بالاحصار(۱)
معرف
قلعه‌ای‌ با وضع‌ سوق‌الجیشی‌ در افغانستان‌، متعلّق‌ به‌ پیش‌ از اسلام‌
متن
بالاحصار(1) ، قلعه‌ای‌ با وضع‌ سوق‌الجیشی‌ در افغانستان‌، متعلّق‌ به‌ پیش‌ از اسلام‌. این‌ قلعه‌ که‌ به‌ کهندژ یا قلعة‌ کابل‌ نیز معروف‌ است‌، در قسمت‌ جنوب‌ شرقی‌ کابل‌ بین‌ Ó 48، Å 10، ْ69 طول‌ شرقی‌ و Ó 18، Å 30، ْ34 عرض‌ شمالی‌ قرار دارد (انجمن‌ دایرة‌المعارف‌ افغانستان‌، ذیل‌ «بالاحصار») و بقایای‌ آن‌ در جنوب‌غربی‌ بر روی‌ کوههای‌ شیردروازه‌ و آسِمایی‌ و در جنوب‌شرقی‌ بر روی‌ تپة‌ زمرد واقع‌ است‌ (کهزاد، ج‌ 1، ص‌ 1).پیشینه‌1) پیش‌ از اسلام‌. قدمت‌ قلعه‌ بدرستی‌ مشخص‌ نیست‌، گویا پیش‌ از احداث‌ هرگونه‌ قلعه‌ و حصاری‌ در محل‌ بالاحصار فعلی‌، معبدی‌ بودایی‌ در آنجا وجود داشته‌ که‌ بقایای‌ آن‌ هنوز هم‌ برجاست‌. اما تاریخ‌ بنای‌ اولیة‌ قلعه‌ ظاهراً به‌ حدود یک‌ قرن‌ و نیم‌ پیش‌ از اسلام‌، یعنی‌ به‌ دورة‌ هَیاطِله‌ می‌رسد. در این‌ دوره‌ بر روی‌ کوهها دیوارهایی‌ وجود داشته‌ که‌ یقیناً برای‌ محافظت‌ از حصار و قلعه‌ای‌ بوده‌ است‌ (کهزاد، ج‌ 1، ص‌ 9).2) دورة‌ اسلامی‌الف‌) از آغاز تا زمان‌ صفّاریان‌ . گرچه‌ تاریخچة‌ این‌ قلعه‌ از تاریخ‌ شهر کابل‌ جدا نیست‌، و کابل‌ نیز از 32 تا 253 بارها با سپاهیان‌ عرب‌ برخورد داشت‌، اما از اوضاع‌ بالاحصار تا قرن‌ چهارم‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. حدود العالم‌ (ص‌ 104) نخستین‌ منبعی‌ است‌ که‌، ضمن‌ شرحی‌ از کابل‌، حصار محکم‌ آن‌را با ساکنان‌ مسلمان‌ و هندو وصف‌ کرده‌ است‌. اصطخری‌ (ص‌280) در 340، ابن‌حوقل‌ (ص‌ 450) در 367 و مقدسی‌ (ص‌ 304) در 375 نیز از حصار محکم‌ و استوار کابل‌ یاد کرده‌اند. از این‌ منابع‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ شهر کابلِ آن‌ دوره‌ از دو قسمت‌ حصار و رَبَضْ (آبادیهای‌ اطراف‌ قلعه‌) تشکیل‌ شده‌ بود و مسلمانان‌ در حصار و هندوان‌ در ربض‌ ساکن‌ بودند. هندوان‌ بتکده‌هایی‌ نیز در آنجا داشته‌اند که‌ ظاهراً تا اواسط‌ قرن‌ سوم‌ برپا بوده‌ است‌.ب‌) از صفّاریان‌ تا سَدوزائیان‌ . شهر کابل‌ را از قرن‌ چهارم‌ تا هشتم‌ حکمرانان‌ غزنوی‌، غوری‌، جُغتایی‌ و ایلخانی‌ اداره‌ می‌کردند، اما تا زمان‌ امیرتیمور (حک : 771ـ807) از اوضاع‌ بالاحصار آگاهی‌ درستی‌ نداریم‌. در زمان‌ وی‌ دو تن‌ از حکمرانان‌ کابل‌، به‌ نامهای‌ پولادبوقا و آقبوقا، بر امیرحسین‌ (متوفی‌ 772)، که‌ بر بخش‌ وسیعی‌ از افغانستان‌ شرقی‌ سلطنت‌ می‌کرد، شوریدند و در بالاحصار تحصن‌ جستند. ازینرو تیمور * ، که‌ در آن‌ هنگام‌ از سرکردگان‌ سپاه‌ امیرحسین‌ بود، به‌ جنگ‌ آنان‌ رفت‌. آن‌ دو شکست‌ خوردند و تیمور بالاحصار را فتح‌ کرد (عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، ج‌ 1، ص‌ 398).پس‌ از امیرتیمور، چند تن‌ از شهزادگان‌ گورکانی‌ در قلعة‌ بالاحصار مقیم‌ بودند که‌ یکی‌ از آنان‌ الغ‌ * بیگ‌ (متوفی‌ 907)، فرزند سلطان‌ ابوسعید بود (کهزاد، ج‌ 1، ص‌ 39). سپس‌ محمد مقیم‌ ارغون‌، فرزند میرذوالنون‌، در 908 به‌ حکمرانی‌ کابل‌ رسید و در بالاحصار اقامت‌ گزید (روملو، ج‌ 12، ص‌ 97؛ کهزاد، ج‌ 1، ص‌ 45)، اما حکمرانی‌ او دیری‌ نپایید و چون‌ ظهیرالدین‌ بابُر در 910 کابل‌ را فتح‌ کرد، وادار به‌ تسلیم‌ شد (علامی‌، ج‌ 1، ص‌ 89؛ بابر، ص‌ 195، 199). بنابر این‌ شواهد، بالاحصار در زمان‌ امیرتیمور و بابر * ، استحکامات‌ نظامی‌ داشته‌ و مرکز و مقرّ حکومتی‌ بوده‌ است‌.بابر از شهر کابل‌ و اوضاع‌ بالاحصار گزارش‌ کاملی‌ آورده‌ و بین‌ ارگ‌ و قلعة‌ آن‌ تفاوت‌ گذاشته‌ است‌؛ بدین‌ ترتیب‌ که‌ ارگ‌ کابل‌ بر بالای‌ کوه‌ شاه‌ کابل‌ (شیردروازه‌) و قلعه‌ آن‌ در شمال‌ ارگ‌ در محلی‌ به‌ نام‌ عُقابین‌ قرار داشته‌ که‌ پیرامون‌ آن‌ جلگه‌های‌ حاصلخیزی‌ بوده‌ است‌ (ص‌ 200ـ201). در 911، یک‌ سال‌ پس‌ از فتح‌ کابل‌، زلزلة‌ شدیدی‌ روی‌ داد که‌ به‌ منازل‌ و ارگ‌ بالاحصار و حتی‌ به‌ دیوارهای‌ روی‌ کوه‌ آسیب‌ فراوانی‌ رسانید و بابر فرمان‌ داد تا سربازان‌ به‌ تعمیر آن‌ بپردازند (همان‌، ص‌ 247ـ 248).بابر، با اینکه‌ مقرّ حکومتش‌ در هند بود، به‌ کابل‌ و بالاحصار دلبستگی‌ ویژه‌ای‌ داشت‌ و به‌ آبادکردن‌ آن‌ علاقه‌مند بود. او دو باغ‌ به‌ نامهای‌ باغ‌ اورته‌ و باغ‌ مهتاب‌ در آنجا احداث‌ کرد (کهزاد، ج‌ 1، ص‌ 99، 140).پس‌ از بابر، کابل‌ و بالاحصار همچنان‌ در اختیار اخلاف‌ او بود و بالاحصار، به‌ دلیل‌ وضع‌ ویژه‌اش‌، همچنان‌ مرکزی‌ نظامی‌ و اداری‌ به‌شمار می‌آمد و از این‌ دوره‌ به‌ بعد رویدادهای‌ گوناگونی‌ در آن‌ رخ‌ داد. در اکبرنامه‌ آمده‌است‌ که‌ بالاحصار صحنة‌ زد و خورد و جنگ‌ و گریز میان‌ همایون‌ * (متوفی‌ 963) و کامران‌ * میرزا (متوفی‌ 964)، دو تن‌ از فرزندان‌ بابر، بود که‌ داعیة‌ سلطنت‌ داشتند و میان‌ این‌ دو، دست‌ به‌ دست‌ می‌شد (ج‌ 1، ص‌ 260 به‌ بعد)، تا اینکه‌ حکومت‌ به‌ جهانگیر * (1014ـ1037)، فرزند جلال‌الدین‌اکبر، رسید. بااینکه‌ مقرّ حکومت‌ جهانگیر در هند بود، گاهی‌ به‌ کابل‌ و بالاحصار نیز سفر می‌کرد. او پس‌ از ورود به‌ کابل‌ (1016)، عمارتهای‌ بالاحصار را نپسندید و دستور داد آنهارا ویران‌ کنند و دیوانخانة‌ پادشاهی‌ و عمارتهای‌ جدید بسازند (جهانگیر، ص‌ 68). بدین‌ ترتیب‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ بالاحصار در این‌ هنگام‌ عمارتهای‌ بسیاری‌ داشته‌ است‌. بعد از جهانگیر، فرزندش‌، شاه‌ جهان‌ * ، به‌ حکومت‌ رسید (1037ـ 1068) و در زمان‌ او نیز عمارتهای‌ بالاحصار بازسازی‌ شد (کنبو، ج‌ 2، ص‌ 419). پس‌ از شاه‌ جهان‌، حکومت‌ گورکانیان‌ هند رفته‌ رفته‌ رو به‌ انقراض‌ گذاشت‌ تا اینکه‌ نادرشاه‌ افشار در 1151 کابل‌ را فتح‌ کرد. مروی‌ بالاحصارِ آن‌ دوره‌ را حصاری‌ با چند برج‌ مستحکم‌ و ارگ‌ وصف‌ کرده‌ که‌ چهار طرف‌ داشته‌ و یک‌ سمت‌ آن‌ رو به‌ کوهی‌ مشرف‌ بر تمامی‌ قلعه‌ بوده‌ است‌ و به‌ همین‌ جهت‌، ساکنان‌ آنجا چند برج‌ محکم‌ در آن‌ کوه‌ ایجاد کرده‌ بودند تا از قلعه‌ محافظت‌ شود. نادر پس‌ از گشایش‌ بالاحصار، سپاهیانش‌ را از غارت‌ و دست‌اندازی‌ به‌ داراییهای‌ مردم‌ بازداشت‌ و از ویران‌ کردن‌ بالاحصار جلوگیری‌ کرد و پس‌ از گماشتن‌ سه‌ هزار تن‌ از سپاهیانش‌ در آنجا روانة‌ پیشاور شد (ج‌ 2، ص‌ 564ـ566).ج‌) دورة‌سدوزائی‌. این‌دوره‌ باحکومت‌ احمدشاه‌بابا(دُرّانی‌ * ) در 1160 آغاز می‌شود. در طول‌ حکمرانی‌ این‌ خاندان‌، کابل‌ و بالاحصار از یک‌ طرف‌ مرکز رویدادهای‌ گوناگون‌ و درگیریها و جنگهای‌ میان‌ افراد این‌ خاندان‌ و بارَکزائیها * (محمدزائیها) بود و از طرف‌ دیگر نفوذ روزافزون‌ انگلیسیها در این‌ دوره‌ به‌ مداخلة‌ مستقیم‌ آنان‌ در امور داخلی‌ افغانستان‌ انجامید.در زمان‌ تیمور (حک : 1187ـ1207)، فرزند احمدشاه‌، کابل‌ پایتخت‌ شد و بالاحصار به‌ دلیل‌ وضع‌ جغرافیایی‌ و تشکیلات‌ نظامیش‌ اهمیت‌ بیشتری‌ یافت‌ چندانکه‌ دربار و مراکز قضایی‌ و اداری‌ نیز به‌ آنجا منتقل‌ شد (کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 11ـ17، 37).زمانْ شاه‌، سوّمین‌ پادشاه‌ سدوزائی‌ (حک : 1207ـ1216) با وجود درگیریهای‌ بسیار با اعضای‌ خاندانش‌، بخصوص‌ برادرانش‌ که‌ داعیة‌ حکومت‌ داشتند، به‌ آبادانی‌ بالاحصار و ایجاد قصرها و باغها پرداخت‌. از معروفترین‌ عمارتها در زمان‌ او می‌توان‌ قصر چهلستون‌ را نام‌ برد که‌ در 1209ـ1210 در قسمت‌ شرقی‌ بالاحصار ایجاد شد. میرزا لعل‌ محمدخان‌، متخلّص‌ به‌ عاجز، در وصف‌ این‌ بنا قصیده‌ای‌ 22 بیتی‌ سروده‌ که‌ به‌ فحوای‌ آن‌، قصر، چهار منزل‌ با سقفهای‌ گنبدی‌شکل‌ داشته‌ است‌ (وکیلی‌ فوفلزایی‌، ص‌ 381). زمانْ شاه‌، پس‌ از بازگشت‌ از پنجاب‌، چند تن‌ از هنرمندان‌ آنجا را دعوت‌ کرد تا به‌ بالاحصار بیایند و در آنجا از چوبهای‌ هندی‌، قصری‌ به‌نام‌ بنگلة‌ طلا بسازند (همان‌، ص‌ 382). از دیگر بناهایی‌ که‌ در این‌ دوره‌ در بالاحصار احداث‌ شد، زندانی‌ بود ویژة‌ شهزادگان‌ و رجال‌ شهر (کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 147).از قضا زمانْ شاه‌، در اواخر سلطنتش‌، در زندانی‌ که‌ خود ساخته‌ بود گرفتار آمد. بدین‌ قرار که‌ او همیشه‌ در اندیشه‌ تسخیر هند بود و انگلیسیها بشدت‌ از این‌ عمل‌ پرهیز داشتند، چندانکه‌ برای‌ بازداشتن‌ زمان‌ شاه‌ از این‌ تصمیم‌، برادرش‌، محمود، و فتح‌خان‌ فرزند پاینده‌خانِ بارکزائی‌، را تحریک‌ کردند و در جنگی‌ که‌ میان‌ آنان‌ درگرفت‌، زمانْ شاه‌ شکست‌ خورد و به‌ زندان‌ افتاد و محمود به‌ جای‌ او نشست‌ (1216ـ 1218) و فتح‌خان‌ را به‌ وزارت‌ گماشت‌ (شکارپوری‌، ص‌ 794). اما حکومت‌ وی‌ نیز به‌ دست‌ برادرش‌، شاه‌ شجاع‌ (حک : 1218ـ1224) فروپاشید. حکومت‌ شاه‌ شجاع‌ نیز به‌ دلیل‌ درگیری‌ بین‌ او و فتح‌خان‌ به‌ فرجام‌ نرسید و محمود دوباره‌ قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ (1224ـ1233)، اما به‌ دلیل‌ بیکفایتی‌، از عهدة‌ امور برنیامد و از همان‌ زمان‌ انحطاط‌ این‌ خاندان‌ آغاز شد. در جنگی‌ که‌ بین‌ محمود (1224ـ1233) و سردار دوست‌ محمدخان‌ * بارکزائی‌ درگرفت‌، بالاحصار به‌ دست‌ دوست‌ محمدخان‌ (حک : 1242ـ 1255) افتاد (شکار پوری‌، ص‌ 79ـ80؛ کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 195) اما او همچنان‌ گرفتار درگیریهای‌ اعضای‌ خاندانش‌ از یک‌ سو و مقابله‌ با خاندان‌ سدوزائی‌، از سوی‌ دیگر، بود. در همین‌ زمان‌، انگلیسیها از بیم‌ حملة‌ فرانسویها و روسها، به‌ افغانستان‌ قشون‌ فرستادند. دوست‌ محمدخان‌ که‌ از حمایت‌ انگلیسیها محروم‌ مانده‌ بود، ناگزیر از سلطنت‌ کناره‌ گرفت‌ و شاه‌ شجاع‌ پس‌ از سی‌ سال‌ در 1255/1839 به‌ کمک‌ انگلیسیها دوباره‌ به‌ مسند قدرت‌ رسید (کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 239). در آن‌ وقت‌ هیئتی‌ انگلیسی‌ در بالاحصار اسکان‌ یافت‌ که‌ موجب‌ ناخرسندی‌ کابلیان‌ و حملة‌ آنان‌ به‌ منزل‌ یکی‌ از صاحبمنصبان‌ انگلیسی‌ به‌ نام‌ برنس‌ و قتل‌ او شد. در نتیجه‌، بالاحصار به‌ محاصرة‌ کابلیان‌ درآمد (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 282ـ295؛ شکار پوری‌، ص‌ 488ـ 489). مکناتن‌ ، وزیرمختار انگلیس‌ که‌ در بالاحصار اقامت‌ داشت‌، نیرویی‌ برای‌ مقابله‌ با مجاهدان‌ کابلی‌ فرستاد که‌ در وهلة‌ نخست‌ مجاهدان‌ را عقب‌ راندند؛ اما پیروزی‌ انگلیسیها دوامی‌ نداشت‌ و در درگیری‌ دیگری‌ با دادن‌ تلفات‌ زیادی‌ شکست‌ خوردند؛ با این‌ حال‌ بالاحصار را از دست‌ ندادند (شکار پوری‌، ص‌ 496، 501)؛ تا اینکه‌ سردار اکبرخان‌، فرزند دوست‌ محمدخان‌، از بخارا به‌ کابل‌ رفت‌ و مکناتن‌ در 1258/1842 مجبور به‌ مذاکره‌ و بستن‌ معاهده‌ای‌ مبنی‌ بر تسلیم‌ نیروهای‌ انگلیس‌ با او شد (همان‌، ص‌ 503 ـ 505). پس‌ از چندی‌، مکناتن‌، که‌ در خفا در پی‌ ایجاد آشوب‌ بود، به‌ دست‌ سردار اکبرخان‌ کشته‌ شد و آن‌ دسته‌ از نیروهای‌ انگلیس‌ که‌ قصد داشتند کابل‌ را ترک‌ کنند، در راه‌ به‌ دست‌ نیروهای‌ سردار اکبرخان‌ از بین‌ رفتند. این‌ شکست‌ موجب‌ شد که‌ مردم‌ در سراسر افغانستان‌، به‌ مقابله‌ با انگلیسیها برخیزند (همان‌، ص‌ 515 ـ 519). در همان‌ سال‌، شاه‌ شجاع‌ که‌ بدون‌ حامی‌ در بالاحصار مانده‌ بود، کشته‌ شد (شکار پوری‌، ص‌ 935) و مجاهدان‌، فرزندش‌ شهزاده‌ فتح‌ جنگ‌، را به‌ دلایل‌ سیاسی‌ به‌ حکومت‌ رساندند اما عملاً زمام‌ امور به‌ دست‌ سردار اکبرخان‌ بود (کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 327ـ335). پس‌ از مدتی‌، فتح‌ جنگ‌ از انگلیسیها درخواست‌ کمک‌ کرد و در نامه‌ای‌ از ژنرال‌ انگلیسی‌، پالک‌ ، خواست‌ که‌ به‌ کابل‌ بیاید. سردار اکبرخان‌ پس‌ از آگاهی‌ از مضمون‌ نامه‌، فتح‌ جنگ‌ را در بالاحصار زندانی‌ کرد اما او گریخت‌ و خود را به‌ جلال‌آباد، محل‌ سکونت‌ نیروهای‌ انگلیسی‌ رساند (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 336ـ337). در 1258/1842 انگلیسیها با امیر دوست‌ محمدخان‌ که‌ در هند تحت‌ نظر بود، تماس‌ گرفتند و از او خواستند که‌ به‌ نحوی‌ سردار اکبرخان‌ را از کابل‌ دور کند. وی‌ نیز با وجود اینکه‌ برای‌ مقابله‌ با انگلیسیها، نیروی‌ بسیاری‌ در اختیار داشت‌، کابل‌ را ترک‌ کرد. پس‌ از آن‌ نیروهای‌ انگلیس‌ به‌ همراهی‌ فتح‌ جنگ‌ روانة‌ کابل‌ شدند و در رمضان‌ 1258/اکتبر 1842، پس‌ از بر تخت‌ نشاندن‌ شهزاده‌ شاهپور، برادر فتح‌ جنگ‌، در بالاحصار، افغانستان‌ را به‌ دلایل‌ سیاسی‌ ترک‌ کردند (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 339ـ344). سلطنت‌ این‌ شهزاده‌ نیز چندان‌ نپایید، زیرا پس‌ از بیرون‌ رفتن‌ نیروهای‌ انگلیس‌، سردار اکبرخان‌ دوباره‌ به‌ کابل‌ بازگشت‌ و شهزاده‌ شاهپور ناگزیر کابل‌ را رها کرد. سپس‌ امیر دوست‌ محمدخان‌ دوباره‌ حکومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ (1259ـ1279) و پس‌ از بیست‌ سال‌ سلطنت‌، فرزندش‌، امیر شیرعلیخان‌ * ، به‌ سلطنت‌ رسید. او با ژنرال‌ استیلاتوف‌ روسی‌ عهدنامه‌ای‌ بست‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 387) که‌ درنتیجة‌ آن‌ انگلیس‌، که‌ به‌ هیچ‌ روی‌ نفوذ نیروی‌ بیگانه‌ای‌ همچون‌ روسیه‌ را در خاک‌ افغانستان‌ برنمی‌تافت‌، مجدداً افغانستان‌ را اشغال‌ کرد و در 1296/1879 نیروهایش‌ وارد جلال‌آباد شدند. امیر شیرعلیخان‌، که‌ بیهوده‌ در انتظار کمک‌ روسها بود، ناگزیر کابل‌ را ترک‌ کرد و فرزندش‌، امیرمحمد یعقوب‌، در بالاحصار بر تخت‌ نشست‌ (رشتیا، ص‌ 249؛ کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 421). پس‌ از ورود قوای‌ انگلیس‌ به‌ کابل‌، هیئت‌ نمایندگی‌ انگلیس‌ به‌ نمایندگی‌ کِیونْاری‌ با امیرمحمد یعقوب‌خان‌ عهدنامه‌ای‌ به‌ نام‌ گَندَمَک‌ بستند (1296/1879) که‌ طبق‌ آن‌ بخشهای‌ بسیاری‌ از افغانستان‌ به‌ اشغال‌ انگلیسیها درآمد (رشتیا، ص‌ 252ـ253). همچنین‌ قرار شد که‌ هیئتی‌ انگلیسی‌ در بالاحصار مستقر شود. یک‌ ماه‌ بعد، کیوناری‌ به‌ عنوان‌ وزیرمختار انگلیس‌ به‌ بالاحصار رفت‌ و در همة‌ امور به‌ مداخله‌ پرداخت‌ (کهزاد، ج‌ 2، ص‌ 426ـ427). در این‌ گیر و دار داوود شاه‌خان‌، سردار سپاه‌ امیرمحمد یعقوب‌خان‌ نیز، که‌ نفوذ و قدرت‌ بسیاری‌ داشت‌، خودسرانه‌ عمل‌ می‌کرد. همة‌ این‌ عوامل‌ به‌ سستی‌ حکومت‌ مرکزی‌ کابل‌ انجامید و مردم‌ هم‌ که‌ از حضور بیگانگان‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند، از این‌ اوضاع‌ بیش‌ از پیش‌ ناراضی‌ شدند. سرانجام‌ کابلیان‌ به‌ همراه‌ قوای‌ نظامی‌ به‌ اقامتگاه‌ کیوناری‌ حمله‌ بردند و او برای‌ اینکه‌ گرفتار آنها نشود، خانه‌ را به‌ آتش‌ کشید و با همراهانش‌ از بین‌ رفت‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 4ـ431).در پی‌ این‌ واقعه‌، از یک‌ سو نیروهای‌ انگلیس‌، به‌ سرکردگی‌ ژنرال‌ رابرتس‌ که‌ در نزدیکی‌ مرزهای‌ افغانستان‌ بودند، وارد خاک‌ افغانستان‌ و عازم‌ لوگر شدند؛ و از سوی‌ دیگر شهزادگان‌ افغانی‌، که‌ هر یک‌ داعیة‌ حکومت‌ داشتند، به‌ نیروهای‌ انگلیسی‌ پیوستند و خواهان‌ حکومتی‌ با قیمومت‌ انگلیسیها شدند. امیرمحمد یعقوب‌خان‌ هم‌ از بیم‌ اینکه‌ مبادا انگلیسیها از مردم‌ کابل‌ انتقام‌ بگیرند، شبانه‌ بالاحصار را ترک‌ کرد و خود را به‌ نیروهای‌ انگلیسی‌ رساند. آنان‌ همراه‌ او به‌ کابل‌ رفتند (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 434ـ435) و در نزدیکی‌ آن‌، اردو زدند. در همین‌ هنگام‌ مجاهدان‌ زرادخانة‌ بالاحصار را به‌ آتش‌ کشیدند و انگلیسیها به‌ این‌ بهانه‌ و همچنین‌ انگیزة‌ انتقام‌ قتل‌ کیوناری‌، در 1296/1879 بالاحصار را به‌ توپ‌ بستند، چندانکه‌ از آن‌ جز ویرانه‌ای‌ باقی‌ نماند. سرانجام‌ در 1309 ش‌ یعنی‌ پس‌ از گذشت‌ تقریباً 53 سال‌، بالاحصار را به‌ فرمان‌ امیرمحمد نادرشاه‌ غازی‌، بازسازی‌ کردند و دانشگاه‌ جنگ‌ ـ که‌ تا به‌ امروز باقی‌ است‌ ـ در بالای‌ تپة‌ زمرد آن‌ بنا شد (رشتیا، ص‌ 259).منابع‌ : ابن‌حوقل‌، کتاب‌ صورة‌ الارض‌ ، چاپ‌ کرامرس‌، لیدن‌1967؛ ابراهیم‌بن‌محمد اصطخری‌، کتاب‌ مسالک‌الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ انجمن‌ دایرة‌المعارف‌ افغانستان‌، آریانا دایرة‌المعارف‌ ، کابل‌ 1328ـ 1348 ش‌؛ جهانگیر، امپراتور هند، جهانگیرنامه‌: توزک‌ جهانگیری‌، چاپ‌ محمّد هاشم‌، تهران‌ 1359 ش‌؛ حدود العالم‌ من‌ المشرق‌ الی‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ قاسم‌ رشتیا، افغانستان‌ در قرن‌ نوزده‌ ، کابل‌ 1346 ش‌؛ حسن‌ روملو، احسن‌ التواریخ‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، ج‌ 12، تهران‌ 1357 ش‌؛ عطا محمد شکارپوری‌، تازه‌ نوای‌ معارک‌ ، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، کراچی‌ 1959؛ عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌ ، ج‌ 1، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ ابوالفضل‌بن‌مبارک‌ علامی‌، اکبرنامه‌ ، کلکته‌ 1877ـ1886؛ محمد صالح‌ کنبو، عمل‌ صالح‌ ، الموسوم‌ به‌ شاه‌ جهان‌نامه‌ ، ترتیب‌ و تحشیة‌ غلام‌ یزدانی‌، چاپ‌ وحید قریشی‌، لاهور 1967ـ1972؛ احمد علی‌ کهزاد، بالاحصار کابل‌ و پیش‌آمدهای‌ تاریخی‌ ، کابل‌ 1336ـ1340 ش‌؛ محمدکاظم‌ مروی‌، عالم‌ آرای‌ نادری‌ ، چاپ‌ محمد امین‌ ریاحی‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌ التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛عزیزالدین‌ وکیلی‌ فوفلزایی‌، درة‌ الزمان‌ ، کابل‌ 1337 ش‌؛Ba ¦ bur, Emperor of India, Ba ¦ bur-Na ¦ ma= Memoirs of Ba ¦ bur , ed. Annette Susannah Beveridge, New Delhi 1979.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شهناز رازپوش ـ گروه تاریخ

حوزه موضوعی

هنرومعماری

رده های موضوعی
جلد 2
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده