زغلول

معرف

رهبر مبارزات ضداستعمارى مردم مصر براى كسب استقلال از انگلستان و بنيان‌گذار حزب وَفْد*.
متن

زَغْلول، سعد، رهبر مبارزات ضداستعمارى مردم مصر براى كسب استقلال از انگلستان و بنيانگذار حزب وَفْد*. او در ۱۲۷۳ در روستاى ابيانه، از توابع شهر فوه (مِطوبِس كنونى) در استان كفرالشيخ مصر، بهدنيا آمد. پدرش، ابراهيم زغلول، كدخدا و ملاك مرفهى بود كه در منطقه نفوذ سياسى داشت (زكى فهمى، ص ۱۳۴؛ عقّاد، ص ۹). سعد زغلول در پنجسالگى پدرش را از دست داد. او خواندن و نوشتن را در مكتبخانه روستا آموخت و قرآن را حفظ كرد. در سيزدهسالگى وارد جامعالازهر شد و به مدت پنج سال به فراگيرى معارف اسلامى نزد بزرگانى چون شيخحسن الطويل پرداخت. او در قاهره با سيدجمالالدين اسدآبادى* و محمد عبده* آشنا شد و در حلقه شاگردان سيدجمالالدين درآمد (حريرى، ج ۱، ص ۲۵۰ـ۲۵۱؛ برغوثى، ص ۶۴ـ۶۵؛ عنايت، ص ۱۱۸). سعد زغلول در ۱۲۹۸ همكارىاش با روزنامه الوقايع المصرية، به سردبيرى محمد عبده، را آغاز كرد. او در اين روزنامه مقالات ضد استبدادى مىنوشت و به موضوعاتى چون شورا و اخلاق مىپرداخت. با وقوع قيام احمد عُرابىپاشا* در ۱۲۹۹ در كنار محمد عبده قرار گرفت. البته او با اعتقاد به روشهاى مسالمتآميز و اصلاحگرايانه، با اقدام انقلابى احمد عرابىپاشا مخالف بود، اما با هجوم انگلستان به مصر در كنار نيروهاى عرابىپاشا به مبارزه با استعمارگران پرداخت. با شكست قيام عرابى و تبعيد محمد عبده به بيروت، سعد زغلول با وى در تماس بود و پس از بازگشت او از تبعيد، همچون ديگر ملىگرايان مصرى از نظريات او در مبارزاتش بهره برد (طارق بشرى، ص ۱۲ـ۱۳؛ بدوى، ص ۱۳؛ لويس عوض، ج ۲، ص ۱۷۰؛ برغوثى، ص ۵۷ـ۵۸). او در ۱۳۰۰ در وزارت كشور مشغول بهكار شد، اما به اتهام شركت در انجمنى سرّى به نام جمعيةالانتقام، كه گفتهاند در صدد براندازى حكومت بود، از كار بركنار و زندانى شد كه پس از چندى تبرئه و از زندان آزاد گرديد (حريرى، ج ۱، ص ۲۵۳؛ زكى فهمى، ص ۱۳۵؛ طارق بشرى، ص ۱۳). سعد زغلول بهسبب علاقه به اصلاحات حقوقى به مطالعه قانون پرداخت و پس از آشنايى با مسائل حقوقى و قانون، شغل وكالت را برگزيد. عملكرد مثبت وى در وكالت و دفاع از پروندههاى مردم فقير باعث شد تا در ۱۳۰۹ قاضى دادگاه استيناف شود. علاوهبرآن، سعد زغلول براى ايجاد نهادهاى اجرايى و حقوقى جديد در مصر تلاش مىكرد (واتيكيوتيس[۱] ، ص ۲۵۸؛ زكى فهمى، همانجا؛ قلعجى، ص ۱۳). در ۱۳۲۴ او پس از ازدواج با دختر مصطفى فهمىپاشا ــنخستوزير كه به طرفدارى از انگلستان مشهور بودــ در زمره دولتمردان قرار گرفت و يك سال بعد نيز در دولت فهمىپاشا به سِمَت وزير معارف منصوب شد. او در دوران وزارتش تلاش كرد تا نظام آموزش و تحصيلات مردم مصر را ارتقا بخشد. به همين منظور، او براى آموزش بزرگسالان مدارس شبانه افتتاح كرد و تا حد امكان زبان عربى را جايگزين زبان آموزشى انگليسى كرد و حضور معلمان مصرى را در مدارس گسترش داد. از ديگر اقدامات مهم او تأسيس مدرسه القضاء الشرعى بود كه اين امر با مخالفت علماى جامعالازهر روبهرو شد، زيرا آن را رقيب دانشگاه خود مىدانستند. پس از استعفاى فهمىپاشا در ۱۳۲۶، دولت نيز منحل شد و سعد زغلول در دولت پطرسپاشا غالى به سمت وزير دادگسترى منصوب گرديد و اصلاحاتى در نظام قضائى مصر انجام داد. در ۱۳۳۰، انگليسيها بدون مشورت با سعد زغلول دستور محاكمه محمد فريدبيگ* رهبر حزب ملى (حزبالوطنى)، را صادر كردند كه زغلول در اعتراض به اين امر از منصب خود استعفا كرد ( زغلول، ج ۱، ص ۲۰۹ـ۲۶۵، ج ۲، ص ۷۳۵ـ۷۵۱؛ واتيكيوتيس، ص ۲۵۸ـ۲۵۹؛ طارق بشرى، ص ۲۷ـ۲۸، ۳۳). در ۱۳۳۱، با تأسيس شوراى قانونگذارى (الجمعية التشريعية)، سعد زغلول نماينده مردم در اين شورا گرديد. او در اين شورا برجستهترين نماينده بود و با نطقها و اقدامات خود نفوذ بسيارى در ميان دولتمردان مصر يافت (زكى فهمى، ص ۱۳۷؛ طارق بشرى، ص ۳۳). نمايندگان شوراى قانونگذارى و در رأس آنان سعد زغلول به دو مسئله مهم يعنى استقلال مصر و قانون اساسى اهتمام داشتند، اما سياست حكومت مصر و دولت انگليس مانع رسيدن شورا به نتايج مطلوب شد. با آغاز جنگ جهانى اول (۱۳۳۲ـ۱۳۳۷/ ۱۹۱۴ـ۱۹۱۸) مصر تحتالحمايه انگلستان قرار گرفت. انگليسيها خديو مصر، عباس حلمى دوم* (حك : ۱۳۱۰ـ۱۳۳۲)، را بركنار و حسين كامل* را جانشين وى كردند. بهاينترتيب فعاليت شوراى قانونگذارى نيز متوقف شد (عبدالخالق لاشين، ص ۴۷ـ۴۸؛ طارق بشرى، ص ۳۴، ۳۸). در ۱۳۳۵/۱۹۱۷، دولت انگلستان در فكر تدوين طرح جديدى براى اداره مصر بود و به همين منظور طرحى را با هماهنگى حسين كامل و حسين رشدى، نخستوزير وقت، تدوين كرد كه در آن نظارت و سيطره انگلستان بر امور داخلى مصر بهويژه مسائل اقتصادى و مالى افزايش يافت. سعد زغلول با اين طرح مخالفت كرد و به همراه احمد لطفى السيد* طرحى را آماده كرد كه در آن حكومت مصر پادشاهىِ مشروطه باشد و بهتدريج نفوذ انگليسيها در مصر كاهش يابد. سعد زغلول و ديگر ملىگرايان مصرى براساس اين طرح با انگلستان به مذاكره پرداختند. پس از مرگ حسين كامل و بهسلطنترسيدن فؤاد اول* در همين سال، او سعى كرد به سعد زغلول نزديك شود و حمايت وى را نيز بهدست آورد (عبدالخالق لاشين، ص ۸۵ـ۹۱، ۱۱۱ـ۱۱۵). پس از پايان جنگ جهانى اول و تشكيل اجلاس صلح در پاريس، سعد زغلول در ۹ صفر ۱۳۳۷/ ۱۳ نوامبر ۱۹۱۸ هيئتى با مشاركت على شعراوى و عبدالعزيز فهمى براى مذاكره با نماينده انگلستان در مصر تشكيل داد. هيئت با تأييد فؤاد اول، در ملاقات با نماينده انگلستان از وى خواست تا تحتالحمايگى مصر را ملغا كند، استقلال مصر را بهرسميت بشناسد و نيروهاى خود را از مصر خارج كند. نماينده انگلستان اين درخواست را رد كرد و به هيئت اجازه سفر به انگلستان براى ادامه مذاكرات را نداد. بنابراين سعد زغلول، كه بر پيگيرى خواستههاى ملت مصر پافشارى مىكرد، هيئت را بهصورت حزبى سياسى به نام حزب وَفْد درآورد و خود رياست آن را برعهده گرفت. او با انتشار بيانيهاى با تأكيد بر احقاق حقوق ملت مصر، تحتالحمايگى انگلستان را رد كرد و مردم را به همسويى براى رسيدن به اين خواست فراخواند (ميلتون ـ ادواردز[۲] ، ص ۳۳؛ محمد فريد حشيش، ج ۱، ص ۳۳ـ۳۶؛ عبدالمنعم ابراهيم جميعى، ص ۳۷۶؛ يونان لبيب رزق، ص ۴۵ـ۵۲). انگليسيها از سعد زغلول خواستند تا فعاليتهاى سياسىاش را متوقف كند، اما سعد زغلول مخالفت كرد. بنابراين انگليسيها در ۵ جمادىالآخره ۱۳۳۷/ ۸ مارس ۱۹۱۹ زغلول را بههمراه محمد محمود، اسماعيل صدقىپاشا و حَمَد الباسل از اعضاى حزب وفد، دستگير و به جزيزه مالت تبعيد كردند. در واكنش به اين اقدام، مردم مصر برضد استعمار انگلستان تظاهرات كردند (رافعى، ص ۸۵؛ محمد فريد حشيش، ج ۱، ص ۱۹۷ـ۱۹۹؛ عقّاد، ص ۳۳ـ۳۶). در اين اعتراضهاى گسترده، كه به قيام ۱۹۱۹ معروف است، بسيارى از مردم كشته، مجروح و زندانى شدند. مهمترين خواست مردم در اين قيام، استقلال مصر و آزادى سعد زغلول و همفكرانش بود. دولت انگلستان در واكنش به اعتراضها نماينده خود در مصر را بركنار كرد و ژنرال ادموند آلنبى[۳] * وارد قاهره شد. او تظاهرات را سركوب و در سراسر كشور دادگاههاى نظامى برقرار كرد؛ اما بهسبب ادامه يافتن تظاهرات، دولت انگلستان در ۱۰ رجب/۱۱ آوريل سعد زغلول و همفكرانش را آزاد كرد و به آنها اجازه داد تا در كنفرانس صلح پاريس[۴] شركت كنند. آنان نزديك به سه ماه در پاريس اقامت كردند تا با سران قدرتهاى بزرگ ديدار كنند و استقلال مصر را بهدست آورند، اما دولت انگلستان با جلب حمايت ديگر قدرتهاى بزرگ، تحتالحمايگى مصر را حفظ كرد. بنابراين سعد و همراهانش بدون كسب نتيجه خاصى به مصر بازگشتند ( محمد فريد حشيش، ج ۱، ص ۴۷ـ۴۹؛ عبدالخالق لاشين، ص ۲۰۵ـ۲۴۸؛ عقّاد، ص ۶۴ـ۶۶). انگليسيها در ۱۴ ربيعالاول ۱۳۳۸/ ۷ دسامبر ۱۹۱۹ الفرد ميلنر[۵] را در رأس هيئتى براى حل مسئله مصر به اين كشور فرستادند. پس از مذاكرات قاهره، سعد زغلول و برخى از اعضاى وفد براى ادامه مذاكرات با اعضاى هيئت ميلنر عازم لندن شدند. اين مذاكرات نيز به ثمر نرسيد و باعث بروز اختلاف ميان اعضاى حزب وفد شد. در نتيجه آنان در شعبان ۱۳۳۹/ آوريل ۱۹۲۱ به مصر بازگشتند تا مذاكره با انگليسيها را از سرگيرند. سعد زغلول، كه از اين مذاكرات نااميد شده بود، مردم را به ادامه قيام تا كسب استقلال فراخواند. در ۲۳ ربيعالآخر ۱۳۴۰/۲۳ دسامبر ۱۹۲۱، انگليسيها سعد زغلول و هشت تن ديگر از اعضاى حزب وفد را دستگير و ابتدا به سيلان و سپس جزيره سيشل[۶] ، در اقيانوس هند، تبعيد كردند. در واكنش به اين امر، مردم مصر تظاهرات گستردهاى كردند و دولت انگلستان را تحت فشار گذاشتند. در نتيجه، دولت انگلستان با صدور بيانيهاى در اول رجب ۱۳۴۰/ ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ تحتالحمايگى مصر را لغو كرد، استقلال اين كشور را به رسميت شناخت و به سعد زغلول اجازه داد كه پس از چند ماه سكونت در اروپا به مصر بازگردد (محمد فريد حشيش، ج ۱، ص ۴۹ـ۵۵؛ ميكل[۷] ، ص ۵۱۷؛ رمزى ميخائيل، ص ۵۲ـ۵۵؛ محمد عبده، ص ۱۰۶ـ۱۱۲). در پى اين تحولات، قانون اساسى مصر در ۱۳۴۲/ ۱۹۲۳ تدوين شد كه در آن بر تشكيل مجلس نمايندگان و مجلس سنا تأكيد شده بود. يك سال بعد، انتخابات مجلس برگزار شد و حزب وفد با قاطعيت بيشتر كرسيهاى مجلس را به خود اختصاص داد. بنابراين ملك فؤاد تشكيل حكومت را به رئيس حزب پيروز انتخابات، يعنى سعد زغلول، سپرد (قلعجى، ص ۹۴؛ عبدالخالق لاشين، ص ۳۴۸ـ۳۵۰؛ عقّاد، ص ۱۳۹ـ ۱۴۰). پس از آن سعد زغلول به دعوت جيمز رامسى مكدانلد[۸] ، رهبر حزب كارگر كه تازه به قدرت رسيده بود، براى ادامه مذاكرات به لندن رفت. در اين گفتگوها، كه در ۲۵ صفر ۱۳۴۳/ ۲۵ سپتامبر ۱۹۲۴ آغاز شده بود، سعد زغلول بر خروج كامل نيروهاى انگليسى از سراسر مصر، خروج كارشناسان مالى و قضائى انگليسى، دخالتنكردن انگليس در امور داخلى و سياست خارجى مصر، حذف امتيازات ويژه اتباع انگليسى و رفع نظارت انگليس بر آبراهه سوئز اصرار ورزيد كه با مخالفت دولت انگلستان مواجه شد و او به مصر بازگشت (عبدالخالق لاشين، ص ۳۸۸ـ۴۱۱؛ عقّاد، ص ۱۵۱ـ۱۵۳). بهسبب مخالفت برخى از نمايندگان مجلس با ديدگاههاى سعد زغلول در زمينه مذاكره با انگلستان، او در ۱۷ ربيعالآخر ۱۳۴۳/ ۱۵ نوامبر ۱۹۲۴ از نخستوزيرى استعفا كرد كه ملك فؤاد استعفاى وى را نپذيرفت. البته چهار روز بعد، در پى سوءقصد به جان فرمانرواى انگليسى سودان، دولت انگلستان به عملكرد سعد زغلول در حفظ جان اتباع انگليسى انتقاد كرد و خواستار برخورد شديد با عاملان اين سوءقصد، پرداخت جريمه نقدى و خروج كامل همه نيروهاى مصرى از سودان شد. سعد زغلول ضمن مخالفت با اين خواستها بار ديگر از مقام خود استعفا كرد و ملك فؤاد در ۳ آذر ۱۳۰۳/۲۴ نوامبر ۱۹۲۴ استعفاى وى را پذيرفت (قلعجى، ص ۱۰۴ـ۱۰۶؛ عبدالخالق لاشين، ص ۴۱۷ـ۴۲۷). در انتخابات مجلس در ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵، سعد زغلول بهعنوان نماينده مردم انتخاب شد و پس از آن به رياست مجلس رسيد. او در اين مدت كوشيد تا اختلافات خود با انگليسيها را برطرف سازد و با مذاكره به خواستهاى خود دست يابد. اين تلاشها به نتيجه رسيد و او به دعوت انگليسيها در تابستان ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵ براى بهبود مناسبات به لندن سفر كرد. پس از آن انگليسيها در باره مسائل مهم داخلى مصر با سعد زغلول مشورت مىكردند. آنان در اين مذاكرات وى را مجاب ساختند كه براى رسيدن به مقام نخستوزيرى تلاش نكند و با دولتهاى مختلف همكارى كند. سعد زغلول نيز سعى كرد بدون ايجاد منازعه و تنش با انگليسيها به رياست مجلس ادامه دهد. او بهسبب بيمارى در برخى از جلسات ۱۳۰۵ش/ ۱۹۲۶ حضور پيدا نكرد تا اينكه در ۳۱ مرداد ۱۳۰۶/۲۳ اوت ۱۹۲۷ درگذشت (محمد فريد حشيش، ج ۱، ص ۷۵؛ عبدالخالق لاشين، ص ۴۴۲ـ ۴۵۰، ۴۷۶ـ۴۷۹، ۴۸۵، ۴۹۹، ۵۰۵؛ قلعجى، ص ۱۰۶ـ۱۰۷). سعد زغلول از رهبران شناختهشده مبارزات مردم مصر براى كسب استقلال است. او علاوه بر مبارزات ضداستعمارىاش، در عرصه سياست داخلى مصر براى تثبيت دموكراسى، تأسيس نهادهاى جديد و تدوين قوانين جديد تلاش بسيارى كرد. مبارزات ضداستعمارى، انديشههاى ملىگرايانه و تجددطلبى او بر طبقه متوسط و جوانان تحصيلكرده مصر، كه با استعمار خارجى و استبداد داخلى مبارزه مىكردند، تأثير بسيارى گذاشت. تلاشهاى وى براى كسب استقلال كامل مصر در نهايت با پيگيرى مصطفى نحاس، جانشين وى در رهبرى حزب وفد، به ثمر نشست. حزب وفد هماكنون نيز در تحولات سياسى مصر تأثيرگذار است ( عبدالخالق لاشين، ص ۵۰۱ـ۵۰۵؛ عقّاد، ص ۲۰۵ـ۲۱۷؛ نيز  نحاس*، مصطفى؛ وفد*، حزب).


منابع: جمال بدوى، «مقدمات ثورة ۱۹۱۹»، در تاريخ الوفد، تحرير و اعداد جمال بدوى و لمعى مطيعى، قاهره: دارالشروق، ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ تميم برغوثى، الوطنية الاليفة: الوفد و بناءالدولة الوطنية فى ظل الاستعمار، قاهره ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ محمدابراهيم حريرى، آثار الزعيم سعد زغلول : عهد وزارةالشعب، ج۱، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ عبدالرحمان رافعى، ثورة :۱۹۱۹ تاريخ مصرالقومى من سنة ۱۹۱۴ الى سنة ۱۹۲۱، قاهره ] ۱۹۸۷[؛ رمزى ميخائيل، «ثورة ۱۹۱۹»، در تاريخ الوفد، همان؛ سعد زغلول، مُذَكِّرات سعد زغلول، چاپ عبدالعظيم رمضان، قاهره ۱۹۸۷ـ۱۹۹۰؛ زكى فهمى، صفوةالعصر فى تاريخ و رسوم مشاهير رجال مصر من عهد ساكنالجنان محمدعلى باشا الكبير، قاهره ۱۹۹۵؛ طارق بشرى، شخصيات تاريخية، قاهره ۲۰۱۰؛ عبدالخالق لاشين، سعد زغلول و دوره فى السياسة المصرية، بيروت ۱۹۷۵؛ عبدالمنعم ابراهيم جميعى، «الوفد و التضحية الوطنية من خلال المفاوضات ۱۹۲۴ـ ۱۹۳۶»، در تاريخ الوفد، همان؛ عباس محمود عقّاد، زعيم الثورة: سعد زغلول، ]قاهره[: دارالهلال، ]بىتا.[؛ حميد عنايت، سيرى در انديشه سياسى عرب: از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانى دوم، تهران ۱۳۵۶ش؛ قدرى قلعجى، سعد زغلول: رائد الكفاح الوطنى فى الشرق العربى، ]بيروت [۱۹۴۸؛ لويس عوض، تاريخالفكر المصرى الحديث: من عصر اسماعيل الى ثورة ۱۹۱۹، ]قاهره [۱۹۸۰ـ۱۹۸۳؛ محمد عبده، «تصريح ۲۸ فبراير ۱۹۲۲»، در تاريخ الوفد، همان؛ محمد فريد حشيش، حزبالوفد: ۱۹۳۶ـ ۱۹۵۲، ]قاهره [۱۹۹۹؛ آندره ميكل، الاسلام و حضارته، ترجمة زينب عبدالعزيز، صيدا ?] ۱۹۸۱[؛ يونان لبيب رزق، تاريخ الوزارات المصرية: ۱۸۷۸ـ ۱۹۵۳، ]قاهره [۱۹۹۹؛


Beverley Milton-Edwards, Contemporary politics in the Middle East, Cambridge 2000; P.J. Vatikiotis, The history of modern Egypt: from Muhammad A li to Mubarak, Baltimore 1992.


/ طاهر رحمانى / 


1. Vatikiotis 2. Milton-Edwards 3. Edmund Allenby 4. Paris Peace Conference 5. Alfred Milner 6. Seychelles 7. Andre Miquel 8. James Ramsay Macdonald

نظر شما
مولفان
طاهر رحمانی ,
گروه
اسلام معاصر ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده