بدوح
معرف
‌ کلمة‌ ساختگی‌ طلسمی‌ که‌ از عناصر [حروف‌ ابجد] درون‌ خانه‌های‌ مربّع‌ سحریِ سه‌ در سه‌ ساخته‌ شده‌ است‌
متن
بُدّوح‌ کلمة‌ ساختگی‌ طلسمی‌ که‌ از عناصر [حروف‌ ابجد] درون‌ خانه‌های‌ مربّع‌ سحریِ سه‌ در سه‌ ساخته‌ شده‌ است‌. از حروف‌ این‌ مربع‌، کلمه‌های‌ مشابه‌ دیگری‌، مانند بطد، زهج‌، واح‌، و صورت‌ یکجای‌ آنها بطد زهج‌ واح‌ نیز ساخته‌ شده‌ که‌ چندان‌ معمول‌ نیست‌.از بعض‌ این‌ کلمه‌ها مربعهای‌ بزرگتری‌ نیز ساخته‌ می‌شود؛ مثلاً از بدوح‌، مربع‌ چهار در چهار، و از بطد واح‌ مربع‌ شش‌ در شش‌. در کتابهای‌ قدیم‌ عربی‌ راجع‌ به‌ سحر (مثل‌ شمس‌ المعارف‌ بونی‌، متوفی‌ 622) این‌ طرز مربع‌ سازی‌، اهمیت‌ نسبتاً کمتری‌ دارد، اما بعداً که‌ غزالی‌ آن‌ را اخذ کرد و در المنقذ من‌ الضلال‌ (ص‌ 46، 50) امری‌ توضیح‌ ناپذیر ولی‌ مسلم‌ و مشکل‌گشا دانست‌، عموماً به‌ عنوان‌ «طلسم‌ مثلثه‌» یا خاتم‌ یا جدول‌ غزالی‌ (وِفق‌، خاتم‌، جدول‌، مثلث‌ غزالی‌) معروف‌ گردید، و اساس‌ و نقطة‌ شروعِ علم‌ حروف‌ شد. غزالی‌ این‌ طرز مربع‌ سازی‌ را با الهام‌ از ترکیبات‌ حروف‌ کهیعص‌ و حمعسق‌، در ابتدای‌ سوره‌های‌ 19 و 42 قرآن‌ که‌ خود اینها نیز به‌ عنوان‌ طلسمات‌ به‌ کار می‌روند، تکمیل‌ کرد (رینو، ج‌ 2، ص‌ 236؛ برای‌ روش‌ استفاده‌ از آن‌ رجوع کنید به زرقاوی‌، سحر آزمای‌ معاصر مصری‌، ص‌ 170 به‌ بعد و رساله‌های‌ ششم‌ و هفتم‌). دیگران‌ این‌ طرز مربع‌ سازی‌ را تا حضرت‌ آدم‌ علیه‌السّلام‌ ردیابی‌ کرده‌اند که‌ از او به‌ غزالی‌ رسیده‌ است‌ (رجوع کنید به یوسف‌محمد هندی‌، نویسندة‌ مصری‌ سحریات‌، العنایة‌ الربانیه‌ ، ص‌ 44؛ همو، الاسرارالربانیة‌ ، ص‌ 16). ظاهراً اعتبار مسلّم‌ غزالی‌ در ضبط‌ معارف‌ سرّی‌، بویژه‌ به‌ سبب‌ کتاب‌ الجَفْر، در این‌ میان‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌ ( > مجلة‌ انجمن‌ شرقشناسی‌ آمریکا < ، ج‌ 20، ص‌ 113؛ گلدزیهر، ص‌ 15 به‌بعد).اصل‌ بدوح‌، به‌ قولی‌، از نام‌ ایرانی‌ ـ آرامیِ سیّاره‌ و الهة‌ زهره‌، بیدخت‌، است‌ (هوفمان‌، ص‌ 128 به‌ بعد). با آنکه‌ این‌ نام‌ در فهرست‌ (ص‌ 1، 7، 311) همراه‌ با مرادفات‌ سحری‌ و جنّی‌ آمده‌ و بیشتر مواقع‌ مرتبط‌ با زهره‌ یادشده‌ (برای‌ مثال‌ رجوع کنید به مقریزی‌، ج‌ 1، ص‌ 8؛ ثعلبی‌، ص‌ 29، هر دو با اشتباهات‌ چاپی‌)، بکلی‌ در ادبیات‌ سحری‌ یا جنّی‌ ناشناخته‌ مانده‌ است‌. مع‌ هذا این‌ اسم‌ ظاهراً از قدیم‌ به‌ جنوب‌ عربستان‌ راه‌ یافته‌، در آنجا به‌ صورت‌ اسم‌ خاص‌ مؤنث‌ و لقب‌ زنانة‌ «فَت‌»، به‌ کار رفته‌ و با ریشة‌ «بدخ‌» مشتبه‌ شده‌ است‌ (ابن‌ منظور، ذیل‌ «بدخ‌»). وقتی‌ بدوح‌ با سیّاره‌ای‌ خاص‌ مقرون‌ شود، فلز آن‌ سرب‌ است‌ (زرقاوی‌، ص‌ 170)، نه‌مس‌ که‌ خاص‌ زهره‌ است‌. پذیرفتن‌ تصور فن‌ هامر که‌ بدوح‌ را از اسماءالله‌ می‌داند، دشوار است‌ (ص‌ 72)، هر چند که‌ ممکن‌ است‌ این‌ قول‌ مبنای‌ ترکی‌ داشته‌ باشد (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌). بر اساس‌ اشتقاقی‌ که‌ وی‌ برای‌ آن‌ بیان‌ می‌کند یا حکایتی‌ که‌ میخائیل‌ صباغ‌ برای‌ دوساسی‌ گفته‌ است‌ (ج‌ 3، ص‌ 364، به‌ بعد)، بدوح‌ نام‌ تاجر متدیّنی‌ بوده‌ که‌ مرسولات‌ و مکتوبات‌ او همیشه‌ به‌ مقصد می‌رسیده‌ است‌. با اینهمه‌ ممکن‌ است‌ که‌ این‌ توضیح‌، تعبیر عوام‌الناس‌ سوریه‌ باشد. در کتب‌ سحری‌ حتی‌ مواردی‌ از تشخیص‌ (شخص‌ انگاشتن‌ مُسمای‌) کلمه‌ دیده‌ می‌شود (برای‌ مثال‌، یا بدوح‌: حاجی‌ سعدون‌، ص‌ 21)، اما در تفکر عامیانه‌، جنّی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ با نوشتن‌ اسمش‌ به‌ شکل‌ حروف‌ یا ارقام‌ از او یاری‌ خواست‌ ( > مجلة‌ آسیایی‌ < ، ج‌ 12، ص‌ 521 به‌ بعد؛ اسپیرو، ص‌ 36؛ دوته‌ ، ص‌ 296، همراه‌ با قیّوم‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از اسماء جلاله‌؛ کلونتزینگر ، ص‌ 387). این‌ کلمه‌ کاربردهای‌ متعددی‌ دارد، چه‌ در دعای‌ خیر چه‌ در حرز شر؛ از جمله‌ به‌ نوشتة‌ دوته‌: در علاج‌ نزف‌ الدم‌/فرط‌ الحیض‌ (ص‌ 234)، دفع‌ داء المعده‌ (ص‌ 229)، جهت‌ ردّ الغایب‌/رفع‌ المغیب‌ (ص‌ 275)، و علاج‌ عنن‌ موقت‌/فتح‌ الرجال‌ (ص‌ 295). به‌ گفته‌ ادوارد لین‌، سحر آزمایان‌ اهل‌ قاهره‌ این‌ کلمه‌ را با آیینة‌ مُرکَّبی‌ خود به‌ کار می‌برند (فصل‌ 12) و در رُقْیات‌ سحری‌ مختلف‌ نیز چنین‌ است‌. همچنین‌ آن‌ را روی‌ جواهرات‌ و صفحات‌ یا خواتم‌ فلزی‌، که‌ به‌ عنوان‌ طلسمهای‌ دایمی‌ حمل‌ می‌شود، نقر می‌کنند. این‌ کلمه‌ در سرلوح‌ کتب‌ (مثل‌ کَبیکَج‌) نیز به‌ عنوان‌ حرز شر نقش‌ می‌شود (مثلاً در فتح‌ الجلیلِ فلالی‌)، ولی‌ کاربرد عمومی‌ آن‌ بیشتر برای‌ ضمانت‌ وصول‌ مکتوبات‌ و مرسولات‌ است‌.منابع‌: ابن‌ خلدون‌، المقدمة‌، چاپ‌ کاترمر، پاریس‌ 1858ـ 1868، ج‌ 3، ص‌ 131، 135، 139ـ140، 142ـ143، 157؛ ابن‌ منظور، لسان‌ العرب‌، 8 بیروت‌ 1955ـ1956؛ احمد بن‌ علی‌ بونی‌، شمس‌ المعارف‌ الکبری‌، قم‌ 1400/1900؛ احمد بن‌ محمد ثعلبی‌، قصص‌ الانبیاء، 1314/1896ـ 1897؛ حاجی‌ سعدون‌، الفتح‌ الرحمانی‌؛ احمد موسی‌ زرقاوی‌، مفاتیح‌ الغیب‌، قاهره‌، 1327/1909؛ محمدبن‌ محمد غزالی‌، المنقذ من‌ الضلال‌، قاهره‌ 1303/1886؛ محمدبن‌ ابی‌القاسم‌ فلالی‌، فتح‌ الجلیل‌ الصمد فی‌ شرح‌ التکمیل‌ و المعتمد، تونس‌ 1290؛ احمد بن‌ علی‌ مقریزی‌، المواعظ‌ و الاعتبار فی‌ ذکر الخطط‌ و الا´ثار، قاهره‌ 1324ـ1326/1906ـ 1908؛W. Ahrens, "Die ` magischen Quadrate' al-Bu ¦ n ¦ â 's", Der Islam , x â â (1922),(157-177; idem,"studien u « ber die `magischen Quadrate'der Araber", Der Islam , v â â (1917), 186-250; G.Bergstra « sser, "Zu den magischen Quadraten", Der Islam , x ê (1923), 227-255; T. Canaan, "The decipherment of Arabic talismans", Berytus, Iv (1937), 100 ff.; Carra de Vaux,"Une solution arabe du problةme des carrةs magiques, Revue de l'histoire des sciences, I (1948), 206-212; Douttإ, Magie et religion ; L.Fischer, "Zur Deutung des magischen Quadrates in Du « rers MELENCOLIA I., ZDMG, CIII (1953), 308-314; Muhammad b. Muhammad Ghaza ¦ l i , ¦ The faith and practice of al-Ghaza ¦ l ¦ â , tr. W. Montgomery Watt, London 1953; Goldziher, Le liver de Ibn Toumert; "Hermelink, "Arabische magische Quadrates mit 25 Zellen", Sudhoff's Archiv fدr Geschichte der edizin, XL ê (1959), 351-354, G. Hoffmann, Auszدge aus syrischen Akten persischer Mجrtyrer; IbnKhaldu ¦ n, The Muqaddimah, tr.Franz Rosenthal, London 1958, ê ,163-164, 168-169, 174, 176-178, 193; Klunzinger, Upper Egypt; [Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians, London 1986]; W. Pax, "Der magische Kreis im Spiegel der Sprache", Forschungen und Fortschritte, X â â â (1937), 380; Reinaud, Monuments musulmans, é , 243 ff., 251 ff.,256; Silvestre de Sacy, Chrestomathie arabe; Spiro, Vocabulary of colloquial Egyptian; von Hammer, JA (1830), 72; E. Wiedemann, "Zu den magischen Quadraten", Der Islam, V â â â (1918), 94-97.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

د.اسلام / د. ب . مک دونال

حوزه موضوعی

تاریخ علم

رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده