زیارت

معرف

اصطلاحى دينى به معناى حاضرشدن در كنار مقابر اموات و به‌ويژه افراد صالح و مقرب درگاه الهى و به‌طور خاص، پيامبران و امامان، گاه با مناسكى مخصوص.
متن

زيارت، اصطلاحى دينى به معناى حاضرشدن در كنار مقابر اموات و بهويژه افراد صالح و مقرب درگاه الهى و بهطور خاص، پيامبران و امامان، گاه با مناسكى مخصوص. زيارت از ريشه «ز و ر»، در لغت متضمن معناى قصد، ميل و رغبت بهسوى ديدارشونده و عدول از غير آن ( خليلبن احمد؛ جوهرى؛ ابنفارِس؛ ابناثير، ذيل «زور»)، و در اصطلاح به معناى ديدار و ملاقات با كسى يا ديداركردن از جايى است ( آذرنوش، ذيل «زور»). زيارت متضمن معناى حضور نزد زيارتشونده، اعم از شخص يا مكان، و عدول از ديگرى است و لازمه آن بزرگداشت شخص يا مكانى منتسب به امرى مقدس است. اين مقاله مشتمل است بر : ۱) مباحث كلامى ۲) مباحث قرآنى و حديثى ۳) ابعاد فرهنگى ـ اجتماعى


 ۱) مباحث كلامى. زيارت بهطور كلى در جوامع انسانى مرسوم بودهاست و سنّتى است برخاسته از نياز و ميلى درونى در انسانها ناظر به استمرار حيات پس از مرگ و امكان ارتباط قلبى با شخص مورد علاقه. در تعاليم اسلام نيز اين سنّت و باور علىالاطلاق نفى نشده و فقط به تصحيح روشهاى آن و برخى نگرشها و پيشگيرى از كژروى در آن توجه شدهاست ( سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۶ـ۹). بهاينترتيب، زيارت ميان مسلمانان نيز رايج بودهاست و اكنون نيز رواج دارد. بعضى حتى مشروعيت و نيز استحباب زيارت قبور را امرى اجماعى خواندهاند ( سُبْكى، ص ۸۳؛ سَمْهودى، ج ۴، ص ۴۳۵، پانويس ۱؛ كاشفالغطاء، ص ۱۴۳؛ امين، ص ۳۶۷). فقط گروه كوچكى از مسلمانان، يعنى سلفيان، با برخى مصاديق زيارت مخالفت كرده و آن را شركآميز دانستهاند ( ادامه مقاله). در بيانات دينى، تأكيد فراوانى بر رفتن به زيارت عالمان و بزرگان دين و نيز زيارت مؤمنان، در زمان حياتشان، شدهاست (براى نمونه   حسينبن سعيد اهوازى، ص ۵۸ ـ ۶۲؛ كلينى، ج ۲، ص ۱۷۵، ۱۷۷، ۲۰۳؛ ابنشعبه، ص ۲۰۰؛ نيز   ابنبابويه، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۷۳ كه ثواب زيارت مؤمنان صالح را معادل ثواب زيارت ائمه اطهار عليهمالسلام دانستهاست). زيارت مرقد رسول خدا صلىاللّهعليهوآلهو سلم، زيارت مرقدهاى امامان، زيارت مزار شهدا و عالمان دين و زيارت قبر پدر و مادر و ساير اهل قبور مصداقهاى زيارتاند. طبق سنّت اسلامى، زيارت مرقد درگذشتگان و بهويژه بزرگان دين، جايز و آثارى چون برخوردارى از شفاعتِ زيارتشونده بر آن مترتب است؛ اما وهابيان و سلفيان و برخى گرايندگان به اين جريان مذهبى، اين عمل را شركآميز تلقى كرده و به مخالفت با آن پرداختهاند. آنان به طور خاص با شيعيان، گذشته از اختلاف آموزهاى در چندين مورد، در موضوع زيارت و آثار مترتب بر آن اختلافنظر و تقابل دارند ( ادامه مقاله؛ براى موارد ديگر   شفاعت*؛ توسل*؛ تبرك*). در آيات قرآن درباره جواز زيارت قبور يا منع آن سخنى بهصراحت نيامدهاست. برخى مفسران از مضمون آيه ۲۱ سوره كهف دريافتهاند كه مىتوان محل دفن افراد مؤمن و موحد را زيارت كرد و پيرامون آن مسجد ساخت ( طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طبرِسى؛ طباطبائى، ذيل آيه). همچنين، در تفسير آيه ۸۴ سوره توبه كه در آن پيامبر اكرم از نمازخواندن بر جنازه منافقان و دعاكردن و نيز ايستادن كنار قبر آنان نهى شدهاست، گفتهاند كه اين نهى صرفآ ناظر به مراسم دفن و خواندن نماز ميت نيست (براى نمونه   بيضاوى؛ محلّى و سيوطى؛ آلوسى، ذيل آيه؛ نيز   سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۱۶ـ ۱۹)، بلكه مراد نهى از دعا و ايستادن بر كنار قبر ميتِ منافق و به تعبيرى نهى از زيارت قبر منافق است و بنابراين مىتوان نتيجه گرفت زيارت قبر غيرمنافقان، يعنى مؤمنان، روا است ( سبحانى، همانجا). در آيه ۶۴ سوره نساء بيان شدهاست كه اگر مردم براى طلب آمرزش و استغفار نزد پيامبر بيايند و پيامبر براى آنان از خدا آمرزش بخواهد، قطعآ از آمرزش الهى بهرهمند خواهند شد. بعضى اين آيه را دليل بر جواز زيارت مزار پيامبر شمردهاند. زيرا پيامبر نزد خدا حيات دارد و زائر خويش را مىبيند و سلام او را پاسخ مىدهد، و بنابراين فرقى نيست ميان آنكه در حال حيات از وى طلب استغفار شود يا پس از مرگ. بنابراين، فعل «جاؤوك» (= بيايند، آمدند) در آيه هم ناظر بر زندگى دنيا و هم پس از آن است. اعتقاد عمومى مسلمانان نيز چنين بودهاست و مسلمانان از اين آيه برداشت نكردهاند كه ميان زندگى و مرگ آن حضرت از اين حيث تفاوتى هست ( سبكى، ص ۸۱ـ۸۲؛ سمهودى، ج ۴، ص۴۸۰ـ۴۸۲؛ براى تبيين دلالت آيه بر زندگىِ پس از مرگ پيامبر   سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۴۳ـ۴۷؛ فرمانيان و صداقت، ص ۱۴۲ـ۱۴۶). در تأييد دلالت آيه بر دوران پس از رحلت پيامبر، به ماجراى فردى اعرابى (صحرانشين) استناد شدهاست كه به زيارت مزار ايشان رفت و اين آيه را تلاوت كرد و آمرزش خواست، آنگاه به وى بشارت برخوردارى از شفاعت حضرت رسول داده شد ( ابنكثير؛ ثعالبى؛ سيوطى، ذيل آيه؛ براى تبيين نحوه دلالت اين روايت   سمهودى، همانجا). آيه ۳۲ سوره حج نيز كه در آن به تعظيم شعائر الهى توصيه شده شاهد ديگرى بر جواز زيارت بزرگان دين تلقى شدهاست. شعائر در لغت به معناى علامت است و براساس تفاسير، مراد از شعائر در قرآن معالم و نشانههاى دين خداست ( ابناثير؛ ابنمنظور؛ زَبيدى، ذيل «شعر»؛ نيز   موسوى، ص ۵۴ـ۵۹؛ براى معناى شعائر در تفاسير   طوسى، التبيان، ذيل حج: ۳۶؛ طبرسى، ذيل مائده: ۲، حج: ۳۲). گفتهاند كه زيارت قبور بزرگان دين از سنخ تعظيم شعائر الهى است و با توجه به مضمون آيه، نشانه تقواست ( سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱ـ ۴۴؛ فرمانيان و صداقت، ص ۱۴۶ـ۱۴۸؛ براى اشتمال معناى شعائر بر قبور ائمه و بزرگان دين   كاشفالغطاء، ص ۱۵۴؛ موسوى، ص ۴۵ـ۴۷). در شمارى از منابع حديثى شيعه و اهل سنّت آمدهاست كه رسول اكرم در مراحل آغازين دعوت به اسلام، مسلمانان را از زيارت قبور و حضوريافتن در كنار مزار درگذشتگان نهى كرده بود؛ اما پس از چندى، رفتن به زيارت اهل قبور مشروط به آنكه كلامى آميخته به ناشُكرى بر زبان آورده نشود، جايز اعلام شد ( شافعى، ص ۳۶۱؛ احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۴۵۲، ج ۳، ص ۶۶؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۴؛ نسائى، ج ۴، ص ۸۹، ۹۱ـ۹۳؛ ابنبابويه، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۲، ص ۴۳۹). تاريخ صدور جواز زيارت پس از منع اوليه آن را گاه زمان غزوه خيبر (سال هفتم)، گاه غزوه حنين (سال هشتم) و گاه پس از رفتن پيامبر به مزار مادرشان در ابواء، كه احتمالا پس از فتح مكه در سال هشتم پس از هجرت بودهاست، دانستهاند ( طَبَرانى، ج ۴، ص ۳۵، ج ۵، ص ۸۲؛ حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۵؛ براى تفصيل مطلب   صداقت، ۱۳۸۸ش). بههرحال، مسلّم است كه پس از سال هشتم، زيارت قبور جايز بودهاست و پس از آن پيامبر و صحابه به زيارت قبور مىرفتهاند. در مورد علت منع پيشين آن گفتهاند كه در عصر جاهلى، چنانكه از آيات اول و دوم سوره تكاثر برمىآيد، مردم با رفتن به مزار درگذشتگانشان به كثرت مردگان خود تفاخر مىكردند. اين نوع زيارت كه عادت مشركان مكه بود، نكوهش شده بود (براى تفسير آيات   قمى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل آيات). بنابراين، مىتوان دريافت كه زيارت بهسبب رفتارهاى غلط مردم، در يك دوره زمانىِ خاص منع شد و با اصلاح آن رفتارها پس از استقرار اسلام و ترك عادات جاهلى اين منع برداشته شد ( كاشفالغطاء، ص ۱۴۴؛ سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۱۱). رواياتِ فراوانى درباره رفتن رسول خدا به زيارت اهل قبور و سفارش آن به مسلمانان و تعليم آداب آن به ايشان وجود دارد كه جواز زيارت از آن فهميده مىشود. نقل است كه آن حضرت هرگاه به قبرستان بقيع مىرفت، با مردگان نجوا و برايشان دعا و طلب آمرزش مىكرد ( مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۳؛ نَوَوى، ج ۷، ص ۴۱؛ هيثمى، ج ۳، ص ۶۰؛ متقى هندى، ج ۱۵، ص ۶۴۷ـ ۶۴۸). همچنين، گفتهاند كه ايشان هنگام گذر از كنار قبور بر صاحبان قبور سلام مىفرستاد و از پيوستن زندگان به آنان در آيندهاى نزديك خبر مىداد و از خداوند براى همه آنها طلب عافيت مىكرد ( ابوداوود سِجِستانى، ج ۲، ص ۸۷؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۳ـ ۹۴). بهعلاوه، در روايات بهطور خاص ذكر شدهاست كه رسول اكرم به زيارت مرقد پدر و مادر خود مىرفت ( مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۵؛ ابنشُبَّه، ج ۱، ص ۶۴ـ۶۵؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۱؛ بيهقى، ج ۴، ص ۷۶). براساس روايات، پيامبر اكرم و به پيروى از ايشان فاطمه زهرا سلاماللّهعليها، بارها به زيارت قبور شهدا و بهويژه قبر حمزه سيدالشهدا مىرفتند و بر آنها سلام مىفرستادند. آن حضرت مسلمانان را نيز به زيارت قبور شهدا و قبر حمزه ترغيب مىكرد ( ابنسعد، ج ۳، ص ۱۹؛ ابنشبّه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ كلينى، ج ۳، ص ۲۲۸، ج ۴، ص ۵۶۰ـ۵۶۱؛ قاضى نعمان، ج ۱، ص ۲۳۹). براساس روايات شيعى، امامان نيز همچون رسول خدا پيروان خود را به زيارت اهل قبور ترغيب مىكردند و آداب آن را به ايشان مىآموختند، ازجمله امامعلى عليهالسلام در ضمن حديث اربعمأة، زيارت مدفن درگذشتگان را سبب شادمانى آنان دانستهاست. به فرموده آن حضرت، شايسته است انسان حاجات خود را نزد قبر پدر و مادرش، پس از دعا بر آن دو، از خدا بخواهد ( كلينى، ج ۳، ص۲۳۰؛ ابنشعبه، ص ۱۰۶؛ ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۶۱۸). همچنين، در احاديث به زيارت قبور در صبحگاه روز جمعه تا پيش از طلوع خورشيد توصيه شدهاست ( كلينى، ج ۳، ص ۲۲۹؛ طوسى، الامالى، ص ۶۸۸؛ مجلسى، ج ۶، ص ۲۵۶). در برخى احاديث آمدهاست كه مردگان فردى را كه به مزارشان آمدهاست مىشناسند و زيارت مزارشان سبب شادمانى آنها مىشود، تا جايىكه صاحب قبر پس از رفتنِ زائر احساس وحشت و نگرانى مىكند ( كلينى، ج ۳، ص ۲۲۸؛ ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، همانجا؛ مجلسى، ج ۷۹، ص ۶۴، ج ۹۹، ص ۲۹۶). در شمار زيادى از روايات شيعى تأكيد فراوانى بر زيارت مرقد امامان بهويژه امامعلى، امامحسين و امامرضا شدهاست (براى نمونه   حِمْيَرى، ص ۹۹؛ كلينى، ج ۴، ص ۵۴۸؛ ابنقُولُويه، ص ۲۷۸ـ۳۱۱؛ ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۵۸ـ۲۶۱). همچنين، آداب زيارت معصومان بهتفصيل بيان شدهاست (براى نمونه   كلينى، ج ۴، ص ۵۶۳، ۵۷۲ـ ۵۷۵؛ ابنقولويه، ص ۳۶۹؛ مجلسى، ج ۹۸، ص ۱۵۷ـ۱۶۰). توصيه به زيارت مرقد برخى شخصيتها از خاندان رسول اكرم مانند زيارت حضرت معصومه و بشارت بهشت در قبال آن و نيز توصيه به زيارت عبدالعظيم حسنى در رى و معادل قراردادن ثواب آن با زيارت امامحسين در كربلا براى تثبيت اين جايگاه، از ديگر مؤيدات مشروعيت زيارت در سنّت شيعى است ( ابنقولويه، ص ۵۳۶ـ۵۳۷). بررسى سيره مسلمانان در موضوع زيارت قبور مىتواند يكى ديگر از مؤيدات جواز زيارت تلقى شود، ازجمله نمونههاى زيارت قبور بزرگان دين و صحابه مىتوان اشاره كرد به زيارتِ ابوبكر، سعدبن ابىوقاص، ابوسعيد خُدرى، امّسَلَمه، ابوهريره، عبداللّهبن عمر و فاطمه خزاعيه از قبر حمزه، زيارت عايشه از مدفن برادرش عبدالرحمان، زيارت عمر از مدفن پدرش، زيارت امامحسين از مزار امامحسن در شبهاى جمعه، زيارت جابربن عبداللّه انصارى در روز اربعين و همچنين زيارت خاندان امامحسين پس از رفع اسارت و در راه بازگشت به مدينه از مزار شهداى كربلا بنابر برخى منابع ( واقدى، ج ۱، ص ۳۱۳ـ۳۱۴؛ صنعانى، ج ۳، ص ۵۷۰؛ جاحظ، ص ۷۲؛ حميرى، ص ۱۳۹؛ ابوريحان بيرونى، ص ۳۳۱؛ عمادالدين طبرى آملى، ص ۱۲۵؛ عينى، ج ۸، ص۷۰؛ مجلسى، ج ۴۴، ص ۱۵۰، ج ۶۵، ص۱۳۰، ج ۹۸، ص ۱۹۵). همچنين، در منابع به برخى مزارها كه در طول تاريخ مورد توجه مسلمانان بودهاست، اشاره شده كه نشاندهنده سيره مسلمانان در طول زمان است. برخى صاحبان اين قبور به اين شرحاند: بلال حبشى، سلمان فارسى، طلحه، زبير، ابوايوب انصارى، عمربن عبدالعزيز، ابوحنيفه و مالكبن انس (براى گزارشى از مزارات مورد توجه مسلمانان   امينى، ج ۵، ص ۱۸۴ـ۲۰۵). فيلسوفان هم به زيارت قبور اعتقاد داشتهاند و بر اين باور استدلال نيز كردهاند ( صدرالدين شيرازى، سفر۴، ج ۱، ص ۴۹، و تعليقه سبزوارى، ش ۱؛ نيز براى گزارشى از آراى فيلسوفان   حاجيان، ص ۴۲۲ـ۴۲۸). زيارت قبور در ميان عرفا و صوفيان نيز رايج بودهاست و آنان رفتن به زيارت را راهى براى سيروسلوك و كسب فضائل دانسته و آن را به پيروان خود توصيه مىكردهاند (براى نمونه   غزالى، ج ۴، ص۴۹۰ـ۴۹۳؛ ابنعربى، ج ۴، ص۵۰۰؛ براى گزارشى از آراى عرفا و صوفيان   صداقت، ۱۳۹۱ش). در روايات فوايدى نيز براى زيارت اهل قبور نقل شدهاست. بر اساس آنها، زيارت قبور در زندگى دنيايى سبب خير، موجب بهيادآوردن آخرت، عبرت از احوال مردگان، زهد و بىرغبتى به دنيا، رقيقشدن قلب، قرب به خدا، استجابت دعا و برآوردهشدن حاجات و رفع مشكلات، برخوردارى از بهرههاى مادى و معنوى، طهارت و دورى از گناه مىشود ( احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۴۵، ج ۳، ص ۲۳۷، ۲۵۰، ج ۵، ص ۳۵۵ـ۳۵۷؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۱؛ قاضىنعمان، ج ۱، ص ۲۳۹؛ ابنبابويه، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۵۸۳؛ حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۶ـ۳۷۷؛ بيهقى، ج ۴، ص ۷۶ـ۷۷). همچنين، زيارت قبور معصومان عليهمالسلام موجب پذيرفتهشدن توبه و استغفار زائر و دورشدن وى از گناهان در دنيا مىشود. از آثار اخروى زيارت نيز تضمين بهشت و برخوردارى از شفاعت زيارتشونده در آخرت را مىتوان برشمرد (براى نمونه   كلينى، ج ۴، ص ۵۶۷؛ ابنبابويه، ۱۴۱۴، همانجا؛ دارقطنى، ج ۲، ص ۲۴۴). براساس روايات شيعى، هر فردى كه با ميل و رغبت به زيارت مزار مطهر هريك از امامان برود، آن امام در قيامت شفيع وى خواهد بود و ثواب زيارت هريك از امامان معادل ثواب زيارت رسول خدا صلىاللّهعليهوآلهوسلم دانسته شدهاست ( كلينى، ج ۴، ص ۵۶۷، ۵۷۹، ۵۸۱ـ ۵۸۹؛ ابنقولويه، ص ۲۳۷؛ ابنبابويه، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۲، ص ۴۵۹؛ طوسى، تهذيب الاحكام، ج ۶، ص ۷۹). همچنين، نقل شدهاست كه پيامبر اكرم نجات زيارتكنندگان مزار خود و ساير معصومان را از وحشت و سختيهاى قيامت تضمين كردهاست ( كلينى، ج ۴، ص ۵۷۹؛ ابنقولويه، ص۴۰؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۱۸۳). زيارت رسول خدا بهطور خاص موضوع مباحثى بودهاست. در استحباب زيارت آن حضرت و فوايد آن روايات فراوانى وارد شدهاست. براساس روايات، ثواب زيارت مرقد رسول خدا معادل ثواب زيارت ايشان در دوران حياتشان و نيز معادل بهجاآوردن دو حج يا معادل حجى در كنار آن حضرت دانسته شدهاست. همچنين، به زائر مرقد ايشان وعده برخوردارى از شفاعت آن حضرت و مصاحبت با ايشان در قيامت داده شدهاست ( كلينى، ج ۴، ص ۵۴۸؛ هيثمى، ج ۴، ص ۲؛ متقى هندى، ج ۵، ص ۱۳۵). در حديث ديگرى بيان شدهاست كسى كه حج بهجاى آورد و تعمدآ زيارت رسول خدا را وانهد، به آن بزرگوار جفا كردهاست (ابنعَدِىّ، ج ۷، ص ۱۴؛ مفيد، ۱۴۱۴ب، ص۱۳۰؛ متقى هندى، همانجا). افزونبراين، در دورانهاى مختلف، سيره مسلمانان چنين بوده كه قبل يا بعد از سفر حج، به زيارت مرقد رسول خدا نيز مىرفتهاند. آنان با تحمل سختى و پيمودن مسافتهاى دور به زيارت آن حضرت مىرفتند و اين عمل را قربت و طاعت مىدانستند. اين سيره مستمرّ كاشف از استحباب اين رفتار نزد عموم مسلمانان است. عمل اصحاب و تابعين و اهلبيت نيز بر جواز زيارت آن حضرت گواهى مىدهد ( سبكى، ص ۹۴، ۱۰۰ـ۱۰۱؛ كاشفالغطاء، ص ۱۴۳؛ سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۶۱ـ۶۴). مذاهب مختلف اهل سنّت بر استحباب زيارت آن حضرت اجماع دارند و برخى آن را مستحب مؤكد دانستهاند ( سبكى، ص ۶۵ـ ۷۹؛ نجفى، ج۲۰، ص ۷۹ـ۸۳؛ زُحَيلى، ج ۳، ص۲۴۰۰ـ۲۴۰۴). علاوهبراين، زيارت قبور بهمنزله تعظيم و بزرگداشت صاحب قبر است. از آنجا كه بزرگداشت شخص نبىاكرم واجب است، زيارت آن حضرت نه تنها جايز، بلكه امرى پسنديده و مستحب است. بررسى و نقد ديدگاههاى مخالفان. بهرغم اجماع مذاهب مختلف اسلامى بر جواز زيارت بهطور عام و جواز زيارت نبىاكرم بهطور خاص، تنى چند از حنبليان زيارت را مغاير با توحيد و باطل معرفى كردند. نخستين فردى كه حكم به منع زيارت داد بربهارى از علماى حنبلى در قرن چهارم بود ( بربهارى*، ابومحمد). پس از وى، ابنتيميّه و سپس شاگرد او ابنقيّم، هر دو از عالمان حنبلى در قرن هفتم و هشتم، از مخالفان زيارت بودهاند. عقايد ابنتيميّه بعدها اساس معتقدات وهابيان را تشكيل داد و آنان نيز با زيارت قبور مقابله و به تخريب قبور اقدام كردند. از نظر اين گروه زيارت قبور از مصاديق شرك به خدا و بدعت است (براى آگاهى از چنين فتواهايى   ابنتيميّه، ص ۱۳ـ۱۷؛ براى تاريخچه و انگيزه اين مخالفتها   طارمىراد، ص ۵). اما شركبودن زيارت درصورتى محقق مىشود كه زيارت از نظر شرعى جايز نباشد و زائر به قصد عبادت شخصِ زيارتشونده اين عمل را انجام دهد. حال آنكه ــ چنانكه گفته شدــ جواز و مشروعيت زيارت روشن است و ازاينرو، نمىتوان آن را عملى شركآميز تلقى كرد. بهعلاوه، هدف از زيارت قبور بزرگداشت صاحب قبر است و مسئله پرستش در ميان نيست تا عملى مشركانه تلقى شود. درباره بدعتبودن زيارت، ممكن است ادعا شود زيارت ساير مراقد، غير از مرقد رسول خدا، بهعنوان عمل دينى بدعت تلقى مىشود. اما از سنّت رسول خدا در رفتن به زيارت برخى قبور، جواز و مطلوبيت اين عمل دانسته مىشود و اين مطلوبيت و جواز را مىتوان به قبور ديگر نيز تعميم داد. از نظر عالمان اهل سنّت تعميم كارهاى خوب حتى با عنوان شرعى نهتنها ناپسند نيست، بلكه بدعت نيكو بهشمار مىآيد و مطلوب است. بر اين اساس طبق نظر اهل سنّت، زيارت قبور بدعت نيكو تلقى مىشود و جايز است. از نظر شيعيان نيز زيارت سنّت است نه بدعت ( حائرى قزوينى، ص ۱۲۸؛ طارمىراد، ص ۶). وهابيان بر مبناى حديثى با اين مضمون كه رسول خدا يهود و نصارا را بهسبب آنكه قبور انبياى خود را مسجد قرار مىدادند، لعن كردند، مسلمانان را از چنين عملى برحذر مىدارند. در پاسخ گفتهاند هدف از بناى مسجد در كنار قبور بزرگان دين آن است كه زائران قبل يا پس از زيارت، فرايض و اعمال دينى خود را در آنجا بهجاى آورند. به علاوه، با توجه به مضمون آيه ۲۱ سوره كهف مسجدسازى كنار قبور نشانه شرك نيست، زيرا دوره آشكارشدن ماجراى اصحاب كهف دوره غلبه افراد موحد بودهاست (براى بيانى از اشكال   ابنتيميّه، ص ۱۷؛ براى پاسخ   سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۸۶ـ۱۰۱). مخالفان زيارت همچنين به روايتى استناد كردهاند مبنى بر اينكه امامسجاد فردى را كنار مزار رسول خدا ديد و وى را از اين كار بازداشت و حديثى از آن حضرت را در اين باره به او يادآور شد ( ابويَعلى موصلى، ج ۱، ص ۳۶۱ـ ۳۶۲). اما با دقت در سياق بيان اين نهى، مىتوان دريافت كه اين گزارش درباره فردى نقل شده كه در رفتن به مزار آن حضرت زيادهروى مىكرده و وظايف ديگر را وانهاده بودهاست. هدف از اين نهى انكار اصل زيارت نبودهاست ( سمهودى، ج۴، ص ۴۹۳ـ۴۹۵). وهابيان كه براساس عقيده به شرك و بدعتبودن زيارت، قبور بقيع را تخريب كردند، به حديث ابىالهياج استناد كردهاند كه در آن به صافكردن سطح مقابر مشرف و همسانسازى قبور امر شدهاست (براى اين حديث   احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۲۹؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۱؛ ابوداوود سجستانى، ج ۲، ص ۸۳ـ۸۴). اما براى استناد حكمى به يك حديث بايد دو شرط صحت سند و دلالت آن را بر مدلول اثبات كرد. اين حديث فاقد هر دو شرط است. بهعلاوه، بر فرض صحت سند حديث، مراد از «مشرف» قبرهايى است كه بلنديشان بهصورت كوهان شتر باشد و در حديث سفارش شدهاست كه سطح قبر بايد در صورت بالاتربودن از زمين، صاف و يكنواخت باشد (براى نقد سندى و دلالت حديث  سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۵۷ـ ۶۷؛ حائرى قزوينى، ص ۹۹ـ۱۰۷). وهابيان همچنين تعمير قبور، ساختن بنا و زيارتگاه و ضريح روى مقابر، ساختن سايبان يا سقف و نيز نصب چراغ يا قنديل بر فراز آنها، همچنين آراستن مشاهد مشرفه به طلا و نقره و زيورآلات را شركآميز و حرام دانسته و به ويرانكردن آنها فتوا دادهاند ( سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۳۶ـ ۴۰؛ حائرى قزوينى، ص ۹۹). درباره تعمير و حفظ قبور اوليا براساس آيه ۳۲ سوره حج گفتنى است كه هرچيزى نشانه دين خدا باشد بزرگداشت آن مايه تقرب به خداست. انبيا و اولياى الهى نيز از بارزترين نشانههاى دين خدا و وسيله ابلاغ دين و مايه گسترش آن ميان مردم بودهاند. طبق آيه ۲۳ سوره شورى نيز به تكريم اهلبيت پيامبر توصيه شدهاست. حفظ و نگهدارى آثار و قبور و جلوگيرى از ويرانى و خرابى و درمواقع لزوم تعمير آن يكى از راههاى بزرگداشت اشخاص است. همانگونه كه از آيه ۲۱ سوره كهف نيز برداشت مىشود، احترام به قبر افراد باايمان در ميان ملل قبل از اسلام نيز مرسوم بودهاست (براى تفصيل بحث   سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱ـ۴۹). درباره ساختن بنا بر روى قبور اجماع عملى امت اسلامى بر اين تعلق گرفته كه بر فراز قبور بزرگان دين بنا مىسازند تا آن را از ويرانى حفظ كنند و اين عمل را مصداق تعظيم شعائر دينى تلقى مىكنند ( حائرى قزوينى، ص ۱۰۴ـ۱۰۷). در مورد قراردادن سقف و سايبان بر قبور حتى اگر كراهت آن بهطور كلى پذيرفته شود، باز بهدليل مصلحتهايى، چون حفظ زائر يا قارى قرآن از سرما و گرما، كراهت رفع خواهد شد. مسئله روشنكردن چراغ بر فراز قبور بزرگان دين نيز همينگونه است. زيارتكنندگان در پرتو نور آن مىتوانند قرآن بخوانند و نيازهاى خود را مرتفع كنند ( همان، ص ۱۱۵). درباره استفاده از طلا و نقره و زيورآلات در مشاهد متبركه، اماميه معتقدند هرگاه در مورد عملى از جانب شارع مقدس دستور خاصى نرسيده باشد، انجامدادن آن جايز است. درباره زينت قبور پيشوايان بزرگ دين نيز هيچگونه نهىاى وارد نشدهاست و با توجه به اصل اباحه بلامانع است. علاوهبراين، اگر نفس افزودن طلا در معبدى چون كعبه و آراستن آن به طلا و نقره و زيورآلات جايز باشد، مىتوان جواز آن را براى ساير عبادتگاهها دريافت. از گزارشهاى تاريخى و متون حديثى برمىآيد سيره خلفا بر بزرگداشت خانه خدا و آراستن آن به طلا و نقره و زيورآلات بودهاست، چنانكه پيامبر اكرم نيز همين روش را داشتهاند. ضمن آنكه بخشى از اين تزيينات براى ماندگاركردن و فاخربودن اين مكانهاست (براى شواهدى از اين دست   بخارى، ج ۸، ص ۱۳۹؛ ابنماجه، ج ۲، ص۱۰۴۰؛ براى تفصيل بحث   حائرى قزوينى، ص ۱۱۳ـ۱۱۵). مخالفان زيارت همچنين با استناد به حديثى از رسول خدا مبنى بر نهى از سفر به قصد مسجدى غير از مسجدالنبى و مسجدالحرام و مسجدالاقصى، معتقدند جايز و حتى مستحب است مسلمان به قصد نماز در مسجدالنبى به مدينه سفر كند، اما جايز نيست به قصد زيارت قبر پيامبر يا ساير قبور سفر كند و اگر سفر به آنجا به قصد زيارت صورت گيرد، سفر معصيت است. حتى اگر فردى چنين سفرى را نذر كرده باشد، انجامدادن آن بر او واجب نيست ( ابنتيميّه، ص ۱۵ـ۱۶). در پاسخ آمدهاست كه با توجه به سفركردن پيامبر اكرم به مسجد قبا، اين