بریچ (یا بریچی )
معرف
از قبایل‌ پَشتون‌ در جنوب‌ افغانستان‌
متن
بَریچ‌ (یا بریچی‌)، از قبایل‌ پَشتون‌ در جنوب‌ افغانستان‌. مانند قبیله‌های‌ مجاورش‌: تَرین‌ و دُرّانی‌، جزئی‌ از تیرة‌ شَرْخبونِ پشتونهای‌ سَربانی‌ است‌. نسب‌شناسان‌، بریچ‌ را به‌ دو دستة‌ مشخص‌ داودزی‌ ] زهی‌/ زایی‌ [ و حسین‌ زی‌، و این‌ دو را، بترتیب‌، به‌ پنج‌ و شش‌ دودمان‌ اصلی‌ تقسیم‌ می‌کنند؛ هر چند که‌ در حال‌ حاضر فقط‌ سه‌ دودمان‌ وجود دارد: بَدَل‌ زی‌ در میان‌ داود زی‌؛ زَکوزی‌ و منَدوزی‌ در میان‌ حسین‌ زی‌ (خواجه‌ نعمت‌الله‌، ج‌ 2، ص‌ 43، 123 و بعد، حاشیة‌ 40؛ > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < ، ج‌ 5، ص‌ 89). دودمانهای‌ گمشده‌ ممکن‌ است‌ در مهاجرت‌ بزرگ‌ تیرة‌ شرخبون‌ پشتون‌ به‌ شمال‌ شرقی‌ شرکت‌ جسته‌ و در آنجا هویّت‌ خود را از دست‌ داده‌ باشند (خواجه‌ نعمت‌الله‌، ج‌ 2، ص‌ 124، حاشیة‌ 40). اگر چه‌ قطعی‌ نیست‌ اما در میان‌ هر دو قبیلة‌ بریچ‌ و یوسف‌ زی‌ نام‌ چندین‌ دودمان‌ (از جمله‌ مَلی‌ زی‌ و دولت‌ زی‌) دیده‌ می‌شود. سه‌ دودمان‌ شیرانی‌، که‌ هنوز به‌ این‌ نام‌ شناخته‌ می‌شوند، در بریچ‌ مستحیل‌ شده‌اند > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < ، ج‌ 5، ص‌ 89، 451). در زمان‌ نادرشاه‌ (حک : 1148ـ1160) مندوزیها سرکردگی‌ قبیله‌ را از بدل‌ زیهاپس‌ گرفتند و تا حدود 1320 سرکردة‌ قبیله‌ بودند.بریچ‌ قبیلة‌ کوچکی‌ است‌. برآیند تخمینهای‌ گذشته‌ از جمعیّتِ بریچ‌ (به‌ تخمین‌ الفینستون‌ ، ص‌ 426: 500 ، 2 تا سه‌ هزار خانوار؛ به‌ تخمین‌ حیات‌خان‌، ص‌ 81: چهار هزار خانوار؛ و به‌ تخمین‌ دوک‌ در > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < ، ج‌ 5، ص‌ 88: 000 ، 15 تن‌) با برآوردهای‌ اخیر، که‌ گرچه‌ قطعی‌ نیست‌ اما میان‌ ده‌ تا بیست‌ هزار تن‌ تخمین‌ زده‌ می‌شود، سازگار نیست‌.از لحاظ‌ جغرافیایی‌، محل‌ تجمع‌ بریچ‌ ناحیة‌ شورابَک‌ (شوراوَک‌) است‌؛ آنها در حاشیة‌ شرقی‌ صحرای‌ ریگستان‌ و در امتداد مسیر وسطای‌ رود لورا بیشتر جمعیت‌ را تشکیل‌ می‌دهند. بنا به‌ روایات‌ خودشان‌، این‌ قبیله‌ در سدة‌ دهم‌ از حاشیة‌ مقابل‌ صحرا به‌ آن‌ محل‌ کوچ‌ کرده‌ است‌ ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < ، ج‌ 5، ص‌ 92، 448 و بعد). این‌ روایات‌ با منابع‌ سازگار است‌ (هوتک‌ ، ترجمة‌ انگلیسی‌، ص‌ 39؛ ترجمة‌ روسی‌، ص‌ 41). سه‌ قریة‌ بریچ‌، که‌ در درة‌ سفلای‌ هیرمند باقی‌ است‌، از آثار سکونتگاههای‌ پیشین‌ این‌ قبیله‌ به‌ شمار می‌رود. یکی‌ از این‌ سه‌ قریه‌، نزدیک‌ خرابه‌های‌ بُست‌ * و دو قریة‌ دیگر (پَلالَک‌ و لَندی‌ که‌ هر دو سکونتگاه‌ زکوزیهاست‌) در پایین‌ دیشو قرار دارد. باقیماندة‌ قبیله‌ در طول‌ قرون‌ پیوند نزدیک‌ خود را با این‌ قریه‌ها حفظ‌ کرده‌اند. از سوی‌ دیگر، کوچهای‌ تدریجی‌، ظاهراً در قرن‌ دوازدهم‌، از شورابک‌ به‌ سوی‌ لورای‌ سفلی‌ صورت‌ گرفته‌، و امروزه‌ در اطراف‌ و پایین‌ نوشَکی‌ در بلوچستان‌ پاکستان‌ سه‌ تیرة‌ مندوزی‌ یافت‌ می‌شوند (هیوز ـ بولت‌ ، ص‌ 288 و بعد) که‌ عدة‌ آنها در 1330 ش‌ به‌ حدود پنج‌ هزار تن‌ می‌رسید (شولتس‌ ، ص‌ 36).محل‌ استقرار بریچ‌ در منتهاالیه‌ جنوبی‌ قلمرو پشتون‌ و مرزهای‌ بلوچ‌نشین‌، به‌ تماسهای‌ متعدد با بلوچها و براهویی‌ها ـ از جمله‌ ازدواج‌ میان‌ این‌ قبایل‌ و همچنین‌ همگون‌ شدن‌ زبان‌ یا حتی‌ تبار آنان‌، بویژه‌ در قسمتهای‌ دورافتادة‌ دره‌های‌ هیرمند سفلی‌ و لورای‌ سفلی‌ ـ انجامید. در قرن‌ سیزدهم‌، مزدوران‌ بریچ‌ در قشون‌ خان‌ کلات‌ خدمت‌ می‌کردند. مناسبات‌ سنتی‌ با قبایل‌ پشتون‌ همسایه‌ غالباً با زد و خورد همراه‌ بود. غالباً قبیلة‌ اَچکزی‌ به‌ منطقة‌ بریچ‌ حمله‌ می‌برد و میان‌ آنها و قبیلة‌ پیشین‌تَرین‌ بر سر آبهای‌ لورا اختلاف‌ بود ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < ، ج‌ 5، ص‌ 90 و بعد).بریچ‌ در حال‌ حاضر تنها قبیلة‌ پشتونی‌ در جنوب‌ افغانستان‌ است‌ که‌ کوچروی‌ در آن‌ معمول‌ نیست‌. البته‌ همانطور که‌ معمول‌ مردم‌ ساکن‌ حواشی‌ صحراهاست‌، این‌ قبیله‌ به‌ نوعی‌ کوچ‌ کوتاه‌ مسافت‌ در فصل‌ بهار دست‌ می‌زدند (الفینستون‌، ص‌ 427). در بعضی‌ موارد نیز کوچهای‌ کوتاه‌ مدت‌ تابستانی‌ به‌ ارتفاعات‌ سَرلَت‌ صورت‌ می‌گرفت‌ ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < ، ج‌ 5، ص‌ 443). چون‌ در مطالعات‌ عشایری‌ افغانستان‌ در 1357 ش‌، دربارة‌ ناحیة‌ شورابک‌ بررسی‌ نشده‌ است‌، اطلاعات‌ تازة‌ دیگری‌ در دست‌ نیست‌، اما احتمالاً زندگی‌ شبانی‌ از میان‌ نرفته‌ است‌. قبیلة‌ بریچ‌ هنوز هم‌ گله‌های‌ بزرگ‌ شتر پرورش‌ می‌دهد. این‌ قبیله‌ برای‌ خود و مسافران‌ کاروانهای‌ راه‌ قندهار و ولایت‌ سند، شتر جمازه‌ تربیت‌ می‌کرد. فعالیت‌ عمدة‌ بریچها کشاورزی‌ آبی‌، خاصه‌ کشت‌ حبوبات‌، است‌.مرتعها و مزرعه‌ها اشتراکی‌ و غیر قابل‌ انتقال‌ است‌. ویش‌ (تقسیم‌ سالانة‌ اراضی‌ میان‌ افراد قبیله‌) هنوز هم‌ معمول‌ است‌. مردان‌ زکوزی‌ و مندوزی‌، در هر سنی‌، حق‌ دارند که‌ از زمین‌ سهم‌ («خوله‌ ویش‌») ببرند، اما در میان‌ بدل‌زیها این‌ حق‌ («ملاتَر ویش‌») برای‌ مردانی‌ محفوظ‌ است‌ که‌ بتوانند بجنگند؛ یعنی‌ به‌دوازده‌ سالگی‌، سنی‌ که‌ پسران‌ پشتون‌ برای‌ نخستین‌ بار تفنگ‌ به‌ دست‌ می‌گیرند، رسیده‌ باشند (رِشاد، ص‌ 24 به‌ بعد). ویشی‌ که‌ امروزه‌ بدان‌ عمل‌ می‌شود دستخوش‌ تغییرات‌ بسیاری‌ شده‌ است‌. در روستاهای‌ بریچ‌ در هیرمند سفلی‌، چندین‌ نسل‌ است‌ که‌ سهم‌ هر خانواده‌ تثبیت‌ و موروثی‌ شده‌ است‌ (اسنوی‌ ، ص‌ 129 و بعد)، اما در ناحیة‌ شورابک‌ که‌ اهالی‌ محافظه‌کارترند، سهمها («آش‌ ویش‌») دیگر به‌ رسم‌ معمول‌ به‌ صاحبان‌ اسب‌ تعلق‌ نمی‌گیرد، زیرا در گذشته‌، به‌ دلیل‌ خصومتهای‌ قبیله‌ای‌، استفاده‌ از سوارکاران‌ اهمیت‌ سوق‌الجیشی‌ داشت‌ (رشاد، ص‌ 25 به‌ بعد).سر پناه‌ سنتی‌ بریچها نوعی‌ کلبة‌ حصیری‌ («کُدِلَه‌») است‌ که‌ وصف‌ آن‌ در > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ افغانستان‌ < (ج‌ 5، ص‌ 91) آمده‌ است‌.منابع‌ : پ‌. رشاد، «بریچی‌ اَو شوراوَک‌» ، در شیخ‌ بستان‌ بریچ‌ ، کابل‌ 1360 ش‌؛M. Elphinstone, An acount of the kingdom of Caubul , London 1815, repr. Graz 1969; H ¤ aya ¦ t Khan, H ¤ aya ¦ t-e Afg ¦ a ¦ n , tr. H. Priestley, Afghanisan and its inhabitants , Lahore 1874, repr. 1981; Historical and political gazetteer of Afghanistan , ed. Ludwig W. Adamec, Graz 1972- ;M. Hotak, P taka ¤ za ¦ na , Eng. tr. H. G. Koshan, Kabul1358 s § ./ 1979; Russ. tr. D. M. Ludin, Kabul 1361 s § ./1982; R. Hughes-Bullet, Baluchistan District Gazetteer Series IV: Bolan and Chagai , Karachi 1906, reproduced in Baluchistan through the ages , n.p., 1906, repr. Quetta 1979, II; M. K § a ¦ ja Ne`mat- Alla ¦ h, Makzan-e afg ¦ a ¦ n ¦  , tr.B. Dorn, History of the Afghans , London 1836, repr. London 1965, and Karachi 1976; F. Scholz, Belutschistan (Pakistan). Eine sozialgeographische Studie des Wandels in einem Nomadenland seit Beginn der Kolonialzeit , Gخttingen 1974; P. Snoy, "Ethnologische Feldforschung in Afghanistan", Jahrbuch des Su « dasien-Instituts der Universitجt Heidelberg 3 (1968-1969)./ ایرانیکا / )د. بالان‌(NNNNبَرید(1) ، از سازمانهای‌ اداری‌ در حکومتهای‌ اسلامی‌. این‌ سازمان‌ وظیفة‌ ارتباط‌ میان‌ مراکز حکومت‌ و ولایات‌ و تسریع‌ در گزارش‌ اخبار و رویدادهای‌ مهم‌ سیاسی‌، ارسال‌ نامه‌ها و پیامها، حمل‌ و نقل‌ کالاهای‌ دولتی‌ و گاه‌ خصوصی‌، به‌ مقصد رسانیدن‌ مأموران‌، و ابلاغ‌ فرمانهای‌ حکومتی‌ را بر عهده‌ داشته‌ است‌ (خوارزمی‌، ص‌ 63؛ قدامة‌بن‌جعفر، ص‌ 11؛ طبری‌، سلسلة‌ دوم‌، ص‌ 1035؛ بلاذری‌، ص‌ 450؛ ابن‌طقطقی‌، ص‌ 129؛ ابن‌اثیر، ج‌ 4، ص‌ 448، ج‌ 5، ص‌ 156، ج‌ 6، ص‌ 245؛ متز، ج‌ 1، ص‌ 97(.بحث‌ لغوی‌. وجه‌ اشتقاق‌ واژة‌ «برید» کاملاً شناخته‌ نیست‌؛ آنچه‌ تقریباً مسلّم‌ می‌نماید این‌ است‌ که‌ کلمه‌، اصل‌ عربی‌ ندارد. این‌ نکته‌ از دیرباز نزد لغویّون‌ پارسی‌ و تازی‌ معلوم‌ بوده‌ است‌، چنانکه‌ بیشتر آنان‌ این‌ کلمه‌ را معرّب‌ دانسته‌اند؛ اما قول‌ آنان‌ دایر بر اینکه‌ «برید» گونة‌ کوتاه‌ شده‌ و برگشتة‌ واژة‌ فارسی‌ «بُریده‌» در ترکیب‌ ] دُم‌ [ «بُریده‌» یا «بُریده‌ ] دُم‌ [ » است‌، زیرا به‌زعم‌ آنان‌ دُم‌ اسبان‌ و استران‌ چاپار را می‌بُریدند تا شناخته‌ شوند و نیز سبک‌ و چابک‌ گردند (ابن‌منظور، ذیل‌ «برد»؛ نیز رجوع کنید به ثعالبی‌، ص‌ 398؛ یاقوت‌ حموی‌، ج‌ 1، ص‌ 37؛ خوارزمی‌، ص‌ 63؛ مقریزی‌، ج‌ 1، ص‌ 226)، از نوع‌ فقه‌اللّغة‌ عامیانه‌ است‌ و ارزش‌ اعتنا ندارد.دو پیشنهاد قابل‌ ذکر، که‌ دربارة‌ ریشه‌شناسی‌ این‌ کلمه‌ ارائه‌ شده‌، عبارت‌ است‌ از : 1) «برید» اصطلاحی‌ است‌ بین‌النّهرینی‌ و احتمالاً بازماندة‌ واژة‌ بابلی‌ da ¦  bur که‌ خود لهجه‌ای‌ است‌ از گونة‌ قدیمی‌تر du ¦ (p)bura به‌معنای‌ «پیک‌ سریع‌، اسب‌ شتابان‌» (هُرن‌، ص‌ 28، پانویس‌ 3؛ تسیمرن‌، ج‌ 1، ص‌ 170)؛ 2) «برید» معرّب‌ واژة‌ لاتینی‌ متأخّرِ dus ¦ vere به‌معنای‌ «اسب‌ چاپار» است‌ (قس‌ لاتینی‌: dus ¦ paravere به‌معنای‌ «اسب‌ بالاد، اسب‌ جنیبت‌، یدک‌» (والده‌ و هوفمن‌، ج‌ 2، ص‌ 757(.واژة‌ لاتینی‌ dus ¦ vere مشتقی‌ است‌ از ریشة‌ هند و اروپایی‌ reidh- * به‌معنای‌ «راندن‌، در حرکت‌ بودن‌»، که‌ از آن‌ واژه‌های‌ آلمانی‌ کهن‌: tan   r ، آلمانی‌ جدید: reiten ، انگلوساکسون‌: dan ¦  r و انگلیسی‌: ride و غیره‌ به‌جای‌ مانده‌ است‌ که‌ جملگی‌ «راندن‌» معنی‌ می‌دهند (قس‌ انگلیسی‌: raid و road ، که‌ واژة‌ اخیر، علاوه‌ بر «راه‌، طریق‌»، تا قرن‌ هفدهم‌ در معنای‌ «تهاجم‌، یورش‌» نیز به‌کار می‌رفته‌ است‌ (والده‌ و پکرنی‌، ج‌ 2، ص‌ 348ـ 349).با توجه‌ به‌ اینکه‌ برخی‌ از اصطلاحات‌ دیوان‌ برید و نظام‌ پیغام‌رسانی‌ در دورة‌ اسلامی‌، از نوع‌ لغات‌ دخیل‌ ایرانی‌ در عربی‌ است‌ (از قبیل‌: فَیج‌ > پَیْگ‌؛ فَروانَق‌، فُرانِق‌ > nak ¦ parva فارسی‌میانه‌ < «پروانه‌» فارسی‌ نو؛ اَشتکان‌، صیغة‌ جمعِ اَشتک‌ به‌معنای‌ «قاصد، فرستاده‌» > tak § as فارسی‌میانه‌، بازمانده‌ از اوستایی‌ ta- § as به‌معنای‌ «پیک‌، قاصد»، بارتولومه‌، ستون‌ 260ـ261)، می‌توان‌ احتمال‌ داد که‌ واژة‌ «برید» نیز اصل‌ ایرانی‌ داشته‌ باشد. وجه‌ اشتقاقی‌ که‌ در اینجا ارائه‌ می‌شود صرفاً جنبة‌ پیشنهادی‌ دارد و می‌توان‌ آن‌ را به‌سان‌ یک‌ احتمال‌ در مدّ نظر داشت‌: گونة‌ فارسی‌ باستان‌ «برید» را می‌توان‌ به‌صورت‌: bara-vaida- * به‌معنای‌ «برندة‌ آگاهی‌، حامل‌ اطلاع‌ و خبر» بازسازی‌ کرد. جزء اول‌ این‌ ترکیب‌، صفت‌ یا مادة‌ مضارع‌ از ریشة‌ bar- به‌معنای‌ «بردن‌ و حمل‌ کردن‌» و جزء دوم‌ یعنی‌ vaida- * «آگاهی‌» از ریشة‌ vaid- به‌معنای‌ «آگاه‌ شدن‌، دانستن‌» است‌ (قس‌ ریشة‌ اوستایی‌: d ¦ vae : «دانستن‌، شناختن‌»، سنسکریت‌: vإda : «می‌داند، می‌شناسد»، vإda : «آگاهی‌، ] ریگ‌ [ ودا»، فارسی‌ نو: نوید و غیره‌).ترکیبی‌ که‌ در اینجا پیشنهاد شده‌، از نوع‌ صفات‌ مرکّبی‌ است‌ که‌ جزء اول‌ آنها را اسم‌ فاعل‌ یا مادة‌ مضارع‌ در معنای‌ صفت‌ فاعلی‌ و جزء دوم‌ را متمّم‌ دستوریِ ترکیب‌ تشکیل‌ می‌دهد؛ مانند ترکیبات‌ اوستایی‌: . aspa- ¦ baro «رانندة‌ اسب‌» (قس‌ فارسی‌باستان‌: asa-bara- : «سوار»)؛ - ¦ ra  . zao ¦ baro » برندة‌ نثار نوشابه‌ای‌ (= زوهر؛ قس‌ اوستایی‌: .bara- ¦ ro  zao به‌ همان‌ معنی‌)؛ ar ndah- § . x ¦ baro «حامل‌ یا دارندة‌ فرّ»؛ فارسی‌ باستان‌: da-farna- n Vi اسم‌ خاص‌ به‌معنای‌ «یابندة‌ فرّ»؛ u- h raya-va ¦ Da اسم‌ خاص‌ به‌معنای‌ «دارندة‌ خواسته‌ها، (داریوش‌)».از لحاظ‌ تحوّل‌ آوایی‌ گونة‌ باستانی‌ bara-vaida- * به‌ «برید»، باید گفت‌ که‌ در برخی‌ از لغات‌ فارسی‌، در سنجش‌ با گونة‌ قدیمی‌تر آنها، مشاهده‌ می‌شود که‌ در میانِ کلمه‌، ترکیب‌ آوایی‌ va- ¦ a به‌ - ¦ -a و va- ¦  - به‌ - ¦  - براثر ادغام‌، تخفیف‌ می‌یابد یا به‌سخن‌ دیگر، حرف‌ -v- حذف‌ می‌شود، نظیر:«زریر» (اسم‌ خاص‌: برادر گشتاسب‌) از اوستایی‌ zairi-vaira- «دارندة‌ زره‌ زرّین‌»؛ «پاک‌» از فارسی‌ میانه‌: k ¦ pava (قس‌ سنسکریت‌: vaka- ¦ pa )؛ «وندیداد» از اوستایی‌: ta- ¦ va-da ¦ -dae ¦  v ؛ «می‌سراید» از اوستایی‌: vayati ¦ sra به‌همان‌ معنی‌ از ریشة‌ sru- به‌معنای‌ «شنیدن‌»؛ «باد» (فعل‌ التزامی‌ یا دعایی‌ سوم‌ شخص‌ مفرد) از فارسی‌ میانه‌: t ¦ bava ، از فارسی‌ باستان‌ ti ¦ bava (گونة‌ دیگر «بَواد»)؛ «آرَد» (فعل‌ مضارع‌، سوم‌ شخص‌ مفرد) از فارسی‌ میانه‌ : d ¦ vare ¦ a از فارسی‌ باستان‌ barati ¦ a : «می‌آورد»، گونة‌ دیگر: «آوَرد»؛ «زنده‌» از فارسی‌ میانه‌: vandak ¦  zمطابق‌ این‌ قاعدة‌ تحول‌ آوایی‌، bara-vaida- * نخست‌ به‌ baraida- * ، سپس‌ به‌ d ¦ bare * و نهایتاً به‌ «برید» تبدیل‌ شده‌ است‌؛ یا bara-vaida- * < d ¦ barve * < d ¦  bar (قس‌ فارسی‌ نو: نوید که‌ در کردی‌ به‌صورت‌: d ¦  n درآمده‌ است‌).وجه‌ اشتقاق‌ دیگر و شاید ساده‌تری‌ که‌ برای‌ این‌ واژه‌ می‌توان‌ درنظر گرفت‌ این‌ است‌ که‌ آن‌ را گونة‌ کوتاه‌ شدة‌ صفت‌ مفعولی‌ ثانوی‌ از مصدر بُردن‌ (از ریشة‌ bar- ) بگیریم‌. اینگونه‌ صفتهای‌ مفعولی‌ با افزودن‌ da ¦  - ( > فارسی‌میانه‌: tak ¦  - ) به‌مادة‌ مضارع‌ ساخته‌ می‌شود، مانند آوریده‌ در کنار آورده‌؛ آهنجیده‌ در کنار آهیخته‌؛ افروزیده‌ در کنار افروخته‌؛ دوشیده‌، در کنار دوخته‌ و غیره‌. بدین‌ترتیب‌، گونة‌ فارسی‌ میانة‌ tak ¦  bar * را می‌توان‌ بازسازی‌ کرد که‌ در اصل‌ معنای‌ آن‌ «برده‌ شده‌، مسافت‌ طی‌ شده‌» بوده‌ است‌ که‌ در فارسی‌، با حذف‌ مصوت‌ آخر، به‌ صورت‌ «برید» باقی‌ مانده‌ و براثر تحوّل‌ معنایی‌، مفهوم‌ «قاصد پیک‌» به‌خود گرفته‌ است‌. آنچه‌ احتمال‌ صحّتِ این‌ حدس‌ را تا اندازه‌ای‌ بیشتر می‌کند، کاربرد واژة‌ «بریدگان‌» در معنای‌ «مُسرِعان‌، پیکها، نامه‌بران‌» در کتاب‌ فارسنامة‌ ابن‌بلخی‌ (ص‌ 93) است‌ که‌ وجود گونة‌ tak ¦  bar * را در فارسی‌میانه‌ نشان‌ می‌دهد.منابع‌: ابن‌بلخی‌، فارس‌نامه‌ ، چاپ‌ گی‌لسترنج‌ و رینولد آلن‌ نیکلسون‌، لندن‌ 1921، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ ابن‌منظور، لسان‌ العرب‌ ، چاپ‌ علی‌ شیری‌، بیروت‌ 1412/ 1992؛ عبدالملک‌بن‌ محمد ثعالبی‌، تاریخ‌ غرر السیر، المعروف‌ بکتاب‌ غرر اخبار ملوک‌ الفرس‌ و سیرهم‌ ، چاپ‌ زوتنبرگ‌، پاریس‌ 1900، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1963؛ محمدبن‌ احمد خوارزمی‌، کتاب‌ مفاتیح‌ العلوم‌ ، چاپ‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌ 1968؛ احمدبن‌ علی‌ مقریزی‌، کتاب‌ المواعظ‌ والاعتبار بذکر الخطط‌ و الا´ثار، المعروف‌ بالخطط‌ المقریزیة‌ ، قاهره‌ ] بی‌تا. [ ؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌ البلدان‌ ، چاپ‌ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛Christian Bartholomae, Altiranischen wخrterbuch , Strassburg 1904, repr. Berlin 1961; P. Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie , Strassburg 1893; A. Walde and J. B. Hofmann, Lateinisches Etymologiches wخrterbuch , II, 1822; A. Walde and J. Pokorny Vergleichendes Wخrterbuch der Indogermanischen Sprachen , II, 1927;Zimmern, Bei Hirt Indogerm. Grammatik , I, Heidelberg 1921.پیشینه‌. برخی‌ معتقدند که‌ تأسیس‌ دیوان‌ برید در اسلام‌ به‌ ابتکار ایرانیانی‌ بوده‌ است‌ که‌ به‌ اسلام‌ گرویده‌ بودند و در مراکز خلافت‌ (مدینه‌ و کوفه‌ و شام‌) می‌زیستند؛ و عده‌ای‌ برید جهان‌ اسلام‌ را در سده‌های‌ نخستین‌، بیشتر بر گرفته‌ از تشکیلات‌ مشابه‌ روم‌ شرقی‌ می‌دانند که‌ ابتدا در شام‌ و مصر معمول‌ شد ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).از کاربرد واژة‌ برید و اصطلاحات‌ وابسته‌ به‌ آن‌ در ایران‌ باستان‌ نشانی‌ یافت‌ نشده‌ است‌، اما چون‌ در پاره‌ای‌ از اشعار جاهلی‌ (مثلاً اشعار امرؤالقیس‌، 500 ـ540 ؟ میلادی‌، ص‌ 66؛ جاحظ‌، ج‌ 2، ص‌ 291) آمده‌ است‌، احتمالاً در دورة‌ جاهلیت‌ و صدر اسلام‌، این‌ واژه‌ از ایران‌ و ناحیة‌ حیره‌ ـ که‌ در آن‌ هنگام‌ زیر سلطة‌ ایران‌ بود ـ به‌ دیگر سرزمینهای‌ عرب‌نشین‌ راه‌ یافته‌ است‌. رومیها با تقلید از تشکیلات‌ خبررسانی‌ رسمی‌ ایرانیان‌، چنین‌ سازمانی‌ را بنا نهادند. بدین‌ منظور، منزلگاههایی‌ احداث‌، و چارپایانی‌ آمادة‌ حرکت‌ فراهم‌ کردند که‌ استفاده‌ از آن‌ تنها به‌ دولت‌ اختصاص‌ داشت‌ ( د. ا. ترک‌ ، ذیل‌ واژه‌) و بعدها در قانون‌ تئودوسیوس‌، امپراتور روم‌ (حک : 379ـ395میلادی‌) فرمانهایی‌ در این‌ باب‌ صادر شد. در روم‌ شرقی‌، مهمترین‌ وظیفة‌ این‌ سازمان‌ خبررسانی‌ و جاسوسی‌ بود. این‌ تشکیلات‌ در زمان‌ ژوستینیانوس‌ امپراتور روم‌ شرقی‌ (حک : 527 ـ 565 میلادی‌)، مدتی‌ از میان‌ برداشته‌ شد، اما بعدها مجدداً برقرار گردید؛ با وجود این‌، به‌ دلیل‌ فشارهای‌ مالی‌، نظم‌ اولیة‌ خود را نیافت‌. بنابراین‌، برید ایران‌ و روم‌ شباهت‌ بسیاری‌ به‌ یکدیگر دارند و مسلّماً به‌ هنگام‌ نخستین‌ فتوحات‌ اسلام‌، این‌ نهاد در روم‌ وجود داشته‌ است‌.سابقة‌ این‌ نهاد دولتی‌ را از ایران‌ عهد هخامنشی‌ (559 ـ 330 ق‌م‌) می‌توان‌ باز جست‌، چنانکه‌ داریوش‌ اول‌ (حک : 522 ـ 486ق‌م‌) برای‌ برقراری‌ امنیت‌ عمومی‌ در ایالات‌، تشکیلاتی‌ بنیاد نهاد که‌ در آن‌، دبیر یا منشی‌ مخصوصی‌ بر «خِشَثْرَه‌ پاون‌/ خِشَثْرَه‌ پَوان‌» (ساتْراپ‌/شهربان‌)های‌ ولایات‌ گماشت‌ تا چشم‌ و گوش‌ شاه‌ باشند و او را از جریان‌ امور و رویدادهای‌ مهم‌ ولایات‌ و نحوة‌ اجرای‌ فرمانهای‌ ارسالی‌ مرکز آگاه‌ سازند. بدین‌ منظور، و برای‌ سهولت‌ و سرعت‌ جریان‌ خبررسانی‌، راههای‌ هموار و منزلگاه‌ برای‌ قاصدان‌ دولت‌ به‌ فواصل‌ چهار فرسنگ‌ احداث‌ شد تا علاوه‌ بر استفادة‌ کاروانیان‌، پیکها و چابک‌سوارانِ دولت‌، نوشته‌ها و فرمانهای‌ دولتی‌ را سریعتر به‌ مقصد برسانند (ابن‌طقطقی‌، ص‌ 129ـ130؛ پیرنیا، ج‌ 2، ص‌ 1489ـ1490، 1492؛ هوار، ص‌ 72). به‌ نوشتة‌ گزنفون‌، فاصلة‌ این‌ ایستگاهها بر مبنای‌ توان‌ روزانة‌ یک‌ اسب‌ برای‌ طی‌ طریق‌ تعیین‌ شده‌ بود. وی‌ تأسیس‌ راههای‌ هموار را به‌ کوروش‌ بزرگ‌ (حک : 559 ـ 529 ق‌م‌) نسبت‌ داده‌ است‌ (پیرنیا، ج‌ 2، ص‌ 1492ـ1493)، اما برخی‌ منابع‌ احداث‌ راههای‌ کاروانرو و نگهداری‌ اسبهای‌ بریده‌ دم‌ در این‌ منزلگاهها و تشکیل‌ دستگاه‌ برید را به‌ داریوش‌ سوم‌ (حک : 336ـ330ق‌م‌)، آخرین‌ پادشاه‌ سلسلة‌ هخامنشی‌، نسبت‌ داده‌اند (ابن‌بلخی‌، ص‌ 55؛ حمزة‌ اصفهانی‌، ص‌ 38؛ قلقشندی‌، همانجا؛ ثعالبی‌، ص‌ 397 ـ 398). وظیفة‌ اصلی‌ این‌ دستگاه‌ ـ که‌ تنها به‌ دولت‌ اختصاص‌ داشت‌ ـ خبررسانی‌ سریع‌ میان‌ مرکز و ولایات‌ تحت‌ قلمرو حکومت‌ بوده‌ است‌. به‌ گفتة‌ دیاکونوف‌، تشکیلات‌ و شیوة‌ حمایت‌ و نگهبانی‌ جاده‌های‌ کاروانرو و بازرگانی‌ دورة‌ اشکانیان‌ (256 ق‌م‌ ـ 224 م‌) در سطحی‌ عالی‌ بود (ص‌ 73). آنان‌ وارث‌ نظام‌ اداری‌ حکومتهای‌ پیشین‌، یعنی‌ هخامنشیان‌ و سلوکیان‌ (132ـ129ق‌م‌)، بودند. اما منابع‌ دربارة‌ دستگاه‌ خبررسانی‌ و جاسوسی‌ دورة‌ اشکانیان‌ اطلاعی‌ به‌ دست‌ نمی‌دهند. احتمالاً اشکانیان‌،تحت‌ تأثیر سنن‌ و آداب‌ و رسوم‌ عشیرتی‌ پِرنیان‌، سازمان‌ خاص‌ و مستقلی‌ در تشکیلات‌ اداری‌ شاهنشاهی‌ پارت‌ نداشته‌اند. بعلاوه‌ گفتة‌ دیاکونوف‌ (ص‌ 88 ـ 89) مبنی‌ بر اینکه‌ پارتها قادر نبودند دستگاه‌ اداری‌ شایان‌ اعتمادی‌ در سرزمینهای‌ نوگشوده‌ به‌ وجود آورند، مؤید این‌ مطلب‌ است‌.ساسانیان‌ (226ـ651میلادی‌) نیز، که‌ آیین‌ کشورداری‌ را از هخامنشیان‌ به‌ ارث‌ برده‌ بودند، به‌ گسترش‌ این‌ نهاد در قلمرو خود پرداختند (فرای‌، ص‌ 34)، زیرا کارگزاران‌ برید از فرغانه‌ تا شوش‌ و از مدائن‌ تا حیره‌ و از بحرین‌ تا مشکاب‌ (مسکاب‌) و در سراسر عربستان‌ و شهرهای‌ آن‌ و شام‌ ـ بعد از برقراری‌ سلطة‌ ایرانیان‌ بر قلمرو رومیان‌ ـ در رفت‌ و آمد بودند و گاه‌ از استرها (بغال‌ البرید) استفاده‌ می‌کردند (جاحظ‌، ج‌ 2، ص‌ 291ـ292). همچنین‌ یکی‌ از مُهرهای‌ چهارگانة‌ خسرو انوشیروان‌ (حک :531ـ579میلادی‌) به‌ دیوان‌ برید اختصاص‌ داشته‌ است‌ (بلاذری‌، ص‌ 450؛ جهشیاری‌، ص‌ 2؛ مسعودی‌، ج‌ 1، ص‌ 294؛ هوار، ص‌ 153ـ154).برید در دورة‌ امویان‌ (41ـ132) . با گسترش‌ قلمرو حکومتها، نهادی‌ مانند برید اهمیت‌ بیشتری‌ یافت‌. تأسیس‌ دیوان‌ برید را در دوران‌ اسلامی‌ به‌ معاویة‌بن‌ ابی‌سفیان‌ (حک : 41ـ60) نسبت‌ داده‌اند (مسعودی‌، ج‌ 3، ص‌ 4؛ ابن‌طقطقی‌، 129؛ قلقشندی‌، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج‌ 4، ص‌ 13) و گاه‌ در اشعار این‌ دوران‌ واژة‌ بُرُد (جمع‌ برید) و برید به‌کار رفته‌ است‌ به‌ مثل‌ در اشعار اخطل‌ (ص‌ 39) و قَتّال‌ کلابی‌ (ص‌ 45) و اشعار بَعیث‌بن‌ حُرَیْث‌ (مرزوقی‌، ج‌ 1، ص‌ 376). احتمالاً معاویه‌ این‌ نهاد را در ایران‌ با دستیاری‌ زیادبن‌ ابیه‌ (متوفی‌ 53) بنیاد نهاد، که‌ از سوی‌ او حکومت‌ فارس‌ را بر عهده‌ داشت‌ و با زبان‌ فارسی‌ و نظام‌ دیوانسالاری‌ ایرانیان‌ آشنا بود (دینوری‌، ص‌ 266؛ بلاذری‌، ص‌ 400ـ401؛ مسعودی‌، ج‌ 3، ص‌ 6ـ7؛ محمدی‌، ص‌ 72ـ73؛ یعقوبی‌، ج‌ 2، ص‌ 234). اما برید در مصر و شام‌، که‌ پیش‌ از تصرف‌ مسلمانان‌ در قلمرو روم‌ قرار داشت‌، متأثر از تشکیلات‌ اطلاع‌رسانی‌ روم‌ شرقی‌ بود، ازینرو معاویه‌ دربارة‌ تأسیس‌ دیوان‌ برید با گروهی‌ از دهقانان‌ ایرانی‌ و کارگزاران‌ رومی‌ مشورت‌ کرد (قلقشندی‌، همانجا؛ زیدان‌، ص‌ 185؛ محمدی‌، ص‌ 73؛ حسن‌ابراهیم‌ حسن‌، ج‌ 4، ص‌ 342ـ343). مهمترین‌ وظیفة‌ این‌ نهاد پیش‌ از حکومت‌ اموی‌ جاسوسی‌ و خبررسانی‌ بود که‌ در دوران‌ حکومت‌ اموی‌ نیز ادامه‌ یافت‌. در عهد عبدالملک‌بن‌ مروان‌ (حک : 65ـ85)، نظام‌ برید در دیگر زمینه‌ها گسترش‌ بسیار پیدا کرد (قلقشندی‌، ج‌ 14، ص‌ 368) و به‌ دلیل‌ سود مالی‌ که‌ از قِبلِ حملِ نامه‌ها برای‌ دولت‌ حاصل‌ می‌شد، مردم‌ نیز امکان‌ یافتند که‌ برای‌ ارسال‌ نامه‌هایشان‌ از آن‌ استفاده‌ کنند (حلاّ ق‌، ص‌ 99). اما احتمالاً در اینجا منظور از مردم‌ بزرگان‌ مملکت‌ بوده‌ است‌. در این‌ دوران‌، استفاده‌ از برید دیگر به‌ خبررسانی‌ و حمل‌ و نقل‌ نامه‌ها و تعویض‌ اسبها در ایستگاهها منحصر نبود، بلکه‌ از آن‌ برای‌ حمل‌ و نقل‌ سپاهیان‌ به‌ هنگام‌ جنگ‌ استفاده‌ می‌شد و تا آنجا اهمیت‌ یافت‌ که‌ عبدالملک‌، حاملان‌ برید را در هر زمان‌ می‌پذیرفت‌ (همانجا). ولید اول‌ (حک : 86 ـ 96) از این‌ سازمان‌ برای‌ حمل‌ و نقل‌ مصالح‌ تزیینی‌ بناهای‌ خود نیز استفاده‌ می‌کرد و در دورة‌ عمر دوم‌ (حک : 99ـ101) به‌ منظور نظارت‌ بیشتر حکومت‌ مرکزی‌ بر قبایل‌ عرب‌ ساکن‌ در خراسان‌، تشکیلات‌ برید مستحکمتر شد و هزینة‌ آن‌ بالا رفت‌ (همانجا). قدیمترین‌ سند دربارة‌ تشکیلات‌ برید نیز از همین‌ دوران‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. در حفریاتی‌ که‌ در نزدیکی‌ سمرقند صورت‌ گرفته‌، سندی‌ رسمی‌ متعلق‌ به‌ سال‌ 101 یافت‌ شده‌ است‌ که‌ وجود تشکیلات‌ برید را در ماوراءالنهر نشان‌ می‌دهد. این‌ سند به‌ نام‌ سلیمان‌بن‌ ابوالساری‌ است‌ که‌ عمر دوم‌ او را به‌ این‌ منصب‌ گماشته‌ بوده‌ است‌ (طبری‌، سلسلة‌ دوم‌، ص‌ 1364ـ1365).برید در دورة‌ عباسیان‌ (132ـ656) . برید دورة‌ عباسیان‌، مانند دیگر تشکیلات‌ اداری‌ این‌ خلافت‌، به‌ شیوة‌ ساسانیان‌ سازمان‌ یافت‌ (فرای‌، ص‌ 122ـ123). خبررسانی‌ و جاسوسی‌ همچنان‌ مهمترین‌ وظیفة‌ این‌ نهاد بود. از نصایح‌ منصور (حک : 136ـ 158)، بنیانگذار واقعی‌ خلافت‌ عباسی‌، به‌ فرزند و جانشینش‌ مهدی‌ (حک :158ـ169)، بر می‌آید که‌ وی‌ اهمیت‌ بسیاری‌ برای‌ این‌ نهاد قائل‌ بوده‌ است‌ (ابن‌اثیر، ج‌ 6، ص‌ 20). به‌ گفتة‌ ابن‌اثیر، او برای‌ انتظام‌ امورِ دولت‌، چهار تن‌ را لازم‌ می‌دانست‌: قاضی‌، صاحب‌ شرطه‌، صاحب‌ خراج‌ و صاحب‌ برید که‌ موظف‌ بود اخبار سه‌ تن‌ دیگر را بدرستی‌ به‌ خلیفه‌ برساند (ج‌ 6، ص‌ 26؛ کلیله‌ و دمنه‌، ص‌ 21؛ فرای‌، ص‌ 125). اما ظاهراً این‌ تشکیلات‌ پاسخگوی‌ نیاز نبوده‌ است‌، ازینرو مهدی‌ به‌ این‌ نهاد توجه‌ بیشتری‌ نمود و در 166 در مسیر مکه‌ و مدینه‌ و یمن‌ ایستگاههای‌ برید احداث‌ کرد و در آنها استران‌ و شترانی‌ فراهم‌ آورد (ابن‌اثیر، ج‌ 6، ص‌ 73؛ بستانی‌، ذیل‌ واژه‌)، و به‌ هنگام‌ جنگ‌ با رومیان‌، بریدانی‌ برگماشت‌ که‌ اخبار جنگ‌ را بسرعت‌ به‌ او برسانند (قلقشندی‌، ج‌ 14، ص‌ 368ـ369).در روزگار هارون‌الرشید (حک :170ـ193)، دیوان‌ برید با راهنمایی‌ و درایت‌ برمکیان‌ نظمی‌ تازه‌ یافت‌ و در مرکز همة‌ ولایات‌ سازمان‌ برید تأسیس‌ شد. اما ابویوسف‌ قاضی‌ (113ـ 182)، تشکیلات‌ برید عصر خود را به‌سبب‌ عدم‌صلاحیت‌ متصدیان‌ آن‌ و تبانی‌ آنها با والیان‌ و قاضیان‌ و مأموران‌ مالی‌، مختل‌ دانسته‌ است‌ (ص‌ 185ـ186).دیوان‌ برید در این‌ دوران‌ یکی‌ از ادارات‌ خاص‌ بود و بررسی‌ اوضاع‌ و جریان‌ امور، نظارت‌ بر مأموران‌ عالیرتبة‌ ولایات‌، تنظیم‌ اخبار و گزارش‌ آنها به‌ مرکز، و نیز حمل‌ و نقل‌ وسایل‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ و کاخ‌، و اعزام‌ مأموران‌ را به‌ مقصد بر عهده‌ داشت‌. رئیس‌ دیوان‌، صاحب‌ برید نامیده‌ می‌شد و از میان‌ افراد معتبر و معتمد انتخاب‌ می‌گردید؛ ازینرو گاه‌ خلفای‌ عباسی‌ خود ریاست‌ برید را بر عهده‌ می‌گرفتند و بر اوضاع‌ و احوال‌ مملکت‌ اشراف‌ می‌یافتند (زیدان‌، ص‌ 186) و در دورة‌ برخی‌ خلفا شبکة‌ مخفی‌ جاسوسی‌ گسترش‌ می‌یافت‌، چنانکه‌ مأمون‌ عدة‌ بسیاری‌ را،در کسوتِ مبدل‌، به‌ جاسوسی‌ گمارده‌ بود (حتی‌، ج‌ 1، ص‌ 412؛ تنوخی‌، ج‌ 3، ص‌ 351ـ353). گاه‌ برای‌ ارسال‌ اخبار از کبوتران‌ نامه‌بر هم‌ استفاده‌ می‌شد (مسعودی‌، ج‌ 3، ص‌ 469؛ ابن‌تغری‌بردی‌، ج‌ 2، ص‌ 237 ـ 238) و مقارن‌ حکومت‌ مقتدر (حک : 299ـ320) آنگاه‌ که‌ فاطمیان‌ آهنگ‌ تصرف‌ مصر کردند، وزیر او، علی‌بن‌ عیسی‌ (متوفی‌334) شتران‌ جمازه‌ از بغداد به‌ مصر فرستاد تا به‌ وسیلة‌ برید از رویدادهای‌ روزانه‌ آگاهی‌ یابد (متز، ج‌ 2، ص‌ 535 ـ536).شکوفایی‌ اقتصادی‌ و فعالیتهای‌ تجاری‌ در سده‌های‌ سوم‌ و چهارم‌، ایجاد ایستگاههای‌ برید و قرار دادن‌ چارپایان‌ آمادة‌ حرکت‌ در این‌ ایستگاهها را برای‌ استقرار امنیت‌ در راههای‌ تجاری‌ و نظامی‌ الزامی‌ ساخت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، قدامة‌بن‌ جعفر بغدادی‌ (متوفی‌337)، صاحب‌ برید زمان‌ مکتفی‌ (حک :289ـ 295)، از اهمیت‌ برید در راهها و ایستگاههایی‌ که‌ به‌ مشرق‌ و مغرب‌ جهان‌ اسلام‌ منتهی‌ می‌شد، بتفصیل‌ سخن‌ گفته‌ و یادآور شده‌ که‌ برید دیوانی‌ مستقل‌ است‌ و رئیس‌ دیوان‌ برید بایداز هر چیز با خبر باشد و به‌ هر جایی‌ راه‌ داشته‌ باشد (ص‌ 11). در روزگار ضعف‌ و قدرت‌ خلفای‌ عباسی‌ نیز همچنان‌ به‌ امربرید توجه‌ می‌شد، اما گاه‌ به‌ دلیل‌ نفرتِ برخی‌ خلفا، مانند مستنجد (حک : 555ـ566)، از جاسوسی‌ (خفیه‌گری‌)، این‌ تشکیلات‌ از میان‌ برداشته‌ شده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ ناصر خلیفه‌ (حک : 575 ـ622) که‌ در درگیریهای‌ سلجوقیان‌ با خوارزمشاهیان‌ اندک‌ استقلالی‌ یافته‌ بود، عیون‌ (بازرسان‌ مخفی‌) و خبرگزاران‌ بسیار داشت‌ و گاه‌ خود به‌ تجسس‌ در امور می‌پرداخت‌ (ابن‌طقطقی‌، ص‌ 370؛ ابن‌کثیر، ج‌ 13، ص‌ 115؛ هندوشاه‌بن‌ سنجر، ص‌ 325(برید در ایرانِ عصر عباسی‌ . خلفای‌ عباسی‌ برای‌ ادارة‌ سرزمینهای‌ قلمرو خود، می‌بایست‌ شبکة‌ تشکیلات‌ منظمی‌ برقرار می‌کردند. مأموران‌ عالیمقام‌ اداری‌ و نظامی‌، بویژه‌ مأموران‌ مالی‌ در ایالات‌ دور دست‌، برای‌ آنکه‌ متصدیان‌ برید سوء استفاده‌های‌ مالی‌ و استقلال‌ طلبی‌ آنان‌ را به‌ مرکز گزارش‌ نکنند، به‌ طرق‌ مختلف‌ می‌کوشیدند تا مأموران‌ را بفریبند و گاه‌ نیز با آنان‌ تبانی‌ می‌کردند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ابن‌ابی‌طاهر، ص‌ 72؛ ابن‌اثیر، ج‌ 6، ص‌ 382، 428). والیان‌ گاه‌ با استفاده‌ از مأموران‌ مخفیِ زیردستِ متصدیان‌ برید، گزارشها را تغییر می‌دادند و چون‌ این‌ گزارشها علائم‌ رمز میان‌ فرمانروا و مأموران‌ برید را نداشت‌، به‌ رغم‌ وجود مهر مأمور برید، چندان‌ در خور اعتماد نبود. گاه‌ حکمرانان‌ خود به‌ تجسس‌ می‌پرداختند، چنانکه‌ یعقوب‌ (حک : 247ـ265) بنیانگذار حکومت‌ صفاریان‌ (247ـ393) به‌ این‌ کار اقدام‌ می‌کرد ( تاریخ‌ سیستان‌ ، ص‌ 268) و عمرولیث‌ (حک : 265ـ287)، افرادی‌ را از جوانی‌ برای‌ خدمات‌ در برید و جاسوسی‌ تربیت‌ می‌نمود (گردیزی‌، ص‌ 143؛ اشپولر، ج‌ 2، ص‌ 116). علاوه‌ بر مأموران‌ مخفی‌ و جاسوسان‌، سوارانی‌ با عنوان‌ «قاصد ساعی‌» یا «پیک‌» که‌ مکلف‌ بودند برخی‌ نامه‌های‌ محرمانه‌ را به‌ مقصد برسانند، در خدمت‌ مأموران‌ برید کار می‌کردند. ظاهراً این‌ عناوین‌ نخستین‌ بار در دوران‌ معزالدوله‌ (حک :320ـ356)، امیر عراق‌ از خاندان‌ آل‌بویه‌ (320ـ447)، به‌ کار رفته‌ است‌؛ و همانند روزگار مأمون‌، این‌ افراد نیز گاه‌ با کسوت‌ مبدل‌ به‌ مسافرت‌ و کسب‌ اخبار و جاسوسی‌ می‌پرداختند (فقیهی‌، ص‌ 362ـ363)؛ و تا آنجا پیش‌ رفتند که‌ برای‌ پنهان‌ داشتن‌ رویدادها از خلیفه‌، رابطه‌ برید را با او گسستند (قلقشندی‌، ج‌ 14، ص‌ 369). در این‌ دوران‌ نیز از کبوتران‌ نامه‌بر استفاده‌ می‌شد (حسن‌ابراهیم‌ حسن‌، ج‌ 4، ص‌ 344). عضدالدوله‌ (حک :367ـ372) در تربیت‌ فیوج‌ (پیکها) که‌ آنان‌ را سُعاة‌ (دوندگان‌) می‌نامیدند و در خبررسانی‌ تخصص‌ می‌یافتند، کوشش‌ فراوان‌ کرد؛ او میانگین‌ مسافتی‌ را که‌ برید در یک‌ روز می‌پیمود، افزایش‌ داد، امنیت‌ را در راهها برقرار ساخت‌ و از رویدادهای‌ قلمرو اسلام‌، حتی‌ در حوزة‌ حکمرانی‌ فاطمیان‌ در مصر، آگاهی‌ می‌یافت‌ (ابوشجاع‌ روذراوری‌، ص‌ 39ـ41؛ اشپولر، ج‌ 2، ص‌ 115؛ مقدسی‌، ص‌ 322؛ حسن‌ابراهیم‌ حسن‌، ج‌ 4، ص‌ 343(سامانیان‌ (279ـ389) به‌ تشکیلات‌ برید در خراسان‌ و ماوراءالنهر نظم‌ بخشیدند. در زمان‌ نصربن‌ احمد (حک : 301ـ331) یکی‌ از دیوانهای‌ مرکزی‌ بخارا دیوان‌ صاحب‌ برید بود (میر احمدی‌، ص‌ 146؛ بازورث‌، ج‌ 1، ص‌ 27؛ د. ا. ترک‌ ، ذیل‌ واژه‌)، تمام‌ شهرها خبررسان‌ و صاحب‌ برید داشتند (بنداری‌، ص‌ 76) و حوادث‌ مهم‌ بیدرنگ‌ به‌ مرکز اطلاع‌ داده‌ می‌شد ( د. ا. ترک‌ ، همانجا). متز به‌ «فرمانی‌» اشاره‌ کرده‌ است‌ که‌ در آن‌ از ویژگیهای‌ بایستة‌ صاحب‌ برید سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌: او باید شکایات‌ را بشنود و دربارة‌ آنها داوری‌ کند؛ ازینرو لازم‌ است‌ که‌ به‌ تمام‌ مسائل‌ شرعی‌ واقف‌ باشد؛ همچنین‌ زاهد و متقی‌ و دانا و راستگو و نیک‌ سیرت‌ و خیرخواه‌ همه‌ باشد و هنگام‌ بیان‌ واقع‌ کلیة‌ جوانب‌ را در نظر بگیرد (ج‌ 1، ص‌ 97ـ 98). نکتة‌ جالب‌ در این‌ مطلب‌، وظیفة‌ داوری‌ صاحب‌ برید است‌؛ با وجود این‌، وظیفة‌ «آمری‌» که‌ در رأس‌ تشکیلات‌ برید قرار داشت‌، خبررسانی‌ به‌ مرکز حکومت‌ بوده‌ است‌ نه‌ رسیدگی‌ به‌ امور قضایی‌، مگر آنکه‌ این‌ مطلب‌ را چنین‌ تفسیر کنیم‌ که‌ مأمورِ دریافت‌ گزارشهای‌ محرمانه‌، در موارد اتهام‌ و شکایت‌، برای‌ روشن‌ شدن‌ موضوع‌، مکلف‌ بود که‌ عریضه‌ها را بخواند و اسناد را بررسی‌ کند و نظر خود را به‌ سلطان‌ اعلام‌ نماید. بر این‌ اساس‌، نظر وی‌ به‌ منزلة‌ حکم‌ حاکم‌ تلقی‌ می‌شد. چنانکه‌ بخش‌ آخرِ مطلب‌ نشان‌ می‌دهد، همین‌ امور در حیطة‌ صلاحیت‌ صاحب‌ برید نیز بوده‌ است‌. ظاهراً مهمترین‌ وظیفة‌ برید در زمان‌ سامانیان‌، گرفتن‌ و رساندن‌ اخبار به‌ گونة‌ آشکار و نهان‌ بوده‌ است‌.در دورة‌ غزنویان‌ (351ـ582)، تشکیلات‌ برید به‌ شیوة‌ سامانیان‌ ادامه‌ یافت‌ و جاسوسی‌ و خبررسانی‌ اهمیت‌ بیشتری‌ پیدا کرد. در زمان‌ محمود (حک : 387ـ421) و مسعود (حک : 421ـ432)، علاوه‌ بر کدخدا (نایب‌ والی‌) که‌ ناظر بر کارهای‌ والی‌ بود، حکومت‌ مرکزی‌ نیز شخصی‌ به‌ نام‌ صاحب‌ برید (یا نایب‌ برید) تعیین‌ می‌کرد تا وقایع‌ مهم‌ را به‌ سلطان‌ گزارش‌ کند (محمد بیهقی‌، ص‌ 411؛ علی‌ بیهقی‌، ص‌ 194). در این‌ دوران‌، گزارشهایی‌ را که‌ برید رسمی‌ می‌رساند «اَسکُدار» می‌گفتند (محمد بیهقی‌، ص‌ 390، 404، 406، 437، 439، 465، 470، 513). این‌ واژه‌ به‌ معنای‌ منزلگاههای‌ برید و مأمور خبررسانی‌ نیز به‌کار رفته‌ است‌؛ ازینرو معنایی‌ شبیه‌ به‌ واژة‌ برید می‌یابد. چون‌ ممکن‌ بود که‌ این‌ گزارشها، مانند برید، تحت‌نظر و به‌ فرمان‌ والی‌ نوشته‌ شده‌ باشد، مأموران‌ برید ناگزیر می‌شدند گزارش‌ محرمانة‌ دیگری‌ ارسال‌ دارند که‌ برای‌ مخفی‌ کردن‌ آن‌ روشهای‌ مختلفی‌ به‌ کار می‌بردند، از جمله‌ پنهان‌ کردن‌ گزارشها درون‌ موم‌ یا عصا (همان‌، ص‌ 177؛ بازورث‌، ص‌ 92). گاه‌ اخبار روزانه‌ به‌ غزنه‌ ارسال‌ می‌شد. به‌ هنگام‌ جنگ‌، همراه‌ سپاهیان‌، مأموران‌ بریدی‌ روانه‌ می‌شدند تا اخبار جنگ‌ را به‌ مرکز گزارش‌ کنند. دربارة‌ باز کردن‌ گزارشهای‌ رسمی‌ و ارائة‌ آنها به‌ سلطان‌، مقررات‌ شدیدی‌ بود و تنها وزیر و ارکانِ دولت‌ حق‌ مداخله‌ در آن‌ کار داشتند. از تاریخ‌ بیهقی‌ بر می‌آید که‌ جاسوسی‌ در دورة‌ غزنویان‌ شدت‌ یافته‌ و تشکیلات‌ برید بسیار منظم‌ شده‌ بوده‌ است‌. در این‌ دوران‌، مُشرفان‌ و خیلتاشان‌ نیز در سازمان‌ برید مأمور گزارش‌ اخبار بودند (محمد بیهقی‌، ص‌ 145ـ147؛ بازورث‌، ص‌ 91ـ92).در سالهای‌ آغازین‌ حکومت‌ سلجوقیان‌ (429ـ590) ـ احتمالاً به‌ سبب‌ خاستگاه‌ قبیله‌ای‌ حکومت‌ ـ مؤسسات‌ اداری‌ به‌ شیوة‌ حکومتهای‌ پیشین‌ وجود نداشت‌ و به‌ امر جاسوسی‌ نیز توجهی‌ نمی‌شد؛ ازینرو از دیوان‌ بریدنشانی‌ دیده‌ نمی‌شود (کلوزنر، ص‌ 19؛ د. ا. ترک‌ ، همانجا). بر پایة‌ منابع‌ تاریخی‌، آلب‌ ارسلان‌ (حک : 455ـ465) که‌ به‌ سنن‌ قبیله‌ای‌ پایبند بود، از جاسوسان‌ متنفر بود و اعتقاد داشت‌ که‌ وجود آنها بیش‌ از آنکه‌ سودمند باشد زیان‌آور است‌ (بنداری‌، ص‌ 76؛ د. ا. ترک‌ ، همانجا). اما نظام‌الملک‌ (متوفی‌485) تشکیلات‌ برید را لازم‌ می‌دانست‌ (ص‌ 78، 101ـ102). پاره‌ای‌ از مورخان‌، سبب‌ ظهور ناگهانی‌ اسماعیلیان‌ را در این‌ زمان‌ به‌ صورت‌ سازمانی‌ وسیع‌ و نیرومند، نبودِ سازمان‌ برید دانسته‌اند (بنداری‌، همانجا) و احتمالاً گسترش‌ اسماعیلیان‌ در جامعه‌ از سویی‌، و نیاز روزافزون‌ حکومت‌ به‌ ادارة‌ قلمرو وسیع‌ از سوی‌ دیگر، و همچنین‌ تأثیرپذیری‌ تدریجی‌ از تشکیلات‌ حکومتهای‌ پیشین‌، زمینة‌ برقراری‌ مجدد این‌ نهاد را فراهم‌ آورد. بنابراین‌، از دورة‌ ملکشاه‌ (حک :465ـ485) به‌ نظام‌ برید توجه‌ شد (کلوزنر، ص‌ 27). سخنان‌ نظام‌الملک‌ دربارة‌ اهمیت‌ خبر رسانی‌، و اینکه‌ این‌ نهاد در حکومتهای‌ پیشین‌ وجود داشته‌، لزوم‌ برقراری‌ مجدد آن‌ را تأیید می‌کند. استفاده‌ از جاسوسان‌ خصوصی‌ در زمان‌ ملکشاه‌ و نظام‌الملک‌ و عزیمت‌ ادیب‌ صابر به‌ فرمان‌ سنجر به‌ خوارزم‌ برای‌ جاسوسی‌ نیز نشان‌ می‌دهد که‌ نظام‌ برید برقرار بوده‌ است‌ (نظام‌الملک‌، ص‌ 78،101؛ قفس‌اوغلی‌، ص‌ 72). با این‌ تفاوت‌ که‌ مانند حکومتهای‌ پیشین‌، برید دیوان‌ خاص‌ و مستقلی‌ به‌ ریاست‌ امیر برید نداشته‌ است‌. با این‌ حال‌، با استناد به‌ سیاستنامه‌ ، شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ دیوان‌ برید در مرکز وجود داشته‌ است‌؛ گرچه‌ نظام‌الملک‌ به‌ وجود دیوان‌ برید اشاره‌ای‌ نکرده‌ و تنها از نیاز بدان‌ سخن‌ گفته‌ است‌. در هر حال‌، حکومتی‌ به‌ این‌ وسعت‌ و نیرو ممکن‌ نبود که‌ برای‌ برقراری‌ ارتباط‌ میان‌ حکومت‌ مرکزی‌ و ولایات‌، نهادی‌ نداشته‌ باشد. سلجوقیان‌ تشکیلات‌ حکومتی‌ خود را به‌ شیوة‌ سامانیان‌ و غزنویان‌ بنیاد نهادند، اما پایبندی‌ آنان‌ به‌ سنن‌ پیشین‌ قبیله‌ای‌ در این‌ تشکیلات‌ دگرگونیهایی‌ به‌ وجود آورد؛ مثلاً تغییر نام‌ دیوان‌ انشا به‌ دیوان‌ طغرا. بر همین‌ اساس‌، نبودِ دیوان‌ خاص‌ برید به‌ هیچ‌ وجه‌ دلیلِ نبودن‌ هر گونه‌ خبر رسانی‌ رسمی‌ و توقفگاههای‌ برید نخواهد بود. بر خلاف‌ گفته‌های‌ نظامی‌ (ص‌ 40) در باب‌ نابودی‌ دستگاههای‌ اداری‌ و تشکیلات‌ حکومتی‌ عصر سلجوقیان‌ و ناامنی‌ راهها، بررسیِ تشکیلات‌ وسیع‌ اداری‌ این‌ دوران‌ احداث‌ راهها و رباطها، تنظیم‌ قوانین‌ ارضی‌، امنیت‌ راهها و لزوم‌ تشکیلات‌ خبررسانی‌ در امر سیاست‌ داخلی‌ و خارجی‌ سلسلة‌ سلجوقی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ نهاد مختل‌ نشده‌ بوده‌ است‌. دلیل‌ دیگر این‌ امر، وجود تشکیلات‌ برید در میان‌ دیگر دولتهای‌ ترک‌ است‌ که‌ از حکومت‌ سلجوقی‌ ریشه‌ گرفته‌ بودند، از جمله‌ سلجوقیان‌ کرمان‌ (محمدبن‌ ابراهیم‌، ص‌ 39)در کتیبة‌ مسجدی‌ به‌ تاریخ‌ 615 در شهر قونیه‌، متعلق‌ به‌ کیکاوس‌ اول‌ (607ـ616) از سلجوقیان‌ آسیای‌ صغیر (470ـ 707)، به‌ منصب‌ «امیر برید سلطانی‌» اشاره‌ شده‌ واگرچه‌ در کتیبه‌ها و مآخذ تاریخی‌ این‌ دوران‌ مدرکی‌ حاکی‌ از وجود دیوان‌ برید در میان‌ دیوانهای‌ قونیه‌ به‌ دست‌ نیامده‌ است‌، کلیة‌ منابع‌ تاریخی‌ این‌ دوران‌ بر توجه‌ سلجوقیان‌ آسیای‌ صغیر به‌ مسائل‌ امنیتی‌ و راهها و خبر رسانی‌ اشاره‌ کرده‌اند. شایان‌ توجه‌ است‌ که‌ در این‌ کتیبه‌، «امیر برید سلطانی‌» از محرم‌ترین‌ افراد سلطان‌ شمرده‌ شده‌ و در رأس‌ تشکیلات‌ برید قرار داشته‌ است‌.واژة‌ اولاغ‌ (یا اُلاغ‌/ اولاق‌) که‌ از زمان‌ سلجوقیان‌ بزرگ‌ (429ـ552) کاربرد یافته‌، به‌ گونه‌ای‌ مترادف‌ با واژة‌ برید به‌ کار رفته‌ است‌. مسلماً قراخانیان‌ کاشغر و سمرقند (433ـ607) نیز در استفاده‌ از این‌ واژة‌ قدیمی‌ ترکی‌ به‌ اندازة‌ سلجوقیان‌ سهم‌ دارند و حتی‌ قبل‌ از تسلط‌ بر ماوراءالنهر، به‌ تشکیلات‌ برید خود نام‌ «اولاغ‌» داده‌ بودند و از برجهای‌ آتش‌ نیز برای‌ ارسال‌ اخبار استفاده‌ می‌کردند.خوارزمشاهیان‌ (490ـ 628) که‌ نخست‌ با سلاطین‌ سلجوقی‌ و سپس‌ با مغولان‌ درگیر جنگهای‌ پی‌درپی‌ بودند، فرصت‌ رسیدگی‌ به‌ امور دیوانی‌ و سازمان‌ برید را نداشتند و کار برید در قلمرو آنان‌ به‌ شیوة‌ دولتهای‌ قبلی‌ و همزمان‌ آنان‌ بود (اقبال‌ آشتیانی‌، ص‌ 43؛ میراحمدی‌، ص‌ 284)برید در هند . تشکیلات‌ برید، و در رأس‌ آن‌ صاحب‌ برید، به‌ شیوة‌ عباسیان‌ از طریق‌ غزنویان‌ و غوریان‌ (543ـ612) به‌ سلطان‌ نشینهای‌ ترک‌ دهلی‌ (602ـ962) انتقال‌ یافت‌. در میان‌ دیوانهای‌ مرکزی‌ این‌ مملکت‌ بزرگ‌، «دیوان‌ برید ممالک‌» اهمیت‌ بسیار داشت‌. این‌ دیوان‌ به‌ امور خبررسانی‌ رسمی‌ می‌پرداخت‌ و در سراسر کشور جاسوسان‌ و مأموران‌ گمارده‌ بود. همچنین‌ منزلگاههایی‌ با فواصل‌ منظم‌ احداث‌ شده‌ بود و در آنها چارپایان‌ تندرو و مأموران‌ آماده‌ به‌ خدمت‌ وجود داشتند. اخبار روزانه‌ به‌ سلطان‌ گزارش‌ می‌شد و کوچکترین‌ اهمال‌ مأموران‌ شدیدترین‌ مجازات‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌. برید در قلمرو ایلخانان‌ هند به‌ دو گونه‌ بود: برید ستوران‌ و سواران‌ (بریدالخیل‌) که‌ «الاغ‌» نام‌ داشت‌ و به‌ دستگاه‌ ایلخان‌ وابسته‌ بود؛ و برید پیادگان‌ (بریدالرَجّالة‌) به‌ نام‌ «الداوة‌» که‌ به‌ فاصلة‌ یک‌ میلی‌ در انتظار ورود برید بودند (ابن‌بطوطه‌، ج‌ 2، ص‌ 452؛ حسنی‌، ص‌ 397ـ 398). این‌ پیادگان‌، که‌ گاه‌ از بریدان‌ اسب‌ سوار سریعتر بودند، میوه‌های‌ نوبر خراسان‌ را به‌ دربار ایلخان‌ در سمرقند می‌بردند و اخبار تازه‌واردان‌ و مشخصات‌ کامل‌ و شمارة‌ چارپایان‌ و رفتار آنان‌ را در خلال‌ سفر و در منزلگاهها گزارش‌ می‌دادند (ابن‌بطوطه‌، ج‌ 1، ص‌ 429). ضیاءالدین‌ بَرَنی‌ * در فتاوای‌ جهانداری‌ فصلی‌ را به‌ برید اختصاص‌ داده‌ است‌ (ص‌ 118ـ 130). وی‌ واژه‌های‌ مُشرف‌ و برید و مُخبر را مترادف‌ هم‌ به‌ کار برده‌ است‌ (ص‌ 116ـ130). به‌ نظر او، پادشاه‌ باید چنین‌ افرادی‌ را به‌ کار نظارت‌ بر والیان‌ و عاملان‌ و حاکمان‌ نصب‌ کند و از احوال‌ همه‌ با خبر باشد و بدون‌ این‌ افراد پادشاهی‌ ممکن‌ نخواهد بود. از نظر وی‌، نصب‌ بریدان‌ برای‌ پیشگیری‌ از شورش‌ حاکمان‌ و آگاهی‌ همه‌ از اینکه‌ چیزی‌ بر پادشاه‌ پوشیده‌ نیست‌، الزامی‌ است‌. اخبار را معمولاً هر هفته‌ یا هر دو هفته‌ و یا هر ماه‌ به‌ پادشاه‌ گزارش‌ می‌کردند (همانجا). علامه‌ حسنی‌ به‌ منصبی‌ با عنوان‌ «داروغه‌ داک‌ چوکی‌» اشاره‌ کرده‌ است‌؛ این‌ داروغه‌ مکلف‌ بود که‌ بریدهای‌ رسیده‌ را بخواند و گزارش‌ کند (ص‌ 335)برخی‌ از سلاطین‌ هند با گماردن‌ هزاران‌ نفر از طبقات‌ مختلف‌ اجتماعی‌ به‌ کار جاسوسی‌، این‌ تشکیلات‌ را تقویت‌ می‌کردند تا آنجا که‌ رفاه‌ عمومی‌ به‌ خطر می‌افتاد ( رجوع کنید به خلجیان‌ * و بَلبَن‌ * ). با وجود این‌، تشکیلات‌ برید در دوران‌ این‌ پادشاهان‌ قالبی‌ بسیار منظم‌ یافت‌.برید در مصر و شام‌ . در روزگار امویان‌ و عباسیان‌، عاملان‌ برید در مصر و شام‌ تابع‌ صاحب‌ برید در دیوان‌ مرکزی‌ دمشق‌ و پس‌ از آن‌ بغداد بودند. بنی‌طولون‌ (92ـ254) ـ نخستین‌ سلسلة‌ محلی‌ مصر و شام‌ که‌ عباسیان‌ آنان‌ را به‌ رسمیت‌ می‌شناختند ـ سازمان‌ برید را در این‌ ناحیه‌ تشکیل‌ دادند و برای‌ این‌ نظام‌ اهمیت‌ فراوانی‌ قائل‌ بودند ( د. ا. ترک‌ ، همانجا). ابن‌تغری‌بردی‌، صاحب‌ بریدان‌ سالهای‌ 169و 292 را نام‌ برده‌ (ج‌ 2، ص‌ 59، ج‌ 3، ص‌ 148) و به‌ صاحب‌ بریدانی‌ که‌ در دورة‌ عباسی‌ در مصر، مأمور نظارت‌ بر کارهای‌ عاملان‌ حکومتی‌ بودند، اشاره‌ کرده‌ است‌ (ج‌2، ص‌ 409)در زمان‌ زنگیان‌ (521ـ619) و ایوبیان‌ (564 ـ 648) که‌ دائما با صلیبیان‌ در کشمکش‌ بودند، برای‌ تنظیم‌ وسایل‌ حمل‌ و نقل‌ و خبررسانی‌ تلاشهای‌ فراوانی‌ به‌ عمل‌ آمد. بدین‌ ترتیب‌، مسائل‌ اداری‌ و نظامی‌ موجب‌ احداث‌ کاروانسراها و برجهای‌ نگهبانی‌ شد و از کبوتران‌ نامه‌بر و شتران‌ تندرو برای‌ انتقال‌ اخبار استفاده‌ گردید (ابن‌خلدون‌، ج‌ 4، ص‌ 103؛ قلقشندی‌، ج‌ 14، ص‌ 389ـ390). ایوبیان‌ در حفظ‌ این‌ تشکیلات‌ تلاش‌ بسیار کردند. با وجود این‌، گویا تحت‌ تأثیر روش‌ سلجوقیان‌، دیوان‌ خاصی‌ به‌ نام‌ برید نداشتند و این‌ تشکیلات‌ به‌ دیوانهای‌ دیگر وابسته‌ بود.ملک‌ ظاهر بیبرس‌ (659) از سلسلة‌ ممالیک‌ (648ـ922)، سازمان‌ برید را به‌ شکل‌ نو، منظم‌ و کامل‌ ـ به‌رغم‌ آنکه‌ در اثنای‌ جنگهای‌ صلیبی‌ بویژه‌ در سوریه‌ از میان‌ رفته‌ بود ـ بنیاد نهاد (حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌، ج‌ 4، ص‌ 344ـ345)، که‌ در موفقیتهای‌ نظامی‌ و سیاسی‌ بیبرس‌ مؤثر بود. ادارة‌ این‌ سازمان‌ نخست‌ زیر نظر سلطان‌ بود، اما بعدها به‌ دبیرانی‌ واگذار شد که‌ غالباً از افراد خاندانِ بنی‌ فضل‌الله‌ بودند و مقام‌ «مُقَدَّم‌ البرید» داشتند. گزارشها معمولاً در دو روز معین‌ از هفته‌ به‌ قاهره‌ ارسال‌ می‌شد که‌ به‌ هنگام‌ بروز خطر، اتخاذ تدابیر لازم‌ را امکان‌ پذیر می‌ساخت‌. همچنین‌ در راهها توقفگاههای‌ منظمی‌ احداث‌ شده‌ و تدابیر امنیتی‌ لازم‌ صورت‌ گرفته‌ بود و خدمه‌ و سوارکاران‌ و چارپایان‌ تندرو در این‌ توقفگاهها وجود داشتند. برید در مشرق‌ و مغرب‌ ممالک‌ اسلامی‌ رواج‌ داشت‌ که‌ از آن‌ میان‌ می‌توان‌ به‌ توقفگاههای‌ برید میان‌ بغداد و قیروان‌ و شام‌ و نواحی‌ مشرق‌ اشاره‌ کرد (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 344). از «مُسرِع‌»ها برای‌ گزارش‌ رویدادهای‌ مهم‌ استفاده‌ می‌کردند (خماش‌، ص‌ 282؛ رفاعی‌، ص‌ 91). دستة‌ دیگر از این‌ افراد را «سوّاقین‌» می‌نامیدند. از راههای‌ امن‌ برای‌ اعزام‌ لشکر و مبادلات‌ تجاری‌ نیز استفاده‌ می‌شد، اما استفاده‌ از تشکیلات‌ برید همچون‌ سابق‌ تنها به‌ دولت‌ اختصاص‌ داشت‌ (حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌، ج‌ 4، ص‌ 343). در اواخر دولت‌ ایوبیان‌ و در سراسر دوران‌ حکومت‌ ممالیک‌، وظیفة‌ برید خبر رسانی‌ و جاسوسی‌، گزارش‌ اخبار فوری‌، خبر کشته‌ شدن‌ یا مرگ‌ ایلخانان‌ و رجال‌ دولت‌ و احضار یا اعزام‌ والیان‌ و ابلاغ‌ فرمان‌ قضات‌ و خطیبان‌ بود (ابن‌کثیر، ج‌ 13، 14، حوادث‌ سالهای‌ 595 تا 763).به‌ گفتة‌ مقریزی‌، در نتیجة‌ لشکرکشیهای‌ مداوم‌ ایلخانان‌ (654ـ754) به‌ شام‌، سازمان‌ برید در این‌ ناحیه‌ بتدریج‌ مختل‌ شد و دیگر نظم‌ نخستین‌ خود را به‌ دست‌ نیاورد (ج‌ 1، ص‌ 226ـ227). با این‌ وصف‌، این‌ نظام‌ تا قرن‌ هشتم‌ ادامه‌ یافت‌. ملک‌ مظفر حاجی‌ (حک :747ـ 748)، در 747 اصلاحاتی‌ در سازمان‌ برید انجام‌ داد؛ اما به‌ سبب‌ مشکلات‌ مالی‌، بخشی‌ از هزینة‌ این‌ اصلاحات‌ بر دوش‌ شهرهایی‌ افتاد که‌ بر سر راهها واقع‌ بودند؛ و این‌ امر، نارضاییهایی‌ به‌ وجود آورد. در کتیبه‌ای‌ به‌ تاریخ‌ 826 در طرابلس‌ شام‌ آمده‌ است‌ که‌ به‌ فرمان‌ سلطان‌ بَرس‌بیگ‌ (بارس‌بیگ‌؛ 825 ـ 841)، مالیات‌ برید که‌ بر مردم‌ این‌ شهر تحمیل‌ شده‌ بود، از این‌ هنگام‌ به‌ بعد لغو می‌شود و سلطان‌ خود متقبل‌ هزینة‌ برید خواهد شد. گفتة‌ قلقشندی‌ (ج‌ 14، ص‌ 370) حاکی‌ از اختلال‌ تشکیلات‌ برید در 815، و تأیید مقریزی‌ (ج‌ 1، ص‌ 227) در 818، و مطالب‌ اثر مجهول‌المؤلفی‌ به‌ نام‌ مُقصِد متعلق‌ به‌ دورة‌ برس‌ بیگ‌ ( د. ا. ترک‌ ، همانجا)، بر این‌ اساس‌ که‌ دیگر این‌ تشکیلات‌ وجود ندارد، چنین‌ می‌نماید که‌ پس‌ از یورش‌ تیمور نظام‌ برید در شام‌ از هم‌ گسیخته‌ بوده‌ و همچون‌ گذشته‌ ـ به‌سبب‌ بی‌نظمی‌ در تشکیلات‌ آن‌ ـ به‌ بهانة‌ نیاز پیکها به‌ چارپا، احشام‌ و چارپایان‌ مردم‌ مصادره‌ می‌شده‌ است‌. در دورة‌ ممالیک‌ نیز تحت‌ تأثیر سلجوقیان‌ نشانی‌ از دیوان‌ مستقلی‌ به‌ نام‌ برید دیده‌ نمی‌شود و همانند دورة‌ بیبرس‌ که‌ اوج‌ این‌ تشکیلات‌ بود، ادارة‌ این‌ دستگاه‌ به‌ «آمری‌» عالیمقام‌ با نام‌ «صاحب‌ الانشاء» (کاتب‌ السِّر) واگذار می‌شد. و چون‌ مأموران‌ برید را او تعیین‌ می‌کرد، عنوان‌ «امیرالبرید» نیز به‌ وی‌ اطلاق‌ می‌شد.کلیة‌ توقفگاههای‌ برید و مسافت‌ میان‌ آنها در دفاتر مخصوصی‌ ثبت‌ می‌شد.درکتابهایی‌ که‌ مأموران‌ دیوان‌ انشا با تکیه‌ براسناد رسمی‌ نگاشته‌اند،اطلاعاتی‌ دربارة‌ تشکیلات‌ برید و توقفگاههاوجود دارد. حرکت‌ برید از قاهره‌ یا وصول‌ آن‌ به‌ قاهره‌ تابع‌ مراسمی‌ خاص‌ بود.اخباری‌ راکه‌ برید یا کبوتر نامه‌بر می‌آورد، «نایب‌ المملکه‌» به‌ اطلاع‌ سلطان‌ می‌رساند و مأمور برید را«جاندار»، «دَوادار» و «کاتب‌السّر» به‌ حضور سلطان‌ می‌برد.به‌ گردن‌ مأموران‌ برید لوحی‌ سیمین‌ یا نقره‌ با نواری‌ زردرنگ‌ بسته‌ می‌شد که‌ مأمور برید موظف‌ بود پس‌ از انجام‌ مأموریت‌ خود، آن‌ را به‌ دیوان‌ محل‌ تحویل‌ دهد. بر روی‌ این‌ لوحه‌ وظایفی‌ که‌ مأمور برید بدان‌ مکلف‌ بود و نیز نام‌ نواب‌ سلطان‌ نوشته‌ می‌شد (قلقشندی‌، ج‌ 14، ص‌ 371). بی‌تردید، چنین‌ شیوه‌ای‌ از خاور دور اقتباس‌ شده‌ بود، زیرا در حکومتهای‌ پیشین‌ نشانی‌ از آن‌ دیده‌ نمی‌شود و روشن‌ است‌ که‌ تقلیدی‌ از بالیسة‌ (در متون‌ اسلامی‌: بایزه‌/ پایزه‌) مغولان‌ است‌. توقفگاههای‌ برید در این‌ دوران‌، تحت‌ فرمان‌ امیر آخور بود و افرادی‌ با عنوان‌ «شادّ» وظیفة‌ بازرسی‌ در این‌ توقفگاهها را بر عهده‌ داشتند. برخی‌ سلاطین‌، مانند ملک‌ اسماعیل‌ صالح‌ (634 ـ 635 و 637ـ643)، برای‌ تأمین‌ هزینة‌ این‌ تشکیلات‌ عایدات‌ زمینها را وقف‌ کرده‌ بودند.برید در اندلس‌ و شمال‌ افریقا . برید در این‌ ناحیه‌ از آغاز به‌ شیوة‌ رومیان‌ بنیاد نهاده‌ شد که‌ آن‌ نیز تقلیدی‌ از تشکیلات‌ خبررسانی‌ ایرانیان‌ بود. ظاهراً این‌ تشکیلات‌ مانند دورة‌ اموی‌ و عباسی‌ بوده‌ است‌. بنا بر اسناد تاریخی‌ اواسط‌ قرن‌ سوم‌، به‌ رئیس‌ تشکیلات‌ برید، صاحب‌البرود (جمع‌ برید) می‌گفتند. به‌رغم‌ نبود اسناد، احتمالاً چنین‌ تشکیلاتی‌ در ادوار قدیم‌ نیز وجود داشته‌ است‌. در همین‌ سده‌، گاه‌ اخبار رمزی‌ را با افروختن‌ آتش‌ اعلام‌ می‌کردند (متز، ج‌ 2، ص‌ 536؛ حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌، ج‌ 4، ص‌ 344). افزون‌ بر این‌ سلسله‌هایی‌ چون‌ موحدون‌ (515 ـ 668) و حفصیان‌ (625ـ982) در راههای‌ بریدرو امنیت‌ برقرار کردند و قراولخانه‌ها ساختند و مانند اندلس‌ از قاصدان‌ سواره‌ و پیکهای‌ پیادة‌ سودانی‌ به‌ نام‌ «رقاص‌» و «عَدّاء» استفاده‌ کردند (عمرموسی‌، ص‌ 166؛ برونشویگ‌، ج‌ 2، ص‌ 65). بنی‌زیری‌ (361ـ547) نیز به‌رغم‌ کاستیها تشکیلات‌ برید را حفظ‌ کردند. در این‌ زمان‌ در شهرهای‌ مهم‌، صاحب‌ برید یا صاحب‌ خبری‌ وجود داشت‌ که‌ مسئول‌ بود اخبار مهم‌ شهر را به‌ خلیفه‌ گزارش‌ دهد و نامه‌های‌ رسمی‌ و فرمانها و دستورهای‌ لازم‌ را که‌ از مرکز ارسال‌ می‌شد، ابلاغ‌ کند. در این‌ دوران‌، عنوان‌ «امیرالبرود» به‌کار می‌رفت‌ و از کبوتران‌ نامه‌بر نیز استفاده‌ می‌شد. ظاهراً حکومت‌ اجازه‌ داده‌ بود تا دیگران‌ نیز برای‌ ارسال‌ پیامهای‌ خود از کبوتران‌ نامه‌بر استفاده‌ کنند. زیریان‌ مانند اغالبه‌ و فاطمیان‌ نمایندگانی‌ با عنوان‌ «اصحاب‌ الخبر» داشتند.احتمالاً وظیفة‌ صاحب‌ خبرکه‌ مأمور بود امیر را از اوضاع‌ سیاسی‌ شهرها واجرای‌ عدالت‌ در آن‌ با خبر سازد کم‌ و بیش‌ با وظیفة‌ صاحب‌ برید که‌ نظارت‌ بر برید و جاسوسی‌ برای‌ سلطان‌ رابرعهده‌ داشت‌ خلط‌ شده‌ است‌ و احتمال‌ می‌رود که‌ واژة‌ «برید» با واژة‌ «خبر» به‌ گونه‌ای‌ مترادف‌ به‌ کار رفته‌ باشد (ادریس‌، ج‌ 2، ص‌ 134ـ 137).در دورة‌ حفصیان‌ از «ساعی‌ البرید» نام‌ برده‌ شده‌ است‌. وی‌ جزو پیکهای‌ سواره‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و مکلف‌ بود نامه‌های‌ حاوی‌ توصیه‌ها و فرمانها را به‌ مقصد برساند. مأمور بریدی‌ که‌ از میان‌ کارکنان‌ دربار انتخاب‌ می‌شد، از چارپایی‌ خاص‌ استفاده‌ می‌کرد و در هر شهر محلی‌ برای‌ تعویض‌ چارپاها معین‌ شده‌ بود. دولت‌ به‌ منظور سرعت‌ در امر خبر رسانی‌ توقفگاههای‌ متعددی‌ ایجاد کرده‌ بود که‌ چارپایان‌ بسیاری‌ در آنها آماده‌ بودند. اما این‌ نظام‌ با نظام‌ برید پیشرفته‌ای‌ که‌ شرق‌ اسلامی‌ از ساسانیان‌ به‌ ارث‌ برده‌ و افریقا در سده‌های‌ میانه‌ آن‌ را بنیاد نهاده‌ بود، بسیار فرق‌ می‌کرد. احتمال‌ می‌رود که‌ پاره‌ای‌ پیشرفتها در قرن‌ هشتم‌ در دوران‌ بنی‌حفص‌ صورت‌ گرفته‌ باشد. برخی‌ بر آن‌اند که‌ در موارد فوری‌ مأمور برید خاصی‌ با نام‌ «عَدّاء» وجود داشته‌ که‌ می‌توانسته‌ با سرعت‌ و حوصلة‌ بسیار مسافتهای‌ طولانی‌ را پیاده‌ طی‌ کند و شکی‌ نیست‌ که‌ وی‌ همان‌ «رقاص‌» است‌ که‌ پاره‌ای‌ منابع‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند (برونشویگ‌، ج‌2، ص‌ 61ـ66).برید در عثمانی‌ . ترکان‌ عثمانی‌ که‌ از 657 بر قلمرو سلجوقیان‌ و آسیای‌ صغیر دست‌ یافتند و در 858 با فتح‌ قسطنطنیه‌ قلمرو خود را در اروپا و آسیا گسترش‌ دادند و سرانجام‌ در زمان‌ سلطان‌ سلیم‌ اول‌ (حک :872ـ926) بخش‌ وسیعی‌ از سرزمینهای‌ عراق‌ و جزیره‌ و شام‌ و فلسطین‌ و مصر را تصرف‌ کردند، در آغاز در سرزمینهای‌ زیر فرمان‌ خود سازمان‌ برید نداشتند (لوئیس‌، ص‌ 183) اما بتدریج‌ تشکیلات‌ برید را به‌ شیوة‌ دولتهای‌ بزرگ‌ ترک‌ و تاتار با عنوان‌ «الاغ‌» و «یام‌» و «چاپار * » و «چاپارخانه‌» ادامه‌ دادند و این‌ اصطلاحات‌ جای‌ برید را گرفت‌. اما از واژه‌های‌ رایج‌ در دوران‌ اسلامی‌، مانند شاطر (قاصد سواره‌) و سکوتاری‌ (اسکدار) نیز استفاده‌ می‌شد و بستانچی‌باشی‌ سوار بر زورق‌ راههای‌ ساحلی‌ را پاسداری‌ می‌کرد (همان‌، ص‌ 102، 186ـ187). عثمانیان‌ علاوه‌ بر تأسیس‌ شبکة‌ خبررسانی‌ دریایی‌ (بستانی‌، ذیل‌ واژه‌) دارای‌ کبوترخانه‌هایی‌ نیز بودند (گودوین‌، ص‌ 362، 375، 387). وجود چنین‌ کبوترخانه‌هایی‌ این‌ احتمال‌ را به‌ وجود می‌آورد که‌ از کبوتران‌ نامه‌بر نیز برای‌ ارسال‌ اخبار فوری‌ استفاده‌ می‌کردند و همچون‌ کشورهای‌ پیشین‌ به‌ گسترش‌ راهها می‌پرداختند.برید در دیگر دولتهای‌ ترک‌ که‌ پس‌ از مغول‌ به‌ وجود آمد ـ مانند جلایریان‌، تیموریان‌، قراقوینلوها، آق‌قوینلوها، صفویان‌، شیبانیها و خان‌ نشینهای‌ کریمه‌ و غازان‌ (قازان‌) ـ یام‌، الاغ‌، و چاپارخانه‌ نام‌ گرفت‌ ( رجوع کنید به چاپار). بدین‌ ترتیب‌، دربارة‌ تشکیلات‌ خبر رسانی‌ در دولتهای‌ مغول‌ و ترک‌ پس‌ از قرن‌ سیزدهم‌، علاوه‌ بر واژه‌های‌ فوق‌ باید به‌ واژه‌های‌ خان‌ و کاروانسرا و رباط‌ نیز رجوع‌ کرد. تشکیلات‌ برید از قرن‌ هفتم‌ به‌ بعد در برخی‌ از ممالک‌ اسلامی‌ با عنوان‌ چاپارخانه‌ ادامه‌ یافت‌ (قس‌ آبادی‌، ص‌ 220).منابع‌: محمد آبادی‌، «بحثی‌ در پیرامون‌ برید»، نشریة‌ دانشکدة‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌ دانشگاه‌ تبریز ، سال‌ 29، ش‌ 122 (تابستان‌ 1356)؛ ابن‌ابی‌طاهر، بغداد فی‌تاریخ‌ الخلافة‌ العباسیة‌ ، بغداد 1388/1968؛ ابن‌اثیر، الکامل‌فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1385ـ1386/ 1965ـ1966؛ ابن‌بطوطه‌، سفرنامة‌ابن‌بطوطه‌ ، ترجمة‌ محمدعلی‌ موحد، تهران‌ 1361 ش‌؛ ابن‌بلخی‌، فارس‌نامه‌ ، چاپ‌ گی‌لسترنج‌ و رینولد آلن‌ نیکلسون‌، لندن‌ 1921، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ ابن‌تغری‌بردی‌، النجوم‌ الزاهرة‌ فی‌ملوک‌ مصر والقاهرة‌ ، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1383/ 1963 [ ؛ ابن‌خلدون‌، العبر: تاریخ‌ ابن‌خلدون‌ ، ترجمة‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران‌ 1363ـ1370 ش‌؛ ابن‌طقطقی‌، الفخری‌ فی‌الا´داب‌ السلطانیة‌ و الدول‌ الاسلامیة‌ ، گریفزولد 1858؛ ابن‌کثیر، البدایة‌ والنهایة‌ ، چاپ‌ ابوملحم‌... ] و دیگران‌ [ ، بیروت‌ 1408/1988؛ محمدبن‌ حسین‌ ابوشجاع‌ روذراوری‌، ذیل‌ کتاب‌ تجارب‌ الامم‌ ، چاپ‌ آمدروز، مصر 1334/1916؛ یعقوب‌بن‌ ابراهیم‌ ابویوسف‌ قاضی‌، کتاب‌ الخراج‌ ، بیروت‌ 1399/1979؛ غیاث‌بن‌ غوث‌ اخطل‌، شعر الاخطل‌ ، چاپ‌ انطون‌ صالحانی‌، بیروت‌ 1891؛ هادی‌ روجی‌ ادریس‌، الدولة‌ الصّنهاجیة‌ ، بیروت‌ 1992؛ برتولد اشپولر، تاریخ‌ ایران‌ در قرون‌ نخستین‌ اسلامی‌ ، ج‌ 2، ترجمة‌ مریم‌ میراحمدی‌، تهران‌ 1369 ش‌؛ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تاریخ‌ مغول‌: از حملة‌ چنگیز تا تشکیل‌ دولت‌ تیموری‌ ، تهران‌ 1364 ش‌؛ امرؤالقیس‌، دیوان‌ امری‌ القیس‌ ، چاپ‌ محمدابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌ 1984؛ کلیفورد بازورث‌، تاریخ‌ غزنویان‌ ، ترجمة‌ حسن‌ انوشه‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ ضیاءالدین‌ برنی‌، فتاوای‌ جهانداری‌ ، چاپ‌ افسر سلیم‌خان‌، لاهور 1972؛ روبر برونشویگ‌، تاریخ‌ افریقیة‌ فی‌العهد الحفصی‌ ، نقله‌ الی‌ العربیة‌ حمادی‌ ساحلی‌، بیروت‌ 1988؛ بطرس‌ بستانی‌، کتاب‌ دائرة‌المعارف‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ احمدبن‌یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌البلدان‌ ، چاپ‌ رضوان‌ محمد رضوان‌، بیروت‌ 1398/1978، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1404؛ فتح‌بن‌ علی‌ بنداری‌، تاریخ‌ سلسله‌ سلجوقی‌، زبدة‌ النصرة‌ و نخبة‌العصرة‌ ، ترجمة‌ محمدحسین‌ خلیلی‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ علی‌بن‌زید بیهقی‌، تاریخ‌ بیهق‌ ، چاپ‌ احمد بهمنیار، تهران‌ 1345 ش‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1361 ش‌؛ محمدبن‌ حسین‌ بیهقی‌، تاریخ‌ بیهقی‌ ، چاپ‌ علی‌اکبر فیاض‌، مشهد 1350 ش‌؛ حسن‌ پیرنیا، ایران‌ باستان‌ ، یا، تاریخ‌ مفصل‌ ایران‌ قدیم‌، تهران‌ 1369 ش‌؛ تاریخ‌ سیستان‌ ، چاپ‌ محمدتقی‌ بهار، تهران‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1314 ش‌ [ ؛ محسن‌بن‌علی‌ تنوخی‌، کتاب‌ الفرج‌ بعدالشدة‌ ، چاپ‌ عبود شالجی‌، بیروت‌ 1398/1978؛ عبدالملک‌بن‌محمد ثعالبی‌، تاریخ‌ غرر السیر: المعروف‌ بکتاب‌ غرر اخبار ملوک‌ الفرس‌ و سیرهم‌ ، چاپ‌ زوتنبرگ‌، پاریس‌ 1900، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1963؛ عمروبن‌ بحر جاحظ‌، رسائل‌ الجاحظ‌ ، چاپ‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قاهره‌ 1384/1964؛ محمدبن‌ عبدوس‌ جهشیاری‌، کتاب‌ الوزراء والکتاب‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ اسماعیل‌ صاوی‌، قاهره‌ 1357/1938؛ فیلیپ‌ خوری‌ حتی‌، تاریخ‌ عرب‌ ، ترجمة‌ ابوالقاسم‌ پاینده‌، تبریز 1344 ش‌؛ حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌، تاریخ‌ الاسلام‌ ، قاهره‌ 1964ـ1967، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ عبدالحی‌ حسنی‌، الهند فی‌العهد الاسلامی‌ ، چاپ‌ عبدالعلی‌ حسنی‌ و ابوالحسن‌ علی‌ حسنی‌ ندوی‌، حیدرآیاد دکن‌ 1392/1972؛ حسان‌ علی‌ حلاّ ق‌، تعریب‌ النقود والدواوین‌ فی‌العصر الاموی‌ ، بیروت‌ 1398/1978؛ حمزة‌بن‌حسن‌ حمزة‌ اصفهانی‌، تاریخ‌ سنی‌ ملوک‌ الارض‌ والانبیاء ، بیروت‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1961 [ ؛ نجدة‌ خماش‌، الادارة‌ فی‌العصر الاموی‌ ، دمشق‌ 1400/1980؛ محمدبن‌احمد خوارزمی‌، کتاب‌ مفاتیح‌ العلوم‌ ، چاپ‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌ 1968؛ میخائیل‌ میخائیلوویچ‌ دیاکونوف‌، اشکانیان‌ ، ترجمة‌ کریم‌ کشاورز، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1351 ش‌؛ احمدبن‌ داود دینوری‌، اخبارالطّوال‌ ، ترجمة‌ محمود مهدوی‌ دامغانی‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ انور رفاعی‌، النظم‌ الاسلامیة‌ ، دمشق‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1392/1973 [ ؛ جرجی‌ زیدان‌، تاریخ‌ تمدن‌ اسلام‌ ، ترجمة‌ علی‌ جواهر کلام‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمدبن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الرسل‌ و الملوک‌ ، لیدن‌ 1879ـ1896، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ عزالدین‌ عمر موسی‌، الموحدون‌ فی‌الغرب‌ الاسلامی‌ ، بیروت‌ 1411/1991؛ ریچارد نلسون‌ فرای‌، عصر زرین‌ فرهنگ‌ ایران‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نیا، تهران‌ 1358 ش‌؛ علی‌اصغر فقیهی‌، آل‌بویه‌ و اوضاع‌ زمان ایشان‌ با نموداری‌ از زندگی‌ مردم‌ در آن‌ عصر ، تهران‌ 1357 ش‌؛ عباده‌بن‌ مجیب‌ قتال‌ کلابی‌، دیوان‌ القتال‌ الکلابی‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ 1409/1989؛ قدامة‌بن‌جعفر، نبذ من‌ کتاب‌ الخراج‌ و صنعة‌ الکتابة‌ ، چاپ‌ محمد مخزوم‌، بیروت‌ 1408/1988؛ ابراهیم‌ قفس‌ اوغلی‌، تاریخ‌ دولت‌ خوارزمشاهیان‌ ، ترجمة‌ داود اصفهانیان‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ احمدبن‌ علی‌ قلقشندی‌، صبح‌الاعشی‌ ، قاهره‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1383/ 1963 [ ؛ کارلا کلوزنر، دیوانسالاری‌ در عهد سلجوقی‌ (وزارت‌ در عهد سلجوقی‌) ، ترجمة‌ یعقوب‌ آژند، تهران‌ 1363 ش‌؛ کلیله‌ و دمنه‌، ترجمة‌ کلیله‌ و دمنه‌ ، انشای‌ ابوالمعالی‌ نصرالله‌ منشی‌، چاپ‌ مجتبی‌ مینوی‌، تهران‌ 1343 ش‌؛ عبدالحی‌بن‌ضحاک‌ گردیزی‌، زین‌الاخبار ، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1347 ش‌؛ برنارد لوئیس‌، استانبول‌ و تمدن‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ ، ترجمة‌ ماه‌ ملک‌ بهار، تهران‌ 1365 ش‌؛ آدام‌ متز، تمدن‌ اسلامی‌ در قرن‌ چهارم‌ هجری‌، یا، رنسانس‌ اسلامی‌ ، ترجمة‌ علیرضا ذکاوتی‌ قراگزلو، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدبن‌ابراهیم‌، تاریخ‌ کرمان‌: سلجوقیان‌ و غز در کرمان‌ ، چاپ‌ باستانی‌ پاریزی‌، تهران‌ 1343 ش‌؛ محمد محمدی‌، فرهنگ‌ ایرانی‌ پیش‌ از اسلام‌ و آثار آن‌ در تمدن‌ اسلامی‌ و ادبیات‌ عربی‌ ، تهران‌ 1356 ش‌؛ احمدبن‌ محمد مرزوقی‌، شرح‌ دیوان‌ الحماسة‌ ، چاپ‌ احمدامین‌ و عبدالسلام‌ هارون‌، بیروت‌ 1411/1991؛ علی‌بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌الذّهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ یوسف‌ اسعد داغر، بیروت‌ 1385ـ1386/1965ـ1966، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1363 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسی‌، احسن‌التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌ الاقالیم‌ ، چاپ‌ محمد مخزوم‌، بیروت‌ 1408/1987؛ احمدبن‌ علی‌ مقریزی‌، کتاب‌ المواعظ‌ والاعتبار بذکر الخطط‌ والا´ثار، المعروف‌ بالخطط‌ المقریزیة‌ ، قاهره‌ ] بی‌تا. [ ؛ مریم‌ میراحمدی‌، نظام‌ حکومت‌ ایران‌ در دوران‌ اسلامی‌: پژوهشی‌ در تشکیلات‌ اداری‌، کشوری‌ و لشکری‌ ایران‌ از صدر اسلام‌ تا عصر مغول‌ ، تهران‌ 1368 ش‌؛ حسن‌بن‌علی‌ نظام‌الملک‌، سیرالملوک‌، یا، سیاستنامه‌ ، ج‌ 1، چاپ‌ محمد آلتای‌ کویمن‌، آنکارا 1976؛ احمدبن‌عمر نظامی‌، چهارمقاله‌ ، چاپ‌ محمد معین‌، تهران‌ 1333 ش‌؛ علی‌اکبر نفیسی‌، فرهنگ‌ نفیسی‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ هندوشاه‌ بن‌سنجر، تجارب‌ السّلف‌ ، چاپ‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌ 1357 ش‌؛ کلمان‌ هوار، ایران‌ و تمدن‌ ایرانی‌ ، ترجمة‌ حسن‌ انوشه‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ احمدبن‌اسحاق‌ یعقوبی‌، تاریخ‌ الیعقوبی‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛Godfrey Goodwin, A history of Ottoman architecture , London 1992; I  A , s.v. "Berرd" (by M. Fuad Kخprدlد).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

بهمن سرکاراتی

نورالله کسائی و نادیا برگ نیسی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 3
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده