سلمان فارسی

معرف

صحابى بزرگ و نامدار پيامبر اسلام صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم، نخستين مسلمان ايرانى و از اصحاب خاص امام‌على عليه‌السلام
متن


سلمان فارسى، صحابى بزرگ و نامدار پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، نخستين مسلمان ايرانى و از اصحاب خاص امام‌ على عليه‌السلام. بخش عمدۀ دانسته‌هاى ما دربارۀ سلمان، روايتى است كه ابن‌اسحاق (متوفى ۱۵۱) نقل كرده و ابن‌سعد (ج ۴، ص۷۵ـ۸۰)، طَبَرانى (ج ۶، ص۲۲۲ـ۲۲۶)، ابوالشيخ (ج۱، ص۲۰۹ـ۲۱۷)، خطيب بغدادى (ج۱، ص۵۱۰ـ۵۱۶) و ابن‌عساكر (ج ۲۱، ص۳۸۴ـ۳۸۸) ضمن نقل اسناد تحريرهاى مختلف روايت ابن‌اسحاق، متن آن تحريرها را در كتابهاى خود آورده و گاه همانند خطيب بغدادى (ج۱، ص۵۱۰) فقط اسناد مختلف را ذكر و يكى از تحريرها را كه جز در جزئيات اختلاف اساسى با يكديگر ندارند، نقل كرده‌اند (براى راويان تحريرهاى ديگر و اختلاف تحريرهاى آنها با يكديگر  ماسينيون[۱] ، ص۱۳ـ۱۶). در اصلِ عبدالملك‌بن حكيم خَثعَمى (ص۹۸ـ۹۹) نيز روايتى مشابه با تحرير ابن‌اسحاق درج شده‌است. ابن‌بابويه هم در كمال‌الدين و تمام‌النعمة (ج۱، ص۱۶۱ـ۱۶۵) متن كتاب «حديثُ بَدْءِ اسلامِ سلمان» از على‌بن مهزيار* اهوازى (← طوسى، ۱۴۲۰، ص۲۶۶) را نقل كرده‌است. ابونُعَيْم اصفهانى روايتى همانند نقلهاى پيشين را با تفاوتهايى در اسناد و برخى جزئيات نقل كرده‌است (← ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۹۰ـ۱۹۵). برخى گزارشهاى ديگر منابع ( طبرانى، ج ۶، ص۲۲۸ـ۲۳۳، ۲۴۱ـ۲۴۵؛ ابن‌عساكر، ج۲۱، ص۳۸۳ـ۳۸۴، ۳۹۰ـ۳۹۴، ۳۹۶ـ۴۰۲) هرچند در جزئيات با گزارش ابن‌اسحاق يا گزارشهاى همانند او تفاوت دارند (← ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۳۸۰ـ۳۸۳)، از حيث مضمون كلى داستان زندگى سلمان، چيزى جز تكرار همين گزارشهاى اصلى نيستند (نيز  صنعانى، ج ۸، ص۴۱۸ـ۴۲۰؛ ذهبى، ج۱، ص۵۰۶ـ۵۱۱، ۵۱۳ـ۵۲۲) و چنان‌كه ذهبى (ج۱، ص۵۲۱، ۵۳۴، ۵۳۷) اشاره كرده، صحت برخى از آنها محلّ ترديد است.



نام اصلى سلمان را مابه ( طبرى، ج ۳، ص۱۷۱؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج۱، ص۴۸)، ماهويه (ابونعيم اصفهانى، همانجا)، روزبه (ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۶۲ـ ۱۶۳، ۱۶۵) و فيروزان (بلعمى، ج۱، ص۳۱۳) نوشته‌اند و از پدر وى با نام بوذخشان ( طبرى، همانجا؛ ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۳۷۸، با تصحيف به يوذخشان)، بدخشان (ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ ۱۹۳۴، همانجا)، خشبوذان (ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۶۵) ياد كرده‌اند كه دست‌كم برخى از اين نامها، به‌ويژه نام پدر او، شكل معرّب يا تصحيف‌شده‌اى از يك اسم فارسى‌اند. در برخى منابع نيز سلسله‌نسبى براى سلمان ذكر شده‌است كه او را با برخى از شخصيتهاى ايران باستان پيوند مى‌دهد (← ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، همانجا؛ حمدالله مستوفى، ص۲۲۹). پس از اسلام‌آوردن، پيامبر اكرم او را سلمان ناميد (ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، همانجا) و كنيه ابوعبدالله بر او نهاده شد (← ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۵، ج ۶، ص۱۶، ج ۷، ص۳۱۸). ابونعيم اصفهانى (۱۳۸۷، ج۱، ص۱۸۵) از سلمان با نام و نسب سلمان‌بن اسلام ياد كرده‌است (نيز  صنعانى، ج۱۱، ص۴۳۸، كه سلمان خود را «سلمان‌بن اسلام» معرفى مى‌كند). كشّى (ص۱۴) نيز بنابر روايتى از سلمان نقل كرده كه او در پاسخ به پرسش از اصل و نسبش، خود را سلمان‌بن عبدالله معرفى كرده‌است (نيز  همان، ص۱۲، ۱۸؛ طوسى، ۱۴۱۴، ص۱۳۳، كه از امام‌صادق عليه‌السلام نقل شده‌است كه سلمان را با نسبت محمدى ياد كنيد نه با نسبت فارسى).



در تاريخ و محل تولد سلمان اختلاف هست. با توجه به شواهد و قراين، تاريخ تولد او بايد ميان سالهاى ۵۳۱ تا  ۵۷۰ ميلادى باشد ( هاجرانى، ص۶۹ـ۷۶). سلمان را اهل جىِ اصفهان ( ابن‌هشام، ج۱، ص۲۲۸؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۵، ج ۷، ص۳۱۸؛ احمدبن حنبل، ج ۵، ص۴۴۱؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۹۰، ۱۹۵)، رامهرمز (صنعانى، ج ۸، ص۴۱۸؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۵، ج ۷، ص۳۱۸؛ طبرى، همانجا؛ بلعمى، همانجا، كه از آن با نام رام‌اورمزد ياد مى‌كند)، كورسابور/ شهرشاپور (بيشاپور/ بهشاپور؛ طبرى، همانجا) در استان فارس كنونى، و شيراز (ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۶۲) معرفى كرده‌اند. از اين ميان، انتساب او به جى اعتبار بيشترى دارد (← طبرانى، ج ۶، ص۲۳۱؛ شوشترى، ج ۵، ص۲۰۵ـ ۲۰۶)، به‌ويژه آنكه سلمان پس از فتح اصفهان به‌دست مسلمانان به آنجا رفت و مدتى در آنجا اقامت گزيد ( طبرانى، ج ۶، ص۲۲۰؛ ابوالشيخ، ج۱، ص۲۲۹؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج ۲، ص۳۶۵، كه سخنانى از سلمان كه بنابر سند روايت در اصفهان بيان داشته‌است، نقل مى‌كنند) و مسجدى نيز در جى بنا كرد كه تا قرون ششم و هفتم برجاى بود (← ياقوت حَمَوى، ذيل «جَيّان»). اكنون نيز در منطقه جى اصفهان بقاياى مسجدى كهن باقى است، اما اطلاع دقيقى از تاريخ بناى آن و نقش سلمان در ساخته‌شدن آن در دست نيست (براى شرحى از وضع فعلى مسجد جى اصفهان ← ميرفتاح، ص۱۹۵ـ ۲۴۰).



زندگانى سلمان را مى‌توان در دو دورۀ پيش از اسلام و پس از اسلام بررسى كرد. بنابر نقل منابعى كه به شرح‌حال سلمان پيش از اسلام پرداخته‌اند، پدر سلمان از دهقانان (اشراف زمين‌دار) و بزرگ‌زادگان ايرانى بود ( ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۳۹۰؛ ذهبى، ج۱، ص۵۱۳، كه در خبرى پدر او را از نظاميان ساسانى ياد كرده‌اند). سلمان به تبعيت از محيط خانوادگى و گرايش دينى پدر در آيين زردشتى كوشا بود، چنان‌كه بر افروخته‌نگاه‌داشتن آتش آتشكده مواظبت داشت (خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۱۱). در جوانى به‌سبب آشنايى با مسيحيانى كه پيرامون او بودند به مسيحيت گرايش يافت (← صنعانى، ج ۸، ص۴۱۸ـ۴۱۹)، به همين جهت با مخالفت سرسختانه پدر روبه‌رو شد و مدتى را در خانه پدرى به حبس گذراند (خطيب بغدادى، همانجا)، اما سرانجام به قصد آشنايى عميق‌تر با آيين مسيحى به شام سفر كرد و از آنجا به عراق و روم شرقى (بيزانس) رفت و با اسقفان و راهبان مسيحى متعددى مصاحبت كرد (ابن‌هشام، ج۱، ص۲۲۸ـ۲۳۱؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۵ـ۷۷؛ ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۶۲ـ۱۶۳؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۹۰ـ۱۹۱، ۱۹۳ـ۱۹۴). بنابر گزارشها، واپسين اسقفى كه سلمان مصاحب وى بود به هنگام مرگ نام و نشان پيامبر اسلام را براى سلمان ذكر كرد و با يادآورى نشانه‌هاى پيامبر، او را به جستجوى پيامبر جديد تشويق كرد ( ابن‌هشام، ج۱، ص۲۳۱ـ۲۳۲؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۷ـ۷۸؛ احمدبن حنبل، ج ۵، ص۴۴۲ـ۴۴۳؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۹۱، ۱۹۴). برخى ديگر از گزارشها آگاهى سلمان را از دين اسلام و پيامبر اكرم حتى به سالها قبل از آن و به هنگام اقامت او در ايران بازمى‌گردانند. براساس اين گزارشها، سلمان در صومعه مسيحيان نزديك محل سكونتش در ايران نام پيامبر اسلام را به‌عنوان پيامبر پس از حضرت عيسى عليه‌السلام مى‌شنود و از همان هنگام در آرزوى يافتن پيامبر و درك حضور او بوده‌است ( ابوالشيخ، ج۱، ص۲۱۹؛ ابن‌بابويه، همانجا؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج۱، ص۵۱؛ ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۳۸۰، ۳۸۳؛ نيز  زرين‌كوب، ص۲۰، كه حقيقت‌طلبى سلمان، حيرت و سرگشتگى او را در باب عقايد مَزْدِيَسْنى با احوال برزويه طبيب، مترجم كليله و دمنه از سنسكريت به پهلوى، مقايسه كرده‌است). درهرحال، سلمان براى ديدار با پيامبر اكرم عازم حجاز شد، اما براثر برخى حوادث به بردگى به مردى يهودى از اهل يثرب (مدينه) فروخته و در نخلستان وى به‌كار گرفته شد ( ابن‌هشام، ج۱، ص۲۳۲؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۸؛ احمدبن حنبل، ج ۵، ص۴۴۳). سلمان در اين شهر به ديدار پيامبر نايل آمد و پس از تطبيق ويژگيهاى ايشان با ويژگيهايى كه براى آن حضرت وصف شده بود، اسلام آورد (ابن‌هشام، ج۱، ص۲۳۳ـ۲۳۴؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۸ـ۸۲؛ احمدبن حنبل، همانجا؛ ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۶۴ـ۱۶۵؛ نيز  صنعانى، ج ۸، ص۴۱۸ـ۴۲۰؛ قس ابونعيم اصفهانى، ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲، كه برخلاف ديگر منابع ديدار با پيامبر و اسلام‌آوردن سلمان را در مكه گزارش كرده‌است). بنابر نقل منابع، سلمان پيش از جنگ بدر (در سال اول هجرت) اسلام آورد، اما چون تا پيش از جنگ خندق (در سال پنجم هجرت) بَرده بود در جنگهاى بدر و احد حضور نداشت ( ابن‌سعد، ج ۴، ص۸۰، ج ۷، ص۳۱۸؛ احمدبن حنبل، ج ۵، ص۴۴۴؛ طبرى، ج ۲، ص۵۶۶؛ قس خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۱۸، كه اسلام‌آوردن و آزادى سلمان را زمانى پيش از جنگ خندق و بعد از جنگ احد دانسته‌است).



سلمان نخستين فرد ايرانى است كه اسلام آورد (← ابن‌سعد، ج ۴، ص۸۲، ج ۷، ص۳۱۸؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۸۵، كه بنابر روايتى از پيامبر از او با عنوان سابق فارس/ الفرس ياد كرده‌اند؛ قس ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج۱، ص۷۶، كه از زنى اصفهانى ياد مى‌كند كه بنابر ادعا پيش از سلمان مسلمان شده و سلمان را به ديدار با پيامبر اسلام راهنمايى كرده بود). سلمان پس از اسلام‌آوردن در زمره يكى از نزديك‌ترين اصحاب پيامبر درآمد و از آن پس در غزوات همراه پيامبر شركت جست (ابن‌سعد، ج ۴، ص۸۰، ج ۷، ص۳۱۸؛ احمدبن حنبل، همانجا). در جريان پيوند برادرى* (مؤاخات) ميان مهاجرين و انصار در سال اول هجرت، پيامبر ميان سلمان و ابودَرداء* عُوَيمر كه از جهت حكمت و خردورزى با يكديگر مناسبت داشتند (دربارۀ ابودرداء و اين ويژگى وى ابونعيم اصفهانى، ۱۳۸۷، ج۱، ص۲۰۸ـ۲۲۷؛ نيز  صنعانى، ج ۴، ص۲۷۹، كه بنابر روايت او، پيامبر سلمان را داناتر از ابودرداء معرفى مى‌كند) عقد اُخوّت بست (ابن‌هشام، ج ۲، ص۱۵۲؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۸۴؛ طبرانى، ج ۶، ص۲۱۸؛ قس ابن‌سعد، همانجا، كه بنابر روايتى ديگر عقد اخوّت را ميان سلمان و حُذَيفة‌بن يمان* گزارش مى‌كند؛ خطيب بغدادى، همانجا، كه مطابق آن سلمان اندكى پيش از جنگ خندق در سال پنجم اسلام آورد؛ نيز برادرى*). مهم‌ترين واقعه در زندگانى سلمان پس از اسلام‌آوردنش كه موجب شهرت خاص وى شده‌است، واقعه جنگ احزاب (خندق) در سال پنجم است. در اين جنگ، سلمان به پيامبر اكرم پيشنهاد كرد كه به شيوۀ ايرانيان به هنگام نبرد خندقى گرداگرد شهر مدينه حفر كند و بدين‌گونه مانع تجاوز مشركان به شهر شود. پيشنهاد سلمان پذيرفته شد و حفر خندق به شكست حمله مشركان انجاميد ( ابن‌سعد، ج ۲، ص۶۶؛ يعقوبى، ج ۲، ص۵۰؛ طبرى، ج ۲، ص۵۶۶؛ خندق*، غزوه).



پس از رحلت پيامبر اكرم، سلمان در كنار سه صحابى ديگر پيامبر (ابوذر غفارى*، مقدادبن عمرو*، عمار ياسر*) در حلقۀ نخستين حاميان خلافت منصوص اميرمؤمنان على عليه‌السلام جاى گرفت ( يعقوبى، ج ۲، ص۱۲۴؛ سعدبن عبدالله اشعرى، ص۱۵؛ كلينى، ج ۸، ص۲۴۷ـ۲۴۸؛ كشّى، ص۶، ۹، ۱۱؛ طبرانى، ج ۶، ص۲۲۱). اطلاق عنوان نخستين كس از اركان اربعه (شيعه) به او ( طوسى، ۱۴۱۵، ص۶۵؛ شوشترى، ج ۵، ص۱۸۳) از همين‌روست. نجاشى (ش ۲۹۶) در خبرى منقول از امام‌صادق آورده‌است كه ايشان در اشاره به جايگاه ابوحمزه ثُمالى*، مقام او را با مقام والاى سلمان در عصر خود مقايسه كرده‌است. جمله معروف منتسب به سلمان، «كرديد و نكرديد»، پس از ماجراى سقيفه بنى‌ساعده* و تعيين خليفه بر زبان وى جارى شده‌است ( ابن‌شاذان، ص۴۵۷؛ علم‌الهدى، ج ۳، ص۲۵۷؛ براى تفاسير متفاوت شيعه و اهل‌سنّت از اين عبارت  علم‌الهدى، ج ۳، ص۲۵۷ـ۲۵۸، ۲۶۱ـ۲۶۲؛ ابن‌ابى‌الحديد، ج ۶، ص۴۳، ج۱۸، ص۳۹؛ نيز  ماسينيون، ص۱۹ـ۲۱). در مراسم‌مخفيانۀ دفن حضرت‌فاطمه سلام‌الله‌عليها، سلمان همراه جمعى ديگر، ازجمله ابوذر، از معدود كسانى بودند كه حضور داشتند (يعقوبى، ج ۲، ص۱۱۵؛ نيز  كشّى، ص۷). او بعدها نيز به نقل رواياتى درباره فضائل امام‌على، همچون لزوم دوستى او و سبقت آن حضرت در اسلام‌آوردن، اهتمام داشت ( طبرانى، ج ۶، ص۲۳۹، ۲۶۵، ۲۶۹). در كتاب سُليم‌بن قيس، يكى از كهن‌ترين متون شيعه (درباره اين اثر سليم‌بن قيس هلالى*)، نيز به دفاع همه‌جانبه سلمان از تشيّع بارها اشاره شده‌است (سليم‌بن قيس هلالى، ج ۲، ص۵۶۵، ۵۷۷، ۶۰۰ـ۶۰۱، ۷۲۶، ۷۳۲، ۷۴۷، ۸۲۶، ۸۵۳، ۸۵۶، ۸۶۱؛ نيز  كلينى، ج ۸، ص۳۴۳ـ۳۴۴).



سلمان پس از فتح ايران به‌دست مسلمانان در زمان خليفۀ دوم، عهده‌دار حكومت مداين* (تيسفون پايتخت ساسانيان) شد (ابن‌سعد، ج ۷، ص۳۱۹؛ ابن‌اَعثَم كوفى، ج۱، ص۲۲۰؛ قس يعقوبى، ج ۲، ص۱۵۱، كه به روايتى مبنى بر عزيمت سلمان به مداين در عهد خليفۀ دوم و سه سال پس از فتح آن به‌دست مسلمانان اشاره مى‌كند؛ براى حكايتى از وى در زمان حكومتش بر مداين صنعانى، ج ۸، ص۴۱۹). بنابر نقلى، سلمان در سال ۳۲ در جنگ بَلَنجَر* همراه با سپاه اسلام حضور داشت و پس از شكست لشكر مسلمانان از قوم خزر، با جمعى به‌سوى گيلان و گرگان رفت ( طبرى، ج ۴، ص۳۰۵؛ نيز  صنعانى، ج ۳، ص۴۱۵؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۹۲ـ۹۳؛ رافعى قزوينى، ج۱، ص۱۱۴؛ براى نقلى از سلمان در واقعۀ بلنجر  مفيد، ج ۲، ص۷۳؛ قس طبرى، ج ۵، ص۳۹۶، كه در آن به‌جاى «سلمان فارسى»، «سلمان باهلى» آمده‌است). سلمان در زمان خلافت عثمان در مداين درگذشت (ابن‌سعد، ج۴، ص۹۳، ج ۶، ص۱۷، ج ۷، ص۳۱۹؛ خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۰۹، ۵۱۸). ابونعيم اصفهانى (۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج۱، ص۴۹) وفات او را در سال ۳۳ گزارش كرده‌است (قس خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۱۸ـ۵۱۹، كه بنابر نقلى، وفات سلمان را در زمان خلافت امام‌على و در سال ۳۶ ياد مى‌كند؛ ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۴۵۸ـ۴۵۹، كه روايات مختلفى از تاريخ وفات وى از زمان خلافت عمر تا سالهاى ۳۶ و ۳۷ در زمان خلافت امام‌على نقل كرده‌است). شاذان قمى (ص۸۶ـ۹۲) گزارشى دربارۀ وفات و حالات و سخنان سلمان به نقل از متنى كهن، ظاهراً برجامانده از غُلات، نقل كرده‌است. در همين نقل، از حضور امام‌على بر بستر سلمان و تجهيز او سخن رفته‌است (نيز  مدرسى طباطبائى[۲]، ج۱، ص۶۱). همۀ منابع در كهن‌سالى سلمان اتفاق‌نظر دارند، كه از آن ميان سنين ميان ۸۳ تا ۱۳۳ سال دقيق‌تر به‌نظر مى‌رسد (مهاجرانى، ص۷۶). بنابر نقل شعبى، سلمان به هنگام وفات از همسرش مُشكى را كه در جنگ بلنجر ( سطورپيشين) به‌دست آورده بود طلب مى‌كند و آن را در اطراف بسترش جاى مى‌دهد و آن را ارمغان فرشتگان معرفى مى‌كند (صنعانى، ج ۳، ص۴۱۵؛ ابن‌سعد، ج ۶، ص۹۲ـ۹۳؛ ابن‌ابى‌شَيبه، ج ۳، ص۱۴۳). ابن‌عبدالبَرّ (ج ۶، ص۶۳۸) به نقل از شَعبى از درگذشت سلمان در خانۀ ابوقُرّه كندى در مداين سخن گفته‌است. طبرانى (ج۶، ص۲۱۴ـ۲۱۵) روايتى مشابه از شعبى دربارۀ وفات سلمان نقل كرده كه در آن شعبى گزارشى از آخرين دقايق زندگى سلمان را به نقل از همسرش، بُقَيره، آورده‌است. ماسينيون (ص۲۲) اين روايت را مهم و روايتى خانوادگى دربارۀ سلمان تلقى كرده، زيرا در آن اخبارى از طريق عمرو فرزند ابوقرّه نقل شده‌است.



مزار سلمان در مداين (واقع در عراق كنونى) در نزديكى ايوان كسرى، اندكى بعد از روستاى حذيفه/ حديثه، هنوز برجاست (همان، ص۳؛ براى بحثى دربارۀ مكان درگذشت سلمان و ديگر مكانهاى ذكرشده به‌عنوان محل وفات وى ياقوت حموى، همانجا؛ ماسينيون، ص۲۲ـ۲۸). مقبرۀ وى از ديرباز تاكنون زيارتگاه بوده (براى شرحى كهن از مزار او خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۰۸؛ ياقوت حموى، ذيل «مدائن»)، و زيارتنامه‌هايى نيز در برخى منابع شيعى براى زيارت مزار وى نقل شده‌است (طوسى، ۱۴۰۱، ج ۶، ص۱۱۸ـ۱۱۹؛ مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۹، ص۲۸۷ـ۲۹۱؛ نورى، ص۶۳۵ـ۶۴۱). سلمان فرزندانى داشت و اعقاب وى نيز تا ساليان بعد باقى بوده‌اند (ابوالشيخ، ج۱، ص۲۲۸؛ ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج۱، ص۵۲؛ خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۱۸؛ ابن‌عساكر، ج ۵، ص۲۲۷، ج ۶، ص۲۵۷، ج ۲۱، ص۴۰۳). در برخى از سلسله اسناد احاديث، فرزندى به نام عبدالله براى سلمان ذكر شده‌است ( ابونعيم اصفهانى، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، همانجا؛ نيز  خطيب بغدادى، ج۱، ص۵۱۷؛ ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۴۰۳) كه با كنيه سلمان (ابوعبدالله) نيز مطابقت دارد. منتجب‌الدين رازى (ص۵۲ـ۵۳) از عالمى با نام شيخ‌بدرالدين حسن‌بن على، با ذكر كامل سلسله‌نسب او، نام برده‌است كه نسبش به سلمان فارسى مى‌رسد (براى افراد ديگرى از نسل سلمان فارسى  نورى، ص۵۷۰ـ۵۷۲).



يكى از ويژگيهاى سلمان كه به وى جايگاه ويژه‌اى بخشيده، حديث مشهور منقول از پيامبر اكرم «سلمانُ منّا اهلَ البيتِ» دربارۀ اوست ( ابن‌سعد، ج ۴، ص۸۲ـ۸۳؛ طبرانى، ج ۶، ص۲۱۳). چنان‌كه از بيشتر نقلهاى اين روايت برمى‌آيد، پيامبر اكرم اين سخن را در روز حفر خندق و به هنگام بحث ميان مهاجران و انصار دربارۀ اينكه سلمان به كدام‌يك از دو آن گروه تعلق دارد، بر زبان آورد و بدين‌گونه سلمان را از اهل‌بيت خود شمرد ( ابن‌سعد، ج ۴، ص۸۳، ج ۷، ص۳۱۹؛ طبرى، ج ۲، ص۵۶۸؛ طبرانى، همانجا؛ قس طوسى، ۱۴۱۱، ص۸۱۷، كه از خوانده‌شدن سلمان با اين عبارت از سوى پيامبر در زمانى ديگر نيز ياد كرده‌است). خطيب بغدادى (ج۱، ص۵۰۹، ۵۱۷ـ۵۱۸) انتساب سلمان را به بنى‌هاشم از اين جهت مى‌داند كه پيامبر او را در آزادشدن از بردگى يارى كرد (نيز  ابن‌هشام، ج۱، ص۲۳۴ـ۲۳۵؛ ابن‌سعد، ج ۴، ص۷۹ـ۸۰، ج ۷، ص۳۱۸؛ احمدبن‌حنبل، ج ۵، ص۴۴۳ـ۴۴۴؛ ابن‌بابويه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۶۵) و بدين‌گونه سلمان مولى (آزادكرده) پيامبر شد ( شاذان قمى، ص۸۶؛ ابن‌عساكر، ج ۲۱، ص۳۷۶؛ طبرسى، ج۱، ص۱۸۵، كه در آنها از سلمان با عنوان مولاى رسول اكرم ياد شده‌است). از سوى ديگر، پيامبر اكرم يا امامان شيعه تعبير «منّا اهل‌البيت» را دربارۀ عموم شيعيان خالص يا پرهيزكاران و ابرار ( كلينى، ج ۸، ص۳۳۳؛ ابن‌بابويه، ۱۳۶۱ش، ص۱۰۶؛ طوسى، ۱۴۱۴، ص۴۵) و به‌طور خاص دربارۀ ابوذر ( طوسى، ۱۴۱۴، ص۵۲۵) و زُبير در بُرهه‌اى از زمان و پيش از برپاكردن فتنه جمل* (نهج‌البلاغة، حكمت ۴۵۳؛ ابن‌بابويه، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۱۵۷) و كسانى ديگر ( سليم‌بن قيس هلالى، ج ۲، ص۹۰۵؛ نصربن مزاحم، ص۱۴۸؛ ابن‌ادريس حلّى، ج ۳، ص۵۶۴) نيز به‌كار برده‌اند. بدين ترتيب، اين تعبير خاص سلمان و منحصر به او نبوده‌است (براى تحليل متفاوت از اين حديث  ماسينيون، ص۱۶ـ۱۹) و نمى‌توان اين حديث را به معناى مشاركت سلمان در مقام معنوى پيامبر و اهل‌بيت تلقى كرد ( ابن‌عربى، سفر۳، ص۲۲۸، كه با نقل حديثى از امام‌صادق سلمان را به جهت پيروى از اهل‌بيت از ايشان مى‌داند). بااين‌حال، اين حديث گوياى جايگاه خاص سلمان نزد پيامبر اكرم و اهل بيت و موقعيت معنوى برجستۀ اوست. در حديثى از امام‌سجاد عليه‌السلام، كه از طريق امام‌صادق نقل شده، آمده‌است كه سلمان از اهل بيت بود و به همين دليل از صاحبان علم (علما) گرديد (صفّار قمى، ص۲۵؛ كلينى، ج۱، ص۴۰۱). در همين حديث، با اشاره تلويحى به معرفت والاى سلمان در مقايسه با ابوذر*، آمده‌است اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان بود خبر مى‌داشت او را مى‌كشت (همانجاها؛ نيز  مجلسى، ۱۳۶۳ش، ج ۴، ص۳۱۵، كه ضمن اشاره به ضعف حديث، آن را ناظر به معرفت والاى سلمان دانسته‌است). در حديث ديگرى از امام‌صادق، از سلمان با صفت محدَّث ياد شده‌است؛ به اين معنى كه فرشتگان بر قلب سلمان فرو مى‌آمدند و مطالبى را به او القا مى‌كردند (صفّار قمى، ص۳۲۲). ديگر حديث گوياى مقام والاى سلمان، حديث شوق بهشت براى برخى از اصحاب پيامبر است. در اين روايت، سلمان يكى از چند صحابى‌اى است كه پيامبر اكرم از اشتياق بهشت بر آنان سخن گفته‌است ( طبرانى، ج ۶، ص۲۱۵؛ ابن‌بابويه، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۳۰۳). در حديثى به نقل از امام‌صادق، آن حضرت ضمن اشاره به كثرت يادكردن سلمان از سوى خود، سه ويژگى سلمان را دليل اين امر برشمرده‌اند: ترجيح خواست اميرمؤمنان على عليه‌السلام بر خواست خود، دوست‌داشتن نيازمندان و همراهى با آنان در مقابل ثروتمندان، و دوستىِ دانش و دانشمندان (طوسى، ۱۴۱۴، ص۱۳۳).



احاديث فراوانى از پيامبر اكرم به روايت سلمان نقل شده‌است ( صنعانى، ج۱، ص۵۱۰ـ۵۱۲، ج ۴، ص۳۳۰، ج ۵، ص۲۸۱ـ۲۸۲، ج ۶، ص۱۹۲ـ۱۹۳، ج۱۱، ص۳۱۳). همچنين سخنان و حكايات بسيارى نيز از زبان خود وى نقل شده‌است (براى نمونه‌اى از سخن حكيمانه وى در منبعى كهن  مالك‌بن انس، ج ۲، ص۷۶۹). طبرانى (ج ۶، ص۲۲۰ـ ۲۷۲) مجموعه‌اى از سخنان و حكايات او و روايات وى را از پيامبر اكرم گردآورده‌است. در مسند بَقى‌بن مَخلَد، عالم اندلسى، نيز شصت روايت به نقل از سلمان بوده‌است ( ذهبى، ج۱، ص۵۰۵). از سلمان كسانى چون زيدبن صوحان* و عامربن واثله* كندى نقل حديث كرده‌اند (براى فهرست راويان سلمان  مِزّى، ج۱۱، ص۲۴۶ـ۲۴۷).



ابن‌شهرآشوب (ص۲) سلمان را از پيشگامان آثار مكتوب در سنّت شيعى دانسته‌است. ضمن آنكه آثار مكتوبى نيز به او نسبت داده شده‌است (براى بحثى از آثار منسوب به سلمان  ماسينيون، ص۴۹ـ۵۰؛ مهاجرانى، ص۱۳ـ۱۴). ازجمله، طوسى (۱۴۲۰، ص۲۲۷) به نقل از ابن‌وليد قمى (متوفى ۳۴۳) اثرى به نام «خبرُ جاثليق الرومى» به سلمان نسبت داده‌است.



البته اين اثر، متنى است كه سلمان فقط آن را روايت كرده و مؤلف يا مصنّف آن نبوده‌است. «خبر جاثليق رومى» مشتمل است بر پرسشهاى الهياتى قيصر روم از خليفه مسلمانان بعد از درگذشت پيامبر اكرم و پاسخ امام‌على به آن پرسشها. صفّار قمى (ص۲۲۲، ۲۳۶، ۲۸۸ـ۲۸۹) بندهايى از اين روايت را نقل كرده و ابن‌بابويه (۱۳۸۷، ص۱۸۲، ۲۸۶ـ۲۸۸، ۳۱۶) سه بخش از آن را نقل و در پايان نقل دوم و سوم اشاره كرده كه متن كامل آن را در پايان كتاب النبوّة خود آورده‌است (نيز  طوسى، ۱۴۱۴، ص۲۱۸ـ۲۲۱؛ ابن‌شهرآشوب، ص۵۷؛ شوشترى، ج۵، ص۲۰۲ـ ۲۰۳). ابوريحان بيرونى (ص۲۳) از اثرى با عنوان انجيل‌السبعين ياد كرده كه در آغاز آن آمده كه آن را سَلّام‌بن عبدالله‌بن سَلّام به نقل از سلمان نوشته‌است. اما ابوريحان بيرونى (همانجا) از جعلى‌بودن اين متن سخن گفته‌است.



سلمان در بسيارى از متون كهن ايرانى جايگاهى نمادين به‌عنوان «مسلمان ايرانى» دارد. براى نمونه بايد از گزارشهايى ياد كرد كه طبق آنها سلمان نخستين كسى است كه قرآن، يا دست‌كم بخشى از آن، را به فارسى ترجمه كرده‌است ( اسفراينى، ج۱، ص۸؛ سرخسى، ج۱، ص۳۷؛ براى تحليلى از اين گزارشها  عمادى حائرى، ص۱۴ـ۱۵، ۳۸؛ نيز  ترجمه قرآن*). برخى از عبارات فارسى منسوب به سلمان ( ابن‌سعد، ج ۴، ص۹۰؛ آذرنوش، ص۱۰۵ـ۱۰۶) را بايد از همين ديدگاه ارزيابى كرد.



شخصيت حكيمانه و ژرف‌انديش سلمان سبب شده‌است وى به مظهر بينش باطنى تبديل شود و جايگاه ويژه‌اى نزد برخى فرقه‌هاى مذهبى با گرايشهاى باطنى بيابد ( سعدبن عبدالله اشعرى، ص۵۲، ۵۷، ۵۹، ۶۱؛ ابوالمعالى بلخى، ص۳۱۵؛ نيز  زرين‌كوب، ص۲۰، ۳۷۷ـ۳۷۸؛ شفيعى كدكنى، ص۶۰، ۱۶۶ـ۱۶۷، ۵۲۹ـ۵۳۰). ابوحاتِم رازى (ص۱۶۶) به عقيدۀ برخى از غلات كه قائل به الوهيت سلمان بوده‌اند اشاره كرده و نجاشى (ش ۶۶۸) نيز از عالمى امامى‌مذهب با نام على‌بن عباس جَراذينى (متوفى ح ۲۴۰) نام برده‌است كه كتابى به نام الردّ على السلمانية در رد گروهى از غلات تأليف كرده بود (نيز  ماسينيون، ص۴۶ و ص۴۷ و پانويس ۱). اين گروهها و فرقه‌ها از ديرباز رواياتى نيز در باب جايگاه معنوى سلمان نقل كرده‌اند (براى نمونه  كشّى، ص۱۲ـ۱۳، ۱۵ـ۱۷). از جملۀ اين فرقه‌ها بايد فرقه ازميان‌رفته مُخمّسه ( دفترى، ص۱۲۰ـ۱۲۱، ۴۱۹) و نُصيريه ( نورى، ص۱۰۲ـ۱۰۳، ۱۱۷ـ۱۲۰، ۲۱۴، ۲۱۶ـ۲۱۸؛ نيز  ماسينيون، ص۴۳ـ۴۶) نام برد. بر همين اساس، سلمان در سنّت تفسيرى/ تأويلى غلات، اهميت ويژه‌اى يافته‌است ( ماسينيون، ص۳۰ـ۳۹). در اين ميان، اسماعيليان با تأكيد خاص بر حديث «سلمان منّا اهل‌البيت» آموزۀ نسبت روحانى را نظريه‌پردازى كرده‌اند ( روضۀ تسليم، ص۱۵۰؛ نيز  محقق، ص۳۳۷ـ۳۳۹؛ قس ابن‌عربى، سفر۳، ص۲۳۲ـ۲۳۳، ۲۳۹ـ۲۴۲، كه از منظر تصوف به انتساب سلمان و افرادى مانند خضر به اهل بيت توجه مى‌كند). سلمان نزد بعضى فرق صوفيه نيز جايگاه خاصى دارد و برخى طريقتها نظير قادريه*، بكتاشيه* و نقشبنديه*، سلسلۀ طريقت خود را به او رسانده‌اند ( ماسينيون، ص۲۸ـ۲۹؛ براى نمونه‌هايى از جايگاه سلمان نزد متصوفه  مستملى بخارى، ج۱، ص۱۱۴؛ هُجويرى، ص۱۲۰، ۵۰۷ـ۵۰۸).



ابن‌بابويه (متوفى ۳۸۱) در كتابى به نام أخبار سلمان و زهده و فضائله روايات مربوط به احوال سلمان را گرد آورده بود ( نجاشى، ش ۱۰۴۹). در ادوار متأخر، ميرزاحسين نورى (متوفى ۱۳۲۰) كتابى با نام نَفَسُ الرحمان فى فضائل سلمان تأليف كرده و كوشيده‌است همه روايات تاريخى درباره سلمان، احاديثى كه او روايت كرده، سخنان منسوب به وى، مناقب و فضائل و احاديث در شأن او را گرد آوَرد. لويى ماسينيون، خاورشناس فرانسوى، رساله‌اى با نام >سلمان پاك: ريشه‌هاى تفكر روحانى در اسلام ايرانى<[۳]  منتشر كرده كه سخن اصلى آن ترديد در ارزش تاريخى بخش اعظمى از گزارشهاى موجود در منابع اسلامى دربارۀ سلمان و شخصيت تاريخى اوست، نظرى كه پيش از وى هوروويتس[۴] (ص۱۷۸ـ۱۸۳) آن را بيان كرده بود (براى خلاصه‌اى از نظريۀ هوروويتس  ماسينيون، ص۷ـ۹). اين نظر افراط‌آميز ماسينيون را پژوهشگران مسلمان نقد و رد كرده‌اند (براى نمونه  سَبيتى، ص۶۹ـ ۱۰۶؛ زرين‌كوب، ص۱۷ـ۱۸).



منابع: آذرتاش آذرنوش، چالش ميان فارسى و عربى سده‌هاى نخست، تهران ۱۳۸۵ش؛ ابن‌ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، ]قاهره[ ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛ ابن‌ابى‌شَيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ ابن‌ادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱؛ ابن‌اَعثَم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ ابن‌بابويه، التوحيد، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم ۱۳۸۷؛ همو، كتاب الخصال، چاپ على‌اكبر غفارى، قم ۱۳۶۲ش؛ همو، كمال‌الدين و تمام النعمة، چاپ على‌اكبر غفارى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، معانى‌الاخبار، چاپ على‌اكبر غفارى، قم ۱۳۶۱ش؛ ابن‌سعد؛ ابن‌شاذان، الايضاح، چاپ جلال‌الدين محدث ارموى، تهران ۱۳۵۱ش؛ ابن‌شهرآشوب، معالم العلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌عبدالبَرّ، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ على‌محمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن‌عربى، الفتوحات المكية، سفر۳، چاپ عثمان يحيى، قاهره ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵؛ ابن‌عساكر؛ ابن‌هشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، بيروت: دار احياء التراث العربى، ]بى‌تا.[؛ عبدالله‌بن محمد ابوالشيخ، طبقات المحدثين باصبهان و الواردين عليها، چاپ عبدالغفور عبدالحق حسين بلوشى، ج۱، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ محمدبن نعمت ابوالمعالى بلخى، بيان‌الاديان، چاپ جعفر واعظى، تهران ۱۳۹۰ش؛ ابوحاتِم رازى، اعلام النبوة، چاپ صلاح صاوى و غلامرضا اعوانى، تهران ۱۳۵۶ش؛ ابوريحان بيرونى؛ ابونُعَيْم اصفهانى، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، چاپ محمدامين خانجى، بيروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ همو، كتاب ذكر اخبار اصفهان، چاپ سون ددرينگ، ليدن ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، چاپ افست تهران ]بى‌تا.[؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ شهفوربن طاهر اسفراينى، تاج‌التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم، چاپ نجيب مايل هروى و على‌اكبر الهى‌خراسانى، ج۱، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدبن محمد بلعمى، تاريخنامه طبرى، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ش؛ حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده؛ عبدالملك‌بن حكيم خَثعَمى، اصل عبدالملك‌بن حكيم الخثعمى، در كتاب الاصول الستة عشر من الاصول الاولية فى الروايات و احاديث اهل‌البيت عليهم‌السلام، قم: دارالشبسترى للمطبوعات، ۱۳۶۳ش؛ خطيب بغدادى؛ فرهاد دفترى، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمه فريدون بدره‌اى، تهران ۱۳۷۵ش؛ ذهبى؛ عبدالكريم‌بن محمد رافعى قزوينى، التدوين فى اخبار قزوين، چاپ عزيزالله عطاردى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ روضۀ تسليم، يا، تصورات، ]منسوب به[ محمدبن محمد نصيرالدين طوسى، تصحيح و ترجمۀ انگليسى جلال حسينى بدخشانى، لندن: ]مؤسسه مطالعات اسماعيلى[، ۲۰۰۵؛ عبدالحسين زرين‌كوب، جستجو در تصوف ايران، تهران ۱۳۵۷ش؛ عبدالله سَبيتى، سلمان الفارسى، بيروت ۱۹۷۷؛ محمدبن احمد سرخسى، كتاب المبسوط، بيروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ سعدبن عبدالله اشعرى، كتاب المقالات و الفرق، چاپ محمدجواد مشكور، تهران ۱۳۶۱ش؛ سُليم‌بن قيس هلالى، كتاب سُليم‌بن قيس، چاپ محمدباقر انصارى زنجانى، قم ۱۳۷۳ش؛ شاذان قمى، الفضائل، نجف ۱۳۸۱/۱۹۶۲؛ محمدرضا شفيعى كدكنى، قلندريّه در تاريخ : دگرديسيهاى يك ايدئولوژى، تهران ۱۳۸۶ش؛ شوشترى؛ محمدبن حسن صفّار قمى، بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد «ص»، چاپ محسن كوچه‌باغى تبريزى، قم ۱۴۰۴؛ عبدالرزاق‌بن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيب‌الرحمان اعظمى، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ سليمان‌بن احمد طَبَرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالحميد سلفى، چاپ افست بيروت ۱۴۰۴ـ?ـ۱۴۰؛ احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، چاپ محمدباقر موسوى خرسان، نجف ۱۳۸۶/۱۹۶۶، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ۱۴۱۴؛ همو، تهذيب‌الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بيروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ همو، رجال‌الطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ همو، فهرست كتب الشيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ همو، مصباح المتهجّد، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ على‌بن حسين علم الهدى، الشافى فى الامامة، چاپ عبدالزهراء حسينى خطيب، تهران ۱۴۱۰؛ على‌بن ابى‌طالب(ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ محمد عمادى حائرى، قرآن فارسى كهن: تاريخ، تحريرها، تحليل، تهران ۱۳۸۶ش؛ محمدبن عمر كشّى، اختيار معرفة الرجال، ]تلخيص[ محمدبن‌حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد۱۳۴۸ش؛ كلينى (بيروت)؛ مالك‌بن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بيروت ۱۴۰۶؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، مرآة‌العقول فى شرح اخبار آل‌الرسول، ج ۴، چاپ هاشم رسولى محلاتى، تهران ۱۳۶۳ش؛ مهدى محقق، تحليل اشعار ناصرخسرو، تهران ۱۳۵۹ش؛ يوسف‌بن عبدالرحمان مِزّى، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ اسماعيل‌بن محمد مستملى بخارى، شرح التعرف لمذهب التصوف، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳ـ ۱۳۶۶ش؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حجج‌الله على العباد، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ على‌بن عبيدالله منتجب‌الدين رازى، الفهرست، چاپ جلال‌الدين محدث ارموى، قم ۱۳۶۶ش؛ عطاءالله مهاجرانى، بررسى سير زندگى و حكمت و حكومت سلمان فارسى، تهران ۱۳۷۵ش؛ على‌اصغر ميرفتاح، «آثار باستانى جى باستان: پى‌گردى مسجد جى»، مجله بررسيهاى تاريخى، سال ۱۱، ش ۶ (بهمن ـ اسفند ۱۳۵۵)؛ نجاشى؛ نصربن مزاحم، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛ حسين‌بن محمدتقى نورى، نفس الرحمن فى فضائل سلمان (رض)، چاپ جواد قيومى اصفهانى، تهران ۱۳۶۹ش؛ على‌بن عثمان هُجويرى، كشف المحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ۱۳۸۳ش؛ ياقوت حَمَوى؛ يعقوبى، تاريخ؛



Josef Horovitz, "Salmān al-Fārisi", Der Islam, vol.12, no.3-4 (Jan.1992); Louis Massignon, Salmân Pâk: et les prémices spirituelles de l’islam iranien, Tours, France 1934; Hossein Modarressi Ţabāţabā’i, Tradition and survival: a bibliographical survey of early Shīte literature, vol.1, Oxford 2003.



/ سيدمحمد عمادى حائرى /










[۱]Massignon .





 





[۲]Modarressi Ţabāţabā’i





[۳]. Salmân Pâk: et les prémices spirituelles de l’islam iranien





[۴]. Horovitz





 


نظر شما
مولفان
سيدمحمد عمادى حائرى ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 24
تاریخ 1396
وضعیت چاپ
  • چاپ شده