بابلسر
معرف
بابلسر ،# شهرستان‌ و شهری‌ در استان‌ مازندران‌.
متن
بابلسر ، شهرستان‌ و شهری‌ در استان‌ مازندران‌.1) شهرستان‌ بابلسر. از شمال‌ به‌ دریای‌ خزر، از مشرق‌ به‌ شهرستان‌ قائم‌ شهر، از جنوب‌ به‌ شهرستان‌ بابل‌، و از مغرب‌ به‌ شهرستان‌ آمل‌ محدود است‌. مشتمل‌ بر بخشهای‌ مرکزی‌ (حومه‌)، فریدون‌ کنار، و چهار دهستان‌ است‌؛ و آبادیهای‌ آن‌ در دشت‌ قرار دارد. رود بابل‌ و شعبه‌های‌ رود هراز مانند کاری‌، سرخ‌ رود و نماز رود اراضی‌ آن‌ را مشروب‌ می‌کند.محصول‌ عمدة‌ شهرستان‌ بابلسر برنج‌، غلات‌، پنبه‌ و کنف‌ است‌. باغ‌ میوه‌ (مرکبات‌، هلو و آلوچه‌) فراوان‌ دارد و ازگیل‌ و انار جنگلی‌ آن‌ معروف‌ است‌. شیلات‌ در آنجا تأسیساتی‌ دارد و شکار مرغابی‌ در فریدون‌ کنار صورت‌ می‌گیرد. بازارهای‌ هفتگی‌ روستایی‌ پنجشنبه‌ بازار در بِهْ نَمیر، سه‌شنبه‌ بازار یا میربازار در کَلِه‌بَسْت‌ و سه‌شنبه‌ بازار در پازْوار برپا می‌شود.علاوه‌ بر راه‌ اصلی‌ کناره‌ که‌ از آن‌ می‌گذرد، دارای‌ راههای‌ فرعی‌ است‌. پل‌ معلق‌ آهنی‌ در فریدون‌کنار و پل‌ معلق‌ سرخ‌رود با بتون‌ مسلح‌ در بخش‌ فریدون‌کنار و پلهای‌ بتونی‌ و معلق‌ در شهر بابلسر احداث‌ شده‌ است‌. بابلسر از مراکز مهم‌ ایرانگردی‌ شمرده‌ می‌شود، و در کرانه‌های‌ دریای‌ خزر استراحتگاهها و تفرجگاههای‌ تابستانی‌ دایر است‌.در 1316 ش‌، طبق‌ قانون‌ تقسیمات‌ کشوری‌، بخش‌ بابلسر در شهرستان‌ ساری‌ در استان‌ یکم‌ تشکیل‌ شد. در 1322 ش‌ بخش‌ بابل‌ به‌ شهرستان‌ تبدیل‌ شد و بابلسر یکی‌ از بخشهای‌ آن‌ بود. بعدها شهرستان‌ بابل‌ با بخش‌ بابلسر از استان‌ یکم‌ جدا و به‌ استان‌ دوم‌ ملحق‌ شد. در 1368ش‌ بخش‌ بابلسر به‌ شهرستان‌ تبدیل‌ شد.2) شهر بابلسر (جمعیت‌ طبق‌ سرشماری‌ 1365 ش‌، 589 ، 28 تن‌). مرکز شهرستان‌ بابلسر، در پسکرانه‌ دریای‌ خزر در دو سوی‌ رود بابل‌ واقع‌ است‌. این‌ شهر 21 متر پایینتر از سطح‌ دریای‌ آزاد، در 20 کیلومتری‌ شمال‌ شهر بابل‌ و 231 کیلومتری‌ شمال‌ شرقی‌ شهر تهران‌، قرار دارد. نام‌ سابق‌ آن‌ مشهدسر(پیش‌ بندر بابل‌) بوده‌ است‌. شیب‌ شهر از جنوب‌ به‌ شمال‌ و از مغرب‌ به‌ مشرق‌ است‌. رود موسی‌ شازده‌ (در مشرق‌ بابلسر) و رود بابل‌ اراضی‌ شهری‌ آن‌ را زهکشی‌ می‌کند. شهر فریدون‌ کنار در 12 کیلومتری‌ مغرب‌ آن‌ و شهر امیرکُلا میان‌ دو شهر بابل‌ و بابلسر در 15 کیلومتری‌ جنوب‌ آن‌ واقع‌ شده‌ است‌. میانگین‌ دمای‌ آن‌ 8ر16 درجه‌ است‌ و گاهی‌ گرمترین‌ دمای‌ آن‌ به‌ 42 درجه‌ و سردترین‌ دمای‌ آن‌ به‌ 7- درجه‌ می‌رسد. میزان‌ بارندگی‌ سالیانة‌ آن‌ حدود 886 میلیمتر است‌. بادهای‌ متفاوتی‌ دارد و گاهی‌ دفعات‌ وزش‌ بادهای‌ شمال‌ شرقی‌ و شمال‌ غربی‌ آن‌ بیشتر از جهات‌ دیگر است‌.در این‌ شهر بر روی‌ رود بابل‌، دو پل‌ احداث‌ شده‌ که‌ قسمتهای‌ مختلف‌ آن‌ را به‌ هم‌ متصل‌ می‌کند: یکی‌ پل‌ بتونی‌ به‌ طول‌ 80 متر، عرض‌ 2 متر و ارتفاع‌ 6 متر؛ دیگری‌ پل‌ معلّق‌ به‌ طول‌ 80 متر، عرض‌ 8 متر و ارتفاع‌ 6 متر که‌ به‌ فاصلة‌ 500 متر از هم‌ قرار دارد (شایان‌، ص‌ 114-115).بابلسر سیزده‌ مسجد و امامزاده‌ دارد. دانشگاه‌ مازندران‌ در این‌ شهر است‌، شیلات‌ در آن‌ تأسیساتی‌ دارد و از کارگاههای‌ مهم‌ آن‌ کارگاه‌ تصفیة‌ روغن‌ نباتی‌ است‌.منابع‌ : ایران‌. وزارت‌ راه‌ و ترابری‌، دفترچه‌ مسافات‌ راههای‌ کشور ، تهران‌ ?] 1366 ش‌ [ ؛ ایران‌. وزارت‌ کشور، قانون‌ تقسیمات‌ کشور و وظایف‌ فرمانداران‌ و بخشداران‌، مصوب‌ 16 آبانماه‌ 1316 ، تهران‌ 1316 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ کشور. حوزه‌ معاونت‌ برنامه‌ ریزی‌ و خدمات‌ مدیریت‌ دفتر تقسیمات‌ کشوری‌، اجرای‌ قانون‌ تعاریف‌ و ضوابط‌ تقسیمات‌ کشوری‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ جغرافیای‌ کامل‌ ایران‌ ، تهران‌ 1366 ش‌، ج‌ 2؛ علی‌ خلیلی‌، سهراب‌ حجام‌، و پرویز ایران‌ نژاد، طرح‌ جامع‌ آب‌ کشور: شناخت‌ اقلیمی‌ ایران‌ ، ج‌ 4 : تقسیمات‌ آب‌ و هوا ، تهران‌ 1370 ش‌؛ راهنمای‌ مازندران‌ ، تهران‌ ] 1345 ش‌ [ ؛ حسینعلی‌ رزم‌ آرا، فرهنگ‌ جغرافیائی‌ ایران‌ (آبادیها) ، ج‌ 3 : استان‌ دوم‌ (مازندران‌) ، تهران‌ 1355 ش‌؛ سازمان‌ جغرافیائی‌ کشور، نقشه‌ عملیات‌ مشترک‌ زمینی‌ ساری‌ ، تهران‌ 1354 ش‌؛ سازمان‌ جغرافیائی‌ نیروهای‌ مسلح‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیهای‌ کشور جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ج‌ 28: ساری‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ سازمان‌ هواشناسی‌ کشور. اداره‌ کل‌ اطلاعات‌ و خدمات‌ ماشینی‌، سالنامه‌ آماری‌ هواشناسی‌: 1359ـ1358 ، تهران‌ 1365ش‌؛ عباس‌ شایان‌، مازندران‌ ، تهران‌ 1364 ش‌؛ سیروس‌ شریفائی‌، «پنجشنبه‌ بازار بهنمیر»، پایان‌ نامه‌ لیسانس‌ جامعه‌ شناسی‌، دانشکده‌ علوم‌ اجتماعی‌ و تعاون‌، دانشگاه‌ تهران‌، 1354 ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسکن‌ مهرماه‌ 1365، فرهنگ‌ آبادیهای‌ کشور: شهرستان‌ بابل‌ ، تهران‌ 1368 ش‌؛ همو، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسکن‌ مهرماه‌ 1365: نتایج‌ تفصیلی‌ شهرستان‌ بابل‌ ، تهران‌ 1367 ش‌؛ همو، نقشه‌ تقسیمات‌ کشوری‌ سال‌ 1370: استان‌ مازندران‌ ، تهران‌ ] بی‌تا. [ .پیشینه‌ . بابلسر ابتدا مشهدسر نام‌ داشت‌. چون‌ شهر بارفروش‌ تغییر نام‌ پیدا کرد و به‌ مناسبت‌ رود بابل‌ به‌ بابل‌ موسوم‌ گردید، مشهدسر نیز به‌ جهت‌ اینکه‌ در مصبّ رودخانة‌ بابل‌ قرار دارد بابلسر نامیده‌ شد. تاریخ‌ این‌ تغییر نام‌ ظاهراً در حدود 1310 ش‌ مقارن‌ تغییر نام‌ بارفروش‌ به‌ بابل‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.اطلاق‌ نام‌ مشهدسر به‌ این‌ شهر به‌ اعتبار زیارتگاهی‌ است‌ منسوب‌ به‌ امامزاده‌ ابراهیم‌ ابوجواب‌ که‌ پیش‌ از احداث‌ شهر و بندر در آنجا بوده‌ است‌. این‌ معنی‌ از تاریخ‌ کتیبه‌هایی‌ که‌ در امامزاده‌ هست‌ نیز برمی‌آید، زیرا قدیمترین‌ اطّلاعاتی‌ که‌ در کتب‌ تاریخ‌ از شهر مشهدسر موجود است‌ متأخر برتاریخ‌ کتیبه‌های‌ امامزاده‌ است‌. ظاهراً ناصرالدین‌ شاه‌ نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ از این‌ کتیبه‌ها یاد کرده‌ است‌. او که‌ در 1292 به‌ مازندران‌ سفر کرده‌ و در مشهدسر به‌ زیارت‌ امامزاده‌ رفته‌ است‌، دربارة‌ آن‌ چنین‌ می‌نویسد: «بنای‌ این‌ گنبد خیلی‌ قدیم‌ است‌، چهار پنج‌ درِ بزرگ‌ و کوچک‌ که‌ از حیث‌ نجاری‌ و منبت‌ کاری‌ کمال‌ امتیاز را داشت‌ دیده‌ شد». ناصرالدین‌ شاه‌ اضافه‌ می‌کند که‌ تاریخ‌ درها به‌ خط‌ تعلیق‌ خوب‌ بود و به‌ امین‌ الملک‌ دستور داده‌ است‌ که‌ آن‌ کتیبه‌ها را بخواند ( روزنامة‌ سفر مازندران‌ ، ص‌ 131).قدیمترین‌ تاریخی‌ که‌ از کتیبة‌ درِشرقی‌ امامزاده‌ نقل‌ شده‌ سال‌ 750 است‌. ولی‌ این‌ تاریخ‌ را اشتباه‌ خوانده‌اند، زیرا این‌ دربه‌ دستور بی‌بی‌ فضه‌ خاتون‌، دختر امیر ساعد (یا صاعد)، زن‌ امیر شمس‌الدین‌ ساخته‌ شده‌ است‌. امیر شمس‌الدین‌ پسر امیر کمال‌الدین‌ حسینی‌ یا سید کمال‌الدین‌ است‌ که‌ پس‌ از مرگ‌ برادرش‌ سید زین‌العابدین‌، در 894، به‌ سلطنت‌ رسید (مرعشی‌، ص‌ 23ـ25). بنا به‌ کتیبه‌ای‌ که‌ بر صندوق‌ قبر امیر شمس‌الدین‌ بن‌ امیر کمال‌ الدین‌ در امامزاده‌ زین‌العابدین‌ ساری‌ (یعنی‌ قبر سید زین‌العابدین‌ مذکور) بوده‌ و رابینو (در مازندران‌ و استرآباد، ص‌ 265) به‌ دست‌ داده‌ است‌، وفات‌ او در 25 جمادی‌الثانیه‌ مطابق‌ با 14 خرداد بوده‌ است‌. بنابراین‌ بی‌ بی‌ فضه‌ خاتون‌ دستور بنای‌ آن‌ را نداده‌ است‌. رابینو این‌ تاریخ‌ را 905 می‌خواند و به‌ قرینة‌ کتیبه‌های‌ موجود دیگر همین‌ تاریخ‌ درست‌ است‌. ستوده‌ این‌ در و این‌ کتیبه‌ را ندیده‌ و آن‌ را از قول‌ رابینو نقل‌ کرده‌ است‌ (ستوده‌، ج‌ 4، ص‌ 264)، و گویا این‌ در اکنون‌ وجود ندارد.از بی‌ بی‌ فضه‌، زن‌ امیرشمس‌ الدین‌، کتیبة‌ دیگری‌ در مشهدسر موجود است‌ و آن‌ کتیبة‌ در ورودی‌ مسجد امامزاده‌ ابراهیم‌ است‌ که‌ ستوده‌ نقل‌ کرده‌ است‌ و تاریخ‌ آن‌ محرم‌ 906 است‌ که‌ از امیر شمس‌الدین‌ با جملة‌ دعایی‌ «طاب‌ ثراه‌» یاد کرده‌ است‌ (همان‌، ج‌ 4، ص‌ 265) و مؤیّد مطلبی‌ است‌ که‌ از کتیبة‌ قبر او نقل‌ شد، یعنی‌ سال‌ وفاتش‌ 905 بوده‌ است‌.اما قدیمترین‌ تاریخ‌ در این‌ امامزاده‌، بنا به‌ نقل‌ ستوده‌، تاریخ‌ کتیبة‌ صندوق‌ چوبی‌ حرم‌ یعنی‌ رمضان‌ 835 است‌. صندوق‌ به‌ دستور سید مرتضی‌ پسر سید شمس‌الدین‌ کیا و به‌ دست‌ استاد فخرالدین‌ و برادرش‌ محمدبن‌ علی‌ نجّار آملی‌ رازی‌ ساخته‌ شده‌ است‌. از عبارت‌ «ببابلکان‌» که‌ پس‌ از نام‌ سید مرتضی‌ بر روی‌ صندوق‌ حک‌ شده‌ است‌ می‌توان‌ استنباط‌ کرد که‌ ناحیة‌ مشهدسر در آن‌ زمان‌ به‌ بابلکان‌ موسوم‌ بوده‌ است‌ و سادات‌ بابلکانی‌، که‌ ذکرشان‌ در تاریخ‌ ظهیرالدین‌ و میرتیمور بسیار می‌آید، از این‌ ناحیه‌ بوده‌اند (ظهیرالدین‌ مرعشی‌، ص‌ 24، موطن‌ و مسکن‌ سادات‌ بابلکانی‌ را ده‌ «کوسان‌» می‌داند ولی‌ شاید ده‌ مذکور را والیان‌ مازندران‌ به‌ تصرف‌ ایشان‌ داده‌ بوده‌اند). کلمة‌ بابلکان‌ و اینکه‌ بانیان‌ امامزادة‌ مشهدسر بیشتر سادات‌ بابلکانی‌ بوده‌اند و عبارت‌ «ببابلکان‌» (یعنی‌ در بابلکان‌) در قبر مذکور قراین‌ قوی‌ هستند بر تسمیة‌ آن‌ محل‌ به‌ بابلکان‌ به‌ مناسبت‌ اینکه‌ در مصبّ رود بابل‌ قرار داشته‌ است‌.پس‌ از آن‌، به‌ ترتیب‌ زمانی‌، دری‌ است‌ که‌ به‌ گفتة‌ ستوده‌ (ص‌ 265) «به‌ صحن‌ حرم‌» گشوده‌ می‌شود. بانی‌ آن‌ سید عزیزبن‌ سیدشمس‌ الدین‌ بابلکان‌ و سازندة‌ آن‌ استاد محمدبن‌ استادعلی‌ نجار رازی‌ و تاریخش‌ محرم‌ 841 است‌. درِشمالی‌ (مورخ‌ جمادی‌ الاولی‌ 858) و درِ غربی‌ (مورخ‌ ذوالحجة‌859) به‌ دستور سید شمس‌الدین‌ بن‌ سید عبدالعزیز بابلکان‌ توسط‌ همان‌ استاد محمدبن‌ علی‌ نجار ساخته‌ شده‌ است‌.از سید مرتضی‌ پسر سیدشمس‌الدین‌ بابلکان‌ آگاهی‌ نداریم‌، اما از سید عزیز بابلکان‌ که‌ ظاهراً برادر او بوده‌ است‌ آگاهی‌ داریم‌ و می‌دانیم‌ که‌ او در حدود سالهای‌ 856 و 857 در آن‌ سوی‌ «تیجنه‌ رود» سپهسالار بود و در جنگ‌ سیدعبدالکریم‌ با ابوالقاسم‌ بابر کشته‌ شد (ظهیرالدین‌ مرعشی‌، ص‌ 525). سیدعزیز به‌ احتمال‌ قوی‌ همان‌ است‌ که‌ در 841 دستور ساختن‌ «دری‌ را که‌ به‌ صحن‌ حرم‌ گشوده‌ می‌شود» داده‌ است‌. نام‌ پسر او سید شمس‌الدین‌ نیز که‌ منصب‌ پدر را گرفته‌ بود در تاریخ‌ مذکور آمده‌ است‌ (ص‌ 526) و همان‌ بانی‌ درهای‌ مورخ‌ 858 ـ859 است‌. بنابراین‌، کتیبه‌های‌ موجود امامزاده‌ به‌ ترتیب‌ قدمت‌ چنین‌ است‌: 1)کتیبة‌ صندوق‌ چوبی‌ از 835 ؛ 2)کتیبة‌ درِ صحن‌ از محرم‌ 841؛ 3)کتیبة‌ درِ شمالی‌ حرم‌ مورخ‌ جمادی‌الاولی‌ 856؛ 4)کتیبة‌ درِ غربی‌ مورخ‌ ذیحجة‌ 859؛ 5) کتیبة‌ عمارت‌ مسجد امامزاده‌ از محرم‌ 906.آنچه‌ توجه‌ را برمی‌انگیزد این‌ است‌ که‌ در هیچیک‌ از این‌ کتیبه‌ها نامی‌ از خودِ امامزادة‌ مدفون‌ در این‌ بقعه‌ و نیز نامی‌ از محل‌ امامزاده‌ برده‌ نشده‌ است‌ و چنان‌ می‌نماید که‌ نام‌ امامزاده‌ را به‌ هنگام‌ ساختن‌ بقعه‌ و ضریح‌ و درها نمی‌دانسته‌اند وگرنه‌ دست‌ کم‌ نام‌ او را بر صندوق‌ چوبی‌ مقبره‌ حک‌ می‌کردند.نخستین‌ بار که‌ نامی‌ از شخص‌ مدفون‌ در این‌ بقعه‌ برده‌ شد در کتاب‌ تاریخ‌ خاندان‌ مرعشی‌ مازندران‌ تألیف‌ میرتیمور مرعشی‌ است‌. مرعشی‌ در ضمن‌ افسانه‌ای‌ مجعول‌ به‌ سید عزیز بابلکانی‌ به‌ عنوان‌ بانی‌ بقعة‌ مشهدسر اشاره‌ کرده‌ است‌ و می‌گوید که‌ گویا در زمان‌ شاه‌ اسماعیل‌ صفوی‌ (ح 910) بر اثر حادثه‌ای‌ آن‌ بقعه‌ را ساخته‌ است‌. چنانکه‌ گفتیم‌، براساس‌ کتیبة‌ درِ صحن‌ امامزاده‌، سید عزیز پسر سید شمس‌الدین‌ بابلکان‌ دستور ساختمان‌ آن‌ در را در 841 داده‌ است‌ و پسر او سید شمس‌الدین‌ در سالهای‌ 858 و 859 نیز درهای‌ دیگری‌ را برای‌ امامزاده‌ ساخته‌ است‌؛ پس‌ چگونه‌ نخستین‌ بنای‌ آن‌ در زمان‌ شاه‌ اسماعیل‌ اول‌ صفوی‌ (متوفی‌ 930) می‌تواند باشد؟ تاریخ‌ زمان‌ سید عزیز بابلکان‌ و پسرش‌ سید شمس‌الدین‌، چنانکه‌ از تاریخ‌ ظهیرالدین‌ نقل‌ کردیم‌، همان‌ حدود سالهای‌ اواسط‌ قرن‌ نهم‌ هجری‌ است‌. میرتیمور، مؤلّف‌ تاریخ‌ خاندان‌ مرعشی‌ ، که‌ در 1073 این‌ داستان‌ مجعول‌ رانوشته‌ است‌ ظاهراً از دهان‌ مردم‌ آن‌ را نقل‌ کرده‌ است‌ چنانکه‌ خود او هم‌ می‌گوید: «نقل‌ است‌...» (ص‌ 73). باری‌ در این‌ داستان‌ مجعول‌ نام‌ امامزاده‌ «ابراهیم‌ ابوجواب‌» آمده‌ و از نسب‌ او ذکری‌ نشده‌ است‌.محمدحسن‌ خان‌ اعتمادالسلطنه‌ (ج‌ 1، ص‌ 159) در این‌ باره‌ می‌گوید که‌ این‌ محل‌ را مشهدسر از آن‌ رو می‌گویند که‌ سرمبارک‌ امامزاده‌ ابراهیم‌، پسر امام‌ موسی‌ کاظم‌ علیه‌ السلام‌، در آنجا مدفون‌ است‌ و لقب‌ «ابوجواب‌» از آن‌ روبه‌ این‌ امامزاده‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ حضرت‌ رسول‌ صلی‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌ از مرقد مطهر خود به‌ او جواب‌ داده‌ است‌.احتمالاً مشهد «امام‌ دادرس‌» مذکور در تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ ... (ظهیرالدین‌ مرعشی‌، ص‌ 539) همین‌ مشهد امامزاده‌ ابراهیم‌ است‌. دو لقب‌ «دادرس‌» و «ابوجواب‌» یکدیگر را تداعی‌ می‌کنند، اما قراین‌ قویتری‌ نیز بر این‌ ادعا هست‌ از جمله‌ آنکه‌ ظهیرالدین‌ می‌نویسد که‌ گرداگرد امامزاده‌ دادرس‌ را آب‌ فرا گرفته‌ است‌ و هرکه‌ بخواهد به‌ زیارت‌ آن‌ آستانه‌ برود باید با کشتی‌ برود. در مواضع‌ دیگر آمل‌ و بارفروش‌ (که‌ داستان‌ آستانة‌ امام‌ دادرس‌ راجع‌ به‌ آن‌ است‌) آستانه‌ای‌ که‌ در وسط‌ آب‌ قرار داشته‌ باشد وجود ندارد و این‌ محل‌ فقط‌ با مشهدسر می‌تواند منطبق‌ باشد، زیرا مشهدسر در مصب‌ رود بابل‌ قرار دارد و به‌ گفتة‌ مورگان‌ (ج‌ 1، ص‌ 228ـ229): «مصب‌ بابل‌ رود مانند مصب‌ همة‌ رودهای‌ مازندران‌ تغییر جا می‌دهد... تاکنون‌ سه‌ مغازة‌ از کمپانی‌ قفقازی‌ مرکور خراب‌ شده‌ است‌... اگر از روی‌ تپه‌های‌ شنی‌ ساحلی‌ قضاوت‌ شود این‌ جابه‌ جایی‌ در حدود 500 ، 1 تا 800 ، 1 متراست‌. در جنوب‌ تپه‌ها باتلاقهایی‌ که‌ منطقه‌ را بسیار ناسالم‌ می‌سازد وجود دارد... وقتی‌ که‌ هوا خشک‌ است‌ جاده‌های‌ بین‌ مشهدسر و کوهستان‌ دایماً گلی‌ است‌. وقتی‌ که‌ تازه‌ باران‌ آمده‌ باشد آنها تبدیل‌ به‌ مردابهای‌ واقعی‌ می‌شود و حمل‌ و نقل‌ سه‌ برابر تابستان‌ قیمت‌ می‌یابد». بنابراین‌ باید گفت‌ که‌ به‌ احتمال‌ زیاد امامزاده‌ دادرس‌ مذکور در ظهیرالدین‌ همین‌ مشهدسر بوده‌ است‌ و امامزاده‌ در وسط‌ مردابها بنا شده‌ بوده‌ و رفت‌ و آمد به‌ آن‌ به‌ وسیلة‌ قایق‌ صورت‌ می‌گرفته‌ است‌ یا آنکه‌ مشهدسر در آن‌ زمان‌ در وسط‌ مصب‌ رود بابل‌ قرار داشته‌ و این‌ مصب‌ بعدها تغییر مسیر داده‌ است‌.از سفرنامة‌ ناصرالدین‌ شاه‌ به‌ مازندران‌ و دیدار او از مشهدسر نیز چنین‌ امری‌ مستفاد می‌شود: «محاذی‌ امامزاده‌ راه‌ کم‌ عرضی‌ بلندتر از زمین‌ ساخته‌اند زیرا که‌ تا امامزاده‌ طرفین‌ راه‌ باتلاق‌ است‌ و این‌ راه‌ را از قدیم‌ به‌ جهت‌ عبور و مرور به‌ بقعة‌ امامزاده‌ که‌ دو میدان‌ اسب‌ طول‌ آن‌ است‌ ساخته‌اند» (ص‌ 130). بنابراین‌ ابتدا راهی‌ نبوده‌ است‌ و ناچار با قایق‌ به‌ امامزاده‌ می‌رفته‌اند و بعد این‌ راه‌ را ساخته‌اند.از آنچه‌ گذشت‌ معلوم‌ می‌شود که‌ به‌ امامزادة‌ مدفون‌ در مشهدسر یا بابلکان‌ از قدیم‌ توجه‌ می‌شده‌ است‌ و بعدها به‌ هنگام‌ تسلط‌ سادات‌ مرعشی‌ برمازندران‌ در اواسط‌ قرن‌ نهم‌ بر آن‌ بقعه‌ و بنایی‌ ساخته‌اند بی‌آنکه‌ نام‌ آن‌ را بدانند و آن‌ را با القاب‌ «دادرس‌» و «ابوجواب‌» یاد کرده‌اند و بتدریج‌ نام‌ و نسب‌ نامه‌ برای‌ آن‌ درست‌ کرده‌اند و در زمان‌ اعتمادالسلطنه‌ به‌ جهت‌ شهرت‌ آن‌ محل‌ به‌ «مشهدسر» چنین‌ پنداشته‌اند که‌ در بقعة‌ مذکور سرِ امامزاده‌ مدفون‌ است‌ و این‌ مطلب‌، چنانکه‌ ستوده‌ بدرستی‌ بیان‌ کرده‌ است‌ (ج‌ 4، ص‌ 256)، درست‌ نتواند بود و «مشهدسر» مانند «سخت‌ سر» و «رودسر» و «گچسر» است‌ و معنی‌ آن‌ «مکان‌ و محل‌ مشهد» است‌ نه‌ مشهد و بقعة‌ «سر».توجه‌ به‌ دو نکتة‌ مهم‌ ضروری‌ است‌: 1)میر تیمور در تاریخ‌ خاندان‌ مرعشی‌ (ص‌ 69) تاریخ‌ وفات‌ میرشمس‌الدین‌ خان‌، پسر میرکمال‌الدین‌ خان‌ را 909 ذکر کرده‌ است‌ که‌ اشتباه‌ است‌ و چنانکه‌ از کتیبة‌ قبر اونقل‌ کردیم‌ تاریخ‌ وفات‌ او روز دوشنبه‌ 25 جمادی‌الثانیة‌ 905 بوده‌ است‌ و نیز چنانکه‌ نوشتیم‌ زن‌ او بی‌ بی‌ فضه‌ در کتیبة‌ درِ امامزاده‌ در محرم‌ 906 از او به‌ «طاب‌ ثراه‌» یاد کرده‌ است‌؛ 2) چنانکه‌ گفتیم‌، قبر سید زین‌العابدین‌ بن‌ امیر کمال‌الدین‌ و برادرش‌ امیر شمس‌الدین‌ (شوهر بی‌ بی‌ فضه‌ بانی‌ در و کتیبة‌ امامزادة‌ مشهدسر) در شهر ساری‌ است‌ و به‌ نام‌ امامزاده‌ زین‌العابدین‌ معروف‌ است‌. به‌ گفتة‌ ستوده‌، رابینو سه‌ کتیبه‌ از این‌ امامزاده‌ را رونویسی‌ کرده‌ که‌ ستوده‌ هرسه‌ را نقل‌ کرده‌ است‌ (ج‌ 4، ص‌ 539،540). این‌ سه‌ کتیبه‌ بسیار مهم‌اند و یکی‌ از آنها سال‌ وفات‌ امیر زین‌العابدین‌ و یکی‌ دیگر سال‌ وفات‌ امیر شمس‌الدین‌ را دارد (اولی‌ 894 است‌ که‌ اگرچه‌ تصریح‌ نشده‌ به‌ قرینة‌ مطابقت‌ آن‌ با تاریخ‌ میرتیمور همان‌ سال‌ وفات‌ امیر زین‌العابدین‌ است‌). کتیبة‌ سال‌ وفات‌ امیر شمس‌الدین‌ که‌ بر صندوق‌ امامزاده‌ است‌، سال‌ وفات‌ امیر شمس‌الدین‌ را، چنانکه‌ قبلاً گفته‌ایم‌، روز دوشنبه‌ 25 جمادی‌الثانیة‌ 905 ذکر کرده‌ است‌ و این‌ نیز به‌ قرینة‌ مطابقت‌ با کتیبة‌ درِ امامزادة‌ مشهدسر درست‌ است‌. ظاهراً این‌ سه‌ کتیبه‌ امروز وجود ندارند. ستوده‌ می‌نویسد مطالب‌ بدنة‌ شمالی‌ صندوق‌ امیرشمس‌الدین‌ از فرسودگی‌ خوانده‌ نشد و بدنة‌ جنوبی‌ آن‌ نیز نوسازی‌ شده‌ بود. ستوده‌ کتیبه‌ای‌ را بربدنة‌ شرقی‌ صندوق‌ خوانده‌ است‌ که‌ در آن‌ تاریخ‌ وفات‌ امیر شمس‌الدین‌ روز دوشنبه‌ 25 جمادی‌الثّانیة‌ (17 خرداد) 859 نوشته‌ شده‌ است‌. این‌ تاریخ‌ با آنچه‌ رابینو خوانده‌ است‌ در روز و ماه‌ یکی‌ است‌ و فقط‌ رابینو رابع‌ عشر خرداد و ستوده‌ سابع‌ عشر خرداد خوانده‌ است‌ که‌ احتمال‌ اشتباه‌ «رابع‌» با «سابع‌» در نوشته‌های‌ پیچیدة‌ کتیبه‌ها می‌رود. اما سال‌ 859 که‌ ستوده‌ خوانده‌ است‌ مسلماً اشتباه‌ است‌ و باحقایق‌ تاریخی‌ وفق‌ نمی‌دهد و همچنین‌ است‌ کتیبة‌ دیگری‌ که‌ از فهرست‌ بناها و اماکن‌ باستانی‌ ایران‌ ، صفحه‌ 138 (در ج‌ 4، ص‌ 541) نقل‌ کرده‌ است‌ و تاریخ‌ آن‌ دوشنبه‌ 25 جمادی‌الاخری‌ و 14 خرداد 809 است‌ (که‌ البته‌ تاریخ‌ کتیبة‌ صندوق‌ امیرشمس‌الدین‌ است‌) و برای‌ درک‌ اینکه‌ این‌ اشتباه‌ چگونه‌ پیش‌ آمده‌ است‌ باید به‌ محل‌ رفت‌ و بدقت‌ آن‌ را بررسی‌ کرد. فقط‌ همین‌ اندازه‌ می‌گوییم‌ که‌ قرائت‌ رابینو به‌ جهت‌ انطباق‌ آن‌ با واقعیت‌ تاریخی‌ درست‌ و مسلم‌ است‌. اما قرائت‌ ستوده‌ اگر درست‌ باشد باید از یک‌ مبدأ تاریخی‌ باشد که‌ در مازندران‌ معمول‌ بوده‌ است‌ و اکنون‌ بر ما مجهول‌ است‌؛ زیرا آن‌ رقم‌ با تواریخ‌ یزدگردی‌ نیز تطبیق‌ نمی‌کند.در تاریخ‌ خاندان‌ مرعشی‌ میرتیمور، که‌ دربارة‌ وقایع‌ قرن‌ دهم‌ و یازدهم‌ مازندران‌ است‌، چند بار ذکر مشهدسر به‌ میان‌ می‌آید، و گفته‌ می‌شود که‌ رستمداریان‌ مشهدسر را خراب‌ کردند و حتی‌ امامزاده‌ را به‌ این‌ گمان‌ که‌ مالی‌ در آنجا پنهان‌ کرده‌اند کندند (ص‌ 309)، و از بنای‌ قلعه‌ای‌ نیز در مشهدسر سخن‌ می‌رود (ص‌ 330). ملاشیخعلی‌ گیلانی‌ در تاریخ‌ مازندران‌ (ص‌ 104) از اجارة‌ «تمغای‌ فُرْضة‌ مشهدسر» سخن‌ می‌گوید. این‌ می‌رساند که‌ در آغاز قرن‌ یازدهم‌ مالیات‌ حاصل‌ از بازرگانی‌ بندر مشهدسر آن‌ اندازه‌ مهم‌ بوده‌ است‌ که‌ آن‌ را به‌ اجاره‌ می‌داده‌اند. شاه‌ عباس‌ اول‌ در 1016 هجری‌ به‌ مازندران‌ سفر کرد و پس‌ از رفتن‌ به‌ بارفروش‌ ده‌ و طرح‌ باغ‌ و خانه‌ها در میان‌ استخر آنجا از راه‌ پازوار به‌ مشهدسر رفت‌. ملاجلال‌ منجم‌ که‌ در این‌ سفر همراه‌ شاه‌ عباس‌ بود در تعریف‌ مشهدسر می‌گوید: «عجب‌ جایی‌ منزّه‌ و با صفا و کنار دریا و چمنهای‌ سبز...» و نیز می‌گوید: «کشتیها از کوچک‌ و بزرگ‌ در میان‌ دریا ورودخانه‌ بسیار بود و انتظار موسم‌ می‌کشیدند...». ظاهراً یعنی‌ در انتظار باد مناسب‌ برای‌ حرکت‌ بودند (منجم‌ یزدی‌، ص‌ 334). این‌ می‌رساند که‌ مشهدسر در آن‌ زمان‌ بندرگاه‌ بازرگانی‌ معتبری‌ بوده‌ است‌. پیش‌ از آن‌ شاه‌ عباس‌ در 1006 نیز در سفر مازندران‌ به‌ مشهدسر رفته‌ و در آنجا یازده‌ روز به‌ سیر وشکار پرداخته‌ بود (همان‌، ص‌ 191).شهر مشهدسر از غارتها و کشتارهای‌ استنکا رازین‌ (مقتول‌ 1082/1671)، رهبر قزاقهای‌ شورشی‌ و کشاورزان‌ دُن‌ و ولگا، در امان‌ نماند. رازین‌، که‌ نام‌ دیگرش‌ استپان‌ تیموفیویچ‌ بود، در 1079/1668 پس‌ از تصرف‌ شهر یایک‌ در کنار رودِ اورال‌ از راه‌ دریای‌ خزر به‌ شهرهای‌ دربند و باکو و رشت‌ حمله‌ کرد و به‌ شهرهای‌ ساحلی‌ گیلان‌ و مازندران‌ نیز هجوم‌ برد و قتل‌ و غارت‌ بسیار کرد و، به‌ طوری‌ که‌ ملگونف‌ (ص‌ 158) می‌نویسد، قلعة‌ مشهدسر را که‌ ذکر آن‌ پیش‌ از این‌ گذشت‌، ویران‌ کرد. ما از تفاصیل‌ این‌ فاجعة‌ عظیم‌ که‌ در زمان‌ شاه‌ عباس‌ دوم‌ بر شهرهای‌ گیلان‌ ومازندران‌ روی‌ داد خبرنداریم‌ و اشارة‌ مختصری‌ به‌ آن‌ در عباسنامة‌ محمد طاهر وحید قزوینی‌ (ص‌ 326) آمده‌ است‌. اسناد مفصل‌ راجع‌ به‌ استنکا رازین‌ را آکادمی‌ علوم‌ شوروی‌ در 1333 ش‌/1954 منتشر کرده‌ است‌ ( بریتانیکا ، ذیلِ «رازین‌»).ژوبر، دیپلمات‌ فرانسوی‌، که‌ در حدود 1223/اکتبر1808 در مازندران‌ بوده‌ است‌ مشهدسر را «بندر کوچکی‌ در چهار فرسخی‌ شمال‌ بارفروش‌» می‌داند (ژوبر، ص‌ 354). به‌ گفتة‌ او، مشهدسر دهکده‌ای‌ است‌ که‌ تقریباً دویست‌ خانه‌ دارد و در دوسوی‌ رود بابل‌ ساخته‌ شده‌ و پیرامون‌ آن‌ را باتلاق‌ فرا گرفته‌ است‌، و روی‌ رود حدود چهارده‌ قایق‌ با سه‌ کشتی‌ کوچک‌ و در دریا نیز یک‌ کشتی‌ روسی‌ را دیده‌ که‌ به‌ سوی‌ استراباد می‌رفته‌ است‌. او می‌گوید دوعراده‌ توپ‌ نیز به‌ تازگی‌ به‌ آنجا فرستاده‌ بوده‌اند. از این‌ گفتار ژوبر معلوم‌ می‌شود که‌ به‌ رغم‌ نابسامانیهای‌ اواخر دولت‌ افشار و زمان‌ دولت‌ زند و آشفتگیهای‌ اوایل‌ قاجار، مشهدسر حالت‌ شهری‌ تجاری‌ را همچنان‌ حفظ‌ کرده‌ بود. توپها هم‌ شاید برای‌ حفظ‌ آنجا از حملات‌ ترکمانان‌ یا کشتیهای‌ جنگی‌ روس‌ بوده‌ است‌. ژوبر از فراوانی‌ شکر (مقصود کشت‌ نیشکر است‌) در آنجا سخن‌ می‌گوید و می‌افزاید که‌ در آنجا نمی‌توانند شکر را خوب‌ تصفیه‌ کنند و شاید روسها بتوانند بهرة‌ فراوانی‌ از نیشکر مازندران‌ ببرند. این‌ سخن‌ ژوبر حاکی‌ از نفوذ زیاد روسها در زمانی‌ است‌ که‌ هنوز جنگهای‌ ایران‌ و روس‌ در قفقاز شروع‌ نشده‌ بود.جیمز بیلی‌ فریزر که‌ در زمستان‌ 1249/1833 به‌ ایران‌ سفر کرده‌ است‌ در 25 اوت‌ 1834 مشهدسر را بندر کشتیرانی‌ بارفروش‌ می‌خواند. او نیز مشهدسر را «روستای‌ پرتی‌ در کنار مرداب‌ رود بابل‌» (فریزر، ص‌ 546) می‌داند و این‌ قول‌ نیز مانند گفتة‌ ژوبر این‌ مطلب‌ را تأیید می‌کند که‌ امامزادة‌ مشهدسر ابتدا درمیان‌ آب‌ و باتلاقهای‌ رود بابل‌ قرار داشته‌ و «امام‌ دادرس‌» مذکور در ظهیرالدین‌ همین‌ امامزاده‌ است‌.میجردارسی‌ تاد که‌ در 1253/1837 به‌ ایران‌ سفر کرده‌ و سفرنامه‌اش‌ را در 1838 در لندن‌ منتشر ساخته‌ است‌ «از میزان‌ تجارت‌ و خوبی‌ بازار بارفروش‌ و مشهدسر که‌ در آن‌ عهد محل‌ ورود کالاهای‌ روس‌ به‌ ایران‌ بوده‌ است‌» سخن‌ می‌گوید (طاهری‌، ص‌ 47) و راه‌ مواصلاتی‌ میان‌ مشهدسر و بارفروش‌ را رضایت‌ بخش‌ می‌داند و می‌گوید که‌ گاریها و کالسکه‌های‌ چرخی‌ بخوبی‌ می‌توانند در این‌ جاده‌ آمدوشد کنند.ناصرالدین‌ شاه‌ در سفرنامة‌ 1294 خود به‌ مازندران‌ دربارة‌ مشهدسر و کتیبه‌های‌ امامزادة‌ آن‌ سخن‌ گفته‌ است‌ و می‌گوید که‌ پل‌ چوبی‌ بسیار طویلی‌ بر روی‌ رود بابل‌ در مشهدسر بسته‌اند و او از روی‌ آن‌ گذشته‌ است‌. او از کاروانسرایی‌ سخن‌ می‌راند که‌ به‌ دستور وی‌ در آنجا ساخته‌ بودند و می‌گوید که‌ بعضی‌ از تجار روس‌ در کاروانسرا منزل‌ دارند که‌ با ساری‌ و بارفروش‌ و شاهرود تجارت‌ می‌کنند.محمدحسن‌ خان‌ اعتمادالسلطنه‌ در مرآت‌ البلدان‌ (ص‌ 155) نام‌ این‌ شهر را «مشهدسر» می‌نویسد و می‌گوید که‌ با دویست‌ خانوار دارد و اطرافش‌ باتلاق‌ است‌ و شکر زیادی‌ در اطراف‌ شهر به‌ عمل‌ می‌آید.ملگونف‌ که‌ در 1277/1860 از شهرهای‌ گیلان‌ و مازندران‌ دیدن‌ کرده‌ است‌ می‌گوید که‌ مشهدسر در غرب‌ بابل‌ رود واقع‌ است‌ و 230 خانوار جمعیت‌ دارد... گمرکخانة‌ مشهدسر در 250 قدمی‌ رود بابل‌ است‌ و این‌ گمرکخانه‌ با شیلات‌ هر سال‌ 000 ، 12 تومان‌ اجاره‌ داده‌ می‌شود (ص‌ 158).رابینو (ص‌ 84) می‌گوید: میان‌ مشهدسر و دریا در طرف‌ راست‌ رودخانة‌ بابل‌ یک‌ رشته‌ تپه‌های‌ شنی‌ هست‌ که‌ بر آنها فانوس‌ دریایی‌ ساخته‌اند؛ از برج‌ بزرگی‌ که‌ گملین‌ سیاحِ روسی‌ ذکر کرده‌ است‌ و در زمان‌ حملة‌ قزاقهای‌ روسی‌ به‌ فرماندهی‌ استنکا رازین‌ به‌ این‌ سواحل‌ ساخته‌ شده‌ بود اثری‌ دیده‌ نمی‌شود. به‌ گفتة‌ رابینو در مشهدسر بقعة‌ بی‌ بی‌ سکینه‌ نیز هست‌ که‌ تاریخ‌ کتیبة‌ آن‌ 873 هجری‌ است‌ و حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ این‌ بنا برروی‌ قبر بی‌ بی‌ سکینه‌، دختر امام‌ موسی‌ کاظم‌ علیه‌السلام‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و درِ این‌ حرم‌ منسوب‌ است‌ به‌ سید خجسته‌، فرزند سید فخرالدین‌ بابلکانی‌، و سازندة‌ آن‌ شمس‌الدین‌ نجار، پسر استاد احمد است‌. رابینو از کتیبة‌ درِ دیگر این‌ بقعه‌ نیز سخن‌ می‌گوید و می‌افزاید که‌ موفق‌ به‌ خواندن‌ آن‌ نشده‌ است‌. ملگونف‌ این‌ تاریخ‌ را 893 خوانده‌ است‌. به‌ گفتة‌ ستوده‌ (ج‌ 4، ص‌ 270) درِ ورودی‌ شمالی‌ این‌ بقعه‌ که‌ اکنون‌ بقعة‌ بی‌ بی‌ رقیّه‌ خوانده‌ می‌شود کنده‌کاریهای‌ ظریفی‌ داشته‌ که‌ به‌ علت‌ بارندگی‌ فرسوده‌ شده‌ است‌ و مطالب‌ آن‌ درست‌ خوانده‌ نمی‌شود.میرزا ابراهیم‌ نامی‌ که‌ در سواحل‌ جنوبی‌ دریای‌ خزر سفر کرده‌ و آن‌ را در 1276 یا 1277 به‌ پایان‌ رسانیده‌ است‌، شرح‌ مفصلی‌ دربارة‌ مشهدسر دارد (ص‌ 111). او نیز مشهدسر را در وسط‌ مرداب‌ وصف‌ می‌کند و می‌گوید طرف‌ راست‌ (رودبابل‌) مردابی‌ است‌ که‌ سابقاً گمرکخانه‌ و بندر مشهدسر بوده‌ و اکنون‌ مسدود است‌ وطرف‌ چپ‌ هم‌ مرداب‌ است‌ که‌ در آن‌ مرغابی‌ صید می‌شود. به‌ گفتة‌ میرزا ابراهیم‌، اجارة‌ گمرکخانه‌ 000 ، 12 تومان‌ است‌ و اجارة‌ رودخانه‌ از بابت‌ صیدماهی‌ حلال‌ 200 تومان‌ و ازبابت‌ ماهی‌ حرام‌ متعلق‌ به‌ مباشر کل‌ است‌.میرزا ابراهیم‌ پس‌ از آنکه‌ از آستانة‌ سید ابراهیم‌ ابوجواب‌ و خواهرش‌ که‌ در «بازار محله‌» است‌ سخن‌ می‌گوید به‌ ذکر جمعیت‌ و کشاورزی‌ و اقتصاد مشهدسر می‌پردازد. جمعیت‌ را 220 خانوار و محصولش‌ را کتان‌ و کدو غلیانی‌ و باقلا و نیشکر می‌گوید و محصول‌ ابریشم‌ آن‌ را ده‌ تا دوازده‌ من‌ ذکر می‌کند؛ مشهدسر محصول‌ برنج‌ ندارد؛ عده‌ای‌ در مشهدسر کَرَجی‌ دارند که‌ به‌ بندرانزلی‌ و لنگرود و آشوراده‌ و سایر جاها برای‌ داد و ستد می‌روند؛ کرجیها از 50 الی‌ 100 خروار شتری‌ بار می‌کنند و در هر سال‌ 100 فروند کشتی‌ و کرجی‌ برای‌ خرید به‌ این‌ بندر می‌آیند؛ هرکشتی‌ 000 ، 5 تا 000 ، 12 پوط‌ بارحمل‌ می‌کند. مطالب‌ سفرنامة‌ استراباد و مازندران‌ از رونق‌ تجارت‌ و حمل‌ ونقل‌ در این‌ بندر مازندران‌ در اواخر قرن‌ سیزدهم‌ هجری‌ حکایت‌ می‌کند.مشهدسر تا انقلاب‌ اکتبر روسیه‌ همچنان‌ از بنادر بازرگانی‌ میان‌ مازندران‌ و روسیه‌ بود. پس‌ از آن‌ بتدریج‌ بندر بازرگانی‌ دریای‌ خزر در ایران‌ با شوروی‌ منحصر به‌ بندر انزلی‌ شد و مشهدسر اهمیت‌ تجاری‌ سابق‌ خود را از دست‌ داد. اما با آمدن‌ وسایل‌ حمل‌ ونقل‌ جدید میان‌ مرکز ایران‌ و مازندران‌ و گشوده‌ شدن‌ راه‌ هراز فاصلة‌ میان‌ تهران‌ و آمل‌ و بابل‌ و بابلسرکاهش‌ یافت‌ و جادة‌ هراز کوتاهترین‌ راه‌ تهران‌ به‌ شمال‌ شد.منابع‌: رابرت‌ استودارت‌، سفرنامة‌ استودارت‌ ، ترجمة‌ احمدتوکلی‌، فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ ، ج‌ 8 (1339 ش‌)؛ محمدحسن‌ بن‌ علی‌ اعتماد السلطنه‌، مرآت‌ البلدان‌ ، چاپ‌ سنگی‌ تهران‌ 1293ـ1296؛ یاسنت‌ لویی‌ رابینو، مازندران‌ واستراباد ، ترجمة‌ غلامعلی‌ وحید مازندرانی‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ پیرامده‌ امیلین‌ پروب‌ ژوبر، مسافرت‌ در ارمنستان‌ و ایران‌، به‌ انضمام‌ جزوه‌ای‌ دربارة‌ گیلان‌ و مازندران‌ ، ترجمة‌ علیقلی‌ اعتماد مقدم‌، تهران‌ 1347 ش‌؛ منوچهر ستوده‌، از آستارا تا استارباد ، تهران‌ 1349ـ1366 ش‌؛ شیخعلی‌ گیلانی‌، تاریخ‌ مازندران‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1352 ش‌؛ ابوالقاسم‌ طاهری‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ گیلان‌ و مازندران‌ و آذربایجان‌ از نظر جهانگردان‌ ، تهران‌ 1347 ش‌؛ جیمز بیلی‌ فریزر، سفرنامة‌ جیمز فریزر: معروف‌ به‌ سفرنامة‌ زمستانی‌ ، ترجمة‌ منوچهر امیری‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ ظهیرالدین‌بن‌ نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، سن‌ پطرزبورگ‌ 1850، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ میرتیمور مرعشی‌، تاریخ‌ خاندان‌ مرعشی‌ مازندران‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ گ‌.و. ملگونف‌، سفرنامة‌ نواحی‌ شمال‌ ایران‌ ، ترجمة‌ پطرس‌، در سفرنامة‌ ایران‌ و روسیه‌ ، چاپ‌ محمد گلبن‌ و فرامرز طالبی‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ جلال‌الدین‌ محمد منجم‌ یزدی‌، تاریخ‌ عباسی‌، یا، روزنامة‌ ملاجلال‌ ، چاپ‌ سیف‌اللّه‌ وحیدنیا، تهران‌ 1366 ش‌؛ ژاک‌ ژان‌ ماری‌ دومورگان‌، هیئت‌ علمی‌ فرانسه‌ در ایران‌: مطالعات‌ جغرافیایی‌ ، ترجمه‌ و توضیح‌ کاظم‌ ودیعی‌، تبریز 1338 ش‌؛ میرزا ابراهیم‌، سفرنامة‌ استرآباد و مازندران‌ و گیلان‌ ، چاپ‌ مسعود گلزاری‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ ناصرالدین‌ قاجار، شاه‌ ایران‌، روزنامة‌ سفرمازندران‌ ، چاپ‌ سنگی‌، تهران‌ 1294، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1356 ش‌؛ محمد طاهربن‌ حسین‌ وحید قزوینی‌، عباسنامه‌ ، چاپ‌ ابراهیم‌ دهگان‌، اراک‌ 1329 ش‌؛The New Encyclopaedia Britannica , Chicago 1985, s.v. "Razin".
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

خسروخسروی

عباس زریاب

حوزه موضوعی

جغرافیا

تاریخ

رده های موضوعی
جلد 1
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده