدتقى مجلسى، صدرالدین شیرازى، ملامحسن‌فیض‌کاشانى، سید ماجد بحرانى، سیدحسین مجتهد کرکى، جوادبن سعد بغدادى مشهور به فاضل‌جواد (متوفى ۱۰۶۵)، ملاحسنعلى تسترى، ملاخلیل‌بن غازى قزوینى، ملاصالح مازندرانى، على‌بن سلیمان بحرانى و رفیع‌الدین محمد نائینى مشهوربه میرزارفیعا، که هر کدام سهم درخورى در بالندگى حوزه علمیه اصفهان داشتند، از مشهورترین شاگردان شیخ بهائى بودند. شیخ بهائى با تربیت این شاگردان موجب ارتقاى حوزه اصفهان شد و حتى چندین مدرسه نیز در اصفهان تأسیس کرد. روش تدریس او به گونه‌اى بود که شاگردان بسیار جذب درسش او مى‌شدند. از مهم‌ترین اقدامات او در حوزه‌اصفهان، سوق‌دادن شاگردان مبرِّزش به شرح و تبیین متون حدیثى بوده‌است (رجوع کنید به محمدتقى مجلسى، ۱۴۰۶ـ ۱۴۱۳، ج۱۴، ص۴۳۴؛ واله‌اصفهانى، ص۴۴۳ـ ۴۳۷؛ براى شرح احوال و آثار و نیز مقام علمى و ادبى وى رجوع کنید به بهاءالدین عاملى*).لطف‌اللّه‌بن عبدالکریم میسى (متوفى ۱۰۳۲) از مهاجران جبل‌عامل و از مدرّسان فقه و حدیث در اصفهان بود. وى تا ۹۹۷ در مشهد اقامت داشت، ولى به دنبال حمله ازبکان به مشهد و شهادت استادش، ملاعبداللّه‌بن محمود تسترى، از مشهد به قزوین رفت و سرانجام به خواست شاه عباس اول در اصفهان اقامت گزید و در مسجد و مدرسه‌اى که شاه به نام او ساخت ساکن شد (اسکندر منشى، ج ۱، ص ۲۴۹ـ۲۵۰؛ واله اصفهانى، ص ۴۳۸ـ۴۳۹؛ نیز رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۴، ص ۴۱۷ـ۴۲۰). اسکندر منشى تاریخى براى اقامت وى در اصفهان ذکر نکرده، اما زمان این مهاجرت بعد از ۱۰۰۶، سال انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت، بوده است. شیخ لطف‌اللّه میسى تا آخر عمر خویش در آن مدرسه به تدریس و ارشاد مشغول بود (رجوع کنید به اسکندر منشى، ج ۱، ص ۱۵۷). میسى و فرزندش جعفر از بهاءالدین عاملى اجازه روایت دریافت کرده‌اند (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۱۰۶، ص ۱۴۸ـ۱۴۹)، همچنان‌که شیخ بهائى به وى توجه جدّى داشته و مردم را به او ارجاع مى‌داده است (حرّ عاملى، قسم ۱، ص ۱۳۶).سیدمصطفى تفرشى* (متوفى بعد از ۱۰۴۴) فقیه و رجالى امامى صاحب کتاب مشهور نقدالرجال، نیز از استادان مبرِّز حوزه اصفهان در این دوران بود که نزد ملاعبداللّه تسترى حدیث و رجال آموخته و از او اجازه روایت کتب اربعه را دریافت کرده بود (خوانسارى، ج ۷، ص ۳۲۷ـ۳۳۸).در این دوره، شهرت بهاءالدین عاملى باعث شد از شهرهاى دور و نزدیک براى کسب فیض از محضر او به اصفهان روى آورند؛ چنان‌که زین‌الدین‌بن محمدبن حسن جبعى، نواده شهیدثانى (متوفى ۱۰۶۳ یا ۱۰۶۴) از جبل عامل به ایران سفر کرد و در خانه شیخ‌بهائى منزل گزید و مدتها نزد او دانش آموخت. بعدها شیخ حرّ عاملى* نزد وى فقه، حدیث و ریاضیات خواند (حرّ عاملى، قسم ۱، ص ۹۲؛ افندى اصفهانى، ج ۲، ص ۳۸۸)، همچنین فاضل جواد که در کاظمین متولد شد، براى تحصیل به اصفهان کوچ کرد و نزد بهاءالدین عاملى دانش آموخت و از ملازمان او شد (حرّعاملى، قسم ۲، ص ۵۷ـ۵۸؛ افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۱۱۸ـ۱۱۹).محمدباقربن محمد حسینى استرآبادى مشهور به میرداماد (متوفى ۱۰۴۱) محدّث، فقیه و فیلسوف مشهور امامى که از دایى‌اش عبدالعالى کرکى و حسین‌بن عبدالصمد حارثى اجازه روایت دریافت کرد، در اصفهان کرسى تدریس و افتا داشت و پس از درگذشت بهاءالدین عاملى ریاست کرسى تدریس به او رسید. صدرالدین شیرازى معروف به ملاصدرا* از معروف‌ترین شاگردان اوست که از شیراز به اصفهان آمد و نزد وى علوم معقول و نزد بهاءالدین عاملى علوم منقول (حدیث) آموخت (رجوع کنید به واله اصفهانى، ص ۴۱۷ـ۴۱۹؛ حرّ عاملى، قسم ۲، ص ۲۴۹). علاقه‌مندان به فلسفه نیز که آوازه مجالس درس میرداماد به گوششان رسیده بود از شهرهاى مختلف به اصفهان مى‌آمدند تا در کلاس درس وى بنشینند. مثلا عبدالغفاربن محمد رشتى (متوفى قبل از ۱۰۴۱) به مجلس درس میرداماد حاضر شد و حاشیه‌اى برالتقدیسات استادش نوشت (افندى اصفهانى، ج ۳، ص ۱۵۷ـ ۱۵۸؛ امین، ج ۸، ص ۳۱). شاه سلیمان اول صفوى که به میرداماد علاقه وافر داشت، در سفرى براى زیارت عتبات عراق او را با خود همراه کرد و در همان سفر میرداماد از دنیا رفت و در نجف به خاک سپرده شد (براى شرح احوال و آثار و نیز خدمات علمى و آموزشى وى رجوع کنید به میرداماد*، محمدباقر).سید ابوالقاسم موسوى حسینى فندرسکى (متوفى ۱۰۵۰) معروف به میرفندرسکى فیلسوف مشهور امامى و عالم ریاضیات، دیگر دانشمند معروف حوزه اصفهان است. وى در دوره شاه عباس و شاه صفى به تدریس فلسفه و ریاضیات مشغول و نزد آن دو محترم بود. میرزا رفیعا نائینى، محمدباقر خراسانى و آقاحسین خوانسارى از جمله شاگردان وى بودند (خاتون‌آبادى، ص ۵۱۴؛ افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۴۹۹ـ۵۰۱؛ نیز رجوع کنید به میرفندرسکى*، ابوالقاسم).قاسم‌بن محمد حسنى طباطبائى قُهپایى (متوفى ح ۱۰۶۰)، رجال‌شناس مشهور سده یازدهم، در اصفهان نزد بهاءالدین عاملى و ملا عبداللّه تسترى علوم حدیث و رجال آموخت و محمدباقر مجلسى، ابوالقاسم‌بن محمد جرفاذقانى و محمدبن على استرآبادى از شاگردان وى بودند (رجوع کنید به اردبیلى، ج ۲، ص۲۱؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۱۰۷، ص ۱۵۶؛ جزایرى، ص ۷۸؛ خوانسارى، ج ۴، ص ۴۱۱). حسنعلى‌بن عبداللّه تسترى (متوفى ۱۰۶۹) نزد پدرش ملاعبداللّه تسترى دانش آموخت و به درجه اجتهاد رسید. شاه سلیمان اول صفوى و شاه عباس دوم او را تکریم مى‌کردند. وى در مدرسه‌اى که شاه عباس اول براى پدرش ساخته بود تدریس مى‌کرد و آنگاه که سلطان‌العلماء در ۱۰۵۵ براى بار دوم به منصب وزارت رسید کرسى تدریس را از او گرفت (رجوع کنید به تسترى*، عبداللّه‌بن حسین).محمدتقى مجلسى* (متوفى ۱۰۷۰) فقیه و محدّث مشهور که در اصفهان به دنیا آمد و در خردسالى از ابوالبرکات واعظ اصفهانى اجازه روایت گرفت، نزد بهاءالدین عاملى و ملاعبداللّه تسترى دانش آموخت و از آن دو اجازه دریافت کرد و در اصفهان شاگردان زیادى از جمله فرزندانش عزیزاللّه، عبداللّه و محمدباقر مجلسى، آقاحسین خوانسارى، ملاصالح مازندرانى و محمدصادق کرباسى را پرورش داد. سهم او در پرورش اهل علم و دانشمندان برجسته اصفهان بسیار زیاد بوده و خود نیز به این امر وقوف داشته و از رؤیایش در نجف گزارش داده و بیان کرده است که کلام امام على علیه‌السلام در آن رؤیا ناظر به همین وظیفه تربیت طالبان علم بوده است (رجوع کنید به قمى، ج ۲، ص ۷۰۶ـ ۷۰۷). دو شرح عربى و فارسى او بر کتاب مَن لایَحضُرُه‌الفقیه ابن‌بابویه از تأثیرگذارترین اقدامات حوزه اصفهان است که به دلالت استادش، شیخ بهائى انجام داده است (اردبیلى، ج ۲، ص۸۲؛ افندى‌اصفهانى، ج ۵، ص ۴۷؛ تنکابنى، ص۲۸۷ـ۲۸۹).ملارجب على تبریزى، عارف و حکیم امامىِ اهل تبریز که به دلیل اقامت طولانى در اصفهان به اصفهانى نیز شهرت یافت، در این شهر شاگردان برجسته‌اى تربیت کرد که از آن جمله‌اند : ملامحمد تنکابنى، قاضى سعید قمى، امیر قوام‌الدین محمد اصفهانى، ملامحمد شفیع اصفهانى، محمدرفیع پیرزاده، محمدبن عبدالفتاح تنکابنى معروف به فاضل سراب. وى مدتى در مدرسه شیخ لطف‌اللّه تدریس مى‌کرد (نصرآبادى، ص ۲۲۳؛ براى شرح احوال و آثار و آراى فلسفى وى رجوع کنید به تبریزى*، ملارجب على).رفیع‌الدین محمدبن حیدر حسنى طباطبائى مشهور به رفیعا (متوفى ۱۰۸۰ یا ۱۰۸۲)، فقیه اصولى و متکلم امامى در اصفهان، نزد بهاءالدین عاملى و ملاعبداللّه تسترى دانش آموخت و در علوم عقلى و نقلى تبحر یافت و شاگردان زیادى از جمله محمدباقر مجلسى را پرورش داد. کتاب مشهور او الشجرة‌الالهیة در اصول دین است (اردبیلى، ج ۱، ص ۳۲۱ـ ۳۲۲؛ مدرس تبریزى، ج ۶، ص ۱۲۸).آخوند ملاحسین بروجردى (متوفى ۱۰۸۴) در مسجدجامع عباسى تدریس مى‌کرد و عبدالحسین حسینى خاتون‌آبادى، صاحب وقایع‌السنین و الاعوام، کتاب حکمة‌العین کاتبى‌قزوینى (متوفى ۶۷۵) را نزد او خوانده است (خاتون‌آبادى، ص ۵۳۲؛ براى خاندان علمى خاتون‌آبادى رجوع کنید به خاتون‌آبادى*، خاندان).محمدصالح مازندرانى (متوفى ۱۰۸۶) براى تحصیل علم به اصفهان رفت وعلوم عقلى و نقلى را از عالمان بزرگ اصفهان آموخت. او نزد ملاعبداللّه تسترى و محمدتقى مجلسى دانش آموخت (رجوع کنید به خوانسارى، ج ۴، ص ۱۱۸ـ۱۲۰).رفیع‌الدین محمدبن محمد مؤمن گیلانى (زنده در ۱۰۸۸) فقیه و محدّث مشهور نیز نزد محمدباقر مجلسى علوم حدیث آموخت و مدتى نیز نزد محمدبن حسن حرّعاملى شاگردى کرد. او رساله‌اى به نام رسالة فى طریقة الاخباریین و الاصولیین و نیز کتابى با نام‌الذریعة الى احکام الشریعة نوشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱۰، ص ۲۷، ج ۱۴، ص ۲۸؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۱، ص ۳۰۶ـ۳۰۷).محمدباقربن محمد مؤمن سبزوارى (متوفى ۱۰۹۰)، معروف به محقق سبزوارى، فقیه محدّث و متکلم مشهور امامى در اصفهان نزد سیدابوالقاسم میرفندرسکى و قاضى معزالدین اصفهانى علوم عقلى و نزد حیدرعلى اصفهانى و حسنعلى‌بن عبداللّه تسترى علوم نقلى را آموخت. وى علاوه بر منصب شیخ‌الاسلامى، در مدرسه ملاعبداللّه تسترى تدریس مى‌کرد و شاگردان زیادى پرورش داد (نصرآبادى، ص ۲۲۰؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج۱۰۷، ص ۹۲؛ افندى اصفهانى، ج ۵، ص۴۴ـ ۴۵؛ تنکابنى، ص ۴۹۷؛ نیز رجوع کنید به سبزوارى*، محمدباقر).از مشهورترین عالمان و مدرّسان این دوره در اصفهان آقاحسین‌بن جمال‌الدین محمد خوانسارى (متوفى ۱۰۹۸) است که در خردسالى براى کسب علم از خوانسار به اصفهان رفت و در مدرسه خواجه ملک سکنا گزید و نزد محمدتقى مجلسى و محقق سبزوارى علوم منقول و نزد میرفندرسکى علوم معقول را آموخت و سپس متصدى تدریس شد و بسیارى از عالمان آن دوران از شاگردان او به حساب مى‌آمدند. از روش تدریس او مکتب جدیدى در فقه و اصول شکل گرفت که آقامحمدباقر بهبهانى* (متوفى ۱۲۰۶) از رهروان آن به شمار مى‌رود. محمدباقر مجلسى* (متوفى ۱۱۱۰)، دو فرزند آقاحسین، جمال‌الدین محمد (متوفى ۱۱۲۱) و رضى‌الدین (متوفى ۱۱۱۳)، على‌رضا حسینى اردکانى معروف به تجلى (متوفى ۱۰۸۵)، میرزا عبداللّه افندى، سیدمحمدصالح خاتون‌آبادى و بسیارى دیگر نزد خوانسارى علم آموختند. وى به محمدبن حسن حرّعاملى و محمدحسین مازندرانى اجازه روایت داد و چند کتاب در فقه و اصول و فلسفه نوشت (رجوع کنید به اردبیلى، ج ۱، ص ۲۳۵؛ افندى اصفهانى، ج ۲، ص ۵۷ـ۶۰؛ نیز رجوع کنید به خوانسارى*، آقاحسین).محمدبن حسن شروانى (متوفى ۱۰۹۸ یا ۱۰۹۹) داماد و شاگرد محمدتقى مجلسى که در فقه، فلسفه و کلام صاحب‌نظر بود، شرحى بر شرایع‌الاسلام و حواشى زیادى بر کتابهاى فلسفى، کلامى و فقهى نوشت. وى که از دانش‌آموختگان حوزه نجف بود، به اصفهان مهاجرت کرد و در این شهر به تدریس پرداخت. میرزا عبداللّه افندى، محمد اکمل اصفهانى پدر وحید بهبهانى و محمدصالح خاتون‌آبادى از شاگردان او بودند (اردبیلى، ج ۲، ص ۹۳؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۱۰۵، ص ۱۳۷؛ خوانسارى، ج ۷، ص ۹۳ـ۹۶).حسین‌بن رفیع‌الدین مرعشى حسینى آملى (متوفى ۱۰۶۶)، وزیر حکومت صفوى معروف به سلطان‌العلماء و خلیفه سلطان، در فقه، اصول، حدیث، تفسیر و کلام صاحب‌نظر بود و نزد پدرش بهاءالدین عاملى و دیگران دانش آموخته بود. شاه عباس به او بسیار علاقه داشت و دخترش را به همسرى او در آورد و منصب صدارت را به او سپرد. شاه صفى (حک : ۱۰۳۸ـ۱۰۵۲) او را در ۱۰۴۱ عزل کرد و سپس شاه عباس دوم صفوى (حک : ۱۰۵۲ـ۱۰۷۷) او را به وزارت رسانید. وى در اصفهان مدارس و درمانگاه‌هایى ساخت و خود از مشهورترین مدرّسان اصفهان بود. حاضران در مجلس درس او را تا دو هزار نفر نوشته‌اند. بیشتر آثار او حاشیه‌هایى است بر کتابهاى فقهى، اصولى، کلامى و تفسیرى. از معروف‌ترین آنها حواشى شرح‌لمعه و معالم الاصول است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۲، ص ۵۱ـ۵۶؛ خوانسارى، ج ۲، ص ۳۴۶ـ۳۴۹).خلیل‌بن غازى قزوینى (متوفى ۱۰۸۹) عالم اخبارى و آگاه از علوم عقلى و نقلى، نزد بهاءالدین عاملى و میرداماد دانش آموخت و شاگردان زیادى تربیت کرد (رجوع کنید به حرّ عاملى، قسم ۲، ص ۱۱۲؛ افندى اصفهانى، ج ۲، ص ۲۶۱ـ۲۶۶؛ خوانسارى، ج ۳، ص ۲۶۹ـ۲۷۴).به طور کلى مى‌توان گفت در آن زمان علماى بزرگ در بلاد مختلف، برآمده از حوزه اصفهان بودند؛ عالمانى نیز از شهرهاى دیگر، از جمله قم و نجف، به این شهر پیوستند و شاگردان مبرِّزى پرورش دادند. در این دوره، حوزه اصفهان در جایگاهى قرارداشت که عالمان شهرهاى دیگر نظر آنان را در موارد خاص جویا مى‌شدند؛ مثلا استرآبادىِ مؤسس مکتب اخبارى کتاب فوائد مدنیه خود را براى اظهارنظر به اصفهان فرستاد (رجوع کنید به محمدتقى مجلسى، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۴۷). مرجعیت فقهى حوزه اصفهان براى شیعیان هند نیز از شاخصهاى همین دوره است.مثلا یکى از آثار محمدباقر مجلسى مجموعه‌اى از این استفتائات و پاسخ آنهاست، با عنوان اجوبة‌المسائل الهندیة (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۲، ص ۹۴).توجه به حدیث در اصفهان با تأکیدات بهاءالدین عاملى و شاگردش محمدتقى مجلسى، موردتوجه قرار گرفت و با اقدامات محمدباقر مجلسى، اعتبار ویژه‌اى یافت. وى محدّث مشهور، صاحب بحارالانوار، از شاگردان‌پدرش محمدتقى مجلسى‌و برخى دیگر بود و در اصفهان کرسى تدریس داشت و به منصب شیخ‌الاسلامى رسید. شمار شاگردان‌او را بیش‌از هزار تن نوشته‌اند (رجوع کنید به اردبیلى، ج ۲، ص ۷۸ـ۷۹؛ حرّ عاملى، قسم ۲، ص ۲۴۸؛ افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۳۹؛ براى اطلاع از شاگردان مجلسى رجوع کنید به حسینى اشکورى، ۱۴۱۰؛ نیز رجوع کنید به مجلسى*، محمدباقر).در قرن دوازدهم نیز حوزه اصفهان همچنان شکوفا بود عالمان زیادى آن را رونق بخشیدند از جمله قاضى جعفربن عبداللّه کمره‌اى (متوفى ۱۱۱۵) که علوم نقلى و عقلى را در اصفهان نزد عالمان بزرگ آن شهر از جمله محقق سبزوارى و آقاحسین خوانسارى و حدیث را نزد محمدتقى مجلسى آموخت و از او اجازه روایت گرفت. اطلاع او از دانشهاى مختلف و مخصوصآ فقه باعث شد منصب قضا در اصفهان به او واگذار شود. پس از درگذشت محمدباقر مجلسى منصب شیخ‌الاسلامى نیز به او رسید. او کتابى به نام ذخائرالعُقبى به اشاره شاه سلطان حسین صفوى تألیف کرد (اردبیلى، ج ۱، ص ۱۵۳؛ خوانسارى، ج ۲، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳). سید نعمت‌اللّه جزایرى* (متوفى ۱۱۱۲) که مدتها در اصفهان نزد محمدباقر مجلسى و ملامحسن فیض کاشانى و دیگران حدیث و فقه و حکمت آموخت، فرزندش نورالدین جزایرى* و نوه‌اش عبداللّه جزایرى* نیز در اصفهان تحصیل علم کرده‌اند (رجوع کنید به جزایرى*، سیدنعمت‌اللّه؛ جزایرى*، نورالدین؛ جزایرى*، عبداللّه).ابوطالب‌بن میرزا بیک‌بن ابوالقاسم موسوى فندرسکى (زنده بعد از ۱۱۰۰) فقیه، محدّث و حکیم امامى نزد محمدباقر مجلسى و آقاحسین خوانسارى و محقق سبزوارى شاگردى کرد و علوم عقلى و نقلى را فراگرفت و حواشى زیادى بر کتابهاى فقهى، حدیثى و فلسفى نوشت (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۵، ص ۵۰۰ـ ۵۰۱؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۲، ص ۲۳).محمدبن محمدمحسن فیض‌کاشانى، ملقب به علم‌الهدى (متوفى ۱۱۱۵)، فقیه و محدّث امامى نیز در حوزه اصفهان تحصیل کرد. وى نزد پدرش ملامحسن فیض کاشانى، محقق سبزوارى و سید نعمت‌اللّه جزایرى حدیث و فقه و حکمت آموخت (خوانسارى، ج ۶، ص ۸۰؛ امین، ج ۱۰، ص ۴۶).آقاجمال خوانسارى، از محمدباقر مجلسى حدیث شنید و در اصفهان تدریس مى‌کرد و از شاگردان معروف او محمدرفیع گیلانى و محمدحسین خاتون‌آبادى بودند (افندى‌اصفهانى، ج ۱، ص ۱۱۴، ج ۲، ص ۳۱۶؛ نیز رجوع کنید به خوانسارى*، آقاجمال‌الدین). نیز در همین سالها محمدبن عبدالفتاح تنکابنى (متوفى ۱۱۲۴) مشهور به فاضل سراب که فقه را از محقق سبزوارى، حدیث را از محمدبن حسن شروانى و محمدباقر مجلسى و فلسفه را از ملارجب على تبریزى فرا گرفته بود، شاگردان زیادى پرورش داد. سفینة‌النجاة در اصول دین و ضیاءالقلوب در امامت از آثار وى است (رجوع کنید به تنکابنى، ص ۴۹۸؛ خوانسارى، ج ۷، ص ۱۰۶ـ ۱۱۰؛ نورى، ج ۲، ص ۵۶؛ براى آثار وى رجوع کنید به تنکابنى*، محمدبن عبدالفتاح). از دیگر عالمان مشهور این دوره محمدصالح خاتون‌آبادى (متوفى ۱۱۲۶) داماد محمدباقر مجلسى است که نزد او و آقاحسین خوانسارى شاگردى کرد و از مجلسى اجازه روایت گرفت (رجوع کنید به جزایرى، ص۴۲؛ خوانسارى، ج ۲، ص۳۵۲).آقاحسین گیلانى (متوفى ۱۱۲۹) که به‌سبب تدریس در مسجد لُنبان به لنبانى شهرت داشت، در حکمت، عرفان، فقه و حدیث خبره بود و در مسجد مزبور علوم و فنون مختلف را تدریس مى‌کرد و محضر درس او در اصفهان اهمیت خاصى داشت. اثر مشهور وى شرح صحیفه است که به‌همین سبب به آقاحسین شارح صحیفه نیز شهرت دارد (جناب اصفهانى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۹۱).میرزاعبداللّه افندى تبریزى اصفهانى (متوفى قبل از ۱۱۳۰)، فقیه و عالم و رحاله امامى مؤلف ریاض العلماء و حیاض‌الفضلاء، نیز که در اصفهان به دنیا آمد، نزد عالمان مشهورى چون آقاحسین خوانسارى، محقق سبزوارى، محمدباقر مجلسى و محمدبن حسن شروانى فقه و اصول و حکمت آموخت (افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۱۳، ج ۳، ص۲۳۰ـ۲۳۴؛ جزایرى، ص ۱۴۶). از عالمان و مدرّسان مشهور این سالها همچنین این نامها درخور ذکرند: محمداکمل اصفهانى پدر آقا وحید بهبهانى و شاگرد علامه مجلسى (رجوع کنید به بهبهانى*، آقامحمدباقر)؛ محمدصادق تنکابنى (زنده ح ۱۱۳۰)، شاگردِ پدرش فاضل سراب و علامه مجلسى (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج۱۰۲، ص ۹۹؛ خوانسارى، ج ۷، ص ۱۰۶؛ نورى، همانجا)؛ عبداللّه‌بن صالح بحرانى سماهیجى (متوفى ۱۱۳۵) عالم اخبارى که آخرین شیخ‌الاسلام اصفهان از جانب شاه‌سلطان حسین بود (رجوع کنید به جزایرى، ص۲۰۰ـ۲۰۷؛ خوانسارى، ج ۴، ص ۲۴۷ـ۲۴۹)؛ محمدزمان‌بن کلبعلى تبریزى اصفهانى (متوفى ۱۱۳۱ یا ۱۱۳۷)، که در مدرسه شیخ‌لطف‌اللّه اصفهان نزد علمایى چون محمدباقر مجلسى، محمدصالح خاتون‌آبادى و آقاحسین خوانسارى درس خواند و از جانب سلطان‌حسین صفوى تولیت و نظارت این مدرسه را برعهده گرفت. فرائدالفوائد در احوال مدارس و مساجد، اثر مهم اوست (رجوع کنید به تبریزى*، محمدزمان‌بن کلبعلى).ابوالفضل بهاءالدین محمدبن حسن اصفهانى مشهور به فاضل هندى* (متوفى ۱۱۳۷) که به جهت نام کتابش کشف‌اللثام به کاشف‌اللثام نیز شهرت دارد و از شاگردان محمدتقى و محمدباقر مجلسى است، از فقها و اصولیان دوران آخر حکومت صفوى به شمار مى‌رود. فاضل هندى شاگردان زیادى در اصفهان تربیت کرد که معروف‌ترین آنها سیدمحمدعلى کشمیرى و میرزاعبداللّه افندى بوده‌اند (خوانسارى، ج ۷، ص ۱۱۱ـ۱۱۸؛ براى شرح احوال و آثار او رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۷۴ش، ص ۱۳ـ۷۰).ابوطالب حزین لاهیجى* (متوفى ۱۱۲۷)، شاعر معروف نیز از پروردگان حوزه اصفهان در این سالها بود که پس از حمله افغانها آن شهر را ترک کرد و بخش آخر عمر را در هند زیست. پدرش نیز به قصد تحصیل در اصفهان از لاهیجان به این شهر مهاجرت کرده بود.در پى تصرف اصفهان به دست محمود افغان و سپس به قدرت رسیدن نادرشاه افشار (حک ۱۱۴۸:ـ۱۱۶۱) و نا امن شدن این شهر، حوزه اصفهان رونق پیشین خود را از دست داد، چنان که شمارى از علما ناچار از مهاجرت به شهرهاى دیگر شدند (رجوع کنید به خوانسارى، ج ۲، ص ۳۶۰ـ۳۶۲؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۲، ص ۳۸۰). با این همه، حوزه اصفهان با بهره‌گیرى از میراث‌گران‌بها و پربار علمىِ عصر صفوى، بازهم به حیات خود، هر چند با افت و خیزهایى، ادامه داد. برخى از علما و مدرّسان این دوره حوزه اصفهان عبارت‌اند از: محمدباقربن حسن خلیفه سلطانى (زنده در ۱۱۴۸)، شاگرد محمدباقر مجلسى که تعلیقات على شرح اللمعة از آثار اوست (قزوینى، ص ۷۹ـ۸۰؛ امین،ج ۹، ص ۱۸۸). محمدتقى‌بن محمدکاظم الماسى شمس‌آبادى (متوفى۱۱۵۹)، شاگرد محمدباقرمجلسى‌که نمازجمعه ‌و جماعت در جامع عباسى در زمان نادرشاه برعهده او و مرجع طلاب در فقه و حدیث بود (قزوینى، ص ۸۲؛ خوانسارى، ج ۲، ص۸۸). ملااسماعیل‌بن‌محمدحسین خواجویى* (متوفى۱۱۷۳)، حکیم و متکلم و صاحب‌نظر در فقه و حدیث و تفسیر که کرسى تدریس فلسفه داشت و گفته شده است سى بار شفاى ابن‌سینا را تدریس و مطالعه کرد. از جمله شاگردان او محمدمهدى نراقى*، محمد بیدآبادى* و ابوالقاسم مدرس‌اصفهانى بوده‌اند. خواجویى حواشى زیادى بر کتابهاى فقهى و فلسفى نوشته است (رجوع کنید به قزوینى، ص ۶۷ـ۶۸؛ خوانسارى، ج ۱، ص ۱۱۹). ملامحراب گیلانى (متوفى ۱۲۱۲ یا ۱۲۱۷) نیز از حکما و عرفاى اصفهان بود و نزد محمدبن رفیع بیدآبادى و ملااسماعیل خواجویى شاگردى کرد و خود استاد حاجى‌محمدابراهیم کلباسى بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الکرام، قسم ۳، ص ۲۹۲). همچنین ابوالقاسم جعفربن حسین خوانسارى (متوفى ۱۲۴۰) فقیه برجسته، جد صاحب روضات‌الجنات، پس از تحصیل مقدمات نزد پدرش در خوانسار به اصفهان رفت و در مدرسه چهارباغ، حکمت و کلام را نزد ابوالقاسم خاتون‌آبادى مشهور به مدرس و دیگر علماى اصفهان آموخت. وى از سیدمحمدمهدى بحرالعلوم اجازه روایت داشته است (امین، ج ۲، ص ۴۰۵).در دوران قاجاریه (حک : ۱۲۱۰ـ۱۳۴۴) نیز کرسى تدریس فقه و اصول در حوزه علمیه اصفهان پررونق بود. اما در این دوره بیشتر عالمان تحصیلات و سطوح را در این شهر فرامى‌گرفتند و براى تکمیل تحصیلات به حوزه نجف که از نو رونق یافته بود (رجوع کنید به بخش ۵ همین مقاله) مهاجرت مى‌کردند. البته برخى از آنان پس از کسب درجه اجتهاد و نایل شدن به مراتب بالاى درسى به اصفهان بازمى‌گشتند و به تدریس و تصدى دیگر شئون دینى مى‌پرداختند. همین رفت و آمد سبب شد که اصفهان همچنان در پرورش مجتهدان مبرِّز پیشگام بماند. حتى فقیه اصولى مشهورى چون سیدمحمد مجاهد، فرزند سیدعلى طباطبائى صاحب ریاض و نواده وحید بهبهانى، که خود در درس اجتهادى جدّ و پدرش شرکت کرده و جایگاهى معتبر داشت، به اصفهان آمد و چند سال، تا هنگام درگذشت پدرش (۱۲۳۱)، به تربیت طلاب همت گماشت (خوانسارى، ج ۷، ص ۱۴۵ـ۱۴۷).ملاعلى‌بن ملاجمشید نورى (متوفى ۱۲۴۶) حکیم مشهور که تحصیلات دینى خود را در مازندران و قزوین آغاز کرده بود، به اصفهان رفت و نزد آقامحمد بیدآبادى تحصیل خود را ادامه داد. وى سپس به تدریس علوم عقلى در اصفهان پرداخت و شاگردان زیادى تربیت کرد. ملاعلى نورى چندین حاشیه بر کتابهاى ملاصدرا، تفسیرى منظوم بر سوره حمد و کتابى در رد پادرى نصرانى نوشت (رجوع کنید به مدرس‌تبریزى، ج۶، ص۲۶۱ـ۲۶۲).محمدتقى‌بن محمدرحیم اصفهانى (متوفى ۱۲۴۸) که به دلیل تألیف کتاب مفصّل هدایة‌المسترشدین در شرح معالم الاصول، به صاحب حاشیه مشهور شده، فقیه و اصولى و مدرّس برجسته‌اى است که در اصفهان شاگردان زیادى پرورش داد. وى داماد شیخ‌جعفر کاشف‌الغطاء (متوفى ۱۲۲۸) و جد اعلاى خاندان آقانجفى و مسجدشاهیهاى اصفهان است. او اصالتآ اهل ایوانکى ورامین بود که براى تحصیل به عتبات رفت و در کربلا، نجف و کاظمین تحصیل کرد. پس از حمله وهابیها به کربلا در ۱۲۲۱، احتمالا قبل از ۱۲۲۵ به ایران (اصفهان) مهاجرت کرد. در مسجد ایلچى اصفهان در درس او حدود چهارصدنفر شرکت مى‌کردند (مهدوى، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۱۳۲، ۱۳۸، ۱۴۴، ۱۴۶؛ درباره او و عالمان برخاسته از نسل وى رجوع کنید به اصفهانى*، خاندان). در واقع، از این زمان به بعد، اصفهان رسماً از حوزه‌هاى تابع نجف شد و استادان درس‌آموخته نجف با استقرار در این شهر، دستاوردهاى علمى آن را در اختیار طلاب مى‌گذاشتند. مشهورترین مجتهدان و مراجع علمى اصفهان که در نجف تحصیل کرده بودند، عبارت‌اند از :سیدمحمدباقربن محمدتقى شفتى* (متوفى ۱۲۶۰) مشهور به حجت‌الاسلام، از شاگردان وحید بهبهانى و سیدمحمدمهدى بحرالعلوم در کربلا و نجف که در قم نزد میرزاى قمى و در کاشان نزد ملامحمدمهدى نراقى نیز درس خواند. وى پس از ارتقا به مراتب بالاى علمى به اصفهان رفت و به تدریس فقه و اصول و دیگر علوم پرداخت. مجلس تدریس او بسیار گرم بود و شاگردان زیادى پرورش داد. در اصفهان مسجدى ساخت که به نام اوست. شفتى به همراه فقیه معاصرش، کلباسى، مدتها مرجعیت دینى مردم و ریاست علمى حوزه را در اختیار داشت. وى پنج فرزند داشت که همگى از فضلاى حوزه علمیه اصفهان بودند و در اداره این حوزه پس از او مشارکت جدّى داشتند (خوانسارى، ج ۲، ص ۹۹ـ۱۰۴؛ امین، ج ۹، ص ۱۸۸؛ مدرس تبریزى، ج ۲، ص ۲۶ـ۲۸؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۱۹۵؛ نیز رجوع کنید به تنکابنى، ص ۱۷۴ـ۱۹۰، ۲۰۹ـ۲۱۰).محمدابراهیم‌بن محمد کلباسى/ کرباسى (متوفى ۱۲۶۱) فقیه و اصولى که به جهت احتیاطهایش در فتوا و صرف وجوه شرعى مشهور است، در اصفهان به دنیا آمد و نزد پدرش و محمدعلى‌بن محمدرفیع گیلانى و دیگران درس خواند. مدتى به عراق رفت و از درس سید بحرالعلوم بهره برد. در قم نیز در درس میرزاى قمى حاضر شد و اجازه اجتهاد گرفت. آنگاه به اصفهان بازگشت و در مسجد حکیم اصفهان به تدریس فقه و اصول و وعظ و ارشاد مردم پرداخت و عالمان و فقیهان زیادى پرورش داد (رجوع کنید به تنکابنى، ص ۱۴۴ـ۱۴۹؛ خوانسارى، ج ۱، ص ۳۴ـ۳۷؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۱۴).حسن‌بن على حسینى اعرجى اصفهانى، مشهور به مدرس (متوفى ۱۲۷۳) فقیه و اصولى مشهور، در اصفهان به دنیا آمد و پس از تحصیل مقدمات در اصفهان به عتبات عراق هجرت کرد و نزد محمدحسن نجفى، صاحب جواهرالکلام، فقه و اصول آموخت و به اصفهان بازگشت. در اصفهان در مجلس درس محمدتقى‌اصفهانى‌و برادرش شیخ‌محمدحسین، صاحب فصول، شرکت کرد. او همچنین نزد ملاعلى نورى و سیدزین‌العابدین‌بن جعفر خوانسارى، پدر صاحب روضات‌الجنات، فلسفه آموخت و متصدى تدریس فقه و اصول در اصفهان شد و بسیارى از طلاب زمانش نزد او علم فقه و اصول آموختند. مجلس درس وى مورد اقبال بسیارى از طلاب و فضلاى اصفهان قرار گرفت و از شهرهاى دیگر نیز افرادى براى استفاده از درس او راهى این شهر شدند، به گونه‌اى که در دوره او به‌رغم شیوه معمول، طلاب براى فراگیرى علوم شرعى به عراق سفر نمى‌کردند. از جمله شاگردان او سیدمحمدحسن شیرازى معروف به میرزاى شیرازى، سیدمحمدهاشم‌بن زین‌العابدین خوانسارى، ابوالمعالى‌بن محمدابراهیم کرباسى بوده‌اند (خوانسارى، ج ۲، ص ۳۰۷ـ ۳۰۸؛ نورى، ج ۲، ص ۱۴۱؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الکرام، قسم۱، ص ۳۳۴ـ ۳۳۶).شیخ مرتضى انصارى*، فقیه و اصولى دوران‌ساز شیعه نیز پس از تحصیل نزد سیدمحمد مجاهد در کربلا، در سفرى که براى آشنایى با عالمان بزرگ شیعه و مراوده علمى با آنان به شهرهاى ایران داشت، مدت کوتاهى را در اصفهان گذراند و در مجلس درس حجت‌الاسلام شفتى شرکت کرد (انصارى، ص ۸۹ـ۹۰). بعدها برخى از شاگردان انصارى در نجف، پس از مراجعت به اصفهان آرا و آثار او را تدریس کردند؛ نخستین کسى که رسائل شیخ انصارى را در اصفهان تدریس کرد شیخ‌مرتضى‌بن عبدالوهاب ریزى لنجانى (متوفى ۱۳۳۰) بوده است (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۵، ص ۳۵۰).ملاهادى سبزوارى (متوفى۱۲۸۹) فقیه‌ و فیلسوف مشهور نیز مدتى در اصفهان در درس محمدابراهیم‌کلباسى و شیخ‌محمدتقى اصفهانى حاضر شد و سپس ملازم درس فلسفه ملاعلى نورى و ملااسماعیل اصفهانى شد (مدرس تبریزى، ج ۲، ص ۴۲۳؛ امین، ج۱۰، ص ۲۳۴ـ۲۳۵؛ نیز رجوع کنید به سبزوارى*، حاج ملاهادى).از مشهورترین مدرّسان فقه و اصول شیخ محمدباقر نجفى (متوفى ۱۳۰۱) فقیه و مدرّس مشهور اصفهان، فرزند شیخ محمدتقى اصفهانى است که پس از کسب درجه اجتهاد در عراق نزد عالمان بزرگ حوزه نجف، به اصفهان بازگشت و کرسى تدریس فقه و اصول را در آن شهر، در مسجد شاه (نام کنونى آن : مسجد امام) دایر کرد و شاگردان زیادى پرورش داد (امین، ج ۹، ص ۱۸۶). برخى از فرزندان محمدباقر نیز پس از تحصیل در نجف، به اصفهان بازگشتند و به تدریس در حوزه علمیه این شهر پرداختند. معروف‌ترین و شاخص‌ترین آنها محمدتقى مشهور به آقانجفى (متوفى ۱۳۳۲) بود که پس از درگذشت پدر، در جاى او به تدریس فقه و اصول پرداخت و جایگاه ویژه‌اى میان طلاب و عموم مردم داشت. او به جهت مخالفت با برخى اعمال ظل‌السلطان، والى اصفهان و مقابله جدّى با فرقه بابیّه و پیشگیرى از فعالیتهاى آنان، مدتى به تهران فراخوانده شد و بى‌درنگ حلقه درس تشکیل داد، اما دیرى نگذشت که محل توجه و مراجعه خواص و عوام شد و به همین سبب از او خواستند به اصفهان برگردد؛ وى نیز چنین کرد و در اصفهان در جایگاه زعامت و مرجعیت دینى فعالیت کرد (همان، ج ۹، ص ۱۹۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۶۳۸ـ ۶۴۰).محمدباقر خوانسارى (متوفى ۱۳۱۳) صاحب روضات الجنات، پس از وفات جدش به اصفهان رفت و مدتى نزد پدرش در اصفهان شاگردى کرد و سپس براى تکمیل تحصیلات به عراق رفت. او پس از تحصیل در عراق به اصفهان بازگشت و به تدریس و تألیف روى آورد (رجوع کنید به خوانسارى، ج ۲، ص ۱۰۵؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص۶۱۰ـ۶۱۱). محمدباقر فشارکى (متوفى ۱۳۱۴) نزد محمدباقر نجفى اصفهانى و سیدحسن مدرس اصفهانى شاگردى کرد و پس از کسب درجه اجتهاد به تدریس فقه و اصول در جامع قطبیه اصفهان پرداخت.محمدحسن‌بن محمدعلى هزارجریبى مشهور به نجفى (متوفى ۱۳۱۷) فقیه و اصولى مشهورى است که پس از تحصیل در عراق به اصفهان بازگشت و تدریس فقه و اصول او در اصفهان دایر بود. وى رساله‌اى درباره زیارت عاشورا و رساله‌هاى دیگرى در فقه و اصول دارد. مرجع اعلاى شیعیان، سیدمحمدحسن شیرازى، وى را تکریم و مردم را به تقلید از او راهنمایى مى‌کرد (موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۶۶۹ـ۶۷۰).محمدهاشم‌بن زین‌العابدین خوانسارى چهارسوقى (متوفى ۱۳۱۸) پس از تحصیل در اصفهان و نجف از مدرّسان فقه و اصول در اصفهان شد و شاگردان زیادى تربیت کرد. وى در علوم عقلى نیز صاحب‌نظر بود. رساله عملیه او احکام‌الایمان نام داشته است (تبریزى خیابانى، ص ۶۷ـ۶۹؛ امین، ج۱۰، ص ۲۴۸؛ مدرس تبریزى، ج ۲، ص ۱۹۱ـ۱۹۲).میرزا بدیع موسوى (متوفى ح ۱۳۱۸) در اصفهان نزد حسین‌على تویسرکانى، محمدباقر اصفهانى و سیدمحمد شهشهانى تحصیل علم کرد و در علم فقه و اصول سرآمد شد. در حلقه تدریس او در مدرسه نیم‌آورد حدود صد نفر شرکت مى‌کردند و او براى آنها کتابهاى سطوح عالى مثل مکاسب و قوانین را درس مى‌داد. همچنین در مسجد ملامحمدجعفر آباده‌اى نماز جماعت اقامه مى‌کرد و به ارشاد و وعظ مردم نیز مى‌پرداخت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۲۳۱؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۳۵ـ۱۳۶).جهانگیرخان ‌بن‌ محمد خان‌ قشقایى (متوفى۱۳۲۸) فقیه، اصولى و فیلسوف مشهور امامى که در اصفهان نزد ملااسماعیل درب کوشکى ‌ومحمدرضا قمشه‌اى‌علوم‌عقلى‌ را آموخت،سپس به ‌نجف رفت و نزد محمدحسن‌نجفى، صاحب جواهرالکلام، فقه آموخت و به‌اصفهان بازگشت و در مدرسه صدر، فقه، اصول، فلسفه و ریاضیات تدریس کرد. شهرت او چنان شد که از سایر شهرها براى تحصیل فلسفه نزد او مى‌آمدند. میرزاى نائینى، حاج‌آقاحسین بروجردى و سیدجمال‌الدین گلپایگانى از جمله شاگردان او بوده‌اند (براى اطلاع بیشتر از شرح حال، آثار، استادان و شاگردان‌او رجوع کنید به قرقانى، ۱۳۷۱ش؛ نیز رجوع کنید به جهانگیرخان قشقایى*).آخوند ملامحمد کاشانى (متوفى ۱۳۳۳) از مدرّسان علوم عقلى، تفسیر و ریاضیات در مدرسه صدر اصفهان بود. وى که مجرد مى‌زیست ساکن همان مدرسه بود. در شرح حال او گفته‌اند درس را جز در روز عاشورا تعطیل نمى‌کرد و شاگردان زیادى پرورش داد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۵، ص ۱۴۶).فتح‌اللّه‌بن محمدجواد نمازى معروف به شریعتِ اصفهانى* (متوفى۱۳۳۹) فقیه،اصولى‌ومتبحر در علوم، دراصفهان به‌دنیا آمد و نزد محمدصادق‌تنکابنى،حیدرعلى‌اصفهانى،عبدالجواد خراسانى و احمد سبزوارى شاگردى کرد و بیشتر مباحث فکرى و اصولى را از محمدباقر نجفى‌اصفهانى آموخت. وى سپس به نجف رفت و از مراجع مهم شیعه شد (تبریزى خیابانى، ص ۱۲۳؛ امین، ج۸، ص۳۹۱ـ۳۹۲؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات:نقباء،قسم۵، ص۱۵ـ۱۸).منیرالدین‌بن جمال‌الدین بروجردى (متوفى ۱۳۴۲) معروف به آقامنیر نواده ملاعلى بروجردى داماد میرزاى قمى بود و نزد شیخ‌محمدباقر نجفى علوم نقلى و نزد میرزا نصراللّه قمشه‌اى علوم عقلى آموخت. وى از مدرّسان مدرسه صدر اصفهان بود (جناب اصفهانى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۹۲؛ تبریزى خیابانى، ص ۱۳۴؛ امین، ج۱۰، ص ۱۴۲).سیدابوالقاسم‌بن محمدباقر حسینى دهکردى (متوفى ۱۳۵۳) از مدرّسان درس خارج فقه در اصفهان که نزد سیدهاشم خوانسارى چهارسوقى، آقامحمدباقر نجفى و آقااسماعیل حکیم شاگردى کرد، وى در مدرسه صدر اصفهان تدریس مى‌کرد و در مجلس درس او بیش از سیصد نفر حاضر مى‌شدند. علاوه بر این، وى مرجع تقلید بسیارى از مردم اصفهان و شهرهاى مجاور بود. الوسیلة فى السیر و السلوک و حاشیه بر المتاجر شیخ‌انصارى از آثار اوست (امین، ج ۲، ص ۴۱۷؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۶۱).جوادبن محمدعلى موسوى عاملى (متوفى ۱۳۵۷) در اصفهان به دنیا آمد و به نجف رفت و پس از تحصیل به اصفهان بازگشت و نزد دو فقیه مشهور اصفهان آقامحمدباقر نجفى اصفهانى و فرزندش محمدحسین اصفهانى تحصیلات خود را تکمیل کرد و از مدرّسان و مجتهدان اصفهان شد (موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۶۷ـ۱۶۸).چند تن از برجسته‌ترین مراجع و فقهاى شیعه، در اصفهان به مدارج عالى رسیدند و سپس براى تکمیل تحصیلات به نجف رفتند؛ از آن جمله‌اند: سیدحسن مدرس که در اصفهان درس‌خواند، سپس به نجف رفت و از درس آخوند خراسانى بهره‌برد و به رتبه اجتهاد رسید. آنگاه به اصفهان بازگشت و در مدرسه جدّه به تدریس پرداخت. وى پس از تصویب متمم قانون اساسى، از سوى علماى نجف و اصفهان، به عنوان مجتهد طراز برگزیده و راهى تهران شد. وى از تأثیرگذارترین عالمان عصر مشروطه است که در ۱۳۱۷ش، به دستور رضا شاه پهلوى مسموم و شهید شد (رجوع کنید به مدرس*، سیدحسن). محمدحسین‌بن عبدالرحیم نائینى* (متوفى ۱۳۵۵)، مشهور به میرزاى نائینى، نزد آقامحمدباقر اصفهانى، ابوالمعالى کلباسى، آقانجفى، محمدحسن هزارجریبى و جهانگیرخان قشقایى شاگردى کرد و سپس به عراق مهاجرت کرد (رجوع کنید به امین، ج ۶، ص ۵۴ـ۵۶). سیدابوالحسن اصفهانى* (متوفى ۱۳۶۵) فقیه و اصولى مشهور که در یکى از روستاهاى نزدیک اصفهان به دنیا آمد، براى تحصیل به اصفهان رفت و تحصیلات خود را نزد آخوند کاشى شروع کرد و سپس به حوزه نجف رفت و در درس آخوند خراسانى حضور یافت و خود از بزرگترین مراجع شیعه شد (رجوع کنید به امین، ج ۲، ص ۳۳۱ـ۳۳۵). آقا محمدرضا مسجدشاهى، معروف به ابوالمجد (متوفى ۱۳۶۲)، فرزند آقامحمدحسین نجفى اصفهانى (برادر آقانجفى اصفهانى)، فقیه، اصولى، حکیم و متکلم امامى پس از تحصیل در اصفهان، در نجف نزد آخوند خراسانى و سیدمحمدکاظم یزدى فقه و اصول آموخت. در ۱۳۳۳ به اصفهان آمد و به تدریس و تألیف و زعامت دینى پرداخت. بلاغت و حسن‌خلق او موجب شد که گروه کثیرى از طلاب با اشتیاق زیاد در درس وى حاضر شوند. آقامحمدرضا مدتى کوتاه نیز در قم اقامت گزید و چند تن از شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائرى از افادات او بهره بردند (همان، ج ۷، ص ۱۶؛ مدرس تبریزى، ج ۷، ص۲۵۲؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات : نقباء، قسم۲، ص۷۴۷ـ ۷۵۳). سیدجمال‌الدین‌بن حسین گلپایگانى (متوفى ۱۳۷۷) فقیه، مدرّس و مرجع تقلید اهل سلوک، در اصفهان در درس جهانگیرخان قشقایى، میرزابدیع، عبدالکریم جزى و آقامحمدعلى اصفهانى معروف به ثقة‌الاسلام (برادر آقا نجفى اصفهانى) حاضر شد و براى تکمیل تحصیلات به نجف رفت و از خواص اصحاب میرزاى نائینى شد (امین، ج ۴، ص ۲۰۶؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۰۹). حاج‌آقا حسین طباطبائى بروجردى* (متوفى ۱۳۸۰) فقیه، اصولى، رجالى و مرجع تقلید على‌الاطلاق شیعیان نیز در قرن چهاردهم، در ۱۳۰۹ به اصفهان رفت و فقه، اصول، فلسفه و ریاضیات را در این شهر در مدرسه حاجى کلباسى و مدرسه صدر نزد ابوالمعالى کلباسى، سیدمحمدتقى مدرس، سیدمحمدباقر درچه‌اى، آخوند کاشانى و جهانگیرخان قشقایى آموخت و سپس به نجف عزیمت کرد و شاگرد خاص آخوند خراسانى شد.از دیگر شخصیتهاى علمى‌وفقهى حوزه‌اصفهان این افرادند :عبداللّه‌بن محسن حسینى اعرجى مشهور به ثقة‌الاسلام (متوفى ۱۳۸۱) عالم و فقیه امامى در اصفهان به دنیا آمد و براى تحصیل به نجف رفت و پس از تکمیل تحصیلات در ۱۳۳۰ به اصفهان بازگشت و ارشاد مردم و تدریس علوم حوزوى را در اصفهان برعهده گرفت و شاگردان زیادى پرورش داد. از آثار اوست: رسالة فى تقلید الأعلم، درة‌الصدف فى تاریخ النجف و رسالة فى اللباس المشکوک (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۳، ص۱۲۱۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۳۸۳ـ۳۸۴). حاج‌آقارحیم‌بن على‌پناه چهار محلى اصفهانى، معروف به حاج‌آقا رحیم ارباب* (متوفى ۱۳۹۶/۱۳۵۴ش)، که در مدرسه صدر نزد آخوند ملامحمد کاشى، جهانگیرخان قشقایى و سیدمحمدباقر درچه‌اى علوم معقول و منقول را آموخت و در مسجد حکیم رسائل شیخ انصارى، جواهرالکلام و شرح تجرید تدریس مى‌کرد. وى بیش از سى سال در اصفهان به تدریس اشتغال داشت و حوزه درسى او از برترین حلقه‌هاى درسى حوزه اصفهان بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۷۲۱ـ۷۲۲؛ قرقانى، ص ۸۸ـ۹۱).جناب‌اصفهانى (۱۳۷۱ش،ص۱۰۳)گزارشى‌از حوزه‌اصفهان در قرن چهاردهم ارائه کرده که طبق آن، در آغاز حکومت پهلوى، در اصفهان هفتصد طلبه بوده که دویست نفر آنها در مرحله خارج و بیش از دویست نفر در مرحله سطح بوده‌اند و سیصد نفر مقدمات مى‌خوانده‌اند. همچنین بیش از چهل مجلس درس مقدمات، بیست درس سطح و ده درس خارج دایر بوده است. وى آنگاه مدرّسان درس خارج را چنین نام برده است: آخوند ملامحمدحسین‌فشارکى،آقاشیخ‌محمدرضانجفى(مسجدشاهى)، میرزامحمدصادق نایب‌الصدر، میرزاعبدالحسین سیدالعراقین، میرزاعبدالحسین نجفى، سیدعلى نجف‌آبادى، سیدمحمد نجف‌آبادى، سیدمهدى درچه‌اى و حاج‌آقا نوراللّه اصفهانى. هر چند حوزه اصفهان، در چند دهه اخیر، به‌ویژه در پى سیاستهاى پهلوى اول، شکوفایى خود را از دست داد، اما همچنان استادان مبرِّز و مجتهدان درخور ذکرى در این حوزه حضور داشته‌اند، مانند حاج آقاحسین خادمى (۱۳۶۳ش)، سیدعبدالحسین طیب (۱۳۷۰ش) و حاج آقا احمد فقیه امامى (۱۳۷۲ش). ضمن آنکه در یکى دو دهه اخیر، حوزه اصفهان از دستاوردهاى علمى حوزه قم برخوردار بوده و استادانِ برجسته آن درس‌آموختگان این حوزه، و نیز حوزه نجف‌اند.



مشارکت در امور سیاسى و اجتماعى. از آغاز شکل‌گیرى حکومت صفوى به تدریج همکارى علما و به تبع آن حوزه‌هاى علمیه، با شاهان، به‌ویژه در عهده‌دار شدن مناصب دینى، شروع شد. در دوره شاه‌طهماسب دومین پادشاه صفوى، به دلیل اعتقاد جدّى او به فقها این همکارى گسترده‌تر شد. مبناى این مشارکت نیز آن بود که برخى از امور دینى اساساً برعهده مجتهدان و فقهاست؛ مانند قضا و امور حسبیّه، برخى دیگر نیز منوط به اذن مجتهدان است ازآن‌رو که نایبان امام در زمان غیبت هستند. نقش محقق کرکى در تبیین نظریه نیابت مجتهد جامع‌الشرایط از امام معصوم، در این دوره بسیار برجسته بود (رجوع کنید به محمدحسن‌بن باقر نجفى، ج۷، ص ۶۹۵). شاه‌طهماسب نیز طى حکمى که در آن محقق کرکى را خاتم‌المجتهدین و نایب‌الائمة المعصومین خوانده بود از همگان خواست که با حکم وى مخالفت نکنند و مخالفت با محقق‌کرکى را به‌منزله شرک معرفى کرد (خوانسارى، ج ۴، ص ۳۶۲ـ۳۶۳). خوانسارى (ج ۴، ص ۳۶۱) احکامى را دیده که محقق کرکى به حاکمان سراسر قلمرو صفوى نوشته و آنها را به رعایت عدالت در حق رعایا توصیه کرده است. همکارى‌علماى‌حوزه‌اصفهان با پادشاهان صفوى‌وتصدى مشاغل و مناصب عمده مذهبى، پس از شاه‌طهماسب نیز با فراز و نشیبهایى ادامه یافت و کسانى چون شیخ على منشار، بهاءالدین عاملى،علینقى‌بن‌ابى‌العلاء کمره‌اى،محمدتقى‌مجلسى، آقاحسین خوانسارى، محمدباقر مجلسى، عبداللّه‌بن صالح بحرانى و محمدحسین خاتون‌آبادى به‌منصب شیخ‌الاسلامى، شیخ‌جعفربن عبداللّه به‌منصب قضا و حسین‌بن‌رفیع‌الدین مرعشى و محمدباقر بن حسن خلیفه سلطانى به منصب صدارت برگزیده شدند (رجوع کنید به واله اصفهانى، ص۴۳۰ـ۴۳۲، ۴۳۴؛ افندى اصفهانى، ج ۴، ص۲۷۱ـ۲۷۲؛ خوانسارى، ج۲، ص۳۲۶ـ۳۴۹؛ قزوینى، ص۷۹ـ ۸۰، ۱۲۵ـ۱۲۶؛ براى آگاهى بیشتر درباره مناسبات علماى حوزه اصفهان با شاهان صفوى و نیز مشاغل و مناصبى که برعهده آنها گذاشته مى‌شد رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۱، ص ۲۸۳ـ ۳۷۱). این همکاریها موجب شد که در این دوره از جانب علما و فقهاى اصفهان کتب و رسالاتى درباره سیاست و آداب ملکدارى و نیز فقه سیاسى و مسائلى چون امر به معروف و نهى از منکر، لزوم رعایت عدالت از جانب حاکم، خراج، جزیه و حکم نماز جمعه در دوره غیبت نوشته شود (رجوع کنید به همان، ج۱، ص۳۷۳ـ۴۲۷).در دوره افشاریان و زندیان از نفوذ سیاسى حوزه علمیه اصفهان کاسته شد. اما در دوره قاجار برخى از علماى طراز اول اصفهان در وقایع نهضت تحریم‌تنباکو* و مشروطیت نقش اساسى و کلیدى داشتند (براى نقش آقانجفى در واقعه نهضت تنباکو رجوع کنید به موسى نجفى، ص ۴۷ـ۸۰). در جریان مشروطیت، هفت تن از علماى درجه اول حوزه علمیه اصفهان در حمایت از نهضت مشروطه بیانیه صادر کردند (رجوع کنید به مهدوى، ۱۳۶۷ش، ج ۲، ص۴۸). حاج آقا نوراللّه نجفى (ثقة‌الاسلام) یکى از مشهورترین این علما بود که نقش مهمى در حمایت از مشروطه برعهده داشت (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۴۶ـ۴۹). هرچند که پس از وقایع مشروطه از حمایت آن دست برداشت (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۱۲۰ـ ۱۲۱). وى از جمله مخالفان سرسخت رضاشاه در قانون نظام وظیفه اجبارى بود. وى در ۱۳۴۶/ ۱۳۰۶ش درگذشت.



موضوعات درسى. در حوزه اصفهان مثل سایر حوزه‌ها محور آموزشها فقه بوده است. تدریس علم فقه در حوزه اصفهان با اقامت ملاعبداللّه تسترى در این شهر رواج یافت و او شاگردان زیادى از جمله محمدتقى مجلسى را پرورش داد که به رواج و ارتقاى این علم در اصفهان کمک شایانى کردند. اساساً اهمیت و اعتبار فقه، سبب شد که علم فقه و اصول از جایگاه خاصى در حوزه اصفهان برخوردار شود، به طورى که تدریس آن تا مرتبه خارج فقه و اصول تا دوران معاصر ادامه یافت. رواج مجادلات اخبارى ـ اصولى از رخدادهاى مؤثر در حوزه اصفهان بود و حتى برخى اعاظم حوزه اصفهان را به جریان اخبارى متمایل کرد (رجوع کنید به اخباریه*). از ویژگیهاى بارز حوزه اصفهان توجه به حدیث و علوم حدیث است. توجه به حدیث در حوزه اصفهان بیش از هر کس، مرهون مولى‌عبداللّه تسترى و بهاءالدین عاملى بوده است و پس از این دو، مهم‌ترین نقش و تأثیر از آنِ محمدباقر مجلسى و شاگردان اوست. یکى از بزرگ‌ترین مجموعه‌هاى حدیثى شیعه یعنى بحارالانوار محصول کار محدّثان این حوزه علمى بود و از آن پس سنّت نقل و اجازه نقل حدیث در این حوزه ادامه یافت. علاوه بر این، نگارش شرح بر احادیث و متون حدیثى در این دوره رواج یافت (رجوع کنید به تدوین حدیث*).یکى از علومى که در حوزه اصفهان رواج داشت و عالمان حوزه معمولا آن را مى‌آموختند فلسفه بود. حضور کسانى چون میرداماد (سیدالفلاسفه)، میرزاابوالقاسم میرفندرسکى، صدرالدین شیرازى (ملاصدرا) و آثارى که این فلاسفه تألیف کردند و نیز حواشى و شروح متعددى که در این دوره بر آثار فلاسفه پیشین نوشته شد به روشنى گواه توجه ویژه حوزه علمیه اصفهان به فلسفه است (براى برخى از شروح و حواشى رجوع کنید به مدرس تبریزى، ج ۶، ص ۲۶۱ـ۲۶۲؛ امین، ج ۸، ص ۳۱). در واقع تفسیر اشراقى از فلسفه ابن‌سینا که از پیش توسط کسانى چون سهروردى، غیاث‌الدین منصور و دیگران آغاز شده بود، در اصفهان به‌همت کسانى چون میرداماد و ملاصدرا، به اوج خود رسید و یکى از ویژگیهاى فلسفه دوره صفویه شد (نصر، ص ۶۵۹). سنّت تدریس فلسفه در اصفهان تا دوران معاصر نیز ادامه یافت و کسانى چون حاج‌آقا رحیم ارباب به تدریس این دانش اهتمام داشتند. جلال‌الدین همایى از تربیت‌شدگان اوست.علومى مانند طب و نجوم نیز در حوزه اصفهان تدریس مى‌شد. برخى از عالمان حوزه در علم طب صاحب تألیف بوده‌اند: میرزاحسین طبیب که فردى عالم و فقیه بوده از اطباى دوره صفوى در اصفهان به شمار مى‌رود (موحد ابطحى، ج ۲، ص ۴۸۵). شرف‌الدین حسن اصفهانى معروف به حکیم شفایى (متوفى ۱۰۳۷) ادیب، متکلم و حکیمى فاضل و معاصر شیخ‌بهائى و میرداماد بوده و تصانیفى در علم طب داشته است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۱، ص ۱۶۱ـ۱۶۲؛ نیز رجوع کنید به شفایى اصفهانى*). سیدمحمدباقر موسوى حکیم نیز از طبیبان شاه‌سلیمان صفوى صاحب کتاب الادویة القلبیة به زبان فارسى بود (امین، ج ۹، ص ۱۸۸). تدریس طب در اصفهان تا قرن چهاردهم نیز ادامه یافته و در این عصر در دوره اول قانونچه چغمینى و الموجَز فى القانون ابن‌نفیس، دوره دوم شرح ابن‌نفیس بر الموجز و بر اسباب و علامات نجیب‌الدین سمرقندى و قانون ابن‌سینا را مى‌خوانده‌اند. از استادان این علم آخوند ملاعبدالجواد بوده‌است (جناب اصفهانى، ۱۳۷۱ش، ص۱۰۶).از علومى که در اصفهان تدریس مى‌شده و عالمان زیادى به آن توجه داشته‌اند ریاضیات بوده است. در قرن چهاردهم چهار یا پنج مدرّس ریاضیات در اصفهان خلاصة الحساب شیخ‌بهائى و فارسى هیئت ملاعلى قوشچى و سى فصل خواجه‌نصیر طوسى را تدریس مى‌کرده‌اند (همان، ص ۱۰۵). قطب‌الدین لاهیجى* از مدرّسانِ بنام ریاضى در عهد صفوى بوده و محمدباقر مجلسى (۱۳۵۸ش، ص ۱۹۲) از او با عنوان «استاذنا فى الریاضیات» نام‌برده است (رجوع کنید به طارمى‌راد، ص ۱۲، پانویس ۹).



حوزه و تبلیغات مبشران مسیحى و فرق انحرافى. یکى از ویژگیهاى حوزه علمیه اصفهان در دوره صفویه ردّیه‌نویسى بر مسیحیت و مقابله با اقدامات تبشیرى آنان بود. در دوره صفویه، شاه‌عباس گروهى از ارامنه را در اصفهان سکونت داد. علاوه بر این مسیحیان گرجى که گروگان، اسیر یا با هر عنوان دیگرى در دربار صفوى بودند، و نیز اروپاییانى که به جهات تجارى، سیاسى، نظامى یا جهانگردى به اصفهان مى‌آمدند، فعالیتهاى تبشیرى و نیز شبهه‌افکنى اعتقادى داشتند و این باعث توجه بیشتر عالمان حوزه اصفهان به مسیحیت و نقد افکار آنان شد. براى نمونه میرسیداحمد علوى (متوفى ۱۰۵۴)، شاگرد و داماد میرداماد، کتابهاى لوامع ربّانى، مَصْقل صفا و لَمَعات ملکوتیه و ظهیرالدین تفرشى کتاب نصرة‌الحق را در رد مسیحیت نوشتند و سیدمحمدباقر خاتون‌آبادى نیز اناجیل اربعه را به فارسى ترجمه کرد (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۲، ص ۹۷۳ـ۹۸۵). این گرایش و توجه بعدها در دوره افشاریه نیز ادامه پیدا کرد و میرزامهدى‌خان استرآبادى انجیل را با همکارى میرمحمدمعصوم و فرزندش میرعبدالغنى حسینى خاتون‌آبادى با نام انجیل نادرشاهى (تهران ۱۳۸۸ش) ترجمه کرد. از آن مهم‌تر، حاج آقا نوراللّه اصفهانى، مرکزى را به نام «صفاخانه» تأسیس کرد که هدف اصلى آن برگزارى جلسات گفتگو بین اسلام و مسیحیت بود. این مرکز مجله‌اى نیز با عنوان الاسلام منتشر مى‌ساخت (براى تفصیل رجوع کنید به جراید*، بخش :۲ ایران، بخش الف، قسمت ۸). ظهور شیخ احمد احسایى و شکل‌گیرى جریان شیخیه* و متعاقب آن، بابیّت و بهائیت*، نیز واکنشهایى را در حوزه اصفهان موجب شد. در این قضایا نقش شیخ محمدباقر نجفى و شیخ محمدتقى، معروف به آقانجفى، بسیار اساسى و تأثیرگذار بود (رجوع کنید به موسى نجفى، ص ۱۶۵ـ۱۹۰).



ترجمه متون به فارسى. از دیگر ویژگیهاى حوزه اصفهان در دوره صفوى توجه بسیار زیاد به ترجمه متون عربى به فارسى بود. این اقدام که معمولا به دستور شاهان صفوى براى آشنایى عموم مردم و فارسى‌زبانان با علوم دینى صورت مى‌گرفت از متون اولیه حدیثى شروع شد و گاه متون کلامى و فلسفى و فقهى را نیز دربرمى‌گرفت. شاخص‌ترین شخصیت این جریان محمدباقر مجلسى بود که هم در ترجمه متون عربى و هم در نگارش آثار فارسى اهتمامى جدى داشت (رجوع کنید به طارمى‌راد، ص ۸۹ـ۹۶). شاه‌عباس دوم از ملاخلیل قزوینى خواست بر کتاب کافى کلینى شرحى به فارسى بنویسد و از محمدتقى مجلسى نیز خواست شرحى فارسى بر کتاب من لایحضره الفقیه بنویسد و او لوامع صاحبقرانى را نوشت (وحید قزوینى، ص ۱۸۴ـ۱۸۵). اما یکى از مشهورترین مترجمان این دوره على‌بن حسن زواره‌اى* (متوفى ۹۷۰) مفسر و مترجم مشهور دوره صفوى است که کتابهاى بسیار زیادى چون تفسیر امام حسن عسکرى (ع) و الاحتجاج طبرسى را به فارسى ترجمه کرد (افندى اصفهانى، ج ۳، ص ۳۹۴ـ۳۹۶؛ خوانسارى، ج ۴، ص ۳۷۶ـ۳۷۷؛ براى اطلاع از دیگر مترجمان و ترجمه‌هاى این دوره رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۲، ص ۱۳۴۷ـ ۱۳۸۸).



مخالفت با تصوف، یکى از ویژگیهاى حوزه اصفهان به‌ویژه در دهه‌هاى پایانى حکومت صفویه مخالفت علماوفقها با تصوف و صوفیان بوده‌است. صدرالدین شیرازى رساله‌اى به‌نام کسر اصنام الجاهلیة فى الرد على الصوفیة نوشت. همچنین شیخ‌على عاملى السهام المارقة فى ردّ الصوفیة، سیدمحمد میرلوحى از شاگردان بهاءالدین عاملى رسالة أعلام المحبین و ملااسماعیل خواجویى الرد على‌الصوفیة را نوشتند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج۲، ص۲۰۰، ج۱۰، ص۲۰۴، ج۱۱، ص۹۵). محمدباقر مجلسى نیز در کتاب عین‌الحیوة به نقد نظرى تصوف پرداخت و گرایش پدرش به‌تصوف را رد کرد (رجوع کنید به طارمى‌راد، ص۲۱۸ـ ۲۴۲؛ نیز رجوع کنید به تصوف*، بخش۱۴، قسمت ب؛ براى آگاهى از رویارویى فقیهان و صوفیان با یکدیگر و رساله‌هاى که در رد صوفیه نوشته شده رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۱، ص ۷۸۸ـ۹۲۹).زنان. در حوزه اصفهان زنان نیز به تحصیل و تدریس اشتغال داشته‌اند (رجوع کنید به افندى‌اصفهانى، ج ۵، ص ۴۰۴ـ۴۰۶). در خاندان مجلسى چند زن عالم و فاضل بوده که معروف‌ترین آنها آمنه بیگم دختر محمدتقى مجلسى و همسر محمدصالح مازندرانى است (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج۱۰۲، ص ۱۱۸؛ نیز رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ۱، ص ۶۴۳ـ۶۴۵). حمیده رویدشتى* دختر شریف‌بن محمد رویدشتى اصفهانى و در دوران اخیر بانوى مجتهده نصرت امین اصفهانى (متوفى ۱۳۶۲ش) از بانوان فاضل و عالم اصفهان بوده‌اند که علوم مختلف دینى براى زنان اصفهان تدریس مى‌کرده‌اند؛ همچنان‌که برخى از آنان کتابهاى علمى نیز نوشته‌اند (رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ۱، ص ۶۴۵، ۶۴۹ـ ۶۷۲). در دوران اخیر مدارس علمیه نیز براى بانوان در اصفهان تأسیس شده و در برخى از آنها دروس حوزوى تا سطوح عالیه تدریس مى‌شود (رجوع کنید به مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۳۲۶ـ۳۲۸؛ موحد ابطحى، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۲).



مدارس. یکى دیگر از ویژگیهاى حوزه علمیه اصفهان على‌الخصوص در دوره صفویه، رونق مدرسه‌سازى بوده است. بیشتر این مدارس را حاکمان و وابستگان آنها مى‌ساخته‌اند. برخى از آن مدارس موجود و برخى به‌تدریج از بین رفته است؛ بدین‌قرار : مدرسه امامزاده اسماعیل، از مدارس کهن اصفهان که حاج‌محمد ابراهیم‌بیک‌یوزباشى در دوره‌شاه‌سلطان‌حسین صفوى و به‌دستور وى در ۱۱۱۵ آن را تعمیر و تزیین کرد و از این‌رو به مدرسه ابراهیم‌بیک نیز معروف است. این مدرسه در دوران پهلوى محل سکونت مساکین و آوارگان قحطى و خشکسالى شده بود تا آنکه در ۱۴۰۰ با نظارت حاج‌آقا محمد فقیه احمدآبادى تعمیر شد و طلاب در حجره‌هاى آن ساکن شدند (رفیعى مهرآبادى، ص ۷۵۹؛ موحد ابطحى، ج ۲، ص ۱۰۸ـ۱۱۱) به گفته موحد ابطحى (ج ۲، ص ۱۱۱) آیت‌اللّه سیدابوالحسن اصفهانى (متوفى ۱۳۶۵) مدتى در این مدرسه سکونت داشته است.مدرسه جلالیه یا احمدآباد از مدارس دوره شاه‌سلطان حسین صفوى است که در ۱۱۱۴ به‌وسیله جلال‌الدین محمد حکیم بنا شده است (مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص۱۰۰ـ۱۰۱).مدرسه‌الماسیه در ۱۱۰۴ در زمان سلطنت شاه‌سلیمان صفوى به دست حاج‌الماس از غلامان خاص شاه ساخته شد. در ۱۳۵۵ اداره اوقاف اصفهان آن را تخریب کرد ولى پس از شهریور ۱۳۲۰ آیت‌اللّه شیخ‌مهدى نجفى زمین مدرسه را در اختیار گرفت و در همان مکان مدرسه‌اى بنا کرد که تاکنون پابرجاست (همو، ۱۳۶۷ش، ج ۳، ص ۲۹۲). برخى از مدرّسان مشهور این مدرسه عبارت‌اند از : شیخ‌محمدحسن لارى بیضاوى (متوفى ۱۳۳۵) از شاگردان شیخ‌محمدباقر مسجدشاهى نجفى؛ سیدزین‌العابدین ابرقوئى (متوفى ۱۳۷۲) از شاگردان سیدمحمدباقر درچه‌اى و آخوند کاشى؛ سیدمصطفى مهدوى هرستانى (متوفى ۱۴۰۹) که در مدرسه جده بزرگ نیز تدریس مى‌کرد؛ شیخ عباسعلى ادیب حبیب‌آبادى (متوفى ۱۴۱۲) که جامع منقول و معقول و از مدرّسان مشهور اصفهان بود و شیخ‌محمدرضا محقق خراسانى (موحد ابطحى، ج ۲، ص ۱۰۷ـ ۱۰۸).حاج شیخ‌محمدعلى اِصفهانى ثقة‌الاسلام نیز در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ در جنوب مسجد ساروتَقى‌خان مدرسه ثقة‌الاسلام را ساخت (جابرى‌انصارى، ص۳۱۲؛ مهدوى، ۱۳۶۷ش، همانجا).مدرسه شفیعیه نیز در ۱۰۹۹ در عهد شاه‌سلیمان صفوى به همت محمدشفیع‌میرزا حسینى ساخته شد (رفیعى مهرآبادى، ص ۳۹ـ۴۰؛ نیز رجوع کنید به مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۱۶۸ـ۱۷۰).مدرسه شیخ‌الاسلام نیز از مدارس این دوره است که ملامحمدباقر سبزوارى در آن تحصیل مى‌کرده است (رفیعى مهرآبادى، ص۴۰؛ مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص۱۸۰).مدرسه ملاعبداللّه را شاه‌عباس اول صفوى براى ملاعبداللّه تسترى ساخت (ارباب اصفهانى، ص ۷۲؛ رفیعى مهرآبادى، ص ۴۹۴ـ۴۹۷).مدرسه کوچک نیم آورد، که چهار حجره داشته ولى طلاب زیادى در آن مشغول تحصیل بوده‌اند، از همین دوره است. سیدنعمت‌اللّه جزایرى در ابتداى ورود به اصفهان مدتى در این مدرسه سکونت داشته است (ارباب اصفهانى، همانجا).مدرسه مریم‌بیگم که بانى آن مریم‌بیگم دختر شاه‌صفى بود در ۱۱۱۵ بنا گردید (ارباب اصفهانى، همانجا؛ جابرى انصارى، ص ۳۰۵).مدرسه شاهزاده‌ها را نیز شهربانوخانم دختر شاه‌سلطان‌حسین صفوى ساخت. از مدرّسان معروف آن ملاعبدالجواد حکیم بوده است (ارباب اصفهانى، ص ۷۳؛ رفیعى مهرآبادى، ص ۳۹).مدرسه جده‌بزرگ‌وجده‌کوچک در زمان شاه‌عباس‌دوم‌صفوى ساخته شد. تولیت و ریاست تدریس در این مدرسه ابتدا برعهده آقاحسین خوانسارى بود (نصرآبادى، ص ۲۲۱). به گفته جناب اصفهانى (۱۳۷۱ش،ص۱۱۰) در زمان‌او یعنى‌اوایل قرن‌چهاردهم شمسى مدرسه جده بزرگ ۶۷ حجره و ۵۰ طلبه و مدرسه جده کوچک ۳۸حجره و ۲۵طلبه داشته‌است (نیز رجوع کنید به جده*، مدرسه).مدرسه فاطمیه در ۱۰۶۷ دایر بوده و طلبه داشته است (رفیعى مهرآبادى، ص ۴۴).مدرسه کلباسى یا قرقچاى‌بیک که بانى آن حاج‌محمدابراهیم کلباسى بود، در ۱۳۵۷ تبدیل به خانه شد (همان، ص ۴۳ـ۴۴).مدرسه شیخ لطف‌اللّه یا مدرسه خواجه‌مَلِک مستوفى نیز در دوره صفویه دایر بوده و عالمانى چون آقاحسین خوانسارى در آنجا تحصیل علم کرده‌اند. نام این مدرسه خواجه‌ملک بوده و تاریخچه آن به پیش از صفویه مى‌رسد. خواجه‌ملک در زمان شاه‌اسماعیل صفوى (حک : ۹۰۷ـ۹۳۰) آن را بازسازى کرد و بدین‌جهت به نام او شهرت یافت. اما چون در دوره شاه‌عباس، شیخ‌لطف‌اللّه میسى مدتها در آن مدرسه تدریس مى‌کرد، به مدرسه شیخ‌لطف‌اللّه نیز معروف شده است (همان، ص ۳۸؛ ایمانیه، ص ۸۲). رفیعى مهرآبادى (همانجا) احتمال داده که این مدرسه همان مدرسه عَرَبان باشد. در قرن دوازدهم ناظر این مدرسه ملامحمدزمان‌بن کلبعلى تبریزى از شاگردان محمدباقر مجلسى بود که در کتاب فرائدالفوائد خویش اطلاعاتى درباره این مدرسه داده است. وى مدرسه شیخ‌لطف‌اللّه را براى شیعیان همچون مدارس نظامیه نزد اهل سنّت دانسته و به نام بسیارى از علما و فقهاى شیعه که در این مدرسه به تعلیم و تعلم مشغول بوده‌اند اشاره کرده است (رجوع کنید به تبریزى، ص ۲۹۴ـ۲۹۹).ساخت مدرسه نجفقلى‌بیک نیز در ۱۱۰۴ در زمان شاه‌سلطان حسین صفوى به پایان رسید (رفیعى مهرآبادى، ص۴۰).مدرسه میرزارضى از بناهاى میرزارضى صدر اصفهانى است که در دوره صفویه صدارت داشته است (همان، ص ۴۱).مدرسه میرزاتقى به کوشش میرزاتقى‌بن محمدباقر دولت‌آبادى در زمان شاه‌عباس دوم در ۱۰۷۱ براى سیدنعمت‌اللّه جزایرى ساخته شد و جزایرى چند سال در آن سکونت و به تحصیل اشتغال داشت. باتوجه به کتیبه سردر مدرسه نام آن ظاهرآ مدرسه طیبه خالصیه بوده است. این مدرسه را مدرسه حوابیگم نیز خوانده‌اند (همان، ص ۴۱ـ۴۲).مدرسه آقامبارک یا مبارکیّه به نام آقامبارک از خواجگان شاه‌سلیمان صفوى بود. اردبیلى در ۱۱۰۰ کتاب جامع‌الرواة را در این مدرسه به پایان رساند و در جلسه‌اى به دعوت شاه‌سلیمان، عالمان بزرگ آن روزگار از جمله محمدباقر مجلسى، آقاجمال خوانسارى و دیگران در آن مدرسه با نوشتن کلمه‌اى از خطبه و مقدمه کتاب، نسخه‌بردارى آن نسخه را افتتاح کردند و سپس کاتب، کتابت آن را در همان سال به پایان رساند و مجلسى آن نسخه را از طرف شاه‌سلیمان صفوى وقف کرد (موحد ابطحى، ج ۲، ص ۲۲۸ـ۲۲۹).مدرسه اسماعیلیه را میرمحمداسماعیل خاتون‌آبادى (متوفى ۱۱۱۶) بنا کرد. این مدرسه سالهاى زیادى متروکه بود ولى اکنون دایر است و در بیشتر حجره‌هاى آن طلاب سکونت دارند (همان، ج ۲، ص ۱۰۶).مدرسه دارالعلم نیز مدرسه‌اى است که نسخه‌اى از تأویل الآیات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة تألیف سیدشرف‌الدین على حسینى استرآبادى به خط ناصربن محمد نجفى در ۱۰۶۵ در آنجا نوشته شده است (مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۱۳۸).مدرسه شاه یا مدرسه مسجد جامع عباسى، که به گفته جناب اصفهانى (۱۳۷۱ش، ص۱۱۰) ده حجره داشته و پانزده طلبه در آن ساکن بوده‌اند، از مهم‌ترین پایگاههاى علمى و آموزشى شیعه بود و علماى زیادى در آن به تعلیم و تعلم پرداختند. سیدمحمدکاظم طباطبائى‌یزدى، صاحب عروة‌الوثقى، در ابتداى تحصیل از طلاب این مدرسه بوده و در محضر محمدباقر خوانسارى، صاحب روضات، و محمدباقر مسجدشاهى و جمعى دیگر شاگردى کرده است (مدرس تبریزى، ج ۶، ص ۳۹۲؛ موحد ابطحى، ج ۲، ص ۲۴۶ـ۲۴۷؛ براى دیگر عالمانى که در این مدرسه تحصیل مى‌کرده‌اند رجوع کنید به موحد ابطحى، همانجا).مدرسه شیخ‌الاسلام نیز محل تحصیل محمدباقر سبزوارى بوده‌است (رفیعى‌مهرآبادى،ص۴۰؛ مهدوى،۱۳۸۶ش، ص۱۸۰).مدرسه شیخ‌بهائى مجاور مسجدجامع بوده و شیخ بهاءالدین عاملى آنجا تدریس مى‌کرده و محمدتقى مجلسى، شیخ‌بهائى را در آن مدرسه در حال مقابله صحیفه سجادیه ملاقات کرده است (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۵۳، ص ۲۷۷؛ مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۳۰۶).مدرسه میرزاعبداللّه افندى صاحب ریاض‌العلماء نیز محل تدریس وى بوده است (مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۶۲).



مدارس علمیه اصفهان در دوران جدید. اگرچه در قرن اخیر با تأسیس حوزه علمیه قم از اهمیت حوزه اصفهان کاسته شد، اما همچنان مدارس علمیه در این شهر پابرجاست و طلاب به فراگیرى علم مشغول‌اند. برخى از مدارس علمیه که در سالهاى اخیر در اصفهان تأسیس شده یا از گذشته باقى مانده، هم‌اکنون دایر است از جمله مدرسه چهارباغ (سلطانى) که از آثار شاه‌سلطان حسین صفوى است و اکنون مدرسه امام صادق علیه‌السلام نام دارد و طلبه‌نشین است. این مدرسه با ۹۶ حجره بزرگ‌ترین مدرسه اصفهان بوده است (رجوع کنید به جناب اصفهانى، ۱۳۷۱ش، ص ۱۰۹؛ نیز رجوع کنید به چهارباغ*، مدرسه). مسجد و مدرسه سید را نیز سیدمحمدباقر شفتى مشهور به حجت‌الاسلام بنا کرد و بدین‌جهت به مدرسه سید معروف است. اتمام ساخت و آماده‌سازى این مدرسه در حیات سیدمحمدباقر ممکن نشد و فرزند و نواده‌اش آن را تکمیل کردند (ایمانیه، ص ۱۴۴ـ۱۴۵؛ مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص۱۶۰ـ۱۶۱). مدرسه الغدیر، مدرسه امیرالمؤمنین على علیه‌السلام، مدرسه باقرالعلوم، مدرسه صدر پاقلعه یا سیدالعراقین، مدرسه جوادیه، و مدرسه رکن‌الملک (موحد ابطحى، ج ۲، ص ۲۸۸ـ۲۹۵) از دیگر مدارس مشهور اصفهان هستند. مدرسه بزرگ صدر که محمدحسین‌خان صدراعظم اصفهانى در ابتداى قرن سیزدهم آن را تأسیس کرد، نقشه‌اى مشابه مدرسه چهارباغ یا مدرسه سلطانى دارد (رجوع کنید به ارباب اصفهانى، ص ۷۱). این مدرسه به گفته جناب اصفهانى (۱۳۷۱ش، همانجا) ۶۲ حجره و ۶۰ طلبه داشته است. مجتهدان و عالمان بزرگى چون شیخ‌عبدالحسین محلاتى (متوفى ۱۳۲۳)، جهانگیرخان قشقایى (متوفى ۱۳۲۸)، آخوند ملامحمد کاشانى (متوفى ۱۳۳۳)، آقاسیدابوالقاسم دهکردى (متوفى ۱۳۵۳)، آخوند ملامحمدحسین فشارکى (متوفى ۱۳۵۳)، آقاشیخ‌على یزدى (متوفى ۱۳۵۳)، محمدحکیم خراسانى (متوفى ۱۳۵۵)، حاج‌آقا حسین طباطبائى بروجردى و بسیارى دیگر در این مدرسه تحصیل یا تدریس کرده‌اند (رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ۲، ص ۳۰۳ـ۳۱۶). مدرسه صدر چهارباغ خواجو نیز از آثار محمدحسین خان صدراعظم اصفهانى است. مدرسه محمودیه، مدرسه مسجد رحیم‌خان و مدرسه میرزامهدى نیز از مدارس دیگر اصفهان است (همان، ج ۲، ص ۳۱۶ـ۳۲۳). مدرسه عربان که عربها در آن تحصیل مى‌کردند، رو به ویرانى بود، اما پس از شهریور ۱۳۲۰ سیدمحمدرضا خراسانى آن را تعمیر کرد و اکنون به مدرسه آیت‌اللّه خادمى معروف است (مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۲۰۲ـ ۲۰۳)؛ مدرسه کاسه‌گران که به همت امیر محمدمهدى حسنى حسینى مشهور به حکیم‌الملک اردستانى در ۱۱۰۵ به اتمام رسید، هم‌اکنون پابرجا و طلبه‌نشین است (ارباب اصفهانى، ص ۷۲؛ مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۲۱۶ـ۲۱۸). در مدرسه ناصرى نیز در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار تعمیراتى صورت گرفت (مهدوى، ۱۳۸۶ش، ص ۲۵۹). مدرسه نوریه نیز از مدارس اوایل عهد صفوى است و به گفته جناب اصفهانى (۱۳۷۱ش، همانجا) ۲۲ حجره داشت و ۲۲ طلبه در آن سکونت داشتند. بناى این مدرسه از نورالدین محمدجابر انصارى اصفهانى بود. وقف‌نامه آن را سپنتا آورده و در حاشیه آن خط و مهر محمدتقى مجلسى دیده مى‌شود (رجوع کنید به سپنتا، ص ۷۴ـ۱۱۰).علاوه‌بر این در برخى مساجد اصفهان نیز تدریس علوم دینى رواج داشته است. در مسجد شاه مدرّسان و طلاب وظایف و مقررى خاصى داشته‌اند. این مسجد یازده مدرّس داشته است که دو روز هفته را تعطیل و بقیه ایام هفته را موظف به تدریس در مسجد بوده‌اند (رجوع کنید به همان، ص ۵۸ـ۶۰).اوقاف از مهم‌ترین منابع درآمد مدارس در اصفهان بوده است (براى نمونه‌هایى از این اوقاف رجوع کنید به همان، ص ۷۴ـ۱۰۹، ۱۶۹، ۱۹۰، ۱۹۷ـ۱۹۸، ۲۰۰ـ۲۰۱). به‌علاوه، شاردن (ج۴، ص۲۳۲) از ۵۷ مدرسه طلبه‌نشین در اصفهان خبر داده که بیشتر آنها از آثار خیریه پادشاهان بوده و مدیر و مدرّسان آنها و بالطبع هزینه‌هایشان را شاهان تأمین مى‌کردند و براى مدرّسان و طلاب از جانب سلاطین مواجب و مستمرى تعیین مى‌شده است (رجوع کنید به اسکندر منشى، ج ۱، ص ۱۵۷). برخى از طلاب نیز به کارهایى چون استنساخ کتاب، معلمى سرخانه یا للگى بچه‌هاى دولتمردان مى‌پرداختند و از این راه هزینه زندگى و تحصیل خویش را تأمین مى‌کردند (همان، ج۳، ص۹۴۰). حاج‌ملاهادى سبزوارى زندگى خویش را از راه کشاورزى مى‌گذراند (رجوع کنید به مدرس تبریزى، ج ۲، ص ۴۲۳). از مناصب مهمى که در اواخر دوره صفویه ایجاد شد، منصب «ملاباشى»گرى بود. یکى از وظایف ملاباشى که از میان اهل علم انتخاب مى‌شد، دریافت وظیفه و مقررى طلاب از حکومت و تقسیم آن بود (رجوع کنید به میرزاسمیعا، ص ۱ـ۲).



منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: الکرام البررة، قسم ۱ـ۲، مشهد ۱۴۰۴؛ قسم ۳، چاپ حیدر محمدعلى بغدادى و خلیل نایفى، قم ۱۴۲۷؛ همان: نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴، قسم ۵، چاپ محمد طباطبائى بهبهانى، ۱۳۸۸ش؛ محمدمهدى‌بن محمدرضا ارباب اصفهانى، نصف جهان فى تعریف الاصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۰ش؛ محمدبن على اردبیلى، جامع‌الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ اسکندرمنشى؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى‌اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض‌الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱ـ ؛ امین؛ مرتضى انصارى، زندگانى و شخصیت شیخ انصارى قدس‌سره، قم ۱۳۷۳ش؛ مجتبى ایمانیه، تاریخ فرهنگ اصفهان، اصفهان: دانشگاه اصفهان، ]بى‌تا.[؛ محمدزمان‌بن کلبعلى تبریزى، فرائدالفوائد: در احوال مدارس و مساجد، چاپ رسول جعفریان، تهران ۱۳۷۳ش؛ على تبریزى خیابانى، کتاب علماء معاصرین، چاپ سنگى تهران ۱۳۶۶؛ محمدبن سلیمان تنکابنى، قصص‌العلماء، چاپ محمد برزگر خالقى و عفت کرباسى، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمدحسن جابرى انصارى، تاریخ اصفهان و رى و همه جهان، ]اصفهان[ ۱۳۲۱ش؛ عبداللّه‌بن نورالدین جزایرى، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامى حائرى، قم ۱۴۰۹؛ رسول جعفریان، احوال و آثار بهاءالدین محمد اصفهانى (مشهور به فاضل هندى)، قم ۱۳۷۴ش؛ همو، سیاست و فرهنگ روزگار صفوى، تهران ۱۳۸۸ش؛ على جناب اصفهانى، الاصفهان، چاپ عباس نصر، اصفهان ۱۳۷۱ش؛ همو، رجال و مشاهیر اصفهان (الاصفهان)، چاپ رضوان پورعصار، اصفهان ۱۳۸۵ش؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ احمد حسینى اشکورى، تلامذة العلامة المجلسى و المجازون منه، چاپ محمود مرعشى، قم ۱۴۱۰؛ عبدالحسین‌بن محمدباقر خاتون‌آبادى، وقایع السنین و الاعوام، یا، گزارشهاى سالیانه از ابتداى خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجرى، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ۱۳۵۲ش؛ خوانسارى؛ ابوالقاسم رفیعى مهرآبادى، آثار ملّى اصفهان، تهران ۱۳۵۲ش؛ محمدحسین ریاحى، ره‌آورد ایام : مجموعه مقالات اصفهان‌شناسى، اصفهان ۱۳۸۵ش؛ عبدالحسین سپنتا، تاریخچه اوقاف اصفهان، اصفهان ۱۳۴۶ش؛ حسن طارمى‌راد، علامه مجلسى، تهران ۱۳۷۵ش؛ مهدى قرقانى، زندگانى حکیم جهانگیرخان قشقایى، اصفهان ۱۳۷۱ش؛ عبدالنبى‌بن محمدتقى قزوینى، تتمیم امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۷؛ عباس قمى، الفوائد الرضویة فى احوال علماءالمذهب الجعفریة، چاپ ناصر باقرى بیدهندى، ج ۲، قم ۱۳۸۵ش؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، کتاب‌الاربعین، قم ۱۳۵۸ش؛ محمدتقى‌بن مقصود على مجلسى، روضة‌المتقین فى شرح مَن لایَحضُرُه الفقیه، چاپ حسن موسوى کرمانى و على پناه اشتهاردى، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳؛ همو، لوامع صاحبقرانى، المشتهر بشرح‌الفقیه، ج ۱، قم ۱۴۱۴؛ محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانة‌الادب، تهران ۱۳۷۴ش؛ حجت موحدابطحى، ریشه‌ها و جلوه‌هاى تشیع و حوزه علمیه اصفهان در طول تاریخ، اصفهان ۱۴۱۸؛ موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ جعفر مهاجر، الهجرة‌العاملیة الى ایران فى‌العصر الصفوى: اسبابها التاریخیة ونتائجهاالثقافیة و السیاسیة، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۸۹؛ مصلح‌الدین مهدوى، اصفهان دارالعلم شرق : مدارس دینى اصفهان، تحقیق، تصحیح، اضافات محمدرضا نیلفروشان، اصفهان ۱۳۸۶ش؛ همو، بیان سُبُل الهدایة فى ذکر اعقاب صاحب‌الهدایة، یا، تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، قم ۱۳۶۷ش؛ میرزاسمیعا، تذکرة‌الملوک، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالکلام فى شرح شرائع‌الاسلام، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛ موسى نجفى، حکم نافذ آقانجفى:عرفان،مرجعیت و سیاست و فتاوائى از تحریم سیاست غرب در ایران، ]قم [۱۳۷۱ش؛ محمدطاهر نصرآبادى، تذکره نصرآبادى، چاپ احمد مدقّق یزدى، یزد ۱۳۷۸ش؛ حسین‌بن محمدتقى نورى، خاتمة مستدرک الوسائل، قم ۱۴۱۵ـ۱۴۲۰؛ محمدیوسف واله اصفهانى، خلدبرین: ایران در روزگار صفویان، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمدطاهربن حسین وحید قزوینى، عباسنامه، یا شرح زندگانى ۲۲ ساله شاه‌عباس ثانى (۱۰۵۲ـ ۱۰۷۳)، چاپ ابراهیم دهگان، اراک ۱۳۲۹ش؛Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l&#۳۹;Orient, new ed. by L. Langles, Paris ۱۸۱۱; Hossein Nasr, "Spirtiual movements, philosophy and theology in the Safavid period", in The Cambridge history of Iran, vol.۶, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ۱۹۸۶.



/محسن معینی/



 ۹)تهران. پس از آنکه آقامحمدخان قاجار در سال ۱۲۰۰ تهران را به پایتختى ایران برگزید و پس از توسعه شهر از زمان فتحعلى‌شاه (۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) به این سو، مدارس و نیز مسجد ـ مدرسه‌هاى فراوانى در این شهر بنا شد (رجوع کنید به تهران*، بخش۳: شهر). در پیگیرى سیاست توسعه تهران، در دوره محمدشاه و به‌ویژه با صدارت حاجى میرزا آقاسى*، فضلاى حوزه‌هاى دیگر، براى رونق تهران به مهاجرت به این شهر تشویق شدند. بدین ترتیب با روى آوردن علما و طلاب علوم دینى به تهران ــکه در مجاورت شهر مذهبى رى، آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنى قرار داردــ حوزه علمى بزرگى در پایتخت جدید ایران پى‌افکنده شد که به سرعت پیشرفت کرد. تداوم مدرسه‌سازى در سرتاسر دوره قاجار در این شهر و نیز جمعیت روزافزون طلاب تهران گواه این پیشرفت است. بنابر یک گزارش آمارى، در دوره ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ـ۱۳۱۳)، ۴۷ باب مسجد، که بسیارى از آنها مدرسه نیز داشته‌اند، ۳۵ باب مدرسه و ۴۶۳ ،۱طلبه به ثبت رسیده است (رجوع کنید به نجم‌الدوله، ص ۳۶۳). جمعیت طالبان علوم دینى در دوره‌هاى بعد نیز روى به افزایش داشت، چنان‌که مثلا در دوره مظفرالدین شاه (۱۳۱۳ـ۱۳۲۴) انجمن طلاب مشروطه‌خواه، که از تشکلهاى حوزوى بود، بیش از هزار عضو داشت (رفیعى، ص ۲۸). در آن دوره، اهمیت حوزه تهران، بیش از حوزه قم بود و طلاب علوم دینى از بسیارى از شهرهاى ایران براى تحصیل به تهران مى‌آمدند (رجوع کنید به سمامى حائرى، ۱۳۶۱ش، بخش ۱، ص ۲۵، ۵۱؛ همو، ۱۳۷۲ش، ص ۲۵، فلسفى، ص ۳۱). از اسم نسبت بسیارى از علماى مقیم تهران در عهد ناصرى آشکارا پیداست که بیشترشان از شهرهاى مختلف ایران به تهران آمده بودند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۹۰ـ۳۰۵).حوزه تهران را باید حلقه واسط میان حوزه‌هاى بزرگ و اصلى آن عصر مانند نجف و کربلا و اصفهان و نیز حوزه‌هاى فرعى شهرستانهاى ایران دانست. مطالعه زندگى علماى تهران نشان مى‌دهد که بسیارى از طالبان علوم حوزوى که بدین حوزه مى‌آمدند، پس از گذراندن مقدمات یا سطح، براى تحصیلات عالى به عتبات عراق یا اصفهان مى‌رفتند و در آنجاها به درجه اجتهاد مى‌رسیدند. سپس از میان آنان، شمارى در اصفهان یا عتبات ماندگار مى‌شدند، عده‌اى به زادگاهشان برمى‌گشتند و گروهى دیگر به تهران مى‌آمدند و در آنجا به تدریس در سطوح عالى اشتغال مى‌ورزیدند و احیاناً در جایگاه مرجع و ریاست عامه مسلمانان ایفاى وظیفه مى‌کردند.



مدارس علمیه. تدریس علوم دینى، صرف نظر از مواردى که در منازل علما صورت مى‌پذیرفت، عموماً در مدارسى بود که به همین منظور ساخته شده بودند. این مدارس به مدارس پیش از دوره قاجار، دوره قاجار تا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه (۱۲۶۴)، دوره پنجاه ساله ناصرى و مدارس پس از این دوره تقسیم مى‌شود؛ معدود مدرسه‌هایى هم در دوره پهلوى، و نیز در پى پیروزى انقلاب اسلامى تأسیس شد.در میان مدرسه‌هاى پیش از عصر قاجارى دو مدرسه مشهورند: یکى مدرسه حکیم هاشم و دیگرى مدرسه رضائیه، هر دو متعلق به قرن دوازدهم درخور ذکرند. مدرسه نخست را فردى به نام حکیم هاشم در اواخر دوره صفوى ساخت و در دوره قاجار، مادر ناصرالدین شاه، مهدعلیا (متوفى ۱۲۹۰) به تعمیر آن همت گماشت که از همین‌رو به مدرسه مادر شاه نیز شهرت یافت (بلاغى، ص ۴۰). شیخ محمدجعفر استرآبادى* معروف به شریعتمدار (متوفى ۱۲۶۳)، از بزرگان علماى امامى که به دعوت فتحعلى‌شاه از قزوین به تهران آمده بود، در این مدرسه اسکان یافت و به تدریس مشغول شد. از شاگردان معروف وى در این مدرسه مى‌توان به نصراللّه استرآبادى، میرزا محمد اندرمانى و جعفربن محمدطاهر نورى اشاره کرد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۲۵۳ـ۲۵۴).دومین مدرسه، مدرسه رضائیه به ملاآقارضا فیروزآبادى (متوفى ۱۱۱۷) منسوب است (کریمان، ص ۳۰۶) و ابوالحسن طهرانى (متوفى ۱۲۷۲)، از فقهاى بنام سده سیزدهم ،پیش از سفر علمى به اصفهان و عراق در همین مدرسه نزد مدرّسى به‌نامِ سیدآغا مقدمات علوم را خوانده بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات : الکرام، قسم ۱، ص ۳۲).در میان مدارس اوایل دوره قاجار و پیش از عصر ناصرى، درباره چند مدرسه، از جمله مدرسه مروى*، صدر و دارالشفا اطلاعات بیشترى در دست است. بانى مدرسه صدر که در جلوخان مسجد سلطانى (نام کنونى آن: مسجد امام) قرار داشت، میرزا شفیع، صدراعظمِ فتحعلى‌شاه در بین سالهاى ۱۲۱۵ تا ۱۲۳۴، بود و این مدرسه به همین سبب به مدرسه میرزا شفیع نیز شهرت یافت (بامداد، ج ۶، ص ۱۷۰ و پانویس ۴). میرزا محمدرضا قمشه‌اى* (متوفى ۱۳۴۸ش) حکیم برجسته و شاگردانش میرشهاب‌الدین نیریزى شیرازى (متوفى ح ۱۳۲۰) و میرزا محمود کهکى قمى (متوفى ۱۳۴۶)، متخلص به رضوان، در مدرسه صدر تدریس مى‌کردند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۸۴۵؛ صدوقى‌سها، ص ۶۰، ۶۲). سیداشرف‌الدین گیلانى، مشهور به نسیم شمال* شاعر مشهور و سراینده اشعار نشریه نسیم شمال، در همین مدرسه حجره داشت (رجوع کنید به یغما، سال ۲۱، ش ۱۲، اسفند ۱۳۴۷، ص ۷۰۸). شیخ عبدالحسین رشتى* (متوفى ۱۳۷۳)، فیلسوف و فقیه برجسته، در سالهاى قبل از عزیمت به نجف در ۱۳۲۳ در این مدرسه ادبیات درس مى‌داد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۳، ص ۱۰۶۴ـ۱۰۶۵).مدرسه دارالشفا نیز از دیگر مدارس شناخته شده این دوره است. اطلاق دارالشفا به این مدرسه از آن‌رو بود که فتحعلى‌شاه ساختمان آن را ابتدا براى بیمارستان در نظر گرفته بود (سلطان‌زاده، ص ۳۰۹). به نوشته آقابزرگ طهرانى (طبقات : الکرام، قسم ۲، ص ۵۸۲)، شیخ رمضان اَلَموتى در ۱۲۳۶ در این مدرسه سکونت داشت و ابوالحسن جلوه* (متوفى ۱۳۱۴) نیز سالها در این مدرسه ساکن بود (بامداد، ج ۱، ص ۴۰ـ۴۱). از محصلان مشهور مدرسه دارالشفا، میرزاطاهر منشى اصفهانى، متخلص به شعرى و ملقب به دیباچه‌نگار (۱۲۲۴ـ۱۲۷۰) مؤلف کتاب ادبى گنج شایگان، بود (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱۸، ص ۲۳۸). شیخ محمدحسن طالقانى (۱۲۸۷ـ۱۳۷۱)، از علماى بزرگ تهران، نیز در این مدرسه فقه و اصول درس مى‌داد (شریف رازى، گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۵۰۶ـ۵۰۷).یکى‌دیگر از مدارس قدیم تهران، مدرسه برهان است. این مدرسه که ظاهراً در دوره فتحعلى‌شاه ساخته شده بود، همان مدرسه‌اى است که حاج میرزاآقاسى، پس از درگذشت محمدشاه (۱۲۶۴) و قبل از ورود ناصرالدین شاه به پایتخت، از بیم جان در آن بست نشست. در دوره پهلوى، به همت شیخ على‌اکبر برهان (متوفى ۱۳۳۹ش)، پیشنماز مسجدلرزاده در خیابان خراسان، تعمیرات کلى در این مدرسه به عمل آمد (رجوع کنید به بامداد، ج ۲، ص ۲۰۸ و پانویس۱). شیخ محمود علائى (متوفى ۱۳۶۵ش)، از شاگردان آیت‌اللّه بروجردى نیز یک چند سرپرست این مدرسه بود و در آن تدریس مى‌کرد (شریف‌رازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ۱۲۲).در دوره طولانى سلطنت ناصرالدین شاه، مدارس بسیارى در تهران ساخته شد. از جمله این بناها، یکى مسجد ـ مدرسه شیخ‌العراقین است که اکنون به نام مدرسه و مسجد ترکها یا آذربایجانیها نیز معروف و در بازار قدیم تهران واقع است. بانى این مدرسه شیخ‌العراقین حاج عبدالحسین بود که آن را از مال‌الوصایه امیرکبیر در ۱۲۷۰ بنا کرد. ۲۶ باب دکان وقف این مسجد ـ مدرسه بوده است (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۱۷؛ بلاغى، ص ۱۷۲ـ۱۷۳).دیگر مدرسه عهد ناصرى، مدرسه آصفیه است که آن را حاج محمد قلى‌خان آصف‌الدوله، از مال الوصایه میرزا ابوالحسن خان، وزیر خارجه ناصرالدین شاه، در ۱۲۷۷ در بازار تهران ساخت (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۱۷). آیت‌اللّه سیدرضا فیروزآبادى (متوفى ۱۳۴۴ش)، عالم خیّر و بانى بیمارستان فیروزآبادى شهر رى در همین مدرسه تحصیل کرد و در آنجا اقامت داشت (یادنامه‌ى آیة‌اللّه سیدرضا فیروزآبادى، ص ۱۴). مدرسه دیگر این دوره، مدرسه خازن‌الملک است که آن را حاج رحیم خازن‌الملک در ۱۲۹۵ وقف کرد (بلاغى، ص ۱۷۵). سرپرستى این مدرسه در دست خاندان آشتیانى بود. ملامحمدتقى آملى (متوفى ۱۳۹۱) تحصیلات مقدماتى خود را در همین مدرسه گذراند (رجوع کنید به حسن‌زاده آملى، ص ۲۰۳).مدرسه معیّرالممالک/ دوستعلى‌خان، از دیگر مدارسى بود که در عهد ناصرى ساخته شد. دوستعلى‌خان معیّرالممالک، صاحب مناصب مهم حکومتى در عصر قاجار، این مدرسه را در ۱۲۹۰، سال آخر عمرش، در نزدیکى امامزاده سید نصرالدین ساخت و اراضى و مغازه‌ها و حمامهاى متعددى را وقف آن کرد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۱۷ـ۱۱۸؛ بلاغى، ص ۱۸۴). شیخ محمدصادق طهرانى (متوفى ۱۳۱۴) فقیه برجسته و برادرش مولى محمد طهرانى، از مدرّسان بنام این مدرسه بودند و طلاب بسیارى از محضرشان استفاده مى‌کردند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۸۵۹). از دیگر استادان این مدرسه، سیدصالح خلخالى (متوفى ۱۳۰۶)، شاگرد برجسته حکیم جلوه، و شیخ على مدرس تهرانى (متوفى ۱۳۷۴)، فقیه برجسته و از شاگردان میرزا محمدتقى شیرازى و آخوند خراسانى، بودند (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۵۰؛ شریف‌رازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ۱۱۵ـ۱۱۶). شیخ مهدى عبدالرب‌آبادى، مشهور به شمس‌العلما از مؤلفان نامه دانشوران ناصرى، در همین مدرسه درس خوانده بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۲۸). مدرسه صنیعیه یا حاج‌ابوالحسن نیز از مدارس دوره ناصرى است که به همت حاج ابوالحسن اصفهانى، ملقب به صنیع‌الملک و داراى منصب معمارباشى‌گرى، ساخته شد و بناى آن در ۱۳۰۳ به پایان رسید (همان، ص ۱۱۷؛ بلاغى، ص ۱۸۰).مدرسه مهم دیگر، کاظمیه ساخته میرزا سیدکاظم، مستوفىِ اصطبل سلطنتى، بود که على‌اکبر مجتهد تفرشى در آن تدریس مى‌کرد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۲۱).مدرسه دانگى نیز از مدارس پراعتبار عصر ناصرى است. مؤسس این مدرسه سید جعفر لاریجانى بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۲۱؛ قس آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۷، ص ۱۰۹ که در آن نام مؤسس مدرسه سیدحسین لاریجانى ضبط شده است). از بزرگ‌ترین مدرّسان این مدرسه، میرزا حسن کرمانشاهى (متوفى ۱۳۳۶) بود که پس از استادش، ابوالحسن جلوه، کرسى تدریس حکمت را در اختیار داشت (صدوقى‌سها، ص ۶۱). شیخ داوود لاریجانى (متوفى بعد از ۱۳۱۵) از فقهاى تهران و آقابزرگ طهرانى در همین مدرسه حجره داشتند و تحصیل مى‌کردند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۷۱۱؛ همو، «شرح زندگى من»، ص ۳۰۵).دیگر مدرسه شناخته دوره ناصرى، مدرسه منیریه، متصل به بقعه سید نصرالدین در خیابان خیام تهران بود که به همین اعتبار نام سید نصرالدین نیز بدان داده‌اند. این مدرسه از بناهاى امیرنظام، حاکم تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه، همسر ناصرالدین شاه، به تکمیل آن همت گماشت و در ۱۳۱۱ با مراسمى خاص افتتاح شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۹۵۴). ملامحمد هیدجى (متوفى ۱۳۱۴)، حکیم برجسته حوزه تهران، و میرزاابراهیم‌بن ابى‌الفتح زنجانى (متوفى ۱۳۵۱)، فقیه، فیلسوف و ریاضى‌دان برجسته، از استادان مشهور این مدرسه بودند و آقابزرگ طهرانى، دانش حساب و هیئت را در این مدرسه خواند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۷ـ۸؛ حبیب‌آبادى، ج ۶، ص ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶). به‌جز اینها مدارس و مسجد ـ مدرسه‌هاى دیگرى نیز در دوره ناصرى دایر بود، مانند سپهسالار*، عبداللّه‌خان، حاج ابوالفتح/ فتحیه، آقارضاخان، و نیاکى (کریمان، ص ۳۰۷ـ۳۰۸).ساخت مدارس علمیه پس از عصر ناصرى از رونق افتاد. حسین کریمان (ص ۳۰۸) در کنار مدارس بسیارى که از دوره ناصرى و قبل از آن نام‌برده، فقط به یک مدرسه پس از عصر ناصرى به نام محمودیه اشاره کرده است که سیدمحمود جواهرى آن را در ۱۳۲۵ در سرچشمه تهران ساخته بود (نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۴، ص ۱۹). سرآمدِ استادان این مدرسه، شیخ عبدالنبى نورى* (متوفى ۱۳۴۴)، از مراجع تقلید تهران و استاد بسیار برجسته فقه و اصول، بود (رضوى، ص ۱۰۹). براساس وقفنامه مدرسه، افراد عاطل و دانش‌گریز حق سکونت در مدرسه را نداشتند و فقط طلاب درس‌خوان و نیک‌اندیش مجاز به سکونت در مدرسه بودند. نیز کسانى که فقط حکمت خوانده بودند حق اقامت در مدرسه را نداشتند مگر آنکه یک دوره فقه و اصول را نیز گذرانده باشند. همچنین طلاب مى‌بایست به قرائت روزانه یک حزب از قرآن پایبند مى‌ماندند. دوره تحصیل مدرسه، که بیشتر درسهاى آن به فقه و اصول اختصاص داشت، دوازده سال به درازا مى‌کشید و طلاب هر چند گاه مى‌بایست در آزمون شرکت مى‌کردند. نکته جالب توجه آنکه خود طلاب بر دست‌اندرکاران مالى مدرسه نظارت مى‌کردند («وقف‌نامه مسجد و مدرسه محمودیه تهران»، ص ۱۰۱ـ۱۰۲، ۱۰۷). از مدرّسان قدیم‌تر این مدرسه میرزا محمدتقى گرکانى (متوفى ۱۳۳۶) بود که آقابزرگ طهرانى در درس مکاسب و قوانین وى شرکت کرده بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۲۴۰ـ۲۴۱).پس از سقوط رضا شاه که پیگیر سیاستهاى ضد مذهب و روحانیت بود، در دهه ۱۳۲۰ش، شیخ على‌اکبر برهان (متوفى ۱۳۳۹ش) اقدام به تأسیس مدرسه لرزاده کرد. میرزا على‌آقا فلسفى، مجتهد نامبردار ساکن مشهد (متوفى ۱۳۸۴ش)، پس از بازگشت از نجف و پیش از انتقال به مشهد، یک چند در این مدرسه کفایه تدریس مى‌کرد (موسوى تهرانى، ص ۲۵۲).مواد درسى. در حوزه تهران، تعلیم همه علوم متداول در سایر حوزه‌ها مانند ادبیات، فقه و اصول، فلسفه و تفسیر قرآن معمول بود و علماى برجسته‌اى در این زمینه‌ها به تدریس و پژوهش مشغول بوده‌اند.ادبیات. ملامحمد هزارجریبى، مشهور به سیبویه (متوفى ۱۲۹۸) استاد برجسته ادبیات عرب بود (امین، ج ۱۰، ص ۹۱). شیخ على استرآبادى* (متوفى ۱۳۱۵)، فقیه و دانشمند برجسته، کتاب البُرْدالیمانى فى الفاظ‌المعانى را تألیف کرد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۳۶۴). حاج میرزا ابوالفضل تهرانى* از شاگردان میرزاى شیرازى، علاوه بر مقامات علمى، استاد مسلّم ادبیات عرب نیز بود و حاج ملاعلى کنى در ۱۳۰۰ که حاج میرزا ابوالفضل عازم سفر به عتبات و ادامه تحصیل در آنجا بود، وى را مجتهد در همه علوم و بى‌نیاز از مهاجرت به عراق خوانده بود. وى در ۱۳۱۰ به تهران بازگشت و به تدریس علوم دینى مشغول شد (عبرت نائینى، ص ۱۰۶ـ ۱۰۸). از وى دیوان شعرى به عربى مانده که محدّث ارموى آن را تصحیح و در ۱۳۶۹ منتشر کرده است. محمدحسین گرکانى معروف به شمس‌العلما و ملقب به جناب (متوفى بعد از ۱۳۵۳)، از شاگردان حوزه درسى میرزا آشتیانى و ملاعلى کنى و حاج‌میرزا ابوالفضل تهرانى و صاحب اجازه از آنان (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۵۰۸)، در ادبیات عرب و نیز فارسى سرآمد بوده و چند اثر در این زمینه تألیف کرده است مانند ابدع‌البدایع در علم بدیع که بسیار بدیع و همراه با مثالهاى شیرین تنظیم شده، و نورالحدقة و نورالحدیقة در علم عروض. از وى بیش از سه هزار بیت شعر فارسى و عربى باقى‌مانده است (عاقلى، ج ۲، ص ۱۲۱۰). از استادان متأخر ادبیات باید از غلام‌حسین خیرى دامغانى، محمدعلى ادیب تهرانى، و باقربن محمدرفیع طهرانى معزّى نام‌برد. آقابزرگ طهرانى همراه حدود بیست طلبه دیگر مطوّل را در مدرسه مروى نزد شیخ باقر معزّى طهرانى خواند (آقابزرگ طهرانى، طبقات نقباء، قسم ۱، ص ۲۱۰ـ۲۱۱؛ محقق، ص ۳۷۴).حوزه تهران علاوه بر ادبیات عرب، در ادبیات فارسى نیز منشأ خدمات مهمى بود است؛ شیخ حسن تنکابنى از علماى قرن سیزدهم، در شعر و ادبیات فارسى مهارت داشت (حسینى اشکورى، ج ۱، ص ۲۲۷). میرزا مصطفى آشتیانى، معروف به افتخارالعلماء (متوفى ۱۳۲۷)، فرزند میرزاحسن آشتیانى، فردى ادیب بود و تخلص صهبا داشت و منظومه افتخارنامه حیدرى را در شرح حوادث خلافت على علیه‌السلام و بر وزن شاهنامه در ۰۰۰،۱۸ بیت سرود (حرزالدین، ج ۳، ص ۱۲ـ۱۳؛ آشتیانى، ص ۱۵؛ نیز رجوع کنید به حمله حیدرى*). از دیگر دانش‌آموختگان مشهور در ادب فارسى در حوزه تهران، خوشدل تهرانى، شاعر دوره مشروطه و طلبه مدرسه مروى، سید عبدالرحیم خلخالى* (متوفى ۱۳۶۱) و سید نصراللّه تقوى* بودند.



فقه و اصول فقه. حوزه علمیه تهران در فقه و اصول عمدتاً تحت تأثیر حوزه نجف و تا حدى اصفهان بوده است و دانش‌آموختگان نزد علماى برجسته عتبات مانند شیخ مرتضى انصارى، آخوند خراسانى، سیدمحمدکاظم یزدى و میرزاى شیرازى، پس از بازگشت به تهران، میراث علمى استادان خود را به طلاب منتقل مى‌کردند و به تألیف و تحقیق در موضوعات فقهى و اصولى مى‌پرداختند. محمدجعفر استرآبادى معروف به شریعتمدار، از مراجع بزرگ شهر، کتاب موائدالعوائد را در قواعد اصولى در چهل هزار سطر و موالید الاحکام را در احکام فقهى بر پایه مذهب شیعه و چهار مذهب فقهى معروف اهل‌سنّت نوشت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۲۵۵). فرزندش شیخ على استرآبادى، از شاگردان شیخ مرتضى انصارى و صاحب جواهر، نیز از فحول فقهاى تهران بود که آقابزرگ افزون بر هفتاد اثر او را برشمرده است (همان: نقباء، قسم ۴، ص ۱۳۶۱ـ۱۳۶۴). فرزند على‌بن محمدجعفر شریعتمدار، عبدالنبى استرآبادى (متوفى ۱۳۴۰) نیز از فقیهان و مراجع تهران بود (همان، قسم ۳، ص ۱۲۴۳).محمدحسن آشتیانى* (متوفى ۱۳۱۹) و فرزندان وى نیز از استادان فقه و اصول حوزه تهران بودند. وى از شاگردان خاص شیخ انصارى و نخستین عالمى بود که به‌طور گسترده اندیشه‌هاى اصولى شیخ مرتضى انصارى را در ایران نشر داد (امین، ج ۵، ص ۳۷) و احتمالا از همین ‌رو وى ناشر اصول فقه به سبک نوین در تهران شمرده شده است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۰۴). حلقه درس وى یکى از گسترده‌ترین و پربارترین حلقه‌هاى درسى حوزه تهران بود و صدها فقیه و مجتهد در درس او شرکت مى‌کردند (رجوع کنید به تبریزى خیابانى، ص ۳۷۹؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۶۵۵ـ ۶۵۷). حاج میرزا ابوالقاسم کلانتر تهرانى نیز یکى دیگر از شاگردان برجسته شیخ انصارى و نویسنده تقریرات درس اصول او بود که در تهران کرسى تدریس مهمى داشت (رجوع کنید به تهرانى*، ابوالقاسم). فرزندش، حاج میرزاابوالفضل تهرانى* نیز در سیاق همین فقیهان بزرگ درخور ذکر است.از فقهاى بزرگ دیگر این دوره باید از آخوند ملاکاظم (متوفى ۱۲۷۲؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۴۰)، حاج ملاعلى کنى* و ملانظرعلى طالقانى* (متوفى ۱۳۰۶) نام‌برد. از دیگر مدرّسان برجسته فقه و اصول، سیدعبدالکریم لاهیجى (متوفى ۱۳۲۳) شاگرد برجسته مرتضى انصارى بود که پس از بازگشت از نجف با تأکید شیخ انصارى و پى‌گیریهاى حاج ملاعلى کنى، به تدریس در مدرسه مروى مشغول شد.سیدابراهیم‌بن سیدعلى‌اصغر حسینى تهرانى، شاگرد میرزاى شیرازى، و فرزندش سیدمحمدصادق تهرانى نیز از مدرّسان برجسته فقه بودند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۱۸ـ۱۹).شیخ فضل‌اللّه نورى* (متوفى ۱۳۲۷)، از شاگردان میرزاى شیرازى در سامرا، مدرّس برجسته و فقیه صاحب نظر حوزه تهران بود. مجلس درس او سخت مورد استقبال و مایه مباهات شاگردان او بود و مجتهدان بسیارى پاى درس او مى‌نشستند (انصارى، ص ۳۵ـ۳۶).از مراجع و فقهاى معاصرِ شیخ فضل‌اللّه نورى، سیدجمال‌الدین افجه‌اى (متوفى ح ۱۳۳۰) بود که سپیده دمان در خانه خود تدریس مى‌کرد و پدر آقابزرگ طهرانى نیز تبرکاً در این جلسات حضور مى‌یافت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۱۵ـ۳۱۶). شیخ عبدالنبى نورى نیز مدرّس برجسته فقه و اصول بود و برخى او را در دانشهاى عقلى و نقلى اعلم علما در شهر تهران شمرده‌اند (رجوع کنید به حسن‌زاده آملى، ص ۱۹۶). از شاگردان مشهور او آخوند ملاعلى همدانى (متوفى ۱۳۵۷ش؛ رجوع کنید به معصومى همدانى*، ملاعلى) بود، که پس از تأسیس حوزه علمیه قم به این شهر رفت و از مدرسان ممتاز این حوزه شد و پس از چند سال به همدان بازگشت و قریب پنجاه سال در این شهر به تدریس و خدمات دینى پرداخت و سالهاى طولانى زعیم دینى این شهر بود.شیخ محمدرضا تنکابنى (متوفى ۱۳۴۵ش) از شاگردان سیدمحمدکاظم یزدى و آخوند خراسانى، پس از بازگشت از نجف به تدریس فقه و اصول در سطح و خارج پرداخت. در حوزه تهران چنین شهره بود که او آرا و سخنان تازه اصولى آخوند خراسانى را به ایران آورده است (فلسفى، ص ۳۱، ۵۴؛ فقیه پارسا، دفتر۱، ص ۱۳). وى یکى از چهار روحانى بزرگى بود که در دوره اعمال فشار بر عالمان دینى و ممنوعیت پوشش روحانى، در تهران مجاز به استفاده علنى از لباس ویژه روحانیان بود. در میان فرزندان روحانى او، محمدتقى فلسفى، واعظ مشهور، شهرت بیشترى دارد (فقیه پارسا، دفتر۱، ص ۱۴).از استادان مشهور و پرفضل فقه و اصول در حوزه تهران در عصر پهلوى، سیدصدرالدین‌بن حسین جزایرى شوشترى (متوفى ۱۳۸۶) از نوادگان سیدنعمت‌اللّه جزایرى* بود. وى پس از تحصیلات عالیه در مشهد و نجف و کربلا به تهران آمد و در مسجد بازار عباس‌آباد به اقامه نماز جماعت و تدریس پرداخت (شریف رازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ۲۳۷ـ۲۳۹).شیخ‌محمدتقى آملى (متوفى ۱۳۹۱/۱۳۵۰ش)، شاگرد شیخ عبدالنبى نورى و میرزاحسن کرمانشاهى در تهران و سپس شاگرد آقاضیاء عراقى و میرزاى نائینى و سیدابوالحسن‌اصفهانى در نجف و نیز بهره‌مند از ارشادات سیدعلى قاضى طباطبائى، از وجوه علماى جامع تهران در این دوره بود. وى سطح و خارج فقه و اصول و نیز فلسفه تدریس مى‌کرد. کتاب مصباح الهدى فى شرح العروة‌الوثقى از تألیفات فقهى مشهور اوست (آملى، ص۲۷ـ۳۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص۶۳۷ـ ۶۳۸).از فقهاى بزرگ و صاحب رساله تهران در دوره پهلوى دوم، سیداحمد خوانسارى* (متوفى ۱۳۶۳ش) برآمده از حوزه‌هاى اصفهان، نجف و قم و از برجسته‌ترین شاگردان حائرى در اراک و قم بود. وى در دوره‌مرجعیت عامه آیت‌اللّه بروجردى‌و با صوابدید ایشان در ۱۳۳۰ش، از قم به تهران آمد. حلقه درس فقه و اصول او در مسجد سیدعزیزاللّه بازار، که پیشنماز آن نیز خود او بود، تشکیل مى‌شد و فضلاى بسیارى در درس‌او شرکت مى‌کردند. کتاب جامع‌المدارک فى شرح مختصرالنافع از تألیفات پرارزش اوست (ریحان‌یزدى، ص۴۹۰؛ انصارى‌قمى، ص۷۸ـ۸۱).



تفسیر. فعالیتهاى حوزه تهران در زمینه تفسیر قرآن، چندگونه نمودار شده است: تألیف کتابهاى تفسیر، تدریس علم تفسیر و علوم قرآنى براى طلاب، و تشکیل جلسات عمومى تفسیر قرآن که مردم عادى هم امکان استفاده از این جلسات را داشته‌اند. سابقه توجه به تفسیر قرآن در حوزه تهران به نخستین دهه‌هاى تشکیل این حوزه مى‌رسد. مولى محمدرضا همدانى (متوفى ۱۲۴۷) تفسیرى به نام الدّر النظیم فى تفسیرالقرآن الکریم داشته است (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۸، ص ۸۳). محمدجعفر استرآبادى شریعتمدار از مدرّسان و مفسران پرکار حوزه تهران بود. برخى از آثار قرآنى او عبارت‌اند از: دلائل المرام فى تفسیر آیات الاحکام (همان، ج ۸، ص ۲۵۲). حاشیه بر تفسیر بیضاوى (همان، ج ۶، ص ۴۱)، مظاهرالاسرار، و مشکلات‌القرآن (همو، طبقات : الکرام، قسم۱، ص۲۵۶). فرزندش شیخ‌على شریعتمدار نیز چندین اثر تفسیرى دارد (رجوع کنید به همان : نقباء، قسم ۴، ص ۱۳۶۳). میرزامحمدعلى دربندى، مشهور به کاظم‌بگ هم تفسیرى موسوم به مفتاح کنوزالقرآن (سن‌پترزبورگ ۱۲۷۶) در کشف آیات قرآن داشته که آن را به نام ناصرالدین‌شاه نوشته‌است (همو، الذریعة، ج۲۱، ص۳۴۵). شیخ‌مولى آقاتهرانى (زنده در ۱۲۹۴) از مفسران حوزه تهران بود. کتاب مفصّل البیان فى علم القرآن از آثار اوست. این کتاب درواقع ترجمه و شرح مجمع‌البیان ابوعلى طبرسى است (همو، طبقات : الکرام، قسم۱، ص ۱۵۲؛ همو، الذریعة، ج ۲۱، ص۳۷۰).حاج‌ملاعلى کنى نیز کتاب ایضاح المتشابهات را در مشکلات تفسیر قرآن نوشت. در همین زمینه ملامحمدتقى کاشانى (متوفى ۱۳۲۱) نیز کتاب توضیح الآیات را تألیف کرد (همو، الذریعة، ج ۷، ص۲۲۰). در همین سالها، سیدمحمدعلى شاه‌عبدالعظیمى (متوفى ۱۳۳۴) کتاب منتخب‌التفاسیر را تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲۲، ص ۳۸۶). شیخ‌محمود تهرانى نیز کتاب خلاصة‌التفاسیر (تهران ۱۳۵۲) را نوشت. وى در صفحه مقابلِ هر صفحه از آیات قرآن، تفسیر آن را درج کرد (همان، ج ۷، ص۲۲۰) که کارى نو به‌شمار مى‌رفت. سیدعلى لاریجانى حائرى (متوفى ۱۳۵۳) از شاگردان میرزاى شیرازى، در ۱۳۱۲، تفسیرى به فارسى به نام مُقْتَنَیات الدُرَر و مُلْتَقَطات الثَّمَر نوشت که در دوازده مجلد در سالهاى ۱۳۷۷ـ۱۳۸۱ به چاپ رسید (همان، ج ۲۲، ص ۳۵؛ همو، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۲۲) در همین سالها، جعفر لنکرانى (متوفى ۱۳۲۲)، شاگرد میرزاى نائینى، و میرزا احمد یمینى (متولد ۱۳۲۰) نیز جلسات درس تفسیر داشتند (شریف رازى، آثار الحجة، ج ۲، ص ۲۴۲ـ۲۴۳، ۲۴۵ـ ۲۴۶). آیت‌اللّه محمدعلى شاه‌آبادى (متوفى ۱۳۶۹) نیز از علماى قرآن‌پژوه تهران بود و کتاب القرآن و العترة از آثار قرآنى اوست (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱۷، ص ۵۹). میرزامحمدمهدى الهى‌قمشه‌اى (متوفى ۱۳۹۳)، افزون بر تدریس حکمت و فلسفه، درس تفسیر قرآن نیز داشت (حسن‌زاده آملى، ص ۲۳۲). وى حواشى سودمندى بر تفسیر ابوالفتوح رازى نوشته است (آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۷، ص ۹۵ـ ۹۶). میرزا ابوالحسن شعرانى (متوفى ۱۳۹۳/ ۱۳۵۲ش) نیز علاوه بر تدریس فقه و کلام و علوم دیگر، قرآن‌پژوه برجسته حوزه تهران بود. وى علاوه بر جلسات تفسیر، که متن آن مجمع‌البیان بود، در حوزه‌هاى گوناگون علوم قرآنى چون شرح مفاهیم و احیاى آثار قرآنى کوششهاى فراوانى کرده است. مهم‌ترین کار او در این زمینه تصحیح کتاب تفسیر ابوالفتوح رازى و نوشتن تعلیقات بر آن و تألیف نثر طوبى در شرح واژه‌هاى قرآنى بوده است (رجوع کنید به شعرانى*، ابوالحسن). سیدمحمدکاظم عصارِ تهرانى* (متوفى ۱۳۹۴/ ۱۳۵۳ش) دیگر استاد حکمت حوزه تهران نیز مطالعات قرآنى فراوانى داشته و تفسیر سوره حمد وى به عنوان «تفسیر قرآن کریم» که در فاصله ۱۳۱۵ـ۱۳۱۷ش صورت گرفته در مجموعه آثار عصار به همت سیدجلال‌الدین آشتیانى به چاپ رسیده است (رجوع کنید به ص ۳۰۵ـ ۵۵۹). دیگر مفسر برجسته حوزه تهران، سیدکاظم گلپایگانى از شاگردان مبرّزِ حائرى بود (رجوع کنید به غفارى، ص ۴).از جلسات تفسیر قرآن که در دهه‌هاى پیش از پیروزى انقلاب اسلامى (۱۳۵۷ش) در دانشگاهها و مساجد براى استفاده عام‌تر برگزار مى‌شد، جلسات تفسیر مرتضى مطهرى* (شهادت ۱۳۵۸ش) و سیدمحمود طالقانى* (متوفى ۱۳۵۸ش) بود. در همین سالها میرزامحمد ثقفى (متوفى ۱۴۰۵؛ درباره او رجوع کنید به تهرانى*، ابوالفضل)، از شاگردان عبدالکریم حائرى یزدى و سیدابوالحسن‌اصفهانى، تفسیرى فارسى به‌نام روان جاوید نوشت که اولین بار با تقریظ ابوالحسن رفیعى قزوینى منتشر شد.



دانشهاى دیگر. در حوزه تهران، مانند بسیارى از حوزه‌هاى علمى شیعى، در کنار علوم مختلف دینى، دانشهاى کاربردى مانند طب و ریاضیات و جبر و مقابله و هیئت نیز تدریس مى‌شده است. یکى از مدرّسان برجسته ریاضى ملاعلى‌محمد اصفهانى، معروف به غیاث‌الدین جمشید ثانى (متوفى ۱۲۹۳) عالم و ریاضى‌دان برجسته حوزه اصفهان، بود که در ۱۲۷۴ به دعوت على‌قلى میرزا اعتضادالسلطنه، وزیر علوم، براى تدریس ریاضى در دارالفنون به تهران آمد. او در موضوعات خواص اعداد، لگاریتم و کیمیا کتابهایى نوشت. تکملة‌العیون او در جبر و مقابله مشهور است (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۶۸؛ حبیب‌آبادى، ج ۲، ص ۵۵۳ـ۵۵۴). میرزالطفعلى صدرالافاضل (متوفى ۱۳۱۰)، دانش‌آموخته مدرسه سپهسالار و شاگرد ابوالحسن جلوه و شیخ‌على نورى، در هندسه و اسطرلاب و نجوم مهارت داشت (قزوینى، ج ۸، ص ۱۹۹). ابوالقاسمِ نائینى*معروف به سلطان‌الحکماء (۱۲۴۵ـ۱۳۲۲) در مدرسه دارالفنون طب تدریس مى‌کرد. نائینى پزشک ویژه ناصرالدین‌شاه نیز بود و کتابى نیز به نام ناصرالملوک در طب نوشت (حبیب‌آبادى، ج ۴، ص ۱۲۴۸ـ۱۲۴۹). میرزامحمدجواد نهاوندى (متوفى ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۴)، مشهور به جهان‌بخش، از علماى هَیَوى و ریاضى‌دان به شمار مى‌رفت. وى در فقه و اصول شاگرد میرزامحمدحسن آشتیانى، و در ریاضیات شاگرد میرزاعبدالرحیم نهاوندى بود. وى که چند سالى مسئولیت تنظیم و تهیه تقویم را برعهده داشت، صاحب تألیفاتى نیز در اعداد، نجوم و زیج بوده است (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۱۸). میرزا ابراهیم زنجانى (متوفى ۱۳۵۱)، فقیه، حکیم و ریاضى‌دان، شاگرد میرزامحمدحسن آشتیانى در علوم نقلى و شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه در علوم عقلى و استاد ریاضیات بود و در مدارس امامزاده زید و منیریه تدریس مى‌کرد. وى علاوه بر تألیف چند کتاب در ریاضیات و فقه، کتابى نیز در ردّ فرقه بابیه نوشت و سالهاى پایانى را در زنجان سپرى کرد (همان، قسم ۱، ص ۷ـ ۸). میرزامحمدطاهر تنکابنى* (متوفى ۱۳۶۰/ ۱۳۲۰ش) علاوه بر علوم عقلى و نقلى در علوم ریاضى و طب تبحر داشت و چندین دوره کتاب قانون را تدریس کرد و حواشى مفیدى بر آن نوشت که در کتابخانه مجلس موجود است (حبیب‌آبادى، ج ۷، ص ۲۳۰۱). سیدحسن طبیب چپرسرى (متوفى ۱۳۶۰) دانش‌آموخته محضر جلوه و سیدمحمدتقى تنکابنى در طب چیره‌دست بود و به زبانهاى عربى و فرانسه تسلط داشت، کتاب الامراض، و علم شیمى یا صنایع شیمى، از تألیفات اوست (سمامى حائرى، ۱۳۶۱ش، بخش ۱، ص ۵۱ـ ۵۳). میرزاحبیب‌اللّه عراقى تهرانى، مشهور به ذوالفنون تهرانى (متوفى ۱۳۶۷) از شاگردان میرزا حبیب‌اللّه رشتى و فاضل شربیانى و میرزاخلیل تهرانى، استاد ریاضیات بود و در جبر و هندسه و هیئت و اسطرلاب تبحر بسیار داشت و محمدحسین کیشوان، شیخ‌محمد سماوى، شیخ‌اسماعیل تهرانى و شیخ‌ابوالحسن شعرانى از شاگردان او به‌شمار مى‌روند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۵۵ـ۳۵۶). شیخ‌محمدتقى آملى، کتابهاى خلاصة‌الحساب شیخ‌بهائى، فارسى هیأت قوشچى، شرح چغمینى و شرح بیست باب مظفر و تحریر اقلیدس را در گروه کتابهاى درسى دوران تحصیلِ خود برشمرده است (رجوع کنید به آملى، ص ۲۰)، میرزامهدى آشتیانى* (متوفى ۱۳۷۲) و میرزااحمد آشتیانى* (متوفى ۱۳۹۵) نیز در علم ریاضیات استاد بودند. ابوالحسن شعرانى نیز استاد طب قدیم و ریاضیات بود و به سفارش سیدحسن مدرس در مدرسه سپهسالار تدریس ریاضیات مى‌کرد و کتاب قانون بوعلى و شرح اسباب در طب قدیم از کتب تدریسى او بود. حسن حسن‌زاده آملى طب و نجوم قدیم را از وى آموخته است (رجوع کنید به حسن‌زاده آملى، ص ۱۳۴، ۲۸۸).



حوزه تهران و تحولات جدید. به طور کلى از دوره قاجار بدین‌سو، تهران مرکز مواجهات ایرانیان با مظاهر تمدن و فرهنگ مغرب زمین و اندیشه‌ها و آرا و مذاهب گوناگون و محل جنبشها و حرکتهاى اجتماعى و سیاسى متعددى بوده است. باتوجه به چنین شرایطى، هرگونه تلاش براى تبیین فعالیتها و گرایشهاى حوزه علمیه تهران، بدون بررسى چگونگى مواجهه این حوزه با تحولات جدید و نیز تأثیر این تحولات بر چند و چون فعالیتهاى حوزه تهران، ناقص و نامفهوم خواهد بود. تحت تأثیر چنین شرایطى بود که حوزه تهران، علاوه بر فعالیت گسترده در عرصه تبلیغات عمومى، چه به گونه شفاهى و چه به صورت عرضه آثار مکتوب، در ایجاد مدارس جدید و کمک به رونق و پیشرفت آنها مشارکت ورزید و فراتر از این دست فعالیتهاى فرهنگى، پیشاپیش حرکتها و جنبشها و فعالیتهاى سیاسى، از واقعه تنباکو و مشروطه گرفته تا انقلاب اسلامى، به گستردگى حضور یافت.



عرصه تبلیغات شفاهى. حوزه تهران با وقوف بر شرایط اجتماعى و فرهنگى و بافت ویژه جمعیتى تهران، بر ضرورت استفاده گسترده‌تر و سنجیده‌تر از منابر و خطابه‌ها بیش از پیش پى برد و با تربیت خطیبان و واعظان برجسته، عرصه تبلیغات شفاهى را در تهران و حتى در شهرهاى دیگر، به ویژه در ماههاى محرّم و رمضان در اختیار گرفت.از میان صدها سخنور نامى تهران، برخى مشهورتر شده‌اند. ملافیض‌اللّه دربندى پیشنماز مسجد سقّاباشى سخنورى بى‌پروا بود و به علت خرده‌گیرى بر سیاستهاى ناصرالدین‌شاه از تهران تبعید شد (امین‌الدوله، ص۱۵۰). ملاآقا دربندى مشهور به فاضلِ دربندى* (متوفى۱۲۸۵یا۱۲۸۶)، فقیه‌ و رجالى‌ برجسته و صاحب تألیفاتى چون خزائن‌الاحکام و اسرارالشهادة منبرهاى پررونقى داشت و در امر به معروف نهى از منکر صریح و کوشا بود (آقابزرگ ‌طهرانى، طبقات:الکرام، قسم۱، ص۱۵۲ـ۱۵۳). از دیگر واعظان مشهور این دوره باید به ملاباقر واعظ تهرانى (متوفى ۱۳۱۳) صاحب الخصایص الفاطمیة (رجوع کنید به تبریزى خیابانى، ص۳۵۹ـ ۳۶۷) و ملااسماعیل واعظ سبزوارى (متوفى ۱۳۱۲؛ بامداد، ج۱، ص۱۴۳ـ۱۴۴)، شیخ‌عباس نهاوندى (متوفى۱۳۱۱) شاگرد شیخ‌مرتضى انصارى و پیشنماز مسجد دانگى و میرزا محمدرضا همدانى تهرانى (متوفى ۱۳۱۸) اشاره کرد. محمدرضا تهرانى، مؤلف چنداثر در رد مسالک ‌انحرافى،مثل شیخیه، واعظى بسیار خوش‌سخن بود و در پاى منبر او مردمِ بسیار و حتى مجتهدان حاضر مى‌شدند (آقابزرگ‌طهرانى، طبقات:نقباء، قسم۲، ص ۷۶۴ـ۷۶۵). پاى منبر سیدریحان‌اللّه بروجردى، مشهور به کشفى* (متوفى ۱۳۲۸) فقیه، مفسر و مؤلف برجسته نیز انبوه عوام و خواص حضور مى‌یافتند (همان، قسم۲، ص۷۹۱). در میان دیگر وعاظ و خطیبان نامدار حوزه تهران این نامها مشهورترند : محمدعلى معروف به فاضل هزارجریبى (متوفى ۱۳۳۴؛ همان، قسم ۴، ص ۱۳۲۱)، عیسى چاله‌میدانى (متوفى ۱۳۳۹) عالم برجسته تهران (همان، قسم ۴، ص ۱۶۳۸)، شیخ‌محمد واعظ تهرانى ملقب به سلطان المتکلمین مؤلف کتاب بشارات الامة و زبدة‌المآثر (متوفى ۱۳۵۳؛ تبریزى خیابانى، ص ۳۶۷ـ۳۶۸)، سلطان‌الواعظین شیرازى (متوفى ۱۳۹۱)، شیخ‌محمدحسین زاهد فصیح‌الزمان شیرازى، میرزاعبداللّه صبوحى (متوفى ۱۳۷۰؛ فلسفى، ص ۶۲)، سیدصادق تهرانى (متوفى ۱۳۷۰؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۸۵۸ـ۸۵۹)، شیخ‌عباس تهرانى (متوفى ۱۳۴۴ش)، میرزاعلى هسته‌اى (متوفى ۱۳۴۷ش) مجتهد برآمده از حوزه اصفهان، شیخ‌حسین خندق‌آبادى (متوفى ۱۳۴۵ش)، محمدابراهیم آیتى (متوفى ۱۳۴۰ش)، شهید مرتضى مطهرى، حسین‌على راشد تربتى (متوفى ۱۳۵۸ش)، صدر بلاغى (متوفى۱۳۷۳ش)، و محمدتقى فلسفى (متوفى ۱۳۷۷ش) که خطیبى بسیار توانا بوده و شهرتش از تهران و حتى ایران هم فراتر رفته است.علماى حوزه تهران، علاوه بر استفاده گسترده از مجالس وعظ، براى رویارویى با تبلیغات ضد دینى یا شبهه‌افکنیهاى مخالفان، به ویژه فعالیتهاى مذهبى سیاحان خارجى و مبلّغان مسیحى که در تهران به تنوع امکان بروز مى‌یافت، مجالس مناظره و نقد و نظر نیز برپا مى‌کردند، یا تألیفاتى در نقد آراى آنان پدید مى‌آوردند. یکى از اولین عالمان مناظره‌کننده با مخالفان، شیخ‌محمدرضابن محمدامین همدانى (متوفى ۱۲۴۷) بود که بارها با پیروان مذاهب دیگر به بحث و مناظره پرداخت. وى همچنین کتاب مفتاح‌النبوة، و ارشادالمضلین را در پاسخ میزان‌الحق هنرى مارتین مسیحى تألیف کرد (همو، الذریعة، ج ۲۱، ص ۳۵۲؛ همو، طبقات: الکرام، قسم ۲، ص ۵۴۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۳، ص ۵۸۴). سیدعلى‌بن حسین حسینى طهرانى (متوفى ح ۱۳۰۶) که از هم‌بحثان میرزاى شیرازى و شاگرد شیخ‌مرتضى انصارى در نجف بود، پس از بازگشت به تهران با تکیه بر تسلطى که بر زبان عبرى داشت، کتاب اقامة‌الشهود فى رَدالیهود نوشته میرزامحمدرضا جدیدالاسلام یزدى (تألیف دوره فتحعلى‌شاه) را از عبرى به فارسى درآورد و خود نیز مطالبى بر آن افزود و آن را اقامة‌الشهود فى ردّالیهود فى منقول الرضا (معروف به منقول رضائى) نام نهاد (رجوع کنید به جدیدالاسلام‌یزدى، ص۳ـ۴، ۱۱؛ قس آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۱۲ـ۱۴۱۳؛ همو، الذریعة، ج ۲، ص ۲۶۳ـ ۲۶۴ که نام کتاب تألیفى و ترجمه‌اى را جابه‌جا نوشته است). میرزاابوالفضل نورى، معروف به فخرالاسلام نیز پس از ترک مسیحیت و تشرف به اسلام، در ۱۳۱۹ در جلسات هفتگى در منزل سیدمحمدصادق طباطبائى با حضور برخى از عالمان مسلمان دیگر شرکت مى‌کرد که در آنها به شبهه‌هاى دینى پاسخ گفته مى‌شد. فخرالاسلام چند کتاب در نقد مسیحیت نوشته است (ناظم‌الاسلام کرمانى، بخش ۱، ص ۱۶۱).



تبلیغات کتبى. علماى حوزه تهران علاوه بر فعالیت گسترده در عرصه تبلیغات عمومى به صورت شفاهى، از تولید و عرضه آثار مکتوب نیز غافل نبوده‌اند. این آثار که مخاطبان آن عموم کتابخوانان بوده‌اند، برخلاف آثار تخصصى که به زبان عربى بوده، به فارسى نوشته شده و مشتمل بر مباحثى در اصول و فروع دین و زندگى امامان است. از این دست از علماى نویسنده مى‌توان به شیخ‌هادى نجم‌آبادى* نویسنده تحریرالعقلاء اشاره کرد. وى در کتاب خود کوشیده ضمن خرافه‌زدایى از دین و دعوت به انصاف و تعقل، حقیقت دعوت انبیا و قرآن را تبیین نماید و نادرستى فرقه‌سازیهاى جدید را توضیح دهد. حاج‌مهدى سراج انصارى* (متوفى ۱۳۴۰ش) فرزند میرزاعبدالرحیم کلیبرى* انصارى، نیز از نویسندگانى بود که از دهه ۱۳۲۰ش به این سو در راه مبارزه با تحریفها و انحرافها، به ویژه در مواجهه با آثار سیداحمد کسروى، تلاشهاى زیادى به عمل آورد؛ از جمله آثار او اینهاست: نبرد با بى‌دینى، دین چیست و براى چیست؟، در پیرامون ماتریالیسم، خرد چیست و خردمند کیست؟ (براى معرفى تألیفات او رجوع کنید به جعفریان، ص ۱۱۳ـ۱۲۳). ابوالفضل خراسانى (متوفى ۱۳۹۱/ ۱۳۵۰ش) از شاگردان شیخ عبدالکریم حائرى نیز علاوه بر ایراد سخنرانیهاى مؤثر، در ۱۳۲۵ش/ ۱۳۶۵ق رساله مفصّلى در ضرورت حجاب شرعى با بیانى جذاب با نام احسن الحکایات فى حجاب السافرات نوشته است (خراسانى، مقدمه جعفریان، ص ۷۵۷ـ۷۵۸). میرزا احمد آشتیانى، فرزند محمدحسن آشتیانى، مؤلف بیش از شصت اثر در حوزه‌هاى گوناگون دینى، آثارى نیز به زبان فارسى نوشته که تحت عنوان چهارده رساله فارسى توسط رضا استادى به چاپ رسیده است (رجوع کنید به آشتیانى*، میرزااحمد).شیخ‌ذبیح‌اللّه محلاتى نیز درباره زندگى امامان و بزرگان شیعه آثارى پدید آورد. مشهورترین اثر او کتاب ریاحین الشریعة در شرح احوال زنان دانشمند شیعه است. حسن فرید گلپایگانى (متوفى ۱۳۶۶ش) نیز که در ۱۳۲۳ش/۱۳۶۴ق از قم به تهران آمد، چند اثر پدید آورد از جمله قانون اساسى اسلام، تفسیر سوره حشر، و رساله‌اى در ولایت. حسین عمادزاده اصفهانى (متوفى ۱۳۶۹ش) نیز آثار گوناگونى به‌ویژه در باب زندگانى ائمه شیعه تألیف کرد. محمدباقر کمره‌اى (متوفى ۱۳۷۴ش) نیز علاوه بر تألیف کتابهایى به عربى، آثارى نیز به فارسى ساده نوشته و آثار کلاسیک شیعه به‌ویژه برخى از تألیفات شیخ‌صدوق را به فارسى ترجمه کرده است.



حوزه و جراید. تبلیغات کتبى حوزه تهران به تألیف و عرضه کتابهاى دینى به زبان فارسى، محدود نبوده، بلکه ایجاد و راه‌اندازى جراید مذهبى یا درج مقالات مذهبى در نشریات (براى نمونه رجوع کنید به جمال واعظ، ص ۱۲) از ظرفیتهاى مورد استفاده علماى حوزه تهران بوده است. راه‌اندازى این نشریات به‌ویژه در صدر نهضت مشروطه بسیار گسترش داشت، از جمله مجله دعوة‌الحق به صاحب امتیازى شیخ‌محمدعلى بهجت دزفولى از شاگردان آخوند خراسانى که انتشار آن از ۱۳۲۱ آغاز شد. دعوة‌الاسلام نیز به صاحب امتیازى سیدمحمدعلى تهرانى چاله‌میدانى از خطباى تهران که در ۱۳۲۵ آغاز به نشر کرد. در همین سال شیخ‌فضل‌اللّه نورى براى تبیین اندیشه‌هاى خود در مخالفت با مشروطه اقدام به انتشار روزنامه کرد (رابینو، ص ۱۵۶). راه‌اندازى روزنامه مجلس نیز به دستور مظفرالدین‌شاه برعهده یکى از علماى حوزه تهران، میرزامحسن مجتهد، امام جمعه تهران، قرار گرفت. مدیریت این روزنامه را که اولین شماره‌اش در ۸ شوال ۱۳۲۴ انتشار یافت، یکى دیگر از علماى حوزه، سیدمحمدصادق حسینى طباطبائى برعهده داشت (رجوع کنید به جراید*، بخش :۲ ایران، بخش الف، قسمت ۲). حتى با روزنامه حبل‌المتین* نیز علمایى چون شیخ‌یحیى کاشانى، درس‌آموخته حوزه نجف و تهران و مدیر روزنامه مجلس، همکارى مى‌کردند (ناظم‌الاسلام کرمانى، بخش ۱، ج ۲، ص ۴۶۹ـ۴۷۳). ابوالحسن طالقانى (متوفى ۱۳۵۰)، پدر سیدمحمود طالقانى، نیز جریده البلاغ را بنیان نهاد که اقدام او تشویق و حمایت سیدابوالحسن اصفهانى را در پى داشت (رجوع کنید به حوزه، سال ۸، ش ۴، مهر و آبان ۱۳۷۰، ص ۷۳ـ۷۶). با پدید آمدن آزادیهاى سیاسى و اجتماعىِ مشابه عصر مشروطه، پس از شهریور ۱۳۲۰، بار دیگر زمینه رونق مطبوعات فراهم شد و علماى حوزه تهران نیز بار دیگر به راه‌اندازى نشریات اسلامى روى آوردند. از جمله نشریات این دوره مى‌توان به نشریه‌هاى مجد، و نور دانش از منشورات انجمن تبلیغات اسلامى* (تأسیس ۱۳۲۱ش) اشاره کرد. در همین دوره شیخ‌مهدى سراج انصارى از علماى حوزه، از نویسندگان دائمى هفته‌نامه آیین اسلام به مدیریت نصرت‌اللّه نوریانى، و دنیاى اسلام به مدیریت سیدمحمدعلى تقوى بوده است (جعفریان، ص ۲۷ـ۳۹).



حوزه تهران و مؤسسات جدید آموزشى. حوزه علمیه تهران با بهره‌مندى از تجارب گران‌بهاى آموزشى و برخوردارى از مدرّسان زبردست در علوم ادبى و حکمت و نیز طب و ریاضى، در نقش مستحکم‌ترین پشتوانه علمى مراکز جدید آموزشى ظاهر شد. پیوند این حوزه با این گونه مراکز، از دارالفنون گرفته تا دانشگاه تهران و برخى دبیرستانها و دبستانها، چنان بوده که مى‌توان این مراکز را به‌گونه‌اى مولود حوزه تهران تلقى کرد. با راه‌اندازى مؤسسه دارالفنون* در تهران، که هدف اعلام شده آن پیشرفت صنعت و فرهنگ بود، بسیارى از استادان و مدرّسان حوزه به تدریس در این مؤسسه روى آوردند. علماى حوزه علاوه بر تدریس در این مؤسسات جدید آموزشى، خود نیز در راه‌اندازى این‌گونه مدارس سهیم شدند یا دست‌کم توسعه و تقویت آنها را تشویق مى‌کردند. چنان‌که شیخ‌فضل‌اللّه نورى، مردم دین‌دار را به راه‌اندازى مدرسه‌هاى جدید ترغیب مى‌کرد و خود نیز در کمک به این راه پیش‌قدم شده بود (رجوع کنید به معارف، ش ۱۰، ۱۵ ذیحجه ۱۳۱۶، ص ۳). برخى از مهم‌ترین مدارسى که به مباشرت علماى حوزه، در تهران ایجاد شده است عبارت‌اند از: مدرسه قدسیه که میرزاابراهیم لاریجانى معروف به سیّدالعلماء (متوفى ۱۳۳۳) از شاگردان میرزامحمدحسن آشتیانى و ابوالحسن جلوه به ایجاد آن همت گماشت (رجوع کنید به مستوفى، ج ۲، ص ۲۱)؛ مدرسه اسلام که بانى آن سیدمحمد طباطبائى و مدیرش پسر او، محمدصادق طباطبائى، بوده است (رجوع کنید به همانجا؛ ناظم‌الاسلام کرمانى، بخش ۱، ص۱۶۰ـ۱۶۱)؛ مدرسه ضیاءالدین درّى از فلاسفه حوزه اصفهان (قرقانى، ص ۱۲۰ـ۱۲۱)؛ دبستان نو، ویژه دختران، دبستان نو، ویژه پسران و کودکستان و چند مؤسسه مشابه دیگر که بانى آنها شیخ‌جواد فومنى‌حائرى (۱۳۳۰ق ـ ۱۳۸۴/ ۱۳۴۳ش) بوده است (رجوع کنید به آیت‌اللّه شیخ‌محمدجواد فومنى حائرى، ص هجده ـ بیست‌ودو)؛ مدرسه علوى که به اهتمام تنى چند از روحانیان و دانشگاهیان و در رأس آنان شیخ‌على‌اصغر کرباسچیان معروف به علامه در ۱۳۳۵ش بنیاد نهاده شد. کرباسچیان خود از درس‌آموختگان حوزه تهران و قم بود و تألیف رساله فارسى توضیح‌المسائل آیت‌اللّه بروجردى از ابتکارات اوست (درباره او رجوع کنید به روایت استاد، تهران ۱۳۸۶ش)؛ و سرانجام، مدرسه‌هاى متعددى که شیخ عباسعلى اسلامى پس از شهریور ۱۳۲۰ در تهران دایر کرد (رجوع کنید به جامعه تعلیمات اسلامى*).در کنار مطالعه نقش فرهنگى حوزه تهران، باید به نقش‌آفرینیهاى سیاسى این حوزه نیز توجه نمود. درواقع بدون نادیده گرفتن روحانیان مخالف با فعالیتهاى سیاسى، با اطمینان مى‌توان چنین اظهار کرد که حوزه تهران در مبارزات اسلامى و ملى ایرانیان همواره نقش مهم و تعیین‌کننده‌اى ایفا کرده است. در همه وقایع و جنبشهاى سیاسى یکى دو سده اخیر، از امتیاز انحصار تنباکو و اعتراض صریح حاج‌ملاعلى کنى، رئیس حوزه تهران به اعطاى امتیاز رویتر و نهضت تحریم تنباکو گرفته تا نهضت مشروطه و سپس مشروعه‌خواهى جمعى از علما به رهبرى شیخ‌فضل‌اللّه نورى، ایجاد تشکل طلاب مشروطه‌خواه در راه پیشبرد جنبش مشروطه و حضور در انتخابات مجلس شوراى ملى و ایفاى نقش در تصویب قوانین، مبارزه با اقدامات دین‌ستیزانه رضاشاه، نهضت ملى شدن نفت، قیام پانزده خرداد و انقلاب اسلامى و روى دادهاى پس از آن، نقش حوزه تهران کاملا چشمگیر و پیشتازانه بوده است (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام*، تحریم تنباکو*؛ جامعه روحانیت مبارز*؛ کشف حجاب*؛ مجلس*؛ ملى شدن صنعت نفت*).



وضع حوزه تهران در دهه‌هاى متأخر. شمارى از مدارس دینى که در پى سیاستهاى ضد مذهب رضاشاه از رونق افتاده بود، از دوره مرجعیت آیت‌اللّه بروجردى و با حمایت و اهتمام وى به ترویج و تقویت حوزه‌ها، بار دیگر احیا شدند. مدرّسان بسیارى در این سالها از حوزه قم جذب حوزه تهران شدند و در آنجا به تدریس علوم دینى پرداختند. از برجسته‌ترین عالمان فعال در حوزه تهران در دهه‌هاى پیش از انقلاب، که به تدریس سطوح عالى و خارج اشتغال داشتند، باید از میرزامحمدتقى آملى، میرزاابوالحسن شعرانى، ابوالحسن رفیعى قزوینى، میرزااحمد آشتیانى، میرزامحمد ثقفى تهرانى، آیت‌اللّه برهان، سیداحمد خوانسارى، از مراجع تقلید، میرزاباقر آشتیانى، سیدمحمدعلى سبط، سیدحسن شریعتمدار جهرمى، سیدمحمدصادق لواسانى، شیخ‌اسماعیل جاپلقى، یحیى نورى و دهها عالم دیگر نام برد.از مدرسه‌هاى فعال دهه‌هاى اخیر تاکنون، علاوه بر مدرسه سپهسالار* و مروى*، باید از مدرسه قائم چیذر و مدرسه مجتهدى یاد کرد؛ بانى مدرسه چیذر که در میدان چیذر (شهید اندرزگو) در منطقه یک شهر تهران واقع شده على‌اصغر هاشمیان بوده است. در ۱۳۴۵ش در این مدرسه حدود پنجاه طلبه مشغول تحصیل بوده‌اند. سیدعلى اندرزگو، از مبارزان مشهور زمان شاه، در همین مدرسه تحصیل کرده است.مدرسه مجتهدى، واقع در خیابان ۱۵ خرداد، در ۱۳۳۵ش پایه‌گذارى شد. این مدرسه در کنار مسجدى به نام ملامحمدجعفر از مساجد عهد قاجار ساخته شد، بدین‌ترتیب که در ۱۳۳۵ش، احمد مجتهدى (۱۳۰۲ش ـ ۱۳۸۶ش)، از دانش‌آموختگان حوزه قم، به درخواست جمعى از مردم به این مسجد رفت و پس از سامان دادن وضع مسجد، آنجا را به محل تدریس خود تبدیل کرد و به زودى با خرید ساختمانهاى اطراف و توسعه آن، مدرسه موسوم به مجتهدى را به راه انداخت. به نوشته برخوردار فرید (ص ۵۹) هم‌اکنون قریب هزار طلبه در دو نوبت صبح و عصر در این مدرسه مشغول تحصیل‌اند.به جز مدارس مشهور یاد شده، امروز دهها مدرسه علمیه دیگر در مناطق مختلف تهران دایر است و حتى مدرسه‌هایى نیز ویژه خواهران، مانند مدرسة‌الزهراء، و جامعه علمیه امیرالمؤمنین (تأسیس ۱۳۶۴ش) در شهر رى و تهران مشغول فعالیت‌اند. امروزه حوزه علمیه تهران زیرنظر شوراى مدیریت حوزه علمیه قم اداره مى‌شود و طلاب از طریق آزمون سرتاسرى که در روزنامه‌ها اعلام مى‌شود برگزیده مى‌شوند و با طى یک دوره تقریباً ده ساله دروس مقدمات و سطح را به پایان رسانده، آماده ورود به دوره خارج مى‌شوند.



منابع: احمد آشتیانى، چهارده رساله فارسى، به کوشش رضا استادى، قم ۱۴۰۳؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، «شرح زندگى من»، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال ۴، ش ۱ و ۲ (بهار و تابستان ۱۳۷۴)؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة: الکرام البررة، قسم ۱ـ۲، مشهد ۱۴۰۴؛ همان: نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴؛ محمدتقى آملى، «شرح احوال»، در زندگینامه و خدمات علمى و فرهنگى آیت‌اللّه شیخ محمدتقى آملى تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ۱۳۸۰ش؛ آیت‌اللّه شیخ‌محمدجواد فومنى حائرى ]به روایت اسناد ساواک[، تهران: مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش؛ امین؛ على‌بن محمد امین‌الدوله، خاطرات سیاسى میرزاعلى‌خان امین‌الدوله، چاپ حافظ فرمانفرمائیان، ]تهران[ ۱۳۴۱ش؛ مهدى انصارى، شیخ‌فضل‌اللّه نورى و مشروطیت : رویارویى دو اندیشه، تهران ۱۳۷۸ش؛ ناصرالدین انصارى قمى، «آیت‌اللّه سیداحمد خوانسارى»، مسجد، ش ۳۴ (مهر و آبان ۱۳۷۶)؛ مهدى بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجرى، تهران ۱۳۵۷ش؛ شاکر برخوردارفرید، آداب الطلاب، تهران ۱۳۸۷ش؛ عبدالحجت بلاغى، تاریخ تهران: قسمت مرکزى و مضافات، قم ۱۳۵۰ش؛ على تبریزى خیابانى، کتاب علماء معاصرین، چاپ سنگى تهران ۱۳۶۶؛ محمدرضا جدیدالاسلام یزدى، منقول الرضائى (اقامة الشهود فى رد الیهود)، ]ترجمه على‌بن حسین حسینى طهرانى[، چاپ سنگى ]تهران? ۱۲۹۲[؛ رسول جعفریان، حاج‌مهدى سراج انصارى : ستاره‌اى‌درخشان در عرصه مطبوعات‌دینى، قم۱۳۸۲ش؛ جمال‌الدین بن عیسى جمال واعظ، «صورت مقاله جناب مستطاب آقاسید جمال‌الدین دامت برکاته»، صوراسرافیل، سال ۱، ش ۷ و ۸، ۲۱ جمادى‌الآخره ۱۳۲۵؛ محمدعلى حبیب‌آبادى، مکارم‌الآثار، اصفهان، ج ۴، ۱۳۵۲ش، ج ۶، ۱۳۶۴ش، ج ۷، ۱۳۷۴ش؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ حسن حسن‌زاده آملى، در آسمان معرفت : تذکره اوحدى از عالمان ربانى، قم ۱۳۷۵ش؛ احمد حسینى اشکورى، تراجم الرجال، قم ۱۴۲۲؛ ابوالفضل‌بن محمدحسین خراسانى، احسن‌الحکایات فى حجاب السافرات، در رسائل حجابیه: شصت سال تلاش علمى در برابر بدعت کشف حجاب، ]تدوین [رسول جعفریان، دفتر۲، قم: دلیل ما، ۱۳۸۰ش؛ یاسنت لویى رابینو، روزنامه‌هاى ایران: از آغاز تا سال ۱۳۲۹ه ق/ ۱۲۸۹ه ش، با اضافات و شرح‌کامل به همراه تصاویر روزنامه‌ها، ترجمه و تدوین جعفر خمامى‌زاده، تهران ۱۳۷۲ش؛ عباس رضوى، «میرزا: نماد حوزه شیعه»، حوزه، سال ۱۹، ش ۳ و ۴ (مرداد ـ آبان ۱۳۸۱)؛ منصوره رفیعى (جعفرى فشارکى)، انجمن: ارگان انجمن ایالتى آذربایجان، تهران ۱۳۶۲ش؛ علیرضا ریحان یزدى، آینه دانشوران، با مقدمه و تعلیقات و اضافات ناصر باقرى بیدهندى، قم ۱۳۷۲ش؛ حسین سلطان‌زاده، تاریخ مدارس ایران: از عهد باستان تا تأسیس دارالفنون، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمد سمامى‌حائرى، بزرگان تنکابن، قم ۱۳۷۲ش؛ همو، بزرگان رامسر، بخش ۱، قم ۱۳۶۱ش؛ محمد شریف‌رازى، آثار الحجة، یا، تاریخ و دائرة‌المعارف حوزه علمیه قم، قم ۱۳۳۲ـ]۱۳۳۳ش[؛ همو، اختران فروزان رى و طهران، یا، تذکرة المقابر فى احوال المفاخر، قم: مکتبة الزهراء، ]بى‌تا.[؛ همو، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ منوچهر صدوقى‌سها، تاریخ حکماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتألهین، تهران ۱۳۵۹ش؛ باقر عاقلى، شرح حال رجال سیاسى و نظامى معاصر ایران، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدعلى عبرت نائینى، نامه فرهنگیان، چاپ عکسى تهران ۱۳۷۷ش؛ محمدکاظم عصار، مجموعه آثار عصار، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، تهران ۱۳۷۶ش؛ على‌اکبر غفارى، «استاد على‌اکبر غفارى احیاگر میراثى از تشیع» (مصاحبه)، کیهان فرهنگى، سال ۳، ش ۳ (خرداد ۱۳۶۵)؛ فقیه پارسا: یادنامه آیة‌اللّه العظمى میرزاعلى فلسفى قدس‌سره به مناسبت اولین سالگرد ارتحال، دفتر۱، تهیه: معاونت پژوهشى دفتر تبلیغات اسلامى خراسان رضوى، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش؛ محمدتقى فلسفى، خاطرات و مبارزات حجة‌الاسلام فلسفى، تهران ۱۳۷۶ش؛ مهدى قرقانى، زندگانى حکیم جهانگیرخان قشقایى، اصفهان ۱۳۷۱ش؛ محمد قزوینى، یادداشتهاى قزوینى، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش؛ حسین کریمان، تهران در گذشته و حال، تهران ۱۳۵۵ش؛ مهدى محقق، دومین بیست گفتار در مباحث ادبى و تاریخى و فلسفى و کلامى و تاریخ علوم در اسلام، به انضمام زندگى‌نامه و کتاب‌نامه، تهران ۱۳۶۹ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۷ش؛ موسوعة طبقات‌الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ رسول موسوى تهرانى، «آن روزها»، در فقیه پارسا، همان منبع؛ محمدبن على ناظم‌الاسلام کرمانى، تاریخ بیدارى ایرانیان، چاپ على‌اکبر سعیدى سیرجانى، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش؛ عبدالغفاربن على‌محمد نجم‌الدوله، تشخیص نفوس دارالخلافه، چاپ ناصر پاکدامن، در فرهنگ ایران زمین، ج۲۰ (۱۳۵۳ش)؛ «وقف‌نامه مسجد و مدرسه محمودیه تهران»، چاپ على‌رضا میرزامحمد، وقف : میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹)؛ یادنامه‌ى آیة‌اللّه سیدرضا فیروزآبادى: ۱۲۵۳ش ـ مرداد ۱۳۳۴ش، به کوشش محمد ترکمان، تهران: کویر، ۱۳۷۶ش.



/سید عباس رضوی/



۱۰)حوزه علمیه مشهد.حوزه علمیه مشهد که اینک در شمار مهم‌ترین و معتبرترین حوزه‌هاى علمیه شیعى است، مراحل تاریخى مختلفى را پشت سر گذاشته است. در مقاله حاضر روند تاریخى تکوین و تکامل این حوزه در پنج مرحله بررسى مى‌شود :الف) پیش از صفویه ب) دوران صفویه ج) از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه د) از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰ه ) از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی و) دوران جمهورى اسلامی الف) پیش از صفویه. حوزه علمیه مشهد، از دوره صفویه و به‌ویژه با مهاجرت گسترده علماى جبل‌عامل به شهرهاى ایران و از جمله مشهد، و برپایى مدارس متعدد در این شهر، صورت کامل و مستقلى پیدا کرد. با این حال، براساس اطلاعات جسته و گریخته در منابع، برخى از فعالیتهاى علمى از قبیل نقل حدیث و تدریس برخى کتابها و مباحث علمى در این ناحیه، خاصه در حرم امام رضا علیه‌السلام در سده‌هاى پیش از این دوره نیز رواج داشته است و حتى برخى عالمان بزرگ در این شهر ساکن بوده‌اند. مثلا مى‌دانیم که پنج مجلس از مجموع مجالس املاى حدیث ابن‌بابویه (متوفى ۳۸۱)، فقیه و محدّث معروف امامى قرن چهارم، آن‌چنان که در کتاب امالى وى (براى نمونه رجوع کنید به ص ۱۰۳ـ۱۰۶، ۵۳۶ـ۵۴۰)، انعکاس یافته در مشهد و در حرم حضرت امام رضا علیه‌السلام برگزار شده است. محمدبن حسن طوسى* معروف به شیخ‌طوسى (متوفى ۴۶۰) هم که دوران جوانى خود را در طوس و مشهد گذرانده بود، به احتمال قوى در همین ناحیه و در محافل شیعى، فقه و حدیث شیعه را به اندازه‌اى تحصیل کرده بود که پس از مهاجرت به بغداد در سال ۴۰۸، تألیف کتاب مفصّل فقهى ـ حدیثى تهذیب‌الاحکام* را در شرح مقنعه شیخ‌مفید آغاز کرد (طوسى، مقدمه محمد واعظ‌زاده خراسانى، ص۲۶؛ عطاردى قوچانى، ج ۲، ص۱۲۹). فقیه و متکلم شیعى قرنهاى پنجم و ششم، محمدبن جریربن رستم (متوفى ۵۲۵) نیز مدتها در مشهد اقامت داشته است (ابن‌اسفندیار، ج ۱، ص۱۳۰). فقیه شیعى نامدار، ابوجعفرمحمدبن حسین شوهانى هم که در این عصر در مشهد ساکن بوده از شاگردان ابوعلى طوسى محسوب مى‌شده است (منتجب‌الدین رازى، ص۱۶۵؛ نیز رجوع کنید به ابن‌شهر آشوب، ص۱۲). از جمله شاگردان ابوجعفر شوهانى، نصیرالدین ابوطالب عبداللّه‌بن حمزه‌بن عبداللّه طوسى شارحى مشهدى است (رجوع کنید به بیهقى نیشابورى کیدرى، ج ۱، ص ۴۰۲، ج ۲، ص ۴۱۲). وى تألیفاتى در موضوعات فقهى و کلامى و فلسفى داشته است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۳، ص ۲۱۵ـ۲۱۶)؛ شاگرد دیگر او فقیه مشهور ابن‌حمزه طوسى مشهدى است که به گفته خودش (ص ۱۲۷، ۳۶۹) در منزل شوهانى در مشهد از او سماع حدیث کرده است. ابوعلى فضل‌بن حسن طَبْرِسى*، فقیه، مفسر و مؤلف مجمع‌البیان نیز مدتى در مشهد ساکن بوده و مدفنش نیز همانجاست (بیهقى، ص ۲۴۲). ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدى (متوفى ۵۷۱) هم در قرن ششم در مشهد سکونت داشته است (رجوع کنید به منتجب‌الدین رازى، ص ۱۶۳)، ابن‌عساکر (متوفى ۵۷۱) در سفر علمى بلند مدت خود به مناطق شرقى جهان اسلام، خاصه خراسان، در حرم امام رضا علیه‌السلام از ابوالبرکات سماع حدیث کرده‌است (رجوع کنید به ج۲، ص۸۹۳). سمعانى دوست و همراه ابن‌عساکر در برخى از این سفرها، نیز از همین شخص در حرم امام رضا احادیثى، از جمله صحیفه على‌بن موسى‌الرضا را شنیده و او را مقدّم سادات علوى و از معمرین وصف کرده‌است (رجوع کنید به ج۲، ص۹۶ـ۹۷). این ابوالبرکات مشهدى که مناظره‌اى هم با ابوبکربن اسحاق کرّامى در باب امامت ابوبکر داشته است (رجوع کنید به تبصرة‌العوام، ص۷۰)، در قزوین نزد حسین‌بن مظفر حمدانى تحصیل علم کرده بود (منتجب‌الدین رازى، همانجا) و حسین‌بن مظفر حمدانى خود از شاگردان مبرِّز شیخ‌طوسى بود که به مدت سى سال در نجف همه تصنیفات طوسى را بر او قرائت کرده بود (همان، ص ۴۳). بنابراین به نظر مى‌رسد که در قرن ششم، میراث علمى شیخ‌طوسى در زمینه‌هاى فقهى ـ اصولى، کلامى و حدیثى از طریق شاگردان وى و شاگردان آنان به دیگر شهرها، از جمله مشهد، منتقل شده بود.هرچند درباره فعالیتهاى علمى در مشهد قرن هفتم که مقارن با یورش مغولان به مناطق شرقى جهان اسلام، خاصه خراسان بزرگ، و در پى آن مهاجرت پاره‌اى از اهل علم و فرهنگ به دیگر نقاط جهان‌اسلام بود، اطلاعات چندانى در دست نیست؛ با این همه بالیدن خواجه‌نصیرالدین طوسى* در مشهد و در خانواده‌اى اهل علم و نزد استادانى که گرایش شیعى امامى داشته‌اند، شاهد و قرینه مهمى است بر اینکه حیات حوزه فقهى و کلامى شیعىِ پاگرفته در مشهد در قرن ششم، دست کم تا حمله مغول و حتى پس از آن، در این شهر بیش و کم استمرار داشته است.کهن‌ترین اطلاع درباره وجود نهاد مدرسه در مشهد مربوط به اوایل قرن هشتم است، زمانى که ابن‌بطوطه در دیدار خویش از مشهد در ۷۳۴، ضمن توصیف ساختمان بقعه امام رضا، از وجود مدرسه‌اى در مجاورت آن خبر داده است (رجوع کنید به ج ۱، ص۳۹۴). گزارش ابن‌بطوطه متعلق به دوره حاکمیت ایلخانان و پیش از ظهور سربداران* در خراسان است و به نظر مى‌رسد فعالیتهاى سیاسى و تبلیغى برخى از امیران سربدارى هم که گرایش امامى داشتند و در اواخر دوران ایلخانان مغول در مقطعى مشهد را مرکز فعالیتهاى خود قرار داده بودند، در آماده کردن زمینه براى ایجاد نوعى حوزه علمى شیعى در دوره‌هاى بعدى تأثیر مثبت داشته است (رجوع کنید به سیدى، ص ۵۱ـ۵۲).در قرن نهم و اوایل قرن دهم، در دوره جانشینان تیمور، آرامش و امنیت نسبى به خراسان بازگشت و مشهد مرکزیت یافت و مدارسى به همت برخى از سلاطین و امیران و دیگر بزرگان تیمورى در این شهر بنا شد و فعالیتهاى علمى بار دیگر رونق گرفت. در این دوره ضمن گسترش و بازسازى شهر و توسعه بناهاى متعلق به حرم، مدارسى چون پریزاد* و دودر و شاهرخیه (بالاسر*) در مشهد ساخته شد. براساس منابعِ در دسترس، اطلاعى در زمینه حضور عالمان شیعى در این مدارس در این مقطع زمانى نداریم. با این حال براساس برخى گزارشها، در این دوره پاره‌اى از محافل علمى و جلسات درسى شیعه در منازل عالمان تشکیل مى‌شده است. از جمله در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم خاندانى از سادات رضوى در مشهد ساکن بوده که نقابت سادات این شهر را هم برعهده داشته است. از این خاندان دست کم دو تن را مى‌شناسیم که خود عالم بوده‌اند و منزل آنان محل نزول و تدریس دانشمندانى بوده است که به مشهد وارد مى‌شدند؛ یکى از آنان سیدمحمدبن پادشاه رضوى مشهدى است که متکلم، عارف و فقیه مشهور این عصر، ابن‌ابى‌جمهورِ احسائى* که وارث فقه علماى نجف و مکتب حِکْمى ـ عرفانى سیدحیدر آملى بوده (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات: احیاء، ص۲۱۴) او را به علم و تقوا ستوده است (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۰۵، ص۴)؛ و دیگرى، فرزند وى سیدمحسن‌بن محمد رضوى مشهدى است که ابن‌ابى‌جمهور مراتب علم و فقه و حکمت او را به انحاى مختلف ستایش کرده و در ایام اقامتش در مشهد کتاب غوالى اللالى خود را با شرح و توضیح مشکلات آن بر او خوانده و در نیمه ذیقعده ۸۹۷ اجازه علمى مفصّلى براى وى صادر کرده‌است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۴ـ۷).ابن‌ابى‌جمهور که مکرر به مشهد سفر مى‌کرده، مدتها در این شهر اقامت و افاده علمى داشته است؛ از جمله در یکى از اقامتهایش در این شهر مباحث کتاب کشف‌البراهین خود را، که کتابى کلامى و شرحى است بر رساله زادالمسافرین خود او، به صورت درس در منزل همین سیدمحسن‌بن محمد رضوى القا و املا کرده و در ۸۷۸ از املاى‌آن فارغ شده‌است (رجوع کنید به ابن‌ابى‌جمهور، ص۴۸۲). هم در این سال است که ابن‌ابى‌جمهور با عالمى سنّى مذهب که از او با وصف «فاضل هروى» یاد کرده طى سه مجلس در باب حقانیت مذهب تشیع در منزل این سیدمحسن‌بن محمد و نیز در «مدرسه»اى که نامى از آن نیاورده مناظره کرده است (رجوع کنید به خوانسارى، ج ۷، ص ۲۷ـ۲۸). ابن‌ابى‌جمهور در آغاز این مناظره اظهار مى‌دارد که سیدمحسن‌بن محمد رضوى و کثیرى از مردم مشهد در جلسات درسى فقه و کلام وى حضور مى‌یافته‌اند (رجوع کنید به همان، ج ۷، ص ۲۷). به نظر مى‌رسد ابن‌ابى‌جمهور تا پایان عمر در مشهد مانده و به فعالیت علمى خود ادامه داده و هم در این شهر وفات یافته باشد. حضور طولانى مدت دانشمندى چون ابن‌ابى‌جمهور در مشهد و تألیف چند کتاب در این شهر و برگزارى جلسات درس و مناظره، وجود محیط علمى فعال در این شهر را محتمل‌تر مى‌سازد.از دیگر شواهد موجود در زمینه فعالیت علمى در مشهد در این دوره منشورى است که از سوى سلطان حسین بایقرا (متوفى ۹۱۱) صادر شده درباره یک تن از سادات دانشمند به نام افضل‌الدین سیدمحمد موسوى که در آن از او به عنوان «افضل اکابر المحدثین» و «مستجمع جمیع کمالات صورى و معنوى» یاد شده است، و ظاهرآ وى باید از عالمان شیعه این ناحیه باشد که به عنوان متصدى تعلیم و تدریس علم حدیث و صدور احکام شرعى در حرم حضرت رضا علیه‌السلام منسوب شده و نافذ بودن احکام صادره از سوى دیگر علما و قضات این ناحیه نیز به تأیید و امضاى وى موکول شده است (رجوع کنید به نظامى باخرزى، ج ۱، ص ۱۳۱ـ۱۳۳).



ب) دوران صفویه. در دوران صفویه تشیع امامى که قرنها پیش از ظهور این دولت به‌تدریج در مناطق مختلف ایران بالیده بود به مرحله تثبیت نهایى رسید. مشهد هم در دوره صفویه، علاوه بر اهمیت سیاسى، از جهت علمى نیز اهمیت خاص یافت. رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران از یک‌سو و تلاش براى مقابله علمى با دو دشمن سرسخت صفویه، یعنى ازبکان در شرق و عثمانیان در غرب از سوى دیگر، موجب توجه جدّى دولت صفوى به مسئله تعلیم و تعلم و تبلیغات دینى در خراسان و به‌طور اخص در مشهد شد. آنچه در این میان به ترویج تشیع و توسعه و تقویت محافل علمىِ بازمانده از قبل کمک کرد و این محافل را رفته‌رفته به یک حوزه علمى پرمایه و نیرومند مبدل ساخت، همانا مهاجرت شمار درخور توجهى از عالمان شیعه جبل‌عامل لبنان به مشهد بود. یکى از مهم‌ترین این شخصیتها حسین‌بن عبدالصمد حارثى*، پدر شیخ‌بهائى، است که مدتى هم سمت شیخ‌الاسلامى مشهد را عهده‌دار بود و پاره‌اى از کتابهاى خود را در مشهد نوشت (رجوع کنید به اسکندرمنشى، ج ۱، ص ۱۵۶)، و از او مهم‌تر و تأثیرگذارتر شیخ حرّ عاملى* بود که در دوران پختگى علمى خود به مشهد مهاجرت کرد و سالیان دراز به تدریس فقه و حدیث و تألیف عمده آثار خود در این شهر پرداخت. برادر او نیز پس از مرگ وى شیخ‌الاسلام مشهد شد و سالها در این شهر به تألیف و تدریس مشغول بود. حرّ عاملى شرح حال شمارى از دیگر عالمان مهاجر از جبل‌عامل لبنان به مشهد را در امل‌الآمل خود آورده است (براى نمونه رجوع کنید به قسم ۱، ص۳۰، ۴۲، ۷۹، ۱۷۵).از جمله عالمان مشهور که در حوزه علمیه مشهد در دوره صفویه تحصیل یا تدریس کرده‌اند میرداماد است که پیش از سفر به قزوین، نخستین دوره تحصیلات خود را در علوم عقلى و نقلى و ریاضى در مشهد گذراند و در همین شهر به مرحله استادى در این فنون رسید (رجوع کنید به میرداماد*، محمدباقر). قاضى نوراللّه شوشترى* هم در آغاز دوران تحصیلات خود از ۹۷۹ تا ۹۹۲ در مشهد اقامت داشت و درس خواند. استاد اصلى او در بیشتر علوم نیز دانشمند پرمایه‌اى به نام میرعبدالواحدبن على شوشترى بود (رجوع کنید به علاءالملک‌بن نوراللّه شوشترى، ص ۲۵). نوراللّه شوشترى، ضمن تمجید از استاد خود، از مباحث کلامى مطرح در آن عهد میان استادش با برخى از طلاب و علما سخن به میان آورده است (رجوع کنید به همان، ص ۶۱ـ۶۲). یکى دیگر از شاگردان مولى عبدالواحد شخصى به نام سیدمحسن‌بن شریف حسینى است که در علوم عقلى و نقلى تألیفاتى داشته و در فتنه ازبکان در مشهد به قتل رسیده است (رجوع کنید به همان، ص ۳۷). شیخ‌لطف‌اللّهِ میسى* نیز در جوانى از جبل‌عامل لبنان به مشهد کوچ کرد و در این شهر نزد استادانى چون مولى عبداللّه‌بن محمود تسترى (مقتول در ۹۹۷ در حمله ازبکان به مشهد) تحصیل کرد و پس از شهادت استادش به اصفهان رفت (اسکندرمنشى، ج ۱، ص ۱۵۷). حسین اردکانى یزدى متکلم بزرگ عصر شاه‌طهماسب و از مهم‌ترین شاگردان شیخ‌بهائى نیز در مشهد تدریس داشته و بر کتابهایى چون خلاصة‌الحساب شیخ‌بهائى و تجرید طوسى شرح نوشته است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ۳، ص ۱۹۱ـ۱۹۶). یکى از مشاهیر اواخر عصر صفوى آقاابراهیم مشهدى (متوفى ۱۱۴۸) است که در حکمت و کلام و فقه شهرت داشته و کتابهاى زیادى در این زمینه‌ها نوشته است (قزوینى، ص ۵۵). شرح‌حال عمده علماى مشهد در این عصر در کتابهایى چون امل‌الآمل و ریاض‌العلماء آمده است. صفویان براى تقویت مذهب شیعه و تربیت عالمان و مبلّغان شیعى، علاوه بر تعمیر مدارس پیشین به ساخت مدارس جدید در مشهد همت گماردند. روند تأسیس این مدارس به صورت جدّى و پیوسته از نیمه دوم قرن یازدهم، یعنى از زمان سلطنت شاه‌عباس دوم، آغاز شد و تا پایان حکومت صفویه کمابیش استمرار یافت.از جمله در دوران سلطنت او در ۱۰۵۷ مدرسه خیرات‌خان (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص ۵۴۸) و در ۱۰۵۹ مدرسه میرزاجعفر (همان، ج ۲، ص ۵۳۵ـ۵۳۸) و سپس مدرسه فاضل‌خان یا فاضلیه در ۱۰۷۵ ساخته شد (همان، ج ۲، ص ۵۳۸ـ۵۳۹). مدرسه عباسقلى‌خان هم درست در سال مرگ وى یعنى ۱۰۷۷ تأسیس شد (همان، ج ۲، ص ۵۴۷ـ۵۴۸). در زمان سلطنت جانشین وى یعنى شاه‌سلیمان هم در ۱۰۸۳ مدرسه ملامحمدباقر مشهور به سمیعیه به همت مولى‌محمد سمیع و تجویز و تشویق ملامحمدباقر خراسانى سبزوارى، نویسنده کفایة‌الاحکام، احداث شد (همان، ج ۲، ص۵۴۰)، در ۱۰۸۶ مدرسه نواب یا صالحیه بنا شد (همان، ج ۲، ص۵۴۰ـ۵۴۱). در مجموع در دوره صفویه تا ۱۱۰۰، در مشهد ده مدرسه مهم احداث گردید (رجوع کنید به امیرشیبانى، ص ۲۷). بدین ترتیب، روند احداث مدارس در این عهد و اختصاص موقوفات ارزشمند فراوان به آنها از سوى دولتمردان صفوى، مشهد را در آن عهد یکى از فرهنگى‌ترین شهرهاى ایران کرده بود (همانجا).از کمّ و کیف کتابهاى درسى و نحوه تدریس و احیانآ امتحان محصلان در این عهد اطلاعات تفصیلى در دست نیست، اما از مطالعه برخى اجازات صادره از سوى برخى از علما معلومات ارزشمندى در این زمینه به دست مى‌آید. مثلا در اجازه علمى حرّ عاملى (متوفى ۱۱۰۴) براى سیدعلاءالملک پسر میرزاابوطالب علوى موسوى ساکن مشهد که در نیمه ربیع‌الآخر ۱۰۸۶ صادر شده از پاره‌اى از مهم‌ترین کتب حدیث شیعه از جمله کتب اربعه نام برده شده که نشان مى‌دهد چنین کتابهایى در آن عهد مدار بحثها و پژوهشهاى حدیثى بوده است. در این اجازه همچنین حرّ عاملى اجازه نقل پاره‌اى از کتابهاى خود از جمله تفصیل وسائل‌الشیعة الى تحصیل مسائل‌الشریعة و رسالة الرجعة (نام آن: الایقاظ من الهجعة) را داده است که نشان مى‌دهد برخى از تصنیفات او از همان زمان تألیف مورد توجه و مدار مباحثات علمى بوده است (رجوع کنید به حرّعاملى، ۱۳۸۵ش، مقدمه فاضلى، ص ۱۱ـ۱۵). در اجازه علمى دیگرى که حرّعاملى براى مولى محمدصادق مشهدى در ۱۹ شعبان ۱۰۹۲ صادر کرده (رجوع کنید به همان مقدمه، ص ۱۵) وى اجازه خود را پس از مباحثه با شخص مُجاز و در واقع امتحان میزان استعداد وى در درک و فهم دقایق و ظرایف احادیث صادر کرده است و این مى‌رساند که در این عصر دست‌کم در مراحل عالى تحصیلى و در برخى رشته‌ها چیزى شبیه امتحان امروزى، البته در مقیاسى خردتر و شخصى‌تر، وجود داشته است.درباره مقدار شهریه طلاب و حقوق مدرّسان حوزه علمیه مشهد در عصر صفوى، به جز پاره‌اى اسناد مالى بازمانده، اطلاعات درخور توجهى در دست نیست. مثلا براساس یک سند به تاریخ ربیع‌الاول ۱۰۲۴، میرزاجعفر رضوى که در ۱۰۰۷ و بعد از تصرف مشهد به دست شاه‌عباس به صورت رسمى به عنوان مدرّس آستان قدس رضوى تعیین شد (رجوع کنید به منجم یزدى، ص ۱۷۱)، از بابت یک سال تدریس ده تومان تبریزى رایج در خراسان دریافت کرد. از متن سند چنین برمى‌آید که مقدار وجه پرداختى به مدرّسان در این زمان احتمالا بستگى به تعداد طلاب و سطح علمى مدرّس داشته است (حسن‌آبادى، ص ۱۷۶، ۴۱۶). در فرمانى از شاه‌سلیمان در ۱۰۷۸، مقرر شده است که به میرزامحمد ابراهیم مدرّس آستان قدس سالانه نود تومان تبریزى حق‌التدریس داده شود (گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌هاى آستان قدس رضوى، ص ۲۵). نمونه دیگر در این باب سندى است مورخ جمادى‌الاولى ۱۰۸۴ که براساس آن یکى دیگر از مدرّسان آستان قدس رضوى حقوق سالیانه خود را به صورت جنسى، ۲۸ خروار و ۲۵ من غلّه به صورت مناصفه و به وزن تبریز، دریافت کرده است (حسن‌آبادى، ص ۱۷۶ـ۱۷۷).از جمله شواهدى که رونق و نشاط علمى حوزه مشهد را در این مقطع نشان مى‌دهد فراوانى تألیف و تصنیف و نیز کثرت کتابت کتابهاى درسى و غیردرسى در رشته‌هاى مختلف است. نگاهى گذرا فقط به الذریعه آقابزرگ طهرانى گواه این مدعاست (براى نمونه‌اى از کتابهایى که در این عصر در مشهد تألیف شده رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذریعة، ج ۱، ص ۳۷۳، ۴۱۲، ج ۲، ص ۴۰۴، ج ۳، ص ۵۶، ۵۹، ج ۵، ص۱۱۰، براى نمونه‌اى از نسخه‌هاى کتابت شده در مشهد رجوع کنید به همان، ج ۳، ص ۱۲۱، ج ۴، ص ۴۵۲، ج ۶، ص ۴۸، ج ۷، ص۵۰ـ۵۱، ج۱۰، ص ۱۱۵، ج ۱۳، ص ۵۴، ۱۴۴). همچنین پاره‌اى از عالمان ساکن مشهد کتابهایى را به نام و براى برخى از سلاطین صفوى تألیف یا ترجمه کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به همان، ج ۳، ص ۴۳۵، ج ۱۱، ص ۳۱، ج ۲۶، ص ۱۹۷).یکى از مهم‌ترین مسائلى که دولت و جامعه و حوزه‌هاى علمیه عصر صفوى با آن درگیر بودند مسئله چگونگى تعامل فکرى و عملى با جهان اهل سنّت بود. طبعآ این مسئله در خراسان و خصوصآ در مشهد، که از دو سو با مناطق وسیع سنّى‌نشین هم‌مرز بود و بارها از سوى آنان مورد تعرض و نهب و غارت قرار گرفته بود حادتر مى‌نمود. کتاب الفوائد الطوسیه حرّعاملى را مى‌توان تا اندازه‌اى منعکس‌کننده جریانها و مسائل فکرى مطرح در حوزه علمیه مشهد و رواج بحثهاى کلامى و اعتقادى میان شیعه و سنّى در این عصر قلمداد کرد. حرّ عاملى این کتاب را که مشتمل بر ۱۰۲ فائده است، چنان‌که در مقدمه کتاب (ص ۶) یادآور شده در طوس و در جواب برخى از اهل علم نوشته و در آن با اتکا به تخصص خود که علم حدیث و فقه است به حل و توضیح پاره‌اى از شبهات، معضِلات و مسائل فقهى، اصولى و کلامى که در احادیث انعکاس یافته و به احتمال قوى در محیط علمى و احیاناً اجتماعى مشهد محل بحث بوده پرداخته است.



ج) از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه. حوزه علمیه مشهد در این دوره استمرار یافت و صورت متکامل حوزه در دوره صفویه بود. در دوره افشاریه (۱۱۴۸ـ۱۲۱۰) با وجود بى‌ثباتى سیاسى، حوزه علمیه مشهد به حیات خود ادامه داد و علماى بارزى در مشهد ظهور کردند. مدارس پیشین به حیات خود ادامه دادند و مدرسه جدیدى هم به نام مدرسه خواجه رضوان تأسیس گردید (مولوى، ص ۲۰۶). مولا محمدرفیع گیلانى، مشهور به رفیعا (متوفى ح ۱۱۵۵)، و مولاشفیع گیلانى (متوفى ۱۱۴۴)، از دانشمندان مهم و مشهور این دوره به شمار مى‌روند. مولامحمد رفیع‌گیلانى در فقه و اصول و تفسیر و کلام و حکمت ید طولائى داشته و مرجع علمى و دینى مشهد محسوب مى‌شد (رجوع کنید به قزوینى، ص ۱۵۹ـ۱۶۱). وى کتابهایى چون شرح مقاصد و شرح تهذیب تفتازانى و تفسیر بیضاوى و الهیات شفا را تدریس مى‌کرد و تألیفاتى داشت، از جمله رساله‌اى در باب وجوب تعیینى نماز جمعه (رجوع کنید به همان، ص ۱۶۱). وى مشرب اصولى داشت و با اخباریان مخالف بود (جزایرى، ص ۱۳۸). پسر وى آقامحمدشریف مشهدى نیز عالمى معتبر و رئیس علماى مشهد بود (قزوینى، ص ۱۷۸). میرمحمدتقى‌بن معزالدین محمد رضوى مشهور به شاهى (متوفى ۱۱۵۰) هم در این عهد از بزرگ‌ترین عارفان و متألهان محسوب مى‌شد (همان، ص ۸۴ـ۸۶). یکى دیگر از علماى مهم این عصر در مشهد میرمحمدتقى مشهدى مشهور به پاچنارى بوده که در مسئله وجوب تعیینى یا تخییرى نماز جمعه میان او و مولامحمدرفیع گیلانى رسائلى ردوبدل شده است (همان، ص ۸۳). همچنین سیدمحمد سبزوارى (متوفى ۱۱۹۸) در عصر افشارى مرجعیت داشت و به حکم میرزانصراللّه پسر نادرشاه به امامت جمعه مشهد منصوب شده بود (مدرس، ص ۴۶).در این دوره و دوره‌هاى زندیه و قاجاریه باید از چند خاندان علمى بزرگ نام برد که در مشهد پدید آمدند و طى چند نسل ریاست علمى و مرجعیت شرعى را برعهده داشتند و غالبآ از سادات رضوى بودند. از جمله خاندان معروف شهیدى که به مناسبت شهادت سرسلسله این خاندان، میرزامحمدمهدى خراسانى* (متوفى ۱۳۱۸) به این نام موسوم شده‌اند. از وصف بلیغ محمدحسن زنوزى، شاگرد دانشمند وى در ریاض‌الجنة (روضه ۴، قسم ۴، ص ۶۱۹ـ۶۲۰) درباره مقام علمى و اخلاقى میرزامحمدمهدى، تسلط وى بر عمده علوم عصر خاصه علوم عقلى و ریاضیات آشکار مى‌شود. وى از شاگردان وحید بهبهانى بوده است (رجوع کنید به مدرس، ص ۵۵). زنوزى در مشهد نزد وى کتب بسیارى از جمله اشارات ابن‌سینا و عیون‌الحساب محمدباقر یزدى (متوفى قبل از ۱۰۵۶) را به درس خوانده است (روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰، ۶۲۲). وى در فقه شرحى بر کفایة‌المقتصد ملامحمدباقر سبزوارى نوشته است (همان، روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰). وى سه پسر داشت که هر سه عالم بودند. پسر بزرگش میرزاهدایت‌اللّه (متوفى ۱۲۴۸) نزد پدر درس خوانده بود (رجوع کنید به مدرس، ص ۶۷) و مثل او از بسیارى از علوم آن عصر آگاهى داشت (زنوزى، روضه ۴، قسم ۴، ص ۶۲۱) و در واقع ریاست علمى خراسان آن عصر را در دست داشت (مدرس، همانجا). پسر کوچکش میرزا داوود (متوفى ۱۲۴۰) نیز عالم بزرگى بود و خاصه در ریاضیات تبحر ویژه داشت. وى سرآمد علماى عصر بود، چنان‌که طالبان این علم از دیگر شهرها براى استفاده از وى به مشهد مى‌آمدند. همچنین وى در سفرى که شیخ‌محمدتقى اصفهانى*، مؤلف هدایة‌المسترشدین، به مشهد کرد، به مدت چهارده ماه در نزد او فقه خواند (همان، ص ۶۸). دو پسر میرزاهدایت‌اللّه، یکى میرزاهاشم (متوفى ۱۲۶۹) بود که نزد پدر خود درس خواند و به تدریس و ترویج احکام در مشهد مشغول شد و دیگرى میرزاعسکر (متوفى ۱۲۸۰) که بعد از پدر امام جمعه مشهد شد (همان، ص ۹۲، ۹۴).خاندان معروف علمى دیگر در مشهد خاندان قصیر است. سرسلسله این خاندان سیدمحمدبن میرزامعصوم رضوى معروف به سیّد قصیرِ رضوى* (متوفى ۱۲۵۵) است که از شاگردان سیدبحرالعلوم و وحید بهبهانى بود و سالها ضمن تدریس و تألیف در مشهد، تولیت افتا و احکام قضایى در کل خراسان را برعهده داشت (آزاد کشمیرى، ص ۴۰۴ـ۴۰۵؛ مدرس، ص۸۰ـ۸۱). از جمله تألیفات وى در فقه کتاب مصابیح، شامل یک دوره کامل فقه، است (مدرس، ص ۸۲). برادر وى سیدحاج‌میرزا حسن (متوفى ۱۲۸۷) نزد او در مشهد و نزد شیخ‌محمدتقى اصفهانى در اصفهان درس خواند و پس از مرگ پدر در مشهد مرجعیت و ریاست عام یافت (همان، ص ۹۲ـ۹۳). فرزند سیدمحمد قصیر، میرزامهدى رضوى (متوفى ۱۲۶۷)، هم شاگرد پدر خود و هم شاگرد صاحب جواهر در نجف بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و در مشهد به تدریس مشغول شد (همان، ص ۸۹ـ۹۰؛ براى برخى عالمان دیگر از این خاندان رجوع کنید به رضوى، ص ۳۳۹ـ۳۴۰، ۳۴۴ـ۳۴۷).خاندان رضوى یکى دیگر از خاندانهاى معروف علمى در این دوره است. محمدباقر رضوى (متوفى ۱۳۴۲) نویسنده کتاب شجره طیّبه در انساب سادات رضوى خود عالم و مدرّس معتبرى در حوزه علمیه مشهد در اواخر عصر قاجار بوده و شرح لمعه و قوانین و فصول را درس مى‌داده و تألیفاتى هم در این زمینه داشته است (رضوى، مقدمه مدرس رضوى، ص ۳۸ـ۳۹). وى در کتاب خود عالمان این خاندان را معرفى کرده است. از آن جمله میرزاحبیب‌اللّه رضوى (زنده تا ۱۱۹۶) که از علماى عصر خود و ملجأ همگان بوده است (رضوى، ص ۳۰۵). دیگرى عالم بزرگ میرزامحمد رضوى (متوفى ۱۲۶۶) است که در نجف نزد صاحب ریاض تلمذ کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت (رجوع کنید به همان، ص ۳۰۵ـ۳۰۶) و در مشهد نیز از سیدمحمدقصیر مُجاز شد (رجوع کنید به همان، ص ۳۰۶ـ۳۰۷) و در این عصر ریاست عام و مرجعیت تام یافت (همان، ص ۳۰۹ـ۳۱۰). میرزامحمدعلى رضوى (متوفى ۱۳۱۱) نیز شاگرد شیخ‌انصارى بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و سالها در مشهد به تدریس پرداخت و کتابهاى فقهى زیادى تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ص ۲۹۵ـ۲۹۷). به‌جز خاندانهاى یاد شده عالمان بسیار دیگرى در مشهد خا صه در عهد قاجار وجود داشتند که شرح‌حال آنان در کتابهایى چون تاریخ علماء خراسان از عبدالرحمان مدرس و فردوس التواریخ نوروزعلى بسطامى، که خود از عالمان مبرِّز اواخر قاجار در مشهد بودند، آمده است. حوزه علمیه مشهد در این دوره به تبع رشد و غلبه علماى اصولى در محافل علمى عراق و اصفهان و تحصیل پاره‌اى از طلاب و علماى مشهد در این محافل و انتقال میراث آنها به مشهد، گرایش اصولى بارزى پیدا کرد. به‌علاوه، این حوزه در همه‌جا به علوم ریاضى شهرت داشت (رجوع کنید به مدرس، ص ۱۰۸).در عصر قاجار در کنار مدارس موجود، دو مدرسه جدید در مشهد بنا شد: یکى مدرسه سلیمان‌خان و دیگرى مدرسه نو (حاج صالح) بخارایى که هنگام تخریب اطراف حرم در سالهاى قبل از پیروزى انقلاب‌اسلامى خراب شد (مولوى، ص ۲۰۶ـ ۲۰۷). در زمان فتحعلى‌شاه از مجموع شانزده مدرسه مشهد، مدرسه‌هاى نواب، ملامحمدباقر (باقریه*)، فاضل‌خان*، میرزاجعفر، سعدالدین (پایین‌پا) و بالاسر فعال و منظم بوده است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۳ـ۳۱۶). ظاهراً در این دوره به طلاب و مدرّسان شهریه ثابتى داده نمى‌شد (رجوع کنید به همان، ج۲، ص ۳۱۹).درباره شیوه اداره مدارس حوزه علمیه مشهد در دوره‌هاى مختلف، اطلاعات زیادى در دست نیست. در این میان اطلاعات موجود درباره مدرسه فاضل‌خان یا فاضلیه، به‌ویژه در سالهاى پایانى حکومت ناصرالدین‌شاه (متوفى ۱۳۱۳)، بیشتر است. از مجموع گزارشها و اسناد راجع به این مدرسه روشن مى‌شود که دست‌کم در اوایل قرن چهاردهم، این مدرسه را یک مدیر، سه مدرّس، یک کتابدار، یک ناظم یا همان غایب‌نویس و یک مسئول امور مالى اداره مى‌کردند، خادمى هم به امور نظافت مدرسه رسیدگى مى‌کرده است (جهان‌پور، ص ۱۳۹). در این مدرسه هر روز گزارش حاضران و غایبان و اتفاقات روزانه به دقت نوشته و به رئیس مدرسه ارائه مى‌گردید (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ۱۴۷ـ۱۵۰). براساس اسناد، مدرسه در اعیاد دینى و ملى، وفیات معصومین علیهم‌السلام، روزهاى پنجشنبه و جمعه، ایام عرفه و عید قربان (هشتم، نهم و دهم ذیحجه) و دهه اول محرّم تعطیل بود (رجوع کنید به همان، ص۱۴۰). شمار طلاب این مدرسه پیش از خراب شدن آن، به سال ۱۳۰۸ش، ۲۶۰ تن بود (همانجا). در این مدرسه طلاب شهریه‌اى به صورت نقدى دریافت نمى‌کردند بلکه از انبار مدرسه به صورت جنسى و مثالثه یعنى دو قسمت گندم و یک قسمت جو در چند نوبت به آنان پرداخت مى‌شد (همانجا). حقوق مدرّسان این مدرسه نیز به دو صورت نقدى و جنسى پرداخت مى‌شد که میزان آن به نسبت رتبه افراد، متفاوت بود (رجوع کنید به همان، ص ۱۴۳).دراین‌دوره اغلب طلاب مدارس مشهد از شهرها و روستاهاى مختلف خراسان بودند. اهداف و انگیزه‌هاى آنان نیز تابع نیازهاى منطقه‌اى بود که از آن مى‌آمدند، مثل روضه‌خوانى و پیشنمازى و وعظ و امورحقوقى (پروین‌گنابادى، ص۱۵۶ـ۱۵۷). طلاب با استعدادتر براى ادامه تحصیل به نجف رهسپار مى‌شدند و معدودى هم به آموختن فلسفه و حکمت یا ادبیات عالى عرب مى‌پرداختند (همان، ص ۱۵۷). در نیمه دوم عصر قاجار و پیش از حضور حاج‌ملاهادى سبزوارى*، در حوزه مشهد از علوم عقلى استقبال نمى‌شد و طلاب وقت خود را بیشتر صرف علوم دینى و علوم ادبى مى‌کردند و از زمان حضور وى در مشهد بار دیگر بازار علوم عقلى گرم شد (رجوع کنید به ادامه مقاله).



د) از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰. حوزه علمیه مشهد در مقطع زمانى پس از انقلاب مشروطه یعنى ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۴ش که واقعه گوهرشاد* رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانى دانشمند به مشهد، حاج آقامحمد نجفى معروف به آقازاده خراسانى* (متوفى ۱۳۱۶ش)، فرزند آخوند خراسانى، و حاج‌آقا حسین قمى* (متوفى ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضى آشتیانى*، به‌ویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت. در این مقطع برخى از علماى درجه اول مشهد عبارت بودند از : میرزاسیدعلى یزدى حائرى معروف به خانى که صاحب فتوا و مقدّم بر دیگران بود و درس خارج مى‌گفت (تربتى، ص سى‌وهفت)؛ شیخ حسنعلى تهرانى که مقبول عام و خاص بود (همانجا)؛ میرزاحبیبِ خراسانى* که از حیث وجاهت عمومى و نفوذ کلمه در درجه اول قرار داشت (همانجا)؛ ملامحمدعلى معروف به حاجى فاضل (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ محمدتقى بجنوردى (همان، ص سى‌وهشت ـ سى‌ونه)؛ و سیدعلى سیستانى (متوفى ۱۳۴۰) که از شاگردان سیداسماعیل صدر و میرزامحمدحسن شیرازى بود و در مشهد به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۳۴؛ شریف‌رازى، ج ۵، ص ۲۱۶ـ۲۱۷).حضور آقازاده خراسانى که به دنبال درخواست مردم و علماى مشهد از آخوند خراسانى، به مشهد رهسپار شد، از جهت سیاسى و به دلیل انتسابش به آخوند خراسانى، مایه تقویت مشروطه‌خواهان در خراسان گردید (محمدعلى شوشترى، ص۲۴۰). او در ۱۳۲۵ یعنى یک سال پس از پیروزى مشروطه در شرایطى وارد مشهد شد که بین علما و اهل علم مشهد، همچون دیگر شهرها، بر سر تأیید یا رد مشروطیت شکاف افتاده بود. برخى چون سیدعلى سیستانى و محمدحسین نجفى از نظر فقهى منتقد مشروطه بودند و با جدّیت در مقابل مشروطه‌خواهان ایستادند، و کسانى دیگر از جمله شیخ ‌ذبیح‌اللّه قوچانى، از شاگردان میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى و از مروجان اندیشه‌هاى آخوند خراسانى، به حمایت جدّى از مشروطه برخاستند (رجوع کنید به جلالى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳۷ـ۱۴۰). روحانیان طرفدار مشروطه به‌جز فعالیت در انجمنها، در انتخابات مجلس هم به کوشش پرداختند و این تلاشها به برگزیده شدن میرزاعلى‌آقا مجتهد تبریزى از علماى درجه اول مشهد به عنوان یکى از نمایندگان مشهد در مجلس شوراى ملى انجامید (همان، ص ۱۴۳، ۱۴۵). عالمانى همچون میرزاحبیب خراسانى هم بودند که راه میانه را در پیش گرفته بودند (براى تفصیل رجوع کنید به همان، ص ۱۵۱ـ۱۵۴).از سوى دیگر، حضور آقازاده حوزه مشهد را از حیث علمى قوت بخشید و درس او بر دیگر درسها ترجیح یافت (محمدعلى شوشترى، ص۲۴۰ـ۲۴۱). درس خارج وى در این برهه یکى از مهم‌ترین و پرمایه‌ترین درسهاى حوزه مشهد بود که مبناى آن کفایة‌الاصول پدرش بود. وى چند سالى در مسجد گوهرشاد تدریس مى‌کرد و در اواخر عمر در اثر فشار حکومت رضاشاه در منزل درس مى‌گفت (رجوع کنید به پروین گنابادى، ص ۱۵۶؛ مجتهدى، ص ۲۰۷). شمار شاگردان درس او سیصد تن گفته شده است (پروین گنابادى، ص ۱۶۲). آقازاده در مدت اقامت خود در مشهد، عملا ریاست حوزه علمیه این شهر را برعهده داشت (محمدعلى شوشترى، همانجا). اهمیت درس وى به اندازه‌اى بود که چه‌بسا طلابى هم از نجف براى استفاده به مشهد مى‌آمدند (پروین گنابادى، همانجا).حاج‌آقاحسین قمى هم مرجعى بود که در رونق بخشیدن به دروس عالى فقه و اصول در این برهه از تاریخ مشهد سهم اساسى داشت. وى در تهران نزد استادانى چون میرزاابوالحسن جلوه، آقاعلى مدرس‌نورى، میرزاحسن کرمانشاهى، میرزامحمود قمى، محمدحسن آشتیانى و شیخ‌فضل‌اللّه نورى فلسفه و عرفان و ریاضیات و فقه و اصول خوانده و در نجف و سامرا مراحل عالى فقه و اصول را نزد آخوندخراسانى و میرزامحمدتقى شیرازى و سید محمدکاظم طباطبائى‌یزدى و دیگران گذرانده بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۶۵۳). قمى در پى دعوت و درخواست علما و طبقات مختلف مردم مشهد از میرزامحمدتقى شیرازى مبنى بر گسیل داشتن وى به این شهر، در ۱۳۳۱ به توصیه میرزاى شیرازى عازم مشهد شد و در مدت بیش از دو دهه اقامت در این شهر به تدریس فقه و اصول مشغول گردید و در بین عوام و خواص مرجعیت عام یافت. وى که از نظر علمى در زمان خود عالم درجه اول خراسان محسوب مى‌گردید، متجاوز از سیصد شاگرد زبده تربیت کرد که بیشتر آنان جزو استادان و مدرّسان حوزه مشهد و برخى از شهرهاى دیگر شدند و شمارى از آنان نیز خود به مرتبه مرجعیت رسیدند (رجوع کنید به همان، قسم ۲، ص ۶۵۴ـ۶۵۵؛ صالحى، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحى»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهى کتابخانه آستان قدس رضوى، ش ۲۱۷، ص ۲۴ـ۲۵). مدت حضور قمى در مشهد را مى‌توان به دو مقطع تقسیم کرد، در مقطع اول وى به دور از قضایاى سیاسى به صورت تمام‌وقت به تدریس و تربیت شاگرد مى‌پرداخت، اما در مقطع دوم در کنار رسیدگى به امور علمى و دینى در موارد لزوم در امور سیاسى دخالت مى‌کرد (صالحى، همان، ص ۲۵). بدین‌گونه در اثر مساعى قمى حوزه علمیه مشهد حوزه‌اى نیرومند و خود بسنده شد (همان، ص ۲۸، ۳۳) و به لحاظ تدریس همه رده‌هاى علوم دینى در آن، از مقدمات تا خارج، حتى با حوزه نجف رقابت مى‌کرد (دوانى، ج ۱۱، بخش ۱، ص ۶۵).در زمان اجراى قانون متحدالشکل کردن لباس در سال ۱۳۰۸ش، مقرر شد روحانیان براى در برداشتن لباس مخصوص اهل علم از نظر صلاحیت علمى امتحان شوند و فقط تعدادى از روحانیان در مشهد از این امر مستثنا گردیدند (مروارید، ص ۱۷۶؛ براى گزارشى دیگر از این ماجرا رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص۵۳ـ۵۴).دو ویژگى عمده حوزه علمیه مشهد در این زمان، یکى توجه جدّى به ادبیات عرب و دیگرى تدریس علوم عقلى خصوصاً فلسفه بود (رجوع کنید به واعظ‌زاده خراسانى، ص ۱۹۶)، استادانى چون عبدالجواد نیشابورى معروف به ادیب اول در ادبیات عربى و فارسى و حکیم آقابزرگ شهیدى و فرزندش میرزامهدى و حاجى فاضل خراسانى و شیخ‌اسداللّه یزدى در تدریس علوم عقلى و عرفان مشهور بودند (رجوع کنید به همانجا). در این دوره، حلقه درسى ادیب نیشابورى* (متوفى ۱۳۰۵ش) به دلیل دانش وسیع ادبى و تسلط و مهارت خاصى که وى در تدریس متون ادب عربى داشت از دیگر دروس ممتاز بود. ویژگى عمده شیوه تدریس ادیب در این بود که وى از آغاز تا پایان جلسه درس به روش خطابى سخن مى‌گفت و در اثناى تدریسش اجازه سخن گفتن و اشکال کردن به هیچ کدام از شاگردان نمى‌داد و خود با مهارت کامل تمامى اشکالات احتمالى و ابهامات درس را به دقت بیان مى‌کرد (پروین گنابادى، ص ۱۶۴ـ۱۶۵). در درس ادیب بیش از سیصد طالب علم شرکت مى‌کردند (همان، ص ۱۶۵). طلاب علاقه‌مند پس از خواندن جامع المقدمات و شرح قَطْرالنَّدى از ابن‌هشام و شرح جامى بر کافیه ابن‌حاجب و الفیه ابن‌مالک و شرح سیوطى بر آن و شرح نظّام نیشابورى بر کتاب ابن‌حاجب و مغنى‌اللبیب ابن‌هشام و مطول تفتازانى، در مرحله عالى ادبیات به خواندن معلقات سبع و مقامات بدیع‌الزمان همدانى و مقامات حریرى مى‌پرداختند (همان، ص ۱۵۸ـ۱۵۹)، و بعد به خواندن دواوین شاعران عرب از قبیل بُحْتُرى و متنّبى و فرزدق و حماسه ابوتمّام و آثار منثور عربى چون البیان و التبیین و دیگر کتابهاى جاحظ و رسائل خوارزمى و اطواق الذهب زمخشرى و المستطرف ابشیهى و یتیمة‌الدهر ثعالبى و الاغانى و امثال آنها مبادرت مى‌ورزیدند. طالب علمانى که به این مرحله مى‌رسیدند، به توصیه استادان مطالعه متون ادبى فارسى اعم از موزون و منثور و کتابهاى لغت را شروع مى‌کردند (همان، ص ۱۵۹).تدریس فلسفه و عرفان، بیش و کم در همه ادوار حیات حوزه علمیه مشهد رواج داشته است (رجوع کنید به بخشهاى قبلى مقاله)، اما در این دوره و با حضور شاگردان حاج ملاهادى سبزوارى همچون ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام (متوفى ۱۳۱۹ش؛ بامداد، ج ۶، ص ۱۷۲ـ۱۷۳) در مشهد این امر رونق بى‌سابقه‌اى یافت. حکیم آقابزرگ شهیدى (متوفى ۱۳۵۵) که در تهران نزد میرزاابوالحسن جلوه و میرزا ابراهیم گیلانى اشکورى به تحصیل علوم عقلى و فلسفه پرداخته و فقه و اصول را در نجف نزد آخوند خراسانى خوانده بود (رجوع کنید به ریاضى، ۱۳۳۶ش، ص ۲۲۸ـ ۲۲۹)، از ۱۳۳۳ تا پایان عمر به مدت ۲۳ سال در حوزه مشهد به تدریس تمام کتب کلامى و فلسفى از قبیل شرح تجرید قوشجى و شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسى و شوارق الالهام و شواهد الربوبیة و المبدأ و المعاد و شرح الهدایة الاثیریة ملاصدرا و شرح منظومه اشتغال داشت (رجوع کنید به همان، ص۲۳۰) و شاگردان بسیارى پرورد، نظیر حسینعلى راشد و محمود شهابى و مهدى الهى قمشه‌اى و سیدحسن بجنوردى (براى فهرست کامل شاگردان وى رجوع کنید به مدرس گیلانى، ص ۲۱ و حاشیه صدوقى‌سها، ص ۲۴ـ۳۲). وى با آنکه آثار ملاصدرا را هم تدریس مى‌کرد، در فلسفه بیشتر گرایش مشائى داشت (رجوع کنید به ریاضى، ۱۳۳۶ش، ص ۲۲۹). ملامحمدعلى فاضل مشهور به حاجى فاضل خراسانى (متوفى ۱۳۴۲) از مشاهیر فلاسفه معاصر است که فلسفه را نزد حاج ملاهادى سبزوارى و ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام و آقامیرزامحمد سروقدى آموخته و در نجف و سامرا نزد میرزاحبیب‌اللّه رشتى و میرزاى بزرگ شیرازى، فقه و اصول تحصیل کرده بود و کسانى چون سیدحسن بجنوردى و صدرالدین بادکوبه‌اى و شیخ اسداللّه یزدى در مشهد نزد وى فلسفه خواندند (رجوع کنید به مدرس گیلانى، ص ۱۵۵؛ فاضل خراسانى، مقدمه آشتیانى، ص ۶). وى در علوم معقول و منقول از مدرّسان نامى زمان خود بود (فاضل خراسانى، همان مقدمه، ص ۵). در اواخر دوره رضاشاه با وجود کثرت روحانیان در مشهد، سیاست خلع لباس روحانیت به نحوى اجرا شد که بنابر مشهور به‌جز چند تن از روحانیان سرشناس و معتبر کس دیگرى مجاز به برسر نهادن عمامه نبود (رجوع کنید به مدیرشانه‌چى، ص۱۰).براساس قرائن و مدارک ناقص موجود وضع مالى و معیشتى حوزه علمیه مشهد در دوره ریاست آقازاده خراسانى و حاج‌آقاحسین قمى چندان مناسب نبوده است (خامنه‌اى، ص۱۱۰). مثلا حقوق ماهیانه ادیب، استاد یگانه ادبیات عرب در حوزه مشهد، از محل موقوفات مدرسه نواب ۱۵۰ ریال (گلشن آزادى، ص ۶۱) و به قولى دیگر سالیانه بین سى تا پنجاه تومان بود و سالیانه ۳۶ تومان هم از بابت حق‌التدریس از آستان قدس دریافت مى‌کرد (رجوع کنید به ادیب نیشابورى، مقدمه جلالى پندرى، ص ۲۲).حوزه علمیه مشهد تحت زعامت علماى بزرگى چون حاج‌آقا حسین قمى و آقازاده خراسانى در دوره پهلوى اول در موارد متعدد به علمکردهاى گوناگون سیاسى و اجتماعى حکومت که با شئونات دینى جامعه منافات داشت واکنش نشان داد. از جمله در ۱۳۰۶ش، طى تلگرامى به دولت وقت، که به امضاى عمده علماى وقت مشهد رسید، به ابلاغیه دولت مبنى بر منع امر به معروف و نهى از منکر اعتراض کردند (رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۴۰ـ۲۴۲). مورد دیگر اعتراض آنان به قضیه جمهورى‌خواهى رضاخان بود (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ص ۲۵۲ـ۲۵۳). اما مهم‌ترین اقدام علماى مشهد در این باب اعتراض به قضیه کشفِ حجاب* بود که در مقابله با آن بسیارى از علماى مشهد زندانى و تبعید شدند. از علماى درجه اول مشهد هم حاج آقامحمد آقازاده دستگیر شد و به تهران انتقال یافت و در این شهر محبوس ماند و در ۱۳۱۶ش درگذشت (محمدعلى شوشترى، ص ۲۳۹) و حاج‌آقاحسین قمى که براى پیشگیرى از اجراى قانون منع حجاب راهى تهران شده بود تا با شاه دیدار کند و او را از این اقدام باز دارد، در محل اقامت خود در حضرت عبدالعظیم (شهر رى) تحت نظر و ممنوع‌الملاقات شد و در پى قیام گوهرشاد به کربلا تبعید شد («مرحوم آیة‌اللّه‌العظمى حاج آقاحسین قمى»، ص ۸۵ـ۸۸) و بدینگونه حوزه مشهد از هم پاشید و تقریبآ به حال تعطیل درآمد (رجوع کنید به ادامه مقاله).



ه ) از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامى. حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد دوره ویژه‌اى از حیات خود شد. احیاى دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه به‌طور خاص مرهون کوششهاى سه شخصیت علمى برجسته یعنى میرزااحمد کفایى و شیخ‌مرتضى آشتیانى و میرزامهدى اصفهانى بود (رجوع کنید به خامنه‌اى، ص ۲۸). کفایى فرزند آخوند محمدکاظم خراسانى بود که نزد وى و دیگر استادان حوزه نجف درس خوانده و سپس به مشهد، که برادر بزرگ‌ترش میرزامحمد آقازاده زعامت حوزه علمیه و ریاست دینى آن را سالها برعهده داشت، مهاجرت و خود سالها در آنجا تدریس کرده بود. وى در شرایطى که از یک سو حوزه علمیه مشهد در اثر رخدادهاى پس از واقعه گوهرشاد و ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت، تقریباً خالى از استادان و طلاب شده و به حالت تعطیل درآمده بود (رجوع کنید به مروارید، ص ۱۷۶)، و از سوى دیگر تبلیغات ضدمذهبى توده‌ایها در فضاى آزاد اوایل سلطنت پهلوى دوم فضاى دینى و سیاسى مشهد را تحت تأثیر قرار داده بود، با تکیه بر جایگاه و پشتوانه دینى، علمى و خانوادگى خود و با جلب اطمینان حکومت، مدارس و موقوفات آنها را از دولت پس گرفت و تمام موقوفات این مدارس را اجاره‌بندى کرد و براى مدارس متصدى تعیین نمود و از طریق اجاره این موقوفات براى مخارج مدارس و طلاب و استادان عایداتى فراهم ساخت. درنتیجه بسیارى از استادان و طلاب به حوزه بازگشتند. وى همچنین براى احیاى حوزه مشهد، برخى از علماى دیگر شهرها نظیر آقابزرگ اشرفى شاهرودى، از شاگردان برجسته میرزا محمدحسین نائینى*، را به مشهد دعوت کرد (کفایى، ص ۹۶ـ۹۷).میرزامهدى اصفهانى* (متوفى ۱۳۲۵ش) هم که از دانش‌آموختگان نجف و مسلط بر مبانى فقهى و اصولى مکتبهاى نجف و سامرا و از شاگردان نامبردار نائینى بود و از حدود ۱۳۰۰ش در مشهد سکونت و تدریس داشت و در این شرایط با تشویق پاره‌اى از طلاب با تصرف حجرات مدرسه نواب که تحت تصرف دولت بود (مدیرشانه‌چى، ص ۱۵) بار دیگر درس خارج فقه و اصول خود را، که در اواخر دوره رضاشاه در منزل برگزار مى‌کرد، به‌طور علنى در مدرسه نواب آغاز کرد (همان، ص ۱۱، ۱۶). وى نخستین عالمى بود که مبانى اصولى استاد خود نائینى را در مشهد مطرح کرد (همان، ص ۱۲). به‌جز ارائه موفقیت‌آمیز درس خارج، آنچه که اصفهانى را از دیگران ممتاز مى‌ساخت، ارائه معارف و عقاید شیعى به شیوه‌اى خاص بود، شیوه‌اى که بعدها به «مکتب معارفى خراسان» شهرت یافت و مدعاى اصلى آن عدم آمیختگى عقاید دینى با هرگونه فراورده فکر بشرى و مشخصاً فلسفه و عرفان است. اصفهانى در ارائه آرا و عقاید خود چنان موفق بود که بسیارى از طلاب و استادان مبرِّز حوزه مشهد که برخى از آنان هم اهل فلسفه بودند به مکتب وى گرویدند. آنچه اصفهانى پى‌ریزى کرد به وسیله شاگردانش خاصه شیخ مجتبى قزوینى (متوفى ۱۳۴۶ش) تحکیم و تفصیل داده شد و پس از او چنان گسترش یافت که به عنوان ویژگى اصلى حوزه علمیه مشهد در چند دهه اخیر شناخته شد (رجوع کنید به حکیمى، ص ۲۱۲ـ۲۳۵).آشتیانى هم که از مجتهدان برجسته‌اى بود که در نزد پدر خود محمدحسن آشتیانى در تهران و آخوند خراسانى در نجف، تحصیلات عالى را به انجام رسانده و در دوره رضاشاه به مشهد آمده بود و سالها در این شهر تدریس کرده و پس از ماجراى گوهرشاد به تهران تبعید شده بود، در این دوره به مشهد بازگشت و ارائه درس خارج را آغاز کرد (شریف رازى، ج ۷، ص ۹۵). در کنار این دو تن، استادان دیگرى چون کفایى و شیخ‌هاشم قزوینى و شیخ‌مجتبى قزوینى، به‌طور محدودترى درس خارج مى‌گفتند (رجوع کنید به مدیرشانه‌چى، ص ۱۳). دروس ادبیات و سطوح مقدماتى و عالى هم به قوت خود باقى بود و استادان برجسته‌اى چون میرزااحمد مدرس یزدى و شیخ کاظم دامغانى و میرزامحمدتقى ادیب نیشابورى در این مقاطع تدریس مى‌کردند (همان، ص ۱۱ـ۱۲). از دیگر علماى این دوره سیدیونس اردبیلى* (متوفى ۱۳۳۷ش) است که پیش از واقعه گوهرشاد در مشهد به تدریس و فعالیت علمى و دینى اشتغال داشت، سپس از مشهد تبعید شد و پس از سقوط پهلوى اول به این شهر بازگشت و فعالیت علمى خود را از سرگرفت (شریف‌رازى، ج ۳، ص ۶۱ـ۶۳)؛ همچنین شیخ غلامحسین مجتهد تبریزى (متوفى ۱۳۵۹ش) از دوره پهلوى اول در مشهد به تدریس و اقامه جماعت اشتغال داشت و اقدامات سیاسى و فعالیتهاى اجتماعى او مشهور است (همان، ج ۷، ص ۱۲۰ـ ۱۲۲؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ج ۱، ص ۹۲ـ۹۴).از جمله عواملى که در آغاز راه‌اندازى دوباره حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰، مایه تقویت آن گردید و نفوذ و اقتدار دینى حوزه‌هاى علمیه را نیز به طور کلى و حوزه علمیه مشهد را به طور خاص در آنچه با سیاست و اجتماع مرتبط است نشان داد، بازگشت مقتدرانه حاج‌آقاحسین قمى در ۱۳۲۲ش از عراق به ایران بود که در همه شهرهاى واقع در مسیر او تا مشهد با استقبال گسترده علما و مردم مواجه شد. وى در واقع در این سفر چندین هدف داشت که یکى از مهم‌ترین آنها رفع مشکل حجاب براى بانوان بود (مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۲۶۴). از این‌رو وى در ۱۴ مرداد ۱۳۲۲ طى مکتوبى از نخست‌وزیر وقت تحقق امورى را خواستار شد که مهم‌ترین آنها از این قرار است: دولت طى اعلامیه‌اى رسمى قانون منع حجاب را در سراسر کشور لغو کند، همه موقوفاتى که دولت تصرف کرده، خصوصآ موقوفات مدارس دینى به حالت قبلى آن برگردد، مدارس مختلط که در دوره پهلوى اول ایجاد شده بود منحل گردد، تعلیم قرآن و شرعیات جزو برنامه درسى مدارس جدید باشد، و مشکلات مربوط به ارزاق عمومى به‌طور اطمینان بخشى اصلاح شود (رجوع کنید به همان، ص ۲۶۹ـ۲۷۰). با پیگیرى مکرر این درخواستها دولت به اجراى این موارد گردن نهاد و قمى پس از درنگ کوتاه در مشهد، به کربلا بازگشت (رجوع کنید به همان، ص ۲۷۱ـ ۲۷۲؛ «مرحوم آیة‌اللّه‌العظمى حاج آقاحسین قمى»، ص۸۹).از جمله عواملى که در حدود نیمه اول دهه ۱۳۲۰ش تقویت حوزه علمیه مشهد را موجب شد حضور کوتاه‌مدت آیت‌اللّه حاج آقاحسین بروجردى* در مشهد بود. وى پس از مهاجرت به قم در ۱۳۲۳ش و استقرار در این شهر در مقام مرجع تقلید، در تیر ۱۳۲۴ عازم مشهد شد و سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در این شهر سپرى کرد. حضور وى در مشهد، دیدارهایش با علما و طلاب و هیئتهاى مذهبى و نیز رسیدگیش به امور مدارس علمیه، حوزه علمیه مشهد را جان تازه‌اى بخشید (رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۱۳؛ بدلا، ص۹۴ـ۹۵).در این برهه شهریه درخورى به طلاب حوزه علمیه مشهد پرداخت نمى‌شد. مقدار این شهریه گوناگون ذکر شده است. مثلا گفته شده که شیخ‌على‌اکبر نهاوندى براى مدت کوتاهى ماهیانه پنج تومان به طلاب پرداخت مى‌کرده است (واعظ‌زاده خراسانى، ص ۱۹۸ـ۱۹۹)، یا اینکه در مدرسه سلیمان‌خان به هریک از طلاب ماهیانه ۲۵ ریال از درآمد موقوفه پرداخت مى‌شده است (همان، ص ۱۹۹). در همین سالها سیدابوالحسن اصفهانى که مرجعیت شیعه را برعهده داشت مقرر کرد تا مقلدانش در خراسان وجوهاتشان را به نجف نفرستند و در همان مشهد پرداخت کنند، از این رهگذر مبالغى پول نزد نهاوندى و کفایى گرد آمد و میان طلاب مدارس به طور مساوى ماهیانه بین پنج قران تا سه تومان توزیع گردید (علم‌الهدى، «خاطرات سیدعبدالجواد علم‌الهدى»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهى کتابخانه آستان قدس‌رضوى، ش۲/۲۶۶، ص۴۹ـ۵۰). در سالهاى ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ش، میرزامحمدتقى ادیب نیشابورى براى درس سیوطى ماهیانه دو تومان و براى درس مطول سه تومان از شاگردان خود دریافت مى‌کرد (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۶۲).در اثر مساعى میرزااحمد کفایى و تلاش دیگر مقامات علمى و استادان، شمار مجموع طالب علمان این حوزه در سال ۱۳۲۷ش به هفتصد تن رسید (رجوع کنید به جعفریان، ص ۲۹، پانویس). با بهبود یافتن اوضاع، شمار طلاب علوم دینى در سالهاى بعد، هرچند به کندى، رو به ازدیاد نهاد. در اوایل دهه ۱۳۳۰ش درآمد حاصل از موقوفات که صرف هزینه‌هاى جارى مدارس و طلاب و مدرّسان مى‌شد به این قرار بود: مدرسه نواب ۰۰۰، ۵۵۰ ریال، مدرسه میرزاجعفر ۶۰،۰۰۰ ریال، مدرسه خیرات‌خان ۹۶،۰۰۰ ریال، مدرسه عباسقلى‌خان ۰۰۰، ۱۱۷ ریال، مدرسه باقریه ۰۰۰، ۲۰۴ ریال، مدرسه بالاسر ۰۰۰، ۱۳ ریال، مدرسه دودر ۰۰۰ ،۴۸ ریال، مدرسه پریزاد ۰۰۰ ،۱۷ریال، مدرسه بهزادیه:۰۰۰، ۵ ریال، مدرسه سلیمان‌خان ۰۰۰، ۱۹۵ ریال، مدرسه ابدال‌خان ۰۰۰، ۱۴۲ریال، و مدرسه رضوان ۵۰۰، ۱۸ ریال (ریاضى، ۱۳۳۴ش، ص ۶۲ـ۶۴).حوزه علمیه مشهد پس از گذراندن مرحله تجدید حیات و سپس تثبیت در دهه ۱۳۲۰ش، در دهه ۱۳۳۰ش تحول و جهش درخور توجهى را آغاز کرد. سبب اصلى و عمده این تحول و جهش که جایگاه علمى و دینى این حوزه را بیش از پیش استوار کرد و ارتقا بخشید، مهاجرت آیت‌اللّه سیدمحمدهادى میلانى* (متوفى ۱۳۵۴ش) به مشهد و استقرار وى بیش از دو دهه در این شهر بود. در ۱۳۳۲ش علماى برجسته مشهد در جهت تقویت حوزه و جلوگیرى از مهاجرت طلابِ با استعداد و مدرّسان مشهد به شهرهایى چون قم و نجف، با امضاى طومارى از سیدمحمدهادى میلانى، از نامورترین استادان حوزه نجف که در آن زمان در کربلا به سر مى‌برد، درخواست مهاجرت به مشهد و اقامت و تدریس در این شهر کردند (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص۱۰۰). میلانى در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و به دعوت و اصرار علماى بزرگ این شهر در مشهد ماند و در مدت ۲۲ سال در عمل ریاست حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت و علاوه بر قرار گرفتن در جایگاه مرجعیت، به ویژه پس از درگذشت آیت‌اللّه بروجردى، با تأسیس مدارسى به سبک جدید و ساماندهى برنامه‌هاى آموزشى و پژوهشى حوزه گامهاى مؤثرى در ارتقاى کیفى حوزه برداشت (رجوع کنید به شریف رازى، ج ۷، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). محور درس خارج اصول میلانى مبانى متخذ از استادان اصلیش شیخ‌محمدحسین اصفهانى و میرزاى نائینى بود (شمس، ص ۷۱ـ۷۲). در درس او نزدیک به چهارصد طالب علم قریب‌الاجتهاد شرکت مى‌کردند (شریف رازى، ج ۷، ص ۱۰۳).میلانى در جهت ساماندهى حوزه دست به تأسیس چهار مدرسه زد: مدرسه‌اى براى دروس مقدماتى و متوسطه، که خاص آموزش خط و انشا و املا و اندکى ریاضیات و صرف و نحو و منطق بود و آموزش در آن شش سال طول مى‌کشید. در ادامه آن شاگردان به مدرسه متون عالى مى‌رفتند. در این مدرسه طلاب تحت تعلیم و نظارت استادان به آموختن متون عالى فقه و اصول و کلام مى‌پرداختند و در کنار این دروس، دروس جنبى تفسیر و حدیث و نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه و تاریخ ادیان گنجانده شده بود. این دوره هم پنج سال طول مى‌کشید (حسینى میلانى، ج ۱، ص ۱۵۵؛ پسندیده، ج ۱، ص ۲۹۸ـ۲۹۹). طلاب، این مرحله را در چهارده دوره آموزشى مى‌گذراندند و پاره‌اى از دروس اصلى خود یعنى زبان عربى و فقه و اصول را نیز براساس کتابهاى تازه تألیفى که خواندن آنها قبلا در حوزه مشهد مرسوم نبود، مثل کتابهاى عربى آسان و اصول الفقه مظفر، به درس مى‌خواندند (رجوع کنید به پسندیده، ج ۱، ص ۲۹۶، ۲۹۸). اولین مدرسه که خاص این مرحله بود تحت عنوان مدرسه آیت‌اللّه میلانى در ۱۳۴۵ش تأسیس شد (همان، ج ۱، ص ۲۹۶). طلاب پس از گذراندن دوره‌هاى آموزشى این مدرسه براى مراحل بالاتر تحصیل مخیر بودند که به طور تخصصى به فقه و اصول بپردازند یا به تحصیل در دیگر علوم اسلامى و نیز زبان خارجى، که تخصص در آنها براى یک مبلّغ اسلامى ضرورت دارد، مشغول شوند (حسینى میلانى، ج ۱، ص ۱۵۵ـ۱۵۶). براى این مرحله دو مدرسه در نظر گرفته شده بود. یکى مدرسه امام صادق علیه‌السلام که در ۱۳۴۹ش تأسیس شد و به صورت تخصصى به فقه و اصول مى‌پرداخت و طلاب آن لازم بود در پایان هر سال درسى رساله‌اى در موضوعاتى که خوانده بودند ارائه کنند؛ دوره این مدرسه چهار سال بود (همان، ج ۱، ص ۱۵۶؛ پسندیده، ج ۱، ص ۳۰۵). دیگرى مدرسه عالى حسینى بود که آن هم در ۱۳۴۹ش تأسیس شد و طلاب آن به صورت تخصصى به تحصیل در علومى از قبیل حدیث و تفسیر و کلام و فلسفه و تاریخ و تاریخ ادیان مى‌پرداختند و در کنار این دروس ضمن یادگیرى یک زبان خارجى در زمینه سخنرانى و مناظره هم تخصص مى‌یافتند، طول این دوره هم چهار سال بود (حسینى میلانى، همانجا؛ پسندیده، ج ۱، ص ۳۰۷ـ۳۰۹). این مدرسه تحت اشراف گروهى متشکل از برخى مدرّسان برجسته حوزه و بعضى از استادان دانشگاه اداره مى‌شد (رجوع کنید به حسینى میلانى، همانجا؛ میلانى، پیشگفتار على‌اکبر الهى خراسانى، ص ۱۰). در برنامه درسى این مدارس موادى گنجانده شده بود که پیش از آن دست‌کم در حوزه مشهد سابقه نداشت. به نظر مى‌رسد مدارس تأسیس شده زیر نظر آیت‌اللّه میلانى اولین مدارس حوزوى مشهد بودند که در آنها به‌طور رسمى امتحان برگزار گردید، هرچند این کار در سنّت حوزوى چندان شناخته شده نبود. میلانى همچنین به امر تبلیغ دینى اهمیت زیادى مى‌داد، ازاین‌رو شمار فراوانى از روحانیان به همین منظور تحت اشراف وى ساماندهى و در اوقات مشخصى به نقاط مختلف ایران اعزام مى‌شدند و بدون تبلیغات ظاهرى در جهت تقویت بنیه دینى مردم شهرها و روستاها و آگاه کردن آنان از تبلیغات ضد دینى و ضد اسلامى فعالیت مى‌کردند (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۰۴، ۱۰۸ـ۱۰۹).از دیگر اقدامات آیت‌اللّه میلانى پشتیبانى از مؤسسات و تشکلهاى دینى غیر حوزوىِ مروّج معارف اسلامى، همچون کانون نشر حقایق اسلامى، بود. این کانون را محمدتقى شریعتى با همکارى تنى چند از روحانیان مشهد تأسیس کرد. کانون نشر حقایق اسلامى در ترویج تفکر نواندیشانه اسلامى و به ویژه پاسخگویى به شبهات جریانهاى ضددینى در بین جوانان و تحصیل‌کرده‌هاى دانشگاهى مشهد، در دهه‌هاى ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ش، سهم عمده داشت (رجوع کنید به وحدتى، ص ۸۰۹).حوزه علمیه مشهد در اوایل دهه چهل شمسى از جهت مالى مجموعآ نسبت به دهه‌هاى قبل وضع مناسب‌ترى پیدا کرد (خامنه‌اى، ص۱۱۰؛ ظریف، ص ۸۳؛ واعظ‌زاده خراسانى، ص۱۹۹ـ۲۰۰). اما در اواخر این دهه حوزه مشهد وضع مالى مطلوبى نداشت (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۲۹ـ۱۳۰). شمار طلاب مجموع مدارس مشهد در اواسط دهه پنجاه شمسى به حدود ۲۵۰۰ تن رسید (شریف رازى، ج ۷، ص ۱۰۳).پس از فوت میلانى با وجود علماى برجسته‌اى که در آن وقت در حوزه مشهد، به تدریس اشتغال داشتند (از جمله شیخ محمدکاظم دامغانى، متوفى ۱۳۶۰ش)، زعامت علمى این حوزه عملا برعهده دو تن قرار گرفت: یکى شاگرد خاص و برجسته میلانى، سیدابراهیم علم‌الهدى سبزوارى (متوفى ۱۳۷۸ش، براى شرح حال وى رجوع کنید به مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ج ۱، ص ۲۱۳ـ۲۱۴) و دیگرى میرزاعلى فلسفى (متوفى ۱۳۸۴ش، براى شرح‌حال وى رجوع کنید به شریف رازى، ج ۷، ص ۱۵۳ـ۱۵۴)، شاگرد برجسته آیت‌اللّه خوئى که از مدتى قبل به دعوت میلانى و به منظور تقویت بنیه علمى حوزه مشهد، در این شهر ساکن و به تدریس مشغول شده بود (رجوع کنید به صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳۸ـ۱۳۹).حوزه علمیه مشهد به نوبه خود در پاره‌اى از جنبشهاى اجتماعى دهه‌هاى سى، چهل و پنجاه شمسى بیش و کم نقش داشته است. در جنبش ملى کردن صنعت نفت، با وجود برخى فعالیتهاى سیاسى پاره‌اى از گروه‌ها و جمعیتهاى مذهبى و غیرمذهبى در مشهد، حوزه علمیه که مراحل نضج‌گیرى دوباره پس از تعطیل دوره پهلوى اول را تجربه مى‌کرد، فعالیت گسترده و متشکلى ارائه نکرد. بااین همه، چند تن از علما نظیر سیدیونس اردبیلى و میرزاحسین سبزوارى و حاج‌آقاحسن قمى طرف مشورت احزاب و گروه‌هاى سیاسى قرار مى‌گرفتند و در موارد مقتضى تلگرامى صادر مى‌کردند (رجوع کنید به همان، ص۹۰). فعال‌ترین روحانى مشهد در جریان نهضت ملى نفت که نماینده طلاب تلقى مى‌شد شیخ‌محمود حلبى از خطبا و مدرّسان مبرّز مشهد بود (براى نمونه رجوع کنید به جلالى، ۱۳۷۷ش، ص ۱۱۹ـ۱۲۱؛ صالحى، ۱۳۸۵ش، ص ۹۱ـ۹۲).در آستانه شکل‌گیرى قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در حوزه علمیه مشهد چهار جناح حضور فعال داشتند: طرفداران سیدمحمدهادى میلانى که درواقع ریاست علمى حوزه مشهد را برعهده داشت؛ طرفداران حاج‌آقاحسن قمى فرزند مبارز حاج‌آقا حسین قمى و از مراجع مشهد که در مخالفت با رژیم پهلوى بى‌پروا عمل مى‌کرد؛ طرفداران شیخ‌مجتبى قزوینى از مهم‌ترین شاگردان میرزامهدى اصفهانى و استاد برجسته فقه و نیز معارف و داراى مشرب مخالف با فلسفه، که در جریان نهضت امام خمینى از ایشان حمایت مى‌کرد؛ و طرفداران میرزااحمد کفایى و میرزاحسین فقیه سبزوارى که در واقع در جهت خدمت به مردم و حوزه با رژیم پهلوى مماشات مى‌کردند، هرچند در چشم مردم، وابسته به رژیم تلقى مى‌شدند (جلالى، ۱۳۷۸ش، ص ۹۴ـ۱۰۱). در این قضایا بیشترین فعالیت سیاسى از آنِ میلانى و قمى بود. این‌دو، رسمآ با لایحه جدید انجمنهاى ایالتى و ولایتى مخالفت کردند، در مسئله اصلاحات ارضى موضع صریح گرفتند و در مقابله با همه‌پرسى لوایح شش‌گانه دولت معروف به انقلاب سفید فعالیت جدّى کردند (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ص ۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۴۱ـ۲۱۲). در پى همین مواجهات صریح بود که پس از قیام ۱۵ خرداد، آیت‌اللّه حاج آقاحسن قمى، هم‌زمان با امام خمینى در قم و آیت‌اللّه محلاتى در شیراز، دستگیر و به زندان تهران منتقل شد. از این‌رو، آیت‌اللّه میلانى، هماهنگ با شمارى دیگر از مراجع قم و علماى بزرگ برخى شهرهاى ایران، در اعتراض به دستگیرى این سه مرجع تقلید راهى تهران شدند و پس از اطمینان کامل از مصونیت جانى آنان، به شهرهاى خود بازگشتند (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام). پس از دستگیرى مجدد امام خمینى در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ و تبعید ایشان به ترکیه نیز حوزه علمیه مشهد واکنش تندى نشان داد و با پیشگامى میلانى و قمى، تلگرامهایى در جهت اعلام همبستگى با اهداف امام خمینى براى علماى قم ارسال شد (رجوع کنید به همان، ص ۲۲۶ـ۲۳۰).در انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ش روحانیان مشهد شرکت فعال داشتند و منازل علمایى چون سیدعبداللّه شیرازى و حاج‌آقاحسن قمى، که در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از تبعید و اقامت دوازده ساله‌اش در کرج به مشهد بازگشت (شاکرى، ص ۹۴)، کانون تصمیم‌گیرى و پناهگاه مردم بود و پیگیرى و اجراى توصیه‌هاى رهبران نهضت و در رأس آنان امام خمینى و اداره راه‌پیماییها توسط علما و روحانیان مبارزى چون میرزاجوادآقا تهرانى، شیخ‌ابوالحسن شیرازى، سیدکاظم مرعشى، سیدعلى خامنه‌اى، شیخ‌عباس واعظ طبسى و سیدعبدالکریم هاشمى‌نژاد صورت مى‌گرفت (همان، ص ۲۸). شروع حرکت سیاسى مردم مشهد را در این سال باید تشییع جنازه واعظ معروف تهران، شیخ‌احمد کافى در ۳۱ تیر ۱۳۵۷ دانست که در جریان آن مدرسه نواب مورد هجوم و غارت نظامیان قرار گرفت (همان، ص ۸۵). برگزارى مراسم چهلم واقعه مدرسه نواب در ۹ شهریور ۱۳۵۷ نیز که موجب بازگشایى آن مدرسه پس از چهل روز شد و در آن سیدعبدالکریم هاشمى‌نژاد سخنرانى کرد و علماى مهمى چون سیدعبداللّه شیرازى شرکت کردند به راه‌پیمایى بزرگ و تأثیرگذارى انجامید (همان، ص۹۰ـ۹۲). درواقع در این سال مدرسه نواب همواره موقعیتى مرکزى براى ساماندهى مبارزات و راهپیماییهاى مردم مشهد داشت. بدین ترتیب، روحانیان مشهد که معرف حوزه این شهر بودند، تا پیروزى انقلاب رهبرى مبارزات مردمى را برعهده گرفتند.



و) دوران جمهورى اسلامى. طى سه دهه اخیر، هم‌زمان با تحولات عمیق اجتماعى، دگرگونیهاى عمده‌اى در حوزه علمیه مشهد رخ داده است. پس از پیروزى انقلاب اسلامى حوزه علمیه مشهد در مسیر آرمانهاى آن بازسازى شد. عباس واعظ طبسى، از روحانیان فعال سیاسى که در مبارزات پیش از انقلاب در مشهد سهم مؤثرى داشت، از سوى امام خمینى به ریاست حوزه علمیه خراسان به‌طور عام و حوزه علمیه مشهد به‌طور خاص گمارده شد. وى در آغاز با تشکیل هیئت بررسى حوزه علمیه خراسان در ۱۳۶۲ش («گزارشى از شوراى برنامه‌ریزى مدیریت حوزه علمیه خراسان»، ص ۲۱۶)، که در سالهاى اخیر به مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان تغییر عنوان داده و از تشکیلات و اختیارات گسترده‌اى برخوردار شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله)، مرکّب از برخى مدرّسان و کادر ادارى، به ساماندهى امور علمى و معیشتى حوزه مشهد همت گمارد.در دوره پس از انقلاب، مدارس فراوانى با گرایشهاى مختلف فکرى بر مدارس پیشین افزوده شد. برخى از مدارس قدیم مشهد بازسازى شد، از جمله مدرسه میرزاجعفر (این مدرسه در سالهاى پیش از انقلاب، ظاهراً به قصد تعمیرات، بسته شده بود) و مدرسه خیرات‌خان که هم‌اینک در ضمن مجموعه دانشگاه علوم اسلامى رضوى (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به پسندیده، ج ۱، ص ۳۷۹ـ۳۸۰) مورد استفاده طلاب قرار مى‌گیرند و برخى دیگر مثل مدرسه‌هاى پریزاد و دودر، که هرچند به نحو مطلوبى بازسازى شده‌اند، اینک دروس حوزه در آنها تدریس نمى‌شود و به دلیل واقع شدن در مجموعه حرم رضوى، عمدتاً کاربرى تبلیغى و ترویجى براى زائران یافته‌اند. برخى از مدارس قدیم هم، عمدتاً به‌سبب گسترش و نوسازى محیط و ابنیه اطراف حرم امام رضا علیه‌السلام تخریب شده‌اند، نظیرِ مدرسه بالاسر که رواق دارالولایه برجاى آن ساخته شده است. مدرسه نواب نیز در همین طرح نوسازى تخریب و بر جاى آن مدرسه جدیدى بنا شده است که به مدرسه عالى نواب شهرت دارد و از مهم‌ترین مدارس مشهد براى ارائه دروس عالى محسوب مى‌شود (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۰۸ـ ۲۴۱). مدرسه سلیمان‌خان یا سلیمانیه نیز تخریب شده و در زمان تألیف این مقاله (۱۳۸۸ش) به جاى آن در جاى دیگرى مدرسه‌اى به همین عنوان در حال ساخت است.مهم‌ترین مدرسه عالى مشهد که اینک دروس سطح عالى و خارج در آن عرضه مى‌شود مدرسه آیت‌اللّه خوئى است که درواقع یک مجتمع بزرگ آموزش علوم اسلامى است و در آستانه پیروزى انقلاب و به عنوان جایگزین مدارسِ تخریب شده در طرح نوسازى محیط اطراف حرم امام رضا، در ساختمانى قدیمى افتتاح شد و پس از انقلاب ساختمان اصلى آن به‌تدریج طى سه دهه بنا و تکمیل گردید (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۵۸ـ۳۶۷).براساس اطلاعات موجود در مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان در سال تحصیلى ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش در حوزه علمیه مشهد ۳۱ مدرسه سطح یک، و سه مدرسه سطح دو و سه و براساس آمار سال تحصیلى ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷ش، پنج مدرسه خوابگاهى وجود دارد. همچنین اینک در حوزه علمیه مشهد دوازده مدرسه علمیه ویژه خواهران مشغول به‌کار است. در مجموع در شهرهاى سه استان خراسان رضوى، خراسان شمالى و خراسان جنوبى غیر از مشهد هم ۴۶ مدرسه وجود دارد. برطبق آمار رسمى موجود در کارنماى عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان که در فروردین ۱۳۸۷ منتشر شده، تعداد طلاب سطح یک مشهد ۲،۴۱۰، سطح دو و سه ۹۰۱،۳، و شرکت‌کنندگان در امتحانات خارج فقه ۷۳۰ و شرکت‌کنندگان در امتحانات خارج اصول ۲۸۳ تن بوده است (مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۹ـ ۱۱). تعداد مدرّسان داراى پرونده سطح یک ۲۳۶، و بدون پرونده ۱۲۱، کل استادان سطح دو و سه ۱۱۳، استادان دروس عمومى ۸۶ و استادان دروس خارج فقه و اصول ۲۰ تن بوده است (همانجا). براساس اطلاعات مندرج در جدیدترین خبرنامه روابط عمومى مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان (ش ۱۱، آبان ۱۳۸۸، ص ۶۹ـ۷۲) هم اینک در حوزه علمیه مشهد گذشته از دروس مقدماتى، و علاوه بر ارائه دهها درس رسائل و مکاسب و کفایه، حدود هجده درس خارج فقه و پانزده درس خارج اصول به توسط استادان ماهر و بعضاً صاحب‌نظر و مشهور و عمدتآ در مدرسه آیت‌اللّه خوئى و مدرسه عالى نواب عرضه مى‌گردد.در سالهاى اخیر، طلاب حوزه‌هاى علمیه به رسم دانشگاهیان در مدارج مختلف تحصیلى مدرک دریافت مى‌دارند. در حوزه علمیه مشهد این مدارک را که پس از ارزیابى طلاب ارائه مى‌شود، مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان صادر مى‌کند. مثلا براساس آمار رسمى، این مرکز در ۱۳۸۶ش تعداد ۲۴۲ مدرک رسمى براى طلاب صادر کرده است (مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۱۲).اداره و برنامه‌ریزى براى مجموع مدراس حوزه علمیه خراسان اینک برعهده تشکیلاتى است تحت عنوان «مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان» که متشکل از بخشهاى زیر است: ۱) کمیسیونهاى تهذیب و اخلاق، پژوهش، آموزش، اجتماعى و ارتباطات، و معیشت و رفاه، ۲) مدیر اجرایى، ۳) پذیرش، ۴) آموزش و پژوهش، ۵) فرهنگى سیاسى، ۶) مرکز مشاوره، ۷) دفتر امور خواهران، ۸) اهل‌سنّت (همان، ص ۲ـ۲۵).در دوران پس از انقلاب اسلامى، مکتب معارفى خراسان معروف به مکتب تفکیک (درباره این اصطلاح رجوع کنید به حکیمى، ص ۴۶ـ۷۶)، با اتکا بر شخصیتهاى عمده‌اى نظیر آیت‌اللّه حسنعلى مروارید (متوفى ۱۳۸۳ش) و میرزاجوادآقا تهرانى (متوفى ۱۳۶۸ش) و خاصه سیدجعفر سیدان به حیات خود ادامه داده و تا حد زیادى غلبه خود را به عنوان جریان فکرىِ ناقد تفکر فلسفى از منظر آموزه‌هاى دینى، و در برابر، ارائه‌کننده نظامى معرفتى مبتنى بر قرآن و حدیث، حفظ کرده است. با این همه تفکر فلسفى و تدریس متون فلسفه اسلامى نیز در این سالها در حوزه مشهد رواج پیدا کرده است. در دو دهه اخیر دفتر تبلیغات اسلامى خراسان در این زمینه البته سهم بسیار مؤثرى داشته است، نه تنها در ترویج فلسفه و کلام اسلامى بلکه همچنین در آشناسازى طلاب با فلسفه غرب و به طور کلى دین‌پژوهى با روشها و رویکردهاى جدید، از طریق برگزارى دوره‌هاى متعدد درسى؛ حتى دروسى چون نهایة‌الحکمه و اسفار، در کنار تفسیر و عقاید جزو دروس رسمى حوزه علمیه قرار گرفته است (رجوع کنید به خبرنامه روابط عمومى مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۷۲). گفتنى است که دفتر تبلیغات اسلامى خراسان نهادى است که در عمر بیش از دو دهه فعالیت خود در مشهد با برقرار کردن ارتباط نزدیک با بدنه حوزه، و از رهگذر تأسیس رشته‌ها و برگزارى دوره‌ها و تکدرسهاى مختلف مورد نیاز حوزه که در دروس رسمى به‌طور جدّى جایى براى آنها در نظر گرفته نشده و نیز انتشار مجلات و ارائه دیگر خدمات آموزشى و پژوهشى، عملا بیشترین تأثیر را بر مجموعه حوزه علمیه مشهد گذاشته است و توجه طلاب را به آموختن و پژوهیدن دیگر علوم اسلامى از جمله علوم قرآنى و تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و نیز پاره‌اى از علوم انسانى جلب کرده است.



منابع: محمدعلى‌بن صادق آزاد کشمیرى، نجوم‌السماء فى تراجم‌العلماء: شرح حال علماى شیعه قرن‌هاى یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجرى قمرى، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف‌الشیعة، چاپ على‌نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام‌الشیعة : احیاءالداثر من‌القرن العاشر، چاپ على‌نقى منزوى، تهران ۱۳۶۶ش؛ همو طبقات اعلام‌الشیعة: نقباء البشر فى‌القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴؛ ابن ابى‌جمهور، کشف‌البراهین فى شرح رسالة زادالمسافرین، چاپ وجیه‌بن محمد مسبِّح، بیروت ۱۴۲۲؛ ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ?]۱۳۲۰ش[؛ ابن‌بابویه، امالى‌الصدوق، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن‌حمزه، الثاقب فى‌المناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم ۱۴۱۲؛ ابن‌شهرآشوب، معالم‌العلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌عساکر، معجم‌الشیوخ، چاپ وفاء تقى‌الدین، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ عبدالجواد ادیب نیشابورى، زندگى و اشعار ادیب نیشابورى، چاپ یداللّه جلالى پندرى، تهران ۱۳۶۷ش؛ اسکندرمنشى؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، مطلع‌الشمس، چاپ سنگى تهران ۱۳۰۱ـ۱۳۰۳، چاپ تیمور برهان لیمودهى، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۳ش؛ عبداللّه‌بن عیسى افندى‌اصفهانى، ریاض‌العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۱-؛ عبدالرضا امیرشیبانى، «سیماى وقف خراسان در گفتگو با عبدالرضا امیر شیبانى: مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان خراسان»، وقف: میراث جاویدان، سال ۹، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰)؛ مهدى بامداد، شرح‌حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجرى، تهران ۱۳۵۷ش؛ حسین بدلا، «مصاحبه با حجة‌الاسلام و المسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ على‌بن زید بیهقى، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمنیار، ]تهران ۱۳۶۱ش[؛ محمدبن حسین بیهقى نیشابورى کیدرى، حدائق الحقائق فى شرح نهج‌البلاغة، چاپ عزیزاللّه عطاردى، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمد پروین گنابادى، «مدارس قدیم مشهد و شیوه تدریس آنها»، سخن، دوره ۲۴، ش ۲ (بهمن ۱۳۵۳)؛ محمود پسندیده، حوزه علمیه خراسان، ج ۱، مشهد ۱۳۸۵ش؛ تبصرة العوام فى معرفة مقالات الأنام، منسوب به سید مرتضى‌بن داعى حسنى رازى، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران: اساطیر، ۱۳۶۴ش؛ عبدالسلام تربتى، اندیشه شهاب: گزیده‌اى از آثار منظوم و منثور عالم وارسته حاج شیخ عبدالسلام (شهاب‌الدین) تربتى قدس سرّه، چاپ على‌اکبر شهابى، ]تهران ?۱۳۵۷ش[؛ عبداللّه‌بن نورالدین جزایرى، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامى حائرى، قم ۱۴۰۹؛ رسول جعفریان، برگ‌هایى از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۸۱ش؛ غلامرضا جلالى، تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۷۷ش؛ همو، مشهد در بامداد نهضت امام خمینى (ره)، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، «نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسى علماى مشهد»، در روحانیت و مشروطه، تهیه و تدوین مجله حوزه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش؛ فاطمه جهان‌پور، تاریخچه مکتب‌خانه‌ها و مدارس قدیم آستان قدس رضوى با تکیه بر اسناد (صفویه تا قاجاریه)، مشهد ۱۳۸۷ش؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، امل‌الآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ همو، الرجال، چاپ على فاضلى، قم ۱۳۸۵ش؛ همو، الفوائد الطوسیة، چاپ مهدى لاجوردى حسینى و محمد درودى، قم ۱۴۰۳؛ ابوالفضل حسن‌آبادى، سادات رضوى در مشهد از آغاز تا پایان قاجاریه، مشهد ۱۳۸۷ش؛ محمدعلى حسینى میلانى، علم و جهاد: حیاة آیة‌اللّه العظمى السید محمدهادى الحسینى المیلانى قدس سرّه، ج ۱، قم ۱۴۲۷؛ محمدرضا حکیمى، مکتب تفکیک، قم ۱۳۸۳ش؛ على خامنه‌اى، گزارشى از سابقه تاریخى و اوضاع کنونى حوزه عملیه مشهد، مشهد ۱۳۶۵ش؛ خوانسارى؛ على دوانى، مفاخر اسلام، ج ۱۱، تهران ۱۳۷۷ش؛ محمدباقربن اسماعیل رضوى، شجره طیّبه در انساب سلسله سادات علویه رضویه، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، مشهد ۱۳۸۴ش؛ غلامرضا ریاضى، دانشوران خراسان، مشهد ۱۳۳۶ش؛ همو، راهنماى مشهد، مشهد ۱۳۳۴ش؛ محمدحسن‌بن عبدالرسول زنوزى، ریاض‌الجنة، روضه ۴، قسم ۴، چاپ على رفیعى، قم ۱۳۸۶ش؛ عبدالکریم‌بن محمد سمعانى، التحبیر فى المعجم‌الکبیر، چاپ منیره ناجى سالم، بغداد ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ مهدى سیدى، تاریخ شهر مشهد: از آغاز تا مشروطه، تهران ۱۳۷۸ش؛ رمضانعلى شاکرى، انقلاب اسلامى مردم مشهد از آغاز تا استقرار جمهورى اسلامى، مشهد ۱۳۵۹ش؛ محمد شریف رازى، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ حسین شمس، «گفت و گو با آیة‌اللّه سیدحسین شمس»، پژوهش و حوزه، سال ۲، ش ۸ (زمستان ۱۳۸۰)؛ علاءالملک‌بن نوراللّه شوشترى، فردوس در تاریخ شوشتر و برخى از مشاهیر آن، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدعلى شوشترى، خاطرات سیاسى سید محمدعلى شوشترى : خفیه‌نویس رضاشاه پهلوى، چاپ غلامحسین میرزا صالح، تهران ۱۳۷۹ش؛ حسن صالحى، «نیم قرن تکاپو: خاطرات آیت‌اللّه سید میرزا حسن صالحى»، به کوشش غلامرضا جلالى، در مدرّس صالح: نکوداشت نیم قرن تکاپوى علمى آیت‌اللّه سید میرزا حسن صالحى، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۸۵ش؛ محمدبن حسن طوسى، الرسائل العشر، قم ?] ۱۴۰۳[؛ رضا ظریف، «مدارس قدیمه مشهد»، پایان‌نامه لیسانس، دانشکده ادبیات و علوم انسانى، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۳ش؛ عزیزاللّه عطاردى قوچانى، فرهنگ خراسان : بخش طوس، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمدعلى فاضل خراسانى، شرح دعاء عرفة، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، مشهد ۱۳۸۱ش؛ عبدالنبى‌بن محمدتقى قزوینى، تتمیم امل الآمل، چاپ احمد حسینى، قم ۱۴۰۷؛ عبدالرضا کفایى، «مصاحبه با حجة‌الاسلام و المسلمین عبدالرضا کفایى (نوه مرحوم آخوند خراسانى)»، در حیات سیاسى، فرهنگى و اجتماعى آخوند خراسانى: مجموعه گفتار، به کوشش محسن دریابیگى، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۶ش؛ «گزارشى از شوراى برنامه‌ریزى مدیریت حوزه علمیه خراسان»، اندیشه حوزه، سال ۱، ش ۲ (پاییز ۱۳۷۴)؛ گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌هاى آستان قدس رضوى از دوره صفویه تا قاجاریه، به کوشش ربابه معتقدى، مشهد: سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوى، ۱۳۸۷ش؛ على‌اکبر گلشن آزادى، صد سال شعر خراسان، به کوشش احمد کمالپور، مشهد ۱۳۷۳ش؛ مجتهدى، «گفتگو با آقاى مجتهدى (داماد مرحوم آیت‌اللّه آقازاده)»، در سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران ۱۳۶۶ش؛ مجلسى؛ عبدالرحمان‌بن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدى خراسانى، مشهد ۱۳۴۱ش؛ مرتضى مدرس گیلانى، منتخب معجم‌الحکماء، چاپ منوچهر صدوقى سها، تهران ۱۳۸۴ش؛ کاظم مدیرشانه‌چى، پژوهشى درباره حدیث و فقه: مصاحبه و مجموعه مقالات، مشهد ۱۳۸۰ش؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش‌هایى از آیات عظام نائینى، اصفهانى، قمى، حائرى و بروجردى، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسى، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ «مرحوم آیة‌اللّه‌العظمى حاج آقاحسین قمى»، نورعلم، دوره ۲، ش ۱ (دى ۱۳۶۴)؛ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، کارنماى عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، مشهد ۱۳۸۷ش؛ حسنعلى مروارید، «گفتگو با آیت‌اللّه مروارید»، در سینا واحد، همان منبع؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ]تدوین[ ابراهیم زنگنه و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۸۲ش ـ؛ على‌بن عبیداللّه منتجب‌الدین رازى، فهرست اسماء علماءالشیعة و مصنفیهم، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ جلال‌الدین محمد منجم یزدى، تاریخ عباسى، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیف‌اللّه وحیدنیا، تهران ۱۳۶۶ش؛ عبدالحمید مولوى، «مدرسه قدیمه دینیه نواب»، نامه آستان قدس، سال ۶، ش ۲ و ۳ (بهمن ۱۳۴۴)؛ محمدهادى میلانى، دیدگاههاى علمى آیة‌اللّه العظمى سید محمدهادى میلانى قدس‌سرّه: پاسخ به پرسشهاى فقهى، کلامى، فلسفى، عرفانى، تفسیرى و تاریخى، به کوشش غلامرضا جلالى، مشهد ۱۳۸۴ش؛ عبدالواسع‌بن جمال‌الدین نظامى باخرزى، منشأ الانشاء، ]تدوین [ابوالقاسم شهاب‌الدین احمد خوافى، ج ۱، چاپ رکن‌الدین همایونفرخ، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمد واعظ‌زاده خراسانى، «مصاحبه با حجة‌الاسلام و المسلمین محمد واعظ‌زاده خراسانى»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ حسین وحدتى، «کانون نشر حقایق اسلامى از آغاز تا انجام»، در مجموعه آثار همایش استاد محمدتقى شریعتى : مجموعه مقالات، ج ۲، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۵ش.



/اسماعیل باغستانی/



 



 



 



 


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

حسن طارمی راد و دیگران

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده