چشتیه
معرف
سلسله‌ای‌معروف‌از صوفیان‌مسلمان‌شبه‌قاره‌، منسوب‌به‌چِشت‌*
متن
چِشتیه، سلسله‌ای‌معروف‌از صوفیان‌مسلمان‌شبه‌قاره‌، منسوب‌به‌چِشت‌* . این‌سلسله‌دنباله سلسله اَدْهَمیه‌، منسوب‌به‌ابراهیم‌بن‌ادهم‌* ، است‌که‌در زمان‌ابواسحاق‌شامی‌(از مشایخ‌بزرگ‌صوفیه‌در اواخر سده سوم‌و اوایل‌سده چهارم‌) به‌چشتیه‌معروف‌شد (آریا، ص‌69). بنا بر روایتی‌، شجره این‌سلسله‌به‌حضرت‌علی‌علیه‌السلام‌می‌رسد (رجوع کنید به میرخورد، ص‌41). هریک‌از روایتهای‌راجع‌به‌سلسله خلافت‌در نظام‌صوفیان‌چشتی‌از لحاظ‌تاریخی‌دارای‌مشکلاتی‌است‌. این‌سلسله‌در شبه‌قاره‌از پرجمعیت‌ترین‌سلسله‌های‌صوفیه این‌نواحی‌است‌و پیروان‌آن‌حنفی‌مذهب‌اند، با این‌حال‌ارادتشان‌به‌ائمه شیعه‌در خور توجه‌است‌(رجوع کنید به همان‌، ص‌18ـ22).ابواسحاق‌شامی‌با اجازه پیر خود، خواجه‌مَمْشاد علو دینوَری‌، برای‌ارشاد مردم‌چشت‌، از بغداد به‌آنجا رفت‌(رجوع کنید به غلام‌سرور لاهوری‌، ج‌1، ص‌239ـ240؛ در باره اینکه‌ممشاد دینوری‌همان‌علو دینوری‌است‌یا خیر رجوع کنید به داراشکوه‌بابری‌، ص‌89) و ظاهراً از آن‌پس‌این‌سلسله‌به‌چشتی‌معروف‌شد. در قصبه چشت‌، خواجه‌ابواحمد ابدالِچشتی‌با وی‌مصاحبت‌داشت‌(جامی‌، ص‌328) و پس‌از مرگ‌ابواسحاق‌، جانشین‌او گردید. بعد از خواجه‌ابواحمد ابدال‌، به‌ترتیب‌خواجه‌ابومحمد چشتی‌(متوفی‌411)، خواجه‌ابویوسف‌بن‌سمعان‌(متوفی‌459)، خواجه‌قطب‌الدین‌مودود چشتی‌*، حاجی‌شریف‌زندنی‌(متوفی‌612)، خواجه‌احمدبن‌مودود (متوفی‌577) و خواجه‌عثمان‌هاروَنی‌(متوفی‌617) در چشت‌و دیگر نواحی‌خراسان‌بزرگ‌بر مسند ارشاد نشستند (رجوع کنید به داراشکوه‌بابری‌، ص‌89ـ92؛ غلام سرور لاهوری‌، ج‌1، ص‌، 243ـ253). بدین‌ترتیب‌، شکل‌گیری‌این‌سلسله‌در چشت‌از قرن‌چهارم‌صورت‌گرفت‌و تا قرن‌هفتم‌ادامه‌یافت‌و از قرن‌ششم‌به‌تدریج‌از ناحیه هرات‌و خراسان‌بزرگ‌به‌شبه‌قاره‌گسترش‌پیدا کرد. با رحلت‌مریدان‌خواجه‌مودود، تصوف‌در چشت‌رو به‌افول‌نهاد و عده‌ای‌از مریدان‌، با ظهور ترکان‌غوری‌و منازعات‌آنان‌، به‌مناطق‌دیگر رفتند، از جمله‌به‌شهر اَجمیر در ایالت‌راجستان‌هند. این‌شهر پس‌از ورود خواجه‌معین‌الدین‌سجزی‌چشتی‌، مرید و خلیفه خواجه‌عثمان‌هاروَنی‌، پایگاه‌چشتیه‌شد (تریمینگام‌، ص‌64؛ نیز رجوع کنید به رضوی‌، ج‌1، ص‌122ـ123؛ چشتی‌*، معین‌الدین‌). خواجه‌معین‌الدین‌سلسله چشتیه‌را در هند بنیان‌نهاد و اصول‌و مبانی‌آن‌را در اجمیر، مسند قدرت‌چوهان‌(از قبایل‌ساکن‌در شمال‌هند پیش‌از آمدن‌مسلمانان‌)، تدوین‌کرد ( د. اسلام، چاپ‌دوم‌، ج‌2، ص ‌؛ سبحان‌، ص‌193). به‌نوشته جامی‌(ص‌329)، نخستین‌فرد از این‌سلسله‌که‌به‌هند سفر کرد، خواجه‌محمدبن‌ابواحمد چشتی‌بود که‌همراه‌سلطان‌محمود غزنوی‌(حک: 389ـ421) در جنگ‌سومنات‌شرکت‌کرد، اما سندی‌در دست‌نیست‌که‌نشان‌دهد وی‌در هند پیروانی‌یافته‌است‌؛ بنابراین‌، مؤسس‌و مروّج‌سلسله چشتیه‌در هند، خواجه‌معین‌الدین‌بود.معین‌الدین‌در 561، پس‌از سفرهای‌طولانی‌، سرانجام‌به‌اجمیر رفت‌(رجوع کنید به جمالی‌دهلوی‌، ص‌5؛ فرشته‌، ج‌2، ص‌377). او با انتخاب‌شهر اجمیر به‌عنوان‌پایگاه‌چشتیه‌، از سنّت‌پایه‌گذاران‌سلسله چشتیه‌تبعیت‌کرد که‌برای‌فعالیتهای‌خود، به‌جای‌مراکز مهم‌قدرت‌سیاسی‌در ایران‌و آسیای‌مرکزی‌، شهرهای‌دورافتاده‌را انتخاب‌می‌کردند (رضوی‌، همانجا)؛ بنابراین‌، اهالی‌اجمیر و بسیاری‌از هندوان‌دیگر، سالها پیش‌از آشنایی‌با دیگر سلسله‌های‌تصوف‌، با چشتیه‌آشنا شدند (فرشته‌، همانجا؛ آریا، ص‌69ـ70). در قرن‌هفتم‌، پس‌از اجمیر، ناگور(ناحیه‌ای‌در راجستان‌هند) با حضور حمیدالدین‌صوفی‌سعیدی‌ناگوری‌*و یکی‌از اخلافش‌به‌نام‌خواجه‌حسین‌ناگوری‌، و دهلی‌با حضور قطب‌الدین‌بختیار کاکی‌*، از مراکز مهم‌تصوف‌چشتی‌شدند (رجوع کنید به رضوی‌، ج‌1، ص‌127ـ134). پس‌از قطب‌الدین‌بختیار، شیخ‌بدرالدین‌و شیخ‌فریدالدینِ گنج‌شکر *در اجودهن‌(در پاک‌پتن‌شریف‌پاکستان‌)، خواجه ‌نظام‌الدینِ اولیاء *و دو خلیفه وی‌(شیخ‌سراج‌الدین‌و برهان‌الدین‌غریب‌*) در بنگال‌و دکن‌، شیخ‌نصیرالدین‌محمود، معروف‌به‌چراغ‌دهلی‌*در دهلی‌، و سید محمد گیسودراز *و اخلاف‌وی‌در نواحی‌دکن‌، سبب‌گسترش‌سلسله چشتیه‌در سرزمین‌هند و نیز ترویج‌زبان‌فارسی‌شدند و برای‌تجدید روابط‌فرهنگی‌بین‌گروههای‌مختلف‌فضای‌مطلوبی‌ایجاد کردند. افزون‌بر این‌، سهم‌مشایخ‌چشتیه‌در ترویج‌اسلام‌در شبه‌قاره‌، به‌عنوان‌اصلاحگران‌اجتماعی‌و مبلّغان‌ارزشهای‌اسلامی‌، درخور توجه‌و اهمیت‌بسیار است(رجوع کنید به داراشکوه‌بابری‌، ص101؛ رضوی‌، ج‌1، ص‌183ـ184؛ آریا، ص‌، 177ـ 179). این‌سلسله‌در اواخر قرن‌هفتم‌و اوایل‌قرن‌هشتم‌، در دوره نصیرالدین‌چراغ‌دهلی‌، به‌اوج‌معنوی‌ رسید و با مرگ‌وی‌، این‌اعتلا رو به‌انحطاط‌و زوال‌نهاد و از آن‌پس‌، کمتر پیر یا مرشدی‌توانسته‌است‌موجبات‌پیشرفت‌و شهرت‌پیشین‌چشتیه‌را فراهم‌سازد (رجوع کنید به رضوی‌، ج‌1، ص‌187؛نظامی‌، 1980، ج‌1، ص‌241).به‌طور کلی‌، سلسله چشتیه‌در دوره اعتلای‌خود دارای‌چند خصوصیت‌عمده‌بود که‌با از دست‌دادن‌آنها از ترقی‌باز ایستاد، از جمله‌: 1) تا دوره شیخ‌نصیرالدین‌چراغ‌دهلی‌این‌سلسله‌دارای‌نظامی‌متمرکز بود که‌همه امور سلسله‌، شامل‌فعالیتهای‌روحانی‌و معنوی‌و تربیت‌مریدان‌و امور معیشت‌، را زیرنظر داشت‌و همه مریدان‌متوجه‌یک‌مرکز بودند که‌از همین‌ مرکز، خواه‌دهلی‌خواه‌اجمیر، خلفایی‌برای‌ارشاد مردم‌به‌دیگر نواحی‌هند فرستاده‌می‌شد. بعد از شیخ‌نصیرالدین‌چراغ‌دهلی‌، به‌دلیل‌عدم‌تمایل‌وی‌در سپردن‌خرقه‌به‌مریدان‌(رجوع کنید به رضوی‌، همانجا)، سجاده‌نشینی‌دهلی‌از مرکزیت‌افتاد و هر خلیفه‌و سجاده‌نشینی‌به‌طور مستقل‌عمل‌کرد. 2) از زمان‌خواجه‌معین‌الدین‌چشتی‌تا بعد از مرگ‌شیخ‌نصیرالدین‌، هیچ‌قطبی‌فرزند خود را به‌جانشینی‌تعیین‌نمی‌کرد، اما پس‌از آن‌سجاده‌نشینی‌موروثی‌شد. 3) تا آن‌زمان‌، اقطاب‌بزرگ‌در میان‌مردم‌نفوذ معنوی‌داشتند و کمتر به‌حکام‌و سلاطین‌اعتنا می‌کردند و گرچه‌غالباً فقیر بودند، خانقاهشان‌مأوای‌مردم‌بود. در این‌دوره‌، دست‌ارادت‌به‌شیخی‌دادن‌و با پیران‌هم‌صحبت‌شدن‌از افتخارات‌غالب‌امرا و حکام‌زمان‌بود؛ اما از دوره نصیرالدین‌چراغ‌دهلی‌که‌وی‌مدتی‌، به‌ناچار، به‌فعالیتهای‌سیاسی‌و حکومتی‌نیز اشتغال‌داشت‌روش‌تغییر کرد (رجوع کنید به عبدالحق‌دهلوی‌، ص‌154ـ155؛ رضوی‌، ج‌1، ص‌186) و این‌امر با طبیعت‌صوفیانه چشتیه‌ــ که‌معتقد بود فعالیت‌سلسله‌باید دور از مراکز قدرت‌سیاسی‌باشد ــ تعارض‌داشت‌.شاخه‌های‌فرعی‌. بعد از فوت‌خواجه‌معین‌الدین‌چشتی‌دو تن‌از مریدان‌وی‌دو سلسله‌تأسیس‌کردند: شاه‌عبداللّه‌کرمانی‌(متوفی‌658) سلسله کرمانیه‌را در بنگال‌و پیرکریم‌سیلونی‌(متوفی‌ 663) سلسله کریمیه‌را در سیلون‌بنیان‌گذاشتند. فریدالدین‌گنج‌شکر نیز شاخه سوم‌، به‌نام‌فریدیه‌، را بنیان‌نهاد که‌از آن‌دو اهمیت‌بیشتری‌داشت‌. پس‌از مرگ‌فریدالدین‌، دو تن‌از خلفای‌وی‌، نظام‌الدین‌اولیاء ملقب‌به‌محبوب‌الاهی‌در دهلی‌و علاءالدین‌علی‌بن‌احمد صابر در کلیر، این‌شاخه‌را به‌دو شعبه نظامیه‌و صابریه‌تقسیم‌کردند (حسنی‌، ص‌181؛ سبحان‌، ص ‌). هرچند این‌دو شعبه‌نیز انشعابهایی‌دارند، اما مردم‌آنها را به‌نام‌دو شاخه اصلی‌،نظامیه‌و صابریه‌، می‌شناسند (رجوع کنید به لارنس‌، ص‌ 28ـ 30؛ آریا، ص‌129ـ130، 158).برخی‌از معروف‌ترین‌شاخه‌های‌فرعی‌چشتیه‌عبارت‌اند از: 1) امدادیه‌، منسوب‌به‌حاجی‌امداداللّه‌(متوفی‌1317)، که‌در مکه‌مجاور بود (رجوع کنید به تریمینگام‌، ص‌128)؛ 2) مخدومیه‌، منسوب‌به‌شیخ‌جلال‌الدین‌کبیر پانی‌پتی‌(متوفی‌765)؛ 3) حسامیه‌، منسوب‌به‌حسام‌الدین‌مانیکپوری‌(متوفی‌882)؛ 4) حمزه‌شاهیه‌، منسوب‌به‌شیخ‌حمزه‌(متوفی‌957؛ عبدالحق‌دهلوی‌، ص‌373؛ شریف‌نوشاهی‌، ج‌1، ص‌155، 167)؛ 5) فخریه‌، منسوب‌به‌فخر جهان‌دهلوی‌(متوفی‌1199)؛ و 6) نیازیه‌، منسوب‌به‌شاه‌نیاز احمد بریلوی‌(متوفی‌1250)، از شاخه فخریه نظامیه‌(حسنی‌، همانجا؛ شریف‌نوشاهی‌، ج‌ 1، ص‌162؛ آریا، ص‌182ـ186).خانقاههای‌چشتیه‌. به‌جز خانقاههایی‌که‌در دوره اعتلا در اجمیر و دهلی‌و اجودهن‌مرکزیت‌داشتند، در ایالتهای‌دیگر هند نیز به‌تدریج‌خانقاههایی‌تأسیس‌شد که‌از مهم‌ترین‌آنهاست‌: 1) خانقاه‌ بنگال‌، که‌شیخ‌سراج‌الدین‌(متوفی‌758) معروف‌به‌اخی‌سراج‌، از مریدان‌شیخ‌نصیرالدین‌(رجوع کنید به عبدالحق‌دهلوی‌، ص‌167ـ 168)، آن‌را تأسیس‌کرد. این‌خانقاه‌به‌صورت‌یکی‌از مراکز عمده سلسله چشتیه‌در آمد و توجه‌بسیاری‌از مریدان‌و مردم‌و امرا را به‌خود جلب‌کرد تا بدانجا که‌آنان‌دست‌ارادت‌به‌شیخ‌سراج‌الدین‌دادند (میرخورد، ص‌299؛ برای‌اطلاع‌بیشتر در باره خانقاههای‌چشتیه‌در بنگال‌رجوع کنید به نظامی‌، 1980، ج‌1، ص‌253ـ 258). 2) خانقاه‌دکن‌. برهان‌الدین‌غریب‌و سیدمحمد گیسودراز سلسله چشتیه‌را در دکن‌اشاعه‌دادند که‌باعث‌تأسیس‌خانقاههایی‌در جنوب‌هند شد و مراکزی‌برای‌آموزش‌و تهذیب‌مسلمانان‌به‌وجود آمد. 3) خانقاه‌گجرات‌. دو تن‌از مریدان‌خواجه‌قطب‌الدین‌بختیار، به‌نامهای‌شیخ‌محمود و شیخ‌حامدالدین‌احمد نهرواله‌، سلسله چشتیه‌را در گجرات‌اشاعه‌دادند، اما در زمان‌شیخ‌نظام‌الدین‌اولیاء بسیاری‌از مریدان‌وی‌به‌گجرات‌رفتند (رجوع کنید به آریا، ص‌181) و به‌ویژه‌باتلاش‌علامه‌کمال‌الدین‌و شیخ‌کبیرالدین‌ناگوری‌و سیدکمال‌الدین‌قزوینی‌، سلسله چشتیه‌در این‌منطقه‌بیش‌از پیش‌گسترش‌یافت‌و مراکز و خانقاههایی‌برای‌جذب‌مریدان‌در آنجا تأسیس‌شد (رجوع کنید به نظامی‌، 1980، ج‌1، ص‌262؛ آریا، همانجا). 4) خانقاه‌مالْوه‌. در این‌ناحیه‌سلسله چشتیه‌را سه‌تن‌از خلفای‌شیخ‌نظام‌الدین‌اولیاء، به‌نامهای‌شیخ‌وجیه‌الدین‌یوسف‌، شیخ‌کمال‌الدین‌و مولانا مغیث‌الدین‌، رواج‌دادند و سبب‌ساخت‌خانقاههایی‌در آنجا شدند (نظامی‌، 1980، ج‌1، ص‌266ـ 268؛ آریا، ص‌182ـ183).آداب‌و تعلیمات‌1) رابطه مرید و مراد. ساده‌بودن‌روابط‌مرید و مراد در بعضی‌از شاخه‌های‌این‌سلسله‌و راههای‌آسان‌برای‌پذیرش‌مرید، یکی‌از عوامل‌تمایل‌مردم‌به‌این‌سلسله‌بوده‌است‌. گرچه‌بعضی‌از اقطاب‌، مانند بابافرید گنج‌شکر، روش‌غیابی‌را مردود دانسته‌اند، اما بعضی‌دیگر، مانند سیدمحمد گیسودراز، معتقد بودند که‌لازم‌نیست‌مرید و طالب‌، مرشد و پیر را زیارت‌کنند، بلکه‌غیابی‌هم‌می‌توان‌با وی‌بیعت‌کرد. در گذشته‌ برای‌ورود به‌این‌سلسله‌آداب‌دیگری‌نیز وجود داشت‌، از جمله‌مرید می‌بایست‌مدتها در خانقاه‌در خدمت‌شیخ‌می‌بود و اعمالی‌هم‌که‌جنبه ریاضت‌داشت‌، انجام‌می‌داد، اما به‌مرور زمان‌این‌قبیل‌آداب‌دگرگون‌شد (رجوع کنید به میرخورد، ص‌ـ334، 343ـ351). در این‌سلسله‌وقتی‌سالک‌قدم‌در سیروسلوک‌می‌گذارد، ابتدا باید توبه‌و خود را از معاصی‌«تخلیه‌» کند تا شایستگی‌آن‌را داشته‌باشد که‌نفس‌را به‌حلیه عبادت‌آراسته‌سازد (آریا، ص‌196ـ197).طبق‌آداب‌چشتیه‌مرید درجاتی‌دارد: مرید سالک‌، مرید واقف‌و مرید راجع‌. مرید سالک‌راه‌معرفت‌را بدون‌وقفه‌طی‌می‌کند، اگر وقفه‌ای‌در این‌راه‌ایجاد شود، وی‌را واقف‌می‌خوانند و چنانچه‌این‌وقفه‌را با توبه‌همراه‌نسازد و بر آن‌استمرار ورزد، به‌او راجع‌می‌گویند (رجوع کنید به میرخورد، ص‌334؛ نخشبی‌، ص‌18ـ19). در گذشته‌مشایخ‌چشتیه‌کمتر فرزندان‌خود را به‌خلافت‌می‌نشاندند و بیعت‌با مرده‌و بیعت‌با خضر، که‌بعدها کم‌وبیش‌معمول‌شد، مردود بود. به‌درویشانی‌هم‌که‌دست‌ارادت‌به‌شیخی‌نداده‌بودند، می‌گفتند که‌«در پله کسی‌ننشسته‌است‌». بیعت‌دوم‌مریدی‌که‌با دو پیر بیعت‌می‌کرد، معتبر نبود، زیرا مرید می‌بایست‌به‌یک‌حلقه‌متصل‌می‌بود (رجوع کنید به میرخورد، ص‌345).2) خرقه‌پوشی‌. تا زمان‌شیخ‌نصیرالدین‌چراغ‌دهلی‌آداب‌خرقه‌پوشی‌بسیار مهم‌بود و سعی‌می‌شد خرقه‌را، که‌میراث‌مقدّس‌خواجگان‌چشت‌بود، به‌جوانان‌ندهند و از خرقه‌بازی‌به‌شدت‌جلوگیری‌می‌شد. برای‌خرقه‌، اصلی‌الهی‌قائل‌بودند و منشأ آن‌را به‌شب‌معراج‌می‌رساندند که‌پیامبر اکرم‌صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم‌خرقه فقر را از خدا دریافت‌کرد و سپس‌آن‌را، که‌امانت‌و سرّ الهی‌بود، به‌علی‌علیه‌السلام‌پوشاند (رجوع کنید به حسن‌دهلوی‌، ص‌232ـ 233؛ میرخورد، ص‌41، 351). از نظر آنان‌هیچ‌شجره طریقتی‌نیست‌که‌به‌علی‌علیه‌السلام‌نپیوندد. برای‌حضرت‌علی‌دو نوع‌خلافت‌قائل‌اند: ظاهری‌یا صغرا و باطنی‌یا کبرا (رجوع کنید به سیدبری‌،ص‌58 ـ59). در این‌سلسله‌خرقه ارادت‌، بر خلاف‌خرقه تبرک‌، به‌هر مریدی‌داده‌نمی‌شد، مگر مریدانی‌که‌تابع‌اراده شیخ‌بودند و از دستور مراد خود ذره‌ای‌سرپیچی‌نمی‌کردند (آریا، ص‌200). به‌این‌نوع‌خرقه‌، که‌از جانب‌خدا بر دل‌پیر ملهم‌می‌شد و از همه‌معتبرتر بود، خرقه خلافت‌رحمانی‌می‌گفتند. گاهی‌هم‌پیر به‌مرید، بر اثر اجتهاد و عمل‌نیک‌او، خرقه‌می‌داد، که‌آن‌را خرقه اجتهاد می‌نامیدند. بر اثر توصیه‌و به‌عنوان‌تبرک‌نیز به‌فردی‌خرقه‌داده‌می‌شد، که‌چندان‌اعتباری‌نداشت‌(رجوع کنید به همان‌، ص‌200ـ201).3) ذکر. در سلسله چشتیه‌، شریعت‌مقدّم‌بر طریقت‌است‌و نه‌تنها مریدان‌بلکه‌مرشد هم‌باید تمام‌واجبات‌و فرایض‌دینی‌و حتی‌مستحبات‌شرعی‌را با دقت‌به‌جا آورد. افزون‌بر این‌، مرید باید طبق‌دستور مرشد اذکار و اوراد ویژه‌ای‌را در اوقات‌خاص‌، به‌صورت‌خفی‌یا جلی‌(رجوع کنید به گیسودراز، ص‌25ـ26)، بر زبان‌جاری‌سازد. این‌اوراد از شیخی‌به‌شیخ‌دیگر و از مریدی‌به‌مرید دیگر متفاوت‌است‌. مشایخ‌چشتیه‌، طبق‌سنّتی‌، غالباً این‌اذکار را به‌رسول‌اکرم‌نسبت‌می‌دهند و معتقدند که‌آن‌حضرت‌آنها را به‌علی‌علیه‌السلام‌تعلیم‌داده‌است‌(آریا، ص‌203). گرچه‌ذکر «لااله‌الااللّه‌» افضل‌و اولی‌' از دیگر ذکرهاست‌(رجوع کنید به تهلیل‌*)، اما به‌آن‌اکتفا نمی‌شود. به‌دستور پیر، گاهی‌مرید باید ذکر خاصی‌را هر روز هفتاد بار تکرار کند و برای‌هر وقت‌نیز ذکر معینی‌توصیه‌می‌شود. تعلیم‌ذکر از همان‌زمانی‌که‌طالب‌بیعت‌می‌کند شروع‌می‌شود. ابتدا ذکر از راه‌تلقین‌و در خلوت‌انجام‌می‌گیرد و سپس‌طبق‌دستور، مرید بعد از نماز یا در ساعاتی‌خاص‌اورادی‌می‌خواند. در گذشته‌، اذکار منظومی‌به‌زبان‌فارسی‌، خصوصاً در حوالی‌دکن‌، در مجالس‌عمومی‌و خصوصی‌خوانده‌می‌شد(رجوع کنید به همان‌، ص‌203ـ207).4) مراقبه‌. گرچه‌بعضی‌از بزرگان‌چشتیه‌مراقبه‌را مقدّم‌بر ذکر می‌دانند، ولی‌اصل‌آن‌است‌که‌نخست‌مرید را با ذکر و دعاهای‌گوناگون‌و اوراد خاصی‌به‌جوش‌و خروش‌درآورند، سپس‌او را به‌حال‌مراقبه‌و تفکر وا دارند. مراقبه‌، که‌بعد از مجاهده‌است‌، خود مقدمه‌ای‌برای‌مشاهده‌و مکاشفه‌است‌. برای‌مراقبه‌36 نوع‌برشمرده‌اند، از جمله‌مراقبه حضور، مراقبه قلبی‌و مراقبه قربت‌(همان‌، ص‌209). بعضی‌از انواع‌مراقبه‌در این‌سلسله‌بی‌شباهت‌به‌برخی‌از اعمال‌مرتاضان‌هندی‌نیست‌، چنان‌که‌در حالتهای‌مختلف‌مراقبه‌، گاهی‌مرید صورتِ نوشته «لااله‌الااللّه‌» یا اسم‌«اللّه‌» و حتی‌صورت‌شیخ‌را در خیال‌خود مجسم‌و پیوسته‌به‌آن‌توجه‌می‌کند تا حال‌غیبت‌به‌او دست‌دهد. در حالِ مراقبه‌، سالک‌در حالت‌سکون‌و تفکر با چشمان‌بسته‌می‌نشیند و فقط‌به‌باطن‌نظر می‌کند (رجوع کنید به جهان‌آبادی‌، ص‌38ـ41). از نظر بعضی‌پیران‌این‌سلسله‌، مراقبه‌از ذکر مهم‌تر است‌، زیرا ذکر، کار زبان‌است‌، اما مراقبه‌عملِ دل‌و درون‌(آریا، ص‌208).5) سماع‌. از آداب‌بسیار متداول‌این‌سلسله‌و سنّت‌پیران‌چشتیه‌، سماع‌است‌که‌در هند به‌سبب‌شرایط‌مساعد آنجا، رشد بیشتری‌پیدا کرد و یکی‌از اصول‌مهم‌تعلیمات‌و آداب‌این‌سلسله‌شد. ابواحمد ابدال‌چشتی‌، ابویوسف‌چشتی‌، خواجه‌شریف‌زندنی‌، شیخ‌قطب‌الدین‌بختیار کاکی‌، شیخ‌نظام‌الدین‌اولیاء، شیخ‌علی‌احمد صابر و بسیاری‌دیگر از مشایخ‌چشتیه‌به‌سماع‌اعتقاد داشتند و آن‌را یکی‌از اصول‌طریقت‌می‌دانستند. برخی‌از آنان‌، از جمله‌شیخ‌نظام‌الدین‌اولیاء، برای‌سماع‌شروطی‌قائل‌شده‌اند (رجوع کنید به میرخورد، ص‌501 ـ503؛ عبدالرحمان‌، ص‌232ـ233). شاگرد وی‌، برهان‌الدین‌غریب‌، نیز روش‌خاصی‌در سماع‌ابداع‌کرد که‌به‌روش‌برهانی‌معروف‌شد (رضوی‌، ج‌1، ص‌183). امروزه‌در بسیاری‌از مراکز و خانقاههای‌چشتیه‌، به‌طور خصوصی‌یا عمومی‌، به‌ویژه‌در اعیاد و ایامِ عُرْس‌*(سالگرد وفات‌مشایخ‌)، مجالس‌سماع‌برپا می‌شود و قوّالان‌در حضور مشایخ‌، غالباً اشعار عرفانی‌یا ابیاتی‌در مدح‌اهل‌بیت‌علیهم‌السلام‌می‌خوانند و ساز می‌زنند. اکثر مجالس‌سماع‌و قوّالی‌همراه‌با وَلیمه‌است‌(رجوع کنید به آریا، ص‌216ـ219؛ برای‌سماع‌در نزد چشتیه‌رجوع کنید به عبدالرحمان‌،ص‌503ـ504؛ سبحان‌، ص‌215).آثار. یکی‌از عوامل‌گسترش‌زبان‌فارسی‌در شبه‌قاره‌، سلسله چشتیه‌و آثار متعدد آن‌است‌. این‌آثار به‌چند بخش‌تقسیم‌می‌شوند: ملفوظات‌(سخنان‌مشایخ‌)، مکتوبات‌(نامه‌های‌مشایخ‌)، تألیفات‌در باره آداب‌ و اعمال‌عرفانی‌، تذکره‌ها و شرح‌احوال‌مشایخ‌، و آثار منظوم‌.ملفوظات‌*. از مهم‌ترین‌آثار ادبی‌چشتیه‌در شبه‌قاره‌به‌شمار می‌روند. طبق‌سنّتی‌، مریدان‌برجسته‌در مجالس‌پیران‌خود حضور می‌یافتند و سخنان‌آنان‌را یادداشت‌می‌کردند. این‌ملفوظات‌، علاوه‌بر جنبه ادبی‌و عرفانی‌، از نظر تاریخی‌نیز حائز اهمیت‌و بیانگر افکار و اعمال‌مشایخ‌چشتیه‌اند. از جمله این‌ملفوظات‌است‌: انیس‌الارواح‌ یا انیس‌دولت‌، کلمات‌خواجه‌عثمان‌،که‌از قدیم‌ترین‌ملفوظات‌موجود و منسوب‌به‌خواجه‌عثمان‌هاروَنی‌است‌و خواجه‌معین‌الدین‌چشتی‌، خلیفه وی‌، آن‌را گردآورده‌است‌(منزوی‌، ج‌3، ص‌1294ـ 1295؛ آریا، ص‌ـ101)؛ دلیل‌العارفین‌، سخنان‌خواجه‌معین‌الدین‌چشتی‌، که‌خواجه‌قطب‌الدین‌بختیار آنها را به‌صورت‌کتابی‌تدوین‌کرده‌است‌(رجوع کنید به نفیسی‌، ج‌1، ص‌154؛ عارف‌نوشاهی‌، ج‌1، ص‌163)؛ فوائدالسالکین‌، سخنان‌خواجه‌قطب‌الدین‌بختیار، که‌بابافریدالدین‌گنج ‌شکر آنها را گردآورده‌است‌(آریا، ص‌108؛ قس‌نظامی‌، 1998، ص‌157)؛ اسرارالاولیاء، ملفوظات‌بابافرید، که‌یکی‌از مریدان‌وی‌به‌نام‌بدراسحاق‌آنها را گردآوری‌کرده‌است‌(رجوع کنید به عارف‌نوشاهی‌، ج‌1، ص‌159؛ قس‌نظامی‌، 1998، همانجا)؛ فوائدالفؤاد، که‌یکی‌از مهم‌ترین‌ملفوظات‌موجود از امیرحسنِ دهلوی‌*، شاعر معروف‌پارسی‌گوی‌هند و مرید خواجه ‌نظام‌الدین‌اولیاء، است‌که‌سخنان‌پیر خود را گردآورده‌است‌(رجوع کنید به عارف‌نوشاهی‌، ج‌1، ص‌؛ آریا، ص‌)؛ افضل‌الفواید، سخنان‌خواجه‌نظام‌الدین‌، که‌امیرخسرو دهلوی‌آنها را جمع‌کرده‌است‌(آریا، ص‌142)؛ خیرالمجالس‌، از شیخ‌نصیرالدین‌محمود چراغ‌دهلی‌، که‌شاعری‌به‌نام‌حمید قلندر آنها را گردآوری‌کرده‌است‌(منزوی‌، ج‌3، ص‌1443ـ1444؛ آریا، ص‌137)؛ جوامع‌الکلم‌، از ملفوظات‌سیدمحمد گیسودراز، که‌آن‌را فرزند و مریدش‌، سید محمد اکبر حسینی‌، جمع‌آوری‌کرده‌است‌(منزوی‌، ج‌3، ص‌1388؛ آریا، ص‌179). به‌طور کلی‌، گردآوری‌ملفوظات‌، که‌بیشتر به‌فارسی‌بود، پس‌از پایان‌دوره اعتلای‌چشتیه‌و تا این‌اواخر، روشی‌معمول‌بود، اما به‌تدریج‌گردآوری‌ملفوظات‌به‌زبان‌فارسی‌از رونق‌افتاد و اگر هم‌ملفوظاتی‌باشد به‌زبان‌اردوست‌.مکتوبات‌. برخی‌از این‌مکتوبات‌عبارت‌اند از: صحائف‌السلوک‌، رقعات‌منسوب‌به‌شیخ ‌نصیرالدین‌چراغ‌دهلی ‌(عارف‌نوشاهی‌،ج‌1، ص‌169)؛ بحرالمعانی‌، نامه‌های‌محمدبن‌نصیرالدین جعفر مکی‌مرادآبادی‌(منزوی‌، ج‌3، ص‌1315)؛ مکتوبات‌اشرفی، نامه‌های‌سید اشرف‌جهانگیر سمنانی‌(همان‌، ج‌3، ص‌1979)؛ مکتوبات‌ عبدالقدوس‌گَنگوَهی‌*(همان‌، ج‌3، ص‌1996) و مکتوبات‌کلیمی‌، از شیخ‌کلیم‌اللّه‌جهان‌آبادی‌(عارف‌نوشاهی‌، ج‌1، ص‌ـ 178).در باره آداب‌و اعمال‌عرفانی‌نیز کتابها و رساله‌های‌متعددی‌تألیف‌شده‌، که‌از آن‌جمله‌است‌: رساله‌ای‌در تصوف‌از معین‌الدین‌چشتی‌(منزوی‌، ج‌3، 1482ـ1483)، ملهمات‌ شیخ ‌جمال‌الدین‌هانسوی‌*، مخّ المعانی امیرحسن‌دهلوی‌، و اصول‌السماع‌فخرالدین‌زرّادی‌در شرح‌مجالس‌سماع‌(همان‌، ج‌13، ص‌2559؛ د. اسلام، ج‌2، ص‌55 ـ56).تذکره‌ها. سیرالاولیاء*، نوشته میرخورد، قدیم‌ترین‌تذکره مشایخ‌متقدم‌چشتیه‌در قرن‌هشتم‌است‌که‌در 1357 ش‌در لاهور چاپ‌شد و در اواخر قرن‌سیزدهم‌خواجه‌گل‌محمد احمدپوری‌بر آن‌ تکمله‌نوشت‌( د. اسلام‌، ج‌2، ص‌56)؛ سیرالعارفین‌، از جمالی‌دهلوی‌، که‌در 1311در دهلی‌به‌چاپ‌رسید؛ رساله احوال‌پیران‌چشت‌، از بها معروف‌به‌راجا ( د. اسلام‌، همانجا)؛ سیرالاقطاب‌، اثر هدیه بن‌عبدالرحیم‌چشتی‌عثمانی‌، که‌در 1331 در لکهنو منتشر شد؛ روضه الاقطاب‌ از محمد بولاق‌؛ و مناقب‌فخریه‌از میرشهاب‌الدین‌نظام‌( د. اسلام، همانجا).آثار منظوم‌مشایخ‌چشتیه‌. دیوانهایی‌به‌خواجه‌معین‌الدین‌چشتی‌و خواجه‌قطب‌الدین‌بختیار نسبت‌داده‌اند که‌در صحت‌انتساب‌آنها تردید وجود دارد (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا؛ عارف‌نوشاهی‌، ج‌2، ص‌)؛ دیوان‌ جمال‌الدین‌هانسوی‌، که‌قدیم‌ترین‌اثر منظوم‌عارفی‌چشتی‌در هند است‌؛ دیوان‌مسعود بک‌؛ تحفه النصائح، از یوسف‌گدا؛ و دیوان‌نیاز از شاه‌نیاز احمد (رجوع کنید به د. اسلام‌، همانجا؛ عارف‌نوشاهی‌، ج‌2، ص‌1302).منابع‌: غلامعلی‌آریا، طریقه چشتیه‌در هند و پاکستان‌، تهران‌1365 ش‌، عبدالرحمان‌بن‌احمد جامی‌، نفحات‌الانس‌،چاپ‌محمود عابدی‌، تهران‌ش‌؛حامدبن‌فضل‌اللّه‌جمالی دهلوی‌، سیرالعارفین، چاپ‌سنگی‌دهلی‌1311؛ کلیم‌اللّه‌جهان‌آبادی‌، کشکول‌کلیمی، چاپ‌ملک‌محمد اقبال‌، راولپندی‌1398/1978؛ حسن‌بن‌علی‌حسن‌دهلوی‌، فوائدالفؤاد: ملفوظات‌خواجه‌نظام ‌الدین اولیاء بدایونی‌، تصحیح‌محمد لطیف‌ملک‌، چاپ‌محسن‌کیانی‌،تهران‌1377 ش‌؛عبدالحی‌حسنی‌، الثقافه الاسلامیه فی‌الهند( معارف‌العوارف‌فی‌انواع‌العلوم‌و المعارف‌)، چاپ‌ابوالحسن‌علی‌حسنی‌ندوی‌، دمشق‌1403/1983؛ داراشکوه‌بابری‌، سفینه الاولیا، کانپور 1318؛ سید اکبربن‌سیدمحمد سیدبری‌، کتاب‌العقاید،چاپ‌سیدعطا حسین‌،چاپ‌سنگی‌حیدرآباد، دکن‌1366؛ عبدالحق‌دهلوی‌، اخبار الاخیار فی‌اسرار الابرار، چاپ‌علیم‌اشرف‌خان‌، تهران‌1383 ش‌؛ صباح‌الدین‌عبدالرحمان‌، بزم‌صوفیه‌، چاپ‌مسعود علی‌صاحب‌ندوی‌، اعظم‌گره‌ 1369/1949؛ غلام‌سرور لاهوری‌، خزینه الاصفیا، کانپور 1332/1914؛ محمدقاسم‌بن‌غلامعلی‌فرشته‌، تاریخ‌فرشته ( گلشن‌ابراهیمی‌)، [لکهنو]: مطبع‌منشی‌نولکشور، [بی‌تا.]؛ محمدبن‌یوسف‌گیسودراز، مکتوبات‌، چاپ‌سیدعطا حسین‌، حیدرآباد، دکن‌1362؛ احمد منزوی‌، فهرست‌مشترک‌نسخه‌های‌خطی‌فارسی‌پاکستان‌، اسلام‌آباد 1362ـ1370 ش‌؛ محمدبن‌مبارک‌میرخورد، سیرالاولیاء در احوال‌و ملفوظات‌مشایخ‌چشت‌، لاهور 1357 ش‌؛ ضیاءالدین‌نخشبی‌، سِلک ‌السلوک‌، چاپ‌غلامعلی‌آریا، تهران‌1369 ش‌؛ خلیق‌احمد نظامی‌، تاریخ‌مشایخ‌چشت‌، ج‌1، دهلی‌1980؛ سعید نفیسی‌، تاریخ‌نظم‌و نثر در ایران‌و در زبان‌فارسی‌تا پایان‌قرن‌دهم‌هجری‌،تهران‌ 1344 ش‌؛ شریف‌احمد شرافت‌نوشاهی‌، شریف‌التواریخ‌، ج‌1: تاریخ‌الاقطاب‌، گجرات‌1399/1979؛ عارف‌نوشاهی‌، فهرست‌کتابهای‌فارسی‌چاپ‌سنگی‌و کمیاب‌کتابخانه گنج‌بخش‌، اسلام‌آباد 1365 ش‌ـ ؛EI 2 , s.v. "Čishtiyya" (by K.A. Nizami); Bruce B. Lawrence, "An Indo - Persian perspective on the significance of early Persian sufi masters", in The Heritage of sufism , vol. 1, ed. Leonard Lewisohn, Oxford: Oneworld, 1999; Khaliq Ahmad Nizami, The life and tims of Shaikh Farid-u'd-din Ganj-i-Shakar , Delhi 1998; Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India , New Delhi 1978-1983; John A. Subhan, Sufism, its saints and shrines: an introduction to the study of sufism with special reference to India , New York 1970; J. Speencer Trimingham, The sufi orders in Islam , London 1973.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

غلامعلی آریا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 11
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده