بارکْزایی (مفرد آن : ب'ارکْزی )
معرف
از نامهای‌ قومی‌، متداول‌ در سراسر قسمت‌ شرقی‌ ایران‌ و افغانستان‌، که‌ هم‌ در میان‌ پشتونهای‌ افغانستان‌ و پاکستان‌ رایج‌ است‌ و هم‌ در میان‌ بلوچهای‌ جنوب‌ شرقی‌ ایران‌ (در ناحیة‌ بمپور)
متن
بارَکْزایی‌ (مفرد آن‌: ب'ارَکْزَی‌)، از نامهای‌ قومی‌، متداول‌ در سراسر قسمت‌ شرقی‌ ایران‌ و افغانستان‌، که‌ هم‌ در میان‌ پشتونهای‌ افغانستان‌ و پاکستان‌ رایج‌ است‌ و هم‌ در میان‌ بلوچهای‌ جنوب‌ شرقی‌ ایران‌ (در ناحیة‌ بمپور). این‌ نام‌ براساس‌ نمونه‌های‌ شناخته‌ و رایج‌ از بارَک‌، نیایی‌ افسانه‌ای‌، به‌ اضافة‌ پسوند زایی‌ (که‌ در زبان‌ پشتو جمع‌ زَیْ و در فارسی‌ با املاهای‌ زای‌، زَئی‌، زایی‌ به‌ معنای‌ «زاده‌» است‌) ساخته‌ شده‌ است‌.در شجره‌ نامه‌های‌ طولانی‌ پشتون‌، دست‌ کم‌ هفت‌ نام‌ قومیِ بارکزایی‌ در سطوح‌ مختلف‌ تقسیمات‌ ایلی‌ دیده‌ می‌شود. شش‌ نام‌ به‌ دودمانهای‌ ساده‌ در شش‌ طایفة‌ مختلف‌ دلالت‌ می‌کند که‌ محل‌ آنها کوههای‌ سلیمان‌ یا اراضی‌ مجاور است‌. این‌ طوایف‌ عبارت‌اند از: بَریک‌، جَمَندِ هَشْتنَگر، کاکَر، خَتَک‌، موسی‌ خَیل‌، شیرانی‌. نام‌ هفتم‌ بر یکی‌ از مهمترین‌ طوایف‌ پشتون‌، بخشی‌ از شاخة‌ «زیرک‌» از اتحادیة‌ دُرّانی‌ * ، با نقشهای‌ متعدد و تاریخی‌، دلالت‌ دارد. وجود بارکزاییها بدون‌ هویت‌ قومی‌ مشخص‌ در درة‌ پنجشیر واقع‌ در شمال‌ شرقی‌ کابل‌ نیز گزارش‌ شده‌ است‌.از میان‌ همة‌ دسته‌هایی‌ که‌ نام‌ نیای‌ افسانه‌ای‌ آنها بارک‌ است‌، تنها ایلی‌ که‌ دربارة‌ آن‌ اطلاعات‌ فراوان‌ وجود دارد، ایل‌ بارکزیی‌ در اتحادیة‌ درانی‌ است‌ هر چند که‌ این‌ اطلاعات‌ همیشه‌ دقیق‌ نیست‌. برای‌ مثال‌ از عدة‌ آنها این‌ برآوردها را به‌ دست‌ داده‌اند: حدود دو قرن‌ پیش‌ 000 ، 30 خانوار، یک‌ قرن‌ بعد در دورة‌ سلطنت‌ امان‌اللّه‌خان‌ 000 ، 50 خانوار، در دهة‌ 1330، 000 ، 300 تن‌. به‌ هر حال‌، مؤلفان‌ توافق‌ دارند که‌ این‌ ایل‌ یکی‌ از دو رکن‌ اصلی‌ اتحادیة‌ درانی‌ است‌.بنا به‌ روایاتِ تواریخ‌ مکتوب‌ افغانستان‌، بارک‌ احتمالاً در قرن‌ هشتم‌ می‌زیسته‌ و معاصر امیرتیمور بوده‌ است‌. نام‌ خودِ این‌ ایل‌ فقط‌ در دورة‌ صفویه‌، وقتی‌ که‌ محمدخان‌ به‌ مأموریتی‌ به‌ دربار شاه‌عبّاس‌ اول‌ فرستاده‌ شد، ذکر شده‌ است‌. محمدخان‌ سردودمان‌ شاخة‌ محمدزایی‌ ایل‌ بارکزایی‌ است‌ که‌ در تاریخ‌ جدید افغانستان‌ تأثیر بسیاری‌ داشته‌ است‌. این‌ مأموریت‌ تقریباً در همان‌ زمانی‌ بود که‌ طوایف‌ غلزایی‌، منطقة‌ قندهار را از دست‌ طوایف‌ اَبدالی‌ (درانیها) درآوردند و وادارشان‌ کردند که‌ به‌ طرف‌ غرب‌ در مشرق‌ خراسان‌ و منطقة‌ هرات‌ عقب‌ بنشینند. پس‌ از آنکه‌ نادرشاه‌ افشار قندهار را مجدداً تصرف‌ کرد، این‌ طوایف‌ در 1150 متحد شدند و توانستند در آن‌ بخش‌ از افغانستان‌ جای‌ پایی‌ بیابند.از زمان‌ پیدایش‌ افغانستان‌ به‌ عنوان‌ کشوری‌ مستقل‌ در 1160، بارکزاییها سهم‌ عمده‌ای‌ در سیاست‌ داشته‌اند. در آغاز به‌ خدمت‌ سلسلة‌ نوپای‌ سَدوزایی‌ درآمدند، اما این‌ اتحاد دیری‌ نپایید. بارکزاییها، که‌ عده‌شان‌ بیشتر بود، سرکردگانی‌ جاه‌ طلب‌ داشتند و زوال‌ درونی‌ قدرت‌ سدوزایی‌ آنها را تحریض‌ می‌کرد و سودای‌ در دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ را در اتحادیة‌ درانی‌ و، بنابراین‌ در افغانستان‌، در سر می‌پروراندند. پس‌ از 1235، قدرت‌ واقعی‌ به‌ دست‌ متنفذترین‌ بخش‌ ایل‌ یعنی‌ محمدزاییها افتاد؛ اما سلسلة‌ جدید بارکزایی‌، به‌ نوبة‌ خود و بر اثر رقابتهای‌ داخلی‌، بسرعت‌ ضعیف‌ شد. بدینسان‌، دو دودمان‌ محمدزایی‌ از پی‌ هم‌ در کابل‌ بر تخت‌ نشستند. به‌ پیروی‌ از مؤلفان‌ قرن‌ نوزدهم‌ انگلیس‌، اینها را عموماً به‌ شهری‌ که‌ در آنجا به‌ قدرت‌ رسیده‌ بودند منسوب‌ کرده‌اند. دودمان‌ سرداران‌ کابلی‌، فرزندان‌ دوست‌ محمدخان‌ * نخستین‌ امیر بارکزایی‌ ـ جز مدت‌ کوتاهی‌ از 1255 تا 1259 (دوران‌ سلطنت‌ مجدّد سدوزاییها) ـ از 1235 تا 1307 ش‌/ 1819 تا 1929 سلطنت‌ کردند. رقبای‌ آنان‌، سرداران‌ پیشاوری‌ فرزندان‌ سلطان‌ محمد طِلایی‌، برادر دوست‌ محمدخان‌، به‌ مصاحبان‌ نیز شهرت‌ داشتند؛ زیرا سرکردگانشان‌ در دربار امیر حبیب‌اللّه‌ مقام‌ ممتاز مصاحبِ خاصّ داشتند.تفوق‌ سیاسی‌ بارکزایی‌ یک‌ قرن‌ و نیم‌ دوام‌ آورد. در این‌ مدت‌، حمایت‌ کامل‌ از ایل‌، بویژه‌ شاخة‌ محمد زایی‌، ادامه‌ داشت‌ و آنان‌ در دولت‌ افغانستان‌ مناصب‌ عالی‌ اداری‌ و نظامی‌ را در دست‌ داشتند. در نتیجه‌، در پراکندگی‌ جغرافیایی‌ بارکزاییها تغییرات‌ مهمی‌ رخ‌ داد؛ و از اجتماع‌ این‌ افراد در کابل‌ و مراکز قدرت‌ در شهرهای‌ اصلی‌، محلات‌ مهمی‌ تشکیل‌ شد.از پراکندگی‌ کنونی‌ جغرافیایی‌ بارکزایی‌ به‌ طور دقیق‌ آگاه‌ نیستیم‌، اما می‌توان‌ نواحی‌ اصلی‌ سکونت‌ آنها را به‌ سه‌ ناحیه‌ تقسیم‌ کرد: 1) قدیمترینِ این‌ نواحی‌ در مغرب‌ افغانستان‌، میان‌ هرات‌ و راههای‌ ورود به‌ درة‌ هیرمند، واقع‌ است‌. ایل‌ در دورة‌ صفویه‌ به‌ این‌ ناحیه‌ عقب‌ نشست‌، اما بعضی‌ گروهها ممکن‌ است‌ چندین‌ قرن‌ پیشتر در آنجا مستقر شده‌ باشند. بارکزاییهایی‌ که‌ امروز در آنجا سکونت‌ دارند بسیار پراکنده‌اند، چادرنشین‌اند و به‌ دامداری‌ اشتغال‌ دارند. 2) ناحیة‌ دوم‌ شامل‌ دو واحة‌ بزرگ‌ قندهار و هیرمند وسطی‌ است‌، در دو سوی‌ ملتقای‌ هیرمند و ارغنداب‌. دو قرن‌ پیش‌، ایل‌ در آنجا مستقر شد و اکنون‌ هم‌ مرکز اصلی‌ آنهاست‌. 3) ناحیة‌ سوم‌ بارکزایی‌ شامل‌ تمام‌ قسمت‌ شمال‌ افغانستان‌ است‌. حدود یک‌ قرن‌ پیش‌، برای‌ مسکونی‌ کردن‌ نواحی‌ مرزی‌ شمالی‌، دسته‌های‌ چادرنشین‌ را از جنوب‌ افغانستان‌ انتقال‌ دادند و در نتیجه‌ ایل‌ بارکزایی‌ به‌ این‌ ناحیه‌ وارد شد. اکنون‌ سکونتگاههای‌ اصلی‌ بارکزاییها در این‌ ناحیه‌، در شمال‌ بالا مرغاب‌ قرار گرفته‌ و تا مغرب‌ و شمال‌ میمنه‌، اطراف‌ قیسار و جلایر، امتداد دارد.به‌ گفتة‌ شیر محمّدخان‌، بزرگْ ایلِ بارکزایی‌ به‌ پنج‌ ایل‌ تقسیم‌ می‌شود: عبداللّه‌ زایی‌، بائی‌زایی‌، نصرت‌زایی‌ (ناصرزایی‌)، نورالدین‌زایی‌ و رکن‌الدین‌زایی‌. ظاهراً نورالدین‌زایی‌ از بقیه‌ مهمتر است‌، زیرا دو خاندان‌ متنفذ و صاحب‌ مناصب‌ دولتی‌ از میان‌ آنها برخاسته‌اند.در بلوچستان‌ ایران‌ یکی‌ از چند دودمان‌ حاکُمزات‌، که‌ در جامعة‌ سنتی‌ بلوچ‌ در قدرت‌ سیاسی‌ سهیم‌ بود، بارکزایی‌ نام‌ دارد. این‌ دودمان‌ بر واحة‌ بمپور و ناحیة‌ اطراف‌ آن‌ تسلط‌ داشت‌. در عصر قاجار عملاً از حکومت‌ مرکزی‌ تبعیت‌ نمی‌کرد و بتدریج‌ نفوذ سیاسی‌ خود را بر بخش‌ بزرگی‌ از جنوب‌ شرقی‌ ایران‌ و نواحی‌ مجاور در بلوچستان‌ هند گسترش‌ داد و در صدد اتحاد بلوچها برآمد. رضاخان‌، برای‌ درهم‌ شکستن‌ این‌ نفوذ در 1307، از زمین‌ و هوا و از دو سو به‌ آ نجا حملة‌ نظامی‌ برد و آنان‌ را سرکوب‌ کرد. دوست‌ محمدخان‌، حاکُم‌ (= حاکِم‌) بمپور، نیز دستگیر و در تهران‌ به‌ دار آویخته‌ شد.منابع‌ : ایل‌ بارکزایی‌، به‌ رغم‌ گستردگی‌ جغرافیایی‌اش‌، موضوع‌ مطالعة‌ خاصی‌ نبوده‌ است‌. اما، به‌ سبب‌ اهمیت‌ تاریخی‌اش‌ همة‌ آثار کلی‌ و تعدادی‌ از مطالعات‌ منطقه‌ای‌ راجع‌ به‌ افغانستان‌ کم‌ و بیش‌ به‌ آن‌ پرداخته‌اند. منابع‌ ذیل‌ حاوی‌ اطلاعات‌ اساسی‌ است‌. همة‌ اطلاعات‌ راجع‌ به‌ چادرنشینی‌ ایل‌ بارکزایی‌ از Benoist, Balland گرفته‌ شده‌ است‌.امان‌الله‌ جهانبانی‌، عملیات‌ قشون‌ در بلوچستان‌ از مرداد تا بهمن‌ 1307 ش‌ ، تهران‌ 1336 ش‌؛ حیات‌الله‌خان‌، جغرافیای‌ افغانستان‌ ، کابل‌ ] بی‌تا. [ ؛ شیرمحمدخان‌ صاحب‌، تواریخ‌ خورشید جهان‌ ، لاهور، 1311/1894؛ عزیزالدین‌ وکیلی‌ فوفلزائی‌، درة‌الزمان‌ فی‌ تاریخ‌ شاه‌ زمان‌ ، کابل‌ 1337 ش‌؛L. W. Adamec, Historical and political who's who of Afghanistan, Graz 1975; Afghan nomad survey, 1978, unpublished; M. G. Aslanov, ،، Afgantsy'', in N. A. Kislyakov and A. I. Pershits, Narody Peredne § â Azii, Moscow 1957; idem, et al., ،، Ethnography of Afghanistan,'' in Afghanistan: Some new approaches, eds. G. Grassmuck, L. W. Adamec, and F. H. Irwin, Ann Arbor 1969 ،1957) Aslanov (ترجمه‌ای‌ غرض‌ آلود و گاه‌ ناقص‌ از ; D. Balland, A. de Benoist, Nomades et semi-nomades d'Afghanistan , forthcoming; L. Bazin, ،، Recherches sur les parlers t'o-pa,'' Toung pao , 39/4-5, 1950, 228-329; H. W. Bellew, An inquiry into the ethnography of Afghanistan , Woking 1981, repr. Graz 1973; ـ Abd-al-Kar ¦ â m Boka ¦ r ¦ â , C. E. Bosworth, The Islamic dynasties, Edinburgh 1967; R. Dankoff, ،، Baraq and Bura ¦ q,'' Central Asiatic Journal , 15/2 (1971), 102-117(دربارة‌ پیوند ریشه‌ شناختی‌ برک‌ در سغدی‌ و بارگیا در خُتنی‌ ـ هر دو کلمه‌ به‌ معنی‌ «سواره‌» ـ ص‌ 111 و بعد)؛Dictionary of the Pathan tribes on the north-west frontier of India , Calcutta 1899; M. Elphinstone, An account of the kingdom of Caubul and its dependencies in Persia, Tartary, and India, London 1815, repr. Graz 1969; J. P. Ferrier, Caravan journeys and wanderings in Persia, Afghanistan, Turkistan, and Beloochistan , London 1857, repr. Westmead 1971; idem, History of the Afghans , London 1858; Gazetteer of Afghanistan, ed. L. W. Adamec, Graz 1973-1985; S. S. Harrison, In Afghanistan's shadow: Baluch nationalism and Soviet temptations, NewYork 1981; Moh ¤ ammad H ¤ aya ¦ t Khan, H ¤ aya ¦ t-e Afg ¦ a ¦ n, tr.H. Priestley, Afghanistan and its inhabitants, Lahore 1874, repr. 1981; G. Jarring, On the distribution of Turk tribes in Afghanistan , Lund 1939; H. K. Kakar, Government and society in Afghanistan: The reign of Amir ـ Abd al- Rahman Khan , Austin 1979; B. K. Karmysheva, Ocherki ةtnichesko i § istorii yuzhnykh ra i § onov Tadzhikistana i Uzbekistana , Moscow 1976; L. Lockhart, The fall of the Safavi dynasty and the Afghan occupation of Persia, Cambridge 1958; C. M. MacGregor, Centarl Asia, pt. 2: A contribution towards the better knowledge of the topography, ethnology, resources, and history of Afgha ¦ nista ¦ n, Calcutta 1871; J. Malcolm, Histoire de la Perse depuis les temps les plus anciens jusqu'ب l'إpoque actuelle, Paris 1821; H. C. Rawlinson, ،، Report on the Dooranee tribes dated 19th April 1841,'' in MacGregor, 1871, 823-869(متنی‌ اساسی‌؛ این‌ چاپ‌ بر چاپ‌ جدید و بسیار ناقصی‌ که‌ درGazetteer of Afghanistan , V, 509-577منتشر شده‌ است‌ ترجیح‌ دارد)؛Records of Intelligence Party, Afghan Boundary Commission I: Diary of Major Maitland, Simla 1888; H. A. Rose, A glossary of the tribes and castes of the Punjab and North-West frontier province, Lahore 1919, repr. 1978; M. Sardar Khan Baluch, The Great Baluch, Quetta, [n. d.]; idem, History of Baluch race and Baluchistan , Quetta 1977; M. Schinasi, Afghanistan at the beginning of the twentieth century, Naples 1979; R. B. Scott, The north Shamalan: A survey of land and people, U. S. A. I. D., Kabul 1971; idem, Tribal and ethnic groups in the Helmand valley, occasional paper of the Afghanistan Council of the Asia Society 21, NewYork 1980; G. Singh, Ahmed Shah Durrani, father of modern Afghanistan, Bombay 1959, repr. Quetta 1977; B. Spooner, ،، Politics, kinship, and ecology in Southeast Persia,'' Ethnology , 8/2 (1969), 139-152; S. C. Stack, Herat: A political and social study, Ph. D. dissertation, University of California, Los Angeles 1975; M ¦ â rza ¦ Mohammad Takk ¦ â Khan, Report on the city and province of Herat, tr. by W. R. H. Merk, London [n. d. ca. 1886], ms. in India Office records; C. Tanyol, ،، Baraklarda خrf ve ہdet ara í t â rmalar â ,'' Sosyoloji dergisi, 7(1952), 71-108, 8 (1953), 126-135, 9(1954), 67-96; N.Tapper, ،، The advent of Pashtun Ma ¦ lda ¦ rs in North-Western Afghanistan,'' BSOAS , 36/1 (1973), 55-79, reprinted with emendations as ،، Abd al-Rahman's North-West frontier: The Pashtun colonisation of Afghan Turkistan,'' in , The conflict of tribe and state in Iran and Afghanistan, ed., R. Tapper, London 1983, 233-261; U.S.A. I. D., 1975 farm economic survey of the Helmand valley, Kabul [1978]; D. Wiebe, ،، Die rجumliche Gestalt der Altstadt von Kandahar,'' Afghanistan Journal , 3/4 (1975), 132-146.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ایرانیکا / بالان

حوزه موضوعی

شبه قاره هند و جنوب شرق آسیا

رده های موضوعی
جلد 1
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده