چله

معرف

دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز)

متن


چلّه، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز). واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف چهله (دهخدا، ذیل واژه) و صرفآ نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزامآ چهل روزه) است (رجوع کنید به هاشم‌بن نورالدین، ص ۹۹؛ گنابادی، باب ۱۵؛ دهخدا؛ معین، همانجاها). استفاده از دو چلّه در تقسیم سال، با در نظر گرفتن اجزای هر چلّه و دیگر اجزای گاه‌شمارانه پس از آنها، مربوط به نوعی نظام زمان‌سنجی مردمی است که با هیچ‌یک از انواع گاه‌شماریهای رایج در ایران، چه در دوران باستان و چه در دوران معاصر، تطبیق نمی‌کند (کراسنوولسکا، ص ۴۹). در این نظامِ گاه‌شماری، مهم‌ترین نکته قرار گرفتن موقعیتهای گاه‌شمارانه در موقعیت نجومی خود، براساس حرکت خورشید در دائرةالبروج، است و بر این اساس الزامآ نباید سال به بخشهای دقیق (همانجا) یا حتی کامل تقسیم شود؛ ازاین‌رو، در نظام گاه‌شماری مبتنی بر چلّه به‌سختی می‌توان گزارش کاملی از پوشش تمامی روزهای سال به دست آورد (رجوع کنید به ادامه مقاله).نظام گاه‌شماری مبتنی بر چلّه و اجزای آن (شامل اهمن و بهمن، چارچار و مانند آن) مجموعه سه ماهیت اسطوره‌ای، گاه‌شمارانه و فرهنگ عامه است. از دید اسطوره‌ای، چلّه و مهم‌ترین تظاهر آیینی آن در دوران گذشته، یعنی سده یا جشن سده، آیینهایی برای تقدیس خورشید بوده‌اند (بهار، ۱۳۷۳ش، ص ۲۲۵ـ۲۲۷؛ همو، ۱۳۷۶ش، ص ۳۵۳ـ۳۵۵). از دیدگاه گاه‌شماری و ستاره‌شناسی، محاسبه زمانِ شدتِ گرما یا سرما مهم‌ترین عامل در تعیین هنگام فرا رسیدن چلّه‌ها بوده است. ازاین منظر، اگرچه در نخستین متون ستاره‌شناسی دوره اسلامی گزارش دقیقی از این مواضع وجود دارد (برای نمونه رجوع کنید به قطان مروزی، ص ۱۷۷ـ۱۷۹)، اما با نظر به موقعیت مردمی چلّه و خاستگاه آن نزد عموم، کمتر اثری از آن در متون نجومی دیده می‌شود. براساس نوشته قطان مروزی (همانجا)، اگرچه موضع حداکثر گرما و سرما در نیمکره شمالی تبیین شده، که با هنگام چلّه زمستان و چلّه تابستان قابل تطبیق است، اما به هنگام آغاز چلّه‌ها هیچ اشاره‌ای وجود ندارد. در نوشته‌های ابوریحان بیرونی (از جمله ۱۹۲۳، ص ۲۲۵ـ۲۳۱؛ همو، ۲۰۰۲، ج ۱، ص ۲۶۵ـ۲۶۶) نیز از اعیاد و مناسبتهای گاه‌شماری ایرانیان در ماههای فصل زمستان گزارش کاملی آمده، اما به چلّه و موقعیت آن اشاره‌ای نشده است. این وضع کمابیش در کلیه آثار ستاره‌شناسی دوره اسلامی تا پیش از صفویه، که اشاره‌ای به گاه‌شماریهای ایرانی دارند، تکرار شده است.در فرهنگ عامه پشت سرگذاشتن چلّه‌ها و از آن میان چلّه زمستان به‌عنوان سخت‌ترین هنگام سال (آغاز آن شب چلّه نامیده می‌شود)، با آداب خاصی همراه است (رجوع کنید به ادامه مقاله). بنابه گزارش کراسنوولسکا (ص۵۰)، وجود دو چلّه در هر سال، احتمالا تحت تأثیر تقسیم سال به دو بخش گرم و سرد به‌وسیله هندوایرانیان و در عصر ودایی هند (حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد) بوده است. از دیگر سو نظر به اهمیت زمستان بین مردم برای مواجهه با سرمای سخت و زنده ماندن، بخش زمستانی این نظام گاه‌شماری بسیار بیشتر از بخش تابستانی آن در بین مردم محفوظ مانده (همان، ص۵۰ـ۵۱) و چلّه تابستان در درجه دوم اهمیت قرار گرفته است. چلّه زمستان از اول دی (در تقویم کنونی ایران) آغاز می‌شود و تا دهمین روزِ بهمن‌ماه ادامه دارد. به‌این ایام چلّه بزرگ می‌گویند. از دهم بهمن تا پایان این ماه چلّه کوچک بوده است. اگرچه گزارشهایی از آغاز چلّه بزرگ از دهم دی، و نه اول آن، وجود دارد (رجوع کنید به انجوی شیرازی، ج ۱، ص ۱۴). بقیه زمستان نیز ماه اسفند بوده است (هاشم‌بن نورالدین، ص ۹۹). متونی که درباره چلّه زمستان توضیحاتی داده‌اند (از جمله هاشم‌بن نورالدین؛ گنابادی، همانجاها) درباره چلّه تابستان تنها به ذکر این اکتفا کرده‌اند که از اول ماه سرطان (تیر) آغاز می‌گردد.کراسنوولسکا (ص۵۰) به حوزه جغرافیایی وسیعی، از کردستان و آذربایجان در مغرب ایران تا شمال تاجیکستان و افغانستان، اشاره کرده که در آنها تقسیم سال به دو چلّه رایج است. در این نظام گاه‌شماری، چلّه زمستان به همراه چند موقعیت دیگر (شامل سده، چارچار، سرما پیرزن و...)، عملا تمامی فصل زمستان را می‌پوشاند، اما به سختی می‌توان چنین پوششی را برای دیگر فصول یا حتی فصل تابستان (به لحاظ قرار داشتن چلّه تابستان در آن) یافت. در این میان، گزارش جنیدی (ص ۱۲۴ـ۱۲۵) اگرچه شامل یک دوره کامل از سال براساس گاه‌شماری در گیلان و دیلم است، فقط ناظر بر بخش‌بندی بسیار کلی سال است و درباره بخشهای ریزتر آن گزارشی ندارد. چند اشاره کوچک به نام‌گذاری روزهای سال براساس یک روش شمارش روزها، که می‌تواند دلیلی بر پوشش طول سال خورشیدی باشد، نیز تنها ناظر به دوره کاملی از فصل زمستان (نه دیگر فصول سال) است. از جمله، نامیدن روز اول دی (شب چلّه فعلی در گاه‌شماری عرفی و سنّتی ایرانیان) به نود روز که ابوریحان بیرونی (۲۰۰۲، ج ۱، ص ۲۶۶) و به تَبَع او گَردیزی (ص ۲۳۹)، به قرینه نود روز مانده به نوروز، آن را ذکر کرده‌اند. گفتنی است که ریشه‌شناسی سده به عنوان صد روز یا پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نوروز ــ که بسیاری از متقدمان و متأخران، از جمله ابوریحان بیرونی (۱۹۲۳، ص ۲۲۶) و صفا (ص ۱۰۸ـ۱۰۹) ذکر کرده‌اندــ از درجه اعتبار ساقط است (رجوع کنید به بهار، ۱۳۷۳ش، ص ۲۲۴ـ۲۲۷؛ همو، ۱۳۷۶ش، همانجا).با کنار هم نهادن گزارشهای موجود درباره چلّه زمستان، می‌توان این موقعیت را چنین توضیح داد: چلّه زمستان از اول دی آغاز می‌شود که شب قبل از آن، شب چلّه، واجد آیینهای بسیاری در ایران است (رجوع کنید به ادامه مقاله). چلّه بزرگ تا دهم بهمن به طول می‌انجامد که پایان آن با جشن سده گرامی داشته می‌شود (کراسنوولسکا، ص ۵۳؛ برای گزارشی تفصیلی درباره جشن سده رجوع کنید به کریستن‌سن، ج ۲، ص ۱۷۸ـ۱۷۹؛ نیز رجوع کنید به سده*، جشن). دوره برخورد چلّه‌های بزرگ و کوچک (به‌عبارت دیگر، روزهای پایانی چلّه بزرگ و روزهای نخستین چلّه کوچک) چارچار نامیده می‌شود که احتمالا مخفف چهارچهار (چهار روز پایانی چلّه بزرگ و چهار روز اول چلّه کوچک) است (رجوع کنید به نفیسی؛ دهخدا، ذیل «چاچار»؛ نشاط، ص ۴۳۶). طول این دوره برخورد نیز متفاوت گزارش شده است، از جمله دو بخش دو یا سه روزه (کراسنوولسکا، ص ۵۱؛ انجوی شیرازی، ج ۱، ص ۱۸۹). دوره متشکل از دو بخشِ سه روزه، شِشِه یا شِشَله نامیده می‌شود (کراسنوولسکا، همانجا). کراسنوولسکا (ص ۵۳) پایان چلّه کوچک (اول اسفند) را روز جشن مادرِ زمین دانسته است. ظاهرآ این جشن همان است که ابوریحان بیرونی (۱۹۲۳، ص ۲۲۹) آن را اسفندارمذ ذکر کرده و البته آن را روز پنجم اسفند دانسته است (نیز رجوع کنید به گردیزی، ص ۲۴۷). پنج روز اختلاف بین برگزاری جشن اسفندارمذ در روزهای مورد نظر ابوریحان بیرونی و کراسنوولسکا، ناشی از اختلاف پنج روز سال در دو گاه‌شماری رسمی ایران در دوره ساسانی است (رجوع کنید به عبداللهی، ص ۳۵۸ـ۳۵۹، جدول ۷؛ نیز رجوع کنید به تقویم*، بخش ۴، الف، ۴). گفتنی است که کراسنوولسکا (همانجا) به برگزاری این جشنها در «حوالی» روزهای اصلی آن اشاره کرده است. این موضوع، تنها جای ادغام چلّه به عنوان موقعیتی در گاه‌شماری مردمی و سنّتی با موقعیتی در گاه‌شماری رسمی در ایران به شمار می‌آید. از پایان چلّه کوچک تا هنگام نوروز در بخشهای مختلف ایران دوره‌های زمانی گوناگونی وجود دارد که فصل مشترک همه آنها پر کردن روزهای باقی مانده بین اسفند تا حوالی نوروز است. از جمله این دوره‌های زمانی، سرما پیرزن یا چلّه پیرزن در یک دوره هفت روزه است (کراسنوولسکا، ص ۵۲) که با برد العجوز* در گاه‌شماری قدیم عرب شباهت بسیاری دارد. اگرچه نمی‌توان یقین داشت که کدام یک از این موقعیتها از دیگری تأثیر پذیرفته است (برای گزارشی کلی درباره سرما پیرزن رجوع کنید به شاملو، ذیل «پیره‌زن»). چلّه بزرگ و کوچک، به‌ترتیب، اهمن و بهمن نیز نامیده می‌شوند (انجوی شیرازی، ج ۱، ص ۳۷؛ شاملو، ذیل «اهمن و بهمن»). براساس یک داستان، اهمن و بهمن فرزندان سرما پیرزن هستند. اهمن فقط چهل روز و پس از آغاز زمستان زندگی کرد و بهمن فقط بیست روز (رجوع کنید به مکری، ص ۲۴ـ۲۶). بنابه گزارش مختصرِ رائین (ج ۱، ص ۵۰۹ـ۵۱۰) درباره تقویم دریانوردان خلیج‌فارس، چلّه‌ها نقش مهمی در زمان‌سنجی آغاز سفرهای دریایی در این منطقه داشته‌اند.در گذشته هریک از شبهای آغاز چلّه بزرگ و کوچک آداب خاص خود را داشته، اما امروزه در ایران تمامی این آداب حول شب آغاز چلّه بزرگ (شب چلّه) متمرکز است (برای گزارش کلی در این زمینه رجوع کنید به صفری دهکردی، ص ۶۶ـ۶۹). این آداب با کمابیش تفاوتی در سراسر ایران انجام می‌شده است (برای گزارشی از این آداب در مناطق گوناگون ایران، از جمله در خراسان رجوع کنید به شکورزاده، ص ۲۲۶ـ۲۲۸؛ در گیلان و دیلم رجوع کنید به پاینده، ص۱۸۰ـ۱۸۲؛ انجوی شیرازی، ج ۱، ص ۱۶۵ـ۱۶۷؛ در استان مرکزی رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۷ـ۵۱؛ در مازندران رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۸۹ـ۱۹۸؛ در آذربایجان رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۵۷ـ۸۵؛ در همدان رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۲۲۳ـ۲۴۱).در ادب فارسی به چلّه دی و بهمن، به عنوان سردترین روزهای سال، اشاراتی وجود دارد (از جمله رجوع کنید به جامی، ج ۲، ص ۶۵۰، بیت ۲۴۳۶؛ هلالی جغتایی، ص۲۷۰، بیت ۴۱۸۲؛ نظیری، ص ۳۳۷، بیت ۱۰).



منابع: ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ۱۹۲۳؛ همو، کتاب القانون المسعودی، بیروت ۲۰۰۲؛ ابوالقاسم انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، تهران ۱۳۷۹ش؛ مهرداد بهار، از اسطوره تا تاریخ، گردآورنده و ویراستار : ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران ۱۳۷۶ش؛ همو، جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران ۱۳۷۳ش؛ محمود پاینده، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران ۱۳۵۵ش؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامی، دیوان، چاپ اعلاخان افصح‌زاد، تهران ۱۳۷۸ش؛ فریدون جنیدی، زروان: سنجش زمان در ایران باستان، تهران ۱۳۵۸ش؛ دهخدا؛ اسماعیل رائین، دریانوردی ایرانیان، تهران ۱۳۵۶ش؛ احمد شاملو، کتاب کوچه، حرف الف، دفتر۲، تهران ۱۳۷۹ش؛ حرف پ، دفتر۲، تهران ۱۳۸۰ش؛ ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش؛ ذبیح‌اللّه صفا، گاه‌شماری و جشن‌های ملی ایرانیان، ]بی‌تا.[: مرکز مطالعات و هماهنگی شورای عالی فرهنگ و هنر، ]بی‌تا.[؛ بیژن صفری دهکردی، «شب یلدا»، فرهنگ بام ایران: چهارمحال و بختیاری، ش ۸ (زمستان ۱۳۷۹)؛ رضا عبداللهی، تاریخ تاریخ در ایران، تهران ۱۳۶۶ش؛ حسن‌بن علی قطان مروزی، گیهان شناخت، چاپ عکسی از نسخه خطی کتابخانه آیت‌اللّه العظمی مرعشی نجفی، چاپ محمود مرعشی، قم ۱۳۷۹ش؛ عبدالحی‌بن ضحاک گردیزی، زین‌الاخبار، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ افست تهران ۱۳۴۷ش؛ مظفربن محمدقاسم گنابادی، شرح بیست باب ملامظفر (درباره رساله بیست باب در معرفت تقویم اثر عبدالعلی‌بن محمد بیرجندی)، چاپ سنگی ]بی‌جا[ ۱۲۷۶؛ محمد معین، فرهنگ فارسی، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمد مکری، «اهمن و بهمن فرزندان پیرزن یا داستان چلّه بزرگ و چلّه کوچک زمستان و مادر پیر آنها»، ماه نو، سال ۲، ش ۲ (۱۳۳۱ش)؛ محمود نشاط، شمار و مقدار در زبان فارسی: شامل نکات دستوری و علمی عدد و برخی کاربردهای آن، تهران ۱۳۶۸ش؛ محمدحسین نظیری، دیوان، چاپ محمدرضا طاهری (حسرت)، تهران ۱۳۷۹ش؛ علی‌اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، تهران ۱۳۵۵ش؛ هاشم‌بن نورالدین، کتاب خلاصه هاشمی، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۱۳؛ بدرالدین هلالی جغتایی، دیوان هلالی جغتائی، با شاه و درویش، و صفات‌العاشقین او، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۶۸ش؛Arthur Emanuel Christensen, Les types du premier homme et du premier roi dans l&#۳۹;histoire legendaire des Iraniens, vol.۲, Leiden ۱۹۳۴; Anna Krasnowolska, Some key figures of Iranian calendar mythology: winter and spring, Krakow ۱۹۹۸.


نظر شما
مولفان
فرید قاسملو ,
گروه
رده موضوعی
جلد12
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده