بحرین (۲)
معرف
مجمع‌الجزایر و کشوری‌ در جنوب‌ خلیج‌فارس‌؛ ناحیة‌ قدیمی‌ در سواحل‌ شمالی‌ و غربی‌ و جنوبی‌ خلیج‌فارس‌
متن
بحرین‌(2) ، مجمع‌الجزایر و کشوری‌ در جنوب‌ خلیج‌فارس‌؛ ناحیة‌ قدیمی‌ در سواحل‌ شمالی‌ و غربی‌ و جنوبی‌ خلیج‌فارس‌.1) مجمع‌الجزایر و کشوری‌ در جنوب‌ خلیج‌فارس‌ ، مشتمل‌ بر 33 تا 35 جزیره‌. میان‌ شبه‌ جزیرة‌ قطر (به‌ فاصلة‌ 28 کیلومتر) در مشرق‌ و جنوب‌، و خاک‌ عربستان‌ سعودی‌ (الاَحساء یا اَحساء رجوع کنید به حسّا * ) در مغرب‌ قرار دارد. خلیجهای‌ کوچک‌ بحرین‌، مغرب‌ و جنوب‌ غربی‌ و شَلوا (سَلوا) جنوب‌ و جنوب‌ شرقی‌ آن‌ را فرا گرفته‌ است‌. مجمع‌الجزایر بحرین‌ قسمتی‌ از منطقه‌ای‌ است‌ که‌ در قدیم‌ به‌ آن‌ بحرین‌ (از بصره‌ تا عمان‌) می‌گفتند ( رجوع کنید به بحرین‌ * ، ناحیة‌ قدیمی‌). بحرین‌ (جزیرة‌ مُحْرَق‌ * یا محرک‌) به‌ خط‌ مستقیم‌ در 195 کیلومتری‌ ایران‌ (جنوب‌ غربی‌ جزیرة‌ نخیلو) واقع‌ است‌. پایتخت‌ و بندر مهم‌ آن‌ مَنامَه‌ * ، و واحد پولش‌ دینار (برابر هزار فَلس‌) است‌. مساحت‌ بحرین‌ 2 ر691 کیلومتر مربع‌ است‌ که‌ تنها سه‌ جزیرة‌ آن‌ 539 کیلومتر مربع‌ را دربر گرفته‌ است‌. جزیرة‌ بزرگِ آن‌، بحرین‌، که‌ با پنجاه‌ کیلومتر طول‌ و بین‌ سیزده‌ تا 25 کیلومتر عرض‌، 85% مساحت‌ کشور را تشکیل‌ می‌دهد، در جهت‌ شمالی‌ ـ جنوبی‌ قرار دارد.این‌ جزیره‌ با گذرگاهی‌ به‌ طول‌ 25 کیلومتر، از طریق‌ جزیرة‌ اُم‌نَعسان‌ (در دو کیلومتری‌ شمال‌ غرب‌ جزیرة‌ بحرین‌) به‌ کشور عربستان‌ سعودی‌ متصل‌ است‌. دماغة‌ راس‌البَر در جنوب‌ جزیره‌ است‌. جزایر محرق‌ و سِتْرَه‌ در شمال‌ شرقی‌ بحرین‌ قرار گرفته‌اند. این‌ جزایر با پلهایی‌ به‌ جزیرة‌ بحرین‌ متصل‌اند. فاصلة‌ جزیرة‌ محرق‌ با شهر منامه‌ با راهی‌ که‌ در دریا ساخته‌ شده‌ حدود 5 ر2 کیلومتر است‌. جزایر دیگر بحرین‌ عبارت‌اند از: جَدا در شمال‌ ام‌نعسان‌، آل‌نَبیه‌ صالح‌ در مشرق‌ بحرین‌ (در شمال‌ غربی‌ ستره‌) و حوار در خلیج‌ شلوا.اراضی‌ جزیرة‌ بحرین‌ در دشت‌ و تپه‌های‌ کم‌ ارتفاع‌ قرار گرفته‌ است‌. حاشیة‌ شمال‌ آن‌ (به‌ عرض‌ حدود پنج‌ کیلومتر) حاصلخیز است‌ و بیشتر مزارع‌ و باغهای‌ جزیره‌ در این‌ قسمت‌ قرار دارد. آب‌ و هوای‌ قسمت‌ مرکزی‌ خشک‌ و زمینهای‌ آن‌ کویری‌ و پوشیده‌ از گیاهان‌ صحرایی‌ است‌. زمینهای‌ قسمت‌ جنوبی‌ (تشکیل‌ یافته‌ از شن‌ وماسه‌) تا دماغة‌ رأس‌البر در منتهی‌الیه‌ جزیره‌ امتداد یافته‌ است‌ (مؤسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهای‌ بازرگانی‌، ص‌ 3ـ4). بلندترین‌ نقطة‌ آن‌ در مرکز جزیره‌، به‌ نام‌ جبل‌الدُّخان‌، حدود 135 متر از سطح‌ دریای‌ آزاد ارتفاع‌ دارد. جزیرة‌ بحرین‌ دارای‌ منابع‌ آب‌ زیرزمینی‌ و چشمه‌ها و چاههای‌ آرتزین‌ (جوشان‌) است‌. بیشترین‌ بارش‌ بحرین‌ در زمستان‌ است‌ و میانگین‌ سالانة‌ آن‌ به‌ حدود هشتاد میلیمتر می‌رسد. گاهی‌ گرمترین‌ دمای‌ بحرین‌ به‌ حدود 49 درجه‌ می‌رسد که‌ میانگین‌ آن‌ حدود 36 درجه‌ است‌. میانگین‌ سردترین‌ دمای‌ آن‌ نیز حدود هفده‌ درجه‌ است‌.در 1350 ش‌/1971 جمعیت‌ بحرین‌ به‌ حدود 078 ، 216 تن‌ می‌رسید و در 1360 ش‌/1981 به‌ حدود 798 ، 350 تن‌ افزایش‌ یافت‌. از این‌ جمعیت‌ تقریباً 420 ، 238 تن‌ (96 ر67%) شهرنشین‌ بودند. همچنین‌ از کل‌ جمعیت‌، حدود بیست‌ درصد ایرانی‌ سرشماری‌ شده‌ است‌. از 85% جمعیت‌ مسلمان‌ بحرین‌ تقریباً 40 تا 45% سنی‌ و حدود 55 % تا 60 % شیعة‌ اثنی‌عشری‌ بودند. در 1367 ش‌/1988، بحرین‌ حدود 040 ، 421 تن‌، و پایتخت‌ آن‌، بندرمنامه‌، حدود 986 ، 121 تن‌ جمعیت‌ داشت‌. زبان‌ رسمی‌ بحرین‌ عربی‌ است‌ و زبانهای‌ فارسی‌ و انگلیسی‌ هم‌ در آن‌ رواج‌ دارد.بحرین‌ در 1350 ش‌/1971 به‌ استقلال‌ رسید و به‌ عضویت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد درآمد. از 1352 ش‌/1973، طبق‌ قانون‌ اساسی‌، دارای‌ مشروطة‌ سلطنتی‌ شد و از لحاظ‌ تقسیمات‌ کشوری‌ به‌ شش‌ ناحیه‌ تقسیم‌ شد که‌ زیر نظر شهرداری‌ اداره‌ می‌شود. امروزه‌، خاندان‌ آل‌ خلیفه‌ * در بحرین‌ حکومت‌ می‌کنند که‌ از عربهای‌ عُتوبی‌ عربستان‌ و پیرو مذهب‌ تسنن‌ (مالکی‌)اند (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 487)اقتصاد بحرین‌ عمدتاً بر پایة‌ فعالیتهای‌ بازرگانی‌ و خدمات‌ (حدود 2 ر64%) و بخش‌ ساختمان‌ (حدود 3 ر17%) است‌. پس‌ از آن‌ بخشهای‌ صنایع‌ و نفت‌ (حدود12%) و بخش‌ کشاورزی‌ (حدود5 ر6%) قرار دارند. در 1903 (1321/1282 ش‌) صید و تجارت‌ مروارید فعالیت‌ اساسی‌ اقتصاد بحرین‌ را تشکیل‌ می‌داد. در آن‌ سال‌ بر اثر کشف‌ نفت‌ بحرین‌ و به‌ بازار آمدنِ مروارید پرورشی‌ ژاپن‌، صید مروارید دربحرین‌ روبه‌ کاهش‌ نهاد و در 1339 ش‌/1960 متوقف‌ شد.مهمترین‌ معادن‌ بحرین‌ نفت‌ و گاز است‌. مقدار ذخایر نفت‌ آن‌ محدود است‌ و بیشتر نفت‌ پالایشگاه‌ آن‌ (در جزیرة‌ ستره‌) از عربستان‌ سعودی‌ با لوله‌ و از طریق‌ دریا وارد می‌شود. از صنایع‌ جدید، کارخانة‌ ذوب‌ و ساخت‌ ورقه‌های‌ آلومینیوم‌ (آلبا)، کارخانة‌ تهیة‌ کودشیمیایی‌ و مجتمع‌ پتروشیمی‌ دارد؛ و نیز در دهة‌ هشتاد (1359ـ 1369ش‌) احداث‌ کارخانه‌های‌آهن‌، فولاد و تولید گاز آن‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ است‌. همچنین‌ کارگاههای‌ تعمیر کشتیهای‌ بزرگ‌ اقیانوس‌پیما دربحرین‌ احداث‌ شده‌ است‌ و در اسکله‌های‌ آن‌ کشتیهای‌ پانصدهزار تنی‌ می‌توانند پهلو بگیرند. از صنایع‌دستی‌ دارای‌صنایع‌ ظریف‌ و ساخت‌کشتیهای‌کوچک‌است‌.دامداری‌ و زراعت‌ بحرین‌ محدود است‌. پرورش‌ اسب‌ و شتر در آنجا رواج‌ دارد. اراضی‌ مزروعی‌ آن‌ به‌ حدود 155 ، 12 هکتار می‌رسد، و زراعت‌ عمدتاً در حاشیة‌ شمال‌ شرقی‌ آن‌ صورت‌ می‌گیرد. محصولات‌ عمدة‌ آن‌ میوه‌، انواع‌ سبزی‌ و علوفه‌ است‌. صیدماهی‌ و میگو در بحرین‌ انجام‌ می‌گیرد و میگوی‌ آن‌ صادر می‌شود.آبادیهای‌ آن‌ با راهها و جاده‌ها به‌ منامه‌ (پایتخت‌) می‌پیوندد. حدود 338 کیلومتر راه‌ شوسه‌ در بحرین‌ احداث‌ شده‌ است‌ (موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهای‌ بازرگانی‌، ص‌ 13). فرودگاه‌ بین‌المللی‌ آن‌ در جزیرة‌ محرق‌ است‌.هنری‌ رالینسون‌ در جزیرة‌ بحرین‌ کتیبه‌ای‌ به‌ خط‌ میخی‌ کشف‌ کرد که‌ در آن‌ از جزیره‌ای‌ نام‌ برده‌ شده‌ بود که‌ به‌ آن‌ دیلمون‌ می‌گفتند و به‌ نظر او، جزیرة‌ بحرین‌ همان‌ دیلمون‌ بوده‌ است‌ (گلوب‌ و بیبی‌ ، ص‌ 897؛ ویلسون‌ ، ص‌ 34). در 1332ش‌/1953، باستان‌شناسان‌ دانمارکی‌ قدمت‌آثار مکشوفه‌ در شمال‌ جزیرة‌ بحرین‌ را به‌ عصر حجر رسانده‌اند (گلوب‌ و بیبی‌، ص‌ 887، 889)، و نیز آثاری‌ از عصر آهن‌ در امتداد جادة‌ منامه‌ ـ بودایی‌ در شمال‌ دهکدة‌ عالی‌ کشف‌ شده‌ است‌ (فری‌ فلت‌ ، ص‌ 126). نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ از کاوشهای‌ باستان‌ شناسان‌ 1950ـ1970/1329ـ1349 ش‌ در شمال‌ جزیرة‌ بحرین‌ در زیر قلعة‌ پرتغالیها آثار تمدنی‌ پنجهزار ساله‌ را نشان‌ می‌دهد. آثار مکشوفه‌ عبارت‌ است‌ از باقیماندة‌ شهری‌ با برج‌ و بارو و آثاری‌ از فرهنگ‌ ] مادی‌ [ بربر (باربار) که‌ به‌ عنوان‌ فرهنگ‌ ناحیه‌ دیلمون‌ شناخته‌ شده‌ و در هزارة‌ دوم‌ یا سوم‌ پیش‌ از میلاد از مراکز تجاری‌ سومریها به‌ شمار می‌آمده‌ است‌ (بیبی‌، ص‌ 108). از آثار دورة‌ اسلامی‌، ویرانه‌های‌ مسجدی‌ با مناره‌ای‌ سالم‌ از قرن‌ پنجم‌ (یازدهم‌) در آن‌ دیده‌ می‌شود (گرارد و بل‌گریو ، ص‌ 14ـ 15). بحرین‌ دارای‌ دانشگاهی‌ در منامه‌ است‌. اهل‌ تشیع‌ بحرین‌ که‌ در سابق‌ بیشتر اخباری‌ بوده‌اند حوزة‌ علمی‌ شیعی‌ دارند. علمای‌ شیعة‌ بحرین‌ بیشتر به‌ بحرانی‌ و عالمان‌ سنی‌ آن‌، اغلب‌ به‌ بحرینی‌ شهرت‌ دارند (برای‌ فقها و فلاسفة‌ مشهور جزیرة‌ بحرین رجوع کنید به بحرانی‌ * ؛ بحرینی‌ * ؛ نیز رجوع کنید به لؤلؤة‌ البحرین‌ ).پیشینه‌. دربارة‌ نامیده‌ شدن‌ جزیرة‌ اَوال‌ به‌ جزیرة‌ «بحرین‌» ادریسی‌ می‌نویسد: «بین‌ جزیرة‌ اوال‌ و برّ فارس‌ آبی‌ جریان‌ دارد و بین‌ آن‌ و برّالعرب‌ جریان‌ آب‌ دیگری‌ است‌» (ج‌ 1، ص‌ 386). تاریخ‌ جزایر (مجمع‌الجزایر) بحرین‌ با تاریخ‌ جزیرة‌ اَوال‌ (یا اُوال‌) و ناحیة‌ قدیمی‌ بحرین‌ ( رجوع کنید به بحرین‌ * ، ناحیة‌ قدیمی‌) به‌ هم‌ آمیخته‌ و با تاریخ‌ ایران‌، بویژه‌ ایالت‌ فارس‌، مشترک‌ است‌. احتمالاً از قرن‌ ششم‌ پیش‌ از میلاد، تابع‌ گرهه‌ (یا جرا؛ ابن‌حائک‌، ص‌ 381) بود (حکومت‌ گرهه‌ پس‌ از سقوط‌ بابل‌ در 539 ق‌ م‌ به‌ دست‌ سپاهیان‌ کوروش‌ ـ دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، ذیل‌ «بابل‌» ـ از سوی‌ فراریان‌ کلده‌ای‌ ] بابلی‌ [ در نزدیک‌ احساء پدید آمد و متأثر از فرهنگ‌ ایرانی‌ بود ـ > فرهنگ‌ باستان‌ پاولی‌ < ، ذیل‌ «گرهه‌»). نخستین‌ بار، هنری‌ راولینسون‌ جزیرة‌ بحرین‌ را همان‌ جزیره‌ای‌ دانست‌ که‌ در کتیبه‌ای‌ به‌ خط‌ میخی‌ (به‌ دست‌ آمده‌ در بین‌النهرین‌) از آن‌ نام‌ برده‌ شده‌ بود. این‌ جزیره‌ را به‌ زبان‌ آکدی‌ «نی‌ دوک‌ کی‌» ، به‌ زبان‌ سومری‌ «دیلمون‌» و به‌ زبان‌ آسوری‌ «تیلمون‌» (یا تیلوون‌ ) می‌گفتند (ویلسون‌، ص‌ 34؛ > فرهنگ‌ باستان‌ پاولی‌ < ، همانجا). ظاهراً دیلمون‌ همان‌ شهری‌ است‌ که‌ در قسمت‌ شمالی‌ جزیرة‌ بحرین‌ کشف‌ شده‌ است‌ (بیبی‌، همانجا). نام‌ دیگر جزیرة‌ بحرین‌ را در دورة‌ اسکندر (متوفی‌ 323 ق‌م‌) تیلوس‌ (یا تولوس‌) هم‌ ضبط‌ کرده‌اند که‌ احتمالاً با یکی‌ از جزایر کنونی‌ بحرین‌ مطابقت‌ دارد (حورانی‌، ص‌ 121؛ گوتشمیت‌ ، ص‌ 77؛ ویلسون‌، ص‌ 57؛ جوادعلی‌، ج‌ 2، ص‌ 19). در جغرافیای‌ بطلمیوس‌ نام‌ جزیرة‌ بحرین‌ یا یکی‌ از جزایر آن‌ ایت‌ هار یا تارو (مرکزش‌ دارین‌) نوشته‌ شده‌ است‌ (جوادعلی‌، ج‌ 1، ص‌ 176). در بیشتر منابع‌ دورة‌ اسلامی‌ نام‌ جزیرة‌ بحرین‌ اَوال‌ یا اُوال‌ ضبط‌ شده‌ (اصطخری‌، ص‌ 32؛ ابن‌حوقل‌، ص‌ 267؛ مقدسی‌، ص‌ 53؛ یاقوت‌ حموی‌، ج‌ 1، ص‌ 395)، و به‌ احتمال‌ زیاد، در دورة‌ پیش‌ از اسلام‌ (دورة‌ ساسانی‌) هم‌ اُوال‌ خوانده‌ می‌شده‌ است‌.تا قرن‌ چهارم‌، مطالب‌ تاریخی‌ مهمی‌ دربارة‌ جزیرة‌ بحرین‌ در دست‌ نیست‌؛ ظاهراً پس‌ از اسلام‌ آوردن‌ مردم‌ احساء و قطیف‌، اهالی‌ جزایر بحرین‌ هم‌ مسلمان‌ شده‌اند. در 325، به‌ نوشتة‌ ابن‌اثیر (ج‌ 6، ص‌ 260)، در جنگ‌ میان‌ ابن‌رائق‌ والبریدی‌، ابوعبدالله‌ البریدی‌ پس‌ از شکست‌، به‌ سوی‌ جزیرة‌ اَوال‌ عقب‌ نشست‌ و پس‌ از مدتی‌ نزد عمادالدوله‌بن‌بویه‌ آمد. در 367 اَوال‌، شهر و مسجد جامع‌ و بازارهای‌ نیکویی‌ داشت‌ و جزو کورة‌ اردشیرخُرّه‌ محسوب‌ می‌شد (ابن‌حوقل‌، همانجا). در 372، بنابر نوشتة‌ حدودالعالم‌ (ص‌ 20) جزیرة‌ اَوال‌ («وال‌») برابر پارس‌ قرار داشت‌ و دارای‌ دههای‌ بسیار و با نعمت‌ و لنگرگاه‌ کشتی‌ بود. در 442، نخستین‌ بار ناصر خسرو (ص‌ 151) نام‌ جزیرة‌ بحرین‌ را به‌ جای‌ جزیرة‌ اَوال‌ آورده‌ است‌: «چون‌ از لحساء به‌ جانب‌ مشرق‌ روند هفت‌ فرسنگی‌ دریاست‌ اگر در دریا بروند بحرین‌ باشد و آن‌ جزیره‌ای‌ است‌ پانزده‌ فرسنگ‌ طول‌ آن‌ و شهری‌ بزرگ‌ است‌ و نخلستان‌ بسیار دارد و مروارید از آن‌ دریا برآورند...». ادریسی‌ (493ـ560) پس‌ از ناصرخسرو می‌نویسد: «در جزیرة‌ اَوال‌ شهر بزرگی‌ است‌ که‌ بحرین‌ خوانده‌ می‌شود و نیک‌ آباد است‌ و کشتزارها و نخلستانهای‌ فراوان‌ دارد و پرنعمت‌ و دارای‌ چشمه‌های‌ فراوانی‌ است‌». و می‌افزاید که‌ برین‌ جزیره‌ ] در زمان‌ او [ امیری‌ مستقل‌ که‌ مورد احترام‌ مردم‌ آن‌ کرانه‌ است‌ حکومت‌ می‌کند (ج‌ 1، ص‌ 387). ظاهراً تا مدتها پس‌ از ادریسی‌ بحرین‌ را جزیرة‌ اَوال‌ هم‌ می‌خوانده‌اند. در 605 جزیرة‌ اَوال‌ در بحرکرمان‌ (وگاهی‌ در دریای‌ پارس‌) ضبط‌ شده‌ است‌ (بکران‌، ص‌ 20، 43). هنگام‌ حملة‌ مغول‌ جزیرة‌ اوال‌، که‌ دریای‌ بحرین‌ آن‌ را فراگرفته‌ بود، بستانها و باغهای‌ لیمو ونخلهای‌ فراوان‌ داشت‌ (یاقوت‌ حموی‌، ج‌ 1، ص‌ 395). در 633، ابوبکربن‌ سعدبن‌زنگی‌ (از اتابکان‌ فارس‌)، جزیرة‌ اَوال‌ (جزیرة‌ بحرین‌)، جزیرة‌ کیش‌ و جزایر دیگر را ضمیمة‌ فارس‌ کرد (زرکوب‌ شیرازی‌، ص‌ 56؛ حمدالله‌ مستوفی‌، تاریخ‌ گزیده‌ ، ص‌ 506؛ وصاف‌ حضرة‌، ص‌ 105)، و نمایندة‌ مستعصم‌ بالله‌، امیرمحمدابن‌ابی‌ماجه‌ را از جزیرة‌ اَوال‌ اخراج‌ کرد (وصاف‌ حضرة‌، همانجا). در زمان‌ پادشاهی‌ سِنْدِربَندی‌ (پادشاه‌ مَعْبَر، متوفی‌ 692) ملک‌اعظم‌ مرزبان‌ هندی‌ تقی‌الدین‌ عبدالرحمان‌بن‌ محمد طیبی‌ وزیر بود. او هر سال‌ 1400 سر اسب‌ از خاصة‌ ملک‌اسلام‌، جمال‌الدین‌، و بازرگانان‌ جزیرة‌ کیش‌ به‌ معبر می‌برد و از دیگر جزایر فارس‌ چون‌ قطیف‌ و لَحساء ] احساء [ و بحرین‌ و هرموز و قُلْهاتو و غیرها اسب‌ به‌ معبر می‌بردند و قیمت‌ هر سر اسب‌ 220 دینار زر سرخ‌ معین‌ شده‌ بود (همان‌، ص‌ 186). در 696، بغداد و شیراز و دولتخانة‌ کیش‌ و بحرین‌ ] جزیره‌ [ به‌ دست‌ ایلخان‌، غازان‌خان‌، افتاد (همان‌، ص‌ 206). دراواخر 703، در زمان‌ ایلخانیان‌ شیخ‌الاسلام‌ جمال‌الدین‌ حکومت‌ فارس‌ را که‌ اولجایتو به‌ او داده‌ بوده‌ نپذیرفت‌ و عازم‌ دولتخانة‌ کیش‌ شد. چون‌ پس‌ از درگذشت‌ تقی‌الدین‌ عبدالرحمان‌ طیبی‌ (در 702) میان‌ پادشاه‌ معبر و جمال‌الدین‌ اختلافات‌ مالی‌ پدید آمده‌ بود، سرانجام‌ منصب‌ تقی‌الدین‌ به‌ جمال‌الدین‌ واگذار شد (همان‌، ص‌ 283). در این‌ هنگام‌، جزیرة‌ بحرین‌ به‌ حکمرانان‌ تاجرپیشه‌ جزیرة‌ کیش‌ وابسته‌ بود و جزو ایران‌ شمرده‌ می‌شد. پس‌ از اوایل‌ قرن‌ هشتم‌، نام‌ جزیرة‌ اَوال‌، جزیرة‌ بحرین‌ ضبط‌ شده‌ است‌. در 715، از لَحصا و قطیف‌ و بحرین‌ ] جزیره‌ [ و هرموج‌ (هرموز) نام‌ برده‌ شده‌ است‌ (کاشانی‌، ص‌ 183). در زمان‌ قطب‌الدین‌ تهمتن‌ (پادشاه‌ هرموز، متوفی‌ 758) بسیاری‌ از جزایر ] خلیج‌ فارس‌ [ به‌ تصرف‌ او درآمد (غفاری‌ قزوینی‌، ص‌ 191)، به‌طوری‌ که‌ در 734 به‌ نوشتة‌ ابن‌بطوطه‌ (ج‌ 1، ص‌ 251) کیش‌ و قطیف‌ و بحرین‌ ] جزیره‌ [ و قَلهات‌ دردست‌ امیر هرموز بود. در اوایل‌ قرن‌ هشتم‌، حمدالله‌ مستوفی‌ می‌نویسد: «بحرین‌ از اقلیم‌ دوم‌ است‌ و برآن‌ جزیره‌ آب‌ روان‌، باغستان‌ و دیههاست‌ و از میوه‌های‌ آن‌ خرماست‌. اکنون‌ جزیرة‌ بحرین‌ داخل‌ فارس‌ و از ملک‌ ایران‌ است‌» ( نزهة‌القلوب‌ ، ص‌ 137) و اضافه‌ می‌کند: «درین‌ بحر (خلیج‌فارس‌) جزایر بسیار است‌ و آنچه‌ مشهور و از حساب‌ ملک‌ ایران‌ بشمارند و مردم‌نشین‌، هرموز، قیس‌ ] کیش‌ [ ، بحرین‌ و خارک‌ است‌» (ص‌ 234). در دورة‌ ایلخانیان‌ (654ـ750) جزیرة‌ بحرین‌ در دست‌ فرستادگان‌ امیر چوپان‌ (متوفی‌ 728) بود. او شرف‌الدین‌ محمود را به‌ وزارت‌ فارس‌ و کرمان‌ و یزد و کیش‌ و ] جزیره‌ [ بحرین‌ منصوب‌ کرد (کتبی‌، ص‌ 140؛ اقبال‌ آشتیانی‌، ص‌ 410). در قرن‌ هشتم‌، والی‌ هرموز تابع‌ شاه‌ شجاع‌الدین‌ (متوفی‌ 786) پسر امیر مبارزالدین‌ از سلسلة‌ آل‌ مظفر بود (عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، ص‌ 363ـ364). در 912 (یا 913) در زمان‌ سلطنت‌ شاه‌ اسماعیل‌ اول‌، پرتغالیها پس‌ از تصرف‌ جزیرة‌ هرموز در خلیج‌فارس‌، جزیرة‌ بحرین‌ را که‌ جزو ایالت‌ فارس‌ محسوب‌ می‌شد، تصرف‌ کردند و قلعه‌ای‌ در شمال‌ آن‌ بنا نهادند و رکن‌الدین‌ مسعود (برادر وزیر هرموز) دست‌ نشاندة‌ پرتغالیها حاکم‌ بحرین‌ شد (اسکندرمنشی‌، ج‌ 2، ص‌ 614ـ615). در 1010، در زمان‌ پادشاهی‌ شاه‌ عباس‌ اول‌، الله‌وردی‌ خان‌ بیگلربیگی‌ فارس‌، قشون‌ ایران‌ را به‌ سرکردگی‌ یوسف‌ شاه‌ کلانتر برنقادی‌ (برانغازی‌) از بندر عَسَلو (عسلویه‌) از راه‌ دریا به‌ منامه‌ گسیل‌ داشت‌. او پس‌ از مدتی‌ کوتاه‌، به‌ فرماندهی‌ خواجه‌ معین‌الدین‌ فالی‌، بحرین‌ را به‌ ایران‌ بازگرداند. متعاقب‌ آن‌، بارها امیر هرموز و پرتغالیها به‌ بحرین‌ (منامه‌) حمله‌ کردند ولی‌ از قشون‌ ایران‌ شکست‌ خوردند (منجم‌ یزدی‌، ص‌ 209ـ210؛ اسکندرمنشی‌، ج‌ 2، ص‌ 615، 980). دراین‌ جنگ‌، از غنایمی‌ که‌ به‌ دست‌ ایرانیان‌ افتاد و به‌ پرتغالیها تعلق‌ داشت‌ چهار توپ‌ آهنی‌ هفت‌گزی‌ ] بالوله‌ [ به‌ وزن‌ دوهزار من‌ و چندین‌ گلولة‌ آهنی‌ به‌ وزنهای‌ سه‌ تا هفت‌ من‌ بود، که‌ صنعتگران‌ ایرانی‌ از ساختن‌ آن‌ عاجز ماندند (منجم‌یزدی‌، ص‌ 332). پیروزی‌ ایرانیان‌ بر پرتغالیها خوشایند فرنگیها نبود به‌ طوری‌ که‌ سفیر اسپانیا به‌ سبب‌ این‌ کارِ الله‌وردی‌ خان‌، به‌ شاه‌ عباس‌ اعتراض‌ کرد (دلاواله‌، ص‌ 325). در 1011، بهزاد سلطان‌ از سوی‌ الله‌وردی‌خان‌ حاکم‌ ایالت‌ بحرین‌ شد و خود الله‌وردی‌خان‌ با توپی‌ که‌ از پرتغالیها به‌ غنیمت‌ گرفته‌ بود برای‌ تسخیر قلعة‌ شَمیل‌ و مینا حرکت‌ کرد (منجم‌ یزدی‌، ص‌ 235). در 1041،برخوردار سلطان‌ ذوالقدر به‌ حکومت‌ حویزه‌ و بحرین‌ مأمور شد (حسینی‌ استرآبادی‌، ص‌ 247). در 1043، در دورة‌ شاه‌صفی‌، سُوندک‌ سلطان‌ که‌ از حکومت‌ جزیرة‌ بحرین‌ معزول‌ شده‌ بود، به‌ دربار شاه‌ صفی‌ احضار شد. او شمشیر امیر تیمورگورکانی‌ را به‌ شاه‌ هدیه‌ کرد و دوباره‌ به‌ حکومت‌ بحرین‌ منصوب‌ شد (اعتماد السلطنه‌، ج‌ 2، ص‌ 930؛ سدیدالسلطنه‌، ص‌ 232). در 1050، به‌ باباخان‌ حاکم‌ بحرین‌ شغل‌ دیگری‌ داده‌ شد (حسینی‌ استرآبادی‌، ص‌ 260). در 1077، زمان‌ سلطان‌، پسر قزلخان‌ که‌ مأموریت‌ سیستان‌ داشت‌، به‌ حکومت‌ جزیرة‌ بحرین‌ منصوب‌ شد (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 232). در 1113، قزاق‌ سلطان‌ به‌ جای‌ مهدیقلی‌خان‌ از طرف‌ دربار صفویه‌ حاکم‌ جزیرة‌ بحرین‌ شد (همان‌، ص‌ 232ـ233). در 1121، اعراب‌، جزایر بحرین‌، قشم‌ و لارَک‌ را گرفته‌ به‌ سوی‌ بندرعباس‌ حرکت‌ کردند. از سوی‌ ایران‌ لطفعلی‌خان‌ لکزی‌ به‌ بحرین‌ عزیمت‌ کرد ولی‌ نزدیک‌ بندرعباس‌ صلح‌ را بر جنگ‌ ترجیح‌ داد و از لشکرکشی‌ به‌ بحرین‌ منصرف‌ شد (کروسینسکی‌ ، ص‌ 44ـ 45). در 1131، امام‌ مسقط‌، سلطان‌بن‌سیف‌ دوم‌ (از یعربیان‌ * )، جزیرة‌ بحرین‌ را تصرف‌ کرد (لوریمر، ج‌ 2، ص‌ 836 ـ837؛ قدوسی‌، ص‌ 46) و حکومت‌ آنجا را به‌ شیخ‌ جبار طاهری‌ (ظاهراً تبعة‌ ایران‌) سپرد (قدوسی‌، همانجا). در 1148، محمدتقی‌ خان‌، بیگلربیگی‌ فارس‌، قشون‌ شیخ‌ بحرین‌، شیخ‌ جبار هوله‌ (یا هویله‌)، را که‌ در اواخر دورة‌ صفویه‌ آنجا را تسخیر کرده‌ بود درهم‌ شکست‌ و جزیرة‌ بحرین‌ را به‌ ایران‌ بازگرداند (فلور، ص‌ 154ـ 155؛ استرآبادی‌، ص‌ 277؛ پری‌، ص‌ 221). او پس‌ از پیروزی‌، کلید قلعة‌ بحرین‌ را برای‌ نادرشاه‌ ارسال‌ داشت‌ و حکمرانی‌ آنجا هم‌ به‌ محمدتقی‌خان‌ تفویض‌ شد (استرآبادی‌، همانجا؛ پری‌، همانجا). در این‌ لشکرکشی‌ هلندیها امکاناتی‌ مانند اسلحه‌ و کشتی‌ دراختیار نادر گذاشتند ( رجوع کنید به فلور، ص‌ 153ـ 169). در 1151، سیف‌ پسر سلطان‌ امام‌ مسقط‌، جزیرة‌ بحرین‌ را تصرف‌، و مدت‌ شش‌ روز، مردم‌ بحرین‌ را قتل‌عام‌ کرد (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 233). در 1152، قشون‌ نادرشاه‌ به‌ فرماندهی‌ محمدتقی‌خان‌، نخست‌ وارد کرمان‌ شد. طبق‌ فرمان‌ نادر، بیگلربیگی‌ کرمان‌ می‌بایست‌ پانصد تومان‌ و پانصد سپاهی‌ در اختیار وی‌ قرار دهد و همچنین‌ 270 تومان‌ و پانصد سپاهی‌ از نیروهای‌ کرمان‌ را به‌ حاکم‌ بحرین‌ واگذار کند (فلور، ص‌ 116). پس‌ از آن‌، محمدتقی‌ خان‌ (و بنابر برخی‌ از منابع‌، با کلبعلی‌خان‌) مسقط‌ را تصرف‌ و شورشیان‌ را سرکوب‌ کرد. دراین‌ حوادث‌، امام‌ مَسقط‌ نیز به‌ قتل‌ رسید (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 84 ، 233). محمدتقی‌خان‌ پس‌ از این‌ پیروزی‌ با قشون‌ خود و به‌ همراهی‌ شیخ‌ جباره‌ سردار قبیلة‌ هوله‌ و محمدلطیف‌ خان‌ به‌ بندرعباس‌ بازگشت‌ (فلور، ص‌ 162) و نادرشاه‌ حکومت‌ مسقط‌ و جزیره‌ بحرین‌ را به‌ آل‌ مذکور (شیخ‌ نصر و شیخ‌ غِیث‌) تفویض‌ کرد (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 233). در 1154، نادرشاه‌، محمدتقی‌خان‌ شیرازی‌ را به‌ مقام‌ بیگلربیگی‌ و صاحب‌ اختیار فارس‌، گرمسیرات‌، لار و کلیة‌ بنادر و جزایر از جمله‌ بحرین‌ منصوب‌ کرد (فلور،ص‌ 210). در 1166، در دورة‌ زندیه‌، شیخ‌ نصر ] آل‌ مذکور [ حاکم‌ بوشهر با ناوگان‌ و با یاری‌ قشون‌ مجهز عرب‌ تبار خود، بحرین‌ را از دست‌ شورشیان‌ درآورد (پری‌، ص‌ 221، 225). در 1179 (در دورة‌ زندیه‌) حاکم‌ بوشهر همچنان‌ بر بحرین‌ حکومت‌ می‌کرد (نیبور، ص‌ 36). در 1197، شیخ‌ نصر از جزیرة‌ بحرین‌ به‌ قصد تصرف‌ قطر حرکت‌ کرد و پس‌ از شکست‌ سختی‌ در زباره‌، از دولت‌ ایران‌ (در فارس‌) کمک‌ خواست‌ و خود به‌ بوشهر رفت‌ ولی‌ حکومت‌ فارس‌ به‌ تقاضای‌ او اهمیت‌ نداد (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 234؛ تاجبخش‌، ص‌ 43). به‌ دنبال‌ آن‌، آل‌خلیفه‌ (شیخ‌احمد نوة‌ خلیفه‌) پس‌ از اشغال‌ بحرین‌، اعلام‌ کرد که‌ آماده‌ است‌ به‌ ایران‌ خراج‌ بپردازد. دولت‌ ایران‌ به‌ او اجازه‌ داد که‌ جزیرة‌ بحرین‌ را نگه‌ دارد و به‌ نام‌ حاکم‌ ایرانی‌ (فارس‌) در آنجا حکومت‌ کند (فاروقی‌، ص‌ 72) شیخ‌ احمد پس‌ از چهارده‌ سال‌ حکومت‌ در 1210 درگذشت‌ (سدیدالسلطنه‌، همانجا). در 1214، سید سلطان‌ امام‌ مسقط‌، جزیرة‌ بحرین‌ را گرفت‌ و بر آنجا نایبی‌ گماشت‌. او هنگام‌ مراجعت‌ به‌ مسقط‌ جان‌ سپرد (همانجا). در 1215، سید سعید (امام‌ مسقط‌) به‌ بحرین‌ آمد و آنجا را پس‌ از جنگی‌ سخت‌ تصرف‌ کرد و سلمان‌ پسر احمد، که‌ پس‌ از سیدسلطان‌ (نیابت‌ امام‌ مسقط‌) بحرین‌ را به‌ دست‌ آورده‌ بود، فرار کرد (همان‌، ص‌ 234ـ 235). در 1216، سلمان‌ دوباره‌ به‌ بحرین‌ بازگشت‌ (همان‌، ص‌ 235). در 1224، سعود پسر عبدالعزیز امام‌ نجد (از وهابیها) بحرین‌ را تصرف‌ کرد (همان‌، ص‌ 234). در 1236، برای‌ نخستین‌بار، شیخ‌ سلمان‌ پسر احمد ] بدون‌ اجازة‌ دولت‌ مرکزی‌ ایران‌ [ عهدنامه‌ای‌ با دولت‌ انگلستان‌، بظاهر برای‌ تأمین‌ صلح‌ و مبارزه‌ با دزدان‌ دریایی‌، امضا کرد (کرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 547؛ ویلسون‌، ص‌ 242)، و بر اثر آن‌، پای‌ استعمار انگلیس‌ رسماً به‌ خلیج‌ فارس‌ بازشد و انگلیسیها جانشین‌ پرتغالیها شدند. در 12 ذیحجة‌ 1237/30 اوت‌ 1822، شاهزاده‌ حسین‌علی‌ میرزا حاکم‌ فارس‌ شد و، به‌ دنبال‌ آن‌، مذاکراتی‌ با انگلستان‌ به‌ عمل‌ آمد. نتیجة‌ این‌ مذاکرات‌ معاهده‌ای‌ بودکه‌ بین‌ میرزا محمد زکی‌خان‌ وزیر فارس‌ با کاپیتان‌ ویلیام‌ بروس‌ ، کارمند دولت‌ انگلستان‌ مقیم‌ بوشهر، به‌ امضا رسید. در این‌ قرارداد حقوق‌ ایران‌ در بحرین‌ شناخته‌ شد ولی‌ حکومت‌ هند این‌ قرارداد را نپذیرفت‌ و فتحعلیشاه‌ نیز، چون‌ پسرش‌ بدون‌ اجازه‌ آن‌ را امضا کرده‌ بود، معاهده‌ را توشیح‌ نکرد (لوریمر، ج‌ 2، ص‌ 849؛ آدمیت‌، ص‌ 253؛ اتحادیه‌، ص‌ 27). در مادة‌ دوم‌ معاهدة‌ مذکور چنین‌ قید شده‌ بود: «جزیرة‌ بحرین‌ پیوسته‌ متعلق‌ به‌ ایالت‌ فارس‌ بوده‌ است‌. مالکان‌ آنجا، عربهای‌ بنی‌ عَتّابی‌ ] آل‌ عتوب‌اند [ که‌ از چندی‌ پیش‌ بی‌انضباطی‌ و تمرد نشان‌ داده‌ و به‌ فرمانروای‌ افواج‌ بریتانیایی‌ مراجعه‌، و از او تقاضای‌ پرچمی‌ غیر از پرچم‌ ایران‌ کرده‌ ] اند [ . دستور داده‌ می‌شود چنانچه‌ پرچمی‌ به‌ آنها داده‌ شده‌ پس‌ گرفته‌ شود و از این‌ پس‌ دیگر کمکی‌ به‌ بنی‌عتّابی‌ داده‌ نشود» (تاجبخش‌، ص‌ 70، 250ـ251). در 1240، سلمان‌ درگذشت‌ و از او دو فرزند به‌ نامهای‌ احمد و خلیفه‌ به‌ جای‌ ماند که‌ به‌ اتّفاق‌ حکومت‌ کردند. در 1243، پس‌ از مرگ‌ احمد پسر سلمان‌، برادرش‌ خلیفه‌ به‌ حکومت‌ جزیرة‌ بحرین‌ رسید (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 236). در 1245، خلیفه‌ مرد و عبدالله‌ پسر احمد جای‌ او را گرفت‌ (تاجبخش‌، ص‌ 85). در 1248، شیروانی‌ (ص‌ 131) دربارة‌ اهالی‌ بحرین‌ می‌نویسد: «اهالی‌ بحرین‌ در فروعات‌ به‌ قول‌ علمای‌ اخبار عمل‌ کنند و از فرقة‌ اصولییّن‌ احتراز لازم‌ دانند و از قدیم‌ مردم‌ آنجا شیعه‌ مذهب‌ و در آن‌ طریقه‌ بغایت‌، متعصب‌ بوده‌اند». در 1252، طبق‌ مطالب‌ ملحقات‌ تاریخ‌ روضة‌ الصفا ، در دورة‌ محمدشاه‌، در بحرفارس‌ شانزده‌ جزیره‌ از جمله‌ بحرین‌ متعلق‌ به‌ فارس‌ بود (رضاقلی‌ هدایت‌، ج‌ 10، ص‌ 189). در 1255، شیخ‌ عبدالله‌ که‌ از قشون‌کشی‌ مصریها به‌ احساء و شاید بیشتر از شایعة‌ تصرف‌ بحرین‌ از طرف‌ سیدعمان‌ به‌ تحریک‌ مصر احساس‌ خطر می‌کرد، در پاسخ‌ به‌ تقاضای‌ خالد ] نمایندة‌ مصریها [ درخواست‌ کرد که‌ تابع‌ دولت‌ ایران‌ باشد (لوریمر، ج‌ 2، ص‌ 862). در 1258، محمد پسر خلیفه‌ بر بحرین‌ مسلط‌ شد (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 237). درهمین‌ سال‌ شیخ‌بحرین‌ خودسرانه‌ با دولت‌ انگلستان‌ قراردادی‌ منعقد کرد. در 1261، دولت‌ ایران‌ رسماً به‌ قرارداد مذکور اعتراض‌ کرد (قایم‌ مقامی‌، ص‌ 20). در 1264، در دورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌، محمدبن‌ خلیفه‌ معاهدة‌ دیگری‌ با کمپانی‌ هند شرقی‌ دربارة‌ منع‌ تجارت‌ برده‌ منعقد کرد. طبق‌ مفاد این‌ عهدنامه‌ با ادعای‌ هردولتی‌ ] از جمله‌ ایران‌ [ بر بحرین‌ مخالفت‌ شده‌ بود (کُرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 547). این‌ قرارداد رسماً جنبة‌ تحت‌الحمایگی‌ داشت‌. در ذیقعدة‌ 1275، کلنل‌لویس‌ پلی‌ ، مأمور رسمی‌ دولت‌ انگلستان‌ در خلیج‌فارس‌، به‌ بحرین‌ رفت‌ و با محمدبن‌ خلیفه‌ قراردادی‌ منعقد کرد که‌، بنابر آن‌، شیخ‌ بحرین‌ در آینده‌ طبق‌ نظر و دستور دولت‌ انگلیس‌ رفتار کند (برگ‌ 278 مجموعة‌ 6044 اسناد دولتی‌ ایران‌، نامة‌ مورخ‌ ذیحجه‌، به‌ نقل‌ قایم‌ مقامی‌، ص‌ 29ـ30). در 1282، محمدبن‌ خلیفه‌ باناوگانی‌ به‌ قطر حمله‌ برد و آنجا را تصرف‌ کرد و پس‌ ازمدتی‌ به‌ بحرین‌ بازگشت‌ (سدیدالسلطنه‌، همانجا). در این‌ هنگام‌، ناوگان‌ انگلیس‌ به‌ فرماندهی‌ کلنل‌ پلی‌، به‌ بحرین‌ یورش‌ برد وقلعة‌ بحرین‌ (محرک‌) را ویران‌ کرد و به‌ دستور او دو زورق‌ ایران‌ را در بوشهر آتش‌ زدند. بر اثر این‌ رویدادها محمد فرارکرد و برادرش‌ علی‌ جانشین‌ وی‌ شد (همان‌، ص‌ 238). در 1285، شیخ‌ بحرین‌ (علی‌بن‌خلیفه‌) با انگلیسیها قراردادی‌ امضا کرد که‌ باعث‌ اعتراض‌ دولت‌ ایران‌ شد (قایم‌ مقامی‌، ص‌ 64). در 1286، محمد پسر خلیفه‌ ] که‌ اغلب‌ از ایران‌ حمایت‌ می‌کرد [ دوباره‌ به‌ کمک‌ شیخ‌ کویت‌ به‌ بحرین‌ آمد. در جنگی‌ که‌ صورت‌ گرفت‌، برادرش‌، علی‌، کشته‌ شد و محمد، پسر عبدالله‌ سردارِ علی‌، و قبایل‌ بدوی‌ بر او شوریدند و اموال‌ انگلیسیها و مردم‌ را غارت‌ کردند. محمد پسر خلیفه‌ را زندانی‌ کرد. پس‌ از چندماه‌، ناوگان‌ انگلیس‌، به‌ فرماندهی‌ کلنل‌ پلی‌، به‌ بحرین‌ حمله‌ کرد و حکومت‌ بحرین‌ به‌ عیسی‌'، پسرعلی‌، نوة‌ خلیفه‌ (دست‌ نشاندة‌ انگلیس‌) واگذار شد (سدیدالسلطنه‌، همانجا). در 15 ربیع‌الاول‌ 1287، دولت‌ انگلستان‌ طی‌ نامه‌ای‌ از دولت‌ ایران‌ تقاضای‌ اجارة‌ جزایر بحرین‌ را کرد (قایم‌ مقامی‌، ص‌ 71). در 1288، به‌ دستور دولت‌ عثمانی‌، مِدحَت‌ پاشا والی‌ بغداد، با سه‌هزار تن‌ ] سپاه‌ ترک‌ [ ، نه‌ توپ‌ و 500 ، 1 عرب‌ با کشتیهای‌ جنگی‌ وارد خلیج‌ فارس‌ شد و قطیف‌، دمام‌ ] احساء [ و عُقَیر را تصرف‌ کرد. به‌ دنبال‌ آن‌ کشتیهای‌ جنگی‌ انگلیس‌ وارد آبهای‌ بحرین‌ شدند وقشون‌ پیاده‌ کردند (کلی‌، ص‌ 726ـ729؛ تاجبخش‌، ص‌ 153؛ قایم‌ مقامی‌، ص‌ 76). حاجی‌ محسن‌خان‌ معین‌الملک‌، سفیر ایران‌ در لندن‌، به‌ این‌ امر اعتراض‌ کرد (قایم‌ مقامی‌، همانجا). در 1308، بر اثر سنگینی‌ مالیات‌، در بحرین‌ شورش‌ دیگری‌ بر ضد عیسی‌ پسرعلی‌ در شرف‌ انجام‌ بود (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 240). در 1310، دولت‌ انگلستان‌ با بحرین‌ معاهدة‌ دیگری‌ منعقد کرد که‌ به‌ سلطة‌ کامل‌ انگلستان‌ بر بحرین‌ انجامید (رمضانی‌، 1966، ص‌ 247). این‌ امر باز منجر به‌ اعتراض‌ دولت‌ ایران‌ شد. در 1313، میان‌ خانوادة‌ خلیفه‌ در بحرین‌، و مشایخ‌ عمدة‌ آل‌ علی‌ اختلافاتی‌ پیش‌ آمد و در نتیجه‌، آل‌ علی‌ بحرین‌ را ترک‌ کردند. این‌ رویدادها به‌ کشمکش‌ سیاسی‌ انگلیسیها و باب‌ عالی‌ ] عثمانیها [ منجر شد. پس‌ از مدتی‌ کشتیهای‌ جنگی‌ انگلیس‌ زباره‌ را که‌ قبیلة‌ آل‌ علی‌ در آنجا ساکن‌ شده‌ بودند به‌ توپ‌ بستند و ویران‌ کردند، ودست‌ آل‌علی‌ از آنجا (زباره‌) کوتاه‌ شد (سدیدالسلطنه‌، ص‌ 240ـ241). در 1314، شیخ‌ عیسی‌، فرزند بزرگتر خود، خالد، را به‌ بوشهر نزد کلنل‌ ویلسون‌ فرستاد تادولت‌ انگلستان‌ ولایتعهدی‌ او را بپذیرد. در آن‌ هنگام‌، سالی‌ 000 ، 200 ریال‌ (معادل‌ پنجاه‌هزار تومان‌) بابت‌ مالیات‌ و چهل‌هزار ریال‌ از بابت‌ عُشور به‌ خزانة‌ شیخ‌ بحرین‌ واریز می‌شد، و سیصد سوار آمادة‌ رزم‌ نیز همیشه‌ نزد او بودند (همان‌، ص‌ 241). از نتایج‌ ظهور فعالیت‌ دولتهای‌ غربی‌، بویژه‌ انگلستان‌ در خلیج‌ فارس‌، دشواریهایی‌ بود که‌ برای‌ کشور ایران‌ پدید آمد؛ از جمله‌ اینکه‌ پایه‌های‌ جدایی‌ بحرین‌ گذاشته‌ شد. ایران‌ از دورة‌ قاجاریه‌، مرتب‌ ادعای‌ خود را بر بحرین‌ تا 1351 ش‌ (دوره‌ محمدرضا پهلوی‌) تکرار می‌کرد. اندکی‌ پیش‌ از 1332، بین‌ انگلستان‌ و دولت‌ عثمانی‌ معاهده‌ای‌ در لندن‌ منعقد شد که‌ به‌ موجب‌ آن‌، عثمانیها از ادعای‌ مالکیت‌ بر بحرین‌ و مسقط‌ و دیگر سواحل‌ صرفنظر کردند (وادالا ، ص‌ 36ـ37). در 1307 ش‌، با امضای‌ قراردادی‌ میان‌ انگلستان‌ و سعودیها، ادعای‌ تاریخی‌ ایران‌ جدیتر شد (رمضانی‌، 1966، ص‌ 247ـ 248؛ آدمیت‌، ص‌ 194). بلافاصله‌ پس‌ از آن‌، وزیر خارجة‌ ایران‌ نامه‌ای‌ به‌ سفیر انگلستان‌ در تهران‌ فرستاد (آدمیت‌، همانجا). همچنین‌ دولت‌ ایران‌ به‌ حاکمیت‌ انگلستان‌ بر بحرین‌ اعتراض‌ کرد و یادداشتی‌ به‌ جامعة‌ ملل‌ فرستاد (همانجا؛ رمضانی‌، 1966، ص‌ 248). در اواخر 1307 ش‌، چمبرلین‌ وزیر خارجة‌ وقت‌ انگلیس‌، ادعای‌ ایران‌ را رد کرد (آدمیت‌، ص‌ 195؛ رمضانی‌، 1966، ص‌ 248؛ تاجبخش‌، ص‌ 262ـ263). در خرداد 1313، کاظمی‌ وزیر خارجة‌ ایران‌، اعتراض‌ خود را نسبت‌ به‌ امتیاز استخراج‌ نفت‌ یک‌ شرکت‌ انگلیسی‌ در بحرین‌ به‌ اطلاع‌ وزیر مختار دولت‌ امریکا در تهران‌ رسانید (زرین‌قلم‌، ص‌ 244). از 1314 تا 1337 ش‌، بحرین‌ پایگاه‌ اصلی‌ دریایی‌ انگلستان‌ در خلیج‌ فارس‌ بود. در جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، پس‌ از اینکه‌ در 1321 ش‌، بحرین‌ به‌ دستور حکومت‌ انگلستان‌ وارد جنگ‌ با دول‌ محور شد، هواپیماهای‌ آلمانی‌ و ایتالیایی‌ ] که‌ ظاهراً از پایگاههای‌ ایتالیا در شاخ‌ افریقا احتمالاً از سومالی‌ به‌ پرواز درآمده‌ بودند [ تأسیسات‌ بحرین‌ را بمباران‌ کردند (همان‌، ص‌ 251). در 1325 ش‌، تصویبنامه‌ای‌ دربارة‌ تقاضای‌ سهم‌ از نفت‌ بحرین‌ صادر شد (مهدیقلی‌ هدایت‌، ص‌ 446). در 1336 ش‌، بحرین‌ رسماً به‌ عنوان‌ استان‌ چهاردهم‌ در تقسیمات‌ کشور ایران‌ ضبط‌ شده‌ است‌ (زرین‌قلم‌، ص‌ 261، 283ـ284). در 1340 ش‌، عیسی‌ پسر سلمان‌ در بحرین‌ به‌ حکومت‌ رسید (قایم‌مقامی‌، ص‌ 87). در 1347 ش‌، دولت‌ انگلستان‌ تصمیم‌ گرفت‌ نیروهای‌ خود را از خلیج‌ فارس‌ بیرون‌ ببرد. پس‌ از خروج‌ نیروهای‌ انگلیس‌ در 1350 ش‌، عیسی‌ پسر سلمان‌ استقلال‌ بحرین‌ را اعلام‌ کرد (رمضانی‌، 1975، ص‌ 416ـ419). در همین‌ سال‌، ایالات‌ متحدة‌ آمریکا طبق‌ قراردادی‌ بابحرین‌، در جفیر ] در جنوب‌ منامه‌ [ پایگاه‌ دریایی‌ به‌دست‌ آورد (همان‌، ص‌ 435). در آذر 1350، به‌ دستور محمدرضا پهلوی‌، نیروی‌ دریایی‌ ایران‌ وارد سه‌ جزیرة‌ ایرانی‌ ابوموسی‌، تُنب‌ بزرگ‌ و تُنب‌ کوچک‌ شد. پیش‌ از آن‌، محمدرضا پهلوی‌ در پی‌ مذاکره‌ با شیخ‌نشینان‌ شارجه‌ و رأس‌الخیمه‌ و با حضور نمایندة‌ انگلیس‌، سر ویلیام‌ لوس‌ ، از ادعای‌ ایران‌ به‌ بحرین‌ (استان‌ چهاردهم‌) صرفنظر کرده‌ بود ] بدون‌ اینکه‌ مجلس‌ از این‌ امر آگاهی‌ داشته‌ باشد [ (پارسا دوست‌، 1369 ش‌، ص‌ 358ـ360؛ رمضانی‌، 1975، ص‌ 424ـ 425؛ علم‌، ج‌ 1، ص‌ 20). بنابر یادداشتهای‌ علم‌: «شاه‌ نگران‌ بود مبادا چشم‌پوشی‌ از ادعاهای‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌ خیانت‌ به‌ منافع‌ ملی‌ تعبیر شود» (ج‌ 1، ص‌ 39). در 1358 ش‌، پس‌ ازانقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، تظاهراتی‌ از سوی‌ شیعیان‌ بحرین‌ ـ که‌ اکثریت‌ جامعة‌ بحرین‌ را تشکیل‌ می‌دهند ـ به‌ وقوع‌ پیوست‌ (پارسادوست‌، 1369 ش‌، ص‌ 276)؛ و در 1360، شورای‌ همکاری‌ خلیج‌ فارس‌ با عضویت‌ شش‌ کشور از جمله‌ بحرین‌ تشکیل‌ شد (پارسادوست‌، 1371 ش‌، ص‌ 347)منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1405/1985؛ ابن‌بطوطه‌، سفرنامة‌ ابن‌بطوطه‌ ، ترجمة‌ محمدعلی‌ موحد، تهران‌ 1361 ش‌؛ ابن‌حائک‌، صفة‌ جزیرة‌العرب‌ ، چاپ‌ محمدبن‌علی‌ أکوع‌، بیروت‌ 1403/1983؛ ابن‌حوقل‌، کتاب‌ صورة‌الارض‌ ، چاپ‌ کرامرس‌، لیدن‌ 1967؛ منصوره‌ اتحادیه‌، گوشه‌هایی‌ از روابط‌ خارجی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1335 ش‌؛ محمدبن‌محمد ادریسی‌، کتاب‌ نزهة‌المشتاق‌ فی‌ اختراق‌ الا´فاق‌ ، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ محمدمهدی‌بن‌محمد نصیر استرآبادی‌، جهانگشای‌ نادری‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ انوار، تهران‌ 1341 ش‌؛ اسکندرمنشی‌، تاریخ‌ عالم‌آرای‌ عباسی‌ ، تهران‌ 1350 ش‌؛ ابراهیم‌بن‌محمد اصطخری‌، کتاب‌ مسالک‌الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمدحسن‌بن‌ علی‌ اعتمادالسلطنه‌، تاریخ‌ منتظم‌ناصری‌ ، چاپ‌ محمداسماعیل‌ رضوانی‌، تهران‌ 1363ـ1367 ش‌؛ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تاریخ‌ مغول‌: از حملة‌ چنگیز تا تشکیل‌ دولت‌ تیموری‌ ، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدبن‌ نجیب‌ بکران‌، جهان‌نامه‌ ، چاپ‌ محمدامین‌ ریاحی‌، تهران‌ 1342 ش‌؛ منوچهر پارسادوست‌، نقش‌ سازمان‌ ملل‌ در جنگ‌ عراق‌ و ایران‌ ، تهران‌ 1371 ش‌؛ همو، نقش‌ عراق‌ در شروع‌ جنگ‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ جان‌ ر.پری‌، کریم‌خان‌ زند ، ترجمة‌ علی‌ محمد ساکی‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ حدودالعالم‌ من‌المشرق‌ الی‌ المغرب‌، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ حسین‌بن‌ مرتضی‌ حسینی‌ استرآبادی‌، تاریخ‌ سلطانی‌: از شیخ‌ صفی‌ تا شاه‌ صفی‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقی‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ابی‌ بکر حمدالله‌ مستوفی‌، تاریخ‌ گزیده‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ همو، کتاب‌ نزهة‌القلوب‌ ، چاپ‌ گی‌لسترنج‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ جورج‌ فدلو حورانی‌، دریانوردی‌ عرب‌ در دریای‌ هند ، ترجمة‌ محمد مقدم‌، تهران‌ 1338 ش‌؛ دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، به‌ سرپرستی‌ غلامحسین‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345 ش‌ ـ ؛ پیترو دلاواله‌، سفرنامة‌ پیترو دلاواله‌ (قسمت‌ مربوط‌ به‌ ایران‌) ، ترجمة‌ شعاع‌الدین‌ شفا، تهران‌ 1348 ش‌؛ احمدبن‌ ابی‌الخیر زرکوب‌ شیرازی‌، شیرازنامه‌ ، چاپ‌ بهمن‌ کریمی‌، تهران‌ 1310 ش‌؛ علی‌زرین‌ قلم‌، سرزمین‌ بحرین‌: از دوران‌ باستان‌ تا امروز ، تهران‌ 1337 ش‌؛ سازمان‌ نقشه‌برداری‌ ایران‌، نقشة‌ ایران‌ ، تهران‌ 1346 ش‌؛ محمدعلی‌بن‌ احمد سدیدالسلطنه‌، تاریخ‌ مسقط‌ و عمان‌، بحرین‌ و قطر و روابط‌ آنها با ایران‌ ، چاپ‌ احمد اقتداری‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ زین‌العابدین‌بن‌ اسکندر شیروانی‌، بستان‌ السیاحه‌، یا، سیاحت‌ نامه‌ ، تهران‌ 1315؛ عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌ ، ج‌ 1، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ اسدالله‌ علم‌، گفتگوی‌ من‌ با شاه‌: خاطرات‌ محرمانة‌ امیراسدالله‌ علم‌ ، ترجمة‌ گروه‌ مترجمان‌ انتشارات‌ طرح‌ نو، تهران‌ 1371 ش‌؛ جواد علی‌، المفصل‌ فی‌ تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام‌ ، بیروت‌ 1976ـ 1978؛ احمدبن‌ محمد غفاری‌ قزوینی‌، تاریخ‌ جهان‌آرا ، تهران‌ 1343 ش‌؛ ویلم‌ فلور، حکومت‌ نادرشاه‌ (به‌ روایت‌ منابع‌ هلندی‌) ، ترجمة‌ ابوالقاسم‌ سری‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ جهانگیر قایم‌ مقامی‌، بحرین‌ و مسائل‌ خلیج‌فارس‌ ، تهران‌ 1341 ش‌؛ محمدحسین‌ قدوسی‌، نادرنامه‌ ، مشهد 1339 ش‌؛ عبدالله‌بن‌محمد کاشانی‌، تاریخ‌ اولجایتو ، چاپ‌ مهین‌ همبلی‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ محمود کتبی‌، تاریخ‌ آل‌ مظفر ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ جرج‌ ناتانیل‌ کرزن‌، ایران‌ و قضیة‌ ایران‌ ، ترجمة‌ غ‌. وحید مازندرانی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ تادوزیودا کروسینسکی‌، سفرنامة‌ کروسینسکی‌ ، ترجمة‌ عبدالرزاق‌ دنبلی‌ (مفتون‌)، چاپ‌ مریم‌ میراحمدی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ پ‌. و. گلوب‌، ت‌. گ‌. بیبی‌، «تمدن‌ فراموش‌ شدة‌ خلیج‌ فارس‌»، سخن‌ ، دورة‌ 11، ش‌ 8 و 9 (آذر و دی‌ 1339 ش‌)؛ آلفرد فرایهرفون‌ گوتشمید، تاریخ‌ ایران‌ و ممالک‌ همجوار آن‌ از زمان‌ اسکندر تا انقراض‌ اشکانیان‌ ، ترجمة‌ کیکاووس‌ جهانداری‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ جلال‌الدین‌ محمد منجم‌ یزدی‌، تاریخ‌ عباسی‌ یا روزنامة‌ ملاجلال‌ ، چاپ‌ سیف‌ الله‌ وحیدنیا، تهران‌ 1366 ش‌؛ موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهای‌ بازرگانی‌، بحرین‌ ، تهران‌ 1364 ش‌؛ ناصرخسرو، سفرنامة‌حکیم‌ ناصرخسرو قبادیانی‌ مروزی‌ ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ کارستن‌ نیبور، سفرنامة‌ کارستن‌ نیبور ، ترجمة‌ پرویز رجبی‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ ر. وادالا، خلیج‌ فارس‌ در عصر استعمار ، ترجمة‌ شفیع‌ جوادی‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ عبدالله‌بن‌ فضل‌الله‌ وصاف‌ حضرة‌، تحریر تاریخ‌ وصّاف‌ ، به‌ قلم‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ آرنولد تالبوت‌ ویلسون‌، خلیج‌ فارس‌ ، ترجمة‌ محمد سعیدی‌ ، تهران‌ 1348 ش‌؛ رضاقلی‌بن‌ محمد هادی‌ هدایت‌، ملحقات‌ تاریخ‌ روضة‌الصفای‌ ناصری‌ ، در میرخواند، تاریخ‌ روضة‌الصفا ، ج‌ 8 ـ10، تهران‌ 1339 ش‌؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، خاطرات‌ و خطرات‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866-1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛Fereydoun Adamiyat, Bahrein Islands , New York 1955; Geoffery Bibby, ûThe origins of the Dilmun civilizationý in Bahrein through the ages: the archaeology , edited by Shaikha Haya Ali al-Khalifa and Michael Rice, London 1986; Abbas Faroughy, The Bahrein Islands: 750-1951, New York 1951; Karen Frifelt, ûBurial mounds near Ali excavated by the Danish expenditioný, in Bahrein through the ages: the archaeology , edited by Shaikha Haya Ali al-Khalifa and Michael Rice, London 1986; Bernard Gإrard, James Belgrave, Bahrain , Paris [n.d.]; Karta (firm), Atlas of the Middle East, ed . Moshe Brawer, NewYork 1988; J.B. Kelly, Britain and the Persian Gulf 1795-1880 , Oxford 1968; Der Kleine Pauly Lexikon der Antike, bearbeitet und herausgegeben von Konrat Ziegler und Walther Sontheimer, Stuttgart 1964-1975, s.v. "Gerrha" (by Albert Dietrich); J.G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia , Buckinghamshire 1986; The Middle East and North Africa-1990, London 1989; Rouhollah K. Ramazani, The foreign policy of Iran, 1500-1941, Charlottesville 1966; idem, Iran's foreign Policy, 1941-1973 , Charlottesville 1975; Gholam-Reza Tadjbakhche, La question des iles Bahrein , Paris 1960; The Times atlas of the world , London 1985.2) ناحیة‌ قدیمی‌، در سواحل‌ شمالی‌ و غربی‌ و جنوبی‌ خلیج‌فارس‌ بین‌ بصره‌ و عمان‌ در منطقة‌ نجد * . قصبة‌ ] مرکز [ آن‌ مدتی‌ شهر هَجَر (در مأخذ سریانی‌: هَگَر) بود که‌ در کنار دریا قرار داشت‌ (یاقوت‌ حموی‌، 1967، ج‌ 1، ص‌ 506؛ نولدکه‌، ص‌ 130). پس‌ از قرمطیان‌، مرکز آن‌ اَحساء شد (یاقوت‌ حموی‌، 1846، ص‌ 14). گاهی‌ هجر به‌ همة‌ ناحیة‌ بحرین‌ اطلاق‌ می‌شد (مقدسی‌، ص‌ 93؛ یاقوت‌ حموی‌، 1846، ص‌ 438). طبق‌ مآخذ موجود، از دوره‌های‌ کهن‌ ناحیة‌ بحرین‌ جزو قلمرو ایران‌ به‌ شمار می‌آمد. در 372، به‌ نوشتة‌ حدودالعالم‌ (ص‌ 169) «بحرین‌ مردم‌ بسیار با شهرها و دیها و جاهای‌ آبادان‌ داشت‌». در قرن‌ چهارم‌، کشتیهای‌ تجاری‌ بین‌ ساحل‌ بحرین‌، عمان‌، بصره‌، اُبُلَّه‌ و سیراف‌ و چین‌ رفت‌ و آمد می‌کردند (بلاذری‌، ص‌ 333؛ مسعودی‌، ج‌ 1، ص‌ 137). به‌ نوشتة‌ جیهانی‌ (ص‌ 46)، اهالی‌ آنجا بیشتر از قرمطیان‌ بودند؛ و از جمله‌ قراء آن‌ دارین‌، خَطّ، قطیف‌، آرّه‌، هجر، بینُونَه‌، فَروق‌، سابور یا سابون‌ ] شاپور [ بود و گاهی‌ یَمامَه‌ جزو آن‌ محسوب‌ می‌شد (ابن‌ خرداذبه‌، ص‌ 152؛ یاقوت‌ حموی‌، 1965، ج‌ 1، ص‌ 507). به‌ قول‌ ابن‌خرداذبه‌ (ص‌ 60) از عَبادان‌ (آبادان‌) تا خَشَبات‌ دو فرسنگ‌ و از خشبات‌ از طریق‌ دریا تا شهر ] مرکز [ بحرین‌ هفتاد فرسنگ‌ فاصله‌ بود. به‌ گفتة‌ اصطخری‌ (ص‌ 22) قبیلة‌ بنی‌تمیم‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کردند. ظاهراً جزیرة‌ اَوال‌ یا اُوال‌ (جزیرة‌ بحرین‌) جزو احساء به‌ شمار می‌آمد ( رجوع کنید به بحرین‌ * ، مجمع‌الجزایر و کشور). نام‌ اَوال‌ در کتابهای‌ جغرافیانویسان‌ مسلمان‌ بسیار آمده‌ است‌ و ظاهراً با دارین‌ مطابقت‌ دارد. به‌ نوشتة‌ یاقوت‌ (1965، ج‌ 2، ص‌ 537) دارین‌ شاید همان‌ جزیرة‌ اَوال‌ باشد. جواد علی‌ (ج‌ 1، ص‌ 176، ج‌ 2، ص‌ 640) دارین‌ را مطابق‌ با شهر هَیج‌، مرکز ناحیه‌ تارو (جزیرة‌ تاروت‌) در خلیج‌ فارس‌ در جغرافیای‌ بطلمیوس‌ می‌داند. امروز در بحرین‌ آبادی‌ سَماهَیج‌ وجود دارد که‌ نام‌ آن‌ بی‌شباهت‌ به‌ «هیج‌» نیست‌. نام‌ شهر قدیمی‌ سماهیج‌ (در جزیرة‌ مُحْرق‌) در کتابها دیده‌ می‌شود (یاقوت‌ حموی‌، 1965، ج‌ 3، ص‌ 131؛ کازرونی‌، ص‌ 98ـ 99). به‌ نوشتة‌ قدامة‌بن‌جعفر (ص‌ 249)، خراج‌ بحرین‌ و یمامه‌ به‌ 000 ، 510 دینار می‌رسید. ظاهراً یکی‌ از عوامل‌ شورشهای‌ مداوم‌ مردم‌ ناحیة‌ قدیمی‌ بحرین‌ و تبدیل‌ آن‌ به‌ منطقة‌ طغیانها بویژه‌ شورش‌ خوارج‌، سنگینی‌ خراج‌ بوده‌ است‌.پیشینه‌. ابومنصور ازهری‌ (ج‌ 5 ، ص‌ 40) بحرین‌ یا بحران‌ را تثنیه‌ «بحر» می‌داند؛ زیرا قریه‌های‌ آن‌ از سویی‌، درکرانة‌ دریاچه‌ای‌ (در دروازة‌ احساء و دهکدة‌ هجر) قرار گرفته‌ بود و از سوی‌ دیگر تا بحر اخضر ده‌ فرسنگ‌ فاصله‌ داشت‌. به‌ نوشتة‌ طبری‌، بنابر افسانه‌ای‌، مردم‌ بحرین‌ (با اهالی‌ عمان‌) از فرزندان‌ سام‌ بن‌ نوح‌ بودند که‌ پس‌ از پراکندگی‌، گروهی‌ از آنان‌ به‌ نام‌ عَمالِیق‌ (جاسم‌) در بحرین‌ ساکن‌ شدند (ج‌ 1، ص‌ 203). از حدود سیصد سال‌ پیش‌ از میلاد، از دورة‌ سلوکیان‌، شهر بازرگانی‌ بزرگ‌ گرهه‌ در کرانة‌ احساء (در ناحیة‌ بحرین‌) مشهور بود و احتمالاً مردم‌ آن‌ با شهرهای‌ سلوکی‌ کنار دجله‌ بازرگانی‌ داشتند (حورانی‌، ص‌ 16، 21). در 205، آنتیوخوس‌ سوم‌ شاه‌ سلوکی‌ ( رجوع کنید به سلوکیان‌) به‌ سرزمین‌ گرهه‌ لشکر کشید و پس‌ از دریافت‌ پانصد تالان‌ نقره‌ و هزار تالان‌ بخور و دویست‌ تالان‌ روغن‌ مُرّ صافی‌، از تسخیر آنجا صرفنظر کرد و به‌ یکی‌ از جزایر بحرین‌ به‌ نام‌ تولوس‌ رفت‌ و سپس‌ به‌ سلوکیه‌ بازگشت‌ (گوتشمید ، ص‌ 76ـ77). در دورة‌ ملوک‌ الطوایف‌ (اشکانیان‌) تا زمان‌ اردشیر بابکان‌، فرزندان‌ مَعْدبن‌عدنان‌ از اعراب‌ عدنانی‌ در آنجا ساکن‌ بودند (طبری‌، ج‌ 1، ص‌ 609). بحرین‌ در دورة‌ اشکانی‌ ] و احتمالاً پیش‌ از آن‌ در زمان‌ هخامنشیان‌ [ جزو قلمرو ایران‌ محسوب‌ می‌شد. به‌ نوشتة‌ نولدکه‌ (ص‌ 48) اردشیر بابکان‌ (حک : 226ـ241 م‌) بنیانگذار سلسلة‌ ساسانی‌، حاکم‌ آنجا سَتْرَوُگ‌ یا سَنَطْروق‌ ] احتمالاً کاردار اشکانی‌ [ را شکست‌ داد و در آنجا شهری‌ ساخت‌ و نام‌ آن‌ را «پَسا (فَسا) اردشیر» گذاشت‌. به‌ نوشتة‌ حمزة‌ اصفهانی‌ (ص‌ 45) نام‌ این‌ شهر «بِتَن‌ اردشیر» بود، طبری‌ (ج‌ 2، ص‌ 41) نام‌ شهر را «فنیاذ اردشیر» و دینوری‌ (ص‌ 45) «فُوران‌ اردشیر» ضبط‌ کرده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ حمزة‌ اصفهانی‌ (ص‌ 45ـ46) باروی‌ شهر روی‌ پیکرهای‌ مردمی‌ که‌ از اردشیر فرمان‌ نمی‌بردند ساخته‌ شد. چنانکه‌ از مطالب‌ تاریخ‌ بلعمی‌ (ص‌ 885) بر می‌آید، بعداً آن‌ شهر را مدینة‌ الخَطّ خواندند. خطّ قسمت‌ ساحلی‌ بحرین‌ بودکه‌ قطیف‌ و عُقیر در آن‌ قرار داشت‌ (نولدکه‌، ص‌ 70) و از محصولات‌ آن‌ نیزه‌ خطّی‌ بود که‌ صادر می‌شد (ابن‌ بلخی‌، ص‌ 60ـ61). شاپور اول‌ (حک : 241ـ272 م‌) به‌ بحرین‌ که‌ احتمالاً ] مردمان‌ آن‌ [ گرایشهایی‌ به‌ اشکانیان‌ داشتند، قشون‌ فرستاد و به‌ نوشتة‌ بلعمی‌ (ص‌ 893) همة‌ اعراب‌ آن‌ ناحیه‌ را کشت‌. «شاپور ذوالاکتاف‌ (حک : 309 یا 310ـ 379م‌) نیز از راه‌ دریا به‌ خطّ لشکر کشید و در آنجا کشتار کرد. شاپور دستور داد هر که‌ را از اعراب‌ ببینند بکشند و به‌ غنیمت‌ نپردازند. وی‌ نخست‌ بر گروهی‌ از اعراب‌ که‌ به‌ سرزمین‌ پارس‌ آمده‌ و آنجا را چراگاه‌ خود ساخته‌ بودند بتاخت‌ و بسیاری‌ از آنان‌ را بی‌آنکه‌ خبری‌ داشته‌ باشند به‌ بدترین‌ وجهی‌ بکشت‌ و از طریق‌ دریا به‌ خطّ آمد و مردم‌ آنجا را بکشت‌ و جان‌ کسی‌ را باز نخرید و بر غنیمت‌ روی‌ نیاورد تا به‌ هجر رسید و در آنجا مردمانی‌ از اعراب‌ تمیم‌ و بکربن‌ وایل‌ و عبدالقیس‌ بودند و چندان‌ کشتار کرد که‌ خون‌ مانند باران‌ روان‌ شد. سپس‌ به‌ سرزمین‌ عبدالقیس‌ روی‌ نهاد، همة‌ آنها را نابود ساخت‌. بعداً به‌ یمامه‌ آمد و آنها را نیز بکشت‌. آنگاه‌ به‌ زمینهای‌ بَکْر و تَغْلِب‌ آمد، آنجا نیز هر که‌ از اعراب‌ بدید بکشت‌، و گروهی‌ از مردم‌ بنی‌تغلب‌ را در دارین‌ و دسته‌ای‌ از مردم‌ عبدالقیس‌ و طوایفی‌ از بنی‌تمیم‌ را در هجر بنشاند» (نولدکه‌، ص‌ 110ـ111)، خسرو اول‌ (حک : 531 ـ 579 م‌) بحرین‌ را همچنان‌ در دست‌ داشت‌ و کاردار او، آزاد افروز پسر گُشنَسْب‌، در آنجا حکومت‌ می‌کرد. اعراب‌ او را مُکَعْبِر (پاره‌ کننده‌ با شمشیر) می‌خواندند؛ چون‌ دست‌ امیران‌ بنی‌تمیم‌ را می‌برید (همان‌، ص‌ 379ـ380،412). ظاهراً مُنْذِربن‌ نعمان‌ از سوی‌ خسرو اول‌ بر همة‌ بلاد عمان‌، بحرین‌ و یمامه‌ تا طائف‌ و دیگر قسمتهای‌ حجاز حکومت‌ می‌کرد (همان‌، ص‌ 363ـ364). مکعبر در پادشاهی‌ خسرو اول‌ در بحرین‌ همة‌ بنی‌تمیم‌ را فریب‌ داده‌، آنان‌ را وارد دژ مُشَقَّرْ (قلعه‌ای‌ نزدیک‌ هجر، در جنوب‌ بحرین‌) کرد و سپس‌ همة‌ مردان‌ را بکشت‌ و پسرانشان‌ را به‌ فارس‌ برده‌ اخته‌ کرد (همان‌، ص‌ 380ـ382، 412). به‌ نوشتة‌ حمزة‌ اصفهانی‌ (ص‌ 152)، این‌ حادثه‌ در زمان‌ خسرو پرویز صورت‌ گرفته‌ بود. بحرین‌ از نخستین‌ نواحی‌ ایران‌ بود که‌ پیش‌ از مناطق‌ دیگر، مردم‌ آن‌ بدون‌ جنگ‌ اسلام‌ آوردند. اهالی‌ آن‌ از مجوس‌، و یهود و نصاری‌ بودند ودربادیه‌های‌ آن‌ نیز قبایل‌ عبدقیس‌، بکربن‌ وائل‌ و تمیم‌ زندگی‌ می‌کردند. ظاهراً در 6 هجری‌ (بلاذری‌: 8 هجری‌)، در زمان‌ حیات‌ پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّه‌ علیه‌وآله‌وسلّم‌، مُنذِربن‌ ساوی‌ ملک‌ بحرین‌ (رئیس‌ عربها) که‌ از سوی‌ ایرانیان‌ در آنجا فرمان‌ می‌راند، پس‌ از خواندن‌ نامة‌ پیامبراکرم‌، که‌ علاء حضرمی‌ آورده‌ بود، مسلمان‌ شد (بلاذری‌، ص‌ 85؛ حمدالله‌ مستوفی‌، ص‌ 149)، او عبدالله‌بن‌ زید اَسْبَذی‌ نامیده‌ می‌شد که‌ به‌ دهکدة‌ اَسْبَذْ در هجر منسوب‌ است‌. گویند او از اسبذیان‌ بود که‌ در بحرین‌ اسب‌ را پرستش‌ می‌کردند. پس‌ از منذر، سیبَخْت‌، آخرین‌ مرزبان‌ ایران‌ در هجر، بدون‌ جنگ‌ اسلام‌ آورد. به‌ دنبال‌ آن‌، همة‌ عربها و برخی‌ از مردم‌ عجم‌ با پذیرفتن‌ رسم‌ مقاسمه‌ در خراج‌ خرما با حضرمی‌ صلح‌ کردند، و کسانی‌ که‌ از مسلمان‌ شدن‌ کراهت‌ داشتند، مجوسان‌ و یهودیان‌ بودند که‌ به‌ جزیه‌ تن‌ در دادند (بلاذری‌، ص‌ 85). پس‌ از درگذشت‌ منذر، در امور سیاسی‌ بحرین‌، دشواریهایی‌ پدید آمد، به‌ طوری‌ که‌ در 11 در دورة‌ خلافت‌ ابوبکر (متوفی‌ 13) مردم‌ بحرین‌ مرتد شدند (همان‌، ص‌ 90ـ91؛ یاقوت‌ حموی‌، 1965، ج‌ 2، ص‌ 136). بنابر مطالب‌ معجم‌البلدان‌ ، در زمان‌ خلیفة‌ دوم‌ (عمربن‌ خطاب‌، متوفی‌ 23)، دارین‌ شهر بندری‌ که‌ با هند تجارت‌ مشک‌ داشت‌ (ج‌ 2، ص‌ 537) و چند قریة‌ دیگر، مانند سابون‌ ] شاپور [ و زاره‌ و غابَه‌، در ناحیة‌ بحرین‌ با جنگ‌ گشوده‌ شد و همة‌ عجمهایی‌ که‌ در شهر غابه‌ بودند به‌ قتل‌ رسیدند (بلاذری‌، ص‌ 92). به‌ گفتة‌ بلاذری‌ (ص‌ 435)، ابو هُرَیرَه‌ از بحرین‌ پانصد هزار درهم‌ (به‌ نوشتة‌ یعقوبی‌، ج‌ 2، ص‌ 153، هفتصد هزار درهم‌) گردآوری‌ کرده‌ به‌ مرکز خلافت‌ (کوفه‌) فرستاد. این‌ عطایا آنقدر زیاد بود که‌ خلیفه‌، نخست‌ باور نکرد، و سرانجام‌ ناگزیر شد برای‌ آن‌ دفتر (دیوان‌) درست‌ کند. افزونی‌ عطایا و احتمالاً خراج‌ بحرین‌ نشانة‌ توانگر بودن‌ شهرها و مردمان‌ ناحیة‌ بحرین‌ است‌ که‌ تا پس‌ از اسلام‌ آوردن‌ آنان‌ نیز ادامه‌ داشته‌ است‌. در دورة‌ امویان‌ در 45، معاویه‌ برادر خود زیادبن‌ ابیه‌ را به‌ امیری‌ بصره‌ و عمان‌ و سجستان‌ و بحرین‌ برگزید (طبری‌، ج‌ 5، ص‌ 217). در همان‌ دوره‌، در بحرین‌ مانند همة‌ بلاد زیر سلطة‌ امویان‌، بر ضد دستگاه‌ خلافت‌ جنبشهایی‌ پدید آمد؛ در 72، ابو فُدَیک‌ (از خوارج‌) بحرین‌ را از دست‌ والیان‌ بنی‌امیه‌ درآورد. در 73، عبدالملک‌ پسر مروان‌، شورش‌ خوارج‌ را سرکوب‌ کرد و ابوفدیک‌ و شش‌ هزار تن‌ از آنان‌ را به‌ قتل‌ رسانید (همان‌، ج‌ 6، 193). در 105، مسعودبن‌ابی‌زینب‌ عبدی‌ در بحرین‌ خروج‌ کرد و اشعث‌، پسر عبدالله‌ والی‌ بنی‌امیه‌، را فرار داد و نوزده‌ سال‌ در آنجا حکومت‌ کرد (ابن‌اثیر، ج‌ 4، ص‌ 190). احتمالاً بحرین‌ از مراکز شورشیان‌ و ناراضیان‌ نیز به‌ شمار می‌آمده‌، به‌ طوری‌ که‌ در 129، شَیْبان‌، از خوارج‌، پس‌ از شکست‌ خوردن‌ در فارس‌، به‌ بحرین‌ گریخت‌. در 133، پس‌ از روی‌ کارآمدن‌ بنی‌عباس‌، سلیمان‌بن‌علی‌ والی‌ کورة‌ دجله‌، بحرین‌، بصره‌ و نواحی‌ دیگر شد و مدتی‌ آنجا را در دست‌ داشت‌ (طبری‌، ج‌ 7، ص‌ 351، 459). در 151، نافع‌بن‌ عقبه‌ وارد بحرین‌ شد و سلیمان‌بن‌ حکیم‌ ] حاکم‌ آنجا [ را به‌ قتل‌ رسانید و گروهی‌ را تبعید و عده‌ای‌ را اسیر کرد و به‌ بغداد نزد منصور فرستاد. در 160 (درخلافت‌ مهدی‌) محمدبن‌سلیمان‌ بر فارس‌ و کورة‌ اهواز و بحرین‌ و عمان‌ و کورة‌ دجله‌ و بصره‌ حکومت‌ می‌کرد (همان‌، ج‌ 8، ص‌ 39، 134). صاحب‌ الزَنْج‌ در 255، بصره‌ را تصرف‌ کرد. او در 249 از سامرا به‌ بحرین‌ رفت‌ و گروهی‌ از مردم‌ آنجا به‌ وی‌ گرویدند (همان‌، ج‌ 9، ص‌ 410؛ مسعودی‌، ج‌ 2، ص‌ 595 ـ596). در257، خلیفه‌ معتمد، فارس‌ را علاوه‌ بر اهواز و بصره‌ و بحرین‌ و یمامه‌ به‌ موسی‌بن‌بغا داد (ابن‌خلدون‌، ج‌ 3، ص‌ 462). در 286، ابوسعید جَنّابی‌ رئیس‌ قرامطه‌، ناحیة‌ بحرین‌ را تصرف‌ کرد (طبری‌، ج‌ 10، ص‌ 71) و در 287، معتضد برای‌ درهم‌ شکستن‌ شورش‌ قرمطیان‌ قشون‌ بزرگی‌ به‌ بحرین‌ در نواحی‌ هجر فرستاد و کشتار بسیار کرد و مهتر آنان‌ اَبوالفَوارِس‌ را کشت‌ (ابن‌اثیر، ج‌ 6 ، ص‌ 94؛ مجمل‌التواریخ‌ و القصص‌ ، ص‌ 369). در 317 ابوطاهر قرمطی‌ حجرالاسود را از مکه‌ به‌ بحرین‌ آورد که‌ پس‌ از 22 سال‌، در 339، آن‌ را به‌ مکه‌ بازگردانده‌ در رکن‌ خانه‌ گذاردند (ابن‌اثیر، ج‌ 6 ، ص‌ 203ـ204، 335). پس‌ از اینکه‌ فعالیت‌ قرمطیان‌ در بحرین‌ ضعیف‌ شد، بنی‌سُلیم‌ دعوت‌ به‌ تشیّع‌ را آغاز کرد (ابن‌خلدون‌، ج‌ 5، ص‌ 31). در 442، ناصرخسرو از طریق‌ دریا به‌ جزیرة‌ بحرین‌ سفر کرد (ص‌ 152؛ رجوع کنید به بحرین‌، مجمع‌الجزایر و کشور، قسمت‌ دوم‌). ظاهراً از همین‌ دوره‌ بتدریج‌ ناحیة‌ قدیمی‌ بحرین‌ براثر تجزیه‌ به‌ نواحی‌ مختلف‌، مانند جزیرة‌ بحرین‌، احساء، قطیف‌ و ...، نام‌ قدیمی‌ خود را از دست‌ می‌دهد و مدتها، هم‌ به‌ جزیره‌ و هم‌ به‌ ناحیه‌ گفته‌ می‌شود ( رجوع کنید به بحرین‌، مجمع‌الجزایر و کشور). در 458، هنگامی‌ که‌ سلطان‌ الب‌ارسلان‌ وارد نیشابور شد والی‌ حلب‌ و فرمانفرمای‌ بحرین‌ (ناحیة‌ قدیمی‌) برای‌ دیدار او به‌ نیشابور شتافتند (میرخواند، ج‌ 4، ص‌ 276). به‌ نوشتة‌ بکران‌، در 605، پیش‌ از حملة‌ مغول‌ در ولایت‌ بحرین‌، نوعی‌ خرما وجود داشت‌ که‌ از آن‌ شراب‌ درست‌ می‌کردند (ص‌ 74). در 628، اتابک‌ ابوبکر با یاری‌ ناخدایان‌ ملک‌ جمشید، از ملوک‌ بنی‌قیصر، اکثر سواحل‌ چون‌ قطیف‌ و بحرین‌ ] احتمالاً هجر [ و عمان‌ و لَحْصا را به‌ تصرف‌ خود درآورد (غفاری‌ قزوینی‌، ص‌ 126ـ127). در 654، اتابک‌ حکومت‌ جزیرة‌ (؟) قطیف‌ را به‌ عُصفور بن‌ راشدبن‌ عمیر و مانع‌بن‌ علی‌بن‌ ماجدبن‌ عمیر سپرد (وصاف‌ حضرة‌، ص‌ 105ـ106). در 658 (در زمان‌ هولاکو) به‌ نوشتة‌ ابن‌خلدون‌ (ج‌ 4، ص‌ 781ـ782)، شیراز کرسی‌ فارس‌ به‌ شمار می‌آمد و کیش‌ و عمان‌ و کازرون‌ و بحرین‌ ] ظاهراً هجر [ از بلاد آن‌ شمرده‌ می‌شد. در 725، ابن‌بطوطه‌ در سفر خود به‌ بحرین‌، اهالی‌ یکی‌ از شهرهای‌ آن‌، به‌ نام‌ قطیف‌ را رافضی‌ یا غُلاة‌ ] از فرقه‌های‌ شیعه‌ [ نوشته‌ است‌ (ص‌ 280). برای‌ آگاهی‌ از تاریخ‌ ناحیه‌ قدیمی‌ بحرین‌ پس‌ از حملة‌ مغول‌ رجوع کنید به بحرین‌، مجمع‌الجزایر و کشور، قطیف‌ * ؛ هجر * ؛ احساء.منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1405/1985؛ ابن‌بطوطه‌، رحلة‌ابن‌بطوطة‌ ، بیروت‌ 1384/1964؛ ابن‌بلخی‌، فارس‌نامه‌ ، چاپ‌ گی‌ لسترنج‌ و رینولد آلن‌ نیکلسون‌، لندن‌ 1921، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ ابن‌خرداذبه‌، کتاب‌ المسالک‌ والممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ ابن‌خلدون‌، العبر : تاریخ‌ابن‌ خلدون‌ ، ترجمة‌ عبدالمحمّد آیتی‌، تهران‌ 1363ـ1370 ش‌؛ محمدبن‌احمد ازهری‌، تهذیب‌ اللغة‌ ، قاهره‌ 1964ـ1967؛ ابراهیم‌بن‌محمد اصطخری‌، کتاب‌ مسالک‌ الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمدبن‌ نجیب‌ بکران‌، جهان‌ نامه‌ ، چاپ‌ محمد امین‌ ریاحی‌، تهران‌ 1342 ش‌؛ احمدبن‌یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌ البلدان‌ ، بیروت‌ 1988؛ محمدبن‌ محمد بلعمی‌، تاریخ‌ بلعمی‌: تکمله‌ و ترجمة‌ تاریخ‌ طبری‌ ، به‌ تصحیح‌ محمدتقی‌ بهار، چاپ‌ محمد پروین‌ گنابادی‌، تهران‌ 1341 ش‌؛ ابوالقاسم‌بن‌ احمد جیهانی‌، اشکال‌العالم‌ ، ترجمة‌ علی‌بن‌عبدالسلام‌ کاتب‌، چاپ‌ فیروز منصوری‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ حدودالعالم‌ من‌المشرق‌ الی‌المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ابی‌بکر حمدالله‌ مستوفی‌، تاریخ‌ گزیده‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوائی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ حمزة‌بن‌حسن‌ حمزة‌ اصفهانی‌، تاریخ‌ پیامبران‌ و شاهان‌ ، ترجمة‌ جعفر شعار، تهران‌ 1346 ش‌؛ جورج‌ فدلوحورانی‌، دریانوردی‌ عرب‌ در دریای‌ هند در روزگار باستان‌ و در نخستین‌ سده‌های‌ میانه‌ ، ترجمة‌ محمد مقدم‌، تهران‌ 1338 ش‌؛ احمدبن‌ داود دینوری‌، الاخبار الطوال‌ ، چاپ‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌ 1960، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1368 ش‌؛ محمدبن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌ : تاریخ‌ الامم‌ والملوک‌ ، چاپ‌ ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌ ] 1382ـ1387/ 1962ـ1967 [ ؛ جواد علی‌، المفصل‌ فی‌تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام‌ ، بیروت‌ 1976ـ 1978؛ احمدبن‌ محمد غفاری‌ قزوینی‌، تاریخ‌ جهان‌ آرا ، تهران‌ 1343 ش‌؛ قدامة‌بن‌جعفر، کتاب‌ الخراج‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمد ابراهیم‌بن‌اسماعیل‌ کازرونی‌، تاریخ‌ بنادر و جزایر خلیج‌ فارس‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ آلفرد فرایهرفون‌ گوتشمید، تاریخ‌ ایران‌ و ممالک‌ همجوار آن‌ از زمان‌ اسکندرتا انقراض‌ اشکانیان‌ ، ترجمة‌ کیکاووس‌ جهانداری‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ مجمل‌التواریخ‌ و القصص‌ ، چاپ‌ بهار، تهران‌ 1318 ش‌؛ علی‌بن‌حسین‌ مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر ، ترجمة‌ ابوالقاسم‌ پاینده‌، تهران‌ 1356ـ1360 ش‌؛ محمدبن‌احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمدبن‌ خاوند شاه‌ میرخواند، تاریخ‌ روضة‌الصفا ، تهران‌ 1338ـ 1339 ش‌؛ ناصرخسرو، سفرنامه‌ حکیم‌ ناصرخسرو قبادیانی‌ مروزی‌ ، چاپ‌ محمد دبیر سیاقی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ تئودور نولدکه‌، تاریخ‌ ایرانیان‌ و عربها در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ عباس‌ زریاب‌، تهران‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1358 ش‌ [ ؛ عبدالله‌بن‌ فضل‌الله‌ وصاف‌ حضرة‌، تحریر تاریخ‌ وصّاف‌ ، به‌ قلم‌ عبدالمحمّد آیتی‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌، کتاب‌ المشترک‌ و ضعا والمفترق‌ صقعا ، گوتینگن‌ 1846؛ همو، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ احمدبن‌اسحاق‌ یعقوبی‌، تاریخ‌ الیعقوبی‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

خسرو خسروی

خسرو خسروی

حوزه موضوعی

اسلام معاصر

رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده