باخرْز
معرف
باخَرْز ،# بخش‌ و شهری‌ در استان‌ خراسان‌.
متن
باخَرْز ، بخش‌ و شهری‌ در استان‌ خراسان‌.1) بخش‌ باخرز . در شهرستان‌ تایباد، در مشرق‌ استان‌ خراسان‌ در ناحیة‌ قدیمی‌ باخرز، مشتمل‌ بر دهستانهای‌ بالا ولایت‌ و باخرز است‌. رشته‌ کوههایی‌ با جهت‌ شمال‌ غربی‌ ـ جنوب‌ شرقی‌ در آن‌ امتداد دارد. کوه‌ باخرز (مرتفعترین‌ قله‌، 755 ، 1 متر)، در ناحیة‌ باخرز واقع‌ است‌. علاوه‌ بر رشته‌ قناتهای‌ میروَس‌، ریگستان‌ و تقی‌آباد، رود روس‌ و ریزابه‌های‌ آن‌، کال‌ کوه‌ سفید و شهرنو، که‌ به‌ هریرود می‌ریزند، اراضی‌ باخرز را مشروب‌ می‌کنند در باخرز بادهای‌ خشک‌ و سوزان‌ می‌وزد، و در اراضی‌ آن‌ (کوه‌ و دشت‌)، درختان‌ گز، تاغ‌ و پنبه‌ یافت‌ می‌شود. محصولات‌ عمده‌ آن‌ تره‌بار، زیره‌، گندم‌، جو، پنبه‌ و چغندر قند است‌ و از درختان‌ میوه‌ انار، توت‌، انجیر و انگور دارد. از صنایع‌ دستی‌ دارای‌ قالیچه‌بافی‌ است‌.گروههایی‌ از طوایف‌ هزاره‌ و بهلولی‌ و تیموری‌ بربری‌ (خاوری‌) در آن‌ سکونت‌ دارند. به‌ نوشتة‌ سفرنامة‌ کلنل‌ ییت‌ ، باخرز در دورة‌ قاجاریه‌، بارها گرفتار هجوم‌ و غارت‌ ترکمنها شده‌ است‌. در عهد ناصرالدین‌ شاه‌ جمعیت‌ عمدة‌ باخرز را ایرانیان‌ تشکیل‌ می‌دادند که‌ «باخرزی‌» خوانده‌ می‌شدند، و طوایفی‌ مانند هزاره‌ای‌ و تیموری‌ و افغانی‌ نیز در آن‌ ساکن‌ بودند (ص‌ 125).در دوره‌های‌ تاریخی‌، محدودة‌ سیاسی‌ باخرز اغلب‌ دستخوش‌ دگرگونی‌ شده‌ است‌. در 1316 ش‌، طبق‌ قانون‌ تقسیمات‌ کشوری‌، باخرز احتمالاً به‌ عنوان‌ دهستان‌، در بخش‌ طیبات‌ (تایباد) در شهرستان‌ مشهد تشکیل‌ یافت‌. در 1329 ش‌، بخش‌ طیبات‌ (تابع‌ مشهد) از سه‌ دهستان‌ پایین‌ ولایت‌ باخرز (مرکز: یوسف‌ آباد)، میان‌ ولایت‌ باخرز (مرکز: مشهدریزه‌) و ] یا بالا ولایت‌ باخرز [ و شهرنو، در مجموع‌ با 105 آبادی‌، تشکیل‌ می‌شد (رزم‌ آرا، ج‌ 9، ص‌ 261). در 1331 ش‌، باخرز جزو شهرستان‌ «جام‌ و باخرز» و مشتمل‌ بر دهستانهای‌ بالا ولایت‌ (با 53 ده‌)، پایین‌ ولایت‌ (با 24 ده‌) و میان‌ ولایت‌ (با 31 ده‌) بود (ایران‌. وزارت‌ کشور. ادارة‌ کل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 127ـ128، 130ـ131). در تقسیمات‌ کشوری‌ ایران‌ در 1355 ش‌، شهرستان‌ باخرز (مرکز، تایباد) با همان‌ تقسیم‌بندی‌ ، و در فهرست‌ واحدهای‌ تقسیمات‌ کشوری‌ تا پایان‌ شهریور 1365، شهرستان‌ باخرز به‌ نام‌ تایباد همچنان‌ دارای‌ سه‌ دهستان‌ میان‌ ولایت‌، پایین‌ ولایت‌ و بالا ولایت‌ قید شده‌ است‌. در قانون‌ تعاریف‌ و ضوابط‌ تقسیمات‌ کشوری‌ در مهر 1365، باخرز دهستانی‌ درشهرستان‌ تایباد (به‌ مرکزیت‌ شهرِنو باخرز) ضبط‌ شده‌ است‌ و در آخرین‌ تقسیمات‌ کشوری‌ (1369 ش‌) به‌ جای‌ شهرنو، شهرنو باخرز آمده‌ است‌.2) شهرنو یا شهرِنو باخرز. (جمعیت‌ طبق‌ سرشماری‌ 1365 ش‌: 152 ، 6 تن‌). در ارتفاع‌ 280 ، 1 متری‌ (در دهستان‌ بالا ولایت‌)، و حدود 55 کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ شهر تایباد قرار دارد. رود شهرنو که‌ از کوههای‌ سرخ‌ حصار و سیاه‌ چشمه‌ آغاز می‌شود، پس‌ از عبور از شمال‌ آبادی‌ به‌ هریرود می‌ریزد.ظاهراً شهر در کنار مالین‌ * یا مالان‌ ] شهرساسانی‌ ـ اسلامی‌ [ احداث‌ شده‌ است‌ (لسترنج‌، ص‌ 382). در 1299، درنزدیک‌ شهرنو، آبادی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ شهر کهنه‌ قرار داشت‌ (منشی‌، ص‌ 113) که‌ احتمالاً همان‌ شهر مالین‌ است‌ چون‌ در آن‌ منطقه‌ جز مالین‌ شهر قدیمی‌ دیگری‌ وجود نداشته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ مک‌ گرگر در دورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌، شهرنو دارای‌ برج‌ و بارو بود و هزارخانه‌ داشت‌ ولی‌ تنها صدخانة‌ مسکونی‌ بود و اطراف‌ آن‌ را باغها و کشتزارهای‌ بسیار فراگرفته‌ بود (ج‌ 1، ص‌ 225). ییت‌ می‌نویسد که‌، شهرنو به‌ دست‌ محمدخان‌ بیگلر بیگی‌، از خوانین‌ ایل‌ هزاره‌ که‌، احداث‌ شده‌ و آب‌ آن‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شود. در 1311 و 1312/1894 درآمد منطقة‌ باخرز به‌ 3400 تومان‌ (680 پوند) و 1800 خروار غلّه‌ می‌رسید (ص‌ 125). (برای‌ آثار تاریخی‌ ناحیة‌ باخرز رجوع کنید به تایباد * ، شهرستان‌).از ناحیة‌ باخرز بزرگانی‌ چون‌ ابوالحسن‌ باخرزی‌ * ، سیف‌الدین‌ باخرزی‌ * و ابوالمفاخر یحیی‌ باخرزی‌ * برخاسته‌اند.پیشینه‌. از تاریخ‌ پیش‌ از اسلام‌ باخرز آگاهی‌ چندانی‌ نداریم‌. برخی‌ از جغرافیانویسان‌ مسلمان‌ نام‌ آن‌ را «کواخرز» ضبط‌ کرده‌اند (اصطخری‌، 1967، ص‌ 256، 283؛ ابن‌ حوقل‌، ص‌ 433، 455). به‌ نوشتة‌ یاقوت‌ حموی‌، باخرز در زبان‌ پهلوی‌ «بادهرزه‌» بوده‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌ 458). در یورش‌ تازیان‌ به‌ ایران‌ در دورة‌ خلافت‌ عثمان‌ (23ـ35) ابن‌ عامر، یزید جُرشی‌ (پدرسالم‌بن‌ یزید) را به‌ رستاق‌ زام‌ ] جام‌ * [ از توابع‌ نیشابور فرستاد و او آن‌ بلد را به‌ عَنْوه‌ بگشود و باخرز را که‌ رستاقی‌ از نیشابور بود، فتح‌ کرد (بلاذری‌، ص‌ 390). در 180، هنگامی‌ که‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ ماهان‌ در خراسان‌ حکومت‌ می‌کرد، میان‌ او و حمزة‌بن‌ آذرک‌ * در باخرز جنگی‌ درگرفت‌ که‌ به‌ شکست‌ لشکریان‌ حمزه‌ انجامید (ابن‌اثیر، ج‌ 5، ص‌ 102).در قرن‌ سوم‌ ابن‌ خرداذبه‌ باخرز را از شهرهای‌ نیشابور شمرده‌ است‌ (ص‌ 24). اصطخری‌ و ابن‌ حوقل‌، مالن‌ (یامالان‌) باخرز (کواخرز) را در مقابل‌ مالن‌ هرات‌ نوشته‌اند (ابن‌ حوقل‌، ص‌ 433؛ اصطخری‌، ص‌ 256). در قرن‌ سوم‌، یعقوبی‌ هم‌ باخرز را از کوره‌های‌ نیشابور ضبط‌ کرده‌ است‌ (ص‌ 278). در قرن‌ چهارم‌، مقدسی‌ می‌نویسد: «باخرز شهر حُبوب‌ و مویز است‌ و از آن‌ پوشاک‌ ] پارچه‌ دوخته‌ [ صادر می‌شود و مرکز آن‌ مالن‌ است‌ که‌ آباد می‌باشد (ص‌ 319). در سده‌های‌ پنجم‌ و ششم‌ به‌ گفته‌: اصطخری‌، بوزگان‌ ] یابوزجهان‌ یا پوچکان‌ مطابق‌ با شهرکنونی‌ تربت‌ جام‌ [ و مالن‌ ] باخرز [ و چند ناحیة‌ دیگر از محدودة‌ گستردة‌ نشابور (نیشابور) شمرده‌ می‌شد و بوزگان‌ تا مالن‌ یک‌ مرحله‌ فاصله‌ داشت‌ (1340 ش‌، ص‌ 205، 223).در 583، خوارزمشاه‌ جام‌ و باخرز و زیرپل‌ را به‌ سلطان‌ شاه‌ پسر ایل‌ ارسلان‌ واگذار کرد (جوینی‌، ج‌ 2، ص‌ 25ـ26). در 645، منکوقآن‌، ملک‌ شمس‌الدین‌ (از سلسله‌ آل‌ کرت‌ * ) را به‌ حکومت‌ همة‌ ولایات‌ خراسان‌ و هرات‌ ] از جمله‌ باخرز [ و نیمروز رساند (رشیدالدین‌ فضل‌ الله‌، ج‌ 3، ص‌ 103؛ وصاف‌ حضرة‌، ص‌ 47؛ خوافی‌، ج‌ 2، ص‌ 316).در اوایل‌ قرن‌ هفتم‌، به‌ نوشتة‌ یاقوت‌ حموی‌، باخرز 168 قریه‌ داشت‌ و مرکز آن‌ قصبة‌ مالین‌ بود (ج‌ 1، ص‌ 458). او به‌ قریة‌ جوذقان‌، از توابع‌ آن‌، اشاره‌ می‌کند و از رجال‌ آنجا احمدبن‌ اسماعیل‌بن‌ جوذقانی‌ باخرزی‌ (متولد 483) را نام‌ می‌برد (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 145). امروزه‌ جوزقان‌ در حدود سی‌ کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ شهر تایباد واقع‌ است‌.از مطالب‌ تاریخی‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ محدودة‌ باخرز در قدیم‌ وسیعتر بوده‌ و کمابیش‌ باشهرستان‌ امروزی‌ تایباد مطابقت‌ داشته‌ است‌.در 668، در جنگ‌ بین‌ مغولها، آباقاخان‌ (یا پسر ارشدش‌ ارغون‌) از مرغزار رادکان‌ وارد باخرز شد و به‌ براق‌، سردار شورشی‌ مغولها، پیشنهاد صلح‌ کرد و چون‌ براق‌ پیشنهاد او را نپذیرفت‌ میان‌ آن‌ دو جنگ‌ درگرفت‌ (رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، ج‌ 3، ص‌ 120ـ121؛ بناکتی‌، ص‌ 429). در 706، در زمان‌ اولجایتو سردار او بوجای‌ با 000 ، 30 مرد، که‌ براعیان‌ خواف‌ و باخرز و حکام‌ مرو و سرخس‌ مشتمل‌ بود، به‌ جنگِ جمال‌الدین‌ محمد سام‌ حکمران‌ هرات‌ رفت‌ و مدتی‌ شهر را محاصره‌ کرد (اسفزاری‌، ج‌ 2، ص‌ 73، 81؛ میرخواند، ج‌ 5، ص‌ 457). در 740، حمدالله‌ مستوفی‌ دربارة‌ باخرز چنین‌ نوشته‌ است‌: «باخرز ولایتی‌ است‌ از اقلیم‌ چهارم‌ و ولایتی‌ بسیار دارد و معتبر است‌ و از مجموع‌ مواضع‌، باغات‌ انگور و میوه‌ فراوان‌ باشد، بتخصیص‌ قصبة‌ مالان‌ ] مالین‌ [ که‌ جای‌ عظیم‌ و پرنزهت‌ است‌ و خربزه‌ بلند از جمیع‌ خراسان‌ مشهوراست‌» (ص‌ 153). در 817، به‌ نوشتة‌ حافظ‌ ابرو، ولایت‌ باخرز تابع‌ هرات‌ بود (ص‌ بیست‌ و پنج‌، بیست‌ و هشت‌). در 861، هنگامی‌ که‌ سلطان‌ سعید ] محمدبن‌میرانشاه‌ [ از دارالسلطنه‌ هرات‌ به‌ جانب‌ بلخ‌ عزیمت‌ کرد، ] شاهزاده‌ [ میرزا ابراهیم‌ در ولایت‌ باخرز و خواف‌ به‌ سر می‌برد (روملو، ج‌ 11، ص‌ 369ـ371؛ میرخواند، ج‌ 6، ص‌ 815ـ816) در 874، باخرز مانند خواف‌ و ترشیز و زاوه‌ غارت‌ شد (اسفزاری‌، ج‌ 2، ص‌ 334، 345). در 884، میرزا ابابکر ولد سلطان‌ ابوسعید در جنگ‌ با سلطان‌ حسین‌ میرزا رهسپار خواف‌ و باخرز شد (روملو، ج‌ 11، ص‌ 587،589). در 895، به‌ نوشتة‌ اسفزاری‌، ترکمانان‌ بر باخرز و قهستان‌ ترشیز و خواف‌ مستولی‌ بودند (ج‌ 2، ص‌ 350، 354). در 913، شیبک‌خان‌ ازبک‌، «راهی‌ بی‌» را بر باخرز حاکم‌ کرد (روملو، ج‌ 12، ص‌ 133). در 943 که‌ شاه‌ طهماسب‌ اول‌ برا جلوگیری‌ از حملة‌ ازبکان‌ به‌ سوی‌ خراسان‌ حرکت‌ کرد باخرز در تصرف‌ عبیدخان‌ ازبک‌، بود (همان‌، ج‌ 12، ص‌ 357ـ358). در اوایل‌ دورة‌ سلطنت‌ سلطان‌ محمد خدابنده‌ (حک :985ـ996)، ولایت‌ خواف‌ و باخرز به‌ مرشد قلی‌خان‌ تکلو واگذار شد. درهمین‌ زمان‌ جلال‌ خان‌، فرزند دین‌ محمدخان‌ ازبک‌، 000 ، 67 کس‌ به‌ مرو و نسا و ابیورد و مشهد مقدس‌ حمله‌ و آنجا را غارت‌ کرد (اسکندرمنشی‌، ج‌ 1، ص‌ 228ـ229؛ حسینی‌ استرآبادی‌، ص‌ 104ـ105). در 998، درسال‌ سوم‌ جلوس‌ شاه‌ عباس‌ اول‌، اوزبکیه‌ پس‌ از قتل‌ عام‌ مردم‌ مشهد، ولایت‌ بسطام‌ و جام‌ وخاف‌ ] = خواف‌ [ و غوریان‌ ] و باخرز [ را متصرف‌ شدند و آهنگ‌ عراق‌ کردند (حسینی‌ استرآبادی‌، ص‌ 145ـ146). در 1024 و 1025، قرانغمه‌ خان‌ از سرداران‌ ازبک‌ با گروهی‌ از طایفة‌ آلمانچی‌ به‌ خراسان‌ حمله‌ کرد و ولایت‌ جام‌ و خواف‌ و باخرز را غارت‌ و غنایم‌ فراوانی‌ به‌ دست‌ آورد (اسکندرمنشی‌، ج‌ 2، ص‌ 893). در 1040، ازبکان‌ به‌ خراسان‌ تاختند و قلعة‌ غوریان‌ را محاصره‌ کردند؛ چون‌ نتیجه‌ای‌ نگرفتند به‌ جام‌ و خواف‌ و باخرز یورش‌ بردند ولی‌ نتوانستند کاری‌ از پیش‌ ببرند (خواجگی‌ اصفهانی‌، ص‌ 117، 122ـ123). در 1128، پس‌ از اینکه‌ میان‌ حاکم‌ ایرانی‌ هرات‌ ـ جعفرخان‌ ـ و افغانان‌ جنگی‌ درگرفت‌ وی‌ از ایشان‌ شکست‌ خورد. عبدالله‌ خان‌، از ابدالیهای‌ افغان‌، پس‌ از این‌ پیروزی‌ دراندک‌ زمانی‌، توابع‌ هرات‌ از جمله‌ باخرز راتصرف‌ کردند (مرعشی‌ صفوی‌، ص‌ 19ـ21). در 1163، قشون‌ قزلباش‌ از راه‌ باخرز و خواف‌، که‌ به‌ دست‌ افغانان‌ افتاده‌ بود، عازم‌ هرات‌ شدند (گلستانه‌، ص‌ 410). در 1231، در دورة‌ فتحعلیشاه‌ قاجار، هنگام‌ شورش‌ خانهای‌ خراسان‌، که‌ در رأس‌ آنان‌ محمدخان‌ قرایی‌قرارداشت‌، مددخان‌ افغان‌ نایب‌ هرات‌ برای‌ مدتی‌ غوریان‌ و جام‌ و باخرز را به‌ فرمان‌ خود درآورد (سپهر، ج‌ 1، ص‌ 273ـ278). در 1235، شجاع‌السلطنه‌ قصد سفر هرات‌ کرد. در این‌ سفر ولایت‌ باخرز و شهرنو را از دست‌ بنیاد خان‌ هزاره‌ای‌ درآورد و آنجا را به‌ امیر قلچ‌ خان‌ تیموری‌ سپرد (رضاقلی‌ هدایت‌، ج‌ 9، ص‌ 579ـ580؛ سپهر، ج‌ 1، ص‌ 313ـ314). در 1236، حسنعلی‌ میرزا (شجاع‌ السلطنه‌) ابراهیم‌ خان‌ هزاره‌ را به‌ حکومت‌ شهرنو و باخرز تعیین‌ کرد (سپهر، ج‌ 1، ص‌ 318، 320). در 1248، حکومت‌ جام‌ و باخرز را به‌ ابراهیم‌ خان‌ حاکم‌ سابق‌ هزاره‌ واگذار شد (اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 3، ص‌ 152ـ153). در 1253 و 1254، محمدشاه‌ با سپاهی‌ بزرگ‌ به‌ قصد تسخیر هرات‌ رهسپار باخرز و جام‌ شد گرچه‌ پس‌ از یک‌ سال‌ محاصره‌ از تصرف‌ آنجا صرفنظر کرد (سپهر، ج‌ 2، ص‌ 258، 266ـ270؛ صدیق‌ الممالک‌، ص‌ 69، 72ـ73؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، ص‌ 64). در 1262 ش‌، محمدشاه‌ قاجار پس‌ از محاصرة‌ هرات‌ حدود 000 ، 8 خانوار از طوایف‌ تیموری‌ راکه‌ از تاتارهای‌ بودند با رئیس‌ آنها، قلیچ‌ خان‌، به‌ خراسان‌ منتقل‌ کرد و قلیچ‌ خان‌ بعدها، که‌ قدرتی‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود، به‌ عنوان‌ امیر، سرپرستی‌ نواحی‌ جام‌ و باخرز و هرات‌ و زورآباد را عهده‌دار شد (ییت‌، ص‌ 38ـ39). در 1272، شاهزاده‌ محمد یوسف‌ ابدالی‌ 700 خانوار باخرزی‌ را، که‌ شیرمحمدخان‌ هزاره‌ از باخرز به‌ بادغیس‌ برده‌ و یارمحمدخان‌ حاکم‌ هرات‌ آنان‌ را به‌ هرات‌ آورده‌ بود، به‌ باخرز بازگرداند (رضاقلی‌ هدایت‌، ج‌ 10، ص‌ 665،667ـ668؛ اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 3، ص‌ 244). باخرزیها که‌ هزاره‌ ها هم‌ با آنان‌ بودند «وقتی‌ که‌ مراجعت‌ کردند، هرکس‌ به‌ خط‌ مستقیم‌ به‌ سرخانه‌ و مسکن‌ خود بازگشت‌، مثل‌ کسی‌ که‌ به‌ سفری‌ رفته‌ و بعد به‌ خانة‌ خود معاودت‌ نموده‌ باشد» ( مجموعه‌ اسناد و مدارک‌ فرخ‌ خان‌ امین‌الدوله‌ ، ج‌ 2، ص‌ 281). در اواسط‌ قرن‌ سیزدهم‌، به‌ نوشتة‌ زین‌العابدین‌ شیروانی‌. باخرز از ولایت‌ خراسان‌ شمرده‌ می‌شد و در اقلیم‌ چهارم‌ قرار داشت‌ و پنجاه‌ پاره‌ دهِ آباد داشت‌ و مردم‌ آن‌ اکثراً حنفی‌ مذهب‌ بودند و محمدخان‌ هزاره‌ای‌ شهرمیانه‌ای‌ در آن‌ ساخته‌ بود که‌ شهرنو (یا نوشهر) خوانده‌ می‌شد و جمعاً هزارخانه‌ داشت‌ و نزدیک‌ ده‌ هزار تن‌ از هزاره‌ایها در آنجا زندگی‌ می‌کردند (1315، ص‌ 129؛ همو، 1361 ش‌، ص‌ 150). در 1294، یوسف‌ خان‌ پس‌ از او پسرش‌، اسماعیل‌ خان‌، به‌ حکومت‌ باخرز گماشته‌ شدند. دردورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌، اسماعیل‌ خان‌، با لقب‌ امیرتومانی‌ و عنوان‌ شجاع‌الملک‌، حاکم‌ باخرز شد (ییت‌، ص‌ 121). باخرز در طی‌ بیست‌ سال‌، دوبار شاهد شورش‌ هزاره‌ایها بود. نخستین‌ بار در 1300 ش‌، که‌ با کلنل‌ محمدتقی‌ خان‌ پسیان‌ به‌ چنگ‌ پرداختند. در این‌ هنگام‌ محمدرضا شجاع‌الملک‌ حاکم‌ باخرز سرپرستی‌ هزاره‌ایها را به‌ عهده‌ داشت‌ و والی‌ قاینات‌ و دیگر خوانین‌ خراسان‌ نیز از او حمایت‌ می‌کردند. باردوم‌، پس‌ از شهریور 1320 (سقوط‌ رضا شاه‌) که‌ در شورش‌ عشایر خراسان‌ شرکت‌ کردند. در این‌ جنگ‌، دهکده‌ احدآباد و قلعه‌ کلات‌ را مرکز خود قرار دادند بسهولت‌ شهرهای‌ تربت‌ جام‌، تایباد (طیبات‌)، فریمان‌ و تربت‌ حیدریه‌ را متصرف‌ شدند. شورشیان‌ پس‌ از شکست‌ از قوای‌ دولتی‌ در رباط‌ سنگ‌ بست‌ و کشته‌ شدن‌ صولت‌ السلطنه‌خان‌ این‌ هزاره‌ (رجوع کنید به صولت‌السلطنه‌ * ، هزاره‌ )، متفرق‌ و تسلیم‌ شدند. پس‌ از این‌ جنگ‌، طایفة‌ هزاره‌ایها بتدریج‌ درمعرض‌ فروپاشی‌ قرار گرفت‌ و ساختار ایلی‌ خود را از دست‌ داد. (بیات‌، ص‌ 23ـ84؛ میرنیا، ص‌ 106؛ رزم‌آرا، ج‌ 9، ص‌ 248؛ بهار، ج‌ 1، ص‌ 149، 153ـ154).منابع‌: ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌ ، بیروت‌ 1405/1985؛ ابن‌ حوقل‌، کتاب‌ صورة‌الارض‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ ابن‌ خرداذبه‌، کتاب‌ المسالک‌ والممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ معین‌ الدین‌ محمد اسفزاری‌، روضات‌ الجنّات‌ فی‌ اوصاف‌ مدینة‌ هرات‌ ، چاپ‌ محمد کاظم‌ امام‌، تهران‌ 1338ـ1339 ش‌؛ اسکندرمنشی‌، تاریخ‌ عالم‌ آرای‌ عباسی‌ ، تهران‌ 1350 ش‌؛ ابراهیم‌بن‌ محمد اصطخری‌، کتاب‌ مسالک‌ الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ ترجمة‌ فارسی‌ از قرن‌ 5/6 هجری‌، چاپ‌ ایرج‌ افشار، تهران‌ 1340 ش‌؛ محمدحسن‌بن‌ علی‌ اعتمادالسلطنه‌، تاریخ‌ منتظم‌ ناصری‌ ، ج‌ 3 ] تهران‌ 1300 [ ؛ ایران‌. وزارت‌ دفاع‌. ادارة‌ جغرافیائی‌ ارتش‌، فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیهای‌ کشور جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ج‌ 55: تایباد ، تهران‌ 1363 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ کشور، فهرست‌ واحدهای‌ تقسیمات‌ کشوری‌ تا پایان‌ شهریورماه‌ 1365 ش‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ همو، قانون‌ تقسیمات‌ کشور و وظایف‌ فرمانداران‌ و بخشداران‌ مصوب‌ 16 آبان‌ ماه‌ 1316 ، تهران‌ 1316 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ کشور. ادارة‌ کل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، کتاب‌ جغرافیا و اسامی‌ دهات‌ کشور ، تهران‌ 1329ـ1331 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ کشور. حوزة‌ معاونت‌ برنامه‌ ریزی‌ و خدمات‌ مدیریت‌. دفتر تقسیمات‌ کشوری‌، اجرای‌ قانون‌ تعاریف‌ و ضوابط‌ تقسیمات‌ کشوری‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ احمدبن‌ یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌البلدان‌ ، بیروت‌ 1988؛ داودبن‌ محمد بناکتی‌، تاریخ‌ بناکتی‌ = روضه‌ اولی‌ الالباب‌ فی‌ معرفة‌ التواریخ‌ والانساب‌ ، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ 1348 ش‌؛ محمدتقی‌ بهار، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1357ـ1363 ش‌؛ کاوه‌ بیات‌، صولة‌السلطنه‌ هزاره‌ و شورش‌ خراسان‌ در زمستان‌ سال‌ 1320 شمسی‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ تقسیمات‌ کشور شاهنشاهی‌ ایران‌، شهریور 1355 ، ] بی‌جا: بی‌تا. [ ؛ عطاملک‌بن‌ محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌ جوینی‌ ، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ 1911ـ1937؛ عبدالله‌ بن‌ لطف‌ الله‌ حافظ‌ ابرو، جغرافیای‌ حافظ‌ ابرو ، چاپ‌ مایل‌ هروی‌، تهران‌ 1349 ش‌؛ حسن‌ بن‌ مرتضی‌ حسینی‌ استرآبادی‌، تاریخ‌ سلطانی‌ : از شیخ‌ صفی‌ تا شاه‌ صفی‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقی‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابی‌بکر حمدالله‌ مستوفی‌، نزهة‌القلوب‌ ، چاپ‌ گی‌ لسترنج‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ محمدمعصوم‌ خواجگی‌ اصفهانی‌، خلاصة‌السیر: تاریخ‌ روزگار شاه‌ صفی‌ صفوی‌ ، تهران‌ 1368 ش‌؛ احمدبن‌ محمد خوافی‌، مجمل‌ فصیحی‌ ، چاپ‌ محمود فرخ‌، مشهد 1339ـ1341 ش‌؛ حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها) ، ج‌ 9: استان‌ خراسان‌ ، تهران‌ 1329 ش‌؛ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، ج‌ 3، چاپ‌ عبدالکریم‌ علی‌ اوغلی‌ علیزاده‌، باکو 1957؛ حسن‌ روملو، احسن‌ التواریخ‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوایی‌، تهران‌، ج‌ 11، 1349 ش‌، ج‌ 12، 1357 ش‌؛ محمدتقی‌ سپهر، ناسخ‌ التواریخ‌: سلاطین‌ قاجاریه‌ ، چاپ‌ محمدباقر بهبودی‌، تهران‌ 1344ـ1345 ش‌؛ زین‌العابدین‌بن‌ اسکندر شیروانی‌، بستان‌ السیاحه‌، یا، سیاحت‌ نامه‌ ، تهران‌ 1315؛ همو، ریاض‌ السیاحه‌ ، چاپ‌ اصغر حامد ربانی‌، تهران‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1361 ش‌ [ ؛ ابراهیم‌بن‌ اسدالله‌ صدیق‌ الممالک‌، منتخب‌التواریخ‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ ابوالحسن‌بن‌ محمد امین‌ گلستانه‌، مجمل‌التواریخ‌ ، چاپ‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ گی‌لسترنج‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ سرزمینهای‌ خلافت‌ شرقی‌ ، ترجمة‌ محمود عرفان‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ مجموعه‌ اسناد و مداراک‌ فرّخ‌ خان‌ امین‌ الدوله‌ ، ج‌ 2، چاپ‌ کریم‌ اصفهانیان‌، تهران‌ 1347 ش‌؛ محمد خلیل‌بن‌ داود مرعشی‌ صفوی‌، مجمع‌التواریخ‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسکن‌ مهرماه‌ 1365، فرهنگ‌ آبادیهای‌ کشور: شهرستان‌ تایباد ، تهران‌ 1368 ش‌؛ همو، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسکن‌ مهرماه‌ 1365، نتایج‌ تفصیلی‌: شهرستان‌ تایباد ، تهران‌ 1368 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌ التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ مک‌گرگر، شرح‌ سفری‌ به‌ ایالت‌ خراسان‌ وشمال‌ غربی‌ افغانستان‌ ، ترجمة‌ مجید مهدیزاده‌، مشهد 1366 ش‌؛ محمدعلی‌ منشی‌، سفرنامة‌ رکن‌الدوله‌ به‌ سرخس‌ ، چاپ‌ محمد گلبن‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ محمدبن‌ خاوندشاه‌ میرخواند، تاریخ‌ روضة‌الصفا ، تهران‌ 1338ـ1339 ش‌؛ علی‌ میرنیا، پژوهشی‌ در شناخت‌ ایلها و طایفه‌های‌ عشایری‌ خراسان‌ و نقش‌ سیاسی‌ رؤسای‌ ایلهای‌ بزرگ‌ در امور کشور، و روابط‌ آنها با حکومتها و استعمارگران‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ عبدالله‌ بن‌ فضل‌الله‌ وصاف‌ حضرة‌، تحریر تاریخ‌ وصّاف‌ ، به‌ قلم‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ رضاقلی‌بن‌ محمدهادی‌ هدایت‌، ملحقات‌ تاریخ‌ روضة‌الصفای‌ ناصری‌ ، درمیرخواند، تاریخ‌ روضة‌الصفا ، ج‌ 8 ـ10، تهران‌ 1339 ش‌؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، گزارش‌ ایران‌ ، چاپ‌ محمدعلی‌ صوتی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ احمدبن‌ اسحاق‌ یعقوبی‌، کتاب‌ البلدان‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ چارلز ادواردییت‌، خراسان‌ وسیستان‌ ، ترجمة‌ قدرت‌الله‌ روشنی‌ زعفرانلو و مهرداد رهبری‌، تهران‌ 1365 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

خسرو خسروی

حوزه موضوعی

جغرافیا

رده های موضوعی
جلد 1
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده