برکه خان
معرف
امیرزادة‌ مغول‌ و فرمانروای‌ «اردوی‌ زرین‌»، نوة‌ چنگیزخان‌ و سومین‌ پسر جوچی‌
متن
بِرکه‌خان‌ ، امیرزادة‌ مغول‌ و فرمانروای‌ «اردوی‌ زرین‌»، نوة‌ چنگیزخان‌ و سومین‌ پسر جوچی‌. از اوایل‌ کار او اطلاع‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌. در جنگهایی‌ که‌ طی‌ سالهای‌ 634ـ639/ 1237ـ1242 در روسیه‌ و اروپای‌ شرقی‌ در گرفته‌ بود شرکت‌ نکرد، اما بیش‌ از باتو * ، که‌ در مراسم‌ تاجگذاری‌ کیوک‌ (644/1246) و مُنکو (649/1251) به‌ نمایندگی‌ او شرکت‌ کرده‌ بود، در مغولستان‌ اقامت‌ داشت‌. به‌ گفتة‌ روبروک‌ ، تیولِ «یورت‌» او ابتدا در سمت‌ دربند بود، اما در 653/1255 به‌ فرمان‌ باتو به‌ شرق‌ ولگا منتقل‌ شد تا برکه‌ با همکیشان‌ مسلمان‌ خود تماسی‌ نداشته‌ باشد. روبروک‌، ضمن‌ اشاره‌ به‌ اسلام‌ آوردن‌ برکه‌، می‌گوید که‌ وی‌ در اردوی‌ خود خوردن‌ گوشت‌ خوک‌ را ممنوع‌ کرده‌ بود. تاریخ‌ اسلام‌ آوردن‌ او معلوم‌ نیست‌ و این‌ سخن‌ جوزجانی‌ که‌ او از کودکی‌ در دامان‌ اسلام‌ پرورش‌ یافته‌ چندان‌ اعتباری‌ ندارد. اما ظاهراً زمانی‌ که‌ منکو به‌ مقام‌ خانی‌ رسید، برکه‌ مسلمان‌ شده‌ بود؛ چون‌ به‌ گفتة‌ جوینی‌ در جشنها به‌ ملاحظة‌ او حیوانات‌ را ذبح‌ شرعی‌ می‌کرده‌اند.به‌ گفتة‌ جوینی‌، به‌ هنگام‌ در گذشت‌ باتو، پسرش‌ سَرْتاق‌ در راه‌ دربار خان‌ بزرگ‌ بود. وی‌ به‌ سفر خود ادامه‌ داد و منکو او را جانشین‌ پدر نامید؛ اما سرتاق‌ اندکی‌ بعد درگذشت‌. اولاغْچی‌، امیرزادة‌ جوانی‌ که‌ پسر یا برادر او بود، به‌ جانشینی‌ او نشست‌ و بُراقْچین‌، بیوة‌ باتو، نایب‌السلطنه‌ شد. بر اساس‌ سالنامه‌های‌ روسی‌، شاهزادگان‌ روس‌ در 655/1357 از اردوی‌ اولاغچی‌ دیدن‌ کرده‌اند. پس‌ از مرگ‌ خان‌ جوان‌، که‌ احتمالاً در همان‌ سال‌ اتفاق‌ افتاد، حکومت‌ به‌ برکه‌ رسید.ظاهراً برکه‌ نیز مانند باتو، در سالهای‌ اول‌ سلطنت‌ خود، به‌ سبب‌ حکومت‌ بر ماوراءالنهر از حقوقی‌ برخوردار بود. به‌ گفتة‌ جوزجانی‌، او به‌ بخارا رفت‌ و دانشمندان‌ شهر را بسیار تفقد کرد؛ و نیز گفته‌اند که‌ فرمان‌ داد تا مسیحیان‌ سمرقند را، به‌ جهت‌ رفتار ناشایستی‌ که‌ با همشهریان‌ مسلمان‌ خود داشتند، مجازات‌ و کلیساهای‌ آنان‌ را ویران‌ کنند. چون‌ خبر مرگ‌ منکو (657/ 1259) رسید، در ماوراءالنهر و خراسان‌ به‌ نام‌ برکه‌ خطبه‌ خوانده‌ شد.پس‌ از مرگ‌ قاآن‌، مدت‌ چهار سال‌ (658ـ662/ 1260ـ 1264) دو برادرش‌، قوبیلای‌ و آریغ‌ بوکا، بر سر جانشینی‌ او جنگیدند. سکه‌هایی‌ که‌ به‌ زبان‌ بلغاری‌ ضرب‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد که‌ برکه‌ آریغ‌ بوکا را به‌ جانشینی‌ قانونی‌ خود تعیین‌ کرده‌ بود اما بر سر دعوی‌ حکومت‌ از برادر شکست‌ خورد. در این‌ دوره‌، امیرزاده‌ آلغو، نوة‌ جغتای‌، ابتدا در مقام‌ نمایندة‌ آریغ‌ بوکا در آسیای‌ مرکزی‌ ظاهر شد ولی‌ بعد آشکارا بر او شورید و سراسر تیول‌ جدّ خود را به‌ فرمان‌ خود در آورد و بر خوارزم‌ نیز ـ که‌ همیشه‌ به‌ قلمرو جوچی‌ و جانشینانش‌ تعلق‌ داشت‌ ـ مسلط‌ شد و حکام‌ و عمالی‌ را که‌ برکه‌ به‌ کار گمارده‌ بود از شهرها بیرون‌ کرد. قتل‌ عام‌ دسته‌ای‌ پنجهزارتنی‌ از سپاه‌ برکه‌ در بخارا، که‌ وصّاف‌ (ص‌ 51) از آن‌ یاد می‌کند ـ نه‌ آنچنان‌ که‌ او می‌گوید به‌ دست‌ قوبیلای‌ انجام‌ شد و نه‌ آنطور که‌ اُسون‌ حدس‌ می‌زند به‌ فرمان‌ هولاکو، بلکه‌ ـ به‌ دست‌ آلغو صورت‌ گرفت‌. جنگ‌ میان‌ برکه‌ و آلغو تا زمان‌ مرگ‌ آلغو ادامه‌ داشت‌ و در سالهای‌ آخر عمر او، پس‌ از آخرین‌ شکست‌ آریغ‌ بوکا، سپاه‌ آلغو شهر اُترار را تصرف‌ و آن‌ را ویران‌ کرد. برکه‌، که‌ قوایش‌ در جنوب‌ و مغرب‌ می‌جنگیدند، نتوانست‌ ضدّ دشمنان‌ خود در مشرق‌ کاری‌ انجام‌ دهد، اما از دعاوی‌ خود دست‌ بر نداشت‌. امیرزاده‌ قیدو، نوادة‌ اکتای‌ ـ که‌ به‌ فرمان‌ آریغ‌ بوکا جنگیده‌ بود ـ پس‌ از شکست‌ او، با پشتیبانی‌ برکه‌، به‌ جنگ‌ با آلغو ادامه‌ داد.نبرد در مغرب‌ با لیتوانیها و دانیل‌ شاه‌ گالیسی‌، اهمیت‌ چندانی‌ نداشت‌ و فرماندهان‌ نیروهای‌ مستقر در مرز، بدون‌ مداخلة‌ برکه‌، عهده‌دار آن‌ می‌شدند. دانیل‌ به‌ لهستان‌ و سپس‌ به‌ مجارستان‌ گریخت‌ و پسر و برادرش‌ ناگزیر همة‌ استحکامات‌ شهرهای‌ مهم‌ خود را ویران‌ کردند.جنگ‌ میان‌ برکه‌ و عموزاده‌اش‌، هولاکو، فاتح‌ ایران‌، اهمیت‌ بیشتری‌ داشت‌؛ اما چندان‌ موفقیت‌آمیز نبود. دلایل‌ گوناگونی‌ برای‌ این‌ جنگ‌ برشمرده‌اند، در برخی‌ از مآخذ آمده‌ است‌ که‌ برکه‌ مدافع‌ اسلام‌ بود و هولاکو را به‌ جهت‌ انهدام‌ بسیاری‌ از سرزمینهای‌ اسلام‌ و قتل‌ مستعصم‌ سخت‌ سرزنش‌ کرده‌ است‌. اما این‌ برداشتِ پاره‌ای‌ مآخذ که‌ جانشینان‌ جوچی‌، با پیدایش‌ فرمانروایی‌ جدیدی‌ از مغولان‌ در ایران‌، حقوق‌ خود را در معرض‌ خطر می‌دیدند، ظاهراً به‌ صواب‌ نزدیکتر است‌. بسیاری‌ از سرزمینهایی‌ که‌ به‌ قلمرو جدید منضم‌ شده‌ بود، از قبیل‌ اَرّان‌ و آذربایجان‌، قبلاً در زمان‌ حکومت‌ چنگیزخان‌ به‌ زیر سم‌ ستوران‌ تاتار لگدمال‌ شده‌ و بنا به‌ ارادة‌ فاتح‌ بزرگ‌ جزو تیول‌ جوچی‌ درآمده‌ بود. دربارة‌ این‌ جنگ‌ نیز شواهد متناقضی‌ وجود دارد: ظاهراً نخست‌ پیروزی‌ از آنِ هولاکو بود که‌ در 661/اواخر 1262 تا ماورای‌ رود تِرِک‌ پیشروی‌ کرد، اما سپس‌ از سپاه‌ برکه‌ شکست‌ خورد (برکه‌ خود در این‌ جنگ‌ شرکت‌ نداشت‌) و بیشتر لشکریان‌ او هنگام‌ عقب‌نشینی‌ نابود گشتند؛ یخ‌ رودخانه‌ زیر پای‌ اسبها شکست‌ و بسیاری‌ از آنها غرق‌ شدند.حتی‌ قبل‌ از وقوع‌ این‌ مخاصمات‌، بَیْبَرْس‌ * ، سلطان‌ مصر، تصمیم‌ گرفته‌ بود با برکه‌ مذاکره‌ کند تا بر ضدّ دشمن‌ مشترکشان‌، هولاکو، همدست‌ شوند؛ ازینرو در 661/1261 از قاهره‌ برای‌ برکه‌ پیامی‌ فرستاد و در اول‌ صفر 662/شانزدهم‌ نوامبر 1262 به‌ همین‌ منظور نمایندگانی‌ آمدند، و سال‌ بعد بیبرس‌ سفرای‌ برکه‌ را به‌ حضور پذیرفت‌. بازداشت‌ فرستادگان‌ مغولی‌ و مصری‌ درقسطنطنیه‌، جنگ‌ میان‌ اردوی‌ زرین‌ و روم‌ شرقی‌ را برانگیخت‌. برکه‌ سپاهی‌ به‌ فرماندهی‌ تُغای‌ به‌ تَراکیا فرستاد که‌ در آنجابه‌ سپاهیان‌ بلغار پیوستند. سلطان‌ سلجوقی‌، عزالدین‌ کیکاووس‌، که‌ از آسیای‌ صغیر رانده‌ شده‌ بود و در قلعة‌ اینوس‌ در کنار دریای‌ اژه‌ زندانی‌ بود، آزاد و به‌ کرْیمه‌ گسیل‌ شد.در 663، سال‌ مرگ‌ هولاکو، مغولان‌ قبچاق‌ و ایران‌ دوباره‌ با یکدیگر به‌ جنگ‌ برخاستند. دو سپاه‌ به‌ فرماندهی‌ برکه‌ و اَباقاخان‌ دیرزمانی‌ در دو سوی‌ رود کُر در برابر یکدیگر صف‌ آراستند. برکه‌ در جستجوی‌ گُدار، در جهت‌ علیای‌ رود به‌ تفلیس‌ رفت‌ و در آنجا در گذشت‌ (664/1266) و لشکریانش‌ بازگشتند.از برکه‌ خانواده‌ای‌ باقی‌ نماند، پس‌ از او حکومت‌ به‌ مُنکوتیمور، نوة‌ باتو، رسید. وی‌ در آخرین‌ سالهای‌ سلطنت‌، مانند باتو، دومین‌ مقام‌ فرمانروایی‌ مغول‌ پس‌ از خان‌ بزرگ‌ نبود، بلکه‌ سلطان‌ مملکت‌ مستقلی‌ به‌ شمار می‌آمد؛ ولی‌ این‌ امر در زمان‌ حکومت‌ جانشین‌ او، یعنی‌ اولین‌ خان‌ قبچاق‌ که‌ سکه‌ به‌ نام‌ خود زد، تحقق‌ کامل‌ یافت‌. درست‌ نمی‌دانیم‌ که‌ برکه‌، در مقام‌ سلطانی‌ مسلمان‌، تا چه‌ حد توانست‌ رعایای‌ خویش‌ را به‌ پیروی‌ از آداب‌ اسلام‌ تشویق‌ کند. منابع‌ مصری‌ از مدارسی‌ حکایت‌ دارند که‌ در آنها به‌ جوانان‌ قرآن‌ تعلیم‌ داده‌ می‌شد، و علاوه‌ بر خان‌، هر یک‌ از زنان‌ و نیز امرای‌ او امام‌ و مؤذنی‌ وابسته‌ به‌ دستگاه‌ خود داشتند. در عین‌ حال‌، در همین‌ مآخذ آمده‌ است‌ که‌ انواع‌ و اقسام‌ آیینهای‌ مشرکانه‌، به‌ همان‌ دقتی‌ که‌ در مغولستان‌ انجام‌ می‌گرفت‌، در دربار خان‌ نیز برگزار می‌شد. احتمالاً، برکه‌ و چندتن‌ از برادرانش‌ اسلام‌ آورده‌ بودند؛ اما، پس‌ از مرگ‌ او، نیم‌ قرن‌ طول‌ کشید تا اسلام‌ در قلمرو وی‌ رواج‌ مسلم‌ یافت‌.برکه‌ پایه‌گذار «سرای‌ جدید» است‌ (آن‌ را «جدید» خوانده‌اند تا با سرای‌ باتو اشتباه‌ نشود). «سرای‌ جدید» در کنارة‌ شرقی‌ اختوبا ی‌ علیا، نزدیک‌ لنینسک‌ فعلی‌ در پنجاه‌ کیلومتری‌ مشرق‌ اِستالینگراد (ولگاگراد کنونی‌ ) قرار داشت‌.منابع‌: رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌ ، چاپ‌ ادگار بلوشه‌، لیدن‌ 1911؛ عبدالله‌بن‌ فضل‌الله‌ وصّاف‌ حضرة‌، تاریخ‌ وصاف‌ ، چاپ‌ سنگی‌ بمبئی‌ 1269؛V. V. Barthold, Four studies on the history of Central Asia ,vol.I,tr.V.and T. Minorsky, Leiden 1956;Dj uwayn ¦  , The history of the World-conqueror , tr. J. A. Boyle, Manchester 1958;Dj uzdja ¦ n ¦  , T ¤ abak ¤ a ¦ t-i Na ¦ s ¤ ir ¦  . tr. H. G. Raverty, London 1881; R. Grousset, L'Empire des Steppes , Paris 1939; idem, L'Empire Mongol (I er phase) , Paris 1941; C. d'Ohsson, Histoire des Mongols depuis Tchinguiz-Khan jusqu'ب Timour Bey ou Tamerlan , The Hague and Amsterdam 1834-1835; Rubruck, The journey of William Rubruck to the eastern parts of the world , tr. W. W. Rockhill, London 1900; B. Spuler, Die Goldene Horde , Leipizig 1943; G. Vernadsky, The Mongols and Russia , New Haven 1951.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

و. بارتولد و ج . ا. بویل ( د. اسلام )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 3
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده