بخْتی طایفه
معرف
از طوایف‌ قدیمی‌ کرد
متن
بُخْتی‌، طایفه‌ ، از طوایف‌ قدیمی‌ کرد. محل‌ زندگی‌ آنان‌ در جنوب‌ شرقی‌ آناطولی‌ نیز به‌ این‌ نام‌ خوانده‌ می‌شود. این‌ واژه‌ به‌ صورت‌ بُهتان‌/بُختان‌/ بوتان‌ نیز تلفظ‌ می‌شود.در قرنهای‌ گذشته‌، گزارشهای‌ گوناگونی‌ دربارة‌ تیره‌های‌ طایفة‌ بختی‌ داده‌ شده‌ است‌. در قرن‌ یازدهم‌، مهمترین‌ تیرة‌ آن‌ را بَراَسبی‌ نامیده‌اند (بدلیسی‌، ص‌ 159). در گذشته‌، این‌ طایفه‌ چهارتیره‌ بوده‌ است‌: سَنْدی‌ با هزار مرد جنگی‌، محمدی‌ با ششصد مرد جنگی‌، راسْنی‌ (داسْنی‌) با هزار خانوار در موصل‌ و پانصد خانوار در عَقْرَه‌، و دَنبکی‌ (دَنیکی‌) با هزار خانوار (مظفر زنگنه‌، ج‌ 1، ص‌ 170). مردوخ‌ (ج‌ 1، ص‌ 80) نیز از همین‌ تیره‌ها نام‌ برده‌ است‌، اما با سه‌هزار خانوار که‌ اکنون‌ در دیگر طوایف‌ پراکنده‌اند. عزاوی‌ (ج‌ 2، ص‌ 26ـ27) هنگام‌ صحبت‌ از طوایف‌ عرب‌، از طایفة‌ بختی‌ نیز نام‌ برده‌، اما به‌ موجودیت‌ کنونی‌ آنها اشاره‌ نکرده‌ است‌.محل‌ سکونت‌ بختیها به‌ نام‌ آنان‌ بهتان‌ خوانده‌ می‌شود. این‌ طایفه‌ مقارن‌ اواخر حکومت‌ اموی‌ در کوههای‌ سِنجار و جزیرة‌ ابن‌عُمَر و حَکاری‌ زندگی‌ می‌کردند (بدلیسی‌، ص‌ 26، پانویس‌ 3). یاقوت‌ حموی‌ (ج‌ 3، ص‌ 158) به‌ نقل‌ از ابن‌اثیر، زَوَزان‌ را مسکن‌ آنان‌ می‌داند و می‌گوید که‌ این‌ منطقه‌ از موصل‌ دو روز راه‌ است‌ و حدود آن‌ از سویی‌ به‌ اَخلاط‌ * و از سوی‌ دیگر به‌ آذربایجان‌ تا اول‌ سلماس‌ می‌رسد. به‌ گفتة‌ او (همانجا) این‌ منطقه‌ ارتفاعات‌ بلندی‌ دارد، و قلاع‌ مستحکمی‌، از جمله‌ قلعة‌ جُرْذَقیل‌، مرکز حکومت‌ آن‌ به‌ شمار می‌آمد (رجوع کنید به بازبدی‌ * ) و قلعة‌ اِرْمِشاط‌، محل‌ سکونت‌ قبیلة‌ (تیرة‌) براسبی‌ (بدلیسی‌، ص‌ 159)، در آنجا قرار داشت‌. جزیره‌ * (جِزیره‌) پایتخت‌ امارت‌ بوتان‌ بود (کوچرا، ص‌ 22). در بهتان‌ رودی‌ به‌ همین‌ نام‌ جریان‌ دارد که‌ پس‌ از عبور از درون‌ سِعِرد با رود بِتْلیس‌ و رودهای‌ دیگر به‌ دجله‌ می‌ریزد (سامی‌، ذیل‌ «بهتان‌ صویی‌»). ویگرام‌، کشیش‌ و سیاح‌ انگلیسی‌، که‌ در قرن‌ سیزدهم‌/نوزدهم‌ از منطقة‌ بهتان‌ دیدن‌ کرده‌، آن‌ را سرزمین‌ ناشناخته‌ و زیبایی‌ خوانده‌ است‌ که‌ ساکنان‌ آن‌ برای‌ وی‌ ایجاد وحشت‌ کردند (ص‌ 282، 306).کردها عموماً مسلمان‌ و شافعی‌ مذهب‌اند، اما برخی‌ از بختیها مذهب‌ یزیدی‌ دارند (بدلیسی‌، ص‌ 26) که‌ متأثر از ادیان‌ باستانی‌ سرزمین‌ بابل‌ و آشور و ادیان‌ یهود و نصاری‌' و اسلام‌ است‌؛ در عقاید آنان‌ آثاری‌ از مانویت‌ و دین‌ زرتشتی‌ نیز وجود دارد (بدلیسی‌، مقدمه‌، ص‌ پنجاه‌ وهفت‌ ـ شصت‌ وپنج‌).معلوم‌ نیست‌ لهجة‌ بختیها از کدام‌ شاخة‌ زبان‌ کردی‌ است‌، اما از آنجا که‌ ادموندز لهجة‌ بوتانی‌ شمالی‌ را یکی‌ از لهجه‌های‌ مردم‌ این‌ ناحیه‌ دانسته‌ (ص‌ 17) و ملای‌ جِزری‌ (جزیری‌) نیز، که‌ از عشیرة‌ کرد بختی‌ بود، به‌ لهجة‌ کُرمانجی‌ (بوتانی‌ شمالی‌) شعر می‌سرود (مردوخ‌ روحانی‌، ج‌ 1، ص‌ 185ـ192)، شاید بتوان‌ حدس‌ زد که‌ گویش‌ بختیها به‌ کردی‌ کُرمانجی‌ بوده‌ است‌.برخی‌ مطالب‌ بازمانده‌ از گذشتة‌ این‌ طایفه‌ به‌ افسانه‌ نزدیک‌ است‌؛ به‌قولی‌، کردان‌ از اولاد دوبرادر به‌ نام‌ بُخْت‌ و بَجَن‌اند که‌ بر سر حکومت‌ جِزیره‌ با یکدیگر نزاع‌ داشتند و سرانجام‌ حکومت‌ جزیره‌ از آنِ بخت‌ شد (بدلیسی‌، ص‌ 208)؛ و به‌ قولی‌ دیگر، در قرن‌ هفتم‌ پیش‌ از میلاد دسته‌ای‌ از مردم‌ ساکن‌ در حوالی‌ دریاچة‌ اورمیه‌ به‌ این‌ منطقه‌ کوچ‌ کردند (کینان‌، ص‌ 65) و کوههای‌ بالای‌ بین‌النهرین‌ جایگاه‌ مردمی‌ بود که‌ همواره‌ با بابل‌ و آشور در جنگ‌ بودند (همان‌، ص‌ 66). مسلم‌ است‌ که‌ بختیها پس‌ از سقوط‌ آشور تحت‌ حکومت‌ دولتهای‌ مسلط‌ آن‌ زمان‌ درآمده‌اند. مینورسکی‌ ( د.اسلام‌، ج‌ 5، ذیل‌ «کردها، کردستان‌»، ص‌ 449) طایفة‌ بختی‌ را به‌ هفتان‌ بخت‌ (هفتواد/ اِسْتَوَذ) منسوب‌ دانسته‌ است‌.بیشترین‌ اطلاع‌ از تاریخ‌ این‌ طایفه‌ به‌ بعد از ظهور اسلام‌ بازمی‌گردد، و حاکمان‌ آن‌ خود را منسوب‌ به‌ خالدبن‌ ولید می‌دانستند (بدلیسی‌، ص‌ 156) لیکن‌ این‌ انتساب‌ صحیح‌ به‌ نظر نمی‌آید. بختیها، که‌ در جنگاوری‌ زبانزد بودند، در زمان‌ امویان‌ (حک : 41ـ132) توجه‌ دستگاه‌ خلافت‌ را جلب‌ کردند و به‌ خدمت‌ خلفا درآمدند و در شام‌ جایگزین‌ شدند؛ اما هنگام‌ سقوط‌ این‌ خاندان‌، به‌ سرزمین‌ اصلی‌ خود بازگشتند (همان‌، ص‌ 26، پانویس‌ 3). در 322، همراه‌ طایفة‌ بَجْناک‌ و طوایف‌ دیگر، به‌ وَلیدَر، یکی‌ از شهرهای‌ قدیمی‌ روم‌، حمله‌ بردند و با محاصره‌ و شکست‌ رومیان‌، آنجا را تصرف‌ و ویران‌ کردند. سپس‌ روانة‌ قسطنطنیه‌ شدند و پس‌ از چهل‌ روز محاصره‌ و غارت‌ بازگشتند (ابن‌اثیر، ج‌ 1، ص‌ 339).جزیره‌، امیرنشین‌ بوتان‌ (بهتان‌) به‌ حساب‌ می‌آمد (کوچرا، ص‌ 22). اولین‌ امیر این‌ طایفه‌ سلیمان‌بن‌ خالد بود (بدلیسی‌، ص‌ 156). او نخستین‌ امیر مسلمانی‌ بود که‌ از نیمه‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ بر جزیره‌ و منطقه‌ بختی‌ حکومت‌ کرد (مردوخ‌، ج‌ 3، ص‌ 307-313). از آن‌ پس‌ ولایت‌ بختی‌ به‌ دست‌ این‌ خاندان‌ افتاد (بدلیسی‌، ص‌ 160)، که‌ به‌ خاندان‌ عزیزان‌ مشهور بودند. پس‌ از سلیمان‌بن‌ خالد پسرش‌، امیر عبدالعزیز، به‌ امارت‌ رسید (680) و اعقاب‌ او تا 999 و اوایل‌ قرن‌ یازدهم‌ بر این‌ منطقه‌ حکومت‌ داشتند (مردوخ‌، ج‌ 3، ص‌ 307ـ313).طایفة‌ بختی‌ و حاکمان‌ آن‌ در دوره‌های‌ مختلف‌ برای‌ حفظ‌ استقلال‌ خود کوشیدند و در برابر قدرتهای‌ برتر کمتر تسلیم‌ شدند؛ چنانکه‌ در 776، پس‌ از آنکه‌ تیمور بغداد را فتح‌ کرد، امیر شیخ‌ کردی‌، از طایفة‌ بختی‌ و حاکم‌ جزیره‌، و عزّالدین‌، امیر جزیره‌، نزد تیمور رفتند و از او رخصت‌ خواستند، اما در بازگشت‌ از فرمان‌ وی‌ سرباز زدند (بدلیسی‌، ص‌ 162ـ164). اوزون‌ حسن‌ (حک : 857 ـ882) پس‌ از تسلط‌ بر جزیره‌ در 875، بسیاری‌ از اعیان‌ بختی‌ را به‌ قتل‌ رساند (همان‌، ص‌ 166)، اما امیرشرف‌ به‌ یاری‌ طایفة‌ بختی‌، حکومت‌ جزیره‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ (همان‌، ص‌ 166ـ167).با قدرت‌ گرفتن‌ صفویه‌ (حک : 905ـ1135)، کردستان‌ به‌ مدت‌ سه‌ قرن‌ محل‌ نزاع‌ و کشمکش‌ میان‌ دولتهای‌ ایران‌ و عثمانی‌ بود؛ اما حاکمان‌ جزیره‌، بی‌اعتنا به‌ این‌ دو دولت‌، براین‌ سرزمین‌ حکومت‌ می‌کردند (نیکیتین‌، ص‌ 348) و با آنکه‌ شاه‌ اسماعیل‌ (حک : 905ـ930) بارها به‌ جزیره‌ لشکر کشید، نتوانست‌ امیرشرف‌ را شکست‌ دهد (بدلیسی‌، ص‌ 167ـ 168). امیرشرف‌ با کمک‌ امرای‌ بختی‌ به‌ حکومت‌ خود بر جزیره‌ ادامه‌ داد (همان‌، ص‌ 168). در این‌ زمان‌ طایفة‌ بختی‌ به‌ یاری‌ ملک‌ خلیل‌ به‌ قلعه‌ اَسْعَرْد لشکر کشید و آن‌ را از قزلباش‌ بازپس‌ گرفت‌ (همان‌، ص‌ 206ـ207)، و پس‌ از کشته‌ شدن‌ زینَل‌ بیک‌، که‌ رستم‌ پاشا، وزیر سلطان‌ عثمانی‌ در ] 991 [ ، او را به‌ جای‌ امیرشرف‌ به‌ حکومت‌ جزیره‌ رسانیده‌ بود (همان‌، ص‌ 135، 142، 170)، بَدِربیک‌ برای‌ حکومت‌ انتخاب‌ شد (همان‌، ص‌ 170ـ171). پس‌از مرگ‌ بدربیک‌، این‌ طایفه‌ همچنان‌ از توجه‌ جانشینان‌ او برخوردار بود (همان‌، ص‌ 172ـ176). در واقع‌، جانبداری‌ طایفة‌ بختی‌، در جنگ‌ یا عزل‌ و نصب‌ امیران‌ محلی‌ آن‌ ناحیه‌ نقش‌ تعیین‌ کننده‌ داشت‌ (همان‌، ص‌ 266ـ270).استقلال‌طلبی‌ و غیرقابل‌ دسترس‌ بودن‌ محل‌ سکونت‌ بختیها سبب‌ می‌شد که‌ علی‌رغم‌ سیاست‌ مرکز گرایی‌ حکومتهای‌ ایران‌ و عثمانی‌، امیرنشینهای‌ خودمختاری‌، از جمله‌ بوتان‌، تا قرن‌ سیزدهم‌ وجود داشته‌ باشند. در 1253 و 1269، دولت‌ عثمانی‌ این‌ امیرنشینها را سرکوب‌ کرد و به‌ نظارت‌ حکومت‌ مرکزی‌ خود درآورد (ادموندز، ص‌ 13). این‌ سرکوبها به‌ قیامهایی‌ چون‌ قیام‌ ایالت‌ بوتان‌ انجامید (کندال‌، شریف‌ وانلی‌، و نازدار، ص‌ 57). درقرن‌ سیزدهم‌، رؤسای‌ طایفة‌ بختی‌ در مبارزات‌ مردم‌ منطقه‌ نقش‌ مؤثری‌ داشتند (همان‌، ص‌ 61). در 1259، امیر بدرخان‌، از خانهای‌ مقتدر منطقه‌ و رئیس‌ موروثی‌ این‌ طایفه‌ (همانجا؛ دُرّه‌، ص‌ 142) برترکان‌ شورید (کینان‌، ص‌ 69) اما سرکوب‌ شد؛ و پس‌ از او برادرزاده‌ و سپس‌ فرزندانش‌ سر به‌ شورش‌ برداشتند. بختیها در بسیاری‌ از دوره‌ها، تاریخ‌ مدونی‌ ندارند، هرچند با جنگاوریشان‌ در سرنوشت‌ سیاسی‌ منطقه‌ نقش‌ مؤثری‌ داشته‌اند (برای‌ آگاهی‌ بیشتر رجوع کنید به بدرخان‌ * ؛ بدرخانی‌ * ).از علما، فلاسفه‌ و مشاهیر منطقة‌ بوتان‌ و طایفة‌ بختی‌ می‌توان‌ از ابوالحسن‌ عَدُوی‌ شمشاطی‌ جزری‌ (جزیری‌)؛ علی‌بن‌خطاب‌ جزری‌، مشهور به‌ الشیخ‌ الصالح‌؛ و ملااحمد جزری‌، مشهور به‌ ملای‌ جزری‌، نام‌ برد (مردوخ‌ روحانی‌، ج‌ 1، ص‌ 6، 52، 185ـ192).منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1385ـ1386/1965ـ1966؛ سیسیل‌جی‌. ادموندز، کردها، ترکها، عربها ، ترجمة‌ ابراهیم‌ یونسی‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ شرف‌الدین‌بن‌ شمس‌الدین‌ بدلیسی‌، شرفنامه‌: تاریخ‌ مفصل‌ کردستان‌ ، چاپ‌ محمد عباسی‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1343 ش‌؛ محمود دُرّه‌، القضیّة‌ الکردیّة‌ ، بیروت‌ 1966؛ شمس‌الدین‌ سامی‌، قاموس‌ الاعلام‌ ، چاپ‌ مهران‌، استانبول‌ 1306ـ1316/1889ـ1898؛ عباس‌ عزاوی‌، عشائرالعراق‌ ، بغداد 1937ـ1956، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1370 ش‌؛ کندال‌، عصمت‌ شریف‌ وانلی‌، و مصطفی‌ نازدار، کردها ، ترجمة‌ ابراهیم‌ یونسی‌، تهران‌ 1372 ش‌؛ کریس‌ کوچرا، جنبش‌ ملی‌ کرد ، ترجمة‌ ابراهیم‌ یونسی‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ درک‌ کینان‌، کردها و کردستان‌ ، ترجمة‌ ابراهیم‌ یونسی‌، تهران‌ 1372 ش‌؛ محمد مردوخ‌، کتاب‌ تاریخ‌ مردوخ‌ ، تهران‌ ] بی‌تا. [ ؛ بابامردوخ‌ روحانی‌، تاریخ‌ مشاهیر کرد ، ج‌ 1، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمد مظفر زنگنه‌، دودمان‌ آریایی‌ کرد وکردستان‌ ، تهران‌ ] بی‌تا. [ ؛ واسیلی‌ نیکیتین‌، کرد و کردستان‌ ، ترجمة‌ محمد قاضی‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ ویلیام‌ ویگرام‌، مهدالبشریة‌ الحیاة‌ فی‌ شرق‌ کوردستان‌، ترجمة‌ جرجیس‌ فتح‌اللّه‌، بغداد 1971؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ بیروت‌ 1979؛EI , s.v. ،، Kurds, Kurdista ¦ n, Ë Ë Ë . History'' (by V.Minorsky).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

منیژه ربیعی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده