بجْکم ابوالحسین
معرف
مشهور به‌ بجکم‌ ماکانی‌، غلام‌ ترک‌ که‌ در روزگار خلیفه‌ راضی‌ باللّه‌ (متوفی‌ 329) و متقی‌للّه‌ (متوفی‌ 333) امیرالامرای‌ بغداد و حاکم‌ واسط‌ شد
متن
بَجْکَم‌، ابوالحسین‌، مشهور به‌ بجکم‌ ماکانی‌، غلام‌ ترک‌ که‌ در روزگار خلیفه‌ راضی‌ باللّه‌ (متوفی‌ 329) و متقی‌للّه‌ (متوفی‌ 333) امیرالامرای‌ بغداد و حاکم‌ واسط‌ شد. او نخست‌ در خدمت‌ ابوعلی‌ عارض‌ بود و چون‌ ابوعلی‌ نزد ماکان‌ دیلمی‌ * (متوفی‌ 329) رفت‌، بجکم‌ به‌ او پیوست‌ و پس‌ از چندی‌ به‌ خدمت‌ مرداویج‌ * (متوفی‌ 323) درآمد (ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 347). در اوایل‌ خلافت‌ راضی‌ باللّه‌، کار مرداویج‌ بالا گرفت‌، او که‌ خواهان‌ براندازی‌ حکومت‌ عربها بود، به‌ فکر تسخیر بغداد افتاد و به‌ این‌ منظور به‌ اصفهان‌ رفت‌ و لشکریانش‌ را به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ کرد: 1) گیل‌ و دیلم‌ که‌ جزو خواص‌ بودند؛ 2) ترکان‌ و خراسانیان‌. مرداویج‌ چون‌ با ترکان‌ سپاه‌ خود، که‌ فرمانبردار بجکم‌ و توزون‌ بودند، بسیار بد رفتاری‌ می‌کرد، سرانجام‌ به‌ دست‌ آنان‌ کشته‌ شد (صولی‌، ص‌ 62؛ مسعودی‌، ج‌ 5، ص‌ 271). ظاهراً دسیسه‌های‌ خلیفه‌ راضی‌ نیز در این‌ رویداد بی‌تأثیر نبوده‌ است‌، زیرا خلیفه‌ با بجکم‌ تماس‌ داشت‌ و بجکم‌ نیز به‌ ترکان‌ وعده‌ داده‌ بود که‌ از پاداش‌ خلیفه‌ برخوردار خواهند شد.پس‌ از قتل‌ مرداویج‌، خلیفه‌ در نامه‌ای‌ از ایشان‌ ابراز خرسندی‌ کرد (صولی‌، ص‌ 20)، و سپاهیان‌ گیل‌ و دیلم‌ به‌ وشمگیر پیوستند و بجکم‌ با ترکان‌ به‌ دینور رفت‌ و پس‌ از گرفتن‌ خراجِ آنجا، در 323 به‌ قصد بغداد روانة‌ نهروان‌ شد اما گروه‌ حُجریّه‌ که‌ سپاهیان‌ ویژه‌ و نیرومند خلیفه‌ بودند، از بیم‌ بجکم‌ او را به‌ بغداد راه‌ ندادند (مسکویه‌، ج‌ 1، ص‌ 331). ازینرو بجکم‌ به‌ دعوت‌ ابن‌رائق‌ (نخستین‌ امیرالامرای‌ بغداد، متوفی‌ 330) به‌ واسط‌ رفت‌ و در زمرة‌ نزدیکان‌ او درآمد، تا جایی‌ که‌ به‌ بجکمِ رائقی‌ مشهور شد (مسعودی‌، ج‌ 5، ص‌ 271؛ مسکویه‌، ج‌ 1، ص‌ 394). ابن‌رائق‌ که‌ با کمک‌ بجکم‌ به‌ قدرت‌ بسیاری‌ دست‌ یافته‌ بود، در 324 از فرستادن‌ خراج‌ و خواربار به‌ بغداد خودداری‌ ورزید و با این‌ کار وضع‌ نابسامان‌ بغداد را آشفته‌تر کرد (مسکویه‌، ج‌ 1، ص‌ 332). در 325 راضی‌ به‌ واسط‌ رفت‌ و ابن‌ رائق‌ از این‌ فرصت‌ استفاده‌ کرد و با کمک‌ بجکم‌ سپاهیان‌ حجریه‌ را تارومار کرد و در این‌ گیرودار بجکم‌ از لؤلؤ، رئیس‌ شرطة‌ بغداد، خواست‌ تا اموال‌ آنان‌ را در بغداد ضبط‌ کند و خانه‌هایشان‌ را آتش‌ زند. بجکم‌ با این‌ کار غنایم‌ بسیار به‌ دست‌ آورد (صولی‌، ص‌ 86). پس‌ از این‌ رویداد، خلیفه‌ ناگزیر قدرت‌ را به‌ ابن‌رائق‌ واگذاشت‌ و او با بجکم‌ به‌ بغداد رفت‌ (همدانی‌، جزء 1، ص‌ 99ـ100). پس‌ از برچیدن‌ دستگاه‌ وزارت‌ ابن‌ مُقْله‌ * (متوفی‌ 328)، ابن‌ رائق‌ قدرتش‌ چندان‌ فزونی‌ گرفت‌ که‌ هنگام‌ خوردنِ غذا، خلیفه‌ و بجکم‌ پیشمرگی‌ وی‌ را داشتند (صولی‌، ص‌ 42). روی‌ کار آمدن‌ ابن‌ رائق‌ با شورشها و نابسامانیهایی‌ در قلمرو خلیفه‌ مصادف‌ شد. حاکمان‌ محلی‌ با استفاده‌ از ضعف‌ دستگاه‌ خلافت‌ هر یک‌ حکومت‌ مستقلی‌ یافتند از جمله‌ ابوعبداللّه‌ بریدی‌، حاکم‌ خوزستان‌، به‌ بغداد مالی‌ نفرستاد و بجکم‌ از سوی‌ ابن‌ رائق‌ مأمور جنگ‌ با او شد. او نخست‌ تا شوش‌ پیش‌ رفت‌ و ابوعبداللّه‌ از برابرش‌ گریخت‌ و بجکم‌ بر بصره‌ چیره‌ شد (همان‌، ص‌ 89 ـ90)، اما لشکریان‌ بریدی‌ در مَطْار، وی‌ را شکست‌ دادند و گروهی‌ را گرفتار کردند. بریدی‌ از بیم‌ ابن‌ رائق‌، آنان‌ را آزاد کرد و نامة‌ پوزش‌آمیزی‌ برای‌ او فرستاد (ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 334ـ335). با اینهمه‌، ابوعبداللّه‌ که‌ از ابن‌ رائق‌ ایمن‌ نبود در 325 به‌ فارس‌، نزد عمادالدوله‌ دیلمی‌ رفت‌ و او، برادرش‌، احمد معزالدوله‌ را برای‌ پس‌گرفتن‌ اهواز همراه‌ ابوعبداللّه‌، به‌ آن‌ منطقه‌ فرستاد (مسکویه‌، ج‌ 1، ص‌ 358، 373ـ374). بجکم‌ که‌ از سوی‌ ابن‌ رائق‌ مأمور نبرد با آن‌ دو شده‌ بود، تنها به‌ شرطی‌ به‌ رفتن‌ تن‌ داد که‌، در صورت‌ پیروزی‌، ابن‌ رائق‌ حکومت‌ اهواز را به‌ او واگذارد. در 326 دو لشکر در اَرَجان‌ به‌ یکدیگر رسیدند. بجکم‌ شکست‌ خورد و به‌ اهواز بازگشت‌ و گروهی‌ از لشکریانش‌ را در عسکر مکرم‌ باقی‌ گذاشت‌. اینان‌ نیز در برابر لشکریان‌ بویه‌ تاب‌ نیاوردند و به‌ شوشتر عقب‌ نشستند. بجکم‌ نیز به‌ آنان‌ پیوست‌ و بدین‌ترتیب‌ اهواز در اختیار معزالدوله‌ قرار گرفت‌. بجکم‌ با عده‌ای‌ از بزرگان‌ شوشتر که‌ به‌ گروگان‌ گرفته‌ بود، به‌ واسط‌ رفت‌ و در نامه‌ای‌ به‌ ابن‌ رائق‌ ضمن‌ آگاه‌ کردن‌ او از شکستش‌، از وی‌ خواست‌ که‌ برای‌ لشکریان‌ مالی‌ بفرستد. ابن‌رائق‌ برای‌ این‌ کار به‌ بغداد رفت‌ (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 378). بجکم‌، پس‌ از رسیدن‌ به‌ واسط‌، از گروگانها خواست‌ که‌ هر یک‌ پنجاه‌هزار دینار به‌ او بپردازند، اما ابوزکریا شوشی‌ که‌ بعدها از ملازمان‌ بجکم‌ شد، او را از این‌ کار و از بدرفتاری‌ با گروگانها بازداشت‌. بجکم‌ نیز آنان‌ را آزاد کرد (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 379). در همین‌ هنگام‌، میان‌ ابوعبداللّه‌ بریدی‌ و معزالدوله‌ بر سر حکومت‌ شوش‌ اختلاف‌ افتاد. بجکم‌ آگاه‌ شد و برای‌ تسخیر شوش‌ لشکر فرستاد. در این‌ هنگام‌ معزالدوله‌ از برادرش‌، عمادالدوله‌، خواست‌ به‌ یاری‌ او آید تا اهواز را از ابوعبداللّه‌ بریدی‌ پس‌ گیرند. ابن‌ رائق‌ نیز، علی‌بن‌خلف‌بن‌ طیّاب‌ را برای‌ پس‌گرفتن‌ اهواز به‌ یاری‌ بجکم‌ فرستاد. بجکم‌، پس‌ از رسیدن‌ او به‌ واسط‌، علی‌ را وزیر خود کرد (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 384). بجکم‌ که‌، به‌ سبب‌ نابسامانی‌ دربار خلیفه‌ و آگاهی‌ از اینکه‌ ابن‌ رائق‌ قصدجان‌ او را دارد، خیال‌ تسخیر بغداد را داشت‌، در جنگیدن‌ با بریدی‌ درنگ‌ می‌کرد. ابن‌رائق‌ که‌ از قدرت‌ بجکم‌ به‌ بیم‌ افتاده‌ بود، با بریدی‌ بنای‌ مکاتبه‌ گذاشت‌ و او را به‌ راندنِ بجکم‌ از واسط‌ تشویق‌ کرد (همانجا). بجکم‌ پس‌ از آگاهی‌ از این‌ ماجرا، به‌ جنگ‌ بریدی‌ رفت‌ و او را شکست‌ داد، اما لشکریان‌ بریدی‌ را دنبال‌ نکرد و به‌ او پیغام‌ داد که‌ آماده‌ واگذاری‌ واسط‌ به‌ اوست‌ به‌ شرط‌ آنکه‌ در گرفتن‌ بغداد او را یاری‌ دهد. بریدی‌ پذیرفت‌ و بجکم‌ به‌ واسط‌ بازگشت‌ (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 384ـ 385). و در نامه‌ای‌ به‌ خلیفه‌، نگرانی‌ خود را از ابن‌ رائق‌ بیان‌ کرد (صولی‌، ص‌ 43). در این‌ گیرودار ابن‌مقله‌ که‌ ابن‌ رائق‌ اموالش‌ را مصادره‌ کرده‌ بود، بجکم‌ را به‌ تسخیر بغداد تشویق‌ می‌کرد و می‌کوشید راضی‌ باللّه‌ را نیز با خود همداستان‌ کند. اما خلیفه‌، ابن‌رائق‌ را مطّلع‌ کرد، و در نتیجه‌ ابن‌مقله‌ گرفتار شد (همدانی‌، جزء1، ص‌ 98ـ110). در ذیقعدة‌ 326، بجکم‌ به‌ بغداد لشکر کشید، ابن‌ رائق‌ از خلیفه‌ خواست‌ که‌ او را بازدارد، اما از گفتگوی‌ صولی‌ و بجکم‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ خلیفه‌ چون‌ از رفتار ابن‌ رائق‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بود، پیشاپیش‌ به‌ بجکم‌ اجازة‌ ورود به‌ بغداد را داده‌ بود (صولی‌، ص‌ 43). دو لشکر در کنار رود دیالی‌ به‌ یکدیگر رسیدند. سپاهیان‌ بجکم‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ لشکر ابن‌ رائق‌ که‌ در قسمت‌ غربی‌ رود بودند، خود را به‌ آب‌ افکندند و از آن‌ گذشتند. افراد ابن‌رائق‌ گریختند و بجکم‌ توانست‌ به‌ آسانی‌ وارد بغداد شود. ابن‌ رائق‌ به‌ عُکبَرا رفت‌ و بجکم‌ پس‌ از ورود به‌ بغداد به‌ فرمان‌ خلیفه‌ به‌ امیرالامرایی‌ رسید (مسکویه‌، ج‌ 1، ص‌ 383ـ396) و در کاخ‌ مونس‌، از نزدیکان‌ خلیفه‌، اقامت‌ گزید. بدین‌ترتیب‌، ابن‌ رائق‌ پس‌ از یک‌ سال‌ و ده‌ ماه‌ از کار برکنار و قدرت‌ به‌ بجکم‌ منتقل‌ شد. در 327، بجکم‌ و راضی‌، برای‌ گرفتن‌ خراج‌ موصل‌ از ناصرالدوله‌ حمدانی‌ (متوفی‌ 358) که‌ از دادن‌ آن‌ سرباز زده‌ بود، به‌ آن‌ دیار رفتند. صولی‌، که‌ در این‌ سفر آنان‌ را همراهی‌ می‌کرد، به‌ اتفاق‌ برخی‌ از نزدیکان‌ راضی‌ با این‌ لشکرکشی‌ مخالف‌ بودند، اما راضی‌ که‌ می‌خواست‌ از عهدة‌ پرداخت‌ هزینه‌های‌ سنگین‌ لشکر بجکم‌ برآید، به‌ این‌ سخنان‌ اهمیت‌ نداد (صولی‌، ص‌ 108ـ109). به‌ هر روی‌ راضی‌ در تَکْریت‌ ماند و بجکم‌ به‌ نبرد ناصرالدوله‌ رفت‌. دو لشکر در کَهْیل‌ با یکدیگر جنگیدند و بجکم‌ پیروز شد وناصرالدوله‌ به‌ آمِد (دیار بکر) رفت‌. خلیفه‌ راضی‌ هم‌ با کشتی‌ عازم‌ موصل‌ شد. اما در همین‌ هنگام‌ قرمطیانی‌ که‌ جزو لشکریان‌ خلیفه‌ بودند، پیش‌ از آگاهی‌ از این‌ پیروزی‌، به‌ بغداد بازگشتند زیرا بجکم‌ با آنان‌ بدرفتاری‌ می‌کرد و از بودن‌ آنان‌ در لشکر خلیفه‌ ناخرسند بود. ابن‌ رائق‌ که‌ با این‌ قرمطیان‌ مکاتبه‌ داشت‌، با یاری‌ ایشان‌ توانست‌ بر بغداد چیره‌ شود. چون‌ این‌ خبر به‌ راضی‌ رسید، بجکم‌ را که‌ در نصیبین‌ بود آگاه‌ کرد؛ و او پیش‌ از بازگشت‌ به‌ موصل‌، بر خلاف‌ میل‌ خلیفه‌، با ناصرالدوله‌ صلح‌ کرد و با شتاب‌ به‌ بغداد بازگشت‌ (همان‌، ص‌ 129).در همین‌ زمان‌، ابن‌ رائق‌ یاران‌ بجکم‌ را در بغداد شکست‌ داد، خانة‌ او را نیز غارت‌ کرد و آتش‌ زد، و چون‌ از آمدن‌ بجکم‌ به‌ بغداد آگاه‌ شد، با میانجیگری‌ ابوجعفر شیرزاد با او صلح‌ کرد و حکمرانی‌ مُضَر، حَرّان‌ و رُها به‌ ابن‌رائق‌ سپرده‌ شد (صولی‌، ص‌ 117ـ122، 130؛ ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 354). در 327، با ازدواج‌ پسر ناصرالدوله‌ و دختر بجکم‌، پیوند دوستی‌ میان‌ آن‌ دو مستحکمتر شد (صولی‌، ص‌ 133) و در سال‌ بعد ابوعبداللّه‌ بریدی‌ که‌ او نیز دخترش‌ را به‌ عقد بجکم‌ درآورده‌ بود (همان‌، ص‌ 139)، از او خواست‌ که‌ برای‌ تسخیر جبال‌ (کردستان‌ و لرستان‌) به‌ آنجا رود تا او هم‌ اهواز را از رکن‌الدوله‌ پس‌ گیرد. در واقع‌، بریدی‌ خیال‌ تسخیر بغداد را داشت‌ و می‌خواست‌ بجکم‌ را از آنجا دور نگه‌ دارد.بجکم‌، ابوزکریای‌ شوشی‌ را نزد ابوعبداللّه‌ فرستاد تا حملة‌ او را به‌ اهواز شتاب‌ بخشد اما ابوعبداللّه‌ از این‌ کار طفره‌ می‌رفت‌. ابوزکریا که‌ از عزم‌ او آگاه‌ شده‌ بود، بجکم‌ را با خبر کرد. ازینرو بجکم‌ از جبال‌ به‌ بغداد بازگشت‌ و برای‌ حمله‌ به‌ بریدی‌ به‌ واسط‌ رفت‌ (مسکویه‌، ج‌ 1، ص‌ 411ـ413؛ همدانی‌، جزء1، ص‌ 115ـ116). بریدی‌ نیز که‌ نمی‌توانست‌ با او بجنگد، به‌ بصره‌ عزیمت‌ کرد (ابن‌اثیر، ج‌ 8، ص‌ 363) و پس‌ از تسخیر آنجا و لرستان‌، به‌ بغداد بازگشت‌. در 329 راضی‌ درگذشت‌ و بجکم‌ که‌ در آن‌ هنگام‌ در واسط‌ بود، ابوعبداللّه‌ کوفی‌، منشی‌ خود را با نامه‌ای‌ برای‌ انتخاب‌ خلیفة‌ جدید به‌ بغداد گسیل‌ کرد و ابراهیم‌ بن‌ مقتدر، ملقب‌ به‌ المتقی‌للّه‌، خلیفه‌ شد و خلعتی‌ برای‌ بجکم‌ فرستاد و او را همچنان‌ در مقامش‌ باقی‌ گذاشت‌ و کارهای‌ خلافت‌ در دست‌ کوفی‌ بود (صولی‌، ص‌ 183ـ191). در همین‌ هنگام‌ خبرکشته‌ شدن‌ ماکان‌ رسید و بجکم‌ از شدت‌ تأثر سه‌ روز در انزوا ماند (همان‌، ص‌ 197). چون‌ خبر لشکرکشیِ ابوعبداللّه‌ بریدی‌ به‌ مَذار، به‌ بجکم‌ رسید، او توزون‌ را به‌ مقابله‌ گسیل‌ کرد. ابتدا پیروزی‌ با ابوعبداللّه‌ بود. توزون‌ از بجکم‌ کمک‌ خواست‌. بجکم‌ نیز از واسط‌ حرکت‌ کرد، اما توزون‌ در راه‌ خبر پیروزیش‌ را به‌ او داد. بجکم‌ در بازگشت‌، در جُور توقف‌ کرد تا به‌ شکار رود و چون‌ مال‌دوست‌ و طماع‌ بود، خواست‌ به‌ کردان‌ ثروتمند آن‌ ناحیه‌ حمله‌ کند، اما به‌ دست‌ یکی‌ از آنان‌ کشته‌ شد (مسکویه‌، ج‌ 2، ص‌ 9ـ11؛ گردیزی‌، ص‌ 197).پس‌ از مرگ‌ بجکم‌، خلیفه‌ ثروت‌ انبوه‌ او را که‌ به‌ صورت‌ دفینه‌ بود، ضبط‌ کرد (صولی‌، ص‌ 197). مدت‌ حکومت‌ او دو سال‌ و هشت‌ ماه‌ و نه‌ روز بود. صولی‌ (ص‌ 136) و مسعودی‌ (ج‌ 5، ص‌ 228ـ229) از سکه‌ای‌ که‌ به‌ نام‌ بجکم‌ ضرب‌ شده‌ و تمثال‌ او را غرق‌ در اسلحه‌نشان‌ می‌دهد، یادکرده‌اند.بجکم‌ در دورة‌ کوتاه‌ حکمرانیش‌، با اینکه‌ گاه‌ بیرحم‌ و حیله‌گر می‌شد، به‌ کارهای‌ عام‌المنفعه‌ نیز می‌پرداخت‌. به‌ روایت‌ یاقوت‌ حموی‌ (ج‌ 1، ص‌ 532)، پس‌ از آنکه‌ خلیفه‌ راضی‌، مسجد شیعیان‌ را به‌ نام‌ بَراثا * در نزدیکی‌ بغداد، ویران‌ ساخت‌ به‌ بجکم‌ شکایت‌ بردند، و او فرمان‌ بازسازی‌ آن‌ را صادر کرد. او همچنین‌، سنان‌ * بن‌ ثابت‌ (متوفی‌ 331)، طبیب‌ خلیفه‌، را ـ پس‌ از درگذشت‌ راضی‌ ـ به‌ واسط‌ دعوت‌ کرد و از او خواست‌ تا افزون‌ بر درمان‌ جسمی‌ او به‌ معالجة‌ روان‌ و خوی‌ او پردازد و عیبهای‌ او را گوشزد کند (تنوخی‌، ج‌ 7، ص‌ 248ـ249). از قضا توصیه‌های‌ این‌ طبیب‌ در بارة‌ بجکم‌ سودمند بود؛ او نرمخو شد و رفتار ملایمی‌ در پیش‌ گرفت‌ و به‌ سفارش‌ سنان‌، میهمانسرایی‌ در واسط‌ و بیمارستانی‌ در بغداد برای‌ فقیران‌ ساخت‌ و اموال‌ بسیار برای‌ تجهیز این‌ دو محل‌ صرف‌ کرد (ابن‌ابی‌ اُصیبعه‌، ص‌ 304). به‌ گفتة‌ صولی‌ (ص‌ 193) بجکم‌ پیوسته‌ در اندیشة‌ آبادانی‌ و رفاه‌ مردم‌ واسط‌ بود. از دیگر کارهای‌ پسندیدة‌ او، کوشش‌ برای‌ بازگرداندن‌ حجرالاسود بود که‌ در 316 قرمطیان‌ آن‌ را از مکه‌ ربوده‌ بودند ـ گرچه‌ او حاضر شد، مبلغ‌ زیادی‌ برای‌ این‌ کار بپردازد، قرمطیان‌ نپذیرفتند (همدانی‌، جزء1، ص‌ 163).بجکم‌ برخی‌ از آداب‌ ایرانیان‌ را پاس‌ می‌داشت‌ و هر ساله‌ آیینهای‌ سده‌ و نوروز را برپا می‌کرد (صولی‌، ص‌ 132). او با اینکه‌ عربی‌ را می‌فهمید، از بیم‌ اشتباه‌، به‌ این‌ زبان‌ سخن‌ نمی‌گفت‌ و همیشه‌ مترجم‌ داشت‌ (همان‌، ص‌ 194). بجکم‌ ادیبان‌ و دانشوران‌ را گرامی‌ می‌داشت‌، از جمله‌ هنگامی‌ که‌ صولی‌ در زمان‌ متقی‌للّه‌ از بغداد رانده‌ شد، در واسط‌ نزد بجکم‌ پناه‌ گرفت‌ و شاید به‌ این‌ سبب‌ گاه‌ در ستایش‌ از بجکم‌ زیاده‌ روی‌ نشان‌ داده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 193).منابع‌: ابن‌ ابی‌اُصیبعة‌، عیون‌الانباء فی‌ طبقات‌الاطباء ، چاپ‌ نزار رضا، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1385ـ1386/ 1965ـ1966؛ محسن‌بن‌ علی‌ تنوخی‌، نشوار المحاضرة‌ و اخبار المذاکرة‌ ، چاپ‌ عبّود شالجی‌، بیروت‌ 1391ـ1393/1971ـ1973؛ محمدبن‌یحیی‌ صولی‌، اخبارالراضی‌ باللّه‌ والمتقی‌للّه‌ ، چاپ‌ هیورث‌ دن‌، قاهره‌ 1354/1935؛ عبدالحی‌بن‌ ضحاک‌ گردیزی‌، تاریخ‌ گردیزی‌ ، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ علی‌بن‌ حسین‌ مسعودی‌، مروج‌الذهب‌ و معادن‌ الجواهر ، چاپ‌ شارل‌ پلا، بیروت‌ 1965ـ1979؛ احمدبن‌ محمد مسکویه‌، کتاب‌ تجارب‌الامم‌ ، چاپ‌ آمدروز، قاهره‌ 1332ـ1333/ 1914ـ1915؛ محمد عبدالملک‌ همدانی‌، تکملة‌ تاریخ‌ الطبری‌ ، جزء 1، چاپ‌ البرت‌ یوسف‌ کنعان‌، بیروت‌ 1961؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شهناز رازپوش

حوزه موضوعی

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده