حمزه بن علی زوزنی
معرف

مؤسس و داعى بزرگ مذهب دروزى در قرن پنجم

متن


حمزة‌ بن على زوزَنى، مؤسس و داعى بزرگ مذهب دروزى در قرن پنجم. وى در ۲۳ ربیع‌الاول ۳۷۵، در زوزَن*، منطقه‌اى بین نیشابور و هرات، به‌دنیا آمد (انوریاسین و همکاران، ص ۱۶۷؛ بدوى، ج ۲، ص ۵۹۹). مدتى در کار نمدمالى بود (رجوع کنید به زرکلى، ج ۲، ص ۲۷۸؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «حمزه‌بن على»). او ابتدا در جندیشاپور درس خواند و علوم دینى را فراگرفت (علم‌الدین، ص ۵۰۹؛ عسراوى، ص ۶۶). در حدود ۴۰۵ وارد قاهره شد و در زمره داعیان ایرانى، در مجالس حکمت تأویلى که در دارالحکمه قاهره برپا بود، شرکت کرد و به الحاکم بامراللّه*، ششمین خلیفه فاطمى، نزدیک شد و نزد او به مقام رفیعى رسید (رجوع کنید به غالب، ص ۲۴۱؛ انوریاسین و همکاران؛ عسراوى، همانجاها).بنابه گزارش حمیدالدین کرمانى در رساله مباسم البشارات (ص ۵۵ـ۵۶)، قاهره (مقرّ خلافت الحاکم بامراللّه) در سال ۴۰۸ وضع آشفته‌اى داشته و سبب آن ظهور دعوت جدیدى بوده دایر بر اینکه الحاکم ناسوتِ الوهیت است و خدا درصورت او ظاهر شده است. داعیان معروف این دعوت و مذهب تازه سه تن بودند : حمزة‌بن على، حسن فَرغانى معروف به اَخرَم، و محمدبن اسماعیل دَرَزى* (محمد کامل حسین، ص ۷۵). مرکز فعالیت آنان مسجد رَیدان بود (انوریاسین و همکاران، ص ۱۶۸) در باغى به همین نام در خارج از قاهره (رجوع کنید به مَقریزى، ج ۳، ص ۲۳ـ۲۴).حمزه با داعیان دیگر قرار گذاشته بود که بدون اجازه او، اسرار و عقاید مذهب جدید را آشکار نکنند. اما بعد از اینکه درزى مناسبات خود را با الحاکم تقویت کرد، الحاکم اداره برخى امور را به او واگذار کرد و درباریان را به تبعیت از وى وادار نمود و درزى با نوشتن نامه‌هایى به داعیان رسمى حکومت (مانند جتکین، داعى‌الدعات اسماعیلى؛ و عبدالرحیم‌بن الیاس، ولیعهد و والى شام) بر آن شد که خود را رهبر نهضت مذهبى جدید معرفى کند؛ ازاین‌رو، پیش از موعد مقرر و بدون اجازه حمزه، دعوت جدید را در سال ۴۰۷ آشکار نمود (رجوع کنید به انطاکى، ص۳۳۸ـ ۳۳۹؛ محمد کامل حسین، ص ۷۶، ۷۸؛ انوریاسین و همکاران، ص۱۷۰ـ۱۷۱؛ غالب، ص۲۴۲). این اعلان باعث اختلاف حمزه با درزى و رقابت آن دو در امر رهبرى دعوت تازه شد. درزى برخى یاران حمزه را به خود جذب کرد و خود را سیدالهادیین و سیف‌الایمان خواند و خویش را برتر از حمزه شمرد (رجوع کنید به محمد کامل حسین، ص ۷۶ـ۷۷؛ انوریاسین و همکاران، ص ۱۷۱؛ خطیب، ص ۱۰۲). در اثناى رقابت شدید حمزه و درزى، در سال ۴۰۸ روزى درزى و جمعى از یارانش عازم قصر الحاکم بودند که مردم به آنان هجوم بردند و حدود چهل تن از آنان را کشتند، اما بقیه گریختند. روز بعد شورشیان به مقرّ حمزه در مسجد ریدان حمله کردند و اگر الحاکم آنان را منع نکرده بود، حمزه با دوازده تن از پیروانش به قتل مى‌رسید. درباره اینکه درزى در شورش سال ۴۰۸ کشته شد یا مخفى گردید و در سال ۴۱۰ درگذشت، اختلاف‌نظر هست (رجوع کنید به محمد کامل حسین، ص۸۰؛ غالب، ص ۲۴۸).پس از اینکه درزى به‌کلى از صحنه غایب شد و اخرم نیز در ۴۰۸، مدت کوتاهى پس از اعلان دعوت جدید، به قتل رسید، تمام مسئولیتِ دعوت جدید بر عهده حمزه قرار گرفت. او به خود القابى چون هادى المستجیبین، امام الزمان، قائم الزمان، و المنتقم من المشرکین بسیف مولانا داد و شروع به نگارش رسائلى با محتواى عقاید و آموزه‌هاى دعوت جدید کرد. همچنین به مخالفان خود، به منظور ابلاغ دعوت جدید، نامه نوشت، از جمله در ربیع‌الاول ۴۰۹ در نامه‌اى، از قاضى‌القضات، احمدبن محمدبن عوام، خواست که تمام امور شرعى و قضایى موحدان (پیروان دعوت جدید) را به وى واگذارد، اما قاضى نامه را مشتمل بر مضامین کفرآمیز دانست و مردم را به قتلِ آورندگانِ نامه تحریک کرد (انطاکى، ص۳۴۳ـ۳۴۴؛ محمدکامل‌حسین، همانجا؛ بدوى، ج۲، ص ۵۹۹ ـ ۶۰۰). حمزه در رساله الغایة و النصیحة (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۹۴) به این واقعه اشاره کرده است. پس از آن، حمزه مقرّ سرّى خود را مسجد تبر، در خارج قاهره، قرار داد. مخالفان او به آنجا نیز حمله کردند و درِ مسجد را آتش زدند، اما چون حمزه در داخل مسجد پناهگاه امنى با در سنگىِ محکمى براى خود ساخته بود، مهاجمان نتوانستند به او و یارانش دست یابند.الحاکم مدتى حمزه را در قصر خود سکونت داد تا اینکه بعد از فرونشستن فتنه، حمزه دوباره به پناهگاه خود در مسجد تبر بازگشت. این بار تعداد پیروان او به صد هزار تن رسید. حمزه به دعوت خود نظم جدیدى داد و، به تبع نظام اسماعیلى، داعیانى به جاهاى دیگر فرستاد و براى خود و یارانش صفات و القابى برگزید. سپس شروع به ارسال نامه به پادشاهان، امیران و بزرگان علم و دین کرد و از آنان دعوت کرد که به مذهب او وارد شوند. فعالیت وى، به‌ویژه در شام، مؤثر بود. حمزه تا شوال ۴۱۱ با الحاکم مکاتبه داشت، اما در پىِ غیبت الحاکم در ۴۱۱، حمزه نیز در همان سال غایب شد (محمد کامل حسین، ص ۸۲ ـ۸۳؛ غالب، ص ۲۴۹ـ۲۵۱؛ انوریاسین و همکاران، ص ۱۷۸؛ بدوى، ج ۲، ص ۶۰۲). حمزه در رساله الاعذار و الانذار (رجوع کنید به رسائل الحکمة، ص ۲۴۷ـ۲۴۸)، که بدون تاریخ است، خود را امام خوانده و گفته است که به‌زودى غایب خواهد شد، اما بعد از مدت کوتاهى برخواهد گشت. او غیبت خود را امتحانى براى پیروان خود خوانده است.به نوشته یحیى‌بن سعید انطاکى (متوفى ۴۵۸؛ ص ۳۷۲)، بعد از غیبت الحاکم، حمزه فرار کرد و سپس به قتل رسید. همچنین گفته شده‌است که حمزه سه سال در مصر مخفى بود و در این مدت رساله‌هاى بسیارى نوشت و براى یاران خود فرستاد، از جمله رسالة الغیبة را به دست یکى از داعیان، از اسکندریه به شام فرستاد و در سال ۴۱۸ نیز رساله‌اى براى بهاءالدین على‌بن احمد سُمّوقى معروف به مُقتنى* (یکى از داعیانى که رهبرى دعوت را بعد از حمزه به دست گرفت) فرستاد مبنى بر از سرگیرىِ نشر و ترویج دعوت (رجوع کنید به غالب، ص ۲۵۱؛ علم‌الدین، ص۵۱۰؛ انوریاسین و همکاران، ص ۱۷۹). به هر حال، روشن نیست که حمزه کى و چگونه درگذشت، اما ظاهرآ بهاءالدین مقتنى مکان اختفاى حمزه را مى‌دانسته، با او ارتباط داشته و تا ۴۳۰ انتظار بازگشت او را مى‌کشیده‌است (رجوع کنید به محمد کامل‌حسین، ص۸۳؛ ابوعزالدین، ص ۱۰۶؛ دفترى، ص۱۹۷). پس از غیبت حمزه، آزار و شکنجه و دستگیرى پیروانش آغاز گردید (انطاکى، همانجا؛ محمد کامل حسین؛ ابوعزالدین، همانجاها).عقاید حمزه که در رساله‌ها و مکتوباتش (رجوع کنید به ادامه مقاله) بیان شده، در واقع، بخش عمده‌اى از اعتقادات و باورهاى دینى دروزیان است. وى معتقد به توحید معبود بود و در این باره در رسالة البلاغ و النهایة فى التوحید (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۷۵) گفته است معبودى جز مولاى سبحان وجود ندارد، او نه شبیهى در میان موجودات جسمانى دارد، نه ضدى در میان موجودات جرمانى، و نه مانند و نظیرى در بین موجودات روحانى. با وجود این، عقیده توحید حمزه با عقیده عموم مسلمانان در این موضوع متفاوت است، زیرا او بر آن بود که این معبود یگانه به صورت و هیئت ناسوتى و انسانى درمى‌آید تا ما به واسطه صورت انسانى و مرئى که براى ما آشناست، او را بشناسیم وگرنه نمى‌توانیم به حقیقت لاهوتى او معرفت پیدا کنیم. بنابه گفته وى در رسالة‌الغیبة (رجوع کنید به همان، ص ۲۵۰)، خدا ناسوتِ صورتش را براى ما ظاهر کرد تا براى صورتها مأنوس و آشنا، و به فهم بشر نزدیک باشد (نیز رجوع کنید به ابوعزالدین، ص ۱۱۲ـ۱۱۳). همچنین او در السیرة المستقیمة (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۱۲۵) نوشته است که خداى معبود به سبب ظهورش درصورت مرئىِ ناسوتى و مباشرتش در بشریت، به ما لطف و نیکى ارزانى داشت. به اعتقاد حمزه و دروزیان، در زمان آنان ظهور خداى معبود در صورت انسانىِ الحاکم بامراللّه بوده است (رجوع کنید به همان، ص ۱۲۴ـ۱۲۵؛ محمد کامل حسین، ص ۱۰۶ـ۱۰۷؛ دفترى، ص ۱۹۸؛ ابوعزالدین، همانجا).حمزه و دروزیان آموزه مراتب یا حدود روحانى و جسمانى را ــکه برگرفته از نظریه صدور نوافلاطونیان است ــ از فاطمیان گرفتند و از آن تفسیرهایى جدید کردند. حمزه در رساله سبب‌الاسباب (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۱۴۶) مى‌گوید معبود، او را که عقل کلى و امام اعظم است، از نور خود ابداع کرده است، پیش از آنکه مکان و امکان و انس و جنى باشد (نیز رجوع کنید به همان، ص ۲۴۲ـ۲۴۳).از دیگر عقاید و اَعمالِ حمزه، نسخ و نقض همه شرایع و اِسقاطِ تکالیف شرعى است. وى در رساله النقض‌الخفى (رجوع کنید به همان، ص ۴۹ـ۶۳) درصدد از بین بردن ظاهر و گرویدن به باطن و ابطال تمام فرایض ظاهرى و عبادات عملى است. از نظر او، فریضه موحدان عبارت است از معرفت معبود و تنزیه او از همه اسماء و صفات و نیز معرفت امام قائم‌الزمان که خود حمزه است و تشخیص او از سایر حدود و همچنین لزوم اطاعت تام از او. سپس شناخت حدود دیگر با نامها و القاب و مراتبشان و وجوب اطاعت از آنان. به عقیده حمزه، اگر انسان به این تکالیف توحیدى عمل کند، موحد مى‌شود و فرایض و تکالیف دیگر، از جمله شهادتین، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد و ولایت، بر او واجب نیست (نیز رجوع کنید به محمد کامل حسین، ص ۱۲۱). حمزه به جاىِ همه فرایض نسخ شده، هفت خصلت را براى موحدان واجب دانسته است که عبارت‌اند: از صدق گفتار؛ مراعات برادران؛ ترک همه شرایع؛ برائت از ابلیسها و بیزارى از طغیان؛ توحید یا یگانه دانستن مولا در هر عصر و زمان؛ رضادادن به افعال مولا، هرچه باشد؛ و تسلیم امر مولا بودن در پیدا و پنهان (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۶۶؛ براى آگاهى بیشتر درباره عقاید حمزة‌بن على رجوع کنید به دروزیان*).رساله‌ها و نامه‌هاى باقى‌مانده از حمزه، همراه با نوشته‌هاى بهاءالدین سُمّوقى و اسماعیل‌بن محمد تمیمى*، در مجموعه‌اى ــکه رسائل الحکمة و گاه الحکمة الشریفة خوانده مى‌شودــ گردآورى شده است. این مجموعه در شش جزء ترتیب یافته است (رسائل‌الحکمة، مقدمه، ص۱۰ـ۱۱؛ دفترى، همانجا). آنچه حمزه نوشته، یا احتمال داده شده که مکتوب اوست، عبارت‌اند از: ۱) النقض‌الخفى، که آن را در سال ۴۰۸ نوشته و در آن همه شرایع پیشین را نقض کرده و به باطن محض گرویده، و از عقیده توحید و الوهیتِ حاکم و امامت خود دفاع کرده است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۴۹). ۲) بدءالتوحید لِدعوة الحق، که در آن درباره اسقاط فرایض و نیز خصلتهاى واجب بر موحدان، سخن گفته است. تاریخِ نگارش این رساله نیز ۴۰۸ است (رجوع کنید به همان، ص ۶۴). ۳) میثاق‌النساء، که تاریخ ندارد و درباره عهد و پیمانهایى است که زنان براى حفظ عفاف و مکارم اخلاقشان باید بدانها متعهد و ملتزم باشند (رجوع کنید به همان، ص ۶۹). ۴) البلاغ و النهایة فى التوحید، درباره قیامت و ثواب و عقاب، که در ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به همان، ص ۷۳؛ قس محمد کامل حسین، ص۹۴؛ بدوى، ج۲، ص:۵۲۱ سال ۴۰۹). ۵) الغایة و النصیحة، که احتمالا در سال ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۸۳؛ قس محمد کامل حسین؛ بدوى، همانجاها؛ که تاریخ آن را ۴۰۹ ثبت کرده‌اند). حمزه در این رساله درباره اختلافش با درزى و دیگران سخن گفته است. ۶) کتاب فیه حقائق ما یظهر قُدّام مولانا الحاکم من الهزل، که بدون تاریخ است، اما ظاهراً پیش از ۴۱۱ (سال اختفاى الحاکم) نوشته شده است. در این نوشته، تمام افعال و حرکات روزانه الحاکم داراى معانى و تأویلات توحیدى تلقى گردیده‌است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص۹۷ـ ۱۱۰). ۷) السیرة المستقیمة، درباره ادوار کبرا و صغرا و حدود، که در ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به همان، ص ۱۱۱؛ قس محمد کامل حسین، ص ۹۵؛ بدوى، ج ۲، ص ۵۲۲، که تاریخ آن را ۴۰۹ ذکر کرده‌اند). ۸) کشف الحقائق، درباره تفاوت حدود از نظر فاطمیان و داعیان جدید و نیز درخصوص لاهوت معبود و ناسوت او. این رساله در سال ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص۱۳۰؛ قس محمد کامل حسین، همانجا، که تاریخ آن را ۴۰۹ نوشته است). ۹) سبب‌الاسباب، که بدون تاریخ است و در آن از داعیان و مراتب آنان و نیز تأویل بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم سخن رفته است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۱۴۶). ۱۰) رسالة الدامغة للفاسق. ۱۱) الرد على النُصَیْرى لَعَنَهُ المولى فى کل کَوْرٍ و دَوْرٍ، که بدون تاریخ است و از مهم‌ترین آثارى است که در آن درباره اعتقاد فرقه‌هایى مانند نُصَیریه به اباحت و اشتراک در اموال ــکه برخلاف عقیده دروزیان است ــ اطلاعاتى آمده است (رجوع کنید به همان، ص ۱۶۳). ۱۲) رسالة الرضى و التسلیم الى کافّة الموحدین، که در آن الوهیت الحاکم (به عنوان محور دعوت جدید) با سلسله تأویلاتى اثبات گردیده و به مخالفتهاى درزى و دیگران با حمزه اشاره شده است. این رساله در ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به همان، ص ۱۷۵؛ قس محمد کامل حسین، همانجا: سال ۴۰۸؛ بدوى، ج ۲، ص :۵۲۳ سال ۴۰۹). ۱۳) رسالة التنزیه الى جماعة الموحدین، که همانند رساله کشف الحقائق، درباره حدود و مراتب آنها و تفاوت دیدگاه حمزه با فاطمیان درباره حدود است. این رساله در ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به رسائل الحکمة، ص ۱۸۵؛ قس محمد کامل حسین؛ بدوى، همانجاها، که تاریخ نگارش آن را ۴۰۹ ذکر کرده‌اند). ۱۴) الصبحة الکائنة، که در آن حمزه از شورش مردم مصر برضد داعیان دعوت جدید و از نحوه فرار و پناه بردنش به مخفیگاه سخن گفته است. تاریخ این رساله ۴۱۰ است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۲۰۲؛ قس محمد کامل حسین، ص :۹۶ سال ۴۰۸؛ بدوى، ج ۲، ص ۵۲۴: سال ۴۰۹). ۱۵) سِجِلُّ المجتبى، در تعیین مرتبه اسماعیل‌بن محمد تمیمى. این رساله از لحاظ بیان برخى حوادث تاریخى آن دوره اهمیت دارد (رجوع کنید به رسائل الحکمة، ص ۲۰۶). ۱۶) تقلید الرضى و سفیر القدرة، در تعیین مرتبه محمدبن وَهْب قرشى، این رساله در سال ۴۱۰ نوشته شده است (رجوع کنید به همان، ص ۲۰۸؛ قس بدوى، همانجا: سال ۴۰۹). ۱۷) تقلیدالمقتنى، در تعیین‌مرتبه المقتنى، تاریخ نگارش آن، سال ۴۱۱ است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص۲۱۳؛ قس بدوى، ج ۲، ص :۵۲۵ سال ۴۱۰). ۱۸) رسالة حمزة الى اهل الکدیة البیضاء. ۱۹) رسالة حمزه الى الموحدین من اهل اَنْصِناء، که در آن پیروان خود را در شهر انصنا (در مصر) به صبر و تسلیم در برابر قضاى الهى دعوت کرده است. تاریخ نگارش این رساله ۴۱۱ است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۲۱۹؛ قس محمد کامل حسین؛ بدوى، همانجاها: سال ۴۱۰). ۲۰) رسالة الى ولىِّ العهد عبدالرحیم‌بن الیاس، که در آن حمزه، عبدالرحیم‌بن الیاس را به اعتراف به الوهیت الحاکم فرا خوانده است (رجوع کنید به رسائل‌الحکمة، ص ۲۲۳). ۲۱) رسالة الى خماربن جیش سلیمانى عکّاوى، که در آن حمزه وى را از ادعاى برادر الحاکم بودن برحذر داشته است (رجوع کنید به همان، ص ۲۲۵). ۲۲) رسالة الى قاضى القضاة احمدبن عوام. در این نامه حمزه از قاضى مى‌خواهد که خود را از این منصب خلع کند، زیرا احکامى که صادر مى‌کند، به سبب بى‌اعتقادى‌اش به الوهیت الحاکم، بى‌ارزش است (رجوع کنید به همان، ص ۲۲۷). ۲۲) رسالة التحذیر و التنبیه، که در آن حمزه درباره جایگاه و مرتبه خود و اینکه او امام و ناطق حقیقى است که خداوند او را قبل از خلق آسمانها و زمین آفریده، سخن گفته است (رجوع کنید به همان، ص ۲۴۲). ۲۴) رسالة الأَعذار و الإنذار، که در آن از ضرورت تمسک به عقیده توحید و شناخت حدود و پاداش حمزه به پیروان خویش سخن رفته است (رجوع کنید به همان، ص ۲۴۶). ۲۵) رسالة الغیبة، که حمزه آن را پس از گذشت چند ماه از غیبت الحاکم، براى ابویَعْلى (از مشایخ آل‌بستان در سرزمین شام) فرستاد. تاریخ نگارش آن سال ۴۱۱ است (رجوع کنید به همان، ص۲۵۰).به نظر عبدالرحمان بدوى (ج ۲، ص ۵۴۹)، در رسائل‌الحکمة رساله‌هاى شماره ۵ تا ۱۴ در جزء اول، ۱۵ تا ۳۵ در جزء دوم، و ۴۴ در جزء سوم از مکتوبات حمزه‌اند، اما محمد کامل حسین (ص ۹۴ـ۹۸) رساله شماره ۵ (میثاقُ ولىّالزمان) از جزء اول و شماره ۱۸ (رسالة النساء الکبیرة) و شماره ۲۵ (شرطُالامام صاحب الکشف) و شماره‌هاى ۲۹ تا ۳۲ (المناجاة مناجاة: ولىّ الحق، الدعاءُ المستجابُ، التقدیس دعاء السادقین ]الصادقین[ و ذکرُ معرفةِ الامام) و رساله ۳۵ (رسالةُ الغیبة) را از جزء دوم و رساله ۴۴ (رسالةُ بنى ابى حِمار) را از جزء سوم، جزو آثار حمزه ذکر نکرده است. همچنین رساله‌هاى دیگرى، که در مجموعه رسائل الحکمة موجود نیست، از تألیفات حمزه شمرده شده است (رجوع کنید به انوریاسین و همکاران، ص ۱۶۶).منابع: یحیى‌بن سعید انطاکى، تاریخ الانطاکى، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ۱۹۹۰؛ انوریاسین، وانل سید، و بهاءالدین سیف‌اللّه، بین‌العقل و النبى، پاریس ۱۹۸۱؛ عبدالرحمان بدوى، مذاهب الاسلامیین، بیروت ۱۹۷۱ـ۱۹۷۳؛ محمداحمد خطیب، عقیدة الدروز: عرضٌ و نقض، ریاض ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ رسائل‌الحکمة، لحمزة‌بن على، اسماعیل تمیمى، و بهاءالدین سموقى، دیار عقل، لبنان: دارلاجل المعرفة، ۱۹۸۶؛ خیرالدین زرکلى، الاعلام، بیروت ۱۹۹۹؛ نجیب عسراوى، المذهب التوحیدى الدرزى، برزیل ۱۹۹۰؛ سلیمان سلیم علم‌الدین، تَذَکَّر یا مروان : المدارس الفکریة و التیارات السیاسیة و دعوة التوحید الدرزیّة، بیروت ۱۹۹۸؛ مصطفى غالب، الحرکات الباطنیة فى‌الاسلام، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ احمدبن عبداللّه کرمانى، رسالة مباسم البشارات بالامام الحاکم بامراللّه، در محمد کامل حسین، طائفة الدروز: تاریخها و عقائدها، قاهره ۱۹۶۲؛ محمد کامل حسین، همان؛ احمدبن على مَقریزى، کتاب‌الخطط المقریزیة، ج ۳، مصر ۱۳۲۵؛Nejla M. Abu-Izzeddin, The Druzes: a new study of their history, Faith and society, Leiden ۱۹۸۴; Farhad Daftary, The Isma Ilis: their history and doctrines, Cambridge ۱۹۹۲; EI۲, s.v. "Hamza b. `ALi " (by W. Madelung).


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

علی توکلی قوچانی

حوزه موضوعی

کلام و فرق

رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده