زفزاف

معرف

نويسنده معاصر اهل كشور مغرب.
متن

زَفزاف، محمد، نويسنده معاصر اهل كشور مغرب. در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵ در شهر سُوقُالأَربعاء الغرب، واقع در استان قنيطره[۱] در مغرب، بهدنيا آمد (قاموسالادب العربى الحديث، ص ۴۹۲). به گفته خودش، روزگار كودكى بسيار سختى داشت و پدرش در سالهاى پايانى دهه ۱۳۲۰ش/۱۹۴۰ از دنيا رفت. زفزاف در كودكى شاگرد خياط بود. او در ۱۳۳۲ش/ ۱۹۵۳ در مدرسهاى با برنامه آموزشى فرانسوى نامنويسى كرد. سپس به مدرسه ديگرى كه مستقل و ملى بود رفت كه اغلب دانشآموزانش از خانوادههاى ثروتمند بودند. زفزاف برخلاف آنان، از خانوادهاى فقير و تهيدست بود و همين مشكلات فراوانى براى او پديد آورد. او با مطالعه بسيار مىكوشيد بر دشواريها غلبه كند. در همان دوره، براى بهبود وضع معيشت خود و خانوادهاش بهناچار به مشاغل سادهاى چون روزنامهفروشى روى آورد و همين امر سبب شد تا دانستهها و تجارب ارزشمندى درباره وضع مستمندان و حاشيهنشينان شهرهاى كشور مغرب بهدست آورد ( اعلامالادب العربى المعاصر، ج ۱، ص۶۷۰). زفزاف پس از آنكه در رشته فلسفه از دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه محمد الخامس رَباط فارغالتحصيل شد، بهتدريس زبان عربى پرداخت و مدتى در سِمَت كتابدار در مدارس دَارُالبَيضاء كار كرد. در همين دوره، به نويسندگى روى آورد و بهكلى از تدريس كناره گرفت و تا پايان زندگىاش تمام كوشش خود را صرف نوشتن آثار ادبى و داستان و رمان كرد. زفزاف به بيمارى سرطان دچار شد و براى درمان بارها به فرانسه رفت، ولى سرانجام در ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱ در شهر دارالبيضاء در مغرب درگذشت ( قاموسالادب العربى الحديث، همانجا). خلاقيت زفزاف و مضامين و ارزشهاى ويژه انسانى در آثار او سبب شد تا ناقدان همواره نام زفزاف را در كنار نام محمد شُكرى و ادريس خُورى، دو اديب مغربى، ذكر كنند؛ بهويژه بهسبب تشابه موضوعات داستانى آنها كه غالبآ به زندگى مردم مستمند و بىخانمان اختصاص داشت (عبدالرحيم علام، ۱۴۲۲). زفزاف فعاليت ادبى خود را نخست با سرودن شعر و نگارش مقالات انتقادى و داستان كوتاه آغاز كرد. چندين اثر او در مجلات مشهور ادبى منتشر شدند، ازجمله در المعرفة، الآداب*، مجله الشعر*، و المجلة. انتشار داستانى از او با نام الديدانُ التى تَنحَنِى (كرمهايى كه خميده مىشوند) در المجلة (ش ۱۶۴، ۱۹۷۰، ص۱۲۰ـ۱۳۵) سبب شد نام و آوازهاى در ميان خوانندگان كسب كند. برخى از اشعار زفزاف نيز در مجلات فرهنگى و ادبى مغرب منتشر شد، ازجمله شعر أُغنية الرَماد (ترانه خاكستر) كه در شماره چهارم مجله آفاق، متعلق به انجمن نويسندگان مغرب، در ۱۳۴۲ش/۱۹۶۳ چاپ شد و شعر صَليب و أََمَل (صليب و آرزو) كه در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ در مجله اقلام انتشار يافت (عبدالرحيم علام، ۱۴۲۲؛ سعيد بنفرحى، ص ۳۲۴؛ سولامى، ص ۱۲۵ـ۱۲۶). زفزاف آثارى را از فرانسوى و اسپانيايى به عربى ترجمه كردهاست. ترجمهاى از او از زبان فرانسه در شماره هفتم مجله دعوةالحق در ۱۹۶۴/ ۱۳۴۳ش منتشر شد. او در ترجمه گزيدههايى از شعر مغربى به زبان فرانسه نيز كوشا بود و مطالبى درباره سيزده شاعر مغربى گردآورى و به زبان فرانسه چاپ كرد (الموسوعة العربية، ذيل مادّه؛ زفزاف، ۱۹۸۵، ص ۱۱۳). البته زفزاف بيشتر در نوشتن داستان كوتاه و رمان كوشا بود. برخى از مهمترين داستانهاى كوتاه او عبارتاند از: حِوارٌ فى لَيلٍ مُتَأخِّر (گفتگو در شبى ديرهنگام)، بُيوتٌ واطِئَة (خانههاى محقر)، الأَقوى (قوىتر)، الشَّجَرَة المُقَدَّسَة (درخت مقدس)، غَجَرٌ فى الغَابة (يك كولى در جنگل)، مَلِك الجِن (پادشاه جنيان)، مَلاكٌ أَبيَض (فرشته سفيد)، العَربَة (درشكه)، و بَائِعَةُ الوَرد (دختر گُلفروش). رمانهاى او عبارتاند از: المَرأَة و الوَردَة (زن و گلسرخ)، أََرْصِفَة و الجُدران (پيادهروها و ديوارها)، قُبورٌ فِى المَاء (گورهايى در آب)، الأَفْعى و البحر (مار و دريا)، بيضَة الدِّيك (تخم خروس)، مُحاوَلة عيش (تلاش براى زندگى)، الثَّعلبُ الذى يَظهَرُ و يَختَفِى (روباهى كه پيدا و پنهان مىشود)، الحَىّ الخَلفِىّ (محله پُشتى)، و أَفواهٌ وَاسِعَة (دهانهاى گُشاد). وزارت فرهنگ مغرب در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹، مجموعه آثار زفزاف را در چهار جلد منتشر كرد كه دو جلد آن به داستان كوتاه و دو جلد ديگر به رمان اختصاص دارد (وزانى، ص ۲۱۵ـ ۲۱۶، ۲۲۷؛ عباس، ص ۱۰۹ـ۱۱۰). رمانهاى زفزاف در رديف آثار رماننويسان نسل دوم مغرب جاى دارد. در آثار داستانى زفزاف و نويسندگان همنسل وى، قهرمانان در دوره پيش از استقلال كشور و نيز پس از آن، مشكلات شخصى فراوانى دارند و در برابر انواع فساد و ناهنجاريهاى اجتماعى ضعيف و ناتوان و سرگرداناند. قهرمان رمان المَرْأَة و الوَرْدَة ازجمله اين شخصيتهاست (حمدى سكّوت، ج ۱، ص ۲۱؛ نيز  زفزاف، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۳۷). آثار داستانى زفزاف بيانگر يأس و ناكامى همنسلان اوست، نسلى كه با واقعيتهاى اجتماعى جامعه خود ناسازگار بود و از سر پوچى و ناتوانى به دام بىبندوبارى و هرزگى افتاده بود. آثار داستانى زفزاف سهم بسزايى در تحول و پيشرفت گفتمان روايى در مغرب داشت؛ بهطورىكه نويسندگان مغربى تحتتأثير آثار وى از پيروى و تقليد از رماننويسان مصرى سر باز زدند و در عوض، از تجربه رمان مدرن غربى، كه در آثار نويسندگانى چون جيمز جويس[۲] جلوهگر است، بهره بردند (عربى بنجلون، ص ۱۰۳). درواقع، زفزاف در آفرينش نوعى از رمان كه مىتوان آن را رمان مغربى ناميد كامياب بودهاست. برخى از نويسندگان هموطن او چون احمد بُوزفُور و ادريس خُورى و مليكه مُستظرَف در اين زمينه از او تأثير پذيرفتهاند (سعاد مسكين، ص ۱۲۴). از ويژگيهاى رمانهاى زفزاف فراوانى حضور شخصيتهاى فرهيخته و درسخوانده و غالبآ سرخورده و پوچگراست كه از نابسامانيهاى اجتماعى مغرب در دوران پس از استقلال انتقاد مىكنند. بومهدى، دانشجوى رشته فلسفه، در رمان أََرْصَفَة و جُدران از همين شخصيتهاست ( زفزاف، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۱۵۳). در اين رمان، كه زفزاف آن را در بيستسالگى نوشت و بعدها آن را به چاپ رساند، رويكردوجودگرايى[۳] و پوچانگارانه[۴] بهوضوح نمايان است ( عربى بنجلون، ص ۱۰۴ـ۱۰۵؛ سعاد مسكين، ص ۱۱۹، ۱۲۱). زفزاف در رمانهاى كمحجم خود، كه هرگز از ۱۶۰ صفحه فراتر نمىرود، سبكهاى گوناگونى را در روايتپردازى بهكار گرفتهاست. مثلا در رمان المَرأَةُ و الوَرْدَة، جداى از چند صفحه نخست، كه گويندهاى به نام «جو» داستان را روايت مىكند، قهرمانِ اثر، خود راوى داستان است. در رمان أَرْصِفَةُ و جُدْران، قهرمان اثر، بومهدى، داستان را گاهى به شيوه اولشخص و گاهى به شيوه سومشخص روايت مىكند. در رمان بَيْضَة الدِّيك و أَفَواهٌ وَاسِعَة نويسنده بر كاربرد زاويه ديد شخصيتهاى رمان تكيه دارد؛ ازاينرو، خواننده بهمرور از رخدادهاى داستان و اسرار درونى شخصيتها از زاويهديدهاى گوناگون آگاه مىشود ( تازى، ص ۲۵ـ۲۶، ۴۳ـ۴۵، ۱۰۷؛ شاوى، ص ۱۳). هرچند اغلب رمانهاى زفزاف رمانهايى چندصدايىاند ( سعاد مسكين، ص ۱۲۲ـ۱۲۳)، رمان أَرْصِفَة و جدران رمانى تكصدايى است و تمام حوادث آن برگرفته از تجربههاى شخصى نويسنده است (عربى بنجلون، ص ۱۰۴). ازهمينرو، زفزاف شخصيت اصلى رمان را بهعنوان يگانه راوى داستان برگزيدهاست. رمان المَرَأَة و الوَرْدَة مهمترين اثر زفزاف است. اين رمان به موضوع رويارويى و برخورد تمدنها يا به عبارت دقيقتر، پيوند و رويارويى منِ شرقى با ديگرىِ غربى پرداختهاست (آلن[۵] ، ص ۲۸۸ـ۲۹۹؛ عنانى، ص ۱۰۹). رمان مذكور، كه بازتابى از زندگى واقعى زفزاف است، ظلم و استبداد و بىعدالتى اجتماعى و نبود كرامت انسانى در كشور مغرب را در دهه ۱۳۵۰ش/۱۹۷۰ بهتصوير مىكشد. محمد، قهرمان رمان، براى رهايى و گريز از فضاى نامطلوب سياسى و اجتماعى و فرهنگى كشورش روانه اسپانيا مىشود تا شايد بهزعم خود، زندگى خوشى را براى خود فراهم كند، اما در آنجا سراسر زندگىاش را به بطالت و عياشى و بىبندوبارى سپرى مىكند. بهنظر مىرسد زفزاف در اين اثر از شيوه رمانهاى پيكارسك[۶] اسپانيايى تأثير پذيرفتهاست ( عنانى، ص۱۱۰ـ۱۱۴؛ حمداوى، ص ۵۵). رمان قُبورٌ فى الماء در ايجاد آگاهى نوين از واقعيت اجتماعى جامعه مغرب در دهه ۱۳۵۰ش/۱۹۷۰ و كاربرد سبكهاى مدرن داستانى بسيار مهم است (سعاد مسكين، ص ۱۱۸). تمام حوادث و صحنههاى رمان در روستايى دورافتاده رخ مىدهد كه در مكانى پست و ناهموار و در زمينى خشك و نابارور واقع شدهاست. ويژگيهاى طبيعى روستا بههمراه اندام نحيف و رخسار زرد ساكنان آن بهنيكى گواه اوضاع و احوال نامطلوب و فلاكتبار آنان است (شوقى بدر يوسف، ص ۱۰۶ـ۱۰۸). حجم بسيارى از داستانهاى كوتاه زفزاف در حدود دو صفحه است و گاه حجم برخى از آنها از ده صفحه فراتر مىرود. اغلب داستانهاى كوتاه او درباره زندگى افراد بينوا و بيچاره است. او در داستان بلند الدِّيدانُ التّىِ تَنْحَنى به روايت زندگى گروهى از كارگران مغربى پرداخته كه در يكى از شركتهاى راهسازى مشغول بهكارند، درحالىكه وضع اجتماعى و بهداشتى و روانى آنان بسيار اسفبار است. زفزاف در داستان السابع (هفتم) جشن عروسىاى را وصف مىكند كه در كلبهاى محقر برگزار مىشود و مادرى براى فرزند هفتمش اين جشن را با حضور دوستان و بستگانش كه آنها نيز ساكن چنين كلبههايى هستند برپا مىكند (احمد بوزفور و همكاران، ۲۰۰۱، ص۱۶۱؛ همو، ۲۰۰۲، ص۱۸۳). او در داستان مُهِمَّة صُحُفِيَّة (پيشه روزنامهنگارى)، كه در مجله العربى در ۱۹۸۶/ ۱۳۶۵ش منتشر شد، زندگىِ در انزواىِ كارگرانِ مغرب در معادن فسفات منطقه حُمر را به خواننده نشان مىدهد ( زفزاف، ۱۹۸۹، ص ۱۲۳ و پانويس، ص۱۲۴ـ۱۲۷). از ويژگيهاى مهم آثار داستانى خلاقانه زفزاف طنز و نقد شديد از واقعيت است. نوع گفتار طبقات اجتماعى فرودست در آثار وى در ترسيم فضاى زندگى آنان مؤثر است (قاموسالادب العربى الحديث، ص ۴۹۲؛ نيز  موسوى[۷] ، ص ۳۳۱ـ۳۳۲). برخى از آثار زفزاف به زبانهاى اسپانيايى، فرانسوى، و ايتاليايى ترجمه شدهاست. داستانهاى سَردين و برتقال[۸] (سردين و پرتقال) و بَاِئعَةالوَرد[۹] به زبان انگليسى منتشر شدهاند. ترجمه رمان بَيْضَةالديك به فرانسوى[۱۰] در ۱۹۹۸/ ۱۳۷۷ش جايزه ادبى اطلس را بهدست آورد (وزانى، ص ۲۸۴). مبارك سَريفى و راجر آلن نيز گزيدهاى از داستانهاى كوتاه او را در نيويورك در ۲۰۱۴/ ۱۳۹۳ش به انگليسى[۱۱] ترجمه و منتشر كردهاند. كشور مغرب پس از وفات زفزاف براى تجليل از جايگاه ادبى او جايزهاى در رشته رماننويسى با نام محمد زفزاف درنظر گرفت. اين جايزه را هر سه سال يكبار انجمن فرهنگى أَصيله مغرب (منتدى أصِيلَة الثقافى) به برگزيدگان اهدا مىكند. همچنين وزارت آموزش و پرورش كشور مغرب، داستان محاولة عيش زفزاف را در متون درسى دوره متوسطه گنجاندهاست (تورانى، ۲۰۱۵؛ سعيده شريف، ۲۰۱۴).


منابع : روجر آلن، «الرواية العربية الناضجة خارج مصر، ظهورالرواية : هموم سياسية و اجتماعية»، ترجمة محمد قويفلى، در تاريخ كيمبردج للادب العربى: الادب العربى الحديث، تحرير عبدالعزيز سبيل، ابوبكر باقادر، و محمد شوكانى، جده: النادى الادبى الثقافى، ۱۴۲۳/ ۲۰۰۲؛ احمد بوزفور، مصطفى جبارى، و عبدالمجيد جحفه، اصوات و اصداء: وقائع الايام الاولى للقصة القصيرة بالمغرب ۲۰-۲۲ يناير ۲۰۰۰، دارالبيضاء ۲۰۰۱؛ همو، تلقى القصة القصيرة : وقائعالايام الثانية للقصة القصيرة بالمغرب، ۱-۲ مارس ۲۰۰۱، دارالبيضاء ۲۰۰۲؛ اعلام الادب العربى المعاصر: سِيَرٌ و سِيَرٌ ذاتية، چاپ رابرت كمبل، بيروت: الشركة المتحدة للتوزيع، ۱۹۹۶؛ محمد عزالدين تازى، السَّرد فى روايات محمد زفزاف، دارالبيضاء ۱۹۸۵؛ عبدالرحيم تورانى، «زفزاف.. البوهيمى المفترى عليه»، الحوار المتمدن، ۲۰۱۵.


 


Retrieved Nov.۴, ۲۰۱۵, from www.ahewar.org/ debat/ show.art.asp? aid=۴۲۳۷۵۶;


جميل حمداوى، «الرواية البيكار سكِّية، او، الشطارية»، مجلة حوليات التراث، ش ۸ (۲۰۰۸)؛ حمدى سكّوت، الرواية العربية: ببليوجرافيا و مدخل نقدى، ۱۸۶۵ـ ۱۹۹۵، ج ۱، قاهره ۲۰۰۰؛ الرواية: قضايا و آفاق، قاهره: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۲۰۱۱؛ محمد زفزاف، الاعمال الكاملة: الروايات، رباط ۱۹۹۹؛ همو، محاولة عيش، تونس ۱۹۸۵؛ همو، مهمة صحفية، در القصة العربية اجيال.. و آفاق، كويت: كتاب العربى، ۱۹۸۹؛ سعاد مسكين، «سحر الحكاية و فتنة السرد: قراءة فى رواية قبور فى الماء»، در الرواية: قضايا و آفاق، همان؛ سعيد بنفرحى، ببليوغرافيا النص الشعرى بالمجلات المغربية (۱۹۹۸-۱۹۵۷)، ]رباط[ ۱۹۹۹؛ سعيده شريف، «محمد زفزاف: ملاك ابيض يظهر و يختفى»، ذوات: صحيفة ثقافية فكرية، ۲۰۱۴.


 


Retrieved Feb.۸, ۲۰۱۵, from http://www.thewhatnews.net/ post-page. php? post - alias = محمد-زفزاف-مالک- أبیض-یظهر-و یختفی & category - ailas = صورة-من-قرب;


ابراهيم سولامى، «محمد زفزاف كما عرفته»، در الرواية: قضايا و آفاق، همان؛ عبدالقادر شاوى، اشكالية الرواية السردية بيضةالديك لمحمد زفزاف، دارالبيضاء ۲۰۰۲؛ شوقى بدر يوسف، «سيميائية المعنى فى الرواية المغربية 'قبور فى الماء، نموذجا»، در الرواية: قضايا و آفاق، همان؛ عباس ك.ب.، «محمد زفزاف: العلم المغربى فى الرواية و القصص»، مجلة كاليكوت، ج ۲، ش ۴ (مارس ۲۰۱۲)؛ عبدالرحيم علام، «محمد زفزاف.. مغامرة الكتابة فى تلويناتها العديدة»، الشرق الاوسط، ش ۸۳۰۳، ۲ جمادىالآخره ۱۴۲۲.


 


Retrieved Oct. ۱۹, ۲۰۱۵, from archive. aawsat.com/ details.asp? issueno= ۸۰۷۰ & article = ۵۳۶۳۸# . VlviEtIrKM۹;


عربى بنجلون، «محمد زفزاف... و الرؤية للعالم»، در الرواية: قضايا و آفاق، همان؛ رشيد عنانى، استنطاق النص: مقالات فى السَّرد العربى، قاهره ۱۴۲۶/۲۰۰۶؛ قاموسالادب العربى الحديث، اعداد و تحرير حمدى سكّوت، قاهره: دارالشروق، ۲۰۰۹، ذيل «محمد زفزاف (۱۹۴۵ـ۲۰۰۱)» (از عمر حفيظ)؛ الموسوعة العربية، دمشق: هيئة الموسوعة العربية، ۱۹۹۸ـ۲۰۰۸، ذيل «زفزاف، محمد» (از نبيل سليمان)؛ حسن وزانى، الادب المغربى الحديث: ۱۹۹۹-۱۹۲۹، دارالبيضاء ۲۰۰۲؛


 


Muhsin Jassim Musawi, The postcolonial A rabic novel: debating ambivalence, Leiden ۲۰۰۳.


/ محمود صالح /



۱. Kenitra ۲. James Joyce ۳. existentialism ۴. nihilistic ۵. Roger Allen ۶. Picaresca ۷. Musawi ۸. Sardines and oranges ۹. Flower seller ۱۰. L’oeuf du coq ۱۱. Monarch of the square: an anthology of Muhammad Zafzaf’s short stories


نظر شما
مولفان
محمود صالح ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده