حنبلیه (۱)
معرف
پیروان یکى از چهار مذهب فقهى مشهور اهل سنّت، به پیشوایى احمد بن حنبل
متن
حَنبَلیّه (1)، پیروان یکى از چهار مذهب فقهى مشهور اهل سنّت، به پیشوایى احمد بن حنبل. احمدبن حنبل* (164ـ241) نخست، مانند استادش محمد بن ادریس شافعى* (150ـ204؛ مؤسس شافعیه*) کوشید تا با الهام از دو مذهبِ حنفى و مالکى که اولى در مکتب فقهى کوفه (با محوریت پیروى از رأى*) و دومى در مکتب فقهى مدینه (با محوریت پیروى از حدیث؛ رجوع کنید به اهل‌حدیث*) ریشه دارد، راه میانه‌اى را بگشاید ولى رفته رفته مذهب چهارمى را با گرایشى متمایز و مبتنى بر التزام شدید به نص قرآن و حدیث پایه‌گذارى کرد (رجوع کنید به زلمى، ص 45ـ46، 50، 54ـ56، نیز رجوع کنید به تقریظ واعظ‌زاده خراسانى، ص 16ـ17). گرایش مذهب حنبلى به نقل، چنان غلیظ و شدید شد که بر مذهب مالکى پیشى گرفت (رجوع کنید به ادامه مقاله).جلسه عمومى درس احمدبن حنبل به مدت چهارده سال، از سال 204 تا 218، دایر بود و وى به آموزش حدیث و پرورش شاگردان اهتمام داشت؛ تا اینکه در 218 به دستور مأمون به زندان افتاد و پس از رهایى از زندان در 220 به مدت هفت سال (تا 227)، در زمان حکومت الواثق باللّه تدریس خود را ادامه داد و از آن پس به امر خلیفه از ظاهر شدن در مجامع منع شد و پس از درگذشت واثق و به حکومت رسیدن متوکل (233) نیز تا وقتى زنده بود ممنوع از تدریس بود و فقط نزدیکانش از او حدیث مى شنیدند (جندى، ص 298؛ نیز رجوع کنید به احمدبن حنبل*).مشهورترین عالمان حنبلى که در شکل‌گیرى، بالندگى، گسترش و تألیف آراى فقهى یا اندیشه‌هاى کلامى مذهب حنبلى، نقش مهمى داشتند در طول چند قرن عبارت بودند از :قرن سوم: اسحاق بن منصور تمیمى مروزى، مشهور به اسحاق کوسَج (متوفى 251)؛ محمد بن عبداللّه بن اسماعیل بغدادى (متوفى 257؛ شاگرد احمدبن حنبل)؛ احمدبن محمدبن هانئ اسکافى خراسانى، مشهور به أثرَم (متوفى پس از 260؛ صاحب السنن فى الفقه على مذهب احمد)؛ صالح ‌بن احمدبن حنبل* (متوفى 265 یا 266؛ فرزند بزرگ ابن‌حنبل و قاضى اصفهان)؛ حنبل‌بن اسحاق* (متوفى 273؛ پسرعموى احمدبن حنبل)؛ ابوالحسن عبدالملک‌بن عبدالحمید میمونى رَقّى (متوفى 274)؛ ابوبکر احمدبن محمدبن حَجّاج مَرّوذى (متوفى 275؛ از ملازمان ابن‌حنبل)؛ ابواسحاق ابراهیم‌بن اسحاق حَربى* (متوفى 285؛ سبکى، ج 2، ص 256ـ257، حنبلى بودن او را بر شافعى بودنش ترجیح داده است)؛ محمدبن موسى نَهرتِیرى بغدادى (متوفى 289)؛ عبداللّه‌بن احمد بن حنبل (متوفى 290؛ فرزند دیگر ابن حنبل که به تنظیم و تکمیل المسند پدرش اشتغال داشت)؛ و ابوالحسین على بن عبداللّه خِرَقى (متوفى 299؛ ابن‌ابى‌یعلى، ج 1، ص 137، 162، 383، ج 2، ص 92ـ367؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 3، ص 166ـ168).قرن چهارم: ابوبکر احمدبن محمد خَلّال* (متوفى 311؛ صاحب‌الجامع)؛ ابوالحسن على‌بن محمدبن بَشّار زاهد (متوفى 313)؛ ابوبکر عبداللّه‌بن ابى‌داود سِجستانى (متوفى 316؛ رئیس حنبلیان بغداد)؛ ابومحمد حسن‌بن على بَربَهارى* (زنده در 329)؛ ابوالقاسم عمربن حسین خرقى* بغدادى (متوفى 334؛ صاحب المختصر*، نخستین اثر مهم در فقه حنبلى)؛ ابوالحسین احمدبن جعفر، مشهور به ابن‌مُنادى (متوفى 336)؛ عبدالعزیزبن جعفربن یزداد، مشهور به غلام خَلّال* (متوفى 363؛ صاحب المُقنِع) ابواسحاق ابراهیم‌بن احمد، مشهور به ابن‌شاقِلا (متوفى 369)؛ عبیداللّه‌بن محمد ابن‌بَطّه عکبرى (متوفى 387)؛ عمربن ابراهیم عُکبَرى، مشهور به ابن‌مسلم (متوفى 387)؛ و على بن عبدالعزیزبن حارث تمیمى (متوفى 391؛ ابن‌ابى یعلى ج 3، ص 213ـ214، 291ـ297؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 3، ص 168ـ170).قرن پنجم: حسن‌بن حامد وراق بغدادى (متوفى 403)؛ محمدبن احمد هاشمى، مشهور به قاضى شریف (متوفى 428)؛ حسن‌بن شهاب عُکبَرى (متوفى 428)؛ احمدبن عبداللّه حنبلى (متوفى 440)؛ ابراهیم بن عُمَر بَرمَکى (متوفى 445)؛ محمدبن حسین ابن‌فرّاء* حنبلى بغدادى، مشهور به قاضى ابویعلى (متوفى 458؛ متکلم و فقیه مشهور و رئیس حنبلیان در عصر خویش، که همراه با شاگردانش در احیاى مذهب حنبلى بسیار کوشید و کتب متعددى نگاشت)؛ ابوالحسن آمدى (متوفى 465؛ صاحب حلقه فتوا در جامع منصور در بغداد)؛ على‌بن حسن عکبرى (متوفى 468)؛ عبدالخالق ‌بن عیسى هاشمى شریف (متوفى 470؛ امام حنبلیان در روزگار خویش و صاحب تألیفاتى چون رؤوس المسائل، و شرح‌المذهب)؛ ابوعلى حسن‌بن احمد ابن‌بَنّاء* حنبلى بغدادى (متوفى 471؛ فقیه، مدرّس و مؤلف آثار بسیارى در فقه و حدیث و کلام حنبلى؛ متمایل به مذهب شافعى)؛ على‌بن محمد بزار حنبلى عکبرى (متوفى 473؛ فقیه حنبلیان در عکبرا)؛ ابوالوفا طاهربن حسین (متوفى 476)؛ ابوالفرَجِ شیرازى* (متوفى 486)؛ و ابومحمد رزق‌اللّه‌بن عبداللّه تمیمى (متوفى 488؛ محدّث، فقیه و مقرى حنبلى؛ ابن ابى‌یعلى، ج 3، ص 309، 335، 341، 439ـ447، 449ـ 451، 461؛ ابن‌عماد، ج 3، ص 338ـ339؛ کَلوَذانى، ج 1، مقدمه ابوعَمشه، ص 35ـ 38؛ طریقى، ج 2، ص 62ـ64، 69ـ82).قرن ششم: محفوظ‌بن احمد کلوَذانى* حنبلى (متوفى 510؛ صاحب آثارى مهم از جمله التمهید فى اصول‌الفقه و الهدایة در فقه)؛ على‌بن عقیل بغدادى* (متوفى 513؛ صاحب الفنون)؛ مبارک‌بن على مخرمى بغدادى (متوفى 513)؛ محمدبن محمد ابن ابى‌یعلى* (کشته شده در 526؛ مؤلف طبقات الحنابلة)؛ على‌بن عبیداللّه ابن‌زاغونى* حنبلى (متوفى 527؛ فقیه مشهور و صاحب آثار متعدد)؛ عبدالوهاب‌بن عبدالرحمان‌بن محمد انصارى (متوفى 536)؛ ابوالمظفر یحیى‌بن محمد، مشهور به ابن‌هبیره (متوفى 560؛ وزیر عباسیان، عالم و مؤلف الإشراف فى مذاهب الأشراف درباره مذاهب اربعه)؛ ابومحمد عبدالقادربن ابوصالح‌بن جنگى دوست گیلانى (متوفى 561)؛ عبدالمنعم‌بن عبدالوهّاب حرانى بغدادى (متوفى 596)؛ عبدالرحمان بن على ابن‌جَوزى* (متوفى 597؛ مورخ، مفسر و محدّث مشهور)؛ و عبدالغنى‌بن عبدالواحد جمّاعیلى*، مشهور به مَقدَسى (متوفى 600؛ ابن‌کثیر، ج 12، ص 185؛ ابن‌عماد، ج 4، ص 40ـ41، 80ـ81؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 4، ص 428ـ430).قرن هفتم: ابوالبقا عبداللّه‌بن حسین عکبرى* (متوفى 616)؛ موفق‌الدین عبداللّه‌بن احمد ابن‌قدامه مَقدِسى (متوفى 620؛ صاحبالمغنى فى شرح مختصرالخرقى، المقنع، روضة‌الناظر و بسیارى آثار دیگر؛ نیز رجوع کنید به قدامه، آل)؛ محمدبن فخرالدین ابن‌تیمیه (متوفى 622)؛ محمدبن عبدالغنى بغدادى حنبلى، مشهور به ابن‌نقطه* (متوفى 629)؛ عبدالغنى‌بن فخرالدین ابن‌تیمیه (متوفى 639)؛ مجدالدین عبدالسلام‌بن عبداللّه ابن‌تیمیه* (متوفى 652؛ صاحب المنتقى در احادیث فقهى)؛ یحیى‌بن ابى‌منصور ابن‌صیرفى (متوفى 678)؛ عبدالرحمان‌بن محمد ابن‌قدامه* مَقدِسى (متوفى 682؛ رجوع کنید به قدامه*، آل)؛ شهاب‌الدین عبدالحلیم‌بن عبدالسلام ابن‌تیمیه (متوفى 682)؛ عبدالرحمان‌بن عمر ابن‌ابى‌القاسم* بصرى (متوفى 684؛ مؤلف جامع العلوم در تفسیر و الحاوى در فقه)؛ اسماعیل‌بن ابراهیم مخزومى، مشهور به ابن‌قریش (متوفى 694)؛ و احمدبن حمدان‌بن شبیب حرانى (متوفى 695؛ ابن‌رجب، ج 2، ص 109ـ113، 133ـ149، 295ـ297؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 4، ص 430ـ433).قرن هشتم: سلیمان بن عبدالقوى صرصرى* طوفى بغدادى (متوفى 716)؛ تقى‌الدین احمدبن عبدالحلیم‌بن عبدالسلام ابن‌تیمیّه* (متوفى 728؛ مشهورترین فرد خاندان ابن‌تیمیه و صاحب آثار فراوان در علوم گوناگون)؛ عبداللّه‌بن احمد مَقدِسى صالحى (متوفى 737)؛ محمدبن احمدبن عبدالهادى مَقدِسى (متوفى 744)؛ محمدبن ابوبکربن ایّوب زُرَعى مشهور به ابن‌قیّم جوزیّه* (متوفى 751؛ داراى نقشى ممتاز در پیشبرد مذهب حنبلى و مؤلف آثار متعدد در تفسیر، حدیث و فقه حنبلى از جمله اعلام الموقعین عن ربّ العالمین)؛ محمدبن مفلح رامینى صالحى حنبلى (متوفى 763)؛ محمدبن محمد قلانسى (متوفى 765)؛ احمدبن حسن ابن‌قدامه مَقدِسى، مشهور به ابن‌قاضى الجبل (متوفى 771؛ رجوع کنید به قدامه*، آل)؛ یوسف‌بن محمد عبادى (متوفى 776)؛ ابوالفداء اسماعیل‌بن محمد بعلبکى (متوفى 786)؛ و عبدالرحمان‌بن احمد ابن‌رجب حنبلى (متوفى 795؛ مؤلف الذیل على طبقات الحنابلة؛ ابن مفلح حنبلى، ج 2، ص 81ـ82؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 4، ص 433ـ439).قرون نهم و دهم: محمدبن عبدالرحمان مشهور به ابن زُرَیق عمرى مَقدِسى (متوفى 803)؛ ابوالحسن على‌بن محمد مشهور به ابن‌لحام* (متوفى 803)؛ عبدالرحمان‌بن سلیمان مَقدِسى صالحى (متوفى 819)؛ علاءالدین على‌بن سلیمان مَرداوى* (متوفى 885؛ صاحب آثارى متعدد، ازجمله التحبیر شرح التحریر)؛ یوسف‌بن حسن ابن‌مبرد صالحى (متوفى 909)؛ یوسف‌بن عبدالهادى* مَقدِسى (متوفى 909)؛ موسى‌بن احمد حجاوى مَقدِسى (متوفى 968)؛ و تقى‌الدین محمدبن احمد فتوحى، مشهور به ابن‌نجّار (متوفى 972؛ نجدى، ج 2، ص 854ـ858، ج 3، ص 1134ـ1136؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 4، ص 441).قرون یازدهم تا سیزدهم: محمد بن احمد مَقدِسى حریشى (متوفى 1001)؛ محمدبن احمد مَرداوى (متوفى 1026)؛ احمدبن ابوالوفاءبن مفلح (متوفى 1038)؛ عبدالرحمان‌بن یوسف بُهوتى (زنده در 1040)؛ صلاح‌الدین منصوربن یونس بُهوتى (متوفى 1051؛ فقیه مصرى و صاحب آثارى مهم)؛ محمدبن احمدبن على بُهوتى حنبلى (متوفى 1088)؛ عبدالحى‌بن احمد مشهور به ابن‌عماد حنبلى (متوفى 1089؛ صاحب شَذرات الذهَب فى اخبار من ذهَب)؛ ابراهیم‌بن ابوبکر دنابى عوفى (متوفى 1094)؛ محمدبن محمدسلطان بُهوتى (متوفى 1100)؛ تقى‌الدین عبدالباقى‌بن عبدالقادر حنبلى (متوفى 1120)؛ عبدالقادربن عمر تغلبى شیبانى (متوفى 1135)؛ عبدالوهاب‌بن سلیمان تمیمى نجدى (متوفى 1153)؛ محمدبن احمد سفارینى نابلسى (متوفى 1188)؛ و محمدبن عبدالوهاب تمیمى نجدى (متوفى 1206؛ پیشواى وهّابیان؛ حجوى ثعالبى، ج 2، قسم 4، ص 441ـ448).گسترش تاریخى و پراکندگى جغرافیایى. شهرى که در قرن سوم مذهب حنبلى در آن تأسیس شد و به تدریج شکل گرفت و گسترش پیدا کرد زادگاه پیشواى آن، بغداد*، بود. این شهر که از دهها سال پیش از پیدایش این مذهب، به عنوان مرکز خلافت عباسى تأسیس شد و عملا مرکز فرهنگى دنیاى اسلام و محل فعالیت عالمان مذاهب مختلف اسلامى بود از قرن چهارم، مرکز علمى و فرهنگى حنبلیه نیز شد. هرچند این مذهب در میانه قرن ششم در بغداد به رسمیت شناخته شد، آنگاه که ابن‌هبیره* یحیى‌بن محمد (وزیر عباسیان و عالم حنبلى داراى رویکرد تقریب میان مذاهب اهل سنّت) به منظور کاستن از نزاعهاى مذهبى، با تشکیل گردهمایى عالمان بزرگ چهار مذهب مشهور اهل سنّت بغداد، توانست میان آنها توافقى براى پذیرش یکدیگر ایجاد کند؛ ولى دست کم از دو قرن پیش از آن، بغداد مرکز اصلى عالمان و پیروان مذهب حنبلى بود تا جایى که اوج قدرت و شوکت حنبلیان را در این شهر در قرن چهارم و مذهب آنها را در اواخر این قرن، مذهب غالب در بغداد دانسته‌اند. حنبلیان در بغداد و اطراف آن نفوذ بسیار و پیروان فراوانى داشتند. بیشتر عالمان حنبلى یا اهل بغداد بودند یا از سایر بلاد اسلامى به بغداد رفته و در آنجا مقیم شده بودند. بنابراین، این شهر به مدت زیادى براى حنبلیه نقش ممتاز و منحصر به فردى داشت (رجوع کنید به مقدسى، ص 126؛ ابن‌رجب، ج 1، ص 252؛ ابن‌خلدون، ج :1 مقدمه، ص 566).تا پیش از قرن چهارم، مذهب حنبلى در دیگر شهرهاى اسلامى گسترش چندانى نیافته بود (سیوطى، ج 1، ص 480). تبلیغ این مذهب در برخى از شهرهاى ایران، پیش از برخى از اقلیمهایى که بعدها از پایگاههاى اصلى حنبلیه به شمار آمدند آغاز شد. از اصفهان به عنوان معدود شهرهایى یاد مى شود که از نیمه دوم قرن سوم، مذهب حنبلى در آن ترویج شد و پیروانى پیدا کرد و رفته رفته بر شمار و نفوذ آنها افزوده شد. ابوعبداللّه محمد بن یحیى ابن‌مَندَه اصفهانى (متوفى 301؛ از اصحاب احمد بن حنبل رجوع کنید به ابن‌ابى‌یعلى، ج 2، ص 385ـ391؛ ابن‌عماد، ج 2، ص 234) و اخلافش (رجوع کنید به ابن‌منده*) در ترویج این مذهب در اصفهان بسیار مؤثر بودند. مذهب حنبلى در برخى دیگر از شهرهاى ایران نیز پیروانى پیدا کرد که تعداد آنها در شهرهایى مانند رى و شوش قابل توجه بوده است (رجوع کنید به مقدسى، ص 365، 395، 407، 415، 439)؛ با اینهمه، هرگز در ایران پیروان فراوانى به دست نیاورد (مادلونگ، ص 27).در نیمه قرن پنجم عبدالواحد انصارى شیرازى در انتقال مذهب حنبلى به منطقه شام (ازجمله فلسطین و سوریه کنونى) نقش داشت. مذهب حنبلى در آنجا تا نیمه قرن ششم شهرت چندانى نیافت ولى از آن پس نفوذ آن افزایش یافت و به تدریج یکى از مراکز مهم حنبلیان شد. پس از تسلط مغول بر بغداد که به از رونق افتادن این مذهب در آنجا انجامید مرکزیت اصلى حنبلیه به شام منتقل شد و تا قرن نهم در آنجا رواج داشت (عُلَیمى حنبلى، 1388، ج1، ص297؛ عبدالهادى، ص25ـ26).ورود این مذهب به مصر بیش از سه قرن پس از پیدایش آن صورت گرفت. به گفته سیوطى (ج 1، ص 354، 480، ج 2، ص 191) نخستین عالم حنبلى که در اواخر عمر به مصر رفت و در همانجا درگذشت عبدالغنى بن عبدالواحد جمّاعیلى* مَقدِسى (صاحب آثارى متعدد رجوع کنید به علیمى‌حنبلى، 1997، ج 4، ص 59ـ60) بود و نخستین قاضى حنبلى مصر نیز شمس‌الدین محمدبن عماد جمّاعیلى (متوفى 676) بود که در 670 از منصب خود عزل شد و تا وقتى زنده بود کسى جایگزین او نشد. به گفته سیوطى (ج 2، ص 263ـ265، 271) در مدرسه‌هاى صالحیه، منصوریه، ناصریه و ظاهریه در مصر فقه حنبلى نیز تدریس مى‌شد ولى با تسلط حکومت عثمانى جایگاه حنبلیه تنزل پیدا کرد. مثلا بنابر گزارشى در سال 1324/1906 از میان 312 استاد و 9069 دانشجو در الازهر مصر فقط 3 استاد و 28 دانشجوى حنبلى وجود داشت (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ اول، ذیل «احمدبن محمدبن حنبل»).این مذهب در سایر بلاد اسلامى نیز پیروان قابل توجهى نداشته است. بنابراین، مذهب حنبلى کمتر از دیگر مذاهب چهارگانه اهل سنّت گسترش یافته است (کامل موسى، ص 163؛ نیز رجوع کنید به تیمور، ص 88ـ91). ابن‌خلدون (متوفى 808؛ همانجا) در زمان خود، پیروان احمد بن حنبل را اندک دانسته و بیشتر آنها را ساکن بغداد و اطراف آن و شام معرفى کرده و گفته است که حنبلیان در بغداد قدرت و جمعیت زیادى داشته‌اند ولى وقتى مغول بر آنجا چیره شد عظمت آنان در بغداد برنگشت، اما در شام جمعیت آنان روبه فزونى نهاد. به گفته ابن‌فرحون مالکى (ج 1، ص 62) مذهب حنبلى در قرن هشتم رو به ضعف گذاشته است. گفتنى است که آیین وهّابیت* با گرایش سَلفى از دل مذهب حنبلى سربرآورده است و وهّابیان که در اصل از حنبلیان منطقه نجدند و در قرن اخیر با تشکیل حکومت سعودى بر منطقه عربستان حاکم شده‌اند براى ترویج و گسترش بیش از پیش حنبلیه کوشیده‌اند (رجوع کنید به کامل موسى، همانجا). اکنون مذهب رایج و رسمى عربستان حنبلى است و در برخى از شهرهاى عراق و شام نیز پیروانى دارد (کبّاره، ص 172). تعداد کمى از حنبلیان نیز در قطر، بحرین و افغانستان هستند (عبدالمجید محمود مطلوب، ص 138).برخى علت اصلىِ گسترش اندک مذهب حنبلى را این دانسته‌اند که در قرن چهارم که حنبلیان در بغداد قدرت داشتند با تعصب شدید براى نشر مذهب خود حتى با توسل به زور تلاش کردند و به اذیت و آزار مردم پرداختند که در نتیجه، مردم از آنها روى گردان شدند (رجوع کنید به طنطاوى، ص 207)؛ تعرض بَربهارى* و یارانش به شیعیان و شافعیان، نمونه‌اى از این رویکرد حنبلیان است. ابوعمشه (کلوذانى، ج 1، مقدمه، ص 33ـ34) نیز عللى براى گسترش نیافتن این مذهب برشمرده است: یکى تأخر زمانى احمدبن حنبل بر سه پیشواى دیگر مذاهب فقهى (ابوحنیفه، مالک‌بن انس و شافعى)؛ دوم متهم شدن حنبلیان به ناتوانى در فهم درست و عمیق نصوص و اتکا به فهم ظاهرى؛ سوم پدید آمدن خصومت میان آنها و فقیهان شافعى درباره برخى مسائل و فروع فقهى از یکسو، و میان آنها و متکلمان درباره صفات بارى‌تعالى از سوى دیگر؛ و چهارم بى‌نصیب بودن مذهب حنبلى از قدرتى حکومتى که آن‌ را تأیید و ترویج کند. ابن‌خلدون (همانجا) دور بودن مذهب حنبلى از اجتهاد و اصالت دادن به احادیث را دلیل کمى پیروان آن دانسته است، ولى ابوزهره (ابن‌حنبل، ص 407ـ 409) این سخن ابن‌خلدون را نپذیرفته بلکه امور سیاسى و اجتماعى را عامل مهمى در میزان گسترش مذاهب فقهى دانسته است. چنان‌که تعداد فقیهان حنفى در عراق زیاد بوده و متصدى امور قضا و افتا مى‌شدند ولى تعداد فقیهان حنبلى کم بوده است و کمتر امکان تصدى و مناصب مهم از جمله قضا را یافته‌اند. به گفته ابن‌عقیل (رجوع کنید به ابن‌جوزى، 1409، ص 672) فقیهان حنبلى، برخلاف فقیهان حنفى و شافعى، پس از تحصیل علم به زهد و عبادت روى آورده و از پذیرش منصب قضا و دیگر امور شرعى خوددارى مى‌کردند و به همین سبب از مطالعه و تحقیق نیز فاصله مى‌گرفتند. به نظر مى‌رسد استقبال نکردن بیشتر حاکمان از این مذهب، خود معلول ظرفیت پایین فقه حنبلى در پاسخگویى به نیازهاى جامعه و به‌ ویژه برآوردن اهداف حکومتها بوده است؛ بنابراین تصلب این مذهب بر احادیث و ناتوانى آن در استنباط احکام شرعى، به ویژه در مسائل مستحدثه و موضوعات جدید، و ضعف عالمانش در ارائه تصویرى قابل قبول‌تر از آن، از مهم‌ترین علل کم اقبالى مردم وحاکمان به آن بوده است.آراى کلامى. سخنانى از احمد بن حنبل نقل شده که از پرداختن به علم کلام و مجالست با اهل کلام نهى کرده است (رجوع کنید به ابن جوزى 1409، ص 210؛ همو، 1368، ص 83؛ ابن‌قدامه، 1410، ص 41ـ42). از فحواى این سخنان برمى‌آید که مراد او کلام عقلى بوده نه کلام نقلى؛ از این‌رو او و اصحابش درباره موضوعات گوناگون کلامى نظر داده‌اند که شمارى از آنها با عقاید برخى از مذاهب دیگر، متفاوت است؛ از جمله: درباره ایمان، برخلاف جَهمیه که آن را منحصر در معرفت مى‌دانند هر چند همراه با عمل نباشد و برخلاف خوارج که اَعمال را جزئى از ایمان و مرتکب گناه کبیره را کافر مى‌دانستند، حنبلیان ایمان را قول و عمل مى‌دانند که قابلیت افزایش و نقصان دارد؛ بدین صورت که نیکوکارى بر ایمان مى‌افزاید و گناهان از ایمان مى‌کاهند. به نظر احمدبن حنبل ارتکاب گناهان کبیره، فرد را از دایره ایمان خارج کرده ولى کافر نمى‌کند بلکه در جایگاهى میان آن دو (دایره اسلام) قرار مى‌دهد؛ دیدگاهى نزدیک به نظر معتزله، با این تفاوت که به اعتقاد معتزله کسانى که گناهکار بمیرند در دوزخ جاودان خواهند بود ولى به نظر ابن‌حنبل وضع آنها به اراده خداوند بستگى دارد، یا آنان را مى‌بخشد یا عذاب مى‌کند (رجوع کنید به ابن‌فرّاء، 1974، ص 189ـ190؛ ابن‌جوزى، 1409، ص 206؛ ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 142ـ146؛ احمدى، ج 1، ص 63ـ133؛ نیز رجوع کنید به اسماء و احکام*؛ ایمان*).در موضوع خلق قرآن و ماجراى محنت، حنبلیان به مقابله با معتزله و قائلان به خلق قرآن پرداختند و معتقد به قِدَم قرآن شدند و در این راه نزاعهاى فراوانى میان آنان رخ داد و تعداد زیادى کشته شدند. احمدبن حنبل به‌سبب پافشارى بر دیدگاه خود مبنى بر قدیم بودن قرآن به زندان رفت (رجوع کنید به ابن‌بَطه، 1404، ص 184ـ187؛ ابن‌جوزى، 1409، ص 206ـ 209؛ احمدى، ج 1، ص187ـ252؛ نیز رجوع کنید به خلق قرآن*؛ محنت*).درباره اسماء و صفات خداوند، حنبلیان اسماى او را مانند خود او قدیم و کسى را که قائل به مخلوق بودن آنها باشد، کافر مى‌دانند و درباره صفات او معتقدند که صفات ذات، قدیم و صفات فعل حادث‌اند (ابن‌فراء، 1974، ص 44ـ46؛ نیز رجوع کنید به همو، 1410، ج 1، ص 41ـ269؛ ابن‌تیمیه، 1408، ج 1، ص 60ـ 71؛ احمدى، ج 1، ص 270ـ282؛ اسماء و صفات*).احمدبن حنبل و عالمان حنبلى مخالف سرسخت پیروان برخى از مکاتب کلامى و مذاهب فقهى، ازجمله معتزله، شیعه، جَهمیه و قدَریه بودند و در رد عقاید آنها سخنان زیادى بر زبان راندند (رجوع کنید به ابن‌بطه، 1427، ج2، ص276ـ380؛ ابن‌جوزى، 1409، ص 211ـ214). مخالفت ابن‌حنبل با شیعه در سخنى منسوب به عبداللّه‌بن عمر ریشه داشت که مطابق آن صحابه پیامبر در زمان حیات او همداستان شده بودند که ابوبکر، عمر و عثمان برترین مسلمانان پس از پیامبرند (رجوع کنید به بخارى، ج 4، ص 203). از این سخن این‌گونه برداشت مى‌شد که فقط این سه تن مى‌توانسته‌اند خلفاى مشروع پیامبر باشند. البته ابن‌حنبل بعدها نظر خود را تغییر داد و امام على علیه‌السلام را نیز یکى از خلفاى راشدین به شمار آورد؛ ولى همواره بر این نظر پاى مى‌فشرد که هر یک از این چهار خلیفه از خلیفه پس از خود برتر بوده است. بنابراین عثمان را برتر از حضرت على مى‌دانست و دیدگاه رایج میان اهل‌سنّت را، مبنى بر برترى دادن صرفآ ابوبکر و عمر بر دو خلیفه بعدى، نمى‌پذیرفت (رجوع کنید به مادلونگ، ص 24). با اینهمه، نقل شده که او در پاسخ به سؤالى درباره جایگاه امام على و مقایسه او با سه خلیفه دیگر، گفته است على از اهل‌بیت است که هیچ کس را نمى‌توان با آنان مقایسه کرد. همچنین از او نقل شده که خلافت، على را تزیین نکرد بلکه على با خلیفه‌شدن خلافت را تزیین کرد (رجوع کنید به ابن‌جوزى، 1409، ص217ـ220).در مذهب حنبلى علاوه بر وجوب اطاعت از خلفاى راشدین*، که دلیل آن را صلاحیت و مشروعیت ذاتى آنها مى‌دانند، فرمان‌بردارى بى‌چون و چرا از خلیفه‌هاى بعدى مسلمانان نیز وظیفه‌اى شرعى به شمار رفته است، حتى اگر پرهیزگار و پاکدامن نباشند و ستمگرى کنند. اگر حاکم فرمان دهد که شهروندانش از خدا پیروى نکنند، با اینکه نباید فرمانش را گردن نهند، ولى مجاز نیستند علیه او به پا خیزند یا بیعت خود را بشکنند یا حتى در مشروعیت او تردید کنند. رأى حنبلیان در این باب از نظر عمومى اهل‌سنّت، که اعتبار خلافت از راه کسب قدرت و غلبه را تأیید مى‌کنند، فراتر رفته است (رجوع کنید به مادلونگ، ص 24ـ25؛ نیز رجوع کنید به ابن ابى‌یعلى، ج 1، ص 58).اصول و منابع استنباط. فقه ابن حنبل از نوع فقه منصوص، و بر نص قرآن و احادیث استوار است. صبغه حدیثى این فقه، بسیار شاخص و فقاهت ابن حنبل نیز بیشتر مبتنى بر ظواهر احادیث است. فقیهان حنبلى، اصولى را که زیربناى فقه آنهاست، در طول زمان استنباط و تبیین کردند (رجوع کنید به ابوزهره تاریخ المذاهب‌الاسلامیة، ج 2، ص 356).ابن قیم جوزیه (ج 1، ص 29ـ33) منابع استنباط احمدبن حنبل را، به ترتیب اعتبار و تقدم، پنج مورد برشمرده است : 1) نصوص (قرآن و حدیث)؛ 2) فتواهاى صحابه بدین معنا که اگر حتى یک فتوا از یکى از صحابه وجود داشته باشد و کسى دیگر از صحابه، خلاف آن فتوا نداده باشد آن فتوا مبنا خواهد بود؛ 3) در صورت اختلاف فتوا میان صحابه، آن دسته از فتواها که ابن‌حنبل آنها را به قرآن و سنّت نزدیک‌تر یافته، مبناى فتوا قرار داده وگرنه بدون هیچ گزینشى فقط اختلاف را نقل کرده و نظر قطعى نداده است؛ 4)حدیث مُرسَل و ضعیف به‌ شرط آنکه در مسئله مورد بحث، معارضى وجود نداشته باشد؛ 5) قیاس که در نبود منابع پیشین، به هنگام ضرورت به کار گرفته شده است. برخى این منابع را چهار منبع دانسته‌اند: کتاب، سنّت، قول صحابى و قیاس (رجوع کنید به زلمى ص 59).کتاب و سنّت نزد حنبلیان، مانند دیگر مذاهب فقهى، براى استنباط احکام شرعى از منزلت اول برخوردار است. البته حنبلیه تأکید فراوان دارند که به نصّ آن دو احتجاج کنند و از هرگونه تأویل یا برداشت مبتنى بر قیاس یا تأملات عقلى از قرآن و احادیث بپرهیزند. آنها حتى از تأویل و تفسیر این‌گونه نصوص که پیامبر در شب معراج، خدا را دیده است، یا اهل بهشت خدا را خواهند دید به شدت پرهیز مى‌کنند (رجوع کنید به ابن‌فرّاء، 1410، ج 1، ص 110ـ114؛ همو، 1974، ص 217ـ218؛ ابن‌جوزى، 1409، ص 209ـ210). حنبلیان سنّت فعلى را اگر مبتنى بر احادیث صحیح باشد از آن‌رو که مبیّن و مفسر کتاب است هم‌رتبه با قرآن مى‌دانند؛ بنابراین به نظر آنها در موارد تعارض میان ظاهر قرآن و سنّت، نمى‌توان سنّت را کنار نهاد و به ظاهر قرآن احتجاج کرد. نص قرآن، گرچه در اعتبار، مقدّم است در بیان احکام بر سنّت مقدّم نیست؛ زیرا حجیت سنّت از طریق کتاب اثبات شده و سنّت، تبیین کننده قرآن است بنابراین، اساسآ تعارضى میان سنّت و قرآن قابل فرض نیست. حنبلیان براى فهم قرآن، تفسیر پیامبر (سنّت نبوى) را در رتبه اول مى‌دانند و پس از آن به تفسیر صحابه مراجعه مى‌کنند. در معتبر دانستن و پذیرش تفسیر تابعین دو قول از احمدبن حنبل نقل شده، که نپذیرفتن آن نزد حنبلیان ترجیح دارد (رجوع کنید به ابن‌تیمیه، 1421، ج 8، جزء13، ص 15ـ16، 164ـ165؛ ترکى، ص 101ـ105، 185ـ187، 193ـ197؛ على جمعه محمد، ص 194). درباره حجیت داشتن حدیث مُرسَل*، آراى متفاوتى از پیشواى حنبلیان نقل شده است؛ برخى او را قائل به حجیت، برخى او را قائل به عدم حجیت، و برخى نیز او را قائل به تفصیل مى‌دانند، بدین صورت که فقط احادیث مرسَل سه قرن نخست را حجت دانسته است. هرچند ابن‌حنبل حدیث مرسل را مى‌پذیرفت، اما بیش از شافعى در پذیرش آن تسامح نمى‌کرد و درصورتى آن را مى‌پذیرفت که راوى آن ثقه بود یا یکى از محدّثان حدیث‌شناس آن را صحیح دانسته بود (رجوع کنید به المسوّده، ص 250ـ256؛ ابن‌قیم جوزیه، ج 1، ص 31ـ32؛ نیز رجوع کنید به مرداوى، ج 5، ص 2136ـ 2152؛ زلمى، ص 343ـ344).اجماع* نزد حنبلیان حجیت دارد اما درجه اعتبار آن پس از کتاب و سنّت است و هیچ گاه اجماع را بر نصوص مقدّم نمى‌دارند. قولى به احمد بن حنبل در انکار حجیت اجماع نسبت داده شده که حنبلیان در دوره‌هاى بعد به توجیه آن پرداخته‌اند (رجوع کنید به ابن‌قیم جوزیه، ج 1، ص 29ـ30؛ بدران، ص 278ـ285؛ ترکى، ص 351ـ360).حنبلیان قیاس* (یعنى جارى ساختن حکم منصوص بر موضوع دیگرى که منصوص نیست به استناد علت جامع میان آن دو) را نیز اصلى از اصول شریعت مى‌دانند که مى‌توان با آن استدلال کرد. آنچه از حنبلیه درباره اجتناب از آن نقل شده، بر به کارگیرى قیاس در تعارض با سنّت حمل شده است (ترکى، ص 636ـ640). ابن‌قیم مفهوم قیاس را بسیار گسترده‌تر از معناى مصطلح آن فرض کرده، از این‌رو قیاس به این معناى عام خود شامل اصول دیگرى است که مبناى استنباط حنبلیان به شمار مى‌روند از جمله: تنقیح مناط، استصحاب، استحسان، سد ذرایع، مصالح مرسله و عرف (رجوع کنید به ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج 2، ص361ـ366).بیشتر حنبلیان، تنقیح مناط* را نوعى قیاس مى‌دانند و بر جواز عمل به آن اتفاق نظر دارند. فحوى الخطاب را قیاس نمى‌شمارند و درباره قیاس دانستن علتِ منصوصٌ علیها اختلاف‌نظر دارند (رجوع کنید به ابن‌قدامه، 1417، ج 3، ص 803ـ805؛ ترکى، ص 646ـ654). حنبلیان اجراى قیاس را در حدود، کفارات، بدال، مقدّرات و اسباب جایز مى‌دانند با این شرط که علت در آنها مشخص باشد (ترکى، ص 661ـ663). البته آنها، مانند شافعیان و برخلاف حنفیان، روى آوردن به قیاس را جز در هنگام ضرورت جایز نمى‌دانند و از استصحاب* بیشتر بهره مى‌برند (ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 335؛ براى انواع مقبول استصحاب نزد حنبلیان رجوع کنید به ابن‌قیم جوزیه، ج 1، ص 339ـ341؛ ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 341ـ342؛ براى نمونه‌هایى از کاربرد استصحاب در فقه حنبلى رجوع کنید به همان، ص 339ـ341).یکى‌دیگر از اصول استنباط حنبلیان متقدم، مصالح مرسله* است (امورى ناظر به مصالحى مانند حفظ دین و نظم اجتماعى جامعه که هیچ دلیلى ناظر به اعتبار یا عدم اعتبار آن در شرع نرسیده است) که ابن‌قیم جوزیه از آن‌رو که آن را یکى از انواع قیاس صحیح مى‌دانسته در شمار منابع پنج‌گانه استنباط ابن‌حنبل ذکر نکرده است. مالکیان و حنبلیان به این امور بیشتر از حنفیان و شافعیان توجه داشته‌اند. از میان حنبلیان، طوفى به افراط در کاربرد مصالح مرسله شهرت دارد (بدران، ص 293ـ 296؛ ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 344ـ345؛ ترکى، ص 471ـ493؛ براى نمونه‌هایى از اختلاف آراى فقهى برخاسته از اختلاف در این اصل رجوع کنید به زلمى، ص 488ـ493). به گفته ابوالبرکات ابن‌تیمیه (رجوع کنید به المسوّدة، ص 450)، اصولیان متأخر حنبلى، مبتنى کردن احکام بر مصالح مرسله را جایز ندانسته‌اند.سدّ ذرایع* (حرمتِ استفاده از وسیله‌اى که در آن مصلحت هست براى رسیدن به آنچه در آن مفسده‌اى وجود دارد، یا استفاده از وسیله مباح براى رسیدن به چیزى ممنوع مشتمل بر مفسده)، نیز نزد حنبلیان به عنوان یکى از اصول استنباط پذیرفته شده است (ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 364؛ زلمى، ص 518). ابن‌قیم جوزیه (ج 3، ص 136) وسیله (ذریعه) را به اعتبار نتایج بر چهار نوع دانسته است: اول، وسیله‌اى که اساسآ وضع آن براى رسیدن به مفسده است مانند شرب خمر که مفسده آن مستى و تباهى عقل است؛ دوم، وسیله‌اى که در اصل براى امرى مباح وضع شده اما از آن براى رسیدن به مفسده استفاده مى‌شود، مانند بیعى که به قصد ربا انجام شود؛ سوم، وسیله‌اى که در اصل براى مباح وضع شده و از انجام آن قصد مفسده هم نشده اما غالبآ به مفسده مى‌انجامد و مفسده آن بیش از مصلحت آن است، مانند زینت کردن زنى که شوهرش درگذشته است؛ چهارم، وسیله‌اى که به مفسده مى‌انجامد ولى مصلحت آن بیش از مفسده است مانند نگاه کردن مرد به زنى که قصد خواستگارى او را دارد. به نظر ابن قیم، نوع اول در شرع تحریم شده و به مباح بودن یا استحباب یا حتى وجوب نوع چهارم ــ به خاطر وجود مصلحت ــ حکم شده است. او (ج 3، ص 137ـ159) با ذکر نود و نه نمونه از نوع دوم یا سوم نتیجه گرفته که شرع استفاده از آنها را حرام شمرده است. حنبلیان، مانند دیگر مذاهب فقهى اهل سنّت استحسان* را نیز پذیرفته و آن را به عنوان یکى از منابع تشریع، البته در گستره محدودتر، به کار برده‌اند (رجوع کنید به زلمى، ص 471ـ472).عرف در مذهب حنبلى جایگاه ویژه‌اى دارد و در تشخیص موضوعات به‌ویژه در باب معاملات از آن استفاده شده است (ترکى، ص 593). به گفته ابن قیم جوزیه (ج 3، ص 78) مفتى نباید به هنگام پاسخ به مسئله‌اى فقهى بر اساس عرف شهر خویش فتوا دهد بلکه باید از عرف شهر سؤال‌کننده آگاه شود و در مقام فتوا آن را لحاظ کند. به نظر او فتوا دادن بر اساس آنچه در کتابها آمده، بدون شناخت عرف مردم، گمراهى در دین است (نیز رجوع کنید به ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 412ـ414؛ عرف*).برخى ویژگیهاى فقه حنبلى. از آنجا که احمد بن حنبل و پیروان او بیشتر، اهل حدیث و اثر بوده‌اند تا اهل قیاس و رأى، آنان را فقهاءالمحدّثین دانسته‌اند نه فقهاى مطلق؛ زیرا آنها حتى حدیث مرسل و ضعیف را، اگر سندش نزدشان معتبر باشد و معارضى نداشته باشد، بر قیاس و رأى مقدّم داشته‌اند (محمد یوسف موسى، ص 168). مثلا ابن‌ندیم (ص 285) ابن‌حنبل را در ردیف فقهاءالمحدّثین آورده و ابن‌عبدالبرّ در الانتقاء فى فضائل الائمة الفقهاء و طبرى در اختلاف الفقهاء از او و اصحابش در ردیف فقیهان هیچ یادى نکرده‌اند (رجوع کنید به محمد یوسف موسى، ص 168، پانویس 2).احمدبن حنبل براساس احادیث، اخبار و فتاواى صحابه فتوا مى داد و براى تأیید فتواى خود به گفته‌هاى تابعین یا فقهاى بزرگى مانند مالک‌بن انس، شافعى و اوزاعى مراجعه مى‌کرد. احمدبن حنبل، برخلاف ابوحنیفه* (80ـ150)، از تفریع مباحث فقهى که در بردارنده فرضهاى گوناگون و گاه بى‌مصداق بود (اصطلاحآ فقه تفریعى و تقدیرى) دورى مى‌جست. او در پى آن نبود تا حکم رخدادى را بیابد که هنوز پیش نیامده است، بلکه فقط درباره آنچه عملا رخ داده بود (نوازل) فتوا مى‌داد (ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 409؛ زلمى، ص 61؛ نیز رجوع کنید به ابن‌قیم جوزیه، ج 4، ص 221ـ222)؛ از این‌رو بیشتر در قالب پاسخ به سؤالات و استفتائات، که حکم واقعه‌اى را از او مى‌پرسیدند نظر خود را مى‌گفته است، بى‌آنکه متعرض بحث فقهى شود و باب تفریع را بگشاید؛ و به همین دلیل فقاهت او مورد تردید برخى قرار گرفته است (رجوع کنید به ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 409ـ414).ابن‌حنبل حتى به فتواهاى پیشین خود مقید نبوده و در بسیارى از موارد در پاسخ به استفتائات گوناگون درباره یک مسئله، دو یا چند رأى یا حدیث متفاوت از او نقل شده است. در این‌باره چند نظر یا تحلیل وجود دارد؛ ازجمله: 1) ابن‌حنبل فتواى پیشین خود را به یاد نداشته و چون آراى فقهى‌اش را نمى‌نوشته به آنها دسترسى نیز نداشته است؛ 2) او به سبب پرهیزگارى و دورى جستن از بدعت، گاه پس از بیان یک فتوا، به حدیثى ناسازگار با آن فتوا بر مى‌خورد و از نظر خود بر مى‌گشت در حالى که ناقلین آراى او از این تغییر رأى، بى‌خبر بودند و هر دو رأى را به او نسبت مى‌دادند. او بهترین ویژگى شافعى را این مى‌دانست که اگر حدیثى مى‌شنید که تا آن زمان به آن برنخورده بود گفته خود را وامى‌گذاشت و بدان عمل مى‌کرد (رجوع کنید به زلمى، ص 353)، از این‌رو به پیروان خود سفارش کرده که اگر درباره موضوعى فقهى از گذشتگان اثرى نبود به قول شافعى فتوا دهید (رجوع کنید به نووى، ج 1، ص 79)؛ 3) او در صورت اختلاف رأى دو یا چند صحابى و دست نیافتن به حدیثى که موجب ترجیح یکى از آن آرا شود، همه اقوال را نقل مى‌کرده و بدین ترتیب این منقولات آراى او تلقى مى‌شده است. این تعدد و تنوع آرا، پس از احمدبن حنبل نزد حنبلیان جلوه بیشترى یافت. شاگردان و اصحاب او درباره بسیارى از آراى او با یکدیگر اختلاف داشته‌اند و درنتیجه، آراى متفاوتى درباره یک مسئله از آنان نقل شده است (ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 219ـ220، 414؛ زلمى، ص 60).دو اصل مهم مبناى فقه حنبلى قرار گرفت و آن اینکه اصل در عبادات بطلان است مگر آنکه دلیلى بر صحت آن وجود داشته باشد و اصل در معاملات و عقود، صحت است مگر آنکه دلیلى بر تحریم و بطلان آن باشد. دلیل احمدبن حنبل براى اصل اول این بود که عبادت خداوند تنها براساس آنچه که از طریق پیامبرانش تشریع کرده ممکن است و دلیل او براى اصل دوم این بود که معاملات از حقوق بندگان است و حقوق آنها به خود آنها واگذار شده مگر آنجا که تحریمى ذکر شده باشد (ابن‌قیم جوزیه، ج 1، ص 344ـ345). ادامه مقاله و فهرست منابع آن را در بخش دوم بخوانید.NNNN حَنبَلیّه (2)تألیفات حنبلیان. برخى از تألیفات مهم یا مشهور حنبلیان در موضوعات گوناگون بدین قرار است :الف) تفسیر و علوم قرآن. در شمار تألیفات احمدبن حنبل از تفسیرى مشتمل بر 000 ،120حدیث و از آثارى درباره قرآن و علوم آن مانند الناسخ و المنسوخ، المقدّم و المؤخّر فى کتاب اللّه، و جوابات القرآن یاد شده است (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص 285؛ ابن ابى‌یعلى، ج 1، ص20، ج 2، ص 11ـ12). برخى از آثار مهم پیروان او در این باب عبارت‌اند از: المصاحف اثر عبداللّه‌ بن ابى‌داود سِجستانى؛ کتابهاى زادالمسیر فى علم التفسیر، فنون الافنان فى عیون علوم القرآن (از نخستین آثار علوم قرآنى)، نواسخ القرآن و نزهة الاعین النواظر فى علم الوجوه و النظایر از ابوالفرج ابن جوزى؛ کتابهاى املاء ما مَنَّ به الرحمن من وجوه الاعراب و القراءات فى جمیع القرآن، اعراب القراءات الشواذ و التبیان فى اعراب القرآن از آثار ابوالبقاء عبداللّه‌ بن حسین عکبرى؛ ذم‌التأویل اثر موفق‌الدین ابن‌قدامه مقدسى (رجوع کنید به ابن‌رجب، ج 2، ص 139)؛ رموز الکنوز اثر تفسیرى عبدالرزاق‌بن رزق‌اللّه رسعنى (متوفى660 یا 661) که در آن احادیث را با اسناد آن آورده و اختلاف فقهاى مذاهب را ذیل آیات الاحکام ذکر کرده و به نقد آراى زمخشرى در تفسیر کشاف پرداخته است (بدران، ص 477)؛ کتابهاى التفسیر الکبیر و مقدّمة فى اصول التفسیر از احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه؛ کتابهاى التفسیر القیّم، التبیان فى اقسام القرآن و الامثال فى القرآن الکریم از آثار ابن قیّم جوزیّه؛ و تفسیر آیات من القرآن الکریم اثر محمدبن عبدالوهاب، پیشواى وهابیان (براى برخى از آثار قرآنى حنبلیانِ معاصر رجوع کنید به فنیسان، ص 186ـ197).ب) حدیث و علوم آن. ابوموسى مدینى (ص 12) سخنى از عبداللّه فرزند احمدبن حنبل نقل کرده که بنابر آن احمدبن حنبل احادیث زیادى نوشته است و این با سخن کسانى که معتقدند او چیزى نمى‌نوشته همخوانى ندارد. مهم‌ترین متن حدیثى حنبلیان، المسند* احمدبن حنبل است که بیش از سى‌هزار حدیث را دربردارد و بارها چاپ شده است (همان، ص 13). مسندنویسى پس از احمدبن حنبل میان حنبلیان رواج یافت و آثار متعددى با این عنوان تألیف شد. آثار فراوانى نیز با محوریت المسند ابن‌حنبل نوشته شد که بیشتر آنها شرح، گزیده یا فهرست آن و گاه نیز درباره ویژگیهاى آن است (رجوع کنید به مسند*؛ المسند). برخى دیگر از آثار حنبلیان در حدیث و علوم آن عبارت‌اند از : السنّة اثر احمدبن حنبل؛ غریب‌الحدیث اثر ابواسحاق حَربى؛ السّنّة اثر ابوبکر خَلّال؛ الموضوعات، جامع‌المسانید و الناسخ و المنسوخ فى الحدیث هر سه از ابوالفرج ابن‌جوزى؛ اعراب ما یشکل من الفاظ الحدیث النبوى و اتحاف الحثیث باعراب ما یشکل من الفاظ الحدیث هر دو از ابوالبقاء عکبرى؛ المنتقى من اخبار المصطفى اثر عبدالسلام‌بن عبداللّه ابن‌تیمیّه؛ علم‌الحدیث و الکلم‌الطیّب هر دو از اثرِ احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیّه.ج) کلام. نخستین آثار کلامى حنبلیان آثارى است که به احمدبن حنبل منسوب است؛ از جمله: کتاب الایمان؛ الرد على الزنادقة و الجهمیة الزنادقة فیما شکوافیه من متشابه‌القرآن و تأولوه على غیر تأویله؛ نفى التشبیه؛ و رسالة فى‌السنة و العقیدة (طریقى، ج 1، ص 44ـ45، 48). برخى از آثار مهم پیروان او نیز بدین قرار است: الابانة عن شریعة الفرقة الناجیة و مجانبة الفرق‌المذمومة و الشرح و الابانة على اصول السُنّة و الدیانة از آثار عبیداللّه‌بن محمد ابن‌بَطّه عکبرى؛ تلبیس‌ابلیس و دفع شبه التشبیه باکف التنزیه از آثار عبدالرحمان ابن‌جوزى؛ و الصواعق المرسلة على‌الجهمیة و المعطلة، شفاءالعلیل فى مسائل القضاء و القدر و الحکمة و التعلیل و هدایة الحیارى فى الردّ على الیهود و النصارى از آثار ابن‌قیّم جوزیه. احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه نیز با تألیف آثار بسیارى در کلام، پشتوانه نظرىِ اعتقادات وهّابیان در سده‌هاى بعد را فراهم آورد. مجموعة التوحید، الایمان، النبوات، الاسماء و الصفات، درء تعارض العقل و النقل، منهاج السُنة النبویة فى نقض کلام الشیعة القدَریّة و الجواب الباهر فى زوار المقابر از آثار اوست (براى دیگر آثار او رجوع کنید به طریقى ج 4، ص 389ـ392).د) فقه. احمدبن حنبل خود، آراى فقهى‌اش را ننوشت؛ حتى نقل شده است که شاگردانش را نیز از نوشتن مسائل فقهى‌اش نهى کرد (رجوع کنید به ذهبى، ج 11، ص 327). با این‌حال، شاگردان او، پس از مرگش، فتواهاى او درباره مسائل گوناگون را تدوین کردند و بدین صورت فقه حنبلى شکل گرفت (ابوزهره، ابن‌حنبل، ص 414). نخستین و مهم‌ترین منبع فقه حنبلى پس از قرآن، المسند احمدبن حنبل است که مشتمل برمسائل و ابواب فقه است هرچند بر اساس ابواب فقه مرتب نشده است (محمد یوسف موسى، ص 168ـ169). علاوه بر این، بسیارى از شاگردان و پیروان ابن‌حنبل سؤالات فقهى از او و پاسخها، فتواها و گفته‌هاى او را گردآورى و با عنوان «مسائل» تدوین کرده‌اند؛ از جمله: فرزندش عبداللّه، اسحاق کوسَج، مَهَنّابن یحیى شامى و ابوداوود سجستانى (براى فهرستى از کتابهاى «مسائل» رجوع کنید به ابن‌ابى‌یعلى، ج 3، ص 627ـ631؛ ذهبى، ج 11، ص 330ـ 331؛ سزگین، ج 1، ص 716ـ717؛ طریقى، ج 1، ص 51ـ 110). ابوبکر خلّال نیز با گردآورى همه مسائلى که از احمد بن حنبل روایت شده همراه با اسناد آنها الجامع را تألیف کرد (سزگین، ج 1، ص 717؛ ترکى، ص 792ـ793؛ درباره اهمیت آن نزد حنبلیان رجوع کنید به عربى، ج 1، ص 67ـ83).یکى از مهم‌ترین تألیفات در فقه حنبلى، که تأثیر فراوانى بر آثار بعدى گذاشت و همواره به عنوان کتاب درسى تدریس مى‌شده است و عالمان بسیارى بر آن شرح یا حاشیه نوشته یا آن را خلاصه کرده‌اند، المختصر ابوالقاسم عمربن حسین خرقى است. مؤلف با گردآورى هر آنچه از احمدبن حنبل روایت شده همراه با اسناد آنها، به ترجیح روایات برمبناى اصول فقه حنبلیان پرداخت. مشهورترین شرح المختصر که خود نیز از آثار مهم فقه حنبلى است کتاب المغنى اثر موفق‌الدین ابن قدامه مقدسى است (رجوع کنید به المختصر*؛ المغنى*).برخى از دیگر آثار مهم فقه حنبلى عبارت‌اند از: الاحکام السلطانیة اثر ابن فرّاء قاضى ابویعلى؛ الهدایة اثر ابوالخطاب کلوذانى (براى شرحهاى آن رجوع کنید به کلوذانى، ج 1، همان مقدمه، ص 63)؛ المقنع (براى شرحها، حاشیه‌ها و خلاصه‌هاى آن رجوع کنید به بدران، ص 433ـ437)؛ الکافى و العمدة از آثار موفق‌الدین ابن‌قدامه مقدسى؛ المحرّر اثر عبدالسلام‌بن عبداللّه ابن‌تیمیه (براى شرحها و حاشیه‌هاى آن رجوع کنید به همان، ص 433)؛ مجموع الفتاوى، الفتاوى‌الکبرى یا عنوانهاى مشابه دیگر، مشتمل بر مجموع فتواهاى احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه؛ الفروع اثر محمدبن مفلح رامینى حنبلى (براى شروح آن رجوع کنید به همان، ص 437ـ438)؛ مغنى ذوى الافهام عن الکتب‌الکثیرة فى الاحکام اثر یوسف‌بن حسن ابن‌مبرد (رجوع کنید به همان، ص 438ـ 439)؛ الاقناع لطالب الانتفاع اثر موسى‌بن احمد حجاوى مقدسى، که منصوربن یونس بهوتى آن را با عنوان کشاف‌القناع عن متن الاقناع شرح کرده است؛ و منتهى الارادات فى جمع المقنع مع التنقیح و زیادات اثر تقى‌الدین محمدبن احمد فتوحى مصرى مشهور به ابن‌نجار (رجوع کنید به همان، ص 439ـ441).ه ) علم خلاف. غلام خلّال در الخِلاف مع الشافعى به اختلاف آراى حنبلیان با شافعیان و ابن‌مُسلم عُمربن ابراهیم عُکبَرى در الخِلاف بینَ احمدَ و مالک به اختلاف آراى احمدبن حنبل با مالک‌بن انس پرداخته‌اند. از جمله آثار ابن‌فرّا قاضى ابویعلى نیز الخِلاف الکبیر است (رجوع کنید به ابن ابى‌یعلى، ج 3، ص 214، 291، 385). عبدالخالق‌بن عیسى هاشمى در رؤوس المسائل اختلاف آراى احمدبن حنبل با سایر پیشوایان مذاهب را ذکر کرده است (بدران، ص 432).و) اصول فقه. احمدبن حنبل و شاگردان او در اصول فقه کتابى تألیف نکردند. نخستین اثر حنبلیان در این موضوع را مى‌توان تهذیب الاجوبة اثر ابوعبداللّه حسن‌بن حامد بغدادى (متوفى 403) دانست که در آن با تأمل در پاسخهاى احمدبن حنبل و روش استدلال او در مسائل فقه، برخى اصول و روش استنباط احکام فقه حنبلى را تبیین کرد (آل‌ابراهیم، 1418، ص 123). سپس ابوعلى حسن‌بن شهاب عکبرى (متوفى 428)، رسالة فى اصول الفقه را نوشت و به طور خلاصه به تدوین اصول فقه بر مبناى آراى احمدبن حنبل پرداخت (همانجا). پس از او قاضى ابویعلى (متوفى 458) العدّة فى اصول الفقه را تألیف کرد که باید آن را نخستین کتاب مشروح حنبلیان در اصول‌فقه به شمار آورد. مؤلف در تألیف این اثر به الفصول جَصّاص (فقیه و اصولى حنفى؛ متوفى 370) و المعتمد فى اصول الفقه ابوالحسین بصرى معتزلى (متوفى 436) نظر داشته است. ابویعلى خود، العدّة را تلخیص کرد و مختصر العدّة نامید. الکفایة دیگر اثر او در اصول فقه است (ابن ابى‌یعلى، ج 3، ص 384؛ آل‌ابراهیم، 1418، ص 125ـ127). سپس ابوالخطاب کلوذانى (متوفى 510) التمهید فى اصول‌الفقه و على‌بن عقیل بغدادى (متوفى 513) الواضح فى‌اصول الفقه را نگاشت. موفق‌الدین ابن‌قدامه (متوفى 620) نیز روضة‌الناظر و جنة‌المناظر را تألیف کرد. حنبلیان به این اثر توجه فراوان داشته‌اند، چنان‌که شرحهاى بسیارى بر آن نوشته و برخى نیز آن را تلخیص کرده یا به روش آن کتابى دیگر نوشته‌اند (براى آگاهى از آنها رجوع کنید به آل‌ابراهیم، 1418، ص 133ـ135، 139ـ141؛ نیز رجوع کنید به روضة‌الناظر*).ابوالبرکات عبدالسلام‌بن عبدالله ابن‌تیمیه اثرى در اصول فقه تألیف کرد که فرزندش، عبدالحلیم‌بن عبدالسلام، و نوه‌اش، احمدبن عبدالحلیم، بر آن تعلیقاتى نوشتند و شهاب‌الدین احمدبن محمد حرّانى (متوفى 745؛ شاگرد احمدبن عبدالحلیم) هر سه را یکجا گردآورد و المُسَوّدة فى اصول الفقه نامید (براى آگاهى از روش و منابع تألیف آن رجوع کنید به همان، ص 142ـ144). اعلام الموقعین عن رب العالمین اثر ابن‌قیم جوزیه نیز از منابع مهم در اصول فقه حنبلى به شمار مى رود. اصول الفقه اثر شمس‌الدین محمدبن مفلح مقدسى به هماهنگى یا مواضع اختلاف میان آراى اصولى حنبلیان با دیگر مکاتب فقهى توجه کرده است (رجوع کنید به همان، ص 145ـ147). براساس این اثر ابن‌مفلح، آثار دیگرى تألیف شد؛ مانند المختصر فى اصول الفقه اثر على‌بن محمد ابن لحام، منهاج الوصول الى علم الاصول اثر برهان‌الدین ابراهیم‌بن محمدبن مفلح (متوفى 884) و تحریرالمنقول و تهذیب علم‌الاصول اثر على‌بن سلیمان مرداوى. خود مرداوى اثر اخیر را شرح کرد و التحبیر شرح التحریر نامید و ابوالفضل احمدبن على ابن‌زهره حنبلى (شاگرد مرداوى) این شرح را با عنوان مختصر التحبیر تلخیص کرد. ابن‌نجار محمدبن احمد فتوحى نیز تحریر المنقول مرداوى را با عنوان الکوکب المنیر تلخیص و الکوکب را با عنوان شرح الکوکب‌المنیر شرح کرد. احمدبن عبداللّه بعلىّ حنبلى (متوفى 1189) نیز الکوکب‌المنیر فتوحى را با عنوان الذخرالحریر شرح کرد (همان، ص 147ـ155؛ براى دیگر تألیفات اصولى حنبلیان و نسخه‌هاى خطى آنها در عربستان سعودى رجوع کنید به سلامه، 1427؛ براى آثار اصولى حنبلى رجوع کنید به آل‌ابراهیم، 1417، ص 3ـ63).ز) قواعد فقه. برخى از آثار مهم حنبلیان در قواعد فقه عبارت‌اند از: القواعدالکبرى، و القواعدالصغرى هر دو اثر سلیمان‌بن عبدالقوى صرصرى طوفى؛ القواعد الفقهیة اثر احمدبن حسن ابن‌قاضى الجبل؛ القواعدالفقهیة یا القواعد فى الفقه‌الاسلامى دربردارنده 160 قاعده فقهى بر مبناى فقه حنبلى اثر عبدالرحمان‌بن احمد ابن‌رجب حنبلى؛ و القواعد الاصولیة اثر مختصر على‌بن محمد ابن‌لحام (بدران، ص 456ـ457؛ طریقى، ج 3، ص 338، ج 4، ص 162، 231ـ232، 261).ح) منابع شرح‌حال فقیهان حنبلى. هرچند نخستین شرح حال چاپ شده درباره فقیهان حنبلى اثر ابن ابى‌یعلى (متوفى 526) است، نام آثارى در این باب پیش از او نیز آمده است؛ مانند طبقات اصحاب الامام احمد (نسخه خطى) منسوب به ابوبکر خلال و طبقات‌الاصحاب منسوب به احمدبن جعفر ابن‌منادى (طریقى، ج 1، ص 260، 314).ابن ابى‌یعلى در اثر مهم و مشهور خود با عنوانهاى طبقات الحنابلة، طبقات‌الحنبلیة، طبقات‌الاصحاب و طبقات فقهاء الحنابلة، شرح‌حال فقیهان حنبلى را تا سال 512 آورده و در شش طبقه گنجانده است (رجوع کنید به طبقات*). پس از او آثار متعدد دیگرى نیز در این باب تألیف شده که المنهج الاحمد فى تراجم اصحاب الامام احمد اثر عبدالرحمان‌بن محمد عُلیمى حنبلى (متوفى 928) و السحب الوابلة على ضرائح الحنابلة اثر محمدبن عبداللّه نجدى عامرى (متوفى 1295) از مشهورترین آنهاست. بر شمارى از این آثار، ذیل نوشته شده و عالمان حنبلى دوره‌هاى بعد معرفى شده‌اند. برخى از این ذیلها، اهمیت فراوان یافته و گاه بر خود آنها ذیلهاى دیگرى نوشته شده است مانند ذیل مشهور ابن‌رجب (متوفى 795) بر طبقات ابن ابى‌یعلى با عنوان الذیل على طبقات الحنابلة. از برخى از این آثار یا ذیلهاى آنها نیز تلخیصهایى صورت گرفته یا فهرستى تنظیم شده است (براى تفاصیل این آثار رجوع کنید به طبقات).منابع: ابراهیم آل‌ابراهیم، «اعلام الحنابلة فى اصول الفقه»، مجلة جامعة الامام محمدبن سعودالاسلامیة، ش 16 (صفر 1417)؛ همو، «تدوین اصول الفقه عندالحنابلة»، همان، ش 20 (رمضان 1418)؛ ابن‌ابى‌یعلى، طبقات الحنابلة، چاپ عبدالرحمان‌بن سلیمان عُثیمین، ریاض 1419/ 1999؛ ابن‌بطه، الابانة عن شریعة الفرقة‌الناجیة و مجانبة الفرق المذمومة، چاپ سیدعمران، قاهره 1427/2006؛ همو، کتاب‌الشرح و الابانة على اصول السنة و الدیانة و مجانبة المخالفین و مبانیة اهل‌الاهواء المارقین، چاپ رضا معطى، مکه 1404/ 1984؛ ابن‌تیمیه، کتاب الاسماء و الصفات، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1408/1988؛ همو، مجموع الفتاوى، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1421/2000؛ ابن‌جوزى، تلبیس ابلیس، بیروت 1368؛ همو، مناقب الامام احمدبن حنبل، چاپ عبداللّه ترکى، ]ریاض ? 1409[؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌رجب، کتاب‌الذیل على طبقات الحنابلة، ج 1ـ2، در ابن ابى‌یعلى، طبقات الحنابلة، ج 3ـ4، بیروت 1372؛ ابن‌عماد؛ ابن‌فرّاء؛ ابطال التأویلات لاخبارالصفات، ج 1، چاپ محمد نجدى، ]کویت [1410؛ همو، کتاب‌المعتمد فى اصول‌الدین، چاپ ودیع زیدان حداد، بیروت 1974؛ ابن‌فرحون، الدیباج المُذهَب فى معرفة اعیان علماءالمذهب، چاپ محمد احمدى ابوالنور، قاهره ?]1394/ 1974[؛ ابن‌قدامه، تحریم‌النظر فى کتب‌الکلام، چاپ عبدالرحمان دمشقیه، ریاض 1410/1990؛ همو، روضة الناظر و جنة المناظر فى اصول الفقه على مذهب الامام احمدبن حنبل، چاپ عبدالکریم نمله، ریاض 1417/1997؛ ابن‌قیم جوزیه، اعلام‌الموقّعین عن رب‌العالمین، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت 1973؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ ابن‌مفلح حنبلى، المقصد الارشد فى ذکر اصحاب الامام احمد، چاپ عبدالرحمان‌بن سلیمان عُثیمین، ریاض 1410/1990؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ محمد ابوزهره، ابن‌حنبل: حیاته و عصره، آراؤه و فقهه، ]بى‌جا[: دارالفکرالعربى، ]بى‌تا.[؛ همو، تاریخ‌المذاهب الاسلامیة، ج :2 فى تاریخ المذاهب الفقهیة، ]قاهره: دارالفکرالعربى، بى‌تا.[؛ ابوموسى مدینى، خصائص‌المسند، در ثلاثة کتب عن المسند للامام احمدبن حنبل، چاپ احمد محمد شاکر، بیروت: دارالجیل، 1412/1992؛ عبداللّه احمدى، المسائل و الرسائل المرویة عن الامام احمدبن حنبل فى‌العقیدة، ج 1، ریاض 1416/ 1995؛ محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح‌البخارى، ]چاپ محمد ذهنى افندى[، استانبول 1401/1981؛ عبدالقادر بدران، المدخل الى مذهب الامام احمدبن حنبل، صححه و قدم‌له و علق علیه عبداللّه ترکى، بیروت 1401/1981؛ عبداللّه ترکى، اصول مذهب‌الامام احمد: دراسة اصولیة مقارنة، بیروت 1419/1998؛ احمد تیمور، نظرة تاریخیة فى حدوث المذاهب الفقهیة الاربعة: الحنفى، المالکى، الشافعى، الحنبلى و انتشارها عند جمهور المسلمین، ]قاهره 1389/ 1969[؛ عبدالحلیم جندى، احمدبن حنبل امام اهل‌السنة، قاهره: دارالمعارف، ]بى‌تا.[؛ محمدبن حسن حجوى ثعالبى، الفکرالسامى فى تاریخ الفقه‌الاسلامى، چاپ ایمن صالح شعبان، بیروت 1416/1995؛ ذهبى؛ مصطفى ابراهیم زلمى، خاستگاههاى اختلاف در فقه مذاهب، ترجمه حسین صابرى، مشهد 1375ش؛ عبدالوهاب‌بن على سبکى، طبقات الشافعیة‌الکبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، ]قاهره [1964ـ] 1976[؛ فؤاد سزگین، تاریخ نگارش‌هاى عربى، ترجمه، تدوین و آماده‌سازى: مؤسسه‌ى نشر فهرستگان، تهران 1380ش ـ؛ ناصر سلامه، کتب‌الفقه الحنبلى و اصوله: المخطوطة بمکتبات المملکة العربیة السعودیة العامة، ریاض 1427/2006؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بکر سیوطى، حسن‌المحاضرة فى تاریخ مصر و القاهرة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ]قاهره [1387؛ عبداللّه طریقى، معجم مصنّفات الحنابلة، ریاض 1422/2001؛ محمود محمد طنطاوى، المدخل الى الفقه الاسلامى، ]قاهره [1408/1987؛ عبدالمجید محمود مطلوب، المدخل الى‌الفقه الاسلامى، قاهره 1424/2003؛ صفوت عادل عبدالهادى، الامام یوسف‌بن عبدالهادى الدمشقى الحنبلى و آثاره الفقهیة و بیان اثر حنابلة فلسطین فى دمشق، دمشق 1428/2007؛ هشام یسرى عربى، ابوبکر الخلّال و اثره فى‌الفقه الحنبلى، مع دراسة اختیارته الفقهیة و مقارنتها بالمذاهب‌الثمانیة، قاهره 1426/2006؛ على جمعه محمد، المدخل الى دراسة المذاهب الفقهیة، قاهره 1428/2007؛ مجیرالدین عبدالرحمان‌بن محمد عُلَیمى‌حنبلى، الأُنس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، نجف 1388/1968؛ همو، المنهج الاحمد فى تراجم اصحاب الامام احمد، ج 4، چاپ ابراهیم صالح، بیروت 1997؛ سعود فنیسان، آثار الحنابلة فى علوم‌القرآن، ]اسکندریه ? 1409[؛ کامل موسى، المدخل الى التشریع الاسلامى، بیروت 1410/ 1989؛ عبدالفتاح کبّاره، التشریع الاسلامى: نشأته و مصادره و تاریخه، ریاض 1424/2003؛ محفوظ‌بن احمد کَلوَذانى، التمهید فى اصول الفقه، ج 1، چاپ مفید محمد ابوعمشه، بیروت 1421/2000؛ محمد یوسف موسى، المدخل لدراسة الفقه الاسلامى، قاهره 1380/ 1961؛ على‌بن سلیمان مرداوى، التحبیر شرح التحریر فى اصول الفقه، ج 5، چاپ عوض قرنى، ریاض 1421/2000؛ المسوّدة فى اصول الفقه، تتابع على تصنیفه ثلاثة من اثمة آل‌تیمیة : عبدالسلام‌بن عبداللّه، عبدالحلیم‌بن عبدالسلام و احمدبن عبدالحلیم، جمعها و بیّضها احمدبن محمد حرانى دمشقى، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، بیروت: دارالکتاب العربى، ]بى‌تا.[؛ مقدسى؛ محمد نجدى، السُّحب الوابلة على ضرائح الحنابلة، چاپ بکربن عبداللّه ابوزید و عبدالرحمان‌بن سلیمان عُثیمین، بیروت 1416/1996؛ یحیى‌بن شرف نووى، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت 1421/2001؛EI1, s.v. "Ahmed b. Muhammed b. Hanbal" (by Goldziher); Wilferd Madelung, Religious trends in early Islamic Iran, Albany, N. Y. 1988.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محسن معینی

حوزه موضوعی

کلام و فرق

فقه وحقوق

رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده