براق حاجب (با تلفظ صحیحتر: برق حاجب )
معرف
نخستین‌ امیر از قُتْلُغ‌ خانیان‌ کرمان‌
متن
بُراق‌ حاجب‌ (با تلفظ‌ صحیحتر: بَرَق‌ حاجب‌)، نخستین‌ امیر از قُتْلُغ‌ خانیان‌ کرمان‌. اصلاً قراختایی‌ بود و به‌ روایت‌ جوینی‌، پس‌ از شکست‌ قراختاییان‌ در کرانة‌ تَلَس‌ (607)، او را نزد سلطان‌ محمد خوارزمشاه‌ بردند و به‌ خدمت‌ شاه‌ درآمد و حاجب‌ سلطان‌ شد. به‌ روایت‌ نَسَوی‌، در خدمت‌ گورخان‌ یا فرمانروای‌ قراختاییان‌ نیز همین‌ سمت‌ را داشته‌ است‌. چون‌ به‌ سفارت‌ نزد سلطان‌ محمد رفت‌، سلطان‌ تا شکست‌ نهایی‌ قراختاییان‌ او را به‌ اجبار نزد خود نگه‌ داشت‌، پس‌ از آن‌ اجازه‌ داد تا به‌ خدمت‌ او درآید. به‌ روایت‌ جوینی‌، پس‌ از آنکه‌ سلطان‌ هنگام‌ گریز از برابر سپاهیان‌ مغول‌ درگذشت‌ و پسرش‌ جلال‌الدین‌ * خوارزمشاه‌ به‌ هند پناه‌ برد، پسر دیگرش‌ غیاث‌الدین‌ پیرشاه‌ در عراق‌ عجم‌ مستقر شد (618). براق‌ به‌ او پیوست‌ و غیاث‌الدین‌ امارت‌ اصفهان‌ را بدو سپرد. براق‌، در پی‌ بروز اختلاف‌ با وزیر غیاث‌الدین‌، اجازه‌ یافت‌ تا برای‌ پیوستن‌ به‌ خدمت‌ سلطان‌ جلال‌الدین‌ رهسپار هند شود. در راه‌، والی‌ کرمان‌ بر او تاخت‌، اما براق‌ او را شکست‌ داد و فرمانروایی‌ قلمروش‌ را هم‌ به‌ دست‌ گرفت‌ و اندیشة‌ سفر به‌ هند را از سر به‌ در کرد (619). اما به‌ عقیدة‌ نسوی‌، براق‌ از همان‌ آغاز به‌ حکومت‌ کرمان‌ منصوب‌ شده‌ بود. هنگامی‌ که‌ جلال‌الدین‌ در 621 به‌ کرمان‌ آمد، براق‌ را، با کمی‌ تردید و بدگمانی‌، در حکومت‌ این‌ ولایت‌ ابقا کرد. اما در 623، که‌ در قفقاز به‌ جنگ‌ مشغول‌ بود، خبر یافت‌ که‌ براق‌ علمِ طغیان‌ برافراشته‌ است‌. به‌ روایت‌ جوینی‌، سلطان‌ برای‌ اینکه‌ شورش‌ او را بسرعت‌ فرونشاند، فاصلة‌ تفلیس‌ تا مرزهای‌ کرمان‌ را ظرف‌ هفده‌ روز پیمود. اما، یا در نتیجة‌ برخورد آشتی‌ جویانة‌ براق‌ یا از آن‌ جهت‌ که‌ او دفاع‌ سرسختانه‌ای‌ تدارک‌ دیده‌ بود، به‌ قفقاز بازگشت‌. در 625، غیاث‌الدین‌ که‌ با برادر خود کشاکش‌ داشت‌ به‌ کرمان‌ گریخت‌. براق‌ مادر غیاث‌الدین‌ را برخلاف‌ میل‌ باطنی‌ او به‌ ازدواج‌ خود درآورد، و سپس‌ او را متهم‌ کرد که‌ با همدستی‌ پسرش‌ قصد جان‌ وی‌ را داشته‌ است‌. هر دوی‌ آنها به‌ قتل‌ محکوم‌ شدند، اما جوینی‌ و نسوی‌ در جزئیات‌ این‌ واقعه‌ اختلاف‌ دارند. به‌ روایت‌ جوینی‌، غیاث‌الدین‌ پیش‌ از مادرش‌ به‌ قتل‌ رسید؛ اما نسوی‌ می‌گوید که‌ او پس‌ از مرگ‌ مادر مدتی‌ زندانی‌ بود و حتی‌ آوازه‌ درافتاده‌ بود که‌ به‌ اصفهان‌ گریخته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ جوینی‌ براق‌ در این‌ وقت‌ خود را به‌ خلیفه‌ نزدیک‌ گردانید و مسلمانی‌ خود را اطلاع‌ داد و درخواست‌ کرد که‌ خلیفه‌ او را سلطانی‌ مستقل‌ بشناسد. خلیفه‌ نیز این‌ درخواست‌ را اجابت‌ کرد و به‌ او لقب‌ قتلغ‌ سلطان‌ (پادشاه‌ نیک‌ بخت‌) داد. در 630، امرای‌ مغول‌ که‌ در ناحیة‌ سیستان‌ به‌ جنگ‌ مشغول‌ بودند او را به‌ اطاعت‌ از خان‌ بزرگ‌ فراخواندند. براق‌ از اینکه‌ شخصاً به‌ مغولستان‌ رود عذر خواست‌، اما در عوض‌ پسر خود رکن‌الدین‌ را به‌خدمت‌ خان‌بزرگ‌ روانه‌ کرد. رکن‌الدین‌ هنوز به‌ مقصد نرسیده‌ بود که‌ از مرگ‌ پدر آگاه‌ شد. این‌ واقعه‌ در تابستان‌ یا اوایل‌ پاییز 632 اتفاق‌ افتاد.منابع‌: محمدبن‌ احمد نسوی‌، هذه‌ سیرة‌السلطان‌ جلال‌الدین‌ منکبرتی‌ ، چاپ‌ هوداس‌، پاریس‌ 1891ـ1895؛Djuwayn ¦ â , The history of the World-Conqueror , tr. J. A. Boyle, Manchester 1958;B. Spuler, Die Mongolen in Iran 2 , Berlin 1955.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

د. اسلام / و. بارتولد؛ ج . بویل

حوزه موضوعی

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده