حمدانیان
معرف
حمدانیان،# از خاندانهاى شیعى حکومتگر در موصل و حلب، در سده‌هاى سوم و چهارم هجرى.
متن
حمدانیان، از خاندانهاى شیعى حکومتگر در موصل و حلب، در سده‌هاى سوم و چهارم هجرى.حمدانیان خود را از قبیله تغلب* و از نسل حَمْدان‌بن حَمدون‌بن حارث‌بن لقمان تغلبى (ابن‌ظافر ازدى، ص 11؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص 114؛ قس مسعودى، ج 5، ص 151: حمدان‌بن حمدون‌بن حارث‌بن منصوربن لقمان؛ امین، ج 6، ص 227: احمدبن حمدون‌بن حارث‌بن منصور، شمرده‌اند (رجوع کنید به صفدى، ج 12، ص 89؛ قس ابن‌حائک، ص 246، که حمدانیان را جزو موالى بنى‌تغلب شمرده است).از حمدان‌بن حمدون نخستین بار در 254 جزو سرداران سپاه خلیفه عباسى در جنگ با مَساوربن عبدالحمید خارجى نام برده شده است (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 7، ص 188).در 260، حمدان سپاه اسحاق‌بن ایوب تغلبى را، که براى سرکوب قیام موصل به‌رهبرى یحیى‌بن سلیمان گسیل شده بود، همراهى کرد. این سپاه کارى از پیش نبرد و ناکام ماند (همان، ج 7، ص270ـ271). در 263، حمدان به هارون شارى براى به‌دست آوردن رهبرى خوارج کمک کرد (رجوع کنید به ابن‌خلدون، ج 3، ص 411). در 266، در کنار على‌بن داوود (قائد کبیر) و اسحاق‌بن ایوب تغلبى، با اسحاق‌بن کنداجیق که بر خلافت عباسى قیام کرده بود، جنگید و شکست خورد و به نیشابور گریخت (ابن‌اثیر، ج 7، ص 333ـ334؛ قس طبرى، ج 9، ص 553، که از حضور حمدان در این جنگ سخنى نگفته است). در 267، حمدان و اسحاق‌بن ایوب لشکرى از قبایل ربیعه و تغلب و بکر جمع‌آورى کردند و به مصاف کنداجیق رفتند که این بار نیز شکست خوردند و به نصیبین و آمِد فرار کردند (طبرى، ج 9، ص 587؛ ابن‌اثیر، ج 7، ص 362).در 272، حمدان با هارون شارى متحد گردید. آنان با یکدیگر وارد موصل شدند و در 279 به جنگ بنى‌شیبان رفتند (ابن‌اثیر، ج 7، ص 419، 453ـ454؛ ابن‌خلدون، ج 3، ص420ـ421؛ ابن‌تغرى بردى، ج 3، ص 67). در 281، خلیفه عباسى معتضد به قصد سرکوبى حمدان و هارون شارى راهى موصل شد و قلعه ماردین را که پناهگاه حمدان بود، تصرف و ویران کرد. آنگاه گروهى را به تعقیب حمدان که فرار کرده و پسرش حسین را جانشین خود نموده بود، فرستاد و خود به موصل بازگشت. معتضد پس از بازگشت به موصل نامه‌اى براى حمدان نوشت و از وى خواست به اطاعت خلیفه بازگردد که نپذیرفت و در قلعه خود متحصن شد تا اینکه پس از مدتى فرار و تعقیب از سوى لشکریان خلیفه، در 282 تسلیم و سپس با وساطت پسرش حسین، آزاد شد (طبرى، ج10، ص 38ـ40، 43ـ44؛ کتاب العیون و الحدائق، ج 4، قسم 1، ص 78ـ81؛ ابن‌جوزى، ج 12، ص 339ـ340).از این به بعد، در منابع از حمدان ذکرى در میان نیست و به نظر مى‌رسد که دیگر فعالیت سیاسى زیادى نداشته است. تاریخ درگذشت او نیز روشن نیست.حمدان هشت پسر داشت که مشهورترین آنها ابوعلى حسین بود (درباره او رجوع کنید به حسین‌بن حمدان*؛ براى سایر فرزندان رجوع کنید به ابن‌ظافر ازدى، ص 12 و پانویس؛ فیصل‌سامر، ج 1، ص 44؛ شکعه، ص 35ـ43).حمدانیان موصل. مؤسس حکومت حمدانیان موصل ابوالهیجاء عبداللّه‌بن حمدان بود. او در 293 به حکومت موصل منصوب شد (ابن‌اثیر، ج 7، ص 538). در آغاز حکومتش، با شورش کردهاى هَذْبانى/هَدْبانى مواجه شدو لشکر وى در مصاف با آنان دچار صدمات بسیار گردید. ازاین‌رو، از بغداد درخواست کمک کرد و در 294 پس از رسیدن نیروهاى کمکى، به تعقیب کردهاى شورشى پرداخت و آنان را وادار به تسلیم کرد (همان، ج7، ص538ـ539؛ ابن‌خلدون، ج3، ص444ـ445). اما چند سال بعد در 301، به اتهام قیام بر خلیفه عزل شد. این امر واکنش شدید وى‌را درپى داشت، ولى در برابر سپاه اعزامى خلیفه عباسى مقاومت نکرد و امان خواست و با آنان به بغداد نزد مقتدر رفت و مورد تکریم قرار گرفت. چند ماه بعد، وى به حکومت موصل بازگردانده شد (صولى، ص 92؛ ابن‌ظافر ازدى، ص 12؛ نیز رجوع کنید به کبیسى، ص521ـ523؛ احمد عدوان، ص111ـ 112). در 303 پس از دستگیرى حسین‌بن حمدان، ابوالهیجاء و یکى دیگر از برادرانش (ابراهیم) نیز دستگیر و زندانى شدند اما دو سال بعد، در حالى‌که حسین همچنان در زندان بود، آن دو آزاد شدند (مسکویه، ج 5، ص 92، 108؛ نیز رجوع کنید به ابن‌ظافر ازدى، ص 13).در 307، ابوالهیجاء همراه مؤنس خادم در نبرد با یوسف‌بن ابى‌ساج (از فرماندهان شورشى) شرکت کرد که به شکست ابن‌ابى‌ساج انجامید (صولى، ص 123؛ قرطبى، ص 72؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب العیون و الحدائق، ج 4، قسم 1، ص200ـ202). در 308، خلیفه عباسى او را به منطقه خراسان و دینور فرستاد و به او و برادرانش ابوالسرایا و ابوالعلاء خلعت بخشید (ازدى، ج 2، ص 206؛ مسکویه، ج 5، ص 131؛ کتاب العیون والحدائق، ج 4، قسم 1، ص 207؛ قس همدانى، ص 215، 217).در 309، ابوالهیجاء مأمور تأمین امنیت راه حجاج شد. وى ظاهراً تا 312 عهده‌دار این سمت بوده است، زیرا در این سال در مقابله با قرمطیان*، به سرکردگى ابوطاهر جَنابى* که به کاروان حجاج یورش برده بود، اسیر شد و اندکى بعد قرمطیان وى را آزاد کردند (رجوع کنید به صابى، ص 57؛ ابن‌جوزى، ج 13، ص 199، 239ـ240؛ ابن‌کثیر، ج 11، ص 149ـ150؛ ابن‌تغرى بردى، ج 3، ص 211ـ212).در وقایع سال 314، از ابوالهیجاء به عنوان حاکم موصل یاد شده و گفته شده که او پسرش حسن ناصرالدوله را به جانشینى خویش گماشت اما ناصرالدوله در سرکوب مخالفان ناکام ماند و ناگزیر ابوالهیجاء شخصاً مخالفان را سرکوب و منطقه را آرام کرد (ابن‌اثیر، ج 8، ص 163؛ قس ابن‌خلدون، ج 3، ص484: سال 313).در 315، ابوالهیجاء و برادرانش در لشکرکشى مؤنس خادم براى سرکوبى ابوطاهر جنابى که عازم عراق شده بود، شرکت کردند. در این نبرد، سپاه خلیفه شکست خورد و به توصیه ابوالهیجاء، پل رود زُباره/ زُبارا قطع شد تا قرمطیان نتوانند وارد بغداد گردند (صولى، ص 157ـ158؛ مسکویه، ج 5، ص250ـ 251؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 171ـ173). در 317، ابوالهیجاء در حوادث عزل مقتدر و تعیین قاهر شرکت کرد، اما سرانجام به دست حامیان مقتدر کشته شد (قرطبى، ص121ـ124؛ مسکویه، ج 5، ص 269ـ275؛ قس حمزه اصفهانى، ص 155ـ 156؛ کتاب العیون و الحدائق، ج 4، قسم 1، ص 242، 244ـ 247).ناصرالدوله پس از کشته شدن پدرش، در حکومت نواحى تحت حاکمیت پدرش (موصل و چند شهر کوچک) ابقا شد و در سال 318، کارگزار دیار ربیعه و نصیبین و سنجار و برخى نواحى دیگر گردید (ابن‌اثیر، ج 8، ص 214، 217). اندکى بعد در همان سال 318، مقتدر عباسى حکومت موصل و دیار ربیعه را به برادر ابوالهیجاء، ابوالعلاء سعیدبن حمدان سپرد (همدانى، ص 271؛ قس ابن‌اثیر، ج 8، ص 217).ابوالعلاء به نبرد با رومیان پرداخت. وى ابتدا سمیساط را از محاصره رومیان خارج کرد. آنگاه، شهر ملطیه و مناطق مرزى را به تصرف درآورد و با جمع زیادى از اسیران رومى بازگشت (ابن‌اثیر، ج 8، ص 234ـ235). ابوالعلاء در 323، در پى بروز اختلاف با برادرزاده‌اش (ناصرالدوله) که به وقوع جنگى میانشان انجامید، کشته شد (همان، ج 8، ص 309؛ ابوالفداء، ج 1، جزء2، ص 83؛ قس ابن‌خلدون، ج 3، ص 497).پس از ابوالعلاء، ناصرالدوله به تحکیم پایه‌هاى حکومت خاندانش در موصل و نواحى اطراف پرداخت. دوره حکومت وى با کشمکشهاى فراوان با عباسیان و آل‌بویه توأم شد و تا 356 تداوم یافت (رجوع کنید به ناصرالدوله*). در این سال، یکى از فرزندانش به نام ابوتغلب او را زندانى کرد و ناصرالدوله تا زمان مرگ در 358، در زندان ماند (مسکویه، ج 6، ص 277ـ278، 295؛ ابن‌ظافر ازدى، ص 19ـ20). اقدام ابوتغلب در محبوس کردن پدرش، باعث وقوع تشتت و دودستگى میان فرزندان ناصرالدوله و از میان رفتن وحدت حمدانیان شد (مسکویه، ج 6، ص 277ـ278؛ نیز رجوع کنید به فیصل سامر، ج 1، ص 272ـ275). اگرچه ابوتغلب بر برادرانش غلبه کرد. اما دوره وى نیز تمامآ به درگیریهاى داخلى یا جنگ با آل‌بویه گذشت و سرانجام او در 369 در نبرد با آل‌جراح* کشته شد (رجوع کنید به ابوتغلب حمدانى*).در 379، حمدانیان موصل براى بازگرداندن قدرت و نفوذشان در منطقه جزیره واپسین تلاش را انجام دادند. در این سال، ابوطاهر ابراهیم و ابوعبداللّه حسین (دو فرزند ناصرالدوله) به موصل رفتند و پس از نبرد با خواشاذ، کارگزار موصل، به کمک مردم شهر بر آنجا چیره شدند (ابوشجاع روذراورى، ص 174ـ175؛ نیز رجوع کنید به ابن‌ازرق، ص 57). در 380، حمدانیان به کمک بنى‌عُقَیل*، سپاه کُردهاى دیار بکر به سرکردگى باذ/ بادبن دوستک (ابوعبداللّه حسین‌بن دوشتک ملقب به باد رجوع کنید به ابن‌خلدون، ج 3، ص 537) را شکست دادند و باذ در این نبرد به قتل رسید (ابوشجاع روذراورى، ص 176ـ178؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص70ـ71). پس از قتل باذ، خواهرزاده‌اش، ابوعلى حسن‌بن مروان، جنگهایى با فرزندان ناصرالدوله به راه انداخت. در این جنگها، ابوعبداللّه حسین اسیر ابن‌مروان شد اما چندى بعد آزاد گردید و به مصر رفت و فاطمیان او را حاکم حلب کردند. ابوطاهر ابراهیم نیز که از دست ابن‌مروان رهایى یافته بود، در نصیبین به اسارت محمدبن المسیب (ابوذوّاد)، رهبر بنى‌عقیل، درآمد و به قتل رسید. با مرگ وى، حکومت حمدانیان در موصل منقرض شد (ابن‌اثیر، ج 9، ص 72؛ نیز رجوع کنید به احمد عدوان، ص 208).حمدانیان شام. آغاز حکمرانى حمدانیان در شام به سال 333 بازمى‌گردد. در این سال، ابوالحسن على مشهور به سیف‌الدوله، برادر ناصرالدوله، براى تصرف شام از ناصرالدوله درخواست کمک کرد (رجوع کنید به ابن‌عدیم، ج 1، ص 111ـ112). وى نخست حلب و به‌تدریج برخى دیگر از نواحى شام را به تصرف خود درآورد و حکومت خود را تثبیت کرد (براى دوران حکومت وى رجوع کنید به سیف‌الدوله حمدانى*).در 356، پس از مرگ سیف‌الدوله، پسرش ابوالمعالى با تمهیدات حاجب ابوالحسن قرغُوَیه به حکومت رسید (رجوع کنید به ابن‌ظافر ازدى، ص 47). نخستین ماههاى حکومت وى، با تصفیه‌حسابهاى داخلى همراه بود. در 357، میان وى و دایى‌اش ابوفراس حمدانى*، شاعر مشهور بنى‌حمدان، جنگ درگرفت که به کشته شدن ابوفراس انجامید (رجوع کنید به همان، ص 48؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 156ـ157؛ ذهبى، حوادث و وفیات 351ـ380ه .، ص31). چندى بعد، قرغویه به‌کمک غلامى به‌نام بکجور/ بجکور بر وى شورید و در محرّم 358 بر حلب چیره شد (ابن‌عدیم، ج1، ص160ـ161؛ قس ابن‌ظافر ازدى، همانجا). ابوالمعالى راهى حرّان* شد و سپس به مَیّافارقین رفت، درحالى که یارانش پراکنده شدند و به پسرعمویش، ابوتغلب، پیوستند (ابن‌ظافر ازدى، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج8، ص597ـ 598؛ ابن‌عدیم، ج1، ص160). بااین‌حال، ابوالمعالى به‌کمک‌کارگزارِ مَعَرّة‌النعمان،واقع‌در نزدیکى حلب، لشکرى تدارک دید و راهى حلب شد. قرغویه از رومیان کمک خواست و چون خبر رسیدن سپاه رومیان به ابوالمعالى رسید، ناگزیر محاصره حلب را رها کرد و به معرّه بازگشت (ابن‌عدیم، ج1، ص161،163،169؛ قس ابن‌ظافر ازدى،ص49).در 364، بکجور در پى اختلاف با قرغویه بر سر تصاحب قدرت، او را دستگیر و زندانى کرد و حکومت حلب را در دست گرفت (ابن‌عدیم، ج 1، ص170). چندى بعد، ابوالمعالى که در حِمص بود، به همراه گروهى از بنى‌کلاب راهى حلب شد و پس از چند ماه محاصره، به کمک مردم حلب، در 365 یا 366 شهر را فتح کرد. با این حال، دژ شهر در تصرف بکجور باقى ماند تا آنکه در 367، بکجور در قبال دریافت حکومت حمص تسلیم گردید (ابن‌اثیر، ج 8، ص 683؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص170ـ172). در همان ایام، احساس خطر ابوالمعالى از جانب رومیان و فاطمیان سبب شد تا با عضدالدوله دیلمى هم‌پیمان شود و خلیفه عباسى الطائع، که تحت نفوذ آل‌بویه بود، وى را به سعدالدوله ملقب ساخت (انطاکى، ص 187؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 172ـ173).در 372، مناسبات سعدالدوله با بکجور تیره شد و در پى آن، بکجور به فاطمیان پیوست و از سوى العزیز بالله فاطمى کارگزار دمشق شد. وى در 378 بر اثر مشى ستمگرانه‌اش عزل گردید (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 17ـ18، 58؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 177ـ 178). با از دست دادن دمشق، بکجور بار دیگر به سعدالدوله روى آورد و تقاضا کرد تا در قبال تبعیت از سعدالدوله، حکومت حمص بار دیگر به وى واگذار شود، اما این درخواست بى‌پاسخ ماند و بکجور با جلب حمایت فاطمیان در 381 به جنگ سعدالدوله شتافت. در این نبرد، سعدالدوله با یارى جستن از رومیان و نیز برخى قبایل عرب بکجور را شکست داد. بکجور اسیر شد و به فرمان سعدالدوله به قتل رسید (رجوع کنید به ابوشجاع روذراورى، ص209ـ214؛ ابن‌ظافر ازدى، ص 51 ـ53؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 178ـ179).سعدالدوله پس‌از حدود 25 سال حکومت که به کشمکشهاى داخلى، تصرف بخشهایى از قلمرو حمدانیان به‌دست رومیان و تهدید مداوم فاطمیان سپرى شد، در 381 وفات یافت و در رَقّه مدفون گردید (رجوع کنید به ابن‌ظافر ازدى، ص 54؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 88؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص180ـ181). پس از او فرزند خردسالش، ابوالفضائل سعید یا سعد، بنابه وصیت پدر و به همت لؤلؤکبیر، حاجب پدرش، به حکومت رسید و به سعیدالدوله ملقب گردید (ابوشجاع روذراورى، ص 217؛ ابن‌ظافر ازدى، ص 55؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 185).در همان سال، العزیز باللّه فاطمى به قصد براندازى حمدانیان، لشکرى انبوه به فرماندهى منجوتکین/ بنجوتکین (از سرداران نظامى فاطمیان) روانه فتح دمشق و سپس حلب کرد. این لشکر در 381 دمشق را فتح کرد و در 383 (قس ابن‌عدیم، ج 1، ص186: 382) حلب را محاصره نمود. سعیدالدوله و لؤلؤکبیر از باسیلیوس، امپراتور روم که هم‌پیمان آنها بود، درخواست کمک کردند و خود در شهر متحصن شدند. با شنیدن خبر نزدیک شدن سپاه رومیان به حلب، منجوتکین با گروهى از سپاهیانش به مصاف رومیان رفت و آنها را شکست داد و تا حومه انطاکیه به تعقیب آنان پرداخت (ابوشجاع روذراورى، ص 217ـ 219؛ ابن‌ظافر ازدى، ص 55ـ56؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 186ـ 188). به‌رغم این پیروزى، منجوتکین که از جنگ و محاصره حلب خسته شده بود، به تشویق برخى درباریان فاطمى از جمله ابوالحسن مغربى (وزیرالعزیز)، که رشوه‌هاى کلانى از لؤلؤکبیر گرفته بودند، دست از محاصره شهر کشید و به دمشق بازگشت (رجوع کنید به ابوشجاع روذراورى، ص 219).خلیفه فاطمى‌از اقدام منجوتکین خشمگین شد و ابوالحسن مغربى را که مسئول این عقب‌نشینى بود، برکنار کرد و در 384 مجدداً منجوتکین را در رأس سپاهى به محاصره حلب فرستاد (همان، ص 219ـ220؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 89). پس از سیزده ماه محاصره، لؤلؤکبیر بار دیگر از باسیلیوس درخواست کمک کرد که این بار امپراتور روم شخصاً در رأس سپاهى بزرگ به سرعت راهى حلب شد (ابن‌اثیر،ج9،ص90؛ قس ابن‌عدیم،ج1،ص189ـ 191). منجوتکین با شنیدن تهدید و اخطار لؤلؤ مبنى بر اینکه سپاه روم در راه حلب است، دست از محاصره کشید و به دمشق بازگشت (ابوشجاع روذراورى، ص221؛ ابن‌ظافر ازدى، ص57).سعیدالدوله در 392 یا 393 وفات یافت. بنابر روایتى، او و همسرش (دختر لؤلؤکبیر) به دستور لؤلؤ کشته شدند (رجوع کنید به ابن‌عدیم، ج 1، ص 192). گفته شده که با مرگ سعیدالدوله دولت حمدانیان در شام منقرض شد (ابن‌ظافر ازدى، ص 58؛ ابن‌خلّکان، ج 3، ص 406)، زیرا حتى اقدام لؤلؤکبیر در جانشین کردن دو فرزند خردسال سعیدالدوله به نامهاى ابوالحسن‌على و ابوالمعالى‌شریف به جاى پدرشان هم سیاستى فرصت‌طلبانه بود. لؤلؤ که شخصاً امور را اداره مى‌کرد، در فرصت مناسب دو فرزند و بقیه خانواده سعیدالدوله را روانه مصر کرد. وى در 394 خود را حاکم حلب اعلام کرد و به همراه فرزندش، ابونصر منصور، حکومت مستبدانه‌اى را آغاز نمودند (رجوع کنید به ابن‌عدیم، ج 1، ص 195). لؤلؤ در 399 درگذشت و مردم حلب که از ظلم و ستم ابونصر منصور به ستوه آمدند، از ابوالهیجاءبن سعدالدوله که به روم پناهنده شده بود، خواستند حکومت حلب را برعهده گیرد. او نیز در سال 400 راهى حلب شد ولى به دلیل خیانت بخشى از سپاهیانش (اعراب بنى‌کلاب) و نیز یارى جستن ابونصر از فاطمیان، کارى از پیش نبرد و به قسطنطنیه گریخت و همانجا وفات یافت (همان، ج 1، ص 198ـ200). در 402، ابوالمعالى فرزند سعیدالدوله در آخرین تلاش براى احیاى حکومت حمدانیان، در رأس سپاه فاطمى راهى تصرف حلب شد، ولى در معرة‌النعمان با اعراب آن نواحى درگیر شد و بى‌آنکه موفق به ادامه مسیر شود به مصر بازگشت و تا زمان وفات همانجا ماند (همان، ج 1، ص200). با مرگ وى، تسلط حمدانیان بر شام به پایان رسید.منابع: ابن‌اثیر؛ ابن‌ازرق، تاریخ الفارقى، چاپ بدوى عبداللطیف عوض، بیروت 1974؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?] 1383[ـ 1392/ ?] 1963[ـ 1972؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌حائک، صفة جزیرة‌العرب، چاپ محمدبن على اکوع، بغداد 1989؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌ظافر ازدى، اخبار الدولة الحمدانیة بالموصل و حلب و دیاربکر و الثغور، چاپ تمیمه رواف، ]بى‌جا: بى‌تا.، بى‌تا.[؛ ابن‌عدیم، زبدة‌الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامى دهان، دمشق 1951ـ1968؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة فى‌التاریخ،] قاهره[ 1351ـ1358؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، المختصر فى اخبار البشر: تاریخ ابى‌الفداء، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، ]بى‌تا.[؛ ابوشجاع روذراورى، ذیل کتاب تجارب‌الامم، چاپ آمدروز، مصر 1334/1916؛ چاپ افست بغداد ]بى‌تا.[؛ احمد عدوان، الدولة الحمدانیة، ]لیبى[ 1981؛ یزیدبن محمد ازدى، تاریخ الموصل، چاپ احمد عبداللّه محمود، بیروت 1427/2006؛ امین؛ یحیى‌بن سعید انطاکى، تاریخ الانطاکى، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس 1990؛ حمزة‌بن حسن حمزه اصفهانى، تاریخ سنى ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة والسلام، بیروت: دارمکتبة الحیاة، ]بى‌تا.[؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات 351ـ380ه .، بیروت 1409/1989؛ مصطفى شکعه، سیف‌الدولة الحمدانى: مملکة السیف و دولة الاقلام، قاهره 1420/2000؛ هلال‌بن مُحَسِّن صابى، الوزراء، او، تحفة‌الامراء فى تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، ]قاهره[ 1958؛ صفدى؛ محمدبن یحیى صولى، ما لَمْ ینشر من «اوراق» الصولى: اخبارالسنوات 295ـ315ه ، چاپ هلال ناجى، بیروت 1420/2000؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ فیصل سامر، الدولة الحمدانیة فى الموصل و حلب، بغداد 1970ـ1973؛ عریب‌بن سعد قرطبى، صلة تاریخ الطبرى، در ذیول تاریخ الطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، ] 1977[؛ حمدان کبیسى، عصر الخلیفة المقتدر باللّه: 295ـ320ه / 907ـ932م، دراسة فى احوال العراق الداخلیة، نجف 1394/1974؛ کتاب العیون و الحدائق فى اخبار الحقائق، ج 4، قسم 1، چاپ عمر سعیدى، دمشق 1972؛ مسعودى، مروج (بیروت)؛ مسکویه؛ محمدبن عبدالملک همدانى، تکملة تاریخ الطبرى، در ذیول تاریخ الطبرى، همان.روابط خارجى. تاریخ تحولات دولت حمدانیان گویاى آن است که آنان مناسبات سیاسى خود را بر بنیانى منفعت‌طلبانه و بى‌ثبات استوار ساخته بودند. نخستین تحرک سیاسى آنان به هم‌پیمانى حمدان‌بن حمدون با هارون شارى در 263 بازمى‌گشت که دوامى نسبتاً طولانى داشت و حمدان نه‌تنها به‌لحاظ نظامى، بلکه به‌لحاظ تبلیغى نیز امکانات خود را در اختیار خوارج نهاد (رجوع کنید به طبرى، ج10، ص 37)، اما از آنجا که این هم‌پیمانى بنابه مصالح سیاسى طرفین شکل گرفته بود و از گرایش استقلال‌طلبانه بنى‌تغلب (که حمدانیان از آنان بودند رجوع کنید به بخش اول مقاله) ناشى مى‌شد (رجوع کنید به فیصل سامر، ج 1، ص 84ـ85)، در موقعیتى خطیر از هم گسست. بدین‌ترتیب، مناسبات حسنه آنان پس از حدود دو دهه به روابطى خصمانه تبدیل شد و حسین‌بن حمدان به نفع عباسیان، به قلع و قمع آنها پرداخت. چنین مناسبات بى‌ثباتى با قرامطه نیز وجود داشت چنان‌که، حسین‌بن حمدان یک‌چند عملیات نظامى متعددى علیه قرمطیان به انجام رساند (رجوع کنید به حسین‌بن حمدان*)، اما با شدت گرفتن دشمنى حمدانیان و فاطمیان، قرمطیان از حمایت سیاسى و حتى تسلیحاتى حمدانیان علیه فاطمیان بهره‌مند شدند (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، ج 3، ص 336).این بى‌ثباتى در مناسبات حمدانیان با عباسیان بیش از پیش جلوه‌گر بود. تحولات سیاسى مرکز خلافت و مناسبات حمدانیان با سرداران نظامى مسلط بر دربار عباسیان، چگونگى این روابط را تعیین مى‌کرد. حمدانیان به‌رغم موقعیت مستحکم حسین‌بن حمدان در دربار خلیفه عباسى و نیز امیرالامرایى ناصرالدوله (رجوع کنید به حسین‌بن حمدان؛ ناصرالدوله*)، در بسیارى موارد عملکردى استقلال‌طلبانه و طغیانگرانه داشتند (براى نمونه رجوع کنید به قرطبى، ص 44؛ مسکویه، ج 6، ص 207؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 92ـ93). با این حال، اهمیت حمدانیان در حفظ سرحدات اسلامىِ مجاور روم شرقى (ثغور) و نیز حفظ امنیت داخلى قلمرو عباسیان از دست‌اندازى قبایل کرد و عرب نواحى جزیره (براى نمونه رجوع کنید به صابى، ص 185، 192ـ193؛ نیز رجوع کنید به فیصل سامر، ج 1، ص 309)، عباسیان را به مدارا وا مى‌داشت.فاطمیان، به‌رغم تمایل حمدانیان به هم‌پیمانى با آنها، چندان روى خوشى نشان نمى‌دادند و به آنان بى‌اعتماد بودند (رجوع کنید به مَقریزى، ج 1، ص 352). درواقع، فاطمیان غالبآ در جبهه مقابل حمدانیان قرار داشتند (رجوع کنید به بخش اول مقاله). به‌رغم آنکه گاه حمدانیان بنابه مقتضیات سیاسى به فاطمیان التجا مى‌جستند (براى نمونه رجوع کنید به مسکویه، ج 6، ص440ـ441، 449ـ450؛ ابن‌قلانسى، ص50)، این رویکرد تا پایان حکومت حمدانیان تداوم داشت. با این حال، گروهى از آخرین بازماندگان خاندان حمدانى، پس‌از سقوط حکومت حمدانیان در شام، در مصر اقامت گزیدند و بعدها در نیمه دوم قرن پنجم، یکى از اخلاف آنان چنان قدرتى یافت که براى چندین سال بر امور حکومت مصر در دوره مستنصر فاطمى، سیطره یافت و مهم‌ترین کارگزار مصر شد (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، ج 5، ص 13ـ15، 21ـ22، 90ـ91).مهم‌ترین نقش حمدانیان حفاظت از مرزهاى قلمرو اسلامى در مقابل تهاجم رومیها بود و حمدانیان مهم‌ترین مانع توسعه‌طلبى رومیان در نواحى مسلمان‌نشین به‌شمار مى‌رفتند. ازاین‌رو در منشور حکومتى آنان که از سوى دربار عباسیان ابلاغ مى‌شد، جهاد از مهم‌ترین وظایف حاکم حمدانى بود (رجوع کنید به صابى، ص 192ـ194). بیشترین جهاد علیه رومیان را، سیف‌الدوله در فاصله سالهاى 324 تا 356 انجام داد که او را به کابوسى براى رومیان تبدیل کرده بود (رجوع کنید به فیصل سامر، ج 2، ص 152ـ190)، اما با مرگ سیف‌الدوله (356)، رومیان با استفاده از آشفتگى اوضاع داخلى حمدانیان و ضعف جانشینان سیف‌الدوله، به جبران شکستهاى خود پرداختند. مناسبات حمدانیان با روم شرقى منحصر به جنگ نبود و در دورانهاى کوتاه‌مدت صلح، روابط سیاسى و تجارى و حتى دینى بین دو طرف برقرار بود (رجوع کنید به همان، ج 2، ص 202).نظام حکومتى و ادارى. حمدانیان داراى دو امارت مستقل در موصل و حلب بودند. این دو امارت، به‌رغم خاستگاه مشترک و نیز مناسبات سیاسى ـ اقتصادى و فرهنگى نزدیک، هریک به‌شیوه‌اى مستقل اداره مى‌شدند (رجوع کنید به همان، ج1، ص311ـ 313). امیر حمدانى داراى اختیارات بسیار بود، از جمله برگزارى نمازجمعه، اداره امورجنگ، جمع‌آورى مالیات، رسیدگى به مَظالم، نظارت بر عیار سکه و نقوش منسوجات و احتساب (رجوع کنید به صابى، ص 185). قلمرو حمدانیان به چند ناحیه تقسیم شده بود و هر ناحیه یک والى داشت که از میان افراد خاندان حمدانى یا غلامان ویژه انتخاب مى‌شدند. ساختار حکومت آنان نظامى بود و امراى حمدانى بیش از آنکه سیاسى باشند، جنگاور بودند و ابزار سلطه آنان سپاهیان پرشمارشان بود (رجوع کنید به فیصل سامر، ج 1، ص 319). نهاد وزارت، هم‌زمان، نقش معاونت در امور مالى و دیوانى و سفارت را ایفا مى‌کرد. با این حال، وزرا استقلال عمل کمى داشتند و غالباً تحت سیطره امیرحمدانى بودند (رجوع کنید به همان، ج 2، ص 228). از جمله وزراى معروف آنان باید از ابواسحاق قَراریطى، محمدبن فَهداَزْدَى، ابومحمد فیاضى و نیز افرادى از خاندان مغربى نام‌برد (رجوع کنید به مسکویه، ج6،ص214؛ ابن‌عدیم، ج1،ص152). منصب احتساب از دیگر مناصب ادارى حمدانیان بود (رجوع کنید به صابى، ص 204).درباره نظام قضایى آنان گفته شده است که ناصرالدوله شخصاً بر کار مظالم و اجراى حدود نظارت مى‌کرد (رجوع کنید به مسکویه، ج 6، ص70)، در حالى که سایر امراى حمدانى به انتصاب قضات اهتمام جدّى داشتند (همان، ج 6، ص 437ـ438؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 112، 131، 152، 170، 181، 196، 199). به دلیل سنّى بودن اغلب ساکنان قلمرو حمدانیان (البته بعدها سکنه شیعى مذهب افزایش یافت رجوع کنید به بخش مذهب)، قضات غالبآ از میان اهل سنّت به‌ویژه حنفیان انتخاب مى‌شدند. هرچند در اواخر دوره حمدانیان، گرایش به انتخاب قضات شیعه افزایش یافت (رجوع کنید به فیصل سامر، ج 2، ص 228ـ229، 232).نظام اقتصادى حمدانیان متکى بر اخذ خراج و مالیات، جزیه و مصادره اموال و املاک بود که درآمد هنگفتى به خزانه آنان سرازیر مى‌کرد. این ثروت غالباً معلول به کارگیرى شیوه‌هایى قساوت‌بار بود که نمونه‌هاى آن به‌کرّات در منابع ذکر شده است (رجوع کنید به ابن‌خرداذبه، ص 94؛ ابن‌حوقل، ص 211ـ214، 220؛ ابوشجاع روذراورى، ص 214ـ215؛ ابن‌عدیم، ج 1، ص 112). با این حال گفته شده که این سیاست سخت‌گیرانه مالیاتى، معلول نیاز مبرم حمدانیان به پول براى تأمین مقررى سپاهیان تحت امرشان بوده است (فیصل سامر، ج2، ص 235ـ 236). قلمرو حمدانیان به دلیل واقع شدن در مسیر راههاى تجارى شرق و غرب، حائز اهمیت فراوان بود (رجوع کنید به صابى، ص 194ـ196) و رونق تجارى و بازارهاى متعدد شهرهایى چون حلب، موصل و رَقّه، در آثار جغرافى‌دانان مسلمان وصف شده است. در این چرخه تجارى، صادرات کالا اعم از محصولات کشاورزى و نساجى و کالاهاى شیشه‌اى، کاغذسازى و غیره اهمیت فراوان داشت و هریک از شهرها به ساخت یا تولید محصولى خاص شهرت داشتند (رجوع کنید به ابن‌حوقل، ص214ـ 215، 220ـ221، 227؛ مقدسى، ص138، 141، 145، 181).هنر و معمارى. حمدانیان موصل به بناى کاخهاى زیبا (فیصل سامر، ج 1، ص350ـ351)، مسجد و آرامگاه به‌ویژه براى شخصیتهاى شیعى، اهتمام بسیار داشتند، از آن جمله است بنایى زیارتگاهى به نام مشهدالدکّه در حلب منسوب به محسن‌بن حسین‌بن على علیهماالسلام (مقدسى، ص 146؛ ابن‌شحنه، ص 85ـ86)، و رباطى عظیم که ابن‌جبیر در قرن ششم در موصل آن را دیده بود (رجوع کنید به ص 189ـ190) و بعدها به جامع یونس نبى تبدیل شد (فیصل سامر، ج 1، ص 354). استحکامات نظامى حلب نیز اگرچه قرنها پیش از حمدانیان بنا شده بود، اما سیف‌الدوله و پسر و جانشینش، سعدالدوله، به تجدید بناى باروى شهر و افزودن برجهایى به آن و نیز ترمیم قلعه معروف حلب همت گماشتند (ابن‌شداد، ج 1، قسم 1، ص60، 81). بناى کاخهاى باشکوه، از جمله کاخ الحَلْبه و ترمیم مسجدجامع حلب (ابن‌عدیم، ج 1، ص 119؛ ابن‌شداد، ج 1، قسم 1، ص 93، 104ـ 105)، نمونه‌هایى دیگر از توجه حمدانیان شام به معمارى است.موسیقى از برجسته‌ترین شاخه‌هاى هنرى در روزگار حمدانیان محسوب مى‌شود. توجه آنان به موسیقى بیش از هر چیز به سبب ثروت فراوان و شادخوارى امرا و بزرگان بود (رجوع کنید به کشاجم، ص 36ـ37، 70ـ71، 73، 107ـ108؛ شابشتى، ص 261ـ262؛ ابن فضل‌اللّه عمرى، ج 1، ص 323). فارابى، بزرگ‌ترین موسیقى‌دان مسلمان، از حمایت سیف‌الدوله برخوردار بود (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، ج 5، ص 155ـ156). ابوالفرج اصفهانى نیز کتاب معروف الاغانى خود را به سیف‌الدوله اهدا کرد (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج 4، ص 1707ـ1708) و ابن‌فضل‌اللّه عمرى در مسالک‌الابصار (سفر1، ص 379ـ380) از حضور موسیقى‌دانى به نام سقّاره در دربار سیف‌الدوله یاد کرده است. در اشعار شعراى روزگار حمدانیان نیز به‌کرّات از سازهایى چون عود و مِزْهر و اصطلاحاتى چون عودیّات، آلات طرب و مُعلِنَةُ الأَوتار یاد شده است که بر رواج موسیقى در این روزگار صحه مى‌گذارد (براى نمونه رجوع کنید به کشاجم، ص 56، 65، 71ـ73، 83، 107ـ108؛ وأواء دمشقى، ص 49).ادبیات و علوم. ادبیات در دوره حمدانیان چنان غنایى داشت که فیصل سامر (ج 2، ص 265) دولت حمدانى را دولت شعر و جنگ نامیده است. امراى حمدانى (از جمله سیف‌الدوله، ابوفراس و سه تن از پسران ناصرالدوله)، نه تنها خود غالبآ در زمره ادبا و شعرا بودند (رجوع کنید به ثعالبى، ج 1، ص 53ـ119)، بلکه دربارشان نیز محفل پررونق ادبا و شعرایى بود که با انواع آثار و اشعار رزمى، بزمى، عامیانه، مدحى، مرثیه‌اى و غیره در آنجا هنرنمایى مى‌کردند. دربار ابوتغلب و به‌ویژه سیف‌الدوله پررونق‌ترین این محافل بود (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 35ـ36). علاوه بر ابوفراس، شعرایى چون متنبّى*، سَرى رفاء*، بَبَّغا*، صنوبرى* و کشاجم* بسیار مشهور بودند (رجوع کنید به تنوخى، ج 1، ص 103؛ شابشتى، ص260؛ ثعالبى، ج 1، ص 57، 139ـ140، 293ـ294، ج 2، ص 218ـ222). آوازه سیف‌الدوله در ادب چنان بود که بدیع‌الزمان همدانى*، در «المقامة الحمدانیة» خود از او یاد مى‌کند (رجوع کنید به ص150ـ156). در لغت و نحو نیز افراد برجسته‌اى چون ابوعلى فارسى و ابن‌جنّى و ابن‌خالویه، در خطابه، ابن‌نباته فارقى و در رسائل ادبى، ابوبکر خوارزمى از حمایتهاى مادى و معنوى امراى حمدانى برخوردار بودند (رجوع کنید به ثعالبى، ج1، ص 88، 137، ج 4، ص 223ـ227؛ یاقوت‌حموى، ج 3، ص1030ـ1031؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص80، 178، ج 3، ص 156، 246ـ248). سایر رشته‌هاى علمى نیز موردتوجه حمدانیان بود، چنان‌که در علوم عقلى، طب و نجوم نیز بزرگانى چون ابونصر فارابى، عیسى رَقّى، جابربن منصور سُکَّرى، ابوالحسین‌بن کشکرایا و ابوالقاسم تَنّوخى در قلمرو حمدانیان مى‌زیستند (رجوع کنید به قفطى، ص 403، 429؛ ابن‌ابى‌اصیبعه، ص609ـ 610، 613ـ614؛ ابن‌خلّکان، ج 3، ص 366، ج 5، ص 153).مذهب. به‌رغم هم پیمانى حمدانیان با حکومتها و قدرتهاى سنّى‌مذهب، مذهب آنان آشکارا تشیع دوازده امامى بود (رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص 337، 351ـ352). گفته شده است که سیف‌الدوله از سال 351 با اتخاذ تدابیرى، دست به تغییر ترکیب جمعیتى حلب به نفع شیعیان زد (رجوع کنید به طباخ، ج 1، ص 253). وى بدین منظور به احداث مقابرى براى شخصیتهاى شیعى نظیر عمروبن حَمِق* خُزاعى (خطیب عمرى، ص 146) و درج اسامى پنج تن علیهم‌السلام بر روى برخى سکه‌هاى حمدانى (ابن‌ظافر ازدى، ص 37) پرداخت. بنابه گزارش ابن‌حوقل (ص240)، ابوالهیجاء حمدانى پیرامون مزار امام على علیه‌السلام حصارى استوار ساخت و قبه‌اى بزرگ که درون آن با فرشهاى گران‌قیمت پوشیده شده بود، بر آن بنا کرد. ابن‌عدیم (ج 1، ص 172) نیز از اقدام سعدالدوله به افزودن جملات «حى على خیرالعمل، محمد و علىٌ خیرالبشر» به اذان سخن گفته است. آشکارترین جلوه‌هاى تشیع در اشعار شعراى این روزگار منعکس است. ابوفراس حمدانى، بارها به مدح اهل بیت و قدح دشمنانشان پرداخته است (براى نمونه رجوع کنید به ص 300ـ304، 337، 346ـ347، 351ـ352؛ نیز رجوع کنید به کشاجم، ص 28ـ31، 108ـ114) و دو شاعر به نامهاى محمدبن احمدبن حمدان معروف به ابوبکر بَلَدى و على‌بن عبداللّه ناشئالاصغر* هم اشعار بسیارى درباره اهل بیت سروده‌اند (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، ج 3، ص 369؛ فیصل سامر، ج 1، ص 364). ابوبکر خوارزمى*، ادیب معروف، نیز گرایشهاى شیعى‌اش را آشکارا بیان مى‌کرد (براى نمونه رجوع کنید به ص160ـ 172) و شمشاطى*، نحوى مشهور و معلم فرزندان ناصرالدوله، نیز به تشیع گرایش داشت (یاقوت حموى، ج 4، ص1907ـ1908). بااین‌حال، حمدانیان تسامح مذهبى داشتند و رونق فعالیت دیرهاى فراوان منطقه موصل در روزگار آنان (براى نمونه رجوع کنید به شابشتى، ص176، 184ـ185، 218، 300ـ301) گویاى رویکرد حمدانیان به آزادى عمل اهل کتاب بوده است.سکه‌شناسى. قدیم‌ترین سکه به دست آمده از حمدانیان، درهمى مربوط به سال 330 است که به دستور ناصرالدوله ضرب شده است. نیز سکه‌هایى به تاریخ 331، 333، 334، 354، 360 و غیره به‌دست آمده که نام خلیفه عباسى (گاه نام خلیفه فاطمى) همراه با نام امیر حمدانى بر آن ضرب شده است (لین‌پول، ج 3،ص 3ـ9؛ کدرینگتون، ص 62، 69، 74، 78، 191).منابع: ابن ابى‌اصیبعه، عیون الانباء فى طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] 1965[؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?] 1383[ـ 1392/ ?] 1963[ـ1972؛ ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، بیروت 1986؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌شحنه، الدرالمنتخب فى تاریخ مملکة حلب، چاپ یوسف الیان سرکیس، بیروت 1909؛ ابن‌شداد، الاعلاق الخطیرة فى ذکر امراء الشام و الجزیرة، ج 1، قسم 1، چاپ یحیى زکریا عبّاره، دمشق 1991؛ ابن‌ظافر ازدى، اخبار الدولة الحمدانیة بالموصل و حلب و دیار بکر و الثغور، چاپ تمیمه رواف، ]بى‌جا: بى‌نا.، بى‌تا.[؛ ابن‌عدیم، زبدة‌الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامى دهان، دمشق 1951ـ1968؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، مسالک الابصار فى ممالک الامصار، سفر1، چاپ عبداللّه سریحى، ابوظبى 1424/2003؛ ابن‌قلانسى، تاریخ دمشق، چاپ سهیل زکار، دمشق 1403/1983؛ ابوشجاع روذراورى، ذیل کتاب تجارب الامم، چاپ آمدروز، مصر 1334/1916، چاپ افست بغداد ]بى‌تا.[؛ ابوفراس حمدانى، دیوان، شرح خلیل دویهى، بیروت 1420/1999؛ احمدبن حسین بدیع‌الزمان همدانى، مقامات ابى‌الفضل بدیع‌الزمان الهمدانى، و شرحها لمحمد عبده، بیروت 1889؛ محسن‌بن على تنوخى، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجى، بیروت 1391ـ1393/ 1972ـ1973؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبى، یتیمة الدهر، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت 1403/1983؛ یاسین‌بن خیراللّه خطیب عمرى، منیة الادباء فى تاریخ الموصل الحدباء، چاپ سعید دیوه‌جى، موصل 1374/1955؛ محمدبن عباس خوارزمى، رسائل‌ابى‌بکر الخوارزمى، بیروت 1970؛ على‌بن محمد شابشتى، الدیارات، چاپ کورکیس عوّاد، بیروت 1406/1986؛ ابراهیم‌بن هلال صابى، المختار من رسائل ابى‌اسحق ابراهیم‌بن هلال ابن‌زهرون الصابى، چاپ شکیب ارسلان، بیروت ]بى‌تا.[؛ محمد راغب طباخ، اعلام‌النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، چاپ محمد کمال، حلب 1408ـ1409/ 1988ـ1989؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ فیصل سامر، الدولة الحمدانیة فى الموصل و حلب، بغداد 1970ـ1973؛ عریب‌بن سعد قرطبى، صلة تاریخ الطبرى، در ذیول تاریخ‌الطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، ] 1977[؛ على‌بن یوسف قفطى، تاریخ‌الحکماء، و هو مختصر الزوزنى المسمى بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ 1903؛ محمودبن حسین کشاجم، دیوان، چاپ خیریه محمد محفوظ، بغداد 1390/1970؛ مسکویه؛ مقدسى؛ احمدبن على مَقریزى، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط‌المقریزیة، بولاق 1270، چاپ افست بغداد ] 1970[؛ محمدبن احمد وأواء دمشقى، دیوان، چاپ سامى دهان، بیروت 1414/ 1993؛ یاقوت حموى، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت 1993؛O. Codrington, A manual of Musalman numismatics, London 1904; Stanley Lane-Poole, Catalogue of oriental coins in the British Museum, London 1875-1890, repr. Bologna 1967.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمدرضا پاک

سیده رقیه میرابوالقاسمی

حوزه موضوعی

تاریخ اسلام

رده های موضوعی
جلد 14
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده