بادآورْد
معرف
گیاهی‌ از تیرة‌ مرکّبان‌ خاردار
متن
بادآوَرْد ، گیاهی‌ از تیرة‌ مرکّبان‌ خاردار. واژة‌ بادآورد (معرّب‌ آن‌ باذاوَرد یا بادَوَرْدْ ) فارسی‌ و به‌ معنی‌ «بادآورده‌» است‌، و دلیل‌ این‌ نامگذاری‌، همچنان‌ که‌ برخی‌ از مؤلفان‌ (مانند ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 91ـ92) و فرهنگ‌نویسان‌ (مانند سُروری‌، ج‌ 1، ص‌ 129) نیز ذکر کرده‌اند، سبکی‌ بوتة‌ آن‌ بوده‌ «که‌ چون‌ خشک‌ گردد باد آن‌ را برکَنَد و پراکنده‌ نماید» (عقیلی‌ خراسانی‌، ص‌ 194). ازینرو، گفتة‌ داود انطاکی‌ (ج‌ 1، ص‌ 58) که‌ این‌ واژه‌ «فارسیٌ نَبَطیٌ معناهُ الشَوکة‌ البیضاء» یا نظر ابن‌ بِکْلارِش‌ ( المُستعینی‌ فی‌ الطّب‌ ، نسخة‌ خطی‌، به‌ نقلِ شارحان‌ تحفة‌ الاحباب‌ ، ص‌ 31، ش‌ 66) که‌ «بادَوَرد» معرّب‌ «بادِوَرد» فارسی‌ به‌ معنی‌ «بادِ گُل‌ سرخ‌» است‌، درست‌ نیست‌.چنانکه‌ از منقولات‌ ابن‌بیطار (ج‌ 1، ص‌ 75ـ76) برمی‌آید، گیاه‌ بادآورد همان‌ اقنثالوقی‌ دیسقوریدوس‌ ، به‌ معنی‌ «خارِسفید»، است‌ که‌ مؤلفان‌ یا مترجمان‌ قدیم‌ آن‌ را در عربی‌ به‌ «الشَوْکَة‌ البیضاء»، به‌ همان‌ معنی‌، ترجمه‌ کرده‌اند (در فارسی‌ هم‌ برخی‌ آن‌ را «کنگرِسفید» گفته‌اند، از جمله‌: عقیلی‌ خراسانی‌، همانجا). این‌ نامگذاری‌ یونانی‌ و ترجمة‌ آن‌ به‌ دلیل‌ سفیدنمایی‌ ساقه‌ها و برگهای‌ کُرکْدار بوتة‌ این‌ گیاه‌ بوده‌ است‌. در گویشهای‌ فارسی‌ و عربی‌ این‌ گیاه‌ را به‌ نامهای‌ دیگری‌ نیز خوانده‌اند، مانند «نقد»، «عُصْفُر بَرّی‌»، «مرجون‌»، «عس‌» در عربی‌ (همه‌ به‌ نقل‌ از ابن‌میمون‌، ص‌ 8) و «جُولاه‌کَش‌» در گویش‌ سیستانی‌ (ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ 91).مؤلفان‌ قدیم‌ بادآورد را به‌ اختلاف‌ (مثلاً در مورد گُلهای‌ مرکّب‌ مدوّر، درازای‌ ساقه‌ها و برخی‌ از خواص‌ درمانی‌ آن‌) وصف‌ کرده‌اند. این‌ اختلاف‌ ناشی‌ از خَلط‌ دو یا چند گیاه‌ از همان‌ تیرة‌ مرکّبان‌ یا جز آنها بوده‌ که‌ کمابیش‌ مشابهتهایی‌ از حیث‌ ظاهر یا خواص‌ دارویی‌ داشته‌اند؛ مثلاً مؤلف‌ ناشناختة‌ تحفة‌ الاحباب‌ (متن‌ عربی‌، ص‌ 7)، و عبد الرزّاق‌ جزائری‌ در کشف‌ الرموز (به‌ نقل‌ شارحان‌ تحفة‌ الاحباب‌ ، ص‌ 31، ش‌ 66) آن‌ را مرادف‌ «عُصْفُر» (کاجیره‌) و بسیاری‌ آن‌ را معادل‌ «شُکاعی‌'» عربی‌ (ابن‌ میمون‌، همانجا، و ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا، ولی‌ با تردید)، و برخی‌ (مثلاً ادوارد غالب‌، ج‌ 2، ص‌ 231) آن‌ را معادل‌ «فَراسیون‌» دانسته‌اند، در حالی‌ که‌ عصفر (= قُرطُم‌ = کاجیره‌) معادل‌ L. Carthamus tinctorius ، شُکاعی‌ (= اَقَسون‌) معادل‌ Onopordon acanthium یا Bon. O. arabicum (محتملاً)، و فراسیون‌ معادل‌ L. Marrubium vulgare است‌ (برخی‌ از مؤلفان‌، مانند ابوریحان‌ بیرونی‌ و ابن‌میمون‌ و عقیلی‌ خراسانی‌، تفاوت‌ میان‌ بادآورد و شکاعی‌ را تصریح‌ کرده‌اند). به‌ هرحال‌، به‌ سبب‌ نارسایی‌ وصفهای‌ قدیم‌ یا اختلاط‌ چند گیاه‌، دانشمندان‌ غربی‌ نتوانسته‌ بودند هویّت‌ قطعی‌ بادآورد را تعیین‌ کنند؛ لذا گیاهان‌ گوناگونی‌ از تیرة‌ مرکّبانِ خاردار (از جنس‌ Cirsium و Onopordon و Echinops و جز اینها) پیشنهاد شده‌ است‌ (شلیمر ، ص‌ 110، و ظاهراً به‌ اقتباس‌ از او، محمد معین‌ و دایرة‌ المعارف‌ فارسی‌ ، ذیل‌ «بادآورد»، نام‌ علمی‌ آن‌ را، به‌ صورت‌ نادرست‌، Cardus benedictus ] در واقع‌، Cnicus Gaertn. benedictus = «الشوکة‌ المُبارکة‌» [ ذکر کرده‌اند؛ برای‌ بطلان‌ معادلة‌ بادآورد= Cnicus benedictus رجوع کنید به تصویر رنگی‌ و وصف‌ L. Cn. benedictus در احمد قهرمان‌، ج‌ 5، لوحة‌ 535). سرانجام‌ دایماک‌ و همکاران‌ (ج‌ 2، ص‌ 306ـ307) پس‌ از بررسی‌ بادآوردهایی‌ که‌ از ایران‌ به‌ بازارهای‌ هند صادر می‌شده‌، آنها را با تحقیق‌ عقیلی‌ خراسانی‌ (ص‌ 194) منطبق‌ یافته‌ و هویت‌ واقعی‌ آنها را Volutarella divaricata تشخیص‌ داده‌اند.خواص‌ دارویی‌ و فواید درمانی‌ سنّتی‌ بادآورد بنا بر شرح‌ عقیلی‌ خراسانی‌ (همانجا) که‌ جامع‌ عمدة‌ آگاهیهای‌ گردآمده‌ در طی‌ قرون‌ دربارة‌ بادآورد است‌ (از رسالة‌ سوّم‌ کتاب‌ الحشائش‌ دیسقوریدوس‌ گرفته‌ تا تحفة‌ المؤمنینِ تنکابنی‌ در قرن‌ یازدهم‌ هجری‌)، به‌ تفکیک‌ اجزای‌ این‌ گیاه‌ اجمالاً چنین‌ است‌: مزاج‌ سراسر گیاه‌ گرم‌ و خشک‌ در درجة‌ اوّل‌؛ ریشة‌ آن‌ سودمند برای‌ درمان‌ خون‌ آمدن‌ از سینه‌، اسهال‌ معدی‌ کهنه‌، درد معده‌، عسرالبول‌، گزش‌ حشرات‌ موذی‌، تبهای‌ ناشی‌ از ضعف‌ معده‌، تبهای‌ مزمن‌ بلغمی‌ و سوداوی‌، استسقا، یرقان‌؛ مضمضة‌ ریشة‌ پُختة‌ آن‌ برای‌ تسکین‌ دندان‌ درد، ضماد آن‌ برای‌ تحلیل‌ آماسهای‌ سُست‌ بلغمی‌، آویختن‌ آن‌ در خانه‌ برای‌ گریزاندن‌ حشرات‌ موذی‌؛ مالیدن‌ ساقة‌ آن‌ بر پوست‌ خارش‌ داء الثعلب‌ را رفع‌ می‌کند؛ برگ‌ آن‌ مُسهل‌ بلغم‌ غلیظ‌ و سودا، مقوّی‌ معده‌، مُفتّح‌ سُدّه‌ها، مدرِّ بول‌ و حیض‌، خُردکنندة‌ سنگ‌ کُلیه‌ و مثانه‌، پادزهر؛ مضمضة‌ پختة‌ آن‌ مسکّن‌ دندان‌ درد؛ خوردن‌ تخم‌ آن‌ سودمند برای‌ درمان‌ کزاز (بویژه‌ در کودکان‌)، تشنّج‌، سرفه‌، درد کمر و تهیگاه‌؛ آب‌ بادآورد برای‌ رفع‌ عطش‌ و التهاب‌؛ ضمادِ جویدة‌ تمام‌ گیاه‌ برجای‌ نیش‌ کژدم‌ و مار زهر را جذب‌ می‌کند؛ بَدَل‌ آن‌ شاهتره‌ (بویژه‌ برای‌ درمان‌ تب‌).منابع‌: ابن‌بیطار، الجامع‌ لمفردات‌ الادویة‌ و الاغذیة‌ ، بولاق‌ 1291؛ ابن‌میمون‌، شرح‌ اسماء العقّار ، چاپ‌ ماکس‌ مایرهوف‌، قاهره‌ 1940؛ محمد بن‌ احمد ابوریحان‌ بیرونی‌، کتاب‌ الصیدنة‌ فی‌ الطب‌ ، چاپ‌ عباس‌ زریاب‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ داود بن‌ عمرانطاکی‌، تذکرة‌ اولی‌ الالباب‌ ، قاهره‌ 1308؛ تحفة‌ الاحباب‌ فی‌ ماهیة‌ النبات‌ و الاعشاب‌ ، مع‌ ترجمة‌ بالفرنساویة‌ و حل‌ مشکلاته‌ لرنو و کلن‌، پاریس‌ 1934؛ دایرة‌ المعارف‌ فارسی‌ ، به‌ سرپرستی‌ غلامحسین‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345 ش‌؛ محمد قاسم‌ بن‌ حاجی‌ محمد سروری‌، مجمع‌ الفرس‌ ، چاپ‌ محمد دبیر سیاقی‌، تهران‌ 1338ـ1341 ش‌؛ محمدحسین‌ بن‌ محمد هادی‌ عقیلی‌ خراسانی‌ مخزن‌ الادویة‌ ، کلکته‌ 1844؛ ادوارد غالب‌، الموسوعة‌ فی‌ علوم‌ الطبیعة‌ ، بیروت‌ 1965ـ1966؛ احمد قهرمان‌، فلورایران‌ ، ج‌ 5، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمد معین‌، فرهنگ‌ فارسی‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛William Dymock, C. J. H. Warden, and David Hooper, Pharmacographia Indica , London 1890-1893; J. L. Schlimmer, Terminologie medico-pharmaceutique et anthropologique francaise-persane, typeset repr., Tehran 1970.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

هوشنگ اعلم

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 1
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده