چغْری بیگ ابوسلیمان داودبن میکائیل بن سلجوق
معرف
از امرا و بنیان‌گذاران سلسله سلجوقیان
متن
چَغْری‌بیگ، ابوسلیمان داودبن میکائیل‌بن سلجوق، از امرا و بنیان‌گذاران سلسله سلجوقیان. میکائیل در جنگ با ترکان کشته شد و پس از آن، پسرانش (چغری‌بیگ و طغرل‌بیگ*) تحت سرپرستى نیاى خویش، سلجوق، قرار گرفتند (میرخواند، ج 4، ص 237). برخى مورخان، بیغو را نیز از پسران میکائیل ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به علی‌بن زید بیهقى، ص 476؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 473)، اما ظهیرى نیشابورى (ص 14)، سبط ابن‌جوزى (ج 12، ص 15)، راوندى (ص 102) و میرخواند (ج 4، ص240) بیغو را عموى چغری‌بیگ دانسته‌اند.زندگى چغری‌بیگ و طغرل، از آغاز حرکت نظامى ایشان به همراه طایفه سلجوقى تا سلطنت طغرل، درهم تنیده است، حتى در اینکه کدام‌یک بزرگ‌تر بوده، نظر مورخان متفاوت است. ظهیرى نیشابورى (ص 18)، راوندى (ص 104) و سبط ابن‌جوزى (ج 12، ص 128) بر آن‌اند که چغری‌بیگ بزرگ‌تر بوده است، اما این نکته که چغری‌بیگ، سیادت طغرل را پذیرفته بوده است، در صحت گفته مورخان مذکور تردید به وجود می‌آورد.چغری‌بیگ و طغرل در آغاز جوانى و ظاهرآ پس از مرگ سلجوق، به ایلک‌خان پیوستند و در نزدیکى بخارا مسکن گزیدند. اندکى بعد، ایلک‌خان که حضور آنان را خطرى براى حکومت خویش می‌دید، در صدد سرکوب ایشان برآمد؛ ازاین‌رو، چغری‌بیگ و برادرش به کاشغر، نزد بغراخان، رفتند (رجوع کنید به سبط ابن‌جوزى، ج 12، ص 15ـ16؛ میرخواند، ج 4، ص 238). بغراخان، طغرل را نزد خود خواند و او را به زندان افکند. در پى این واقعه، چغری‌بیگ با سپاهیان بغراخان جنگید و آنان را شکست داد. بغراخان به ناچار طغرل را آزاد کرد و از او دلجویى نمود. چغری‌بیگ با برادرش به جند رفت. در این هنگام، سلسله سامانیان از هم پاشیده بود و ارسلان‌بن سلجوق، عموى چغری‌بیگ، به علی‌تکین (از امراى سلطان محمود غزنوى) پیوسته و در منطقه فرارود قدرت یافته بود. چغری‌بیگ و برادرش نیز به ارسلان پیوستند. پس از شکست علی‌تکین از سلطان محمود غزنوى، ارسلان‌بن سلجوق به دستور سلطان محمود به قتل رسید. چغری‌بیگ در قلمرو علی‌تکین ماند، اما به خون‌خواهى پسرعمویش، یوسف‌بن موسی‌بن سلجوق، که به‌دست علی‌تکین کشته شده بود، همراه طغرل بر گروهى از سپاهیان علی‌تکین تاخت و آنان را از پاى درآورد. پس از آن، با حمله علی‌تکین به سپاهیان سلجوقى و طایفه ایشان، بسیارى کشته شدند و بازماندگان آنان به ناگزیر راه خراسان را در پیش گرفتند. در 426، پس از گذشتن از جیحون، چغری‌بیگ و برادرش به هارون‌بن آلتونتاش خوارزمشاه پیوستند. او نیز پس از چپاول اموال سلجوقیان، برخى از آنان را اسیر کرد و برخى را به قتل رساند؛ ازاین‌رو، چغری‌بیگ و طایفه‌اش به سوى مرو حرکت کردند (ابن‌اثیر، ج 9، ص 475ـ 477). در شعبان همان سال، سلطان مسعود غزنوى سپاهى به جنگ سلجوقیان فرستاد، اما شکست خورد (رجوع کنید به محمدبن حسین بیهقى، ص 628ـ 632؛ حسینى، ص 4ـ 5).پس از این پیروزى، چغری‌بیگ و طغرل به سوری‌بن معتز* (از امراى محمود و مسعود غزنوى) نامه نوشتند و از او خواستند به‌طایفه آنان پناه دهد و تعهد کردند از مرزهاى شرقى قلمرو مسعود محافظت کنند. مسعود، ضمن ارسال خلعت، فرمان حکومت دهستان را به چغرى، نسا را به طغرل و فراوه را به بیغو داد و آنان را به دهقان ملقب کرد. همچنین قرار شد پس از آمدن مسعود به بلخ، یکى از آن سه در خدمت او باشد (رجوع کنید به محمدبن حسین بیهقى، ص 611ـ612، 641؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 478ـ 479).این فرمانها آشتى پایدارى بین سلجوقیان و حکومت غزنویان برقرار نکرد. در 427 سلطان‌مسعود، سباشى (یکى از سردارانش) را با لشکرى به مقابله سلجوقیان به خراسان فرستاد (رجوع کنید به محمدبن حسین بیهقى، ص 649ـ650؛ حسینى، ص 6ـ7). چغری‌بیگ نیز به دشت باورد حمله برد و مردم آنجا را، که از گرانى در فشار بودند، از سلطه غزنویان رهانید. در 428، چغری‌بیگ به مرو تاخت و سباشى به رویارویى او شتافت، اما پس از آنکه امیر جوزجانان در نبرد با چغری‌بیگ کشته شد، سباشى به نیشابور رفت. اندکى بعد، فقهاى مرو از چغری‌بیگ امان خواستند و او نیز پذیرفت و مرو را تصرف کرد و در رجب همان سال به نام خود خطبه خواند (حسینى، ص 7ـ8؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص480). در شعبان همان سال، سباشى براى پس گرفتن مرو به آن سو رفت، اما شکست خورد و به هرات و سپس به غزنه گریخت. چغری‌بیگ، پس از تعقیب سباشى، به توس بازگشت و بزرگان شهر از او استقبال کردند. وى در توس طغرل را سلطان معظم رکن‌الدنیا والدین ابوطالب لقب داد و در پى سباشى به هرات رفت (حسینى، ص 9).در 429، سلطان مسعود مرو را گرفت، اما چغری‌بیگ پس از هفت ماه محاصره، در 430 بار دیگر شهر را تصرف کرد و پس از ویران کردن اطراف مرو، از شهر بیرون رفت (همان، ص10ـ 11).چغری‌بیگ، پس از تصرف خراسان، مرو را مرکز حکومت خویش قرار داد (راوندى، ص 104) و سپس آهنگ بلخ کرد. او به آلتونتاق (حاجب مسعود و حاکم بلخ) نامه نوشت و خواهان تسلیم وى شد. با مخالفت آلتونتاق، چغری‌بیگ شهر را محاصره کرد و سپاهیان مسعود را که به یارى آلتونتاق آمده بودند، شکست داد. پس از آن، آلتونتاق بلخ را به چغری‌بیگ تسلیم کرد (ابن‌اثیر، ج 9، ص 483ـ484).در 434، چغری‌بیگ و طغرل به دشمن دیرینه خود، شاه‌ملک (حاکم جَند که فرمان حکومت خوارزم را از سلطان مسعود گرفته بود)، حمله بردند. شاه‌ملک پس از شکست در این نبرد، به فرمان چغری‌بیگ، به قتل رسید (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 505ـ 506، ج 10، ص 7؛ میرخواند، ج4، ص259ـ 260). چغری‌بیگ در قلمروش، که از نیشابور تا جیحون را دربرمی‌گرفت، تا پایان عمر درگیر کشمکش با بازماندگان غزنوى بود که حکومت نواحى شرقى، چون غزنه، را به عهده داشتند. او در حدود سال 449، شورشى را که در خوارزم روى داد، سرکوب کرد (رجوع کنید به حسینى، ص 26ـ 27). در 451، سرانجام میان چغری‌بیگ و سلطان‌ابراهیم (پسر سلطان مسعود) پیمان صلح بسته شد (ابن‌اثیر، ج 10، ص 5ـ 6). در همین زمان، چغری‌بیگ به‌سبب کهولت و بیمارى، اداره امور حکومت خود را به پسرش، آلپ‌ارسلان*، واگذار کرد. وى در 452، در حدود هفتادسالگى، در سرخس درگذشت و پیکرش را در مرو به خاک سپردند (حسینى، ص 29؛ میرخواند، ج 4، ص 262؛ قس بندارى، ص 30؛ منهاج سراج، ج 1، ص 251).چغری‌بیگ در قلمرو خود مستقل بود، اما سیادت طغرل را به رسمیت می‌شناخت و مناسبات صمیمانه‌اى با او داشت؛ ازدواج ارسلان خاتون خدیجه، دختر چغری‌بیگ، با خلیفه القائم بامراللّه* به فرمان طغرل در 448 و حمایت دو پسر چغری‌بیگ (قاوردبن چغری‌بیگ*، بنیان‌گذار سلسله سلجوقیان کرمان، و آلپ‌ارسلان) از طغرل در واقعه شورش ابراهیمِ ینال*، حکایت از این امر دارد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 617، 645؛ بندارى، ص 13). ظاهرآ سبب اطاعت چغری‌بیگ از طغرل، آن بود که می‌دانست پس از مرگ طغرل، حکومت سلجوقیان از آن فرزندان او (چغری‌بیگ) خواهد بود (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).ابوعلى شاذان و ناصرخسرو و نظام‌الملک، در آغاز جوانى، در خدمت چغری‌بیگ به امور دیوانى مشغول بودند و همچنین به توصیه چغری‌بیگ، نظام‌الملک در دوران حکومت آلپ‌ارسلان، جایگاهى بلند یافت (ناصرخسرو، ص1، 3؛ هندوشاه‌بن سنجر، ص 266ـ267).منابع : ابن‌اثیر؛ فتح‌بن على بندارى، تاریخ دولة آل‌سلجوق ]زبدةالنُصرة و نخبةالعُصرة[، بیروت 1400/1980؛ علی‌بن زید بیهقى، کتاب تاریخ بیهق، چاپ کلیم‌اللّه حسینى، حیدرآباد 1388/ 1968؛ محمدبن حسین بیهقى؛ علی‌بن ناصر حسینى، کتاب اخبارالدولة السلجوقیة، چاپ محمد اقبال، بیروت 1404/1984؛ محمدبن على راوندى، کتاب راحةالصدور و آیةالسرور در تاریخ آل‌سلجوق، چاپ محمد اقبال، تهران 1333ش؛ سبط ابن‌جوزى، مرآةالزمان، ج 12، چاپ فهمى سعد، بیروت 1422/2001؛ ظهیرالدین ظهیرى نیشابورى، سلجوقنامه، تهران 1332ش؛ عثمان‌بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، یا، تاریخ ایران و اسلام، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران 1363ش؛ میرخواند؛ ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ هندوشاه‌بن سنجر، تجارب‌السّلف، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1357ش؛EI2, s.v. "Cagh rı-Beg" (by Cl.Cahen).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهین فهیمی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده