حنا
معرف
مادّه رنگى خرمایى یا نارنجى حاصل از برگهاى پودرشده گیاه حنا (عربى: حِنّا) ]با نام علمى[ (= L
متن
حَنا، مادّه رنگى خرمایى یا نارنجى حاصل از برگهاى پودرشده گیاه حنا (عربى: حِنّا) ]با نام علمى[ (= L. inermis /spinosa L.). Lawsonia alba Lam از خانواده Lytheraceae.گیاه حنا درختچه‌اى با گلهاى معطر و معمولا سفید مایل به سبز است (براى اطلاعات دقیق درباره ریخت‌شناسى حنا رجوع کنید به دایماک و همکاران، ج 2، ص 43؛ پولاشک و رشینگر ، ص 2). حنا را در ایران نباید با گیاه زینتى گل حنا یا بلسان باغى ]با نام علمى[ Impatiens balsamina L.اشتباه گرفت. برگها یا گلهاى گیاه اخیر در چین براى قرمز کردن ناخن و گاه یال و دم اسب به‌کار مى‌رفته است (رجوع کنید به بالفور، ذیل واژه؛ لاوفر، ص 334ـ335، 337).پراکنش جغرافیایى. پولاشک و رشینگر (همانجا) نواحى گرمسیرى و نیمه‌گرمسیرى شرق افریقا و جنوب آسیا را زیستگاه طبیعى حنا ذکر کرده‌اند. به بیان دقیق‌تر، حنا گیاه بومى مصر، سوریه و عربستان است (شرح مایرهوف بر ابن‌میمون ، ص 73، ش 149) و در سراسر شبه‌قاره هند کاشته مى‌شود (پلتس، ذیل "menhdi"؛ هوپر، ص 134ـ135). پولاشک و رشینگر (همانجا) بومى بودن این گیاه در ایران را مورد تردید قرار داده‌اند، ]اما به نوشته قهرمان (ج 2، ص 622) در نواحى جنوبى مثل بلوچستان، بم و نرماشیر مى‌روید و پایه‌هایى از آن در سواحل جنوبى کاشته شده است[ (نیز رجوع کنید به زرگرى، ج 2، ص 358؛ مظفریان، ص 315، ش 4381).]به نوشته جمال‌زاده (ص 36)[ بهترین نوع حنا از کرمان به دست مى‌آید (قس دیوسکوریدس، ص 89 ـ90 که براساس آن بهترین نوع حنا، به نام قوبرس در عسقلان ]در جنوب فلسطین اشغالى[ و کانوپوس] ابوقیر کنونى، روستایى در شمال شرقى اسکندریه [مى‌روید).مصارف پزشکى. اغلب موارد استفاده حنا در طب سنّتى (جالینوسى) دوره اسلامى که عمدتاً مصارف خارجى است (رجوع کنید به ابن‌بیطار، ج 2، ص 41ـ42؛ عقیلى علوى شیرازى، ص 368ـ 369)، در اصل به زمان دیوسکوریدس بازمى‌گردد. طبق اظهارات او (ص90)، برگهاى حنا ]به علت داشتن تانن[ قابِض‌اند، لذا جویدن آنها براى زخمهاى دهان مناسب است و ضماد آنها آماسهاى گرم را درمان مى‌کند و جوشانده آنها براى سوختگیها مفید است. قراردادن مخلوطى از پودر گل حنا و سرکه روى پیشانى، سردرد را تسکین مى‌دهد. در مصارف آرایشى، خیسانده پودر برگ آن در عصاره گیاه گچ‌دوست Gypsophila struthium L.] که ندرتآ به‌جاى چوبک استفاده مى‌شده است[، مو را به رنگ قرمز درمى‌آورد.در احادیث نیز فواید حنا ذکر شده است. مثلا به روایت محمدباقر مجلسى (ج 73، ص 89ـ90، 97، 99، 127؛ ]به نقل از کتابهاى حدیثىِ ابن‌بابویه[، ]نیز رجوع کنید به ادامه مقاله[) کسى که خود را با حنا خضاب کند خداوند او را از سه بیمارى در امان مى‌دارد : جذام، برص و آکِله ]= قانقاریا[؛ حنا دید چشم را واضح مى‌کند؛ سَهَک ]بوى بد عرق[ را رفع مى‌کند؛ پس از استفاده از نوره ]نوعى خمیر موبر متشکل از آهک زنده و زرنیخ زرد [مانع جذام و برص مى‌شود؛ استفاده از حنا و نیز مسواک‌زدن (با چوب معطر درخت مسواک ]شجرالمسواک با نام علمى [ Salvadora persica Gaertn. (که بسیارى از مسلمانان از آن براى تمیز کردن دهان و دندان استفاده مى‌کرده‌اند) از شیوه پیامبران است. فوایدى مشابه این موارد نیز در آثار حکماى یونانى مانند دیوسکوریدس و جالینوس آمده است (رجوع کنید به دیوسکوریدس، همانجا؛ ابن‌بیطار، ج 2، ص 41، به نقل از جالینوس).برخى از این مصارف با تغییرات و اضافاتى، هنوز در طب سنّتى ایران پابرجاست. در 1291/1874 شلیمر (پزشک هلندى و معلم دارالفنون؛ ص 342ـ343) به استفاده از خاصیت قابضیت گرد حنا براى درمان سوختگیهاى سطحى، جراحتهاى پوستى و زخمهاى مزمن اشاره کرده است. هوپر (همانجا) کاربرد آن را براى درمان انواع امراض پوست، کورک و جذام ذکر نموده است. غیاث‌الدین جزایرى (ص 37) آن را براى درمان انواع امراض پوست سر (از قبیل شوره) توصیه کرده است. موارد دیگرى از کاربردهاى پزشکى حنا از مردم محلى نقل شده است. در طب سنّتى کردها، استفاده از ضَماد حنا براى رفع سردرد و درمان زخمها هنوز رایج است (صفى‌زاده، ص80). مصارف دیگرى براى آن در طب سنّتى خراسان ذکر شده است : مفید براى درمان جذام، رفع ترک پا، کشتن کرمک و تسریع بهبود بریدگیها (شکورزاده، ص 232، 241ـ242، 253؛ براى مصارف پزشکى حنا در هند در قرن سیزدهم/ نوزدهم رجوع کنید به دایماک و همکاران، ج 2، ص 42ـ43).مصارف آرایشى. قدمت این کاربرد حنا دست‌کم به زمان فراعنه مومیایى‌شده مى‌رسد ]بالفور، همانجا[. در ایران، هیچ مدرکى از کاربرد حنا در دوران پیش از اسلام و در میان زردشتیان وجود ندارد، اما اطلاعات فراوانى در مورد کاربرد آرایشى (یا آرایشى ـ دارویى) آن در میان مسلمانان یافت شده است که احتمالاً احادیث متعدد درباره توصیه به خضاب و اهمیت آن مخصوصاً حنا گذاشتن و نیز استفاده معصومان از حنا (مثلا رجوع کنید به مجلسى، ج 44، ص 203، ج 73، ص ]97، 99[، 101، ج 74، ص 58 مکررا) موجب رواج آن در بین مسلمانان شده است. گاه برخى چون نمى‌خواستند موى سر، صورت و سبیل آنها با حنا رنگ زننده‌اى بگیرد، با استفاده از مواد دیگرى رنگ مو را سیاه مى‌کردند (رجوع کنید به اولئاریوس، ص 284). مهم‌ترین مادّه‌اى که براى تولید رنگ سیاه، بعد از حنا گذاشتن به‌کار مى‌رفت، وَسْمه بود که خمیرى از برگهاى پودرشده گیاه نیل است. این ترکیب رنگى دوگانه هنوز «رنگ و حنا» نام دارد و در عطاریها به فروش مى‌رسد. ]منشى هیئت اعزامى از طرف فردریش سوم (دوک ایالت شلسویگ ـ هلشتاین) به ایران در قرن یازدهم/ هفدهم، به نام[ اولئاریوس (به نقل ماسه، ج 1، ص 92)، در مورد استفاده از وسمه به تنهایى، براى سیاه کردن مو گزارش متفاوتى دارد: «ایرانیان، وسمه را با پوست درخت انار، صابون و آرسنیک ]زرنیخ زرد [خرد مى‌کنند و این ترکیب را با آب چشمه مى‌جوشانند و به موها مى‌مالند». همچنین سانسون (ص80)، مبلّغ فرانسوى که در 1094/1683 در زمان شاه‌سلیمان اول صفوى به ایران فرستاده شده بود، روایت کرده است که پس از آنکه یکى از خان‌زادگان مغول، درباریان ایرانى را که همگى ریشهاى خود را سیاه کرده بودند به سخره گرفت، شاه دستور داد دیگر کسى ریش خود را سیاه نکند. از جمله موادى که براى سیاه‌رنگ کردن حنا به‌کار مى‌رفته است آب برگ گردو، بابونه، پودر قهوه و غیره‌اند. شلیمر (همانجا) و خانم کارلا سرنا که در سالهاى 1294 و 1295/ 1877 و 1878 در ایران بوده است، فرایند وقت‌گیر و خسته کننده استفاده زنان ایرانى از حنا و نیل را در گرمابه‌هاى قدیمى شرح داده‌اند (رجوع کنید به ص 154). ماسه (همانجا) از شاهد خارجى دیگرى به نام ایزابلا بیشاپ در اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم نقل کرده است که «حنا، رنگ شاه‌بلوطى زیبایى به مو مى‌بخشد» و سپس با استفاده از خمیر نیل «مو ابتدا سبز تیره و پس از یک شبانه‌روز آبى ـ سیاه مى‌شود».از دیگر کاربردهاى حنا، مخصوصاً براى زنان، رنگ کردن کف دست، انگشتان، ناخن پا و پاشنه پا است. آنها گاه با حنا نقشهاى خاصى در کف دست، پا و سایر بخشهاى بدن رسم مى‌کردند. این نقوش را «نگار» و این کار را «نگاربندى» مى‌گفتند. براى نگاربندى از سنگ حنابندان استفاده مى‌کردند. گاه به جاى نقش، اشعارى بر این سنگها حکاکى شده بود (رجوع کنید به ماسه، ج 1، ص 93؛ آقاجمال خوانسارى، توضیحات کتیرائى، ص 49ـ50؛ ترجمه فرانسوى، توضیحات تونه‌لیر، ص 29؛ براى عکسى از یک سنگ حناى مرمرى رجوع کنید به آلمانى، ج 2، ص 171). براى اینکه حنا خوب بگیرد باید مدتى پاى خود را بى‌حرکت بر روى سنگ حنابندان نگاه مى‌داشتند ]و از اینجا، مَثَل «مگر پایت حنانگار است» به‌وجود آمد (آقاجمال خوانسارى، همانجا؛ نیز رجوع کنید به مولوى، ج 2، ص 172، بیت :8826 در راه رهزنانند، وین همرهان زنانند/ پاى نگارکرده این راه را نشاید)[. اشاره به خضاب، به‌ویژه به دستهاى نگارین در نظمهاى قدیم ایرانى نیز دیده مى‌شود: چون دم قاقُم کرده سرانگشت سیاه (کسایى مروزى، به نقل درخشان، ص 38)؛ نگارینا به شمشیرت چه حاجت/ مرا خود مى‌کُشد دست نگارین (سعدى، ص 126؛ نیز رجوع کنید به رامى، ص 45، به نقل از رکن جامى).به سبب سفر گردشگران و مأموران اروپایى به ایران، اطلاعات فراوانى از سنّت حناگذارى دست و پا در دوره صفویه و بعد از آن، در دست است. پیترو دلاواله در طول سفر خود به مازندران در 1027/1618، رویداد دقیقى را گزارش داده است رجوع کنید به] ص 165ـ 166[. او و همسر نسطورى عراقى‌اش مى‌بایست شبى را در دهکده‌اى در خانه زنى بومى مى‌گذراندند. همسر او به هر کدام از زنان محلى که براى دیدن خارجیها در آنجا جمع شده بودند، مقدارى حنا داد و بعد از شام از آنها خواست تا «به افتخار زن صاحبخانه» دستهایشان را حنا بگذارند... زیرا این رسم شرقى یعنى جمع شدن زنان و حنا گذاشتن در حین صحبتهاى دوستانه، «نشانه شادى و نشاط» است. تاورنیه در هنگام عبور از کرمان و یزد در سال 1061/1654، متوجه شد که مردمان یزد مقدار زیادى آب قرمز رنگ از گیاهى به نام حنا استخراج کرده و از آن براى قرمز کردن دستها یا ناخنهایشان استفاده مى‌کنند (ج 1، ص 171؛ احتمالا منظور او از «آب» پودر مخلوط شده حنا در آب بوده است زیرا در ایران از برگ یا گلهاى حنا عرق نمى‌گرفتند). پس از آن، شاردن (ج 3، ص 314ـ315، ج 4، ص 13) نوشته است که هم مردان و هم زنان، معمولا دستها، پاها و گاه صورت خود را حنا مى‌گذاشتند تا پوست خود را از آثار نامطلوب آب یا هواى خیلى سرد (مثل ترک‌خوردگى که در این مورد، حنا را به پاهاى اسب نیز مى‌گذاشتند) حفظ کنند. بخش حنازده را در طول شب با پارچه‌اى مى‌بستند تا به اصطلاح حنا رنگ بگیرد (نیز رجوع کنید به تونو، ?] 1727[، به‌نقل ماسه، ج 1، ص 93 که طبق گزارش او «حنا گذاشتن مخصوصاً در زمستان فقط براى آرایش کردن نبوده بلکه به منظور جلوگیرى از ترک خوردن پوست انجام مى‌شده است»).حنابندان عروسى. به نظر مى‌رسد که حنا گذاشتن کف و انگشتان دست و پاشنه عروس و داماد، قبل از شب عروسى رسمى قدیمى باشد، اما منشأ و مفهوم نمادین آن مشخص نیست. شاید قدیم‌ترین منبع موجود در متون ایرانى در مورد حناگذارى دستهاى عروس، اشعار رودکى (متوفى 329) باشد : «لاله ]به احتمال زیاد شقایق[ میان کشت بخندد همى ز دور/ چون پنجه عروس به حنّا شده خضیب (به نقل نفیسى، ص 492).حنابندان در ایران، بسته به مکان، با روشها و جزئیات بسیار متفاوتى، حتى در خانواده‌هاى شهرى ولى سنّتى، به‌طور گسترده انجام مى‌شود. سیاحان خارجى، اشارات اندکى به حنابندان در ایران، به‌ویژه براى دست و پاى عروس کرده‌اند. به نوشته اولئاریوس (به نقل ماسه، همانجا)، مقدارى از حناى عروس را در جشن ازدواج بین مهمانان پخش مى‌کنند. ویلیام فرانکلین (1731ـ1813، ص 113ـ114؛ همچنین به نقل ماسه، ج 1، ص 71، پانویس) احتمالا نخستین کسى است که درباره شب حنابندى، قبل از عروسى، سخن گفته است. بنابر نوشته‌هاى او، داماد قبل از مراسم، مقدار زیادى حنا به خانه عروس مى‌فرستد. همراهان عروس بعد از بازگشت از گرمابه عمومى، دست و پاى عروس را حنا مى‌گذارند و ابروها و پیشانى او را با سرمه رنگ مى‌کنند. بعد از این مراسم، باقیمانده حنا براى داماد فرستاده مى‌شود.اطلاعات مربوط به حنا، به‌ویژه در مورد مراسم عروسى در دوره قاجار بیشتر است. به‌طور مثال، هولتسر، تلگرافچى آلمانى که از اواسط 1280/ اواخر 1863 به مدت بیست سال در اصفهان کار مى‌کرد، اظهار داشته است که در اصفهان، شهرى با جمعیت حداقل نودهزار نفر ]رقم مذکور در هولستر، بخش 1، ص5: سى‌هزار نفر[، پانزده حناساز وجود داشت (بخش 1، ص 13؛ قس 122 نجار، 50 قناد، 50 زرگر... ]در بخش 1، ص 12ـ 13[) و هر کدام سالیانه شصت تومان مالیات مى‌پرداختند (قس شش هزار تومان مالیاتِ هر قصاب و 500، 2 تومان مالیات میوه‌فروشها ]بخش 1، ص 28ـ 29[؛ براى توصیف شب حنابندان در این دوره در یکى از خانواده‌هاى ثروتمند اصفهان رجوع کنید به همان، بخش 1، ص 24). توصیفهاى مشابه ماسه (ص 62) در این باره و همچنین گزارشها و شرحهاى کتیرائى ]ص 201[، درحقیقت مربوط به دوره قاجار و قدیمى هستند. امروزه، پیش فرستادن هدایایى مثل حنا، وسمه و صابون براى عروس آینده معمول نیست. به خصوص با رواج وسایل آرایشى غربى، حنا و وسمه، حداقل براى خانواده‌هاى شهرى، دیگر مورد نیاز آرایش عروس نیستند. در عین حال، برخى نویسندگان معاصر، بقاى برخى رسوم قدیم را با تغییراتى تا زمان حاضر، در میان روستاییان، عشایر و غیره در نواحى مختلف ایران گزارش کرده‌اند. در برخى روستاهاى گیلان، عروس مى‌بایست تکه‌اى نان را با یک دست روى سرش نگه مى‌داشت. در کف دست دیگر، مقدارى خمیر حنا گذارده مى‌شد. سپس، پسر بچه‌اى تکه نان و حنا را از دست او برمى‌داشت (فخرائى، ص 279؛ نیز رجوع کنید به شاد، ذیل «فندق»، «فندق‌بند»، «فندق بستن»، «فندقى کردن»). براى پیشکشهاى ازدواج و مراسم مفصّل حنابندان در خراسان رجوع کنید به شکورزاده، ص 173ـ174، 183ـ189؛ ]براى مراسم حنابندان در یکى از روستاهاى قزوین رجوع کنید به یارشاطر، ص 245ـ 289[؛ براى مراسم حنابندان در افغانستان رجوع کنید به هاکین و کهزاد، ص 182ـ186).سایر مصارف. برخى افراد خرافى حنا را به همراه موادى دیگر، در مواردى از قبیل گشودن بخت دختران یا خلاصى از شرّ هوو استفاده مى‌کردند (کتیرائى، ص 117، 120، 265؛ شکورزاده، ص90). حنا هنوز هم گاهى براى تزیین پاها و یال اسب استفاده مى‌شود. تا چند دهه پیش در شیراز، به هنگام نوروز، به یال و دم اسب، الاغ و قاطر حنا مى‌گذاشتند. به گواهى شاردن (ج 3، ص 371ـ372) این رسم در ایران رایج بوده است. به خصوص در زمستان رسم بود که پاها و تنه اسب را تا سینه و گاه تا سر حنا بگذارند. دلیل این کار را حفاظت اسب از سرما ذکر کرده‌اند، اما بیشتر زیبایى ظاهرى در نظر بوده است، زیرا در مناطق مختلف و در تمام فصول انجام مى‌شد. براى متمایز کردن اسب شاه، تزییناتى با حنا روى بدن اسب رسم مى‌کردند (براى مطالعه درباره حنا زدن به یال و دم اسب در قرن سیزدهم/ نوزدهم در چین و شبه‌قاره هند رجوع کنید به بالفور؛ پلتس، همانجاها). در ایران، گاه پشت و پهلوى گوسفند را با حنا تزیین مى‌کردند (فروتن، ص 33). در صنایع محلى، براى به دست آوردن رنگ سیاه تند، «الیاف را ابتدا با حنا و سپس با عصاره نوعى ]از دو نوع [نیل که در نزدیک بم کشت مى‌شود رنگ مى‌کنند. نیل را بدین منظور خشک کرده، پودر مى‌نمایند» (وولف، ص 192).کشت، تولید و صادرات. در این زمینه، اطلاعات رسمىِ به‌روز و قابل اعتمادى در دسترس نیست. در استان کرمان، که مهم‌ترین استان تولیدکننده حناست، کشت این گیاه سیر نزولى پیدا کرده که علت آن پرهزینه بودن آن است (رجوع کنید به امین‌زاده، ص30ـ31). ظاهرآ بیشترین مقدار حنا از جیرفت به دست مى‌آید زیرا در برخى مناطق، سرشاخه‌هاى حنا را سه تا چهار بار در سال هَرَس مى‌کنند (علائى یزدى، ص 32ـ33). در استان یزد، اگرچه حنا کشت نمى‌شود اما تاجران یزدى حناى کرمان را خریدارى مى‌کنند و پس از آسیاب کردن به نام «حناى یزد» مى‌فروشند (وخشورى، ص 28؛ فروتن، ص 78). به آسیابانهایى که این شغل را داشتند مازار، و سنگ آسیاب مورد نیاز این کار را سنگ مازارى مى‌گفتند. بخش عمده حناى یزد صادر مى‌شود (علائى یزدى، همانجا). اطلاعات موجود در زمینه صادرات حنا کم و پراکنده است (رجوع کنید به همانجا). شاید قدیم‌ترین اشاره به صادرات حنا در ایران، در اثر محمدعلى جمال‌زاده (ص 36) باشد که به میزان و مقصد تجارت حنا اشاره نکرده است.منابع: محمدبن حسین آقاجمال خوانسارى، عقاید النساء مشهور به کلثوم ننه، در عقایدالنساء و مرآت البلهاء: دو رساله انتقادى در فرهنگ توده، چاپ محمود کتیرائى، تهران: طهورى، 1349ش؛ هانرى‌رنه دآلمانى، از خراسان تا بختیارى، ترجمه غلامرضا سمیعى، تهران 1378ش؛ ابن‌بیطار؛ منصور امین‌زاده، زراعت حنا، کرمان 1381ش؛ آدام اولئاریوس، سفرنامه آدام الئاریوس: بخش ایران، ترجمه احمد بهپور، تهران 1363ش؛ غیاث‌الدین جزایرى، درمان گیاهى، تهران ]بى‌تا.[؛ محمدعلى جمال‌زاده، گنج شایگان، یا، اوضاع اقتصادى ایران، برلین 1335، چاپ افست تهران 1362ش؛ مهدى درخشان، اشعار حکیم کسائى مروزى و تحقیق در زندگانى و آثار او، تهران 1382ش؛ پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ترجمه شعاع‌الدین شفا، تهران 1348ش؛ دیوسکوریدس، هیولى الطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان 1952؛ حسن‌بن محمد رامى، انیس العشّاق، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1325ش؛ على زرگرى، گیاهان داروئى، ج 2، تهران 1367ش؛ مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه‌سلیمان صفوى، ترجمه محمد مهریار، اصفهان 1377ش؛ کارلا سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا: آدمها و آیینها در ایران، ترجمه على‌اصغر سعیدى، تهران 1362ش؛ مصلح‌بن عبداللّه سعدى، غزلیات سعدى، چاپ حبیب یغمائى، تهران 1361ش؛ محمدپادشاه‌بن غلام محیى‌الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران 1363ش؛ صدیق صفى‌زاده، طب سنتى در میان کردان، تهران 1361ش؛ عقیلى علوى شیرازى؛ فاطمه علائى یزدى، «حنا و صادرات»، سنبله، ش 11 (1367ش)؛ ابراهیم فخرائى، گیلان در گذرگاه زمان، ]تهران[ 1354ش؛ مینو فروتن، «تاریخچه و طریقه کشت و برداشت حنا در ایران و جهان»، کشاورز، ش 64 (1363ش)؛ ]احمد قهرمان، کوروموفیت‌هاى ایران: سیستماتیک گیاهى، ج 2، تهران 1372ش[؛ محمود کتیرائى، از خشت تا خشت، تهران 1378ش؛ مجلسى؛ ولى‌اللّه مظفریان، فرهنگ نامهاى گیاهان ایران: لاتینى، انگلیسى، فارسى، تهران 1375ش؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، کلیات شمس، یا دیوان کبیر، چاپ بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران 1355ش؛ سعید نفیسى، محیط زندگى و احوال و اشعار رودکى، تهران 1336ش؛ ابراهیم وخشورى، «حنا»، مروّج، ش 1 (1344ش)؛ ارنست هولتسر، ایران در یکصد و سیزده سال پیش، بخش 1، ترجمه محمد عاصمى، تهران 1355ش؛Muhammad b. Husayn Aka Djamal Khwansari, Kitabi Kulsum naneh, ou, le Livre des dames de la Perse, traduit et annote par J. Thonnelier, Paris: Ernest Leroux Editeur, 1881; Edward Balfour, The cyclopeadia of India and of eastern and southern Asia, 3rd ed. London 1885, repr. Graz 1967-1968; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, new ed. by L. Langles, Paris 1811; William Dymock, C.J.H. Warden, and David Hooper, Pharmacographia, London 1890- 1893, repr. Karachi 1972; William Francklin, Observations, made on a tour from Bengal to Persia in the years 1786-7, Hackin and Ahmad Ali Kohzad, Legendes et coutumes afghanes Paris 1953; David Hooper, Useful plants and drugs of Iran and Iraq, with notes by Henry Field, ed. B.E. Dahlgren, Chicago 1937; Berthold Laufer, Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran, Taipei 1967; Maimonides Sarh asma al-uqqar شرح أسماء العقّار , (L'explication des noms de drogues), un glossaire de matiere medicale..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo 1940; Henri Masse, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris 1938; John T. Platts, A dictionary of Urdu, classical Hindi and English, Oxford 1982; Adolf Polatschek and Karl Heinz Rechinger, Lythraceae (= K.H. Rechinger, ed., Flora Iranica, no. 51), Graz 1968; J.L. Schlimmer, Terminologie medico- pharmaceutique et anthropologique: fran(aise-persane, litho. ed., Tehran 1874, typo. repr. Tehran 1970; Jean- Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, Introduction et notes de Stephane Yerasimos, Paris 1981; Hans E. Wulff, The traditional crafts of Persia, Cambridge, Mass. 1966; Ehsan Yarshater, "`A peasant marriage' a poem in Chali by Mohammad-Baqer `Ameli", Studia Iranica, vol. 30, fasc.2 (2001).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان
حوزه موضوعی

تاریخ علم

رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده