بایزید دوم مسجد و مجموعه
معرف
آثاری‌ متعلق‌ به‌ اواخر قرن‌ نهم‌ و اوایل‌ قرن‌ دهم‌ در آماسیه‌، اَدِرنه‌ و استانبول‌ که‌ به‌ دستور بایزید دوم‌ ساخته‌ شده‌اند
متن
بایزید دوم‌، مسجد و مجموعه‌، آثاری‌ متعلق‌ به‌ اواخر قرن‌ نهم‌ و اوایل‌ قرن‌ دهم‌ در آماسیه‌، اَدِرنه‌ و استانبول‌ که‌ به‌ دستور بایزید دوم‌ ساخته‌ شده‌اند.1) آماسیه‌. مجموعه‌ای‌ که‌ در کرانة‌ رود یِشیل‌ ایرْماق‌ ساخته‌ شده‌ و گفته‌اند محل‌ کلیسای‌ مریم‌ مقدس‌ بوده‌ است‌، اما نشانه‌ای‌ بر درستی‌ این‌ ادعا وجود ندارد. این‌ مجموعه‌ مشتمل‌ است‌ بر مسجد، مدرسه‌، «عمارت‌» (دارالاِطعام‌) و «مُوَقِّت‌ خانه‌» (محل‌ تعیین‌ ساعات‌ نماز). به‌ نوشتة‌ حسین‌ حسام‌الدین‌بیگ‌، به‌ نقل‌ از ادریس‌ بدلیسی‌، بایزید (حک : 886 ـ 918) به‌ شکرانة‌ رسیدن‌ به‌ تاج‌ و تخت‌، ساختمان‌ مجموعه‌ را آغاز کرد و براساس‌ کتیبه‌های‌ موجود در مسجد، بنای‌ آن‌ در رجب‌ 891 به‌ پایان‌ رسیده‌ است‌. این‌ مجموعه‌ بر اثر زلزله‌های‌ متعدد آسیب‌ بسیاری‌ دیده‌ و بارها مرمّت‌ شده‌ است‌.مسجد ، در مرکزِ صحنی‌ به‌ مساحت‌ تقریبی‌ 160*120 متر مربع‌ قرار دارد. در این‌ صحن‌، یک‌ باب‌ مُوَقِّت‌ خانه‌ و دو حوضخانه‌ نیز احداث‌ شده‌ که‌ بر دیوارهای‌ آنها مناظری‌ از قرن‌ سیزدهم‌، از جمله‌ منظرة‌ وسیعی‌ از استانبول‌، دیده‌ می‌شود.سردر مدخل‌ اصلی‌ مسجد مقرنس‌کاری‌ است‌. بالای‌ قاب‌ مرمرین‌ پنجره‌ها کاشیهایی‌ لاجوردی‌ رنگ‌ با نوشته‌هایی‌ به‌ خط‌ ثلث‌ و نقوش‌ قلمکار جای‌ دارد. شبستان‌ مسجد پنج‌ قسمت‌ گنبدپوش‌ دارد و رواقش‌ بر ستونهای‌ مرمرین‌ استوار است‌. قسمت‌ زنانة‌ مسجد ترکیبی‌ است‌ از دو جایگاه‌ گنبدپوش‌ که‌ با طاقهای‌ کنجی‌ متوالی‌ به‌ هم‌ وصل‌ شده‌اند، و دو جناح‌ جانبی‌ که‌ هر یک‌ سه‌ گنبد دارد. محراب‌ مسجد مقرنس‌کاری‌ شده‌ و درها و پنجره‌های‌ چوبی‌ آن‌ نقوش‌ و تزیینات‌ ارزشمندی‌ دارد. مناره‌های‌ مسجد روی‌ پایه‌های‌ چارگوش‌ قرار دارند؛ منارة‌ دست‌ راست‌ نقش‌ و نگارهای‌ سرخ‌ رنگ‌ دارد و منارة‌ سمت‌ چپ‌ به‌ شیوة‌ سنتی‌ مناره‌ سازی‌ ترکها، با ردیفهای‌ متناوب‌ آجر قرمز و سفید ساخته‌ شده‌ و دندانه‌های‌ کنگره‌اش‌ مقرنس‌ است‌.مدرسه‌ (علوم‌ دینی‌) ، که‌ به‌ سلطانیه‌ نیز معروف‌ بوده‌ و احتمالاً همزمان‌ با مسجد بنا شده‌ است‌، ساختمانی‌ چارگوش‌ و گنبد پوش‌ است‌ که‌ صحن‌ آن‌ از سه‌ طرف‌ با رواقهای‌ طاق‌ ضربی‌ احاطه‌ شده‌ و در پشت‌ آنها هجده‌ حجره‌ قرار گرفته‌ است‌. به‌ گفتة‌ حسام‌الدین‌ بیگ‌، مفتیان‌ آماسیه‌ در آنجا تدریس‌ می‌کرده‌اند و نخستین‌ مدرّس‌ آن‌ شیخ‌الاسلام‌ علی‌افندی‌ زنبیلی‌ (متوفی‌ 932) بوده‌ است‌.دارالاطعام‌ ، در جانب‌ چپ‌ مسجد و به‌ شکل‌ « L » است‌ و رواقهایی‌ گنبدپوش‌ با طاقهای‌ نوک‌ تیز دارد که‌ بر ستونهایی‌ استوارند.مُوَقِّت‌ خانه‌ ، براساس‌ کتیبة‌ آن‌، در 1256 ساخته‌ شده‌ است‌. این‌ بنا به‌ سبک‌ دورة‌ تنظیمات‌ است‌ و بر دیوارهای‌ آن‌ نقاشیهای‌ با ارزشی‌، از جمله‌ تصویر مسجد بایزید، دیده‌ می‌شود.در جنوب‌ شرقی‌ مسجد مقبرة‌ نوادة‌ بایزید دوم‌، شاهزاده‌ عثمان‌ بیگ‌ که‌ در 919 به‌ فرمان‌ سلطان‌ سلیم‌ کشته‌ شد، قرار دارد.2) ادرنه‌. مجموعه‌ای‌ مشتمل‌ بر مسجد، پناهگاه‌ زمستانی‌ فقرا، مدرسه‌، دارالشّفا (بیمارستان‌)، آشخانه‌ (آشپزخانه‌) و دارالاطعام‌، و حمام‌، که‌ در کرانة‌ شمالی‌ رود تونجه‌، ساخته‌ شده‌ است‌. از دیگر بناهای‌ این‌ مجموعه‌، پلی‌ است‌ که‌ این‌ منطقه‌ را به‌ شهر متصل‌ می‌کند.بایزید دوم‌ در ربیع‌الا´خر 889، هنگامی‌ که‌ برای‌ لشکرکشی‌ به‌ کیلی‌ و آق‌ کرمان‌ در ادرنه‌ به‌ سر می‌برد، به‌ احداث‌ این‌ مجموعه‌ پرداخت‌. براساس‌ کتیبة‌ سردر ورودی‌ مسجد، بنای‌ آن‌ در 893 به‌ پایان‌ رسیده‌ است‌. همة‌ جهانگردانی‌ که‌ در دورة‌ عثمانی‌ از ادرنه‌ دیدن‌ کرده‌اند، در سیاحتنامه‌های‌ خود به‌ وصف‌ این‌ مجموعه‌ پرداخته‌اند. طغیانهای‌ رود تونجه‌ و عوارض‌ جنگهای‌ بالکان‌ (1912ـ1913) آسیب‌ بسیاری‌ به‌ این‌ مجموعه‌ وارد کرده‌ است‌، اما در سالهای‌ اخیر قسمتهایی‌ از آن‌ مرمّت‌ شده‌ است‌. بیرون‌ در ورودی‌ محوطه‌، چشمه‌ای‌ (بنای‌ آبِ خیراتی‌) با سایه‌بان‌ آجری‌ قرار دارد که‌ سنان‌ * ، در 1080، آن‌ را بنا کرده‌ است‌.مسجد ، در کنار رود تونجه‌ قرار دارد و صحن‌ بیرونی‌ آن‌ با رواقهایی‌ گنبددار احاطه‌ شده‌ است‌. طاق‌ رواقها از سنگهای‌ دو رنگ‌ ساخته‌ شده‌ و برخی‌ از آنها بر ستونهایی‌ از سنگ‌ مرمر، خارا یا سنگهای‌ معدنی‌ سبز استوار است‌. حریم‌ مسجد چارگوش‌ است‌ و گنبدی‌ به‌ قطر تقریباً بیست‌ متر دارد. قسمت‌ فوقانی‌ در ورودی‌ از سنگهای‌ دورنگ‌ ساخته‌ شده‌ و طاق‌ آن‌ مقرنس‌ کاری‌ شده‌ است‌. شبستان‌ مسجد دارای‌ سه‌ گنبد است‌: گنبد میانی‌ به‌ ارتفاع‌ 31 متر و دو گنبد کناری‌ کم‌ ارتفاعتر است‌. مقصوره‌ در سمت‌ چپ‌ حریم‌ مسجد و بالای‌ طاقهای‌ مرمریِ دو رنگ‌ ساخته‌ شده‌ و اطراف‌ آن‌ را شبکه‌ای‌ مرمرین‌ احاطه‌ کرده‌ است‌. طاق‌ مقرنس‌ کاری‌ محراب‌ و منبر نیز از سنگ‌ مرمر است‌. در برخی‌ قسمتها کنده‌کاریهایی‌ وجود دارد که‌ با اسلوب‌ بنا هماهنگ‌ نیست‌ و احتمالاً از قرن‌ سیزدهم‌ است‌. عناصری‌ از اسلوب‌ معماری‌ بورسه‌ نیز در آن‌ به‌ کار رفته‌ است‌.پناهگاههای‌ زمستانی‌ فقرا ، در دو جانب‌ مسجد و متصل‌ به‌ آن‌، با طرح‌ چلیپایی‌ به‌ صورت‌ چهار ایوان‌ و چهار اتاق‌ در چهار گوشه‌ بنا شده‌ است‌. ایوانها و اتاقها هریک‌ با گنبدی‌ پوشیده‌ شده‌اند. جایگاه‌ میانی‌، گنبدی‌ بلندتر از بقیه‌ دارد که‌ مقرنس‌ کاری‌ شده‌ است‌.مدرسه‌ ، در جانب‌ راست‌ صحن‌ بیرونی‌ مسجد و شامل‌ هجده‌ حجره‌ گنبددار است‌ که‌ در اطراف‌ محوطة‌ حوضخانه‌ای‌ گنبدپوش‌ و رواق‌دار بنا شده‌ و مسجدی‌ به‌ صورت‌ «درسخانه‌» (محل‌ تدریس‌)، در وسط‌ آن‌ جای‌ گرفته‌ است‌.دارالشفا ، از سه‌ قسمت‌ تشکیل‌ شده‌ است‌. حیاط‌ اول‌ مستطیل‌ شکل‌ است‌ که‌ در یک‌ طرف‌ آن‌، پشت‌ رواقی‌ ستوندار، شش‌ حجره‌ گنبدپوش‌ قرار گرفته‌ است‌. در ایوان‌ مشرف‌ به‌ حیاط‌، دری‌ به‌ حیاط‌ دوم‌ باز می‌شود و در میانة‌ سکوی‌ وسیع‌ حیاط‌، درِ ورودی‌ بخش‌ سوم‌ واقع‌ است‌. این‌ بخش‌ شش‌ گوشه‌ است‌ و شش‌ ایوان‌ به‌ صُفّة‌ گنبد پوش‌ میانی‌ آن‌، مشرف‌ است‌. در میان‌ ایوانها، حجره‌هایی‌ گنبد پوش‌ است‌ و در گوشه‌ای‌ از آن‌ بخشی‌ دیده‌ می‌شود که‌ به‌ نظر بعضی‌ جایگاه‌ نماز است‌ اما به‌ قولی‌ جایگاه‌ نوازندگانی‌ بوده‌ که‌ به‌ گفتة‌ اولیا چلبی‌ جهت‌ درمان‌ بیماران‌ روانی‌، هفته‌ای‌ سه‌ روز برای‌ آنان‌ آهنگ‌ می‌نواختند. دارالشفا تا 1293 فعال‌ بود ولی‌ در اثنای‌ نبرد بالکان‌ تعطیل‌ شد و متروک‌ ماند تا در سالهای‌ اخیر مرّمت‌ شد و در اختیار دانشگاه‌ تراکیا قرار گرفت‌.آشخانه‌ (آشپزخانه‌) ، که‌ شامل‌ غذاخوری‌، انبار آذوقه‌ و مطبخ‌ است‌ و از دو گروه‌ ساختمان‌ با حدفاصلی‌ از فضای‌ خالی‌ تشکیل‌ شده‌ است‌.حمامِ مجموعه‌ ، بسیار وسیع‌ و دارای‌ دو گنبد بزرگ‌ بوده‌ که‌ ادارة‌ اوقاف‌ در 1311 آن‌ را تخریب‌ کرده‌ و سنگهایش‌ را در بنای‌ سدّ تونجه‌ به‌ کار برده‌ است‌.3) استانبول‌. بناهای‌ اصلی‌ این‌ مجموعه‌ عبارت‌اند از: مسجد، پناهگاههای‌ زمستانی‌، آرامگاهها، مدرسة‌ علوم‌ دینی‌، «مکتب‌ صبیان‌» (دبستان‌)، دارالاطعام‌ و کاروانسرا که‌ برخلاف‌ دیگر مجموعه‌ها، غیرمتقارن‌ و به‌ طور پراکنده‌ در زمینهای‌ مرکزی‌ شهر ساخته‌ شده‌اند. برای‌ تأمین‌ درآمد مجموعه‌، بناهایی‌ در سلانیک‌ و بورسه‌ و ادرنه‌ احداث‌ و وقف‌ آن‌ شده‌ است‌.مسجد ، در مرکز شهر در گوشه‌ای‌ از میدان‌ فوروم‌ تئودوسیاکوم‌ یا فوروم‌ تائوری‌، بزرگترین‌ میدان‌ شهر در دورة‌ روم‌ شرقی‌، ساخته‌ شده‌ است‌. به‌ قولی‌ که‌ اثبات‌ نشده‌، قبلاً در محل‌ آن‌ کلیسایی‌ بوده‌ است‌. بنابر کتیبة‌ عربی‌ درِ ورودی‌ مسجد، بنای‌ آن‌ در اواخر ذیحجة‌ 906 آغاز شده‌ و در 911 به‌ پایان‌ رسیده‌ است‌.صحن‌ مسجد با سه‌ در به‌ بیرون‌ راه‌ دارد و ورودی‌ آن‌ در کاودیواری‌ از سنگ‌ مرمر مقرنس‌ قرار گرفته‌ است‌. محوطة‌ چهارگوش‌ حریم‌ مسجد چهار طاق‌ بزرگ‌ دارد که‌ هر کدام‌ بر پایه‌ای‌ قرار گرفته‌ و گنبدی‌ به‌ قطر 78ر16 متر بر آنها استوار شده‌ است‌. این‌ محوطه‌ از درون‌، با بیست‌وچهار رواق‌ گنبد پوش‌ احاطه‌ شده‌ که‌ طاق‌ آنها از مرمر سفید و سرخ‌ است‌. بر حوضخانة‌ میان‌ این‌ صحن‌، گنبدی‌ هشت‌ ستونه‌ از سنگ‌ سماق‌ سبز به‌ فرمان‌ سلطان‌ مراد چهارم‌ (حک : 1032 - 1050) ساخته‌ شده‌ است‌. این‌ ستونها پایه‌ای‌ منشوری‌ دارند که‌ از بازماندة‌ سرستونهای‌ دورة‌ روم‌ شرقی‌ ساخته‌ شده‌اند. در ورودی‌ اصلی‌ شبستان‌ کنده‌کاری‌ نفیسی‌ دارد.حجاری‌ محراب‌، مأذنه‌، جایگاه‌ زنان‌ و بخصوص‌ منبر که‌ به‌ صورت‌ مشبک‌ کنده‌کاری‌ شده‌، از ویژگیهای‌ مسجد است‌. عده‌ای‌ معماری‌ این‌ مسجد را متأثر از ایاصوفیه‌ یا تقلیدی‌ از آن‌ می‌دانند، ولی‌ درواقع‌ تلفیقی‌ از شیوه‌هایی‌ است‌ که‌ در مسجد سه‌ مأذنه‌ای‌ ادرنه‌، مسجد فاتح‌ اول‌ و مسجد عتیق‌ علی‌ پاشا در استانبول‌، به‌ کار رفته‌ است‌. در تزیین‌ مناره‌ها از سفالهای‌ سرخ‌، اشکال‌ هندسی‌، مقرنس‌ کاری‌ و خط‌ کوفی‌ استفاده‌ شده‌ است‌ و در بالای‌ درها با همان‌ خط‌، سورة‌ اخلاص‌ را نوشته‌اند.پناهگاههای‌ زمستانی‌ ، به‌ صورت‌ دو ساختمان‌ مستقل‌ در دو طرف‌ مسجد، اما پیوسته‌ به‌ آن‌، بنا شده‌اند که‌ در هریک‌ از آنها چهار حجرة‌ اجاق‌دار و گنبد پوش‌ در طرفین‌ محوطه‌ای‌ سرپوشیده‌، قرار دارد. بعدها با برداشتن‌ دیوارهای‌ میان‌ بخشهای‌ اصلی‌ پناهگاه‌ و مسجد، آنها را به‌ نمازخانه‌ ملحق‌ کرده‌اند.آرامگاهها ، در جوار مسجد قرار دارند. آرامگاه‌ سلطان‌ بایزید دوم‌ که‌ به‌ فرمان‌ پسرش‌، سلطان‌ سلیم‌، ساخته‌ شده‌ بنای‌ سنگی‌ هشت‌ ضلعی‌ و گنبد پوش‌ است‌. کنده‌کاری‌ لنگه‌های‌ در بسیار نفیس‌ است‌ اما تزیینات‌ قلمی‌ درون‌ آرامگاه‌ متعلق‌ به‌ دورة‌ متأخر است‌. آرامگاه‌ سلجوق‌ خاتون‌، دختر بایزید (متوفی‌ 914)، همانند آرامگاه‌ بایزید اما در ابعادی‌ کوچکتر، در کنار آن‌ بنا شده‌ است‌. آرامگاه‌ رشید پاشا، صدراعظم‌ نیز، که‌ به‌ شیوة‌ دورة‌ تنظیمات‌ ساخته‌ شده‌ است‌، در کنار مقبرة‌ بایزید قرار دارد.مدرسة‌ علوم‌ دینی‌ ، دورتر از مسجد و به‌ صورت‌ بنایی‌ مستقل‌ است‌ که‌ ساختمان‌ آن‌ پس‌ از اتمام‌ مسجد آغاز شده‌ و در 913 به‌ پایان‌ رسیده‌ و از مهمترین‌ مدارس‌ شهر بوده‌ است‌ که‌ در آن‌ اشخاص‌ مشهوری‌ چون‌ علی‌ افندی‌ زنبیلی‌ و ابن‌ کمال‌ تدریس‌ می‌کرده‌اند. مدرسه‌ به‌ ابعاد 44*60ر36 متر است‌ و حیاط‌ داخلی‌ آن‌ از سه‌ جانب‌ با رواقهای‌ گنبدپوشی‌ احاطه‌ شده‌ است‌ که‌ پشت‌ آنها بیست‌ اتاق‌ گنبد پوش‌ وجود دارد. درسخانة‌ این‌ مدرسه‌ گنبدی‌ به‌ قطر 40ر7 متر دارد و به‌ شیوة‌ معماری‌ تفلیسی‌ (سنگ‌ و آجر) بنا شده‌ است‌. این‌ مدرسه‌ امروزه‌ تبدیل‌ به‌ موزة‌ هنر خوشنویسی‌ اوقاف‌ شده‌ است‌.از دیگر بناهای‌ این‌ مجموعه‌ مکتب‌ صبیان‌ است‌ که‌ امروزه‌ به‌ کتابخانه‌ تبدیل‌ شده‌ است‌. دارالاطعام‌ و کاروانسرا از دیگر بناهای‌ مجموعه‌ است‌ که‌ بخشی‌ از آن‌ در 1301، به‌ فرمان‌ عبدالحمید دوم‌، به‌ صورت‌ کتابخانة‌ عمومی‌ درآمده‌ است‌. همچنین‌ کاخی‌ چوبی‌ که‌ به‌ فرمان‌ محمود دوم‌ (حک : 1223 - 1255) بنا شده‌ بود و حمام‌ و آب‌ انبار و موقّت‌ خانه‌ نیز از دیگر بناهای‌ این‌ مجموعه‌ بودند که‌ امروزه‌ اثری‌ از آنها برجای‌ نمانده‌ است‌./ سماوی‌ اییجه‌ ، تلخیص‌ از ( د.ا.د. ترک‌ ) /NNNNبایزید شرقی‌ رجوع کنید به بایزید (دوغوبایزید)NNNNبایزیدی‌، گویش‌ رجوع کنید به کردی‌، گویش‌هاNNNNبایْسُنْغُر (1) میرزا، غیاث‌الدین‌بن‌ شاهرخ‌بن‌ امیرتیمور ملقب‌ به‌ سلطان‌ بایسنغر بهادرخان‌، امیرزادة‌ تیموری‌ و سیاستمدار و حامیِ هنر و معماری‌ و از خوشنویسان‌ طراز اوّل‌. گاه‌ لقب‌ او را معزّالدین‌ ذکر کرده‌اند (نظام‌الدین‌ شامی‌، ص‌ 134؛ زریاب‌، ص‌ 79). به‌ جایِ بایسنغر و بایسنقر، تلفظهای‌ دیگری‌ چون‌ بَیسُنقر (بارتولد، ص‌ 58) نیز ممکن‌ ولی‌ بعید است‌ (دوئرفر ، ص‌ 272ـ277)؛ این‌ نکته‌ دربارة‌ تلفظ‌ قطعاً یونانی‌ سوگور نیز صادق‌ است‌ (مراوچیک‌ ، ص‌ 283 و بعد). بایسنغر در 802 در هرات‌ متولد شد (خوافی‌، ص‌ 118) و در جمادی‌الاولی‌ 837 در قصر باغ‌ سفید، نزدیک‌ هرات‌، درگذشت‌ (خواندمیر، ج‌ 3، ص‌ 623؛ بابرنامه‌ ؛ د.ا.ترک‌ ، ذیل‌ «بایسنغر»، به‌ اصلاح‌ سنوات‌؛ سنه‌هایی‌ که‌ درمنابع‌ دیگر آمده‌ نامحتملتر می‌نماید). مادرش‌، گوهر شادبیگم‌، مهمترین‌ و شاخصترین‌ همسر شاهرخ‌ * بود (نظام‌الدین‌ شامی‌، همانجا).بایسنغر معرف‌ برجستة‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ از سنخ‌ ترک‌ و ایرانی‌ بود که‌ به‌ اهمیت‌ و ارزش‌ او تنها در دهه‌های‌ اخیر و در تحقیقات‌ جدید توجه‌ شده‌ است‌. نولدکه‌ (ص‌ 205) که‌ با زندگی‌ بایسنغر آشنا بود، دربارة‌ نقش‌ او در حیات‌ فرهنگی‌ آن‌ عصر به‌ نظر قطعی‌ نرسید. در متون‌ تاریخی‌ قدیم‌ و جدید، بایسنغر تحت‌الشعاع‌ برادر بزرگترش‌، اُلُغ‌بیگ‌ * (796ـ853)، قرار گرفته‌ است‌. جعفری‌ مورّخ‌، وی‌ را تنها به‌ منزلة‌ امیرزاده‌ای‌ دلیر و سخی‌ ستوده‌ است‌ (زریاب‌، ص‌ 79). در واقع‌، بایسنغر سیاستمداری‌ (دولتمردی‌) تواناتر از الغ‌بیگ‌ بود و دستاوردهای‌ فرهنگیش‌، گرچه‌ در زمینه‌های‌ دیگری‌ بود، به‌ هیچ‌ روی‌ کمتر از دستاوردهای‌ برادرش‌ نبود. به‌ عقیدة‌ براون‌ (ص‌ 385)، بایسنغر را شاید بتوان‌ مستعدترین‌ پسر شاهرخ‌ دانست‌. دلایل‌ اینکه‌ چرا وی‌ اینهمه‌ مدت‌ ناشناخته‌ مانده‌ کاملاً روشن‌ است‌. بایسنغر هرگز مانند الغ‌بیگ‌ به‌ منصب‌ رفیعِ ولایتعهدی‌ در سمرقند دست‌ نیافت‌، بلکه‌ تنها به‌ عنوان‌ بازوی‌ راست‌ پدرش‌ در هرات‌ خدمت‌ می‌کرد. دیگر اینکه‌ هیچ‌ محقق‌ جدیدی‌ دربارة‌ دستاوردهای‌ بزرگ‌ او مطالعة‌ خاصی‌ نکرده‌ است‌، در صورتی‌ که‌ زیجها و رصدخانة‌ الغ‌بیگ‌ در سمرقند از عهد نیوتن‌ در قرن‌ یازدهم‌/هفدهم‌ به‌ این‌ سو برای‌ دانشمندان‌ اروپایی‌ شناخته‌ شده‌ بود و بارتولد رساله‌ای‌ را به‌ بررسی‌ زندگی‌ او اختصاص‌ داده‌ است‌ (ص‌ 1955). توجه‌ منصفانه‌تر به‌ اهمیت‌ بایسنغر حاصل‌ پیشرفت‌ در تاریخنگاری‌ هنر در سالهای‌ اخیر است‌. ولیدی‌ طوغان‌ در مقاله‌ مهمی‌ ( د.ا.ترک‌ ، ذیل‌ «بایسنغر») غفلت‌ نسبت‌ به‌ بایسنغر را مطرح‌ کرده‌ و کوشیده‌ است‌ تا توجه‌ همگان‌، خصوصاً مورّخان‌ هنر، را به‌ او جلب‌ کند.بایسنغر در ادارة‌ امور حکومت‌ تیموری‌ سهمی‌ عمده‌ داشت‌. هنگامی‌ که‌ امیرتیمور در 807 درگذشت‌، او هنوز کودک‌ بود. هفده‌ ساله‌ بود که‌ والی‌ طوس‌ و نیشابور و استرآباد شد، و بنا به‌ گفتة‌ خوافی‌ (ص‌ 175) در 819 امیرِ دیوان‌ شد، واین‌ احتمالاً به‌ معنای‌ سرپرست‌ «دیوان‌ عالی‌ امیری‌» یا شورای‌عالی‌ شاهرخ‌ در هرات‌ بوده‌ است‌ ( د.ا.ترک‌ ، ذیل‌ «علیشیر»؛ رجوع کنید به رومر ، 1952، ص‌ 85، 169، 171، 182). فصیح‌ خوافی‌ به‌ چندین‌ تن‌ که‌ به‌ این‌ سمت‌ گماشته‌ شدند، یا برخی‌ چون‌ خود او که‌ تنبیه‌ و از دیوان‌ معزول‌ شدند اشاره‌ می‌کند. اظهارات‌ او نشان‌ می‌دهد که‌ بایسنغر نه‌ تنها عضو این‌ دیوان‌ بلکه‌ امیر آن‌ نیز بوده‌ است‌ (خوافی‌، ص‌ 170، 196، 198، 207). در 824 و پس‌ از آن‌ ظاهراً مدّتی‌ والی‌ تبریز بود، امّا بعد به‌ مقام‌ پیشین‌ خود بازگشت‌. تا جایی‌ که‌ وظایف‌ مملکتی‌ اجازه‌ می‌داد، خوش‌ داشت‌ که‌ به‌ جای‌ اقامت‌ در ولایات‌، در هرات‌ نزد پدرش‌ بماند، زیرا در مسئولیتهای‌ خطیر، پدر به‌ او اعتماد می‌کرد؛ از جمله‌ در 817 که‌ شاهرخ‌ در پایتخت‌ نبود، نیابت‌ سلطنت‌ را بر عهده‌ گرفت‌. هر چند رسماً به‌ جانشینی‌ منصوب‌ نشده‌ بود، عملاً ولیعهد شمرده‌ می‌شد ( د.ا.ترک‌ ، ذیل‌ «بایسنغر»). فقط‌ برای‌ سرکشی‌ به‌ سُیُورْغال‌هایی‌ ] زمینها یا عواید زمینهایی‌ که‌ به‌ جای‌ حقوق‌ یا به‌ عنوان‌ مستمری‌ می‌بخشیدند [ که‌ به‌ او پیشکش‌ شده‌ بود، گاهی‌ به‌ مشرق‌ ایران‌ و ظاهراً بیشتر در بهار برای‌ شکار به‌ ناحیة‌ مشهد ـ طوس‌ سفر می‌کرد (خوافی‌، ص‌ 192، 194ـ 195، 197، 199). امّا بعضی‌ از این‌ سفرها ممکن‌ است‌ به‌ قصد بازرسی‌ و به‌ دستور پدرش‌ صورت‌ گرفته‌ باشد، از جمله‌ اینکه‌ طی‌ فرمانی‌ به‌ تاریخ‌ 15 صفر835، دستور یافت‌ که‌ امیرعلاءالدین‌ عَلیکه‌ کُوکَلْتاش‌ * را در سفری‌ زمستانی‌ به‌ استرآباد همراهی‌ کند (همان‌، ص‌ 206).بایسنغر با خطرناکترین‌ دشمنان‌ تیموریان‌ به‌ نبرد برخاست‌. در 824 و 832 در لشکرکشی‌ شاهرخ‌ برای‌ جنگ‌ با ترکمانها در شمال‌ غربی‌ او را همراهی‌ کرد و در 830 برای‌ نبرد با بُراق‌ ازبک‌، که‌ شکستی‌ سخت‌ بر الغ‌بیگ‌ وارد کرده‌ بود، به‌ شمال‌شرقی‌ شتافت‌. به‌ محض‌ آنکه‌ براق‌ عقب‌ رانده‌ شد، بایسنغر به‌ هرات‌ بازگشت‌، ظاهراً بدان‌ سبب‌ که‌ الغ‌بیگ‌ از پدر خواسته‌ بود او را بازگرداند، زیرا بنا به‌ دلایلی‌ بیم‌ داشت‌ که‌ بایسنغر جایش‌ را بگیرد.باید حقیقتی‌ در این‌ گفته‌ها باشد که‌ دلیل‌ اصلی‌ بازگشت‌ مکرّر بایسنغر به‌ هرات‌، عشق‌ و علاقة‌ او به‌ پدر و مادرش‌ بوده‌ است‌؛ امّا دلیل‌ دیگر ممکن‌ است‌ حیات‌ فرهنگی‌ شهر باشد که‌ در واقع‌ بیشتر با تلاش‌ پدر و مادرش‌ پدید آمده‌ بود و بایسنغر در هیچ‌ جای‌ دیگر نمی‌توانست‌ علایق‌ سرشار هنری‌ و فکری‌ خود را بدان‌ خوبی‌ تعقیب‌ کند. یکی‌ از این‌ علاقه‌ها شعر و شاعری‌ بود. هر چند از زبان‌ او نقل‌ می‌کنند که‌ گفته‌ است‌ امیر نباید به‌ سرودن‌ شعر بپردازد (خوافی‌، ص‌ 209)، ابیات‌ پراکنده‌ای‌ از او در تذکرة‌ دولتشاه‌ نقل‌ شده‌ است‌ (ص‌ 305ـ351؛ د.ا.ترک‌ ، ذیل‌ «بایسنغر»). بایسنغر به‌ زبان‌ فارسی‌ و عربی‌ و نیز ترکیِ شرقی‌، که‌ زبان‌ مادریش‌ بود، کاملاً تسلّط‌ داشت‌. با برادرانش‌، الغ‌بیگ‌ در سمرقند و ابراهیم‌ در شیراز، دربارة‌ شعر فارسی‌ مکاتبه‌ داشت‌ و اشعار امیر خسرو دهلوی‌ را بر اشعار نظامی‌ گنجوی‌، که‌ الغ‌بیگ‌ می‌پسندید، ترجیح‌ می‌داد.علاقة‌ تیموریان‌ را به‌ معماریهای‌ باشکوه‌ و هنرهای‌ ظریف‌ می‌توان‌ به‌ دو دلیل‌ دانست‌: نخست‌ تمایل‌ معمول‌ فرمانروایان‌ آن‌ عهد به‌ کسب‌ اعتبار با تبدیل‌ دربار به‌ صورت‌ مرکزی‌ فرهنگی‌، و دوم‌ راه‌ و رسم‌ امیر تیمور که‌ معماران‌ و هنرمندان‌ و صنعتگران‌ و محقّقان‌ و شاعران‌ را از شهرهای‌ فتح‌ شده‌ به‌ آسیای‌ مرکزی‌ فرستاد و آنان‌ را در این‌ ناحیه‌، و بیشتر در پایتخت‌ خود سمرقند، به‌ کار گماشت‌؛ و البته‌ این‌ کار را بیشتر برای‌ افزایش‌ جلال‌ و شکوه‌ خود می‌کرد نه‌ از سرِهنردوستی‌. انگیزة‌ بعضی‌ از بازماندگان‌ او نیز همین‌ بود (اوبَن‌ ، ص‌ 71ـ88). امّا در عهد شاهرخ‌، در هرات‌ چنین‌ نبود. بایسنغر حتماً در هنرهای‌ بصری‌ و موسیقی‌ قریحة‌ ذاتی‌ داشته‌، گرچه‌ در شعر از چنین‌ ذوقی‌ برخوردار نبوده‌ است‌. او تواناییهایش‌ را بیشتر در خوشنویسی‌ به‌ کار می‌برد، و این‌ امر در نمونه‌هایی‌ که‌ از آثار او بر جای‌ مانده‌ مشهود است‌. بایسنغر نه‌ تنها از استادان‌ برجستة‌ این‌ هنر حمایت‌ می‌کرد، بلکه‌ خود بر اقلام‌ ششگانة‌ خط‌ فارسی‌ تسلّط‌ داشت‌ (شوکین‌ ، ص‌ 15). خطوط‌ زیبای‌ مسجد باشکوهی‌ که‌ به‌ دستور مادرش‌ گوهرشاد در مشهد بنا شده‌، به‌ قلم‌ خودِ بایسنغر به‌ تحریر درآمده‌ و سپس‌ بر کاشیها انتقال‌ یافته‌ است‌. کار او را، که‌ به‌ خط‌ ثلث‌ و به‌ رنگ‌ سفید بر زمینة‌ سرمه‌ای‌ مات‌ نوشته‌ شده‌، و با آیاتی‌ به‌ خطّ کوفی‌ تزیین‌ یافته‌، هنوز هم‌ می‌توان‌ بر کاشیهای‌ درخشان‌ ایوان‌ جنوبی‌ مسجد یافت‌ ( د.ا. ترک‌ ، همانجا)؛ هر چند بعضی‌ از این‌ کاشیها، پس‌ از زلزلة‌ 1087 به‌ دستور شاه‌ عباس‌ دوم‌ با کاشیهای‌ جدید تعویض‌ شده‌ است‌. ولیدی‌ طوغان‌ به‌ کاشیهای‌ واحدی‌ نیز اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ خطّ رِقاع‌ نوشته‌ شده‌ و هنگامی‌ که‌ آنها را در ترکستان‌ دیده‌ جزو مجموعه‌ای‌ خصوصی‌ بوده‌ است‌. در باب‌ این‌ نظر ( د. اسلام‌ ، ذیل‌ «خط‌»، بخش‌ 2) که‌ قرآن‌ مشهور به‌ بایسنغری‌، که‌ اوراقی‌ از آن‌ برجای‌ مانده‌، به‌ خطّ خود امیر باشد اطمینان‌ نیست‌؛ زیرا تاریخ‌ اتمام‌ آن‌، یعنی‌ 837، مقارن‌ با زمان‌ مرگ‌ اوست‌.سهم‌ بایسنغر در شکوفایی‌ هرات‌ به‌ عنوان‌ مرکزی‌ فرهنگی‌ در حکومت‌ تیموری‌ از 1330/1912 با کوشش‌ مارتن‌ شناخته‌ شد (براون‌، ج‌ 3، ص‌ 395 و بعد). او اشاره‌ می‌کند که‌ این‌ امیر، گذشته‌ از آنکه‌ کتابدوستی‌ بزرگ‌ بود، حامی‌ آثار هنری‌ خصوصاً به‌ سبک‌ هراتی‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و در این‌ مقام‌ چنان‌ مرتبة‌ والایی‌ داشت‌ که‌ عدة‌ انگشت‌ شماری‌ از امیران‌ اروپایی‌ معاصر او می‌توانستند به‌ عنوان‌ مشوّق‌ ادب‌ و هنر به‌ حدّ او برسند. این‌ که‌ شاهرخ‌، سلطان‌ وقت‌، نیز حتماً در شکوفایی‌ مکتب‌ هرات‌ سهیم‌ بوده‌، درک‌ اهمیت‌ نقش‌ بایسنغر را با دشواری‌ روبرو کرده‌ است‌. کونل‌ (ص‌ 1849ـ1853) و اِتینگهاوزن‌ (1972، ص‌ 1959ـ 1968) سهم‌ او را ستوده‌اند، ولی‌ چندان‌ به‌ وصف‌ نقش‌ وی‌ نپرداخته‌اند؛ در صورتی‌ که‌ محقّقان‌ دیگری‌ نظیر شوکین‌ (ص‌ 15 و بعد) و بالاتر از همه‌ گری‌ (1979، جاهای‌ مختلف‌، 1986، ص‌ 843 ـ 876) حق‌ مطلب‌ را ادا کرده‌اند.هنر دیگری‌ که‌ بایسنغر خود به‌ آن‌ اشتیاق‌ داشت‌، شاعری‌ بود. او دنباله‌روِ سنتِ شعرِ درباری‌ بود، که‌ در آن‌ ایّام‌ دیگر به‌ مدیحه‌سرایی‌ محدود نمانده‌ بود بلکه‌ دامنة‌ بسیار گسترده‌تری‌ داشت‌. بایسنغر از ستایشگران‌ امیر خسرو دهلوی‌ بود، بنابراین‌ جای‌ شگفتی‌ نیست‌ که‌ تصمیم‌ گرفت‌ کلیة‌ اشعار او را گردآوری‌ کند؛ امّا، بنا به‌ قول‌ دولتشاه‌ (ص‌ 20)، این‌ اشعار بالغ‌ بر نیم‌ میلیون‌ بیت‌ بود، و بایسنغر پس‌ از گردآوری‌ 000 ، 120 بیت‌، چون‌ پایان‌ مشخصی‌ برای‌ این‌ کار ندید، از ادامة‌ آن‌ منصرف‌ شد. علاقة‌ خاص‌ بایسنغر به‌ امیرخسرو نشان‌ می‌دهد که‌، به‌رغم‌ وسعت‌ معلوماتش‌، فرزند زمان‌ خویش‌ بود؛ زیرا در همان‌ ایّام‌ گرایش‌ به‌ تصنّعات‌ و تکلّفات‌ ادبی‌ که‌ یک‌ قرن‌ پیشتر امیرخسرو (متوفی‌ 725) آن‌ را زمینه‌ سازی‌ کرده‌ بود، با عنوان‌ سبک‌ هندی‌ * اندک‌ اندک‌ به‌ صورت‌ سبکی‌ عوام‌پسند درآمد. این‌ گرایش‌ را بسیاری‌ از محقّقان‌ جدید منحط‌ می‌شمارند (از جمله‌ رجوع کنید به ریپکا ، ص‌ 261؛ صفا، ص‌ 914؛ در معنایی‌ گسترده‌تر رجوع کنید به یارشاطر).ذوق‌ شعردوستی‌ بایسنغر متوجه‌ شاهنامه‌ نیز شد و سبب‌ تهیة‌ نسخه‌ای‌ جدید از کار فردوسی‌ شد ( رجوع کنید به شاهنامة‌ بایسنغری‌ * ). گرچه‌ معمولاً دیباچة‌ این‌ نسخه‌ را به‌ قلم‌ خود بایسنغر دانسته‌اند، محمد قزوینی‌ (به‌ نقل‌ از ریپکا، ص‌ 195، حاشیة‌ 77) ثابت‌ کرده‌ است‌ که‌ این‌ انتساب‌ بی‌پایه‌ و احتمالاً نادرست‌ است‌.بایسنغر مشوّق‌ تاریخنگاری‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ نیز بود. گرچه‌ هیچیک‌ از تاریخنگاران‌ عهد تیمور و تیموریان‌ به‌ مقام‌ والای‌ رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌ و جوینی‌ در دورة‌ مغول‌ دست‌ نیافتند، امّا بعضی‌ از آنها آثار برجسته‌ای‌ از خود به‌ جای‌ گذاشتند. مهمترین‌ آنها حافظِابرو (متوفی‌ 833) است‌ که‌ سخت‌ مورد تشویق‌ و توجه‌ بایسنغر بود. حافظ‌ ابرو، احتمالاً به‌ توصیة‌ شاهرخ‌، چهارمین‌ قسمت‌ مجمع‌التواریخ‌ را به‌ صورت‌ کتابی‌ مستقل‌ تحریر و پس‌ از اتمام‌ در 830، با عنوان‌ زبدة‌التواریخ‌ بایسنغری‌ ، به‌ بایسنغر هدیه‌ کرد (استوری‌ ـ بریگل‌ ، ص‌ 346؛ اتینگهاوزن‌، ص‌ 1955، ص‌ 30ـ44). این‌ کتاب‌ در دو بخش‌ تدوین‌ شده‌ است‌: بخش‌ اول‌ استنساخی‌ است‌ از ظفرنامه‌ ، تاریخ‌ عهد تیمور به‌ قلم‌ نظام‌الدین‌ شامی‌؛ و بخش‌ دوّم‌ تاریخ‌ سلطنت‌ شاهرخ‌ تا زمان‌ اتمام‌ کتاب‌.تذهیب‌ با تهیة‌ نسخه‌های‌ خطّی‌ پیوندی‌ نزدیک‌ داشت‌. پس‌ از آنکه‌ بایسنغر از نبردِ پیروزمندانه‌ با ترکمانان‌ در 823 بازگشت‌ و مولانا جعفر تبریزی‌، بعدها ملقّب‌ به‌ جعفر بایسنغری‌، استاد مسلّم‌ خط‌ نستعلیق‌ و سایر استادان‌ فن‌ را از تبریز به‌ همراه‌ آورد، هرات‌ تبدیل‌ به‌ مرکز هنر خوشنویسی‌ شد (شوکین‌، ص‌ 9). با اینهمه‌ مرکز نگارگری‌ به‌ حمایت‌ ابراهیم‌، برادر بایسنغر، چندگاهی‌ شیراز و مدّتی‌ نیز اصفهان‌ بود؛ امّا عاقبت‌ توفیق‌ شاهرخ‌ در تسخیر تمامی‌ قدرت‌ در هرات‌ و توجّه‌ وی‌ و بایسنغر به‌ هنر، بسیاری‌ از هنرمندان‌ را از اقصی‌ نقاط‌ ایران‌ به‌ هرات‌ کشاند و سبب‌ شد که‌ مراکز مهم‌ پیشین‌ اهمیت‌ و اعتبار خود را از دست‌ بدهد و در مرتبه‌ای‌ نازلتر قرار گیرد؛ هر چند گاه‌گاه‌ آثار برجسته‌ای‌ نیز در این‌ مراکز خلق‌ می‌شد. مکتب‌ هرات‌، که‌ در عهد شاهرخ‌ و بایسنغر بدین‌ پایه‌ رسید، هرات‌ را به‌ صورت‌ مرکزی‌ علمی‌ و هنری‌ درآورد که‌ قریب‌ چهل‌ هنرمند و دانشمند در آن‌ سرگرم‌ کار بودند. در این‌ شهر، سبک‌ جدیدی‌ از کتاب‌ آرایی‌ و درواقع‌ فن‌ کتابسازی‌ به‌ طور کلّی‌، از جمله‌ خطّاطی‌ و تذهیب‌ و تجلید، پدید آمد. هر چند نشانه‌هایی‌ از سبکهای‌ دیگر، گاه‌ در آثار هنرمندانی‌ که‌ از شهرهای‌ دیگر برخاسته‌ بودند مشاهده‌ می‌شد، سبک‌ هراتی‌ ویژگی‌ خود را داشت‌. یکی‌ از ویژگیهای‌ آن‌، وجود عناصر شرق‌ دور بود که‌ احتمالاً ازمبادلة‌ سفیر میان‌ ایران‌ و چین‌ ناشی‌ می‌شد. مشهور است‌ که‌ هنرمندان‌ هرات‌ همراه‌ هیئتهای‌ سیاسی‌ به‌ خانبالق‌ (پکن‌) آمد و شد داشته‌اند؛ یکی‌ از آنان‌، به‌ نام‌ غیاث‌الدین‌ نقّاش‌، که‌ بایسنغر او را برگزیده‌ بود، بعدها شرح‌ سفر خود را نوشت‌ که‌ این‌ شرح‌ در تاریخ‌ حافظ‌ ابرو آمده‌ است‌ (مایترا ؛ دانلپ‌ ، ص‌ 15ـ19).سبک‌ هراتی‌، که‌ گاه‌ بایسنغری‌ نیز خوانده‌ می‌شود، در حدود 828 پدید آمد. از جمله‌ هنرمندان‌ صاحب‌ نام‌ این‌ سبک‌ مولانا جعفر تبریزی‌، خواجه‌ علی‌، قوام‌الدین‌، امیرخلیل‌، و سیداحمد تبریزی‌ هستند. از میان‌ شاهکارها تنها می‌توان‌ چند نمونه‌ را در اینجا ذکر کرد. کهنترین‌ آنها یکی‌ نسخة‌ دو جلدی‌ مُذهب‌ (تذهیب‌ شده‌) از گلستان‌ سعدی‌ است‌ که‌ استاد جعفر در 830 فراهم‌ آورده‌، و دیگری‌ جُنگی‌ از محمدبن‌ حُسام‌، معروف‌ به‌ شمس‌الدین‌ سلطانی‌، است‌ که‌ در همان‌ سال‌ تحریر کرده‌ است‌. نسخه‌ای‌ از همای‌ و همایون‌ خواجوی‌ کرمانی‌ یک‌ سال‌ بعد تهیه‌ شده‌ که‌ کار شمس‌الدین‌ سلطانی‌ است‌. نسخة‌ دیگری‌ از کلیله‌ و دمنه‌ کار محمد بن‌حسام‌ و نسخة‌ مشهور شاهنامة‌ فردوسی‌ استنساخ‌ جعفر بایسنغری‌ متعلق‌ به‌ 833 است‌. نسخة‌ خطی‌ گلستان‌ ، که‌ اینک‌ در کتابخانة‌ چستربیتی‌ در دوبلن‌ نگهداری‌ می‌شود، یکی‌ از بزرگترین‌ شاهکارهای‌ هنر نگارگری‌ (مینیاتور) است‌.گری‌ (1986، ص‌ 854 و بعد) در بررسی‌ ویژگیهای‌ سبک‌ هراتی‌، اهمیت‌ خاصی‌ به‌ تأثیر متقابل‌ تصاویر بر یکدیگر می‌دهد که‌ با اشارات‌ معنی‌دار جان‌ گرفته‌اند. او خاطرنشان‌ می‌کند که‌ این‌ سَرزندگی‌ و تحرک‌، کاملاً مغایر با خشکی‌ و بی‌روحی‌ چهره‌ها در نگارگریهای‌ جلایری‌ است‌. همچنین‌، صحنه‌ها با قرارگرفتن‌ افق‌ در نزدیک‌ لبة‌ بالایی‌، عمق‌ بیشتری‌ یافته‌اند. زمینه‌های‌ فیروزه‌ای‌ متمایل‌ به‌ آبی‌ و سبز، رنگهای‌ عمده‌ در این‌ نگارگریها هستند.بایسنغر را نباید یگانه‌ مشوّق‌ مکتب‌ هراتی‌ دانست‌؛ زیرا شاهرخ‌ نیز در شکوفایی‌ این‌ مکتب‌ بسیار کوشیده‌ است‌. بنا به‌ نظرِ گری‌، بایسنغر به‌ تهیه‌ و مصوّر کردن‌ متون‌ تاریخی‌ بیشتر از نسخه‌های‌ دیوان‌ اشعار توجه‌ داشت‌. به‌ هر حال‌، می‌باید وی‌ تأثیری‌ عمیق‌ و پایدار بر جای‌ گذاشته‌ باشد، زیرا مکتب‌ هرات‌ پس‌ از مرگش‌ نیز، تا زمان‌ درگذشت‌ شاهرخ‌ در 850، به‌ حیات‌ خود ادامه‌ داد.مرگ‌ زودرس‌ بایسنغر به‌ دلیل‌ شیوة‌ ناسالم‌ زندگی‌ او و بویژه‌ مصرف‌ بیش‌ از حدّ مسکرات‌ بود. مدفن‌ او در گورستان‌ محصوری‌ است‌ متعلق‌ به‌ مدرسه‌ای‌ که‌ گوهرشاد در هرات‌ ساخت‌. این‌ مدرسه‌ در 1302 ویران‌ شد، لیکن‌ آثار مقبره‌ها را هنوز نیز می‌توان‌ دید ( د.ا. ترک‌ ، ذیل‌ «هرات‌» و حاشیة‌ 13 راجع‌ به‌ نقشة‌ کف‌ مقابل‌ ص‌ 433). روشن‌ نیست‌ که‌ خسارات‌ بعدی‌ این‌ گورستان‌ ناشی‌ از گذشت‌ زمان‌ است‌ یا به‌ دلیل‌ جنگ‌ اوایل‌ دهة‌ 1360 ش‌ که‌ براثر آن‌، بخش‌ قدیم‌ هرات‌ شدیداً آسیب‌ دید.هر چند اهمیت‌ بایسنغر در تاریخ‌ هنر قطعی‌ است‌، لیکن‌ با توجه‌ به‌ اشارات‌ مختصر ریپکا (ص‌ 157 ـ 158، 281) و به‌ رغم‌ نظر دولتشاه‌ و ادوارد براون‌، خدمات‌ بایسنغر در زمینة‌ ادبیات‌ فارسی‌ نیازمند مطالعه‌ و تحقیق‌ بیشتری‌ است‌. او قطعاً یکی‌ از نمایندگان‌ و شاید مهمترین‌ نمایندة‌ آمیزش‌ فرهنگ‌ ترکی‌ و فارسی‌ در آسیای‌ مرکزی‌ و غربی‌ در عهد تیموریان‌ است‌.منابع‌ : احمدبن‌محمد خوافی‌، مجمل‌فصیحی‌ ، چاپ‌ D.Y.Yasupova ، تاشکند 1980؛ غیاث‌الدین‌بن‌ همام‌الدّین‌ خواندمیر، تاریخ‌ حبیب‌السیر ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ دولتشاه‌ سمرقندی‌، تذکرة‌الشعرا ، چاپ‌ ادوارد براون‌، لیدن‌ ] 1319/1901 [ ؛ عبدالرّزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌ ، چاپ‌ محمد شفیع‌ لاهوری‌، لاهور 1360 ـ 1368، ج‌ 1؛ نظام‌الدّین‌ شامی‌، ظفرنامه‌ ، چاپ‌ فلکس‌ تاور، پراگ‌ 1937 ـ 1956، ج‌ 1 و 2؛ احسان‌ یار شاطر، شعر فارسی‌ در عهد شاهرخ‌ ، تهران‌ 1334 ش‌؛Ismail Aka, Mirza ì ahruh zaman i nda Timurlu I  mparatorlug § u (1411-1447) , Habilitation thesis, Ankara 1978; J. Aubin, "Le mecenat timouride a Chiraz", in Studia Islamica , 8 (1957); Babur, Emperor of India, Ba ¦ bor-na ¦ ma , tr. J.-L. Bacque Grammont, Babur-nama. Le livre de Babur , Paris 1985; V. V. Barthold, Four studies on the history of Central Asia , tr. V. and T. Minorsky, II, Ulugh Beg , Leiden 1958; L. Binyon, J. V. S. Wilkinson, B. Gray, Persian miniature painting , Oxford 1933; E. G. Browne, A literary history of Persia , London 1902-1924; G. Doerfer, Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen , I; Mongolisch Elemente im Neupersischen , Wiesbaden 1963; D. M. Dunlop, "Hafiz-i Abru ' ¦ s version of the Timurid Embassy to China in a. D. 1420", in Glasgow University Oriental Society Tranasactions , II (1946), EI . s.v. "khat t " (by Ali Alparslan); R. Ettinghausen, "An illuminated manuscript of Ha ¦ fiz -i Abru ¦ in Istanbul. part I", in Kunst des Orients , 2 (1955); idem, Islamic art in the Metropolitan Museum of Art , NewYork 1972; Basil Gray, ed., The arts of the book in Central Asia, 14th-16th centuries , London 1979; idem, ، The Pictorial arts in the Timurid period', in The Cambridge History of Iran ,VI,Cambridge 1986 (کتابشناسی‌ مطالعات‌ متأخر) ; Hafiz Abru, A Persian embassy to China: being an extract from Zubdatu't Tawarikh of Hafiz Abru , tr. and ed. by K. M. Maitra, Lahore 1934; W. Hinz, "Quellenstudien zur Geschichte der Timuriden", in ZDMG , 90 (1936), 357-398; I  A .,s.v. "Al ª â S ª â r", Baysungur", "Herat" (by A. Z. Velidi Togan); Ernst Ku « hnel, "History of miniature painting and drawing", in Arthur Upham Pope, ed., A Survey of Persian art , Tehran 1977, V, 1829-1897, esp., 1849-1858; G. Moravcsik, Byzantinoturcica II , Berlin 1958; Th. No « ldeke, "Das iranische Nationalepos", in Grundriss der Iranischen Philologie , II (1896-1904), 130-211; Qa ¦ z ¦ â  Ah ¤ mad, Calligraphers and painters , tr. V. Minorsky, Washington 1959; H. R. Romer, Staatsschreiben der Timuridenzeit , Wiesbaden 1952; idem, "The Successors of T ¦ â mu ¦ r", in The Cambridge History of Iran , VI, Cambridge 1986, 98-146; J. Rypka, et al., History of Iranian Literature , ed. K. Jahn, Dordrecht 1968; Z. Safa, "Persian literature in the Timurid and Tu « rkmen periods (782-907/1380-1501)", in The Cambridge History of Iran , VI, Cambridge 1986, 913-928; I. Stchoukine, Les peintures des manuscrits T i ª m ¦ u ª rides , Paris 1954 (کتابشناسی‌ مطالعات‌ پیشین‌) ; C.A. Storey, persidskaya literatura: bio - bibliografichki i obzor , ed. and tr. Yu. E. Bregel, Moscow 1972; ) ـ A). Zaryab, Der Bericht u « ber die Nachfolger Timurs aus dem Ta ف r i ¦ h ¤ -i Kab i ¦ r des G § a ـ far i ¦ ibn Muh ¤ ammad al- H ¤ usain i ¦ , Ph. D. thesis, Mainz 1960.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ایرانیکا / ه . روم

حوزه موضوعی

هنرومعماری

رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده